/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۳۳

1
  • درس چهارصد و یازدهم: صوت 433

  • کلام مرحوم آخوند در بقاء یا عدم بقاء تنجّز تکلیف در ملاقات بعض اطراف شبهه محصوره‌ (2)

جلسه ۴۳۳

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • در كلام مرحوم آخوند عرض شد كه ایشان عدم قدرت بر اتیان را علت برای عدم تنجّز تكلیف دانستند و عرض شد که این مسئله از دو جهت مورد اشكال و مورد خدشه است. اشكال اول بر مبنای خود قوم و اشكال دوم به همان تقریری است كه ما در بحث تنجّز و فعلیت عرض كردیم و ترتّب و تعلق تكلیف بر عناوینِ مصادیق نه بر شخص مصادیق بِما هی مصادیقٌ.

  • نسبت به تقریر اول عدم قدرت بر تكلیف این عدم قدرت بعد از تعلق تكلیف است یا عدم قدرت قبل از تعلق تكلیف به‌عنوان شرط متأخّر برای عدم تنجّز؟ شكی نیست كه قدرت و عدم قدرت بر تكلیف هیچ ارتباطی با تنجّز تكلیف ندارد یعنی مولا در مقام انشاء نفس موضوع را مدّنظر قرار می‌دهد و حكم را مترتب برموضوع می‌كند منتها عبد در مقام عمل یا قادر بر اتیان هست یا قادر بر اتیان نیست. وقتی كه مولا می‌گوید: أكرم العلماء نفس تصور موضوع علم كافی برای ترتّب وجوب اكرام و تعلق وجوب اكرام است. قدرت بر فعل و عدم قدرت بر فعل این در مقام اتیان خارج است و به مقام انشاء و تنجّز اصلاً كاری ندارد تااینكه ما قدرت بر فعل را شرط برای ترتّب تكلیف و ترتّب حكم بر موضوع بدانیم.

  • قدرت بر فعل شرط عقلی در مقام خارج و در مقام اتیان فعلی

  • قدرت بر فعل شرط عقلی در مقام خارج و در مقام اتیان فعلی است و به مقام انشاء و ملاكات و تعلق حكم بر ملاكات كاری ندارد. یك وقت صحبت در این است كه نفس اضطرار موجب عدم تحقق ملاك است، این یك مطلب دیگر است، همان مطلبی است كه راجع به آن صحبت شد كه خود اضطرار موجب عدم تحقق ملاك وجوب احتراز است همان‌طوری‌كه موضوعات به‌واسطۀ ملاكات خودشان احكامی را به‌سمت خودشان جذب می‌كنند، یكی از آن ملاكات ملاك اضطرار است كه در مقام تصادم ملاكات، موجب عدم انعقاد حكم احترازی است.

جلسه ۴۳۳

3
  • حكومت احكام ثانویه بر احكام اوّلیه در مقام تحقق موضوع برای حكم ثانوی

  • این یك مطلبی است كه احكام اوّلیه داریم و احكام ثانویه داریم و احكام ثانویه حكومت بر احكام اوّلیه در مقام تحقق موضوع برای حكم ثانوی دارد ولی صحبت در این است كه مرحوم آخوند بحث را بر اضطرار به‌عنوان أنّه ملاكٌ لِلعمل و لِلوجوب نبرده است بلکه بحث را روی قدرت و عدم قدرت بردند و فرمودند که چون شرط تكلیف قدرت بر فعل است و در مانحن‌فیه این امر مفقود است پس تكلیفی اصلاً منعقد نخواهد شد. یعنی در مقام تنجّز دیگر تنجّزی نیست چون در مضطرٌ إلیه مكلف قادر بر كفّ نیست، قادر بر نهی نیست بلکه مضطر به تناول است.

  • لذا اشكال بر مرحوم آخوند از این نقطه وارد می‌شود كه قدرت و عدم قدرت شرط متأخّر از مقام انشاء و تنجّز است، چطور شما آن را در سلسلۀ علل تحقق و تعلق احكام می‌آورید؟! سلسلۀ علل احكام در مقام ملاكات و اسباب محققۀ موضوع است، نه در مقام فعل خارجی و اتیان عمل خارجی! شارع صلاة را بر هر مكلفی واجب می‌كند؛ كلُّ مكلفٍ وصل إلی حدّ البلوغ یَجب علیه الصلاة یعنی وقتی كه ملاك برای صلاة را درنظر گرفت حكم به وجوب صلاة را بر هر مكلفی مترتب می‌كند. حال مكلف در مقام عمل إمّا أن یكون قادراً أو غیر قادر این یك مطلب دیگری است كه این به فعلیت تكلیف برمی‌گردد نه به تنجّز تكلیف؛ تنجّز تكلیف معلول برای ترتّب سلسلۀ علل طولیه است و قدرت و عدم قدرت هیچ ارتباطی اصلاً به مسئلۀ تكلیف و علل خارجی ندارد آن مربوط به شرایط خارجی است كه یكی عقل است، یكی تنبّه است، یكی قدرت است و امثال‌ذلك. این به آنها برمی‌گردد، نه‌اینكه خود نفس قدرت هم بخواهد داخل در سلسلۀ علل قرار بگیرد.

  • پس عدم قدرت كه مرحوم آخوند در اینجا به‌عنوان علت عدم تنجّز تكلیف در اینجا ذكر كردند از اساس اصلاً محلّ اشكال و محل ایراد است. شارع در علم اجمالی وقتی كه نظر به طرفین علم اجمالی می‌كند چه آن مضطرٌ إلیه مقدّم بر علم اجمالی باشد یا متأخّر باشد وقتی كه نظر به طرفین می‌كند بر این طرفین آن عنوان خمریت را مشاهده می‌كند كه إمّا أن یكون هذا خمر و إمّا أن یكون هذا خمر این را مشاهده می‌كند. وقتی كه خمریت را در أحدهما مشاهده كرد حكم به اجتناب از خمریت چه بخواهد و چه نخواهد بر او مترتب می‌شود، دست خود شارع هم نیست چون صرف تحقق مصداق خمریت در خارج استجلاب احتراز و حرمت را می‌كند منتها مكلف در مقام عمل به‌واسطۀ اضطرار قادر بر اتیان یكی نیست خب نسبت به او مفروغٌ عنه است مثل سایر موارد که معفوٌ عنه است مثل اكل میته و شرب نجس و امثال‌ذلك این‌هم همین‌طور است. «رُفِعَ عَن أمَّتی تِسعَة»1 که یکی «ما اضطروا إلیه» است فکیف به اینکه یکی از اطراف علم اجمالی باشد. همان‌طور که در نفس خودِ حرام معیّن، عدم قدرت و اضطرار موجب عفو و بخشش شارع است نسبت به اطراف علم اجمالی هم همین‌طور است! دیگر كاسۀ داغ‌تر از آش كه ما نداریم! اضطرار موجب خروج اطراف علم اجمالی از تحت تكلیف است اما این چه ارتباطی دارد به اینكه حكم اوّلی ازبین برود؟! حالا كه در باب اضطرار این شیء مضطرٌ إلیه شد آن حرمت خمر در عالم تنجّز اصلاً به كل ازبین می‌رود و هذا یَصبحُ ماء خالصاً و ساذجاً یااینكه نه هذا خمر علی كلّ حال؟! الخمرُ حرامٌ علی كلّ حال لكن فی هذا المورد الشارعُ یَعفو عن هذا الشخص لِلإضطرار؟! به‌واسطۀ اضطرار الآن مورد عفو قرار گرفت، اما نه‌اینكه موضوع متبدّل بشود و خمر ماء بشود! خمر، خمر است.

    1. الخصال، ج ۲، باب التسعة، رفع عن هذه الأمة تسعة أشیاء، ص 4۱۷، ح 9.

جلسه ۴۳۳

4
  • لذا قبلاً عرض شد وقتی كه در باب اضطرار شخص تناول خمر بكند نجاست خمر که ازبین نمی‌رود لذا باید برود دهانش را آب بكشد و همین‌طور آثار خمر هم هست حالا چون مضطر است مست نمی‌شود؟! نه‌خیر، مست هم می‌شود مثل سایر مست‌های دیگر حالا شارع عفو كرده خب عفوش به‌واسطۀ اضطرار است.

  • پس از این نقطه‌نظر اینكه مرحوم آخوند عدم قدرت را به‌عنوان یكی از موانع سلسلۀ طولیۀ علل قرار دادند این اصلاً محلّ ایراد و اشكال است. زیرا سلسلۀ علل طولیۀ محققۀ موضوع و همین‌طور معلقۀ حكم بر موضوع، این مسئله مربوط به تحقق ملاكات در باب انشاء در باب ملاكات است و هیچ ارتباطی به قدرت مكلف در عالم خارج ندارد. مولا قدرت مكلف را در خارج به‌هیچ‌وجه در اكرام علماء ملاحظه نمی‌كند بلکه او می‌آید وجوب اكرام را بر عالم می‌برد منتها در خارج اگر عبد قادر بود یَجب علیه اگر قادر نبود معفوٌ عنه است. مولا به قدرت مكلف كاری ندارد كه نگاه كند ببیند این قادر هست یا قادر نیست كه اگر قادر نبود از اول حكم عبث خواهد بود و اگر قادر بود حكم صحیح خواهد بود. وجوب اكرام روی عالم می‌رود. چرا؟ چون ملاك برای وجوب در خارج محقق است و آن احترام علم است و احترام علم واجب است. وقتی می‌گوید که زید به خصوص را اكرام کن عنوان زیدیت و خصوص زید در اینجا مورد برای اكرام است لذا می‌گوید که اكرام بكن بعد عقل در مقام امتثال می‌گوید که شرط فعلیت تكلیف قدرت است که او یك مطلب دیگری است که در آن بحثی نداریم. بله، شرط در فعلیت، قدرت است مثل اینكه شرطش تنبّه، یقظه، امكانات، استطاعت و امثال‌ذلك باشد. شرط فعلیت، نه شرط تنجّز. خب این در تقریر اول بود.

  • تعلق احکام به عناوین

  • اما بر تقریر ما كه اصلاً به‌طوركلی احكام روی عناوین رفته‌اند و قدرت هیچ ارتباطی با آنها ندارد، این مسئله هم از اصل و اساس صحت ندارد زیرا اضطرار یك امری نیست كه مخالف با آن عنوان در مقام تحقق عناوین باشد. عرض كردیم كه حكم روی عنوان رفته است و آن عنوان به حال خودش باقی است و اگر مكلف قادر بر امتثال یكی از مصادیق آن عنوان است خب باید آن را انجام بدهد آن غیر مضطرٌ إلیه است و اگر مكلف نسبت به مورد دیگر غیر قادر است خب نسبت به آن مورد هم شارع او را عفو می‌كند پس علیٰ‌كلّ‌حال این مسئله از این دو نظر محلّ خدشه است.

جلسه ۴۳۳

5
  • مرحوم آخوند در حاشیۀ بر فرائد یك عبارتی را ذكر می‌كنند كه در بعضی از تقریرات این حاشیه با ختم «منه عُفی عنه» ذكر شده است احتمالاً این در همان كفایه‌های قدیم هم هست این را من در كفایۀ مرحوم شیخ علی قوچانی دیدم كه مرحوم كمپانی هم احتمالاً از همان حاشیۀ مرحوم شیخ علی نقل می‌كنند.

  • تلمیذ: چاپ دیگر هم چاپ شیخ احمد کفایی هست.

  • استاد: من آن را ندیدم من همین تقریرات شیخ علی قوچانی را داشتم و بسیار مرد فاضلی هم بود و ظاهراً در سن جوانی هم فوت كرد حدود پنجاه و چند سال بود یعنی پیر نبود تقریباً متوسط‌ الحال بود و از افضل شاگردان مرحوم آخوند بود و به سل یا به سرطان ریه مبتلا شده بود. حواشی خیلی كوتاهی دارد ولی بسیار پرمغز است خیلی حواشی پرمغز و خوبی است. در آنجا مرحوم آخوند مسئله را به‌نحو دیگری مطرح كردند گویا از آن فتوای قبلی خودشان مبنی بر برائت دست برداشتند و قائل به احتیاط شدند.

  • تبدّل نفس باعث تغیّر فتوای مجتهد

  • این خیلی عجیب است این مسئلۀ برائت یك مسئله مهمی است مسئلۀ عام البلویٰ است شما ببینید یك مجتهد مثل مرحوم آخوند با آن سعۀ اطلاع خودش چطور در یك برهه ـ ایشان شاگرد مرحوم شیخ بود و از تلامذۀ خیلی مشخص مرحوم شیخ بود ـ صریحاً حكم به برائت می‌دهد اما یك مدتی كه می‌گذرد کمی كه پخته می‌شود و یك‌قدری دیدش نسبت به مسائل عمیق‌تر می‌شود، چطور این عمق و حالت احتیاطی كه برای انسان در اواخر عمر عارض بر نفس می‌شود می‌آید در فتوایش اثر می‌گذارد و فتوای او صد و هشتاد درجه عوض می‌شود! خیلی عجیب است! آن موقع كه ایشان بر رسائل حاشیه می‌زند خودش اوّل مدرس نجف بود چون بعد از مرحوم شیخ خودش حوزۀ تدریس داشت. مرحوم آخوند از شاگردان درجۀ اول میرزاحسن شیرازی بود آن‌وقت چطور نفس تبدّل حال [پیدا می‌کند]؟! حالا ما كاری به استدلال نداریم و نسبت به استدلال خود مرحوم آخوند هم خدشه وارد می‌كنیم ولی بالأخره به نتیجه كار داریم و نتیجه‌اش احتیاط است و احتیاط هم حكم مخالف و مناقض با برائت است. مسئلۀ طهارت و نجاست نیست كه شما بگویید که حالا با سه‌تا سنگ باید استنجاء کرد یا دوتا سنگ؟! یك مسئلۀ‌ زیربنائی را شما می‌بینید كه به این نحوه یك‌دفعه تغییر می‌دهد و به‌طوركلی عوض می‌كند.

جلسه ۴۳۳

6
  • این آن شمّ الفقاهه‌ای است كه ایشان حالا یك مقداری از آن را به‌دست آورده است؛ كمی از بسیار! این آن شمّ ‌الفقاهه‌ای است كه شخص نه به‌واسطۀ زیادی غور در [ادله] بلكه به‌واسطۀ تذكیۀ نفس، برحسب میزان آن تذكیه و تنوّر نفس كم‌كم به این مغزای دین و احكام می‌رسد آن‌وقت یك‌دفعه می‌بینید که فتوا را عوض كرد و فتوا را كه عوض كرد استدلال را هم عوض می‌كند و می‌گوید: دوران حكم بین تكلیف محدود و مطلق! خب جناب آخوند شما همین را هم دیروز می‌دانستی ولی دیروز این دلیل را درنظر نمی‌آوردی در عین اینكه می‌دانستی و این دلیل برای تو راجح بود اما امروز این دلیل را كنار می‌گذاری و این را درنظر می‌آوری! قضیه چیست كه این كه دارد می‌گوید: دوران حكم بین محدود و مطلق ...، این همان حاشیه‌ای كه قبلاً زد را در ذهنش دارد نه‌اینكه فراموش کرده است اما قضیه چیست كه آن را دیگر به‌حساب نمی‌آورد و می‌گوید که آن باطل است و فایده ندارد و باید از این راه وارد شد؟! چه دگرگونی در نفس پیدا می‌شود كه نفس به این دلیل مراجعه می‌کند؟!

  • یك عبارتی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در نهج‌البلاغه دارد که خیلی عبارت عجیبی است و واقعاً بدن انسان می‌لرزد وقتی به آن فكر می‌كند! راجع به عقل فطری و عقل نظری وقتی حضرت صحبت می‌كند ـ در كلمات قصار هست:

  • العِلمُ عِلمانِ مَطبوعٌ وَ مَسموعٌ وَ لا یَنفَعُ المَسموعُ إذا لَم یَكُنِ المَطبوعُ.1

  • خداوند در انسان یك عقل فطری را جبلّی قرار داده است به همان مقداری که عقل در وجود انسان هست به همان مقدار می‌تواند حقایق را [درک کند] البته انسان می‌تواند این را تقویت كند و نفس را تجرید كند. لذا شما می‌بینید كه همین فرد قبل از اینكه به یك مقام برسد یك نحوه فتوا می‌دهد حالا كه رفت به یك مقام و پست رسید فتوایش عوض می‌شود! تو كه همان شخص هستی چطور شد؟! این مقام می‌آید نفس را برمی‌گرداند و به‌واسطۀ برگرداندن فتوا هم برمی‌گردد. فتوا از اول برنمی‌گردد بلکه از اول نفس برمی‌گردد و این خطر است انسان باید از او بترسد، نفس كه برگشت حرف برمی‌گردد تأیید و تنقیح‌ها برمی‌گردد نظرات برمی‌گردد چون نفس برگشته است!

    1. نهج البلاغة، ج ۱، باب المختار من حكم أمیر المؤمنین علیه السلام و یدخل فی ذلك المختار من أجوبة مسائله و الكلام القصیر الخارج فی سائر أغراضه، ص 5۳4.
      ترجمه: «علم بر دو نوع است: یكى علم مطبوع و علمى كه طبیعى و فطرىّ (اثرش در كردار آشكار) باشد و دیگرى علم مسموع و شنیده شده (از راه آموختن و مطالعه). و علم مسموع سود ندهد هرگاه مطبوع نباشد.» (محقق)

جلسه ۴۳۳

7
  • دیروز در كتابی می‌خواندم ـ بچه‌ها از حرم خریده بودند ـ یك قضیۀ جالبی از كربلایی كاظم بود كه قرآن را حفظ كرده بود؛ نوشته بود كه بعضی از اوقات طلبه‌ها دعوتش می‌كردند و به مدرسۀ فیضیه می‌آمد و همین‌كه غذا می‌خورد می‌رفت بیرون غذا را برمی‌گرداند، می‌گفتند که چرا این‌طوری می‌كنی؟! می‌گفت که این غذا شبهه‌ناك بود و همین كه خوردم احساس كردم آن نوری كه در دلم به‌واسطۀ قرآن هست آن نور كم شد! همین كه این را خوردم آن نور كم شد! و می‌رفت غذا را برمی‌گرداند! ما خیلی كارمان خراب است! یعنی آن نوری كه در دلش بود باعث می‌شد كه این قرآن را بخواند نه‌اینكه قرآن را واقعاً مثل ضبط‌صوت حفظ بود نه، بلکه آن نوری كه در دلش بود علت برای ظهور بود و وقتی آن نور كم می‌شد شاید اگر از او می‌پرسیدند نمی‌دانست! چون به آن نور مربوط می‌شد. حالا ما حفظی می‌دانیم همین سنّی‌های مكه هم قرآن را حفظ هستند و در نماز می‌خوانند اما وقتی می‌خوانند حال آدم به‌هم می‌خورد! یكی از اینها بود شبها كه بلند می‌شدم می‌گفتم خدا كند این نخواند! همین كه شروع می‌كرد به الحمدلله اصلاً زیرورو می‌كرد معلوم نبود ‌آنجا چه خبر بود! این قرآن هم حفظ است ولی قرآن بدون نور را حفظ است! یعنی فقط عبارت حفظ است! لذا وقتی نگاه می‌كنیم همیشه به جملات می‌پردازد! مثل آن كسی كه در مدینه هست ـ این سید یك وقتی دست‌کاری‌اش كرده بود ـ اصلاً ظلمت و كدورت از صدای اینها با تلاوت قرآن بیرون می‌آید! دارد قرآن می‌خواند ولی پس چرا ظلمت بیرون می‌آید؟! پس چرا آدم مكدّر می‌شود؟!

  • حقیقت قرآن

  • معلوم می‌شود این قرآن فقط الفاظ نیست [فقط الفاظ] ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَهَ حَقَّ تُقَاتِه﴾1 نیست بلکه قرآن یك نوری است كه هر شخصی به آن مقداری كه از این نور كسب كرده از این قرآن بهره دارد حالا چه قرآن را حفظ باشد یا نباشد. آن نور را اگر انسان داشته باشد قرآن را می‌فهمد و اگر آن نور را نداشته باشد نمی‌فهمد! خمر را می‌گوید: حلال است و صلاة را می‌گوید: حرام است.

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 102. امام شناسى، ج ‌13، ص 310.
      «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید تقواى خدا را آن طور كه باید و شاید و سزاوار مقام تقواى اوست بجاى آورید»

جلسه ۴۳۳

8
  • اینكه این‌همه گفتند که مجتهد باید اول تذكیه شده باشد تا بعد فتوا بدهد به‌خاطر همین مسئله است نفس باید طاهر باشد تا وقتی فتوا می‌دهد درست فتوا بدهد! این استدلال برائت با استدلال احتیاط را می‌داند ولی كدام را می‌گیرد؟! این نفس باید طاهر باشد!

  • حالا این یكی است که ما به‌خاطرش تعجب می‌كنیم دیگر بماند مسائل اجتماعی و دیگر جریانات و اینها! آن‌وقت یكی هم درمی‌آید می‌گوید که این موسیقی‌ها دیگر خسته‌کننده است باید بیاورند شاد بزنند و برقصند و فلان! چرا این حرف را می‌زند؟! چون نفس برگشته و اصلاً دیگر حرام نمی‌فهمد چیست! همه چیز را حلال می‌داند! اصلاً دیگر حرامی برای او وجود ندارد! جدی‌ها! یعنی اصل نفس یك نفسی است كه دیگر كفّ برایش معنا ندارد كفّ نفس معنا ندارد چنان ظلمت این نفس را گرفته كه دیگر خدا به اندازۀ سرسوزنی روزنه در دل او نگذاشته است! به كشتن امام حسین هم فتوا می‌دهد! همین شریح قاضی به كشتن امام حسین فتوا می‌دهد،1 چرا؟! چون آن‌قدر مال حرام خورده و در دستگاه بوده و از این مال‌های حرام و رشوه و مالیات‌های به زور و این چیزها خورده كه دیگر جایی نمانده است! تمام تاریک شد وقتی تاریک بشود آن‌وقت دیگر امام حسین را به نورانیت نمی‌بیند تااینكه بدنش بلرزد! امام حسین را هم مثل سایر افراد می‌بینید! پسر پیغمبر را هم مثل سایر افراد می‌بیند لذا دیگر بدنش هم نمی‌لرزد و خیلی راحت سرش را هم می‌برند، همان‌طور که این کار را کردند و می‌گویند: می‌خواست نكند!

  •  

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. تذکرة الشهداء، ج 2، ص 12.