/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۸۱

1
  • درس سیصد و هشتاد و یکم

  • بحث در تحقق وجود ذهنی در نفس و کیفیت خلاقیت نفس (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • مفهومه من أعرف الأشیاء***و کنهه فی غایة الخفاء1
  • بحث راجع به اتحاد وجود ذهنی با نفس و برگشتش به یکی از مسائلی که در آنجا مطرح می‌شود ارتباط وجود مجرد با وجود مادی و وجود طبعی است و به عبارت دیگر وجود ملکوتی با وجود ناسوتی، بنا بر اصطلاح متفاوت در السنۀ اهل شرع و اهل عرفان و اهل حکمت است.

  • تعریف وجود ذهنی بر مبنای مرحوم آخوند

  • در جلسۀ گذشته عرض شد که بنا بر مبنای مرحوم آخوند و بسیاری از حکمای دیگر مسئلۀ وجود ذهنی به اشکال برمی‌خورد. بنا بر مبنای مرحوم آخوند که معتقد هستند که وجود ذهنی عبارت از نفس الوجود بدون تعین و بدون تقید و بدون ماهیت است. عرض شد که این مسئله با استقلالی که در نفس تصورات ذهنی از وجود داریم متفاوت است به‌جهت اینکه استقلال در تصور اقتضاء می‌کند که تمام وجودات ذهنی ما از مقولۀ همان ماهیت خارجی خودشان باشند با این اختلاف که وجود در اینجا تفاوت پیدا می‌کند اما خود آن ماهیت بِقوَّتِه و بِحیازِه باقی است. بنابراین ماهیت جوهر در وجود ذهنی متبدل به عرض نمی‌شود و ماهیت عرض متبدل به جوهر نمی‌شود و هرکدام از اعراض بحِذاء و قوت خود در وجود استقلالی ذهنی کَما یَشهَدُ بِه الوُجدانِ و الشُّهود باقی هستند.

  • امتناع عقلی انفکاک صور ذهنی و وجود عارضی بر آنها

  • الآن این مسئله را کاملاً ادراک می‌کنیم که تصورات ذهنی ما از نقطه‌نظر ماهوی متفاوت است. تصور امور خیر داریم، تصور امور شر داریم، تصور جواهر داریم، تصور اعراض داریم، تصور صور مجردۀ ملکوتیه داریم و تصور صور مادۀ کثیفه داریم، این از نقطه‌نظر نفسِ استقلالِ صور ذهنی و استقلال در وجود ذهنی است. با توجه به این مسئله که گفتیم: یک نوع اتحاد و عینیتی بین آن صور ذهنی و آن حقیقت وجودشان حاکم است به‌طوری‌که آن وجود ذهنی نیست مگر صور ذهنی و آن صور ذهنی نیست مگر وجود ذهنی، با توجه به این مسئله چطور می‌شود در اینجا بین آن صور و وجودی که بر آن صور عارض شده است انفکاک [باشد]؟! این عقلاً ممتنع است.

    1. شرح المنظومة، حسن زاده آملی، ج 2، ص 59.

جلسه ۳۸۱

2
  • انحاء وجود ذهنی

  • اگر شخصی در اینجا بگوید که ما در اینجا دو نحوۀ وجود داریم همان‌طوری‌که بعضی‌‌ها به این مسئله معتقد هستند که در وجود ذهنی دو نحوۀ وجود است؛ یک نحوه عبارت از همان نفس ماهیتِ حاضرۀ در ذهن است که الآن همۀ‌ ما با مراجعه به ذهنمان می‌توانیم این مطلب را ادراک کنیم. این صوری که الآن در ذهن داریم؛ صور قبیحه و صور غیر قبیحه، صور سیئه و صور حسنه، صور مجرده یا غیر مجرده و ـ همۀ صور مجرده هستند اما منظور من از مجرده، صور مجردۀ از ماده است یعنی بدون توجه به مادۀ خارجی ـ صور ملائکه، آن حقیقتی را که الآن از ملائکه ادراک می‌کنیم، بالأخره هر کسی یک حقیقتی را ادراک می‌کند حالا حتما لازم نیست که ملائکه را به شکل پرنده ادراک کنیم. نه، در اینکه مَلَکی به نام جبرائیل وجود دارد و این حقیقت موجب فیضان علم بر قلوب مستعدۀ از انبیاء و اولیاء و حتی سایر افراد است، به این حقیقت جبرائیل می‌گویند. یا ملک و آن قوه و آن موجودی که به‌واسطۀ احاطۀ بر نفس و مُلک موجب انسلاخ مُلک از ملکوت خودش که نفس است بشود، اسم این قوه را جناب عزرائیل می‌گویند. خب این را ادراک می‌کنیم، همه هم ادراک می‌کنند حتی آن پیرزن که سوادی ندارد هم ادراک می‌کند. خب حالا بعضی‌‌ها مانند اطفال او را به شکل انیاب اغوال ادراک می‌کنند و بعضی‌‌ها که بزرگ هستند و از این مرتبه گذشته‌اند صرفاً یک ادراکی بر این مسئله دارند. علیٰ‌کل‌ّحال بین این موجودات امتیاز قائل می‌شویم؛ بین جناب جبرائیل که یک صور عقلانی است و عزرائیل امتیاز قائل می‌شویم و بین صور قبیحه و حسنه امتیاز قائل می‌شویم. این حقیقتی که ما آن را در نفس خود می‌یابیم عبارت از وجودی است که این وجود همان نفسِ حضور این صور در ذهن و نفس است. همین حضور آنها که حضور آنها با خود آنها نمی‌تواند اختلاف داشته باشد. حضور آنها نحوه‌ای از وجود باشد و خود آنها نحوۀ دیگری از وجود باشند!

جلسه ۳۸۱

3
  • اتحاد طبایع نوعیۀ خارجیه با صور ذهنی

  • دقت کنید از اینجا می‌خواهیم به وجود طبایع نوعیۀ خارجیه و اتحاد بین آنها و صور ذهنی برسیم! آیا این صوری را که در ذهنتان احساس می‌کنید موجود هستند یا معدوم هستند؟! پس موجود هستند، اگر معدوم بودند شما یک صورت را دوبار نمی‌آوردید، صدبار یک صورت را نمی‌آوردید. روضۀ روز عاشورا و روضۀ وداع را چند دفعه خواندیم؟ شاید پنج یا شش مرتبه خواندیم و در همۀ پنج شش مرتبه هم یک‌طور خواندیم. پس معلوم می‌شود این وجود در ذهن ما مستقر است والاّ یک روز روضۀ وداع را یک‌طور می‌خواندیم و فردا که می‌خواهیم روضۀ وداع را بخوانیم روضۀ‌ موسی بن جعفر علیهما‌السّلام می‌شود، اینکه نمی‌شود! روضۀ وداعی که در ذهن ما هست همیشه روضۀ وداع است و روضۀ موسی بن جعفر هم همیشه همان است و تفاوتشان هم مابین مغرب و مشرق است! آن امام حسین است و این موسی بن جعفر علیهم‌السّلام است و اختلاف زمان و اختلافات دیگر، خب تفاوت دارد.

  • مرحوم آقای حاج میرزا حسن نوری ـ خدا رحمت کند ـ می‌گفت: این اخوی ما آقای حاج میرزا حسین نوری پانصدتا منبر نوشته دارد که هر دفعه به یک جایی مثلاً تبلیغ می‌رود سی یا چهل‌تا از اینها را می‌برد و از آن اول بسم الله شروع می‌کند تا آخر و بعد فردا دوباره همان را که نوشته است شروع می‌کند تا آخر می‌گوید. این خب دیگر راحت است و فکر و اینها نمی‌خواهد و قبلاً فکر‌‌ها شده و مطالعات و تحقیق روی آن انجام شده است و بعد این را همین‌طور می‌آورد. اما می‌گفت: ما نه، یک منبری را شروع می‌کنیم و بعد نمی‌دانیم که مثلاً این را قبلاً گفته‌ایم یا نگفته‌ایم. یک دفعه یک جا منبر رفته بودیم و یک‌دفعه یک آقایی بعد از منبر آمد و گفت: من این منبر شما را پارسال در سمنان شنیدم! می‌گفت: ما هم مجبور شدیم فردا عوض کردیم و یک چیز دیگر آوردیم. یک دفترچه‌ای همراهش بود و لابد در این دفترچه آن نکات صحبت و مطلب را نوشته بود و [از روی آن می‌خواند].

جلسه ۳۸۱

4
  • ذهن، دستگاه اتوماتیک!

  • خب این وجود ذهنی که الآن مثل همان دارد می‌آید، این به این مبناست که یک تحقق ذهنی دارد و در ذهن نقش بسته و حک شده و جا گرفته است و این‌طور نیست که دو شیء باهم همین‌طوری برحسب صدفه و اتفاق مماثل دربیایند نه، این در ذهن نقش و تحقق پیدا کرده است منتها محتاج به مراجعه است و وقتی که ذهن در خودش فرو می‌رود و تعمّل می‌کند و عملیات انجام می‌دهد برحسب همان کیفیت و طریقی که خودش دنبال می‌کند، بر همان حسب به نتیجه هم می‌رسد. وقتی که می‌خواهد فکر کند که من در ماه رمضان گذشته در شب احیاء چه گفتم، ذهن را در ماه رمضان می‌برد، بعد در یک سال گذشته می‌برد، بعد در وسط ماه رمضان و شب احیاء می‌برد و بعد یکی‌یکی در آن مجلس و خصوصیات و قرائن و اینهایی که همۀ آنها هست می‌برد، قرائن و شواهد و اینکه چطوری شروع شد و کم‌کم به نتیجه می‌رسد که این حکایت را در آن شب نقل کردم. یک‌دفعه در رفتن این ذهن به ماه رمضان گذشته، به روز عاشوراء امسال برنمی‌گردد. چرا؟ چون خودش دارد به ذهن خودش خط می‌دهد و خودش دارد راه را برای خودش روشن می‌کند. این دستگاه ذهن عجیب است که دستگاه اتوماتیک است! یعنی خود ذهن بدون یک شخص ثالث و بدون شیء ثالث خارجی طبق همان فرمولی که به خودش می‌دهد، آن را می‌گیرد و پیگیری می‌کند تا به آن نتیجه برسد! حالا بسته به این است که چقدر قدرت داشته باشد برسد، به همه‌اش برسد یا به بعضی از آن برسد! در بعضی از اوقات هم دیگر حافظه اجازه نمی‌دهد برای اینکه انسان آن مطالب گذشته را در ذهن بیاورد. از اینجا روشن می‌شود که این مطالبی را که در ذهن نقش می‌بندد وجود دارد؛ یعنی یک وجود ذهنی و اصیل و واقعی است. همان‌طوری‌که اگر بخواهید به منزل یکی از رفقا که در درس نیامده است بروید و ببینید که مریض است یا نه، شما خیابان‌ها را دنبال می‌کنید و می‌روید، خیابان اول و خیابان دوم، به زنبیل آباد می‌رسید و وارد کوچه 46 پلاک هفده می‌شوید و یک مقداری جلو می‌روید، دست راست یک منزلی هست که نور از این منزل به آسمان تلألؤ می‌کند! می‌گویید: حتماً خودش هست و دارد عبادت خدا را به‌جای می‌آورد که در اینجا نور تلألؤ می‌کند! عبادت هم داریم تا عبادت؛ نور بعضی از عبادت‌ها کم است و نور بعضی‌‌ها زیاد است، نماز و روزه خیلی نور دارد و چیزهای دیگر هم داریم که از اینها نورش بیشتر است! در هر صورت می‌روید در می‌زنید و می‌بینید که آقای ... دَم منزل آمد و می‌بینید خودش است، همان شخصی را که جلسۀ قبل سر درس بود الآن هم همین شخص در اینجا حاضر شده و هیچ تغییری هم نکرده است.

جلسه ۳۸۱

5
  • اصیل بودن وجود ذهنی

  • وسعت اعجاب انگیز دستگاه خدا

  • وجود ذهنی وجود اصیل است یعنی انسان به خودش می‌رسد. اینجاست که در روز قیامت عجیب است که ﴿لَا يَعۡزُبُ عَنۡهُ مِثۡقَالُ ذَرَّةٖ﴾1 هیچ چیزی در روز قیامت کم‌وزیاد نمی‌شود؛ تمام آنچه را که انسان انجام داده و تمام تخیلاتی را که انسان کرده است [می‌آورند]! عجیب است که این دستگاه خدا چه وسعتی دارد؟! حالا فرض کنید بگوییم که موجودات خارجی [را می‌آورد اما] این تخیلات [چطور]؟! این تخیلاتی که در یک آن، از غرب و شرق عالم به ذهن انسان نازل می‌شود و هجوم می‌آورد را [چطور حاضر می‌کند]؟! تخیلاتی که مخصوصاً موقع نماز می‌آیند؛ همین‌که انسان می‌خواهد نماز بخواند، می‌آید و می‌رود و سیاست و گردش افلاک و... همین‌طوری چرخ می‌زند تا می‌گوید: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته! تمام اینها در روز قیامت می‌آید که این نمازی که خواندی با این افکار خواندی! بیا خودت قشنگ تماشا کن. انسان خودش را در یک هم‌چنین وضعی می‌بیند. آیا الآن خودمان را نمی‌بینیم؟ دیشب که فلان کتاب را مطالعه می‌کردیم، الآن حال خودمان را می‌بینیم یا نه؟ می‌بینیم. عکس نیست، الآن احساس می‌کنیم. این عبارت از همان وجود واقعی است. پس وجود صور ذهنی واقعی است یعنی الآن آن را در خودمان احساس می‌کنیم همان‌طوری‌که خودمان را احساس می‌کنیم. همان‌طوری‌که وجود خودمان را احساس می‌کنیم. مطالعه‌ای را که دیشب کردیم، غذایی را که دیشب خوردیم، نمازی را که دیشب خواندیم، کاری را که دیروز انجام دادیم؛ از منزل بیرون آمدیم و خرید رفتیم، الآن تمام اینها را می‌بینیم و فقط فرق بین ما و آن موقع این است که یک زمانی را بین خود و آن چیزها حائل می‌بینیم. این عمل را الآن انجام دادم اما در دیروز! این اما [فرق اینها است]! من الآن انجام دادم و من کردم.

  • عدم جدایی بین انسان و اعمالش در روز قیامت

  • در دادگاه وقتی که شخص مجرم را می‌آورند و از او اعتراف می‌گیرند، مجرم خبر نمی‌دهد که من این کار را کردم بلکه می‌گوید: همین الآن همین من که در اینجا مقابل این میز ایستاده‌ام، همین من این کار را انجام دادم. من الآن این را در وجود خودم می‌بینم ولی این را چه موقع انجام دادم؟ دو سال گذشته. من الآن متحقق به این مصدرم و الآن این اسم مشتق بر من به‌عنوان صدور و استمرار صدق می‌کند، هم صدورش و هم استمرارش! صدورش خب مشخص است، استمرارش چون الآن خودش را می‌بیند. من هستم که این فرد را کشتم و منم که این مال را دزدیدم، دارد می‌بیند و بین خودش و این عملش جدایی احساس نمی‌کند، خب همین معنا در روز قیامت هست! منتها مردم نسبت به این معنا غافل هستند. اگر ما برای مردم روشن کنیم که آیا الآن خودتان، خودتان را نمی‌بینید؟! آیا در ارتباطات خودتان این را احساس نمی‌کنید که اینکه الآن تو داری با او حرف می‌زنی چرا این کار را انجام دادی؟! بگوید: من این کار را قبلاً کردم و به الآن من چه مربوط است؟! می‌گوییم: الآن در خودت نمی‌بینی که این کار را انجام دادی؟ الآن این عمل را در وجود خودت نمی‌بینی؟! نمی‌تواند انکار کند! این کار را کرده ولی تحققش در چه موقع بوده است؟ در قبل بوده است. بقاء و استمرارش تا چه موقع است؟ تا وقتی که این هست و تا روز قیامت و تا وقتی که خدا خدایی می‌کند بقاء دارد و دیگر ازبین نمی‌رود. بعد آن‌وقت حالا یک حساب‌های دیگر هست که یک مسائل دیگری در اینجا پیش می‌آید که خب حالا آنها یک حرف‌های دیگر است.﴿َأُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَهُ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ حَسَنَٰتٖ﴾2 یک بحث‌های دیگری در اینجا پیش می‌آید. بالأخره نفسِ این وجود با این بقاء دارد و این عبارت از وجود اصیل است.

    1. . سوره سبأ (34) آیه 3. معادشناسی، ج 5، ص 356:
      «به‌اندازۀ سنگینى یک ذره از نزد خدا چیزى پنهان نخواهد شد.»
    2. . سوره فرقان (25) آیه 70. معادشناسی، ج 8، ص 233:
      «این‌چنین بندگان صالح و با ایمانى، خداوند بدی‌هاى آنان را به خوبى تبدیل می‌کند.»

جلسه ۳۸۱

6
  • تعریف وجودِ کیف

  • آقایان در اینجا معتقد هستند که غیر از این وجودی که عبارت از وجود استقلالی است و همان چیزی که عبارت از حضورُ الشیء عندَ الذِّهن است، وجود دیگری در اینجا به نام وجود کیف هست که همان معنای تعلق علمی نفس به آن صور ذهنیه است و اسم این تعلق علمی را کیف گذاشتند؛ یعنی دو نحوۀ وجود در اینجا قائل شدند؛ یکی همان وجود مجرد و یکی هم این.

  • نظر مرحوم محقق دوانی در مورد انواع وجود ذهنی

  • بنا بر فرمایش مرحوم محقق دوانی که ایشان قائل به همین مسئله هستند که یک وجودی هست که عبارت از نفس تحقق آن شیء در خارج است و یک وجودی هم هست که عبارت از اتصاف نفس به این مسئله و این صورت است. ولی وقتی که ما عند التحقیق نسبت به این مسئله تأمل کنیم می‌بینیم که یک وجود بیشتر نیست اما دو اعتبار دارد. وجودی که در نفس احساس می‌شود عبارت از همان صور ذهنیه‌ای است که آن صور قائم به نفس است و انسان احساس این صور ذهنیه را دارد.

  • حالا صحبت ما این است که اگر یک صورت ذهنی در نفس بود و مدتی از حدوث این صورت ذهنی در نفس گذشته بود بنابراین فرض، این نفس الآن دیگر چه نوع تعلقی به آن صورت ذهنی دارد؟! تعلقی ندارد. چون فرض این است که الآن ما در وجود خود چیزی از آن صورت احساس نمی‌کنیم و مسئله به‌طورکلی نَسیاً مَنسیاً شده و فراموش شده است. حالا می‌خواهیم مجدداً اعمال کنیم و بر احضار این صورت اقدام کنیم. نفس چه می‌کند؟ نفس آن صورت ذهنیه را احضار می‌کند. احضار آن صورت ذهنیه با کیفیت تعلق نفس به آن، یکی است و هیچ تفاوتی نمی‌کند؛ یعنی وقتی که آن صورت ذهنیه را از آن خزینه بیرون آوردیم و به عالم شهود نفسانی رساندیم به‌طوری‌که الآن می‌توانیم [تصور کنیم].

جلسه ۳۸۱

7
  • از شما سؤال می‌کنند که آقا با فلان شخص که بودید، در فلان قضیه چه مطلبی بین شما و ایشان ردوبدل شد؟ شما می‌گویید: الآن یادم نیست. می‌گویند: آقا فکر کن یادت بیاید. فکر می‌کنید فکر می‌کنید فکر می‌کنید و یک‌دفعه می‌گویید: حالا یادم آمد. اینکه می‌گویید: حالا یادم آمد یعنی چه؟! یعنی نفس دارد با آن صورت ذهنی تعلق علمی ایجاد می‌کند! تا حالا یادتان نبود و اصلاً هم خبر نداشتید و نَسیاً مَنسیاً بوده است و شاید اگر این شخص یادآوری نمی‌کرد، دوباره تا پایان عمر به یاد شما نمی‌آمد! این یادآوری مجدد، آن تعلق نفس را به آن صورت علمی ایجاد می‌کند. خب آیا ما غیر از حضور آن صورت علمی در خود، چیز دیگری را هم احساس می‌کنیم که اسمش را وجود بگذاریم؟! فقط یک مسئله است و آن عبارت از همان خود صورت است. الآن وجود و حضور آن صورت علمی برای نفس حاصل شده است و این اتصاف نفس می‌شود، این اتصاف نفس به او و حضور او پیش نفس می‌شود اما دو اعتبار دارد. همان‌طوری‌که وقتی در اشیاء خارجی طبایع نوعیه صورت خارجی پیدا کنند و صورت مشخص خارجی پیدا کنند و به صورت زید، غنم، شجر و امثال‌ذلک دربیایند، دو اعتبار به اینها می‌دهیم؛ اعتبار اول، اعتبار ماهیت است که می‌بینیم این وجود با این وجود فرق می‌کند و می‌گوییم: این ماهیت با این ماهیت متفاوت است، این ماهیت آهن است و این ماهیت چوب است خب چوب چه ربطی به آهن دارد؟! این ماهیت لحم است و آن ماهیت سنگ است، این ماهیت ماهیت مائیه است و این ماهیت ماهیت حجریه است. این اختلافات را که می‌بینیم، اسامی متعدده‌ای بر وزان اختلاف بر اینها قرار می‌دهیم که اسم آن اسامی ماهیت است؛ هذا ماءٌ، هذا حجرٌ، هذا شجرٌ و امثال‌ذلک، این بنا بر آن اختلاف است. بعد می‌نشینیم و فکر می‌کنیم می‌بینیم آیا نفس اختلاف همین اختلافی که اسم گذاشتیم چه ریشه‌ای دارد؟! چرا الآن این دو باهم مختلف هستند؟! چرا؟! چون هردو وجود دارند، اگر وجود نداشتند که باهم اختلاف نداشتند! اگر وجود نداشتند که شما اسم این را انسان و اسم آن را حجر نمی‌گذاشتید! پس معلوم است هردو وجود دارند.

جلسه ۳۸۱

8
  • تسمیه براساس اعتبار

  • پس به ‌لحاظ وجود است که این اختلاف را می‌بینید و اسم او را موجود می‌گذارید. پس در اینجا یک ماهیت برای ما‌به‌الاِختلاف انتزاع می‌کنید و یک موجود برای مابه‌الاِشتراک انتزاع می‌کنید، این تسمیه براساس اعتبار می‌شود، نه اعتبار خالی که مابإزاء نداشته باشد. اعتبار یعنی از نظر تعمّل عقلی، وقتی عقل تعمّل می‌کند طبعاً بین این دو مسئله انفکاک می‌بیند؛ می‌بیند که موجود یک مسئله است و ماهیت یک مسئلۀ دیگر است. بِعینه همین معنا را در وجود ذهنی می‌بینیم؛ یعنی در وجود ذهنی یک وجود هست و احساس می‌شود که این وجود با وجودات دیگر متفاوت است. یک وجود هست که با موجودات دیگر فرق می‌کند؛ یکی وجودش وجود غنم است و یکی وجودش وجود شجر است و دیگری وجود انسان است. در اینکه ماهیات مختلف هستند بحثی نداریم، این اختلاف در ماهیات از چه نشئت گرفته است؟! از وجود ذهنی. اگر در ذهن وجود نداشتند، این اختلاف هم بود یا نبود؟! دیگر اختلاف نبود. وقتی چیزی در ذهن نیست دیگر اختلافش چیست؟ گفت: «ثَبِّتِ العرش ثُمَّ انقُش»!1 تا وقتی چیزی نباشد اختلاف و اشتراکش از کجا بیاید؟! اول باید یک چیزی باشد بعد بگویند که این با این مختلف است.

  • حالا در اینکه این صور با همدیگر مختلف هستند شکی نداریم، ریشۀ این اختلاف از کجاست؟! یعنی ما به این صور در خود نفس تجردی خودش و در خود اختلاف خودش دست نمی‌زنیم و منتظر هستیم ببینیم که این صور اختلاف را از کجا آورده‌اند؟ اصلاً چه کسی گفته است که شما باهم مختلف باشید؟! اصلاً چه کسی گفته است که شما دوتا صورت با همدیگر اختلاف داشته باشید؟! نه‌خیر، شما باهم یکی هستید. می‌گویند: نه، تو ببین اینکه درنظر ما می‌آید با آنچه که تو درنظر می‌آوری دوتاست! می‌گویید: این اختلاف را از کجا آوردید؟! می‌گویند: ما موجود هستیم. می‌گوییم: احسنت. بنابراین یک وجودی در اینجا تحقق دارد که تحقق آن وجود موجب می‌شود که این اختلافات هم موجود باشند. آن مابه‌الاِشتراک می‌شود.

    1. امثال و حکم، دهخدا، ج 2، ص 573.

جلسه ۳۸۱

9
  • بنابراین از آنجایی که چیزی غیر از نفس وجود ندارد، این نحوه عمل نفس که یک وجودی را ایجاد می‌کند ـ بحث آن گذشت ـ که نفس در مقام تصویر صورت، جنبۀ خلاقیت و فاعلیت دارد، وقتی که این نفس می‌خواهد تصویر کند، خلق می‌کند یعنی وجود می‌دهد و این وجود دادن یعنی ماهیت به‌وجود آوردن! بنابراین از اینجا به این نکته می‌رسیم که نظر افرادی که معتقد هستند بر اینکه صور ذهنی عبارت از مقولۀ وجود است از یک نقطه‌نظر درست است و ما هم معتقد هستیم بر اینکه از مقولۀ وجود است و این یک مسئلۀ اعتباری نیست، از مقولۀ اشباح نیست، از مقولۀ صرف تعلق نیست و از مقولۀ اضافه نیست بلکه از مقولۀ وجود است منتها این بااینکه آن وجود دارای ماهیت نباشد منافات ندارد. وجودی است همان‌طوری‌که در خارج دارای ماهیت است، این وجود ذهنی هم دارای ماهیت است. تا اینجا قضیه روشن شد که نحوۀ وجود ذهنی ما با نحوۀ وجود خارجی یکی است.

  • مسئلۀ مابه‌الاِشتراک وجود دارد و در وجود ذهنی هم مسئلۀ مابه‌الاِشتراک و مابه‌الاِختلاف موجود است. در این مطلب تعمق کنید تااینکه راجع به مسئله‌ای که می‌خواهیم صحبت کنیم [آمادگی ذهنی داشته باشید]. من احتمال می‌دادم که این جلسه بتوانم [مطرح کنم ولی] حالم امشب مساعد نیست و این‌هم بحث خیلی مشکل و حساسی است. بحثی که می‌خواهیم مطرح کنیم در کیفیت تبدل وجود جوهری به وجود مادی و بالعکس و اتحاد آنها بالاِعتبار و اختلاف آنها بالاِعتبار است، نه اتحاد آنها بالحقیقة و اختلاف آ‌نها بالاِعتبار.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد