/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه یازدهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • بحث راجع به روایاتی بود که دلالت آنها بر تحقق ارتداد متفاوت است.

  • مرور اجمالی بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد

  • از باب اشاره به مطالب گذشته در این جلسه یک مرور اجمالی بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد داریم. روایات در مسئلۀ تحقق کفر متفاوت بودند. برگشت یک گروه از روایات به انکار و تکذیب رسالت بود. بعضی از این روایات جحد را به‌نحو مطلق بیان می‌کردند و همین‌طور انکار ضروری‌ای از ضروریات دین را.

  • بعضی از این روایات مثل روایت برید عجلی است:

  • عن بُريدٍ العِجلِيِّ عن أبِي‌جعفرٍ عليهِ‌السّلامُ قال: سألتُهُ عَن أدنَى ما يَكُونُ العبدُ بِهِ مُشرِكاً قالَ فقال: «مَن قالَ لِلنّواةِ إِنّها حَصَاةٌ و لِلحَصاةِ إِنّها نَواةٌ ثُمّ دانَ بِهِ1

  • بنابراین دایرۀ خیلی وسیعی برای این مسئله هست. بناءًعلیٰ‌هذا فقهاء در قضیۀ ارتداد دچار اختلاف شده‌اند.

  • همان‌طور که سابق عرض شد بعضی‌ها معتقد بودند به اینکه انکار ضروری‌ای از ضروریات دین سواءٌ کان عالماً عامداً یا عن غیر علم و عَمد باشد موجب ارتداد است.2

  • بعضی‌ها قائل به این شده‌اند که اگر از روی علم و عمد باشد موجب ارتداد است و اگر از روی جهل باشد موجب ارتداد نیست.

  • بعضی‌ها هم مسئله را به تکذیب رسالت برگردانده‌اند و گفته‌اند که اگر چنانچه در این انکار، تکذیب رسالت باشد، موجب ارتداد است و اگر تکذیب رسالت نباشد موجب ارتداد نخواهد بود.

  • مرحوم شیخ حسین حلّی ـ رحمة الله علیه ـ بیانی در اینجا دارند و می‌فرمایند:

  • آنچه من‌حیث‌المجموع از اخبار در باب ارتداد استفاده می‌شود این است که انکار ضروری دین ـ نفس آن انکار ـ موجب ارتداد است و دخلی به علم و عدم علم ندارد.

  • به‌جهت اینکه وقتی شخصی اعتقادی داشته باشد، ما به صحت و سقم این اعتقاد کاری نداریم بلکه به مفهوم و محتوا و صدق عنوانی که بر آن اعتقاد مترتّب است کار داریم. من‌باب‌مثال اگر می‌خواهد به یک اداره‌ یا وزارتخانه‌ای برود، خود رفتن به آن اداره و وزارتخانه او را معنون به این عنوان می‌کند سواءٌ اینکه به مبانی آن وزارتخانه یا اداره‌ معتقد باشد یا معتقد نباشد. همین‌قدر که پذیرفت و قبول کرد، تا به مبانی این وزارتخانه یا مؤسسه پایبند و عامل باشد، او را معنون به این عنوان می‌کند؛ حالا اعتقاد باطنی داشته باشد یا نداشته باشد فرق نمی‌کند.

    1. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ الشِّركِ، ص ۳۹۷، ح 1.
    2. جواهر الكلام، ج 6، ص 46:
      «إذ ضابِطُهُ مَن خَرجَ عَن الإسلامِ بِأن وصَفَ غیَره وَلَو بالارتدادِ أو مَن انتَحَله ولٰكِن جحَد ما یعلَمُ مِن الدّینِ ضَرورةً كالخَوارجِ و الغُلاةِ كما فی الإرشاد و الدّروسِ و الذّكرى و البیان و الرّوضِ و الرّوضةِ، بَل لا أجِدُ فیه خِلافاً، بَل تَحقّقُ الكُفرِ بِالأوّلِ إجماعیٌّ أو ضَروریٌّ بَل و بالثانی أیضاً، بِناءً على أنَّ سببیةَ الكُفرِ لِاستلزامِهِ إنكارَ الدّینِ، وإلاّ فلا دلیلَ على تحقّقِ الكفرِ بِه لِنفسِه، و من هُنا لم یَحكُم بِالكفرِ بِإنكارِ جَدیدِ الإسلامِ و بَعیدِ الدّارِ و نحوِهما، بل و كلُّ مَن علِمَ أنَّ إنكارَه لِشُبهةٍ، بل قیل وكل مَن احتَملَ وقوعَ الشّبهةِ فی حقِه، لِعدمِ ثُبوتِ الاستِلزامِ المذكورِ فی شَی‌ءٍ مِنها الذی هوَ المَدارُ فی حصولِه، و لذا لَو تَحقّقَ ولَو بِإنكارِ غیرِ الضَّروریِّ كالمَقطوعِ بِه بالنَّظرِ حكِمَ بِكفرِ مُنكرِه أیضا مع فرضِ قَطعِهِ بِه

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

3
  • تعریف مسلمان و مسیحی

  • کسی که اصول و مبانی اسلام را بپذیرد به او مسلمان می‌گویند؛ حالا فرقی ندارد که به‌حسب ظاهر معتقد باشد یا نباشد. کسی که به اصول و مبانی مسیحیت عمل کند به او مسیحی می‌گویند؛ حالا چه معتقد باشد یا نباشد. این یک امر طبیعی است. یعنی اتصاف این ذات به این وصف یک امر طبیعی است و این در اختیار شخص نیست که خود را به این وصف متصّف کند یا نکند.

  • کسی که معتقد به اسلام است باید مبانی اسلام را بپذیرد تا اینکه به او مسلمان بگویند. حالا اگر شخصی گفت که مسلمان هستم اما نماز را قبول ندارم، صوم را قبول ندارم، حجاب را قبول ندارم ولو اینکه معتقد به مبانی اسلام هم باشم این فی‌حدّنفسه مسلمان [نیست] ولو اینکه معتقد به رسالت پیغمبر هم باشد.

  • این مسئله از این نقطه‌نظر جای بحث دارد و از نقطه‌نظر عرفی می‌توانیم برای این قضیه محملی درست کنیم و بگوییم که این مسئله صحیح است. چون ما به عناد و عدم عناد مکلّف کاری نداریم، به علم و جهل مکلّف کاری نداریم بلکه به اتصاف مکلّف به وصف منکر کار داریم، به اتصاف مکلّف به وصف اسلام کار داریم، به اتصاف مکلّف به وصف کفر کار داریم، و این اتصاف محقق است ولو عَن غیرِ علمٍ، ولو عَن غیر ِعمدٍ چون قبول ندارد. وقتی که شخص صلاة را قبول نداشت، صوم را قبول نداشت، حج را قبول نداشت، کافر است دیگر؛ حالا هزار بار هم بگوید که پیغمبر را قبول دارم، رسالت را قبول دارم یا رسالت پیغمبر را تکذیب نمی‌کنم.

  • از این نقطه‌نظر روایاتی که در آنها اشاره‌ای به تکذیب رسالت نیست می‌توانند مثبت کفر برای منکر ضروری و برای منکر فرائض باشند. روایاتی در این زمینه داریم: منها مکاتبة عبدالرحیم إلی أبی‌عبدالله علیه‌السّلام:

  • فالإِسلامُ قبلَ الإِيمانِ و هُو يُشارِكُ الإِيمان فإِذا أتى العبدُ كبِيرةً مِن كبائِرِ المعاصِي أو صغِيرةً مِن صغائِرِ المعاصِي الّتِي نهى اللّهُ عزّوجلّ عنها كانَ خارِجاً مِن الإِيمانِ ساقِطاً عنهُ اِسمُ الإِيمانِ و ثابِتًا عليهِ اِسمُ الإِسلامِ فإِن تاب و اِستغفر عاد إِلى دارِ الإِيمانِ و لا يُخرِجُهُ إِلى الكُفرِ إِلاّ الجُحُودُ و الاِستِحلالُ أن يقُول لِلحلالِ هذا حرامٌ و لِلحرامِ هذا حلالٌ و دانَ بِذلِك.1

    1. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، بابٌ آخَرُ مِنهُ وَ فیهِ أَنَّ الإِسلامَ قَبلَ الإِیمانِ، ص ۲۷، ح 1؛ وسائل الشیعه، ج 18، ابواب حد المرتد، باب 10، ص 568، ح 50.

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

4
  • قسمت اول حکایت از این مسئله می‌کند.

  • شاهد بر این قضیه که مرحوم حلی بیان می‌کند، خبر أبی‌الصَّباح الکنانی عن أبی‌جعفر علیه‌‌السّلام است که قال:

  • قِيل لِأمِيرِالمُؤمِنِين عليهِ‌السّلامُ: «مَن شَهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آلِهِ و سلّم كان مُؤمِناً؟» قالَ: «فأين فرائِضُ اللّهِ؟!» قال و سمِعتُهُ يقُولُ كان علِيٌّ عليهِ السّلامُ يقُولُ: «لو كانَ الإِيمانُ كلامًا لم يَنْزِلْ فِيهِ صومٌ و لا صلاةٌ و لا حلالٌ و لا حرامٌ.»1

  • این روایت حکایت از این مطلب دارد که شهادت به لا إله إلا الله و رسالت پیغمبر کفایت نمی‌کند بلکه اعتقاد و عمل به فرائض باید در اینجا لحاظ شود. اگر شخص شهادت به توحید و رسالت دهد این شهادت مادامی که عامل به فرائض نباشد او را به اسلام داخل نمی‌کند. عمل به فرائض او را داخل در اسلام می‌کند لذا می‌فرماید: «مَن شَهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آله و سلّم كان مُؤمِناً؟ قالَ: فأين فرائِضُ اللّهِ» فرائض خدا کجا رفته؟! فرائض خدا کجاست؟!

  • بنابراین کلامی که مرحوم حلی می‌فرماید، فی‌حدّنفسه جای دقت و تأمل دارد بر اینکه کسی که عامل به مبانی یک دین نباشد و به مبانی و اصول موضوعه و مفروضۀ یک دین اعتقاد نداشته باشد، از نظر عرفی متصّف به آن عنوان و وصف نیست و خارج از حدّ اتصاف است؛ حالا فرقی نمی‌کند که عالماً عامداً این کار را انجام دهد یا جاهلاً انجام دهد.

  • من‌باب‌مثال الآن این میوه با این خصوصیات دارای این اسم است، آن میوه با آن خصوصیات دارای یک اسم دیگر است؛ حالا من معتقد باشم که این میوه این اسم را دارد یا معتقد نباشم این مسئله‌ای تکوینی است که هر شیئی خصوصیاتی دارد. شخصی که متصّف به یک دین است فرقی نمی‌کند که عَن صدقٍ این دین را قبول کرده و متدین شده است یا عَن غیرِ صدقٍ، عَن علمٍ متدین شده است یا عَن غیرِ علمٍ. اگر داخل در مسیحیت شده باشد به او می‌گویند: «مسیحی» و اگر داخل در اسلام شده باشد به او می‌گویند: «مسلمان» و اگر داخل در اسلام شده باشد اما احکام اسلام را قبول نداشته باشد، صدق اسم اسلام بر او صحت سلب دارد. اگر داخل در مسیحیت شده باشد و مؤدّب به آداب مسیحیت نباشد، اسم مسیحی بر او صحت سلب دارد. پس این یک مسئلۀ عقلی و عرفی است. از این نقطه‌نظر درست است.

    1. . الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، ص ۳۳، ح 2:
      «عن أبِی‌الصّبّاحِ الكِنانِی عن أبِی‌جعفرٍ علیهِ‌السّلامُ قال: قِیل لِأمِیرِالمُؤمِنِین علیهِ‌السّلامُ مَن شَهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آله و سلّم كان مُؤمِناً؟ قالَ: ‌”فأین فرائِضُ اللّهِ؟!‌‌“ قال و سمِعتُهُ یقُولُ كان علِی علیهِ السّلامُ یقُولُ: ‌”لو كانَ الإِیمانُ كلامًا لم ینْزِلْ فِیهِ صومٌ و لا صلاةٌ و لا حلالٌ و لا حرامٌ‌‌“ قالَ و قُلتُ لِأبِی‌جعفرٍ علیهِ‌السّلامُ: إِنّ عِندنا قومًا یقُولُونَ: ‌”إِذا شهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ علیهِ و آله و سلّم فهُو مُؤمِنٌ؟‌‌“ قال: ‌”فلِمَ یضربُونَ الحُدُودَ و لِم تُقطعُ أیدِیهِم و ما خَلَقَ اللّهُ عزّوجلّ خَلْقًا أكْرَمَ على اللّهِ عزّوجلّ مِن المُؤمِنِ لِأنَّ الملائِكةَ خُدّامُ المُؤمِنِینَ و أنَّ جِوارَ اللّهِ لِلمُؤمِنِینَ و أنَّ الجنّةَ لِلمُؤمِنِین و أنّ الحُورَ العِینَ لِلمُؤمِنِین ثُمَّ قالَ: فما بالُ مَن جَحَدَ الفرائِضَ كان كافِرًا‌‌“

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

5
  • اشکالی که در اینجا هست این است که این اتصاف و عدم اتصافی که شما معلول برای تقبّل به مبانی و عدم تقبّل به مبانی می‌گویید، صحیح است ولی صحبت در این است که ارتداد در اینجا موجب یک عواقب و آثاری است که التزام به آن آثار و عواقب با جهل و عدم عناد، با توجه به روایاتی که در اینجا داریم مخالفت دارد و ناسازگار است، اینها را چه‌کار کنیم؟! بسیار خوب، کسی که داخل در اسلام است اما عمل به فرائض نمی‌کند به او مرتد می‌گویند و کافر می‌گویند یا کسی که مسلمان بوده بعد صلاة و صوم را انکار می‌کند و عَن غیرِ علمٍ هم انکار می‌کند، می‌گویید که او مرتد است، مرتد فطری را هم باید فوراً اعدام کرد و لا یُقبَلُ تَوبَتُه، بنابراین این مطلب شما چطور جور درمی‌آید با این‌همه قواعد عقلی و شرعی مبنی بر اینکه کسی که عَن جهلٍ و عَن خطأٍ و عَن غیرِ عنادٍ یک کاری را انجام دهد یا انکاری کند مستوجب عقاب نیست؟! حالا ما این قواعد را بعداً بیان می‌کنیم. یعنی ما این اصل مفروغه را اوّل در‌نظر می‌گیریم بعداً شرح می‌دهیم. کسی که از روی جهل یک حرف را بزند چطور شما می‌گویید که اعدامش کنند؟! این اصلاً امکان ندارد! این خلاف بدیهی و ضروریات دین است!

  • یکی از ضروریات دین: ترتّب عقاب بر عناد و جحود

  • یعنی یکی از ضروریات دین ما ترتّب عقاب بر عناد و جحود است نه‌اینکه ترتّب عقاب بر جهل. برفرض اینکه بر این شخص، منکر و مرتد صدق کند، اما ما در شرع التزامات و عواقبی را بر این ارتداد بار می‌کنیم! آن‌وقت شما باید در اینجا قائل به تفصیل شوید و بگویید: یک ارتدادی که مستوجب عقاب نیست و یک ارتدادی که مستوجب عقاب است، و ما چنین تفصیلی نداریم. ما در کجای این روایات تفصیل داریم؟! یعنی قائل به خروج از أحد‌الطرفین شویم و قائل به شقّ ثالث شویم که همه می‌گویند و مجمعٌ‌علیه است که باطل است! بالأخره ارتداد یا هست یا نیست، و بر ارتدادی که ارتداد واقعی صدق کند عواقب هم بار می‌شود؛ ما نمی‌توانیم این حرف را بزنیم. این اشکال از اینجا بر این مسئله وارد می‌شود.

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

6
  • اما جواب و حلّ قضیه در این مقطع این است: ـ البته دوباره هم راجع به ‌خصوص مسئلۀ ایشان بحث داریم ـ این مطلب که اگر انکار ضروری عَن غیرِ علمٍ باشد مستوجب تکذیب رسالت نیست و درعین‌حال این حکم هست، ما نمی‌توانیم این را قبول کنیم.

  • روایت می‌فرماید:

  • عن أبِي‌الصّبّاحِ الكِنانِيِّ عن أبِي‌جعفرٍ عليهِ‌السّلامُ قال: قِيل لِأمِيرِالمُؤمِنِين عليهِ‌السّلامُ: «مَن شَهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آلِهِ كان مُؤمِنًا؟» قالَ: «فأين فرائِضُ اللّهِ؟!» قال و سمِعتُهُ يقُولُ كان علِيٌّ عليهِ السّلامُ يقُولُ: «لو كانَ الإِيمانُ كلاماً لم يَنْزِلْ فِيهِ صومٌ و لا صلاةٌ و لا حلالٌ و لا حرامٌ» قالَ و قُلتُ لِأبِي جعفرٍ عليهِ السّلامُ: إِنّ عِندنا قومًا يقُولُونَ: «إِذا شهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آله و سلّم فهُو مُؤمِنٌ؟» قال: «فلِمَ يُضربُونَ الحُدُودَ و لِم تُقطعُ أيدِيهِم و ما خَلَقَ اللّهُ عزّ و جلّ خَلْقاً أكْرَمَ على اللّهِ عزّ و جلّ مِن المُؤمِنِ لِأنَّ الملائِكةَ خُدّامُ المُؤمِنِينَ و أنَّ جِوارَ اللّهِ لِلمُؤمِنِينَ و أنَّ الجنّةَ لِلمُؤمِنِين و أنّ الحُورَ العِينَ لِلمُؤمِنِين ثُمَّ قالَ: فما بالُ مَن جَحَدَ الفرائِضَ كان كافِرًا1

  • چه اشکالی دارد کسی که انکار فرائض می‌کند کافر باشد؟! کسی که انکار فرائض را می‌کند کافر است.

  • مرحوم حلّی می‌فرمایند که این روایات تثبیت رسالت را دارند، [شخص] شهادت به لا إله إلا الله می‌دهد، شهادت به رسالت را می‌دهد، درعین‌حال که شهادت به توحید و رسالت می‌دهد «کانَ کافرًا»؛ «مَن جَحَدَ الفرائِضَ كان كافِرًا». پس از اینجا استفاده می‌شود که تکذیب رسالت در ارتداد شرط نیست، انکار توحید شرط نیست، چون در این روایات انکار توحید نشده است بلکه اثبات توحید و رسالت شده است و مع‌ذلک حضرت می‌فرماید: «کانَ کافرًا».

  • جوابی که می‌توان به مرحوم شیخ حسین حلّی داد و اشکالی که می‌توان بر نظر ایشان وارد کرد این است که در باب تکذیب رسالت لازم نیست که شما حتماً به دلالة المطابقیة تکذیب رسالت کنید و بگویید که مرتد کسی است که تصریحاً انکار توحید یا انکار رسالت کند، بلکه تکذیب رسالت ولو بالالتزام هم در اینجا صادق است. کسی که می‌گوید: «خدا و رسالت را قبول دارم اما این مقدار را قبول ندارم»، معنایش این است که رسالت منطبق با فهم خودم را قبول دارم، نه آن رسالت واقعیّه و نفس‌الأمریه. من‌باب‌مثال من بگویم که آقای بروجردی ـ رحمة الله علیه ـ را قبول دارم اما رجالش را قبول ندارم، شمّ‌الفقاهۀ او را قبول ندارم، حدیثش را قبول ندارم، می‌گویید: پس چه چیزی از آقای بروجردی را قبول داری؟! از یک طرف می‌گویی که من آقای بروجردی را قبول دارم و از آن‌طرف هم می‌گویی که آقای بروجردی نه فقیه است و نه رجالی است و ... !

    1. الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، ص ۳۳، ح 2.

مروری بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد و بررسی آنها - جلسه ۱۱

7
  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد