پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالتنبیه الأوّل: مانعيّة الاضطرار إلى بعض الأطراف عن فعليّة الحكم المعلوم
توضیحات
اصل البرائة ـ بحث احتیاط ـ تنبیهات علی العلم الإجمالی ـ التنبیه الأول ـ 15 ربيع الثاني 1426
درس چهارصد و چهاردهم: صوت 436
کلام مرحوم آخوند در بقاء یا عدم بقاء تنجّز تکلیف در ملاقات بعض اطراف شبهه محصوره (5)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد اشكالی كه بر كلام مرحوم آخوند وارد میشود بنا بر تقریری كه فرمودند این است كه از آنجایی كه در علم اجمالی ملاك برای بقاء علم اجمالی دو فردِ شاخصِ خارجی است بِما هما خارجیٌ أو بِما هی خارجیةٍ حالا بنا بر اینکه ذو طرفین باشد یا ذو اطراف باشد تا قبل از وصول به حد شبهۀ غیر محصوره از این نقطهنظر هیچ دلیلی بر اجتناب و احتیاط وجود ندارد. زیرا به یك امر خارجی علیٰأیّحال یا حرمت تعلق میگیرد یا اباحه تعلق میگیرد و دیگر جمع بین اباحه و حرمت در دو ملاك معنا ندارد؛ مكلف یا باید أحد الإناء را شرب كند یا نباید بكند حالا به یك ملاك باید شرب كند به یك ملاك نباید شرب كند این دیگر در اینجا نمیتواند وجهی داشته باشد و از آنجایی كه اضطرار حكومت بر خمریت در شبهۀ تحریمیه یا در مواردی از شبهات وجوبیه دارد ـ فرق نمیكند ـ پس مورد را از حرمت مبدّل به اباحه میكند پس دیگر نمیتوان در اینجا طرفی برای علم اجمالی فرض كرد.
اگر مرحوم آخوند بخواهند در اینجا به این كیفیت جواب بدهند كه بله، نفس خمریت بِما هی هی موجب برای احتراز نیست بلكه آن حرمت معلق بر خمریت موجب احتراز است، و در اضطرار، آن إناء از خمریت تبدّل ماهوی به مائیت پیدا نمیكند بلکه آن خمریت به حال خودش محفوظ است و مترتب بر خمریت حرمت هم وجود دارد و براساس ملاك در آن خمریت حرمت هم مترتب خواهد شد.
جوابی كه میشود از این مسئله داد و مستشكل میتواند اعتراض كند این است كه قبول داریم در اضطرار، خمریت متبدّل به مائیت نمیشود ولی آنچه كه در اینجا محطّ بحث است این است كه آیا نفس خمریت موجب حرمت شده است یااینكه نسبت به مورد خاص در علم اجمالی خود آن خمریت حرمتش بهواسطۀ طروّ اضطرار دیگر منتفی شده است؛ خمرٌ و لا حرامٌ، در خمریت صحبت نیست بلکه در حرمتش صحبت است
پس در علم اجمالی بااینكه تبدّل ماهوی نشده است و خمریت منطبق بر أحد الطرفین هست ولی صحبت در این است كه آن خمریت دیگر نمیتواند حرمت را با خود القا كند و با خود بیاورد تااینكه در باب تزاحمِ بین حرمت و اباحه مكلف در آنجا به اهمّ الملاكین تمسك كند كه در اینجا اهمّ الملالكین همان اضطرار است بلكه خمریت در اینجا بهواسطۀ ملاک اهمّ، دیگر خاصیت خود را ندارد؛ خاصیتش عبارت از حرمت است که حرمت را در اینجا ندارد.
مشکوکیت تعلق حرمت بر خمریت در علم اجمالی
پس در شبهۀ علم اجمالی حرمتِ معلقِ بر خمریت، مشكوك میشود چون قبل از علم اجمالی قطعاً حرمت معلق بر خمریت بوده است و در این شكی نیست، همینكه علم اجمالی آمد مكلف شك میكند كه اصلاً آن حرمتِ معلقِ بر خمریت باقی است یا آن حرمت مشكوك شده است؟! شكی نیست كه با آمدن اضطرار دیگر آن حرمت را نمیتوانیم در اینجا استصحاب كنیم؛ استصحاب كنیم بر اینكه آن حرمت خمریت قبل از طروّ اضطرار متیقن بود و الآن بعد از طروّ اضطرار باقی هست یا باقی نیست. چرا؟ چون در اینجا اصلاً تبدّل موضوع شده است. آن حرمتی كه معلق بر خمر بود حرمت معلق بر معلوم الخمریه بود نه بر مشكوك الخمریه! یعنی خمریتِ در حال عادی بود نه مشكوك الخمریه، چون در علم اجمالی هم باز مشكوك الخمریه است.
البته بر مشكوك الخمریه حرمت تعلق نمیگیرد بلکه در علم اجمالی بر معلوم الخمریه تعلق میگیرد منتها آن معلوم بین دو مشكوك منطوی است نه باز بر مشكوك الخمریه! وقتی كه ما گفتیم كه احكام در نفسالأمر مترتب بر عناوین هستند منتها در مصداق باید مكلف از عهدۀ امتثال بربیاید خب در آنجا بحثی نیست؛ حرمت روی معلوم الخمریه رفته است حالا چه خمر بگویید یا معلوم الخمریه بگویید، در علم اجمالی هم ما معلوم الخمریه داریم و هیچ تفاوتی نمیكند منتها در غیر علم اجمالی مشخص است، در علم اجمالی غیر مشخص است اما معلومیتش ازبین نرفته است باز هم هردو معلوم هستند. ولی در حرمتی كه معلق بر خمر هست آن حرمتی است كه بر خمر بِما هو هو در حال اختیار و در حال قدرت آن حرمت مترتب است و اگر آن اختیار و قدرت سلب شود موضوع سلب میشود و تغییر پیدا میكند. پس دیگر در اینجا آن حرمت باقی نمیماند و آن حرمت، مشكوك میشود یعنی در اینجا با تبدّل شرایط موضوع، موضوع هم در اینجا متبدّل میشود.
پس حرمت به آن خمر در حال اختیار و در حال عادی تعلق میگیرد اما آن خمری كه در غیر حال عادی هست دیگر حرمت معنا ندارد چون حرمت به معنای الزام است و یکی از آثار الزام، عقاب است و شارع نمیتواند در عالم اعتبار خمریت را مبدّل به مائیت بكند چون در اختیار شارع نیست ولی حرمت را كه میتواند بردارد و بگوید: خمری را من حرام میكنم كه در حال قدرت و در حال اختیار باشد اما خمر در حال غیر اختیار حرام نیست! مثلاً چون طبیب تشخیص داده است میتوانید بخورید، خمر خوردید و واقعاً هم خمر است، آب نخوردید ولی حرام انجام ندادید! نهاینكه كار انجام حرام دادید ولی شارع این را بنا بر حدیث رفع، رفع میکند! نفس الحكم المعلَّق علی الموضوع منتفی است و حرمت منتفی میشود. بنا بر آن حدیث رفع، حرمت از میان برداشته میشود و وقتی که حرمت برداشته شد، آن موجب احتیاط و اجتناب در علم اجمالی چیست؟ نفس الخمریه است یا حرمة الخمریه است؟! نفس الخمریه كه موجب اجتناب نیست مثل أحد الموضوعات است شیءٌ کَسائر الأشیاء، مایعٌ کَسائر المایعات است از نظر رنگ و لون آیا موجب اجتناب است؟! نه، خیلی چیزها داریم که [رنگش مانند خمر است] شربت آلبالو هم قرمز و سیاه است و آن دلیل نیست كه هر چیزی که رنگش قرمز باشد آنهم به همین كیفیت باشد! شما این چیزها را ندید؟! ما آن موقع زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ [دیدیم]، از منزلمان تا مسجد هفت دقیقه راه بود و پیاده در این هفت دقیقه میرفتیم و یازدهتا مشروبفروشی وجود داشت یعنی هر سه دقیقهای از دوتا مشروبفروشی عبور میکردیم. بالأخره گروهی این و گروهی آن پسندند! هرکسی بهدنبال مطلوب و محبوب خود است!
این مسئله است كه در اینجا هیچ چارهای نیست جز آن مسئلهای كه مطرح شد که در علم اجمالی احكام روی عناوین بِما هی هی رفتند بدون مسئلۀ قدرت و اختیار، بعد در رتبۀ فعلیت، مسئلۀ اختیار و قدرت در آنجا مطرح است و غیر از این هیچ راه و چارهای برای مورد باقی نمیماند.
اینكه مرحوم آخوند میفرمایند: احتیاط! لقائلٍ أن یقول: وقتی که شما حرمت را بهواسطۀ اضطرار برداشتید دیگر در اینجا چه میماند؟! وقتی كه شما میفرمایید كه قدرت شرط برای تكلیف است و بر این مسئله پافشاری و اصرار میكنید پس از این میفرمایید که اشكال در اینجا نیست كه در مانحنفیه اضطرار سلب قدرت میكند بلكه آنچه كه در مانحنفیه موجب احتیاط است این است كه آن مسئلۀ خمریت و تكلیف در اینجا مردد بین الطرفین است یعنی آن خمریت هم مردد بین این طرف [و هم آن طرف] است؛ در عین اینكه مشكوكُ المصداقیه در اینطرف است در همین حال مشكوك المصداقیه نسبت به طرف دیگر هم هست و اینكه دو مشكوك المصداقیه در مقابل هم قرار گرفتند، موجب میشود تكلیف به حرمت به حال خودش باقی بماند.
جواب این است كه جناب آخوند آیا شما قدرت را در تكلیف شرط میدانید یا نمیدانید؟! شما كه از اول این موضوع را تثبیت كرد حالا هزارتا هم در مقابل همدیگر قرار بگیرند فرض كنید كه آن خمریت مردد بین اینطرف و بین آنطرف یا بین طرف ثالث یا هرچه میخواهد [مردد] باشد الآن در مانحنفیه اضطرار هست یا نه؟! اضطرار سلب قدرت میكند یا نه؟! وقتی اضطرار سلب قدرت از مكلف كرد دیگر چه تكلیفی باقی میماند؟! تكلیف چه میشود؟! تكلیف مشروط به اختیار میشود و الآن در تكلیف قدرت وجود ندارد و وقتی قدرت وجود نداشت بااینكه خمریت مردد بین طرفین است و با اضطرار آن تردید ازبین نمیرود و باز آن طرف دیگر باقی میماند ولی اشكال در اینجا به حال خودش باقی است و آن این است كه مكلف قادر بر اتیان مامورٌ به بهواسطۀ اضطرار نخواهد بود، قادر نیست!
قدرت شرط برای فعلیت تكلیف است نه شرط برای تنجّز تكلیف
شما قدرت را شرط برای تكلیف دانستید و وقتی که قدرت شرط برای تكلیف شد دیگر این مكلف در اینجا چگونه میتواند از عهدۀ تكلیف بربیاید؟! مگر اینكه این مسئله مطرح بشود ـ همانطوریكه عرض شد ـ كه قدرت شرط برای فعلیت تكلیف است نه شرط برای تنجّز تكلیف و در مانحنفیه تنجّز تكلیف قبل الاِضطرار و بعد الاِضطرار موجودٌ؛ فعلیت تكلیف قبل الاضطرار موجودٌ بِالنسبةِ بِالطرفین، با طروّ اضطرار آن فعلیت تكلیف نسبت به طرف مضطرٌ إلیه منتفی میشود اما نسبت به طرف دیگر به فعلیت باقی میماند و شرط فعلیت تكلیف در طرف دیگر، فعلیت تكلیف در طرف دیگر نیست تااینكه گفته بشود بهواسطۀ اضطرار طرف دیگر فعلیت ندارد بلكه شرط برای فعلیتِ تكلیف در طرف دیگر تنجّز تكلیف قبل از طروّ اضطرار است و آن تنجّز تكلیف قبل از طروّ اضطرار به حال خودش باقی است! شك داریم كه آیا آن تنجّز با طروّ اضطرار باقی است یا نه؟ استصحاب تنجّز موجب میشود كه تكلیف در ناحیۀ غیر مضطرٌ إلیه فعلی، و در ناحیۀ مضطرٌ إلیه منتفی بشود. فقط تنها راه، این باقی میماند و بس!
بالا بروید و پایین بیایید مسئلۀ اضطرار نه تصرف تكوینی در خمریت خمر میكند كه ماهیت خمر را عوض كند و نه تصرف تكوینی در حرمت خمر میكند! بله، اگر اضطرار حتی در یك مورد نه حتی در علم اجمالی ...، بلکه اگر در خمر معلوم اضطرار پیدا شد كاری كه اضطرار انجام میدهد حرمت این مایع را تبدیل به اباحه نمیكند بلكه آن حرمت را در مقام فعلیت منتفی میكند نه در مقام تنجّز؛ معنای در مقام تنجّز منتفی كردن این است كه اصلاً بهطوركلی حرمتی بر خمر تعلق ندارد درحالیكه حرمت متعلق بر خمر است همین كه میخواهد بیاید در مقابل مكلف قرار بگیرد اینجا اضطرار میآید و جلوی آن را میگیرد، اینكه اضطرار میآید جلویش را میگیرد تنجّز او را كه ازبین نمیبرد بلکه فقط فعلیت او را برمیدارد و وقتی اضطرار ازبین رفت دوباره فعلیت سر جایش برمیگردد. تنجّز هست!
منبابمثال وقتی كه أكرم العلماء آمد این أكرم العلماء شامل همۀ افرادی میشود كه اینها مصداق برای علم هستند و مانع برای این تنجّز عبارت از فسق است؛ لا تكرم الفساق خب این لا تكرم الفساق میآید أكرم العلماء را به فعلیت تخصیص میزند نه به تنجّز چون ملاك برای اكرام عبارت از علمیت است و علمیت در هرجا باشد در آنجا این حكم بر آن مترتب است و مانعی كه در اینجا میآید جلوی این اكرام را میگیرد عبارت از فسق است. عدالت طریق برای اجرای این حكم است و فسق مانع است، پس وقتی كه مولا میگوید: أكرم العلماء این اكرام همۀ علما را شامل میشود و خَرَجَ بِه الفساق پس این فساق، وجوب اكرام را از علما در مقام فعلیت و تنجّز برنمیدارد، اكرام روی علما رفته بِما هم علماء و آنچه كه موجب عدم اكرام میشود فعلیت است یعنی با لا تكرم الفساق جلوی فعلیت أكرم العلماء گرفته میشود.
معنای تخصیص حکم
اصلاً معنای تخصیص این است؛ چرا مولا یك حكم را تخصیص میزند؟! خب از اول دو حكم بیان بكند! معنای تخصیصی كه مولا میزند این است كه بگوید: این مستثنیٰ داخل در مستثنیٰ منه هست به حكم اوّلی الاّ اینكه بهواسطۀ طروّ مانع از تحت مستثنیٰ منه فی وهلةٍ مِن الوهلات و فی مرتبةٍ مِن المراتب و فی زمانٍ مِن الأزمنه خارج است. ﴿فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِين﴾؛1 ملائكه همه سجده كردند و ابلیس سجده نكرد. این ابلیس اگر داخل در ملائكه نبود پس چرا خدا این ابلیس را جزو ملائكه آورد؟! از اول باید میگفت: فَسجد الملائكة خب چرا اینطور گفت؟!مثل اینكه بگویید: فَسَجد الملائكة إلاّ الحجار أو إلاّ الأشجار أو الوحوش این معنا ندارد!
تلمیذ: ...
استاد: نه، در آن ملاكی که آن ملاك را متكلم بیان میكند هست الاّ اینكه بهواسطۀ جهتی خارج است. حتی اصلاً استثناء مفرّغ نداریم. وقتی كه متكلم میگوید: جاء القوم إلاّ الحمار استثناء مفرغ که بالاتر از این نداریم؟! خب این إلاّ الحمار را برای چه گفت؟! مگر متكلم حكیم دیوانه است بگوید که همه آمدند غیر از حمار؟!
توضیحی در باب استثناء مفرّغ و منقطع
تلمیذ: میخواهد بگوید که همۀ قوم بِلا استثناء آمدند.
استاد: احسنت! خب این إلاّ الحمار در اینجا این را میخواهد برساند یعنی میخواهد بگوید كه قوم همه آمدند! اگر قرار باشد كسی آمده باشد و نیامده باشد حمار است غیر از حمار همه آمدند. درست شد؟! برای این مسئله است. پس ادعائاً اول حمار را جزو آن حكم مشترك داخل میكند و بعد بهواسطۀ اینكه از نظر ماهیت اختلاف دارند میآید او را خارج میكند والاّ دلیلی ندارد بیاید بگوید: إلاّ الحمار! اول میگوید كه حمار هم از نقطهنظر مجیء مثل افراد است یعنی عنوان مجیء برای متكلم مهم است حالا چه مجیء دوپا یا مجیء چهارپا، فرق ندارد. یعنی آن «جائی» به تمام معنا در اینجا آمده است و آن عنوان حركت و آن حركت و مشی، عنوان برای متكلم است نه فرد خارج، و در اینجا این حمار هم داخل است منتها چون میخواهد فقط انسان را در این قضیه داخل كند و چون حمار عقل ندارد لذا حمار را خارج میكند. لذا ما بیجهت که استثناء منقطع نداریم! در استثناء مفرّغ و اینها، مجازاً و ادعائاً متكلم به موضوع توسعهای میدهد و بعد در این توسعه تصرف میكند. این معنایش است. وقتی میگوید: أكرم العلماء إلاّ الفساق، فساق نمیآید ماهیت عالم را تغییر بدهد که حالا چون این فاسق است عالم نیست؟! نه، عالم است و علمش هم از بقیه بیشتر است. اینهمه مراجع بودند كه علمشان هم زیاد بود و از فعلیها هم شاید بیشتر بودند و چیز کردند ... ولی خب فاسق! همین آقایی كه در تلویزیون و رادیو هم اعلام كردند در همین نظام كه «إذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»1 وقتی این آقای چیز میخواست كودتا بكند حالا نمیدانیم واقعیت بود یا نه! بالأخره عنوان فسق و فساد آوردند، یك همچنین عناوینی آوردند و بعد دیگر محصور شدند تااینكه فوت كرد.
پس خب فاسق جنبۀ عالم را ازبین نمیبرد بلکه جنبۀ فعلیت حكم را برمیدارد و میگوید که حكم الآن بر سر علما آمده ولی فسق مانع شده است، اگر این فسق كنار برود آن حكم تنجّز و فعلیت پیدا میكند. امروز فاسق شد حكم در تنجّزش باقی میماند! فردا توبه كرد حکم فعلی میشود. پسفردا دوباره زیر توبهاش زد و ... پس اضطرار در باب اضطرار تنجّز حرمت خمر را بر نمیدارد بلكه اضطرار جلوی فعلیت را میگیرد! این یكی از آن نكات اساسی است كه ما در قضیۀ شبهۀ علم اجمالی باید به این مطلب برسیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد