6

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت

جلسه ۶

14088
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهارتداد در اسلام


توضیحات

خارج از درس

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه ششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • تلمیذ: اگر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در کتبشان مطلبی را از بزرگی نقل کنند و رد نکرده باشند آیا علامت این است که ایشان این مطلب را قبول دارند؟!

  • استاد: نه، دلیل نمی‌شود. فقط خواسته‌اند تا نظر او را هم تاحدودی بیان کنند. یعنی من مواردی دیده‌ام که بدون تعرّض، نظر خودشان را فرموده‌اند، آن را هم فرموده‌اند و در کنارش نقل کرده‌اند.

  • تلمیذ: اگر قرینه‌ای ذکر نکرده باشند؛ مثلاً مطلق مطرح کرده‌اند و فقط نظر خودشان را نفرموده‌اند بلکه به‌عنوان شاهد نقل کرده‌اند.

  • استاد: اگر شاهد باشد، خودش قرینه است.

  • تلمیذ: من‌باب‌مثال در بحث اقسام تجلیّات و مکاشفات و مشاهدات که از شرح گلشن راز نقل کرده‌اند، دیگر متعرض چیز دیگری نشده‌اند.

  • استاد: بله، این مطلب در جلد اول الله شناسی هست. نمی‌توانیم بگوییم که دلیل بر این است که همۀ آن مطالب را قبول دارند. نخواسته‌اند رد کنند یا می‌خواستند بفرمایند که فلان شخص هم این حرف‌ها را زده است. درهرصورت دلیل نمی‌شود، چون مواردی وجود دارند که قطعاً نظر، نظر خلاف است ولی در مقام رد هم بیان نکرده‌اند.

  • تلمیذ: پس دلیل بر نقل چیست؟!

  • استاد: بالأخره همان اطلاع است. از نقل مجموع مطالب، مطلب به‌دست می‌آید، آن‌وقت با اینها مقایسه می‌کنید. یعنی اول باید احراز مبنا شود، آن‌وقت انسان منطبق کند که آیا این صحیح است یا نه.

  • تلمیذ: نظر ایشان لازم است. من‌باب‌مثال مواردی در مشاهداتش هست که مثلاً اگر نور کوکب دید یا اگر نور شمس دید یا اجرام سماوی یا اجرام ارضی را دید، علامت این مطلب است. اینها مطالبی نیست که انسان بتواند با مبنا به‌دست بیاورد. او نظر می‌دهد و ایشان هم این را نقل می‌کنند و رد می‌شوند و هیچ نمی‌فرمایند که نسبت به افراد درست یا غلط است.

  • استاد: همین بحثی که اشاره می‌فرمایید، دقیقاً در راستای مباحث اطلاق است. اگر در جای دیگر معترض این قضیه نشده‌اند و ما از جای دیگر مبنا را به‌دست نیاوردیم، صِرف نقل این قضیه در اینجا بدون تعرّض به اشکال، القاء در مهلکه است. پس معلوم می‌شود این مورد نظر است. یعنی اگر خلاف باشد و در جای دیگر بیان نکرده باشند، این خود قرینه می‌شود بر اینکه این باید مورد نظر باشد.

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

3
  • تلمیذ: این از آنجاهایی است که می‌توانیم بگوییم ارادۀ جدّی باید باشد.

  • استاد: بله، احسنت! آن چیزی که می‌خواستم بگویم این است که اگر آن غرض عقلائی در این منحصر شود بدون احتمال غرض عقلائی دیگر، ما می‌توانیم استفادۀ اطلاق کنیم.

  • آیا همۀ رفقا برای این روایات باب ارتداد آمادگی دارند؟ باید حضور ذهن داشته باشند، چون روایات خیلی زیاد هستند.

  • تلمیذ: آیا روایات و نظر شیعه؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: روایات سنّی‌ها چه؟

  • استاد: حالا آنها را هم عرض می‌کنم. حتماً باید آنها را هم در‌نظر گرفت ولی آنچه فعلاً مطرح است، همین روایاتی است که در وسائل و مستدرک هستند.

  • تلمیذ: لازمۀ این مطلبی که الآن فرمودید این است که شخص باید بر تمام کتب مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ تسلّط داشته باشد.

  • استاد: باید تسلّط داشته باشد.

  • تلمیذ: و همین‌طور به معصومین علیهم‌السلام می‌رسیم.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: آیا در فرمایشات معصومین هم باید تسلط داشته باشیم؟

  • استاد: باید تسلط داشت. یعنی این‌طور نیست که خیلی باز مطلب را مطرح کنند، حساب و کتاب دارد! یک‌وقت هست که ما بخواهیم مثل دأب متعارف حوزه مطالب را مطرح کنیم، خیلی دستمان باز است، اما یک‌وقت می‌خواهیم ببینیم که واقعیت چیست. این شوخی نیست! یعنی می‌خواهیم مسئله‌ای را بر گُردۀ عصمت بگذاریم و می‌خواهیم بر گردۀ معصوم علیهم‌السّلام بگذاریم یا می‌خواهیم یک مطلب را بر کتابُ‌ الله تحمیل کنیم! نمی‌توانیم به اطلاق تمسّک کنیم که از آیۀ ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾1﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾2﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾3 استفادۀ قضاوت مرأة کنیم! نمی‌شود! هر چیزی حساب و کتابی دارد! همین‌طور با هر احتمالی و حداقل عدم احراز قیدی نمی‌توانید بر گردۀ آن بگذارید؛ حتی بدون تتبّع کافی! این تتبّعات اجمالی مَلعَبه قرار دادن کتاب‌ الله است! ملعبه قرار دادن معصوم است و صحیح نیست!

  • تلمیذ: با این بیانی که در مورد اجمال کتاب فرمودید، پس ما برای درس خواندن هم که خودبه‌خود یک‌سری اشکالاتی از جهت سند و بیان و نقل راوی و هزاران اشکالی که حضرت‌عالی هم طبق ممشای قوم خیلی از آنها را قبول ندارید، دست ما نسبت به احکام غیر از مسائل سلوک بسته است دیگر.

    1. . سوره مائده (5) آیه 44. امام شناسى، ج ‌2، ص 138:
      «و كسانى كه طبق حكم خدا حكم ندهند از كافرانند.»
    2. . سوره مائده (5) آیه 45. امام شناسى، ج ‌2، ص 138:
      «و كسانى كه طبق حكم خدا حكم ندهند از ستمكارانند.»
    3. . سوره مائده (5) آیه 47. امام شناسى، ج ‌2، ص 138:
      «و كسانى كه طبق حكم خدا حكم ندهند از فاسقانند.»

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

4
  • استاد: واقعیتش را بخواهید غیر از ضروریات بله! واقعیتش این است.

  • تلمیذ: یعنی آیا حضرت‌عالی انسدادی هستید؟!

  • استاد: واقعیتش این است که غیر از ضروریات بله! البته ما مکلّف به همین ظواهر هستیم.

  • تلمیذ: این چطور جمع می‌شود؟! این مسئله‌ای است که برای خود بنده هم مطرح است، حالا شاید خودمان هم بخواهیم برای مردم مطرح کنیم، خودش اشکال ایجاد می‌کند! ظاهراً از حضرت آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ نقل است که انسان در فتوا باید از جانب حق و از سرّ الله اخذ کند. آن روایتی که در مصباح ‌الشریعه هست1 و از یک طرف هم می‌فرمایید که ما محکوم به ظواهر هستیم، بعد هم روایاتی داریم که «للمخطئ أجرٌ و للمصیبِ أجران»2 و یا سیرۀ ائمۀ اطهار علیهم‌السّلام برای توجیه کردن افراد برای مقام افتاء؛ این‌دو چگونه جمع می‌شوند؟

  • استاد: یک مسئلۀ اجتهاد داریم و یک مسئلۀ افتاء. اینکه شما می‌فرمایید، در مقام افتاء صحیح است؛ یعنی مجتهدی که خودش را در معرض افتاء قرار می‌دهد، باید مصداق برای روایت مصباح ‌الشریعه باشد و لا شکَّ و لا شُبهةَ فیه. ولی یک‌وقت مجتهد خودش را در مقام افتاء قرار نمی‌دهد بلکه واقعاً طبق ادّله‌ای که استنباط می‌کند و عقل در اینجا حجّیت دارد و ملاکات برای جزم خود را همین ملاکاتی است که می‌بیند، لذا برای خودش حجّت است. اما اگر بخواهد برای دیگران بیان کند یعنی درواقع مسئول برای دین دیگران شود و مسئول برای رقبۀ دیگران شود، این یک مسئلۀ بالاتر از این را می‌طلبد.

  • تلمیذ: همین‌جا در سیرۀ ائمه علیهم‌السّلام می‌بینیم که مثلاً به یونس ‌بن عبدالرحمن می‌فرمایند که تو در مسجد بنشین و به مردم بگو! این مقام افتاء است، مقام اجتهاد صرف نیست!

  • استاد: شاید یونس قابلیت برای این کار را داشته است.

  • تلمیذ: یا مواردی بوده است که حضرت می‌فرمایند که من دوست دارم مثل شماها را ببینم که بنشینند و فتوا بدهند و مردم هم عمل کنند.

    1. مصباح الشّريعة، الباب السادس فی الفتیا، ص 16:
      «قال الصّادقُ علیه السّلام: لا یحِلُّ الفُتیا لِمَن لا یستَفتى مِنَ اللَهِ عَزّوَجَلَّ بِصَفآءِ سِرِّهِ، وَ إخلاصِ عَمَلِهِ وَ عَلانیتهِ، و بُرهانٍ مِن رَبِّهِ فِى كُلِّ حالٍ.» نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 219:
      «حضرت صادق عليه‌السّلام گفتند: حلال نيست فتوا دادن، براى كسى كه خودش در هر حال از روى صفا و پاكى سرّش و از روى اخلاص در عملش و اخلاص در كارهاى آشكارش و از روى برهان و حجّتى از جانب پروردگارش، مسائل را از خدا نمى‌پرسد و از او استفتاء نمى‌نمايد.»
    2. صحيح مسلم، ج 3، ص 1342؛ الطرائف، ج ۱، ص ۱۹۲(با قدری اختلاف):
      «عَن عَمرِو بنِ الْعاصِ أَنَّهُ سَمِعَ رَسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلیهِ و سَلَّمَ قالَ: ‌”إِذا حَكَمَ الحاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَصابَ فَلَهُ أَجْرانِ، و إِذا حَكَمَ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطأَ فَلَهُ أَجرٌ‌‌“

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

5
  • استاد: اینها افرادی بودند که با امام حشر و نشر داشتند.

  • تلمیذ: یعنی آیا نسبت به افراد خاصّی است؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: یا افرادی که درس خوانده‌اند؟

  • استاد: نه‌خیر، نه‌خیر!

  • تلمیذ: آن مطلبی که آقا می‌فرمایند: «باید اسفار اربعه‌اش را طی کرده باشد» که برای اینها مسلّم نبوده است!

  • استاد: یا امام علیه‌السّلام نظر خاصّی روی اینها دارند یا امام از خودشان القاء می‌کنند یا اینکه ممکن است افراد خاصی نباشند و امام از باب ناچاری به یونس می‌فرماید که این کار را انجام بده و خودش نقائص را ترمیم می‌کند. قبول می‌کند و به‌عهده می‌گیرد. شاید اگر من باشم به یونس چنین حرفی را نزنم اما امام است و خودش هم برعهده می‌گیرد.

  • تلمیذ: شما فرق بین مجتهد و مفتی را فرمودید و قائل به این فرق هستید. چه فرقی می‌کند درحالی‌که ملاکی که در افتاء هست، همان ملاک در اجتهاد هم هست؟!

  • فرق افتاء با اجتهاد

  • استاد: نه، افتاء یعنی به ذمّه گرفتن دین مردم. در اجتهاد، ممکن است مسئله برای خود انسان روشن باشد و انسان از باب ناچاری یا از باب ادلّه‌ای که در دست دارد، به یک مطلب برسد؛ اما خیلی فرق دارد با اینکه مسئولیت دیگری را برعهده بگیرد! یک‌وقت خودتان کاری را انجام می‌دهید و یک‌وقت از کنار خیابان به یک‌ نفر می‌گویید که من هدایتت کنم؛ آن‌وقت آنچه برای خودتان هست به او می‌گویید، خیلی فرق دارد!

  • تلمیذ: مشکل همین‌جا است. عرض بنده این است که اگر این مسئله مقطوع است یعنی اگر قطع دارد، تبعیت از آن ذاتی است.

  • استاد: نه، ممکن است که مقطوع هم نباشد، این مسائل در ضروریات نیست. عمده در غیرضروریات است نه در احکام. در آن مسائلی که به جنبه‌های مصالح کلی مربوط می‌شود مثلاً مسائل ولایی و حکومتی و از این قبیل، اصلاً طهارت و نجاست چنین قابل احتمال نیست که حالا کسی به آن فتوا بدهد یا ندهد.

  • تلمیذ: یعنی به‌جایی برنمی‌خورد؟!

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

6
  • استاد: بله، چیز خاصی نیست، مهم نیست.

  • تلمیذ: پس مشکل فقط در مسائل حکومتی و از این قبیل است.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: یعنی در این موارد ظهور پیدا می‌کند؟

  • استاد: بله، در این مسائل اجتهاد کافی نیست. یعنی مسائلی که ممکن است اصلاً به مصالح کلی و سعادت و شقاوت یک فرد ارتباط داشته باشد. اما حالا مثلاً سبحان‌الله را سه‌تا بگویید یا دوتا بگویید یا مثلاً متنجّس اول منجّس است یا دوّم و امثال‌ذلک، اینها چیزی نیست و متعارف است. انسان این را از لسان روایات می‌فهمد. یک‌وقت روایات در یک قضایا و مسائلی هستند مثل مسائل دم و عرض و ناموس، و یک‌وقت هم در مسائلی هستند که انسان می‌فهمد که اصلاً خود حضرات نسبت به این قضایا قائل به تسامح شده‌اند و اصلاً اعتنا نکرده‌اند. مثلاً امام علیه‌السّلام به بیت الخلاء می‌رود، آب به دامنش می‌پاشد که اگر ترشح کرد بگوید که آب بوده است،1 اصلاً معلوم است که این‌قدر خود ائمه علیهم‌السّلام قائل به تسامح و اغماض و... هستند. حالا اگر آدم فتوا بدهد که متنجّس اول منجّس است یا نیست، به‌جایی برنمی‌خورد. برای مردم سهل هم بگیرد بهتر است و بیشتر خوششان می‌آید.

  • تلمیذ: آن‌وقت آیا ائمه مجبور بودند که این کار را در مقام تقیه بفرمایند و یا دلیل بر آن داشتند؟

  • استاد: ما باید این را بفهمیم.

  • تلمیذ: یعنی شناخت...

  • استاد: ما باید بدانیم که منظورشان چیست.

  • تلمیذ: این که باعث حرج می‌شود و از شریعت سهل و سَمحه در می‌آید!

  • استاد: نه.

  • تلمیذ: مگر اینکه ما بگوییم آنها دلیل بر این (کار) داشته‌اند.

  • استاد: کارِ شریعت سهله و سمحه، در ارتباط با مقلدین است؛ مقلد باید در سهولت باشد. اما چه کسی می‌گوید که مجتهد کارش به همین آسانی است؟! این‌طور نیست که مجتهد هر فتوایی را که بخواهد بدهد! هر برائتی را که بخواهد جاری کند! هر قاعدۀ حلّی را که بخواهد بگوید! بله، وقتی که قاعدۀ حلّ را تنقیح کردیم، این شریعت نسبت به مقلدین، شریعت سهله و سمحه است.

    1. مستدرک الوسائل، ج ۲، تتِمّةُ کتابِ الطّهارةِ أبوابُ النِّجاساتِ و الأوانِی، باب 3، ص556 (با قدری اختلاف):
      «فِقهُ الرِّضا علیهِ السّلامُ و نروِی أنّ قلیل البَولِ و الغائِطِ و الجَنابةِ و کثیرَها سَواءٌ لا بُدَّ مِن غَسلهِ إذا عَلِمَ بِهِ فإذا لم یعلَمُ بِهِ أصابهُ أم لم یصِیبهُ رَشَّ على مَوضِعِ الشّک الماءَ فإِنْ تَیقَّنَ أنّ فی ثوبِهِ نَجاسَةٌ و لَم یعلَم فِی أی مَوضِعٍ على الثّوبِ غَسَلَ کلَّهُ.»

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

7
  • یک ‌دفعه مرحوم آخوند در منبر به علماء گفته بود که أیها الناس، بدانید که الآن فقط مطالعه و تفحص وسائل‌الشیعه برای استنباط احکام شرع کافی نیست بلکه حتماً باید مستدرک را هم مدّنظر قرار دهید. آقای بروجردی مطلب دیگری علاوه بر مطلب ایشان فرمود که وسائل، مستدرک، کتب فقهی و حدیثی شیعه برای استنباط کافی نیست بلکه باید فقه اهل تسنّن را هم ببینید.1

  • لزوم مطالعۀ کتب فقه اهل سنت

  • این مطالب جای تأمل دارد که همۀ فقه اهل تسنّن باطل نیست؛ نمی‌توانیم بگوییم که صددرصد باطل است. خیلی از مسائل وجود دارند که به‌دست شیعه نرسیده‌اند، روایت بوده، سنّت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده، فقه آن زمان بوده است که انسان باید اینها را از کتب آنها بیابد.

  • تلمیذ: آقای بروجردی از این باب نمی‌گفت. از این باب که آن زمان احکامی بوده است که از ما فوت شده است و در آنجا [منابع اهل تسنّن] هست، ایشان از باب قرینه می‌گفت.

  • استاد: ایشان فقط به‌خاطر توجه به مسائل تقیّه و غیر تقیّه نمی‌گفتند، ایشان می‌گفتند که دلیل ندارد که همۀ مطالب اهل سنت خلاف باشد.

  • تلمیذ: فقه شیعه را حاشیه‌ای بر فقه اهل سنت می‌دانستند.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: این‌طور که حضرت‌عالی می‌فرمایید، کل تاریخ را هم ذره‌ذره کرده‌اند؛ قرائن حالیه و غیره!

  • معنای فقه

  • استاد: بله، تاریخ یعنی همین، فقه یعنی همین، فقه یعنی فهم عرفی، فقه یعنی قرائن و شواهدی که در هنگام نزول شرع و یا در استمرار و بقاء آن شرع مورد توجه افراد بوده است.

  • هشت سال پیش یک روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ من را صدا کردند و یک کتاب در دستشان بود که از نویسنده‌های مصری بود، فرمودند: «این را ببین!» بعد در آن کتاب یک حکایت بود که یک روز خلیفه هارون‌الرشید با فضل بن یحیی برمکی و عده‌ای به شکار رفته بودند و فضل از هارون و بقیه جدا می‌افتد و جداگانه به‌دنبال شکار به راهی می‌رود تا اینکه به خیمه‌ای می‌رسد و او چون تشنه‌ بود می‌ایستد تا آبی بگیرد و بخورد. او نگاه می‌کند و می‌بیند که در دست فضل یک تار است، تار را از او می‌گیرد و می‌شکند. فضل می‌گوید که چرا شکستی؟! او می‌گوید که این آلت حرام است، در دست تو چه می‌کند؟! خلاصه، بین آنها دعوا می‌شود و نزد هارون می‌آیند. هارون می‌گوید که چرا این تار را شکستی؟! این برای خودش است. او می‌گوید که من نهی از منکر کردم و چون دیدم که این آلت موسیقی و حرام است، شکستم.2 اگر آن موقع فهم عرفی این بود که از این آلات می‌توان دو استفاده کرد، استفادۀ محلّله و استفادۀ محرمه، هارون می‌گفت که لعلّ اینکه استفادۀ محلّله کند، برای چه شکستی؟! حالا که نگفت معلوم می‌شود که این استفاده محلّله و محرمه، حرف‌های ساختگی امروزی است!

    1. چشم و چراغ مرجعیت، باب اهمیت به روایات اهل سنت، ص 253 و 254.
    2. . مصدر در حال بررسی

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

8
  • تلمیذ: شما قبول دارید که یک‌سری منافع محلّله الآن برای بعضی از اشیاء پیدا شده است. نمی‌توانیم اینجا به‌عنوان استصحاب قهقریٰ بگوییم که آن موقع نبوده است.

  • استاد: ببینید می‌توانیم برای شراب هم استفادۀ محلّله درست کنیم حتی به‌عنوان دارو و غیره، ولی صحبت در این است که آیا فرد در آنجا استفادۀ دارو می‌کرد؟!

  • تلمیذ: آن موقع مصداق نداشته است.

  • استاد: اصلاً آن زمان نبوده است، پس مطلب این است. پس نگویند که در آن زمان هم همین بوده است، بلکه اصلاً آن زمان اصلش برای حرام بوده است و روایت هم برای آن آمده است! الآن استفادۀ حلالش چه چیز است؟ این طنبک1 و تار و غیره که الآن می‌زنند همان موقع هم وجود داشته‌اند، پس مجلس غناء و غیر غناء نداریم، یک غناء بیشتر نداریم که آن هم حرام است!

  • اهمیت مطالعۀ تاریخ و تأثیر آن در عوض کردن فهم انسان

  • آن‌وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ به من این را فرمودند که ببین این حکایت در این کتاب که یک حکایت تاریخی است، اصلاً فهم انسان را نسبت به مسائل عوض می‌کند. این مسئله خیلی مهم است! تاریخ خیلی مهم است! مطالعۀ وضع مردم، اقتصاد مردم در آن موقع، نحوۀ معاملاتشان، نحوۀ داد و ستدشان، عنایتی که آنها به متاع خود داشته‌اند، مخصوصاً در باب دیات، زکوات، خمس، اینها مسائل مهمی هستند! مطالعۀ احوالات اهل آن زمان مهم است! حالا یک ‌مثال برای شما بیان می‌کنم:

  • زکات در نه چیز است؛ نقدین، اغنام ثلاثه، غلات اربعه (گندم، جو، کشمش و خرما) که نه‌تا می‌شود. الآن می‌گویند که منظور از غلات اربعه، ارزاق عمومی است؛ لذا به اشیاء دیگر هم زکات تعلق می‌گیرد، مثلاً به برنج و امثال‌ذلک هم زکات تعلق می‌گیرد. مشکلی که در اینجا هست این است که این روایاتی که در باب غلات اربعه داریم از زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تا زمان امام حسن عسگری و امام زمان علیهماالسّلام و هفتاد و پنج سال در زمان غیبت بوده‌اند، در جایی نداریم که بفرمایند: به چیزهای دیگر هم زکات تعلق می‌گیرد! البته به عدس و... داریم اما از باب استحباب، نه به‌عنوان وجوب.2

    1. لغت‌نامه دهخدا: «دهلی باشد دم دراز که آن را از چوب و گاهی از سفال نیز سازند و بازیگران و سرآوازه خوانان در زیر بغل گرفته نوازند و خوانند.»
    2. وسائل الشیعة، ج 6، أبوابُ ما تَجِبُ فِیهِ الزَّكاةُ و ما تُستحَبُّ فِیهِ، ص 40، ح 3:
      «عن أبی‌مریم عن أبی‌عبدالله علیه‌‌السّلام قال: سألته عن الحرث، ما یزكّىٰ مِنه؟ فقالَ: ‌”البَرُّ والشَّعیرُ و الذُّرَةُ و الأَرُزُّ و السُّلتُ و العَدَسُ، كُلُّ هذا ممّا یزَكّى، و قالَ: كُلُّ ما كِیلَ بالصّاعِ فَبَلَغَ الأوساقَ فَعَلیهِ الزَّكاةُ‌‌“.»
      ؛ همان، ح 4:
      «عَن مُحمّدِ بنِ مُسلِمٍ قَالَ: سأَلْتُهُ عَنِ الحَرثِ ما یزَكَّى مِنها قالَ عَلَیهِ‌السَّلامُ: ‌”البُرُّ و الشَّعیرُ و الذُّرَةُ و الدُّخنُ و الأَرُزُّ و السُّلتُ و العَدَسُ و اَلسِّمْسِمُ كُلُّ هَذا یزَكَّى و أَشْبَاهُهُ‌‌“.»

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

9
  • تمام این روایات از زمان پیغمبر و دویست و پنجاه و هفت سال در زمان ائمه، به همین کیفیت بود و تا آخر هم همین‌طور بود و هیچ‌وقت عوض نشد؛ درحالی‌که اسلام گسترش پیدا کرد. فرض می‌کنیم که در مکه و مدینه و اطراف آن برنج نبوده است اما در زمان عمر وقتی که اسلام گسترش پیدا کرد و به ایران و نواحی شمال و مازندران و خیلی از نواحی‌ای که مردم برنج می‌خوردند رسید، چرا در آن موقع روایات مربوط به زکات عوض نشدند؟! اتفاقاً در باب زکات فطره از امام حسن عسکری علیه‌السّلام روایت وجود دارد که وقتی قوت غالب هر طائفه و ملّتی و بلدی را بیان می‌کنند، به طبرستان که می‌رسند می‌فرمایند که چون قوت غالب آنها برنج است، باید زکاتشان برنج باشد.1 چطور این مسئله در مورد زکات نیست؟!

  • اطلاع بر وضع آن زمان و وضع اقتصادی‌شان به انسان در فهم روایات خیلی کمک می‌کند. طرف همین‌طور به یک روایت راجع به رزق نگاه می‌کند و بعد بدون توجه به چیز دیگری به همه چیز گسترش می‌دهد! فتوا دادن آسان نیست! الآن که دیگر... !

  • شخصی پیش ما آمده بود و می‌گفت که مادرزن من یک زمین دارد و دو دختر دارد که می‌خواهد برای آنها جهیزیه بگیرد. یا باید این زمین را بفروشد و به مکه برود یا برای دوتا دخترش جهیزیه بگیرد، چه‌کار کند؟! گفتم: مکه واجب نیست باید برای دخترهایش جهیزیه بگیرد. بعداً پیش شخص دیگری رفت و حالا اسم نمی‌برم، گفته بود: «نه، باید به مکه برود، خدا بزرگ است»! تو غلط می‌کنی فتوا می‌دهی! خدا بزرگ است یعنی چه؟! مسئلۀ وجوب و حرمت است! این مزخرفات چیست؟! حالا طرف کسی است که مطالب عروة را نمی‌فهمد! یعنی اگر عروة را جلوی او بگذارند نمی‌فهمد! اگر فهمید من از او تقلید می‌کنم! اگر یک فرع از عروة را بدون غلط برای من معنا کرد، من از او تقلید می‌کنم! به‌به‌! دین شیخ طوسی، شیخ مفید و شیخ مرتضی چه بر سرش آمد؟! می‌گوید: به مکه برود، خدا بزرگ است!

    1. وسائل الشیعة، ج 6، ابواب زکاة الفطرة، ص 238، ح 2:
      «عن إبراهیم بن محمّدٍ الهمذانی: اِختَلَفَتِ الرّوایاتُ فی الفطرةِ، فکتبتُ إلی أبی‌الحسنِ صاحبِ العسکرِ علیه‌السّلام أسألُهُ عن ذلک فکتبَ: ‌”أنّ الفطرةَ صاعٌ مِن قوتِ بَلَدِکَ علی أهلِ مکةَ و الیمنِ، و الطّائفِ و أطرافِ الشّامِ و الیمامةِ و البحرینِ، و العراقینِ و فارسَ و الأهوازِ و کرمانَ تمرٌ و علی أهلِ أوساطِ الشّامِ زبیبٌ و علی أهل الجزیرةِ و الموصلِ و الجبالِ کلِّها بُرٌّ أو شعیرٌ و علی أهلِ طبرستانَ الأَرُزُّ و علی أهل خراسان البُرُّ إلاّ أهلَ مروَ و الرَّی فعلیهمُ الزّبیبُ و علی أهل مصرَ البُرُّ و مَن سِوَی ذلک فعلیهم ما غَلَبَ قُوتَهم و مَن سَکَنَ البَوادی من الأعرابِ، فعلیهمُ الأَقِطُ و الفطرةُ علیک و علی النّاس کلّهم‌‌“ الحدیث.»

بیان بعضی از نکات در بابا اجتهاد و همین‌طور اهمیت تاریخ و مطالعه کتب اهل سنت - جلسه ۶

10
  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد