15

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان

جلسه ۱۵

14047
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهارتداد در اسلام


توضیحات

بخش سوم: آیات مربوط به بحث ارتداد

/17
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه پانزدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • در جلسات گذشته عرض شد که اگر برای مکلّف در مبانی ضروری تشکیک پیدا شود یا اینکه اعتقادِ مخالف با مبانی و ضروریات و احکام برای او پیدا شود، در‌صورتی‌که این تشکیک یا علم به خلاف از روی ادلّۀ منطقی باشد و عنادی درکار نباشد مشمول حدیث رفع خواهد بود؛ چه در بحث عدم علم و چه در بحث عدم طاقت باشد، در همۀ اینها با عباراتی که بیان شد مشمول خواهد شد.

  • بیان دو تفسیر از روایت و عبارتِ معروف «النَّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون»

  • یکی دیگر از آن ادّله، روایت و عبارتِ معروف «النَّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» است.1 این عبارت می‌تواند به دو نحو مطرح شود:

  • اوّل: «النَّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» که «سَعَة» مضاف به «ما» شود.

  • به‌عبارت‌دیگر «ما» در اینجا موصوله باشد «الناسُ فی سَعَةِ شیءٍ لا یَعلمون»، حالا آن «شیء» یا عبارت است از حکم که شبهۀ حکمیه است یا عبارت است از «عدم العلم بالموضوع» در شبهات موضوعیه. اگر انسان علم به موضوعی نداشته باشد، در آنجا در سعه است؛ من‌باب‌مثال نمی‌داند که این مصداق داخل و تحت چه موضوعی است، آیا این موضوع تحت حیوان حرام گوشت است یا حلال گوشت است یا اینکه این موضوع داخل در عنوان غصب است یا عنوان اباحه است یا اینکه این موضوع داخل در ذبیحۀ مسلم است یا غیر مسلم است، البته درصورتی‌که ما در اینجا اصل حاکم نداشته باشیم. این «فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» است در شبهات موضوعیه‌ای که حکم آنها مشخص نیست یا شبهات موضوعیه‌ای که اصل خود موضوع برای ما مشخص نیست؛ مثلاً مایعی است که نمی‌دانیم این مایع چیست، «النَّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون»، أصالة الحلّ و الإباحه در اینجا جاری می‌شود.

  • دوم: می‌توانیم این روایت را به «النَّاسُ فی سَعَةٍ ما لا یَعلَمون» بخوانیم. یعنی «ما» را به‌معنای مادامیه که مای وصفیه باشد قرار دهیم که عدم ‌العلم برای ناس ثابت است، حالا این عدم ‌العلم هم شقوقی دارد:

    1. عوالي اللئالي، ج ۱، ص 4۲4، ح 9:
      «قالَ النَّبی صَلَّى اللهُ عَلیهِ و آلهِ و سلّم: إِنَّ النَّاسَ فی سَعَةٍ مَا لَمْ یعلَموا

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

3
  • عدم العلم بالموضوع و عدم العلم بالحکم که خودش ناشی از فروع متفاوته‌ای می‌شود که بحث‌های آن در رسائل و امثال‌ذلک آمده است.1 در هر دو صورت مقابل «ما لا یَعلمُونَ» بر دو قسم است:

  • یا اینکه شبهات بدویه هستند؛ «النَّاس فی سَعَةِ» آن شبهاتی که شبهۀ بدویه هستند.

  • یا اینکه شبهات استمراریه هستند که هردوی اینها شبهه و شک در حکم و یا در موضوع است.

  • به‌عبارت‌دیگر شبهات بدویه و شبهات استمراریه، داخل در تحت «ما لا یَعلمُونَ» هستند، چه اینکه انسان از اوّل در مسئله‌ای شک داشته باشد یا اینکه اوّل علم داشته باشد و بعداً شک پیدا شود، طبعاً این قضیه، شبهۀ مستمره است یعنی شبهۀ بعد العلم است. یا اینکه درمقابل این همان علم به عدم یا علم به شیء که مخالف با علم به اصل حکم فی نفس‌الأمر خواهد بود، آن هم شامل این مسئله خواهد شد.

  • به‌عبارت‌دیگر یا جهل بسیط نسبت به حکم در اینجا مورد برای حدیث رفع است و یا اینکه جهل مرکب. البته جهل مرکبی که عن تقصیرٍ نیست بلکه ممکن است عن قصورٍ باشد، دوباره «النَّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» شامل مانحن‌فیه خواهد شد.

  • یک‌سری از آیات قرآن را در این جلسه می‌خوانیم، جلسات بعد هم آیات و روایات دیگری را که هستند بیان می‌کنیم.

  • توضیح مختصر پیرامون قاعدۀ احسان

  • در قواعد فقهیه‌ای که مورد بحث قرار خواهد گرفت یکی از آن آیات، قاعدۀ احسان: ﴿مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾2 بحث مفصل و مشروح و موارد اجرای این قاعده که از موارد خیلی مبتلی‌ٰبه است بعداً می‌آید، ولی علیٰ‌أیّ‌حال آنچه الآن برای ما مفید است این می‌باشد که احسان یعنی شخصی که در مقام جلب رضای خدا و استجلاب رضای پروردگار، هم برای خود و هم برای دیگران است، این مقام احسان است. کسی که برای شخصی دلالت بر خیر می‌کند و اتفاقاً مسئله غیر از آن واقع می‌شود، هذا محسنٌ.

    1. فرائد الأصول، ج 2، ص 385؛ كفاية الأصول، ج 1، ص 342.
    2. . سوره توبه (9) آیه 91. امام شناسی، ج 10، ص 235:
      «زيرا كه براى نيكوكاران هيچ‌گونه راه مؤاخذه و زحمت و حَرَجى نيست، و خداوند آمرزنده و مهربان است.»

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

4
  • بعضی از موارد جریان قاعدۀ احسان

  • من‌باب‌مثال شخصی نزد شما می‌آید و می‌گوید که مالی دارم و می‌خواهم این مال را به کسی بدهم تا اینکه با آن کار کند، به‌نظر شما این مال را به چه کسی بدهم؟ می‌گویید که می‌دانم فلان شخص آدم خوبی است، آدم امینی است، شما مالتان را به این شخص بدهید. و حالا این شخص آدم بدی از کار درآمد یا اینکه در ابتدا آدم خوبی بود و بعداً آدم بدی از کار درآمد و مال این شخص را نداد. در اینجا آیا او می‌تواند طبق قاعدۀ غرور «المَغرورُ یَرجِعُ إلی مَن غَرَّه» به این شخص رجوع کند؟ آیا باید به او مراجعه کند؟ خیر، چون او در ابتدا محسن بوده و در مقام احسان و خیر و خیرخواهی بوده است حالا بعد اِنکَشَف که آن مطلب خلاف بوده است. همین‌طور در خیلی از موارد این قواعد به‌درد می‌خورد.

  • نزد مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری ـ رحمة الله علیه ـ بودیم که صحبت از دفع اموالی شد که برای نماز و روزۀ واجب می‌دهند، پولی که برای یک سال یا دو سال یا ده سال صلاة و صوم می‌دهند. بعضی از این افراد پول را می‌خورند و نماز را هم نمی‌خوانند، آیا ذمّۀ شخصی که واسطه بوده مشغول است؟! اتفاقاً برای خود من هم اتفاق افتاده است، یک نفر آمده بود پیش من و گفته بود که آقا بنده یک نماز هم نخوانده‌ام! حالا نخواندی که نخواندی، دیگر چرا می‌گویی؟! حالا می‌گویی و آدم را در فکر و خیال می‌اندازی که حالا حکمش چه می‌شود؟! دراین‌صورت آیا شخصی که پول را پرداخته است، می‌تواند سراغ انسان بیاید و بگوید که ذمّۀ شما مشغول است چون من پول را به شما داده‌ام و درقبال این پول معوّضی درکار نبوده است بلکه فقط یک عوضی بوده است که ما ثمنی داده‌ایم اما مثمن که عبارت است از اداء صلاة و صوم بوده در اینجا محقق نشده است؟ این چه صورتی پیدا می‌کند؟ مرحوم آقای شیخ مرتضی حائری می‌فرمودند که پدر ما مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری می‌گفتند که جواب این قضیه خیلی روشن است به‌جهت اینکه از ابتدا واسطه ـ نه مؤَدّی؛ مؤدّی آن کسی است که پول را می‌آورد ـ با آن شخص بنا را می‌گذارد بر مظنون الإتیان بالصلاة نه معلوم و متیقّن الإتیان بالصلاة، یعنی می‌گوید که من پولی را که از شما می‌گیرم، به ظنّ من این فرد این عمل را با این شرط انجام می‌دهد یعنی شرط ضمنی در این عمل، ظنّ به صلاح است؛ این‌طور نیست که ادعای قطع به صلاح کند چون هیچ‌کس نمی‌تواند ادعای قطع کند که من قطع دارم که این شخص فی نفس ‌الأمر کذا است. به‌حسب ظاهر و از ظواهر حال برای من این [گمان وجود دارد که این فرد این کار را انجام می‌دهد] حتی اگر هم قطع پیدا کرده باشد قطع از ظواهر حال است، لذا او می‌تواند بگوید: من که این پول را از شما می‌گیرم و اداء می‌کنم براساس علمی است که از ظواهر حال دارم نه براساس نفس‌الأمر. پس از ابتدا شرط ضمنی بر ظاهر حال رفته است، بنا بر ظاهر حال هم ظاهرالصلاح بوده است و در اینجا شرعاً دیگر مشکلی برای او باقی نمی‌ماند.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

5
  • اگر پول را می‌گرفت و می‌گفت: «من این مال را از شما می‌گیرم و براساس صلاحیت نفس‌الأمریه و باطنیه به این شخص می‌پردازم»، حالا اگر بعداً کشف خلاف ‌شد دراین‌صورت این فرد واسطه ضامن است.

  • ضمان در عاریۀ مضمونه و عاریۀ غیر مضمونه

  • مثل عاریۀ مضمونه و عاریۀ غیر مضمونه؛ اگر شخصی از کسی عاریه کند‌ و عاریه بشکند، درصورتی‌که تفریطی در کار نباشد لازم نیست که بپردازد، مثلاً ظرف چینی را عاریه کرده است و مثلاً گربه می‌خواسته رد شود، ظرف چینی را انداخته و شکسته است، طبعاً این حادثه سماوی بوده است و امثال‌ذلک، او در اینجا [ضامن نیست] ولی اگر عاریۀ مضمونه باشد ضمان به نفس این ظرف تعلّق می‌گیرد سواءٌ اینکه این کسر (شکسته شدن) به تفریط یا به عدم تفریط باشد، فرق نمی‌کند.

  • حالا در این مؤدّی اگر این ادا به نفس‌الأمر باشد، یعنی این واسطه پول را به این عنوان قبول کند که من این پول را از شما می‌گیرم در ازاء اینکه این عمل انجام شود، یعنی درقبال انجام و اتیان عمل این پول را می‌گیرد، دراین‌صورت این واسطه ضامن است. یعنی این واسطه اتیان خارجی عمل را تضمین کرده است ولی ما که تضمین نکرده‌ایم. ما از شما در ازاء ظن یا علمی که به ظاهر حال داریم این مال را می‌گیریم یعنی براساس ظاهر حال، این عمل انجام می‌شود. حالا اگر تبدّل مسئله شد [و کشف] خلاف شد، طبعاً دراین‌صورت ضمانی نیست.

  • ما در اینجا می‌توانیم به قاعدۀ احسان هم تمسک کنیم و آن قاعدۀ احسان صرف‌نظر از این دلیل است. این شخصی که در اینجا واسطه است الآن در مقام احسان است، یعنی او واقعاً می‌خواهد کمکی کند و عملی را نسبت به آن شخص و همین‌طور نسبت به مؤدّی انجام دهد؛ یعنی این واسطه نسبت به طرفین محسن است و در مقام احسان این عمل را انجام می‌دهد پس اگر قرار بر این باشد که ذمّه‌ای در اینجا مشغول باشد، ذمّه‌اش بین کسی است که این پول را برای انجام صلاة و صوم گرفته است و [آن فردی که پول را داده است]. این مقام احسان است. در مقام احسان برعهدۀ مکلّف چیزی نیست.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

6
  • آیاتی که در اینجا هستند:

  • ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾1 ﴿إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾.2

  • ما می‌بینیم که تکلیف بر احسان در اینجا ایجاب نشده است بلکه تکلیف بر عدم احسان است. احسان یعنی کسی که در مقام استجلاب رضای پروردگار، خود را در معرض اتیان به تکلیف قرار می‌دهد و در معرض اتیان به حکم و اوامر و نواهی شارع قرار می‌دهد؛ هذا محسنٌ ولکن نمی‌تواند چون داریم: ﴿عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ﴾ در آیۀ ﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾.

  • در مقام احسان قرار می‌دهند، یعنی در مقام عمل به تکلیف و در مقام استجلاب رضای پروردگار قرار می‌دهند اما به‌واسطۀ شرایط و موانعی نمی‌توانند انجام دهند، لیس علیهم سبیلٌ، چیزی بر اینها نیست، عقابی نیست، ترتّب حکمی بر اینها نیست. می‌بینیم که در اینجا حکمی علیه آنها مترتّب نشده است. حکم بر چه کسی مترتّب است؟ علیه چه کسی مترتّب است؟ سبیل علیه چه کسی مترتّب است؟ ﴿عَلَى ٱلَّذِينَ يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُ رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ﴾ یعنی اینها می‌خواهند در مقام استنکار و استعلاء از حکم تخطّی کنند.

  • بنابراین استفاده‌ای که ما از این آیه می‌کنیم این است که همیشه تکلیف، رقبۀ آن مکلفی را می‌گیرد ـ تکلیف یعنی عواقبی که بر آن تکلیف بار می‌شود، مثل عقاب و احکام مترتّبۀ بر این احکام دنیوی، عقاب دنیوی و عقاب اُخروی ـ که در مقام احسان نباشد بلکه در مقام تخطّی باشد و در مقام سرپیچی باشد و در مقام استنکار و استکبار باشد. اگر در آن مقام باشد تکلیفی متوجه نیست.

  • تلمیذ: در مسائلی که افراد به‌خاطر ضعف قوای درونی تخطّی می‌کنند و یک‌سری عواقب هم چه در دنیا و چه در آخرت برایش مترتّب است.

    1. . سوره توبه (9) آیه 91.
    2. . سوره توبه (9) آیه 93.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

7
  • استاد: طبعاً، بله.

  • تلمیذ: منظور از ضعفی که می‌فرمایید: «عقاب بر آن بار نمی‌شود» چیست؟

  • استاد: یک‌وقت ضعف به‌نحوی است که مانع از احسان نیست و یک‌‌وقت ضعف به‌نحوی است که مانع از احسان است. بله، یک‌‌وقت ضعف به‌نحوی است که به‌خاطر بی‌ارادگی است، دراین‌صورت غلط می‌کند، باید اقدام کند!

  • تلمیذ: مثلاً شخص می‌خواهد ازدواج کند موانعی هست که به جنون می‌کشد، پول هم ندارد تا اینکه ازدواج کند، از این‌طرف هم به جنون می‌کشد مجبور است زنا کند.

  • استاد: بله دیگر، این مسئله جزء مسائل و احکام ثانویه است و بحثی نیست.

  • تلمیذ: در این مورد اگر چنین شخصی را در موقع زنا بگیرند آیا نباید کاری با او داشته باشند؟!

  • استاد: بله، نباید کاری کنند.

  • تلمیذ: یعنی آیا فقهاء این را می‌گویند؟

  • خصوصیت زنایی که حکم زنا به آن تعلّق می‌گیرد

  • استاد: نگویند، ما به آنها کاری نداریم. قاعده‌اش همین است. زنا همیشه در صورتی است که مسئلۀ استکبار باشد و استنکار باشد. آیا بر کسی که زنا کند درحالی‌که حکم را نمی‌داند عقوبتی بار می‌شود؟! نه، چون جاهل است. کسی که زنا کند و مجبور باشد، مکرَه باشد، حکمی بر او بار نیست. کسی که زنا کند و مضطر، اضطراراً باشد، مجبَر باشد، حکمی بر او بار نیست. همۀ اینها جزء مواردی هستند که حدیث رفع شامل آنها می‌شود. در مورد احسان هم همین‌طور است. شخص در اینجا می‌خواهد که مخالف با رضای خدا نباشد و از آن‌طرف فرض کنید که حفظ جان واجب است و موقعیت واجب است. خصوصیاتی که برای فردی هست و او را به این جهت می‌کشاند، قطعاً مخالف با احسان نیست.

  • تلمیذ: یعنی خیلی از گناه‌ها، گناه نیستند.

  • استاد: گناه نیست، بلکه گناه در مقام استکبار است.

  • گربه‌ای گوشت شخصی را خورده بود، شخص گفت: «تا وقتی که تو را نخورم رهایت نمی‌کنم!» با خودش فکر کرد که چه‌کار کند، گربه را در یک کیسه انداخت و به بیابان رفت، این‌قدر رفت تا مُشرِف بر موت و هلاکت شد، گفت: «دیگر الآن أکل میته جایز است!» سر گربه را برید! إن‌شاءالله آنجا حلالش هم پیدا می‌شود!!

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

8
  • آیۀ دیگری که در اینجا هست خطاب به شیطان است. آیۀ شریفه این است:

  • ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ * فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ * إِلَّآ إِبۡلِيسَ ٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ * قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ * قَالَ أَنَا۠خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ * قَالَ فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٞ﴾.1

  • آیات عجیب و بسیار مهمی است! مطالب مختلفی در این آیات وجود دارند که به‌طور خلاصه و مجمل عرض می‌کنم:

  • در اینجا خطاب امری به شیطان به سجدۀ بر آدم شده است، این مسئلۀ اول. شیطان در اینجا مخالفت می‌کند، ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ * إِلَّآ إِبۡلِيسَ ٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ شیطان در اینجا استکبار می‌کند و سجده نمی‌کند. خداوند متعال اوّل استکبار را به شیطان نسبت می‌دهد، یعنی تخلّف از این امر به‌واسطۀ استکبار بود و به‌واسطۀ جهل نبود. توجه کنید که درابتدا مسئلۀ تخلّف را به استکبار نسبت می‌دهد؛ ﴿قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ الآن خداوند دو مسئله را در اینجا مطرح کرده است: یکی مسئلۀ عالین و یکی هم مسئلۀ استکبار.

  • منظور از عالین در آیۀ ﴿قالَ يا إِبليسُ ما مَنَعَكَ أَن تَسجُدَ لِمَا خَلَقتُ بِيَدَيَّ أَستَكبَرتَ أَم كُنتَ مِنَ العالينَ﴾

  • در روایات داریم که منظور از عالین چهارده معصوم علیهم‌السّلام هستند2و3 که مقام اینها مافوق مقام خلق کثرتی است و چون حقیقت آنها حقیقت مفیض نور وجود در تعیّنات است، لذا مقام اینها از مقام خلق کثرتی بالاتر است که در اینجا تعبیر به عالین از همان ائمه شده است.

  • وَ إنِّی وَ إن کنْتُ ابْنَ آدَمَ صُورَة***فَلِی فِیهِ مَعْنی شَاهِدٌ بِأبُوَّتِی4
  • مقام چهارده معصوم علیهم‌السلام از حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام بالاتر است و اینها مبدأ در خلق هستند به جمیع مراتب و منازلی که دارد. پس طبعاً شیطان از عالین نیست.

    1. . سوره ص (38) آیه 72 ـ 77.
    2. بحار الأنوار، ج ۲6، ص ۳46، ح 19:
      «عن أبِی‌سعِیدٍ الخُدرِی قالَ: كُنّا جُلُوساً عِند رسُولِ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم إِذ أقْبَلَ إِلیهِ رجُلٌ فقالَ: ‌”یا رسُول اللّهِ أخبِرنِی عن قولِ اللّهِ عزّ و جلّ لِإِبلِیسَ ﴿أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ مَن هُم یا رسُول اللّهِ الّذِین هُم أعلَى مِنَ الملائِكةِ المُقرّبِین؟‌‌“ فقال رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ سلّم: ‌”أنا و علِی و فاطِمةُ و الحسنُ و الحُسینُ علیهِمُ‌السّلامُ كُنّا فِی سُرادِقِ العرشِ نُسبِّحُ اللّه فَسَبَّحَتِ الملائِكَةُ بِتَسبیحِنا قبلَ أن یخلُقَ اللّهُ عزّوجلّ آدمَ بِألفی عامٍ فلمّا خلق اللّهُ عزّوجلّ آدم أمَرَ الملائِكةَ أن یسجُدوا و لم یؤمَرُوا بِالسُّجُودِ إِلاّ لِأجلِنا ﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ﴾ إِلاّ إِبلِیسَ أبَى أن یسجُدَ فقالَ اللّهُ تبارك و تعالىَ لهُ﴿قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ أی مِن هؤُلاءِ الخمسةِ المكتُوبةِ أسماؤُهُم فِی سُرادِقِ العرشِ؟! فنَحنُ بابُ اللّهِ الّذِی یؤتى مِنهُ و بِنا یهتَدِی المُهتدُونَ فَمَن أحَبَّنا أحَبَّهُ اللّهُ و مَن أبْغَضَنا أبْغَضَهُ اللّهُ و أسْكَنَهُ نارَهُ و لا یحِبُّنا إِلاّ مَن طابَ مولِدُهُ‌‌“
    3. . جهت اطلاع بیشتر به معاد شناسی، ج 1، ص 225 ـ 244 رجوع شود.
    4. ديوان ابن الفارض، ج 1، ص 73. امام شناسى، ج 5، ص 100:
      «و من اگرچه پسر آدم هستم از جهت صورت ولیکن در من معنی و حقیقتی است که گواهی می‌دهد که پدر او می‌باشم.»

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

9
  • سراغ استکبار آمد، ﴿أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ آیا استکبار کردی یا اینکه از عالین بودی؟! شیطان در جواب، مسئلۀ استکبار را مطرح می‌کند و مسئلۀ جهل خودش را مطرح نمی‌کند، چون که شیطان می‌تواند بگوید که من در اینجا متوجه امر شما نبوده‌ام، من در اینجا متوجه یک جهل مرکب بوده‌ام، ﴿قَالَ أَنَا۠خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ می‌گوید: «احساس کردم که از او بالاتر هستم و به‌واسطۀ این احساس و به‌واسطۀ این علم ـ یعنی علمی که در اینجا بر علوّ و بر رجحان بر آدم است ـ سجده نکرده‌ام» و ممکن است که مطلبش صحیح و درست باشد، بگوید که در اینجا احساس کردم که بر آدم راجح هستم و چون علم بر رجحان داشتم لذا نمی‌توانم بر آدم سجده کنم. ﴿خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ﴾ تو من را از آتش خلق کرده‌ای ﴿وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ﴾ او را از طین خلق کرده‌ای و چون نار بر طین ترجیح دارد بنابراین تخلف من به‌خاطر این علم است.

  • خداوند در اینجا این دلیل را محکوم کرد. این دلیل چیست؟! دلیل این است که برفرض اینکه خلقت شما از خلقت طین بالاتر است، نگفت که خلقت طین پایین‌تر است یا خلقت نار بالاتر است، مطرح نشد، خدا این را مطرح کرد که ﴿أَسۡتَكۡبَرۡتَ﴾ برفرض اینکه نار اعلای از طین است ولی من در اینجا امر کرده‌ام، آیا امر من هم پایین‌تر از نار است یا امر من مافوق نار و مافوق خلقت است؟! خلقت چه از نار و چه از طین باشد الآن من در اینجا به تو امر کرده‌ام و تو هم می‌دانستی که من امر کرده‌ام، برای مخالفت با امر من چه دلیلی داری؟! اینجا دیگر مسئلۀ استکبار است و مسئلۀ علم و جهل در اینجا مطرح نیست. عواقبی که بر عدم ایتان امر مترتّب می‌باشد در اینجا متوجه استکبار است، متوجه عدم ‌العلم نیست. جهل مرکب در اینجا موجب برای عقاب نیست.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

10
  • برتری نار بر طین امری مسلَّم

  • حقیقت موجود در آدم مافوق نار و طین

  • الآن شیطان در اینجا جهل مرکب دارد، جهلش این است که خدا هم قبول کرده است، یعنی خدا رد نکرده است که نار بالاتر است یا طین. نار از طین بالاتر است و در این حرفی نیست ولی صحبت در این است که حقیقتی در آدم هست که آن حقیقت مافوق نار و طین است. حالا بحثی در آن حقیقت نداریم، الآن شیطان در اینجا دچار جهل مرکب شده است یعنی علم به تفوّق حقیقت او بر حقیقت آدم. او در اینجا علم دارد.

  • دخالت نداشتن علم در عقاب و تبعات مترتّب بر عدم اتیان تکلیف

  • استکبار مستوجب عقاب

  • این علم را خدا ازبین نبرد، یعنی این علم مستوجب برای عقاب نیست بلکه آنچه مستوجب عقاب می‌باشد استکبار است. پس علم موجب عقاب و تبعات برای عدم اتیان تکلیف نیست بلکه استکباری است که آن استکبار مفرّی ندارد.

  • امر پروردگار مافوق همۀ ارزش‌ها و ملاک‌ها

  • به‌جهت اینکه امر الهی و امر پروردگار مافوق همۀ ارزش‌ها و ملاک‌ها است و این استکبار با عدم اعتناء به امر محقق است. چون استکبار محقق شد ﴿فَٱخۡرُجۡ مِنۡهَا﴾، پس امر به اُخرُج که تبعات برای این استکبار است بعد از علم محقق نشده است بلکه بعد از استکبار در اینجا محقق شده است. و ما از این آیه استفاده می‌کنیم که حتی عدم اعتناء به اوامر و نواهی و حتی اعتقاد به مخالف و نفس‌الإعتقاد و نفس ‌العدم‌ الإعتناء موجب تعلق حکم نیست الاّ در ظرف و موقعیتی که در آن موقعیت جنبۀ استکبار باشد، جنبۀ جحد و جحود باشد و انکار باشد. همان‌طور که اگر یادتان باشد در روایاتی که می‌خواندیم جنبۀ جحد وجود داشت. آیۀ شریفه در اینجا دلیل بر این است که عقاب و احکام مترتّبۀ بر مخالفت در صورتی است که این مخالفت براساس استکبار باشد. این یک آیه بود.

  • یکی از آیاتی که در اینجا ممکن است مورد استفاده قرار بگیرد، آیۀ مربوط به ارسال رُسُل و انزال کُتُب و خطابی است که متوجه افرادی می‌شود که با ارسال رسل و انزال کتب مخالفت کرده‌اند. می‌فرماید:

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

11
  • ﴿فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ * وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَ عُلُوّٗا فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾.1

  • در اینجا هم عقاب دنیوی و هم عقاب اخروی منظور است. وقتی که آیات ما برای اینها آمد، بعد گفتند: ﴿هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ یعنی یقین به اعجاز داشتند، یقین داشتند که این عصای موسی اژدها است، ﴿ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ﴾ یعنی آیات ما با بینش، به روشنی و به وضوح آمد، خفایی در آیات ما نبود، آیات ما روشن و آشکار و به‌طور مبیّن آمد. ﴿قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ گفتند که این سحر است. حالا اینکه گفتند: ﴿قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ آیا واقعاً گفتند یا اینکه از روی استکبار و جحد گفتند؟! خدا می‌فرماید که از روی جحد گفتند: ﴿هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ * وَجَحَدُواْ بِهَا﴾ این را انکار کردند ﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾ در‌حالی‌که یقین داشتند این صحیح است، قضیه این است. آن چیزی که موجب عقاب است ﴿ظُلۡمٗا وَ عُلُوّٗا﴾ از روی ظلم و علوّ ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا﴾ حالا که این‌طور شد یعنی وقتی که این جحد براساس یقین شد ﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾ حالا ﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾، هم عقاب دنیوی برای اینها آمد و هم عقاب اخروی در اینجا مترتب می‌شود.

  • پس استدلال این آیه تصریح دارد بر اینکه در باب ارتداد آنچه موجب ارتداد است ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ می‌باشد. یعنی انکار یک مبنا و اعتقاد و حکم ضروری یا انکار رسالت درحالی‌که ﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾ است، این‌طور نیست که با تشکیک باشد. بنابراین ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ یکی از ادلّۀ محکمی است بر اینکه اگر شخصِ مکلّف در مقام استدلال و بیان باشد او در مقام جحد و در مقام ظلم و علو نیست بلکه به‌واسطۀ جوانب و خصوصیاتی به این دلیل و قضیه رسیده است لذا حکمی بر او بار نمی‌شود و جایز نیست که‌ [عقاب شود]! ﴿فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ این ترتّب عقاب دنیوی که همین اعدام و افتراق زوجیت و تقسیم اموال یا حبس و امثال‌ذلک باشد و همین‌طور عقاب اخروی، در صورتی است که شخص در مقام جحد و استکبار باشد. این هم یکی از ادلّه‌ای است که قابل خدشه نیست.

    1. . سوره نمل (27) آیه 13 ـ 14.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

12
  • مراد از نعمت در آیۀ ﴿يَعرِفونَ نِعمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَها وَ أَكثَرُهُمُ الكافِرونَ﴾

  • یکی دیگر از آیاتی که در اینجا دارد: ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾1 است، ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ﴾ نعمت یعنی نعمت هدایت. این‌طور نیست که منظور از نعمت آب و نان باشد بلکه نعمت یعنی نعمت هدایت، آیاتنا، ارسال رسل، انزال کتب، اوامر و نواهی‌ای که شارع بیان می‌کند، این ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ﴾ است. یا اینکه منظور از نعمت را نعمت ولایت بدانیم، ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ﴾ که در بسیاری از روایات تفسیر به نعمت ولایت شده است2 و در آیۀ ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾3 ﴿نِعۡمَتِي﴾ یعنی همان نعمت ولایت که در آنجا طرح شده است.4 فرق نمی‌کند که منظور از نعمت را بنا بر تفسیر بعضی از روایات از ائمه علیهم‌السّلام، نعمت ولایت بدانیم یا اینکه نعمت هدایت کلی بدانیم.

  • هدایت، دارای فروعات و لوازمات و اجزاء

  • هدایت دارای فروعات و لوازمات و اجزایی است؛ اوامر، نواهی، اعتقادات، التزامات به جوانح و عمل به جوارح در آن هست، کلٌّ منهما هدایت هستند.

  • ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ﴾، نعمت خدا را می‌دانند ﴿ثُمَّ يُنكِرُونَهَا﴾، انکار می‌کنند. پس خداوند در وهلۀ اوّل عرفان را در اینجا ذکر کرده است، یَعرفونها، یَشُکّون فیها نیستند. یعرفونها یعنی عرفان دارند، معرفت دارند به نعمت خدا که ارسال رسل است، بعد ﴿يُنكِرُونَهَا﴾ حالا نتیجه‌اش چه می‌شود؟ ﴿وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ اینکه می‌گوید: ﴿وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ یعنی ممکن است در اینها افرادی باشند که از این قضیه مستثنیٰ باشند؛ یعنی عدم انکار. لذا حکم را روی اکثریت برده و فرموده است که اکثر اینها کفر می‌ورزند. ممکن است بنا بر یک استثناء عده‌ای از اینها شبهاتی در آنها باشد که ما نتوانیم با وجود آن شبهات نسبت کفر به آنها دهیم.

  • تلمیذ: ﴿يَعۡرِفُونَ﴾ خودش دلالت می‌کند بر اینکه شبهه‌ای نیست؛ در آنجایی که شبهه هست، مصداقِ معرفت پیدا نمی‌شود.

  • استاد: نه، از باب استثناء منقطع در اینجا هست؛ از استثناء منقطع است که ممکن است به‌واسطۀ شبهاتی باشد و ﴿وَأَكۡثَرُهُمُ﴾ می‌رساند که عرفان در آنها تمام است و بعد اینها در مقام انکار هم هستند. این هم یک آیه است.

    1. . سوره نحل (16) آیه 83.
    2. الکافی، ج ۱، كتابُ الحُجَّة، بابٌ فیه نُكَتٌ و نُتَفٌ مِنَ التَّنزیلِ فی الوَلایةِ، ص 4۲۷، ح 77:
      «عن أحمد بنِ عِیسى قال حدّثنِی جَعفرُ بنُ مُحمّدٍ عن أبیهِ عن جدِّهِ علیهِمُ‌السّلامُ فِی قولِهِ عزّوجلّ ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا﴾ قال: ‌”لَمَّا نَزَلَتْ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمۡ رَٰكِعُونَ﴾ اِجتَمعَ نفرٌ مِن أصحابِ رسولِ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم فِی مسجِدِ المدِینةِ فقالَ بعضُهُم لِبعضٍ ما تَقُولُون فی هذِهِ الآیةِ فقالَ بعضُهُم إِنْ كَفَرنا بِهذِهِ الآیةِ نَكفُرُ بِسائِرِها و إِنْ آمَنّا فإِنَّ هذا ذُلٌّ حِینَ یسلِّطُ عَلینا اِبن أبِی طالِبٍ فقالُوا قَد عَلِمنا أنَّ مُحمّداً صادِقٌ فِیما یقُولُ و لكِنّا نَتَولاّهُ و لا نُطِیعُ علِیاً فِیما أمَرْنا قالَ فنزلت هذِهِ الآیةُ ﴿يَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا﴾ ﴿يَعۡرِفُونَ﴾ یعنِی ولایةَ علِی بنِ أبِی طالِبٍ ﴿وَأَكۡثَرُهُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾ بِالولایةِ‌‌“
    3. . سوره مائده (5) آیه 3. امام شناسی، ج 7، ص 14:
      «امروز من دين شما را براى شما كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و خوشايند داشتم كه اسلام دين شما باشد.»
    4. المناقب، ج ۳، باب النصوص على إمامته علیه‌السلام، فصل فی قصة یوم الغدیر، ص ۲۳:
      «العیاشِی عنِ الصّادِقِ علیهِ‌السّلامُ: ‌”﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾ بِإِقامةِ حافِظِهِ ﴿وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي﴾ بِولایتِنا ﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ أی التَّسلیم النّفسِ لِأمْرِنا‌‌“.»

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

13
  • آیۀ دیگری که بسیار آیۀ مهمی است، آیۀ بیست سورۀ انعام است که می‌فرماید:

  • ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمُ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ * وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوۡ كَذَّبَ بِ‍َٔايَٰتِهِۦٓ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾.1

  • ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ﴾ آن کسانی که ما به آنها کتاب داده‌ایم که یهود و نصاریٰ باشند، به‌‌مقتضای اینکه اسم پیغمبر در کتب یهود و نصاریٰ موجود است و در این هیچ شکّی ندارند، لذا خدا در اینجا می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمُ﴾ یعنی آن‌چنان یقین دارند که ﴿وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ﴾ آن‌چنان یقین دارند به اینکه او ﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾2 که دربارۀ پیغمبر است و در کتاب نصاریٰ هست. این آیه در سورۀ صف است.

  • ﴿وَإِذۡ قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ * وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ وَهُوَ يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾.3

  • عجیب است! این آیه در همین‌جا هم می‌آید، ﴿وَإِذۡ قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ﴾ همۀ اینها یقین دارند که اسم پیغمبر در انجیل و تورات آمده است. بعد می‌فرماید که ﴿فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ یعنی وقتی که حضرت آمد و بیّنات آورد، شقّ‌القمر کرد، قرآن آورد، نطق شجر و امثال‌ذلک، ﴿قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ سحر مربوط به قرآن است، ﴿قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾ بعد می‌فرماید که در اینجا این مطلب را با یقین انکار می‌کنند، ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾ چه کسی ظالم‌تر است از کسی که بر خدا دروغ و افتراء ببندد؟! ﴿قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾. خدا قرآن را به معجزه ارسال کرده است، اینها می‌گویند که این قرآن سحر مبین است، پس این قضیه در اینجا افتراء است. ﴿وَهُوَ يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾.

    1. . سوره انعام (6) آیه 20 و 21.
    2. . سوره صف (61) آیه 6.
    3. . سوره صف (61) آیه 6 و 7.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

14
  • در اینجا آیه می‌فرماید که ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمُ﴾ یعنی این‌قدر بر این مسئله یقین دارند، ﴿ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾. آن کسانی که به خودشان ظلم کرده‌اند یعنی چه؟! یعنی باطن آنها مسئله را می‌بیند اما اینها برای باطنشان پرده و حجاب می‌اندازند و اجازه نمی‌دهند که این باطن در مقام بیان بیاید.

  • احساس کردن حقیقت در باطن توسط شخص مرتد

  • کسی که مرتد است، کسی که انکار می‌کند، باطن را می‌بیند که چیز دیگری است ولی ظاهر را چیز دیگری بیان می‌کند، حقیقت را در باطنش احساس می‌کند ولی در مقام ظاهر استکباراً و علوّاً و ظلماً مطلب را طور دیگری مطرح می‌کند. می‌بینیم که همان آیه در اینجا می‌آید: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾ بر خدا دروغ می‌بندند ﴿أَوۡ كَذَّبَ بِ‍َٔايَٰتِهِۦ﴾ یا آیات را تکذیب کنند و می‌گوید که اینها دروغ است، ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دروغ است، درحالی‌که ولایت امیرالمؤمنین را می‌داند ولی انکار می‌کند ﴿لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ بعد این آیه می‌آید که ﴿ٱنظُرۡ كَيۡفَ كَذَبُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾1 ببین چگونه اینها بر خودشان دروغ می‌بندند.

  • معنای کذب بر خود و کذب بر غیر

  • چطور انسان بر خودش دروغ می‌بندد؟! کیفیت استدلال چطور است؟ یعنی باطن آنها مطلبی را می‌گوید و حاکی از مسئله‌ای است که ظاهر آنها حکایت از خلافش می‌کند، این را کذب بر خود می‌گویند. یک‌‌وقت کذب بر غیر است، من‌باب‌مثال شما مطلبی را گفته‌اید، من خلاف آن را بیان می‌کنم و می‌گویم که آقای فلانی این مطلب را این‌طور گفت، طبعاً این کلامی را که من نقل کرده‌ام با آن کلامی که فلانی گفته است دوتا است، این کذب بر دیگران است. کذب بر دیگران این است که انسان خلاف مطلبی را که شخصی گفته است نقل کند. کذب بر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که انسان خلاف مطلبی را که پیغمبر فرموده است نقل کند؛ کذب بر شخص این‌طور است.

    1. . سوره انعام (6) آیه 24. معادشناسی، ج 8، ص 161:
      «اى پيامبر ببين که چگونه آنان بر نفس‌هاى خود دروغ گفتند و آنچه افتراء مى‌بستند همگى از نزد آنها گم شد.»

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

15
  • نکوهش و عتاب کذب بر اَنفُس در قرآن

  • یک‌وقت هم کذب بر اَنفُس است، کذب بر خود این است که انسان خلاف مطلبی را که معتقد است بیان کند. این می‌شود ﴿وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾ این همان چیزی است که در اینجا خداوند مورد نکوهش و عتاب قرار داده است. بنابراین این هم یکی از آیاتی است که دلالت می‌کند بر اینکه در صورتی عقاب مترتّب بر کلام مخالف با نفس‌الأمر است که جنبۀ کذب در اینجا داشته باشد. یعنی مرتد در باطن معتقد به مطلبی است و در ظاهر کذب می‌بندد. اما اگر کلام او ظاهراً و باطناً یکی باشد، کذب در اینجا دیگر معنا ندارد، وقتی که کذب معنا نداشت، احکام مترتّب بر آن‌ هم دیگر معنا ندارد. آیا کیفیت استدلال روشن شد؟ عقاب در اینجا مترتّب بر تحقّق کذب است و کذب در آنجایی است که کلام انسان با باطن او دو مسیر داشته باشد و در دو جهت مخالف باشد. اگر واقعاً کسی که مطلب خلافی را می‌گوید، باطن او هم معتقد باشد دیگر کذب در اینجا معنا ندارد، وقتی که معنا نداشت عقابی هم نیست.

  • تلمیذ: در سورۀ قیامت هم داریم که ﴿لَآ أُقۡسِمُ بِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ * وَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلنَّفۡسِ ٱللَّوَّامَةِ * أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجۡمَعَ عِظَامَهُۥ * بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ * بَلۡ يُرِيدُ ٱلۡإِنسَٰنُ لِيَفۡجُرَ أَمَامَهُۥ﴾1 آیا شاهد می‌شود؟!

  • استاد: ﴿لِيَفۡجُرَ أَمَامَهُۥ﴾ بله، حالا عرض می‌کنم.

  • [در هبۀ معوضه] لطف و محبت واهب وجود دارد و در بیع، تبادل بین عَینَین هست، ـ عینین یعنی یک مال چه بر ذمه باشد و چه بر خارج باشد ـ بین دو عین در خارج تبادل انجام می‌گیرد و شما می‌بینید که قیمتش چند است بعد می‌گویید که آیا این ارزش این را دارد که با آن معاوضه شود یا نشود. این درقبال آن انجام می‌شود ولی در هبۀ معوضه عینین تبادل نمی‌شود، فقط از طرف واهب یک مال به یک شخص هبه می‌شود، اما او می‌گوید که چون تو به من یک مال داده‌ای، من هم از باب تشکر و به‌عنوان تشکر این را به شما هبه می‌کنم. پس هبه درقبال عین نیست بلکه درقبال تشکر است، لذا ممکن است که در هبۀ معوضه اختلاف ثمن بسیار باشد، من‌باب‌مثال صد هزار تومان قیمت داشته باشد و این صدتا یک تومان قیمت داشته باشد، او می‌گوید که ما به اندازۀ وسعمان درقبال این، هبه می‌دهیم؛ این هبۀ معوضه می‌شود.

    1. . سوره قیامت (75) آیه 1 ـ 5.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

16
  • در استیجار بر صلاة و صوم هم همین است، پولی که می‌دهد درقبال تعهد او است. این [تعهد] اختصاص به پول ندارد چون اگر شخصی بگوید: «متعهد می‌شوم که دو رکعت نماز لیلة‌الدفن برای میّت شما بخوانم»، واجب است که بخواند چون متعهد شده است ولو اینکه پولی هم درکار نباشد.

  • تلمیذ: دیگر این ضمان نیست بلکه به‌خاطر تعهدش است.

  • استاد: همان ضمان است، نفس آن ضمان است.

  • تلمیذ: پول که دیگر نیست، دیگر نباید پول را پرداخت کند.

  • استاد: نفس تعهدی است که باید انجام دهی؛ تعهد را انجام ندادی می‌گوید: پول را برگردان!

  • تلمیذ: پس معوّضه شد.

  • مالیت داشتن نفس تعهد بر امری

  • استاد: معوضۀ درقبال تعهد نه درقبال نفس‌العمل. نفس‌العمل باید لله باشد ولی تعهد به لله، خودش امر ملزمه‌ای است.

  • تلمیذ: و آیا این لازمه‌اش این است که تعهد مالیت داشته باشد؟

  • استاد: بله، مالیت دارد دیگر. چرا ندارد؟! من متعهد می‌شوم که این پیغام شما را به رفیقتان برسانم، صد تومان هم می‌گیرم، متعهد هستم. حالا یا با تلفن یا با اشاره یا با هرچه می‌رسانم، نفس تعهد بر امری مالیت دارد.

  • تلمیذ: ولی بالمآل فرقی نکرد. فقط این بحث علمی می‌شود که آن کار قابلیت مثلاً اجاره و امثال‌ذلک را ندارد والاّ نفس‌العمل فرقی نکرده است و شخص نمی‌تواند تخلّف کند.

  • استاد: بله، نمی‌تواند دیگر.

  • تلمیذ: پس بالمآل هیچ فرقی با فتوای عموم ندارد.

  • استاد: آن یک بحث دیگر است که شما می‌خواهید در اینجا مطرح کنید که آیا اصلاً چنین قضیه‌ و مسئله‌ای صحیح است یا نیست؛ یعنی نفس استیجار بر یک چیزی. چون ممکن است آن شخصی که این پول را می‌پردازد خیال می‌کند که صلاة و صوم به‌واسطۀ اتیان مکلفی از ذمّۀ آن شخص ساقط می‌شود اما اگر گفتیم که اصلاً از ذمّۀ او به‌واسطۀ این ساقط نمی‌شود، حالا پولی هم در راه فقرا و امثال‌ذلک خرج کرده است، آن‌وقت مسئله صورت دیگری پیدا می‌کند.

توضیحی در باب روایت «النّاسُ فی سَعَةِ ما لا یَعلَمون» و قاعدۀ احسان - جلسه ۱۵

17
  • البته اینها چیزهایی نیست که ما بخواهیم مطرح کنیم. اگر کسی چنین پولی به من بدهد، سعی می‌کنم به شخصی بدهم که بخواند و از انجام آن فرار نکند؛ حالا نهایتاً هم نخواند دیگر! ولی پیگیری نمی‌کنم. پول را به فقیری می‌دهم که او انجام می‌دهد ولی دیگر نمی‌گویم که خواندی یا نخواندی، یعنی پیگیری نمی‌کنم.

  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد