35

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب

تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

14306
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

واجب مشروط و راه تشخیص شرط وجوب از شرط انجام تکلیف، محور این بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. بحث از نحوه بیان حکم آغاز میشود؛ اینکه قید به اصل الزام برمیگردد یا به کاری که باید انجام داد. سپس خمس و زکات نشان میدهند چگونه شرایط درآمد و دارایی در تعلق تکلیف اثر دارند و چرا فراهم کردن هر شرطی الزام مستقل ندارد. در ادامه، شرط حضور امام و مسئولیت فردی در آمادگی برای ظهور بررسی میشود. گفتاری درباره صداقت در نقل تاریخ نیز بر حفظ حقیقت و پرهیز از داوری جانبدارانه تاکید دارد. بحث دوباره به ویژگیهای واجب مشروط بازمیگردد و اختیار فرد در تحصیل شرط را توضیح میدهد. در پایان، مثال آمدن زید و اکرام او، دو شیوه لحاظ شرط را روشن میکند و تفاوت زمان فعلی شدن وجوب با زمان انجام عمل را نشان میدهد.

/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب

  • تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سی و پنجم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • معیار تشخیص واجب مطلق و مشروط

  • در جلسۀ گذشته عرض شد که واجب مشروط و مطلق و مُعلَّق، برحسب مصادیق با هم تفاوت دارند. تعلّق و تقییدِ هیئت ( که همان نفس الوجوب و الطلب است ) بر یک قید، ممکن است به دو لحاظ، مورد‌نظر مولا قرار بگیرد: لحاظ اوّل: تحقق آن قید بدون اِعمال و فاعلیت مکلف در احراز خارجی آن قید است. این همان واجب مطلق است و شارع حکم را که عبارت است از طلب، بدون دخالت فاعل به همان قید، معلّق و مشروط کرده است.

  • تفاوت تعلیق لغوی با اصطلاح صاحب فصول

  • منظور ما از معلّق فقط معنای لغوی آن است، نه به‌عنوان اصطلاح واجب معلّق خاص، بنا بر اصطلاح مرحوم صاحب فصول.

  • دلالت بیان مولا بر شرط وجوب یا واجب

  • در همۀ این موارد، نفس بیان شارع و مولا می‌تواند کیفیت لحاظ قید را به انسان نشان دهد و به ما بفهماند که شارع برای این قیدی که آورده است چه لحاظی را درنظر گرفته است؛ آیا قید را برای طلب یا برای مطلوب ( که همان ماده باشد ) آورده است؟ آیا قید برای وجوب یا قید برای اکرام است؟

  • کاربرد معیار شرط در خمس و زکات

  • من‌باب‌مثال در مورد تخمیس یا در زکات می‌بینیم که شارع لحاظِ طلب را مشروط به حصول مال به حدّ نصاب دانسته است و این مسئله در کیفیت لحاظ شارع تأثیر دارد؛ مثلاً در مورد خمس داریم که اگر مال به زائد از مئونۀ سنه برسد، به آن خمس تعلق می‌گیرد؛ لذا مورد خمس به دو قسم مختلف تقسیم شده است: یکی مربوط به معادن، غوص، غنائم دارالحرب و امثال‌ذلک و دیگری مربوط به ارباح مکاسب است. در مورد آنها [یعنی دستۀ اول،] چنین مسئله‌ای نیست؛1 یعنی در غوص نداریم که باید خارج از مئونۀ سنه باشد، بلکه به مجرد استخراج غوص یا استخراج معدن یا دستیابی به غنائم دارالحرب، آن مخارجی که در اینجا هزینه شده است کنار گذاشته می‌شود و مابقی ( هر مقدار که باشد؛ حتی پنج تومان! ) باید خمسش را بپردازد.

    1.  عروة الوثقی، ج ۴، ص ۲۳۳:
      «فیجب إخراج الخمس من جمیع ذلک قلیلاً کان أو کثیراً مِن غیر ملاحظة خروج مئونة السنة علی ما یأتی فی أرباح المکاسب و سائر الفوائد.»

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

3
  • نقش درآمد مازاد بر هزینه سال در خمس

  • ولی در مورد ارباح مکاسب می‌بینیم که مطلب فرق می‌کند و شارع در آنجا ابتدائاً در هر ربحی آن را تخمیس نکرده است، بلکه زیادی بر مئونۀ سنه، در آنجا ملاحظه شده است. کیفیت ملاحظۀ زیادی بر مئونۀ سنه، این مسئله را به انسان ارائه می‌کند که نظر شارع، بر کمیت خمس نیست، بلکه بر نفس التخمیس است: عند بلوغ المال بزائد الربح أو بالزائد عن مئونة السنة.

  • شارع در زائد از مئونۀ سنه حدّی نگذاشته است؛ مثلاً گاهی زائد از مئونۀ سنه، ده تومان، گاهی صد تومان و یک‌وقت هم دو تومان است. درواقع شارع حدّ و مرزی برای زیادی بر مئونۀ سنه نگذاشته است که در کیفیت فعالیت انسان نسبت به احراز خمس و احراز ربح، اثر بگذارد. شارع گفته است که زائد بر مئونۀ سنه، هر مقدار باشد، خمس دارد. آیا گفته است که این مئونۀ سنه چقدر باشد؟! آیا مثلاً گفته است که حتماً باید زائد بر مئونۀ سنه، صد تومان باشد؟! یا نه، شارع گفته است که هر مقدار باشد! یک‌وقت زائد بر مئونۀ سنه هست و یک‌وقت هم زائد بر مئونۀ سنه نیست.

  • نصاب زکات و شرط تحقق وجوب

  • همین‌طور دربارۀ بلوغ نصاب در زکات، مسئله این‌گونه است؛ زیرا شارع در آنجا هم برای بلوغ نصاب حدّی نگذاشته است؛ من‌باب‌مثال نگفته است که حتماً باید بلوغ نصاب به صد تا برسد، بلکه گفته است که اگر مواشی به فلان تعداد رسید، زکات دارد. این‌طور نیست که شیء واحدی را محدود و مشخص کند و آن شیء واحد را میزان برای بلوغ نصاب قرار دهد.

  • از اینجا استفاده می‌کنیم که نفس حصول قید به‌عنوان شرط واجب، موردنظر شارع نیست، بلکه حصول قید به‌عنوان شرط الوجوب است؛ یعنی اگر این قید حاصل شود، طبعاً به این مال، زکات تعلق می‌گیرد.

  • تأثیر چرای طبیعی و تعلیف بر حکم زکات

  • همان‌طور که در مورد زکاتِ سائمه یا معلوفه، احکام مختلف داریم، مثل «فی الغنم السائمة زکاة و فی المعلوفة کذا». 1در کیفیت زکات، حکم معلوفه و سائمه با هم فرق دارد. معلوفه و سائمه بودن که در اختیار مکلف نیست؛ زیرا یک‌وقت اراضی خَصبه است و باران و مَطر به‌نحو غذارة آمده است؛ لذا در اینجا نیازی به دادن علوفه نیست و یک‌وقت هم باران نمی‌آید و صاحب مواشی ناچار است که آنها را تعلیف کند؛ پس با این کیفیت، دیگر زکات به او تعلّق نمی‌گیرد.

    1.  بحار الأنوار، ج ۹۳، ص ۸۹:
      «عن جعفر بن محمد علیهماالسلام أنه قال: ”الزکاةُ فی الإبل، البقر و الغنم السائمةِ یعنی الراعیةَ و لیس فی شیءٍ من الحیوان غیر هذهِ الثلاثةِ الأصنافِ شیءٌ.“»

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

4
  • اختیار دامدار و عدم الزام به تحصیل شرط

  • در اینجا حکم شارع بر وجوب زکات در سائمه، در اختیار آن فرد نیست. حتی ممکن است این‌گونه بگوییم که در اختیارش هم است؛ یعنی او هم می‌تواند اغنام و مواشیِ خود را در اراضی و بیابان‌هایی که علف‌های آن با باران رشد کرده، به چرا ببرد و رعی کند و هم می‌تواند بگوید که: «نمی‌خواهم به آنجا ببرم، بلکه آنها را در همان مواقع و جایگاه‌های خود نگه داشته و پول می‌دهم و علف می‌خرم؛ اصلاً باران هم آمده است، ولی من نمی‌خواهم مواشی خودم را به آنجا ببرم.»

  • شارع که نگفته است: «حتماً به آنجا ببرید!» شارع فقط این وجوب را بر سائمه بودن، معلق کرده است و نگفته است که: «حتماً مواشی‌ات را به آنجایی ببر که سائمه است، تا با آن مواهب طبیعی و سماوی رعی شوند.»

  • وجوب مشروط و استعداد پذیرش تکلیف

  • در اینجا ما از بیان شارع در کیفیت نصاب و در کیفیت رعی و در کیفیت بیان ارباح زائده و تخمیس بر مکاسب، استفاده می‌کنیم که وجوبِ خمس و زکات، به نحو واجب مطلق نیست، بلکه به نحو واجب مشروط است؛ یعنی قید به نفس الوجوب برمی‌گردد، نه به واجب؛ واجب، واجب است. این واجب، واجب مشروط است و الآن نه به‌نحو وجوب فعلی، بلکه به‌نحو مستعدّ للتکلیف به فردی که استعداد برای تکلیف را دارد ( فقط به همین مقدار، نه بیشتر )، تعلق گرفته است. الآن این وجوب تخمیس برای ما هم هست، ولی آیا ما ارباح مکاسب داریم یا نداریم؟ ممکن است تا آخر عمر هم نداشته باشیم، ولی استعداد و قابلیت در ما وجود دارد و گفتیم که با قدرت فلسفی تفاوت دارد.

  • این واجب در اینجا واجب مشروط است و ما این مطلب را از کیفیت بیان شارع و قرائن و شواهدی که آورده است و مثال‌هایی که بیان کرده است، احساس می‌کنیم و اینکه از نحوۀ بیان آن در روایات و آیات متوجه می‌شویم. در واقع همۀ اینها در انتزاع و استخراج وجوب، به‌نحو وجوب مشروط و یا مطلق، تأثیر دارند و دیگر با مثالی که در باب خمس و زکات بیان کردیم، مطلب مشخص شد.

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

5
  • شرط حضور امام در جهاد و مسئله ظهور

  • همین مسئله را می‌توانیم نسبت به خیلی از موارد دیگر هم بگوییم: مانند [حکمی که] مترتّب و مقید بر حضور امام معصوم علیه‌السّلام است، مثل حکم جهاد. جهاد با دفاع فرق می‌کند. جهاد معلَّق بر دستور خاص از امام معصوم و حضور امام است.1

  • حدود مسئولیت فردی در آمادگی برای ظهور

  • نکته‌ای دربارۀ وجوب آماده کردن شرایط ظهور امام زمان علیه‌السّلام

  • حضور امام زمان علیه‌السّلام که به‌دست ما نیست! زمان ظهور که در اختیار ما نیست! البته در روایات داریم2 که باید شرایط را فراهم کنیم تا اینکه ظهور اتفاق بیفتد، ولیکن به‌نظر من اینها فقط احکام تکلیفیۀ شخصیه برای هر فرد می‌آورد؛ و اِلّا من تنها می‌توانم خودم را اصلاح کنم، ولی مثلاً دستم که دیگر به همسایه‌ام یا فلان شخص نمی‌رسد، او می‌خواهد خراب بماند و خلاف باشد.

  • لذا من فکر می‌کنم این دستوراتی که ائمه علیهم‌السلام فرموده‌اند که تهیّؤ برای ظهور بر همه لازم و واجب است، همگی فقط تکالیف شخصیه است، نه اینکه تکالیف واجب به‌عنوان قیام نسبت به این قضایا باشد. حتی راجع به مسائلی مثل امر به معروف و نهی از منکر که قیام به‌نحو‌کلی است، همان‌طور که چند روز گذشته راجع به این قضیه عرض شد، ما روایات صحیح و جدی در این باب داریم که باید مورد تأمل قرار بگیرد. خلاصه مسئلۀ ظهور، خارج از اختیار و فاعلیت ماست.

  • الآن این‌همه دوَل در عالم هستند که همه به راه خلاف می‌روند! ما که نمی‌توانیم آنها را اصلاح کنیم؛ زیرا دستمان به آنها نمی‌رسد، تا اینکه اصلاحشان کنیم. خیلی توان داشته باشیم، [نهایتاً بتوانیم] حداقل خودمان دروغ نگوییم! به مردم کلک نزنیم! خدعه نکنیم! ریا نکنیم! نفاق نکنیم! خلاصه خودمان را اصلاح کنیم! با یک گُل هم که گلستان نمی‌شود!

  • تقدیر ظهور و نادرستی گسترش ظلم

  • بنابراین مسئلۀ ظهور، مشیت و تقدیر الهی است که باید در جا و وقت خودش اتفاق بیفتد و همان‌طور که فرمودند: «کما ملئت ظلماً و جوراً»،3 باید در همۀ عالم این ظلم و جور عیان باشد.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۵، ص ۴۹:
      «عن الأعمش، عن جعفر بن محمّد علیهماالسلام (فی حدیث شرائع الدین) قال: ”و الجهادُ واجبٌ مَعَ إمامٍ عادلٍ و مَن قُتِلَ دونَ مالٍه فهو شهیدٌ.“»
    2.  الغیبة (للنعمانی)، ج ۱، ص ۲۰۰؛ بحار الأنوار، ج ۵۲،‌ ص۱۴۰:
      «عن أبی بصیرٍ عن أبی‌عبدالله علیه السّلامُ قال: ”إنّ لنا دولةً یَجیءُ اللهُ بها إذا شاءَ“، ثمّ قال: ”مَن سَرّهُ أن یکُون من أصحاب القائمِ فلیَنتَظِر و لیَعمَل بالورعِ و محاسنِ الأخلاقِ و هُو مُنتظرٌ؛ فإن ماتَ و قام القائمُ بعدهُ کان لهُ من الأجر مثلُ أجر من أدرکهُ. فَجِدُّوا و انتظرُوا هنیئاً لکُم أیّتُها العصابةُ المرحُومةُ.“»
    3.  فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۳۵:
      «عن ابن‌عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: ”إنّ علیَّ بن أبی طالب إمامُ أمّتی و خلیفتی علیها من بعدی و من وُلده القائمُ المنتظرُ الذی یملأُ الأرضَ عدلاً و قسطاً کما مُلئَت ظلماً و جوراً. و الذی بعثنی بالحق بشیراً و نذیراً، إن الثابتینَ علی القول بإمامَته فی زمان غیبته لأعزُّ من الکبریت الأحمر.“»
       امام شناسی، ج ‌۲، ص ۲۵۶:
      «ابن‌عبّاس گوید: حضرت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: ”به‌درستی که علیّ‌بن‌أبی‌طالب امام امّت من است و جانشین من است بعد از من بر امّت من و از فرزند اوست قائم منتظری که زمین را از عدل و داد پر کند، همچنان که از جور و ستم پر شده‌ باشد. سوگند به آن خدایی که مرا به حقّ برانگیخته و بشیر و نذیر قرار داده است، افرادی که در قول به امامت او در زمان غیبتش ثابت بوده باشند از کبریت احمر نایاب‌ترند.“»

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

6
  • البته ما مثل بعضی نیستیم که از آن‌طرف افتاده و می‌گویند: «حالا که منوط به مَلَیان ظلم و جور نسبت به همۀ عالم است، بنابراین ما هم در این ظلم و جور دخالت کرده و آن را جلو بیندازیم و انتشار ظلم و جور را بیشتر کنیم!»

  • گزارش دیدگاه حلبی و اتهام به انجمن حجتیه

  • خدا مرحوم آقای حلبی را رحمت کند. آدم خوبی بود، انجمنی داشت و براساس حساب‌های خودش برعلیه بهائیت و امثال‌ذلک مبارزه می‌کرد. طبعاً اختلاف سلیقه‌هایی وجود داشت. در آن زمان یکی از دوستان که در مجلسی حضور داشت نقل می‌کرد: «در آن مجلس صحبت از این شد که انجمن حجتیّه قائل‌اند به اینکه باید ظلم و فساد منتشر شود.»

  • البته چنین حرف‌هایی [دربارۀ آنها] صحیح نبود؛ ما هم آن موقع بودیم و اینها را می‌دیدیم و اینها از دوستان ما بودند و واقعاً به این انجمن حجّتیه تهمت زدند. البته از نقطه‌نظر سلیقه و فکر، قائل به این بودند که نباید مبارزۀ علنی با دستگاه طاغوت علنی شود، بلکه مبارزه باید به‌نحو دینی و مکتبی باشد که همان مبارزۀ با بهائیت و امثال‌ذلک است.1 حالا اینکه صحیح می‌گفتند یا خیر، مطلب دیگری است، ولیکن این‌طور نبودند که ( خدای ناکرده ) مسیرشان خلاف باشد و راهشان راه ضد دین باشد.

  • بالطبع اختلافاتی هم بود و مشخص است که براساس اختلاف سلیقه، کم‌کم همه‌جور مطلب و حرف و نقلی هم پیدا شده و همه‌جور وصله‌ای به انسان می‌چسبد! همین‌قدر که بدانند ما از گروه و طائفۀ آنها نیستیم، دیگر کفر، تکفیر، ارتداد و امثال‌ذلک به انسان نسبت داده می‌شود! ولی همین‌که بدانند ما از اینها هستیم، هرچه بگوییم، باز هم حمل بر صحت کرده و توجیه خواهد شد و همیشه همین‌طور بوده است! خلاصه این بیچاره‌ها بد‌اقبال بودند!

  • آقای حلبی در جواب آن مجلس گفت: «یعنی آقایان تصورشان این است که ما در اینجا فلان‌پروری می‌کنیم، برای اینکه ظلم و فساد منتشر شود؟!»

    1.  جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی ـ سیاسی ایران، ص ۲۲۷.

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

7
  • صداقت و انصاف در نقل تاریخ

  • انسان باید همیشه درست و صادق باشد! من همیشه گفته‌ام که: 

  • «به یزید هم تهمت نزنید، شمر را هم اگر آوردند، به او تهمت نزنید؛ عملی را که انجام نداده است، نگویید که انجام داده است!»

  • الآن متأسفانه این را نمی‌بینیم! قلم‌هایی که الآن تاریخ را می‌نویسند، قلم‌های امینی نیستند؛ سلیقه‌ای می‌نویسند، تحزّبی و حزبی می‌نویسند، نه منطبق با واقعیت. انسان هم نسبت به این تاریخ‌هایی که نوشته می‌شود، اعتماد و علاقه ندارد.

  • روایت روح مجرد از تقدم حق بر روابط

  • بیان تاریخ بدون غرایز شخصی و بدون نگاه حزبی

  • ببینید یک تاریخ هم مرحوم پدر ما ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) در کتاب روح مجرد نوشته‌اند. در این کتاب از یک شخصیت بیش از همه تعریف کرده‌اند1 و بعداً از همۀ آن افراد مطرودتر شد! وقتی که ورق برمی‌گردد، می‌گویند: «فلان شخص مطرود شد و رفت!» یعنی اوّل در بالاترین نقطه از اتصال و تقرب و بعد در منحط‌ترین مرحله! هر دو زمان را بیان کرده‌اند. گفته‌اند که ابتدائاً این خصوصیات و صفات را داشت و بعد به جایی رسید که حتی در سفر حجی که ایشان بودند، وقتی که آن فرد به خدمتشان می‌آید، هرچه او التماس می‌کند، ایشان به او اعتنا نمی‌کنند و به او می‌گویند که: 

  • «شما باید کارتان را از کربلا اصلاح کنید و تا آنجا اصلاح نشود، من به شما اعتنا نمی‌کنم!»

  • حالا دو رفیق جانی و صمیمی که سالیان سال با هم بودند و ارتباطات زیادی داشتند، ولی وقتی که مسئلۀ حق به‌میان می‌آمد، دیگر بزرگان هیچ چیز را ملاحظه نمی‌کردند! فقط حق بود و تمام!

  • نقد تحریف خبر و معیار امانت در روایت امام صادق

  • ولی ما حق را در آخر گذاشتیم! مثلاً کسی را می‌بینیم که مطلبی را خلاف گفته است و اصلاً آن بدبخت هم قصدی نداشته است، ولی همان را بسیار بزرگ در روزنامه تیتر می‌زنیم! آن‌وقت دم از اسلام و خدا و عدالت زده و خیال می‌کنیم که همۀ دنیا کر و کور هستند و مثل کبک سرشان را در برف کرده و اینها را نمی‌فهمند! به خدا آنها هم فهم دارند! آنها هم آدم هستند! به نماز و روزۀ ما نگاه نمی‌کنند!

    1.  روح مجرد، ص ۲۶ و ۵۴۵.

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

8
  • امام صادق علیه‌السّلام فرمودند: 

  • «به نماز و روزه نگاه نکنید، به حسن امانت نگاه کنید، به صدق مردم نگاه کنید، به تعهدشان نگاه کنید!»1

  • این حرف بنده نیست، بلکه حرف امام ششم ماست! اگر امام صادق الآن بودند، در مورد این اوضاع و جریانات و مسائل ایران چه می‌گفتند؟! آیا نمی‌گفتند که: «شما شیعیان، ما را مورد تمسخر قرار داده‌اید!»؟!

  • شفافیت روح مجرد در معرفی استاد

  • علیٰ‌کلّ‌حال نویسنده در روح مجرد، هرگونه مطلبی را صاف و شفاف بیان می‌کند؛ یعنی وقتی که می‌خواهد استادش را معرفی کند، می‌گوید: «استاد من این خصوصیات را دارد.» و حتی نسبت به خودش می‌گوید که: 

  • «استاد ما گفت که: ”فرض کن او (سید محمدحسین) هم برگردد و با من یک نفر هم نباشد! امّا من خدا دارم، خدای من با من است. گو در تمام عالم یک نفر حرف مرا نپذيرد!2“»

  • ولی وقتی ورق برمی‌گردد، می‌گوید که: «مطرود شد و رفت و تمام شد.»

  • این تاریخ، مورد اعتماد است و آدم به این تاریخ و به حرف‌هایش اعتماد می‌کند؛ زیرا مطالبش با غرض و برنامه‌های از قبل تعیین‌شده و پیش‌فرض نوشته نشده است.

  • گزینش اشخاص و وقایع در تاریخ انقلاب

  • شخصی چند جلد تاریخ [انقلاب] می‌نویسد، ولی از مرحوم پدر ما اسمی نمی‌آورد، درحالی‌که اصل این جریانات از سوی ایشان بوده است!3 چرا؟! چون با حساب و کتاب است! بیشتر مورخینی که در طول تاریخ آمده‌اند و تاریخ را نوشته‌اند، این‌گونه بوده‌اند. همان شخصی که کتاب می‌نویسد و در مقدمۀ آن کتاب، اولین اشکالی را که به مورّخین وارد می‌کند، این است که مورخین، تاریخ را با غرض و سلیقه‌ای و با اظهارنظر نوشته‌اند؛ همین آقا در نماز جمعه راجع به قضایا [ی انقلاب] صحبت می‌کند و می‌گوید: «محلّ فلان واقعه در میدان امام حسین علیه‌السّلام بود.» و اسم مرحوم آقا را نمی‌آورد! پدر ما اداره‌کنندۀ آنجا بود! ولی در صحبت‌هایش حتی در یک جا هم نام ایشان را نمی‌آورد!

    1.  الکافی، ج ۲، ص ۱۰۵:
      «قالَ أبوعبدالله علیه السّلام: ”لا تَنظُروا إلی طولِ رُکوعِ الرَّجُلِ و سُجودِهِ؛ فَإنَّ ذَلِک شی‌ءٌ اعتادَهُ، فَلَو تَرَکَهُ استَوحَشَ لذلک. و لکن انظُروا إلی صدق حدیثهِ و أداءِ أمانتِهِ.“»
    2.  روح مجرد، ص ۵۴۵.
    3. آقایان سید حمید روحانی (زیارتی) در کتاب نهضت امام خمینی و علی دوانی در کتاب نهضت روحانیون ایران، اسمی از مرحوم علامه (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) نیاورده‌اند.

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

9
  • ما نسبت به یک جریان اعتراض می‌کنیم، ولی بعداً خودمان در آن قضیه گرفتار می‌شویم! البته بالأخره خدا مسائل را نشان می‌دهد! ولیکن ما باید خودمان را اصلاح کنیم.

  • ویژگی شرط وجوب و عدم لزوم تحصیل آن

  • بنابراین وقتی که مولا واجب را معلق بر یک قید می‌کند، از کیفیت تعلیق و تقیید و اشتراط آن واجب، به آن قید، انسان احساس می‌کند که این قید، شرط وجوب است و یا شرط واجب.

  • در اینجا می‌بینیم که شرط، شرط وجوب است؛ لذا تحصیلش هم برای انسان لازم نیست؛ یعنی اگر این فرض پیدا شد، شما باید این کار را انجام دهید؛ اگر هم نشد، نیازی نیست و هیچ دلیلی ندارد که به‌دنبال آن بروید. دراین‌صورت واجب مشروط می‌شود.

  • تعلق وجوب پس از تحقق شرط

  • پس خصوصیت اوّل واجب مشروط این است که شرطی را که مولا برای واجب می‌آورد، شرط وجوب است، نه شرط واجب؛ یعنی در تحقق آن شرط، این وجوب زنده می‌شود، ولی قبل از آن این‌طور نبوده است. شما می‌توانید من‌باب‌مثال قبل از اینکه آن شرط پیدا شود، خودکشی کنید و یا خودتان را از کوه پایین بیندازید؛ آیا بالاتر از این؟! البته اگر خودکشی حلال باشد. می‌توانید شرایط برای آن واجب را از بین ببرید. می‌توانید مقدمات برای رسیدن و احراز آن قید را از بین ببرید. می‌توانید وسایل برای وصول را منتفی کنید. این می‌شود شرط برای وجوب.

  • مثال بلوغ و مرز تکلیف پیش از آن

  • من‌باب‌مثال اگر بچه‌ای بتواند زمان را یک ساعت مانده به بلوغ ( در پانزده‌سالگی ) نگه دارد تا اینکه به بلوغ نرسد ( همۀ اینها بنا بر فرض است و اشکال ندارد )، در اینجا واجب، واجب مطلق است؛ البته گفتیم که به‌طورکلی وجوبی قبل از بلوغ نیست، نه مطلق و نه مشروط؛ بلکه وجوب و عدم وجوب به‌عنوان عدم و ملکه است، نه به‌عنوان تقابل سلب و ایجاب. ولی در این مورد، خصوصیت اوّل این است که شرطی که برای واجب آورده می‌شود، شرط هیئت است، نه شرط ماده؛ شرط طلب است، نه شرط مطلوب؛ شرط امر است، نه شرط مأمور.

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

10
  • اختیار مکلف در تحصیل درآمد و مقدار خمس

  • خصوصیت دومی که در واجب مشروط لحاظ می‌شود این است که تحصیلِ شرط برای تعلّق واجب، در اختیار مکلّف است و می‌تواند آن شرط را تحصیل کند و می‌تواند تحصیل نکند. مقدارش هم در اختیار مکلف است؛ مثلاً اگر زیاد تحصیل کند، آن امر زیادتر به او تعلق می‌گیرد؛ من‌باب‌مثال اگر ارباح مکاسبش ده میلیون باشد، باید دو میلیونش را خمس دهد و اگر صد میلیون باشد، باید بیست میلیونش را خمس دهد.

  • این در اختیارش است؛ لذا می‌تواند کمتر کار کند و بگوید: «به‌اندازۀ یک میلیون می‌خواهم و بیشتر نمی‌خواهم کار کنم؛ می‌خواهم بیشتر مطالعه کنم و بیشتر تاریخ بخوانم و فهمم را زیاد کنم، تا اینکه کسی کلاه بر سرم نگذارد! نمی‌خواهم زیاد کار کنم و برای زن و بچه و دیگران بگذارم!»

  • بله، بالأخره آنها هم خدایی دارند! هر کسی خدا دارد! ما به‌اندازۀ تکلیفمان انجام می‌دهیم و بقیه‌اش را خدا انجام می‌دهد! دیگر اضافه بر آن مایه نگذاریم، تا اینکه اعصابمان را خراب کنیم و زندگی‌مان را خراب کنیم و از خوابمان بزنیم، بلکه همان مقداری را که وظیفه و تکلیف داریم، همان مقدار را انجام دهیم! این مربوط به واجب مشروط است.

  • دو لحاظ قید در مثال آمدن زید

  • حالا مولا در بعضی از اوقات، آن حکم را معلّق بر قیدی می‌کند که قید برای وجوب نیست، بلکه قید برای واجب است.

  • یک مثال می‌زنم تا این دو قضیه روشن شود؛ همین مثالی که قوم زده‌اند و گفته‌اند: «إن جائک زیدٌ فأکرمه»؛ مولا در اینجا می‌تواند این را به دو نوع لحاظ کند: یکی اینکه مجیء زید، قیدِ برای طلب باشد، نه قید برای مطلوب. قوم در اینجا به یک صورت مطرح می‌کنند، ولی من می‌خواهم آن را تقسیم کنم:

  • آمدن زید به‌عنوان شرط وجوب اکرام

  • قسم اول: یک‌وقت مولا می‌گوید: «إن جاء زیدٌ فی هذا البلد فأکرمه؛ اگر زید به این شهر آمد، اکرامش کن!» اینکه می‌گوید: «إن جاء زیدٌ فی هذا البلد»، معنایش این است که اگر زید به اینجا آمد، چون جایی را ندارد و بی‌سرپناه است و چون کسی را در اینجا ندارد که او را اکرام کند و غریب است، یجب علیک إکرامه. پس در اینجا قید، قید وجوب است و دیگر قید واجب نیست؛ یعنی آمدن زید در اینجا در اختیار تو نیست و اصلاً به تو ارتباطی ندارد، بلکه مربوط به زید است؛ بخواهد به قم بیاید، می‌آید و اگر نخواهد، نمی‌آید، ولی اگر آمد، یجب علیک اکرامه.

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

11
  • پس مجیء زید بهذا البلد قید برای وجوب است و دراین‌صورت، من مکلف نیستم که زید را به هذا البلد بیاورم؛ چون ارتباطی به من ندارد و مولا هم که نگفته: «بلند شو و برو دستش را بگیر و بیاور»، بلکه گفته: «إن جاء زید فی هذا البلد فأکرمه.» اگر تا یک سال دیگر هم نیامد، اکرام واجب نیست، ولی اگر آمد، چون غریب است، فأکرمه.

  • تطبیق شرط وجوب بر پرداخت زکات به فقیر

  • این امر مثل اوامری است که در مورد ابن‌السبیل داریم،1 در مورد المؤلفة قلوبهم داریم، در مورد وجوبِ دفع فطره2 و زکات3 و صدقاتِ واجب به فقرا و امثال‌ذلک داریم.4 تمام این وجوب‌ها واجب مطلق‌اند؛ یعنی در صورت وجود فقر، دفع زکات به فقیر واجب است، اما اگر فقیر نبود، دیگر زکات واجب نیست؛ من که نباید فقر را ایجاد کنم؛ من‌باب‌مثال این‌قدر بر سر شخصی بزنم تا اینکه بدبخت شود و بعد بگویم: «حالا که فقیر شدی، بیا تا اینکه تو را به بیمارستان ببرم!» مجبور به این کار نیستیم، بلکه به شخص دیگری می‌دهم.

  • روایت انتقال زکات در نبود فقیر

  • در سابق این‌طور بود که وقتی زکات را می‌خواستند به فقرا بدهند، در آن شهر فقیری نبود! مثل الآن نبود که همه فقیرند! در آن موقع زکات را از یک شهر به شهر دیگر می‌بردند! در روایت هست که شخص، زکات را از خراسان بر‌داشت و یکی‌یکی شهرها را طی می‌کرد تا اینکه به ری رسید و در ری پرداخت کرد؛5 زیرا در تمام مسیر، فقیری وجود نداشت! همه زراعت داشتند، کار می‌کردند، صنعت داشتند، شغلی داشتند و اوضاع این‌طور نبود، مخارج این‌طور نبود، اجاره‌خانه، ماهانه هشتصد هزار تومان و یک میلیون تومان نبود! زمان سابقی که ما سراغ داریم، در زمان هفده‌سالگی‌مان، اجارۀ خانه هفتصد تا یک تومان بود! حالا چیزی نشده است، بلکه هزار برابر شده است! اشکال ندارد! یا دو هزار برابر شده است و خیلی تفاوتی نکرده است!

    1. سوره أنفال (۸)، آیه ۴۱:
      ﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ﴾.
      امام شناسی، ج ‌۱۱، ص ۲۵۲:
      «و بدانید آنچه شما بهره می‌برید و منفعت می‌نمایید از هر چیز که باشد، خمس آن برای خداست و برای رسول خدا و ذوی القربای رسول خدا و یتیمان و مسکینان و در راه واماندگان اگر شما به خدا ایمان آورده‌اید.»
    2.  وسائل الشیعة، ج ۹، ص ۳۲۰:
      «عن إسحاق بن عمّار قال: سألت أباعبدالله علیه‌السلام عن قول الله عزّوجلّ: ﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ﴾؟
       قال: ”هی الفطرةُ التی اِفترضَ اللهُ علی المؤمنینَ.“»
    3.  الکافی، ج ۳، ص ۵۵۶؛ وسائل الشیعة، ج ۹، ص ۱۴:
      «عن سماعة، عن أبی‌عبدالله علیه‌السلام قال: ”إنّ الله عزّ و جلّ فرضَ للفقراءِ فی أموالِ الأغنیاءِ فریضةً لا یُحمَدون إلاّ بأدّائها و هی الزکاةُ الحدیث.“»
    4. سوره توبه (۹)، آیه ۶۰:
      ﴿إنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم﴾.
      امام شناسی، ج ‌۱۱، ص ۲۵۲:
      «مصرف صدقات، برای فقراء و بیچارگان درمانده و متصدّیان جمع‌آوری و مصرف صدقات و برای متمایل نمودن دشمنان و کافران به‌ اسلام و برای آزاد کردن بندگان و برای قرض‌داران و آنچه در راه خدا باشد و برای در راه واماندگان است. این حکم واجب است از جانب خدا و خدا دانا و کارهایش از روی اتقان و استحکام و مصالح عالیه است.»
    5.  وسائل الشیعة، ج ۹، ص ۲۲۴:
      «عن إبراهیم الأوسی عن الرضا علیه‌السّلامُ قال: ”سمعتُ أبی یقولُ: کنتُ عندَ أبی یوماً.
       فأتاهُ رجلٌ فقالَ: إنّی رجلٌ مِن أهلِ الرَّیِّ و لیَ زکاةٌ، فإلی مَن أدفعُها؟
       فقال: إلینا.
       فقالَ: ألیس الصدقةُ محرّمةً علیکم؟
       فقال: بلی، إذا دفَعَتها إلی شیعتنا فقد دَفَعَتها إلینا.
       فقال: إنّی لا أعرِفُ لها أحداً.
       قال: فَانتَظِر بها سَنَةً.
       فقال: فإن لم أصِب لها أحداً؟
       قال: انتظر بها سِنَتَین، حتی بلغ أربعَ سِنینَ.
       ثمّ قال له: إن لم تُصِب لها أحداً فصُرَّها صُرراً و اِطرَحها فی البحرِ؛ فإنّ اللهَ عزَّ و جلّ حَرَّمَ أموالَنا و أموالَ شیعتِنا علی عدوِّنا.“»

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

12
  • تفاوت عزل زکات با پرداخت آن

  • پس این وجوب در اینجا معلق و مقید و مشروط به فقر است و این عنوان باید حاصل شود، تا اینکه وجوب دفع زکات نسبت به فرد حاصل شود. بله، اصل کنارگذاشتن زکات و عزل زکات از سایر الاموال واجب است، ولی صحبت در دفع هذا الاموال است؛ این مقید به وجود فقر است. حالا اگر فقر نبود ( البته ممکن است که عناوین دیگر جایگزین شود، ولی بحث ما فقط در باب فقر است )، دفع واجب نیست. انسان باید بگردد و اگر مورد دیگری وجود دارد، پیدا کند.

  • عدم الزام به فراهم کردن آمدن زید

  • این برای تعلق وجوب بر مجیء زید است؛ یعنی در اینجا نفس مجیء، قید برای طلب است. در اینجا انسان می‌تواند جلوی آمدن زید را بگیرد؛ من‌باب‌مثال زید در طهران است و می‌خواهد به قم بیاید. درهمین‌حال به رفیقمان که در طهران است، می‌گوییم: «چند روز او را نگه دار؛ زیرا ما مثلاً حوصله نداریم یا فعلاً در خانه بنایی داریم و یا عروسی داریم و اگر او بیاید، منِ بدبخت هم واجب است که او را اکرام کنم و دیگر خاک بر سر می‌شوم! پس تو همان‌جا سرش را گرم کن و مثلاً به گردش ببر و به حرم حضرت شاه عبدالعظیم علیه‌السّلام ببر، به پارک شادی ببر!»

  • این اشکال ندارد؛ چون تحصیلِ مجیء زید واجب نیست، ولی اگر این قید حاصل شد، آن موقع واجب می‌شود؛ پس شما می‌توانید جلوی آمدن او را بگیرید؛ البته یک‌وقت او را نزنید و یا به زندان نیندازید! زیرا اگر بخواهید او را به این دلیل به زندان بیندازید، حرام است! بلکه سرش را گرم کنید و یا در همان‌جا اکرامش کنید!

  • آمدن زید به‌عنوان شرط واجب

  • قسم دوم: این است که مجیء زید، قید برای طلب نیست، بلکه قید واجب است. «إن جائک زید فأکرمه»؛ یعنی مولا اکرام را بر فرض آمدن زید از ما می‌خواهد؛ اگر زید آمد، تو باید او را اکرام کنی، چون به خواست خودش آمده است. پس کاری ندارم که او سرپناه دارد یا ندارد، غریب است یا خیر، کسی اکرامش می‌کند یا خیر، هیچ‌کدام از اینها به من ارتباطی ندارد، بلکه اگر زید به اینجا آمد، بأیّ‌نحوٍکان شما باید او را اکرام کنی!

واجب مشروط و معیار تشخیص شرط وجوب - تفاوت فراهم کردن مقدمات با زمان انجام تکلیف

13
  • پس وجوب اکرام در اینجا برعهدۀ زید آمده است، ولی زید نمی‌توانید در اینجا از حضور زید فی البلد ممانعت کنید؛ این آن چیزی است که قوم ذکر نکرده‌اند و البته صورت سومی هم وجود دارد که دقیق‌تر از این است و در جلسۀ بعد می‌گویم.

  • پس در اینجا اگرچه مولا وجوب اکرام را مقید به مجیء زید کرده، ولی شما نمی‌توانید او را در طهران نگه دارید، بلکه باید خودش بیاید و وقتی هم که آمد، باید اکرامش کنید. بله، لازم نیست که شما او را احضار کنید؛ زیرا در اختیار خودش است، ولی نمی‌توان از ورودش ممانعت کرد؛ چون مجیء در اینجا شرط برای وجوب نیست، بلکه شرط برای واجب است، امّا ظرف تحقّق این واجب، مجیء زید است.

  • مثال شب پنجشنبه و تفاوت زمان وجوب با اجرا

  • مثل این است که مولا بگوید: «اکرم زیداً لیلة الخمیس.» لیلة الخمیس مگر در اختیار شماست؟! آیا شما می‌توانید از آن جلوگیری کنید؟! نه‌خیر، باید لیلة الخمیس بیاید. اکرام بالنسبه به لیلة الخمیس، واجب مطلق می‌شود. وجوب از الآن است و فعلی است؛ ظرفِ واجب، لیلة الخمیس است، ولی از الآن بر شما واجب است. این وجوب نسبت به شما می‌شود وجوب مطلق؛ ظرف تحقق هم لیلة الخمیس است.

  • فعلیت وجوب پیش از زمان انجام اکرام

  • پس [وقتی که مولا می‌گوید: «إن جاء زیدٌ فی هذا البلد فأکرمه»،] وجوب اکرام از الآن برعهدۀ شماست و نمی‌توانید جلوی اکرام را بگیرید. حالا این اکرام چه زمانی فعلیت پیدا می‌کند؟ وقتی که زید آمد؛ ولو یک سال بعد، ولو ده سال بعد، ولو صد سال بعد. این مثال مثل لیلة الخمیس است.

  • قسم سومی هم دقیق‌تر از این مورد هست که ان‌شاءالله جلسۀ بعد بیان می‌کنیم.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.