/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۷۷

1
  • درس سیصد و هفتاد و هفتم

  • بحث تجرد روح و نفس و کیفیت تعلق علم به نفس

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در این جلسه گفتیم که اگر رفقا سؤالی دارند مطرح کنند و صلاح دیدم که در این جلسه بحث جدید را شروع نکنم گرچه هم اگر کسی سؤال ندارد شروع می‌کنیم. مسئله راجع به تجرد روح و نفس و کیفیت تعلق علم به نفس است یک مقداری بحث پیچیده‌ای هست منتها می‌خواهم ببینم که در مطالبی که تابه‌حال بوده رفقا سؤالی ندارند؟ حالا در هر موضوع اعم از اشکالات وجود ذهنی و نحوۀ ارتباط و... مطلبی نماند آن‌وقت سراغ این مسئلۀ جدید برویم. اگر نیست که [سراغ مسئلۀ جدید برویم]

  • تلمیذ: یک نکته‌ای چهارشنبۀ قبلی فرمودید و این بود که کیفیت حصول انسان به حقیقت اشیاء با دیدن ضوابط که اعمّ از مقولات عرض است حتی جواهرات که در ذهن هستند این کیفیت حصول انسان چطوری است؟ مطلبی شما فرمودید و گفتید که بعداً توضیح می‌دهم.

  • استاد: خب این شاید همین بوده است که چطور انسان به اشیاء و به حقایقش می‌رسد.

  • تلمیذ: بله، فقط ظواهر را می‌بیند.

  • استاد: این همین مبحث جدید است و غیر از این اگر اشکال دیگری هست بفرمایید.

  • تلمیذ: این مطلبی که فرمودید: انسان می‌‌تواند زید حی را ببیند یا مجسمه را ببیند به‌هرحال این زید حی که انسان می‌بیند چطور فهمید که [او انسان است درحالی‌که] آن انسانیتش در واقع مخفی است یعنی در واقع پشت پرده‌ای است که انسان متوجه می‌شود یعنی با این صحبت می‌کند و در واقع انسانیت را انتزاع می‌کند. بعد فرق این با آن مجسمه چیست؟ یعنی در واقع ما همین مجسمۀ زید یا عکس زید را می‌بینیم حالا یا از دنیا رفته است یا نه. چطور در آنجا بااینکه مخفی هست آن را انتزاع می‌کنیم ولی از این انتزاع نمی‌کنیم؟!

  • طبیعت نوعیه، حقیقتی مخفی و ماوراء ظاهر

  • استاد: ببینید صحبت ما در آن جلسه براین‌اساس بود که آن حقیقتی که مخفی هست که عبارت از همان طبیعت نوعیه و انسانیت است، آن مسئله یک مسئله‌ای ماوراء ظاهر و نفسِ خود مادة الشیء و ظهور آن ماهیت و طبیعت نوعیه است. این مطلبی است که مخفی است. آنچه را که انسان از این ظاهر به‌دست می‌آورد عبارت از اعراض اوست یعنی شما به‌واسطۀ دیدن یک زید آنچه را که در وهلۀ اول متوجه می‌شوید ـ منتها این توجه خیلی سریع است خیلی سریع است شاید مثلاً حتی یک ثانیه هم طول نکشد که از یک مرحله به مرحلۀ بعد منتقل می‌شوید ـ و اولین چیزی را که می‌بینید و مشاهده می‌کنید عبارت از اعراض است. فرض بکنید کمّ زید را می‌بینید که مثلاً یک متر و هفتاد سانت کمّ اوست. کیفش را می‌بینید که این کیف در ابعاد مختلفی ظهور پیدا می‌کند؛ بشرۀ او کیف اوست، محاسن او کیف اوست، ابروی او کیف اوست، شکل او، کیفیت بدن، جسم و این ظاهر او کیف اوست و اینها را کیف می‌بینید. راجع به وضع می‌بینید مراتبی که هرکدام [قرار گرفته‌اند] ابرو بالای عین است و اُذُن در اینجا قرار گرفته و رجل در پایین و دست در فوق قرار گرفته است اینها وضع و هیئت اوست که در اعراض است. از آن‌طرف جسمیت و تحیّز او به معنای مکان است.

جلسه ۳۷۷

2
  • [علیٰ‌کلّ‌حال] آنچه را که مشاهده می‌کنید عبارت از اعراض است. این اعراض قائم به یک موضوعی هستند، این موضوع عبارت از جوهر است، جوهر را هم احساس می‌کنیم یعنی همان جسمیت او که این اعراض قائم به او هستند آن عبارت از همین جوهریت است. جوهریتِ لحمیت که در اینجا آن جوهریت به این کیفیت برای این اعراض موضوع قرار گرفته است. تا اینجا بین مجسمه و زید تفاوتی نمی‌کند. از اینجا شما به یک مرتبۀ دیگر منتقل می‌شوید و احساس می‌کنید این جسم شعور دارد یعنی ادراک دارد.

  • اتفاقاً برای ما هم یک وقت این قضیه اتفاق افتاده بود و ما برای چند ثانیه دچار سردرگمی ‌شده بودیم! دیده‌اید بعضی از مجسمه‌هایی هستند که انسان داخل آن می‌رود و آن را باد می‌کنند! یک چیزهایی هست مثل پلاستیک یا لاستیک که آنها را باد می‌کنند و در تبلیغات [استفاده می‌شود] مثلاً یک شخصی راه می‌رود ولی یک‌ سری این‌قدر [بزرگ] دارد و یک بدن عجیب و غریبی دارد و حرکت می‌کند، در وهلۀ اول که انسان این را می‌بیند [نمی‌فهمد که او انسان است].

  • ما چند سال پیش یک وقتی به نمایشگاه کتاب رفته بودیم. در نمایشگاه کتاب یکی از اینها در این صحن آمده بود و با دستش اشاره می‌کرد که از این غرفه دیدن کنید. ما اول خیال کردیم که این مجسمه است که درستش کردند. بعد به او اشاره کردیم و دیدیم با ما سلام و علیک هم کرد! بعد باز هم شک کردیم. خب [متوجه] نبودیم و نمی‌دانستیم که این را این‌طوری درست کردند یا نه! تااینکه چند ثانیه طول کشید تا فهمیدیم! بقیه زودتر از ما فهمیدند. ما بعد از مدتی فهمیدیم یکی داخل این رفته و دارد به کارهای ما عکس‌العمل نشان می‌دهد مثلاً سلام می‌کند. الآن ما تازه فهمیدیم این روح دارد! چند ثانیه طول می‌کشد. ما فقط جوهر جسمیت و موضوع برای اعراض را می‌بینیم اما اینکه این انسان هست را در اولین دفعه نفهمیدیم.

جلسه ۳۷۷

3
  • یااینکه همان مثالی که من آن روز زدم که ما آن وقتی که در آن موزه رفته بودیم و دیدن کرده بودیم؛ یک موزه‌ای در لبنان هست به نام بیت الدین، ما در وهلۀ اول که رفتیم آن‌قدر این طبیعی بود که اصلاً تصور ما این بود که اصلاً خود این شخص را آوردند مومیایی کردند و اینجا گذاشتند یعنی این‌قدر اینها را طبیعی درست کرده بودند! از آنجایی که دیدیم اینها ساکن هستند و حرکتی ندارند ذهن بعد متوجه شد به اینکه اینها مجسمه هستند ولی در همان یک ثانیۀ اول [متوجه نشدیم] یک ثانیه این فرق دارد و یک ثانیه ذهن در اینجا مکث می‌کند و بعد از یک ثانیه ذهن از مجسمه بودن به ناطق بودن منتقل می‌شود. این مرحلۀ انتقال از این مجسمه بودن به ناطق بودن در این یک ثانیه چه قضیه‌ای پیدا می‌شود و چه حادثه‌ای به‌وجود می‌آید؟ آیا جز اینکه شما همین ظاهر را دیدید منتها از این ظاهر به‌واسطۀ جمع بین حرکات و آن تغییر و تبدلات در ظاهر آن معنای دیگر در ذهن می‌آید، درحالی‌که آن معنای دیگر حرکت نیست حرکت یک وضعی است که این وضع بر آن معنای دیگر که معنای ناطقیت باشد دلالت می‌کند. الآن من دارم صحبت می‌کنم، شما همین مثال را همین الآن در این جمع پیاده کنید. من وقتی که دارم صحبت می‌کنم نگاه به افراد می‌کنم خب وقتی که به افراد نگاه می‌کنم از نحوۀ ارتباط و توجه با خودم احساس می‌کنم که مسئله چقدر روشن شده است. گاهی اوقات فرض کنید انسان صحبت می‌کند و این طرف فقط همین‌طوری به آدم نگاه می‌کند! همین‌طوری نگاه می‌کند خب انسان یک‌طور برداشت می‌کند. یک وقتی انسان صحبت می‌کند و از آن کیفیت حرکات [یک‌طور دیگر برداشت می‌کند].

  • بحث، بحث نطق نیست ها! در قوۀ ناطقه شک نداریم که الحمدلله قوۀ ناطقه موجود است و در همه هست! بحث راجع به یک مسئلۀ باطن و جدای از نطق و جدای از مسائل عادی است یعنی تفکر و تعقل و رسیدن به مطلب که بحث، بحث ظاهر نیست و یک مسئلۀ باطنی است. خب چه حادثه‌ای در اینجا پیدا می‌شود که من از این حادثه به مقدار و مرتبۀ تعقل و تفکر می‌رسم؟! این حادثه چیست؟! بر آن اساس مطلب را پایین می‌آورم مثال می‌زنم یا مطلب را بالا می‌برم و از آن قضیه می‌گذرم. آن قضیه چیست که اتفاق می‌افتد؟ حالا شما در مورد نطق مثال زدید ما در مورد تعقل [مثال زدیم] یا بالاتر یا در مورد غیر از این قضیه همان‌طوری‌که مثال زدم. فرض کنید یک شخصی به یک بچه‌ای لبخند می‌زند و دستی به سرش می‌کشد، آن حالت رأفت و عطوفت و رحمتی که مشاهده می‌کنید از کجا فهمیدید؟! مگر خنده و ضحک علامت رأفت است؟! نه! اتفاقاً می‌گویند که بعضی از حیوانات وقتی که می‌خواهند حمله کنند می‌خندند! من این‌طور شنیدم نمی‌دانم درست است یا نه! می‌گویند که در موقع حمله این خنده، خطر است یعنی بگذاریم فرار کنیم، وقتی این دارد می‌خندد. یااینکه دست کشیدن مگر علامت رأفت است؟! آدم دستش را روی سر بکشد فرض کنید دارد دست می‌کشد چون می‌خواهد ببیند که روی سرش گردوخاک هست یا نه؟ یا آشغال ریخته است یا نه؟ یا مویش نرم است یا نه؟ خب هزارتا احتمال در اینجا دارد. اینکه قضیه به رأفت و به عطوفت برمی‌گردد از کجای این مسئله این را ادراک می‌کنید؟!

جلسه ۳۷۷

4
  • این مطلب مطلبی است که از نحوۀ ارتباط بین نفس ـ آنهایی که قائل به ارتباط هستند مشکلشان اینجاست ـ و آن عرض‌های خارجی این مطلب را احساس می‌کند که این نحوه ارتباط وجود دارد لذا در اینجا مسائل و مراتب مختلفی وجود دارد و ممکن است یک شخص اصلاً از این قضیه چیز دیگری بفهمد.

  • من‌باب‌مثال یکی در اینجا وارد می‌شود ـ اینجاست که خیلی مسائل اخلاقی پیش می‌آید ـ و شما برای او بلند می‌شوید، این می‌گوید که من را مسخره کردید بلند شدید! درحالی‌که منظور شما احترام است و منظورتان مسخره و سخریه نیست! اما می‌گوید که من را مسخره کردی که بلند شدی؟! یکی وارد می‌شود و شما بلند می‌شوید و او می‌گوید که نه، منظور مسخره کردن نیست این مدّنظرش هم مثلاً توجهی به من نبوده است. شما سرتان را یک حرکت به این‌طرف دادید همین حرکت به این‌طرف موجب شده است که این بگوید: این می‌خواسته بلند بشود یک خمیازه بکشد و برای ما نخواسته بلند شود و برای حال خودش بوده است. درحالی‌که نیّت شما احترام بوده است. یعنی این وضع ظاهر به یک نحوی است و این یک مسئله است یعنی وضعیت ظاهر و اعراضی که در ظاهر به‌وجود می‌آیند یک طرف مسئله است و آن ارتباطی را که شخص مقابل می‌خواهد با آن ظاهر برقرار بکند آن‌هم یک مسئلۀ دیگر است.

  • این دو مسئله [وجود دارد] که مخصوصاً مسئلۀ دوم بسیار مسئلۀ مهم‌تر است که چطور یک شخص ظاهر می‌آید و می‌خواهد ارتباط برقرار بکند؟ چطور می‌خواهد از این واقعه و پدیدۀ خارجی مطلب را اخذ کند؟ این در چه موقعیتی قرار دارد و وضعیت و فکر و خصوصیاتش چیست که نسبت به این قضیه می‌خواهد این‌طور برخورد کند؟! انضمام این دو مطلب موجب می‌شود که انسان نسبت به آن واقعیتی که در ظاهر وجود ندارد بلکه پشت ظاهر هست اطلاع پیدا کند. این دو مسئله هست که اول کیفیت بروز اعراض و حوادث خارجی است. این یک! دوم موقعیت و موقف انسان درقبال این واقعیت که چطور می‌خواهد برخورد کند آن یک مسئلۀ دیگر است!

جلسه ۳۷۷

5
  • مرآت بودن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به افراد

  • اصحاب نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نشسته بودند بعد یک نفر آمد و از کنار پیغمبر رد شد گفت که ای رسول خدا تو چقدر زیبایی و چقدر قشنگی! در همین حین شخص دیگری آمد رد شد و گفت که تو چقدر زشت و چقدر مکدر هستی! حضرت به هردو گفتند که راست و درست می‌گویید. آن شخص تعجب کرد و گفت که چطور شما هردو را تصدیق کردید و خلاصه ناراحت هم نشدید؟! هردو را تصدیق کردید و از قضیه هم گذشتید و ناراحت نشدید! نه نسبت به اوّلی خوشحال شدید و نه نسبت به دومی ناراحت شدید. حضرت فرمودند که آنها مطلبی را که در آینۀ دلشان افتاده بود را بیان کردند، آن کسی که گفت: یا رسول خدا چقدر زیبا هستی، آن آینۀ دلش با من ارتباط دارد و آن دلش با من مرتبط است لذا من را زیبا می‌بیند و من هم که مظهر جمال هستم. پیغمبر که مظهر جمال است و مظهر کدورت و ضلالت چیز دیگری است. لذا عکس من در آینۀ دل او افتاد و او من را زیبا دید چون با من ارتباط باصفا و بدون کدورت دارد. اما نفر دوم که آمد قلبش مکدر و ظلمانی است.1 قلب ظلمانی من را باصفا نمی‌بیند هر کاری هم بکند نمی‌بیند! قلب ظلمانی من را ظلمانی می‌بیند مثل اینکه زنگی جلوی آینه ایستاده بود و چهره‌اش را در آنجا سیاه دید و زد آینه را شکست، گفت که این چقدر آینۀ زشتی است. وقتی آینه را شکست دید اصلاً چیزی وجود ندارد و اصلاً دیگر صورت خودش هم نیست یعنی وقتی که شخصی دارای کدورت هست دیگر رسول خدا برای او نورانی نیست!

  • دیده‌اید وقتی قلب شما می‌گیرد هرجا می‌روید عرصه بر شما تنگ است؟! داخل مسجد می‌روید می‌بینید که این مسجد مثل مسجد سابق نیست. حالا این همان [مسجد] است آجرهایش همان است همانی بود که دیشب در همین مسجد آمدید نماز خواندید اما الآن قلب گرفته است و وقتی قلب گرفته این مسجد، مسجد دیشب نیست اما اگر قلب باز بشود به مسجد می‌روید و می‌بینید که بَه چه مسجد خوبی و چه جای خوبی است و شروع به نماز خواندن و قرآن خواندن می‌کنید! این دیدن و این دیدگاه به خود قلب برمی‌گردد. این یک نکته‌ای بود که می‌خواستیم این جلسه در طول صحبتمان به آن وارد بشویم حالا إن‌شاءالله جلسۀ بعد راجع به این قضیه صحبت می‌کنیم.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 63: در بیان آن که جنبیدن هر کسی از آنجا که وی است هر کسی از چنبرۀ وچود حود بیند ... .

جلسه ۳۷۷

6
  • تأثیر وضعیت مدرک در کیفیت ادراک

  • پس مسئلۀ مهم در ادراک، عبارت از شخص مدرک است. وضعیت و موقعیت و موقف مدرک در کیفیت ادراک اثر خیلی مهمی دارد لذا می‌گویند: قرآن که می‌خواهید بخوانید بین الطلوعین بخوانید! تعبیر خواب که می‌خواهید بکنید به یک شخصی بگویید که تعبیر خواب بکند که نفسش پاک است. این روایت را نمی‌دانم از چه کسی دیدم که مربوط به پیغمبر یا ائمه علیهم‌السّلام است که حاجاتی را که می‌خواهید مثلاً پیش پیغمبر یا ائمه مطرح بکنید در اوقات خاص باشد1 در وقتی باشد که مسئله مسئلۀ خاص است. هر وقتی نباشد! وقتی که قلب برای قبول آن حاجت آمادگی داشته باشد.

  • تأثیر نفس افراد در رساندن خبر

  • یااینکه من این را از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم شنیده بودم اما نمی‌دانم که روایت بود یا مضمون روایت بود یا چیز دیگر بود که خبرها را به افرادی بدهید بیاورند که نفس آن افراد نفس صاف است چون بیان خود خبر با نفس صاف با بیانش با نفس کدر فرق می‌کند. یعنی حتی مخبر هم [اثر دارد درحالی‌که] همان حرف را می‌زند و یک واو هم کم و زیاد نمی‌کند ولی آن مخبری که می‌خواهد خبر را بیاورد باید شخصی باشد که نفسش نفس صافی باشد و این در آن کیف اثر می‌گذارد یعنی این مسئله در آن واقعه و تکوین خارجی مؤثر است. همۀ اینها به‌خاطر این است که آن موقعیت خود انسان درقبال این مسئله متفاوت است.

  • لزوم توأم بودن ارتباط انسان با صور مخفیه و روحانیه با سنخیتِ مرتبط

  • روی این جهت راجع به مسئلۀ روح و نفس و همین‌طور ادراک قضایا و مسائل مخفیه ولی واقعیه، انسان در ارتباط با آنها آنچه را که می‌بیند همان احساس جواهر و اعراض است و آن را نمی‌بیند زیرا ارتباط انسان با صور مخفیه و روحانیه باید با سنخیتِ مرتبط، توأم باشد اگر سنخیت وجود نداشته باشد ارتباط نیست. وقتی که چشم، ظاهر است پس ظاهر را می‌بیند و وقتی که گوش یک عضو ظاهر است صدای ظاهر را می‌شنود و وقتی که زبان یک عضو ظاهر است فقط چشایی را احساس می‌کند. این مربوط به ظاهر است پس آن صورت که عبارت از صورت خارجیه است این یک مسئلۀ ظاهر است چطور اینکه فرض بکنید اگر انسان به‌جای چشم ...، که الآن دارند اختراع می‌کنند حتی شنیدم که اختراع هم کردند و احتمالاً هم شاید تا چند سال آینده این مسئله مسئلۀ چیزی بشود عبارت از چشم‌هایی است که قرنیه ندارند و اصلاً به‌طورکلی چشم نمی‌تواند رفلکس کند و بخواهد نور را به شبکه برساند یا اصلاً شبکیه خراب است. اینها دوربین‌های بسیار ریزی در چشم می‌گذارند یک دوربین در [این چشم] می‌گذارند و یک دوربین هم در [این یکی چشم می‌گذارند]. البته اگر هردو چشم نابینا باشد موفق‌تر است تا یکی [از چشم‌ها نابینا باشد] چون یکی سالم عمل می‌کند و یکی با دوربین [عمل می‌کند] و این دو با همدیگر نمی‌توانند تنظیم بشوند اما اگر هردو چشم کور مطلق باشد مثلاً کور مادرزاد باشد این دوربین را می‌گذارند و بعد این دوربین به‌واسطۀ یک نوع دیودهایی در نقاط مغز و در داخل خود مغز که کار می‌گذارند به آن عصب مجوف مغز که آن نور را از شبکیه می‌گیرد و به ماکولا نقطۀ زرد می‌دهد و در آن عصب مجوف این نور حرکت می‌کند تا به سلول‌های بینایی می‌رسد و آن دیودهایی که در آنجا هست کار همان انتقال صور را از داخل این دوربین به آن مغز انجام می‌دهند.

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به عدّة الداعی، ص ٣٩؛ انوار الملکوت، ج 2، ص 353.

جلسه ۳۷۷

7
  • البته می‌گویند که این فعلاً روی دو سه نفر انجام شده و فیلمش هم فعلاً سیاه‌وسفید است. حالا اگر تا چند سال دیگر باشد فیلم رنگی آن‌هم إن‌شاءالله مثلاً بیاید! ولی فعلاً سیاه‌وسفید و یک مقداری تار هست و می‌گویند که در انگلیس هم توانستند این را انجام بدهند. ـ من دیشب یک جا این را خواندم ـ خب این کاری که الآن انجام می‌دهد دوربین مگر غیر از این است که یک آلت ظاهر است؟! دوربین که فهم و شعور ندارد اما همین کار دوربین را چشم دارد انجام می‌دهد منتها این چشم مربوط به نفس و بدن است و ما این را احساس نمی‌کنیم ولی دوربین را احساس می‌کنیم پس همین دوربین فیلم‌برداری می‌آید و این عکس را به مغز منتقل می‌کند. تا اینجای آن جنبۀ ظاهر دارد؛ یعنی می‌آید این صورت را [منتقل می‌کند] دوربین که نمی‌آید ناطقیت را منتقل کند احساس اینکه این حیوان یا انسان یا مجسم است بلکه فقط می‌آید صورت را [منتقل می‌کند]. صورت هم که عبارت از عرض است پس [دوربین] می‌آید اعراض را به مغز منتقل می‌کند تا اینجای آن جنبۀ ظاهر است و مغز می‌فهمد که این انسان است از کجا فهمید انسان است؟ اینجا بین چشم و دوربین دیگر فرقی نیست و هردو عرض را منتقل کردند. کار عین این است که عکس در قرنیه می‌افتد و قرنیه او را برعکس به شبکیه منتقل می‌کند و شبکیه آن ذرات نوری را می‌گیرند آن ذرات نوری هم که می‌دانید کم و زیاد هستند به مقدار کم یا زیاد بودن هر فوتون نوری که روی شبکیه ثبت می‌شود به آن مقدار الوانِ صورت مشخص می‌شود. الوان صورت هم که مشخص شد چهره مشخص می‌شود.

  • پس آنچه را که الآن داریم مشاهده می‌کنیم همه لون است. ما که شَعر را نمی‌فهمیم شَعر در سر شما هست باید بیاییم دست بزنیم تا بفهمیم شَعر است یا نه! محاسن در صورت شما هست ما قبل از اینکه بیاییم محاسن مبارک را بگیریم آنچه را که می‌بینیم فقط یک سیاهی است که در بین او سفیدی و بیاض است. آنچه که ما می فهمیم این است که این یک سیاهی است اما شما می‌فهمید که این مو هست؟ من دارم دست می‌زنم شما که دست نمی‌زنید و فقط نگاه می‌کنید. پس آنچه که داریم می‌بینیم فقط صورت است بدون شیئیت، این غیر لمس است که بیاییم لمس کنیم و آن یک مسئلۀ دیگر است. تازه در خود لمس هم حرف هست! وقتی که انسان لمس می‌کند، من‌باب‌مثال من الآن دارم این عبای ایشان را لمس می‌کنم چه چیزی به مغز من منتقل می‌شود؟! عبا؟! این عبا که تن ایشان است عبا که در مغز من نمی‌رود! این زبر بودن و نرم بودن مربوط به عبا است و با دست من چه ارتباطی دارد؟! عصبی که بر دست در سر انگشتان هست به‌واسطۀ این ارتباط با عبا یا غیر عبا یک صورتی از این ملاست یا خشونت [برای ما پیدا می‌شود] یک صورتی که آن صورت را نمی‌دانیم چیست و چه شکلی است و فقط احساس می‌کنیم این عبا سفت است و این عبا نرم است. این احساس را می‌کنیم اما چه هست و چرا این‌طور است و آن صورت چطوری است؟ اطلاع نداریم و این احساس را داریم و تعریفی هم که برای آن می‌کنیم این است که ذرات یک جسمی هرچه به‌هم بیشتر متصل باشند و شکاف و ثلمۀ بین آن ذرات کمتر باشد در آنجا خود جسم ملاست بیشتری دارد و هر مقدار که آن شکاف بیشتر باشد همان‌طوری‌که ابن‌سینا در شفاء تعریف کرده است آن جسم خشونت بیشتری دارد.1 این تعریف را می‌کنیم اما واقعیت این لینت و لین که این چه صورتی را از منتقل می‌کند نمی‌دانیم یک چیزی است که ادراک می‌کنیم اما خودمان به این مسئله نرسیدیم.

    1. الشفاء، الطبیعیات، ج 2، ص 152.

جلسه ۳۷۷

8
  • حالا انسان آن صورتی را که در ذهن و در مغز خودش منتقل می‌کند اینجا مغز با کمک همان ذهن یا نفس و هرچه که هست می‌آید یک معنایی را جدای از آن صورت ادراک می‌کند پس این صورت وجود ذهنی نیست بلکه این صورت یک ارتباطی است که بین انسان و اشیاء خارجی برقرار است که این ارتباط باید در هر ثانیه 24 مرتبه برقرار باشد تااینکه یک صورت ثابت از یک شیء در ذهن و در مغز نقش ببندد. اگر شما به‌اندازۀ یک بیست و چهارم ثانیه پلک را زدید و باز کردید فقط به‌اندازۀ یک عکس از این در ذهن نقش می‌بندد ولی اگر به‌نحوی این 24 مرتبه انجام شد آن‌وقت این صورت، حالت ثبات پیدا می‌کند. در این فیلم‌های عکاسی که دیدید وقتی که این حلقه‌ها را ـ همان سابق بود ـ چیز می‌کردند در وقتی عکس ثابت بود که در هر ثانیه 24 قطعه عکسِ صورت از روی آن پردۀ دیافراگم1 بیاید رد بشود و جلو بیاید. اگر 24 تا کمتر می‌شد این عکس حالت ثبات نداشت و شما احساس یک نوع تنبلی و تدریج در عکس می‌کردید.

  • کیفیت نقش بستن صور در ذهن

  • مثال‌های زیادی زدند مثل آتش‌گردان و اینها مثال‌هایی که زدند تقریباً این مسئله قبلاً بوده است منتها قبلاً نمی‌دانستند چه مقدار هست الآن که آمدند و این دستگاه فیلم‌برداری را ساختند از روی تجربه این مقدار را تعیین کردند. این صورتی که می‌آید جنبۀ جرمی و جسمی دارد منتها نه‌اینکه حالا دو کیلو وزنش است نه! این عبارت از تشعشع است. پس صورت زید عبارت از این نور نیست بلکه صورت زید عبارت از آن اثری است که بعد از اینکه چشم را بستید آن اثر را در نفس خودتان احساس می‌کنید. آن عبارت از صورت ذهن است و آن‌هم عبارت از وجود ذهنی است.

  • حالا که این صورت را از زید احساس کردید یک اثر دیگر مترتب بر این هست. آن اثر، اثری از این لطیف‌تر و از این دقیق‌تر و از این ظریف‌تر است او عبارت از انسانیت زید است. ببینید دائماً تودرتو است؛ اول یک صورتی می‌آید در ذهن می‌ماند و این صورت که عبارت از عرض است به‌عنوان یک موجود مجرد در ذهن قرار می‌گیرد. این را هیچ‌کس حتی مخالفین وجود ذهنی منکر این مسئله نیستند که یک صورتی در ذهن نقش می‌بندد. کسی در این مسئله شک ندارد منتها آنها در کیفیت ارتباط این قضیه صحبت و شک دارند که حالا إن‌شاءالله می‌آییم می‌گوییم یعنی گفتیم منتها در صحبت تکرار می‌کنیم. در اینکه یک اثری از این صورت خارجی در ذهن می‌ماند کسی در این قضیه شک ندارد مگر طبیعیین که اینها قائل هستند بر اینکه این صوری که نفس این صور را می‌بیند مربوط به نفس نیست بلکه اینها مربوط به سلول‌های مغزی است و اینها می‌گویند که مغز سیزده بیلیون سلول مغزی دارد که می‌تواند سیزده بیلیون اطلاعات را در خودش جمع‌آوری بکند که البته این غلط است و اصلاً مسئله به این حرف‌ها ارتباط ندارد، سیصد بیلیون هم اطلاعات جمع بشود ذهن می‌تواند همۀ اینها را در خودش ذخیره کند به‌خاطر اینکه آنجا وعاء، وعاء مجردات است و در مجردات هم تزاحم وجود ندارد. بله، نفس به‌عنوان وسیله و آلت می‌تواند روی این سلول‌های مغزی اثر بگذارد و اینها را وسیله قرار بدهد حالا یااینکه آن سلول مغزی امروز این صورت را دارد بعد نفس می‌آید به‌واسطۀ اشراقی که به او دارد همین سلول مغزی صورت دیگری را پیدا می‌کند و وسیلۀ برای شیء دیگر می‌شود.

    1. . میان‌بند یا دیافراگم (به انگلیسی: diaphragm) در دوربین عکاسی به تیغه‌هایی گفته می‌شود که درون لنز قرار گرفته‌اند و با گشاد و تنگ شدن، میزان عبور نور را از روزنۀ میانی آنها که به آن اپرچر گفته می‌شود، کنترل می‌کنند. بسیاری از دیافراگم‌ها مانند عنبیه و اپرچر همچون مردمک چشم کوچک و بزرگ یا تنگ و گشاد می‌شوند و با این عمل نور کمتر یا بیشتری به درون دوربین راه می‌یابد. (محقق)

جلسه ۳۷۷

9
  • اما آنچه که در جواب سؤال شما می‌شود داد این است که نفس به‌واسطۀ این صور که حیازت کرده، منتها هر کسی به مقدار مراتب تشکیک و سعۀ خودش، نفس می‌آید آن صورت را در او إعمال می‌کند یعنی همین‌طوری نگه نمی‌دارد و می‌گوید که این صورت، صورت مجسمه است یا صورت انسان است. از حواشی، از منضمات، از قرائن و از شواهد می‌آید این قرائن و شواهد را ضمیمۀ این صورت می‌کند بعد او را تبدیل به یک صورتی می‌کند که آیا از این صورت می‌شود انتزاع ناطقیت کرد یا نمی‌شود؟ لذا وقتی که به عکس زید نگاه می‌کند می‌گوید که ناطقٌ. به مجسمه نگاه می‌کند همان مجسمۀ زید که در کنارش هست می‌گوید که هذا غیرُ ناطقٍ هذا جُصٌ أو ترابٌ أو خشبٌ أو نحاسٌ به‌خاطر اینکه آن عکس و صورت یکی است اما یک منضماتی آن زید دارد که او این منضمات را ندارد. او حرکت، انعطاف، عمل و عکس‌العمل دارد اما چون او این عمل و عکس‌العمل را ندارد یا فرق می‌کند برفرض هم اگر او داشته باشد باز با این فرق می‌کند، من‌حیث‌المجموع آن صورتی را که در ذهن نقش می‌بندد این نفس می‌آید و در او إعمال می‌کند و آن معنا را ادراک می‌کند.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد