21

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

14979
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران

تاریخ 1424/11/09


توضیحات

موضوع: حقیقت راه عرفان و راه خداشناسی 1 تفسیر وتبین آیه شریفه : قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً. 2 توضیحی پیرامون کلام بی بدیل مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه نسبت به تلاش ها و زحمت هائی که ایشان در مدت عمرشان انجام دادند. 3 انسان در مسائل اجتماعی و زندگی همیشه باید خود را درجایگاه دیگران قرار دهد. 4 بیان سیره وروش مرحوم علامه طهرانی نسبت به بیان احکام ومسائل. 5 توضیحی پیرامون وجود دو طیف وگروه از مردم از زمان رسول خدا صلی اللَه علیه وآله وسلم تا به امروز. 6 بیان حقیقت راه عرفان و راه خداشناسی. 7 انسان همواره باید نسبت به دو امر توجه و نظر داشته باشد. 8 اولیاءالهی همواره در سخت ترین شرایط بر اساس مجرای مشیت و ارادۀ پروردگار متعال حرکت می کنند.

/19
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصایب و مشکلات زندگی 

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 21

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا مُحَمّدٍ و آله الطّاهرین

  • و لعنة الله عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • ﴿قُلۡ مَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن يَتَّخِذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلٗا﴾؛1

  • «ای پیغمبر بگو من هیچ اجر و مزدی از شما طلب نمی‌كنم و فقط اجر و مزد، همان هدایتی است كه شما به پروردگارتان پیدا می‌كنید، این اجر و مزد من است.»

  • انتخاب مرحوم علامه طهرانی هدایت افراد را در قبال رسیدن به مقامات عالی

  • یادم می‌آید چند سال قبل از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یك روز چند نفر از اشخاص از راه دور به منزل ایشان آمده بودند، بنده هم حضور داشتم. صحبت راجع به كیفیت كار و اطلاعات ایشان و مسائلی بود كه پیش آمده و یا پیش خواهد آمد و از جمله مطالبی که آنها درخواست می‌كردند این بود كه قدری از كار كم كنند و به استراحتشان اضافه كنند. ایشان فرمودند:

  • ما این عمر را برای چه می‌خواهیم؟ غیر از اینكه این عمر صرف اموری شود كه مورد رضای پروردگار باشد، چه نتیجه‌ای بر این عمر ما حاصل می‌شود؟!

  • بعد ایشان در ضمن صحبتشان مطلبی را فرمودند كه هنوز من روی این مطلب ایشان فكر می‌كنم! فرمودند:

  • من از خداوند این تقاضا را كردم كه آن زحماتی كه می‌كشم، این كارهایی كه می‌كنم، تألیفاتی را كه انجام می‌دهم، هدایت‌ها، ارشادها و دستگیری‌هایی که می‌کنم (خب طبعاً اینها امور سهل و ساده‌ای نیست، به گفتن و لفظ آسان می‌آید ولی خب بسیار مشكل است) اگر مشیت او تعلق گرفته است بر اینكه مرا مخیر كنند بین اینكه آن مقام عالی و مقام شفاعت و مقام بقا و آن مرتبۀ لاحدّی كه اصلاً حدی ندارد، مرتبه‌ای ندارد، مرحله‌ای ندارد، این را به من ندهد ولی در قبالش عده‌ای را بر سر این سفره بنشاند، من راه دوم را اختیار كردم. اگر امر دایر بین این و بین آن است، من این قسم دوم را انتخاب كردم!

    1. . سوره فرقان (25) آیه 57.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

3
  • یعنی من عمرم را برای هدایت و ارشاد مردم بگذارم ولو به آن مقام نرسم، ولو به آن مرتبه نرسم، ولو به آن مقام شفاعت كه از او تعبیر به مقام محمود می‌كنند ﴿عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا﴾1 نرسم. این جمله‌ای است كه از آن سال تا به حال فكر من را به خود مشغول كرده است كه این جمله چه معنایی دارد؟! و امروز كه به اتفاق یكی از دوستان می‌آمدم در بین راه با خودم می‌گفتم كه امروز خدمت دوستان چه مطلب و مسئله‌ای را مطرح كنم؟ به‌نظرم آمد كه مقداری این قضیه را باز كنم و شاید مناسب هم باشد و پاسخ بسیاری از سؤالاتی كه در مسائل‌ مختلف و گرفتاری‌ها مطرح می‌شود داده شود، به‌خصوص با توجه به اینكه سؤال و درخواست جدیدی برای پاسخ به دستم نرسیده بود.

  • خداوند در این آیه به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید که بگو من از شما تقاضای اجر و مزدی ندارم. امروزه مردم هر كاری را بر اساس مزدی انجام می‌دهند، هر شخصی و در هر صنفی را كه بنگری، بر اساس مزدی كاری را انجام می‌دهد. هیچ‌وقت به یك بقالی یا دكانی رفتید که جنسی را بگیرید و بعد آن شخص به شما بگوید كه آقا این را مجانی ببر، حالا امروز نمی‌خواهیم از شما پول بگیریم؟!

  • حکایاتی از نحوۀ تعامل بزرگان با افراد و جلب رضایت آنها

  • یك روز من به اتفاق یكی از دوستان به مغازه‌ای رفتیم، می‌خواستیم چیزی بگیریم. گفتیم حالا بد نیست با آن صاحب مغازه یك‌خرده شوخی كنیم، او قیمت را گفت و یكی از دوستانمان دائماً چانه می‌زد و قیمت را پایین می‌آورد بعد آن صاحب مغازه رو كرد به من و گفت ببینیم خود آقا نظرشان چیست، حالا شما دائماً تنازل قیمت می‌كنید و ایشان هم ساكت نشسته است حالا ببینیم نظر ایشان چیست. یك‌مرتبه من مبلغ بالاتری از قیمتی را که خود او گفته بود پیشنهاد كردم و گفتم که من این‌قدر می‌دهم! گفت: «آقا شوخی می‌كنید؟!» گفتم که نه! اگر نظر من را می‌خواهید من می‌گویم این‌قدر، فرض كنید كه پنجاه هزار تومان قیمتش بود من گفتم هفتاد هزار تومان یا شصت هزار تومان! گفت: «جدی می‌گویید؟!» گفتم که بله! صد هزار تومانی درآوردم و جلوی او گذاشتم و گفتم که هرچه می‌خواهی از این بردار. او هم گفت: «من اصلاً از شما پول نمی‌خواهم.» گفتم که نه این‌طور كه نمی‌شود. بعد نزد من آمد و گفت: «آقا شما چه كسی هستید؟!» گفتم که خداحافظ شما ما رفتیم. ولی وقتی خواستم بروم درِ گوشش این را گفتم که همیشه با افراد برادرانه رفتار كن! درست است که شما فروشنده هستی و می‌خواهی این جنس را به این مبلغ و به این كیفیت بدهی و دائماً می‌خواهی قیمت را در سطحی ببری كه برای تو منفعت بیشتری داشته باشد، خودت را همین الآن جای او بگذار و ببین او چه حالی دارد؟ وقتی خودت را جای او گذاشتی، دیگر خیلی از مشكلات حل می‌شود. اول منفعت او را درنظر بگیر و بعد به فكر منفعت خودت باش، بعد به این مسئله فكر كن كه حالا من چقدر منفعت ببرم. اول او را راضی نگه‌دار و رعایت حال او را بکن.

    1. . سوره اسراء (17) آیه 79. امام شناسى، ج 10، ص 242:
      «و شايد پروردگار بدين جهت مقام محمود (شفاعت كبرى) را به تو مرحمت كند.»

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

4
  • یكی از دوستان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تعمیرات سیم‌كشی ساختمان و... را انجام می‌داد ـ این قضیه برای خیلی وقت حدوداً سی سال پیش است ـ و بسیار صحیح‌العمل بود و كارش هم درست بود و مورد توجه بود. یكی از مسجدی‌ها در آن زمان منزلی درست كرده بود و از ایشان درخواست كرده بود كه كارهای مربوط به امور برق و... را ایشان انجام بدهد، او هم قیمتی را مطرح كرده بود و این قیمت برای آن شخص مقداری بالا بود! آن شخص از مسائل برق و... اطلاع نداشت و رفته بود و با كسی دیگر صحبت كرده بود و او گفته بود که ما برای شما این‌قدر و به این كیفیت انجام می‌دهیم، شاید نصف قیمت یا دو ثلث قیمت را مطرح کرده بود. این شخص به‌عنون گلایه و شكایت نزد مرحوم آقا آمده بود و گفته بود كه ایشان بالأخره از دوستان و از شاگردان شما است و با ما این‌طور رفتار کرده است! حالا شما تذكری به او بدهید كه مثلاً رعایت كنند.

  • مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ مطلب دستشان بود دیگر، می‌دانستند كه این مسائل قدری مسائل فنی است ـ چون خود ایشان هم یك قسمت از تخصصشان، تخصص برق بود ـ و مسئله خیلی فرق می‌كند، ممكن است به دو شکل یك ساختمان را برق‌كشی كنند. در یك قسم نوع خاصی از مصالح و امكانات را به كار ببرند و در یك قسم نه! از مصالح و امکانات ساده و بسیط استفاده کنند و كسی هم كه از این مسائل اطلاعی ندارد طبعاً هر دو قسم را به یك شكل می‌بیند درحالی‌كه خب قیمت در این دو قسم با هم فرق می‌كند.

  • در سفری كه با همین رفیق و به اتفاق مرحوم آقا در ماشین همین شخص به یكی از شهرستان‌ها می‌رفتیم، مرحوم آقا این قضیه را مطرح كردند و بعد به او فرمودند:

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

5
  • انسان در ارتباط با افراد باید به طرق مختلفی عمل كند نه به یك طریق. باید با بعضی‌ها آنچه را که هست مطرح كند، با بعضی‌ها باید انسان حتی استفاده هم نكند، با بعضی‌ها حتی باید كمتر هم بگیرد یعنی آن مقداری كه خرج كرده است. وقتی ببیند آن شخص متوجه نمی‌شود و روحیه او روحیه‌ای است كه ممكن است آزرده شود، حتی مقداری اضافه از خودش بپردازد تااینكه او را راضی كند.

  • تفاوت بینش اولیاء در معاملات نسبت به سایر افراد

  • این چه طرز فكر و چه رهنمودی است كه در قبال سایر رهنمودها می‌تواند مطرح شود؟! شاید الآن اگر شما این مطلب را در خیلی از جاها نقل كنید به شما بخندند و بگویند كه این حرف‌ها برای هفت هزار سال پیش است، امروزه این مسائل واین حرف‌ها نیست! دنیا بر اساس اقتصاد می‌گردد، دنیا بر اساس ارتباطات می‌گردد، اگر بخواهی این كار را بكنی همۀ مردم مال انسان را می‌برند، همه سر انسان كلاه می‌گذارند، هر كسی می‌آید و می‌خواهد سوء استفاده کند! البته آن افرادی كه ممكن است از این نحوه برخورد سوء استفاده كنند و بخواهند ناقُلایی دربیاورند، انسان باید با آنها برخورد دیگری داشته باشد و این مسئله در سر جای خودش محفوظ است. این برخورد حكایت از یك نوع بینشی می‌كند كه آن بینش در سرنوشت سعادت انسان نقش‌ حیاتی دارد، این بینش همان بینشی است كه او را در آخر مسیر به آن حرف می‌رساند و آن كلام از او صادر می‌شود.

  • خدای متعال به رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید كه بگو من غیر از هدایت شما اجر و مزدی را طلب نمی‌كنم. چرا این مسئله را می‌فرماید؟! به‌خاطر اینكه آن جنبۀ ‌لطف و محبت او به سایر افراد به حدی است كه آن هدایت و راهنمایی افراد و رسیدن به مطلوب و باز شدن حجاب و وارد شدن در حریم الهی را بر منافع شخصی خودش ترجیح می‌دهد؛ یعنی می‌گوید من به آنجا نرسم ولی دیگران از این سفره بهره‌مند شوند، دیگران از این مائدۀ آسمانی بهره‌مند شوند. یعنی این‌قدر این مسئله دقیق و ظریف است كه غیر از اینكه انسان بگوید در چنین حالی دیگر شخص خودش را نمی‌بیند و وجودی برای خودش نمی‌بیند و آنچه را دارد تقدیم می‌كند، غیر از این توجیه دیگری نمی‌تواند داشته باشد و این خودش بالاترین مرتبه است، بالاترین مرتبۀ عبودیت كه انسان از خداوند چیزی را درخواست نمی‌كند. البته راجع به این مسئله إن‌شاءالله فردا در جلسۀ عنوان صحبت خواهم كرد1 اما آنچه را مربوط به این مجلس است و مناسبت با این مجلس دارد، امروز خدمت دوستان عرض می‌كنم.

    1. . جهت اطلاع بیشتر به مجلس 97 عنوان مراجعه شود.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

6
  • هدف غالب زمامداران و رهبران دینی، حفظ منافع و موقعیت خود

  • از زمان صدر اسلام به این طرف همیشه دین بین دو دسته و دو گروه متفاوت در گردش بود. دستۀ ‌اول دسته‌ای كه آنها زمامداران دین بودند و رهبران جامعه بودند و افرادی بودند كه متكفل بیان احكام برای مردم بودند و با توجه به موقعیت خود و موقعیت اجتماع در ارتباط با مردم، منافع مردم و آن جنبۀ ارتباط را بیشتر مدّنظر قرار می‌دادند تا خود بیان حكم و بیان مسائل. در ارتباط با افراد، همّشان این بود كه ارتباطات به‌هم نخورد، مسائل دنیای آنها دست نخورد، ارتباطات آنها هر روز محكم‌تر و بهتر و بیشتر مورد توجه مردم قرار بگیرد، حال به هر نحوی که می‌خواهد این قضیه انجام بگیرد، انجام بگیرد. برای این منظور كیفیت ارتباط خود را با افراد هر روز بهتر و بیشتر می‌كردند و می‌كنند، از آنچه مورد خرسندی آنها است در ارتباط با مردم دریغ نمی‌كنند گرچه بر خلاف شرع باشد! و آن اموری كه مورد نارضایتی آنها است مطرح نمی‌كنند. وقتی كه از آنها مسئله می‌پرسند مسئله را به‌نحوی پاسخ می‌دهند كه رضایت افراد در این ارتباط تأمین شود. برای بیان احكام الهی همیشه چاره‌ای به‌نفع مخاطب درنظر دارند. این‌گونه افراد طبعاً دین را ملعبه و وسیلۀ برای خواست‌های خودشان قرار می‌دهند. اینان در ارتباط با دین بندۀ دنیا هستند نه امیر بر دنیا، و اسیر در دنیا هستند نه آزاد در دنیا و ارتباطاتشان!

  • مرحوم علامه طهرانی، زمامدار و رهبر واقعی دین و شریعت

  • رعایت و ملاحظۀ افراد مطلبی است و دین خدا را بازیچه قرار دادن و برای مردم‌ توجیه كردن و مطابق با سلیقۀ مردم مطلب را گفتن، مطلب دیگری است. در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایشان دائماً با این قضیه روبرو بودند. در بیان احكام، بیانی صریح و زبانی برّنده داشتند و هر كسی می‌خواست خوشش می‌آمد و هر كسی می‌خواست بدش می‌آمد، هر كسی می‌خواست آزرده می‌شد و هر كسی می‌خواست شاد می‌شد. وقتی بیان احكام می‌كردند ملاحظۀ هیچ كسی را جز رضای خدا درنظر نداشتند.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

7
  • نمی‌دانم خدمت رفقا و دوستان این مطلب را عرض كردم یا نه، عمدۀ اشتغال ایشان در آن اوقاتی كه در طهران بودند همین مسجد و ارتباطات اجتماعی بود. ایشان می‌فرمودند:

  • در اول وقت باید نماز خوانده شود حالا هر كسی كه می‌خواهد حضور پیدا كند و هر كسی كه نمی‌خواهد، حضور پیدا نكند تفاوتی نمی‌كند!

  • معمولاً اهالی آن منطقه جزء كسبه بودند و مسلمان در آن منطقه كمتر دیده می‌شد، فرض کنید که اینها از مرحوم آقا تقاضا می‌كردند كه نماز ظهر و نماز مغرب را نیم ساعت دیرتر بخوانید تا ما بتوانیم به كارمان سر و سامانی بدهیم و بعد بیاییم. ایشان می‌فرمودند: «شما زودتر سر و سامان بدهید، ما سر وقت نماز می‌خوانیم.» بارها می‌شد كه خود بنده شاهد بودم وقتی كه ایشان نماز ظهر را می‌خواندند چهار یا پنج نفر پشت سر ایشان نماز می‌خواندند و نماز عصر كه می‌رسید حدود چهل یا پنجاه نفر می‌شدند! می‌فرمودند: «ما سر وقت نماز می‌خوانیم هر كسی می‌خواهد بیاید.» و همین روش در همۀ مسیر زندگی ایشان هم ساری و جاری بود یعنی این خط را پیگیری می‌كردند و این خط را دنبال می‌كردند و ملاحظه‌ای جز رضای الهی در هیچ کاری و در هیچ مسئله‌ای نداشتند.

  • در قبال این مسئله افرادی را بنده با چشم خود مشاهده كردم كه به‌خاطر رعایت مرید و ارادتمندان، نماز مغرب و عشای آنها قضا می‌شد! بنده در مجلس جشن عقدی بودم كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم ارتباطی با آن مجلس داشتند. افرادی آمده بودند و از عصر این مجلس تشكیل شده بود، ایام تابستان هم بود و قرار بود تا یكی دو ساعت بعد از غروب این مجلس ادامه پیدا كند. هنگام مغرب مرحوم آقا از این در، درآمدند و از در دیگر رفتند و در اتاقی كه در پشت آن منزل قرار داشت به اتفاق شاگردانشان كه همۀ آنها هم نبودند، با عده‌ای از آنها نماز مغرب و عشا را خواندند و بعد به همان‌جا برگشتند و در جای خودشان نشستند درحالی‌كه شخص دیگری كه او هم معمم و معنون بود، با عنوان و معروف بود فردی را فرستاد برای اینكه به‌جای او در آن مسجد نماز بخواند و خود او نشسته بود و با مهمانان خوش‌وبش می‌كرد و می‌گفت و می‌خندید تااینكه پاسی از شب گذشت و تا كم‌كم مجلس جمع شد و اختتام پیدا كرد و از مجلس بیرون رفتند، قطعاً تا به منزلش كه می‌رسید نماز مغرب و عشایش‌ قضا شده بود! شصت سال سن، فرد كذا وكذا و...! خب این یعنی چه؟!

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

8
  • رفاقت فقط تا دمِ در جهنم!

  • این مسئله و این دو طیف از صدر اسلام تا به حال ادامه داشته و بعد از این هم ادامه دارد، این دو طیف بوده است و خواهد بود. طیفی كه فقط و فقط رضای الهی را در مسائل به‌نظر می‌آورد و در قبال رضای الهی هیچ كاری را انجام نمی‌دهد و هرچه تقاضا برای رسیدگی و رفع گرفتاری‌ها بشود، به آن تقاضاها ترتیب اثر نمی‌دهد.

  • یك نفر خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمده بود و می‌خواست راجع به وجوهاتش با آقا صحبت كند و ایشان متوجه شدند كه در اموال او اموال ربوی وجود دارد، فرمودند: «بنده حساب نمی‌كنم، شما هرجا که می‌خواهی بروی برو!» هرچه اصرار كردند، ایشان فرمودند: «امكان ندارد.» عبارتی كه به ایشان فرمودند این بود:

  • آقای فلانی! بنده با شما تا دمِ درِ جهنم رفاقت می‌كنم ولی از دمِ درِ جهنم به بعد، دیگر جهنم به صلاح بنده نیست و با مزاج بنده جور درنمی‌آید، حالا با مزاج شما جور درمی‌آید و یا شما انس دارید خود دانید و مختار هستید! ما تا اینجا می‌آییم و دیگر از اینجا به بعد نمی‌توانیم بیاییم!

  • و آن شخص رفت پیش یك فرد دیگری از افراد معروف كه به رحمت خدا رفته و اتفاقاً از بستگان ما هم بود، آن شخص گفت:

  • اشكالی ندارد شما بیا اینجا، پس ما این درس‌هایی را كه خوانده‌ایم برای چه روزی خوانده‌ایم؟! برای امروز كه بتوانیم مشكلی را حل كنیم!

  • التفات می‌كنید که چقدر شیطان دقیق و ظریف جلو می‌آید و صورت مسئله را موجّه جلوه می‌دهد! او گفت:

  • ما این درس‌ها را برای امروز خوانده‌ایم كه بتوانیم مشكلات شما را حل كنیم و مطلبی را باقی نگذاریم! نه‌خیر، هیچ اشكالی ندارد و شما می‌توانید انجام بدهید و ما یك كارهایی بلد هستیم انجام بدهیم که بتوانیم مشكلات را برطرف کنیم!

  • خب هر دو نفر رفتند، هم او رفت و زودتر از مرحوم آقا هم رفت و هم مرحوم آقا رفتند. الآن چه شد؟ حالا باید نگاه كرد و دید که آن‌طرف چه خبر است!

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

9
  • توجه به خیر و صلاح افراد در بیان مطالب

  • یك همچنین وضعیتی را ما باید درنظر بگیریم. بنده‌ای كه الآن برای دوستان و احبه و اعزّه صحبت می‌كنم نباید به فكر الآن و این سلام و صلوات‌ها و آمدن‌ها باشم، باید متوجه فردا باشم كه فردا چه مسائلی را در پیش‌رو دارم! در وقتی كه هر كسی به‌دنبال وضع و كار خودش می‌رود! دوستان و رفقا كه نسبت به حقیر ابراز محبت می‌كنند، باید در این راستا قرار بگیرد كه آنچه برای آنها خیر است از دهان من بیرون بیاید و آنچه به صلاح است مطرح كنم نه آنچه مورد دلخواه است و نه آنچه نفوس آن را می‌پسندند، كه قطعاً همین‌طور است قطعاً فردی كه به فردای خود می‌اندیشد غیر از این نمی‌اندیشد، آن شخصی كه برای فردای خود دچار دغدغه است غیر از این فكر نمی‌كند و فكر و فهمش همین است و می‌خواهد به یك نقطۀ بالاتری برسد و آنچه بالاتر از آن نیست را دریابد نه‌اینكه كاری انجام بدهد، نه‌اینكه وضعیتی برای او پیش بیاید كه بتواند در این دنیا بی‌دغدغه و با آسایش بگذراند و یا به‌نحوی زندگی را به‌سر بیاورد بدون اینكه از مواهب الهی متمتع شود. این مسئله، مسئلۀ خیلی مهمی‌است! این مسئله، مسئلۀ خیلی عجیبی است كه انسان در ارتباط با قضایا و مسائل چطور با آنها برخورد كند! بسیاری از دوستان در نامه‌هایی كه می‌نویسند دو جهت را ابراز و اظهار می‌كنند: یكی نسبت به گرفتاری‌ها و مسائلی است كه طبعاً برای هر فردی ممكن است در این عالم اتفاق بیفتد. [و یکی هم نسبت به خطا و لغزش‌هایی که در مسیر زندگی با آنها مواجه هستیم.]

  • بنده مشاهده می‌كنم كه ظاهراً مطالب می‌خواهد به شكل دیگری مطرح شود لذا گفتم كه این بحث را امروز مطرح كنم و قدری آن را باز كنم تااینكه مسائل روشن شود.

  • لزوم برخود با قضایا و جریانات با دید توحیدی و بر اساس دستورات و تکالیف

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

10
  • راه عرفان و راه خداشناسی شوخی‌بردار نیست، راه خدا شناسی و راه توحید عبارت است از شناخت پروردگار و رسیدن به حقیقت عالم هستی آن‌طور كه هست و آن‌طور كه باید باشد، این راه، راه توحید است. الآن اراده و مشیت پروردگار نسبت به جریانات عالم هستی بر همین منوال است كه ما مشاهده می‌كنیم، به همین كیفیتی است كه ما مشاهده می‌كنیم، خداوند متعال تقدیر و مشیت می‌كند بر اجرای امری و توسط وسائطی از ملائكه و وسائط عالم غیب، این قضایا و مسائل در عالم كون و در عالم ماده و در عالم دنیا تحقق پیدا می‌كند. توحید یعنی انسان به نقطه‌ای برسد كه احساس كند همۀ آنچه در عالم اتفاق می‌افتد از ذات باری‌تعالی نشأت می‌گیرد و جز او هیچ قدرتی در این عالم حاكم نیست و هیچ واسطه‌ای در این عالم حاكم نیست. و مسائل را باید از آن دیدگاه مورد توجه قرار بدهد و نظر یك سالك در مسائل باید به آن جنبۀ توحیدی باشد.

  • بنابراین در تمام مسائلی كه در شبانه‌روزِ ما اتفاق می‌افتد انسان باید دو مطلب را موردنظر قرار بدهد: مطلب اول عبارت از این است كه او آنچه را كه هست از ناحیۀ پروردگار بداند و منتسب به او بداند، واقعاً باید این‌طور بداند. مطلب دوم اینکه بر اساس تكلیفی كه خدای متعال برای او مقرر كرده است با آن قضیه برخورد كند. آن‌وقت ببیند چقدر مسئله عوض می‌شود؟! ببیند صورت مسئله چقدر تغییر پیدا می‌كند؟! مسئله‌ای اتفاق می‌افتد، بچه‌ای مریض می‌شود، حادثه‌ای پیش می‌آید، یك‌مرتبه شوك به انسان وارد نشود بلکه این قضیه را قضیه‌ای بداند كه اتفاق افتاده مانند سایر قضایایی كه اتفاق می‌افتد، حالا كه اتفاق افتاده چطور با این مسئله برخورد كند؟ چه عملی در قبال این مطلب انجام بدهد؟ این دو حالت، حالتی است كه انسان را قطعاً به نقطۀ توحید می‌رساند.

  • حالا اگر قرار باشد انسان در ارتباط با قضایا و مسائل صورت دیگری بگیرد، اگر قضیه خوشایند است او را اغفال كند و حال خود را خوش ببیند و اگر قضیه نامناسب است بخواهد این قضیه نباشد، این غلط است و هر كسی كه بیشتر رعایت این مطلب را بكند طبعاً بهرۀ ‌او نسبت به این قضایا و مسائل بیشتر خواهد شد.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

11
  • حکایتی از مرحوم علامه طهرانی در نحوۀ برخورد و مواجهۀ با گرفتاری‌ها

  • الآن در ضمن صحبت به یاد این قضیه افتادم که یك سال در تابستان که به اتفاق مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و والده و بستگان به مشهد مشرف شده بودیم، من در آن موقع سنم حدود پانزده شانزده سال بود، آن اخوی كوچك‌تر ما كه در آن موقع سنش حدود پنج یا شش یا هفت سال بود به دندان‌درد مبتلا ‌شده بود و اتفاقاً آن روز هم جمعه بود و همه‌جا هم تعطیل بود و دندان‌درد خیلی اخوی ما را اذیت می‌كرد و ایشان همین‌طور مشغول گریه و... بود! دو سه مرتبه رفتیم داروخانه که دارو بگیریم ولی همه‌جا بسته بود، به منزل آمدیم و به مرحوم آقا گفتیم که جریان این‌طور است، در این موقع اخوی ما خیلی اذیت شده بود و خیلی ناراحت شده بود و تقریباً از این درد بی‌تاب شده بود. مرحوم آقا فرمودند که استادشان مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دعایی را دادند و به ایشان هم فرمودند كه در چه مواردی اجازه دارند كه از این دعا استفاده كنند. ایشان كتابچه را درآوردند و آن صفحۀ خاص را آوردند، دعایی بود که آن دعا را خواندند و البته اول به ما فرمودند که چنین دعایی هست تا برای ما هم جای تعجب نباشد و بعد این دعا را خواندند و به محض اینكه دعا تمام شد اخوی هم ساكت شد و انگار نه انگار که اصلاً دردی بوده و اصلاً تمام شد و بعداً هم دیگر درد نگرفت! من خودم ندیدم که در مورد دیگری ایشان استفاده كرده باشد. فقط یك مرتبه ایشان ‌فرمودند: «در بعضی از اوقات انسان احساس می‌كند اگر به آن طریق عمل نكند، برای او گرفتاری نفسانی پیش می‌آید.»

  • اهل فن خوب می‌دانند كه چه می‌خواهم عرض كنم، یعنی گاهی از اوقات نفس می‌افتد روی دنده‌ای كه اصلاً می‌خواهد این قضیه اتفاق بیفتد و قضیه به هرجا که می‌خواهد برسد برسد! این حالت هم ضرر دارد. برای مقابله كردن با این حالت، استاد دستور می‌دهد كه در بعضی از اوقات این مسئله انجام شود تااینكه انسان بتواند در آن حال تعادل قرار بگیرد والاّ از ابتلائات و گرفتاری‌ها اگر من بگویم که چقدر بر سر مرحوم آقا آمده است شاید ساعت‌ها طول بكشد! و در تمام این موارد از آن مجرای عادی و ظاهری هیچ تخطّی نكردند درحالی‌كه ما در سایر طرق و در سایر مكتب‌ها خلاف این مسئله را مشاهده می‌كنیم. چون سایر مكتب‌ها به مسئلۀ توحید نظر ندارند و با اسماء و صفات پروردگار نفس خود را متعلق كرده‌اند! در اینجا نفس وسوسه می‌كند و نفس به‌سمت استفادۀ از این امور كشیده می‌شود و حركت می‌كند و متوقف می‌شود.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

12
  • حکایاتی از تفاوت دیدگاه توحیدی اولیاء با سایرین نسبت به مصائب و گرفتاری‌ها

  • یكی از این افراد كه دربارۀ او كتاب‌هایی هم نوشته شده است و به رحمت خدا رفته است، چندی‌پیش بعضی از دوستان كتابی كه راجع به ایشان بود برای من آوردند. وقتی من مطالعه می‌كردم دیدم از اول تا آخر كتاب مشحون از حكایات و داستان‌ها و مسائل غیرعادی و اِعمال اراده و اِعمال نفوس و تصرفات و خلق امور غیرعادی از انواع شفا دادن مرضیٰ و یا رفع گرفتاری‌ها و یا انجام اموری از امور دنیوی است كه مورد توجه و مورد تمایل نفس است! بنده‌زاده‌ای داریم که تقریباً حدود ده دوازده سال سنش است، این كتاب را خوانده بود و دو یا سه شب پیش از من سؤال می‌كرد و می‌گفت که آقاجان آیا این مطالبی كه در این كتاب نوشته شده درست است یا درست نیست؟ گفتم: اینها درست است و دروغ ننوشته است. گفت که آقابزرگ از این حرف‌ها داشتند یا نداشتند؟ گفتم که نه، ایشان نداشتند. ایشان خیلی كم از این‌گونه مسائل داشتند. گفت که پس باید مقام ایشان بالاتر از مقام آقابزرگ باشد! گفتم که نه! مقام آقابزرگ بالاتر است، من به تو دلیلش را نمی‌گویم، خودت دلیلش را پیدا كن! او یك‌خرده فكر كرد و گفت که دلیلش این است كه لابد ایشان می‌توانسته انجام بدهد ولی انجام نداده است. گفتم که بارك‌الله! یك جایزه داری. می‌توانسته انجام بدهد ولی انجام نداده است!

  • ولی او می‌بیند که آن شخص مرتباً انجام می‌دهد، شخص پیش او می‌آید و تقاضا می‌كند و می‌گوید که گرفتارم، فرض كنید كه بچه‌ام را در زندان بردند یااینكه فلان مشكل برای من پیش آمده است، او می‌بیند قدرت دارد و بعد آن شخص تقاضا می‌كند و اصرار می‌كند، او هم در ارتباط با آن شخص در یك ضعف نفسانی قرارمی‌گیرد و خود را تسلیم خواست شخص مقابل می‌كند و قضیه را می‌بازد! گرچه به‌ظاهر می‌گوید ما این قدرت را برای رفع گرفتاری دیگران به‌كار می‌بریم، گرچه بعد خودش مشكلاتی را متحمل می‌شود و گرچه سختی‌هایی را هم متحمل می‌شود و راست هم است ولی صحبت در این است كه نفس او آرامشش به این است كه توانسته این كار را در خارج برای این فرد انجام بدهد. خب جان من! اگر خواست خدا بر انجام ندادن این كار باشد چرا برخلافش عمل كردی؟!

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

13
  • همین شخص در سفری كه به خدمت مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌رسد، ایشان رو می‌كنند به او و می‌فرمایند:

  • آقای فلان! شما چه كردید و چه به‌دست آوردید؟ ایشان در جواب می‌گوید که با توجه به توسل به ائمه علیهم‌السلام و انجام ریاضات و مسائلی، اسم اعظم را به من عنایت كردند و من هر امری را كه بخواهم انجام می‌دهم. چشمم را می‌بندم و همۀ دنیا را می‌بینم و آنچه در آن‌طرف دنیا اتفاق می‌افتد مشاهده می‌كنم، هر كاری كه بخواهم انجام می‌دهم و به هر راهی كه بخواهم بروم می‌روم!

  • و درست هم است البته این‌طور نیست كه هرچه را بخواهد، آنچه او انجام می‌دهد در قبال آنچه او(آقای حداد) انجام می‌دهد یك میلیاردم آن هم نیست اما این شخص بر اساس ظرفیتش خیال می‌كند همه کار انجام می‌دهد، خارج از ظرفیتش را كه نمی‌بیند به همین‌خاطر خیال می‌كند نیست. التفات كردید؟! چون خارج از ظرفیتش را نمی‌بیند پس می‌گوید دنیا همین است درحالی‌كه نه! این شخص فقط در عالم ملك و مثال است و یك روز برای دوستان كمّیت مثال را به نسبت به عوالم دیگر توضیح دادم كه یك قطره به دریا است.

  • در اینجا مرحوم آقای حداد رو می‌كند به او و می‌فرمایند که آیا می‌خواهی از تو بگیرم؟! یك‌مرتبه شروع می‌كند به لرزیدن! آقاجان تو كه اسم اعظم داشتی، مگر نگفتی هر كاری كه بخواهم می‌كنم؟! شروع می‌كند به لرزیدن و می‌گوید: «نه نه! نمی‌توانم این را بدهم! یك عمر را زحمت كشیدم و صرف كردم و به هزار مرارت افتادم!» ببینید گیر اینجا است! به هزار مرارت و بدبختی و بیچارگی افتادم تا به اینجا رسیدم! چطور این را ازدست بدهم؟!

  • اگر لطف خدا شامل حال ایشان می‌شد فوراً متوجه می‌شد آن كسی كه قدرت دارد اسم اعظم را از تو بگیرد بهترش را به تو می‌دهد، او كه با تو دشمن نیست! پس معلوم می‌شود بالاتر از اسم اعظم هم داریم، بهتر و بالاترش را هم داریم و آن این است كه انسان به آن نقطه برسد، آن نقطه چیست؟ آن نقطه، نقطۀ توحید است كه در آن نقطه خدا را آن‌چنان كه هست می‌بیند نه آن‌چنان كه می‌پندارد و آن‌چنان كه می‌خواهد. خدایی كه برای ما رزق بیاورد خدایی است كه ما می‌خواهیم نه خدایی كه هست، خدایی كه برای ما آسایش بیاورد خدایی است كه ما می‌خواهیم، خدایی كه برای ما موانع را برطرف كند، خدایی كه زور را ازبین ببرد، خدایی كه مرض را بردارد، خدایی كه گرفتاری را رفع كند، خدایی كه به شعارهای نفسانی ما پاسخ مثبت بدهد، اینها چیزهایی است كه ما می‌خواهیم.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

14
  • سال‌ها پیش مادری برای بنده نامه‌ای فرستاده بود و نوشته بود که آقا دعا كنید فرزندم که می‌خواهد به فلان جا برود قبول شود، من به ایشان پاسخ دادم که به صلاح ایشان نیست. گفتند که دعا كنید انجام شود. گفتم که هرچه خدا خواست انجام می‌شود. این فرد رفت و در آنجا شركت كرد و قبول شد و الآن خود مادرش چند شب پیش برای من نامه داده كه تمام دینش را كنار گذاشته است و دیگر نه نماز می‌خواند و نه روزه می‌گیرد، قرآن را روی طاقچه پرت می‌كند و...! این مسئله ناشی از چه جهتی می‌شود؟ ما می‌خواهیم برویم فلان جا قبول شویم! ما می‌خواهیم‌ فلان جا شركت كنیم! ما می‌خواهیم به فلان مطلب و منویات دلمان برسیم! ما می‌خواهیم به اینجا برسیم!

  • یك روز شخصی آمد خدمت امام صادق علیه‌السلام كه ایشان برای او استخاره كنند،به حضرت گفت:

  • می‌خواهم به مسافرتی بروم، سفر تجارتی انجام بدهم، اشتغالی انجام بدهم،[برای من استخاره کنید.] حضرت فرمودند: خوب نیست. او به آن سفر رفت و برگشت و اتفاقاً سود سه برابری كرد و بسیار شاد و خندان خدمت امام صادق آمد و گفت: یابن رسول الله این چه استخاره‌ای بود؟! ما رفتیم و این همه كار انجام دادیم و خوب و خوش و خرم و با استفادۀ بسیار و سود سرشار به وطن مراجعت كردیم، این استخاره كجایش اشكال دارد؟! حضرت فرمودند: یادت می‌آید فلان صبح كه از خواب برخواستی چون قافله داشت حركت می‌كرد نتوانستی به نماز صبحت برسی و نماز صبحت قضا شد؟! بدی این استخاره برای این بود. گفت: «عجب!» یك نماز صبح قضا شد می‌ارزید كه بروی سود كنی و بیایی؟! اگر تو رند و زرنگ باشی می‌فهمی ‌ثوابی كه از تو فوت شد آن‌قدر عظیم و بلند مرتبه است كه اگر تمام این سودت را به فقرا ببخشی به گرد آن ثوابی كه از تو فوت شد نخواهی رسید.1

    1. . جبهه و جهاد اكبر، ص 98.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

15
  • مکتب توحید یعنی مکتب رضایت به مشیت و ارادۀ‌ الهی و عمل بر اساس تکلیف

  • این را می‌گویند مسیر توحید. در مسیر توحید سالك باید همیشه خدا را در زندگی خود پیاده كند و بر آن اساس به تكلیف عمل كند. تكلیف آنچه هست باید نسبت به او عمل كند، آنچه خدا می‌خواهد. حالا آنچه خداوند متعال می‌خواهد بر چه اساس است؟ ما نمی‌دانیم و اطلاع نداریم. ما نمی‌دانیم كه خواست و مشیت او برای چیست و چگونه است؟ اینکه ما در قبال این قضیه چه تكلیفی داریم مهم است. وقتی مسئله‌ای اتفاق می‌افتد انسان نباید دست و پای خودش را گم كند بلکه باید ببیند در اینجا چه تكلیفی دارد و طبق تكلیف عمل كند.

  • بعضی‌ها خیال می‌كنند كه آمدن و حركت کردن در راه خدای متعال باید توأم با گشایش باشد، توأم با برآورده شدن حاجات باشد، توأم با رفع گرفتاری‌ها باشد، توأم با جریان امور بر طبق مراد و خواست باشد، اگر این تفكر است بدانند كه این مسئله در جای دیگری است و این متاع در بازار دیگری است نه در بازار توحید. در اینجا خواست الهی پیش می‌آید هر کسی كه می‌تواند بسم‌الله و هر کسی كه نمی‌تواند برود جای دیگر. در جاهای دیگر دعاها هست، تسخیرات هست، مسائلی هست، رموزی هست، افرادی هستند، ارتباطاتی هست، بسم‌الله. اینجا خبری نیست.

  • اولین مطلبی را كه سالك باید مدّنظر قرار بدهد این است كه خدای متعال از او چه می‌خواهد و تكلیف او در برابر مطلب چیست؟ فقط این مسئله، تمام شد دیگر و ما جدای از این مسئله به هرچه تنازل كنیم قافیه را باختیم! چرا؟ چون به آن نقطه نرسیدیم. مكتبی را كه مرحوم آقا به‌دنبال مكتبِ بزرگانِ از اهل توحید مثل مرحوم‌ آخوند و... ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ برای دیگران باب كردند مكتب توحید است. این مكتبی است كه انسان از ابتدای سیر خودش تا انتها فقط یكی را ببیند، یك مسئله را احساس كند، یك روز گرسنه بود گرسنه باشد، سیر بود سیر بود، مریض شد مریض شد، در این قضیه تأخیر شد كه شد، در آن قضیه این‌طور شد، شد که شد. حالا دو روز تأخیر می‌شود طوری نمی‌شود، سه روز تأخیر می‌شود مسئله‌ و قضیه‌ای پیش نمی‌آید. وقتی كه انسان خود را رها كند آن‌وقت احساس می‌كند كه چه مطالب و مسائلی به او می‌رسد! خود را رها كند و نفس خود را از این تعلق بازبدارد و تعلق به كیفیت را از خود بیرون بیاورد. این مكتب، مكتب توحید است.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

16
  • امام زمانِ حقیقی و واقعی یعنی امام زمانِ حاضر و ناظر بر اعمال انسان

  • لذا بر این اساس ولایت در جای خود قرار می‌گیرد، شناخت خدای متعال شناخت حقیقت و واقعیت امام علیه‌السلام می‌شود. امام زمان علیه‌السلام را در همۀ احوال ناظر می‌داند، دیگر صحبت از این نمی‌كند كه آیا امروز فرج است یا فردا؟ آیا این از علائم آخرالزمان و ظهور است یا آن؟ از این صحبت نمی‌کند كه چطور به خدمت حضرت برسیم بلکه حضرت را حاضر و در كنار خود می‌بیند. امام زمانی را قبول دارد كه آن امام زمان هم مثل پروردگار از رگ گردن به ما نزدیك‌تر است و آن امام زمان را از رگ گردن به خودش نزدیك‌تر می‌بیند، واقعاً می‌بیند نه‌اینكه بخواهد بر خودش تلقین كند! وقتی كه ما بنشینیم دو دوتا چهارتا مسئله را بررسی كنیم و حقیقت ولایت را به‌نظر بیاوریم دیگر چه جای خلأ و نقصان در نفس می‌ماند كه برای پركردن آن نیاز به دیدن حضرت داشته باشیم؟! وقتی كه من در این مجلس امام را ببینم دیگر چه احتیاجی برای دیدن امام در وجود خود احساس می‌كنم؟!

  • البته یك مسئلۀ ‌ظاهری هست و آن اینكه دیدن امام علیه‌السلام خودش یک بركت است، خودش یك عنایت است، خودش یك لطف است، آیا انسان امام را ببیند بهتر است یا نبیند؟ این یك مطلب عادی است اما یك وقت انسان همۀ كار و زندگی و فكر خود را می‌گذارد برای اینكه به خدمت امام زمان علیه‌السلام برسد! نماز می‌خواند برای اینكه به خدمت امام زمان برسد، روزه می‌گیرد برای اینكه خدمت امام زمان برسد، زن و بچه را رها می‌كند و به جمكران می‌رود و شب را تا به صبح می‌ماند تا امام زمان را ببیند! تو پیش زن و بچه‌ات باش امام زمان در همان منزل تو حضور دارد، ما جمكران رفتن نداریم، این‌طرف و آن‌طرف رفتن نداریم، شب‌ها به این‌طرف و آن‌طرف رفتن نداریم. آن شخصی كه می‌خواهد امام زمان را در جمكران پیدا كند آن امام زمان خیالی است نه امام زمان حقیقی، امام زمان حقیقی در منزل خود تو است، تو اسباب گناه را از منزلت بردار امام زمان آنجا پایش را می‌گذارد. اگر اسباب گناه را از منزل برنداشتی امام زمان را در جمكران هم پیدا نمی‌كنی، تو آنچه او می‌گوید انجام بده او خود به‌دنبال تو خواهد آمد نه‌اینکه تو به‌دنبال او بروی! این مطالبی كه عرض می‌كنم مطالب خودم نیست.

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

17
  • لطف و رحمت واسعۀ الهی در مسیر امام زمان علیه‌السلام

  • امام زمان علیه‌السلام جدای از سنت پروردگار كه كاری انجام نمی‌دهد، مسیر امام زمان علیه‌السلام مسیر دستگیری است، مسیر هدایت و ارشاد است و این‌قدر فضل الهی بزرگ است و رحمت الهی واسع است كه اگر ما بخواهیم راجع به این قضیه صحبت كنیم ممكن است برای بعضی شبهه ایجاد شود، این‌قدر رحمت خدا واسع است و این‌قدر وسیع است! به قول بایزید ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که از خدا تقاضایی داشت و هرچه ناله و فریاد می‌كرد خلاصه هنوز لابد وقتش نرسیده بود كه توجهی بشود، توجه كه به او می‌شد حالا كیفیت توجه تفاوت می‌كند، رو كرد به خدا و عرضه داشت:

  • خدایا آنچه می‌خواهم می‌دهی یا نه؟! اگر آنچه را می‌خواهم ندهی، از آن لطف و كرمت نسبت به بندگان مطالبی به این خلق می‌گویم كه دیگر كسی تو را عبادت نكند! خدا فرمود که تو نگو، من آنچه را می‌خواهی به تو می‌دهم!

  • این‌قدر لطف خداوند عام است و این‌قدر مسئله باز است! دیگر طبعاً موقع نماز است و بعضی از دوستان از راه‌های دور آمدند و باید به منازلشان برسند، لذا برای ختم مجلس روایتی را عرض می‌كنم که روایتی بسیار عالی است، إن‌شاءالله برای جلسۀ بعد مطالب دیگر و كیفیت تطبیق انسان با این مسئله را خدمت شما رفقا و دوستان عرض می‌كنم.

  • روایتی از تأثیر محافظت بر احوال بعد از مصاحبت با معصومین علیهم‌السلام

  • ظاهراً سلام بن مستنیق این روایت را از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌كند، می‌گوید که در كنار امام باقر نشسته بودم و مجلسی بود و حضرت صحبت می‌كردند، در این موقع حمران بن اعین که از اصحاب بسیار بزرگوار امام باقر و امام صادق علیهما‌السلام است وارد می‌شود و رو می‌كند به امام و می‌گوید:

  • یابن رسول‌الله این چه قضیه‌ و مسئله‌ای است كه هر وقت ما خدمت شما هستیم و مطالب را در خدمت شما می‌شنویم و در محضر شما قرار داریم انگار که در این دنیا نیستیم؟ انگار از روی زمین بالا آمدیم و تعلقات خودمان از دنیا بریده می‌شود و در این هنگام اگر ملك‌الموت بیاید پاسخ او را با خوشرویی و خوشوقتی خواهیم داد و آمادۀ برای رفتن هستیم، دل ما در آن موقع رقت خاصی پیدا می‌كند و نسبت به اموری كه در غیر از این موقع سخت‌گیری می‌كنیم، آنجا بسیار گذرا عبور می‌كنیم و خلاصه گویا خود را در بهشت و در نعمات و ریاض الهی می‌دانیم اما همین‌كه از پیش شما بیرون می‌رویم و می‌رویم پیش زن و بچه و... و چشممان به آنها می‌افتد و صحبتی با آنها می‌كنیم و مشغولیتی با آنها پیدا می‌كنیم، كم‌كم آن حالت در ما ازبین می‌رود و تبدل به حال دیگری پیدا می‌كنیم و دیگر آن حال اول را نداریم، به شخصیت دیگری متبدل‌ می‌شویم كه این شخصیت با آن شخصیت اول تفاوت می‌كند، این چه حالی است؟ آیا این نفاق است؟ آیا باید بر خود بترسیم و آیا باید نگران باشیم یااینكه این یك حال طبیعی است؟ حضرت فرمودند: «نه، این نفاق نیست، این یك مسئلۀ ‌طبیعی است كه در مجالس مختلف، نفس به صور مختلفی درمی‌آید.»

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

18
  • این برای همۀ افراد پیدا می‌شود، و البته انسان باید خود را با شرایط آن محیط تطبیق بدهد و باید حال خود را استمرار ببخشد اما بالأخره برای گذران زندگی و گذران روزگار كه انسان نمی‌تواند به این حال بماند. بعد امام علیه‌السلام فرمودند:

  • روزی رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مسجد نشسته بودند که جوانی وارد شد و همین سؤال را از پیغمبر كرد: «یا رسول‌الله! وقتی ما با شما هستیم این‌طور هستیم و فلان و وقتی كه می‌رویم به شكل دیگری درمی‌آییم، آیا این نفاق است؟!» حضرت فرمودند: «نه، این‌طور نیست و این نفاق نیست، اگر شما بر آن حال و وضعیت بمانید و ادامه پیدا كنید، لصافحتم ملائكة السماء و الارض، شما با ملائكۀ آسمان و زمین مصافحه می‌كنید و شما آنها را خواهید دید و آن‌قدر سبك خواهید شد كه گویی بر روی آب حركت می‌كنید بدون اینكه در زیر آب فرو بروید، روح شما این قدر لطیف خواهد شد.»

  • بعد آن جوان می‌گوید: «آیا این گناهانی را كه ما مرتكب می‌شویم با راه ما منافات دارد؟» حضرت فرمودند: «نه‌خیر، خطا و لغزش لازمۀ آدمی ‌است، خداوند دوست دارد كه بندۀ او همیشه در حال توبه باشد و همیشه بخواهد به او رجوع كند.»

  • خطا و گناه لازمۀ وجودی انسان 

  • عبارت، عبارت خیلی عجیبی است، در این مطلبی كه خدمت شما عرض می‌كنم سرّی نهفته است! رسول‌خدا فرمودند: «اگر شما گناه نكنید خداوند قومی‌ را خلق خواهد كرد كه آنها گناه كنند و توبه كنند!»1

  • این دیگر خیلی عجیب است! یعنی ما آمدیم و خدا را دست‌كم گرفتیم! خیال می‌كنیم هیچ ‌كار خلافی نباید از ما سر بزند! هیچ عمل خلافی نباید انجام بدهیم! نه! مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «سالك كه گناه نمی‌كند، خطایی از او سر می‌زند خدا هم برای همین اوقات او را می‌بخشد!»

  • بنابراین آنچه وظیفۀ ما است این است كه در مقام عبودیت باشیم و تمام امور خود را به خدا بسپاریم و از تغیّر و تبدّل حال هیچ نگران نباشیم، خدای متعال رحمتش واسع است و تمام گناهان و خطاهای ما را درصورتی‌كه در راه باشیم مورد عفو قرار می‌دهد!

    1. . تفسير العياشى، ج ١، ص ١٠٩؛ الكافى، ج ٢، ص ٤٢٤ (با قدرى اختلاف).

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مصائب و مشکلات زندگی

19
  • إن‌شاءالله امیدواریم كه همیشه رحمت و توفیق خداوند شامل حال ما شود؛ دست امام زمان علیه‌السلام همیشه بر سر ما مستدام باشد و مهم این است كه ما خود را به‌مقدار توان و قدرت در تحت رضای بزرگان و اولیای دین قرار بدهیم.

  • اللَهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد