/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۷۴

1
  • درس سیصد و هفتاد و چهارم

  • توجیهات مرحوم آخوند در باب نظر سید میرداماد در بحث وجود ذهنی (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فإن قُلتَ ما ذَکَرتَهُ لا یُطابِقُ قَواعدَ القَومِ وَ لا یَظهَرُ صِحَّتهُ أیضاً لأنَّ الشَی‌ءَ لا یَنفَکُّ عَن ذاتیهِ بِحَسبِ الوُجودَین عَلى ما تُقُرِّرَ مِن خَواصِ الذّاتی و أیضاً عَلى هَذا التَّقدیرِ لا یَکونُ لِشَی‌ءٍ واحِدٍ وجودانِ ذِهنی و عینی.1

  • مطلبى را که مرحوم آخوند در توجیه کلام مرحوم سید نقل کردند این بود که ماهیتى که عبارت از شیئیت شیء است ـ نه ماهیت به معنای حدود و ثغور؛ ذات و ذاتیات ـ خود آن شیء‌ بر دو نحوۀ از وجود دو نحوۀ از ماهیت را تشکیل مى‌دهد. بنابراین در وجود خارجى عبارت از جوهر و عرض است و در وجود ذهنى عبارت از کیف نفسانى است. بدین جهت حکایت وجود ذهنى و وجود نفسی از وجود عینى و خارجى محقق است، اشکالى را که بر این مسئله وارد کرده بودند این بود که این فرض، عین فرض انقلاب است و در انقلاب، دیگر محاکى با محاکیٰ تفاوت دارد.

  • این مطلبى را که إن قُلت اشکال مى‌کند مرحوم آخوند در اینجا مى‌فرماید: ما در اینجا به انقلاب معتقد نیستیم که یک ماهیت برگردد و به ماهیتى دیگر منقلب بشود بلکه ما معتقدیم شیء‌ واحد دو نحوۀ از وجود دارد؛ یک نحوۀ از وجودش همین است که شما در خارج مى‌بینید و یک نحوۀ از وجودش این است که در ذهن هست نه‌اینکه آنچه که در خارج هست وقتى در ذهن مى‌آید، برمى‌گردد و یک چیز‌ دیگر مى‌شود. یک شیء‌ دو نحوۀ از وجود دارد مثل اینکه فرض کنید انسان از نظر انعکاس دو نحوۀ از وجود دارد و صورت او دو نحوه منعکس می‌شود؛ یکى اینکه شما در مقابل مرآت قرار مى‌گیرد و صورت شما در مرآت واقع مى‌شود و یک وقتى به‌وسیلۀ دوربین‌ عکاسى صورت شما گرفته مى‌شود و روى کاغذ طبع مى‌شود، این با آن دوتاست؛ این قائم به قرطاس و قائم به این کاغذ است و آن قائم به مرآت است. در آنجا با انعدام آن ذی الصورة خود صورت هم منعدم مى‌شود اما در اینجا با انعدام ذی الصورة، خود صورت منعدم نمى‌شود. افراد مى‌میرند و هنوز عکس‌هایشان هست و هر سال هم تکرار مى‌شود! ممکن است دو نحوۀ از صورت در اینجا تشکل پیدا کند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 321.

جلسه ۳۷۴

2
  • دو نحوۀ وجود از شیئة الذّات

  • عین همین مسئله را در باب شیئة الأشیاء و شیئة الذّات مى‌گوییم. شیئیت ذات مى‌تواند دو نحوۀ از وجود را داشته باشد؛ یک نحوۀ از وجودش عبارت از همین ماهیت، جوهر و عرض خارجى است که قابل اشارۀ حسیه است و یک نحوۀ از وجودش عبارت از همین کیفیتى است که ما به او کیف نفسانى مى‌گوییم و قائم به نفس است. خب این‌هم حکایت از آن مى‌کند چطور اینکه اگر شما به این صورت نگاه کنید مى‌بینید این صورتى که در قرطاس هست عین همان صورتی است که در آینه هست. یا وقتى به صورت در آینه نگاه مى‌کنید مى‌بینید عین همان صورتی است که الآن در کاغذ نقش بسته است. ما همین حرف را در اینجا مى‌زنیم. با این تقریرى که امشب در اینجا بیان کردم دیگر نهایت مطلبی است که انسان مى‌تواند نسبت به کلام مرحوم سید صدرالدین دشتکى بیان کند.

  • مطلبى که در اینجا نقل شده است با تتمه‌اى که در حاشیۀ مرحوم آقاى سبزوارى که من از او هم اضافه کردم و مطلب را به این کیفیت تقریر کردم، این إن قلتى که در اینجا هست اشاره به این مطلب دارد که این مطلب شما با قواعد قوم وفق نمى‌دهد یعنى آنهایى که قائل هستند بر اینکه ما وجود ذهنى داریم، قائل به این مطلب نیستند که همان شیء واحد دو نحوۀ وجود داشته باشد. نه‌خیر، شی‌ء واحد دو نحوۀ از وجود ندارد بلکه ماهیت این شیء‌ در وجود خارجى، جوهر و عرض است و بعد صورت او ـ نه خود آن ماهیت ـ در ذهن به‌صورت کیف نفسانی است. پس ماهیت در ذهن کیف نفسانى نیست بلکه عبارت از صورت و مفهوم شی‌ء است و آن صورت شى‌ء کیف نفسانى است. و اگر شما یک مقدارى دقت کنید مى‌بینید مطلب در اینجا این‌طور و به این کیفیتى که بیان شده نیست. شما زیدى را که در ذهن مى‌آورید واقعاً ماهیت و جوهر او را در ذهن مى‌آورید؟! آن ماهیت در خارج هست. آن جوهریت و عرضیت در خارج هست، آن که در ذهن نمى‌آید! چون اگر بدون وجود خارجى در ذهن بیاید از خودش قوام ندارد. تا اینجا راجع به این قضیه بحث مى‌کنیم ولى فعلاً تا اینجایى که خواندیم [بیان می‌کنیم]. الماهیةُ مِن حیثُ هی لَیست الاّ هی، اگر بخواهد با وجود بیاید که آن منفجر مى‌شود. بنابراین آن را که در ذهن آورده‌اید صورتى از زید است منتها به انضمام یک مفاهیمى ‌که آن مفاهیم این زید خارجى را از مجسمه بودن خارج مى‌کند و به انسان بودن داخل مى‌کند.

جلسه ۳۷۴

3
  • ما اتفاقاً به یک جایى در یکى از این کشورها رفته بودیم، یک موزه‌اى بود ـ در آنجا به موزه متحف مى‌گفتند ـ که رجال سیاسى آنجا را مجسمه کرده بودند و در آنجا گذاشته بودند. خب مجسمه‌هایى که ما در اینجا دیده بودیم، مجسمه بود ولی در آنجا اصلاً به‌نحوى بود که تصور ما این بود که خود شخص نشسته است! این‌قدر این طبیعى بود که ما نتوانستیم تشخیص بدهیم، فقط از این نظر که این ساکت همین‌طور ایستاده بود [مشخص بود که مجسمه است]! فرض کنید اگر یکى هم همین‌طورى نفس نمى‌کشید و چشمش هم حرکت نمی‌کرد، دیگر با آن تفاوت نداشت. فقط از این باب دیگر مثل هم و شبیه بودند. حالا فرض کنید که اگر من‌باب‌مثال آمدیم ـ نمى‌دانیم این زید است ـ و وارد یک هم‌چنین اتاقى شدیم و چشممان به زید افتاد که نشسته است و دارد به ما نگاه مى‌کند و چشم و پلک هم به‌هم نمی‌زند، هیچ پلکى نمى‌زند. آیا شما واقعاً مى‌فهمید این روح ندارد یااینکه نمى‌فهمید؟! چه چیزی از این در ذهن مى‌آید؟ فقط این صورت آمده است. این صورت به ‌انضمام آن جنبۀ فصلیتش که انسانیت و روحش باشد در ذهن آمده است که به‌واسطۀ آن قضیه، مى‌گویید که این الآن زید است و روح دارد و ماهیت دارد و سنگ و چوب نیست. خب این ذهنیت مى‌ماند تااینکه جلو مى‌روید و [می‌گویید که] سلام علیکم، مى‌بینید باز هم دارد نگاهتان مى‌کند! [می‌گویید:] آقا خدمتتان سلام عرض کردم. مى‌بینید باز هم دارد نگاه مى‌کند! [می‌گویید:] آقا کر هستید؟! باز نمى‌فهمد. تا بروید و جلو بگویید: آهای! مى‌بینید افتاد. تازه مى‌فهمید‌ عجب! اینکه ما در ذهن داشتیم صورت بود اما چیز دیگرى که داشتیم غلط بود، آن چه بود؟! آن روحى را که شما تصور کرده بودید که عبارت از همان ماهیت است، در اینجا اشتباه کردید. عکس قضیه هم ممکن است؛ فرض کنید که یک مجسمه‌اى را درست کنند که شروع به حرف زدن با شما کند! درست مى‌کنند، الآن قشنگ درست مى‌کنند. آن ضبط را در شکم آن مى‌گذارند و شروع مى‌کند عین صداى همان شخص را درمی‌آورد! [می‌گوییم:] حال شما چطور است؟! به او برنامه دادند و آن پروگرامه1 کردند! [می‌گوییم] حال شما چطور است؟ [می‌گوید:] الحمدلله خیلى ممنون دست شما درد نکند. تابه‌حال ‌کجا بودى؟! چه خبر؟! خیلى هم قشنگ و ردیف شروع به گفتن یک چند جمله‌ای می‌کند. مى‌بیند که حالا مؤدب هم شده است، تا حالا این حرف‌ها را نمى‌زد. خب تا حالا کجا بودى؟ هیچ چیز، از سفر برگشته بودم که به اینجا آمدم. تمام این برنامه را به‌طوری براى شما سؤال و جواب مى‌کند که واقعاً تصور مى‌کنید که این زید است. بعد خارج از برنامه حرفى را مى‌زنید و از دهانتان بیرون مى‌آید، مى‌بینید که یک چیز دیگری جواب داد.

    1. . Program: برنامه، دستور، نقشه، روش کار. (محقق)

جلسه ۳۷۴

4
  • شخصی کر بود می‌خواست به دیدن دوستش که مریض بود برود. با خودش فکر کرد حالا که من کر هستم و مى‌خواهم به عیادت این مریض بروم و او هم با من حرف مى‌زند، به او چه بگویم؟ اول از او این سؤال را مى‌کنم که حال شما چطور است؟ لابد مى‌گوید: الحمدلله. مى‌گویم: إن‌شاءالله خیر و مبارک است. مى‌گویم: دکتر شما کیست؟ لابد مى‌گوید: فلان. مى‌گویم: إن‌شاءالله قدمش خیر است. اینها را ردیف کرد و رفت. به آنجا رفت و گفت: حال شما چطور است؟ او گفت: دارم مى‌میرم. گفت: إن‌شاءالله خیر است! گفت: دکتر شما کیست؟ او گفت: عزرائیل. گفت: إن‌شاءالله قدمش مبارک است! گفت: دواى شما چیست؟ او گفت: زهر مار! گفت: نوش جان! این روى برنامه رفته بود ولى طور دیگر از آب درآمد و این جواب‌ها با حرف‌های او نمى‌خورد!1

  • حالا یک هم‌چنین مسئله‌ای را تصور کنید، خب ما که علم غیب نداریم! ارتباط تله‌پاتى هم که نمى‌توانیم برقرار کنیم! ما هستیم و همین مجسمه‌اى‌ که دارد مانند زید عکس‌العمل نشان مى‌دهد. شما چه مى‌گویید؟! [می‌گویید:] این زید است و ماهیت دارد، روح و جوهر و عرض دارد. این‌طور است؟ این در ذهن شما هست. بعد از یک مدت متوجه مى‌شوید که در شکم و کله‌اش ضبط گذاشته‌اند! تا این کار را کردید، آن روح و آن ماهیت و جوهر و عرض از ذهن بیرون مى‌رود و تبدیل به یک صورت مى‌شود. پس فقط یک صورت در ذهن شما مى‌ماند و آن قسمت اصلى قضیه و آن مسئلۀ اصلى ازبین مى‌رود.

  • بنابراین مسئله‌ای که در اینجا اتفاق مى‌افتد واقعیتش این است که ما تصور مى‌کنیم که ماهیت، جوهر و عرضى در ذهن هست و این براساس یک مفهوم است اما آنچه که در ذهن مى‌آید صورت شی‌ء است، همین صورت شیء را درنظر مى‌آوریم و به مقتضاى آن فصلى که در اینجا دارد، براى او فصل ممیز هم قرار مى‌دهیم؛ یعنى صورت به‌عنوان فصل، نه ماده که به‌عنوان جنس باشد، آن صورت به‌عنوان فصل را هم براى او مى‌آوریم و بعد مى‌گوییم: این زید است و نمى‌گوییم که مجسمۀ زید است. این آن چیزی است که فعلاً به نظر تبادر مى‌کند و تا اینجا فعلاً راجع به این مسئله بحث مى‌کنیم تا إن‌شاءالله بعد در بحث‌هاى آینده که مربوط به فصول دیگر وجود ذهنى است مطلب خودمان را یک مقدارى دقیق‌تر از این مطرح مى‌کنیم.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 88: به عیادت رفتن کر به همسایۀ بیمار و رنجیدن بیمار.

جلسه ۳۷۴

5
  • کیفیت قرار گرفتن ماهیت در ذهن بنا بر مبنای قوم

  • حالا صحبت در این است که این مطلبى را که مرحوم سید مى‌گویند و مطلبى را که شما در اینجا نقل کردید و مرحوم سید را تأیید کردید، این با مطالب قوم جور درنمى‌آید. چرا؟ چون قوم در اینجا مى‌گویند که ماهیتِ زید منقلب نمى‌شود و شیء،‌ دو وجود ندارد؛ وجود ماهیت مربوط به ماهیت است و این صورت هم مربوط به صورت است. حالا یا مى‌گویند: آن ماهیت در ذهن هست یا اصلاً مى‌گویند: نه، مسئله مسئلۀ وجود عرضى است یعنى یک وجود عرضى در اینجا مى‌آید و آن وجود عرضى در ذهن حکایت از همان وجود خارجى مى‌کند. غیر از این، اشکال دیگرى که بنا بر مطلب شما به این مسئله وارد مى‌شود این است که روى این حساب یک شیء واحد دیگر نمى‌تواند دو وجود داشته باشد چون هر شیئى قائم به وجود خودش است. مگر شما نمى‌گویید: شی‌ء و ماهیت از پیش خودش چیزى ندارد؟! اگر ماهیت مربوط به وجود خارجی است دیگر نمى‌تواند در ذهن باشد و کیف نفسانی بشود. اگر ماهیتِ در ذهن کیف نفسانی است، همیشه باید این کیف نفسانى را داشته باشد و دیگر نمى‌شود در خارج در وجود عینى تحقق پیدا کند. ماهیت خارجى مربوط به عین خارجى است و ماهیت ذهنى هم مربوط به ذهن است، پس دیگر در اینجا شیء‌ واحد نداریم! دو شیء داریم چون خود شیء‌ واحد نمى‌تواند دو صورت در اینجا پیدا کند.

  • همین نقض هم به همین مسئله‌ای که ما گفتیم وارد مى‌شود؛ این صورتى را که الآن شما روى کاغذ نقاشی کرده‌اید و عکس فلان است، این مربوط به این است نه‌اینکه شیء واحده دو صورت دارد. این صورت یعنى همین‌که مربوط به کاغذ است. بله، یک معناى مبهم که صورت زید هست گاهى اوقات در کاغذ مصداق پیدا مى‌کند و گاهى اوقات در مرآت ولى این غیر از این است که‌ در صورت هست، اینکه در صورت هست برای همین کاغذ است. [در] این کاغذ [هست و] به این‌طرفش هم منتقل نمى‌شود، این صورت این کاغذ برای این کاغذ است و صورت آن‌هم برای آن است و پشت صفحه با این‌طرف صفحه هیچ ارتباطى ندارند.

جلسه ۳۷۴

6
  • یک وقتى آقای مطهری در زمان شاه در مجلۀ زن روز یک مقالاتى راجع به حقوق زن می‌داد که بعد آنها را تبدیل به کتاب حقوق زن در اسلام کردند. آن موقع جایی رفته بودیم و یکى این مجله‌ها را مى‌خرید، مجلۀ زن روز زمان شاه خیلى معروف است نمى‌دانم مستفیض مى‌شدید یا نه؟! جالب اینجاست که آقاى مطهرى یک صفحه مقاله نوشته بود و یک قاضى مهدوى بود که پاسخ او را مى‌داد و به قوانین اسلامى راجع به زن اعتراض مى‌کرد. آن‌وقت پشت صفحه را یک عکسى از آن عکس‌های ... می‌زدند، لابد عمداً این کار را مى‌کردند! در این صفحه مقالۀ آقاى مطهرى بود و پشتش را بیا و ببین! خیال نمى‌کنم کسى دیگر فرصت پیدا مى‌کرد که مقاله را مطالعه کند! علىٰ‌کلّ‌حال این‌طرف صفحه هیچ ارتباطى با آن‌طرف صفحه ندارد! این براى خودش وجود جدا دارد و آن‌هم براى خودش وجود جدا دارد. آن صورت در مرآتیت مربوط به مرآت است و آن صورت در این‌هم مربوط به این است، پس یک شیء واحد دوتا نمى‌شود و دو وجود پیدا نمى‌کند.

  • معنای حقیقة الشى‌ء در کلام مرحوم آخوند

  • مرحوم آخوند به این اشکال جواب مى‌دهند؛ جوابى که ایشان راجع به این‌ قضیه مى‌دهند این است که مسئله را به حقیقة الشى‌ء برمى‌گردانند؛ یک حقیقت شیء‌ درست مى‌کنند و آن عبارت از آن چیزى است که مافوق موجودیت شیء است و از موجودیت شی‌ء برتر است و مى‌فرمایند: بنا بر آن مبناى ما که وجود را مقدم بر ماهیت مى‌دانیم، این وجود بر حقیقة الشى‌ء عارض می‌شود. وجود است که حقیقت شی‌ء را مى‌سازد نه‌اینکه حقیقت شیء قوام دارد و گاهى در این وجود و گاهى در وجود دیگر تجلى مى‌کند. نه! وجود، حقیقت شیء‌ را ایجاد مى‌کند و مى‌گوید: من آن را درست کردم. حالا یا آن وجودى که مى‌خواهد حقیقت شیء را ایجاد کند وجود خارجی است که همین وجودى مى‌شود که داریم مى‌بینیم. یا آن وجودى که حقیقت شیء را ایجاد کند وجود ذهنى است، آن است که در ذهن هست. پس آنچه که در ذهن هست بدون اینکه خود ما توجه داشته باشیم که وجود ذهنی است ـ بدون توجه ما ـ حکایت از آن وجود خارجى مى‌کند یعنى بدون اینکه خود ما بفهمیم که الآن آنچه که در ذهن ما هست صورت است و زید نیست، زید براى خودش در خیابان راه مى‌رود، آنچه که در ذهن ما هست عبارت از صورت اشیاء است؛ من‌باب‌مثال الآن زید در خیابان راه مى‌رود، می‌گوییم: بروید بگویید که بیاید، مى‌گویید: من هم دارم او را مى‌بینم که الآن در خیابان راه مى‌رود. این زیدی که الآن در ذهن شما هست که زید نیست، وجود ذهنى به آن حقیقة الشىء صورت داده و صورت، صورت ذهنى است که کیف نفسانی مى‌شود. ایشان مى‌گویند: با توجه به این قضیه این مطلب یک‌قدرى به آن مسلکى که ما داریم نزدیک مى‌شود. حالا تا إن‌شاءالله به آن مطلب برسیم.

جلسه ۳۷۴

7
  • فإن قُلتَ ما ذَکَرتَهُ لا یُطابِقُ قَواعدَ القَومِ وَ لا یَظهَرُ صِحَّتُهُ أیضاً لأنَّ الشَی‌ءَ لا یَنفَکُّ عَن ذاتیهِ بِحَسبِ الوُجودَین عَلى ما تُقُرِّرَ مِن خَواصِ الذّاتی و أیضاً عَلى هَذا التَّقدیرِ لا یَکونُ لِشَی‌ءٍ واحِدٍ وجودانِ ذِهنی و عینی.1

  • توجیهى که شما ذکر کردید با قواعد قوم جور درنمى‌آید، این یک. صحت آن‌هم مشخص نیست زیرا شی‌ء منفک از ذاتیات خودش نیست. چطور ممکن است یک شیئى در وجود خارجى یک‌طور ذاتیات داشته باشد، جوهر و عرض باشد و همان شیء‌ در وجود ذهنى تبدیل به کیف بشود؟! چون شی‌ء به‌حسب دو وجود از ذاتیات خودش جدا نیست.

  • اشکال دیگر این است که شی‌ء واحد نمى‌تواند دو وجود ذهنى و عینى دیگر داشته باشد. چرا؟ چون شیء‌ خودش وجود ندارد بلکه وجود است که شی‌ء را شی‌ء مى‌کند و شیئیة الشّى‌ء بالوجود لا بِنفسه! بنابراین اگر وجود خارجى هست، قضیه تمام شد و آن دیگر این‌طور نیست که در ذهن طور دیگر باشد. وجود ذهنى در ذهن مربوط به خودش است پس در اینجا دو شى‌ء و دو وجود داریم.

  • قُلتُ لَمّا تُقُرِّرَ عِندَ هَذا القائل تَقدُّمُ الوُجودِ عَلى الماهیةِ و هوَ الذی ساقَ‌ عِندَنا إلیهِ البُرهان فالشّی‌ءُ إنّما یَتعَیَّنُ بِوجودِهِ الخارجی أوِ الذِّهنی و مَعَ قَطعِ النَّظَرِ عَنِ الوُجودَین لیسَ لَهُ حَقیقةٌ أصلاً لا جوهَریةً و لا عَرَضیةً و لا مُبهَمةً و لا مُعیَّنةً.

  • از آنجایى که پیش این قائل مقرر شده است که وجود مقدم بر ماهیت است و ما هم به همین مطلب معتقد هستیم پس شیء‌ متعیَّن به وجود خارجى و وجود ذهنى است؛ تعینش به این دو وجود است اما خودش تعین ندارد و قابل اشاره نیست. وَ مَعَ قَطعِ النَّظَرِ ... با قطع نظر از وجود خارجى و ذهنى، اصلاً حقیقتى ندارد، نه حقیقت جوهریه دارد و نه عرضیه دارد و نه مبهم است و نه معیّن است، اصلاً چیزى نیست.

  • فَإذا وُجِدَ فَإن کانَ مِن حَیثُ الوجودِ لا یَستَدعی مَوضوعاً یَقومُ بِه کانَ جوهراً و إلاّ لَکانَ عَرَضاً و کَذا بِالنَّظرِ إلىٰ وُجودِهِ الذّاتی إن کانَ قابلاً لِلأبعادِ کانَ جِسماً و إن کانَ مُقتَضیاً لِلنموِّ و التَغذّی کانَ نامیاً وِ قِس عَلیهِ الحَسّاسِ و المُتحرِّکِ و الناطِقِ و الصاهِل. فَظَهرَ أنَّ انتِزاعَ هذِه الذّاتیات مِنَ الذّات إنّما یُمکنُ بِشرطِ وُجودِ تِلکَ الذِّاتِ فی الخارِجِ تَحقیقاً أو تَقدیراً.2

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 321.
    2. همان، ص 322.

جلسه ۳۷۴

8
  • حالا وقتی که وجود پیدا کرد، دو قسم مى‌شود؛ اگر وجودش یک‌طورى است که نیاز به موضوعى ندارد که قائم به او بشود، این جوهر مى‌شود والاّ اگر نیاز به موضوع داشته باشد، این عرض مى‌شود. پس وجود خارجى باشد، جوهر مى‌شود و وجود ذهنى باشد، نیاز به موضوع دارد که نفس است و عرض مى‌شود. وَ کَذا بِالنَّظرِ إلىٰ وُجودِهِ ... نظر به ذات وجود ذاتى خودش، اگر آن وجود قابل براى ابعاد است، جسم می‌باشد و اگر اقتضاى نمو و تغذى مى‌کند، آن وجود ذاتى خودش که آن صورت نوعیۀ خودش است، نامی است. انتزاع این ذاتیات از ذات که متحرک، حساس، ناطق، نامى، کذا و اینها باشد، در جایی است به شرط اینکه این ذات واقعاً یا تقدیراً در خارج باشد؛ انسان فرض کند که در خارج هست.

  • و إذا لَم تُلاحَظ وُجودُها الخارجی بَل لوحِظَت بِشَرطِ الوُجودِ الذِّهنی صَلُحَت لأن یَنتزِعَ مِنها الذّاتیاتُ العَرَضیةُ مِنَ العِلمِ و الکَیفِ و أمثالِهما و إن لوحِظَت بِشَرطِ مُطلقِ الوُجودِ مِن غَیرِ مُلاحظة خُصوصِ أحدِ الوُجودَین‌ لم یَصلَح لِأن یُشارَ إلیها و تُعُیِّنَ لَها حَقیقةٌ مِنَ الحَقائِق و لا یُحیطُ بِها تَعبیرُ الألفاظِ و تأدّی العِباراتِ و تَحدیدِ الإشارات.

  • اگر وجود خارجی آن ملاحظه نشود بلکه به حساب وجود ذهنى ملاحظه بشود، صلاحیت دارد تااینکه ذاتیات عرضیه که علم و کیف و امثال اینها باشد را از او انتزاع کنیم و اگر به شرط مطلق وجود و بدون ملاحظۀ خصوص یکی از این دو وجود ملاحظه بشود، اصلاً صلاحیت ندارد که به آن اشاره کنیم، این یک امر مبهمى ‌است. براى حقایقى از حقایق این معیّن بشود. دیگر الفاظ و تأدى عبارات و تحدید اشارات به این احاطه ندارند که اشارات آن را محدود کنند.

  • بَل یَکونُ لَها الإطلاقُ الصِّرفُ و اللاتَعیُّن البَحت فِإذا تُقُرِّرَ هَذا فَنَقول مَعنَى انحِفاظِ الماهیاتِ و عَدمِ انفِکاکِ الذّاتی عَن ذی الذّاتی فی الوُجودَین‌ هو أنَّ الذِّهنَ عِندَ تَصوُّرِ الأشیاءِ إنّما یُلاحِظ هَذه الصّورَةَ الذِّهنیَّةَ العَرَضیةَ لا مِن حیثُ وُجودِها الذِّهنی بَل یُلاحِظُها مِن حیَثُ وُجودِها العینی الخارجی.

جلسه ۳۷۴

9
  • براى این صورت و براى این تحقق حقیقت و ذات، لا اطلاق و لا تعین بحت است، در هیچ تعینى قرار نمى‌گیرد. معناى انحفاظ ماهیات؛ اینکه ماهیات همیشه منحفظ هستند و عدم انفکاک ذاتى از ذی الذاتى در دو وجود، اینکه ما گفتیم ماهیات در هردو وجود محفوظ‌ هستند و اینکه گفتیم که ذاتى از ذی الذاتى در دو وجود منفک نمى‌شود، [این است که] ذهن در هنگام تصور اشیاء این صورت ذهنیۀ عرضیه را ملاحظه مى‌کند و اصلاً ادراک نمى‌کند که این صورت ذهنی آن است. اگر ادراک کند که این صورت ذهنی آن است، این استقلالى مى‌شود، معناى حرفى در اینجا هست. وقتی که من در ذهنم یک شی‌ء خارجى را ملاحظه می‌کنم واقعاً شیء خارجی را می‌بینم و این‌طور نیست که تصور کنم الآن صورت این در ذهن من افتاده است بعد هم این صورت من داخل در جوهر و اعراض نیست بلکه این کیف نفسانی است و قائم به نفس است، مى‌گوییم: تا بخواهید به یکى نگاه کنید و این مقدمات را بچینید طرف رفته است. تا یک نفر را مى‌بینید می‌گویید که حسن آقا بیا! اینکه مى‌گویید: حسن آقا بیا، دیگر فکر نکردید که این کیف نفسانی است، جوهر است، عَرَض است، نموّ است، حساس است، متحرک به اراده است و یا صاهل است؟ هیچ‌وقت این مسائل را درنظر نگرفتید بلکه مى‌گویید: حسن آقا بیا! شما هیچ‌وقت به این وجود ذهنى شاعر نیستید که الآن این صورت در ذهن شما نقش بسته است.

  • بله، وقتى که آمدید و کار او را انجام دادید و رفتید تازه مى‌نشینید فکر مى‌کنید که این چه بود؟ این صورت ذهنیه بود؟ آیا داخل در مقولۀ کیف بود؟ یااینکه ماهیت و عرضش را حفظ کرده بود؟ انحفاظ جنبۀ خارجى بود؟ و امثال‌ذلک. آن‌وقت بعد مسائل طلبگی شما در اینجا گل مى‌کند! هو أنَّ الذِّهنَ عِندَ تَصوُّرِ الأشیاءِ ... ذهن اصلاً این را ملاحظه نمى‌کند و اصلاً تصورش همان تصور وجود عینىِ خارجی است.

جلسه ۳۷۴

10
  • الّذی بِهِ تُعُیِّنَ مَقولَتُه مِن حَیثُ إنّه جوهَرٌ مَثلاً و جِسمٌ و نامٍ و یَحکُمُ عَلیها بِما یَقتَضیهِ حَقیقَتُهُ العینیةُ و یَنتَزعُ عَنها الذّاتیاتُ الخارجیةُ؛ مَثلاً ما وُجدَ فی الذِّهن عِندَ تَصوُّرِ الماءِ لَیسَ جِسماً و لا سَیّالاً و لا رَطباً و لا ثَقیلاً بَل هو کیفیةٌ نَفسانیَةٌ لکنَّ الذِّهن لَمّا حَذَفَ عَن أشخاصِ المیاهِ الموجودَةِ مُشخِصاتِها و عَوارضَها اللاحِقةِ لِوجودِهِ حَصُلَت لَهُ قوةٌ و بَصیرَةٌ روحانَیةٌ یَنظُرُ إلى حَقیقةٍ واحدَةٍ هی مَبدأ المیاهِ الجُزئیَّة.

  • مقولۀ این وجود خارجى متعین مى‌شود، از حیث اینکه جوهر و جسم و نامی است و یا این مقوله حکم مى‌کند یا حکم مى‌شود بر آن به آنچه که او را حقیقت عینیه‌اش اقتضاء مى‌کند و ذهن ذاتیات خارجى را انتزاع مى‌کند. مثلاً آنچه که در ذهن در هنگام تصور آب هست، جسم، سیّال، رطب و ثقیل نیست لکن وقتى که ذهن از اشخاصِ آب‌هاى موجوده، مشخِصات آن آب‌ها را حذف کند و عوارضى که از گرما، سرما، لون و اینها ملحق مى‌شود را حذف کند برای وجود او، براى او قوت و یک بصیرت روحانى‌ای حاصل مى‌شود که به یک حقیقت واحده‌اى که آن مبدأ میاه جزئیه است به‌عنوان اطلاق و مبهم نگاه مى‌کند. همان‌طوری‌که قبلاً عرض شد در هر جنسى نظر به آن ماهیت مبهمه است، بعد آب‌هاى جزئى را مصداق براى او قرار مى‌دهد و آن ماهیت مبهمه را بر مصادیق خارجى منطبق مى‌کند و مى‌گوید: این آب است و این‌هم آب است و این‌هم آب است. چرا مى‌گوید: اینها آب هستند درحالی‌که یکى سرد است، یکى گرم است، یکى جوش است، یکى بی‌رنگ است، یکى مثل چاى قرمز است و یکى سبز است؟! چرا؟! به‌خاطر اینکه این مشخِّصات خارجى و عوارض را حذف کرده و یک حقیقت بسیط و ساذج در خودش ترسیم کرده و اسم او را آب گذاشته است و این عنوان را بر هرکدام از این مصادیق که منطبق است اطلاق مى‌کند. این کار نفس است.

جلسه ۳۷۴

11
  • وَ کوشِفُ لَهُ مَفهومٌ کُلی یَصدُقُ عَلیها فَیَجعَلُ ذلِکَ الأمرَ الصّادقِ عَلیها مِرآةً لِتَعرُّفِ أحکامِها و أحوالِها الخارجَةِ و کذلِکَ یَستَنبطُ ذاتیاتِها طِبقَ ما لَوَّحناک إلیهِ سابِقاً و عَلى هذا یَحمَلُ کَلامُ القومِ فی انحِفاظِ الذّاتیاتِ هَذا ما أرَدناه أن نَقولَ فی توجیهِ کَلامِ هَذا القائِلِ المذکور.1

  • براى نفس یک مفهوم کلى کشف مى‌شود که بر این جزئیات صدق مى‌کند. این امرى که بر آن میاه جزئى صدق مى‌کند را براى اینکه احکام جزئیات را بداند و احوال خارجى آنها را بداند مرآت قرار مى‌دهد و همین‌طور ذاتیات آن امور جزئیه را استنباط مى‌کند همان‌طوری‌که ما سابقاً بیان کردیم.

  • وَ عَلى هذا یُحمَلُ کَلامُ القومِ ... در انحفاظ ذاتیات این‌طور کلام قوم حفظ مى‌شود؛ یعنى نفس یک حقیقت مجرده‌اى را انتزاع مى‌کند، این حقیقت مجرده‌اى که انتزاع کرد بدون‌ ذاتیات خارجى خودش، در وجود خارجى یک‌طور لباس مى‌دهد و در وجود ذهنى خودش لباس دیگرى به آن مى‌دهد. هَذا ما أرَدناه أن ... [این آن چیزی است که ما اراده کردیم که در توجیه کلام قائل مذکور بگوییم] بعد دیگر اینجا خودشان یک ذیلى دارند.

  • وَ لیُعلَم أنّ کَلامَ المُتأخِّرین أکثَرُهُ غَیرُ مُبیَّنٍ عَلى أصولٍ صَحیحةٍ کَشفیةٍ و مَبادٍ قَویمَةٍ إلهامیَّة بَل مَبناهُ عَلى مُجردِ الاحتِمالاتِ العَقلیةِ دونَ المَقاماتِ الذوقیَّة و عَلى الذّائِعاتِ المَقبولةِ دونَ المُقدَماتِ البُرهانیةِ و لِذلکَ مَن رامَ مِنهُم إفادَةَ تَحقیقٍ أو زیادَةَ تَدقیقٍ إنّما جاءَ بِإلحاقِ مَنعٍ و نَقضٍ فَأصبَحَت مُؤلِفاتُهم بِتَراکُمِ المُناقِضاتِ مَجموعةً مِن ظُلُماتٍ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ فَما خَلُصَ عَن دَیاجیرِها إلاّ الأقلون‌ ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَهُ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾.2

  • تمام کلام متأخرین براساس حدس و گمان و تخیلات است و اصول صحیح کشفى ندارد که واقع امر برای اینها با شهود و مبادى قویم الهامیه روشن شده باشد که واقعاً همان‌طوری‌که در آن بحث‌هاى گذشته خود مرحوم آخوند فرمودند، به حقیقت این صور ذهنیه که اتصال به اشیاء [است] براى انسان روشن بشود. بلکه مبنایش بر مجرد احتمالات عقلیه است ولى از مقامات ذوقیه در اینجا خبرى نیست یعنى مبتنى بر اعتبارات و تخیلات و تصورات است و آنها از عوالم کشف و شهود در اینجا اطلاعى ندارند.

    1. همان، ص 323.
    2. . سوره نحل (16) آیه 33. الله شناسی، ج 1، ص 326:
      «و خداوند به آنان ستم نکرده است، ولیکن ایشان بوده‌اند که خودشان بر خودشان ستم روا داشته‌اند.»

جلسه ۳۷۴

12
  • وَ عَلى الذّائِعاتِ المَقبولةِ ... و بر اشاعاتى که مقبول است و از مقدمات برهانیه خبرى نیست، که ایشان مطالب قوم را ذکر کردند که یکى قول به شبح بود و یکى قول به مرآت بود و یکى به صرف ارتباط بود و همین مطالبى که در اینجا مطرح شد.

  • و لِذلکَ مَن رامَ مِنهُم ... بعضى از اینها که خواستند تحقیق بیشترى را برسانند و دقت بیشترى را اضافه کنند فقط یک منع و نقض را ملحق کردند و اصل مسئله را بیان نکردند. گفتند که این حرف شما مانعة الجمع است یا این نقضش به این وارد مى‌شود. خودشان نگفتند که مسئله چیست.

  • [پس تألیفاتشان پر شده است از متناقضات] مجموعه‌اى از ظلماتى که بَعضُها فوقَ بَعض است، از ظلمات این خالص نشدند مگر یک افراد کمى که حقیقت وجود ذهنى و اتصال انسان و ادراک حقایق اشیاء [توسط] انسان به‌واسطۀ اتصال به عالم ملکوت و عالم مثال است و بعضى از اینها توانستند به این مطلب برسند ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ ٱللَهُ وَلَٰكِن كَانُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ﴾.

  • تلمیذ: ... این به خاطر چیست ... امام ...

  • پایه و اساس مسلک مرحوم آخوند در تقریر مبانى

  • استاد: البته خب تابه‌حال لابد مطلب را به این کیفیت دیدید که وقتی که ایشان وارد مطلبى مى‌شوند، از اول آن مطلب را به آن دقت و ظرافت و واقعیت مطرح نمى‌کنند بلکه اول صورتى از آن مسئله را مطرح مى‌کنند و بعد دنبال کلمات قوم می‌روند و آن را هم ذکر مى‌کنند و بعد آن مطلب قوم را رد و ایراد مى‌کنند، آخر که آن مطلب مى‌خواهد تمام بشود، از مسائل خودشان و ظرافت‌ها و گاهى اوقات ضمیمۀ کشفى یا به‌عنوان یک برهان عرشى یا کذا و اینها، آنچه را که مورد نظر خودشان است بیان مى‌کنند. این پایه و اساس مسلک مرحوم آخوند در تقریر مبانى است.

  • مطلب دیگرى که در اینجا هست و در بسیارى از موارد این مطلب به چشم مى‌خورد و نمى‌توانیم این قضیه را ندیده بگیریم، از آنجایى که براى مرحوم آخوند واقعیت یک مسئله کما هى هى روشن نشده بود ...، بله! ایشان اهل مراقبه و اهل کشف بودند و خیلی از مطالب را با همان صفاى باطن خودشان ادراک مى‌کردند ولى از آنجایى که این مرتبۀ کشف ایشان تام نبود، همراه با تعقل ذهنى خودشان گاهى از اوقات یک نوع نوساناتى در این تعابیر مشاهده مى‌کنیم، مخصوصاً در بحث‌هاى فعلیت و استعداد، علیت، صرافت و بساطت وجود؛ در این مباحث آن‌طوری‌که باید‌و‌شاید به‌نظر مى‌رسد که حتى ممکن است موارد اختلاف براى خود مرحوم آخوند [روشن نشده باشد]. در یک جا حالش خوب بوده است یک‌دفعه از قلمش در رفته و به آنجا زده است و در یک جا آن‌طور نبوده و یک تنزلات و کثرات و اینها هم داشته است و این‌طور چیز نبوده است و این با یک عارفى که دارای یک مبنا و ممشا است و در تعابیر مختلف آن مبنا و ممشایش تغییر نمى‌کند چون مشاهدش است، فرق می‌کند و مسئله تفاوت دارد.

جلسه ۳۷۴

13
  • أللهم صل علی محمد و آل محمد