پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
استطاعت حج چه نسبتی با قدرت بر انجام تکلیف دارد؟ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این درس، پس از مرور تعریفهای واجب مطلق و مشروط و دیدگاه صاحب فصول و آخوند خراسانی، میان توان طبیعی و قدرت در ظرف تکلیف تفاوت میگذارد. ابتدا نقش اراده، شناخت مصالح و فراهمبودن مقدمات بررسی میشود؛ مثال کوهنوردی و موانع سفر نیز نشان میدهد که اراده بهتنهایی برای انجام فعل کافی نیست. سپس بحث به تفاوت امور اختیاری و شرایط خارج از اختیار مکلف میرسد. در مثال نماز، تحصیل طهارت با فرا رسیدن وقت یکسان نیست و امر به نماز، مسئولیت فراهمکردن مقدمات اختیاری را نیز روشن میکند. حکایت تأخیر در نماز، اهمیت امتثال تکلیف را یادآور میشود. در پایان، با توجه به اختیار انسان در تحصیل استطاعت، پرسش شرط وجوب یا شرط انجام حج بودن آن مطرح میشود و ادامه بررسی به درس بعد واگذار میگردد.
هو العلیم
استطاعت حج و تفاوت توان طبیعی با توان شرعی
نقش اختیار در تحصیل مقدمات و شرایط تکلیف
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سیودوم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف واجب مطلق و مشروط و جایگاه استطاعت
عرض شد که تفاسیر مختلفی برای واجب مطلق و مشروط بیان شده است. تفسیر اوّل این بود که واجب مطلق، واجبی است که منوط به شرط وجود نباشد. هر واجبی که وجود و تحققش منوط به [شرط] وجود است، بالنسبه به آن، واجب مشروط میشود؛ ولی بالنسبه به غیر شرط وجود که قدرت است، واجب مطلق میشود؛ بنابراین همۀ واجبها بالنسبه به قدرت، واجب مشروط میشوند. حالا قدرت مختلف است؛ ناتوانی، منع خارجی، حاجز بین مکلف و مأمورٌبه از جمله موارد آن است و آنچه محقِّق مفهوم قدرت است، در یک سطح وسیعی در این مسئله دخالت دارد.
نقض تعریف شرط وجود با وجوب نماز
بعضی نسبت به این مسئله خدشه وارد کردهاند و گفتهاند:
«بنا بر این نظریه، صلاة از وجوب مطلقۀ خود ساقط شده و واجب مشروط میشود، درحالیکه همۀ فقها صلاة را بهعنوان واجب مطلق میدانند و فقط بالنسبه به وقت، واجب مشروط میدانند؛ ولیکن بالنسبه به قدرت و امثالذلک، این واجب، واجب مطلق است.»
تمایز قدرت و استطاعت در نظر آخوند
برخلاف این نظریه، مرحوم آخوند میفرمایند1 که: «هرچه مستند به قدرت نیست و تعلق آن به غیر قدرت است، واجب بالنسبه به آن، واجب مطلق میشود.» درحالیکه در بسیاری از واجبهای مشروط، مثل خمس و زکات و حج و امثالذلک، مسئله همینطور است. [به این نحو] که اینها متعلق و منوط به شرط وجوب نیستند، ولی درواقع آن را جزء واجبهای مشروط آوردهاند؛ منبابمثال حج را منوط به استطاعت کردهاند و استطاعت، همان زاد و راحله است که از مقولۀ قدرت خارج است؛ چون قدرت یعنی توان و اقتدار بر فعل و استطاعت، یک بحث اخصّ از قدرت است. در بحث اقتدار، ممکن است شخص قدرت داشته باشد که حج را ماشیاً و متسکِّعاً انجام دهد، ولکن دارای استطاعتی که شرط شرعی وجوب است، نباشد.
تعریف واجب مشروط بر پایۀ شروط چهارگانه
تفسیر دومی که ذکر شد عبارت است از اناطۀ واجب به شرایط اربعه که بلوغ، عقل، قدرت و صحّت میباشد که به آن واجب مشروط میگویند. آنچه غیر از اینها باشد، خارج از این تعریف بوده و به آن واجب مطلق گفته میشود. این تفسیر نیز نقض به صلاة شده است؛ زیرا در صلاة، مسئلۀ بلوغ، عقل، صحّت و قدرت لحاظ نشده است، درحالیکه صلاة، معنون به واجب مطلق است.
نسبی بودن اطلاق و اشتراط در نظر صاحب فصول
تفسیر سومی که ذکر شد، عبارت است از تعریفی که مرحوم صاحب فصول بیان کردهاند و مرحوم آخوند هم این تعریف را پسندیدهاند و تعنون واجب به مطلق و مشروط را مختلف میدانند؛1 یعنی ممکن است که یک واجب بالنسبه به بعضی از شروط و قیود، مطلق باشد و نسبت به بعضی از قیود و شروط، مشروط باشد. در آنجا منبابمثال میفرمایند: «صلاة بالنسبه به طهارت و تحصیل ماء و ازالۀ خبث و امثالذلک، مطلق است؛ اما نسبت به وقت، واجب مشروط است و قبل از دخول وقت، صلاة واجب نیست.»
شرط استطاعت و زمان تنجز حج
مرحوم آخوند این تعریف را میپسندند و استطاعت را هم جزء قیود و شروط واجب مشروط میدانند؛ یعنی شارع وجوب حج را منوط به حصول استطاعت کرده است.
از این باب، حج بالنسبه به استطاعت، واجب مشروط میشود؛ اگرچه این واجب، بالنسبه به أشهر حج، مطلق است. أشهر حج عبارت است از اینکه با حرکت رِفقَه، این [واجب] تنجّز پیدا میکند و زمان تنجز آن از اوّل شوّال، [یعنی] اشهر حج میباشد و زمان فعلیت آن، از روز عرفه که زمان اتیان به اعمال است، میباشد.
همانطور که عرض کردم با اینکه بحث ما راجع به واجب مطلق و مشروط نیست و فعلاً فقط میخواهیم در مورد استطاعت بحث کنیم، امّا برای روشن شدن مسئلۀ واجب مطلق و مشروط مطالبی را بیان میکنیم؛ منبابمثال در مسئلۀ صلاة میبینید که یکدفعه فتوا از زمین تا آسمان عوض میشود و برمیگردد. انشاءالله راجع به آن و کیفیت رعایت شروط اربعه و عدم رعایت آن و اطلاقیتش و امثالذلک مطالبی بیان خواهیم کرد.
قدرت و نسبت آن با استطاعت حج
فعلاً بحث، بحث قدرت است که اصولیون بالاتفاق استطاعت را از مصادیق قدرت بهحساب میآورند و استطاعت را شرط برای وجوب حج میدانند.
فعلاً باید در این مسئله صحبت کنیم و تکلیفمان را با استطاعت روشن کنیم که استطاعت به چه نحو محقِّق قدرت است.
تمایز سلب و ایجاب با عدم و ملکه
در قدرت، دو بحث است: در یک بحث، قدرت بهعنوان یک وصف عام و یک ماهیت عام است و در بحث دیگر، قدرت و عدم قدرت بهعنوان تقابل ضدّین هستند یا بهتر است که بگوییم: تقابل سلب و ایجاب است و یکوقت هم بحث قدرت، بحث تقابل عدم و ملکه است.
این نکتهای است که تابهحال از آن غفلت شده است و این مطالبی که تابهحال شنیده شده و ارتکازات عرفیهای که بر این اساس قرار گرفتهاند، بهواسطۀ غفلت در این مسئله است که مسئلۀ تقابل عدم و ملکه در استطاعت و قدرت نادیده گرفته شدهاند.
وابستگی اقتدار بر فعل به تمامی علل
قدرت یعنی اقتدار بر فعل. وقتی که میگویند: «شخص قادر است»، یعنی عاجز نیست. در مقابلِ عجز ( عجز، عدم الاقتدار و الإتیان علی الفعل است )، قدرت قرار دارد که همان اقتدار بر فعل است و اقتدار بر فعل، معلولِ علل و اسباب و عواملی است که اگر هرکدام از این علل و اسباب بهعنوان علت تامّه در جای خودشان قرار نگیرند و حتی سلسلۀ علیتِ مُعدّات، به ۹۹ هم برسد، قدرت علی الفعل در اینجا منتفی خواهد شد.
مثلاً فاعل برای انجام یک فعل، احتیاج به یکسری مقدمات دارد: مقدمات تصور اهداف و غایات ( که جزء مقدمات شوقیه است ) و همینطور اراده و جزم، رعایت مصالح و تصورات مبادی و جوانب و شرایط فعل و درواقع آن چیزهایی که لازمۀ برای فعل است، یعنی مصلحت و مفسدۀ آن را درنظر بگیرد، میزان توان و قدرت خود را بر اتیان آن درنظر بگیرد که آیا اصلاً میتواند انجام دهد یا خیر؟
مثال کوهنوردی و سنجش توان فاعل
منبابمثال الآن خیلی از افراد هستند که به کوه دماوند میروند و تا بالای آن صعود میکنند و بعد میآیند و تعریف میکنند که: «آقا، بیا و ببین که بالای کوه دماوند چه خبر است! در آنجا هوا اینطور است و... !» ( اگرچه شاید کوه الوند همدان از نظر ابّهت، بالاتر از دماوند باشد ولی منظورمان ارتفاع است. بههرحال اولیای خدا به کوه دماوند نرفتهاند، ولی نقل میکنند که مرحوم باباطاهر به کوه الوند میرفت. ) مثلاً میگویند: «در یک ارتفاع، میزان اکسیژن فلان مقدار است، اگر بالاتر برویم، اکسیژن کم میشود و فشار انسان پایین میآید.»
بعد من به خودم نگاه میکنم و میبینم که رفتن به آنجا برای من صحیح نیست؛ چرا که اوّلاً فشار خون دارم و ثانیاً ناراحتی دیگر دارم و اطبا گفتهاند که نباید از سربالایی بالا بروی، لذا میگویم: «نه آقاجان، اینجا جای خیلی خوبی است، ولکن بهدرد من نمیخورد و با این شرایطی که من در خود میبینم، رفتن به این ارتفاع برای من صلاح نیست و خطرناک است.»
حکایت خطر کوهنوردی بدون توان جسمی
اتفاقاً در زمان سابق یکی از اقوام نزدیک ما که بندۀ خدا جوان هم بود و ناراحتی قلبی داشت و حتی دکتر به او گفته بود که: «این کار را نکن!»؛ ولی با دوستانش به کوه رفت و نمیدانم چه اتفاقی افتاد که وقتی یکسوم از مسیر را طی کرد، قلبش ازکار افتاد و فوت کرد. پس مکلف باید اقتدار بر فعل را در خودش ببیند.
مراتب شوق و اراده در تحقق قدرت
بنابراین در وهلۀ اوّل فاعل باید در قدرت، خصوصیات مکلفبه و مأمورٌبه را (حالا حتماً نه آن مکلفبه و مأمورٌبه، بلکه همان فعلی را که میخواهد خودش انجام دهد؛ یعنی تکلیف هم نیست ولی یک کاری را میخواهد خودش انجام دهد.) از نظر مصالح و مفاسد، درنظر بگیرد و بعد نسبت به آن شوق پیدا کند و بعد از شوق، نسبت به آن عزم و جزم پیدا کند و بعد از جزم به مرتبۀ ارادۀ بر فعل برسد؛ چون ممکن است که بین جزم و اراده، چند هفته طول بکشد و از این نظر منافاتی ندارد، ولی در تمام این مدت، اراده بهحال خودش باقی است و فقط منتظر یک زمان مناسب برای اتیان فعل است.
نقش شرایط خارجی پس از ارادۀ فاعل
حالا وقتی که فاعل میخواهد در مقام فعل به این عمل اقدام کند، با شرایط خارجی روبهرو میشود که آیا این شرایط با اراده و جزم او موافق است یا مخالف. دیگر اینجا از کنترل او خارج میشود؛ منبابمثال من الآن میخواهم این کتاب را بردارم. برای برداشتن این کتاب اراده میکنم، ولی یکمرتبه آقای فلانی میآید و این کتاب را از جلوی من برمیدارد؛ این دیگر در اختیار من نیست. یا اینکه شخصی که در کنار من است میآید و دست مرا میگیرد و نمیگذارد که آن را بردارم. یا منبابمثال میخواهم کاغذی را بردارم، در این هنگام بادی میوزد و آن کاغذی را که در جلوی من قرار دارد، برمیدارد و به اینطرف و آنطرف میبرد؛ آن دیگر در اختیار من نیست.
تمام مراتب تصور مبادی، شوق، عزم، جزم و اراده که اینها مربوط به فاعل است، در یک طرف [قرار دارد]؛ از یک طرف در مقام فعل است که عبارت است از انبعاث عضلانی که این اراده در این جوارح بیاید و با جوارح آن عمل انجام شود؛ [ولی مثلاً وقتی که کاغذ را باد میبرد] آنجا دیگر به موانع خارجی مستند میشود. بحث ما به این مسئله و به این نکته مربوط میشود که از نقطهنظر شرایط خارج، باید موانع خارجی و یا معدّات خارجی، همه چیز فراهم باشد.
مثال سفر به تهران و فقدان مقدمات خارجی
منبابمثال من الآن میخواهم به تهران بروم، اوّلاً قصد میکنم که بروم، ثانیاً مصالح را درنظر میگیرم، ثالثاً شوق اکید برایم حاصل میشود و رابعاً جزم در من پیدا میشود و ارادۀ رفتن میکنم، امّا وقتی که میروم، میبینم ماشین و وسیلهای نیست! دراینصورت نمیتوانم بروم؛ چون علل معدّه برای این حرکت فراهم نیست.
سنجش مصالح و پیامدهای فعل
بنابراین در تحقق اقتدار بر فعل، غیر از اراده و عزم و جزم فاعل، تصور غایات و تصور مصالح آن فعل، در ارادۀ فاعل نسبت به فعل، تأثیر اکید دارند. تا فاعل، اهداف این فعل و مصالح مترتب بر این فعل را درنظر نگیرد، چطور ممکن است که نسبت به آن، عزم و جزم و اراده پیدا کند؟! مگر اینکه دیوانه باشد! فاعلِ عاقل، نسبت به فعلی که انجام میدهد، غایات و مصالح و همینطور تبعاتی را که بر آن اتیان مترتب میشود، درنظر میگیرد؛ آنوقت میگوید که: «این کار را انجام بدهم یا ندهم، این حرف را بزنم یا نزنم، توابع این حرف من چیست؟ پیامدهایش چیست؟ مصالحی که بر آن مترتب است چیست؟» و بهطورکلی مضارّی را که بر آن مترتب میشود با منافعی که بر آن مترتب میشود، در کنار هم قرار میدهد و در تطبیق آنها به نقطۀ فعل یا نقطۀ نفی میرسد. این نکتۀ مهمی است!
موانع غیراختیاری در انجام حج
نکتۀ مهمتر به موانع و معدّات خارج از فاعل برمیگردد؛ مثلاً فاعل میخواهد این کار را انجام بدهد، ولی مانع میآید؛ فاعل میخواهد به حج برود، ولی راه را میبندند؛ فاعل میخواهد سوار طیاره شود و به حج برود، ولی او را از طیاره پیاده میکنند و میگویند که: «پیاده شو و نباید به حج بروی!» ( این قضیه برای یکی از رفقای ما اتفاق افتاد. ) پیادهاش میکنند و میگویند: «چون ویزا نداری، نمیتوانی بروی!» این موانع در اختیار او نیست. یا اینکه مثلاً همه چیز برای رفتن آماده میشود، امّا یکمرتبه مریض میشود و در منزل میافتد و بعد نمیتواند برود. این مانع هم خارج از اختیار او است. بحث ما در مورد امور غیراختیاریهای است که بعد از تعلّق اراده بر فعل، مانع و حاجز از اتیان فعل میشوند.
قدرت در تعریف اصولیون و تحصیل مقدمات
اصولیون واجب را مشروط به قدرت کردهاند و این قدرت را اعم از امور اختیاریه و غیراختیاریه گرفتهاند و گفتهاند: «واجب، نسبت به آنچه موجب اتیان فعل شود، واجب مشروط است» و هرچه را که به قدرت برنمیگردد و به غیر قدرت برمیگردد، یعنی مکلف، خودش باید بهدنبالش برود و آن را تحصیل کند، از دایرۀ قدرت خارج کردهاند. منبابمثال وقتی که وجوب صلاة به وقت زوال تعلق گرفت، دیگر شارع در وقت زوال نمیگوید که: «اگر قادر بر تحصیل طهارت بودی، صلاة واجب است»؛ بلکه میگوید: «الآن وقت زوال شد و دیگر صلاة واجب است و حالا این تحصیل طهارت بهعهدۀ خودت میباشد و خودت باید بروی و آن را تحصیل کنی!»
عجز از تحصیل طهارت و جایگزینی تیمم
یکوقت میخواهد برود و طهارت را تحصیل کند، امّا میبیند که او را با زنجیر به جایی مقید کردهاند و نمیتواند برود، یا اینکه او را محصور کردهاند، یا اینکه از نظر صحت مانعی برایش پیش آمده است، مثلاً دیسک شخص عود کرده و نمیتواند از جایش برخیزد و با اینکه آب در دو متری او هست، ولی نمیتواند برود و طهارت را تحصیل کند. درد دیسک کمر، برای من هم اتفاق افتاده و کسانی که دیسک میگیرند، حتی پنج سانت هم نمیتوانند خودشان را تکان دهند؛ یعنی آنقدر درد شدید است که انسان حتی پنج سانت هم قادر به حرکت نیست. دیسکهای شدیدی وجود دارد که حتی اگر دست حرکت کند، شخص خیلی متألم میشود. دراینصورت شارع میگوید: «وجوب طهارت مائیه در اینجا ساقط است و طهارت ترابیه جایگزین میشود.» پس در اینجا شارع صلاة را واجب کرده است؛ ولکن قدرت بر طهارت حاصل نیست.
شرایط خارج از اختیار مکلف
اصولیون بحث را نسبت به این مطلب، در جایی مطرح کردهاند که در آن موارد، مسئله به خارج از اختیار مکلف و حیطۀ تکلیفی تعلق دارد. قدرت را در آنجا مطرح کردهاند و واجب را در ارتباط با آن، مشروط تصور کردهاند. منبابمثال زوال که عبارت است از حرکت خورشید و وقوفش در مسقطالرأس، در اختیار مکلف نیست؛ یا اینکه عقل در اختیار مکلف نیست؛ بلوغ در اختیار مکلف نیست. درواقع میگویند: «واجب نسبت به آن اموری که در اختیار مکلف نبوده و خارج از اختیار مکلف است، واجب مشروط میشود.»
تمایز قدرت طبیعی از قدرت در تکلیف
همانطور که عرض شد قدرت بهعنوان عام، عبارت است از اقتدار بر فعل: [به این معنا] که مکلف قادر بر اتیان فعل باشد. در مقابل قدرت بر فعل، عجز است. به چه فردی قادر بر فعل میگویند؟ به هر شخصی که از نقطهنظر علت تامّه برای اتیان فعل، سلسلۀ علیت [برای او] به مرحلۀ تمام برسد و موانع هم برای تحقّق آن فعل مفقود باشد. در اینجا صحیح است که بگوییم: «قدرت محقّق شده است» و آن قدرت عبارت از استعداد و قابلیت شخص برای انجام فعل است.
این مسئله، نه ارتباطی به مکلّف عاقل دارد و نه ارتباطی به شاب دارد و نه ارتباطی به شیخ و هَرِم دارد و نه ارتباطی به صبی و رضیع دارد؛ همۀ اینها در این مسئله، واحد هستند. یعنی همانطور که ممکن است یک شخص عاقل و بالغ، در سی سالگی قادر بر اتیان یک مسئله باشد، ممکن است که بهواسطۀ این موانع، عاجز بر اتیان آن مسئله باشد و غیر قادر بر آن صدق کند.
تقابل سلب و ایجاب در قدرت تکوینی
قدرت در اینجا از باب تقابل ایجاب و سلب است؛ یعنی اتیان بر فعل را ( بدون ملاحظۀ هیچ علتی ) قدرت میگویند و عدم الإتیان را عجز میگویند. بنابراین آیا یک طفل دوساله بر اتیان صلاة قادر است؟! نهخیر، قادر نیست! قطعاً این مطلب بر او صدق میکند که بگوییم: «قادر است، یا قادر نیست»؛ البته قادر نیست. یک طفل رضیع آیا قادر بر صوم است؟! نهخیر! این تقابل، تقابل سلب و ایجاب است؛ یعنی قدرت در اینجا بهعنوان یک هویت و ماهیت تکوینی خارجی غیرشرعی است. بحث قدرت در اینجا بحث شرعی نیست؛ بلکه یک بحث تکوینی است. یک فاعل برای اتیان فعل خود، یا قابلیت برای اتیان را دارد یا ندارد، به هر علتی که میخواهد باشد. درواقع چه علت شخصی و چه خارجی باشد، این مسئله فرق نمیکند و این تقابل، تقابل سلب و ایجاب است.
شرط قدرت در برداشت فقیهان
امّا صحبت ما در باب قدرت، در تقابل سلب و ایجاب نیست. اینکه فقها قدرت را جزء شرایط وجودی مأمورٌبه و مکلفٌبه و تکلیف گرفتهاند، تقابل سلب و ایجاب است؛ یعنی نسبتِ مکلف به آن قدرت، نسبت مشروط است. ممکن است مکلف قادر بر اتیان فعل باشد، مثل اینکه وقت زوال شده است و این شخص، هم مستطیع از طهارت است و هم مستطیع از صلاة است؛ ( اصلاً کاری به طهارت نداریم، نسبت به خود صلاة کار داریم ) وقتی که زوال میشود، در اینجا صلاة واجب است، ولی این واجب، قبل البلوغ، واجب نیست و نسبت به بلوغ، واجب مشروط است.
قبل از زوال و قبل از بلوغ در تحصیل قدرت و در عجز ( در صورت عدم تحصیل قدرت ) علیالسواء هستند؛ یعنی همانطور که تکلیف قبل از بلوغ، به غیر بالغ تعلق نمیگیرد، قبل از زوال هم تکلیف به شخصی که بالغ و مکلّف است، تعلق نمیگیرد. هر دو شرط قدرت هستند؛ یعنی هم زوال، شرط وجوب صلاة است و هم بلوغ شرط برای اصل تکلیف و وجوب صلاة است. همینطور در بحث حج، استطاعت قبل از حصول، موجب وجوب حج نیست، بلکه بعد الاستطاعة، حج واجب میشود. پس استطاعت شرط وجودی برای محقق شدنِ خود حج است.
تقابل عدم و ملکه در ظرف تشریع
صحبت ما در این مسئله به اتصاف قدرت و عدم قدرت، بهعنوان سلب و ایجاب نیست، بلکه صحبت ما به اتصاف به عدم و ملکه است.
ما در بحث قدرت، در مباحث فلسفی یا منطقی بحث نمیکنیم که در اینجا شما قدرت را برای وجود شرط بدانید یا برای واجب شرط بدانید و مثلاً بگویید: «شرط وجوب در آنجا واجب مشروط و در اینجا واجب مطلق میشود.» درواقع بحث قدرت در باب تکلیف، در ظرف تشریع است، نه در ظرف تکوین.
وقتی که یک فقیه به تکالیف نگاه میکند، واجب را نسبت به شرایط مقترن و مقارن با خود به دو صورت میتواند لحاظ کند: یا آن شرایط بعد از تعلق تکلیف، برای مکلف حاصل است و یا آن شرایط، بعد از تکلیف حاصل نیست. منبابمثال قبل از اینکه اصلاً تکلیف تعلق بگیرد، در آن بچهای که هنوز بالغ نشده است، بحث از قدرت و عجز، بحث لَغوی خواهد بود؛ چون بحث، اصلاً بحث عدم و ملکه است، نه سلب و ایجاب.
مثال اکرام زید و تقدم امر بر امتثال
به این مطلبی که میخواهم بگویم دقت کنید و بزنگاه مسئله اینجاست و باید خیلی روی آن فکر کنیم! وقتی که مولا هنوز به عبد، حکمِ به وجوب اکرام نکرده است، مثلاً نگفته است که: «اکرم زیداً لیلة الخمیس»، در اینجا اصلاً بحث اینکه این عبد، قادر بر اکرام است و یا قادر نیست، لغو میباشد؛ زیرا هنوز امری از طرف مولا نیامده است که: «او را اکرام کن!» پس نمیتوان از قدرت بر اکرام بحث کرد. مثل اینکه بگوییم: «آیا آن کبوتری که بالای پشتبام نشسته است، قادر بر اکرام زید است یا نیست؟!» چه ربطی دارد؟! اصلاً از بحث خارج است! باید امر به اکرام باشد تا اینکه قدرتِ بر اکرام صدق کند؛ دراینصورت میتوان گفت که آیا این عبد میتواند و یا قادر است که حکم مولا را امتثال کند یا نمیتواند؟ قبل از اینکه مولا حکم به اکرام کند، قدرت بر امتثال و عدم آن چه معنایی دارد؟!
لغو بودن امر بدون اقتدار عبد
بله، اگر عبدی باشد که قدرت بر امتثال نداشته و مریض باشد، آنوقت میتوانیم بگوییم: «آقای مولا، شما چگونه به این عبد امر به اکرام میکنید؟! درحالیکه او اصلاً مریض است!» دراینصورت مسئله اصلاً به عجز برنمیگردد، بلکه اشکال از عقل مولاست که با وجود عدم اقتدار عبد بر امتثال، حکم به اکرام میکند! اصلاً در اینجا این حکم لغو و عبث خواهد بود.
انتفای بحث قدرت شرعی پیش از تشریع
پس وقتی اصولیون میخواهند در باب واجب مطلق و مشروط، از قدرت بحث کنند، ابتدائاً باید بحث کنند که بحث قدرت در کجا هست؟ آیا این قدرت در ظرف تشریع میباشد و یا تکوین؟ ظرف تکوینی اصلاً ارتباطی با قدرت ندارد. وقتی که قبل از تشریع، حکم به اتیان صلاة نیامده است ( البته منظورمان پیغمبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نیست که قبل از تشریع، مُلهَم بود و نماز میخواند1 )، افراد قادر بر صلاة نیستند؛ مثلاً آیا مشرکینی که هنوز مسلمان نشدهاند و یا هنوز اصلاً دعوت رسولالله به رسالت افشا نشده است، قادر بر صلاة هستند؟! قادر نیستند! آیا این عدم قدرت بر صلاة، قدرت تشریعی است و یا تکوینی؟! تکوینی است؛ چون اصلاً امری نیامده است و نباید بگوییم که: «آیا مکلف در اینجا قادر است و یا قادر نیست؟»؛ بحث قدرت در ظرف تشریع، منتفی خواهد شد.
[به بیان دیگر] امری به صلاة نیامده است، تا اینکه بگوییم: «این شخص مشرک، قادر است بعد الامر، صلاة را اتیان بکند یا قادر نیست؟» پس قدرتی که در باب اصول باید از آن بحث شود و واجب را بالنسبه به قدرت بسنجند و ملاحظه کنند که آیا آن واجب، مطلق است یا مشروط ( در مورد صلاة بالنسبه به تحصیل طهارت، صلاة بالنسبه به استقبال، صلاة بالنسبه به ثوب طاهر، صلاة بالنسبه به رعایت تنجس و خبثیت و حدثیت بحث میکنند)، در ظرف تشریع است نه قدرت تکوینی که مربوط به اتیان آن در ظرف تکوین باشد؟ معلوم است که وقتی هنوز بچه مکلّف نشده است، قادر بر صلاة نیست و قادر بر حج نیست؛ اگرچه بحث احکام و ثواب و استحباب و امثالذلک بهجای خودش باقی است، ولی منظور [از تکلیف] الزام بر این افعال است.
قدرت شرعی و تحصیل شرایط اختیاری
بنابراین آن قدرتی که باید باشد و روی آن قدرت حساب شود و با توجه به آن قدرت، اوامر شارع و ارتباطش با آن درنظر گرفته شود، قدرت در ظرف تشریع است؛ یعنی وقتی که از طرف مولا حکم بر وجوب یک امر آمد، حالا باید ببینیم که کدامیک از این شرایط خارجی ( که عبارت است از شرط صحت و امثالذلک ) مورد اقتدار عبد است و کدامیک نیست.
آیۀ وقت نماز و شرط خارج از اختیار
منبابمثال در قرآن کریم در باب امر به صلاة داریم: ﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾،1 با توجه به این امر، وقتی که شخص بالغ شده است، در این هنگام باید ببینیم که او نسبت به کدامیک از شرایط، مکلف قادر بوده و نسبت به کدامیک قادر نیست؛ مثلاً میبینیم که مکلف بالنسبه به زوال قادر نیست؛ زیرا زوال در اختیار او نیست و باید وقت زوال بیاید تا اینکه مکلف بتواند تکلیفش را اتیان کند. پس این صلاة نسبت به زوال واجب مشروط میشود. البته این مسئله فعلاً بماند تا اینکه بعداً راجع به آن صحبت کنیم.
کفایت امر به نماز برای تحصیل طهارت
مکلف بالنسبه به تحصیل طهارت، میتواند برود و آن را تحصیل کند. آیا شارع وقتی که هنگام زوال شد باید یک امر مجدد کند که: «برو و تحصیل طهارت کن»؟! درحالیکه وظیفهات است! برو و انجام بده! ده دفعه که نباید بگوید! او که مثل ما بیکار نیست! شارع خیلی کار دارد! این خدا خیلی کار دارد! ملائکهاش کار دارند؛ گرداندن زمین و آسمان و این عوالم کار بسیاری است و وقت ندارد که یکییکی امر را پشت اوامر بیاورد! شارع یک امر میگوید و دیگر شنونده باید عاقل باشد و خودش باید بفهمد!
پس یک امر به وجوب صلاة میآید و مطالب دیگر از آن برداشت میشود؛ یعنی من صلاة بدون طهارت نمیخواهم، پس باید برویم و تحصیل طهارت کنیم.
میگوید: «خدایا، آیا بعد از امر به صلاة، برای وضو هم امر کردی که من وضو بگیرم؟! آیا قدرت مرا درنظر گرفتی؟!»
میگوید: «بلند شو، گیوهات را پا کن، دو قدم راه برو، اگر دم حوض آب نیست، لااقلّ لب رودخانه آب هست!»
میگوید: «آیا من تا رودخانه بروم و وضو بگیرم؟!»
میگوید: «بله، بلند شو، باید بروی! باید ببینیم که اتیان امر من چقدر برای تو اهمیت دارد! آیا اینقدر اهمیت دارد که بلند شوی و تا لب رودخانه بروی یا خیر؟! اگر اهمیت ندارد، سر جایت بنشین!»
حکایت نماز علمای تهران و اهمیت امتثال تکلیف
خاطرهای از عدم اهتمام لازم به نماز
با مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) در یک مجلس جشن عقدی بودیم. بعضی از آقایان و علمای تهران هم که الآن وفات یافتهاند، حاضر بودند. بنده در آنجا شاهد بودم و با همین دو چشم خودم دیدم که اینها نماز مغرب و عشاء را نخواندند و قطعاً اگر به منزل میرفتند، حداقل نماز مغربشان قضاء شده بود! البته در آن مجلس مرحوم پدر ما در اوّل مغرب رفتند و ما هم رفتیم در یک گوشهای نماز مغرب و عشاء را خواندیم.
بعد وقتی که از اینها سؤال میشود که: «چرا اوّل وقت نماز نخواندید؟» میگویند: «اینها مهماناند! مهمان آمده است! اکرام مهمان لازم است!»
آیا اکرام مهمان لازم است و اقامۀ نماز لازم نیست؟! هیچ ایرادی ندارد که نماز فوت شود! در آن عالم به ما میفهمانند که چه لازم بود و چه نبود! این را بنده با چشم خودم دیدم و البته تکرار هم شد! البته دفعۀ بعد که در مجلس دیگری بودیم، نماز به قضا نرسید ولی حدود ساعت یازده، نماز مغرب را خواندند! ائمۀ جماعات بودند! افرادی که برای مردم دین رسولالله صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را تبلیغ میکنند و میگویند:
«اوّلُ الوقت رضوانُ الله و آخرُ الوقت غفرانُ الله.»1
آنوقت مسئله در مورد خودشان طور دیگری است! حالا بدانید که بالأخره دین باید بهدست چه کسی باشد!
تمایز شرایط اختیاری و غیر اختیاری تکلیف
شارع میگوید: «باید ببینید که آیا رفتن به لب رودخانه ارزش دارد یا ندارد؟! و این دیگر بهعهدۀ من نیست.» پس شارع حکم به تحصیل طهارت نمیکند، حکم به طهارت لباس نمیکند، حکم به استقبال مجدد با اوامر مجدده و مستأنفه نمیکند؛ زیرا در اختیار [مکلف] است و چیزی که در اختیار است، نیاز به حکم مجدد ندارد.
شارع باید چیزی را تذکر دهد که در اختیار شخص نیست؛ مثلاً وقت زوال، غروب شمس، فجر، دخول شهر رمضان و امثالذلک در اختیار مکلف نیست؛ اما چیزی که در اختیار مکلف است، نیاز به تذکر ندارد. پس اوامر تکلیفیه نسبت به شرایطی که وجودش در اختیار مکلف نیست، واجب مشروط میشوند. نیاز نیست که شارع نسبت به اموری که در اختیار مکلف است، امر جدیدی بیان کند؛ منبابمثال لباس طاهر باشد، استقبال داشته باشی، رفع نجاست خبثیه داشته باشی و امثالذلک. این مسئله مربوط به قدرت است.
اتصاف به قدرت و عجز پس از تعلق تکلیف
بنابراین با توجه به این قضیه، ما در چه مسئلهای میتوانیم به یک فرد بگوییم: «قادر است یا غیر قادر؟» در آنجایی که شخص در ظرف تکلیف باشد. با توجه به این مطلب آیا شما میتوانید در مورد بچۀ پنجساله بگویید که: «او از تکلیف عاجز است»؟! نمیتوانید بگویید؛ چون بحث عدم و ملکه است. اصلاً تکلیف به بچۀ پنجساله تعلق نمیگیرد، تا اینکه قادر باشد یا نباشد!
قدرت و عدم قدرت، از تقابل سلب و ایجاب خارج میشود و در ظرف تشریع قرار میگیرد. در ظرف تشریع هم که آمد، باید مکلف بالغ باشد و عاقل باشد و شرایط وجودی تکلیف را داشته باشد؛ حالا که این شرایط را دارد، به او گفته میشود که: «آیا قادر هستی یا قادر نیستی؟» اگر ظرف، ظرف تکلیف باشد، قادر میشود و اگر ظرف تکلیف نباشد، غیر قادر میشود.
نمونههای قدرت و عجز در عبادات
قبل از زوال، این شخص قادر نیست؛ بالنسبه عاجز است و تقابل، تقابل عدم و ملکه است. بعد از زوال متّصف به قدرت میشود. قبل از زوال عاجزٌ، بعد از زوال قادرٌ. بعد دخول شهر رمضان قادرٌ، قبل از دخول شهر رمضان عاجزٌ. فی اشهر الحج قادرٌ ( البته برای موافقت با قوم میگوییم: «فی اشهر الحج» و الاّ بعداً پنبۀ همۀ این مطالب زده میشود! )، قبل اشهر الحج عاجزٌ. در زکات یا در تخمیس، قبل البلوغ الی النصاب، عاجزٌ و بعد از بلوغ الی النصاب میشود: قادرٌ و امثالذلک. این تقابل میشود تقابل عدم و ملکه.
اشکال به شرط وجوب بودن استطاعت اختیاری
دراینصورت وقتی که استطاعت را از شرایط قدرت لحاظ کردند، حالا این استطاعت، جزء کدامیک از این شرایط قرار میگیرد؟ آیا در اختیار مکلف است یا نیست؟ با این بیان استطاعت آیا جزء شروطی است که تحصیلش بهعهدۀ شارع است؟ آیا او باید زوال را بیاورد؟! آیا او باید بلوغ را بیاورد؟! ( البته بحث بلوغ اصلاً خروج موضوعی دارد و گفتیم که جزء اقسام تقابل سلب و ایجاب است. ) آیا شارع در مورد بحث دخول شهر رمضان، دخول اشهر حج، نصاب و امثالذلک باید استطاعت را بیاورد یا استطاعت در اختیار ماست؟! استطاعت در اختیار ماست. پس چرا استطاعت را شرط وجوب قرار دادهاند، نه شرط واجب؟! انشاءالله تتمۀ بحث در جلسۀ بعد بیان میشود.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد