پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهسلوک خانواده
مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران
تاریخ 1431/12/27
هو العلیم
ضرورت پرداختن به خود و عدم تفحص از کار دیگران
سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 32
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
و صلّی الله علیٰ سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم محمّد و علی آل بیته الطّاهرین
و اللّعنة علی اعدائهم اجمعین
بزرگان این آیۀ ﴿يَٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيكُم أَنفُسَكُم لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾ را از اصول اولیۀ سلوك و راه خدا قلمداد میكردند
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾.1
این آیه، آیۀ بسیار عجیبی است و از آیاتی است كه بزرگان این آیه را از اصول اولیۀ سلوك و راه خدا قلمداد میكردند و توصیه میكردند كه انسان باید پیوسته به این آیه توجّه كند و معنای این آیه را در ذهن بیاورد و نسبت به مفاد این آیه ترتیب اثر بدهد و زندگی و ارتباطات خودش را بر این اساس قرار بدهد. چه آنچه نقل شده است و چه آنچه خود بنده به تجربه در ارتباط با راه و منش بزرگان دیدم این بوده است که كسانی كه به این مفاد عمل كردند به جایی رسیدند و كسانی كه به مفاد این آیه عمل نكردند ره به جایی نبردند.
مفاد این آیه این است كه هر كس فقط باید به خود بپردازد و كاری به كار دیگران نداشته باشد و باید در مرتبۀ اوّل به اصلاح خود بپردازد و بعد در مقام تكلیف، اگر مكلّف بود سراغ بقیه برود و اگر مكلّف نبود كاری به كار دیگران نداشته باشد.
نهایت تأكید در عبارت ﴿عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾
«ای كسانی كه ایمان آوردهاید بر شما باد كه خود را نجات بدهید»، ﴿عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾، این مثال و این نحوۀ بیان، دلالت بر نهایت تأكید میكند، نمیفرماید: أصلحوا أنفسكم، خودتان را اصلاح كنید، نمیفرماید: راقبوا أنفسكم، با خودتان مراقبه داشته باشید، نمیفرماید: حسِّنوا أحوالكم، از این عباراتی كه همه بر یك مضمون دلالت میكند، این آیه نسبت به این مسئله نحو دیگری بیان دارد، میفرماید: ﴿عَلَيۡكُمۡ﴾،﴿عَلَيۡكُمۡ﴾ یعنی بپایید! مواظب باشید! مبادا از دستتان دربرود! مبادا غفلت كنید! مبادا فرصت را ازدست بدهید! آیا ما در محاورات خودمان نمیگوییم که بر شما باد به این، بر شما باد که حتماً این مسئله انجام بشود، بر شما باد به ... . این عبارتِ بر شما باد شدیدترین و مؤكّدترین تعبیری است كه انسان برای رساندن به آن مقصود و به آن هدفی كه دارد بهكار میبرد،.
عدم ضرر ضلالت سایر افراد بر شخص در صورت هدایت یافتن شخص
﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾؛ وقتی كه شما در راه هستید، وقتی كه شما پیرو مكتب هستید، وقتی كه شما پیرو مبانی بزرگان هستید اگر تمام دنیا هم بیایند در یكطرف و به مخالفت با شما برخیزند، خب برخیزند! همه پنبه و پشم است و كاه!﴿لَا يَضُرُّكُم﴾، ضلالت سایر افراد، ضرری بر شما نمیرساند اگر شما هدایت داشته باشید و كاری كه انجام میدهید نه به تشخیص خودتان، بلکه به تشخیص اهل خبره و فنّ ممضا باشد و مورد امضا باشد. چون هر كسی هر كاری را كه میكند صحیح میپندارد و كسی نمیگوید من كار غلط و اشتباه میكنم. پس كار او باید به تصحیح اهل فن و اهل خبرۀ در تشخیص برسد و آنوقت در آنصورت كار او كار ممضایی خواهد بود.
عدم رشد انسان از نقطهنظر نفسی در صورت پرداختن به دیگران
بنابراین نتیجهای كه گرفته میشود این است كه انسان باید سرش به كار خودش باشد، اینکه دیگران به چه راهی هستند و در چه حال و هوایی قرار دارند، به ما ارتباطی ندارد! آیا افراد دیگر در مسیر هستند یا در مسیر نیستند، این ارتباطی به ما ندارد. اینكه عرض میكنم ارتباط ندارد یعنی حتّی تأثیر سوء دارد! شخصی كه دائماً فكرش در این باشد كه دیگری چه میكند و دیگری چه میكند، این قدم از قدم برنمیدارد و هیچ فایدهای هم ندارد، یعنی از نقطهنظر نفسی در این مسئله هیچ رشدی برای او پیدا نمیشود، حالا گرچه برحسب حالات ظاهری نفس، ممكن است تغییر و تحوّلات صوری و مثالی برای او باشد ولی در واقع حركت عمقی نفس كه عبور از نفس و قطع تعلّقات است، برای او حاصل نمیشود.
اختلاف شاگردان مرحوم حداد در پرداختن به خود و پرداختن به دیگران
خود بنده در تجربهای كه در زمان استاد والدمان، مرحوم حضرت حدّاد و حتّی مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ داشتم، چون بنده وقتی كه سنّم حدود چهار یا پنج سال بود مرحوم آقای انصاری به رحمت خدا رفتند ولیكن ما ایشان (مرحوم آقا) را با مرحوم حدّاد بیشتر و در سنین بزرگتر و بالاتری دیدیم. احساس بنده این بود که افرادی كه در آنجا شركت میكنند و با ایشان ارتباط دارند دو دسته هستند، یك دسته مثل مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از ایران به عراق میآمدند و ایشان را میدیدند و در مجالس ایشان استفاده میكردند و فقط سرشان به كار خودشان بود و كاری به این نداشتند كه در محضر ایشان چه كسی میآید، چه كسی میرود، كم میآید، زیاد میرود، به ایشان ارتباطی نداشت، میآمدند و استفاده میكردند و بعد هم سر وقت و موعد به ایران برمیگشتند و با ایشان از طریق نامهنگاری و امثالذلك در ارتباط بودند، البتّه در آن زمان اصلاً كلّ افرادی كه در این جریان بودند ده یا پانزده نفر بیشتر نبودند، در همین حدود بودند.
دستۀ دوم افرادی بودند كه به آنجا میآمدند و میخواستند ببینند که این گوشه چیست؟ آنجا چیست؟ چه کسی میآید؟ چه موقعی میرود؟ افرادی كه میآیند چه کسانی هستند؟ آمار میگرفتند که چه صحبتهایی میشود؟ و خود بنده در آن زمان با آن سنین كمی که داشتم و نوجوان بودم، چون آخرین مرتبه كه بنده ایشان را دیدم حدود هفده سالم بود، اما بنده در همان سنین این رفتار را نمیپسندیدم و اعتراض میكردم ولی بهواسطۀ صغر سن، اعتراضات من خیلی مورد توجّه قرار نمیگرفت ولی الآن میبینم كه همان موقع ما درست میگفتیم و مطلب ما صحیح بود و حقّ با بزرگانی مثل مرحوم والد بود.
لزوم حفظ امانت در نقل کلام و نظرات و دیدگاههای بزرگان بدون دخل و تصرف
این مطالبی را كه امروز میخواهم عرض كنم به جهات عدیدهای است، دیشب با خود فكر كردم که امروز چه مسائلی را خدمت دوستان بگویم؟ بااینكه همه اهل اطّلاع هستند و از این مطالب هم شنیدهاند و هم خواندهاند و هم در این زمینه تجربه دارند اما گفتم شاید لطف دوستان به ما این باشد كه از زبان خود ما هم اینگونه مطالب را صراحتاً بشنوند و آنچه ما، هم در تجربۀ شخصی خودمان [داریم] و هم از بزرگان شنیدیم، آن را صادقانه در خدمت دوستان قرار بدهیم. علیٰكلّحال اگر خودمان هم قابل و لایق برای این مسائل و... نیستیم، اما افرادی پیدا میشوند كه میتوانند این مطالب را بگیرند و روی آن كار كنند و بهكار ببندند و راه خدا به عدد نفوس خلایق است، یعنی هر شخص در نفس و ضمیر و سرّ و سویدای خود، با خدا ربط دارد و این ربط را باید گرامی داشت و نباید مسامحانه از او عبور كرد. علیٰكلّحال آنچه ما وظیفه داریم این است که اگر بتوانیم در این امانت تصرّف نكنیم، خیانت نكنیم و آنچه از بزرگان و گذشتگان دیدیم و شنیدیم، به افراد حاضر و نسل حاضر منتقل كنیم. اگر این کار را انجام بدهیم دیگر خیلی شاهكار كردیم! والاّ اگر بخواهیم دخل و تصرّف كنیم، كم و زیاد كنیم و برحسب مصالح و منافع خود [مطالب را تغییر بدهیم] ـ همینطوری كه دیدیم که دخل و تصرف كردند و کارهایی را انجام دادند و كم و زیاد كردند و كارهایی كردند كه بدن آن بزرگان در قبر از آن مطالب به لرزه درآمد و میآید! ـ در اینصورت ما روسیاه خواهیم بود و نسبت به آن مفاد و مبانی و دستورات بزرگان خیانت كردهایم.
لذا از این نقطهنظر بنده آنچه را خودم دریافتم و قطع دارم كه همین است و میتوانم در روز قیامت پاسخگو باشم، خیلی با صراحت آن را خدمت دوستان و رفقا عرض میكنم [و رفقا بدانند که نقل این مطالب] برای راهشان، برای سیرشان و برای حركتشان بسیار بسیار بسیار [مفید است و] حكم عمود خیمه و حكم بنزین ماشین را دارد. اگر ماشین بنزین نداشته باشد حركت نمیكند و میایستد، آن مادّۀ محترقه كه ماشین را بهحركت درمیاندازد، باید باشد و اگر نباشد اگر صد سال هم بگذرد این چرخها یك سانت جلو نمیروند، اگر شما ماشین را همینطور در یك خیابان بگذارید میبینید كه همینطور ایستاده، روی آن باران میآید، برف میآید، كمكم خاك و گل میآید، بچّهها میآیند سنگ میزنند، یكی شیشۀ آن را درمیآورد، یكی درب آن را درمیآورد، باد و باران و... كمكم رنگ آن را میبرد و شروع میكند به اكسیده شدن و پوسیده شدن آهنها و...، بعد از گذشت مدتی میبینید که چیزی از ماشین باقی نماند. متوجّه عرضم شدید كه؟!! این مسئله هم به همین كیفیت است.
لزوم جایگزینی ارادۀ بزرگان به جای ارادۀ خود
افرادی كه در آن زمان خدمت بزرگان میرسیدند، [در مورد] آنها هم مطلب همین بود. مرحوم حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ درِ منزلشان باز بود، خیلیها برای دیدن میآمدند، بعضیها مثل مرحوم آقا برای استفادۀ تامّ میآمدند و تمام وجود و آثار و شراشر خود را در اختیار قرار میدادند و بعد هم به مطلب میرسیدند دیگر، برای خود چیزی دیگر باقی نمیگذاشتند، یك درصد هم باقی نمیگذاشتند، امر او را امر خود تلّقی میكردند و نهی او را نهی خود تلّقی میكردند، ارادۀ خود را كنار میگذاشتند و بهجای ارادۀ خود، ارادۀ او را جایگزین میكردند. این مسئله، مسئلۀ خیلی مهمّی است، ارادۀ خود را كنار میگذاشتند و ارادۀ او را جایگزین میكردند. یك عدّه از افراد به این شكل بودند.
اختلاف افراد در میزان پذیرششان نسبت به بزرگان
دستۀ دوم افرادی بودند که به این كیفیت نبودند؛ شصت درصد بودند و چهل درصد را برای خود نگه میداشتند، آنها هم آدمهای خوبی بودند، آنها هم افرادی بودند كه اهل صلاح بودند، اهل متابعت بودند ولی علیٰكلّحال خدا همه را که یك جور خلق نكرده است. آنها هم افرادی بودند كه میآمدند زیارت میكردند، شبهای جمعه كربلا میآمدند و ایشان را زیارت میكردند و انفاق میكردند و اهل رعایت بودند، اهل موازین بودند، اهل شرع بودند ولی بالأخره میخواستند هم آنچه مورد نظر ایشان است انجام بشود و هم ایشان هم تا حدودی با آن منویات و مقاصد آنها راه بیاید و بتوانند هر دو را تأمین كنند، برحسب [آنچه بهدنبال آن بودند!] هفتاد درصد بودند، شصت درصد بودند، دیگر در این زمینه اختلاف در بین آنها بود. اینها هم كه یك دسته بودند.
وجود عدهای که اعتقاد به بزرگان نداشتند و فقط جهت تفحص به منزل بزرگان میرفتند
دستۀ دیگر افرادی بودند كه آمده بودند که فقط ببینند چه خبر است؟ همین! حتی شاید ایشان را هم قبول نداشتند و فقط میدیدند یك عده میآیند در آنجا و جمع میشوند و سفرهای هم پهن میشود و آنهایی هم كه میآیند در آنجا لابد چیزی هم با خودشان میآورند و بالأخره شب جمعهای را هم بد نمیگذرانند! در آنجا میآمدند حالا یا جا گیرشان نمیآمد و مسافرخانهای [پیدا نمیکردند!] که منزل آقای حدّاد میآمدند، یا فرض كنید كه میخواستند از افرادی كه میآمدند بپرسند و پرس و جو كنند كه چه خبر است و چقدر اعتقاد دارند؟ چقدر باور دارند؟ چقدر به این مسائل عمل میکنند؟ خلاصه بیشتر برای جنبۀ تفحّص میآمدند. الآن هم همینطور است! بیشتر میخواهند ببینند که چه خبر است؟ چه مسائلی هست؟ دیگر چیز نهفتهای نیست؟ دیگر چیز مخفیای نیست؟ آقای حدّاد هم که همه چیزشان رو بود و چیز مخفیای نداشتند.
من یك دفعه به مرحوم آقا گفتم كه میگویند: فلان قضیه فلان طوری است! مرحوم آقا فرمودند كه چرا از راه دور؟! خب بیایند در منزل ما و ببینند! این خانۀ ما است و اینهم حرفهای ما و اینهم [مرام] ما و ما هم چیز مخفی و چیز پنهانی نداریم، بیایند ببینند، چرا از راه دور ؟ اینها هم یك عدّه بودند که به این كیفیت و به این نحو و به این قسم بودند.
باز بودن درب منزل بزرگان به روی معاندین بهخاطر سعۀ صدر بزرگان
این سه گروه و سه دسته بودند، البتّه دستۀ دیگری بودند كه اینها واقعاً جزو معاندین بودند و جزو افرادی بودند كه با ایشان مقابله میكردند ولی سعهصدر ایشان اقتضا میكرد كه در به روی اینها هم باز باشد.
لزوم استفادۀ بیشتر از مصاحبت با اولیاء
ولی صحبت در این بود که آنهایی كه میآمدند و میخواستند استفاده كنند، من مشاهده میكردم که در میان آنها افرادی هستند كه میتوانند بیشتر استفاده كنند، میتوانند بهره ببرند و میتوانند به مطالبی كه ایشان میگویند توجّه كنند.
روی حساب بودن تمامی کارهای بزرگان
مرحوم آقا به ما این مطلب را میفرمودند ـ حالا ما آن موقع نوجوان بودیم، در آن سالی كه ما مرحوم حداد را زیارت كردیم سنّمان شانزده سال ونیم بود، هفده سال هم نشده بود ـ ایشان به ما میفرمودند:
وقتی نشستید و آقای حدّاد دارند صحبت میكنند شما در چشم ایشان نگاه كنید و حتی سرتان را هم پایین نیندازید تا اینکه ببینید حتّی از خود وجنات ایشان چه مطلبی را میتوانید دربیاورید؟!
اینقدر باید دقیق بود و اینقدر باید مسائل و مطالب را رعایت كرد! گاهی اوقات میشد که فرض كنید ما آنجا نشسته بودیم و ایشان (مرحوم حداد) ما را دعوا میكردند که برای چه شما [مثلاً فلان کار را کردید؟]
یك وقت من نشسته بودم و اخوی بزرگتر ما رفتند و از آن چایی که درست كرده بودند آوردند و به افراد تعارف كردند و جلوی منهم یک چایی گذاشتند. تا وقتی كه جلوی من نگذاشته بودند هیچ مسئله و مطلبی نبود اما وقتی كه جلوی منهم گذاشتند من دیدم كه یكمرتبه آقای حدّاد رویشان را كردند به من و فرمودند:
آقا سید محسن چرا شما نشستید و برادر بزرگتر شما برای شما چای آورده است؟! شما بلند شو و برای ایشان چای بیاور!
ما بلند شدیم رفتیم و چایی را که ایشان برای ما آورده بودند در قوری خالی كردیم و دوباره هم برای خود و هم برای ایشان چایی ریختیم و آوردیم و بعد نشستیم. ایشان اینطوری بودند، کار حساب دارد. اینها باید گفته شود، این مطالب باید گفته شود و بعد فرمودند:
باید مواظب باشی که در موقع حركت بر برادر بزرگتر سبقت نگیری!
التفات كردید؟! هر چیزی جای خودش را دارد. بارها میشد كه وقتی پدر ما میخواستند به زیارت مشرّف بشوند مرحوم حداد به ایشان میفرمودند که شما كه حرم میروید من [با آقا سیدمحسن] کار دارم، به من میفرمودند که تو باش من با تو كار دارم. بعد وقتی كه مینشستیم به من میفرمودند که با من چهكار داری؟ من میگفتم که آقا شما با من كار داشتید من كه نگفتم، خود شما فرمودید که بمان من با شما کار دارم. غش غش میخندیدند و میفرمودند: خیلیخوب! و بعد شروع میكردند به صحبت كردن و مطالبی را بیان میفرمودند.
لطف بودن تمام برخوردهای اولیاء با افراد، چه توبیخ باشد و چه ملاطفت
این حرفها بهجای خود و آن [دعوا و توبیخ] هم بهجای خود، هر چیزی سر جای خود، همۀ اینها لطف است، همۀ اینها از روی محبّت پدرانه و از روی حساب و كتاب است. اگر نخواهد تربیت كند آن حرف را هم نمیزند. اگر نخواهد درست بشود آنكار را هم نمیكند.
عمل به وظیفه تنها عامل برگزاری این مجالس
ما خیال میكنیم تا حرفی زده شود بنا بنای بر قهر است و بنا بنای بر عتاب است! اگر اینطور باشد خب كاری نداریم، دیگر حساب و كتابی در کار نیست. اگر قرار به این باشد، پس چرا باید یكهمچنین مجالسی باشد؟! در خیابان هم ده هزار نفر الآن دارند راه میروند. در همین خیابان ولیعصر بروید از آن اوّل تا آخر چند نفر هستند؟! خب ما در میان آن افراد با كسی كاری نداریم! اما چرا با شما كار داریم؟ بهخاطر اینكه شما آمدید و خواستید مانند دیگران نباشید، اگر شما میخواستید مانند دیگران باشید صد سال نه بنده شما را میدیدم و نه شما بنده را میدیدید. شما خواستید آن راه و روشی را كه بقیه دارند طی میكنند و شما میبینید و دیدید و آن مسائلی كه در جریان است و افرادی كه بهدنبال مطالب دیگری هستند و در مرئی و منظر همگان است، [و همۀ آنها] مورد مشاهدۀ شما هم است. خب وقتی كه بنده این را ببینم منهم خودم را ملزم میكنم و مكلّف میكنم که از قم بلند شوم بیایم اینجا و آنچه را در تجربه و در ارتباط با بزرگان داشتم و مطالبی كه هست، خب عرایضی را در خدمت دوستان هستیم و این مسئله، یک مسئلۀ طبیعی است و خدایناکرده اصلاً این مسئله، مسئلۀ منّت و امثالذلك نیست بلکه این را وظیفۀ خود میدانم. بنده به طبق آنچه از مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تا وقتی كه نسبت به این مطالب مكلّف هستم تا آن موقع مطلب را میگویم و اگر قرار باشد، مسئلهای را مینویسم، و خلاصه در میان میگذارم. و با در میان گذاشتن این مطالب، چهبسا ممكن است مورد بیمهریهایی هم قرار بگیرم و میگیرم و الآن هم هیمنطور است! ولیكن انسان تا وقتی كه تكلیف دارد باید به راه و مسیر ادامه بدهد و وقتی هم كه بگویند: آقا دیگر تكلیف نداری، تمام شد، آدم صحبت نمیكند و در منزل مینشیند و به مطالب دیگر و به اشتغالاتی كه ممكن است بهنحو دیگری تحقّق پیدا كند میپردازد.
عدم لحاظ تبلیغات و کثرتگرایی در نقل مطالب بزرگان
نه قبایی دوختیم برای این مسائل و تبلیغات و امثالذلك و نه هدفی را برای این مسائل در ذهن داریم ـ و اینها مطالبی است كه دیگر نیازی به بازگو كردن آنها نیست ـ و نه مقصدی در گسترش و اشاعه این مسائل داریم مانند سایر جاهایی که میبینیم و مورد مشاهدۀ ما است كه افتخار و آبرو بر كثرت است و اگر كثرت باشد میزان اعتبار بالا میرود، میزان آبرو بالا میرود، میزان فخر بالا میرود! وقتی كه آمار بالا برود، خود بالا رفتن آمار را دلیل بر حقّانیت تلقّی میكنند و وقتی كه آمار پایین آمد باز پایین آمدن آمار را دلیل [برحقانیت خود میدانند!] بالأخره ما نفهمیدیم که بالا رفتن دلیل حقّانیت شد یا پایین آمدن؟! این دیگر بسته به این است كه [هدف ما چه مطلبی باشد؟!] گفت كه: «خودمان هر طوری كه بخواهیم آن را میچرخانیم!!» این مسئله هست. ولی در نیت و مافیالضمیر بنده مسئلۀ آمار مطرح نیست، كثرت مطرح نیست. و رفقا همه دیدند و مشاهده كردند كه بنده چطور با این مسئله، همۀ این مطالب را كنار گذاشتم و آنچه را دیگران در اینگونه مسائل میپنداشتند، بهطوركلّی همه منتفی شد.
القاء مطالب بزرگان بدون مصلحتاندیشیهای سلیقگی و خودسرانه تنها هدف ما
و در القاء این مطالب از مبانی بزرگان آنچه مورد نظر بنده است، ارائۀ آن مطالب است بدون هیچگونه ملاحظه و بدون هیچگونه مصلحت اندیشیهای سلیقگی و خودسرانهای و بدون هیچگونه [دخل و تصرفی،] «حال خواه پند گیر و خواه ملال»!
الحمدلله که به توفیق خداوند و به فضل خداوند، خودِ گذشتِ زمان هم بر صحّت ادّعاها و مطالب ما در سنین گذشته گواه است و شكر خداوند را كه با توفیق و تأیید او مطالبی را كه تابهحال بنده در خدمت دوستان عرضه كردم، این مطالب موجب ندامت و پشیمانی بنده نشده است و هر كسی كه به این مسائل عمل كرد خودش نتیجۀ آن مسائل و مطالب و متابعت را دید و هر كسی كه تخلّف كرد ـ چون همانطور كه عرض كردم صحبت و مطلب بنده نبوده [بلکه صحبت و مطلب بزرگان بود] ـ خودش نتایج وخیم آن را مشاهده كرد. اینها مسائل و مطالبی است كه دوستان باید بدانند و مطّلع باشند.
لزوم بیان مطالب واقعی مکتب اهلبیت برای جلوگیری از القاء مطالب خلاف
عرایض و مطالبی را كه بنده دارم طبعاً اینها مطالبی است كه با آنچه [امروزه بیشتر بیان میشود و شنیده میشود باید مقایسه شود تا مطالب بزرگان بدون تصرف در دسترس افراد قرار بگیرد چون] امروزه افرادی كه از هر مجلس و از هر محفلی سخنی میشنوند باید نسبت به مبانی بزرگان دارای اطّلاع باشند؛ بهخصوص كه متأسّفانه امروزه مبانی مختلف و مكاتب مختلف عرفانی و تصوّف و لاابالیگری و سایر مكاتب درونگرایی بهواسطۀ مساعد شدن زمینۀ پذیرش، رو به گسترش است و آن معاندینی كه تاكنون بهواسطۀ اعتقادات اصیل ملتّها، جرأت بیان مخالفت صریح و هتّاكانه و بیشرمانه را بر تشیع و بر مقدّسات تشیع و بر حریم اهلبیت و ولایت نداشتند، متأسّفانه و متأسّفانه در این زمانهای اخیر بهواسطۀ بروز بستر مناسب، زبان آنها باز شده است و اگر ما بین آن مسائل و هتّاكیهایی كه دشمنان اسلام در سنوات اخیر نسبت به ملتّهای مسلمان داشتند و بین آنچه در این زمانها و ازمنۀ اخیرهای كه علیٰكلّحال زمینه را برای هتّاكی بیشتر مساعد دیدند، مقایسهای بكنیم باید بگوییم كه این هتاکیها و این هجمهای كه علیه اسلام و بهخصوص علیه تشیع و اهلبیت علیهمالسّلام و مقدّسات [انجام میگیرد] به صدها برابر رسیده است! كجا میتوانستند در زمان سابق این سبّها و دشنامها و هتّاكیها را به ساحت مقدّس اهلبیت روا بدارند تا جایی كه حتّی مورد مذمّت افراد غیر ملتزم و حتّی افراد لاابالی قرار میگرفتند؟! ولی اكنون میبینیم که دشمنان اسلام خیلی راحت و روان و بدون هیچ نگرانی و دغدغهخاطری، بیشرمانهترین هتّاكیها را علیه اهلبیت، بدون هیچگونه ملاحظهای روا میدارند! باید نسبت به این قضیه فكر كرد و باید دید كه ریشههای این جسارتها در چه مسائلی است؟! این همان چیزهایی است كه ما پیشبینی میكردیم و میگفتیم و نسبت به بروز این مسائل هشدارهایی میدادیم! علیٰكلّحال دیگر هر كسی باید در محدودۀ تكلیف خودش حركت كند و ما هم آنچه را از بزرگان داشتیم تابهحال بیان كردیم و انشاءالله اگر خداوند توفیق بدهد تا جایی که ما نسبت به مبانی مكتب عرفان و مكتب سلوك و مكتب اهلبیت تكلیف داریم مضایقه نمیكنیم و این مسائل را برعهدۀ خود افراد [مسئول در این زمینهها] میگذاریم.
بنده وقتی كه این كتاب رسالۀ اربعین را نوشتم بسیار مورد كم لطفی و بیمهری قرار گرفتم آنهم نه از افراد عادی، افراد عادی که با دل صاف و با اذهان صاف و با آن فطرت صاف و دستنخورده میپذیرند، بلکه از افراد همكیش و همنوع خود و افرادی كه اینها مدّعی چه و چه هستند! اینها گفتند که این مطالب جدید چیست؟!
حرام بودن اطلاق لفظ امام بر غیر امام معصوم
مگر قرار بر این است كه انسان همۀ مطالب را فتوكپی و زیراكس كند؟! پس چه موقعی بیاید مطلب جدید را مطرح كند؟ پس چه موقعی باید مطالب بزرگان مطرح شود؟! این جریانات و مسائل همیشه بوده است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در جلد هجده امامشناسی فرمودند كه گفتن لفظ امام بر غیر از امام معصوم حرام است!1 چقدر بر ایشان اعتراض شد؟!
جواز اطلاق لفظ امیرالمؤمنین فقط بر علی بن ابیطالب
بنده هم همین مطلب را میگویم که اطلاق لفظ امام در فرهنگ تشیع بر غیر از امام معصوم حرام است! الآن لفظ امام فقط بر حضرت بقیةالله ارواحنا له الفداء جایز است همانطور که لفظ امیرالمؤمنین فقط بر علیبنابیطالب علیهماالسلام صادق است و حتّی بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم نمیتوان امیرالمؤمنین اطلاق کرد، حتّی بر امام حسن و امام حسین هم امیرالمؤمنین نمیشود گفت.2و3 آیا رسول خدا بالاتر است یا امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب؟! خب رسول خدا بالاتر است. رسول خدا مربّی علی است، معلم علی است. معلّم است و مربّی است و مزكّی است. خود امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: «در هر روز هزار باب از باب علم بر من گشود كه از هر بابی هزار باب گشوده میشود.»4 اینها چیزهایی است كه انشاءالله خداوند توفیق بدهد تا كمی از آن را بفهمیم والاّ این مطالب در كتب هست.
منظور امیرالمؤمنین از هزار باب علمی كه از هر بابی هزار باب گشوده میشود
این چه بابی است كه امیرالمؤمنین میفرمایند؟! آیا فیزیك و شیمی و ریاضی و هندسه بوده است یا اینكه علم ملكوت بوده است؟! علم به حقایق عالم وجود بوده است؟! ـ دقّت بفرمایید ـ و اینكه میفرمایند: هر روز هزار باب بر من گشود، سیر سلوكی و تهذیب نفس و تربیت امیرالمؤمنین بوده نه چیز دیگر، چیز دیگر نبوده است. آیا پیغمبر دهانش را آورد کنار گوش امیرالمؤمنین و فرض كنید كه یواش مطالبی را گفت؟! نه، این حرفها نبوده است! هزار باب چه بوده است؟ هزار باب گفتن برای انسان [چقدر طول میکشد؟] اگر هر یك جمله كه میگوید پنج ثانیه هم که طول بكشد، شما حساب كنید و آن را ضرب در هزار بكنید و بعد آن جواب را هم ضرب در هزار كنید چه عددی خواهد شد؟! یك شبانهروز كه هیچ! صد سال هم كفاف نمیدهد برای اینكه [این هزار باب در هزار باب را بگوید!] پس قضیه چه بوده است؟! قضیه این بوده است که هر روزی كه بر علی میگذشت، از یك عالم میآمد در عالم بالاتر، و وقتی که به آن عالم میرسید مشاهده میكرد كه بین آن عالم و بین عالم مادون، تفاوت از زمین تا عرش است! روز بعد میرفت در عالم دیگر [و همینطور این مسئله وجود داشته است!]
ناچیز بودن علم حضرت آصف برخیا نسبت به علوم اهلبیت عصمت و طهارت
نمیدانم آن شب خدمت شما این مراتب سلوكی و عرفان و معرفت را گفتم یا نگفتم، بهنظرم میآید که این مطلب را خدمت رفقا و دوستان عرض كردم. امام صادق علیهالسّلام در تشریح سماوات و آسمانهای هفتگانه، این مطلب را به جابر بن یزید جعفی میفرمایند: «حضرت آصف برخیا با آن علمی كه داشت ـ البتّه دو روایت در این مورد هست ـ با آن علم و آن قدرت توانست که [تخت بلقیس را در یک چشم بههم زدن حاضر کند!»]1 علم یعنی مظهریت ظهور اسم علیم و ظهور اسم قدیر در نفس جناب آصف كه وزیر حضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیهما السلام بوده است. آن ظهور را در اصطلاح تعبیر میکنند به تعلیم اسمی از اسماء الهی، همان تجلّی ظهور اسم علیم و اسم قدیر بنا بر محدودیت نفسی و سعۀ وجودی حضرت آصف. حضرت آصف با این سعۀ وجودی توانست در یك چشم بههم زدن تخت بلقیس را از آن محلّ بلقیس و صنعا، یكمرتبه در كنار حضرت سلیمان ایجاد كند، یعنی به یك چشم بههم زدن بیاورد.2
معجزۀ حضرت سلیمان و آصف برخیا بهواسطۀ ظهور اسم علیم و قدیر خداوند در ایشان
این مسئله بهطوركلّی با قوانین فیزیك در تعارض و تناقض است، یكی از مسائلی كه با فیزیك در تعارض است همین مسئله است و این قضیه بهواسطۀ ظهور اسم قدیر و علیم در حضرت آصف پیدا شد و بهواسطۀ همین اسمی كه در درون حضرت آصف بود، ایشان توانست خورشید را برگرداند.1و2 این تخت آوردن كه چیزی نیست، توانست خورشید را برگرداند! ما هم اینها را دیدیم! خورشید را توانست برگرداند و نگه دارد! در وقتی كه حضرت سلیمان داشت از لشگر سان میدید و یكمرتبه ملاحظه كرد و دید که نماز عصرش دارد قضا میشود، به حضرت آصف فرمود كه خورشید را برگرداند و حضرت آصف خورشید را برگرداند و نگه داشت تااینكه حضرت سلیمان رفت و سر فرصت و با کمال آرامش نه با عجله مثل ما كه یك مشت آب به این طرف میزنیم و در عرض دو دقیقه نماز ظهر و عصر را که هیچ، حتی نمازشبی را هم که قضا شده انجام میدهیم! نه، سر فرصت و خیلی خوب رفت و تجدید وضو كرد و آمد و نیم ساعتی هم طول كشید و لابد یک چایی هم خورد و...! ـ حالا این را هم ما اضافه میكنیم ـ [و بعد هم نماز عصرش را خواند.]
میدانید این خورشید را نگه داشتن یعنی چه؟ حضرت آصف اگر خورشید را نگه دارد و ماه را نگه ندارد، اینها به هم میخورند، با نگه داشتن خورشید، منظومۀ شمسی هم از آن حركاتش میایستد، نگه داشتن خورشید بهمعنای نگه داشتن كلّ عالم جرم و اجرام است، یعنی كهكشانها را نگه داشت، تمام منظومۀ شمسی و سیارات و ثوابت را نگه داشت ـ در هر كهكشانی که میگویند كه فاصلۀ بین هر دو تا ستارۀ آن، صد كهكشان راه شیری است!ـ آنها را نگه داشت و چیزهایی كه اصلاً الآن به ذهن نمیرسد و انسان واقعاً به قول امروزیها هنگ میكند تا بخواهد تصّور كند كه به چه نحوه است؟! قضیه فقط نگه داشتن خورشید نبوده است بلکه این مسئله بوده است؟! حالا حضرت سلیمان كه توانست این كار را انجام بدهد یك هفتاد وسوّم ظهور اسم علیم و اسم قدیر پروردگار را داشته است! یک هفتاد وسوم!!
اشراف اهلبیت بر تمامی علوم انبیاء گذشته و داشتن73حرف علم
حالا امام صادق علیهالسلام میفرمایند که: «ما هفتاد وسه تای آن را داریم.» حالا ببینید که اصلاً قضیه چه میشود؟! تازه آنوقت میفهمید وقتی كه امیرالمؤمین علیهالسلام فرمودند که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در هر روزی هزار باب علم بر من میگشود كه از هر بابی هزار باب دیگر گشوده میشد، منظور حضرت چه بوده است؟!
یك مثال دیگر بزنم حضرت امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «آنچه الآن شما دارید ملاحظه میكنید، این آسمانهایی را كه شما دارید مشاهده میكنید...» كه تابهحال نتوانستند به انتهای آن برسند! تازه الآن یكییكی از تابش انعكاس نورهای سماوی متوجّه وجود اجرام مافوق سماوی میشوند كه اصلاً بهطوركلّی از دسترس بشر خارج است! ستارههایی كه تا حالا میگفتند که دو میلیون سال نوری [طول کشیده است تا به آن صفحۀ تلسكوپ بخورد!] حالا میگویند که دوازده میلیون سال نوری [طول کشیده] است و حالا به بعضی از این ستارهها دسترسی پیدا كردند كه میگویند: دو میلیارد سال نوری طول كشیده است تا به آن صفحۀ تلسكوپ بخورد! دو میلیارد سال نوری نه یك سال نوری! نه هشت دقیقه، فاصلۀ بین زمین تا خورشید هشت دقیقه و سیزده ثانیه است، یعنی الآن این خورشیدی را كه شما دارید میبینید این الآن اینجا نیست، این خورشید هشت دقیقه و سیزده ثانیه از جایش حركت كرده است. قبلاً اینجا بوده است چون وقتی كه به چشم میخورد، به موازات نوری كه به چشم انعكاس پیدا میكند شما به همانمقدار قرص خورشید را میبینید. هشت دقیقه و سیزده ثانیه اینجا نبوده است بلکه این طرف بوده است. شما که الآن دارید خورشید را در اینجا میبینید، اشتباه دارید میبینید، این خورشیدی كه فاصلهاش تا ما هشت دقیقه و سیزده ثانیه است، این ستارهای كه دو میلیارد سال طول كشیده که تازه نورش به زمین و به این دستگاههایی كه روی زمین است خورده، شما ببینید که این كجا هست؟! تازه این را الآن کشف کردند! حالا بعداً چه [مسائلی کشف] خواهد شد!
عالم دنیا بالنسبه به مثال، مثل قطره به دریا است
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «این حجم آسمانها و زمینی را كه شما دارید میبینید بالنسبه به عالم مثال، حجمش به اندازۀ یك قطره است نسبت به اقیانوس!...» اگر شما یك قطره را در اقیانوس اقیانوس اطلس بیندازید این یک قطره چه حجمی از اقیانوس را میگیرد؟! حجم این آسمان و زمین این مقدار است! حالا حجم و سعۀ وجودی عالم مثال بالنّسبه به ملكوت سفلیٰ كه خودش عالم صورت با معنا است و در آن جنبۀ صورت رقیقتر است و جنبۀ معنا قویتر است، آن سعۀ وجودی عالم مثال نسبت به ملكوت سفلیٰ مثل یك قطره به اقیانوس است! حالا كه اینها را میفهمیم تازه [متوجه میشویم] که امیرالمؤمنین كم گفته است، حضرت به اندازۀ فهم ما به این كیفیت فرموده است.
بعد حضرت میفرمایند: «نسبت سعۀ وجودی عالم ملكوت سفلیٰ به نسبت به ملكوت علیا (كه دیگر در آنجا صورت نیست بلكه معانی مختلف هست و اینها را فقط كسانی میتوانند بفهمند كه آن سیر وجودی نفسی را كرده باشند والاّ اینها در فیزیك و ریاضیات و معادلات جبر و... بهدست نمیآید) مانند یك قطره به اقیانوس است!» و برو بالا. امام صادق هفت بار این مسئله را تكرار كرد، هفت بار!!! بعد فرمودند: «ما اهلبیت عالم بر همۀ اینها هستیم!» حالا اینها تا چقدر با ما صحبت میكنند؟! تا چقدر با ما حرف میزنند؟! به اندازۀ یک انگشتدانه!
عنایت اولیاء به ما بهمقدار سعۀ وجودی ما نه بهمقدار سعۀ وجودی خودشان
ما خیال میكنیم پیش بزرگان و اولیاء خدا که دیگر مینشینیم، اینها هرچه از علوم را که دارند همه را به ما میگویند و خوشحال و خندان هم بلند میشویم و سرمست از اینكه بَهبَهبَه ما مورد عنایت اولیاء قرار گرفتیم و چیزهایی را كه به كسی نمیگویند به ما گفتند! بابا دارند با پفك و آبنبات سر ما را گرم میكنند! چه داری میگویی؟!
بشارت امام صادق به شیعیان در صورت عمل کردن شیعیان به دستورات ائمه
بعد امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «شیعیان ما هم به اینجا خواهند رسید!»1 و قضیه این است. اینکه شیعیان ما هم خواهند رسید حالا ما نمیفهمیم و متوجّه نمیشویم كه وقتی كه میفرمایند: «علمای امّت من از انبیاء بنیاسرائیل بالاتر هستند!»2 این مال چیست؟ آصف برخیا یك هفتاد وسوّم را داشت. امام صادق میفرمایند که شما اگر دنبال ما بیایید هفتاد و دو سه تا را دارید! آنوقت به كجا خواهید رسید؟! اینجا دیگر همان جاهایی است كه بنده در كتاب افق وحی3 نسبت به این مطالب توضیحاتی دادم كه در كشور برای سایر افراد خیلی گران و خیلی سخت آمده است!
گرفتن اربعین برای اموات یعنی رواج سنتی غیر از سنت پیامبر
میخواستم این را عرض كنم که وقتی رسالۀ اربعین را نوشتم چه كسانی مخالفت كردند؟! این مردم عادی؟ نه، بالأخره مردم عادی گاهی قبول میكنند، گاهی قبول نمیكنند، بسیاری از افراد این رساله را خواندند و قبول كردند و انجام دادند گرچه بالأخره برخلاف سنّت است، برخلاف سنّتی كه خود ما بهوجود آوردیم! یعنی ما که اهل علم هستیم، سنّتی برخلاف سنّت پیغمبر را در میان مردم رایج كردیم! خود مای اهل علم، صریح بگویم!!!
اختصاص اربعین به حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
حالا یك آقای طهرانی بلند میشود و میگوید که این اربعین گرفتن برای اموات غلط است و سنّت باید سنّت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد، سنّت باید سنّت ائمه علیهمالسلام باشد و باید طبق سنّت حركت كرد. اربعین برای سیدالشّهدا علیهالسلام است. ما اربعین نداریم، اگر در تاریخ دارید بیاورید نشان بدهید ما هم روی چشممان میگذاریم! دیگر بالاتر از این؟! آیا بنده در آخر همین رساله نگفتم كه اگر نقدی هست، مطلبی هست در خدمت هستیم تا آن را اصلاح و درست كنیم؟! بالأخره با اجهزه و امكاناتی كه در امروزه هست و با این وسایلی كه در امروزه هست خیلی راحت میشود به منابع دسترسی پیدا كرد. سه سال است بنده اربعین را نوشتم، كسی نتوانسته حتی یك كلمه علیه آن صحبت كند! خب اگر اشکال هست بفرمایید دیگر که آقا این اشکال هست!
لزوم ارائۀ سند توسط قائلین به عدم انحصار اربعین به حضرت سیدالشهدا
شنیدم فقط یك نفر در اعلانهای عمومی گفته: «اربعین در زمان ائمّه علیهمالسلام بوده است ولكن كمكم ازبین رفته و منحصر به سیدالشّهدا علیهالسلام شده است!!!» ایشان باید در روز قیامت پاسخگوی حرف بیاساس خودش باشد! بنده هم در آن موقع و هم در اینجا از ایشان تقاضا میكنم كه سند این كلامشان را بیاورند و بگویند که در كدام كتاب نوشته شده است؟! آیا برای پیغمبر اربعین گرفته شده است؟! اگر گرفته شده کجا نوشته شده است؟ آیا برای امام صادق و امام سّجاد و امام رضا علیهمالسلام اربعین گرفته شده است؟! اگر گرفته شده کجا نوشته شده است؟ آیا برای اصحاب ائمّه اربعین گرفته شده است؟! اگر گرفته شده کجا نوشته شده است؟ بیایند نشان بدهند! و اگر نشان ندهند بندۀ نویسندۀ مقاله در روز قیامت پیش جدّم جلوی ایشان را خواهم گرفت برای اینكه چرا ما باید بیاییم حرف بیاساس بزنیم؟!
شیعۀ علی نباید حرف بیربط و بیاساس بزند
بنده بیاطّلاع نیامدم این رساله را بنویسم، مطالعهام هم به اندازۀ كافی بوده است. و این مطلب هم كه در آخر رساله نوشتم که بنده آمادگی دارم که [اگر نقدی یا مطلبی هست بگویید تا پاسخ دهیم این] از باب مرافقت با اهل علم و معرفت و فتح باب علمی بوده است و الاّ پاسخ ندارد. نقد و مسئلهای كه وجود ندارد، پاسخ ندارد.
چرا ما باید بیاییم و یك حرف بیربط را بزنیم؟! چرا باید اینطور باشد؟! آخر ما داریم خودمان را شیعه فرض میكنیم! پیرو علی فرض میكنیم! اگر الآن اهل تسنّن بیایند و به ما بگویند كه ای اهل تشیع! ای افرادی كه شما دارید بر ما افتخار میكنید و مرتب در سر ما میزنید كه شما دنبالهرو دیگران هستید و ما دنبالهرو اهل بیت هستیم، ای افرادی كه شما خودتان را از ما بالاتر میدانید، این اربعینی را كه شما درآوردید از كجا درآوردید؟ سنّت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم كه اربعین نداشته، خود امیرالمؤمنین علیهالسلام كه یكی از خلفای راشدین است و ما هم قبول داریم، او هم كه اربعین نداشته است چه جوابی داریم به اهل سنت بدهیم. در كجا داریم که امام مجتبی علیهالسلام برای پدرش اربعین گرفت؟! در كدام كتاب داریم؟! بالأخره مگر او امیرالمؤمنین نبود؟! بالأخره باید در كتابی بنویسند دیگر! یا اگر به شما وحی میشود به ما بگویید، که در آنصورت دیگر مسئله جدا است! و ما بدانیم كه بعد از رسول خدا این وحی هنوز برقرار است!امکان دارد! افرادی هستند که قابلیت دارند که حتّی از ائمّه هم بالاتر بروند و به مقام رسالت پیغمبر برسند و خلاصه به آنها وحی بشود! اگر اینطور باشد خب مطلبی با آنها نیست! ولی اگر قرار بر این است كه ما مكلّف باشیم که به این منابع مراجعه كنیم و مطالبی را که بیان میکنیم این مطالب از روی هوا و بخار معده نباشد، باید این شخص برای مطالبی كه الآن دارد صحبت میكند [دلیل و سند بیاورد چون] میلیونها نفر دارند میبینند و میشنوند و عقاید اینها نسبت به سیرهای كه باید خلافش ترویج بشود سست میشود و این سیره بهنحو دیگری مطرح میشود! این مسئولیت با چه كسی است؟! چه كسی باید پاسخ بدهد؟! كجا یكهمچنین مسئلهای هست؟!
کسانی که فطرتشان دستنخورده، عاملین به مطالب واقعی و حقیقی هستند
و بنده خیلی خوشوقتم از اینكه اتفاقاً بعضی از این آقایان حتّی وقتی كه فرزندشان از دنیا رفته بود صریحاً گفتند كه اربعین نبوده و ما هم برای فرزندمان اربعین نمیگیریم. بسیارخوب، كار خیلی خوبی كردند و خدا هم اجرشان بدهد! ولی ما میبینیم همین قضیه وقتی که بهدست افرادی میرسد كه اینها رنگ پیدا نكردند، فطرتشان دستنخورده است و میخواهند بهدنبال همان مبانی فطری حركت كنند، بهواسطۀ تعلقات و بهواسطۀ گرم كردن محیط، مطالب را عوض و بدل نمیكنند.
چون بعضیها برای اینکه محیط آدم گرم بشود و افراد اجتماع را بیشتر كنند، حرفهایی میزنند كه افراد بهتر بتوانند بپسندند که یك وقت خدایناكرده از آقا ناراحت نشوند تا اینكه ملالی پیدا بشود و از آقا فاصله بگیرند! [اینها با خودشان میگویند که مطالب واقعی را] بگوییم یا نگوییم؟
اما افرادی كه رنگ پیدا نكردند، تلوّن پیدا نكردند و فطرتشان باقی است وقتی كه این مطالب را میخوانند ترتیب اثر میدهند و پیگیری میكنند.
ابلاغ مطالب واقعی وظیفۀ بنده اما میزان تعهّد و اهتمام افراد بسته به ارزیابی خودشان
هر شخصی به اندازۀ خودش، هر کسی به اندازۀ خودش [باید به این مطالب واقعی ترتیب اثر بدهد.] آن كسی كه این مطلب را بخواند و برای خود او یكهمچنین موقعیتی پیدا بشود، چون بالأخره كسی كه مطلبی را میخواند باید پایبند باشد، وقتی كه من به این مطلب رسیدم تا وقتی كه زمینه پیدا نشده هیچ! خیلی هم رجز میخوانیم که بله! باید به حرفهای آقا گوش داد! هرچه آقا میگویند درست است! از این حرفها و مسائل و...! ولی همینكه یكهمچنین قضیهای برای خود شخص پیدا میشود، مثلاً خواهر آدم فوت میكند، پدر آدم فوت میكند، برادرزادۀ آدم فوت میكند، یكدفعه میبینیم هان! شروع شد! آقا اربعین؟! والله چهكار كنیم؟! افراد چه میگویند؟! مادر بدش میآید، خواهر بدش میآید، قوم و خویش چه میگوید؟ حالا یك جوری، آقا نمیشود مثلاً پنج دقیقه برویم و زود بیاییم بیرون که [حالا افراد ما را در این مجلس ببینند و... ؟!] اینجا را دیگر بنده بلد نیستم، من فقط همینمقدار میتوانم بگویم که ما در سنّت اربعین نداریم. فقط این مقدار از من برمیآید امّا دیگر راهكار بلد نیستم که بگویم پنج دقیقه برو و بیا بیرون! یا خودت را به مریضی بزن! نه! خودت را به مریضی هم نزن، اگر نمیتوانی مطلب را صریحاً اظهار كنی، میخواهی برو مسافرت و بگو من مسافرت بودم. بنده موظف هستم که آنچه هست و آنچه بوده ابلاغ كنم، میزان تعهّد و اهتمام دوستان و افراد و بهطوركلّی جامعه نسبت به قضیه و مقدار موانعی كه آنها دارند، آن دیگر در اختیار بنده نیست كه بیایم حالا [موانع را بردارم،] آن را دیگر باید خود افراد ببینند و مطلب را ارزیابی كنند و حساب را برسند كه تا چقدر میتوانند نسبت به این مسئله پا جلو بگذارند؟
متأسفانه برای بعضیها هیچ دیواری کوتاهتر از دیوار دین نیست!
اگر به شما بگویند که یك بیماری اپیدمی در آن مجلس آمده است آیا بهاندازه یك دقیقه هم در آن مجلس شركت میكنید؟! ابداً! بهانه هم میآورید و دلیل شما هم موجّه است، میگویید شنیدم فلان شخص در آن مجلس آمده و فضا آلوده شده است و احتمال خطر است و بنده هم نمیآیم، خیلی راحت! یا اینكه فرض كنید كه اگر شخصی در آنجا آمده كه شما حتّی نمیخواهید با او برخورد هم بكنید، هزارتا بهانه درمیآورید مثل كسالت و یا غیر كسالت و... ، و مشخّص هم است كه مثلاً جهت نرفتن شما چیست. ولی من نمیدانم چطور ما برای همه چیز بلد هستیم که بهانه درست كنیم ولی برای مسائل دینی خودمان نه، هیچ دیواری كوتاهتر از دیوار دین نیست؟! هیچ قضیهای [کوتاهتر از قضیۀ دین] نیست. آقا صاف بایست!
تا دلیلی بر رد مطلبی نداریم نمیتوانیم از آن دست برداریم
نمیدانم این را خدمت شما عرض كردم یا نه؟ بنده در مجلسی بودم که بعضی از دوستانِ از مخدّرات هم در آنجا بودند، البتّه در این مجلس نیستند، افرادی که از معاریف طهران بودند و از نظر اطّلاع و معلومات و از نظر اُسره و خانواده هم بسیار بسیار محترم بودند، همین مسئلۀ اربعین را ما در آنجا مطرح کردیم، آن فردی كه با بنده صحبت میكرد و خیلی هم به بنده محبّت دارد و خیلی بزرگوارانه با بنده برخورد میكند، زن بسیار فهمیده و اهل اطّلاع و فرد بسیار شاخصی است، وقتی مطلب ما را شنید یك جمله گفت که من بسیار خوشم آمد و گفتم: چقدر جملۀ منطقی و حكیمانهای است! رو كرد به مادرش و گفت: «تا وقتی كه من علیه مطالب آقای طهرانی نتوانم دلیلی بیاورم موظّف هستم به آنچه در اینجا هست عمل كنم!» نگفت: حرف من درست است و وحی مُنزل است كه اگر هم میگفت صحیح نبود، حرف من وحی نیست.
ما معصوم نیستیم و نمیتوانیم هم ادعای عصمت کنیم
منهم مثل سایر افراد هستم، منهم به یك نتیجۀ علمی میرسم و ممكن است فردا از حرفم برگردم. بسیاری از بزرگان شیعه بودند که صبح یك فتوا میدادند و شب فتوایشان را برمیگرداندند! ما در كتبی كه از فقهای بزرگ خود داریم میبینیم در هر كتاب یك فتوا دادند و باید هم همینطور باشد. ما كه معصوم نیستیم و نمیتوانیم هم ادعای عصمت كنیم و نمیتوانیم هم پای خود را جای پای امام بگذاریم! [اگر چنین ادعایی بکنیم] حساب ما را میرسند! مسئله به این راحتی نیست! خدا غیرت دارد!
عمل کردن بر طبق وظیفه بهشرط عدم دخالت غرضهای نفسانی و عدم لحاظ مصالح دنیوی
اشتباه میكنیم، ولی همین امام معصوم ما، امام زمان ما، ما را معاف داشته است، فرموده است میدانم که شما اشتباه میكنید ولی شما موظّف و مكلّف هستید بین خود و بین خدا با این شرط كه ـ همه چیز هم در این شرط خوابیده است و همین شرط است كه دست همۀ ما را بسته است ـ بین خود و بین خدا به هرچه میرسید باید برای مردم بیان كنید. همۀ این مردم كه نمیتوانند بروند درس بخوانند، كتاب بخوانند، هر كسی باید در فنّ خودش، در رشتۀ خودش، در اشتغال خودش باشد، پس وظیفه ما چیست؟ آیا ما میتوانیم؟! اگر شمایی كه در اینجا نشستید روز قیامت بیایید و جلوی مرا بگیرید و در كنار رسول خدا از من شكایت كنید كه ما در روز پنجشنبۀ تاریخ فلان آمدیم و توقّع این را داشتیم كه آنچه از اهلبیت علیهمالسلام و مكتب تشیع وجود دارد، این آقا به ما بگوید و ما استعداد و آمادگی شنیدن و پذیرش را هم داشتیم و او بهخاطر دنیای خودش و بهخاطر مصالح دنیوی خودش و بهخاطر تعلّقات خودش كم گذاشت، نگفت، سانسور كرد، مطلب را تحریف كرد، تغییر داد، و ما از عمل به این مطلب محروم شدیم و آن فعلیتی كه مترتب بر استعداد بود ازبین رفت! دراینصورت بنده چه جوابی دارم که بدهم؟! هیچ جوابی ندارم.
لزوم در اختیار گذاشتن مطالب واقعی برای افراد حتی با وجود یک نفر شخص لایق
حالا انشاءالله همۀ افرادی كه در این مجلس هستند، همۀ آنها آمادگی صد درصد برای آنچه صاف، بیشائبه و خالصانه در اختیار قرار میگیرد را دارند، همه این آمادگی را دارند و از بنده هم بیشتر و بالاتر دارند، بنده هم در اینجا نه جانماز آب میكشم و نه هیچ [ادعایی دارم،] میدانم افرادی كه در اینجا هستند هم قابلیتّشان و هم لیاقتشان از بنده نسبت به این مسائل بیشتر است ولی همینقدر بنده نمیتوانم این خیانت را نسبت به خود بپذیرم، این مقدار را میتوانم بگویم كه صادق هستم، نمیتوانم بپذیرم كه خلاف بگویم، ولی حالا اگر بگویید که صد درصد افرادی كه در اینجا هستند لایق نیستند، اگر ده نفر هم باشند كافی است، اگر یك نفر هم باشد كافی است!
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از مكّه تا طائف رفت، به سرش سنگ خورد، به پایش سنگ خورد، خون جاری شد، [و فقط] یك نفر را هدایت كرد1 و عرض کرد: خدایا همین یك نفر كافی است. چرا؟! چون وظیفۀ پیغمبر رسالت بود نه بیشتر، در رسالت باید ببینیم كه آیا ادای رسالت كرد یا نه؟ این مسئله است.
سلوک به عمل است نه به حرف و ادعا
نسبت به همین مخدرهای که ذکرش را کردیم ببینید حرف ایشان، چقدر حرف منطقی و حكیمانهای است! نگفت که حرف من صد درصد صحیح است، گفت: من الآن نسبت به مطالبی را كه ایشان گفته جوابی ندارم که بدهم و بین خود و بین وجدانم احساس میكنم كه مطلب ایشان صحیح است و باید بپذیرم. حدود ده روز بعد خالۀ او از دنیا رفت. بسیارخوب امتحان پیش آمد دیگر. نزدیكترین افراد به انسان كیست؟ خاله است دیگر، خاله و خواهر و... هستند دیگر. همین افراد بسیار نزدیك، حالا افراد دور و... [هم بهجای خود.] گفتند: «باید اربعین بگیریم»، گفت: «من نمیآیم.» گفتند: «فلان كس حرف میزند.» گفت: «هر كسی میخواهد حرف بزند بزند، من هنوز جوابی برای فلانی پیدا نكردم.» این میشود چه؟! این فرد میشود سالك.
مهم در سلوک، بهره بردن سالک است از استاد
حالا من به نامههایی كه همه دادند پاسخ دادم. نامههایی كه از دوستان بهدست بنده رسیده و گفتند که دستگیری بفرمایید، فلان كنید و... ! همه پاسخ را گرفتید! این شخص میشود سالك. داریم به مطلب میرسیم؛ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ﴾ خودتان را بپایید! فقط به فكر خودتان باشید! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند که سالك آن كسی نیست كه رسماً بلند شود بیاید در اینجا و در مجلس ما شركت كند و فرض كنید كه علامه آقا سید محمدحسین طهرانی را ببیند و یواشكی با او جلسه بگذارد، سه ساعت و دو ساعت و بعد هم بلند شود به بقیه پز بدهد و افتخار کند كه من هروقت به مشهد بروم ایشان بدون وقت قبلی به من وقت میدهند! سلوک به اینها نیست. چقدر توانستی از علّامۀ طهرانی بهره ببری؟! هان؟! این است مطلب. آیا توانستی بهره ببری كه بعد از فوتش بتوانی خودت را نگه داری یا نه در دام شیطان افتادی و بعد از پانزده سال گفتی عجب! حالا میفهمم فلانی پانزده سال پیش كه میگفت، برای چه میگفت؟!
سلوک به این حرفها نیست، سلوک به آمدن و وقت خصوصی گرفتن و ملاقات كردن نیست. انسان هزارتا مصلحت دارد، به یك مصلحت به یكی میگوید نیا و به یكی میگوید بیا، مصالح زیاد است. با یواشكی رفتن و وقت خصوصی گرفتن انسان به جایی نمیرسد. شما بدانید حرف خصوصی من همین حرف عمومی من است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
مرتب به من میگویند که وقت خصوصی [بدهید!] میآیند در میزنند، زنگ میزنند و من باید از پشت میز بلند شوم بروم این آیفون را باز كنم، میگویند: آقا وقت میخواهیم! ده نفر آمدند. گفتم: آقا شما از من چه میخواهید؟!
لزوم مطالعۀ کتب مرحوم آقا برای سالک
مرحوم آقا میفرمودند:
یك وقت دم درِ منزل آمدند، (بنده هم بودم) گفتند که آقا میخواهیم شما را ببینیم.
گفتم: من را دیدید، خب بعدش چه؟!
ـ : میخواهیم ما را نصیحت كنید!
ـ : میخواهید نصیحت كنم؟
ـ : بله.
ـ : آیا گوش میدهید؟
ـ : بله.
ـ : اطاعت میكنید؟
ـ : بله.
ـ : آیا حرف من حجّت است؟
ـ : بله.
ـ : بلند شوید بروید این كتابهای من را بخوانید، میخواهید نصحیت بشنوید دیگر؟ بلند شوید بروید كتابها را بخوانید.
ـ : آقا ما خصوصی میخواهیم که شما ما را نصیحت کنید!
ـ : خصوصی منهم همین است! والله و بالله و به پیر و به پیغمبر! همان را كه من باید در خصوصی به شما بگویم همان را آوردم در كتاب معاد شناسی گفتم. همان را در امام شناسی گفتم. همان را [در الله شناسی و...] گفتم.
والله قسم! به روح پدرم قسم! منِ بعد از پنجاه وچهار سال سن، الآن شبها كتاب ایشان را میخوانم و احساس میكنم كه ایشان این كتابها را برای الآن من نوشته است! دیگر به چه قسم صریح و صادقانه مطالب را خدمت رفقا و دوستان بگویم؟! حرف خصوصی منهم همین حرف عمومی است كه الآن دارم به شما میگویم، من دو حرف ندارم، یك حرف ندارم. البتّه انسان بعضی از مطالب را نمیتواند بگوید، آن بهجای خود! آن را خصوصی هم نمیتواند بگوید، هر چیزی جایی دارد، موقعی دارد، ظرفی دارد، وقت مناسبی دارد، بنده خیلی از مطالبی را كه مرحوم آقا نسبت به گذشته و حال و آینده و این اوضاع و شرایط، به من فرمودند، من هنوز نگفتم و نمیگویم تا هر وقتی كه وقتش بیاید، تا حالا هم هرچه فرمودند مو به مو انجام شده است! خب هر چیزی زمانی دارد، لكّل وقتٍ مقام، این مسئله باید ملاحظه بشود.
ایشان میفرمودند:
آن كسی كه به مطالب ما عمل كند او سالك است و هر كسی عمل نكند سالك نیست گرچه شب تا صبح بیدار باشد و چه كند و صبح تا شب روزه باشد و چه كند؟! به این مطالب نیست.
هر روز که به مبانی بزرگان عمل کنید در آن روز سالک هستید و هر روز که عمل نکنید سالک نیستید
واللَه و باللَه و تاللَه سلوك به اینكه آقا دستگیری كنید، آقا دستگیری كنید، به این مطالب نیست. سلوك به عمل كردن است. شما در نفستان نگاه كنید هر روزی كه دیدید بدون اینكه اصلاً مرا ببینید، بدون اینكه اصلاً با من مكاتبه داشته باشید، بدون اینكه اصلاً با من ارتباط داشته باشید، بدون اینكه اصلاً با من ملاقات داشته باشید، آن روزی كه شما در آن روز در وجدان خودتان بین خود و بین خدا ـ این بین خود و بین خدا دیگر حجّت را برای ما تمام میكند و درها را به روی ما میبندد ـ بین خود و بین خدا به آنچه گفته شده عمل كردید، آن روز سالك هستید. گرچه فرض كنید كه اصلاً من را ندیدید و ده سال است كه با من ارتباط نداشتید. و هر روز كه دیدید به آنچه بزرگان فرمودند و مبانی بزرگان است، ترتیب اثر ندادید، و خواستید ملاحظه كنید، خواستید دل را در قبال سخط خدا بهدست بیاورید ـ چون انسان همه جا هم نمیتواند تند باشد ولی باید ببیند كه میتواند یا نمیتواند، اگر میتواند باید انجام بدهد ـ اگر توانستید و انجام ندادید باید بدانید که آن روز سالك نیستید گرچه روز قبل دو ساعت آمدید قم و در وقت خصوصی با من ملاقات كردید! فردا حساب خودش را دارد، فردا پروندۀ خودش را دارد.
تأثیر مستقیم اعمال در نفس و در مسیر انسان
یكی از دوستان همین چند وقت پیش این قضیه را برای من نقل کرد ـ البتّه من این قضیه را در جلسۀ خصوصی گفتم نمیدانم در جلسۀ عمومی هم گفتم یا نه؟ ـ حدود یكی دو سال پیش بود یكی از افراد پیش من آمد و گفت:
آقا من سحر در حال تهجّد و... بودم که دیدم یكی از رفقای شما به این اسم (درحالی كه این فرد اصلاً اسم این شخص را نشنیده بود، یعنی در زمرۀ رفقای ما نبود ولی فرد صالحی بود، (اینكه میگوییم این وقایع و این مسائل واقعی است و اعتباری نیست، همین است) دارد به سمت مكّه و کعبه میرود (به سمت مكه یعنی در راه خدا است و به سمت حریم الهی میرود) یكمرتبه راه خودش را كج كرد و رفت در برهوت یمن! (برهوت یمن كجا است؟ جایی است كه وقتی كه كفّار، مشركین، معاندین اهلبیت علیهمالسلام و غیر ملتزمین از دنیا میروند ملائكه نفس و روح آنها را میبرند در برهوت یمن كه محل اجنّه و شیاطین و اجتماع آنها است. همانطوری كه ما وادیالسلام داریم و آنجا مكان مقدّسی است و مثالی است از آن فضای نورانی عالم مثال، در نزدیكی یمن هم یك جایی هست به نام برهوت یمن. این مسئله هست و واقعیت دارد) گفت: این قضیه چیست؟!
گفتم: انشاءالله خیر است و شما توجّه نكنید و مطلب را به كسی نگویید. و این قضیه گذشت. من میدانستم كه آن شخص چه كار خلافی انجام داده است و قضیه برای من مشخّص بود. چند روزی که گذشت من او را در خیابان دیدم و در ضمن صحبت و...، من با گوشه و كنایه مطلب را گفتم كه مسئله این است كه گاهی اوقات انسان اشتباهی كه میكند، این اشتباه و خطا فقط یك خطای ظاهری نیست بلكه نفس او را به عالم كدورت و به عالم ظلمات و... منحرف میكند! و بعد در مثالهایی كه میزدم در بین آنها این مثال را هم آوردم كه یكمرتبه خود آن شخص مطلب را گرفت و خیلی منقلب و متأثّر شد و برگشت و از آن خطایش دست برداشت. تقریباً حدود دو هفته از این قضیه گذشت. دوباره آن شخص آمد در منزل ما، ایشان هر دو هفته یك بار میآمد. گفت:
من یك مطلب جالبی دیدم! هفتۀ پیش بود که من یكمرتبه دیدم (البته نگفت که در چه وضعیتی) آن كسی كه داشت میرفت در برهوت یمن، مسیرش را كج رفت و دوباره به سمت كعبه مسیر را ادامه داد!
اسکان ارواح مؤمنین در وادیالسلام نجف و ارواح کفار در برهوت یمن
ببینید! این مسائل که چشمبندی نیست. این شخص كه اصلاً حتی اسم او را هم نمیدانست و اصلاً ارتباطی نداشت و اصلاً نمیدانست که یكهمچنین شخصی با بنده ارتباط دارد. وقتی که امام صادق علیهالسلام میفرمایند كه:
«وقتی مؤمن از دنیا برود روحش را میبرند در وادیالسّلام و وقتی كه كافر و منافق و معاند از دنیا برود ملائكه روح او را در برهوت یمن میبرند!»1
حالا میفهمیم كه مطلب حضرت درست است و حضرت گزاف نفرموده است. امام علیهالسّلام حرف گزاف نمیگوید.
دیدید گاهی اوقات که با یكی صحبت میكنید حالت كدورت پیدا میكنید؟! هان؟! دیگر مطلب بهدست شما آمد. دیدید وقتی خطایی مرتكب میشویم حال نماز خواندن نداریم! كسالتی در خودمان احساس میكنیم، [این همان] برهوت یمن است. دیدید وقتی که در یك مجلس روضۀ سیدالشّهدا علیهالسلام شركت میكنیم، در یك مجلس ذكر ائمّه علیهمالسّلام شركت میكنیم، در مسجدی میرویم، دو ركعت نماز میخوانیم، یك حال انبساط و فرحی برای ما پیدا میشود؟! آن سمت چیست؟ سمت كعبه است.
پس ما در دو وادی بین دو مرحله داریم حركت میكنیم: یك طرف كعبه كه همان مقام قرب و مقام حریم و انس پروردگار و مقام تجرّد و مقام تهذیب است. و یك طرف هم میرود در برهوت یمن و ارتباط با شیاطین و ارتباط با اجنّه.
انسان هم میتواند یكی از ملاكها و مناطها را این قرار بدهد که ببیند آیا با اهل دنیا راحت میتواند حرف بزند یا نه؟ اگر دید راحت حرف میزند باید به خودش فكر كند، اگر دید نه، مشكل است، معذّب است، مرتب میخواهد زود مطلب تمام شود و بلند شود و برود، فعلاً جای امیدواری وجود دارد. آدم با بعضی که صحبت میكند نشاط پیدا میكند، انبساط پیدا میكند، حالت توجّه او بیشتر میشود، علاقۀ او به دنیا كم میشود.
یكی از افراد داشت به شخصی میگفت و جدّی هم داشت میگفت! میگفت:
ببین! هر وقتی که از من پول میخواهی، مثلاً برای فقیری پول میخواهی، برای حسینیهای، برای تهیۀ جهیزیهای، برای افراد مستمندی پول میخواهی، بعد از مجلس روضه سراغ من بیا. من كه در مجلس روضه رفتم، دیگر دست در جیبم میرود ولی اگر بلند شوی بیایی در دفتر و محلّ كارم یك قران هم به تو نمیدهم! خلاصه به تو گفتم و این رمز و رازم را فاش كردم! هر وقت پول میخواهی، در مجلس روضه بیا بغل من بنشین و تا نیامدم بیرون خلاصه اگر خواستی بیا ما را تیغ بزن! (البته حالا اینها تیغ زدن كه نیست، همۀ اینها لطف است.)
آن موقع چرا [راحت پول میدهد؟] چون امام حسین علیهالسلام قطع تعلّق میآورد، تعلّقها را قطع میكند، ارتباطات دنیا را ازبین میبرد، گرفتگی را ازبین میبرد، میخها را شل میكند، با هر میخی یك طناب به این نفس همینطور بسته شده است. كار امام حسین، كار ائمّه، مجالس ذكر ائمّه علیهمالسلام، شل كردن این میخها است، شل كردن این طنابها است، كار اینها شل كردن [این میخها و طنابها] است. مجالس اهل دنیا نه، اهل دنیا و اهل معاصی و اهل كثرات میآیند و اینها را اضافه میكنند: نگاه كن ببین وضع فلانی چطوری است؟! سرمایۀ فلانی اینقدر است! فلانی رفته فلان كار [را انتخاب کرده!] مرتب عكس آن حالت و عكس آن كارها و تصرّفاتی را كه مجالس اهلبیت و مجالس اولیاء خدا و مجالس دوستان و صالحین برای انسان ایجاد میكند، عكس آن حالت برای انسان پیدا میشود.
گرچه خیلی دیر شده است ولی برای اینکه بتوانم به چندتا از این سؤالاتی هم كه دوستان کردند پاسخ بدهم، نتیجهگیریی از این مطالب میکنم و بعد به پاسخ سؤالات میپردازم. نتیجهگیری این است كه مرحوم آقا میفرمودند:
یعنی چه؟! یعنی هر عملی را كه انسان انجام بدهد اگر آن عمل صحیح باشد آن ارتباط برقرار میشود و وقتی که آن ارتباط برقرار شد، این ارتباط میآید روی آن استاد و ولیّخدایی كه متصدّی آن دستگیری است، مثل مرحوم والد و استادشان مرحوم حضرت حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ آن ارتباط به او میرسد، یعنی سه گوشۀ مثلّث در اینجا وجود دارد: یك گوشهاش انسان است، یك گوشۀ بالا خدا است و یك گوشۀ سمت چپ ولیّ الهی كه دستگیری میكند. این ارتباط دائماً در حال حركت و گردش است، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی، كار خلاف انجام بدهد در آنجا عكسالعمل پیدا میشود و از آنجا میآید در قلب ولیّخدا و ارتباط بین ولیّ و بین او سست میشود، بخواهی نخواهی سست میشود، حتّی ممكن است از نقطهنظر ظاهر، ولیّ خدا نداند که این شخص چه كاری انجام داده است، البته اگر بخواهد به خود رجوع كند میفهمد که چه كرده است ولی نمیخواهد.
توضیح عبارت امام صادق: علم بهدست ما است اگر بخواهیم میدانیم
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «علم دست ما است اگر بخواهیم میدانیم.»1 این اگر بخواهیم میدانیم، معنایش این است كه آن علم غیب و ربوبی را به مقام نفس تنزل میدهیم یا اگر دست ما باشد تنزّل نمیدهیم، لذا شخص از حضرت سؤال میكند: «پشت این دیوار چیست؟» حضرت میفرمایند: «نمیدانم.» یعنی نمیخواهم بدانم نهاینكه نمیدانم. بعد میگوید: «یابن رسولالله شما نمیدانید؟!» بعد میفرمایند: «نهخیر، میدانم فلان چیز است.» میگوید: چه شد؟ شما كه الآن فرمودید نمیدانم؟! حضرت فرمودند: «آن موقع نخواستم بدانم،» این نخواستم بدانم نهاینكه نبوده، بوده ولی من احضارش نكردم، من در نفس نیاوردم، در مرتبۀ نازلۀ نفس نیاوردم كه بتواند قابل بیان باشد، در همان مرتبۀ كلّی خودش، در همان مرتبه نگه داشتم.
این مسئله، مسئلۀ بسیار مشكلی است كه البتّه بنده خیال میكنم در مقدمۀ افق وحی ـ اگر نظر رفقا باشد ـ در آن بحث علم امام، علم ربوبی، در آنجا این قضیه را تا حدودی توضیح دادم.1 خب البتّه [فهم این مطالب] مشكل است و حتماً نیاز دارد به اینكه انسان خودش تاحدودی از نظر شهودی نسبت به این مطالب اشراف داشته باشد كه [بتواند بهتر ادراک کند.] البتّه خود ما هم میتوانیم یكهمچنین مسئلهای را ادراک كنیم، فرض كنید كه الآن خود شما بسیاری از محفوظات را در ذهن خود دارید، آیا شما بسیاری از اشعار و غزلها و مطالب را در ذهن ندارید؟ آیا میتوانید همه را همین الآن در ساعت یازده ونیم به من بگویید؟! نمیتوانید. ولی اگر از شما سؤال كنم که فلان غزل حافظ ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که شعرش با این عبارت شروع میشود:
بقیۀ آن چیست؟ تا این را میگویم شما میروید فكر میكنید و میگویید بلدم و شروع میکنید به خواندن:
این را الآن نمیدانستید ولی در خزینۀ ذهن وجود داشته است، من هم اشعاری را كه حفظ هستم نمیدانم، من هم مطالبی را كه حفظ هستم نمیدانم، همۀ اینها در خزینه است ـ حالا اینکه آن خزینه كجا است، آن بماند ـ هروقت كه بخواهید احضار میكنید. امام هم در احضارش همین كار را میكند، یعنی تمام آنچه عرض كردم نسبت به سماوات و...، همۀ آنها در نفس امام علیهالسّلام موجود است، اگر بخواهد احضار میكند و اگر نخواهد نگه میدارد.
اگرچه خود ولیّخدا بهحسب ظاهر آن خلاف شاگرد را احضار نكرده است و خیلی از اوقات هم احضار نمیكند، مگر در مواقع مصلحت كه بخواهد خودش تصریحاً به او بگوید یا اینكه پیغامی بفرستد که درهرصورت احتیاج به اظهار دارد، ولی آن ارتباط سست میشود، یكمرتبه نگاه به خودش میكند میبیند ارتباط بین خودش و او سست شده است، حالا میبیند چه شده؟ هان! فلان قضیه اتّفاق افتاده است، این مسئله بخواهیم نخواهیم هست؛ یعنی اگر یك نفر یك كار مثبت انجام بدهد، یك از خودگذشتگی انجام بدهد، یك عمل ثوابی انجام بدهد، یك عمل موافق رضای خدا انجام بدهد، اتوماتیكوار این ارتباط قویتر میشود، ولیّخدا بخواهد یا نخواهد. امام زمان علیهالسّلام بخواهد یا نخواهد آن ارتباط قویتر میشود. خیال نكنیم كاری که انجام دادیم حالا به گوش امام زمان نمیرسد، نهخیر چنان میرسانند و مو را از ماست میكشند كه تازه دهتا ذرّهبین هم نمیتواند آن كار را انجام بدهد! اگر یك كار مثبت انجام بدهد، خواهی نخواهی آن ارتباط وثیق میشود.
امام علیهالسّلام هیچوقت ارتباط را قطع نمیكند و در را به روی كسی نمیبندد
بنابراین افرادی كه تصور میكنند اگر مسئلهای را انجام بدهند تا وقتی که به گوش امام زمان نرسد عیب ندارد، كارمان را میكنیم، مواظب باشیم فقط به گوش امام زمان نرسد، خیلی اشتباه میكنند! از همان موقع كه شروع به كار خلاف كردند مرتب طناب نازكتر شد، شد، شد. بنابراین اگر انسان به جایی برسد كه دیگر ارتباط وجود نداشته باشد نباید بگوید که حضرت ارتباط من را قطع كرد بلکه باید بگوید خودم قطع كردم! حضرت قطع نمیكند. حضرت هیچوقت طناب را نمیبرد. امام علیهالسّلام هیچوقت ارتباط را قطع نمیكند. امام علیهالسّلام هیچوقت در را به روی كسی نمیبندد ـ این نتیجۀ عرایض بنده در امروز است ـ اگر یكوقت انسان مشاهده كرد كه یك نفر از امام علیهالسّلام قطع شد بداند که امام قطع نكرده است بلکه او خودش قطع كرده است. از چند سال پیش یواشیواش شروع كرده و آمده جلو، جلو، جلو، مرتب به او گفتند و او مرتب گوش نداده، نداده و مرتب این طناب نازك و نازك و نازك شده است تا بالأخره قطع شده است. هیچوقت امام علیهالسّلام در را به روی كسی نمیبندد، چه موقع دیدیم که ایشان در را ببندد؟! امام درش را چهار طاق برای همه باز میكند و همه را میپذیرد.
امام حسین علیهالسّلام، یزید و عبیدالله را هم بر سر سفرۀ خودش دعوت كرد ولی آنها نیامدند، به امام حسین چه مربوط است؟!
جریان ملاقات امام حسین علیهالسلام با عبیدالله بن حر جعفی
امام حسین هم عبیدالله بن حر را دعوت كرد و هم زهیر را دعوت كرد، هر دو را دعوت کرد، زهیر پذیرفت، او نپذیرفت. تازه به زهیر پیغام داد ولكن خودشان به خیمۀ زهیر تشریف نبردند، ولی نسبت به عبیدالله بن حر خود حضرت بلند شدند و به خیمه عبیدالله بن حر تشریف بردند، بعد آن مردك درمیآید میگوید:
یابن رسولالله من باید بروم چون بالأخره در كوفه زندگی داریم! باغ داریم! زن و بچّه داریم! فلان داریم! شما میدانید كه اوضاع چیست و عبیدالله بن زیاد آمده و لشگر آورده و گرفته و... !
خلاصه از این قبیل مطالب به حضرت گفت!
مگر بقیه زندگی ندارند؟ آیا آن كسانی كه دنبال امام حسین آمدند همه آس و پاس بودند؟! نهخیر آنها هم زندگی داشتند. آنها هم [باغ و... داشتند ولی همه را] رها كردند. عبیدالله به حضرت گفت:
حالا شما این شمشیر را بردار که به هر سنگی که خورده، آن را دو نصف كرده است! این اسب را بردار که كسی نتوانسته آن را تعقیب كند!
حضرت فرمودند: ﴿وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ ٱلۡمُضِلِّينَ عَضُدٗا﴾؛1و2 من از گمراهان كمك نمیگیرم. آیا تو داری اسبت را به من میدهی؟! من یك اشاره كنم تمام این سرزمین اسب میشود! تو داری چه میگویی؟! بدبخت! ملك و ملكوت دست من است حالا تو میگویی شمشیر را بردار چهكار كن؟! این حرفها چیست که داری میگویی؟! برو دنبال كارت و به باغ و بستانت برس!
کیفیت ملاقات امام حسین علیهالسلام با زهیر بن قین
حضرت به زهیر پیغام میدهند، و خوش بهحال زهیر كه چه عیالی داشت! عیال شوهر را بهسمت شهادت راه میاندازد! این خیلی عجیب است! گفت:
پسر پیغمبر دارد میآید و تو اینجا نشستی داری فكر میكنی؟! فكر کردن ندارد!3
واقعاً بعضی از این زنها چه معرفتی دارند كه روی دست مردها میزنند! میگوید که پسر پیغمبر پیغام داده و تو داری فكر چه چیزی را میكنی؟ بلند شو برو، فكر چه چیزی را میخواهی بكنی؟! همین یك ثانیه فكر تو غلط است. همین یك ثانیه در حال خلاف هستی. امام حسین همیشه در را باز كرده، امام زمان همیشه درش به روی افراد باز است، «گر گدا كاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست.»
بنابراین ما نتیجهای كه از این آیۀ شریفه و از كلمات بزرگان میگیریم این است كه فقط به خود نگاه كنیم، اینکه این و آن چه میشود؟ این كجا میرود؟ اینها هیچ بهدرد ما نمیخورد و همۀ اینها اتلاف وقت و ازدست دادن فرصتها است.
بهَبَه ماشاءالله مرتب دارد بر این سؤالها و بر ضخامت این كاغذها افزوده میشود. انشاءالله كه خداوند به همه توفیق بدهد! هرچه سؤال بیشتر باشد دلالت میكند بر اینكه فهم بالاتر است. آن كسی كه میآید و میگوید: من سؤال ندارم معلوم است كه چیزی نفهمیده است.
یكی از مخدرات هستند كه در اینجا نوشتند که میخواهند هنگام بیرون رفتن از من سؤال كنند، بالأخره در آنجا محاذیری هست! لطف كنند و سؤالشان را برای بنده در نامه مرقوم كنند.
(سلوکی)
مراقبه و عمل به دستورات بزرگان تنها راه مقابله با خیالات
سؤال: همانطوری كه فرمودید به جزئیات وارد نشویم تا بتوانیم فراغت خیال پیدا كنیم. سعی میكنیم، توجّه میكنیم ولی خیالات دیگر میآید، خیلی مشكل است. لذا در مورد منع ورود خیالات توضیح بفرمایید.
جواب: خیالات، اینها ذكر و ورد ندارد كه انسان از آنها نجات پیدا كند. كارهای روزمرّه و ارتباطات ما خیالآفرین هستند. شما هر كاری را كه انجام بدهید، براساس آن، یك تصوّر ذهنی در شما پیدا میشود. اسم او را میگذاریم همان صورت ذهنی كه در نفس نسبت به این كاری كه انجام دادید[حاصل میشود.] و آن صورت ذهنی را هروقت بخواهیم میتوانیم احضار كنیم. مثلاً فرض كنید دیروز ساعت ده رفتیم سر خیابان یك كیلو سبزی خریدیم، این میشود یك صورت ذهنی كه از آن عملی كه انجام دادیم در ما پیدا شده است، این یك مرتبه. یك مرتبه از این عمیقتر داریم و آن اینكه این سبزی را كه در آنجا خریدیم، این سبزی خریدن در چه فضایی بوده است؟ آیا با مرد نامحرم صحبت كردیم یا نكردیم؟ التفات میكنید؟ وقتی كه میگویم نباید با مرد نامحرم صحبت كرد، برای همین مسئله است. وقتی كه با مرد نامحرم صحبت كردید چند دقیقه طول كشید؟ او چهطور آمد سبزی را به شما داد؟ آن فضای آنجا اثری عمیقتر از آن صورت ذهنی میگذارد. خیالاتی كه برای انسان پیدا میشود برای صورت دوّم است.
هر كاری كه انجام بدهید چه كار خوب و چه كار بد، در وهلۀ اول یك صورت ذهنی است كه همان واقعه را ما میتوانیم احضار كنیم و و اگر نقّاشی باشد حتّی به روی كاغذ هم بكشیم. صورت دوّمی كه نمیتوانیم احضار كنیم و نمیتوانیم به روی كاغذ بیاوریم، آن تأثیری است كه آن فضا و آن صورت در نفس گذاشته است و آن مولّد خیالات است، مولّد افكار است و در نماز سراغ ما میآید، در خواب سراغ ما میآید، خوابهایی كه میبینیم مال آن صورتهای عمیق نفسانی است كه جنبۀ صورت ندارد، جنبۀ تجرّدش از صورت قویتر است و آنها درد بی درمان ما است! صورتهای عادی ازبین میروند و حالا فرض كنید كه یك سال بگذرد، ممكن است صورت محو شود و برحسب استعداد خود شخص و برحسب قدرت حافظه و ذاکرۀ شخص، این ممكن است كم و زیاد شود. ولی آنچه ازبین نمیرود آن صورت عمیق است. برای ازبین بردن آنها باید خلافش را انجام داد و باید دید كه مراقبه به چه نحو باشد و بزرگان در این زمینه چه گفتند؟ ما برای این مسئله ذكری نداریم.
(فلسفی)
توضیحی پیرامون علم حضور
سؤال: آیا ما میتوانیم به علم حضوری برسیم؟
جواب: خیلی هم میتوانیم برسیم! همین الآن همۀ ما به علم حضوری رسیدیم. آیا شما الآن احساس میكنید که اینجا هستید یا نه؟ این همین علم حضوری است دیگر، این یك مثال برای این قضیه. آیا شما احساس میكنید که وجود دارید یا نه؟ آیا شما احساس میكنید که دارید راه میروید؟ همۀ اینها علم حضوری است. و بهطوركلّی از نظر فلسفی تمام علمهای حصولی ما به علم حضوری میرسد. البتّه منظور از علم حضوری كه ایشان در اینجا گفتند شاید منظور شهودات غیبی باشد كه بله، انسان میتواند برسد و علم حضوری در آنجا نفس حضور انسان در آن واقعه است، همین كه انسان به این رتبه میرسد این میشود علم حضوری. هر جا كه تصویر ذهنی با احساس خارجی یكی شد، آنجا علم حضوری است.
(احکام ـ اجتماعی و تربیتی ـ سلوکی)
توضیحی راجع به نحوۀ فعالیتهای انسان در روز و شب
سؤال: آیا بیرون رفتن در شب فرق میكند که با وسیلۀ نقلیۀ خودش باشد یا نباشد و با وسیلۀ نقلیۀ بیرون[(عمومی)] باشد؟ آیا فرق میکند که با محرمش باشد یا نباشد؟
جواب: هیچ فرق نمیكند. بیرون رفتن در شب برای زن خوب نیست. البتّه برای مرد هم بهتر است كه بیرون نرود و در منزل باشد. چون بهطوركلّی فضای شب با فضای روز متفاوت است و برخلاف عادت روزمرّۀ امروزه [باید شب را در منزل بود و به استراحت و... پرداخت.] البتّه این عادت هم از غرب آمده است، در غرب شبها بیشتر محلّ اجتماع است و اینها بهجای اینكه شب بروند در منزل و با خانوادۀ خود باشند و با خانوادۀ خود انس داشته باشند، بلند میشوند میآیند مجلس میگیرند، پارتی میگیرند، اینطرف و آنطرف میروند و به لهو و لعب میگذرانند و [آرامش خود را] ازبین میبرند. فضای شب فضای آرامش است، فضای اطمینان است، اعصاب باید در شب راحتتر باشد، همانطوری كه سیستم عصبی و جهاز هاضمۀ انسان در روز بهتر میتواند غذا را هضم كند و سلولها برای هضم غذا و كارهای سختتر در روز خلق شدند و اصلاً بهطوركلّی فعّالیت سلولهای بدن در روز خیلی بیشتر است و حتّی در چشم، در این چشم سلولهایی كه در روز باید فعّالیت كنند در قسمت رتین و شبكیه، سلولهای مخروطی است که نور زیاد میتواند [دریافت کند]، در شب سلولها استوانهای میشوند تا نور بیشتر پخش شود و آسیب كمتری به آن سلول وارد شود لذا اینکه میگویند در شب نباید نور زیاد باشد، بهخاطر همین مسئله است.
سیستم بدن و هضم و جذب و انجذاب بدن، كه از آن تعبیر به متابولیسم میشود، در روز فعّالیت بیشتری دارد و توانش بیشتر است.
شب را باید به استراحت گذراند، غذا باید خفیفتر باشد و مطالعه باید كمتر باشد و كوشش باید كمتر باشد. ورزش باید در روز باشد نه در شب، استراحت در شب بیشتر باشد، خواب زودتر باشد، یك ساعت خوابیدن قبل از ساعت دوازده شب با هشت ساعت خوابیدن بعد از ساعت دوازده شب [برابری میکند و بیشتر] به آرامش اعصاب كمك میكند. همۀ اینها دستورات اسلام است كه البتّه امروزه این مسائل را تأیید میكنند. منتها الآن بهطوركلّی فرهنگ ما عوض شده است و تغییر پیدا كرده است و تمام فعّالیتها در شب است و در روز تا ظهر میخوابند! شب تا صبح بیدار هستند و روز میخوابند!
لذا در شب نباید بیرون رفت. حتّیالإمكان انسان باید در منزل خودش باشد. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به بنده توصیه میكردند که حتّی زیارت امام رضا علیهالسلام هم كه میخواهی بروی، بینالطّلوعین برو، در روز برو، شب زیارت نرو. البتّه این مسئله اختصاص به آنهایی دارد كه در خود آن محل زیارت هستند اما آنهایی كه زائر و مسافر هستند، آنها بهخاطر كمبود وقت اشكال ندارد. و ایشان میفرمودند كه زیارت بین الطّلوعین آثار دیگری دارد. و اگر انسان ناچار باشد كه برود بهتر است كه زن با شوهر خود بیرون برود. حتّی با محرم دیگر هم نرود، بیرون رفتن زن با شوهرش، از اثرات بیرون رفتن كم میكند. در صورت اضطرار با محرم برود، این مراتب مختلفی دارد.
سلوکی ـ متفرقات
دستورات در کتاب مطلع انوار
سؤال: منظور از خلسهای كه در مطلع انوار1 آمده است چیست؟ آیا میتوانیم انجام بدهیم؟
جواب: خلسه مربوط به یك حالات خاصی است كه برای هر كسی نیست و این شرایط خاصی دارد، اینطور نیست [که همه انجام بدهند.]
سؤال: آیا دستوراتی كه برای قضای حاجت [در انوار ملکوت] آمده است2 را میتوانیم انجام بدهیم؟
جواب: آنچه در آنجا آمده اشكالی ندارد و همه صحیح است [و میتوانید انجام بدهید.]
(سلوکی)
حاصل شدن احساس حضور امام زمان با توجه کردن به امام زمان
سؤال: چهكار كنیم كه حضرت امام زمان علیهالسّلام همیشه در قلب ما حضور داشته باشند؟
جواب:حضرت در قلب ما حضور دارند، شما فقط باید توجّه كنید، توجّه كنید و آن حضور را احساس كنید والاّ [ایشان همیشه] حضور دارند. یك روز مرحوم حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به بنده فرمودند كه:
كور باشد آن چشمی كه صبح از خواب برخیزد و قبل از افتادن به در و دیوار، امام زمان را نبیند!
كور باشد! یعنی چه؟ واقعاً این كلام بزرگان را با طلا كه حیف است بنویسند بلکه باید با اكسیر این كلمات را نوشت! یعنی در مقام معرفت و در مقام ولایت، نیاز به احضار امام زمان نیست. امام زمان هست، وقتی كه چشم را باز میكنید باید خود را در محضر امام علیهالسّلام مشاهده كنید و او را ببینید، حتی یك ثانیه هم نباید بین برخاستن و بین این تصوّر فاصله بیفتد! حتّی یك ثانیه! همین كه از خواب برمیخیزیم خوابمان در تصرّف امام زمان علیهالسّلام بود، نفس كشیدنمان در تصرّف امام زمان علیهالسّلام بود و همۀ اینها مطالبی است كه هم از نظر شهودی و هم از نظر برهانی ثابت شده است. وقتی كه از خواب برمیخیزید حالت تنبّه و تذّكر خود را باید با مشاهدۀ جمال او آغاز كنید.
(متفرقات)
آزاد بودن نشر مطالب استاد محترم و معزز برای همۀ دنیا
سؤال: عدّهای سخنرانیهای حضرتعالی را دانلود كرده و به تعداد زیادی تكثیر میكنند و به نفع بعضی از جاها به فروش میرسانند، آیا این كار اشكال دارد؟ اگر ما خریداری كنیم چطور است؟
جواب: نه، این سخنرانیهای ما که نه سر دارد و نه ته دارد و حتّی قابلیت برای این مطالب را هم ندارد. البتّه این مسائل انجام میشود، حالا یا به آن طریق یا به این طریق. این مطالب آزاد است، بنده گفتم که نشر آن آزاد است و برای همه هم آزاد است، برای همۀ دنیا آزاد است، به هر كسی بدهید، ندهید، مجّانی، غیر مجّانی، اینها باید پخش بشود، این مسائل باید به گوش افراد برسد. و خود دوستان هم میدانند كه مقصود از بیان این مطالب، فقط اطّلاع افراد است و هیچ محدودیتی برای این اطّلاع نمیتواند وجود داشته باشد.
امتحان بندگان در خواب
سؤال: آیا در قرآن آمده كه شما را در خواب امتحان میكنند؟ آنها كه وارد بهشت میشوند چهرۀشان بسیار زیبا است، پس چطور همدیگر را میشناسند؟
جواب: نه در خواب امتحان نمیكنند و اینطور نیست. البتّه آنجا معرفت، معرفت به نورانیت است نه معرفت به چهرۀ ظاهر. یعنی به مقدار نورانیت در افراد، اشخاص مشخّص میشوند و آن شناخت از آنجا پیدا میشود. آن آیهای كه در قرآن هست و ظاهراً در اینجا اشتباه شده است، تا آنجایی كه در ذهن من است، نمیدانم شاید هم من اشتباه كنم ولی آنچه در ذهن من است این است كه ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَا﴾1«خداوند نفوس و جانهای آنهایی كه از این دنیا بروند و یا آنهایی كه از این دنیا نرفتند ولی در حال خواب هستند را در اختیار میگیرد ،» ولی منظور از امتحان، نه، امتحان در خواب معنا ندارد.
(احکام)
حکم روزه گرفتن زن باردار و زن شیرده
سؤال: روزه گرفتن زن باردار و زن شیرده چه حكمیدارد؟
جواب: اشكال ندارد. آنچه هست این است كه اگر روزه باعث ضعف جنین بشود اشكال دارد و حرام است و همینطور اگر باعث كمبود شیر بشود بهنحوی كه بچّه در تغذیۀ خود ناتوان بماند، اینهم اشكال دارد. حقّ با جنین است و حقّ با بچّه است و باید به آنها [توجه] كرد. حتّی اگر زن برای حجّ مستطیع بشود و بتواند به بچّۀ خود از همین غذاهای آماده بدهد، فرض كنید كه از همین شیرهای آماده بدهد، واجب نیست که به حج برود بلکه حتی حرام است که به حج برود! این را بدانید که حرام است به حج برود! بچّه تا دو سال باید شیر مادر را بخورد. اینهایی كه میگویند مسئلهای نیست که شیر دیگری جایگزین شیر مادر بشود، همۀ این حرفها را كنار بریزید. بچّه باید تا دو سال شیر مادر را بخورد و حتی اگر مستطیع هم شد، حرام است که به مكّه برود و اگر به مكّه برود حجّ او قبول نیست و باید دوباره حج را انجام بدهد! مسئله خیلی مشكل است. و حق در اینجا با بچّه است.
سؤال: حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در این حالات، [یعنی هنگام بارداری یا شیردادن، نسبت به روزه گرفتن] چگونه عمل میكردند؟
جواب: ایشان هم مثل سایر افراد بودند، اگر برای ایشان ضعف پیدا میشد روزهشان را میخوردند و اگر نه، [روزهشان را میگرفتند.] از نظر جسمی تفاوتی نمیكند.
(احکام ـ سلوکی)
حکم شرکت کردن در نماز جماعت مسجد و حکم شرکت در تشیع جنازه برای زن
سؤال: آیا برای زن بهتر است که در خانه نماز را به فرادیٰ بخواند و یا اینکه در مسجد و به جماعت؟
جواب: نهخیر، زن اگر نماز را در منزل بخواند برای او از خواندن نماز در مسجد بهتر است. «مسجد المرأة بیتها؛1 مسجد زن خانۀ او است.»
سؤال: آیا شما فرمودید كه تشییع جنازه برای زن حرام است؟
جواب: عرض نكردم حرام است، گفتم: كراهت دارد، من جایی نگفتم که حرام است، تشییع جنازه برای زن حرام نیست، تشییع جنازه برای زن كراهت دارد و كراهت شدید هم دارد!
سؤال: بفرمایید تشییع جنازه یعنی چه؟
جواب: یعنی انسان به دنبال جنازه حركت كند و برود در قبرستان و در آنجا حضور داشته باشد، همۀ اینها كراهت شدید دارد ولی حرام نیست.
سؤال: آیا فقط حرکت کردن در پشت جنازه را تشییع کردن میگویند یا اینکه اصلاً نباید به همراه جنازه به قبرستان رفت؟
جواب: هر دوی آنها كراهت شدید دارد، مخصوصاً رفتن به قبرستان كه كراهت آن بیشتر است.
روایی
سؤال: در كتاب امام شناسی جلد چهار حضرت علّامه درمورد حضرت علی علیهالسّلام میفرمایند: مُحلّ الحرمین و وارث المشعرین،1 لطفاً این معنا را توضیح بفرمایید.
جواب: این مطلب قدری احتیاج به توضیح دارد، حالا انشاءالله این را برای جلسۀ دیگر میگذارم چون برای فرق بین مشعر ظاهر و مشعر باطن و... قدری باید توضیح داد.
(سلوکی)
نحوۀ خواندن و مقدار خواندن قرآن کریم در روز
سؤال: در هر روز خواندن یك جزء قرآن بهتر است یا كمتر؟
جواب: فرمودند: یك حزب. یك حزب دو صفحه است یا پنجاه آیه. البتّه انسان اگر بیشتر هم بخواند اشكال ندارد. ولی باید قرآن را بهنحوی بخوانید كه خواندن قرآن برای شما تكراری نباشد، و مرتب نگویید: آخ! چه موقعی تمام میشود؟! همین كه میگویید آخ! چه موقعی تمام میشود؟ همانجا قرآن را ببندید و دیگر بیش از این نخوانید. ولی اگر دیدید رغبت و كشش دارید و میخواهید بیشتر بخوانید، عیب ندارد که بیشتر هم بخوانید. اگر یك صفحه بخوانید بهتر است تا اینكه یك صفحه و دو خطّ با این كیفیت بخوانید. آنچه بزرگان فرمودند این است که هر روز انسان باید یك حزب بخواند، هر جزء چهار حزب دارد. هر روز یك حزب بخواند و ثوابش را هم به روح پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هدیه كند. آن قرآنی است كه تا آخر عمر باید خوانده شود و یك حزب یا پنجاه آیه است.
(سلوکی)
کیفیت خواندن بعضی از ادعیه و زیارات مثل دعای صباح و زیارت عاشورا و حدیث کساء و...
سؤال: آیا خواندن دعای صباح هر روز خوب است یا بعضی از روزها؟
جواب: هم میشود هر روز خواند و هم میشود بعضی از روزها خواند. این بسته بهحال خودتان است.
سؤال: آیا خواندن زیارت جامعه كبیره در جمعهها مناسب است؟
جواب: بله مناسب است.
سؤال: كیفیت زیارت عاشورا به چه نحو است؟ آیا هر روز و یا شب و روز جمعه و یا در یكی از ایام هفته است؟
جواب: هفتهای یك روز، آنهم روز جمعه، خوب است که در بینالطّلوعین خوانده شود، البتّه برای كسانی كه میتوانند و حال دارند با صد لعن و صد سلام، ولی برای افرادی كه نمیتوانند همان یك لعن و یك سلام كافی است. و نیازی به هر روز خواندن ندارد. البتّه بزرگان در هر روز خواندن زیارت عاشورا را، برای بعضی از افراد دستور میدادند، دستور چهل روز زیارت عاشورا را میدادند ولی آن مطلب جدایی است ولی اینکه بهطور روزمرّه كسی بخواند، نه، هر روز لازم نیست.
سؤال: حدیث كساء را در چه موقعی باید خواند؟
جواب: حدیث كساء البتّه شب جمعه یا شب شنبه هركدام که خوانده شود اشكالی ندارد. ولی بنده در طول مدّتی كه با مرحوم آقا و با سایر بزرگان بودم ندیدم که بر حدیث كساء مداومت داشته باشند، ولی اینکه گاهی اوقات بخوانند چرا.
سؤال: آیا خواندن زیارات ائمّه علیهمالسّلام كه در مفاتیحالجنان در ایام هفته آمده است لزومی دارد؟
جواب: هر روز خواندن نه، لزوم ندارد.
سؤال: نماز ائمّه چطور؟
جواب: نه، آنهم همینطور، ضرورتی ندارد.
سؤال: آیا نماز امام زمان خوب است که هر شب خوانده شود یا نه؟
جواب: خوب است. البتّه عرض میكنم که آنچه بنده از روش بزرگان دیدم این است که من ندیدم كه آنها نسبت به این مسائل خیلی مقید باشند و تقید داشته باشند، حالا اگر كسی خودش مایل است خودش میداند ولی بنده تأكیدی بر این مطلب ندارم.
تاریخی
اجمالی از داستان مباهله
سؤال: داستان مباهله را بفرمایید.
جواب: داستان مباهله معروف است كه نصارا آمدند و كار به مباهله رسید كه جریان آن مفصّل است و مرحوم آقا هم در كتاب امام شناسی آوردند و خیلی مفصّل است و ما از بیان آن خودداری میكنیم.1
احکام
اسماء متبرکه
سؤال: در خانه خیلی از نوشتهها و اسامی متبرّكه وجود دارد، این چه صورتی دارد؟ و آیا رفتن با آنها به دستشویی اشكال ندارد؟
جواب: اشكالی ندارد خیلی خوب است. خوب نیست انسان با اینها به دستشویی برود. افرادی كه در دستشان انگشتر دارند حتماً موقع تجدید وضو انگشتر را دربیاورند، چون صحیح نیست و انسان باید این [مسائل و نکات] را درنظر داشته باشد و خود بنده هم میدیدم که بزرگان در تجدید وضو انگشترشان را كنار میگذاشتند.
اعتقادی
استفاده از لفظ امام برای غیر امام معصوم
سؤال: با توجّه به اینكه لفظ امام در مکتب تشیع و سنّیها به معنای پیشوا گفته شده است نه به عنوان معصوم، پس چرا در مكتب شیعه از این تقلید كرده و برای آقای خمینی از این لفظ استفاده میکنند در صورتی كه ایشان معصوم نیستند؟
جواب: این مطالب را مرحوم آقا در جلد هجده امام شناسی توضیح دادند،2 دیگر با وجود توضیح ایشان اگر بنده سخن بگویم روا نیست.
(احکام)
حكم علم پیوند اعضاء و حکم هدیۀ اعضاء بدن
سؤال: حكم علم پیوند اعضاء و هدیه اعضاء چگونه است؟
جواب: البتّه پیوند اعضاء ازنظر پزشكی اشكال ندارد و هدیۀ آنهم اشكال ندارد البته درصورتی كه از مرده باشد، پیوند زنده به زنده شرعاً حرام است و جایز نیست، مثل افرادی كه كلیه میدهند یا فرض كنید كه ممكن است قرنیه بدهند برای افرادی كه قرنیۀ آنها آسیب دیده است. البتّه از اعضایی كه حتی بعد از شش تا نه ساعت میماند قرنیه است و ولیكن كلیه و امثالذلك، اینها به مجرّد از كار افتادن قلب شخص، آن سلولها ازبین میروند و قابلیت برای ادامۀ حیات در آنها نیست. ولی وقتی كه مرگ واقعی اتّفاق افتاد ـ نه آنچه الآن گفته میشود كه مرگ مغزی است و به وسیلۀ پمپاژ، این خون جریان دارد، این مرگ، مرگ واقعی نیست ـ آن موقع در صورتی كه نتوان از غیر مسلمان برای پیوند استفاده كرد، انسان میتواند از بدن مسلمان برای پیوند استفاده كند ولی تا وقتی که مرگ مغزی هست، مثله كردن و درآوردن اجزاء بدن، حرام است.
فلسفی
ادامۀسؤال: با توجه به اینكه بچّهها و جوانان معتقد به این هستند كه این علمی كه خداوند در اختیار بشر قرار داده است، [پس چرا میگویید استفاده از این علم اشکال دارد؟]
جواب: بله خداوند متعال خیلی از علوم را در اختیار بشر قرار داده است و انسان باید استفادۀ صحیحی از آن بكند، كسی منكر این مطلب نیست. [کسی هم نگفته] که این علوم را از منزل خاله آوردهایم، بالأخره هرچه پیدا میشود از آنجا آمده است. انیشتن و پاستور و ادیسون هم اختراعاتی كه كردهاند از پیش خدا است.
وجود الهام و امور غیبی در اختراع مخترعین و اكتشاف مكتشفین
اتّفاقاً بنده این مطلب را در همین كتاب افق وحی خیلی توضیح دادم،1 نسبت به اختراع مخترعین و اكتشاف مكتشفین [در آنجا توضیح دادم که] تمام اینها از آنجا میآید گرچه اینها نمیدانند. مثلاً نسبت به حل مسائل علمی، شما وقتی كه نمیتوانید یك مسئله را حل كنید، یك معادلۀ درجه دو را وقتی كه نمیتوانید حل كنید، همینطور كه نشستید یكمرتبه به ذهن شما میرسد كه پاسخ این مسئله چیست، خب این پاسخ از كجا آمد؟ شما كه راجع به این قضیه فكر نكردید! یا برای آن مكتشفی كه در آخرین حلقۀ رسیدن به آن اكتشاف میماند. این برای خیلیها پیدا میشود.
اتّفاقاً من در حالات ادیسون میخواندم كه گفته بود كه اختراع عبارت است از نود ونه درصد كوشش و یك درصد الهام! خب بندۀخدا بهاندازۀ فهم خودش صحبت كرده بود، و حالا یك درصد گفته بود، یعنی همان حلقۀ آخر، و او فهمیده كه حلقۀ آخر [از جای دیگری برای او منکشف شده] است. و اتّفاقاً بنده از یکی از بزرگان معاصر ایران كه از افراد بسیار برجستۀ ریاضی است شنیدم كه ایشان گفته بود: در بسیاری از اكتشافاتی كه بنده كردم ـ که خیلی از آنها هم مربوط به مسئلۀ نسبیت و... میشود ـ فقط و فقط الهام غیبی بوده است! یعنی در یك مسئله من گیر كردم و نتوانستم آن را حل کنم، یكدفعه یك جا نشستم و برای من روشن شد و حل شد که مسئله این است و آن حلقۀ مفقوده به این وسیله برطرف شد. خب این مسئله از كجا آمد؟! پس معلوم میشود که همۀ اینها در اختیار بشر نیست. همۀ این علوم از جای دیگری میآید منتها ما باید قدر بدانیم و بدانیم كه چه باید كرد.
متفرقات
سؤال: آیا امكان بازشدن كلاسهای مخدرات وجود دارد تا از این مكتب دور نشویم؟
جواب: شما اگر به مطالبی كه گفته میشود عمل كنید در این مكتب هستید، رفتن به كلاس و غیر كلاس هیچ ارتباطی به مكتب و این مطالب ندارد.
(سلوکی)
پیچیده بودن مسئلۀ خواب
سؤال: خدمت شما سؤالی داشتم، خواستم اگر میشود در مورد خواب و مثال و صحّت و سقم بعضی از خوابهای شیطانی و رؤیاهای صادقه صحبت بفرمایید.
جواب: البتّه مسئلۀ خواب مسئلۀ بسیار پیچیدهای است و خیلی مشكل است و بعضی از آنها به كارهای خود انسان برمیگردد، بعضی از آنها به افكار انسان برمیگردد و بعضی از آنها مربوط میشود به اموری كه در اختیار انسان نیست. مسئلۀ خواب یك معمّایی است. لذا بزرگان فرمودند كه خوابهای خود را به هر كسی نگویید و به هر خوابی هم ترتیب اثر ندهید. یك معیارهایی دارد و یك مقدارش هم قابل گفتن نیست. لذا بنده نمیتوانم در اینجا یك معیاری به شما ارائه بدهم كه با آن معیار بسنجید که خواب صادقه است یا صادقه نیست.
یك معیارش این است كه با موازین شرعی منافات نداشته باشد. هر خوابی كه با موازین شرعی منافات داشت، آن خواب، خواب شیطانی است.
یكی از آن معیارها این است كه ضرری به غیر نرساند، اگر در خواب ضرری برای غیر بود، این خواب از خوابهای شیطانی است. و همینطور نسبت به سایر مواردی كه هست.
تفسیری ـ روایی
سؤال: اطاعت از همسر شامل چه مسائلی میشود؟ آیا در قرآن آیهای به این وضوح داریم یا نه؟ آیا در روایات آمده است یا نه؟
جواب: این مطلب را مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در كتابها نقل كردند، اینكه دیگر راه دور رفتن ندارد. مرحوم آقا در كتاب الرّجال قوامون علی النّساء، (رسالۀ بدیعه) مسائل را بیان كردند و دیگر بالاتر از آنهم مطلبی نیست.1
سلوکی
سؤال: آیا نسیان و فراموش كردن و غفلت كردن از امام زمان هم در نتیجۀ كار و گناهان ما است؟
جواب: خب بنده توضیح این مسئله را در این جلسه دادم.
(سلوکی)
ارتباط با امام زمان یعنی منطبق بودن كارها و افكار و گفتار ما با موازین حضرت
سؤال: چرا قبل از وارد شدن به مكتب، ارتباط ما با امام زمان علیهالسّلام بیشتر بود؟ آیا این احساس بود درصورتیكه در این زمان سعی بر مراقبۀ بیشتر است؟
جواب: ببینید! ارتباط با امام زمان مرتب یا حجة بن الحسن گفتن و در هیئت رفتن نیست، صدا را بلند كردن نیست، مرتب به یاد آن حضرت بودن نیست، ارتباط با امام زمان علیهالسلام این است كه احساس كنیم كه كارهایی را كه انجام میدهیم و افكار و گفتاری را كه داریم با موازین حضرت منطبق است، این میشود ارتباط، تمام شد. یعنی شما وقتی كه دارید یك كار مثبت و خیر و مورد رضای امام زمان را انجام میدهید، در همان موقع باید بدانید ارتباط برقرار است و اگر كار خلافی انجام دادید و خطایی از شما سرزد، در همان موقع باید بدانید که ارتباط قطع است، تمام شد، این میشود ارتباط. حالا رفتن در مجلس و یا حجة بن الحسن گفتن و حدیث كساء خواندن و اللَهمّ عجل لولیك الفرج گفتن و بعد هم هر كاری كه دلمان میخواهد انجام بدهیم، اینها دیگر مسائلی است كه اخیراً پیدا شده است!
(سلوکی ـ اجتماعی و تربیتی ـ اخلاقی)
لزوم رفتار محبتآمیز با تمامی افراد و اطرافیان
سؤال: تقریبا مدت سه ماه است كه ازدواج کردیم، شوهرم هیئتی است و جزو این مكتب نیست و اصلاً این مسائل را نمیداند. اگر بخواهم در ایام محرّم در مجالس شما شركت كنم، برای او سؤال پیش میآید كه چرا در مجالس همسایه شركت نمیكنی؟ چه باید كرد؟ اگر نتوانم در مجلس شما شركت كنم آیا اگر در جلسات دیگر كه رعایت آداب را نمیكنند شرکت کنم، اشكال دارد؟
جواب: انشاءالله که مبارك است! و انشاءالله که این ازدواج همینطور مستدام خواهد ماند! خب نداند، چه اشكالی دارد و مگر قرار بر این است كه انسان از ابتدا همه چیز را بداند؟ كدامیك از شما از ابتدا همه چیز را میدانستید؟ خود بنده هم نمیدانستم، انسان كمكم با مسائل و مبانی آشنا میشود و اطّلاع پیدا میكند، و هیئتی بودن هم اشكالی ندارد، چه اشكالی دارد؟ چه اشكال دارد که شما در مجالس روضۀ همسایه هم شركت كنید؟ وقتی كه روضه است، روضه است دیگر، اگر ببینید که او هم اخلاص دارد و صادقانه جلسه گرفته است، خلوص دارد و مجلسی گرفته است و همسایهها را هم دعوت كرده و چند نفر هم آمدند، چه اشكال دارد که شما هم شركت كنید؟ مگر ما تافتۀ جدا بافته هستیم؟! شاید استفادهای كه از آنجا میكنید بیشتر باشد از بعضی از جاهایی كه با سر و صداهای بیشتر توأم باشد. منظور از رعایت نكردن چیست؟ اگر یكوقت مجلس، مجلس لهو و لعب است، مرتب حرف میزنند، حرفهای بیخود و غیبت و... و در ضمن هم یك ذاكری بخواند، نه، این مجالس برای انسان فایدهای ندارد ولی اگر نه، حالا فرض كنید كه یك نفر رعایت نمیكند، خب نمیداند، جاهل است و نسبت به مسائل اطّلاع ندارد نباید با او برخورد كرد، نباید با او تند صحبت كرد، بالأخره كمكم با اخلاق خوب، با رفتار خوب، با سخنان محبّتآمیز، انسان میتواند افراد را جذب كند. اگر بخواهد فرض كنید كه از یك مقام بالاتر باشد و یا با یك خشونت باشد، این در اینجا نه تأثیرگذار است و نه دستوری هست، هیچكدام! بنده آنچه را در روش بزرگان دیدم درست برخلاف اینها بوده است.
من اوقاتی که با مرحوم آقا در بیمارستان بودم، در بیمارستان راجع به قلبشان بودم، راجع به كبدشان بودم، راجع به دیسكشان بودم و موارد مختلف دیگری که پیش میآمد، این افرادی كه در این بیمارستانها میآمدند، این نِرسهایی كه میآمدند همه که یك جور نبودند، مختلف بودند و فرق داشتند، آن برخورد ایشان، سعۀ صدر ایشان، خندۀ ایشان، واقعاً اینها را دیوانۀ ایشان میكرد نهاینكه فقط محبّ ایشان بشوند! آنها میدیدند كه این مرد بزرگ، این عالم، این پیرمرد با این وضعیت، چطور اینقدر با محبّت، و به شکل پدرانه و با لطف و با صمیمیت برخورد میكند؟! اصلاً اینها عجیب بودند بهطوری كه وقتی ایشان میخواستند از آن بیمارستان مرخص بشوند همۀ اینها با گریه تا دم در میآمدند و ایشان را بدرقه میكردند و چه میكردند و فلان!
پیغمبر اینطوری بود، نهی از منكر پیغمبر اینطوری بود! پیغمبر که چوب نداشت آقاجانِ من! چه بود و چه شد؟! حالا نهی از منكر و امر به معروفِ ما، بهجای چادر گذاشتن، چادرها را هم از سر آنها برمیدارد!
ادامۀ سؤال: آیا به مرور زمان این عدم شركت در مجالس بر روی باطن من اثر منفی میگذارد؟
جواب: نه اثری ندارد. انشاءالله كه مسئلهای پیش نمیآید.
واقعاً چه بود و چه شد؟! انسان مسائلی را میبیند كه [اصلاً مورد توقع نبود!]
متفرقات
سؤال: اگر ممكن است بفرمایید که آیا انجام كارهای هنری مثل خیاطی در دهۀ اول محرم ایرادی دارد؟
جواب: نه، ایرادی ندارد، فرقی ندارد.
(سلوکی)
استحباب برگزاری مراسم عقد ازدواج حتی در محرم و صفر البته بدون شیرنی دادن
سؤال: برگزاری مراسم عقد در ماه محرّم چه صورتی دارد؟
جواب: بسیار بسیار هم خوب است، خیلی هم پسندیده است، حتماً هم انجام بدهید، اگر كسی حتی در شب عاشورا هم میتواند انجام بدهد، انجام بدهد و به روز یازدهم نیندازد، برای چه اشکال داشته باشد؟! چه دلیلی دارد؟! شیرینی آوردن غلط است، خندیدن غلط است، دست زدن غلط است، شادی کردن غلط است، آنها را بگذارید برای غیر از محرّم و صفر، در غیر محرم و صفر شیرینی و كیك بیاورید. ولی خود مجلس عقد، خود مجلس عروسی، در محرم و صفر هیچ اشكالی ندارد و اتفاقاً خیلی هم خوب است و خیلی هم مستحبّ است. عقد عبادت است، ازدواج عبادت است، عبادت كه نمیشود در شب عاشورا منهی باشد. شادی كردن در شب عاشورا غلط است ولی خود عقد، خود ازدواج، خود این پیوند، حدّ و مرز ندارد. نهخیر مراسم عقد ازدواج در محرّم هیچ اشكالی ندارد. این را هم به شما بگویم که عقد خود بنده هم در محرّم اتّفاق افتاده است، دیگر بالاتر از این؟!
(احکام ـ سلوکی)
نحوۀ استفادۀ بیشتر برای ذات العذر در اماکن مقدسه
سؤال: برای كسی كه برای اوّلین بار به كربلای معلّی مشرّف میشود و انشاءالله عاشورا در كربلا است و در كلّ زمان تشرف خود عذر شرعی دارد چه توصیهای مینمایید؟
جواب: مسئلۀ خاصی نیست، اینگونه افراد میتوانند در صحن و در رواقهای اطراف بروند. بله در آنجایی كه در مقابل ضریح مطّهر است و مسجد هم نیست ولی در معرض و دید ضریح مطّهر باشد، زن نمیتواند در آنجا برود و همینطور در رواقهایی كه وقف مسجد شده باشد، در آنجا هم حضور ذاتالعذر اشكال دارد. ولی نشستن در صحن و رواقهای پشت كه مسجد نباشد اشكال ندارد، همانجا بنشیند و در آنجا توجّه داشته باشید ثواب زیارت آن امام را صد درصد خواهند داد.
[بنده با تمام روشهایی که زن صاحب عذر نشود] مخالف هستم. مرحوم پدر من اشكال میكردند ولی بنده اشكال نمیكنم بلکه مخالف هستم. یكی از افراد از بستگان برای بنده تعریف میكرد و میگفت:
من میخواستم عمره بروم، رفتم پیش مرحوم آقا (با خود ایشان هم نسبتی دارند) و گفتم که اگر در یكهمچنین وضعیتی قرار گرفتم چه كنم؟ ایشان فرمودند: كاری ندارد، شما در سعی صفا و مروه مینشینی، سعی صفا و مروه اشكال ندارد و داخل در مسجد هم نیست و زن ذاتالعذر هم میتواند در آنجا بنشیند، در آنجا نگاه به كعبه كن، ذكر بگو، لا اله الا اللَه بگو، اشكال ندارد. آیۀ قرآن نباید خواند ولی ذكر گفتن که اشكال ندارد، یا در دل خودت مرور بده و نگاه به كعبه كن تا وقتی كه عذر برطرف شود و بعد شما وارد مسجد الحرام شوی.
خود ایشان رفت به عمره و برگشت و برای من تعریف كرد و میگفت:
حالی كه من در این چند روز بهواسطۀ اطاعت از آن ولیّخدا پیدا كردم و نشستم و به كعبه نگاه كردم، آن حال را بعد از برطرف شدن عذر و رفتن در مسجدالحرام پیدا نكردم!
ببینید! مگر قرار بر این نیست كه آدم کار را برای خدا انجام بدهد؟! مگر قرار بر این نیست كه [انسان آنچه را خدا گفته انجام بدهد؟!] خدا میفرماید: این راه را انتخاب كن، ما چرا دور میزنیم؟! خدا میگوید الآن وضعیت تو این است، خب بنشین آن حال را من به تو میدهم! مگر من نمیدهم؟! خب من میدهم دیگر، دیگر از من چه میخواهی؟! بیا و همینطور ثقیل جمع كن. باید به دستور عمل كرد. قرص خوردن خوب نیست، صحیح نیست. انسان نباید آن تکوین خدا را تغییر بدهد، آنچه خدا برای هر شخصی مقرر كرده همان است و در اینجا مسئله و مطلب خیلی زیاد است. آنهایی كه از پیش خودشان مثلاً میگویند كه تیمّم به ما نمیچسبد و وضو میگیریم! اینجا دیگر وضو گرفتن از روی سلیقه و دخالت كردنهایی است كه انسان را از راه میاندازد. ما باید همان را انجام دهیم كه به ما گفته میشود.
زن وقتی كه عذر پیدا میكند برای او دستور قرار دادند، دستور تو این است، اگر طبق دستور عمل كنید آن اثری را كه از حج باید مترتّب شود، مترتّب میشود. طبق دستور عمل نمیكنیم، مسئله را دور میزنیم، قرص میخوریم، دراینصورت فقط ربات شدیم و چرخیدیم! طواف كردیم ولی ربات طواف كرده! سعی كردیم ولی ربات سعی كرده! توجّه كردید؟! وقتی كه اعمال تمام میشود هیچ بهرهای نبردیم، هیچ! چرا قرص خوردی؟ شما كه دستور به قرص خوردن نداشتی؟ همان كه پیغمبر فرمود همان را باید انجام بدهی. آیا در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قرص بود؟ آیا در زمان ائمّه علیهمالسلام قرص بود؟ خود ائمّه به زنان خودشان چه میفرمودند؟ به زنان اصحابشان چه میفرمودند؟ آیا میفرمودند که برو قرص بخور؟! قرصی نبود. آیا ما در روایات داریم که ائمّه بگویند قرص بخورید؟! اگر قرص نبود گیاهش كه بود، گیاههایی داریم که کار همان قرص را میکند، آیا در یكی از روایات داریم كه ائمّه بگویند فلان گیاه را بخور كه در فلان موقع فلان شوی؟! نه، نداریم. دستور این است، این را انجام بده، در این موقعیت، در این دوران مشخّص، این نحوه كار انجام بشود، در دوران بعد هم آن كار انجام بشود كه هم در آنجا فیض برسد و هم در اینجا فیض برسد.
دیگر وقت گذشته و انشاءالله كه این كاغذها را به دست ما میرسانند و انشاءالله در فرصت دیگر خدمت رفقا خواهیم بود.
اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد