پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهارتداد در اسلام
توضیحات
لزوم تأمین جهات وصول به کمال برای افراد در حکومت اسلام
هو العلیم
لزوم تأمین جهات وصول به کمال برای افراد در حکومت اسلام
سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه بیست و چهارم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدّساللهسرّه
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
تلمیذ: [مجالس ترحیم برای اموات تا چند روز مشروع است؟]
استاد: [تا] سوم مشروع است.
تلمیذ: آیا مشروع است؟
استاد: بله. مأثورش تا سوّم است، و دیگر بعد [از سوم] منهی است.1
تلمیذ: یعنی خود هفتم هم منهی است؟!
استاد: بله، اما هفتم دیگر چیزی است که نمیشود کاری کرد، خیلی دیگر ... . ولی قطعاً میتوانم بگویم که اربعین خلاف شرع است و اختصاص به سیّدالشهداء علیهالسّلام دارد و خودم از سابق تابهحال در یک جلسۀ اربعین شرکت نکردهام. حالا هفتم را میتوانیم بگوییم که دلشان میخواهد اضافه بگیرند، مثل اینکه شخصی بخواهد بعد از دو ماه، سه ماه، چهار ماه، ده ماه یا برای همیشه مجلس بگیرد، میخواهد بگیرد که بگیرد، این صحیح نیست و غیر از نظر شارع است. نهاینکه هفتم خلاف شرع است ولی مروی نیست. مأثور تا سوم است، بعد هم امر به رفع عزا شده است. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اینطور میفرمودند که تا سه روز عزا بعد هم دیگر عادی [باشند].2
صحبت در بحث ارتداد به اینجا رسید که در یک حکومت ـ حالا ما حکومت اسلام نمیگوییم ـ باید جهات تأمین وصول به کمال برای افراد فراهم شود. این یک مسئلۀ اساسی است! ما باید موارد برای این اختیارات را براساس این مسئله مدّنظر قرار دهیم.
میزان اختیار انسان در اجتماع
میزان اختیار انسان در این اجتماع در چه حدودی است؟ اصل اوّلی در اینجا این است که اختیاری از ناحیۀ عقل و همینطور از ناحیۀ شرع ممضیٰ است که آن اختیار منافی با اختیار دیگر و معارض با مصلحت دیگر نباشد.
ویژگی اختیار ممضا از ناحیۀ عقل و شرع
بناءًعلیٰهذا اگر هر کدام از این دو، مورد تعرض قرار بگیرد، آن اختیار از نظر عقل و شرع ممضیٰ نیست. حالا مطالب در اینجا مورد دستهبندی قرار میگیرند. یکی از آن موارد اختیار، موارد فساد جامعه از نقطهنظر فساد اخلاقی است؛ اختیار افراد از نقطهنظر فساد اخلاقی در گرو عدم تعرض به اختیار و مصلحت دیگران است. منبابمثال شخصی صدای موسیقی منزل خود را بلند کند بهنحویکه صدایش به همسایه برسد، این از نظر شرعی و عقلی حرام است! چون در اینجا سلب اختیار از دیگری شده است، دیگری میخواهد در منزل خودش آزاد حرکت کند، نمیتواند بهخاطر اینکه صدا را نشنود در گوشش پنبه بگذارد، بلندکردن صدای موسیقی سلب اختیار دیگری است، همینطور سلب مصلحت دیگری هم شده است، چون استماع صدای موسیقی را آن شخص حرام میداند بنابراین استماع موسیقی در اینجا سلب مصلحت دیگری را میکند. بین سماع و استماع فرق نمیکند. بعضیها قائل به تفصیل شده و گفتهاند که سماعش یکطور است و استماعش یکطور دیگر.3 سماع آن است که خودش به گوش انسان بخورد، [البته] اگر خودش هم به گوش انسان بخورد دوباره آن اثر سوء را میگذارد، اینطور نیست که [این اثر سوء فقط منحصر به] استماع باشد.
در همین راستا منبابمثال صحبتهایی که از بلندگوهای مساجد پخش میشوند، حتی اگر وعظ هم باشد در اینجا مورد لحاظ قرار میگیرد، چون صدای بلندی است و این صدای بلند موجب سلب آسایش دیگران میشود؛ از این نقطهنظر موجب مضرتی برای آنها یا موجب سلب اختیار آنها است، این هم در اینجا فرقی نمیکند. یا اینکه منبابمثال آمدن زنها بهصورت برهنه در شوارع، یا موجب سلب اختیار دیگران است و دیگران باید خودشان را در حفاظ قرار دهند که منافی با اختیار است یا اگر موجب سلب اختیار دیگران به این نحو نباشد موجب تعرض به مصالح دیگران در اینجا است و این هم در اینجا باید مورد دقت قرار بگیرد. این مسائل بهطورکلی در این قالب میآیند. این یک مسئله.
اصل کلی در اختیارات فرد در یک جامعه
مطلب دیگر اینکه اصل کلی ما در اختیارات فرد در یک جامعه این است که اختیار او:
اوّلاً: موجب سلب اختیار دیگری نباشد.
ثانیاً: موجب سلب مصلحتی از مصالح او یا توجه مفسدهای از مفاسد به او باشد. اگر اینطور باشد این اختیار از نقطهنظر عقلی و شرعی مردود است.
مسائلی میمانند که میتوانند در همین حیطه قرار بگیرند؛ مسائلی که به امنیت اجتماع برمیگردند، موجب سلب اختیار کسی نیستند اما طرح این مسائل ممکن است امنیت جامعه را ازبین ببرد یا اسرار یک جامعه را فاش کند. تمام اینها موجب این است که مسائل و مفاسدی متوجه جامعه خواهد شد. عقل و شرع در اینجا جلوی اختیار در این مسائل را هم میگیرد.
همانطور که ما در اسلام هم [اینگونه موارد را] داشتیم. جریان آن زنی که [خبرچینی میکرد] و فوراً آیه آمد، اوّل ابوبکر و... رفتند و آن [نامه را پیدا] نکردند. بعد حضرت، امیرالمؤمنین علیهالسّلام را فرستادند و وقتی که آن زن [از دادن آن نامهای که در آن نامه] مسائل خاصی مربوط به اسلام بود ممانعت کرد و آن شخص میخواست راجع به فتح مکه قضیه را برای آن افراد زودتر گزارش دهد، امیرالمؤمنین شمشیر کشیدند و گفتند که اگر [آن نامه را تحویل ندهی] گردنت را میزنم، چون مصلحت مهمی هست لذا در اینجا حضرت تهدید به قتل کردند تا اینکه آن نامه را از او گرفتند.1 در خبر نداریم که آن زن چه شد، یا حضرت او را برگرداندند یا اینکه آن زن خبر نداشت، چون فرقی نمیکند، چه نامه را بخواهد ببرد یا خودش برود، ولی طبق قاعده بردن چنین سرّی و چنین نامهای اگر قرار باشد آنقدر در اینجا مهم باشد میبینیم که امیرالمؤمنین علیهالسّلام حتی با تهدید به قتل هم این مطلب را به اینجا کشاندند.
خیانت تلقی شدن فاش کردن اسرار یک مملکت
این فاش کردن اسرار یک مملکت است و خیانت تلقی میشود و نظایر آن را در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم داریم.
اما اگر منبابمثال مطلب، ابراز یک عقیدهای از عقاید نسبت به مسئلهای است یا یک مبنای اعتقادی است و یا نسبت به چنین چیزی است، باید ببینیم که آیا این مطلب داخل در چنین مسئلهای میشود یا نه؟ این مطلب چه عنوانی دارد؟ اگر قرار بر این باشد که ابراز یک عقیده بخواهد فسادی را متوجه جامعه کند، قطعاً با توجه به آیۀ: ﴿بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ * وَلَوۡ أَلۡقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥ﴾1 دیگر دراینصورت مشخص است که آیا او در اینجا در مقام افساد آمده است و میخواهد این قضیه را ابراز کند و یا مسئله در مقام اصلاح است، کدام یک از این دو است. اگر در مقام اصلاح است دراینصورت اشکال ندارد. بااینکه مسئلۀ خطیری است ولی در مقام اصلاح، این مطلب بیان شده است و اگر در مقام افساد است، درآنصورت فرق میکند، مثل عرض و آبروی افراد را بردن، اشاعۀ دروغ در میان افراد، تهمت زدن در میان جامعه، حیثیت و آبرو را بردن، ترس در جامعه ایجاد کردن، خوف و امثالذلک را ایجاد کردن، در این موارد مشخص است که شخص در مقام اصلاح این کارها را انجام میدهد یا در مقام افساد است. همۀ اینها جزء مواردی است که انسان نمیتواند از اینها به یک منوال عادی بگذرد بلکه اینها با هر شخصی تفاوت پیدا میکند و قابل برای کنترل است.
حالا شخصی کار خلافی کرده است، دیگری میخواهد این خبر را پخش کند و آبروی این شخص را ببرد، آیا منظورش اصلاح است؟! آیا اگر این کار را نکند شخص دست به کار دیگری میزند و خلاف میکند یا اینکه شخص قصد و غرضی دارد. اینها مطالبی است که انسان میتواند با توجه به خصوصیت مورد، جلوی فرد را بگیرد یا او را در بیان این مطالب آزاد بگذارد.
من خیلی از موارد را دیدهام که مثلاً در روزنامهها و امثالذلک وقتی که صحبت از اختلاف در یک عقیده و امثالذلک میشود، کاری را که یک شخص در یک جا انجام داده است جزء همین مسئله میآوردند، مثلاً اینطور مینویسند که این آقا که در فلانجا اینطور رفته است، حالا راجع به فلان شخص اینطور حرف میزند! حالا اینطور رفته است، به تو چه مربوط است که اینطور رفته است؟! یا مثلاً در فلان جا با شخصی هم اینطور صحبت کرده است! این کار صحیحی نیست و معلوم میشود که عنوان غرضورزی در کار هست. یا اینکه واقعاً شخصی است که در مقام عناد است و مسئله مشخص است و هیچ راهی نیست جز اینکه فلان کار او را هم در اینجا بگویند و نقل کنند.
حرمت نقل قضایای خصوصی اشخاص
البته نباید اینطور باشد که یکوقت قضیۀ خصوصی را نقل کنند که اصلاً گفتنش حرام است و نباید گفت! منبابمثال مطلبی است که خصوصی هم نیست اما گفتنش او را در انظار تضعیف میکند.
تمام این مطالب تحت یک قانون کلی صلاح و رعایت افساد و اصلاح دور میزند که آیا گوینده در مقام اصلاح است یا در مقام افساد؟ ! اگر در مقام افساد باشد باید جلوگیری شود و اگر در مقام اصلاح باشد، این هم مشخص است؛ مثلاً در جامعه، اهل حلّ و عقد و افرادی هستند که تشخیص میدهند که این شخص روی چه نظری این مطالب را مطرح میکند و اینجا است که مسئلۀ ما در باب آزادی بیان و عقیده به شکل جدی در اینجا مطرح میشود.
ما میبینیم که در زمان ائمه علیهمالسّلام مطلب اینطور نبود؛ یعنی در زمان امام، شخص آزادانه برخلاف حکومت حرفی میزد و به او نمیگفتند که تو کافری! تو چه هستی و امثالذلک! یا در زمان امام صادق علیهالسّلام افراد مخالف، حوزههای علمی داشتند، در بصره حوزههای درسی داشتند که هشام بن حکم با شاگردان حسن بصری و... بحث میکند.1
تلمیذ: آن که حکومت اسلام نبوده است.
استاد: میدانم.
تلمیذ: امام هم نمیتواند جلوگیری کند.
استاد: امام که نگفت اغتیالش کنید، مخفیانه ترورش کنید! این را هم که نمیگوید حتی حضرت میفرماید که با اینها بحث کنید.
نحوۀ برخورد امیرالمؤمنین علیهالسّلام با افرادی که به کارهای ایشان اشکال میکردند
در زمان امیرالمؤمنین علیهالسّلام به مسجد کوفه میآمدند و شروع به اعتراض نسبت به کارهای امیرالمؤمنین میکردند که این کار تو اشتباه بود!1 این اعتراض به حاکم مسلمین است. الآن اگر شخصی به حاکم مسلمین اعتراض کند چهکارش میکنند؟! با سنگ میزنند شیشههای [خانه و ماشینش] را خرد میکنند! نابودش میکنند! آنجا بلند میشدند و میگفتند که یا علی! تو اشتباه کردی که این کار را کردی! امیرالمؤمنین هم بالأخره میگفت که یا کردم یا نکردم، من حاکم مسلمین هستم و... ، یا جوابش را به این دلیل و به آن دلیل میداد. ما میبینیم مخالفتهایی که در حکومت امیرالمؤمنین با حضرت میشد، برخوردشان به این نحو نبود. با وجود اینکه حکومت دست حضرت بود و چهبسا ممکن بود این حرفها عدهای را هم بهدنبال خودش جمع کند ولی در یک حکومت اسلامی ترسی وجود ندارد که مثلاً آدم بترسد و ... ، حتی جلوی این مطالب را گرفتن، مسئله را بدتر میکند و از پایه خراب میکند. یعنی تا یک نقطۀ ضعف و چیزی وجود نداشته نباشد که نمیشود ... ! چرا انسان با ضرب و شتم برخورد داشته باشد؟! در زمان امام صادق علیهالسّلام اینهمه مکاتب بودند و صحبت میکردند، حضرت آنها را رد میکرد، آنها حضرت را رد میکردند، ابن أبیالعوجاء در جلوی جمعیت با حضرت مباحثه میکرد، دربارۀ بیدینی و الحاد بحث میکرد.2 در زمان مأمون خلیفۀ عباسی اینهمه ملل مختلف را جمع میکرد تا اینکه با حضرت در مسائل مختلفه بحث کنند و حضرت را محکوم کنند و حضرت هیچوقت نفرمودند که اینها نصاریٰ هستند و من با اینها بحث نمیکنم3 بلکه صحبت میکرد.
بحثهای مربوط به ولایت امام علیهالسّلام از مهمترین بحثهای در زمان ائمه علیهمالسّلام
مهمترین بحثهایی که در زمان ائمه علیهمالسّلام بود بحثهای مربوط به ولایت امام بود. آیا یک مورد بود که امام علیهالسّلام فرموده باشد: اینهایی را که راجع به این قضیه بحث میکنند و من را محکوم میکنند بکشید، اینها مرتد هستند، اینها را اغتیال کنید، اینها را ترور کنید، اینها باعث فساد جامعه میشوند؟! نهخیر، اینطور نبوده است!
آزادی در مکتب اسلام از نقطهنظر ارائۀ فکر و بحث
مکتب اسلام از نقطهنظر ارائۀ فکر و بحث و امثالذلک یک مکتب آزادی است.
حالا من سؤالی را در اینجا مطرح میکنم؛ در قانون اساسی خودمان و همینطور در بنای نظاممان بر ولایت فقیه، آیا ما در اینجا میتوانیم دربارۀ ولایت فقیه بحث کنیم که اصلاً ولایت فقیه در اسلام هست یا نه؟! میتوانیم این کار را انجام دهیم یا نه؟! یعنی آیا واقعاً ما چنین آزادیای را داریم که بگوییم که آقا اصلاً بنای اسلام بر ولایت فقیه نیست، ولایت فقیه یکی از فروعات فقهی است که مرجعی گفته است و مرجعی نگفته است؟! [آیا چنین آزادیای هست که مثلاً الآن کسی بگوید] که ولایت فقیه اختصاص به زمان ظهور حضرت دارد و در غیر از زمان ظهور حضرت، مسئلۀ ولایت فقیه موجب بعضی از مسائل در اجتماع میشود؟! آنوقت در اینجا این مسئله پیش میآید که آیا طرح چنین مسئلهای افساد در جامعه است یا اصلاح در جامعه؟! این مطلب برمیگردد به همان آیهای که گفتم: ﴿بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ﴾ که ممکن است شخصی این مسئله را بهعنوان اصلاح یک جامعه مطرح کند؛ همانطور که ما قانون اساسی خودمان را تغییر دادیم و گفتیم که قانون اساسی مربوط به زمان مشروطیّت بود و مرحوم آیة الله خمینی هم حرفشان درست بود. حرف ایشان این بود که قانون اساسیِ مربوط به سلطنت، برای مشروطیّت است. الآن ما میگوییم که این قانون اساسی اشتباه است و دوباره باید این قانون اساسی را عوض کنیم، رأی بگیریم و اگر شخصی گفت که این قانون اساسی که در آن، نظام ولایت فقیه هست، به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل اشتباه است؛ چه برخوردی در چنین زمینهای با این فرد میشود؟! اینجا است که این مسائل مهم در بحث آزادی فکر و امثالذلک در چنین زمینهای پیش میآید. مرجع تشخیص دهندۀ صلاح و فساد کیست؟!
تلمیذ: ... اگر قصد اصلاح کرده است اجازه دارد و اگر قصد افساد کرده است اجازه ندارد! این امر در خارج به واقعیت اشیاء برمیگردد و همچون احکام وضعیه است، آیا تأثیر دارد یا ندارد؟!
استاد: صحبت ما در وهلۀ اوّل در این بود که آن آزادیای در جامعه مدّنظر است و مخالف با اختیارات نیست که با اختیار فرد یا با مصالح و مفاسد او در تعرّض نباشد، این یک بحث است.
حالا اگر کسی همین قرآن را با غرض سر نیزه کرد، باید او را زد. قرآن را بر سر نیزه کرده است ولی غرض پشت این قرآن افساد است، لذا امیرالمؤمنین علیهالسّلام هم میگوید که این قرآن را با تیر بزنید.1 اصلاً ما این بحث را کنار میگذاریم؛ یعنی از آن فارغ هستیم. اگر شخصی براساس غرض افسادی مطلبی را مطرح کرد، سواءٌ اینکه موسیقی پخش کند یا اینکه از بلندگوی مسجد سروصدا راه بیندازد، هردو قضیه باطل است.
اگر شخصی غرض افسادی نداشته باشد بلکه غرض او طرح مسئلهای باشد که طرح آن مسئله فسادی را بر جامعه بار میکند، حالا صحبت در این است که تشخیص آن فساد با کیست؟! چه کسی آن فساد را تشخیص میدهد که آیا طرح این قضیه الآن موجب فساد میشود یا نه؟!
منبابمثال الآن بنده از نقطهنظر فقهی بگویم که حکومت جامعه نباید متکی بر ولایت فقیه باشد، یک حکومت باید متکی بر اهل خبره باشد، مانند حکومتی که در سوئیس است، مانند حکومتی که در سوئد است، یعنی از نقطهنظر علمی بحث میکنم والاّ من خودم به ولایت فقیه معتقد هستم و حکومت ولایت فقیه را از نقطهنظر عقلی لازم و واجب میدانم، و نهتنها از نقطهنظر شرعی بلکه از نقطهنظر عقلی، حکومت باید حکومت ولایت فقیه باشد؛ البته با شرایطش نه همینطوری و بدون هیچگونه شرط. حالا اگر از نقطهنظر فقهی بگویم که این حکومتی که مربوط به ولایت فقیه است مربوط به زمان ائمه علیهمالسّلام است، یعنی من از نقطهنظر ادلّه اینطور فهمیدهام، یا من را قانع کنید یا اینکه اگر قانع نکردید طرح این ... .
... بینی و بین الله این مسئله را مورد مصلحت و رشد برای جامعه میدانم. جامعه چطور رشد پیدا میکند؟! با حرف من و امثال بنده رشد پیدا میکند والاّ شما از کجا میفهمید که چنین نظری هم در اسلام هست؟! یک نفر مطلبی را به شما میگوید، همه هم یک تکبیر و یک شعار میدهید و قبول میکنید! این میشود نظام!
بنابراین اگر نظر مخالف تلقی شود آیا این نظر مخالف بهمعنای فساد در جامعه است؟! اگر فساد در جامعه هست بنابراین شما باید بگویید که تمام مطالبی که از یک کانال مخصوص و از یک خط مخصوص میآیند، موجب صلاح و فساد هستند و دیگران اصلاً حق اظهارنظر ندارند! این عین همان استبداد است، فرقی نمیکند! اینکه من قضیۀ ولایت فقیه را مطرح کردم یعنی مهمترین قضیه را مطرح کردم! دیگر شما پایینتر از آن را هرچه میخواهید اسم بگذارید. قوانینی که وضع میشوند، قوانینی که در دولت وضع میشوند، قوانینی که در جامعه وضع میشوند، بعضی از احکام، تغییر و تبدلات و... ، ما مهمتر را گرفتیم که اصلاً اصل نظام متکی به آن است.
حالا آن مرجعی که تشخیص دهد این مطلب من موجب افساد جامعه است، لعلّ اینکه خود آنها افرادی باشند که متکی به همین مسئله باشند و صلاح خودشان را در این ببینند و نفع خودشان را در این قضیه احساس کنند.
مرجع تشخیص صلاح و فساد در یک جامعه
رویاینحساب ما میتوانیم از نقطهنظر کلی مطلب را اینطور مطرح کنیم که اصلاً مرجعی برای صلاح و فساد در یک جامعه نداریم، مرجع عبارت است از همان عقل سلیم و آن فطرتی که آن فطرت مایز بین حق و باطل است، آن فطرت فیحدّنفسه اقتضاء میکند که مجال ابراز عقیده به یک شخص داده شود یا داده نشود.
لذا منبابمثال اگر شخصی در یک روزنامه و یا جای دیگر، راجع به حجاب بحث کرد که این حجابی که تابهحال فقهاء میگفتند، حجابی نیست که ما الآن [بخواهیم از آن استفاده کنیم،] حجابِ الآن بهخاطر این آیه و این دلیل به این شکل است. شما چه دلیلی دارید مبنی بر اینکه الآن این مطلبی را که این شخص مطرح کرده است مفسد است؟! بله، یکوقت طرح چنین مطلبی موجب سوء استفادهای میشود که آن سوءاستفاده مخرب جامعه است، این را خود شخص هم میتواند بفهمد و این را عقل سلیم که حاکم بر اهل حلّ و عقد است تشخیص میدهد و میگوید: برفرض هم که مطلب شما درست باشد، اگر شما الآن این کار را انجام دهید ممکن است از این واقعه سوءاستفاده شود. این دوباره به چه چیزی برمیگردد؟ به ﴿بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ﴾ که خود انسان در اینجا میداند که آیا این مطلبش الآن موجب افساد است یا نیست. اما یکوقت منبابمثال در جامعهای این فرد راجع به اصلی از اصول نظام یا مسئلهای از مسائل صحبت میکند، دیگر ما نمیتوانیم در اینجا بگوییم که یک مرجع مشخصی هست برای اینکه تشخیص دهد که آیا این حرفِ بهخصوص، مفسد جامعه است یا مصلح جامعه است. شما بالاترین مرجع را خود حاکمِ ولی فقیه میدانید، بنده میگویم که شاید خود حاکمِ ولی فقیه اصلاً این مطلب را متوجه نشود!
تلمیذ: شما که به عقل سلیم و فطرت ارجاع میفرمایید، بالأخره این در خارج باید در ظرفی باشد، این ظرف کیست؟! دوباره ظرف همان مرجع میشود یا نه؟!
استاد: ببینید آن ظرف، مرجع نیست بلکه مرجع، فطرت انسان است. اگر شما منبابمثال این مطلب را حتی به خارج از مسلک و دین اسلام عرضه بدارید و بگویید که شما بهعنوان قاضی در جامعۀ اسلامی قضاوت کنید، او میگوید: بله، من قبول ندارم که این حرف الآن در جامعه مطرح شود، چون الآن این حرف مُخِلّ به جامعه است؛ یعنی آن شخصِ خارج از دین اسلام میگوید: این کار و این عمل، مصلحِ برای جامعۀ شما نیست. ما اسم این را فطرت و عقل سلیم میگذاریم، منظور یک فرد بهخصوص نیست.
در یک نظام و جامعۀ اسلامی باید افرادی باشند که اینها افراد مهذّب، باتقوا، عالم و از هوا گذشتهای هستند که در مقام ظهور و بروز، در مقام اثبات میتوانیم بگوییم که اینها میتوانند مرجع برای تشخیص صلاح باشند. منظور آن کسی نیست که حرفی را امروز میزند و فردا بهخاطر منافع خودش، صد و هشتاد درجه خلافش را میگوید! او چطور [میتواند مرجع برای تشخیص قرار بگیرد؟!] میگوید: نهخیر، امروز به صلاح است، فردا میآید و میگوید: حالا به فساد شد، بهخاطر اینکه بنده به این مقام رسیدهام، الآن مطرحکردن این حرف به تریج قبای من برمیخورد! دراینصورت او نمیتواند مرجع باشد. مرجع عقل سلیم است و آن فطرت است که آن فطرت و عقل سلیم میتواند مرجع تشخیص برای فساد باشد. مثل اینکه الآن اسرار نظامی مملکت را پخش کنند، دیگر نیاز نیست که حضرت آیة الله کذا بگوید که این مطلب افساد جامعه است، چون اگر به بچۀ دبیرستانی هم بگویند که حکم پخش کردن اسرار نظامی مملکت چیست میگوید: موجب ازبین رفتن امنیت کشور است! چون عقل سلیم دارد. این عقل سلیم در بچه هم هست. منبابمثال بگویند که اهانت به حاکم مسلمین که الآن در یک شخص بهخصوص هست، چه اشکالی دارد؟! عقل سلیم میگوید: فردی را که یک جامعه بهعنوان رهبر و حاکم پذیرفته است، تضعیف چنین شخصی تضعیف اصل نظام بهحساب میآید. تضعیف یعنی اهانت، به این معنی نیست که مسائل را بهنحوی مطرح کنند که او را متوجه نقاط اشتباه و خطا کنند.
لذا در این قضایایی که اخیراً اتفاق افتاد، ابراز چنین مطالبی [با عقل سلیم منافات دارد.] ما کاری به نفسالأمر و واقع نداریم، به صحت و سقم واقع قضیه کار نداریم که حالا این مطالبی که اتفاق افتاده است، در نفسالأمر صحیح است یا صحیح نیست بالأخره این نظر شخص است، شخصی ممکن است بگوید که من فلان شخص را مجتهد نمیدانم و واقعاً نداند، ما نمیتوانیم از این نقطهنظر به او اشکال وارد کنیم یا اینکه بگوید که من فلان شخص را لایق برای یک حکومت نمیدانم، این اشکال ندارد، ما به نفسالأمر و مقام ثبوت کار نداریم ولی با توجه به وضع مملکت و امنیت مملکت و امثالذلک، طرح این مسائل به این کیفیت با عقل سلیم منافات دارد.
لذا ما در اینجا میگوییم که خصوصیات فرق میکند و در هر ظرفی به یک نحو است و طرح هر مطلبی به یک نحو دیگر است. یکوقت شما این مطلب را در یک جلسۀ خصوصی مطرح میکنید، نزد چند نفر مطرح میکنید و همین است، مشکلی نیست. منبابمثال بنده یکوقت در یک جلسۀ خصوصی مطرح میکنم و میگویم که از نظر من این ثابت شده است که زید بن اَرقم که الآن در قم هست اصلاً مجتهد نیست، یکوقت هم بالای منبر مسجد اعظم میگویم که زید بن اَرقم مجتهد نیست؛ این الآن در اینجا تنشی بهبار میآورد، خصوصیاتی را بهوجود میآورد، چنین جریاناتی ممکن است که اجتماع را دگرگون کند و مسائلی را بهوجود بیاورد که اینها در وهلۀ اوّل امنیت جامعه را ازبین ببرد. این مسئلۀ مهمی است و همه هم این را میفهمند! یعنی دیگر نیاز نیست به اینکه شما دادگاه تشکیل دهید تا اینکه قاضی مطلب را تشخیص دهد.
محدودۀ آزادی فکر و اندیشه در اسلام
پس برگشت آزادی فکر و اندیشه در اسلام به این است که اختیار این آزادی آیا منوّر برای جامعه است یا اینکه طرح اینگونه مسائل مخرّب برای جامعه است. این مطلب را هر شخصی میتواند تشخیص دهد؛ هم آن کسی که این را مینویسد میتواند تشخیص دهد و هم خواننده میتواند تشخیص دهد و هم اهل حلّ و عقد و عقلای قوم میتوانند تشخیص دهند که طرح چنین مسئلهای اینطور است. مثل اینکه کسی در بحبوحۀ جنگ و جهاد بین یک مملکت با مملکت دیگر، یک قضایای اصل حکومتی را مطرح کند، معلوم است که [این با عقل سلیم نمیسازد.] حالا یکوقت در زمان صلح و امنیت و امثالذلک که هیچ مسئلهای نیست مطرح میکنید [آن یک حرف دیگر است.]
بنابراین مسئله این است که برگشت آزادی و اندیشه در اسلام در حدودی است که به امنیت جامعه و امنیت اخلاقی جامعه صدمه وارد نشود، و ما همین را در زمان ائمه علیهمالسّلام هم مشاهده میکردیم که در بعضی از موارد که به امنیت جامعه برخورد میکرد، ـ اگر حکومت اسلامی بود ـ آنها برخورد میکردند اما اگر به امنیت برخورد نمیکرد مثلاً به امیرالمؤمنین علیهالسّلام صریحاً اعتراض میکردند که یا علی، این کار را که کردی، اشتباه کردی! حضرت میگوید: یا درست انجام دادهام یا نادرست، میخواهید قبولم کنید یا نکنید، طوری نیست! بقیه هم جوابش را میدادند که سر جایت بنشین! ما بیشتر از تو میفهمیم و امثالذلک! دیگر اینطور بودند. نمیتوانیم بگوییم که حالا شخصی به امیرالمؤمنین اهانت میکند فوراً گردنش را بزنند و امثالذلک، بااینکه حکومت امیرالمؤمنین بوده است و میتوانست [این کار را انجام دهد]. نمیتوانیم بگوییم که در اینجا حقّ امیرالمؤمنین این بوده است که او را به قتل برساند ولی اغماض کرده است، بلکه اصلاً روش و برنامۀ حضرت این بوده که حالا اگر تو نمیخواهی من را قبول داشته باشی، نداشته باش! به جایی برخورد نمیکند!
بله، یکوقت ـ البته إنشاءالله کیفیت و خصوصیاتش را عرض میکنیم ـ نحوهای است که میخواهد آشوب و افسادی در اینجا بپا شود، اجتماعاتی [شکل بگیرد] که برگشت تمام اینها به مسئلۀ عناد و بعد به مسئلۀ افساد در جامعه است لذا در اینجا میبینیم که در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علیهالسّلام نسبت به اینها و این قضایا جلوگیری میشد.
حالا إنشاءالله ادامۀ همین مطلب را در جلسۀ بعد عرض میکنیم و دیگر سراغ روایاتی میرویم که در این زمینه آمدهاند و آنها را دستهبندی میکنیم و بحث را خاتمه میدهیم.
اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد