پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهادامه بحث استطاعت در حج
توضیحات
استطاعت حج در این جلسه بهعنوان یک شرط عقلی و وجودی بررسی میشود و نسبت آن با وجوب حج و تحصیل استطاعت توضیح داده میشود. بحث ابتدا با این مبنا آغاز میشود که استطاعت، مانند سایر شرایط عقلی، خارج از اصل تکلیف نیست و شارع در آیه «مَنِ استطاع إلیه سبیلا» اصل قدرت را در نظر دارد. سپس با بررسی روایات، حدود عرفی استطاعت روشن میشود و نسبت زاد و راحله با قوت عیال، امنیت راه و توانایی حرکت مورد توجه قرار میگیرد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با استناد به روایات، توضیح میدهد که استطاعت تنها به داشتن وسیلۀ نقلیه کامل محدود نیست؛ کسی که بتواند بخشی از مسیر را پیاده و بخشی را سواره طی کند یا در طول سفر با خدمت به همراهان هزینه و زاد خود را فراهم کند نیز میتواند مستطیع باشد. در نهایت، نتیجه گرفته میشود که حج، واجب مطلق است و پس از رسیدن به مرتبه تکلیف، تحصیل استطاعت نیز برای انجام حج لازم است.
هو العلیم
استطاعت حج در بیان شارع و وجوب تحصیل آن
معنای استطاعت در روایات و نقش زاد، راحله و توانایی
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ ادامۀ باب استطاعت در حج ـ جلسه هفتاد و یکم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
شرط عقلی و وجودی بودن استطاعت
در جلسات قبل مشخص شد که مسئلۀ استطاعت یک شرط عقلی و وجودی است و شارع هیچگاه در شرط عقلی، ملاکیت حکم را منوط به شرط عقلی نمیکند، بلکه همانطوری که مرحوم نائینی فرمودهاند، شرط عقلی مثل سایر شرایط عقلی و وجودیه، اصلاً بهطورکلی خارج از دایرۀ تکلیف است.
وقتی مولا به بندهاش میگوید: «أکرم زیداً»، دیگر لازم نیست که قید «إن کنت حیاً» را بیاورد؛ چون شرط عقلی و وجودی اکرام، حیات مکلّف است؛ یا اینکه نیازی نیست که مولا بگوید: «أکرم زیداً إن جَنَّ اللیل» و در واقع نیازی به تذکر و اشتراط مولا در تعلّق حکم نیست، بلکه مسئلۀ «جَنَّ اللیل» یک امر طبیعی و بدیهی است؛ چون زمین در حال گردش است و بالأخره زوال خواهد شد و بعد از زوال هم لیل خواهد آمد. بله! گاهی مشروط به لیل میکنند، امّا بهعنوان ظرف، نه بهعنوان قید؛ نه اینکه اگر شب شد، زید را اکرام کن و اگر شب نشد او را اکرام نکن! چنین چیزی لغو و بیهوده است. یا اگر زنده بودی، زید را اکرام کن و اگر زنده نبودی، او را اکرام نکن! اصلاً معنی ندارد که مولا چنین شرطی را ذکر کند. یا فرض کنید مولا بگوید: «إن استطعت اکرم زیداً، إن لم تستطع لا تکرم زیداً» این کلام لغو است، چون اصلاً معنی ندارد که مولا قدرت و استطاعت را شرط و قید برای تکلیف قرار دهد.
قید عقلی بودن استطاعت در آیات قرآن
بر این اساس، مسئلۀ استطاعت همانطوری که در سایر آیات نسبت به آن تصریح شده است، بهعنوان یک قید عقلی است؛ مثل سایر موارد عقلی که در قرآن ذکر شده است. مثلاً استطاعتی که راجع به آوردن سوره در آیۀ قرآن است، که میفرماید: «اگر میتوانید یک سوره بیاورید» یا «اگر میتوانید مثل این قرآن را بیاورید»1 یا مثل این آیه که میفرماید: ﴿يَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ إِنِ ٱسۡتَطَعۡتُمۡ أَن تَنفُذُواْ مِنۡ أَقۡطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ فَٱنفُذُواْ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلۡطَٰنٖ﴾ 2 راجع به مسئلۀ استطاعت است؛ یا مثل روایت «إذَا اَمَرتُکُم بِشَیءٍ فَأتُوا مِنه مَا اسْتَطَعتُم»3 که میفرماید: «به هر مقدار که میتوانید انجام دهید و خارج از میزان استطاعت، چیزی برعهدۀ شما نیست»؛ یعنی ملاک، اقتدار و تسلط عادی است و اگر شارع در اینجا قید و حدودی را برای یک حکم عقلی یا وجودی، لحاظ کرده باشد، بهواسطۀ دفع دخل و کیفیت بیان حکم عندالاشتباه و عندالاجمال است؛ تا تصور نشود که مسئلۀ استطاعت با حکم عقلی فرق میکند.
اظهارنظر شارع در احکام عرفیه
شارع نسبت به احکام عرفیه اظهارنظر کرده است؛ مثلاً در مورد سفر که مقدار سفر چقدر است، منبابمثال گفته است: «هشت فرسخ»، «چهار فرسخ» و یا «دو فرسخ» میباشد. شارع همان سفری را که در آن موقع مرسوم بود، بهعنوان یک حکم قرار میدهد؛ لذا وقتی که شارع میگوید: «سفر أربعة و عشرون ميلاً است»،1 این اثنی و عشرین، در نزد افراد آن زمان خیلی مستغرب نبود، تا بگویند که شارع حکم جدیدی را از جانب خود وضع و جعل کرده است، بلکه سفر در آن موقع همینقدر بوده است و شارع همان را میزان برای سفر قرار داده است. ما این مطالب را در احکام عرفیه هم مشاهده میکنیم. حتی مسئلۀ مطالب عرفیه، اخص از مطالب عقلی است.
بیان نکردن محدودۀ حکم عقلی توسط مولا
در مطالب عقلی، اصلاً شارع اظهارنظری نمیکند و محدودهای برای احکام عقلی بیان نمیکند؛ مثلاً شارع در مسئلۀ حد ترخّص میفرماید: «صوت اذان شنیده نشود.»2 اینکه میفرماید: «صوت اذان شنیده نشود»، برای افراد مخاطب شارع مشخص است که منظور شارع وقتی است که خروجشان از شهر، حکایت از سفر کند؛ نه خروجی که برای انجام کاری به کنار شهر آمده باشند، تا بعد از انجام کار دوباره به مرکز شهر برگردند. الآن وقتی که کسی در چنین وضعیتی است، نسبت به او چه میگویند؟ مثلاً اگر الآن ما بخواهیم از قم به طهران برویم، میگویند که اگر کسی از عوارضی قم عبور کند، قصد طهران دارد، بله! اگر فرض کنید از منازل قم صدای اذان بیاید، در عوارضی قم شنیده نمیشود؛ ممکن است صدایی از دور شنیده شود، ولی به این نحو که مشخص باشد صدای اذان است، شنیده نمیشود.
تبعیت شارع از نظر عرف در احکام مسائل عقلی
ما میبینیم که در مسائلی که جنبۀ عقلی دارد و عرف نسبت به این مسئله نظر دارد، شارع همان نظر عرف را مُتَّبع قرار داده است. و در بعضی از موارد میبینیم که خودش نیز مقداری جلو آمده و پا را نسبت به این قضیه مقداری جلو گذاشته است.
مسئلۀ استطاعت قطعاً از احکام عقلی است. و از نظر حکم عقلی منوط به قدرت است؛ یعنی وجوب حج منوط به قدرت است، همانطور که وجوب صلاة و وجوب صوم هم منوط به قدرت میباشند. همۀ اینها منوط به قدرت هستند و شارع در اینجا استطاعت را بهعنوان قدرت، مطرح نمیکند، بلکه شارع این استطاعت را برای مردم توضیح میدهد. فرض کنید استطاعت، در مورد شخصی که میتواند صلاة را صحیحاً انجام دهد، صلاة در حال قیام است. و برای کسی که پایش درد میکند و نمیتواند بایستد، صلاة در حال جلوس است. برای کسی که دیسک گرفته است و نمیتواند بنشیند، استطاعت صلاة، صلاة مستلقیاً است.
شارع یک حکم کلی به انسان میدهد و به یک عنوان کلی میگوید: «ما استطعتم؛ به هر کیفیتی که توانستی». دیگر شارع به شما نمیگوید [که در هر یک، استطاعت به چه معنا است]؛ یعنی خودتان دو کلی را کنار هم بگذارید؛ یک حکم کلی این است که اضرار بر بدن جایز نیست، دیگری هم اتیان واجبات، اتیان ملزم است. آنوقت انسان با جمع بین این دو، خودش باید ببیند که آیا باید این صلاة را مستلقیاً انجام دهد؟ یا اگر کمرش دوتا هم شود، باید بایستد؟! خود انسان باید این مسئله را بررسی کند.
شارع، حکم کلی به انسان میدهد و انسان نگاه میکند که مثلاً استطاعت در صوم به این است که انسان صحیح و سالم باشد؛ حالا اگر صومی بود که شارع حتی با وجود مرض هم نسبت به آن نظر داشته باشد، در آنجا شارع این مطلب را تذکر میدهد و میگوید: «گرچه حتی مریض هم باشی، باید این صوم را انجام دهی!» پس استطاعت در اینجا به صرف انجام صوم است، ولو منجر به باز شدن زخم و خونریزی روده و اثنیعشر شود و الزام این مسئله تا این حد است!
مثال وجوب حفظ جان امام علیهالسّلام
[مثال دیگر اینکه] حفظ جان امام علیهالسّلام واجب است؛ حالا این وجوب تا چه حد است؟ بذل به مال است؟ بذل به جان است؟ یعنی انسان خودش را به خطر بیندازد؟ یا اینکه مسئله بالاتر از این است؛ یعنی حتی علم و قطع به موت و قتل را هم شامل میشود؟
در اینجا داریم که حفظ جان امام، حتی با علم به قتل و موت، واجب است. این امر شارع است و فرموده است که باید این کار را انجام دهید. شارع اینطور نفرموده است که مالت را در راه امام بده، شمشیر و اسبت را بده، امکانات خودت را در اختیار امام قرار بده، خودت هم در لشکر بیا، امّا وقتی که دیدی قضیۀ قتل، قطعی است، در آنجا تکلیف برداشته میشود! نهخیر! تکلیف برداشته نمیشود و باید تا قطرۀ آخر خونت ریخته شود؛ حتی اگر قطع و علم هم داشته باشی، باید این کار را انجام دهی! این تکلیف، تکلیف شرعی است و شارع در اینجا میزان تکلیف، استطاعت و شرط تکلیف را تعیین کرده است.
بیان حدود استطاعت توسط شارع در روایات
شارع در مورد حج، میزان استطاعت را تعیین کرده است و فرموده است که استطاعت، به چه چیزی اطلاق میشود. گرچه استطاعت مسئلۀ عرفی و عقلی است و طبعاً شارع نباید در اینجا اظهارنظر کند و زاد و راحله و امثالذلک را بیاورد؛ چون استطاعت یعنی قدرت داشته باشد و از قضایای عرفیه و متداوله در میان عرف است، ولی از آنجایی که این مسئله، همانطوری که عرض کردیم، برای انسان شبهه ایجاد میکند که میزان استطاعت در اینجا چیست؟ آیا مثل حفظ جان امام است؟ یعنی همانطور که باید تا ریختن آخرین قطرۀ خون از امام دفاع کنی و به شهادت برسی تا امامت زنده بماند، آیا استطاعت در حج هم به این نحو است؟ یعنی حتی بدون تخلیۀ سرب و با وجود ناامنی طرق هم حج واجب است؟ آیا حج بهنحو متسکعاً هم واجب است؟ به هر کیفیت، حتی بدون قوت عیال در رفت و برگشت، واجب است؟ مثلاً بگوید: «خدا خودش کفیل همۀ اینهاست، فیامانالله! ما رفتیم!» یا اینکه باید حد و مرزی را برای استطاعت در نظر گرفت؟ اینجا جای سؤال است.
توجه روایات به نظر عرف در معنای استطاعت
لذا میبینیم که افراد هم به خدمت امام میرسند و سؤال میپرسند. حتی برداشتی را که بعضی از افراد از مسئلۀ استطاعت دارند، شدیدتر از برداشت امام است؛ در این روایتی که عرض شد:
عن أبیالرّبیع الشّامی قال سُئلَ أبوعبدالله علیهالسّلام عن قول الله عزّوجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾ فقال: «ما یقولُ النّاس؟» قال: «فقُلتُ له الزَّادُ و الرّاحلةُ....»1
حضرت فرمودند: «مردم چه میگویند؟» از این کلام حضرت میشود فهمید که استطاعت معمّای لاینحلی نیست و بالأخره مردم هم مفهوم استطاعت را میفهمند. فرض کنید اگر روایاتی که مورد زاد و راحله است، نمیبود، شما بینکم و بینالله از این آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾2 چه میفهمیدید؟! استطاعت در اینجا یعنی قدرت؛ قدرت بر حرکت! بیش از این که چیزی نمیفهمیدیم! حالا قدرت بر حرکت، بایِّنحوٍکان هم ممکن است؛ ولو اینکه انسان قوت عیال هم نداشته باشد! میگوید: «آنچه که هست، قدرت بر حرکت است»، وقتی که انسان قادر بر حرکت باشد و برای ادامۀ حیات زاد و راحله داشته باشد، زن و بچه را فیامانالله رها میکند و میگوید: «خدا کفیل است!»
آیا در مورد جهاد داریم که جهاد بر آن افرادی واجب است که وقتی به جهاد میروند و برمیگردند، قوت عیال را داشته باشند؟! نه، بلکه جهاد واجب است، ولو اینکه عیالِ انسان در عسر باشد؛ چون مسئلۀ جهاد، مسئلۀ دفاع است و دفاع به قوت عیال ارتباطی ندارد.
در مورد حج نیز ممکن است شخص اینطور فکر کند که حج مانند جهاد است؛ لذا حضرت در اینجا سؤال میفرمایند که: «مردم راجع به مسئلۀ استطاعت چه میگویند؟» میبینیم آنها همین برداشتی را از استطاعت داشتند که ما الآن داریم؛ «فقلت له: الزاد و الراحلة»، همین زاد و راحله؛ زاد داشته باشد که زنده بماند و راحله هم برای اینکه به مقصد برسد. ما هم چیزی بیش از این از استطاعت نمیفهمیم؛ یعنی فرض کنید که اگر برای ما آیه میآمد که: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾، آیا قوت عیال را میفهمیدیم؟! خیر! تخلیۀ سرب را میدانستیم، امنیت طرق در ذهن ما میآمد؛ چون وقتی طرق امن نباشد یا وقتی حدود مسدود باشد، ممکن نیست که انسان به عربستان برود. امنیت طرق و مفتوح بودن حدود، در ذهن هر کسی ولو اینکه اهل بحث و درس هم نباشد، میآید، ولی اینکه قوت عیال را باید داشته باشد هم به ذهن میآید یا نه؟! بله؛ شبههاش در ذهن میآید که مسئلۀ مشکلی است، که شاید بهخاطر اهمیتی که حج دارد، خدا بگوید که حتی اگر قوت عیال هم نداشته باشی، باید به حج بروی! گرچه ممکن است این شبهه و احتمال را رد کند.
تصحیحات فهم عرفی توسط امام علیهالسلام
من این کیفیتی را که در اینجا عرض میکنم، همان معنای فقهالحدیث است؛ که ما باید چطور آن شرایط نزول این تکلیف را در زمان نزولش ارزیابی کنیم؟ فهم عرفی را در آن زمان، نسبت به این مسئله ارزیابی کنیم و بعد مشاهده کنیم که امام علیهالسّلام روی این فهم عرفی چه تصحیحاتی انجام میدهد؛ تا چه حد امام تأیید کرده است و تا چه حد رفع اجمال و شبهه کرده است.
در ادامۀ روایت [بالا] حضرت میفرماید:
قال: فقال أبوعبداللّه علیهالسلام: «قد سُئلَ أبوجعفرٍ علیهالسّلام عن هذا، فقال: هلَک النَّاسُ إذاً لَئن کان مَن کان له زادٌ و راحلةٌ قَدْرَ ما یَقوتُ عیالهُ و یستغنی به عن النَّاس یَنطلقُ إلیهم فیسلُبُهُم إیّاهُ لقد هَلَکوا إذاً.
فقیل: ”له فما السّبیل؟“ قال، فقال: السَّعةُ فِی المال إذا کان یَحُجُّ ببعضٍ و یُبقی بعضًا لقوت عیاله أ لیس قد فَرَضَ اللّهُ الزّکاة فلم یَجعلها إِلاَّ علی مَن یَملکک مائتی درهمٍ.»
لذا مشاهده میکنید که امام علیهالسّلام زاد و راحله را تأیید میکنند، ولی قوت عیال را خیر! امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «همین مطلب از پدرم ابوجعفر سؤال شد و حضرت فرمودند: «هلک الناس اِذاً»؛ یعنی اوضاع زندگی مردم با این کیفیت به هم میریزد»؛ یعنی اگر فردی فقط به اندازۀ قوت عیال، مئونه داشته باشد و آن قوت عیال را هم با خود به مکه ببرد، پس زن و بچهاش در آنجا چه بخورند؟!
[در معنای] «فقیل له» هم میشود گفت که قضیه به امام صادق برمیگردد و هم به امام باقر علیهالسّلام؛ چون از هر دو سؤال شده است. به امام باقر عرض شد که پس راه چیست؟ ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ به معنای سبیل ظاهری نیست، بلکه به این معناست که برای رفتن، امکانات داشته باشد. [حضرت فرمودند که وقتی حج انجام میدهد، مقداری هم به عیال خود بدهد که آنها بتوانند مدت زمان نبودن او را تحمل کنند.] پس ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ به کسی میگویند که این مقدار مال داشته باشد. «مائتی درهمٍ» در آن موقع چیزی بود که انسان میتوانست زندگیاش را با آن بگذراند.
پس ما از اینجا استفاده میکنیم که مردم در آن زمان، استطاعت را در آیۀ ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ بدون نظر امام علیهالسّلام، به همین زاد و راحله تعبیر میکردند؛ لذا از امام صادق علیهالسّلام همان سؤالی را میپرسند که از امام باقر علیهالسّلام پرسیدند. آنهایی هم که از امام باقر سؤال پرسیدند، مسئلۀ قوت عیال را که از امام نشنیده بودند؛ لذا اصلاً قوت عیال را بهحساب نیاورده بودند و چهبسا بر اساس آیۀ ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ عمل میکردند. حضرت فرمودند: مردم نسبت به این آیه چه میگویند؟ نظر مردم نسبت به این آیه چیست؟ نه اینکه از ما سؤال کنند؛ یعنی برداشت عرفی از این قضیه چیست؟ طبعاً برداشت عرفی زاد و راحله است که زاد و راحله را کسب کند و به حج برود.
بنابراین، مطلبی که در اینجا نسبت به این قضیه استفاده میکنیم، این است که مسئلۀ استطاعت مسئلۀ عرفی بوده است، ولی امام علیهالسلام این مسئله را تصحیح کردهاند که باید قوت عیال را هم به مسئلۀ زاد و راحله اضافه کرد و روی هم رفته، وقتی که زاد و راحله و قوت عیال وجود داشت ـ البته تخلیۀ سرب و امثالذلک هم بهجای خود محفوظ است ـ معنای ﴿سَبِيلٗا﴾ در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ روشن میشود؛ نه صرف بودن زاد و راحله! این مطلب اوّل بود.
در روایات دیگر ما میبینیم که امام علیهالسلام، سبیل را به معنای موسر تفسیر کردهاند. موسر یعنی کسی که در یسر و راحتی است؛ «فمن کان موسراً»؛ یعنی کسی که در یسر است؛ یعنی در توانایی است. و کسی که در عسر است؛ یعنی در عدم توانایی است. ما میبینیم که آن استطاعت و سبیل که در روایات به زاد و راحله و قوت عیال تفسیر شده است، در بعضی از روایات دیگر به موسر بودن، تفسیر شده است. معنای موسر چیست؟ امام علیهالسلام آن معنا را بیان میکنند تا بعد ببینیم از مجموع این دو قسم از روایات که آن قسمش هم به اقسام دیگری تقسیم میشود، ولی از آن دو قسمی که در قبال همدیگر قرار دارند، نتیجۀ استطاعت چه خواهد بود؟
روایتی بیان شد که تمام این سلسله سند معتبر است و روایت صحیح است:
احمد بن محمد بن خالد برقی (فی محاسن) عن ابیه، عن عباس بن عامر، عن محمد بن یحیی الخثعمی، عن عبدالرّحیم القصیر عن أبیعبدالله علیه السّلام قال: سأله حفصٌ الأعورُ و أنا أسمعُ عن قول الله عزّوجلّ ﴿ولِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «ذلک القوّةُ فی المال و الیسارُ» قال: فإن کانوا موسرین فهم ممّن یستطیع؟ قال: «نعم».1
قوت در مال و یسار یعنی توانایی برای رفتن. موسر یعنی کسی که برای او انجام میشود. [میپرسد:] «آیا اگر توانایی و قدرت دارند، مستطیع هستند؟» حضرت میفرمایند: «بله! کسی که موسر است، مستطیع است.»
روایت صحیح و معتبر دیگری در اینجا وجود دارد که از کافی است:
محمد بن یعقوب، عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبیعُمیرٍ عن حَمّاد بن عثمان عن الحلبی عن أبیعبداللَه علیهالسّلام فی قول اللَه عزّوجلّ: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾، ما السَّبیلُ؟
قال: «أن یکونَ لَهُ ما یحُجُّ به.» قلتُ: مَن عُرِضَ علیه ما یحُجُّ به فاستَحیا مِن ذلک، أ هو مِمَّن یستَطیعُ إلیه سبیلًا؟
قال: «نعم! ما شأنه یستَحیی، ولو یحُجُّ علَی حمارٍ أبتَر! فَإن کان یستطیع2 أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا فَلْیَحجَّ.»3
در اینجا به معنای ﴿سَبِيلاً﴾ دقت کنید! در روایت قبل موسر، شخصی بود که میتوانست حج را انجام دهد، امّا حضرت در اینجا استطاعت سبیل را به کسی معنا کردند که حج بر او عرضه شود و این شخص برای رفتن به حج آمادگی داشته باشد. [حضرت فرمودند: «بله، این شخص مستطیع است»] برای چه حیا میکند؟! حضرت در این روایت حج را حتی در صورت عدم وجود راحله در تمام سیر، واجب میدانند.
روایت دیگر روایت حمید بن زیاد است که روایت مهمی است:
حمید بن زیاد عن ابن سماعه عن عدّة من اصحابنا عن أبان بن عثمان عن فضل بن عبدالملک عن ابیعبداللّه علیه السّلام قال:سألتُه عن رجلٍ لم یکن له مال فحَجَّ به اُناسٌ من اصحابه أقضی حجةالاسلام؟ قال: «نعم، فإن أيسر بعد ذلك فعليه أن يحج».
قلت: هل تكون حَجَّتُه تلك تامةً أو ناقصةً إذا لم يكن حَجَّ من ماله؟ قال: «نعم، قضى عنه حجةالاسلام و تكون تامةً، و ليست بناقصةٍ و إن أيسر فليَحُجَّ.»1
بحث راجع به این روایت بیان شد و گفتیم که حج به دو قسم عرضه میشود: یک قسم اینکه شخص را با خود میبرند و یک قسم اینکه بذل مال میکنند و این [روایت مربوط به آنجاست که این شخص بعد از استطاعت] دوباره باید حج انجام دهد.
روایت دیگر از عیاشی است:
عن ابیبصیر عن أبیعبدالله علیه السّلام، قال: قلتُ لَهُ: مَن عُرِض علیه الحَجُّ فاستَحیا أن یقبَلَهُ، أ هو مِمَّن یستَطیعُ الحَجَّ؟
قال: «مُرهُ، فَلا یستَحیی و لو علی حمارٍ أبتَر! و إن کان یستَطیعُ أن یمشی بَعضًا و یرکبَ بَعضًا فَلیفعَل!»2
این روایت در دو جا بیان شده است.
روایت دیگر روایت ابیاُسامه است:
عن أبیأسامةَ زیدٍالشحام عن أبیعبدالله علیهالسّلام فی قوله تعالی ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: سألتُه ما السّبیلُ، قال: «یکون له ما یحجّ به.» قلتُ: أرأیت إن عُرِض علیه مالٌ یحجّ به فاستحیا مِن ذلک قال: «هو ممّن استطاع إلیه سبیلًا». قال: و إن کان یطِیق المَشی بعضًا و الرّکوب بعضًا فلیفعل.
قلتُ: «أرأیتَ قولَ الله... ﴿وَمَن كَفَرَ﴾ أهو فی الحجّ؟» قال: «نعم» قال: «هو کُفرُ النّعَم».3
بعد خود مرحوم شیخ حر، بابی را برای کسی که حج مشقت زائده برایش دارد، باز میکند؛ مثل این روایت تهذیب که میفرماید:
محمدبنالحسن عن معاویةَ بن عمّارٍ قال: سألتُ أباعبداللَه علیهالسّلام عن رجلٍ علیه دینٌ أ علیه أن یحجّ؟ قال: «نعم، إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین و لقد کان أکثر من حجّ مع النّبی صلی الله علیه و آله و سلّم مُشاةً و لقد مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم بکراعِ الغَمیم فشکوا إلیه الجَهدَ و العَناءَ فقال شُدّوا أُزُرَکم و استَبطِنوا ففعلوا ذلک فذهبَ عنهم.»4
«من اطاق المشی من المسلمین»؛ یعنی کسی که بتواند راه برود. بعد در اینجا میفرمایند: «حجةالاسلام واجبةٌ»، نه مستحبٌ! میفرماید: «علیٰ من اطاق المشی من المسلمین!» [بعد حضرت میفرمایند: «این قضیه در زمان رسول خدا هم بوده است؛ اکثر کسانی که با پیغمبر حج انجام دادند] از مدینه تا مکه را پیاده رفتند!» نمیدانم چقدر فاصله است؟! هفتاد فرسخ یا بیشتر! شاید پنج یا شش ساعت با اتوبوس راه است! [وقتی پیغمبر از کراعالغمیم که نام محلی است گذشتند، آنها نزد پیغمبر آمدند و از سختی و زحمت و مشقتی که بهواسطۀ مشی و پیادهروی بر آنها وارد شده بود، شکایت کردند. حضرت فرمودند: «کمرها و شکمهای خودتان را محکم ببندید»]؛ یعنی حتی با گرسنگی بهسمت مکه رفتند و حضرت دوباره اینها را تشویق به رفتن میکردند.
روایت دیگر از تهذیب است که از امام صادق علیهالسّلام در باب استطاعت سؤال میشود:
عن قاسم بن محمد عن علیٍّ عَن أَبي بصيرٍ قَالَ: قال: قلتُ لأبیعبدالله علیهالسّلام قولُ الله عزّوجلّ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾ قال: «یخرُجُ و یمشی إن لم یکن عنده» قلتُ: لا یقدرُ علی المشی. قال: «یمشی و یرکبُ». قلتُ: لا یقدرُ علی ذلک أعنی المشی. قال: «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم.»1
معنای عبارت «یمشی و یرکبُ» در روایات
از تمام این روایاتی که در اینجاست، استفاده میشود که حج بر فردی که قدرت بر مشی و رکوب دارد، واجب است. و حتی «إنّ حجّةَ الإسلام واجبةٌ علی من أطاقَ المشی من المسلمین»؛ حج بر کسی که میتواند پیاده هم برود واجب است. ببینید مسئله به کجا میرسد! مگر اینکه نتواند. اگر نتواند داخل در عبارت لمیستطع است. و اگر بتواند، داخل در ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ﴾ است؛ هیچ تفاوتی در اینجا ندارد. حضرت میفرماید: «علی من استطاع المشی من المسلمین»، پس استطاعت سبیل شامل فردی که بتواند این اعمال را بهنحو متعارف و عادی انجام بدهد، میشود. ﴿مَنِ اسْتَطَاعَ﴾ یعنی وقتی راحله دارد، با راحله به حج برود؛ اگر راحله ندارد، مقداری سواره و مقداری پیاده برود؛ یعنی مقدار پولی که دارد برای اینکه تمام سفر را با وسیله برود، کافی نیست؛ مثلاً پول دارد که از اینجا اتوبوس بگیرد تا فلان کشور برود، ولی دیگر پول ندارد که از آن کشور با اتوبوس برود، بلکه باید پیاده برود. پس «یمشی و یرکبُ» معنایش این است. یا مثلاً از اینجا تا کربلا را پیاده برود و از کربلا تا مکه را ماشین بگیرد و یا اگر راهها ماشینرو نبود، پیاده برود.
بعد حضرت در جواب این سؤال که آن شخص برای یرکب بعضاً هم پول ندارد، نمیفرماید که چون پول ندارد، پس دیگر حج واجب نیست! بلکه میفرماید که اگر میتواند: «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم»؛ یعنی فرض کنید اگر میتواند کاری برای آنها انجام دهد، به حج برود؛ مثلاً اگر کفاشی بلد است و میتواند کفششان را وصله کند یا آشپزی بلد است و میتواند برای آنها آشپزی کند، با آنها برود.
بیان خاطره
در سفری که ما به مکه رفته بودیم، در منا بودیم که یکدفعه دیدیم مردم آمدند و در بین آنها پیرمردی بود که گریه میکرد؛ به من گفت: «روحانی کاروان میگوید که حج تو باطل است!» به او گفتم: «چرا اینطور میگوید؟» او گفت: «چون نمازت باطل است، پس زنت بر تو حرام است!» من به آن پیرمرد گفتم: «بهتر! تابهحال با او زندگی کردی، این چند روز باقی مانده او را رها کن!» خلاصه یک مقدار با او شوخی کردیم و حال این پیرمرد خوب شد. بعد به او گفتم که حمد و سوره را بخوان و او خواند و به او گفتم که تو حمد و سوره را از من هم بهتر میخوانی! او گفت: «حاجآقا! جدی میگویید؟!» به او گفتم: «بله! بلند شو و برو، من روز قیامت تضمین میکنم!»
این پیرمرد رفت و سینفر دیگر آمدند و خیمۀ ما پر شد. افراد یکییکی آمدند و حمد و سورهشان را خواندند، من گفتم: «همه بروید و پولهایتان را پس بگیرید و برای زن و بچهتان سوغاتی بخرید!» خلاصه تمام افراد کاروان رفتند و همۀ پولهایی را که به روحانی کاروان داده بودند، پس گرفتند و طبعاً چون با این کار جلوی کسب درآمد روحانی کاروان گرفته شد و بساطش جمع شده بود، تا آخر سفر با ما مثل شمر بن ذیالجوشن برخورد کرد! تا وقتی هم که سوار هواپیما شدیم، از کار ما به شدت عصبانی بود!
فقط دو نفر در کاروان بودند که بندگان خدا پیر بودند و خیلی ترسیده بودند. من اسمهایشان را گرفتم و به آنها گفتم: «من نیابتاً بهجای شما میخوانم و شما خودتان هم بخوانید.»
خلاصه اینها دو نفر بودند؛ روحانی کاروان و دیگری هم شاگرد و مقلّد او بود که کارها را به او رجوع میداد و اینها برای نماز خواندن نیابتی مبالغ زیادی از مردم گرفته بودند!
اگر این فنون روحانیت را یاد گرفتید و خرج سفرتان را بهدست آوردید و استطاعت پیدا کردید، تشریف ببرید!
حج، بهترین لحظات زندگی و عمر انسان
حج را به یک عبادت نفرتانگیزی برای مردم تبدیل کردهاند که جز وحشت، خشیت، خوف، ترس، ناامیدی و یأس در این عبادت چیزی وجود ندارد! با این وضعی که بهوجود آوردهاند، این عبادتی که باید بهترین لحظات زندگی و عمر انسان بهحساب بیاید و باید خاطرات حلاوتِ آن عبادت تا آخر عمر در زیر زبان باشد، به عبادتی تبدیل میکنند که یکی از دوستان ما میگفت که من تا عمر دارم دیگر به سفر مکه نخواهم رفت! به او گفتم: «بیا با هم یک حج عمره برویم، بعد آنوقت تصمیم بگیر!» باهم قرار گذاشتیم که به سفر عمره برویم، ولی فعلاً نشده است و ایشان قول یک سفر عمره را به ما داده است. این رفیق ما که سید هم میباشد، میگفت:
روحانی کاروان ما کاری کرده بود که من مجبور شدم هفده بار نماز طواف بخوانم! روز قیامت دامن جدم را میگیرم و این روحانی را هم احضار میکنم و میگویم: «اگر آن دینی که تو برای ما آوردی اینطور است، از دین تو برمیگردم! اگر غیر از این است، داد من را از این آدم بگیر! ببین این فرد چه بلایی بر سر من آورده است!»
ببینید چه وضعی برای مردم بهوجود آوردهاند! البته بعضیها هم عکس این افراد هستند. در آن سفری که چند سال پیش رفتیم، روحانی کاروان یکی از دوستان ما بود و شیخ بسیار فاضل و اهل تقوایی است. من میدیدم که ایشان خیلی خوب و بسیاربسیار روان و با مماشات و خیلی راحت مسئله و مشکل افراد را حل میکند و من هم خیلی ایشان را تشویق کردم. خلاصه اینگونه افراد هم هستند، ولکن علیٰکلّحال جوّ عمومی و غالب، به همان صورتی است که عرض شد.
زادِ بالقوه از مصادیق استطاعت
این عبارت «یخدمُ القومَ و یخرجُ معهم» دلالت دارد بر اینکه منظور امام علیهالسّلام نسبت به زاد، فقط زاد فعلی نیست، بلکه شامل زاد بالقوه نیز میشود؛ مثلاً اگر کسی فقط قوت عیال را دارد، آن را به آنها میدهد، بعد خودش برای تحصیل زاد با حرفۀ بالقوهای که دارد، اقدام میکند؛ یعنی میتواند کاری انجام دهد، مثلاً برود برای مردم آب بیاورد و به او پول بدهند یا اینکه کارشان را در طول سفر انجام دهد، اسبها و راحلههایشان را تیمار کند و افراد هم به او کمکی میکنند. در این صورت، حج برای او میسور است و مسئلۀ زاد در اینجا حاصل میشود.
معنای موسر و یسر در روایات حج
با توجه به این مسئله، استفادۀ ما از این روایات این است که آن استطاعتی که امام صادق علیهالسّلام فرمودند: «شخصی که موسر است و به ایسار رسیده است، باید به حج برود»، آن یسر عبارت است از همین قدرت بر حج، ولو با خدمت به افراد، ولو با رکوب بعض و مشی بعض، ولو با استطاعت بر مشی برای کسی که قدرت بر مشی دارد. موسر در مسئلۀ حج به این معنا اطلاق میشود؛ چون امام علیهالسّلام همانطوری که در آنجا فرمودند بر شخص موسر، حج واجب است؛ میفرمایند: «فإن أيسر بعد ذلك فعليه أن يحج»، ما متوجه میشویم که معنای یسر که در آیۀ قرآن داریم: ﴿يُرِيدُ ٱللَهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾،1 داشتن تختخواب و تخت روان و پر و بال زدن ملائکه به او نیست، بلکه به معنای رفتن به مکه و همچنین طاقت برای رفتن به مکه است.
بنابراین، ماحصل روایاتی که در اینجا نسبت به مسئلۀ استطاعت وجود دارند، این است که شخص قادر بر رفتن به حج باشد، ولو به وسیلۀ رکوب بعض و مشی بعض یا فقط مشی، لمن کان قادرٌ؛ بله! برای کسی که قدرت بر مشی ندارد یا کسی که نمیتواند قوم را خدمت کند، باید همین زاد و راحلۀ فعلی، وجود داشته باشد. خدا از او نخواسته است و کسی که قدرت بر این مسئله را ندارد، از تحت این عنوانِ معرَّف شرعی، خارج است.
روی این جهت، بحث ما به اینجا میرسد که اولاً روشن شد که مسئلۀ استطاعت، تنها زاد و راحله نیست، بلکه زاد و راحله در صورت عدم قدرت بر مشی است و راحله در صورت قدرت بر مشی، شرطیت ندارد.
ثانیاً در مسئلۀ زاد، زاد فعلی مقصود نیست، بلکه زاد استعدادی و بالقوه هم شرط تحقّق موضوع برای حج و تکلیف میباشند، ولی قوت عیال اینطور نیست و مسئلۀ قوت عیال در جای خود محفوظ است.
این مسئلۀ استطاعت شد. بنابراین، کسی که بر اتیان حج به أیّنحوٍکان قدرت داشته باشد، استطاعت مذکور در آیۀ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ شامل او خواهد بود؛ به ضمیمۀ روایاتی که در اینجا معنای استطاعت و سبیل را روشن کردهاند.
نتیجۀ بحث این است که در باب مقدّمات عقلیّه در بحث اصول عرض شد، شارع و مولا تحصیل مقدمات عقلیّه و حتی مقدمات وجودیّه و عرفیّه را در دایرۀ تکلیف قرار نمیدهند؛ بنابراین، مولا برای تحصیل استطاعت چه نظری در مورد مکلّف دارد؟ آیا مکلّف باید برای تحصیل استطاعت اقدام کند؟ یا اینکه نباید اقدام کند؟ مقتضای اطلاق تکلیف که ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ باشد، نسبت به استطاعت، چون قید وجودی، عرفی و عقلی است، اطلاق حکم به وجوب حج است؛ یعنی حج به أیّنحوٍکان واجب است؛ وقتی که حج واجب شد، دیگر تحصیل استطاعت نیازی به امر مجدد، جداگانه و منحاز از امر حج ندارد و همان ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ امرٌ بتحصیلالاستطاعة است؛ مثل امر به صعود علی السطح هو امرٌ بنصب سلّم و امرٌ باشتراء سلّم؛ مثل امر به ضیافت زید، هو امرٌ باشتراء الأمتعة من السوق.
در واقع دعوت و اخبار زید، نیازی به امر مجدد ندارد؛ همینکه میگوید: «باید زید را لیلة الثلاثا اکرام کنی»، یعنی باید با او تماس بگیری یا او را ببینی یا برای او پیغام بفرستی. همینطور امر به اکرام یعنی باید شرایط اکرام را مهیا کنی؛ این شرایط، عقلیّه و عرفیّه و وجودیه و مقدمات عقلیه و وجودیه است. آیا امر مجددی برای هرکدام از اینها لازم است؟ باید به او تلفن کنی، باید بروی امتعه را از بازار تهیه کنی، باید از دو یا سه ساعت قبل از اینکه زید بیاید، مشغول طبخ بشوی؟! این ها امری نمیخواهد. گفته است: «أکرم زیداً» و تمام شد! اگر اکرام هزار مقدّمه هم داشته باشد، باید تمام مقدّمات را قبل از اکرام اتیان کند.
مطلق بودن امر به وجوب حج و عدم قدرت مکلّف بر تخلّف از تکلیف
بنا بر آن تعریفی که ما برای واجب اطلاقی و اشتراطی بیان کردیم، امر به وجوب حج در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ امرٌ مطلقٌ؛ یک امر مطلق است و مکلّف قدرت بر تخلّف از تکلیف را ندارد؛ وقتی که قدرت نداشت، تحصیل استطاعت واجب میشود.
وجوب شرعی و عقلی تحصیل استطاعت بعد از بلوغ
بنابراین تحصیل استطاعت قبل از بلوغ برای مکلّف واجب نیست، امّا از زمانی که به بلوغ میرسد، تحصیل استطاعت واجبٌ شرعاً و واجبٌ عقلاً!
این ماحصل بحث ما نسبت به مسئلۀ استطاعت و کیفیت آن بود. پس تحصیل استطاعت برای کسی که به بلوغ میرسد، [چه برای پسری که بالغ میشود و چه] دختر در هنگام طمث واجب است. البته عرض کردیم که بلوغ در مورد دختر تفاوت دارد و فقط تنها مسئلۀ طمث نیست، ولیکن در مورد حج داریم که خود آن طمث جزء رفع ذمّه از دختر میشود؛ یعنی طمث موجب وجوب تحصیل استطاعت میشود؛ لذا دختر باید این ذمّه را رفع کند و تحصیل استطاعت نماید. البته باید اولیای دختری که به طمث میرسد، اقدام کنند و شرایط استطاعت را برای او بهوجود بیاورند؛ چون او قدرت برای شناخت مسئله را ندارد.
همینطور برای کسی که به حج مشرف نشده است، واجب است که مالی را از درآمد خودش کنار بگذارد تا اینکه بتواند در شرایط فعلی به حج برود.
پس تحصیل استطاعت، از مقدّمات وجودیّۀ حج، عقلاً واجب است و کسی که نسبت به این مسئله اهمال کند، یعدّ عاصیاً لترکه التکلیف، لا لترک المقدّمة! اگر شخصی بگوید: «من پولی برای حج رفتن ندارم و هر وقتی که پولی پیدا شد به حج میروم»، یعد عاصیاً، بهواسطۀ ترک تکلیف.
این بحث راجع به مسئلۀ استطاعت بود. إنشاءالله مسائل دیگر در جلسات بعد مطرح میشود.
روایات دیگری هم در این زمینه موجود است. رفقا این روایات را مطالعه کنند. مطالب خیلی خوبی در آنها هست. ما بهخاطر عدم تطویل بحث، دیگر به آنها نمیپردازیم، ولی خیلی مطالب و نکات ظریفی وجود دارد.
البته در تدوین بحث حج که درنظر داریم، به آنها میپردازیم، ولیکن در بحثها همینقدر کافی است؛ چون مباحث فنی است و در مباحث فنی به نکات، جزئیات و امثالذلک پرداخته نمیشود، بلکه فقط به اصل مطلب، اساس و ریشۀ مسئله پرداخته میشود. نسبت به مسائل دیگر و کیفیت عبارات امام علیهالسّلام در مورد حج، اشاراتی که دارند، تحریک و تشویقی که دارند، ـ همانطوری که نسبت به بعضیها بحث شد ـ انسان میتواند استفادههای زیادی داشته باشد.
آنچه که تا اینجا مورد نظر و بحث ما بود، این است که حج واجب مشروط نیست، بلکه واجب مطلق است و تحصیل استطاعت واجبٌ علیٰ کل احدٍ وصل الی مرتبة التکلیف. حالا تا چه موقعی وقت و نوبتش برسد، دیگر آن به شرایط بستگی دارد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد