/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه دهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • کلام مرحوم حاج شیخ حسین حلّی ـ رحمة الله علیه ـ بیان شد که ایشان اخباری را برای حکم به ارتداد، بدون توجه به جنبۀ علم و عدم علم ذکر می‌کنند و منظوری از این اخبار دارند که بعداً منظورشان را عرض خواهیم کرد. دو مورد از آن اخبار را عرض کردیم، دو یا سه مورد دیگر را هم بیان می‌کنیم.

  • یک روایت صحیحۀ عبدالله بن سنان است از امام علیه‌السّلام که می‌فرماید:

  • مَنِ اِرتكبَ كبِيرةً مِن الكبائِرِ فَزَعَمَ أنّها حلالٌ أخْرَجَهُ ذلِك مِن الإِسلامِ و عُذِّبَ أشدَّ العذابِ و إِن كانَ مُعترِفاً أنّهُ ذنبٌ و ماتَ عليها أخرجهُ مِن الإِيمانِ و لم يُخرِجهُ مِن الإِسلامِ و كانَ عذابُهُ أهونَ مِن عذابِ الأوّلِ.1

  • خارج شدن روح ایمان حین انجام گناه

  • روایت دلالت می‌کند بر اینکه هر گناهی که انسان انجام می‌دهد، حکم به حلّیت این گناه، او را از اسلام خارج می‌کند. روایات دیگری هم در این زمینه داریم که «لا یکون المومنُ مؤمنًا حینَ أذنَب» یا «حینَ یَذنِبُ»2 که موقع انجام گناه روح ایمان خارج می‌شود.

  • آثار اعتراف به گناه

  • اما در مورد اسلام، حکم به حلّیت این گناه، او را از اسلام خارج می‌کند و اعتراف به گناه فقط ایمان او را ازبین می‌برد.

  • روایت دیگر، روایت برید عجلی است:

  • عن بُريدٍ العِجلِيِّ عن أبِي‌جعفرٍ عليهِ‌السّلامُ قال: سألتُهُ عَن أدنَى ما يَكُونُ العبدُ بِهِ مُشرِكاً قالَ فقال: ‌”مَن قالَ لِلنّواةِ إِنّها حَصَاةٌ و لِلحَصاةِ إِنّها نَواةٌ ثُمّ دانَ بِهِ‌“.»3

  • و این بحث به‌طورکلی راجع به مراتب ایمان و مراتب شرک است که از مانحن‌فیه اجنبی است.

  • روایت دیگر از سلیم بن قیس است:

  • عن سُليمِ بنِ قيسٍ قالَ: سمِعتُ علِيّاً صلواتُ اللّهِ عليهِ يقُولُ: ‌”... و أدنَى ما يَكُونُ بِهِ العبدُ كافِراً مَن زَعَمَ أنَّ شَيئاً نَهَى اللّهُ عنهُ أنّ اللّه أمَرَ بِهِ و نَصَبَهُ دِيناً يَتَوَلّى عَليهِ و يَزعُمُ أنّهُ يَعبُدُ الّذِي أمَرَهُ بِهِ و إِنّما يَعبُدُ الشَّيطانَ‌“.»4

    1. وسائل الشیعة، ج ۱، أبوابُ مُقدِّمةِ العِباداتِ، باب 2، ص 22، ح 49:
      «عن عبدِ اللّهِ بنِ سِنانٍ قال: سألتُ أباعبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ عنِ الرّجُلِ یرتكِبُ الكبِیرة فیمُوتُ هل یخرِجُهُ ذلِك مِن الإِسلامِ و إِن عُذِّب كان عذابُهُ كعذابِ المُشرِكِینَ أم لهُ مُدّةٌ و اِنقِطاعٌ فقال: ‌”مَنِ اِرتكبَ كبِیرةً مِن الكبائِرِ فَزَعَمَ أنّها حلالٌ أخْرَجَهُ ذلِك مِن الإِسلامِ و عُذِّبَ أشدَّ العذابِ و إِن كانَ مُعترِفاً أنّهُ ذنبٌ و ماتَ علیها أخرجهُ مِن الإِیمانِ و لم یخرِجهُ مِن الإِسلامِ و كانَ عذابُهُ أهونَ مِن عذابِ الأوّلِ‌‌“.»
    2. الکافي، ج 5، كِتابُ المعیشةِ، بابُ القِمارِ و النُّهبةِ، ص۱۲۳، ح 4 (با قدری اختلاف):
      عن أبِی‌الجارُودِ قال سمِعتُ أباجعفرٍ علیهِ‌السّلامُ یقُولُ: ‌”قال رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: لا یزنِی الزّانِی حِینَ یزنِی و هُو مُؤمِنٌ و لا یسرِقُ السّارِقُ حِین یسرِقُ و هُو مُؤمِنٌ و لا ینهبُ نُهبةً ذات شَرَفٍ حِینَ ینهَبُها و هُو مُؤمِنٌ‌‌“ الحدیث.»
    3. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ الشِّركِ، ص ۳۹۷، ح 1.
    4. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ أدنى ما یكُونُ بِهِ العبدُ مُؤمِناً أو كافِراً أو ضالاًّ، ص 415، ح 1. 

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

3
  • در این روایت، إنکارُ ما عَلِمَ أنَّه مِن الدّین است که موجب کفر خواهد شد. عرض شد که ایشان همان مطالب صاحب جواهر را نقل می‌کنند و آنچه از صاحب ذخیره و کشف اللثام یا از مجمع البرهان نقل شده است که علم شرط است بیان می‌کنند و در آخر در بیان حکم خودشان می‌فرمایند که روایاتی که در اینجا وجود دارند مبهم هستند.

  • بعضی از این روایات می‌گویند که انکار فرائض موجب خروج از اسلام است و در بعضی از روایات، مَا عَلِمَ أنَّه مِن الدین موجب خروج از اسلام است و در بعضی از روایات داریم که «أدنَى ما يَكُونُ العبدُ بِهِ مُشرِكاً قالَ فقال: ‌”مَن قالَ لِلنّواةِ إِنّها حَصَاةٌ و لِلحَصاةِ إِنّها نَواةٌ ثُمّ دانَ بِهِ» یعنی این موجب شرک است یا کسی که گناهی را انجام دهد، «مَنِ اِرتكَبَ كبِيرةً مِن الكبائِرِ فَزَعَمَ أنّها حلالٌ» موجب خروج از اسلام است و امثال‌ذلک.

  • مسئله‌ای را که ما قبلاً مطرح کردیم این است: آنچه در روایات برحسب ظاهر و بادی امر به‌نظر می‌رسد این است که یک ملاک و معیار مشخصی برای حکم به ارتداد و کفر وجود ندارد. در بعضی از روایات «عَلِمَ» هست و در بعضی از روایات نیست. اصلاً در بعضی از روایات از اینها صرف‌نظر شده است. در روایتی که از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هست که دو نفر عبادت صنم می‌کردند، حضرت آنها را خواند «و دَعا أَنَکَرَ عَلیهما و لم یَقْبَلا فَقَتَلَهما»،1 «عَلِمَ» و [زَعَمَ أنَّها حَلالٌ] در این روایات نیست. لذا ایشان با توجه به این روایات استفاده می‌کنند که فقیه نمی‌تواند حکم کند: اگر کسی که منکر ظواهر اسلام است و انکار ظواهر می‌کند کافر است، به‌خاطر اینکه دلیل خاصی بر انکار چنین شخصی نیامده است؛ چه‌بسا انکار این فرد لِشُبهَةٍ باشد و امثال‌ذلک. از یک طرف السنۀ فقهاء بر این است که این انکار مستلزم انکار نبی باشد، یعنی اگر برگشت به انکار نبی داشته باشد موجب کفر و ارتداد است، آن‌وقت این استلزام انکار نبی، خودش محلّ برای شبهه و اختلاف آراء شده است که در چه صورت این انکار مستلزم انکار نبی است؟ آیا صرف انکار یک ضروری، مستلزم انکار نبی است؟ همین بحث‌هایی که ما در جواهر کردیم دوباره در اینجا مطرح می‌شوند. آیا می‌توانیم بگوییم که برگشت و ارجاع صرف انکار ضروری‌ای از ضروریات به انکار نبی است؟ یا اینکه ممکن است این انکار ضروری لِشُبهَةٍ حَصَلَتْ له باشد و بنابراین موجب انکار پیغمبر نخواهد بود؟ حالا این شبهه تا چقدر دوام داشته باشد؛ آیا این شبهه به ادنیٰ تأملی ازبین برود یا بماند؟

    1. وسائل الشیعة، ج 1۸، ابواب الإرتداد، باب 9، ص 556، ح 1:
      «عنِ الفُضیلِ بنِ یسارٍ عن أبِی‌عبدِاللّهِ علیه‌السّلام أنّ رجُلینِ مِن المُسلِمِینَ کانا بِالکوفةِ فأتی رجُلٌ أمِیرالمُؤمِنِین علیه‌السّلام فشهِدَ أنّهُ رَآهُما یصلِّیانِ لِلصّنمِ فقال لهُ: ‌”وَیحکَ لعلّهُ بعضُ مَن تَشَبَّه علیک‌‌“ فأرسل رجُلًا فَنَظَرَ إِلیهِما و هُما یصلِّیانِ إِلی الصّنمِ فأتی بِهِما فقالَ لهُما: ‌”إرجِعا‌‌“، فأبیا فَخَدَّ لهُما فِی الأرضِ خَدّاً فأجَّجَ ناراً فَطَرَحَهُما فیهِ

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

4
  • آنچه برای حکم به کفر مطرح است، یعنی آنچه نمی‌توان در آن شک کرد این است که قضیۀ انکار فَریضةٍ مِن الفرائض یا انکار ضروری‌ای از ضروریات، کأنّه یک امر ارتکازی عند الفقهاء است و نفس [انکار] ضروری نمی‌تواند موجب خروج عن الإسلام باشد. اگر استَوجَبَ یا أوجَبَ إنکارَ النَّبی، به این کیفیت موجب انکار شود خروج عن الإسلام است؛ یعنی اگر شخصی به این کیفیت بگوید، یعنی اگر ما بخواهیم کلام اینها را معنا و توجیه کنیم، باید این‌طور بگوییم: اگر شخصی به موضوع و به اینکه این کلام مِن قِبَلِ الله است یقین داشته باشد و درعین‌حال انکار کند و بگوید که من او را قبول ندارم، لا شَکّ و لا شبهة این فرد مرتد و کافر است! منظور از انکار رسالت این است.

  • اگر یک‌‌وقت یقین به موضوع ندارد و بگوید که این شخص که این حرف‌ها را گفته است پیغمبر نیست، طبعاً خارج از مَحط بحث است. یا اینکه یقین به موضوع داشته باشد اما یقین نداشته باشد بر اینکه رسول این کلام را وحی مِن قِبَلِ الله تعالیٰ القاء می‌کند و بگوید که کلام او مِن عِندِ نَفسه است. خیلی‌ها در زمان پیغمبر می‌گفتند که این حرفی که او می‌زند مِن عِندِ نفسه است و تفریق قائل می‌شدند بین و‌حی که مانند آیات قرآن بر پیغمبر می‌آید و کلامی که پیغمبر می‌گفتند که این کلام را مِن قِبَل نَفسه می‌دانستند و او را جائزالخطاء در کلمات خود به‌حساب می‌آوردند. حالا در این مورد هم با اینکه می‌گوییم: اشتباه است اما ممکن است اعتقادش این‌طور باشد. اما اگر به موضوع و به اینکه این کلام مِن قِبَلِ الله است، یقین داشته باشد و در‌عین‌حال انکار کند و بگوید که من او را قبول ندارم، لا شَکّ و لا شبهة که این فرد مرتد و کافر است! منظور از انکار رسالت این است.

  • اینکه می‌گویند: «انکار رسالت، به‌نحو انکار ضروری‌ای از ضروریات دین و انکار فریضه‌ای از فرائض یا إنکارُ ما عَلِمَ أنَّه مِنَ الدّین وَ یُنکِرُهُ»، و اینکه می‌گویند: «اگر موجب انکار رسالت شود» یعنی به او بگویند که اگر پیغمبر درمقابل تو بایستد و بگوید که من می‌گویم که در این زمان باید این حکم را اجرا کرد، در این حال چه می‌گویی؟! اگر بگوید که من قبول ندارم، طبعاً لا شَکّ و لا شبهة این فرد کافر است! مثل اینکه از اول اصلاً خودش انکار رسالت کند و از اول بگوید که این کلام رسول خدا را قبول ندارم، قرآن را قبول ندارم؛ این هم همین است و فرق نمی‌کند.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

5
  • اما یک‌‌وقت می‌گوید که این احکام مربوط به زمان سابق است و اگر هم پیغمبر گفته است، مربوط به زمان خود پیغمبر بوده است؛ این کلام، انکار رسالت نیست. چه اشکال دارد؟! می‌گوید که الآن اعتقادم بر این است.

  • عدم تأثیر زمان و مکان در اجتهاد و فتوا

  • همین مسائلی که ممکن است امروزه مطرح کنند؛ تأثیر زمان و مکان در اجتهاد، فتوا، شرایط، محیط، خصوصیات، قضایا و به‌طورکلی جوانبی که موجب می‌شوند فتوای فقیهی در یک زمان فرق کند. البته ما زمان، مکان، شرایط و امثال‌ذلک را دخیل نمی‌دانیم؛ این‌طور نیست که زمان و مکان تغییر دهند.

  • توصیۀ أکید به حجامت در روایات

  • حکم شرعی جَرح و اخراج دَم

  • من‌باب‌مثال راجع به جَرح و اخراج دَم که مثلاً اگر به حدّ منفعت باشد که همان حدّ حجامت و امثال‌ذلک است، [اشکال ندارد.] در زمان خود ائمه علیهم‌السّلام هم حجامت و اخراج دم مستحب بوده است و اتفاقاً روایات هم برای آن خیلی زیاد است؛ از امام رضا علیه‌السّلام روایت داریم،1 از پیغمبر داریم،2 از امام صادق علیه‌السّلام داریم که فصل حجامت ربیع است،3 فصل بسیار خوبی است و همین مسئله در طب قدیم خیلی مورد استفاده قرار می‌گرفته است و مشخص بوده است که منفعت محلّله‌ای بر این حجامت بار شده است و در روایات هم بر آن خیلی تأکید شده است، خود ائمه هم این کار را انجام می‌دادند و حجامت می‌کردند. ولی اخراج دَم برای غیر حجامت، من‌باب‌مثال اگر این اخراج دم موجب ضعف و مرض شود، شاید حرام هم باشد. اگر بخواهد مرضی را بیاورد، دیگر طبیعتاً حرام است.

  • حکم اهداء دَم

  • اما مسئله‌ای که در این زمان مطرح است اهداء دم می‌باشد که اگر فی‌حدّنفسه امری باشد، صرف‌نظر از حجامت و غیره مثلاً الآن ممکن است در بعضی از شرایط، حیات یک فرد جداً و واقعاً منوط به اهداء دَم باشد، طبعاً انسان دَم خودش را اهداء می‌کند و بعد هم با ادویه و یا با بعضی از مواد جایگزین می‌شود؛ مثلاً دوایی به او می‌دهند یا قرص‌هایی به او می‌دهند و یا ویتامینی به او می‌دهند که به‌سرعت جبران می‌کند، یا مواد خون‌ساز به او می‌دهند که زود جایگزین می‌شود. قضیۀ اهداء دم که در زمان سابق نبود؛ اگر آن موقع به شخصی می‌گفتند که یک ‌مقدار از خون خودت را بده، شاید حکم به حرمت هم می‌شد ولی در این زمان نه‌تنها دربارۀ اهداء دَم حکم به حرمت نمی‌شود بلکه ممکن است در بعضی از موارد حکم به وجوب هم شود.

    1. عيون أخبار الرضا عليه السّلام, ج 2، باب 31: فیما جاء عن الرضا علیه‌السّلام من الأخبار المجموعة، ص 35، ح 83:
      «و بِهذا الإِسنادِ قالَ: قال رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: ‌”إِن یكُن فِی شیءٍ شِفاءٌ ففِی شَرْطَةِ حَجّامٍ أو شَربةِ عَسَلٍ‌‌“.»
    2. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ابواب الطهارة، بابُ غُسلِ یومِ الجُمُعةِ و دُخُولِ الحمّامِ و آدابِهِ و ما جاء فِی التّنظِیفِ و الزِّینةِ، ص ۱۲6، ح 299:
      «قال رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: ‌”لَدّاءُ ثلاثةٌ و الدّواءُ ثلاثةٌ فأمّا الدّاءُ فالدّمُ و المِرّةُ و البَلغمُ فدَواءُ الدّمِ الحِجامةُ و دواءُ البلغمِ الحمّامُ و دواءُ المِرّةِ المَشِی‌‌“
    3. بحار الأنوار، ج 5۹، أبواب الأدویة و خواصها، باب 90، ص۳۰6، ح 1.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

6
  • تأثیر زمان و مکان در تغییر مصادیق حکم

  • این تبدل حکم در یک زمانی دون هذا، از این باب نیست که زمان [موجب تبدل حکم است،] اشتباه نشود! اشتباهی که اینها می‌کنند این است که می‌گویند: «زمان و مکان به‌طورکلی حکم را عوض می‌کنند»! نه‌خیر، زمان و مکان مصادیق حکم را تغییر می‌دهند، این‌طور نیست که حکم را عوض کنند! نفس اخراج دم حرام نیست بلکه اخراج دم بدون منفعت محلّله حرام است؛ مانند ضرب و جرح؛ چون منفعت محلّله‌ای بر آن مترتّب نیست حرام است. اما اگر در زمانی شرایط برای منفعت محلّله پیدا شد اشکالی ندارد.

  • پس زمان و مکان حکم را عوض نمی‌کنند بلکه شرایط تحقق حکم کلی را فراهم می‌کنند. حکم کلی این است که اگر بر جرح منفعت محلّله‌ای بار شود، حرام نیست ولو در زمان خود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد. و اگر منفعت محلّله‌ای مترتّب نشود، حرام است ولو فی زماننا هذا. پس زمان و مکان چیزی را عوض نکردند. اگر در زمان خود رسول خدا این‌طور بود یعنی اگر ممکن بود که دم را به مریضی اهداء کرد، در زمان خود رسول خدا حلال می‌شد و اگر الآن در شرایطی که باشیم بر خود جرح منفعت محلّله‌ای مترتّب نشود، ـ در همین زمان ما هم که عصر اتم است و یکی‌یکی کشورها [بمب اتم می‌سازند]، شنیده‌ایم که اخیراً پاکستان هم بمب اتم ساخته است! حالا چه زمانی نوبت ما شود خدا می‌داند! ـ در همین زمان ما حرام است! پس اینکه زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارند، حرف خیلی بی‌معنایی است! زمان و مکان چه دخالتی دارند؟!

  • صحبت در این است که در هر شرایطی اگر شرایط برای تحقق آن حکم کلی مِن قبَل الشَّارع باشد، مصادیق برای این حکم کلی هم در خارج تحقق پیدا می‌کنند و اگر در زمانی شرایط نباشد، مصادیقش هم تحقق پیدا نمی‌کنند. این‌طور نیست که این حکم از حرمت به حلّیت متبدّل ‌شود! هیچ‌وقت حرام به حلّیت متبدّل نخواهد شد و هیچ‌وقت حلال به حرام متبدّل نخواهد شد! من‌باب‌مثال همین شراب و خمر که حرام است، هیچ‌وقت این حرمت به حلّیت متبدّل نخواهد شد.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

7
  • لَعَلَّ قائلاً یقول: پس در اکل میته یا در شرایط اضطرار حکم چیست؟! می‌گوییم: حرام به حلال متبدّل نشده است بلکه تحت حکم کلی خودش حرام بود، یعنی شرب خمرِ بدون منفعت محلّله حرام است، اما اگر برای مریضی، خمر حکم دوا را داشت و این دوا منحصر به فرد در خمر بود، دیگر دراین‌صورت حرام نیست.

  • تعلّق احکام خمسه به موضوعات کلی دون مصادیق خارجی

  • بنابراین طبق آن مبانی‌ای که ما قبلاً خدمتتان عرض کردیم، هیچ‌وقت حرمت و حلّیت و احکام روی شخص خاصی نمی‌رود. سابق خدمتتان عرض شد که احکام خمسه روی مصادیق خارجی نمی‌روند؛ احکام خمسه روی موضوعاتی می‌روند که آن موضوعات با تحقق به شرایط و جزئیات و خصوصیات تحقق موضوعی پیدا می‌کنند و عنوان موضوع به‌خود می‌گیرند.

  • بنابراین هیچ‌وقت حکم حرمت روی فرد خمر خارجی نرفته است بلکه خمر خارجی مصادیق برای خمر است. من‌باب‌مثال در این لیوان ماء است آیا این ماء به‌خصوص حلال است یا حرام است؟! نمی‌دانیم چون حرمت و حلّیت روی ماء نرفته است؛ این ماء تحت حکم کلی قرار می‌گیرد که آن حکم کلی، موضوع کلی قرار می‌گیرد و حکم کلی روی آن رفته است. اگر شرب این ماء برای بدن مفید باشد حلال می‌شود و اگر شرب همین ماء برای بدن مضر باشد حرام می‌شود. اگر الآن که ما در ماه صفر هستیم و بدون صوم بخواهیم این آب را تناول کنیم، حلال می‌شود اما اگر در ماه رمضان باشیم و صائم باشیم حرام می‌شود.

  • تمام اینها به‌خاطر این است که هیچ‌وقت احکام خمسه روی نفس موضوعات خارجی نمی‌رود بلکه احکام خمسه روی موضوع کلی می‌رود، و آن موضوع کلی هم برطبق شرایط و اجزاء و جزئیات معنون به آن موضوع می‌شود.

  • عنوان ماء مفید و بدون ضرر در غیر صوم، موضوعٌ کُلیٌ می‌شود و بر این موضوع کلی حکم حلّیت، حکم استحباب، حکم وجوب یا حکم حرمت می‌آید، آن‌وقت این ماء در خارج، مصداق برای آن موضوع کلی است؛ والاّ به نفس این ماء، حرمت یا حلّیت یا وجوب یا سایر احکام دیگر اطلاق نمی‌شود.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

8
  • تلمیذ: شاید اینهایی که قائل به بسط زمان و مکان در احکام فقهیه هستند، مرادشان همین باشد. یعنی تسامح در تعبیر است و واقعیت نیست؛ چون آنها هم نمی‌توانند بگویند که زمان و مکان چیزی است که در حکم تأثیر کند، می‌خواهند بگویند که زمان طوری تغییر یافته است که آن موضوعش عوض شده است.

  • استاد: می‌گویند که زمان حکم را عوض می‌کند.

  • تلمیذ: نمی‌توانند اثبات کنند. ما زمانی نداریم که بخواهد حکم را عوض کند.

  • استاد: بله، مثلاً تابه‌حال یک شیء حرام بوده و حالا حلال می‌شود.

  • تلمیذ: چرا حرام می‌شود؟ چرا حلال می‌شود؟ یعنی منفعت نداشت، حالا منفعت دارد، پس خودبه‌خود موضوع عوض می‌شود که حکم هم عوض می‌شود.

  • تلمیذ: این افراد می‌گویند که زمان منفعت را می‌زاید.

  • استاد: پس اینها می‌خواهند بگویند که این [موضوع] تحت آن موضوع بود و تمام شد. به عبارت ایشان حالا زمان یا منفعت را می‌زاید یا اصلاً برای موضوع ملاک درست می‌کند.

  • ما می‌گوییم که ملاک همیشه هست، منتها یک‌وقت آن ملاک تحقق خارجی دارد و یک‌وقت تحقق خارجی ندارد، پس زمان و مکان تأثیری نداشته‌اند. زمان و مکان آن ملاکی را که وجود دارد کشف می‌کنند و آن را به ‌منصۀ بروز و ظهور می‌رسانند. اینها این‌طور می‌گویند که من‌باب‌مثال اصلاً حکم به اهداء دَم در زمان خود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بی‌معنا بود، اصلاً حکم و ملاکش در آن زمان نبوده است، اصلاً هیچ چیزی در آن زمان وجود نداشته است، احکام در آن زمان منحصر در موارد خاص بوده‌اند و ما در این زمان احکام جدیدی داریم یعنی انگار پیغمبر دوباره به رسالت مبعوث شده و احکام جدیدی را مطرح کرده‌اند.

  • عرض ما این است که پیغمبر بیشتر از یک ‌بار مبعوث نشد. پیغمبر فقط ملاک آورد، در آن زمان این ملاک‌ها این مصادیق را داشتند اما مصادیق همان ملاک‌ها در این زمان این‌طور هستند. پس کأنّ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم الآن می‌گوید که اهداء دَم بلامانع است، همان رسول خدا در هزار و چهار صد سال قبل هم فرموده است که اهداء دَم بلامانع است، منتها می‌فرمود که شما وسیله‌اش را بیاورید تا بتوانید از این استفادۀ محلّله کنید. این‌طور نبود که در آن زمان حرام بوده باشد و در این زمان حلال شده است که اصلاً به‌طورکلی آن حکم تبدّل پیدا کرده باشد! نه‌خیر، زمان و مکان هیچ دخالتی ندارند! من‌باب‌مثال وقتی که رسول خدا می‌فرماید: «شراب حرام است»، آیا همان موقع می‌فرماید که اگر شما مریض بودی حلال است؟! نمی‌گوید! بلکه می‌فرماید که شراب حرام است، یک حکم را به‌عنوان حرمت خمر بیان می‌کند، یک حکم هم به‌عنوان شُربُ الدَّواء للمَریضِ حَلالٌ بیان می‌کند یا می‌گوید که حفظ نفس از واجبات است. شما در اینجا دو ملاک دارید؛ یکی از این دو حرمت شرب خمر است و دیگری هم وجوب حفظ نفس و وجوب حفظ صحت و سلامت است؛ این دو ملاک را دارید و منتظر زمانی می‌مانید که خود را تحت این ملاک یا تحت ملاک دیگر قرار دهید.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

9
  • وقتی که صحیح‌ و سالم هستید و شراب هم هست، شما تحت ملاک حرمت واقع شده‌اید، چون الآن در اینجا احتیاجی به این ندارید و برای شما که الآن صحیح‌ و سالم هستید، این حرام است.

  • اگر مریض شدید و طبیب برای صحت شما شرب خمر را تجویز کرد، الآن شما تحت این ملاک قرار می‌گیرید. این ملاک را چه کسی گفته است؟! همین رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفته است، ولی رسول خدا نفرمود که امروز برای شما حلال است بلکه ایشان به‌عنوان ملاک کلی مطرح کرده‌اند که حفظ نفس واجب است و از آن‌طرف شرب خمر هم حرام است، شما تحت هر کدام از این دو ملاک قرار گرفتید باید عمل کنید. اگر منظورشان این است، دراین‌صورت دیگر زمان و مکان دخالت ندارد.

  • تلمیذ: زمان و مکان ظرف تحقق می‌شود.

  • استاد: فقط ظرف تحقق است و غیر از این نیست!

  • تلمیذ: از اینها نقل شده است که شما موسیقی را که در رادیو گوش می‌دهید اگر موج را یک سانت آن‌طرف‌تر بگردانید و همین موسیقی را از عربستان گوش بدهید حرام است!

  • استاد: این دیگر از همین چرت‌وپرت‌هایی است که اینها نقل می‌کنند!

  • تلمیذ: یعنی اینها همین را می‌خواهند بگویند که مکان مؤثر است، زمان در حکم مؤثر است و این حرفشان خیلی در این موضوع صراحت دارد.

  • استاد: بله، یعنی همین مطلبی است که ایشان می‌گویند که اصلاً خود مکان جعل ملاک می‌کند! درحالی‌که جعل ملاک نمی‌کند بلکه کشف می‌کند.

  • تلمیذ: اینجا به حکومت برمی‌گردد یعنی آن حکومت چیزی را مقدّر می‌کند.

  • استاد: حکومت که نمی‌تواند، حکومت فقط جنبۀ کاشفیت دارد، جنبۀ جاعلیت ندارد. یعنی حکومت پیغمبر، حکومت ائمه، حکومت غیر اینها، هیچ حکومتی جنبۀ جاعلیت ندارد بلکه فقط جنبۀ کاشفیت دارد؛ الاّ اینکه این جنبۀ کاشفیت به‌دست من نیست بلکه به‌دست حاکم است. من‌باب‌مثال حاکم هیچ‌وقت نمی‌تواند بگوید که زن خود را طلاق بده، بنده می‌خواهم او را بگیرم! می‌گویم که بیخود می‌خواهی بگیری! زن خودم برای خودم است ولی جنبۀ جاعلیت این‌طور نیست که حاکم بتواند و قدرت داشته باشد که حکمی را مِن تِلقاءِ نَفْسِه بر موضوعی بار کند. یعنی اگر هم می‌گوییم: حاکم اختیار جعل دارد، حتی این هم جنبۀ کاشفیت دارد، چون حاکم مصلحت می‌بیند که الآن در این زمان باید این حکم بر این اساس در جامعه جریان پیدا کند، بر این اساس جعل می‌کند؛ والاّ حاکم غلط می‌کند که جعل کند! حاکم چه‌کاره است که جعل کند؟! حتی امام هم نمی‌تواند جعل کند! کلمات امام هم فقط جنبۀ حکایت دارند، [کلمات] پیغمبر هم جنبۀ حکایت دارند ولی صحبت در این است که شارع این مسئولیت و اختیار را به یَد رسول قرار می‌دهد، نه به ید ابوبکر! این اختیار را به ید امام صادق علیه‌السّلام قرار می‌دهد، نه به یَد ابوحنیفه! در حکومت هم همین‌طور است. این‌طور نیست که اختیار جعل حکم مِن تِلقاءِ نَفْسِه باشد که روی تخت بنشیند و پای خود را هم روی پای دیگر بیندازد و همین‌طور جعل کند! نه‌خیر! لذا در جعل حکمی که می‌کند مسئول است! یعنی باید از حاکم سؤال کرد که شما چرا و به چه دلیل این را جعل کرده‌اید؟!

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

10
  • وجه افتراق بین حاکم مسلمین و رسول خدا و ائمه علیهم‌السّلام

  • آنها واسطۀ نفس‌الأمریه دارند، لذا هم سؤال ما از امام و رسول غلط است و هم آنها نباید جواب بدهند. حالا آنها بزرگواری می‌کنند و جواب‌هایی می‌دهند. افتراق بین حاکم مسلمین و رسول و امام در این است که حاکم براساس حکمش باید جواب دهد؛ یعنی شما باید پیش حاکم بیایید و بگویید که شما به چه دلیل امروز گفته‌اید که مردم باید این کار را انجام دهند؟! نمی‌تواند بگوید که تو حرف نزن! برو به‌دنبال کار خودت! من حاکم مسلمین هستم، هرچه بخواهم تشخیص می‌دهم!

  • حاکم نمی‌تواند جعل کند. کلام حاکم باید کشف از حکم واقعی یا حکم ظاهری‌ باشد که او تشخیص می‌دهد؛ ولی نباید تشخیص او بدون مسئولیت باشد، مثل صاحب دکان [نیست] که دلش می‌خواهد یا تشخیص می‌دهد که مثلاً این امتعه را از اینجا بردارد و در آنجا بگذارد و امتعۀ آنجا را بردارد و در اینجا بگذارد. باید از حاکم پرسید این تشخیصی که شما می‌دهید بر چه اساسی است؟! براساس مشورت با چه مشاورینی است که شما این‌گونه تشخیص داده‌اید؟! براساس چه تحقیقاتی است که شما این‌گونه تشخیص داده‌اید؟! براساس چه نظریات فقهی‌ای است که شما این کار را انجام داده‌اید؟! باید جواب دهد! او نمی‌تواند جواب ندهد! این فرق بین امام و حاکم مسلمین است و نباید به او بَر بخورد! به‌خاطر اینکه حاکم مسلمین مثل بقیۀ افراد است و فرق نمی‌کند.

  • فرق حاکم مسلمین با افراد عادی

  • إنَّما الکَلام در اینکه من که یک فرد عادی و معمولی هستم، در اجرا و تنفیذ حکم اختیار ندارم ولی این اختیار از طرف شارع به حاکم مسلمین داده شده است. یعنی می‌خواهم این را بگویم که وقتی حاکم می‌خواهد حکمی را بگوید، بعد از اینکه مورد صلاح، متیقّن شد و یا اینکه اکثری‌الظن شد، ظن به ثبوت بر ظن به نفی غلبه داشت، آن مُهر و ختم حاکم مسلمین است که این را به مرحلۀ تنجّز می‌رساند. بالأخره شخصی باید ختم کند و امضاء کند. اما اگر بخواهد بدون مشورت با دیگران و بدون احراز این خصوصیت، صرفاً مِن تِلقاءِ نَفسِه فتوا دهد و حکم کند، از نظر شرعی ما بر این اساس منجّزی نداریم.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

11
  • حاکم مسلمین با امام فرق می‌کند؛ چون امام بر مصالح و مفاسد نفس‌الأمریه و بر ملاک و ملک و ملکوت اشراف دارد ولی حاکم مسلمین مانند یک فرد عادی است که هیچ فرقی با بقیه ندارد. بله، علمش بیشتر است، لذا به‌واسطۀ این علم بیشتر، اختیار تنفیذ و اجراء برعهدۀ او می‌باشد؛ اما مِن تِلقاءِ نَفسِه با تشخیص خود و بدون مُؤَمِّن و منجّز نمی‌تواند چنین حکمی را انجام دهد.

  • حالا صحبت در این مسئله به اینجا رسید که مرحوم شیخ حسین حلّی ـ اعلیٰ ‌الله ‌مقامه ـ موارد را طبق روش مرحوم صاحب جواهر بیان فرموده‌اند ـ البته دوباره این بحث مرحوم محقق حلّی و نظراتی را که به مطالب ایشان هست در جلسۀ بعد عرض می‌کنیم ـ و بیان کردند که به‌صرف انکار یک ضروری یا به‌صرف حلّیت کَبیرةٌ مِن الکَبائر نمی‌توان به ارتداد و خروج از دین حکم کرد؛ الاّ اینکه ظواهر و قرائن امر این‌طور نشان دهند که این انکار در حکم انکار رسول است که در اینجا از باب انکار رسول، موجب خروج از دین خواهد بود.

  • لزوم مشورت بر حاکم مسلمین

  • تلمیذ: یکی از شرایط وجوب رسیدن فقیه به ولایت، مشورت است؟

  • استاد: بله، اصلاً حاکم مسلمین حق ندارد که بدون مشورت حکم دهد! این‌طور نیست که اینها می‌گویند که چون الآن [این فرد] حاکم شد پس هرچه حکم کند [باید عمل شود!] نه‌خیر، این‌طور نیست! باید با اهل صلاح مشورت کند و نظر آنها را در‌نظر بگیرد، باید اهل خبره را در‌نظر بگیرد، باید با لحاظ تمام این خصوصیات، در آخر وقتی که همه نظر دادند، حکمی را که به‌نظر اهل حلّ و عقد جامع می‌آید انجام دهد و حتی نمی‌تواند حکم خودش را انجام دهد.

  • حاکم فقط حکم امضاء کننده را دارد؛ یعنی جمع‌ کنندۀ افراد و به‌دست گیرنده... . لذا برفرض اگر نود و نه نفر از اهل حلّ و عقد گفتند که باید این کار انجام نشود، آیا حاکم حق دارد که بگوید: «باید انجام شود»؟! چه کسی چنین حرفی را زده است؟!

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

12
  • لزوم شورایی بودن احکام و واحد بودن حاکم در حکومت اسلامی

  • تلمیذ: پس دراین‌صورت آیا شما قائل به شورایی بودن هستید؟

  • استاد: بله. البته حاکم باید واحد باشد ولی تمام احکامش باید شورایی باشد.

  • تلمیذ: آیا این به‌خاطر عدم کمال حاکم است؟

  • استاد: بله، به‌خاطر همین است. اگر ما حاکمی مانند سید بحرالعلوم ـ رضوان الله تعالی علیه‌ ـ داشتیم دیگر حکمش فرق می‌کرد.

  • تلمیذ: فرمایشی که نسبت به حضرت سلمان داشتید که قول ایشان ـ انسانی که در وادی عرفان قرار می‌گیرد ـ از قول معصوم کاشفیت می‌کند، آیا همه این را قبول دارند؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: این که فرمودید چیز جدیدی است. یعنی آیا حضرت‌عالی منظور خاصی داشتید؟!

  • استاد: بله، ما می‌خواستیم این را در بحث کلاسیک بیاوریم. والاّ اگر بخواهیم همین‌طور بگوییم، می‌شود مثل حرف‌های محیی‌الدّین که در فتوحات است که اینها به او فحش می‌دهند! بعد اینجا هم جای [مناسب] آن [بحث] نیست.

  • تلمیذ: اخیراً با یکی از آقایان بحثی داشتم و می‌گفت که ما الآن هم نیازمند به وحی هستیم تا اینکه بتوانیم مسائل را تشخیص دهیم. این اصطلاح «وحی مستمر» مستند به [اعتقاد] مسیحیت است، من به‌دنبال آن بودم که ببینم چه حرف‌هایی زده‌اند؟ می‌گویند که الآن هم ما نیازمند افرادی هستیم، ـ غیر از معصوم ـ افراد عادی که به همان ملاکات برسند. گفتم که چه گفته‌اند؟! گفت که من فقط اسلام شما را دیده‌ام اما اینکه مرادشان چه است [نمی‌دانم]. بنابراین این مطلب خودش مؤیّد این است که در جهان شروع شده است، در مسیحیت هم ... .

  • نظر مستشرقین راجع به دین

  • استاد: البته اخیراً یعنی حدود بیست یا سی سال پیش به این‌طرف، مطلبی مطرح شده و زیاد شده است؛ مخصوصاً این حرف را همین مستشرقین و به‌خصوص هانری کُربن و امثالهم مطرح کرده‌اند که دین بدون ارتباط به غیب معنا ندارد و تنها دینی که در دنیا خود را مرتبط می‌داند، تشیّع است. حتی اهل تسنّن هم خود را جدا می‌دانند. این علامت حیات دین است؛ یعنی مثل خانه‌ای می‌باشد که تا وقتی صاحب‌خانه بالای سر آن است، این خانه زنده است و وقتی که صاحب‌خانه می‌رود دیگر گردوغبار می‌آید تا اینکه کم‌کم ازبین می‌رود.

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

13
  • زنده بودن دین مستند به امام حیّ

  • دینی که مستند به یک امام حیّ است، آن دین همیشه زنده است چون همیشه از جانب امام حیّ به او افاضه و القاء می‌شود و خیرات و برکات نازل می‌شود.

  • علت اختلافات و تشکیل مذاهب اربعه در میان اهل سنت

  • فقط تشیّع این‌گونه است. اهل تسنّن می‌گویند که پیغمبر از دنیا رفت و تمام شد، و ما خودمان هستیم! لذا می‌بینیم که علت این‌همه اختلافات و تشکیل مذاهب اربعه و افرادی که ‌آمدند ـ اصلاً معلوم است که فتاوای اهل تسنّن چیست! ـ به‌خاطر این است که دین خودشان را تحت اشراف یک ولیّ حی قرار نداده‌اند، لذا سلیقه‌ها و اختلافات به‌وجود آمده‌اند. ولی دین اسلامی که تشیّع به آن قائل است یک دین حی است، و اگر هم جهات انحرافی پیدا شود افرادی که مرتبط با غیب هستند جلوی جهات انحرافی می‌ایستند. به‌خاطر این است که ارتباطی با حی وجود دارد که آن حی از دریچۀ اینها و از ظهور اینها مطالب خلاف را کنار می‌زند و منتشر می‌کند تا اینکه معاندین و دشمنان نتوانند بر توافق با سُلُق1 مختلفه‌ای که دارند انحراف ایجاد کنند. این مطلب، در مسیحیت مطرح شده است.

  • تلمیذ: به‌خاطر وجود امامت و به تعبیر عام بحث ولایت است. یعنی به‌خاطر اعتقاد به وجود مقدس امام زمان علیه‌السّلام این مطلب را مطرح کرده‌اند. اما اینها به‌عنوان یک امر عام هم این را مطرح کرده‌اند.

  • استاد: بالأخره امام زمان را هم که قضیۀ شخصی نمی‌دانند. می‌گویند که امام زمان هم از باب یک ولیّ است یعنی باید یک نیروی غیبی دائماً این جریان را داشته باشد و کل نظام را داشته باشد و حتی اخیراً شنیده‌ام که می‌گویند: کل نظام را یک امر غیبی دارد.

  • تلمیذ: ... ؟

  • استاد: بله، حتی مسیحیت. حالا امام زمان مربوط به تشیّع و امثال‌ذلک است ولی می‌خواهند همان امام زمان را به کل ملل و نحل گسترش دهند؛ یعنی فقط امام زمان شما نیست بلکه برای ما هم هست. یعنی می‌خواهند جنبۀ جامعی به او بدهند و این از صحبت‌هایشان برمی‌آید و خیلی مهم است. می‌خواهند بگویند که این ولایت فقط در یک فئۀ خاص و در یک ملت خاص اعمال ولایت نمی‌کند بلکه کل عالم را تدبیر می‌کند.

    1. لغت‌نامه دهخدا: «کیسۀ بزرگ چرمینی را گویند که اصناف و اجلاف برمیان بندند... در تداول عوام جمع سلیقه است.»

علت عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری - جلسه ۱۰

14
  • تلمیذ: آیا اصطلاح وحی مستمر غیر از این مسائل است؟

  • استاد: بله.

  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد