پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهارتداد در اسلام
هو العلیم
فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف
سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه نوزدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدّساللهسرّه
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
اوّل آن روایتی که آقای ... موردش را پیدا کرده بودند [بیان میکنیم:]
علِی بنُ إِبراهِیم عن أبِیهِ عنِ اِبنِ أبِینجران عن عاصِمِ بنِ حُمیدٍ عن منصُورِ بنِ حازِمٍ قال: قُلتُ لِأبِیعبدِاللّهِ علیهِالسّلامُ ما بَالِی أسألُک عنِ المَسألةِ فتُجِیبُنِی فِیها بِالجوابِ ثُمّ یَجِیئُکَ غَیرِی فتُجِیبُهُ فِیها بِجوابٍ آخر. فقالَ: «إِنّا نُجِیبُ النّاسَ علی الزِّیادةِ و النُّقصانِ.» قال قُلتُ: فأخبِرنِی عن أصحابِ رسُولِ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ صَدَقُوا علی مُحمّدٍ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم أم کَذَبُوا قالَ: «بَل صَدَقُوا» قال قُلتُ: فما بالُهُمُ اِختلفُوا، فقال: «أ ما تَعلَمُ أنّ الرّجُل کانَ یأتِی رسُول اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فیسألُهُ عنِ المسألةِ فیُجِیبُهُ فِیها بِالجوابِ ثُمّ یُجِیبُهُ بعد ذلِک ما یَنسَخُ ذلِک الجوابَ فنَسَخَتِ الأحادِیثُ بَعضُها بعضاً».1
این مربوط به آن روایتی بود که عرض کردم خیلی به مانحنفیه کاری ندارد و فقط منظور دالّ بر این بود که روایات مختلف هستند و امام علیهالسّلام براساس زیاده و نقصان با افراد صحبت میکنند.
از جلسۀ بعد إنشاءالله وارد بحث دیگری میشویم. اگرچه ما خواستیم فقط از باب ارائۀ بعضی از ادلّه نسبت به خصوص این مطلب بیان کنیم که اگر ارائۀ مطلب و وصول به مطلبی از روی عناد و قصد و عمد نباشد، شارع عقابی را مترتّب بر این مطلب نمیکند.
تلمیذ: حتی کفر را هم میگیرد.
استاد: حتی کفر را هم میگیرد، هیچ فرقی نمیکند!
تلمیذ: یعنی آیا اگر کسی بدون عناد، کافر بمیرد مشکلی ندارد؟!
کافر مستضعف
استاد: نهخیر، مشکلی ندارد و آیاتی که در اینجا هست مثل ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا﴾2 و ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا﴾3 برگشت همۀ اینها به عناد است و همۀ اینها انصراف به عناد و غرض و امثالذلک دارند. اما کافری که روی اصول خودش و روی اصول فطری خودش انفاق میکند، جود دارد، بخشش دارد، راست میگوید، صدق دارد، حسن امانت دارد و فلان دارد اما پیغمبر را نمیشناسد، او جزء مستضعفین است.
تلمیذ: در مورد حاتم طائی داریم که وارد جهنم میشود اما معذّب نمیشود1 یعنی چه؟
استاد: ما الآن نمیدانیم که به چه نحو است. این مسئله را نمیدانیم که حاتم طائی در آن موقعیتی که داشت، بر چه دینی بود؛ ممکن است که بر دین مسیح نبوده باشد و عناداً بتپرستی را اختیار کرده باشد، دلیل ندارد. ما فقط یک روایت میدانیم اما آیا امام فرمودهاند که او معاند بوده یا نبوده است و امثالذلک؟ آیا میتوانست تحقیق کند و نکرده است؟ یا اینکه مطلب را یله و رها و با مسامحه با این مسئله تلاقی کرده است؟ اینها جهاتی است که هیچ در روایت مطرح نشده است، بله فقط جود و اعطای او مطرح شده است.
ابن أبیالعوجاء از زنادقه
این روایت از صفحۀ 74 تا صفحۀ 78 هست که امام علیهالسّلام داستان ابن أبیالعوجاء را نقل میکند ـ حالا راجع بهخصوص ابن أبیالعوجاء با توجه به موقعیتی که دارد بعداً دوباره باید به آن مراجعه کنیم ـ و منظور امام علیهالسّلام در داستان ابن أبیالعوجاء این بود که با وجود اینکه امام علیهالسّلام او را محکوم و ملزَم کرد ولی او دوباره عناداً کلام حضرت را نپذیرفت و حضرت در اینجا به او لقب عُتوّ و ضلال میدهد. روایت ابن أبیالعوجاء روایت مفصّلی است و در دو روایت این مطلب بیان شده است و ابن أبیالعوجاء از زنادقه بوده است.
در یک روایت که همین روایت است، حضرت با ابن ابیالعوجاء محاجّه میکند و روز اول میرود و روز دوم میآید و بعد روز سوم میآید و همینطور تا اینکه بعد مختفی میشود.
سال بعد پس از اینکه حضرت با او بحث و محاجّه کردند و او را ملزم کردند، او با امام علیهالسّلام در حرم التقاء میکند، بعضی از اصحاب به امام صادق علیهالسّلام عرض میکنند: «ابن أبیالعوجاء اسلام آورده است»، حضرت میفرماید: «او اسلام نمیآورد»، وقتی که به حضرت نگاه کرد، گفت: «سیدی و مولای»، حضرت فرمود: «برای چه به اینجا آمدهای؟! تو که دین نداری پس برای چه به مکه آمدهای؟!» گفت: «عادتی بود»، خلاصه ما میآمدیم، بهخاطر اینکه شهر و مسائلش را ببینیم، این کارهای جنونآمیز و امثالذلک را که مردم انجام میدهند تماشا کنیم؛ اینکه سرشان را میتراشند و سنگ میاندازند و امثالذلک! خواست حضرت را مسخره کند، حضرت فرمود: «تو هنوز روی عُتوّ و ضلال خودت هستی»، او خواست صحبت کند اما حضرت فرمودند که الآن دیگر جای صحبت نیست. اینکه میگوید: «فَذَهَبَ یَتَکَلَّمُ فقال لهُ: لا جِدالَ فِی الحجِّ» منظور حضرت این است که الآن کفر دیگر بر تو تمام است، الآن تو در اینجا ختم به کفر کردی و دیگر جای تکلّم نیست. آیا بعد از اینهمه صحبت دوباره میخواهی صحبت کنی؟! یعنی چه؟! عبایش را گرفته بود و حضرت عبایش را کشید و حرف و مطلب آخر را به او زد، ـ اسم ابن أبیالعوجاء عبدالکریم بود ـ مثل اینکه یکدفعه قلبش درد گرفت و حضرت همانجا دخلش را آورد و او را از مکه برگردانند و در بین راه فوت کرد.2
موارد صدق ضلال و عُتوّ
این روایت برای ما بیان میکند که ضلال و عُتوّ در آنجایی است که شخص کلام حق را شنیده است و محکوم شده است و نتوانسته جواب دهد ولی دوباره بهدنبال مطلب خودش رفته است و سرپیچی کرده است. البته از نقطهنظر تبعات، اینکه چرا حضرت نگفتند که او را بکشید و چهکار کنید، اینها مسائلی هستند که بعداً باید در آن اموری که مترتّب بر ارتداد میباشند ذکر شوند. این یک روایت بود.
روایت دیگر، روایت سفیان ثوری است که این روایت هم در اصول کافی، جلد اول است.1 سفیان ثوری از افرادی بود که در مقابل امام علیهالسّلام ایستاد و مردم را به دور خودش مجتمع کرد و با امام مباحثاتی کرد و امام در هر مورد او را محکوم کرد تا اینکه به حج آمد و با امام صادق علیهالسّلام در مسجدالحرام ملاقات کرد و حضرت سوار بر حمار و مرکب شده بودند و میخواستند از مسجد بیرون بیایند و بهطرف منزلشان بروند، در آنجا به حضرت عرض کرد: «یا بن رسول الله آن خطبۀ پیغمبر را در حجةالوداع برای من بیان کنید»، حضرت فرمودند: «الآن من کار دارم و میخواهم بروم، بعد برای تو میگویم»، گفت: «نه، تو را به حق جدّت، تو را به حق قرابت بر جدّت!» پدر سوختهها چه آدمهایی هم بودند، واقعاً آدم میبیند [تعجب میکند!] کلام را از امام علیهالسّلام میگرفتند و به اسم خودش برای خودشان دکان و دستگاه درست میکردند، حجره بهراه میانداختند و دعوی داشتند! حضرت فرمودند:
خطبۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حجةالوداع که در منیٰ خواندند این است:
«نَضَّرَ اللّهُ عبداً سمِع مقالتِی فوعاها»، بعد میرسند به اینجا که میفرمایند که «فَرُبَّ حامِلِ فِقهٍ لیس بِفقِیهٍ و رُبَّ حامِلِ فِقهٍ إِلی مَن هُو أفقهُ مِنهُ ثلاثٌ لا یُغِلُّ عَلیهِنّ قَلبُ اِمرِئٍ مُسلِمٍ إِخلاصُ العملِ لِلّهِ و النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین و اللُّزُومُ لِجماعتِهِم»
پیغمبر در خطبۀ منیٰ در حجةالوداع این سه مطلب را فرمودند.
سفیان به امام عرض میکند: «دستور دهید تا اطرافیان شما قلم و دواتی بیاورند تا اینکه من بنویسم.» حضرت میگویند: «بیاورید و به او بدهید». سفیان این خطبۀ پیغمبر را از زبان امام علیهالسّلام میشنود و مینویسد بعد خداحافظی میکند و میرود. وقتی که میآید، مصاحب سفیان به او میگوید که دو مطلب در اینجا به نظر من رسیده است: «یکی اینکه منظور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از ”النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین“ کیستند؟! آیا منظور پیغمبر معاویه و یزید هستند؟!» خود سفیان ثوری هم معاویه و یزید و امثالهم را قبول نداشت، آیا منظور معاویه و یزید یا عبدالملک مروان و هشام بن حکم است؟! اینها که نیستند، پس منظور از این ائمۀ مسلمین کیستند؟! این یک مسئله است. «مسئلۀ دوم اینکه ”اللُّزُومُ لِجماعتِهِم“ کدام یک از جماعات مورد نظر پیغمبر بوده است؟! آیا آن جماعت مرجئه که اصلاً قائل به عدم صلاة و امثالذلک هستند یا آن طائفۀ زیدیه ـ چون بسیاری از زیدیه و این افراد منحرف دور سفیان ثوری جمع شده بودند ـ یا قدریه که قائل هستند به اینکه خدا در خلقش و در عالم بلااراده است؟!» همینطور شروع میکند برای سفیان ثوری به بیان کردن طوائفی که در زمان امام صادق علیهماالسّلام وجود داشتند و از نقطهنظر اینها واضحالبطلان بودند. آیا منظور از «اللُّزُومُ لِجماعتِهِم» اینها هستند؟! سفیان ثوری میگوید: «اینها نباید باشند.» میگوید: «بنابراین اینها چه کسانی هستند؟!» میگوید: «منظور باید خود جعفر بن محمد باشد که حضرت این چیزها را بیان میکند و این طائفه حق است.» سفیان ثوری وقتی که با این [استدلال] مجاب میشود و نمیتواند [آن را انکار کند] آن کاغذی را که نوشته بوده پاره میکند و دور میریزد و میگوید: «لا تکلّم بِه احداً؛ این مسئله را به کسی نگو!»
از جمله مصادیق صادّون عن سبیل الله
در اینجا ما متوجه میشویم که او در مقام عناد بوده است. حالا که در مقام عناد شد، وقتی که امام صادق علیهالسّلام از مسجدالحرام عبور میکنند و میبینند که با ابیحنیفه نشسته است، ابیحنیفه آنطرف و سفیان ثوری هم اینطرف نشستهاند و جماعتی اطراف اینها جمع شدهاند، حضرت به آن اصحابشان میفرمایند: «هولآء الصّادّون عن سبیل الله؛1 اینها هستند که مردم را از راه خدا سد میکنند.» هم ابیحنیفه و هم سفیان؛ یعنی هردوی اینها! پس میتوانیم بگوییم که اینها از روی عُتوّ و عناد این کار را کردهاند. حضرت مطلب را برایش بیان میکند و بعد قبول نمیکند و موجب انحراف مردم از راه خدا و از [مسیر حق] میشود.
حالا اگر ما باشیم و سفیان ثوری که ببینیم این مسائل بدیهی و این قضایا را از روی عناد و از روی [غرض] انکار میکند، دربارۀ آنها چه حکم میکنیم؟! خلاصه، مسئلهای که در اینجا مطرح است قضیۀ عناد است. لذا حضرت به او عنوان «صادّ عن سبیل الله» میدهند.
از مجموع روایاتی که تابهحال در باب القاء شبهه و یا قبول شبهه، از روی عناد یا غیر عناد مطرح شد ما استفاده کردیم که بیان شارع منقولاً بر عدمِ عقاب و بر عدم مواجهۀ تبعات انحراف عقیده است در مواردی که آن شبهه از روی عناد نباشد و شک نسبت به ضروریای از ضروریات دین و مبانیای از مبانی دین از روی عناد تحقق پیدا نکند. ما این مطلب را استفاده کردهایم.
حالا از جلسۀ آینده بحث عوض میشود و ما بحث ارتداد را در یک مسئلۀ دیگر پی میگیریم و [بعد از بیان] مطالبی که بعداً میآیند، إنشاءالله شروع میکنیم به جمع کردن اینهایی که بحث کردیم.
اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد