پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية
توضیحات
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية
15/6/1435
درس هفتصد و هشتاد و نهم
کیفیت اعجاز انبیاء
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
مطلب مرحوم شیخ و دلیلى كه راجع به مسئلۀ تدبیر عقل مستقل و استناد این افاعیل به یك عقل مدیر و مدبر آوردند، مطلب قابل توجهى است و عرض شد كه اشكالى كه مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در اینجا فرمودند بر اینكه بالأخره این اختلافات باید یك منشأ مادى داشته باشد زیرا ارتباط بین آن عقل مدیر و مدبر با آن مصادیق نوعیۀ تحت طبیعت خود به یك منوال و به یك شكل خواهد بود، زیرا آن حقیقت طبیعیه و نوعیه قابل تشكیك نیست. در اینجا عرض شد كه این مطلب بهنظر غیرموجه مىنماید زیرا آن عقلى كه خود، مدیر و مدبر و منجّزِ مصادیق نوعیه هست همان عقل، کیفیت خصوصیت آن مصادیق را كه در تحت این حقیقت نوعیه هستند تدبیر مىكند و دیگر نیازى به تخصیص نیست مضافاً به اینكه ما همین اشكال را در خود تخصیص هم انجام دادیم و گفتیم كه خود مخصصها هم باید در تحت یك عقل مستقل باشند و هَلُمَّ جَرّاً و یَتسلسل زیرا برگشت اختلاف در تخصصها هم به اختلاف در حقیقت آن طبیعت نوعیه است زیرا خود مخصصها هم داراى طبیعت نوعیه هستند و هزاران مخصص وجود دارد تااینكه یك مصداق خارجى، صورت خارجى پیدا بكند و همۀ آنها با همدیگر اختلاف دارند.
جریان حقیقت علیت در همۀ عوالم ربوبى و ماده و شهادت
این مسئله بهنظر مىرسد كه ناشى از برداشتى است كه قبلاً هم ما در این مورد صحبت كردیم و آن این است كه در كیفیت استناد حقائق خارجیه ـ بهخصوص این قضیه در مصادیق مادى در عالم ملك و شهادت خیلى محسوس و مشخص است ـ به حقائق عالم ربوبى كه عوالم مجرد و عوالم غیبى است یك اختلاف در توجیهى قبلاً عرض شد با آنچه را كه مرحوم علامه ـ رحمةاللهعلیه ـ اگر یادتان باشد در باب كیفیت معجزات انبیاء و اولوالعزم ذكر مىكنند. البته منظور از اولوالعزم نهاینکه انبیاء و مرسلین هستند بلكه هر كسى كه داراى عزم و داراى مرتبۀ عزم یعنى انشاء باشد، مرتبۀ اراده را عزم مىگویند، عزیمت یعنى انشاء و عزائم یعنى آنچه را كه جنبۀ تأثیر و انشائی دارد، یعنی مىخواهم بگویم که همۀ این مباحث با همدیگر ارتباط دارد، اگر ما اینها را در اینجا دقت كنیم در آن مسائل هم مىتوانیم به نكتههایى برسیم.
مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در باب اعجاز، وقتى كه اشكال به خَرق عادت در مرتبۀ علیت را مطرح مىكنند كه نظام عالم براساس قاعدۀ علیت است و هر چیزى كه در عالم تحقق پیدا مىكند، حالا چه مادیین و چه غیرمادیین تفاوت نمىكند، براساس حقیقت علیت است و حقیقت علیت در همۀ عوالم ربوبى و ماده و شهادت بدون هیچگونه استثناء حاكم و سارى و جارى است و اصلاً استثناء معنا ندارد! گُتره، صُدفه، تصادف و طَفره در عالم، محال است و هر معلولى زائیدۀ علت است و هر چیزى كه ظهور خارجى و جنبۀ خارجى پیدا بكند چه از مجردات و چه از مادیات، بر آن عنوان معلولیت صادق است و لازمۀ هر معلولى علت است و معنا ندارد كه معلول بدون علت تحقق خارجى پیدا كند.
عدم صحت نظریۀ نقض قانون علیت با اعجاز انبیاء
بنابراین این قضیه به مسئلۀ اعجاز انبیاء نقض مىشود، البته یك نقض ابتدائى! حضرت موسى علیهالسّلام كه آن عصا كه چوب است را تبدیل به اژدها كه حیوان است مىكند، خب این قاعدۀ علیت در اینجا نقص پیدا مىكند چون اگر بخواهد این چوب تبدیل به یك حیوان بشود سالیان سال لازم دارد تااینكه مراتبى را طى كند، مسائلى را طى كند و از این انواع طبیعیه و طبعیه عبور كند؛ از جمادى به نباتى و از نباتى به حیوان و همینطور [عبور کند] تااینكه پس از گذشت سالهاى سال بلكه این تبدیل به یك ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ بشود. ﴿فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾،1 نایستاده بود ﴿تَسۡعَىٰ﴾؛ راه مىرفت.
علت ترسیدن حضرت موسی از معجزۀ خودش
این [مار] همینطور بلند مىشد راه مىرفت و اول خود حضرت موسى را ترساند! به او گفت كه ﴿وَلَا تَخَفۡ﴾2 وقتى كه عصا را انداخت خودش ترسید و این ترسش هم خودش حكایت از یك مرتبۀ نقصان است كه آن جنبۀ ارادى را در مرتبۀ ابتداء دیده بود نه در مرتبۀ بقاء! اگر در مرتبۀ استمرار آن جنبۀ ارادى را مشاهده مىكرد، دیگر كسى كه از فعل خودش نمىترسد و كسى از فعل خودش خائف كه نیست منتها چون فقط در جنبۀ حدوث مشاهده كرده بود لذا در جنبۀ بقاء گذاشت دررفت و فرار کرد! خدا گفت که كجا درمىروى آبروى ما را بردى! الآن پیش فرعون مىروى آنها مىگویند که این كه مار درست مىكند اول خودش از قصر بیرون مىزند كه نكند این مار سراغش بیاید و او را بگیرد! بایست بابا، بایست همه چیز در دست خودت هست، بیا بگیرش! حضرت موسی آن را گرفت دید دوباره همان عصا شد.
یك دفعه خیلى وقت پیش من در استانبول بودم، آنجا موزهاى هست و ما آنجا رفته بودیم یك جایى بود که مخصوص یك چیزهایى بود که حالا راست و دروغش را نمىدانیم! مثلاً عمامۀ حضرت یوسف آنجا بود، جبّۀ فلانی، شمشیر زبیر، حالا شاید آن به قدمتش مىخورد یك چیز نخراشیدۀ نتراشیدهای بود كه به همان قیافۀ زبیر هم مىخورد! یا مثلاً شمشیر عثمان، یك شمشیر قوزىِ اینقدرى [كوچك] که معلوم نبود چاقو میوهخورى بود یا شمشیر یا قمه! گفتیم که بابا این خودش را نمیتواند نگه دارد شمشیر را کجا میتواند نگه دارد؟! ازجمله چیزهایى که بود عصاى حضرت موسى بود! والله آن چیزى كه ما دیدیم یك چیز اینقدرى کجومعوج بود هرچه دیدیم [گفتیم که] به این نمىخورد اژدها بشود! اینكه دارد: ﴿فَإِذَا هِيَ حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ آخر این [اژدها] كجایش به این چوب اینقدرى مىخورد و با آن فقط مىتوانست كه پشه را دور كند! به ﴿أَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي﴾1 مىخورد ولى به ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ نمىخورد!! حالا علىٰكلّحال، خب دیگر یك مزاحى هم بكنیم! بله، چیزهایى بود مثلاً لباس امام حسین علیهالسّلام در روز عاشورا و خیلى چیزها بود و اجازۀ عكس هم نمىدادند، همینطور رد مىشدیم. جبّۀ حضرت زهرا علیهاالسّلام و لباسهاى دیگران مثل أمّالمؤمنین و از اینطور مطالب بود. خلاصه یك همچنین چیزى بود، عمامۀ یوسف و بعد این عصاى موسى بود و الله العالم، چه مىدانیم كه اگر قرار به اعجاز است همین چوب اینقدرى نىقلیان هم تبدیل به ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ مىشود، حالا البته راجع به این مسئله هم خب ما حرف داریم.
نظر علامه طباطبائی در مورد کیفیت تبدیل عصای حضرت موسی به اژدها
خب این [چوب] باید راهى را طى كند و سالیان سال باید راه طى كند تا بعد تبدیل به آن [اژدها] بشود. مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در اینجا یك جوابى دارند و مىفرمایند كه نه، مسئلۀ علیت در اینجا خرق نشده است بلكه علیت بهجاى خودش است و مسئله این است كه این فاصلۀ زمانى برداشته مىشود؛ یعنى آن ارادۀ ولىّ مىآید همین سلسلۀ علیت را در عالم طبع ایجاد مىكند، آن چوب را تبدیل به نبات مىكند، نبات را تبدیل به حیوان مىكند و حیوان را نمىدانم چهكار مىكند تا به اینجا مىرسد و زمان را در اینجا برمىدارد ولى اصل آن مراتب علیت و معلولیت همینطور به حال خودش باقى است. یكدفعه شما نگاه میکنید و میبینید که در عرض یك ثانیه ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ شد اما این در عرض یك ثانیه چه چیزهایی بر سرش رفته كه دیگر خبر ندارید! مثل اینكه اگر قضیهاى اتفاق بیفتد بعد فیلمبردارى كنند و حالا بگویند که چه شده است، میآیند فیلم را دوباره مىگذارند از عقب بیاید منتها سرعتش را هم كم مىكنند و کاملاً آرامآرام مشهود است كه فرض كنید در این دعوایى كه اتفاق افتاده مثلاً مقصر چه كسى بوده و چه كسى زده و چه كسى خورده و فلان، اینهم همینطور است که اگر شخصى ـ بنا بر مبناى مرحوم علامه ـ این فیلم را باز كند این دوران را خواهد دید و این زمانهایى كه بر این عصا [گذشته است را میبیند] ﴿وَمَا تِلۡكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾2 را خواهد دید، كه این ﴿بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ﴾ تبدیل به چه و چه مىشود و سرانجام به این ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ به این كیفیت مىرسد. پس در اینجا خرق تحقق پیدا نكرده و قاعدۀ علیت هم در اینجا نقض نشده است. این مطلبى است كه ایشان نقل مىكنند.3
اشکال به نظر علامه طباطبائی در مورد کیفیت تبدیل عصای حضرت موسی به اژدها
در آنجا عرض بنده این بود كه اولاً این مطلبى را كه شما به این كیفیت بیان مىكنید خودش دلیل مىخواهد! به چه دلیلى این اعجاز پیغمبر را شما اینگونه توجیه مىكنید؟! این مسئله یك مسئلۀ خارجى است و در مسئلۀ خارجى كه انسان نمىتواند توجیه كند! یعنى یك مسئلۀ اعتبارى نیست كه شما بخواهید اینطورى اعتبار كنید یا این قسم اعتبار بكنید بلکه یک قضیهاى است كه در خارج اتفاق افتاده و این قضیه هم به ارادۀ شخص صاحب عزیمت و صاحب اراده بوده است، آیا شما در دل آن صاحب عزیمت بودید كه او چه كرده است؟! وقتى كه نبودید از كجا همچنین توجیهی مىكنید؟! بالأخره توجیه دلیل مىخواهد! فرض كنید یک كتابى از یك جا به جاى دیگر رفته است، بسیار خب این كتاب الآن در دست من هست و یكدفعه شما این كتاب را در آن اتاق مىبینید، اتفاق مىافتد. خب دراینصورت شما مىگویید: شخصى كه داراى قدرت است آمده این کتاب را از من گرفته و از این در خارج كرده و به آنجا برده است و این حرکت اینقدر سریع بوده كه چشم نتوانسته این را عكسبردارى كند! فرض كنید سرعتش بهاندازۀ سرعت نور یا كمتر است، چشم كه دیگر نمىتواند سرعت نور را ببیند پس یكدفعه شما این كتاب را در آنجا دیدید! خب این یك [دلیل است].
من مىگویم که نهخیر آقا! ممكن است اینطور بوده که این شخص آمده دیوار را باز كرده و این كتاب را در آنجا برده است، اینهم مىشود. از كجا معلوم آنچه شما گفتید که این راه به این كیفیت طى شده [درست است]؟! این دلیل مىخواهد چون احتمال دیگر براى تحقق این كتاب در آنجا هم وجود دارد. یك راه دیگر هم ممكن است و اینکه شخص آمده اصلاً فاصلۀ مكانى به این كتاب نداده یعنى حركت كمّى در اینجا انجام نگرفته است بلكه در اینجا اعدام و ایجاد تحقق پیدا كرده است؛ این كتاب در اینجا معدوم شده و بعد در آنجا دوباره خلق شده است!
کیفیت حمل تخت بلقیس به نزد حضرت سلیمان
در قضیۀ حضرت بلقیس و حضرت سلیمان و تخت و کذلک ﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ أَنَا۠ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾1 یكدفعه نگاه كرد و دید اینجاست یعنى آن چیز را یكدفعه در آنجا از نقطهنظر صورت مادى اعدام مىكند ـ نهاینكه فناء ـ و بعد همان حقیقت مثالى او در اینجا تحقق مُلكى و تحقق مادى پیدا مىكند؛ یعنى در اینجا مسافتى طى نشده است چون اگر مسافت طى شود باید این مسافت در این زمان طى شود. اگر الآن دستگاهى اختراع بشود و در بیتالمَقدس ببرند ـ حضرت سلیمان كجا بود؟ بیتالمَقدس همانجاها بود ـ اگر آنجا ببرند و بعد هم این دستگاه بتواند قضایاى آن زمان را دوباره بازنگرى كند و برگرداند، این دستگاه باید بتواند قضیۀ تخت بلقیس را به ما نشان بدهد، بالأخره این تخت بلقیس از یمن و از صنعاء بلند شده و در اینجا آمده است و این قضیه در فضا و در زمان اتفاق افتاده است منتها در یك ثانیه، خیلى خب یك ثانیه، اصلاً ما مىگوییم که نیم ثانیه یا یكدهم ثانیه هر زمانى كه شما بگویید اما بالأخره در زمان اتفاق افتاد. اینكه مىگویید: در زمان اتفاق افتاد پس این وجود خارجى دارد، وجود خارجى ازبین نمىرود و الآن [این دستگاه] باید بتواند این جریانى كه رفته را نشان بدهد، درحالىكه اصلاً همچنین مسائلى نیست.
خب این به چه كیفیت بود؟ حالا ما كار نداریم این چه قسمى انجام شده یا نه، اشكال ما به مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این است که شما یكى از احتمالات را در اینجا مطرح كردید؛ احتمال اینكه این تبدل انواع خارجى توسط ارادۀ صاحب عزیمت و ارادۀ ولىّ بهصورت سریع در اینجا انجام گرفته باشد، گرفتهاید و این یكى از احتمالات است.
احتمال دوم اصلاً چیز دیگر است. حالا غیر از اینكه به خود همین قضیه اشكال وارد مىشود، اشكالى كه به این قضیه وارد مىشود این است كه در اینجا هم باز خرق قاعدۀ علیت شد؛ قاعدۀ علیت این است كه برحسب ظاهر در فاصلۀ معیّن و در زمان و مكان معیّن این تبدیل به این بشود و این تبدیل به این بشود. حالا شما یك علت پیدا بكنید كه خود همین سلسلۀ انتظام را بههم بریزد، خب خود همین خرق علیت است. مگر نظام، نظام علت و معلول نیست؟! نظام علت و معلول اقتضاء مىكند این حقیقت خارجیه براساس انتظام مشخص و براساس اداره و تدبیر معیّن، سال، ماه، دوازده ماه، شمس، قمر، كواكب، افلاك و همین نظامى كه الآن هست، در اینها تبدل انواع انجام بشود و بعد به یك نقطه برسد، این قاعدۀ نظام است.
حالا اگر یك ارادۀ ولیّ بیاید در همین نظام سرعت ببخشد، باز هم خرق قاعدۀ علیت است و تفاوتى نكرد! بهصرف اینكه تبدل انواع در خارج تحقق پیدا مىكند شما نمىتوانید توجیه كنید كه این قاعدۀ علیت در اینجا خرق نشده است چون علیتى كه مورد نظر آقایان هست، علیتى است كه براساس وجود نظام عالم آن علیت تحقق پیدا بكند و شما از آن خارج شدید! قاعدۀ علیت این است كه كسى كه بخواهد روى آب برود، پایین برود. وزن مخصوص انسان از وزن مخصوص آب بیشتر است لذا پایین مىرود. حالا اگر كسى آمد خودش را روى آب نگه داشت و روى آب راه رفت خب این خرق قاعدۀ علیت است! ممكن است بگوید که در اینجا آب سفت شده است! آب سفت نمىشود، آب شل است و اگر نگاه بكنید همینكه شخصى روى آب راه مىرود شما از كف پایش یك مشت آب بردارید مىبینید با آب فرق نمىكند و یخ نیست و سنگ نشده است بلکه آب، آب است.
یا باید وزن مخصوص خودش را در اینجا بهاندازۀ وزن مخصوص آب قرار داده و در هردو خرق قاعدۀ علیت است و هیچ فرقى نمىكند یااینكه اصلاً مطلب یك چیز دیگر است كه آن خیلى بدتر است.
اما از نقطهنظر همین ظاهر، هر تغییر و تبدلى كه در همین قاعده و نظام منتظم این عالم پیدا بشود آن خرق قاعدۀ علیت است و فرقى نمىكند و در اینجا اشكال برطرف نمىشود!
با این توجیهِ شما كه در اینجا انواع در خارج بهصورت سریع انجام شدند، اشكال اول این است كه از كجا شما یك همچنین حرفى را ادعا مىكنید؟! خب این نیاز به دلیل دارد، خود شما این كار را كردید؟! یكى مىگوید که بله، من كه این مطلب را مىگویم خودم امتحان كردم و خودم این كار را كردم و الآن دارم مىگویم. مىگوییم که اگر شما [این کار را] كردید بسیار خب اما شاید او این كار را نكرده! شاید یكى دیگر كه ارادهاش از شما قوىتر است [این كار را نكرده باشد].
مراحل مختلف طیّالأرض
مگر ما در مورد طىّالأرض نداریم؟! یكى از اینجا تا طهران [به مدت] یك ربع طىّالأرض مىكند و یكى [به مدت] پنج دقیقه طىّالأرض مىكند، یكى هم یك دقیقه طىّالأرض مىكند و یكى هم یك ثانیه [طول میکشد] خب اینها همه شدت و ضعف دارد و برحسب در اختیار گرفتن قوانین طبیعى و غلبه بر آن قوانین طبیعى مراحل مختلفى دارد و [برحسب] آن حالى كه شخص در خودش ایجاد مىكند فرق مىكند كه بهاصطلاح چه نوعى از این كیفیتها را داشته باشد و اینهم همینطور است. شما از کجا از حضرت موسی علیهالسّلام همچنین مطلبی را میگویید؟ یا اصلاً از ائمه علیهمالسّلام، خب ائمه هم گاهى از این كارها مىكردند یا بهطوركلى راجع به حضرت عیسى داریم: ﴿إِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيَۡٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾1 از كجا همچنین مسئلهاى [را میگویید؟] این یك مطلب است.
نفس ولیّ علت برای ایجاد معجزه
مطلب دوم اینكه قاعدۀ علیت به غیر از اینهم پاسخ داده مىشود كه خرق نمىشود. خرق قاعدۀ علیت این است كه چیزى بدون علت در خارج انجام بگیرد، خب اینكه در اینجا انجام مىگیرد؛ وقتى كه یك ولیّ مثل حضرت موسى مىآید و این چوب را تبدیل به [حیّه] مىكند، خب علیت در اینجا انجام گرفته است و او دارد این كار را انجام مىدهد و نیاز ندارد به اینكه ما یك راه طولانى را برویم و بگوییم كه در اینجا تبدل انواع شده شده شده تا به﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ رسیده است. نه، از همان اول او اراده مىكند و این تبدیل به حیّه مىشود خب اینهم همین علت است. آنچه كه در اینجا باید به فكر آن بود و نسبت به خَرق و عدم خَرق آن فكر كرد این است كه آیا نزول این حقیقت متشخص و متعین خارجى كه ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ است در سلسلۀ مرتبۀ وجودیه از آن حقیقت ذات وقتى كه مىخواهد این وجود نشئت بگیرد و تبدیل به ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ بشود، سلسلۀ مراتب ربوبى را طى كرده یا طى نكرده؟ مىگوییم که طى كرده است چرا طى نكند؟! دلیلش این است! اگر فرض بكنید فردى این قضیه را قبلاً ببیند حالا یا در خواب ببیند یا در مكاشفه و امثالذلك ببیند، این دلالت بر این مىكند كه این مسئله در عالم مثال و ملكوت و همینطور برو تا بالا صورت خارجى پیدا كرده است. مسئله خیلى ساده و قابل حل است. پس معلوم مىشود این كارى كه حضرت موسى انجام داده ـ تازه این یك چوب است! حالا من چیز دیگرى را مىخواهم بگویم ـ یک تأثیرى در ملكوت آورده ایجاد كرده و بعد در مثال ایجاد كرده و بعد در عالم مُلك كه ما داریم مشاهده مىكنیم: ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾. آنها را كه نمىبینیم درحالىكه او این عوالم و این تنوع انواع و ـ حالا اگر اسمش را تنوع انواع بگذاریم ـ تنوع مراتب وجود را در عوالم سبعه كه عوالم ربوبى است صورت خارجى داده است پس خرق قاعدۀ علیت نشد و درست عین قاعدۀ علیت است.
یعنى به یك ارادۀ مرید این عصا تبدیل به «حیّه» مىشود بدون اینكه نیاز باشد این عصا جنگل بشود، حیوان بشود، یكى آن را بخورد، یكى از او دربیاید و آن یکی بزاید و ... سیصد سال هم بگذرد تا یك ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ ایجاد شود! نه! هیچ نبود بلکه به یك طرفة العین و به كمتر از یك ثانیه یك حقیقت خارجیه كه همان عصا است با سیر تمام سلسلۀ عوالم ربوبى در خارج که آنهم دیگر لازمۀ آن است تبدیل به یك حقیقت خارجى دیگر مىشود، بنابراین فقط آنچه كه وجود خارجى دارد، آن در زمان و در لحظه هست، آنها كه دیگر در زمان نیستند.
پس ارادۀ ولىّ تصرف در عالم ملكوت است و در ملكوت تصرف مىكند و بعد صورت خارجیۀ ملكىاش همین چیزى خواهد شد كه شما دارید مشاهده مىكنید. این دارد در آن تصرف میکند یعنى چوب را كه در ملكوت به این كیفیت هست، صورت مثالى آن را از خود ملكوت [تغییر مىدهد] چون باز در آنجا هم طفره محال است و نمىتوانیم بین مثال و ملكوت فاصله بیندازیم، این صورت خشبیت كه الآن در اینجا وجود دارد و مورد مرأىٰ و منظر همه هست و این صورت خشبیت كه به آن اسماء كلیه در سلسلۀ مراتب ربوبى متصل است، این صورت خشبیه را در همین سلسله تبدیل به صورت حیوانیت و یك حیّه مىكند كه در خارج ظهور پیدا مىكند.
پس تا الآن این صورت، صورت خشبیه بود و شما در آن عوالم، خشب مىدیدید و در اینجا هم خشب مىبینید و از این به بعد این صورت، صورت حیوانیه است و در آن عوالم صورت حیوان دیده مىشود و شما هم در اینجا حیوان مىبینید.
تلمیذ: در حقیقت میتوانیم بگوییم که علیت بر مرحوم علامه طباطبایى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مجهول بوده و علیت را در عرض قرار دادهاند؟
استاد: حالا ما جسارت نمىكنیم، علیت در نزد ایشان علیت عرضى است و در نظر ما طولیه است. بله، بالأخره اینهم یك نظریه است حالا و الله العالم، بهتر است برویم ببینیم آنجا چه خبر است! این چیزى است كه بهنظر مىرسد.
تلمیذ: جواب مرحوم علامه براى اسكات خصم بوده و نخواستهاند علیت طولیه را مطرح بكنند؟!
استاد: من نمىدانم. هرطورى كه قائل تأویل هست، من در جاى دیگر ندیدم ایشان به این كیفیت بیان كنند. اگر [بیان] كردهاند شاید به این نحوه بشود [تأویل كرد] اما اگر بوده، نمىدانم و اطلاع ندارم.
تلمیذ: آیا لازم نیست در اینجا ولىّ الهى قوانین عالم ماده را هم رعایت بكند؟ چون طبق فرمایشى كه فرمودید مىسازد بااینكه قوانین عالم طبیعت را هم رعایت بكند، بدون اینكه آنها را بههم بزند.
استاد: بههم بزند چه اشكال دارد؟!
تلمیذ: ولی از آنطرف اقتضاى اولیاء الهى این است كه قوانین همۀ عوالم را رعایت كنند.
استاد: چه كسى گفته؟! نه بههم نزده است همانطورىكه این عوالم خلق شده همانطور هم ولىّ الهى به همان كیفیت انجام مىدهد و بههم نمىزند. ببینید معنای بههم زدن این است كه یک مسئلهاى خارج از اراده و رضا و مشیت پروردگار در اینجا تحقق پیدا بكند. آنهم كه این نیست. مسئله این نیست و نظام سر جایش هست و هزارطور مسئله دارد.
براى تحقق یك شىء لازم نیست كه [حتماً] یك صورت داشته باشد، شما سرتان درد مىگیرد هم مىتوانید استامینوفن بخورید خوب شوید، هم مىتوانید آسپرین و امثالذلك بخورید، هم مىتوانید جوشانده و چیزهاى قدیمى كه خدا نصیب كسى نكند بخورید که آدم از هرچه سر درد است خلاصه چیز میشود و هم مىتوانید كه به منزل بروید و... خدا آن روزى را نیاورد كه دعوایتان بشود، با كفگیر و ملاقه چنان بر فرقتان بكوبند كه چرا دیر آمدى؟! چرا زود آمدى؟! چرا با خودت ماست و چه را نیاوردى؟! دیگر سردرد را فراموش كنید!
همه نوع راه هست و براى فراموش كردن سردرد اینهم هست! یك راه دیگر هم وجود دارد آنهم اینكه یك كسى مىآید روى سر شما دست مىگذارد و یك حمد مىخواند و شما سردردتان خوب مىشود. دیگر خرق عالم و خرق نظام نشده است! آن یكطور و اینهم یكطور است.
مىگویند که ناصرالدینشاه جایى رفته بود که كك آمده و به شلوارش افتاده و خلاصه پدرش را درآورده و نگذاشته بخوابد و همه چیز تعطیل شده بود. یكى دو روز مىگذرد و شكایت مىكند كه آقا این شهرستانك شما كك دارد و خلاصه این كك زندگى را بر ما تلخ كرده و عیش ما را مُنغَّص كرده است. پیرمردى آوردند و گفت كه یك پودر سفیدى به شما مىدهم هر وقت این كك را دیدید این پودر را بگیرید و در چشمش بریزید تا كور شود. گفت که خب [اگر ببینیم] او را مىكشیم. پیرمرد گفت که آنهم مىشود و اینهم مىشود، هردو میشود!! اینها همه نظام عالم است.
صحبتی که در اینجا به ذهنم آمد و مىخواستم مطرح كنم این است که ما بعضى از افعال اولیاء را مىبینیم كه یك جنبۀ مادى دارند مثلاً مرده را زنده مىكنند! خب مرده یك جنبۀ مادى دارد؛ حالا استخوانش است یا فرض كنید كه تراب است یا بدنش است و یا حیوانى است كه زنده مىكنند. داستان حضرت عیسى هم كه در قرآن هست جنبۀ مادى دارد چون بدن دارد و... ﴿وَإِذۡ تُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِي﴾؛ یعنى یك سابقۀ زمانى بر این مسئله هست.
ولى بعضى ﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ﴾ اصلاً وجود خارجى ندارد، موتىٰ وجود ندارد، پرنده و طیرى وجود ندارد ﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيَۡٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾1 و در اینجا همهاش ﴿بِإِذۡنِي﴾ هست، خب در اینجا باز این یك جنبۀ مادى دارد. آن نفخ، جنبۀ مادى ندارد بلکه نفخۀ ربوبى و تجردى است ولى طینش كه ماده است، آن طین را از روى زمین برمىدارد و با خاك مخلوط مىكند. شما گِلبازى نمیکردید؟! در کوچکی با گِل خانه درست مىكردیم و آخر هم یك لگد مىزدیم و خانه را خراب مىكردیم مثل این مومهاى مجسمهسازى گِل درست میکردیم. حضرت عیسى هم خاك را برمىداشت و تبدیل به گل مىكرد ﴿فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾ اینهم جنبۀ مادى دارد.
کیفیت ایجاد شیر از صورت روی پرده در معجزۀ امام رضا علیهالسّلام
اما سؤال من این است که امام رضا یا موسى بن جعفر1 علیهمالسّلام، دربارۀ هردو هست؛ هم راجع به موسى بن جعفر و هم راجع به امام رضا هست که آن صورت را تبدیل به شیر كردند، اینكه جنبۀ مادى ندارد پس این ماده از كجا آمد؟ دربارۀ این فكر كردهاید؟! این ماده از كجاى این كرۀ خاكى آمد؟! خب حالا حضرت جلوی چشم ما نبودند و از آن حیاط پشتى یك تكه خاك برداشتند بدون اینكه ما ببینیم! این کجای این عالم بوده است؟! امام رضا از كجا این كار را كرد؟! آیا از جایى خاك برداشت و تبدیل به یك شیر سیصد كیلویى کرد كه یك حمله كرد و طرف را در شکمش داد و پى كارش رفت؟! و مىخواست سراغ مأمون برود، حضرت فرمودند: بشین بابا همین یكى بس است، غذاى امروزت بود! حالا بعد ببینیم این چهكار مىكند فعلاً برای امروز غذایت را دادیم.2 این سیصد كیلو وزن از كجا آمد؟! آنچه که شما اشكال كردید الآن روشن مىشود.
تلمیذ: این ماده كه خورد كجا رفت؟
استاد: شما رفتید سراغ بعد، ما هنوز داریم اولش را میگوییم حالا آنهم یك مسئلۀ دیگر است! ضمناً ماده نبود، نر بود!! شما ماده و نرش را دیدید؟! آنچه را که من چیز کردم، نر بود و ماده نبود، حالا نمیدانم شاید هم ماده بوده است!
علىٰكلّحال حالا این سیصد كیلو شیری که در اینجا هست بالأخره سیصد كیلو وزن است، روى هوا كه نیست یا قضیۀ حضرت موسی علیهالسّلام خب این چوبى كه هست یك چوب اینقدرى است و وزنش چقدر است؟! نیم كیلو، حالا فوقش خیلى چوب گردنکلفتی باشد كه از عهدۀ گرگ هم بربیاید یک کیلو است.﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ كه حضرت موسى هم فرار کرد، آن موسی كه یك مشت به آن شخص زد و او را روى زمین خواباند! این چه چیزی بوده كه این دررفته است! حتماً باید یك حیۀ صد كیلویى بوده كه خلاصه همه را [ترسانده است]. این وزن از كجا آمد؟! حضرت موسى از كجا خاك برداشت؟! بالأخره ماده است و باید یك خاكى از یک جا بردارد، سنگى بردارد، آب، خاك، درخت، برگ، سبزه و... درحالىكه كارى نكرد و همینجا حىّ و حاضر ایستاد و هیچ كار هم نكرد بلکه یكدفعه عصا را اینطورى مىاندازد و مىشود: ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾، این عصایى كه یك كیلو وزنش بود صد یا 150 کیلو میشود كه همه را مىبلعد و كارهاى سحره را [باطل] مىكند.
یا آن جریان امام رضا علیهالسّلام كه آن مرتیكۀ مسخره را بلعید خب این یك شیر سیصد كیلویى اینوسط [از کجا آمد]؟! حضرت اشاره به پرده مىكنند، آن عکس [تبدیل به شیر میشود]! عكس كه ماده نیست، عكس یك عكس است. پرده سر جایش هست و پرده تبدیل به شیر نشد بلکه عكسى كه در آنجا بود [تبدیل به شیر شد] عكس مجرد است، این عكس كه ماده نیست، حالا شما رنگش را هم بخواهید بگویید رنگش یك گرم هم اینوسط نمىشود پس این سیصد كیلو از كجا آمد؟! این چیست؟! آن ارادۀ ولىّ است! آن ارادۀ ولىّ كه وقتى آن نوعیۀ حقیقت اسدیت را و حقیقت اسُودیّت را پایین مىآورد و نزول مىدهد و در ملكوت مىآورد و در مثال مىبرد و یك چرخ مىزند و در اینجا مىآورد، آن حقیقت مىآید ماده ایجاد مىكند! حالا ربط بین عالم حادث و قدیم را فهمیدید؟! تمام ربط حادث و قدیم همین است!
وقتى كه به ارادۀ ولىّ، آن مجرد مىخواهد بیاید یك شیر ایجاد كند، یك ﴿حَيَّةٞ تَسۡعَىٰ﴾ ایجاد كند، یك طیر ایجاد كند و یك بشر ایجاد كند! یك بشر حتى ایجاد بكند [به این نحو است]. قضیۀ حضرت مریم و حضرت عیسى علیهماالسّلام اینطورى بود چون حضرت مریم كه ازدواج نكرده بود درحالىكه حضرت عیسى بهعنوان یك انسان و بهعنوان یك بشر خلق مىشود، این قضیه از كجا آمد؟! بله، امروزىها آمدند یك چیزهایى مىگویند كه خود زن هم مىتواند چه کند و این حرفها. حالا آن چیزها یك چیزهاى دیگر دارد و آنهم یك احتمال است و آنهم یك قضیه است، بالأخره هرچه بوده قضیه و مسئله غیرعادى بوده است.
حالا این از كجا آمد؟! این همان است؛ یعنى ما در مادهاى كه در خارج هست فقط بهدنبال سلسلۀ عرضیه مىگردیم که این قبلش چه بود، آن قبلش چه بود، قبلش این بود، قبلش آن بود، قبلش گاز بود، قبلش نور بود و قبلش نمىدانم چه بوده است و همینطور مدام داریم آنطرف مىرویم خیلى خب آن چه بود؟ بالأخره به یك جایى باید برسیم كه ماده تبدیل به غیر ماده بشود حالا هرچه عقب برویم، خب چرا عقب برویم؟! همینجا سر جایمان ایستادیم و بدون اینكه عقب عقب عقب برویم كه كلهمان به دیوار بخورد یا از پشتبام بیفتیم همینجا قشنگ سرپا مىایستیم و بعد آن ارادۀ ولىّ یا هر كسى كه هست؛ ارادۀ خدا، ارادۀ ولىّ، ارادۀ رسول، ارادۀ عقل اول، آن عقل فعال و آن صادر اول، هرچه اسمش را بخواهید بگذارید، مىآید و این سلسلۀ مراتب در وجود خارجى را تحقق مىدهد.
معجزۀ انبیاء در تحت قاعدۀ علیت
پس در اینجا قاعدۀ علیت خرق نشده و قاعدۀ علیت سر جایش هست. این عالم چطور خلق شد؟! ولىّ دارد همان كار را انجام مىدهد؛ به یك اراده كل نظام عالم تحقق پیدا كرد! حالا در این تحقق خودش شروع مىكند به گردش كردن و چرخیدن و انواع تبدل پیدا مىكند و این عناصر كذایى مندلیف همینطورى تولید مىشوند و با همدیگر خلط مىشوند و مزج مىشوند، ولى همۀ اینها به دفعة الواحده است، به یك اراده؛ به یك اراده این سلسله همه انجام مىشود یعنى به یك ثانیه! خب همین كار را امام رضا كرد! امام رضا به یك ثانیه آن جنبۀ ملكوتى اسُودیّت و مجرد را تبدیل به یك اسد خارجى مىكند به این كارهایى كه انجام مىدهد، هیچ مسئلهاى اتفاق نمىافتد.
آنوقت حالا این مسئلۀ جناب آقای ... در اینجا پیش مىآید که حالا این مرتیكۀ هشتاد كیلویى كه [این شیر] در شكم خودش دارد چه شد؟! حضرت كه این شیر را دوباره به آن پرده چسباند و آن پرده شد پس شیر كجاست؟! طرف كجاست؟! حضرت دوباره همین جنبۀ مُلكیت را تبدیل به جنبۀ مثالى كرد و او را در عالم مثال نگه داشت، خب آن مرد كه بعداً قیامت و حشرونشر و فلان دارد لذا اصلاً بروید او را پیدا بكنید، بالأخره نكیر و منكر و قبر و حسابوکتاب دارد یا ندارد؟! حضرت كجا دفنش كرد؟! در كدام جزیره و كدام قاره و در كدام دریا؟! هیچ، دفن نكرد و كارى نكرده است بلکه رفت و پرده شد! شیر و او روى هم رفته پرده شدند! اگر آن شیر تبدیل به سیصد كیلو شد حالا 380 كیلو شد. پس آن وزن و ماده چه شد؟! آن در مثال رفت! الآن در مثال هم آن شیر وجود دارد و هم آن مرد وجود دارد، هم حسابوکتاب و نكیر و منكرش بوده، هم مسائل حشرونشر و قیامت و همه چیزش به حال خودش باقى مىماند. این تبدل ماده به این كیفیت است.
تلمیذ: این خلع و لبسى كه حكما مىگویند و براساس آن ماده را اثبات مىكنند و مىگویند كه ماده صورتى دارد، كه این را خلع مىكند و صورت دیگرى را مىگیرد و از این راه ماده را اثبات مىكنند، طبق آنچه كه فرمودید پس این یك عادت عرفى بوده كه ظاهر شده برایشان، كه ماده اینطور بهوجود مىآید.
استاد: بله، واقعیتش هم دقیقتر از این است.
تلمیذ: طبق فرمایش مرحوم علامه كه بحث اعجاز را اینطور تفسیر كردهاند چون حركت جوهرى را یك اصل ثابت مىدانستند.
استاد: بله دیگر با حركت جوهرى هم ارتباط پیدا مىكند، اصلاً ما كه حركت جوهرى را به یك نحو دیگرى قبول داریم، نهاینكه قبول نداریم بلكه با یك توجیه [دیگر قبول داریم]. ما ظهورهاى متفاوت و استمرار ظهور متفاوت را احساس میکنیم و بهنظر مىرسد. حركت جوهرى به این كیفیت را قبول داریم.
تلمیذ: طبق برهانهایی كه برای ماده میآورند فرمودید که ما مادهاى نداریم. به عبارت دیگر مادهای از حیث اتصال...
استاد: بله، به همینجاها هم مىرسیم که اصلاً مادهاى نداریم، هرچه هست نر است! مگر خدا اول حضرت آدم را خلق نكرد؟! از حضرت آدم، حوا را درست كرد نهاینكه از اول دوتا درست كند. اصلش به یكى برمىگردد. علاوه بر آن، مسئلۀ دیگر كه در اینجا هست این است و این شبهه براى بنده پیدا شده، خدا وقتى كه آدم را خلق كرد به ملائكه گفت که سجده كنید نه وقتى كه حوا را خلق كرد، در اینجا این شبهه و قضیه چیست؟! حضرت حوا كجاى قضیه است یعنى جایگاهش كجاست؟! پس ملائكه بر حوا سجده نكردند؟!
تلمیذ: ضلع چپ حضرت آدم است.
استاد: کجایش بود؟! یعنى حضرت آدم اینقدر بزرگ بوده كه حضرت حوا فقط ضلع چپش بود؟ نه! یكقدرى قضیه براى بنده مشكل است! تازه این شبهه مدتى است در ذهن ما هست كه در این ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ﴾1 ندارد اُسجدو لِآدم و حوا! به آدم گفت [که سجده کنید] خب در این جهت باید فكر كنیم! شاید هم وقتى گفته سجده بكنید حوا داخل در آدم بوده و در واقع به هردوى آنها سجده شده است.
تلمیذ: ﴿وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا﴾.1
استاد: بله، من هم همین را مىگویم که این مسئلهاى است كه خلاصه میزان و معیار و ملاك، آدم بوده یا حوا بوده یا آدم و حوا بودند خلاصه این جاى یک تحقیقى دارد.
تلمیذ: پس تمام آثارى كه دربارۀ ماده مىبینیم باید بگوییم که این آثار رقیقۀ صورت است تا حالا فکر میکردیم ماده هستند؟
ماده، همان صورت نازلۀ حقیقت مجردۀ صورت
استاد: ببینید ماده به این كیفیت كه ماده مىگوییم، خب ماده هست ولى بحث بر سر برداشت ما از ماده است كه ماده چیست؟ نهاینكه ماده نیست، چون مناقشه در تسمیه نیست. شما اسم این را ماده نمىگذارید چه مىگذارید؟ خب یك چیز دیگر باید بگذارید، خب حالا اسم این را ماده از مد [میگذاریم] چون داراى كشش است و اینهم براساس فهم، محاوره، ارتباط و جریان خارج ربط است ولى صحبت در این است كه در یك دقت فلسفى، این افتراقى كه بین ماده و صورت قائل شدهاند را مىخواهیم بگوییم كه این افتراق وجود ندارد. نهاینكه اصلش نیست، خب بالأخره هست؛ ماده هست ولى آن جهتى كه افتراق هست و آن حسابش جدا است نه! همان صورت نازلۀ حقیقت مجردۀ صورت هست که اسمش را ماده مىگذاریم، یعنى فهم ما از ماده باید تغییر كند. حالا اسم را برداریم یك چیز دیگر بگذاریم، تسمیه كه ایراد ندارد.
أللهم صلّ على محمد و آل محمّد