/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه – ارتداد - جلسه بیست و یکم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌الله‌سرّه

  •  

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • انزال کتب اوّلاًبلااوّل مقتضای استدعای فطری افراد

  • انزال کتب اوّلاً بلااول مقتضای استدعای فطری افراد است؛ یعنی فطرت افراد، استجلاب هدایت و کمال را می‌کند. و بناءعلیٰ‌هذا خداوند متعال بعثت انبیاء و ارسال رسل را تعیین و تقریر فرموده است و ما در این زمینه از نقطه‌نظر عقل و شرع و نقل مطالبی داریم.

  • از نقطه‌نظر عقل این است که اگر خداوند متعال براساس فطرت استعداد و قابلیتی را به ذاتی عنایت کند، برای عدم لغویت این اعطاء لازم است که شرایط فعلیت و ظهور این استعداد را فراهم کند؛ والاّ نفس این استعداد و قابلیت لغو می‌ماند.

  • من‌باب‌مثال اگر شما یک ماشین درست کنید باید داخل این ماشین بنزین بریزید تا اینکه حرکت کند، حالا اگر ماشین را درست کردید اما بنزین را تهیه نکردید، ساختن این سیاره لغو خواهد بود. استعدادی که خداوند در وجود انسان و بشر قرار داده است، آیا فقط برای حیات دنیوی است؟! اگر این‌طور است پس نیازی به این‌همه کمالات و قوا و مسائلی که در وجود انسان هست نبود. گاو و الاغ چنین استعدادِ بودنِ در این حیات را دارند! اگر منظور این است پس این چه فرق می‌کند؟! حیوانات هم در همین دنیا هستند، زندگی می‌کنند، اطفاء شهوات می‌کنند و بعد هم از دنیا می‌روند! غذا هم غذا است دیگر، چه فرقی می‌کند که شما یک‌وقت کاه بخورید، یک‌وقت هم آن چیزی که در کاه است، مانند برنج و گندم و ... را طبخ کنید و بخورید؟! هردو یکی است. هردو برای این است که این شکم پر شود. این استعداد بودن در دنیا مایز بین حیوان و انسان نیست.

  • پس اگر منظور از استعدادات و قوایی که در وجود انسان هست، انقضاء همین حیات دنیا است، احتیاجی به این‌همه استعدادات نبود، احتیاجی به این فکر نبود، احتیاجی به این عقل نبود، احتیاجی به این نفس ناطقه نبود؛ شما هم مثل یک فیل یا مثل یک حیوان دیگر بودید، این حیوان هم برحسب مدرکاتش در انقضاء حیات دنیوی خودش به آن مقتضاء و فهم و ادراکش می‌رسد و انجام می‌دهد.

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

3
  • لذا عدم کمال بر حیوانات موجب لغویت خلقت حیوان نخواهد بود، چون استعدادشان در همین رتبه است. اما از باب اینکه خداوند این استعدادها را به انسان داده است، قوای عاقله را داده است، قوای ادراک کلیات را داده است، استعداد رسیدن به مقام کلی و مقامات مافوق بشری و امثال‌ذلک را داده است، نفس اعطاء این قوا و استعداد با توجه به عدم تحقق شرایط موصله و با توجه به عدم اعطاء مقدمۀ موصلۀ برای آن کمال، لغو خواهد بود. بنابراین نفس تحقق این استعداد در وجود انسان اقتضاء می‌کند که خداوند متعال شرایط و مقدمات موصلۀ به فعلیت این استعداد را هم در وجود انسان محقق کند. آن شرایط چیست؟ بعثت انبیاء است.

  • منظور از بعثت انبیاء

  • پس بعثت انبیاء عبارت است از مقدمۀ موصلۀ به فعلیت رسیدن این استعدادات و این قوا. این مسئله به بعثت انبیاء برمی‌گردد.

  • اسلام فقط برای تبلیغ است، نه لشگرکشی و مملکت‌گیری

  • لذا وقتی که شما آیاتی را که برای بعثت انبیاء هست ملاحظه کنید، می‌بینید که هیچ‌وقت انبیاء در مقام طلب، استدعای ریاسات نکردند. من‌باب‌مثال پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای سلطان روم نامه می‌نوشتند و در آنجا می‌فرمودند: «أسلِم و المُلک لک؛ اسلام بیاور سلطنت و ملک هم برای تو باشد.» اسلام در پی لشگرکشی و در پی مملکت‌گیری و تصرف ممالک نیست. اسلام فقط برای تبلیغ است، برای اینکه این حکم و این دین بنا بر آن وظیفۀ الهی در میان افراد گسترش پیدا کند.

  • ارسال رسل یک منّت الهی

  • به‌عبارت‌دیگر این منّت الهی و پروردگار بر افراد است که پیامبر می‌فرستد. آیه می‌فرماید: ﴿لَقَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ بَعَثَ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾،1 ﴿مَنَّ ٱللَّهُ﴾ یعنی همین، یعنی استدعای فطری و استجلاب فطری اقتضاء می‌کند که این منّت از ناحیۀ پروردگار بیاید و خداوند این پیغمبر را برای مردم بفرستد. حالا این استجلاب و استدعا، یا به‌صورت بعثت و یا به هر نحو دیگری غیر از بعثت است. حالا فرض را بر بعثت نمی‌گذاریم بلکه اسمش را محیط مساعد برای به فعلیت رسیدن استعداد می‌گذاریم، شما اسم بعثت را نیاورید، اصلاً می‌گوییم که بعثت لازمۀ برای چنین قضیه‌ای نیست بلکه شرایط مناسب برای به فعلیت رسیدن استعداد است. این شرایط مساعد چیست؟ بعثت است، استدعای انزال رسل است، ارسال کتب است، قوانینی است که این بشر را به فعلیت برساند؛ غیر از این که چیزی نیست. چون بشر خودش نمی‌تواند‌ لذا این قوانین باید او را به فعلیت برساند. این می‌شود حکمی که بشر به طلب اوّلی و به استدعای اوّلیِ خودش از پروردگار متعال استدعا می‌کند.

    1. . سوره عمران (3) آیه 164. اسرار ملکوت، ج 3، ص 150.
      «به تحقيق و حقّاً كه خداوند بر مؤمنين منّت نهاد و پيامبرى از ميانشان برانگيخت»

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

4
  • پس دین به‌عنوان یک حکم فرضیِ تحمیلی بر انسان نیست بلکه براساس خواست خود انسان است. اگر روز قیامت شود ـ روز قیامتی وجود دارد ـ و ما در مقام عمل نزد پروردگار قرار بگیریم و ببینیم که خداوند متعال برای ما این نعمات را به‌وجود آورده است و ما به‌واسطۀ عدم فعلیت این استعدادها از وصول به این نعمات محروم هستیم، آیا نسبت به خدا شکایت و گله نداریم؟! داریم!

  • حجت همیشه به نفع خدا و علیه بندگان

  • می‌گوییم: تو که ما را با این استعداد خلق کردی، چرا شرایط مناسب پیش نیاوردی؟! چرا پیغمبر نفرستادی؟! چرا انزال کتب نکردی؟! چرا ارسال رسل نکردی؟! اگر آن نعمات در حدّ همین شرایط و استعدادهای ما بود که به فعلیت نرسیده است یا در همان حدّ به فعلیت [نرسیده باشد]، ما نباید گله و شکایت داشته باشیم! ولی فرض بر این است که ما در روز قیامت درمقابل این‌همه نعمات الهی از عوالم و تجردات قرار بگیریم و عدم وصول به اینها را از ناحیۀ پروردگار بدانیم، این حجةٌ علَی الله است! حجةٌ لنا است! درحالی‌که قرآن می‌گوید: ﴿قُلۡ فَلِلَّهِ ٱلۡحُجَّةُ ٱلۡبَٰلِغَةُ فَلَوۡ شَآءَ لَهَدَىٰكُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾1 حجت همیشه به نفع خدا است! حجت به نفع خدا، یعنی همیشه خداوند در مقام تخاطب دست بالا را دارد و مجال برای حجت به ما نمی‌دهد! یعنی حجت همیشه علیه ما است درحالی‌که ما می‌بینیم حجت در اینجا به‌نفع ما خواهد بود.

  • بنابراین به‌مقتضای عدل و لطف و رفع ظلم از ناحیۀ خداوند متعال، ارسال رسل شده است. یعنی قاعدۀ عقلی است، این‌طور نیست که قاعدۀ نقلی باشد. چون خداوند عادل است باید بفرستد، و اگر نفرستد ظالم است. چون خداوند ظالم نیست ﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾2 پس باید ارسال رسل کند، و اگر ارسال رسل نمی‌کرد ما می‌گفتیم که خدایا ما دستمان کوتاه است، چرا نفرستادی؟! حالا ما فرض می‌کنیم که رسل نباشند، بالأخره شخص هادی و شخصی که هدایت کند هست! ما فرض می‌کنیم که هادی نباشد، حداقل عقلمان باید به آن مقدار باشد که کافی باشد، درحالی که می‌بینیم آن هم کافی نیست. عقل بشر کافی نیست.

    1. . سوره انعام (6) آیه 149.
    2. . سوره فصلت (41) آیه 46. معادشناسی، ج 10، ص 392:
      «البته (اى پيامبر) پروردگار تو به هيچ وجه ستم نمى كند!»

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

5
  • پس یا باید عقل ما به آن مرحلۀ از فعلیت رسیده باشد که آن مرحله کفایت کند و ما را به آن غایت و هدف اثنای از خلقت برساند؛ اگر این‌طور باشد ما مستغنی از رسل هستیم، مستغنی از هادی هستیم، مستغنی از راهنما و آن شخص هستیم. اما می‌بینیم که این‌طور نیست، من در خودم می‌بینم که این‌طور نیست، من اشتباهات زیادی می‌کنم که نباید انجام بدهم و نسبت به مصالح خودم نمی‌دانم که باید چه کنم، امروز می‌گذرد فردا می‌آید، فردا می‌گذرد پس‌فردا می‌آید و من همین‌طور با یک حال یکنواخت را انجام می‌دهم! لعلّ اینکه در این لیالی و ایام اعمالی باشد و افعالی باشد که این یوم من را بر یوم دیگر مدام بالا ببرد، «مَنِ اِستَوَی یوماهُ فهُو مغبُونٌ»1 وقتی که عقل من به من حکم می‌کند، می‌بینم که امروز با دیروز یکسان هستم، پس «فهُو مغبُونٌ»، من مغبون هستم. عقل من به من گفته است که این کار را انجام بده پس معلوم است که عقل من ناقص است، عقل من کامل نیست؛ اگر کامل بود، «اِستَوَی یوماهُ» نبودم! و مَن تفاوتا یَوماه فهُو مَلعونٌ؛ کسی که روز قبلش با روز بعدش تفاوت کند، [یعنی روز بعد از روز قبل عقب‌تر باشد، این فرد ملعون است.]

  • لزوم ارسال هادی برای همۀ اشخاص

  • خلاصه، یا باید از ناحیۀ عقل باشد یا باید از ناحیۀ نبی باشد یا باید از ناحیۀ هادی باشد، ـ یکی از این دوتا ـ و ما می‌بینیم که هادی نیست پس باید نبی باشد. البته بعد از نبی ممکن است هادی باشد. به‌مقتضای عدل خداوند حتماً باید یک هادی را برای این شخص بیاورد، یا اینکه اگر نیاورد به‌قسمی در بعضی از موارد مثل منام و غیر منام و امثال‌ذلک، راه صحیح و راه حق را به او نشان بدهد. البته اگر آن شخص در مقام اطاعت باشد، با همین دلیل عقلی خداوند ملزم است بر اینکه راه هدایت و سعادت را به انسان نشان بدهد.

    1. إرشاد القلوب، ج ۱، الباب الثانی و العشرون فی فضل صلاة اللیل، ص ۸۷:
      «و قد قال النّبِی صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم: مَنِ اِستَوَی یوماهُ فهُو مغبُونٌ و مَن کان غَدُهُ شرّاً فهُو ملعُونٌ و مَن لم یتَفَقَّدِ النُّقصانَ فِی عَمَلِهِ کانَ النُّقصانُ فی عَقلِهِ و مَن کان نُقصانٌ فِی عَمَلِهِ و عَقَلِهِ فالموتُ خیرٌ لهُ مِن حیاتِهِ

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

6
  • بنابراین این مسئله از دو ناحیه مورد بحث قرار گرفت:

  • اوّل: اگر یک شخص در همین دنیا ـ کاری به روز قیامت نداریم ـ در مقام احتجاج و استدلال با خدا بگوید که این استعدادهای در من به چه نحوی به فعلیت می‌رسد؟ بر خدا لازم است که برای او هادی بفرستد.

  • دوم: چون روز قیامت و روز معاد مسلّم است، از این نقطه‌نظر اگر قرار بر این باشد که در روز قیامت افراد محشور شوند و احساس کنند که به‌واسطۀ عدم ارسال رسل و عدم انزال کتب و عدم وجود هادی قادر بر به فعلیت رساندن آن استعدادها و قوای ملکوتی‌ای که خداوند در آنها قرار داده است نبودند و از نعمات الهی محروم شدند، ﴿فَلِلَّهِ ٱلۡحُجَّةُ ٱلۡبَٰلِغَةُ﴾ مورد خدش و قدح واقع می‌شود. پس برای آن نعماتی که خداوند در روز قیامت مهیا کرده است، ما کشف می‌کنیم که باید در این دنیا ارسال رسل باشد.

  • مسئلۀ عقلی، هم در دنیا حجت را بر پروردگار تمام می‌کند و هم در مسائل و عقباتی که بعد از موت برای انسان پیدا می‌شود، در آنجا هم همین است.

  • نظام عالم، نظام ترتیب و جری امور به اسباب است

  • اگر خدا بدون ارسال رسل و انزال کتب همین‌طور یک‌مرتبه ببرد، عیب ندارد اما نظام عالم، نظام ترتیب و نظام «أبَی اللّهُ أن یَجرِیَ الأمور إلاّ بأسبابها»1 می‌باشد. اگر آن‌طور است، ـ که می‌بینیم نیست ـ پس حالا که «أبَی اللّهُ أن یَجرِیَ الأمور إلاّ بأسبابها» است، هر چیزی باید با سبب باشد. این از یک طرف، از طرف دیگر خداوند در ما استعداد و قوا قرار داده است و اینها به فعلیت نمی‌رسند الاّ به ‌واسطه و دلیل.

  • این دو جهت موجب می‌شوند که خداوند ارسال رسل و انزال کتب کند، و بنا بر استدعا و استجلاب و درخواست و طلب ما خداوند رسالت را بیاورد؛ این را قانون فطری می‌گویند. قانون فطری و قانون عقلی در اینجا اقتضاء می‌کند که انبیاء و تدوین احکام برای هدایت انسان باشند. حالا که مسئله به اینجا رسید ما مطلب را در دو بحث مطرح می‌کنیم:

    1. الکافی، ج ۱، کتابُ الحُجّةِ، بابُ معرِفةِ الإِمامِ و الرّدِّ إِلیهِ، ص ۱۸۳، ح 7:
      «عن رِبعِی بنِ عبدِاللّهِ عن أبی‌عبدِاللّهِ علیهِ‌السّلامُ أنّهُ قالَ: ‌”أبَی اللّهُ أن یجرِی الأشیاء إِلاّ بِأسبابٍ فَجَعَلَ لِکلِّ شیءٍ سبباً و جعل لِکلِّ سببٍ شَرْحاً و جَعَلَ لِکلِّ شَرحٍ عِلماً و جَعَلَ لِکلِّ عِلمٍ باباً ناطِقاً عَرَفَهُ مَن عَرَفهُ و جَهِلَهُ مَن جَهِلَهُ ذاکَ رسُولُ اللّهِ صلّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم و نحنُ‌‌“

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

7
  • بحث اوّل: مسئلۀ مربوط به افراد مکلفین و افراد بالغ و عاقل در یک مجتمع است که نفس اقتضای فطری آنها اقتضا می‌کند که خداوند زمینه و موقعیت را برای رشد و هدایت آنها فراهم کند. آیا اقتضا نمی‌کند؟! ما این‌طور مسئله و قضیه را مطرح می‌کنیم که اگر شخص جاهلی باشد که بیست ساله یا بیست و پنج ساله باشد ـ این نحوۀ کیفیت استدلالی که من عرض می‌کنم در متون نیست ـ و بگوید که من نمی‌خواهم مسلمان شوم و اگر نبی هم بیاید قبول نمی‌کنم و ما هم از اوّل در را به روی او ببندیم، او به خدا می‌گوید که خدایا من جاهل بودم، لطف تو کجا رفته است؟! آیا تو هم نسبت به من لطف نداشتی؟! حالا من آدم نفهمی بودم، جاهل بودم، جوان بودم، آیا نباید زمینه‌ای برای من فراهم می‌شد؟! با اینکه من آدم جاهلی بودم ولی اگر اسلام به من عرضه می‌شد، مسلمانان را می‌دیدم، حکومت اسلام را می‌دیدم، پیغمبر را می‌دیدم لعلّ اینکه تبدّل و تغیّر پیدا می‌کردم! بله، اگر با وجود آن زمینه باز هم انکار می‌کردم، آن‌موقع حجت علیه من تمام بود.

  • عارض شدن کفر به مقتضای عوارض اجتماعی و تربیتی بر اکثر افراد

  • بنابراین این افرادی که الآن کافر هستند، این کفر به‌مقتضای عوارض اجتماعی و تربیتی بر اینها حاکم است؛ این‌طور نیست که این کفر استدعای فطری و استدعای ذاتی آنها است. توجه کنید! یعنی وقتی که جامعه‌ای کافر است و نمی‌خواهد حق را قبول کند، این کفر یک عارض است. بر اثر شرایط سوء تربیت و بر اثر عدم امکانات لازم برای تربیت و دیانت، الآن این جامعه این را می‌خواهد، بی‌بندوباری را می‌خواهد، لادینی و لامذهبی را می‌خواهد. این براساس تربیت است و این‌طور تربیت شده است. همان‌طور که اگر دختری را در یک محیط سفور1 و در یک محیط غیر محجّبه تربیت کنند اصلاً چادر نمی‌فهمد و اصلاً خِمار نمی‌فهمد و خیال می‌کند که همین‌طور بیرون ‌آمدن یک مسئلۀ عادی است و خیلی عادی و خیلی طبیعی با انسان برخورد می‌کند و اصلاً قبح این مطلب را نمی‌فهمد و ادراک نمی‌کند! اما اگر من‌باب‌مثال انسان با او صحبت کند و در یک محیط مساعد قرار بگیرد، چه‌بسا فوراً خودش را تحت حجاب قرار دهد. پس علت اینکه الآن مجتمع، شرایط لامذهبی را برای خود می‌پسندد براساس عوارض طبیعی است. صحبت در آنجا است که شرایط مناسب برای او پدید بیاید، حکومت اسلامی برای این مجتمع پدید بیاید، اگر قبول نکنند آن‌موقع حجت تمام می‌شود.

    1. العین، ج 7، ص 246:
      «و السفورُ: سفر المرأةُ نقابَها عن وجهِها فهی سافرٌ و هنّ سوافرٌ

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

8
  • بنابراین ما در اینجا باید ببینیم که خداوند متعال، نه از باب تحمیل دین بلکه علی‌رغم میل باطنی ما شرایط مناسب او را فراهم می‌کند. مثل بچه‌ای است که نمی‌خواهد درس بخواند و به پدرش می‌گوید که من نمی‌خواهم درس بخوانم اما پدرش می‌گوید که من شرایط علم و تدریس را برای تو فراهم می‌کنم، تو را در مدرسه می‌گذارم و ... .

  • یک‌وقت می‌گفتند که آب و برق مجانی است اما الآن نگاه کنید و ببینید که پول برق از کجا سر درمی‌آورد! پول آب از کجا سر درمی‌آورد! مالیات کذا می‌گیرند! چه و چه! فاضلاب می‌گیرند و فلان می‌گیرند و ... ! قبلاً این‌طور می‌گفتند اما حالا ... ! اینها همه مجانی است دیگر! فرقی نمی‌کند؛ چه پول در جیب من باشد یا در جیب دیگری!!

  • حالا اگر شرایط تحصیل آماده باشد و این بچه درس نخواند، آن‌وقت پدر می‌تواند بگوید که من در حقّ تو کوتاهی نکرده‌ام. آن‌موقع می‌تواند این‌طور بگوید. اما اگر بچه از اوّل بگوید که من نمی‌خواهم به مدرسه بروم و پدر هم او را نفرستد و بگوید که خودش گفته است، آن‌وقت وقتی که بچه بزرگ شد به پدر می‌گوید که من بچه بودم، آیا تو هم بچه بودی؟! من گفتم که نمی‌خواهم به مدرسه بروم [آیا تو نباید شرایط را فراهم می‌کردی؟!] این استعدادهای من همه در فوتبال و امثال‌ذلک ازبین رفت!

  • لطف بی‌پایان خدا درمقابل عدم علاقۀ ما نسبت به دیانت و کمال

  • جالب اینجا است که لطف خدا آن‌قدر زیاد است که حتی با عدم علاقۀ ما نسبت به دیانت و کمال، شرایط را برای ما فراهم می‌کند. آن شرایط، بعثت انبیاء و رسل است؛ حتی با عدم علاقۀ ما! خدا می‌گوید که ما این شرایط را برای شما فراهم کرده‌ایم، ـ حالا آیات و روایاتش را می‌خوانیم ـ حالا که این شرایط را فراهم کرده‌ایم ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ﴾1 می‌خواهی قبول کن و می‌خواهی قبول نکن! این مسئله‌ای است که به خود افراد بزرگ و رشید و عاقل برمی‌گردد.

    1. . سوره بقره (2) آیه 256.

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

9
  • بحث دوم: مطلب قبل راجع به افرادی بود که بالغ و رشید و عاقل هستند. حالا تکلیف آن اطفال و بچه‌هایی که در این مجتمع وجود دارند چه می‌شود؟ بچه‌ای که در این مجتمع می‌خواهد تربیت شود، آیا با شرایط صحیح باید باشد یا با شرایط غلط؟ باید با کدام شرایط باشد؟ چه حقی بر خداوند در چنین مجتمعی وجود دارد؟ من‌باب‌مثال بزرگ‌ها بگویند که ما نمی‌خواهیم مسلمان شویم، خُب نشوید! بچه‌ها در اینجا چه گناهی کرده‌اند که باید تحت شرایط بد قرار بگیرند؟!

  • وظیفۀ تربیت و ارشاد بچه‌ها با خدا

  • وظیفۀ تربیت و ارشاد بچه‌ها با خدا است یا با پدر و مادر؟! با خدا است. پس حتی اگر والدین و اولیاء یک مجتمع نسبت به دیانت و عدم دیانت اظهار رغبت نکردند وظیفۀ خداوند متعال این است که مجتمع را برای رشد بچه‌ها آماده کند تا اینکه اینها کافر نشوند.

  • پس این مسئلۀ ما از دو ناحیه در اینجا مورد بحث است:

  • مسئلۀ اوّل: نفس افرادی که اینها واجد شرایط برای تکلیف هستند.

  • مسئلۀ دوم: تعهد و تکلیفی که خداوند نسبت به افراد و اطفال و بچه‌هایی که می‌خواهند در یک اجتماع تربیت شوند دارد. این مسئله، بعثت انبیاء را نسبت به مجتمع بر خداوند الزامی می‌کند که باید این انبیاء بر این مجتمع بیایند. حالا که اینها آمدند، شرایطی را می‌خواهند؛ اینکه باید مجتمع را به چه نحو قرار دهند و چه شرایطی را به‌وجود بیاورند. إن‌شاءالله برای جلسۀ بعد.

  • تلمیذ: این عدم علاقه‌ای که برای افراد بالغ و عاقل پیدا شده است، درواقع منشأش این بوده است که بر روی آن فطرتشان پوشیده شده است.

  • استاد: بله دیگر.

  • تلمیذ: چون از لحاظ فطرت که علاقه هست.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: خود آن قوه، استدعای به فعلیت درآمدن را دارد. حالا در خود همان افراد بالغ و عاقل هم وقتی که به عقب برگردیم، در زمان کودکی آنها هم باید این محیط و شرایط آماده می‌بود.

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

10
  • استاد: بله، آماده بود دیگر.

  • تلمیذ: اگر آماده بود این عدم علاقه پیدا نمی‌شد! یعنی این روپوش روی فطرت پیدا نمی‌شد!

  • استاد: نه، «کلُّ مولُودٍ یُولدُ علی الفِطرةِ و إِنّما أبواهُ یَهوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ و یُمَجِّسانِهِ»،1 هر مولودی براساس فطرت است. بچه اوّل صادق است، دروغ نمی‌گوید اما وقتی می‌بیند که پدر و مادرش در جایی دروغ گفتند، بعد کم‌کم نفس بچه عوض می‌شود؛ این تغییر یعنی پوشش روی فطرت.

  • تلمیذ: پس این عدم علاقه تقصیر این بچه نیست.

  • استاد: این عیب ندارد. خدا برای او بعثت انبیاء را می‌آورد «لِيَستَأدُوهُم مِيثاقَ فِطرَتِهِ وَ یُذَکّرُوهُم منَسیِ ّ نِعمَتِهِ ... وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»2 تا اینکه او را به دوران فطرتش برگردانند و این پوشش و دفینه‌های عقلی که الآن در وجود انسان هستند ولی روی آنها پوشش است، ـ حالا بعضی‌ها پوشش روی آن قرار گرفته است و بعضی‌ها هنوز به فعلیت نرسیده است؛ هردو ـ اینها را بالا بزنند و آن حقیقت و جوهرۀ علم و عقل را در انسان به فعلیت برسانند و انسان به آن [کمال] برسد. اصلاً [بعثت] انبیاء برای همین است. چه افرادی که به‌واسطۀ تربیت سوء پوششی برای آنها قرار داده شده است یا تربیت، تربیت سوء نیست بلکه بر همان اساس فطرت خودشان هستند، یعنی الآن هم بزرگ شده‌اند اما راست می‌گویند! آیا دیده‌اید بعضی‌ها را که بزرگ‌ هستند ولی راست می‌گویند، دروغ نمی‌گویند، صاف ‌هستند، بی غل‌وغش‌ هستند؟ اینها بر همان اساس فطرت هستند ولی مسئله‌ای که وجود دارد این است که آنها هنوز کامل نیستند بلکه ناقص هستند و هنوز به کمال نرسیده‌اند و هیچ چیز نمی‌دانند؛ فقط همین یک فطرت سالم و خالصی دارند. ولی باید چنین اشخاصی را آورد و متوجه کرد؛ متوجه آن استعدادهایشان کرد که فقط یک صداقت برای شما کافی نیست! چیزهای دیگری بر شما مخفی است! این صداقت و صفا و امثال‌ذلک مقدار کمی است و آن [چیزهای مخفی] تا کهکشان است! باید به چنین شخصی گفت: مقدار کمی از مسائل فطری در تو هست و داری می‌بینی، درعین‌حال هم تو گل سر سبد عالم هستی! یعنی این‌قدر پدرسوخته است که تو با همین صفایی که داری من‌باب‌مثال باید ولیّ فقیه ما شوی! اما باز این نسبت به آن استعدادهایی که در درون تو هست اصلاً قابل برای بحث نیست!

    1. عدة الداعی، ج 1، خاتمة الکتاب فی أسماء الله الحسنی، ص 332، ح 14.
    2. نهج البلاغه (صبحي صالح)، ج 1، ص 43.

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

11
  • تلمیذ: ... باهم یکی هستند، فطرت انسان را به‌سمت اسلام و کمال می‌کشاند، پس کار عقل چیست؟!

  • تشریح کار عقل

  • استاد: عقل شرایط را آماده می‌کند و در یک محدودۀ بدون افراط و تفریط انسان را حرکت می‌دهد و آن قوانین فطرت را در فکر و در زندگی روزمرۀ انسان پیاده می‌کند؛ کار عقل این است.

  • تلمیذ: منظِّم است؟

  • استاد: بله [عقل] جنبۀ ناظم فطرت را دارد، مدیر است.

  • معنای بسته شدن درِ جهنم در ماه رمضان

  • ... [اول اینکه] نفس روزه مقتضی بستن در جهنم است. اصلاً کسی که روزه می‌گیرد خواهی‌نخواهی میل به گناه و... از وجود و نفسش کنار می‌رود. البته این منافات ندارد با اینکه حالا با وسوسه و تحریکی دوباره برگردد و کار حرامی انجام دهد. یعنی لو خلّی و طبعه این حالی که برای انسان در صیام هست، در غیر صیام نیست. این معنی بسته شدن درِ جهنم است. درِ جهنم یعنی غفلت دیگر.

  • دوم اینکه اصلاً به‌طورکلی در ماه رمضان حال و هوا فرق می‌کند؛ یعنی اصلاً نفس عنایت خدا در این ماه [فرق دارد.] حتی اگر شخص روزه هم نگیرد، آن را مشاهده می‌کند! یعنی احساس می‌کند که اصلاً وقتی که ماه رمضان می‌آید حال و هوا و کیفیت و موقعیت نسبت به ماه شعبان و شوّال و ... به‌طورکلی متغیّر می‌شود.

  • تلمیذ: رحمت است دیگر.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: این مقتضای صوم مردم که نیست؟

  • استاد: نه، اثر صوم نیست یعنی می‌خواهم بگویم که اثر او است که در صائم است. یعنی اثر از بالا است. این معنی بسته شدن درِ جهنم است. این مطلب هست اما اینکه حالا کسی به‌زور می‌خواهد درِ جهنم را باز کند، خدا قفل نکرده است! در را بسته است ولی دوباره کلیدش را هم به آدم داده است! حالا انسان با مفتاح درِ جهنم را می‌خواهد باز کند، باز کند اشکالی ندارد!!

  • تلمیذ: پس آیا وساوس شیاطین هم سر جای خودش هست؟

  • استاد: بله. ولی آن ظهور رحمت غلبه دارد و اجازه نمی‌دهد اثر کند. مثل اینکه کسی می‌گفت: «آیا شیطان در حرم امام علیه‌السّلام راه دارد یا راه ندارد؟» صحبت در این است که در حرم امام علیه‌السّلام غلبۀ رحمت است و انسان این مطلب را احساس می‌کند اما این‌طور نیست که به هر وجهی و به هر کیفیتی اصلاً در آنجا معصیت محقق نیست؛ این‌همه جیب مردم را که در حرم امام رضا علیه‌السّلام می‌زنند، این را رحمان می‌زند؟! یا مطالب خلاف دیگری که ممکن است اتفاق بیفتد. این حکایت از این مسئله می‌کند که درِ آنجا قفل نیست به این منوال که دیگر ارادۀ معصیت از انسان سلب شود؛ این اراده در هر حالی هست اما درعین‌حال ما در حرم امام رضا علیه‌السلام آن غلبۀ رحمت را مشاهده می‌کنیم، والاّ حال انسان تغییر نمی‌کند. اگر رحمت غلبه نکند که تغییر پیدا نمی‌کند.

هدف و دلیل انزال کتب و ارسال رسل - جلسه ۲۱

12
  •  

  • اللهم صلّ علیٰ محمد و آل محمد