/6
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف - جلسه ۱۹

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه نوزدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف - جلسه ۱۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • اوّل آن روایتی که آقای ... موردش را پیدا کرده بودند [بیان می‌کنیم:]

  • علِی بنُ إِبراهِیم عن أبِیهِ عنِ اِبنِ أبِی‌نجران عن عاصِمِ بنِ حُمیدٍ عن منصُورِ بنِ حازِمٍ قال: قُلتُ لِأبِی‌عبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ ما بَالِی أسألُک عنِ المَسألةِ فتُجِیبُنِی فِیها بِالجوابِ ثُمّ یَجِیئُکَ غَیرِی فتُجِیبُهُ فِیها بِجوابٍ آخر. فقالَ: «إِنّا نُجِیبُ النّاسَ علی الزِّیادةِ و النُّقصانِ.» قال قُلتُ: فأخبِرنِی عن أصحابِ رسُولِ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ صَدَقُوا علی مُحمّدٍ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم أم کَذَبُوا قالَ: «بَل صَدَقُوا» قال قُلتُ: فما بالُهُمُ اِختلفُوا، فقال: «أ ما تَعلَمُ أنّ الرّجُل کانَ یأتِی رسُول اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فیسألُهُ عنِ المسألةِ فیُجِیبُهُ فِیها بِالجوابِ ثُمّ یُجِیبُهُ بعد ذلِک ما یَنسَخُ ذلِک الجوابَ فنَسَخَتِ الأحادِیثُ بَعضُها بعضاً».1

  • این مربوط به آن روایتی بود که عرض کردم خیلی به مانحن‌فیه کاری ندارد و فقط منظور دالّ بر این بود که روایات مختلف هستند و امام علیه‌السّلام براساس زیاده و نقصان با افراد صحبت می‌کنند.

  • از جلسۀ بعد إن‌شاءالله وارد بحث دیگری می‌شویم. اگرچه ما خواستیم فقط از باب ارائۀ بعضی از ادلّه نسبت به ‌خصوص این مطلب بیان کنیم که اگر ارائۀ مطلب و وصول به مطلبی از روی عناد و قصد و عمد نباشد، شارع عقابی را مترتّب بر این مطلب نمی‌کند.

  • تلمیذ: حتی کفر را هم می‌گیرد.

  • استاد: حتی کفر را هم می‌گیرد، هیچ فرقی نمی‌کند!

  • تلمیذ: یعنی آیا اگر کسی بدون عناد، کافر بمیرد مشکلی ندارد؟!

  • کافر مستضعف

  • استاد: نه‌خیر، مشکلی ندارد و آیاتی که در اینجا هست مثل ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا﴾2 و ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا﴾3 برگشت همۀ اینها به عناد است و همۀ اینها انصراف به عناد و غرض و امثال‌ذلک دارند. اما کافری که روی اصول خودش و روی اصول فطری خودش انفاق می‌کند، جود دارد، بخشش دارد، راست می‌گوید، صدق دارد، حسن امانت دارد و فلان دارد اما پیغمبر را نمی‌شناسد، او جزء مستضعفین است.

    1. الکافي، ج ۱، كتابُ فضلِ العِلمِ، بابُ اِختلافِ الحدیثِ، ص 65، ح 3.
    2. . سوره نساء (4) آیه 48.
    3. . سوره نساء (4) آیه 116.

فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف - جلسه ۱۹

3
  • تلمیذ: در مورد حاتم طائی داریم که وارد جهنم می‌شود اما معذّب نمی‌شود1 یعنی چه؟

  • استاد: ما الآن نمی‌دانیم که به چه نحو است. این مسئله را نمی‌دانیم که حاتم طائی در آن موقعیتی که داشت، بر چه دینی بود؛ ممکن است که بر دین مسیح نبوده باشد و عناداً بت‌پرستی را اختیار کرده باشد، دلیل ندارد. ما فقط یک روایت می‌دانیم اما آیا امام فرموده‌اند که او معاند بوده یا نبوده است و امثال‌ذلک؟ آیا می‌توانست تحقیق کند و نکرده است؟ یا اینکه مطلب را یله و رها و با مسامحه با این مسئله تلاقی کرده است؟ اینها جهاتی است که هیچ در روایت مطرح نشده است، بله فقط جود و اعطای او مطرح شده است.

  • ابن أبی‌العوجاء از زنادقه

  • این روایت از صفحۀ 74 تا صفحۀ 78 هست که امام علیه‌السّلام داستان ابن أبی‌العوجاء را نقل می‌کند ـ حالا راجع به‌خصوص ابن أبی‌العوجاء با توجه به موقعیتی که دارد بعداً دوباره باید به آن مراجعه کنیم ـ و منظور امام علیه‌السّلام در داستان ابن أبی‌العوجاء این بود که با وجود اینکه امام علیه‌السّلام او را محکوم و ملزَم کرد ولی او دوباره عناداً کلام حضرت را نپذیرفت و حضرت در اینجا به او لقب عُتوّ و ضلال می‌دهد. روایت ابن أبی‌العوجاء روایت مفصّلی است و در دو روایت این مطلب بیان شده است و ابن أبی‌العوجاء از زنادقه بوده است.

  • در یک روایت که همین روایت است، حضرت با ابن ابی‌العوجاء محاجّه می‌کند و روز اول می‌رود و روز دوم می‌آید و بعد روز سوم می‌آید و همین‌طور تا اینکه بعد مختفی می‌شود.

  • سال بعد پس از اینکه حضرت با او بحث و محاجّه کردند و او را ملزم کردند، او با امام علیه‌السّلام در حرم التقاء می‌کند، بعضی از اصحاب به امام صادق علیه‌السّلام عرض می‌کنند: «ابن أبی‌العوجاء اسلام آورده است»، حضرت می‌فرماید: «او اسلام نمی‌آورد»، وقتی که به حضرت نگاه کرد، گفت: «سیدی و مولای»، حضرت فرمود: «برای چه به اینجا آمده‌ای؟! تو که دین نداری پس برای چه به مکه آمده‌ای؟!» گفت: «عادتی بود»، خلاصه ما می‌آمدیم، به‌خاطر اینکه شهر و مسائلش را ببینیم، این کارهای جنون‌آمیز و امثال‌ذلک را که مردم انجام می‌دهند تماشا کنیم؛ اینکه سرشان را می‌تراشند و سنگ می‌اندازند و امثال‌ذلک! خواست حضرت را مسخره کند، حضرت فرمود: «تو هنوز روی عُتوّ و ضلال خودت هستی»، او خواست صحبت کند اما حضرت فرمودند که الآن دیگر جای صحبت نیست. اینکه می‌گوید: «فَذَهَبَ یَتَکَلَّمُ فقال لهُلا جِدالَ فِی الحجِّ» منظور حضرت این است که الآن کفر دیگر بر تو تمام است، الآن تو در اینجا ختم به کفر کردی و دیگر جای تکلّم نیست. آیا بعد از این‌همه صحبت دوباره می‌خواهی صحبت کنی؟! یعنی چه؟! عبایش را گرفته بود و حضرت عبایش را کشید و حرف و مطلب آخر را به او زد، ـ اسم ابن أبی‌العوجاء عبدالکریم بود ـ مثل اینکه یک‌دفعه قلبش درد گرفت و حضرت همان‌جا دخلش را آورد و او را از مکه برگردانند و در بین راه فوت کرد.2

    1. . الإختصاص، ج ۱، ص ۲5۳:
      «و قالَ رسُولُ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آله و سلّم لِعَدِی بنِ حاتمٍ: ‌”إِنّ اللّه دَفَعَ عن أبِیک العذاب الشّدِید لِسخاءِ نَفسِه‌‌“
    2. الکافي، ج ۱، کتاب التوحید، باب حدوث العالَم و إثبات المُحدِث، ص ۷4، ح 2:
      «الدَّقّاقُ عنِ الكُلَینِی بإسنادِهِ رَفَعَ الحَدیثَ: ... فلمّا أن کان مِن العامِ القابِلِ اِلتقی معهُ فِی الحرمِ فقال لهُ بَعضُ شِیعتِهِ إِنّ اِبن أبِی‌العوجاءِ قَد أسلَمَ فقالَ العالِمُ علیهِ‌السّلامُ: ‌”هُو أعمَی مِن ذلِک لا یسلِمُ‌‌“ فلمّا بَصُرَ بِالعالِمِ قالَ: ‌”سَیدی و مولای‌‌“، فقال لهُ العالِمُ علیهِ السّلامُ: ‌”ما جاء بِکَ علی هذا المَوضِعِ؟‌‌“ فقال: ‌”عادةُ الجَسَدِ و سُنّةُ البلدِ و لِنُبصِرَ ما النّاسُ فِیهِ مِن الجُنُونِ و الحلقِ و رَمی الحِجارةِ‌‌“ فقالَ لهُ العالِمُ: ‌”أنت بعدُ عَلَی عُتُوِّک و ضلالِکَ یا عبد الکرِیمِ‌‌“ فَذَهَبَ یتَکَلَّمُ فقال لهُ: ‌”لا جِدالَ فِی الحجِّ و نَفَضَ رِداءَهُ مِن یدِهِ‌‌“ و قال: ‌”إِن یکُنِ الأمرُ کما تَقُولُ و لیس کما تَقُولُ نَجونا و نَجَوتَ و إِن یکنِ الأمرُ کما نقُولُ و هُو کما نقُولُ نَجونا و هَلَکتَ.‌‌“ فأقبل عبدُالکرِیمِ علی مَن معهُ فقالَ: ‌”وَجَدتُ فی قَلبی حَرارةً‌‌“ فرُدُّونِی فَرُدُّوهُ و ماتَ لا رَحِمهُ اللّهُ

فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف - جلسه ۱۹

4
  • موارد صدق ضلال و عُتوّ

  • این روایت برای ما بیان می‌کند که ضلال و عُتوّ در آنجایی است که شخص کلام حق را شنیده است و محکوم شده است و نتوانسته جواب دهد ولی دوباره به‌دنبال مطلب خودش رفته است و سرپیچی کرده است. البته از نقطه‌نظر تبعات، اینکه چرا حضرت نگفتند که او را بکشید و چه‌کار کنید، اینها مسائلی هستند که بعداً باید در آن اموری که مترتّب بر ارتداد می‌باشند ذکر شوند. این یک روایت بود.

  • روایت دیگر، روایت سفیان ثوری است که این روایت هم در اصول کافی، جلد اول است.1 سفیان ثوری از افرادی بود که در مقابل امام علیه‌السّلام ایستاد و مردم را به دور خودش مجتمع کرد و با امام مباحثاتی کرد و امام در هر مورد او را محکوم کرد تا اینکه به حج آمد و با امام صادق علیه‌السّلام در مسجدالحرام ملاقات کرد و حضرت سوار بر حمار و مرکب شده بودند و می‌خواستند از مسجد بیرون بیایند و به‌طرف منزلشان بروند، در آنجا به حضرت عرض کرد: «یا بن رسول الله آن خطبۀ پیغمبر را در حجة‌الوداع برای من بیان کنید»، حضرت فرمودند: «الآن من کار دارم و می‌خواهم بروم، بعد برای تو می‌گویم»، گفت: «نه، تو را به حق جدّت، تو را به حق قرابت بر جدّت!» پدر سوخته‌ها چه آدم‌هایی هم بودند، واقعاً آدم می‌بیند [تعجب می‌کند!] کلام را از امام علیه‌السّلام می‌گرفتند و به اسم خودش برای خودشان دکان و دستگاه درست می‌کردند، حجره به‌راه می‌انداختند و دعوی داشتند! حضرت فرمودند:

  • خطبۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در حجة‌الوداع که در منیٰ خواندند این است:

  • «نَضَّرَ اللّهُ عبداً سمِع مقالتِی فوعاها»، بعد می‌رسند به اینجا که می‌فرمایند که «فَرُبَّ حامِلِ فِقهٍ لیس بِفقِیهٍ و رُبَّ حامِلِ فِقهٍ إِلی مَن هُو أفقهُ مِنهُ ثلاثٌ لا یُغِلُّ عَلیهِنّ قَلبُ اِمرِئٍ مُسلِمٍ إِخلاصُ العملِ لِلّهِ و النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین و اللُّزُومُ لِجماعتِهِم»

  • پیغمبر در خطبۀ منیٰ در حجة‌الوداع این سه مطلب را فرمودند.

    1. الکافی، ج ۱، کتابُ الحُجّةِ، بابُ ما أمر النّبِی صلّی اللّهُ علیهِ و آله و سلّم بِالنّصِیحةِ لِأئِمّةِ المُسلِمِین و اللُّزُومِ لِجماعتِهِم و من هُم، ص 4۰۳، ح 2:
      «عنِ الحَکَمِ بنِ مِسکینٍ عن رجُلٍ مِن قُریشٍ مِن أهلِ مکةَ قال: قالَ سُفیانُ الثّورِی: ‌”اِذهب بِنا إِلی جعفرِ بنِ مُحمّدٍ‌‌“ قال: فذَهَبتُ مَعهُ إِلیهِ فوَجَدناهُ قد رَکِبَ دَابّتهُ فقالَ لهُ سُفیانُ: ‌”یا أباعبدِاللّهِ حَدِّثَنا بِحدِیثِ خُطبةِ رسُولِ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فِی مسجِدِ الخیفِ‌‌“ قالَ: ‌”دَعنِی حتّی أذهب فِی حاجتِی فإِنِّی قد رَکِبتُ فإِذا جِئتُ حَدَّثتُکَ‌‌“. فقالَ: ‌”أسألُک بِقرابتِک مِن رسُولِ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آله و سلّم لمّا حدّثتنِی‌‌“، قالَ فنَزَلَ، فقال لهُ سُفیانُ: ‌”مُر لِی بِدواةٍ و قِرطاسٍ حتّی أُثبِتَهُ‌‌“ فدعا بِهِ ثُمّ قال: ‌”اُکتُب «بِسمِ اللّٰهِ الرّحمٰنِ الرّحِیمِ» خُطبةُ رَسُولِ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آله و سلّم فِی مسجِدِ الخَیفِ نَضَّرَ اللّهُ عبداً سمِع مقالتِی فوعاها و بَلَّغَها من لم تَبلُغْهُ یا أیها النّاسُ لِیبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ فَرُبَّ حامِلِ فِقهٍ لیس بِفقِیهٍ و رُبَّ حامِلِ فِقهٍ إِلی مَن هُو أفقهُ مِنهُ ثلاثٌ لا یغِلُّ عَلیهِنّ قَلبُ اِمرِئٍ مُسلِمٍ إِخلاصُ العملِ لِلّهِ و النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین و اللُّزُومُ لِجماعتِهِم فإِنّ دعوتهُم مُحِیطةٌ مِن ورائِهِم ﴿ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾ تَتَکافأُ دِماؤُهُم و هُم یدٌ علی من سِواهُم یسعَی بِذِمّتِهِم أدناهُم.‌‌“
      فكتبهُ سُفیانُ ثُمّ عَرَضَهُ علیهِ و رَكِبَ أبُوعبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ و جِئتُ أنا و سُفیانُ فلمّا كُنّا فِی بعضِ الطّرِیقِ قال لِی: ‌”كما أنت حتّى أنظُر فِی هذا الحدِیثِ‌‌“ فقُلتُ لهُ: قد و اللّهِ ألزَمَ أبُوعبدِاللّهِ رَقَبَتَكَ شیئاً لا یذَهبُ مِن رَقَبتِك أبداً فقال: ‌”و أی شیءٍ ذلِك؟!‌‌“ فقُلتُ لهُ: ‌”ثلاثٌ لا یغِلُّ علیهِنّ قلبُ اِمرِئٍ مُسلِمٍ إِخلاصُ العملِ لِلّهِ‌‌“ قد عَرَفناهُ ‌”و النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین‌‌“ من هؤُلاءِ الأئِمّةُ الّذِین یجِبُ علینا نَصِیحتُهُم مُعاوِیةُ بنُ أبِی سُفیان و یزیدُ بنُ مُعاوِیة و مروانُ بنُ الحكمِ و كُلُّ من لا تَجُوزُ شهادتُهُ عِندنا و لا تَجُوزُ الصّلاةُ خَلفَهُم و قولُهُ ‌”و اللُّزُومُ لِجماعتِهِم‌‌“ فأی الجماعةِ مُرجِئٌ یقُولُ من لم یصلِّ و لم یصُم و لم یغتسِل مِن جنابةٍ و هَدَمَ الكعبة و نَكَحَ أُمّهُ فهُو على إِیمانِ جبرئِیل و مِیكائِیل أو قَدَرِی یقُولُ لا یكُونُ ما شاء اللّهُ عزّ و جلّ و یكُونُ ما شاء إِبلِیسُ أو حَرُورِی یتَبَرَّأُ مِن علِی بنِ أبِی‌طالبٍ و شَهِدَ علیهِ بِالكُفرِ أو جَهَمِی یقولُ إِنّما هی معرِفةُ اللّهِ وحدهُ لیس الإِیمانُ شیءٌ غیرُها قالَ: ‌”ویحك! و أی شیءٍ یقُولُون؟!‌‌“ فقُلتُ: یقُولُون إِنّ علِی بن أبِی‌طالِبٍ علیهِ‌السّلامُ و اللّهِ الإِمامُ الّذِی یجِبُ علینا نَصیحَتُهُ و لُزُومُ جَماعَتِهِم أهلُ بیتِهِ قال: ‌”فأخَذَ الكِتابَ فَخَرَقَهُ ثُمّ قال: لا تُخبِر بِها أحداً‌‌“.»

فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف - جلسه ۱۹

5
  • سفیان به امام عرض می‌کند: «دستور دهید تا اطرافیان شما قلم و دواتی بیاورند تا اینکه من بنویسم.» حضرت می‌گویند: «بیاورید و به او بدهید». سفیان این خطبۀ پیغمبر را از زبان امام علیه‌السّلام می‌شنود و می‌نویسد بعد خداحافظی می‌کند و می‌رود. وقتی که می‌آید، مصاحب سفیان به او می‌گوید که دو مطلب در اینجا به ‌نظر من رسیده است: «یکی اینکه منظور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از ‌”النّصِیحةُ لِأئِمّةِ المُسلِمِین‌“ کیستند؟! آیا منظور پیغمبر معاویه و یزید هستند؟!» خود سفیان ثوری هم معاویه و یزید و امثالهم را قبول نداشت، آیا منظور معاویه و یزید یا عبدالملک مروان و هشام بن حکم است؟! اینها که نیستند، پس منظور از این ائمۀ مسلمین کیستند؟! این یک مسئله است. «مسئلۀ دوم اینکه ‌”اللُّزُومُ لِجماعتِهِم‌“ کدام یک از جماعات مورد نظر پیغمبر بوده است؟! آیا آن جماعت مرجئه که اصلاً قائل به عدم صلاة و امثال‌ذلک هستند یا آن طائفۀ زیدیه ـ چون بسیاری از زیدیه و این افراد منحرف دور سفیان ثوری جمع شده بودند ـ یا قدریه که قائل هستند به اینکه خدا در خلقش و در عالم بلااراده است؟!» همین‌طور شروع می‌کند برای سفیان ثوری به بیان کردن طوائفی که در زمان امام صادق علیهما‌السّلام وجود داشتند و از نقطه‌نظر اینها واضح‌البطلان بودند. آیا منظور از «اللُّزُومُ لِجماعتِهِم» اینها هستند؟! سفیان ثوری می‌گوید: «اینها نباید باشند.» می‌گوید: «بنابراین اینها چه کسانی هستند؟!» می‌گوید: «منظور باید خود جعفر بن محمد باشد که حضرت این چیزها را بیان می‌کند و این طائفه حق است.» سفیان ثوری وقتی که با این [استدلال] مجاب می‌شود و نمی‌تواند [آن را انکار کند] آن کاغذی را که نوشته بوده پاره می‌کند و دور می‌ریزد و می‌گوید: «لا تکلّم بِه احداً؛ این مسئله را به کسی نگو!»

  • از جمله مصادیق صادّون عن سبیل الله

  • در اینجا ما متوجه می‌شویم که او در مقام عناد بوده است. حالا که در مقام عناد شد، وقتی که امام صادق علیه‌السّلام از مسجدالحرام عبور می‌کنند و می‌بینند که با ابی‌حنیفه نشسته است، ابی‌حنیفه آن‌طرف و سفیان ثوری هم این‌طرف نشسته‌اند و جماعتی اطراف اینها جمع شده‌اند، حضرت به آن اصحابشان می‌فرمایند: «هولآء الصّادّون عن سبیل الله؛1 اینها هستند که مردم را از راه خدا سد می‌کنند.» هم ابی‌حنیفه و هم سفیان؛ یعنی هردوی اینها! پس می‌توانیم بگوییم که اینها از روی عُتوّ و عناد این کار را کرده‌اند. حضرت مطلب را برایش بیان می‌کند و بعد قبول نمی‌کند و موجب انحراف مردم از راه خدا و از [مسیر حق] می‌شود.

    1. الکافي، ج ۱، كتابُ الحُجّةِ، بابُ أنّ الواجِب على النّاسِ بعد ما یقضُون مناسِكهُم أن یأتُوا الإِمام فیسألُونهُ عن معالِمِ دِینِهِم و یعلِمُونهُم ولایتهُم و مودّتهُم لهُ، ص ۳۹۲، ح 3:
      «سدِیرٍ قال: سمِعتُ أباجعفرٍ علیهِ‌السّلامُ و هُو داخِلٌ و أنا خارِجٌ و أخَذَ بِیدِی ثُمّ اِستَقبَلَ البیتَ فقال: ‌”یا سدِیرُ إِنّما أُمِرَ النّاسُ أن یأتُوا هذِهِ الأحجارَ فیطُوفُوا بِها ثُمّ یأتُونا فیعلِمُونا ولایتَهُم لنا و هُو قولُ اللّهِ ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ﴾‌‌“ ثُمّ أومأ بِیدِهِ إِلى صدرِهِ ‌”إِلى ولایتِنا‌‌“ ثُمّ قال: ‌”یا سدِیرُ فأُرِیك الصّادِّین عن دِینِ اللّهِ‌‌“ ثُمّ نَظَرَ إِلى أبِی‌حنِیفة و سُفیان الثّورِی فِی ذلِك الزّمانِ و هُم حَلَقٌ فِی المسجِدِ فقال: ‌”هؤُلاءِ الصّادُّون عن دِینِ اللّهِ بِلا هُدًى مِن اللّهِ و لا كِتابٍ مُبِینٍ إِنّ هؤُلاءِ الأخابِثَ لو جَلَسُوا فی بُیوتِهِم فجالَ النّاسُ فلَمَ یجِدُوا أحداً یخبِرُهُم عنِ اللّهِ تبارك و تعالى و عن رسُولِهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم حتّى یأتُونا فنُخبِرَهُم عنِ اللّهِ تبارك و تعالى و عن رسُولِهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم‌‌“

فرق کافر مستضعف و غیر مستضعف - جلسه ۱۹

6
  • حالا اگر ما باشیم و سفیان ثوری که ببینیم این مسائل بدیهی و این قضایا را از روی عناد و از روی [غرض] انکار می‌کند، دربارۀ آنها چه حکم می‌کنیم؟! خلاصه، مسئله‌ای که در اینجا مطرح است قضیۀ عناد است. لذا حضرت به او عنوان «صادّ عن سبیل الله» می‌دهند.

  • از مجموع روایاتی که تابه‌حال در باب القاء شبهه و یا قبول شبهه، از روی عناد یا غیر عناد مطرح شد ما استفاده کردیم که بیان شارع منقولاً بر عدمِ عقاب و بر عدم مواجهۀ تبعات انحراف عقیده است در مواردی که آن شبهه از روی عناد نباشد و شک نسبت به ضروری‌ای از ضروریات دین و مبانی‌ای از مبانی دین از روی عناد تحقق پیدا نکند. ما این مطلب را استفاده کرده‌ایم.

  • حالا از جلسۀ آینده بحث عوض می‌شود و ما بحث ارتداد را در یک مسئلۀ دیگر پی می‌گیریم و [بعد از بیان] مطالبی که بعداً می‌آیند، إن‌شاءالله شروع می‌کنیم به جمع کردن اینهایی که بحث کردیم.

  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد