40

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

15341
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهسلوک خانواده

مجموعهمبانی سیر و سلوک الی اللَه - طهران

تاریخ 1436/01/07


توضیحات

حضرت آیت الله طهرانی درباره پیام عاشورا عمل براساس رضا و خواست پروردگار متعال در همه شؤون زندگی صحبت کردند.

/32
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • سلوک خانواده ـ طهران ـ جلسه 40

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

2
  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • و صلَّى اللَه عَلَى سیّدنا و نبیّنا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و على آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  • ایام محرم است و ملاقات با دوستان و رفقا، مصادف با یك‌هم‌چنین ایامی شده است. در راه که می‌آمدم با خود می‌گفتم كه راجع به مسئلۀ محرم و كیفیت ارتباط انسان با حقیقت سیدالشّهداء علیه‌السّلام و استفادۀ بهتر و بیشتر و اوفیٰ از حلول این ماه و آثاری كه بر این مسئله مترتب است، قدری صحبت بكنیم، گرچه حتماً دوستان در ضمن مطالبی كه از بزرگان، مرحوم‌آقا ـ رضوان ‌الله تعالی علیه ـ در كتبشان، در صحبت‌ها و نوارها و امثال‌ذلك شنیدند و دیدند، مطالبی را هم در این زمینه دیدند و شنیدند که دیگر ما را از طرح مطالب، مستغنی می‌كند ولی خُب از باب تذكر و تكرارِ بعضی از مطالب، شاید بی‌مناسبت هم نباشد.

  • عنایت خاص رسول‌خدا نسبت به حضرت سیدالشهداء

  • روایتی از رسول‌ خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است كه می‌فرمایند: «إنَّ لِلحُسین فی قُلوبِ المؤمِنین حَرارَة لَن تبرّد ابدًا»1 كه «لَن» تأكید خیلی شدیدتری دارد! یك روایت دیگری هم به همین مضمون هست که: «إنَّ لِلحُسین فی قُلوبِ المؤمنین محبَة مَكنونَه»،2 كه این دو روایت تقریباً در یك افق صحبت می‌کنند. و اما اینكه چرا پیامبر از بین همۀ ائمه، روی سیدالشّهداء علیهم‌السلام نظر داشتند؟ و چه مسئله‌ای هست [که حضرت فقط نسبت به سید‌الشهداء این مطلب را بیان می‌فرمایند؟ خب این جای بحث و تأمل و دقت دارد!] خُب ما چهارده معصوم داریم که از همۀ آنها، اُولیٰ و افضل، خود رسول‌خدا هستند، بعد از آن حضرت، امیرالمؤمنین، بعد حضرت فاطمه زهرا سلام‌ الله‌ علیهم‌ اجمعین و همین‌طور، اما این چه قضیه‌ای است كه در یك روایت پیغمبر می‌فرمایند كه: «إنَّ لِلحُسین فی قُلوبِ المؤمِنین حَرارَة لا تَدفَعُ ابدا»؛ «حرارتی در دل و نفوس مؤمنین نسبت به حضرت سیدالشهداء وجود دارد كه این هیچ‌گاه خاموش نخواهد شد» یا اینكه در آن روایت دیگر است كه: «إنَّ لِلحُسین فی قُلوبِ المؤمنین محبَة مَكنونَه»؛ «یك محبت پنهان در قلوب مؤمنین نسبت به سیدالشّهداء علیه‌السّلام است»، این مسئله جای دقت دارد، جای تأمل دارد!

    1. . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318، با قدری اختلاف.
    2. . الخرائج و الجرائح‌، ج 2، ص 842:
      «... إنَّ لِلحُسَینِ فی بَواطِنِ المُؤمِنینَ مَعرِفَةٌ مَكتومَة ...»

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

3
  • توسل همیشگی اولیاء خدا به حضرت سیدالشهداء

  • از آن‌طرف ما در روش بزرگان و اولیاء خدا و اهل معرفت وقتی كه مشاهده می‌كنیم می‌بینیم كه بلا استثناء همۀ آنها در مسیر سیر و سلوكشان، همیشه متوسل به سیدالشّهداء علیه‌السلام بودند و این قضیه را بنده در حیات مرحوم ‌آقا ـ رضوان ‌الله تعالی ‌علیه ـ و در ارتباط با ایشان به خوبی مشاهده می‌كردم، یعنی اصلاً می‌دیدم كه خلاصه یك حساب دیگری در اینجا هست، خودشان هم كه در روح مجرد نسبت به این قضیه اشاراتی دارند و مطالبی می‌فرمایند كه واقعاً عجیب است و خیلی مسئله عجیب است و هرچه انسان بیشتر غور می‌كند و تفحص می‌كند، انگار وارد دریایی می‌شود كه مرتب احساس می‌كند باز آنچه به‌دست آورده هنوز كافی نیست و هنوز به عمق مطلب نرسیده است!1

  • یکسان بودن حال اولیاء در هنگام تشرف به اماکن مقدسه و اماکن عمومی و خصوصی دیگر

  • توفیقی به‌دست آمده بود و یكی دو هفته پیش به عتبات مشرف شده بودیم، من معمولاً در اماکن زیارتی عادتم این است که بعد از اینکه زیارت کردم، می‌آیم یك گوشۀ صحن می‌نشینم و یك ساعت، دو ساعت همین‌طوری تنها می‌نشینم و اوقات را به تفکر می‌گذرانم، البتّه این قضیه در نجف اتّفاق افتاد که شب‌ها که بعد از زیارت در گوشه‌ای می‌نشستم می‌دیدم که افراد می‌آیند و می‌روند و وقتی كه نگاهشان به گنبد می‌افتد یا درب را نگاه می‌كنند، حالتی برایشان پیدا می‌شود که انگار وارد فضای خاصی شدند و خودشان را جمع می‌كنند، سرشان را پایین می‌اندازند و خلاصه در خودشان فرو می‌روند و احساس می‌كنند که اینجا باید یك مراقبت و تواضع ویژه‌ای از آنها بروز كند! آن ادب و آن تواضع و آن ارتباط با اینجا اقتضا می‌كند كه سرشان پایین باشد و حالتشان حالت خاصی باشد! سرشان را پایین می‌انداختند و با حالت تواضع وارد می‌شدند! آنها را می‌شناختم ولی وقتی نگاه می‌كردم می‌دیدم این شخص دارد به در تواضع می‌كند، به سنگ و مرمر دارد تواضع می‌كند، به ضریحی كه این ضریح از نقره و آهن و چوب و... ساخته شده است، دارد تواضع می‌كند!

    1. . روح مجرد، ص 78:
      «در تمام دهه عزادارى، حال حضرت حدّاد بسیار منقلب بود. چهره سرخ مى‌شد و چشمان درخشان و نورانى؛ ولى حال حزن و اندوه در ایشان دیده نمى‌شد؛ سراسر ابتهاج و مسرّت بود. می‌فرمود: چقدر مردم غافلند كه براى این شهید جان باخته غصّه می‌خورند و ماتم و اندوه به‌پا می‌دارند! صحنه عاشورا عالى‌ترین مناظر عشقبازى است؛ و زیباترین مواطن جمال و جلال إلهى، و نیكوترین مظاهر أسماء رحمت و غضب؛ و براى اهل بیت‌ علیهم السّلام جز عبور از درجات و مراتب، و وصول به أعلى ذِروه حیات جاویدان، و منسلخ شدن از مظاهر، و تحقّق به اصل ظاهر، و فناى مطلق در ذات أحدیّت چیزى نبوده است.
      تحقیقاً روز شادى و مسرّت اهل بیت است. زیرا روز كامیابى و ظفر و قبولى ورود در حریم خدا و حرم امن و امان اوست. روز عبور از جزئیّت و دخول در عالم كلّیّت است. روز پیروزى و نجاح است. روز وصول به مطلوب غائى و هدف اصلى است. روزى است كه گوشه‌اى از آن را اگر به سالكان و عاشقان و شوریدگان راه خدا نشان دهند، در تمام عمر از فرط شادى مدهوش می‌گردند و یكسره تا قیامت بر پا شود به سجده شكر به رو در مى‌افتند.
      حضرت آقاى حدّاد می‌فرمود: مردم خبر ندارند، و چنان محبّت دنیا چشم و گوششان را بسته كه بر آن روز تأسّف می‌خورند و همچون زن فرزند مرده مى‌نالند. مردم نمی‌دانند كه همه آنها فوز و نجاح و معامله پر بها و ابتیاع اشیاءِ نفیسه و جواهر قیمتى در برابر خَزَف بوده است. آن كشتن مرگ نبود؛ عین حیات بود. انقطاع و بریدگى عمر نبود؛ حیات سرمدى بود.
      می‌فرمودند: شاعرى وارد بر مردم حَلَب گفت:
      در دهه عاشورا حضرت آقاى حدّاد بسیار گریه می‌كردند، ولى همه‌اش گریه شوق بود. و بعضى اوقات از شدّت وَجد و سرور، چنان اشك‌هایشان متوالى و متواتر مى‌آمد كه گوئى ناودانى است كه آب رحمت باران عشق را بر روى محاسن شریفشان می‌ریزد ... .»
      ؛ همان، ص 85:
      «... باید دانست كه: آنچه را كه مرحوم حدّاد فرموده‌اند، حالات شخصى خود ایشان در آن اَوان بوده است كه از عوالم كثرات عبور نموده و به فناى مطلق‌ فى الله رسیده بودند، و به عبارت دگر: سفر إلى الله به پایان رسیده، اشتغال به سفر دوّم كه فى الله است داشته‌اند. همان طور كه در احوال ملاى رومى در وقت سرودن این اشعار، و احوال آن مرد شاعر شیعى وارد در شهر حلب نیز بدین گونه بوده است كه جنبه وجه‌الخَلقى آنها تبدیل به جنبه وجه‌الحقّى و وجه‌الرَّبّى گردیده است؛ و از درجات نفس عبور كرده، در حرم عزّ توحید و حریم وصال حقّ متمكّن گردیده‌اند.
      امّا سائر افراد مردم كه در عالم كثرات گرفتارند و از نفس برون نیامده‌اند، حتماً باید گریه و عزادارى و سینه زنى و نوحه خوانى كنند تا بدین‌طریق بتوانند راه را طىّ كنند و بدان مقصد عالى نائل آیند. این مجاز قنطره‌اى است براى آن حقیقت. همچنان كه در روایات كثیره مستفیضه ما را امر به عزادارى نموده‌اند تا بدین‌وسیله جان خود را پاك كنیم و با آن سروران در طىّ این سبیل هم آهنگ گردیم.
      و تازه وقتى‌كه أسفار اربعه طىّ شد، از لوازم بقاء بالله بعد از مقام فناء فى الله، متشكّل شدن به عوالم كثرت، و حقّ هر عالم را كما هو حقّه رعایت نمودن است كه با خداوند در عالم خلق بودن و متّصف به صفات خلقى در عین وحدت ربوبى گردیدن مى‌باشد كه هم عشق است و هم عزا، هم توحید است و هم كثرت؛ چنانكه عین خود این حالات در حضرت آقاى حدّاد در اواخر عمر مشاهده مى‌شد كه پس از مقام فناءِ صرف و تمكّن در تجرّد، داراى مقام بقاء بوده‌اند. توأم با همان عشق شدید، در مجالس سوگوارى، گریه و عزادارى ناشى از سوز دل و حرقت قلب از ایشان مشهود بود. خود حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام هم به حضرت سكینه دختر عزیزشان فرمودند:
      ”قلب مرا با سرشكت آتش مزن، این سرشكى كه از روى حسرت‌ مى‌ریزد؛ تا وقتى‌كه جان در بدن دارم!“
      و به عبارت مختصر و كوتاه: داستان كربلا داستان بسیار غامض و پیچیده‌اى است. عیناً مانند سكّه دو رو مى‌باشد: یك روى آن عشق و شور و نیل و فوز حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام مى‌باشد به آن عوالم، و روى دیگر آن غصّه و اندوه و عذاب و شكنجه و گریه مى‌باشد. امّا كسى می‌تواند آن روى سكّه را تماشا كند كه این رو را دیده و تماشا كرده و از آن عبور نموده باشد؛ بِمِثل هذا فلیَعملِ العامِلون.
      بارى، نحوۀ قرائت و كیفیّت خواندن این ابیات مولانا** طورى بود كه گویى حضرت حدّاد با حقیقت آن معانى متّحد و از آبشخوار واقعیّات و حقائق و معادن آن، سخن می‌گوید. تو گویى كه اینجا روز عاشوراست، و او دارد از باطن و ضمیر حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام خبر می‌دهد و براى اصحاب و یاران خود پرده برمی‌دارد.»
      *. مثنوی معنوی، دفتر ششم، ص 551.
      **. همان، ص 550 ـ 552.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

4
  • اما ما در روش بزرگان و روش اولیاء خدا یك‌هم‌چنین حالی را نمی‌دیدیم كه وقتی در حرم می‌آیند سرشان را پایین بیندازند! حالا در خیابان كه راه می‌روند سرشان بلند باشد و همین‌كه به حرم می‌رسند سرشان را پایین بیندازند و خلاصه دست‌به‌عصا و [با حالت خاص و تواضع مصنوعی وارد حرم مطهر بشوند، نه،] همان‌طوری‌كه در خیابان راه می‌رفتند، همان‌طوری هم وارد حرم می‌شدند، اینكه ما می‌دیدیم و مشاهده می‌كردیم‌ این بود.

  • در اینجا می‌خواهم به یك نكتۀ خیلی دقیقی اشاره كنم! آنچه ما از بزرگان می‌دیدیم، هم آقای‌حداد ـ رضوان‌ الله تعالی ‌علیه ـ که با ایشان این‌قدر حرم حضرت سیدالشّهداء، حرم حضرت ابوالفضل، حرم عسكریین [و کاظمین] علیهم‌السلام تشرف پیدا كردیم، می‌دیدیم ایشان همان‌طوری كه دارند در خیابان صحبت می‌كنند و راه می‌روند همان‌طور هم وارد حرم می‌شوند [و در حرم هم همان‌طور راه می‌روند که در خیابان به آن قِسم راه می‌رفتند!] و هم با مرحوم ‌آقا ـ رضوان ‌الله تعالی ‌علیه ـ که این‌همه با ایشان مسافرت می‌کردیم و به حرم می‌رفتیم، زیارات ائمه علیهم‌السلام می‌رفتیم، مشهد به زیارت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیهما‌السلام می‌رفتیم، چقدر ما با ایشان تنها یا با افراد دیگر به زیارت می‌رفتیم، ـ البتّه ایشان غالباً تنها می‌رفتند، مثلاً با ایشان یكی دو نفر می‌رفتند، اجازه نمی‌دادند مثلاً افراد زیادی با ایشان همراه باشند ـ ما با ایشان که می‌رفتیم، همین‌طوركه در خیابان راه می‌رفتند، [وارد حرم مطهر هم که می‌شدند همان‌طور راه می‌رفتند،] چون ایشان با ماشین حرم نمی‌رفتند و تعمد داشتند كه حتماً وقتی که تشرف پیدا می‌كنند [تمام مسیر منزل تا حرم مطهر را پیاده مشرف بشوند،] بااینكه ایشان اصلاً دیسك داشتند و دیسك سختی هم داشتند و حتّی بعد از اینكه از بیمارستان هم به منزل آمدند، آن دیسک تقریباً حدود شصت ‌هفتاد درصدش بهبود پیدا كرده بود، ولی هنوز آثارش بود، [ولی با این حال پیاده به حرم مشرف می‌شدند.]

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

5
  • یك شب یادم است كه گفتند كه: «آقا سید محسن حال داری بلند شویم یك حرم برویم؟» گفتم كه بفرمایید آقاجان! برویم، مشرف شویم. آمدیم و اتفاقاً زمین هم یخ بود، سُر بود و اصلاً ما روی یخ حركت می‌كردیم و حتّی برف هم نبود، گفتم: آقاجان! شما دیسک دارید و این قِسم حرکت کردن که برای شما درست نیست! آخر حرکت کردن روی یخ كه دیگر برای شما خوب نیست، اگر یك وقت زمین بخورید [که خیلی اذیت می‌شوید و ممکن است برای شما مشکلی پیش بیاید!] فرمودند: «آقا سید محسن من پیاده به حرم می‌روم، هرچه می‌خواهد بشود بشود، من سوار ماشین نمی‌شوم!» و خُب درد هم داشتند و من‌هم در این حركت خیلی مواظب ایشان بودم، حتی خودم هم داشتم زمین می‌خوردم، گفتم دیگر چون ما روی یخ حركت می‌كردیم! تااینكه [الحمدلله] مسئله‌ای اتّفاق نیفتاد و مشرف شدیم.

  • ایشان بعد از این جریان ‌فرمودند:

  • فلانی می‌خواهم یك قضیه‌ای را برایت بگویم تا یك‌خرده بخندی! چند هفته پیش بود (چون من در آن موقع قم بودم و بعد به مشهد مشرف شدم) دیدم كه كمرمان درد می‌كند، رفتیم پیش امام‌ رضا (علیه‌السلام) و گفتیم كه: ای امام‌ رضا تو كه می‌دانی ما سوار ماشین بشو نیستیم، محض رضای خدا این كمر ما را خلاصه خوب كن كه ما مرتب درد كمر نكشیم بیاییم اینجا و برویم! امام‌ رضا هم خلاصه غیرت كرد و وقتی که از حرم بیرون آمدم، دیدم دیگر درد ندارم و الآن دیگر خوب خوب شدم، دیگر اصلاً دردی احساس نمی‌كنم و خلاصه امام ‌رضا بر ما ترحم كرد!

  • خُب اینها یك سَر و سِرّهایی داشتند دیگر! ما چه می‌دانیم؟!

  • وقتی كه با ایشان به حرم مشرف می‌شدیم، می‌دیدیم ایشان همین‌طوری می‌آیند و می‌روند و در را می‌بوسند، زیارت می‌كنند و سرشان هم بالا است، خب این چیزهایی كه در بین سایر افراد هست، ما از ایشان مشاهده نمی‌كردیم.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

6
  • حالا قضیه چیست؟ آیا آن كسی كه از داخل خیابان ـ وقتی كه هنوز وارد محوطۀ حرم هم نشده و حتّی وارد محوطۀ صحن هم نشده ـ كفشش را درمی‌آورد كه از داخل خود خیابان پابرهنه بیاید در آن قسمت جلو و بعد هم وارد صحن و حرم بشود، این حالا ولایتش بیشتر است؟! یعنی واقعاً این ولایتش بیشتر است؟! یا آن كسی كه فرض بكنید كه می‌آید و نزدیك حرم که می‌رسد یا به صحن که می‌رسد چهاردست‌وپا می‌شود و به این شکل وارد حرم می‌شود، البته در مشهد ندیدم ولی در كربلا و نجف دیدم. آیا یعنی این شخص در معرفت و مقام امام دیگر خیلی به حد تكامل رسیده كه حالا مثل چهارپایان این‌طوری با چهاردست‌وپا باید بیاید؟! آیا این شخص از نظر معرفت و بصیرت ولایی و رسیدن[به حقیقت امام علیه‌السلام]، دیگر به نهایتش رسیده است؟! آیا واقعاً این‌طوری است؟! یعنی آیا مطلب به این‌گونه اعمال و رفتار است؟! آیا معرفت به امام به این چیزها است یا اینكه اینها بیشتر باعث تمسخر و آبروریزی خود امام است؟! می‌گویند: نگاه كن ببین این امام چه زائری دارد؟! زائر این امام همین شخص است! [نشانۀ معرفت به امام،] كدام [یک از این دو قسم] است؟

  • ما در حالات بزرگان یك‌هم‌چنین مسائلی را نمی‌دیدیم كه اینها حالشان را عوض كنند، وضعشان را عوض كنند، در این ارتباط، خودشان را ازدست بدهند و نعره بكشند عین آدم...! ـ حالا بهتر است که تعبیری نیاورم ـ نعره‌های گوش‌خراش بكشند و...! [نه، ما چنین حرکات و اعمالی را از بزرگان نمی‌دیدیم.]

  • لزوم متانت و آرامش زائر در هنگام زیارت اعتاب مقدسه

  • این دفعه در همین سفر، در حرم سیدالشّهداء علیه‌السلام که داشتیم نماز می‌خواندیم و كارمان را انجام می‌دادیم، یكی از همین ایرانی‌ها دادها و نعره‌هایی می‌زد که مثلاً نگاه كن آنجا چیه و...؟! وقتی خواستم بروم گفتم كه: شما بدان که در این زیارتت، قطعاً كار حرام و خلاف شرع انجام دادی و سیدالشّهداء از تو راضی نیست! [اگر این مطلب من صحیح نبود تو در] روز قیامت جلوی من را بگیر! این چه وضع مسخره‌بازی است که درآوردی؟! مگر اینجا فقط برای تو است كه در اینجا این نعره‌ها را می‌كشی و این كارها را می‌كنی؟! خُب یعنی كه چه؟! آنجا قتله‌گاه است! خُب دیدیم! خودمان داریم می‌بینیم که قتله‌گاه است؛ این حرف‌ها و این کارها یعنی چه؟! حال همه را گرفتی! ذهن همه را خراب كردی! اینجا که فقط برای تو نیست! اینجا برای همه است! می‌خواهی نعره بكشی، برو در اتاقت این‌قدر نعره بكش كه سقف پایین بیاید و حنجره‌ات هم درآید! هیچ اشكالی هم ندارد، اما اینجا برای همه است، برای تك‌تك افرادی است كه آمدند در اینجا و هركدام در حال و هوای خودشان دارند حركت و سیر می‌كنند.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

7
  • ظاهرگرایی، ایراد کار ما در زیارات معصومین

  • ایراد كار در كجا است؟ ایراد در همین است كه ما فقط ظاهر را می‌بینیم، ما از حرم امام‌ حسین علیه‌السلام فقط داریم گنبد طلا را می‌بینیم، گنبد طلا را داریم زیارت می‌كنیم نه خودش را! چرا؟! ما از امام ‌حسین آن درب و سرا و طاق آینه و منبت‌كاری‌ها و نقش و نگارها را می‌بینیم، اینها را مشاهده می‌كنیم! می‌دانید به چه دلیل؟ به همان دلیل كه سه‌تا از اولادهای امام‌ حسین و هم‌چنین برادر امام‌ حسین علیهم‌السلام را که در بقیع هستند، همین آقایی كه در اینجا این‌طوری می‌كند، در آنجا با كفش تا جلوی قبور آن بزرگواران می‌رود! چرا؟ چون آنجا گنبد طلا ندارد! اگر در اینجا امام‌ حسین یكی است، در آنجا که چهارتا هستند، برادر بزرگ‌تر امام‌ حسین، امام‌ حسن ‌مجتبی در آنجا دفن است، سه‌تا از اولاد امام‌ حسین در آنجا دفن هستند: امام‌ زین‌العابدین، امام ‌باقر و امام‌ صادق علیهم‌السّلام. خُب با این نعره‌هایی را كه در اینجا با این وضعیت می‌كشی [پس باید در‌ آنجا چهار برابر این نعره‌ها را بکشی و...! حالا این شخص که از افراد معمولی و عوام بود،] می‌خواهم بگویم من حتّی از معممینِ صاحبِ رسالۀ عملیه را هم دیدم كه با كفش و نعلین تا کنار قبور ائمۀ بقیع آمده بودند و زیارتنامه می‌خواندند كه من رفتم و به او گفتم كه: آقا! خجالت بكشید! ـ همین‌طوری و با همین عبارت! ـ كفشتان را دربیاورید و بعد بیایید این كار را انجام بدهید! توجه می‌کنید؟!

  • پس ما چه چیزی را زیارت می‌كنیم؟! ما گنبد را زیارت می‌كنیم! گنبد طلا چقدر قشنگ است! امام‌ حسین شده گنبد طلا! امام‌ حسین شده این بارگاه! برای این بارگاه سرمان را خم‌ می‌كنیم و حالت تواضع به‌خود می‌گیریم و اشك از چشمانمان جاری می‌شود نه برای خود امام حسین و نه برای واقعیت امام حسین. این را می‌خواهم بگویم که اگر برای خود امام حسین باشد، امام‌ حسین كه كربلا و غیر كربلا ندارد، امام‌ حسین همین‌جا هم هست، اگر به امام‌حسین معرفت داشتیم آیا هر حرفی را در جوار امام‌ حسین به آن شخص دیگر می‌زدیم؟! اگر ما به امام‌ حسین و ولایت او معرفت داشتیم و امام را در كنار خودمان [می‌دیدیم،‌ آیا این حرف‌ها را به همدیگر می‌زدیم و این کارها را انجام می‌دادیم؟!] چون هست دیگر، او كه هست، این را که نمی‌توانیم بگوییم که او نیست، این مقدار را قبول می‌كنیم، این مقدار را قبول داریم كه این ذوات مقدّسه، در قالب و كالبد و آن فضا و گنبد و صحن و سرا نمی‌گنجند.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

8
  • وجود ایشان وجود ملكوتی است، وجود ایشان وجود لاهوتی است و وجود ایشان وجود عِلّی برای تمام آثار و مظاهر عالم خلق است، مگر در زیارت جامعه نمی‌خوانیم: «ارواحُكُم فِی الارواح وَ اجسادُكُم فِی الاجساد»!1 «ارواحكم فی الارواح»! خُب آن یك مطلب دیگری است. امّا مسئلۀ «اجسادكم فی الاجساد»، این خیلی عجیب است كه چطور«اجسادكم فی الاجساد»؟! یعنی جسم ظاهری شما علت برای تكوّن اجسام ظاهریِ عالم وجود است! حالا آن «ارواحكم فی الارواح» كه روح شما در همه‌جا سریان و جریان دارد و هر ذره‌ذره را كه نگاه كنی، قبل از وجود آن ذره، وجود شما باید در جلوی چشم و مرئیٰ و منظر ما قرار بگیرد!خب این یک مطلب قابل تصوری است چون روح در قالبی نمی‌گنجد اما مسئلۀ جسم برای ما خیلی قابل تصور نیست که «اجسادکم فی الاجساد»!

  • این لیوانی كه الآن در دست من است، پیش از آنكه شما این لیوان را ببینید و آبِ در این لیوان را ببینید، شما باید اوّل، حضورِ واسطۀ خلق و واسطۀ فیض را در این لیوان ببینید، بعد آن‌وقت ببینید که این ظهور به چه شكل است، استوانه است و در آن آب است و جنسش از شیشه است و امثال‌ذلك.

  • آیا اگر ما نسبت به امام‌ علیه‌السّلام، این نحوۀ از وجود را قائل بشویم، آن‌وقت دیگر می‌توانیم هر حرفی را بزنیم؟! آیا دیگر می‌توانیم هر كاری را بكنیم؟! آیا دیگر هر عملی از ما سر می‌زند یا نه، همین‌كه از داخل حرم درآمدیم و از داخل صحن درآمدیم دیگر تمام شد؟! پس این [حرم و کارهایی که در این حرم می‌کنیم و حرف‌هایی که در این حرم می‌زنیم] پرونده‌اش جدا است، و هر كاری هم كه از این به بعد می‌كنیم آن ‌هم دیگر پرونده‌اش جدا است! این چیست؟ این همین معرفت شناسنامه‌ای و... است! این همینی است كه وقتی کنار درِ حرم می‌رسیم كلّه‌ها این‌طوری می‌شود، (سرهایمان به حالت تواضع خم می‌شود) این معرفت، معرفت شناسنامه‌ای است، همین‌كه کنار درِ صحن و سرا می‌رسیم اشكمان می‌آید! خُب این اشك چرا قبلاً نیامد؟! چرا وقتی كه داشتی هر چیزی را می‌گفتی و هر چیزی از دهانت درمی‌آمد آن موقع اشك درنمی‌آمد؟! هان؟! پس معلوم است آن وقتی كه داشتی این حرف را می‌زدی، امام‌ حسینی را در كار نبود، چون اگر امام ‌حسین بود نمی‌گفتی، مراعات می‌كردی، حساب می‌رسیدی.

    1. . من لا یحضره الفقیه، ج ‌2، ص 616.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

9
  • آنچه مورد نظر بزرگان بوده، جنبۀ باطن و ولائی ائمۀ معصومین بوده است نه ظواهر آنها 

  • این است كه بزرگان، همیشه در قبال مقام و عظمت ولایت، آن جنبۀ باطن و ولائی آنها مورد نظرشان بود، حالا امام‌ حسین گنبد دارد، بارگاه دارد، امام ‌رضا دارد، خُب داشته باشد، اگر هم بارگاه و گنبد نداشته باشند مثل امام‌ مجتبی و امام‌ سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام، خب نداشته باشند، تفاوتی نمی‌كند، همان‌طور كه با قبه و بارگاه امیرالمؤمنین و سیدالشّهداء و امام‌ رضا علیهم‌السّلام برخورد می‌كردند و وارد می‌شدند و اظهار مسكنت و تذلُل و تواضع و ادب نسبت به آن مقام از آنها سر می‌زد، ما همان حال و احساس حضور را در جاهای مختلف و در مكان‌های مختلف از آنها احساس می‌كردیم، یعنی وقتی كه صحبت می‌كردند انگار امام‌ علیه‌السّلام در كنارشان حضور دارد، حضرت ابوالفضل در كنارشان حضور دارد و انگار نشستند و دارند با آنها صحبت می‌كنند.

  • یك وقت در زمستان بود که من به مشهد مشرف شده بودم، كرسی بود و ما زیر کرسی نشسته بودیم، مرحوم‌ آقا آن طرف و من‌هم این طرف كرسی، ایشان هوای اتاق را گرم نمی‌كردند چون برایشان مضر بود و در هوای گرم ناراحت بودند، هوای اتاق سرد بود منتها خُب كرسی بود، وقتی که نشسته بودیم راجع به همین تفاوت بین ظاهر و باطن و كیفیت رعایت باطن و ملاحظۀ «ألأهمّ فألأهم» كه كدام‌یک برای انسان در مرتبۀ اهمیت قرار دارد، صحبت شد، بعد ایشان فرمودند كه: «آقا سید محسن اگر امام‌ علیه‌السّلام الآن در كنارت بود چه حالتی داشتی؟» گفتم: همین حالتی كه الآن با شما دارم، همین، هیچ تغییری نمی‌کند! فرمودند: «همین؟!» گفتم: بله! بعد شروع كردند به خندیدن و هیچ مطلبی نگفتند. ولی خب از خنده‌شان پیدا بود كه خیلی هم بی‌ربط نگفتیم، خیلی هم‌چنین بی‌حساب هم نگفتیم.

  • گفتم: همینی‌كه الآن دارید می‌بینید: می‌گوییم، می‌خندیدیم، شوخی می‌كنیم، چون من با مرحوم ‌آقا یك‌خرده بیشتر از بقیه رویم باز بود و خلاصه یك‌خرده جسور و متجری بودیم! گفتم: آقاجان همین‌طوری كه دارم با شما صحبت می‌كنم‌ قضیه هیچ فرقی نمی‌كند! ایشان خندیدند، حالا یا بر بلاهت ما خندیدند یا...! حالا هركدام! علیٰ‌كلّ‌حال فكرمان این بود و الآن هم همین است، خیلی هم‌چنین تفاوتی در مسئله پیدا نشده است. این مطلب و این نحوۀ سلوک، انسان را به عبور از ظاهر و حركت به سوی باطن و بالا زدن پرده‌ها و ستارها و عبور از آنچه انسان را در این مظاهر متوقف می‌كند و نگه می‌دارد و در این فضا از حركت بازمی‌دارد، سوق می‌دهد.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

10
  • حرکت دادن انسان از ظاهر تنها هدف بزرگان 

  • لذا بزرگان و اولیاء و عرفا همه به‌دنبال این مطلب بودند كه انسان را از ظاهر حركت بدهند، انسان را از ظاهر عبور بدهند، وقتی كه انسان حرم سیدالشّهداء علیه‌السلام می‌رود به در و دیوار و گنبد و... نگاه نكند كه مثلاً این ضریح عوض شده، این چه خصوصیاتی دارد، آیا این بهتر است یا ضریح قبل بهتر بود؟ این شش گوشه است، هشت گوشه است، ده گوشه است، این چیزها را نگاه نكند، وقتی وارد این فضا می‌شود فقط به یك مسئله فكر كند و آن اینكه در این مكان حضور امام به‌واسطۀ تعلق به بدن بیشتر است؛ خُب بله، این را قبول داریم، اما چرا ما الآن به مشهد برای زیارت امام ‌رضا علیه‌السّلام می‌رویم؟ خُب امام ‌رضا که در اینجا هم هست دیگر، السلام علیك یا علی‌بن‌موسی‌الرضا بگوییم، آیا نمی‌شنود؟ آیا نمی‌داند؟ قبل از اینكه ما بگوییم که او می‌داند، پس رفتن به مشهد یعنی چه؟ چرا ما باید به زیارت عتبات برویم؟ چرا ما باید برای حج به مكّه برویم؟ چرا ما باید به مدینه برای زیارت رسول‌ خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برویم؟ چرا باید به زیارت ائمۀ بقیع علیهم‌السلام برویم؟ چرا این همه به زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام تاكید شده است؟ در روایات آمده که كسی كه به زیارت ما بیاید این‌طور! كسی كه با معرفت ما را زیارت كند این‌طور! كسی كه به زیارت ما بیاید بهشت بر او واجب می‌شود! روایتی از امام‌جواد علیه‌السّلام است كه فرمودند: «هر كسی به زیارت عمۀ ما فاطمۀ ‌معصومه در قم بیاید بهشت برای او واجب می‌شود!»1 این حرف امام است، حرف بنده نیست، قضیه چیست؟ چه مسئله‌ای هست؟ خُب حضرت ‌معصومه که در همه جا هست، روح آن حضرت که در همه جا هست، این مسئله‌ای نیست كه حالا اختصاص به یك‌ جا و یك ‌مكان داشته باشد، این به جهت این است كه چون روح در آن مكان به‌واسطۀ حضور آن بدن مطهر، یك تعلق خاص و ویژه‌ای نسبت به آنجا دارد، حضور در آنجا باعث می‌شود که یك فیض بیشتر و خاصی برای انسان حاصل شود كه آن فیض در جای دیگر كمرنگ‌تر است، مگر اینكه شرائط، شرائطی باشد كه برای انسان رفتن به آنجاها ممكن نباشد كه در آنجا اتصال روح و نیت صاف، جبران آن رفتن را خواهد كرد، یعنی برای كسی كه نمی‌تواند، برای كسی كه مانع دارد، برای كسی كه مشكل است [که به آنجا برود، اگر با نیت صاف اتصال با آن روح مطهر پیدا کند درست مثل این است كه] در حرم‌ سیدالشّهداء باشد. خلاصه همه چیز روی حساب است، همه چیز روی برنامه است.

    1. . کامل الزیارات، ص 324:
      «عَنِ العَمرَكیِّ بنِ عَلیٍّ البوفَكیِّ عَمَّن ذَكَرَهُ عَنِ ابنِ الرِّضا علیه السلام قالَ: ”مَن زارَ قَبرَ عَمَّتی بِقُمَّ فَلَهُ الجَنَّةُ.“»

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

11
  • توصیۀ بزرگان بر توسل به حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

  • این مسئله، مسئلۀ مهمّی است كه چرا این‌قدر نسبت به سیدالشّهداء تاكید شده است؟! و چرا این‌قدر بزرگان در ارتباط و در سلوك خودشان به سیدالشّهداء علیه‌السّلام متوسل می‌شدند؟! من یاد دارم كه مرحوم‌ آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «انسان حداقل ماهی یك بار باید در منزل خودش روضه قرار بدهد»، حالا غیر از محرم و صفر یا اوقات دیگری که در روضه‌ها شرکت می‌کند. اگر روضۀ عمومی هست كه خُب هیچ و اگر هم نیست روضۀ خصوصی بگیرد، همین‌که افراد خانواده جمع شوند و ذاكری بیاید و ذكر مصیبتی بکند، خصوص ذكر مصیبت [منظور است ولی کمیت قضیه مهم نیست و مورد نظر نبوده است.] و خودشان هم در منزل این كار را انجام می‌دادند، حتّی در مشهد كه بودیم، البتّه این را خُب دوستان و رفقا اطلاعی نداشتند، هر از چندگاهی در همان منزل اندرونی فرض كنید كه ذاکری، مداحی، كسی می‌آمد و ذكر مصیبت می‌کرد و غالباً هم در شب‌های جمعه بود و بعد خودشان این را به‌صورت مستمر هر هفته شب‌های جمعه قرار دادند كه عدۀ کمی از رفقا مثلاً ده ‌بیست نفر می‌آمدند و اطعامی هم می‌دادند و به ما می‌فرمودند که آبگوشتی یا غذای ساده‌ای درست كنید. و واقعاً خیلی عجیب بود و مشخص بود كه وضعیت و حال و هوا و... خیلی فرق می‌كند، مسئله تفاوت دارد!

  • یا اینكه مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در وصیتنامه‌شان توصیه كردند كه هر ماه حداقل یك مرتبه در منزل، توسل به سیدالشّهداء علیه‌السلام برقرار باشد، حتّی ما در ارتباط با مرحوم ‌آقای‌ حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم این مسئله را مشاهده می‌كردیم كه بعضی از افراد كه در آنجا می‌آمدند و اهل ذكر مصیبت بودند، در آنجا مصیبتی می‌خواندند، به‌خصوص در ایام محرم كه این مسئله پررنگ‌تر بود.

  • یا شنیدم که راجع به مرحوم ‌قاضی داریم كه ایشان می‌فرمودند كه: «یك متر یا حتّی یك وجب از صحن كربلا هم نیست كه من در آنجا نخوابیده باشم!» خُب اینها به‌دنبال چه چیزی بودند؟ یعنی در عین آن توجّه و آن جهت معنوی، از آن طرف این حال و این نحوه ارتباط كه ایشان بیاید و بخوابد و به قول خودش، یك وجب از صحن سیدالشّهدا علیه‌السلام نیست كه من رویش نخوابیده باشم، بیتوته نكرده باشم! [خب ایشان دنبال چه مطلبی بودند؟!] خود بنده از مرحوم ‌آقا ـ رضوان ‌الله تعالی ‌علیه ـ شنیدم كه از آقای‌ حداد نقل می‌كردند که: « فتح بابی كه برای بزرگان و اولیاء خدا در طول این زمان پیش آمده، تمام اینها در نهایت توسط سیدالشّهداء بوده است!» یعنی در این قضیه، انگار خود آن حضرت، حضور خیلی پررنگی دارند!

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

12
  • لزوم توجه سالک به خود امام حسین نه به کشته شدن و تیر خوردن و...

  • خُب تمام این مطالب نشان می‌دهد که ‌انسان و به‌خصوص سالكی كه می‌خواهد حركت كند و از كثرات و تعلقات عبور كند، باید توجّه‌اش به خود امام ‌حسین علیه‌السّلام باشد، نه به اینكه امام ‌حسین را كشتند، نه به اینكه امام ‌حسین را تیر زدند، نه به اینكه اولاد او را این‌طور كردند، آن‌طور كردند، خُب بالأخره آن قضیه‌ای بوده است که در یک روز اتفاق افتاده و تمام شده است.

  • دوران اسارت امام سجاد و اهل‌بیت امام حسین، هر روزش یک کربلا بود!

  • من در یك جا می‌گفتم كه ما فقط یك جریان كربلا را می‌بینیم، اما جریان اسارت و غل و زنجیر و... را نمی‌بینیم، برای حضرت ‌سجاد علیه‌السّلام هر یك روزی كه از جریان كربلا می‌گذشت، آن روز خودش یك كربلا بود! من هیچ‌وقت نمی‌توانستم این مسئلۀ اسارت اهل‌بیت و حضرت سجاد علیهم‌السلام را تصور كنم که به چه کیفیتی بوده است!

  • وضعیت اسف‌بار زندان حضرت موسی‌بن‌جعفر

  • الآن یادم آمد، یك وقت در یك سفر خارجی که داشتم، برای دیدن به زندانی رفتم كه در زیر زمین بود! واقعاً در این زیارت‌های موسی‌بن‌جعفر علیهما‌السّلام كه می‌خوانیم: «السلام علی المُعَذَّبِ فی قَعرِ السُّجُون وَ ظُلَمِ المَطامیر»؛1 «در زندانی كه در قعر قرار دارد»، در این مكانی كه موسی‌بن‌جعفر زندانی شده بود، اصلاً در آن مكان با چراغ می‌آمدند [که اوضاع زندانی‌ها را ببینند یا چیزی برایشان بیاورند!] یعنی این‌قدر در قعر زمین و زیر زمین [بود که اصلاً تاریک تاریک بود!] كه اخیراً هم كشف كردند و به‌دست آوردند که این زندان حضرت موسی‌بن‌جعفر در كنار دجله بوده كه از یک طرف آب دجله به صورت نَم، به آن افراد و محیط و... سرایت می‌کرد و از طرف دیگر حتی یك روزنه هم در آن زندان نبود، یعنی نه هوا داشت و نه نور داشت! در یک چنین‌جایی موسی‌بن‌جعفر را زندانی كرده بودند آن‌هم با چه وضعیتی که با غل و زنجیر و... بوده است!

    1. . مصباح الزائر، ص 382، با قدری اختلاف.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

13
  • یا مثلاً راجع به امام‌ سجاد علیه‌السّلام داریم كه ایشان را در غُل‌جامعه بستند!1 من نمی‌دانستم که این غل‌جامعه چیست؟! خُب در كتاب‌ها خوانده بودم که غل‌جامعه، غُلی است كه دست را به پا و به گردن می‌بندند و این آهن، به كل، قدرت برای حركت را از آن شخص سلب می‌كند به‌نحوی‌كه آن شخص اصلاً قادر برای حركت نیست! خلاصه این مسئله مدت‌ها در ذهن من بود و من آن غل‌جامعه را ندیده بودم. تااینكه در آن سفر وقتی كه ما تماشا می‌كردیم، یك‌مرتبه دیدم در یك جا زیر تابلویی چیزی نوشته که ترجمه‌اش همین غل‌جامعه بود. نگاه كردم دیدم كه مجسمه‌ای را درست كرده بودند و شبیه‌سازی کرده بودند از فردی كه در آن موقع او را با وسائل مختلفی مورد عذاب و شكنجه و... قرار داده بودند، در آنجا می‌دیدم که میخ در زبانش فرو كرده بودند و چه كرده بودند و مسائلی [که اصلاً باورش سخت بود چه برسد به تحمل چنین عذاب‌هایی!] خب همۀ اینها بوده، شكنجه‌هایی كه كلیسا برای تفتیش عقاید و مطالب افراد، انجام می‌داد! از همۀ آنها مصیبت‌بارتر و شكنجه‌بارتر و خلاصه با عذاب‌تر، زنجیری بود كه من دیدم این زنجیر را با آهن‌های مخصوص ساختند و چنان آن فرد را در این زنجیر و امثال‌ذلك قرار دادند كه این شخص هر لحظه فقط تقاضای مرگ بكند، یعنی شخص را در یك هم‌چنین وضعی قرار داده بودند!، وقتی نوشته را خواندم دیدم که نوشته غل‌جامعه! تازه متوجّه شدم آن غل‌جامعه‌ای را كه با آن، امام ‌سجاد علیه‌السّلام را بردند، این بوده است! این غل‌جامعه كه می‌گویند، مربوط به همان موقع بوده، تقریباً هشتصد سال پیش بوده.

  • گفتم که اگر غل‌جامعه این بوده، اینكه هر روزش یك كربلا بوده! ما فقط امام‌ حسین و تیر و شمشیر و... را می‌بینیم، یا حضرت‌ علی‌اكبر و مصیبت‌های او را می‌بینیم، اما اینكه بدتر بوده، اینكه هزار مرتبه سخت‌تر بوده! هر روز در چه وضعی قرار داشته كه هنگامی كه داشتند امام ‌سجاد علیه‌السّلام را غسل می‌دادند افراد و تاریخ تعریف می‌کنند که آثار این زنجیر هنوز بر بدن حضرت باقی بوده است!2

    1. . بحار الأنوار، ج 45، ص 132؛ لواعج الاشجان، ص 222.
    2. . مصدر یافت نشد.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

14
  • این وضعیتی است كه در اینجا (در کربلا و...) بوده، بسیارخوب، همۀ اینها قضایایی بوده كه برای امام‌ حسین علیه‌السلام پیدا شد اما حالا ما باید به چه وضعیتی و با چه كیفیتی و با چه نگاهی به این داستان عاشورا نگاه كنیم؟! آیا فقط به اینكه تیر به امام ‌حسین خورد؟!1 بسیارخوب، این قضیه‌ای بوده كه اتّفاق افتاده و تمام شده است. آیا فقط به اینكه سنگ به پیشانی حضرت خورد،2 خب بله این مسئلۀ كمی نیست و خیلی هم دردناك است و خیلی هم جانسوز است، ولی خُب بالأخره تمام شد! توجه می‌کنید؟! به چه وضعیت و برنامه‌ای ما باید به این جریان نگاه کنیم؟! كدام‌واقعه از وقایع عاشورا باید همیشه برای ما اسوه باشد و همیشه در جلوی چشممان باشد و متوجّه آن باشیم؟ آن مسئله چیست؟ آن قضیه چیست؟

  • در دنیا خیلی‌ از افراد هستند كه مورد شكنجه واقع می‌شوند، مگر همین الآن در دنیا کسی شكنجه نمی‌شود؟! الی ماشاءالله! دست می‌برند، پا می‌برند، ناخن می‌كشند، هزار تا بلا بر سر یك بدبختِ بیچارۀ فلك‌زده‌ای درمی‌آورند و این همه ظلم‌ها و... که دارد می‌شود، اما این چه داستانی است كه باید پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بفرمایند که: «ان للحسین فی قلوب المومنین حرارة لا تدفع ابدا»؛ «این حرارت هیچ‌وقت ازبین نمی‌رود!» «قلوب المؤمنین» البته در قلب مؤمنین، نه در قلب آنهایی كه امام‌ حسین علیه‌السلام را دكان و محل كاسبی قرار دادند!

  • استفادۀ از امام حسین برای رسیدن به مطامع نفسانی، نتیجۀ ظاهرگرایی

  • آخر یكی از مظلومیت‌های امام‌حسین هم همین است دیگر! امام‌ حسین غریب! امام‌ حسین هم ملعبۀ دست این و آن شده! شده محل كاسبی! چه‌كار كنیم که مردم دورمان جمع شوند؟ هیئت راه بیندازیم! چه‌كار كنیم افراد را جمع كنیم؟ خُب نمی‌توانیم همین‌طوری جمع بشویم و آجیل بدهیم، خب كسی این کار را نمی‌کند چون می‌گویند: این آجیل چیست؟! این شیرینی برای چیست؟! پس مجبوریم از كیسۀ امام‌ حسین خرج كنیم، ما می‌خواهیم روضه بیندازیم، می‌خواهیم جلسه راه بیندازیم، می‌خواهیم توسل كنیم و...! امام‌ حسین هم شده محل كاسبی! محل دنیا! این می‌شود همان نگاه ظاهر.

    1. . اللهوف، ص 120.
    2. . همان.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

15
  • نگاه ظاهر این است، نگاه ظاهر آدم را به اینجا می‌رساند كه امام‌ حسین را محل رسیدن به مطامع نفسانی خودش می‌كند! خُب به‌حسب ظاهر هم که ایشان در این دنیا نیست که بفرمایند: چرا از كیسۀ من خرج می‌كنی؟! اگر راست می‌گویی از كیسۀ ابوالفلان و ابوالفلان خرج كن، چرا از من خرج می‌کنی؟! چرا از اولاد من خرج می‌کنی؟! امروز یك جلسه، فردا یك جلسه، امشب یك توسل، فرداشب یك توسل! تشریف بیاورید، هستیم، چایی درست می‌كنیم، خرما می‌گذاریم، میوه می‌گذاریم! همۀ اینها چیست؟ همۀ اینها به نفس برمی‌گردد! خدا امام ‌حسین را رسانده برای این كارهای ما! اگر هم امام‌حسین نبود یكی دیگر! بالأخره آدم دنبال چیزی می‌گردد كه این بساط به‌پا باشد، اگر امام‌ حسین نشد، اصحاب امام حسین! آن نشد مشتی غضنفر...! بالأخره باید شخصی باشد، حسابی این وسط باشد! چون ما اینجا گیر كردیم، چون در این ظاهر گیر كردیم، اگر به امام‌ حسین اعتقاد داشتیم، حتی جلوی انعقاد این جلسه را هم می‌گرفتیم، نه‌اینكه برقرار كنیم، چون این جلسه برای [مطامع دنیوی می‌شود نه برای امام حسین!]

  • یك وقت بعد از فوت مرحوم‌ آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همین جریاناتی كه پیش آمد، ما دیدیم بنده‌خدایی، زنی به مشهد آمده بود و برای مردها جلسه گذاشته بود، من رفتم سراغ اخوی و گفتم: این شخص به مشهد آمده که آمده اما برای چه ایشان دارد برای مردها جلسه می‌گذارد؟! بین ایشان و این مسائل چه مناسبتی هست و این مسائل چه ربطی به ایشان دارد؟! پدر ما که این‌طوری نبود، وضعش این‌طوری نبود! توجه می‌کنید؟! دنبال كاسبی بودن این است، دنبال مطامع نفسانی بودن این است! خُب آمدی مشهد که آمدی، برو بنشین سر جایت دیگر، مثل بقیۀ آدم‌ها! مگر تو آدم نیستی؟! خُب تو هم مثل بقیه برو بنشین سر جایت! برای چه برای مردها جلسه می‌گیری؟!

  • ایشان (اخوی) گفت: «خُب حالا انجام داده دیگر!» آن جلسه گذشت. هفتۀ بعد دیدیم برای ناهار افراد را به خانه‌اش دعوت کرده! گفتیم: ناهار برای چه؟! گفتند: نذر دارند! گفتم: هان! شروع شد. دیگر نذر هم می‌شود كاسبی! خدا خیلی موارد كاسبی برای ماها فراهم كرده است! الحمدلله ما برای کاسبی موارد زیادی داریم: نذر داریم، روضه داریم، امام‌حسین داریم، حضرت‌ علی‌اصغر داریم، همۀ این چیزها هست، خلاصه پُر و پیمون! این هفته حضرت‌ علی‌اصغر، هفتۀ دیگر حضرت عباس، هفتۀ بعدش حضرت ‌رقیه علیهم‌السلام، به‌اندازۀ كافی از این نذر و نیازها داریم، خُب نذر هم این‌ است كه صبح از خواب بلند می‌شویم و یك نذر می‌كنیم، شب می‌خوابیم و یك نذر دیگر می‌كنیم، نذر كه دیگر سختی ندارد، زبان است دیگر، مشكلی نیست!

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

16
  • این نكاتی كه دارم می‌گویم مهم است، خیلی مسائل مهمی در آنها هست! منتها خُب ما [به شکلی این مطلب را خدمت شما] گفتیم. گفت:

  • اینها مطالب خیلی مهمی است كه بزرگان می‌فرمودند، ما از خودمان نمی‌گوییم، شنیدیم که داریم می‌گوییم، ان‌شاءالله كه در نقل مطالب هم رعایت امانت را كرده باشیم.

  • رفتم سراغ اخوی ـ حفظه‌الله ـ گفتم: آقاجان شروع شده! اگر شما جلوی این قضیه را نگیرید این هم خودش می‌شود یك قضیه! گفت: «چه‌كار كنم؟!» گفتم: هیچ، شما این قضیه را بسپار به من!

  • به آن زن پیغام دادم و گفتم که: آیا شما افراد را برای ناهار دعوت کردید؟ آن زن گفت: «بله، عصرانه‌ای، فلانی و خلاصه از این حرف‌ها! نذری است!» گفتم: پول نذرت را به من بده، به نفعت است، مگر تو نمی‌خواهی ثوابش را ببری؟ من به تو ضمانت می‌دهم، گارانتی می‌دهم که خدا در روز قیامت ده برابر به تو ثواب بدهد! تو پولت را به من بده! البتّه ایشان پولش را به من نداد، ولی آن جلسه هم به‌هم خورد! دیگر نذر و نیازها كنار رفت، تا وقتی كه ما بودیم دیگر كسی جرأت اینكه‌ صبح بلند شود و نذر كند یا ظهر نذر كند یا شب نذر كند را نداشت اما وقتی که ما رفتیم دوباره نذرها شروع شد! دیگر این نذر را بكن و آن نذر را بکن و...! این افراد هم از شرّ ما راحت شدند، دیگر خیالشان راحت شد و نذر و نیازها شروع شد!

  • همۀ اینها بازی است، منتها بازی داریم تا بازی، همۀ اینها كلك است، همۀ اینها حقه‌بازی است، بازی كردن با ناموس خدا است! بازی کردن با امام است! بازی كردن با حقیقت ولایت است! بازی كردن با ناموس عالم است! بازی كردن با آنچه خدا روی او غیرت دارد و غیرتش را هم نشان می‌دهد، بالأخره نشان می‌دهد! همۀ اینها حساب و كتاب دارد! نذر و نیاز حساب و کتاب دارد! نذر را هزار جا می‌شود مصرف كرد، هزارجا مورد خوب و بهتر و ثواب بیشتر! و انسان باید این مطالب را رعایت كند.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

17
  • همین چند روز پیش مسئله‌ای اتّفاق افتاد و من گفتم: خُب این قضیه و این مسئله نباید باشد! بعد آن مسئول که خُب شخص صاف و با نیت صاف و صادقی بود، آمد و من برایش توضیح دادم و گفتم که: آقاجان آیا شما دلت برای امام‌ حسین علیه‌السلام سوخته یا دلت برای خودت سوخته است؟ تكلیف ما را معلوم كن تا من ببینم چطوری با تو حرف بزنم، اگر دلت برای خودت سوخته که خب خداحافظ شما! در را ببند و برو تا ما هم برویم دنبال كارمان! اما اگر دلت برای امام‌ حسین سوخته، بنده تضمین می‌دهم که امام‌ حسین در روز قیامت ثواب این روضه را به تو بدهد! حرفت چیست؟ دید ما ان‌شاءالله که راست می‌گوییم، ان‌شاءالله که خلاف نمی‌گوییم، گفت: «هرچه شما بگویید.» گفتم: خیلی خُوب، حالا كه قرار است هرچه من بگویم، شما این روضه را به‌جای این ساعت، بگذار در این ساعت! گفت: «چشم، خداحافظ شما!» رفت.

  • حالا این می‌شود یك چیزی، یعنی آن حالت و آن وضعیتی كه در آن وضعیت ممكن بود مسئله پیدا بشود، ممكن بود حرف و نقل پیدا بشود، ممكن بود مطلب پیدا بشود، این منتفی شد، هم این شخص به ثوابش رسید، اتّفاقاً بنده‌خدا نذر هم داشت! گفتم: اگر نذر داری من جایش را سراغ دارم كه خوب برایت خلاصه خرج بكند و صرف بكند و فلان.

  • بالأخره ما كه در اینجا آمدیم، آیا باید همین‌طوری بمانیم یا اینكه نه، مرتب كم‌كم كم‌كم تغییری، تحوّلی در ما ایجاد بشود؟! بنا نیست كه انسان همیشه در همان سطحی كه سایرین در آن سطح حركت می‌كنند، سیر بكند و بماند. خُب اگر این‌طور باشد که دیگر نیاز به اینجاها نیست. اگر قرار به همان سطح باشد، اگر قرار به همان طرز تفكّر باشد، اگر قرار به همان كیفیت باشد، بنابراین همه هستند، همۀ صحبت‌ها هست، همۀ سخنرانی‌ها هست، همۀ منبری‌ها هستند، همه هستند، اما ما باید ببینیم بزرگان در اینجا چه راهی داشتند؟! ممكن است آن راه با راه و مسیری كه بقیه دارند زاویه داشته باشد، خُب اثرش را هم دیدیم.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

18
  • مطلب مهم در جریان کربلا این است که ببینیم اصلاً این جریان برای چه به‌وجود آمده است

  • آن مطلبی را كه ما راجع به سیدالشّهداء و توسل به آن حضرت علیه‌السّلام باید مورد نظر داشته باشیم این است که نگاه كنیم ببینیم که اصلاً این جریان كربلا برای چه به‌وجود آمد؟ واقعاً این جریان برای چه چیزی بود؟ از اوّلش، از قبلش، مطالبی كه در این حركت امام‌ حسین علیه‌السّلام روی داد،شما ببینید اینها برای چه بود؟! شما از اوّل نگاه بكنید، همین امام‌ حسینی كه دارند می‌گویند: «این امام‌ حسن با امام‌ حسین علیهما‌السلام فرق می‌كرد، او اهل صلح بود و...! من حسینی هستم و آن یكی حسنی است و...!» این امام‌ حسینی كه با امام‌ حسن فرق می‌كند و حسابش حساب جنگ است و او حسابش صلح است و...، پس چطور ده سال در حکومت معاویه هیچ نگفت؟! خلافت امام‌ حسین، ده سالش در حکومت معاویه بود دیگر، از زمانی كه امام ‌مجتبی علیه‌السّلام به شهادت رسیدند، ده سال سیدالشّهداء علیه‌السلام در حکومت معاویه زندگی کرد. البتّه ان‌شاءالله این مطلب را با یك بسط بیشتری در سیمای عاشورا ـ که اگر خدا توفیق بدهد مشغولش هستیم ـ بیان خواهیم کرد که این ده سالی كه امام‌ حسین با معاویه بود به چه حسابی بود؟ مگر معاویه با یزید فرق می‌كرد؟ معاویه صد برابر بدتر از یزید بود! یزید كیست؟ یك آدم الاغ، حیوان، شراب‌خوار، میمون‌بازی كه دنبال مسائل شهوات و امثال‌ذلك بود! در ازبین بردن اسلام و مظاهر اسلام و امثال‌ذلك، معاویه هزار برابر بدتر از یزید بود! یزید كیست؟ او اصلاً یك آدم نفهم، جاهل و... بود!

  • امام مجری مشیت خدا در این عالم است

  • اگر قرار بود که امام‌ حسین علیه‌السلام مبارزه بكند، پس چرا با معاویه مبارزه نكرد؟! چرا ده سال صبر كرد؟! می‌گویند: «به احترام برادر و صلح برادر حرف نزد!»

  • اولاً آن احترام كه اصلاً نبود، معاویه صلح‌نامه را پاره كرد و زیر پایش گذاشت و گفت: صلح بی‌ صلح! صلح‌نامه بی‌صلح‌نامه! من تمام این كلك‌هایی كه درآوردم ـ حالا من دارم می‌گویم كلك ـ تمام این بازی‌هایی كه درآوردم به‌خاطر این بود كه به عمارت برسم و رسیدم، دیگر صلح بی ‌صلح، تمام شد!1 و شروع كرد به قتل و غارت و زدن و هر جنایتی كه دیگر توانست انجام بدهد انجام داد! سبّ به امیرالمؤمنین علیه‌السلام را همین معاویه در كشورها و امثال‌ذلك راه انداخت دیگر كه بر بالای منبر، حضرت را سبّ و لعن می‌كردند و چه می‌كردند و حتی اصلاً به‌عنوان ذكر این را انجام می‌دادند!2

    1. . مناقب آل ابی‌طالب علیهم السّلام، ج ‌4، ص 35:
      «... قالَ فَنَزَلَ مُعاویَةُ یَومَ الجُمُعَةِ بِالنُّخَیلَةِ فَصَلَّى بِالنّاسِ ضُحَى النَّهارِ وَ قالَ فی خُطبَتِهِ إِنّی وَ اللَّهِ ما قاتَلتُكُم لِتُصَلّوا وَ لا تَصوموا وَ لا تَحُجّوا وَ لا تُزَكّوا إِنَّكُم لَتَفعَلونَ ذَلِكَ وَ لَكِنّی قاتَلتُكُم لِأتَأمَّرَ عَلَیكُم وَ قَد أعطانی اللَّهُ ذَلِكَ وَ أنتُم لَهُ كارِهونَ وَ إِنّی مَنَّیتُ الحَسَنَ وَ أعطَیتُهُ أشیاءَ وَ جَمیعُها تَحتَ قَدَمَیَّ ... .»
       امام شناسى، ج 16، ص 160:
      «معاویه نماز جمعه را در نُخَیْلَه انجام داد و پس از آن به خطبه برخاست و گفت: من با شما جنگ نكرده‌ام براى اینكه نماز بخوانید و نه براى اینكه روزه بگیرید و نه براى اینكه حج به‌جاى آورید و نه براى اینكه زكوة بدهید! شما این كارها را انجام مى‌دهید! من فقط با شما جنگ كرده‌ام تااینكه بر شما حكومت كنم و خداوند این را به من عطا كرد درحالى‌كه شما از حكومت من ناراضى مى‌باشید! اى مردم آگاه باشید: من به حسن بن على امورى را وعده داده‌ام كه عمل كنم؛ و تمام آن شروط زیر دو قدم من مى‌باشد!»
    2. . رجوع شود به تاریخ طبری، ج 4، ص 188، تاریخ مدینة دمشق، ج 50، ص 96؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی‌الحدید ج 11، ص 44.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

19
  • خب امام‌ حسین علیه‌السلام می‌تواند بگوید: من اصلاً این صلح‌نامه را قبول ندارم، حالا برادرم آن‌طور بوده [که با تو صلح کرده، این به من چه ربطی دارد؟! در ضمن] تو اصلاً صلح‌نامه را پاره كردی و زیر پایت انداختی؟! پس چه صلحی؟ چه حسابی؟ چه كتابی؟! این یك! پس این نمی‌تواند دلیل باشد كه امام حسین به احترام برادر چیزی نگفته باشد، این احتمال و دلیل مردود است.

  • دوّم اینکه: حضرت می‌توانند بفرمایند: او برادر من بود و امام هم بود، الآن هم بنده برای خودم امام هستم و تكلیف دیگری را احساس می‌كنم. هیچ اشكالی هم ندارد، خود بنده هم هیچ اعتراضی نمی‌توانستم بكنم، چون امام است. ما راجع به امام چه تصوری داریم؟ آیا امام هم مثل بقیه است؟! آیا تفكرش مثل بقیه است؟! آیا افكارش، نتایجش و... مثل همه است یا نه، امام یك مطلب دیگری دارد؟! امام مجری مشیت خدا در این عالم است، مسئله این است.

  • آن امام ‌حسینی كه وقتی كه معاویه به جهنّم واصل می‌شود و نوبت به یزید می‌رسد، قیام می‌كند، این ده سال چرا این کار را انجام نداد؟ چون مشیت خدا بر این نیست، این نكته‌ای است كه ما از آن غافل هستیم! یعنی چه؟ ما نباید یك سویه به مطالب نگاه كنیم، ما باید نسبت به مسائل و جریانات در یك فضای كلی و در یك فضای جامع نگاه كنیم و اگر این‌طور شد، دیگر چه امام ‌حسن، چه امام‌ حسین، دیگر چه تفاوتی دارد؟ دیگر چه فرقی می‌تواند داشته باشد؟! این برای قبل از جریان کربلا.

  • حالا در خود جریان كربلا، به آمدن مسلم‌بن‌عقیل علیه‌السلام به کوفه نگاه بكنید، می‌دانید چرا الآن مسلم بن عقیل گنبد و بارگاه دارد؟ چرا مردم به زیارتش می‌روند و به او توسل می‌كنند؟ چرا این مقام و موقعیت را دارد؟ آیا می‌دانید تمام اینها برای چیست؟ برای این است كه:

  • وقتی که ابن زیاد آمد در منزل هانی‌بن‌عروه و حضرت مسلم در كناری پشت پرده ایستاده بود و هانی گفت: الآن وقتش است كه مسلم بیاید و ابن‌زیاد را بکشد و ترور کند. خُب برنامه بود دیگر، هانی مریض بود و ابن‌زیاد می‌خواست به عیادت هانی بیاید، هانی به‌دنبال حضرت مسلم فرستاد و به حضرت مسلم گفت كه بیا كه الآن وقتش است، ابن ‌زیاد می‌خواهد به عیادت من بیاید و این الآن حواسش نیست و اطلاع ندارد، تو در پشت این پرده قایم شو و وقتی که او می‌آید و خبر ندارد تو بیا و به او شمشیر بزن تا غائله تمام ‌بشود! ولی حضرت مسلم این کار را نکرد.1

    1. . اعیان الشیعة، ج 1، ص 619.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

20
  • قطعاً بدانید که اگر شمشیر مسلم‌بن‌عقیل بر فرق ابن‌زیاد می‌آمد دیگر كربلایی در كار نبود، دیگر تمام شد، تمام فتنه‌ها زیر سر این ابن‌زیاد بود و اصلاً این شیطانی بود! البتّه هم شجاع بود، هم مرد جنگی بود و هم در شیطنت و قساوت و... دیگر خُب ضرب‌المثل بود و می‌گفتند: شخص دیگر گیر ابن‌زیاد افتاده! دیگر این‌طور از او تعریف می‌كردند.

  • چرا مسلم این كار را انجام نداد؟ واقعاً چرا؟ اتّفاقاً همین مطلب را هم به‌عنوان اینكه ما در اسلام ترور و اغتیال نداریم،1 در همین سیمای عاشورا ان‌شاءالله مفصل توضیح خواهم داد. مسلم‌ فقط یك فكر كرد و آن اینکه اگر او الآن این شمشیر را وارد بكند مردم به او چه می‌گویند؟ می‌گویند: آیا تو نائب امام ‌حسین هستی و از طرف امام‌ حسین آمدی و درعین‌حال داری یواشكی كار می‌كنی و تقلب می‌كنی؟! خب اگر راست می‌گویی بلند شو بیا جلو و ابن‌زیاد هم زره بپوشد و شمشیر دستش بگیرد و تو هم شمشیر دستت بگیر و بسم‌الله! یكی تو، یكی او! مرد و مردانه!

  • امام‌ حسین نامرد نیست، امام ‌حسین ترور نمی‌كند، امام‌ حسین كارش یواشكی نیست، امام ‌حسین كارش روی پنهان‌كاری نیست، مرد است و می‌فرماید: من زیر بار بیعت با یزید نمی‌روم، من همین هستم!2 می‌خواهید بكشید می‌خواهید نكشید، تا جایی كه جان در بدن دارم دفاع می‌كنم، نه از نیروی امامتم استفاده می‌كنم و نه از ولایتم استفاده می‌کنم و نه از ملائكه کمک می‌گیرم. جن آمدند، ملائكه آمدند، بنا بر نقلی وحوش صحرا آمدند كه بیاییم و بزنیم و بکشیم و...! اما حضرت قبول نکردند. گروه جن آمدند و گفتند كه: اصلاً یك‌دفعه در یك ساعت می‌زنیم و همۀ اینها را لَت‌وپار می‌كنیم! حضرت فرمودند: مگر خودم دست ندارم؟3

  • دوتا از اصحاب امام ‌حسین علیه‌السلام كافی بودند که همۀ این لشگر را ازبین ببرند: یكی حضرت ‌ابوالفضل و یكی حضرت ‌علی‌اكبر علیهما‌السلام! و هر دو در روز عاشورا تصمیم داشتند بر اینكه بدون اینكه اصلاً به كسی بگویند خودشان دوتا بیایند و کار را تمام کنند! حالا دیگر از این به بعدش را بگذارید که ما نگوییم، با تصرفات و مسائلی، اصلاً قضیۀ عاشورا را بمالند به‌هم و بروند! چه كسی جلوی اینها را گرفت؟ حضرت. حضرت‌ می‌فرمایند: اینجا از این كارها خبری نیست، اینجا کسی اهل این مسائل نیست، ما به همین حكم ظاهر و به همین صورت ظاهر و به همین كیفیت ظاهر و با همین فرمول ظاهر، می‌جنگیم، خندق می‌كنیم، رعایت مسائل را می‌كنیم، مسائل و تصرفات و... را بگذارید برای آن دنیا، خُب ما در این دنیا برای این مسائل نیامدیم!

    1. . الکافی، ج 7، ص 375:
      «عَن أبی الصَّبّاحِ الكِنانیِّ قالَ: قُلتُ لِأبی‌عَبدِاللَهِ علیه السلام إنَّ لَنا جاراً مِن هَمدانَ یُقالُ لَهُ الجَعدُ بنُ عَبدِاللَهِ وَ هوَ یَجلِسُ إلَینا فَنَذكُرُ عَلیّاً أمیرالمُؤمِنینَ علیه السلام وَ فَضلَهُ فَیَقَعُ فیهِ أ فَتَأذَنُ لی فیهِ؟ فَقالَ لی ”یا أباالصَّبّاحِ أفَكُنتَ فاعِلًا؟“ فَقُلتُ: إی وَ اللَهِ لَئِن أذِنتَ لی فیهِ لَأرصُدَنَّهُ فَإذا صارَ فیها اقتَحَمتُ عَلَیهِ بِسَیفی فَخَبَطتُهُ حَتَّى أقتُلَهُ قالَ فَقالَ: ”یا أباالصَّبّاحِ هَذا الفَتكُ وَ قَد نَهَى رَسولُ اللَهِ ص عَنِ الفَتكِ یا أباالصَّبّاحِ إنَّ الإسلامَ قَیَّدَ الفَتكَ وَ لَكِن دَعهُ فَسَتُكفَى‌ بِغَیرِكَ.“
      قالَ أبوالصَّبّاحِ فَلَمّا رَجَعتُ مِنَ المَدینَةِ إلَى الكوفَةِ لَم ألبَث بِها إلّا ثَمانیَةَ عَشَرَ یَوماً فَخَرَجتُ إلَى المَسجِدِ فَصَلَّیتُ الفَجرَ ثُمَّ عَقَّبتُ فَإذا رَجُلٌ یُحَرِّكُنی بِرِجلِهِ. فَقالَ: یا أباالصَّبّاحِ البُشرَى فَقُلتُ بَشَّرَكَ اللَهُ بِخَیرٍ فَما ذاكَ فَقالَ: إنَّ الجَعدَ بنَ عَبدِاللَهِ باتَ البارِحَةَ فی دارِهِ الَّتی فی الجَبّانَةِ فَأیقَظوهُ لِلصَّلاةِ فَإذا هوَ مِثلُ الزِّقِّ المَنفوخِ مَیِّتاً فَذَهَبوا یَحمِلونَهُ فَإذا لَحمُهُ یَسقُطُ عَن عَظمِهِ فَجَمَعوهُ فی نَطعٍ فَإذا تَحتَهُ أسوَدُ فَدَفَنوهُ.»
      ترجمه: «ابوصباح كنانى گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض كردم: ما همسایه‌اى همْدانى به نام جعد بن عبدالله داریم. او با ما همنشین مى‌شود. ما از امیر مؤمنان على علیه السّلام و فضایل آن حضرت سخن مى‌گوییم. اما او به آن حضرت ناسزا مى‌گوید. آیا اجازه كشتن او را به من مى‌دهید؟ حضرت به من فرمود: ”اى ابو صباح! آیا تو این كار را انجام مى‌دهى‌؟“ عرض كردم: آرى، به خدا سوگند! اگر درباره او به من اجازه دهید، در كمینش مى‌نشینم. پس هرگاه در دام افتاد، با شمشیرم غافلگیرش مى‌كنم و سخت او را مى‌زنم؛ تا این‌كه او را بكشم. فرمود: ”اى ابوصباح! این كار، قتل غافلگیرانه است و پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله از آن نهى نموده است. اى ابوصباح! به راستى كه اسلام قتل غافلگیرانه را در قیدوبند نموده است، اما او را واگذار؛ پس به زودى به وسیله كسى غیر از تو كارش ساخته خواهد شد.“
      ابوصباح گوید: پس از هیجده روز اقامت در مدینه به كوفه برگشتم، به مسجد رفتم. نماز صبح را خواندم و تعقیبات را به جا آوردم. در این هنگام مردى مرا با پایش حركت مى‌داد و گفت: اى ابوصباح! مژده! گفتم: خداوند تو را به خیر بشارت دهد! براى چه‌؟ گفت: جعد بن عبداللّه دیشب در خانه‌اش كه در جبّانه است، خوابیده بود. او را براى نماز بیدار كردند. دیدند مانند خیك باد كرده مرده است تا خواستند او را بردارند متوجه شدند كه گوشت بدنش از استخوانش جدا مى‌شد و مى‌افتاد. پس جسد او را در پوستینى جمع نمودند و برداشتند ناگاه مارى سیاه و بزرگ در زیر جسدش بود. پس او را دفن كردند.» (محقق)
    2. . رجوع شود به إحقاق الحق، ج 11، ص 601؛ أعیان الشیعة، ج 1، ص 581 با قدری اختلاف در مصادر.
    3. . اللهوف، ص 67، با قدری اختلاف.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

21
  • و همین قضیه باعث شد كه ما الآن دنبال امام‌ حسین برویم، چرا؟ چون ما دنبال كسی می‌رویم كه می‌گوید: من همان كاری را انجام می‌دهم كه تو هم می‌توانی انجام بدهی، اضافه انجام نمی‌دهم، همین عطشی كه برای من هست و بااین‌حال آب را به كسی دیگر می‌دهم، تو هم می‌توانی عطش را تحمل كنی و آبت را به كسی دیگر بدهی! همین انفاقی را كه الآن من انجام می‌دهم، همین انفاق به دست تو هم می‌شود که انجام بشود، کار اضافه‌ای نیست! خیال نكن حالا که من امام‌ حسین هستم و قادر بر ملك و ملكوت هستم و همه چیز در تحت تصرف من است پس تو بگویی كه نه، خُب من كه نیستم، پس خداحافظ شما!

  • حضرت می‌فرمایند: نه، تو هم می‌توانی، تو هم همین كار را می‌توانی بكنی كه زینب من كرده، تو هم همین كار را می‌توانی بكنی كه فرزند من علی ‌اكبر كرده، تو هم همین كار را می‌توانی بكنی كه وقتی که لشگر حر می‌آید و از شدت عطش از حال می‌روند كه وقتی كه افراد آنجا آمدند، به امام ‌حسین گفتند: بابا اینها كه دیگر رمقی ندارند، بزنیم یك ساعته تمامشان كنیم! [حضرت نه تنها قبول نکرد بلکه فرمودند که به اینها و حتی به اسب‌هایشان هم آب بدهید و...!]1 و اگر لشگر حر را می‌زدند خُب دیگر كربلایی نبود، چون حضرت به راه دیگر، به راه یمن می‌رفتند و دیگر اصلاً مسئلۀ عاشورا منتفی می‌شد!

  • اینكه بگوییم حضرت، قضیۀ كربلا را نمی‌دانسته [پس به‌خاطر این به لشگر حر آب داده و...،] خُب همۀ اینها دروغ است، هزار دفعه در مدینه، قبل از مدینه، زمان پیغمبر،2 زمان امیرالمؤمنین علیهم‌السلام،3 همه شنیدند، دیگر این‌قدر مطالب بوده كه برای كسی چیزی مخفی نبوده كه بالأخره جریان حسین علیه‌السلام به كربلا منتهی می‌شود.

  • خود حضرت وقتی كه از مكه می‌خواهد خارج بشود می‌فرمایند:

  • مَنْ كانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّنًا عَلَی لِقَآءِ اللَه نَفْسَهُ، فَلْیرْحَلْ مَعَنَا؛ فَإِننی رَاحِلٌ مُصْبِحًا إنْ‌شَآءَ اللَه تَعَالَی؛

    1. . الإرشاد، ج 2، ص 78.
    2. . الإرشاد، ج 2، ص 130:
      «رویَ بِإسنادٍ آخَرَ عَن أُمِّ سَلَمَةَ رَضیَ اللَهُ عَنها أنَّها قالَت خَرَجَ رَسولُ اللَهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم مِن عِندِنا ذاتَ لَیلَةٍ فَغابَ عَنّا طَویلًا ثُمَّ جاءَنا وَ هوَ أشعَثُ أغبَرُ وَ یَدُهُ مَضمومَةٌ فَقُلتُ: یا رَسولَ اللَهِ ما لی أراكَ شُعثاً مُغبَرّاً فَقالَ: ”أُسریَ بی فی هَذا الوَقتِ إلَى مَوضِعٍ مِنَ العِراقِ یُقالُ لَهُ كَربَلاءُ فَأُریتُ فیهِ مَصرَعَ الحُسَینِ ابنی وَ جَماعَةٍ مِن وُلدی وَ أهلِ بَیتی فَلَم أزَل ألقِطُ دِماءَهُم فَها هیَ فی یَدی.“ وَ بَسَطَها إلَیَّ فَقالَ: ”خُذیها وَ احتَفِظی بِها.“ فَأخَذتُها فَإذا هیَ شِبهُ تُرابٍ أحمَرَ فَوَضَعتُهُ فی قارورَةٍ وَ سَدَدتُ رَأسَها وَ احتَفَظتُ بِهِ فَلَمّا خَرَجَ الحُسَینُ علیه السلام من مَكَّةَ مُتَوَجِّهاً نَحوَ العِراقِ كُنتُ أُخرِجُ تِلكَ القارورَةَ فی كُلِّ یَومٍ وَ لَیلَةٍ فَأشَمُّها وَ أنظُرُ إلَیها ثُمَّ أبكی لِمُصابِهِ فَلَمّا كانَ فی الیَومِ العاشِرِ مِنَ المُحَرَّمِ وَ هوَ الیَومُ الَّذی قُتِلَ فیهِ أخرَجتُها فی أوَّلِ النَّهارِ وَ هیَ بِحالِها ثُمَّ عُدتُ إلَیها آخِرَ النَّهارِ فَإذا هیَ دَمٌ عَبیطٌ فَصِحتُ فی بَیتی وَ بَكَیتُ وَ كَظَمتُ غَیظی مَخافَةَ أن یَسمَعَ أعداؤُهُم بِالمَدینَةِ فَیُسرِعوا بِالشَّماتَةِ فَلَم أزَل حافِظَةً لِلوَقتِ حَتَّى جاءَ النّاعی یَنعاهُ فَحَقَّقَ ما رَأیتُ.»
      ترجمه: «از امّ‌سلمه روایت است كه گفت: شبى رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از خانه خارج شد و مدّت زمانى غیبت او به طول انجامید پس از اینكه بازگشت دیدیم با سر و رویى آشفته و غبار آلود با دستانى مشت كرده. عرض كردم: اى رسول خدا چه شده است كه شما را این گونه ژولیده و غبارآلود مى‌نگرم؟ فرمود: ”در این وقت مرا به سوى سرزمینى در عراق موسوم به كربلا سیر دادند پس در آنجا فرزندم‌ حسین و جمعى از اهل بیت و فرزندانم را دیدم كه در خاك و خون افتاده‌اند، پس من همین‌طور خون‌هاى آنها را برمى‌داشتم كه اكنون در دست من مى‌بینى.“ حضرت دستانشان را باز كردند و فرمودند: ”بگیر اینها را و با خود نگه دار.“ آن را گرفتم مانند خاك سرخ بود و در شیشه‌اى قرار دادم و سرش را محكم نمودم و در جائى مطمئن محافظت نمودم. پس زمانى كه حسین علیه السّلام قصد خروج از مكّه را به سمت عراق داشت، من این شیشه را هر روز و شب باز مى‌كردم و آن را مى‌بوئیدم و بر مصائبى كه در انتظار او بود اشك مى‌ریختم تااینكه روز دهم عاشورا شد، روزى كه حسین در آن روز به قتل رسید. صبح آن را باز كردم دیدم به حال خود است امّا هنگام عصر دوباره آمدم و در شیشه را باز كردم دیدم آن خاك تبدیل به خون تازه شده است. پس صیحه‌اى زدم و شروع به گریه و فغان نمودم، ... تا اینكه پیكى آمد و خبر از شهادت آن حضرت داد و دیدم آنچه را كه مشاهده كرده بودم راست بوده است.»
    3. . الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 183:
      «مَرَّ عَلِىٌّ عَلَیهِ السَّلامُ بِكَربلاءَ فَقالَ: لَمّا مَرَّ بِهِ أصحابُهُ و قَدِ اغرَورَقَت عَیناهُ یَبكِى و یَقولُ: ”هَذا مُناخُ رِكابِهِم، و هَذا مُلقَى رِحالِهِم، هاهُنا مُراقُ دِمائِهِم؛ طوبَى لَكِ مِن تُربَةٍ عَلَیها تُراقُ دِماءُ الاحِبَّةِ!“ و قالَ الباقِرُ عَلَیهِ السَّلامُ: ”خَرَجَ عَلِىٌّ یَسیرُ بِالنّاسِ، حَتَّى إذا كانَ بِكَربلاءَ عَلَى میلَینِ أو میلٍ، تَقَدَّمَ بَینَ أیدیهِم حَتَّى طافَ بِمَكانٍ یُقالُ لَهُ: المِقدَفانِ. فَقالَ: قُتِلَ فیها مائَتا نَبِىٍّ و مائَتا سِبطٍ كُلُّهُم شُهَداءُ. وَ مَناخُ رِكابٍ و مَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداءَ. لا یَسبِقُهُم مَن كانَ قَبلَهُم؛ و لا یَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم“.»
      الله شناسى، ج ‌1، ص 366:
      «حضرت أمیر المؤمنین علىّ‌بن‌أبى‌طالب علیه‌السّلام در وقت حركت به‌ سوى صفّین، مرورشان به كربلا افتاد و درحالى‌كه اصحابش بر وى مرور مى‌نمودند و دو چشمانش از اشك سرشار گردیده بود و مى‌گریست، مى‌گفت: ”این است محلّ خوابیدن مركب‌هاى سوارى ایشان، و این است محلّ فرود آمدن و بار انداختن خود ایشان، اینجا محلّ ریخته شدن خون‌هاى آنها است؛ خوشا بر حال تو اى خاك كه بر روى تو خون‌هاى محبوبان بارگاه الهى ریخته مى‌شود!“ و حضرت امام باقر علیه‌السّلام فرمودند: ”أمیرالمؤمنین علىّ‌بن‌أبى‌طالب از كوفه بیرون شد، و مردم را براى نبرد معاویه در صفّین كوچ مى‌داد، تا رسید به جایى كه تا كربلا دو میل یا یك میل بیشتر فاصله نداشت. در آنجا در برابر لشكر به پیش آمد تا گرداگرد مكانى دور زد كه به آن «مِقدَفان» مى‌گفتند. فرمود: در اینجا دویست پیغمبر و دویست سبط پیغمبر كشته شده است كه همگى آنها شهیدانند. و محلّ خوابیدن مركب‌ها، و به زمین افتادن عشّاقى است كه پیشینیان بر ایشان نتوانستند در عشق بر آنان سبقت گیرند؛ و پسینیان از ایشان نتوانستند در عشق خودشان را به آنان برسانند.“»

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

22
  • هر كسی می‌خواهد خونش را در راه ما هدیه كند و بریزد و به لقاء خدا امیدوار است و نفس خود را برای لقاء خدا آماده كرده، فردا با ما بیاید!1

  • خُب دیگر از این صریح‌تر چه می‌خواهد بگوید؟ در مسائلی كه در طول راه اتّفاق افتاد [حضرت مرتب به این مسئله اشاره می‌فرمودند که سرانجام کار شهادت است و...،] لذا همه نسبت به این مسئله اعتقاد و اعتماد داشتند، خُب نمی‌توانیم بگوییم که امام‌ حسین علیه‌السلام از قضایای بعدی خبر نداشت، حالا امام‌ حسینی كه خبر دارد چرا به لشگر حر آب داد؟ اگر ما بودیم چه‌كار می‌كردیم؟ می‌گفتیم بگذار بمیرند! ولشان كن، اصلاً اگر جنگ هم نكنیم همین‌که به اینها آب ندهیم اصلاً می‌میرند! حتی بعضی از اینها قدرت نداشتند كه مشك آب را به دهان بگیرند و خود حضرت پیاده شدند و مشك را بلند كردند و در دهان او آب ریختند، كسی كه می‌داند همین شخص، هشت روز دیگر، ده روز دیگر، تیر به سوی او و اهل‌بیتش می‌اندازد! اما مشک را بلند می‌کند و در دهان او آب می‌ریزد! این کار یعنی چه؟

  • معنایش این است كه الآن من برطبق مشیت خدا حركت می‌كنم و الآن وظیفه‌ام را انجام می‌دهم، الآن كه كربلا نیست، این یک بندۀ خدایی است مثل سایر بندگان و باید به او ترحم كرد، ما باید این درس را از سیدالشّهداء علیه‌السلام بگیریم، درس سیدالشّهداء در كربلا این است، در عین رعایت موازین و رعایت نكات و دقت در انجام امور به‌نحو احسن، توجه قلبی یك جای دیگری است، توجّه به این امور نیست، توجه به پیروزی نیست، توجه به اینكه بر یزید غلبه بكنم نیست، توجه به اینكه الآن اگر این مطلب را انجام بدهم جلوی آن قضیه گرفته می‌شود نیست؛ طبق ظاهر جلو می‌آید و این قضیه است که نشان می‌دهد که این مرد، باید مرد حق باشد، این کسی كه می‌داند فردا همین شخص به او شمشیر می‌زند ولی می‌گوید: الآن نیازمند است و من باید نیازش را برطرف كنم!

    1. . اللهوف، ص 61.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

23
  • پیام عاشورا لزوم حرکت برطبق رضای خدا و در نتیجه عبور از تعلقات نفسانی

  • پیام عاشورا به ما این است كه انسان، زندگی خودش را، مرام خودش را، ارتباط خودش را با محیط خانواده، ارتباط خودش را با دوستان، ارتباط خودش را با همسایگان، ارتباط خودش را با خدا و اجتماع، براساس آن حركتی قرار بدهد كه احساس كند رضای خدا و مشیت خدا در آن است، حالا اینکه این کار به چه نتیجه‌ای می‌رسد، به این دیگر نباید فكر كند. آیا نتیجۀ این کار برای او رضایت بخش است یا نه؟! برای تو رضایت‌بخش است یا برای خدا؟ اینجا دیگر نباید گیر كنیم، برای خدا. وقتی‌ برای خدا رضایت‌بخش است خُب باشد، مگر قرار بر این است كه همیشه حلوا و شیرینی باشد؟ نه، یك‌هم‌چنین چیزی را كسی نه تضمینی كرده و نه وعده‌ای داده و نه قرار بر این است و نه نظام دنیا بر این است، هیچ‌كدام. آن چیزی را كه انسان به‌دست می‌آورد: عبور [از نفس و تعلقات نفسانی] است. آن عبوری را كه به‌دست می‌آورد، آن عبور نتیجۀ ‌این حركت است.

  • اینكه كربلا و روز عاشورا برای ما اسوه است، به‌خاطر همین است، همین است عزیزم! اگر ما این را اسوه قرار می‌دادیم دیگر آن‌وقت برای غلبۀ بر خصم به هزار حیله و توهین و تهمت و تقلب و... متوسل نمی‌شدیم، اگر ما عاشورا را اسوه قرار می‌دادیم، راست راستی آن پرچم را در منزل و در اتاق و محل کار و... می‌زدیم، نه‌اینکه برای زینت و بازی و تئاتر و... بزنیم! واقعاً اگر می‌خواستیم پرچم سیدالشّهدا را بزنیم، دیگر ارتباطمان با مردم این‌طوری نبود، طور دیگری با مردم و با افراد برخورد می‌كردیم، چون نگاه می‌كنیم می‌بینیم امام‌ حسین علیه‌السلام این كار را نكرده، امام‌ حسین به دشمن خودش آب می‌دهد! نمایندۀ امام‌ حسین، دشمن آمده در خانه، می‌گوید: چون این دشمن اطلاع ندارد از اینكه من در اینجا هستم، منِ نمایندۀ امام حسین نباید به منوب عنه خودم كه از او نیابت دارم خیانت كنم، مردم امام حسین را در چهرۀ من دارند می‌بینند، آن حضرت را در رفتار من دارند مشاهده می‌كنند، من دیگر نمی‌توانم خیانت كنم. آن‌وقت من دیگر نمی‌توانم به رفیقم خیانت كنم! چون مردم حالات رفیق را در من دارند می‌بینند، می‌گویند: این شخص وابسته به اینجا است، این شخص مربوط به این مدرسه است، این شخص مربوط به این مكتب است، این شخص مربوط به این قضیه است، آن‌وقت این می‌شود اسوه. مسلم‌‌بن‌عقیل برای ما می‌شود اسوه، امام‌حسین می‌شود اسوه، حضرت ‌ابوالفضل علیهم‌السلام می‌شود اسوه، صحبت‌هایشان، رفتارشان، حركاتشان، همۀ اینها برای ما اسوه می‌شود.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

24
  • این‌قدر كه مرحوم ‌آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به ما توصیه می‌كردند که: مطالعاتتان را در ایام محرم كنار بگذارید، فقط مقاتل را مطالعه كنید، فقط صحبت‌های امام‌ حسین را مطالعه كنید، این‌قدر كه ایشان اهتمام داشتند که این صحبت‌هایشان در همین لمعات ‌الحسین تابلو بشود و روی در و دیوار و... قرار بگیرد برای چه بود؟ به‌خاطر این بود كه در قدم به قدمِ حركتِ امام ‌حسین، یك تابلو وجود دارد، جداً در قدم به قدمِ [حرکات ایشان یک تابلو برای حرکت و زندگی انسان وجود دارد!] خُب همین كاری را كه امام‌ حسین علیه‌السلام با حر كرد، همین كار را پدرش در صفین با معاویه كرد! عین این قضیه! وقتی كه معاویه شریعۀ فرات را در رقه در جنگ صفین بر روی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و یارانش بست ـ در شام، نهر فرات از كنار رقه می‌گذارد كه الآن قبر عمار یاسر و... در همان‌جا هست ـ وقتی که لشگر امیرالمؤمنین آن نهر را پس گرفتند و بر نهر مسلط شدند بعضی از آنها گفتند: ما هم آب را بر روی لشگر معاویه می‌بندیم! حضرت فرمودند:

  • نه، كار غلط آنها را ما نمی‌توانیم به رفتار ناشایست، پاسخ بدهیم، من امیرالمؤمنین هستم و او معاویه است، او بكند عیبی ندارد، اما منِ علی كه نباید همان كار را انجام بدهم!1

  • گریه معاویه در هنگام شنیدن فضائل امیرالمؤمنین (ت)

  • لذا همین کار باعث می‌شود كه وقتی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام به شهادت می‌رسد، همین معاویه با همین‌ قلب قسی و با همین نامردی‌ها و...که داشت، وقتی كه یاد امیرالمؤمنین می‌كند همین مرتیكه از چشمش اشك می‌آید!2

  • كار امام‌ رضا علیه‌السلام باعث می‌شود كه همین مأمون با تمام قساوتش دستور می‌دهد که بگذارند برای امام رضا روضه بخوانند و خودش هم گریه می‌كند و می‌گوید: شما نمی‌دانید این شخص چه كسی بود و این را من می‌دانم!3 و راست هم می‌گوید، خودش كشته ولی می‌گوید من می‌دانم كه این شخص چه كسی بود!

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به وقعة صفین، ص 162؛ الکامل، ج 3، ص 285.
    2. . المحاسن و المساوی، ص 41؛ الکنی و الألقاب، ج 2، ص 114:
      «روىَ أنّ عَدىَّ بنَ حاتِمٍ دخلَ علَى معاویة بنِ أبى‌سُفیانَ؛ فَقال: یا عَدىُّ! أینَ الطَّرَفات (یعنى بَنیه طریفًا و طارِفًا و طَرفَة)؟ قال: قُتِلوا یومَ صِفّین بینَ یدَى عَلىِّ بنِ أبى‌طالبٍ علیه السّلام. فقال: ما أنصَفَكَ ابنُ أبى‌طالبٍ إذ قدَّم بَنیكَ و أخَّر بنیهِ! قال: بَل ما نصَفتُ علیا إذ قُتل و بَقیتُ! قالَ: صِف لى عَلیًّا! فَقالَ: أن رَأیتَ أن تُعفینِى! قالَ: لا اعفیكَ!
      قالَ: كانَ واللهِ بَعیدَ المُدَى، شَدیدَ القوَى، یَقولُ عَدلًا و یَحكُمُ فَصلًا، یَتَفَجَّرُ الحِكمَة مِن جَوانِبِه‌ و العِلمُ مِن نَواحیهِ، یَستَوحِشُ مِنَ الدُنیا و زَهرَتِها و یَستَأنِسُ بِاللَیلِ و وَحشَتِهِ. و كانَ و اللهِ غَریزَ الدَّمعة، طَویلَ الفِكرَة، یحاسِب نَفسَهُ إذا خلا و یُقَلِّبُ كَفَّیهِ على ما مضى، یُعجِبُهُ مِنَ اللِّباسِ القصیرُ و من المعاش الخَشِنُ، و كانَ فینا كَأحَدِنا یُجیبُنا إذا سَألناهُ و یُدنینا إذا أتَیناهُ، و نحن مَعَ تقریبه لنا و قربه منّا لا نُكَلِّمُهُ لِهَیبَتِهِ، و لا نَرفَعُ أعیُننا إلیه لِعَظَمَتِهِ، فَإن تَبَسَّمَ فعن اللُّؤلُؤِ المَنظومِ یُعَظِّمُ أهلَ الدّینِ وَ یتحبَّب إلى المَساكینَ، لا یخاف القَوِىُّ ظُلمَه، و لا یَیأسُ الضعیفُ مِن عَدلِهِ. فاقسم لَقَد رَأیتُهُ لیلة و قد مَثّل فى محرابه و أرخَى اللَیلُ سِربالَه و غارَت نُجومُهُ، و دموعُه تتحادر عَلَى لِحیَتِهِ و هو یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلیمِ و یَبكِى بُكاءَ الحَزینِ، فَكَأنِّى الآنَ أسمَعُهُ و هوَ یَقولُ: ”یا دُنیا! إلىَّ تَعَرَّضتِ أم إلَىَّ أقبَلتِ؟ غُرِّى غَیرِى! لا حانَ حینُكَ، قَد طَلَّقتُكِ ثَلاثًا لا رَجعَة لى فیكِ! فَعَیشُكِ حَقیرٌ و خَطَرُكِ یَسیرٌ، آهِ مِن قِلَّة الزّادِ و بُعدِ السَّفَرِ و قِلَّة الأنیسِ!“
      قالَ: فَوَكَفَت عَینا مُعاویَة و جَعَلَ یُنَشِّفُهُما بِكُمِّهِ، ثُمَّ قالَ: یَرحَمُ اللهُ أبا الحَسَنَ كانَ كَذَلِكَ! فَكَیفَ صَبرُكَ عَنهُ؟ قالَ: كَصَبرِ مَن ذُبِحَ وَلَدُها فى حِجرِها، لا تَرقَى دَمعَتُها و لا تَسكُنُ عَبرَتُها. قالَ: كَیفَ ذِكرُكُ لَهُ؟ قالَ: و هَل یَترُكُنِى الدَّهرُ أن أنساهُ؟»
      انوار الملکوت، ج 2، ص 249:
      «نقل شده است كه عدىّ بن حاتم پیش معاویه رفت. معاویه گفت: اى عدىّ كجا هستند طرفات؟ (یعنى سه فرزند عدىّ: طریف، طارف و طرفه)، عدىّ پاسخ داد: در جنگ صفّین در ركاب على بن أبى‌طالب علیه‌السّلام به شهادت رسیدند. معاویه گفت: على با تو انصاف ننمود زیرا فرزندان ترا به جلو انداخت و فرزندان خود را در پشت لشگر محفوظ داشت. عدىّ گفت: بلكه من با على انصاف ننمودم زیرا او به شهادت رسید و من هنوز زنده‌ام. معاویه گفت: اوصاف على را برایم نقل كن. عدىّ گفت: اگر ممكن است مرا معاف دارى، معاویه گفت: معاف نمى‌كنم.
      عدىّ گفت: قسم به خدا داراى افقى بس بعید و مقامى غیر قابل وصول بود، و داراى اراده‌اى متین و استوار (در مسیر حقّ با قوّت و شدّت حركت مى‌نمود) سخن به عدل مى‌راند، و در مقام حكم و قضاوت واقع را منظور مى‌داشت، حكمت از تمام وجودش تراوش مى‌نمود و علم از همه آثارش جارى مى‌گشت، از دنیا و زخارف آن گریزان بود و به شب و تاریكیهاى آن انس مى‌ورزید. اغلب اوقات اشك از چشمانش سرازیر بود و دائماً در حال تفكّر و تأمّل بود، وقتى با خود تنها بود نفس خود را به حساب مى‌كشید و به اعمال و كردارش مى‌اندیشید و بر گذشته خود دستان خود را به حال ندامت تكان مى‌داد، از لباس كوتاه خوشش مى‌آمد و غذاى خشن را دوست مى‌داشت. در میان ما چون یكى از ما بود اگر او را به منزل دعوت مى‌كردیم اجابت مى‌كرد و هنگامى كه نزد او مى‌رفتیم ما را به خود نزدیك مى‌كرد. و با وجود احساس یكرنگى و صمیمیّت بین ما چنان هیبت و جلالى داشت كه قادر بر تكلّم با او نبودیم. و از عظمت و رفعتش قدرت نگاه به او را نداشتیم. هنگامى كه سخن مى‌گفت دندانهاى سفیدش مانند لؤلؤ درخشنده متلألأ مى‌شد، ملتزمین به دین را گرامى مى‌داشت و مساكین را مورد لطف و محبّت خود قرار مى‌داد. شخص قوى از ظلم او در امان بود و ضعیف از عدل او مأیوس نمى‌گردید. قسم بخدا شبى او را دیدم كه در محراب عبادتش به راز و نیاز مشغول بود. تاریكى شب همه جا را فرا گرفته بود و ستارگان پنهان شده بودند، اشك از چشمانش بر محاسن جارى بود درحالیكه همچون مار گزیده به خود مى‌پیچید و مانند شخص داغدار گریه مى‌كرد، تو گوئى الآن صداى او را مى‌شنوم كه مى‌گفت: ”اى دنیا آیا متعرّض من شده‌اى و در مسیر زندگى من قرار گرفته‌اى و یا به من روى آورده‌اى؟ از پیش من برو و دیگرى را بفریب. زمان دسترسى تو به من هنوز نیامده است. من ترا سه طلاقه گفته‌ام و دیگر رجوع و برگشتى نخواهد بود. زندگى با تو چقدر پست و بى‌ارزش است و خطر تو چه آسان و سهل است. آه از كمى توشه و طول مسافت و قلّت همدم و مونس.“
      در این هنگام اشك معاویه سرازیر شد و با آستین خود آنرا پاك مى‌كرد. سپس گفت: خدا أباالحسن را بیامرزد كه این چنین بود. اى عدىّ: چگونه در فراق او صبر مى‌كنى؟ گفت: مانند كسى كه فرزندش را در دامنش سر بریده باشند درحالی‌كه اشكش تمامى ندارد و گریه‌اش ساكن نخواهد شد. معاویه گفت: چگونه به یاد او هستى؟ گفت: آیا روزگار مرا مى‌گذارد كه فراموشش كنم؟»
    3. . مصدر یافت نشد.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

25
  • حالا اگر امیرالمؤمنین این كار را انجام می‌داد و آب را می‌بست، خُب معاویه می‌گوید: بابا چه می‌گویند که امام و فلان و...! خُب ما این کار را كردیم که وقتی که نهر را گرفتیم آب را به روی طرف مقابل خود بستیم و حالا که زور ما نرسید و شكست خوردیم و او شریعه را پس‌گرفت، خب او هم همین کار را کرد! [پس علی هم مثل ما یک مرد سیاست‌باز است! ولی چون امیرالمؤمنین این کار را نکرد او هم در هنگام توصیف علی گریه می‌کند!]

  • این عمروعاص وقتی که در مصر می‌گوید: «شما علی را نشناختید و من شناختم!» چون او می‌داند که وقتی که در جنگ صفین مستأصل شد و آن عمل زشت را انجام داد ـ حالا آن بدبخت معلوم نبود که چه‌كاره بود كه این کار را كرد والاّ این می‌توانست دستش را هم بالا ببرد تا علی از او بگذرد، نیاز به آن مسائل دیگر نبود! ـ حضرت سرشان را برگرداندند و او فرار كرد!1

  • این عمروعاص می‌فهمد که این مرد، یک بشر عادی نیست، كارش كار بشر عادی نیست، او می‌فهمد، خُب چرا ما نفهمیم؟!

  • حضرت این كارها را برای چه كسی كردند؟ برای اینكه امروز كه روز پنجشنبه است، ما بیاییم و این مطالب را مطرح كنیم، بگوییم، بشنویم و ببینیم که اینها چه كردند كه به نتیجه رسیدند و چرا ما به نتیجه نمی‌رسیم؟! اگر ما هم همان را انجام بدهیم خُب ما هم به همان نتیجه می‌رسیم دیگر.

  • وقتی که به مرحوم ‌آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتند كه: «یك نفر اهل علم آمده در مشهد و از اسم شما سوء استفاده كرده و رفته در بیمارستان قلب و خودش را به اسم شما بستری كرده است! حالا چه‌کار بکنیم؟»

  • می‌دانید ایشان در مورد این جریان به من چه گفتند؟! گفتند: «الحمدلله که خدا اسم ما را باعث نجات یك نفر قرار داد! شما دیگر صدایش را درنیاورید که شخص این کار را کرده است و...!» همین.

    1. . وقعة صفین، ص 406 و 407.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

26
  • این قضیه همان قضیه است، این شخص دنباله‌رو همان شخص است‌. حالا اگر ما بودیم می‌گفتیم که این مرتیكه که از اسم ما سوء استفاده کرده كجا است؟! بلند شو برو تحقیق بكن، بكشش پایین! ای فلان فلان شده! ـ هر چیزی هم به او می‌گوییم‌ـ بروید بگویید که این آمده از اسم ما سوء استفاده كرده، آبرویش را ببرید، در روزنامه پخش كنید، در رادیو بگویید!

  • اما ایشان فرمودند: هیچ نگویید، بیچارۀ بنده‌خدا قلبش درد گرفته و حالا از اسم ما استفاده کرده و گفته كه من طهرانی هستم و معالجه هم شده!

  • حالا این بهتر [است یا اینکه آبروی او را می‌بردند و...؟! کدام‌یک بهتر است؟! اینها دارند] زندگی كردن را به آدم یاد می‌دهند، ارتباط با خدا را یاد می‌دهند، این همان حرارت است.

  • حرارت یعنی همان ربط با ولایت

  • آن حرارتی كه در دل مؤمنین هست و هیچ‌وقت ازبین نمی‌رود، همان است كه تمام زندگی آنها را در كنترل می‌گیرد که اینجا چه‌كار بكن، آنجا چه‌كار بكن، نه‌اینكه فقط روزهای محرم بنشینی و سینه بزنی! نه، خُب این یك ظهورش است، یك مظهرش است، یك بُعدش‌ است، اما آن حرارتی كه هست و هیچ‌وقت ازبین نمی‌رود [آنکه به این سینه زدن و... نیست،] خُب همۀ ایام ما كه محرم نیست، ما دو ماه محرم و صفر داریم، پس ده ماه دیگر چه؟ آیا ده ماه دیگر از امام‌ حسین خبری نیست یا اینکه نه، ده ماه دیگر هم آن حرارت هست؟! آن حرارت یعنی ربط، ربط با ولایت، ربط با مبدأ و ربط با منشأ كه آن ربط در گرفتاری‌ها، در تشكیكات، در موارد مبهم، در سؤال‌ها، در سر دوراهی‌ها و سه‌راهی‌ها و امثال‌ذلك، می‌آید و آن جرقه را می‌زند و فوراً نشان می‌دهد که اینجا برو! اینجا نرو! اینجا بنشین! اینجا بایست! اینجا حركت كن! اینجا توقف كن!

  • لزوم پذیرایی از ربط حاصلۀ بین انسان و ولایت

  • امّا اگر خدایی‌ناكرده ما پاس نداشتیم و از این مسئله آن استفاده را نكردیم و به‌قول مرحوم ‌آقا از این حرارت پذیرایی نكردیم، ایشان می‌فرمودند که: «این قضیه، مهمانی است در قلب ما كه باید از مهمان پذیرایی كرد!» آیا وقتی که مهمان در خانه می‌آید، شما می‌روید دنبال كارتان؟! نه، شربت می‌برید، چایی می‌برید، میوه می‌برید، می‌گویید: آقا اگر چیزی لازم دارید بگویید که بیاورم، اگر خسته باشد تشك می‌اندازید و می‌گویید: آقا استراحت بكن. ایشان می‌فرمودند: «این ارتباط، مهمان است و باید از مهمان پذیرایی كرد.» اگر این پذیرایی انجام نشود و برخلاف آن انجام بشود و مسائلی كه بر خلاف این قضیه است انجام بگیرد، این حرارت مرتب كم می‌شود، مرتب افت می‌كند، افت می‌كند و انسان می‌بیند که دیگر آن حال و هوا را ندارد، دیگر آن شور و اشتیاق را ندارد، آن انگیزه و میل را ندارد! و البتّه بالعكس قابل جبران هم است، اگر متوجه بشود، متنبه بشود و راهش را تصحیح بكند، ان‌شاءالله به آن نتیجۀ مطلوب می‌رسد.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

27
  • مثل اینكه صحبت ما از حد گذشت. حالا چندتا از این سؤال‌هایی را هم كه مخدرات مطرح كردند پاسخ می‌دهیم و ان‌شاءالله بقیۀ مطالب باشد برای مجلس دیگر.

  • (متفرقات)

  • درس خواندن دختران در دبیرستان‌ها و...

  • سؤال: آیا رفتن دختران به دبیرستان اشکال دارد؟

  • جواب: بنده راجع به این قضیه بارها صحبت كردم که درس خواندن برای زن مانعی ندارد، اشكالی ندارد، منتها هر چیزی باید در مجموع، مورد لحاظ قرار بگیرد، انسان باید من‌حیث‌المجموع این قضیه را در نظر داشته باشد. درس خواندن بسیار خوب است، مخصوصاً درسی كه برای انسان مفید باشد، نه‌اینكه حالا آدم به‌عنوان اینكه مدركی بگیرد و عمرش را تلف بكند، خُب آن اتلاف وقت است و نتیجه‌ای هم ندارد. امّا اصل درس خواندن در حدی كه بتواند به مسائل روز اطّلاع پیدا بكند، این باید باشد و نسبت به آن مسائل و تخصص‌هایی كه مربوط به خانم‌ها و امثال‌ذلك است، حتّی نسبت به این‌هم ایراد ندارد، بلكه خیلی هم خوب است و چه بهتر اینكه افرادی كه متعهد و ملتزم هستند، اینها وارد این مطالب بشوند. ولی مسئلۀ مهم‌تر در آنجا، رعایت فضا و محیطی است كه یك وقت آن محیط بر حال و هوای انسان غالب نشود، ارتباط با افرادی كه در آنجا هستند بر حال و هوای انسان تأثیر نگذارد، گزینش رفیق كه بسیار بسیار در این‌ قضیۀ انسان و در راه و زندگی انسان، نقش حیاتی دارد، یك‌دفعه می‌بینید یك رفیق اصلاً به‌طوركلی مسیر زندگی انسان را تغییر داد، چون خیلی از این مطالب با نامه و امثال‌ذلك به گوش بنده می‌رسد، می‌گویم: خب بالأخره علی‌ٰكل‌ّحال می‌بایست اینجا مورد توجه قرار بگیرد دیگر. من‌حیث‌المجموع انسان باید برای رفع موانع تلاش كند كه بتواند محیط بهتر و مناسب‌تری را برای تعلیم خود آماده کند. ولی خود درس خواندن ایرادی ندارد و اشكالی ندارد.

  • (مسئلۀ شرعی)

  • رمی جمرات باید با سنگ‌هایی باشد که از مشعر یا خود منی جمع شده باشد

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

28
  • حرمت حمل و خرد کردن سنگ‌های اطراف حرم برای رمی جمرات

  • سؤال: آیا برای رمی جمرات می‌توان از اطراف حرم، سنگ جمع نمود؟ چون جنابعالی در جزوۀ حج فرمودید كه این كار حرام است. ولی كاروان‌ها به این مسئله اهمیتی نمی‌دهند و به خانم‌ها هم اجازه نمی‌دهند که در مشعر پیاده شده و سنگ جمع كنند، تكلیف ما در این‌گونه موارد چیست؟

  • جواب: خارج كردن سنگ از حرم حرام است به هر نحوی كه می‌خواهد باشد. در یك‌هم‌چنین مواردی خود افراد كه وارد منی می‌شوند می‌توانند از خود منی سنگ جمع كنند، در خود منی هم سنگ هست، در خیابان و این‌طرف و آن‌طرف سنگ هست و می‌توانند سنگ جمع كنند، حتی می‌توانند به افراد، به مردها، فامیلشان، شوهرشان، برادرشان، دوستانشان، كسانی كه در مشعر پیاده می‌شوند بگویند که برای اینها هم از آنجا سنگ جمع كنند. گرچه شنیدم الآن دیگر آنجا (در مشعر) هم این كار را نمی‌كنند، دیگر از همان‌جا (اطراف حرم) سنگ می‌آورند و حتّی سنگ را هم خرد می‌كنند. و این را هم بدانید که حتّی جایز نیست که سنگ را خرد كنند! الآن سنگ را برمی‌دارند و به چند تكۀ کوچک تبدیل می‌كنند، هیچ‌كدام از اینها جایز نیست، نه از حرم سنگ برداشتن جایز است و نه خرد كردن سنگ جایز است و نه حملش!

  • می‌گویند كه خُب ما دوباره سنگ‌ها را به حرم برمی‌گردانیم، صحبت در این است که اصل خارج كردن از حرم حرام است! شما كه الآن خارج می‌كنید، از كجا می‌دانید كه در راه می‌میرید یا نمی‌میرید كه سنگ را به حرم برگردانید! چه كسی تضمین كرده كه شما برگردید؟! شاید در عرفات برایتان فوت حاصل شود. و این صرف یك تخیل و توجیه بلاوجه است و نباید این کار انجام بشود. عرض كردم كه مردها که از مشعر برای خودشان سنگ جمع می‌كنند برای خانم‌ها هم جمع كنند، برای یكی، دوتا، سه‌تا از زن‌ها هم سنگ جمع کنند و بیاورند به آنها بدهند و زن‌ها هم با این سنگ‌هایی که از آنها می‌گیرند، این رمی جمرات را انجام بدهند. در هر صورت حتی اگر این هم نشد، از آن سنگ‌هایی كه در كنار جمرات در منی هست، البته نه سنگ‌های مستعمل، سنگ‌هایی كه در كنار، در پیاده‌رو و امثال‌ذلك افتاده، می‌شود از آنها برداشت و رمی جمرات را انجام داد.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

29
  • (مسئلۀ روایی)

  • مقدار عبارات دعای سمات

  • سؤال: دعای سمات را که در مفاتیح نقل شده است تا كجا باید قرائت كرد؟

  • جواب: تا همان فقرۀ دوم كه بعد از دعا آمده است، آن فقرۀ سوم دیگر جزو دعای سمات نیست.

  • (مسئلۀ فلسفی ـ مسئلۀ عرفانی)

  • ولایت رسول‌الله صلّی علیه و آله و سلّم واسطۀ بین خدا و خلق

  • سؤال: خلقت خداوند تعالی مكرر است و تعطیل نمی‌شود، آیا پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم، خاص انسان‌های زمین‌ است یا در خلقت‌های پیشین و پسین هم ایشان، پیامبر بودند؟

  • جواب: ببینید پیامبر به‌عنوان یك‌هم‌چنین قیافه و جسد و بدن ظاهری، این فقط مختص نسل آخرالزمان است و این ارتباطی به نسل‌های گذشته ندارد! گرچه از نقطه‌نظر ولایی و تصرف معنوی، رسول ‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب خلقت كل عالم وجود است! ما فقط بدن رسول‌ خدا را هزار و چهارصد سال پیش می‌بینیم که به دنیا آمدند اما روح آن حضرت و واسطۀ فیض بین خالق و بین مخلوق بودن آن حضرت، اختصاص به بدن ندارد، این روح در كل عالم وجود تصرف می‌كرده است، همۀ انبیاء گذشته در تحت ولایت پیغمبر، به آنها وحی می‌شده است، اگر ولایت آن حضرت و آن جریان فیض توسط آن حضرت نبود، نه بر حضرت آدم و نه ابراهیم و نه ‌موسی و نه عیسی علی نبینا و آله و علیهم السلام و نه بر هیچ کس دیگری وحی نمی‌شد، آن وحیی كه بر حضرت ابراهیم می‌شود، از دریچۀ پیغمبر است در آن زمان، آن وحیی كه بر حضرت ‌موسی می‌شود، از دریچۀ پیغمبر بود در آن زمان. لذا همۀ انبیاء گذشته در توسلات خودشان به پنج‌تن علیهم‌السلام توسل می‌كردند،1 اگر پنج‌تنی وجود نداشتند پس به چه كسی داشتند در آن موقع توسل می‌كردند؟! پس باید باشد دیگر! چیزی كه نیست، خُب نیست، قابل توسل نیست، اینکه بعداً حاصل می‌شود به الآن چه مربوط است؟! چیزی كه نیست، نیست، توسل باید به یك امر موجود باشد، به یك امر حضوری باشد.

    1. . بحار الأنوار، ج 26، ص 319 ـ 334، باب 7: أنّ دُعاءَ الأنبیاءِ استُجیبَ بالتّوسّلِ و الإستِشفاعِ بهم.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

30
  • پس چهارده معصوم علیهم‌السلام [حتی قبل از خلقت آسمان و زمین] حضور داشتند. و البته خب در اینجا مسائل و مطالب زیاد است، نه‌تنها در زمان انبیاء گذشته، حتی در آن نسل‌های قبل از حضرت آدم و حتّی [قبل از خلقت] همۀ آسمان‌ها و زمین و ملائكه، [چهارده معصوم علیهم‌السلام حضور داشتند و] فرشتگان در عبادتشان قبل از اینكه آسمان و زمینی به‌وجود بیاید به ائمه و پنج‌تن تعظیم می‌كردند و عبادتشان براساس توجّه به آنها بوده است، اصلاً قبل از اینكه بخواهد نشئۀ وجودی تحقق پیدا كند، در آن نشئۀ ربوبی و غیبی، آن مسئله به این كیفیت بوده است.

  • پس رسول‌ خدا و پیامبر دو وجهه دارد: یك وجهۀ ظاهر كه خُب همین جریان ظاهری و ازدواج و ولادت و... است كه باید انجام بشود و این قضیه مربوط می‌شود به هزار وچهارصد سال پیش. یك وجهۀ باطنی و نفسانی و ولایی هم وجود دارد كه آن هیچ ارتباطی با این مسئله ندارد و از زمانی كه خدا خدایی می‌كرد و می‌كند، واسطۀ بین او و بین خلقش، ولایت رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم است و نفس مقدس آن حضرت است كه در هر برهه و زمانی به یك كیفیت تجلّی دارد.

  • (مسئلۀ شرعی)

  • جواز هزینه کردن صدقات برای مستمندان از اقرباء

  • سؤال: آیا هزینه كردن صدقه برای مستمندانِ از اقربا بدون اینكه بدانند، اشكال دارد؟

  • جواب: نه، اشكال ندارد.

  • لزوم اجازۀ مرجع برای پرداخت خمس به نیازمندان از اقرباء

  • سؤال: آیا می‌توان خمس را به نیازمندانِ از اقربا پرداخت یا اجازۀ مرجع لازم است؟

  • جواب: حتماً اجازۀ مرجع لازم است و بدون اجازه، مُكفی و بری الذمه نیست.

  • (مسئلۀ اعتقادی)

  • عدم حجیت اجماع

  • سؤال:آیا نظر فقهی شما دربارۀ اجماع با فقهای دیگر فرق دارد؟

  • جواب: خیال می‌كنم که این یك سؤال تخصصی باشد و ارتباطی با این مجلس نداشته باشد، البتّه بله، بنده راجع به اجماع نوشته‌ای دارم و بنده اجماع را قبول ندارم و اصلاً اجماعی وجود ندارد و اصلاً اجماعی نداریم و مستندات فقهی و استنباطی ما فقط سه چیز است: كتاب و روایات و احكام عقلی، لذا اصلاً اجماع هیچ وجهی ندارد، البتّه بعضی هم نسبت به این مسئله اعتراف دارند نه‌اینكه ندارند، منتها خُب حالا به‌نحوی نتوانستند بیان كنند یا اینكه جرأتش را نداشتند، آن مطلب دیگری است، حالا ما این جرأت را به‌خرج دادیم و مطلب را بیان کردیم! خُب ما كه كاره‌ای نیستیم و نه سر پیاز هستیم و نه ته پیاز، لذا هرچه هم که بگوییم خیلی مورد سؤال و اعتراض قرار نمی‌گیریم.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

31
  • (مسئلۀ روایی)

  • مفهوم و معنای تهلیلات امیرالمؤمنین در ماه ذی‌الحجه

  • سؤال: تهلیلی كه از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ماه ذی‌الحجه نقل شده چه مفهومی دارد؟

  • جواب: خیال می‌كنم این مطلب را در یكی از مجالس عنوان توضیح دادم،1 رفقا به آنجا مراجعه كنند.

  • (مسئلۀ شرعی)

  • حکم تعلق و عدم تعلق خمس به طلاهای اهدایی از طرف مرد به همسرش 

  • سؤال: در خصوص طلاهایی كه همسر برای ما به‌عنوان هدیه خریداری می‌كند، می‌خواستم بدانم كه آیا به كل طلاها خمس تعلق می‌گیرد یا فقط به بخش و قسمتی از آنها؟ یعنی حتّی به حلقه یا انگشتری نقرۀ عقد هم خمس تعلق می‌گیرد یا خیر؟

  • جواب: نسبت به طلاهایی كه داده می‌شود، تمام اینها حكم هبه را دارد، و چون به هبه خمس تعلق می‌گیرد پس به اینها هم خمس تعلق می‌گیرد. امّا توجه بفرمایید که نسبت به آنچه در ابتدای ازدواج، شوهر برای زن تهیه می‌كند، اگر آنها در حد متعارف باشد خمس به آنها تعلق نمی‌گیرد ـ البتّه شئونات هم در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد، بالأخره افراد متفاوت هستند ـ ولی اگر از حد متعارف بیشتر باشد، به آن بیشتر، خمس تعلق می‌گیرد. به ‌نظر می‌رسد که بنده این قضیه را در سایت، در قسمت پرسش و پاسخ توضیح دادم. برای اطلاع بیشتر به آنجا مراجعه کنید.

  • دیگر به‌نظر می‌رسد كه ما از حد مجاز یك مقداری، البته بیش از یك مقداری، دو مقدار و... تجاوز كردیم و ان‌شاءالله كه حالا پاسخ به بقیۀ سؤالات، باشد برای مجلس دیگر، اگر خداوند توفیق برای تشرف خدمت دوستان را فراهم كرد.

  • امیدواریم كه خداوند خودش فهم ما را نسبت به حقایق باز كند؛ و آن راهی را که دیگران و بزرگان و اولیاء خدا، آن راه را رفتند، خداوند همان راه را نصیب ما هم بكند؛ و فكر و مسیر ما را در همان راستا، ثابت و مستقر بدارد؛ و از بركات این ایام مباركه و انفاس قدسیه و قدّوسی مقام ولایت، حضرت ‌سیدالشّهداء علیه‌السّلام، به بهترین نحو ما را در این ماه، خودش پذیرایی و ضیافت كند.

    1. . جهت اطّلاع بیشتر نسبت به تفسیر تهلیل مذکور، رجوع شود به سخنرانی‌های شرح عنوان بصری، جلسه 202.

برخورد ویژۀ اولیاء الهی با جریان سیدالشهداء علیه‌السلام

32
  • اللَهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد