پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
واجب مشروط زمانی درست شناخته میشود که علت پیدایش طلب در نفس مولا از شرایط انجام کار توسط مکلف جدا شود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، ملاک نائینی را که بر غیراختیاری بودن شرط تکیه دارد، نقد میکند و مصلحت تکلیف را منشأ انگیزۀ مولا میداند. بحث با تفاوت نماز ظهر و نماز آیات، سپس دیدگاه صاحب فصول دربارۀ واجب معلق پیش میرود. مثال تجویز دارو نشان میدهد که طلب طبیب پس از شناخت بیماری پدید میآید. پس از تطبیق این مثال بر وقت نماز، توضیح نائینی دربارۀ تکلیف مشروط بررسی میشود. مثال اکرام زید روشن میکند که هر شرط غیراختیاری در پیدایش طلب دخالت ندارد. اشکال دور ریختن آب پیش از وقت نماز نیز محدودیت ملاک نائینی را آشکار میسازد. در پایان، مثال نذر روزه تفاوت زمان بهعنوان ظرف و زمان بهعنوان شرط را توضیح میدهد و اثر این تمایز در بحث استطاعت مطرح میشود.
هو العلیم
واجب مشروط و نقش مصلحت در پیدایش تکلیف
تفاوت شرط و ظرف و نقد ملاک نائینی
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه شصت و یکم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
مصلحت تکلیف و پیدایش طلب در نفس مولا
در جلسات گذشته عرض شد که ملاک مرحوم نائینی راجع به واجب مشروط که عبارت از غیراختیاری بودن قید و شرط نسبت به مکلّف میباشد، باطل است. دلیل بر بطلان مسئله این است که اختیاری بودن و غیراختیاری بودن، به مقام فعل و فعل مکلّف برمیگردد و فعل مکلّف موجب انبعاث داعی در طلب نمیشود؛ بلکه آنچه موجب انبعاث داعی در طلب میشود، عبارت است از مصلحتی که بر تکلیف مترتّب است. آن تکلیف در بعضی از مواقع مطلق است؛ یعنی بدون لحاظ وقت و شرایط خاص، مورد نظر مولاست و آن مصلحت، بدون لحاظ وقت و شرایط خاص، بر آن تکلیف مرتب است؛ یا اینکه آن مصلحت بهلحاظ وقت، بر فعل مترتّب است و بدون آن وقت، مصلحتی متوجه آن تکلیف نخواهد بود و با وجود آن موقعیت و لحاظ خاص، داعی در نفس مولا منبعث میشود.
نماز آیات و وابستگی مصلحت به زلزله
نکتۀ خیلی مهمی در اینجا هست که داعی در نفس مولا، با تحقّق آن شرط و لحاظ خاص بهوجود میآید و خلق میشود و آن فعل فیحدّنفسه هیچ مصلحتی را سوای وجود آن لحاظِ خاص ندارد. منبابمثال صلاة آیات فیحدّنفسه مصلحت ندارد. اگر شما هزار صلاة آیات بخوانید، به شما دو ریال هم ثواب نمیدهند و اگر صبح تا شب نماز آیات بخوانید، فایدهای ندارد! چون نماز آیات بر لحاظی مترتّب است که وجود آن لحاظ، داعی را در نفس مولا متولّد میکند و اگر در نفس مولا آن لحاظ وجود نداشته باشد، هیچ تفاوتی ندارد که شما هزار نماز آیات بخوانید و یا اصلاً نخوانید! فایدهای ندارد!
علت انحصاری وجوب و اشکال نائینی
این نکتهای است که از ذهن آقایان مغفولٌعنه واقع شده است؛ لذا در موارد مختلف، حکم به تناقض فرمودهاند. چنانکه خود مرحوم نائینی اشکالی را وارد میکند و اتفاقاً مطلب را از مطالب بسیار صعبه و مشکله میشمارد و میگوید که ادراک این مسئله بهعنوان واجب مطلق و واجب مشروط، به چه کیفیتی خواهد بود. این نکتهای است که از آن غفلت شده است؛ یعنی ما باید بفهمیم که آیا علت برای انشاء حکم و تکلیف در نفس مولا، منحصر در آن خصوصیت است، یا اینکه آن علت، منحصر در آن خصوصیت نیست، بهنحویکه وجود و عدمش نسبت به مکلّف یکسان باشد؟
اگر ما این قید را بیاوریم، تصویر این مسئله در نفس راحتتر و آسانتر میشود که وقتی مولا میگوید: «صلّ صلاة الظهر عند الزوال»، هل العلة الوحیدة لوجوب الصلاة، نفس الزوال؟ بحیث إذا لا یتحقّق الزوال لا تکون الصلاة واجبة مطلقاً؟! یا وقتی میگوید: «صلّ صلاة الآیات»، هل العلة الوحیدة لوجوب صلاة الآیات نفس الزلزال؟ بحیث لا تکون الصلاة الآیات واجبةً بدون الزلزال؟! یعنی آیا بدون زلزال صلاة آیات بههیچوجه وجوب ندارد؟
واجب معلق و دیدگاه صاحب فصول
مولا در نفس خود به دو نحو مصلحت مترتّبه بر شرط و خصوصیت را لحاظ میکند و همین مطلب است که مرحوم صاحب فصول را مضطر به دعوای وجه ثالثی غیر از واجب مطلق و مشروط، به اسم واجب معلّق کرده است. این نکتهای است که از دیدگاه مرحوم نائینی و خیلی از مقررین غفلت شده است و بر صاحب فصول اشکال کردهاند، بهنحویکه اصلاً واجب معلّق را از محالات میشمارند و میگویند که چون اصلاً امتناع دارد که شارع با توجه بهلحاظ مصالح، بهنحو اطلاق یا بهنحو اشتراط امر به واجب معلّق کند! قسم سوم در اینجا معنا ندارد.
ما قائل به واجب معلّق نیستیم ( در عبارت و در اصطلاح تنازعی نیست )؛ ولی در اینجا نسبت به اصل مطلب قطعاً با مرحوم صاحب فصول متفق هستیم و نظر ایشان را تأیید میکنیم و نظر دیگر را باطل میدانیم. علت بطلان را هم بیان خواهیم کرد که همین آقایان چطور قائل به تناقض شدهاند و نتوانستهاند مشکل مقدّمات واجب مشروط و معلّق را حل کنند؛ لذا در یکجا قائل به وجوب شدهاند و در یکجا قائل به اباحه شدهاند و یا در مسئلۀ استطاعت صحبتهای مختلف بیان کرده و فتاوای مختلف دادهاند؟!
نقش وقت در پیدایش مصلحت الزامآور
همۀ اینها بهخاطر این است که این نکتۀ دقیق، از این نفوس ذهول1 پیدا کرده است و آن نکته این است: مصلحتی را که مولا بر فعل مترتّب میداند، بهنحوی است که عند وجود العلة، موجود میشود؛ منبابمثال وقت زوال، علت برای وجوب صلاة ظهر باشد. درواقع علت برای مصلحت ملزمهای که موجب حکم وجوب است و برای مفسدۀ موبقهای که موجب حکم حرمت است، نفس خصوصیت وقتیه است؛ بهنحویکه ( این «بهنحویکه» را همیشه در ذهنتان بیاورید ) هیچ علت دیگری جز همین علت که زوال باشد، در وجود این مصلحت ملزمه دخالتی ندارد. فقط و فقط علت و سبب برای این مصلحت، وقت زوال است.
اگر اینطور باشد، بنابراین از آنجایی که وقت زوال برای مکلّف، غیراختیاری است، لذا تا قبل از وقت زوال، اصلاً حکمِ انشاء معنا ندارد که در ذهن شارع، آن حکمِ انشاء تبلور پیدا کند و شارع آن حکم انشاء را تصور کند، الاّ بههمین وقت!
تجویز دارو و پیدایش طلب در طبیب
منبابمثال چه وقتی در نفس طبیب، وجوب استفاده از دارو برای مریض، حاصل میشود؟ وقتی که مطبش را باز کند و مریضی بیاید و او را معاینه کند و ببیند سرش درد گرفته است یا دلش درد گرفته است، آنوقت وجوب تداوی برای آن مریض و ایجاب و انشاء برای طبیب، حاصل میشود. ایجاب و انشاء توسط طبیب بهنحو «یجب علیک التّداوی بهذا الدواء»، چه موقع در نفسش انبعاث پیدا میکند؟ وقتی که چشمش به مریض بیفتد.
اینطور نیست که از وقتی که درب مطب را باز میکند، یک انشاء کلّی کند و بگوید: «هر کسی پایش را در اینجا میگذارد، یجب علیه التداوی!» یک کپی هم از داروهایی مثل آسپرین، استامینوفن، قلب، رانیتیدین و امثالذلک تهیه کند و روی درب مطب بچسباند و به هر کسی که مراجعه میکند، بگوید: «ویزیت بدهید و از روی آن داروها کپی بگیرید و ببرید!» اگر طبیبی در مقام انشاء اینطور عمل کند، میگوییم: «انگار شما از نظر عقلی دچار مشکل شدهاید! بهتر است به یک دکتر مراجعه کنید تا اینکه شما را دو سه هفتهای بستری کنند تا معالجه شوید!»
تفاوت ورود بیمار و شناخت بیماری
آیا وقتی که طبیب درب مطب را باز میکند، در همان موقع انشائی در نفس او حاصل میشود؟! خیر، حاصل نمیشود؛ بلکه میگوید: «فعلاً درب را باز میکنم و به داخل مطب میروم و تا وقتی که مریضها مراجعه کنند، نیمساعتی وقت دارم و میتوانم تفریح و تفرّجی بکنم و یا اگر روزنامهای آمده است، آن را مطالعه کنم تا مریضها بیایند.»
حتی وقتی که مریض هم به داخل مطب میآید، هنوز انشاء در نفس طبیب متولد نشده است. میگوید: «سلامعلیکم، حال شریف خوب است؟!» با خود میگوید: «لعل اینکه اشتباه آمده باشد! شاید میخواسته به بنگاه برود، ولی پیش طبیب آمده است! هرجا در باز است که نمیروند!»
میگوید: «بفرمایید مشکلی دارید؟!»
میگوید: «نه والله! مشکلی ندارم، من میخواستم جایی بروم تا خانهام را معامله کنم، ماشین معامله کنم و امثالذلک.»
طبیب میگوید: «ببخشید؛ اینجا مطب است، بنگاه و دفتر و محضر نیست! حالا چون دیدهای پله دارد، گمان کردهای دفتر است؟!»
میگوید: «ببخشید، خداحافظ شما!»
اگر طبیب از وقتی که چشمش به این شخص میافتد، انشاء در نفسش متولّد شود که من باید فلان قرص را به او بدهم، یکدفعه وسط کار میگوید: «نشد؛ اینکه مریض نیست!»
نقل خاطراتی از مراجعات به طبیب
خاطرات پزشکان و تفاوت ظاهر درمان با حقیقت
نقل میکنند: دکتری بود که تازه مطب خود را افتتاح کرده بود و هنوز مشتری نداشت و کسی هم به او مراجعه نمیکرد و فقط گاهیاوقات یک مریض میآمد و او هم بهخاطر اینکه بگوید من مشتری دارم، شروع به حرفزدن با تلفن میکرد که انگار با کسی صحبت میکند! مثلاً میگفت: «بفرمایید خواهش میکنم، الآن وقت نداریم، سه ماه دیگر تشریف بیاورید!»
همینکه میگفت سه ماه دیگر بیایید و الآن فرصت نداریم و مطب شلوغ است، یکدفعه مسئول وصل تلفن در را باز کرد و به داخل اتاق آمد و او هم که مشغول حرفزدن با تلفن بود، گفت: «اگر کاری دارید بفرمایید.»
آن مسئول گفت: «قربان، آمدهام تا تلفنتان را وصل کنم تا وقتی که به بیماران وقت میدهید، سر موقع مراجعه کنند!»
مشاهده کردهاید که بعضیها چنین دکورهایی درست میکنند! این دکتر هم طبق معمول، همیشه با تلفن صحبت میکرد و درواقع اصلاً تلفن نداشت و همینطوری تلفن را جواب میداد و میگفت که: «سه ماه یا چهار ماه دیگر مراجعه کنید!» همۀ این مسائل جزء اصول اینهاست! همۀ این کارهایشان دکور است! البته همۀ ما هم دکور داریم!
خاطرۀ بخیه و اختلاف نظر پزشکان
یکدفعه من نزد دکتری رفتم و لب خود را عمل کردم؛ البته مثل اینکه الآن هم دوباره خارش دارد و احساس میکنم یک بخیه داخل لبمان جا مانده است! باز هم خوب است که حداقل قیچی را داخل لب جا نگذاشتهاند! چون شنیدهام بعضی از این دکترها قیچی و یک کیلو پنبه و یا باند را جا میگذارند!
نزد یک دکتر دیگر رفتم و گفتم: «انگار این بخیهها داخل لب باقی مانده است و من احساس درد میکنم.»
او گفت: «چرا این قسمت را بخیه نکرده است؟! باید بخیه میکرده است! البته از بخیۀ جذبی هم استفاده نکرده است، به این خاطر همیشه درد میکند.»
نزد یک دکتر دیگر رفتم و او گفت: «دکتر قبلی اشتباه کرده است، باید بخیهها را بیرون بکشیم!»
خلاصه با خود گفتم: «مثل اینکه اختلاف فقط بین ما نیست!» مثل اینکه دکتری که بخیهها را کشیده است، یک یا دوتا بخیه را جا گذاشته و سفت شده است و درد میکند. حالا باید دوباره نزد یک نفر دیگر برویم و بگوییم که: «بخیهها کمی اذیت میکند، آنها را بکش!»
گفتوگو با پزشک و توجه به بیمار
من داخل مطب نشسته بودم و او هم مثلاً به پرونده نگاه میکرد. من هم شروع به حرفزدن کردم و دیدم او همینطور سرش پایین است و اصلاً توجهی نمیکند. من هم صبر کردم و دفترچهام را باز کردم و شروع به نگاهکردن کردم.
او گفت: «آقا چرا ادامه نمیدهید؟!»
گفتم: «انگار شما مشغول خواندن پرونده هستید.»
او گفت: «من گوشم با شماست.»
گفتم: «من میخواهم چشمتان هم با من باشد!»
یکدفعه او گفت: «ببخشید!»
گفتم: «خواهش میکنم، شما پرونده را تمام کنید؛ حالا فرصت داریم.»
بعد او پرونده را کنار گذاشت و دیگر با هم صحبت کردیم. الآن هم با هم رفیق هستیم! ایشان خیلی دکتر معروفی است و شهرت جهانی در جراحی پلاستیک و امثالذلک دارد.
تفاوت ظاهر کار و حقیقت آن
اگر کارهای تو دکوری است، من هم اینطور کارها را دیدهام و میدانم، امّا انجام نمیدهم! ولی این را میدانم که تنها جایی که دکور نبود، دستگاه پدرمان بود و ایشان اصلاً حسابشان فرق میکرد!
شناخت بیماری و علت تجویز دارو
اینکه هنوز برای طبیب، داعی برای انشاءِ وجوب تداوی پیدا نشده است، برای چیست؟ اگر ما این مطلب را بفهمیم که چرا برای این طبیب در شرایط فعلی انشاء حاصل نشده است، کلّ اصول را فهمیدهایم؛ البته طبیب عاقل منظورمان است، نه آن کسی که تا درب مطب را باز میکند، در مقام انشاء است؛ بلکه از داخل ماشینش یا از در خانهاش در مقام انشاء میباشد!
دلیلش این است که هنوز در نفس مولا، علت برای داعی و طلب حاصل نشده است. آن علت چیست؟ مشاهدۀ مریض و وجود مرض است. هنوز مریضی مشاهده نکرده است؛ علم غیب هم ندارد که بداند چه کسی میآید و چه کسی نمیآید! شاید امروز مطب را باز کرد و هیچ کسی نیامد یا کسی آمد که اصلاً مریض نیست. خیلی از این مراجعهکنندهها مریض نیستند و نیازی به دارو ندارند؛ [علائم آنها] مربوط به [سیستم] دفاع بدنشان است، امّا بیجهت برایشان دارو تجویز میشود!
اینکه الآن هنوز برای او ایجاد داعی نشده است، بهخاطر این است که علت برای انشاء حاصل نشده است که وجود مرض است؛ وقتی که وجود مرض برای طبیب حاصل شد، آنوقت داعی ایجاد میشود، نه قبل از حصول آن.
معاینه و تصمیم نهایی طبیب
الآن نگاه میکند و میبیند که شما مریض هستید. میگوید: «بخوابید تا معاینهتان کنم!» معاینه میکند و مشاهده میکند که: «عجب! این بیماری را دارید!» وقتی بیماری مشخص شد و رفت پشت میزش نشست و تمام اینها را تجزیه و تحلیل کرد و این موارد مفید ادویه را در نظر گرفت، بعد تبعات و پیامدهای این داروها را درنظر میگیرد. وقتی که توانست بین این داروها جمع کند و به این نتیجه برسد که فلان دارو صدمه نمیزند، آنموقع میگوید: «یجب علیک العمل بهذه النسخة.» این بعد از مشاهدۀ مرض و حصول به جوانب این مرض، برای این طبیب حاصل میشود و الآن برای او داعی حاصل شد.
بهبود بیمار و زوال طلب درمان
حالا اگر در وقتی که او را معاینه میکند، یکدفعه ببیند مریض خوب شد، مثلاً شخصی وارد مطب شود و یک حمدی بخواند و به مریض بگوید که: «خوب شدی بلند شو و برو!» تا اینطور شد، آن علت منتفی میشود و با انتفاء علت آن، طلب هم منتفی میشود. پس انشاء و داعی برای طلب در نفس مولا [طبیب]، منحصر در وجود و عدم مرض است؛ وجود مرض باشد، انشاء میآید و عدم مرض باشد، انشاء نمیآید.
وقت نماز ظهر و انحصار علت وجوب
سؤال ما از جناب نائینی این است که آیا وقت زوال نسبت به صلاة ظهر همینطور است؟! یعنی وقتی که شارع میگوید: «تجب علیک صلاة الظهر فی وقت الزوال»، آیا داعی برای طلب در نفس مولا، نفسالوقت و نفسالزوال است؟ بهنحویکه به وجود زوال تجب الصلاة و به عدم زوال بایِّنحوٍکان لا تجب؟
حالا برفرض یک آصف برخیایی پیدا میشود و خورشید را همینطور نگه دارد! ما در مورد این مسائل که اصلاً نباید بگوییم: «امیرالمؤمنین علیهالسّلام بیاید!» او کجا بیاید؟! همان آصف و شاگردان و امثالهم کافی است! وقتی خورشید را نیم ساعت به ظهر نگه داشت، علت برای این مصلحت در اینجا حاصل نشده است؛ وقتی که علت حاصل نشد، پس لا تجب علیک الصلاة! آیا شارع و مولا علت وجود مصلحت را نسبت به وجوب صلاة، اینطور تصور میکنند یا اینکه علت، فقط انحصار در وقت زوال ندارد؟! این همان نکتهای است که از آن غفلت شده است!
پرسش شاگرد دربارۀ دلیل وجوب نماز
تلمیذ: حضرتعالی در جلسۀ قبل این مطلب اصولی را فرمودید، بعد دلیل را «الصلاة لاتترک بحال» فرمودید. حالا بدون نص «الصلاة لاتترک بحالٍ»، این قضیه که اگر زوال تحقّق پیدا نکرد، مجدداً انشاء شارع نسبت به طلب صلاة موجود است، آیا حضرتعالی میخواهید این را اثبات کنید یا آن نص را اضافه کردهاید؟! این نص خیلی مهم است.
استاد: خیر، این قضیه و مسئله تتمّهای دارد که در ادامۀ بحث میآید. فعلاً صحبت در نفس ایجاد و انشاء تکلیف است که این انشاءِ تکلیف، موقت به وقت است و وقت در اختیار نیست. انشاء تکلیف ممکن است که منوط به عدهای از مسائل باشد که یکی از آنها وقت است. فعلاً صحبت ما در وقت است، و اِلّا ممکن است مسائل زیادی باشد که خیلی از اینها اختیاری و یا غیراختیاری باشند. فعلاً صحبت ما نسبت به وقت است که از امور غیراختیاریه میباشد.
دیدگاه نائینی در تکلیف به امر غیراختیاری
مرحوم نائینی هم میفرماید:
«محال است که شارع تکلیفی را انشاء کند و آن را متوجّه مکلّف کند که شرط آن در اختیار مکلّف نیست. وقتی که در اختیار مکلّف نیست، ایجاد داعی و طلب در نفس مولا نسبت به امری که مکلّف غیرقادرٍ من إتیانه [است]، ممتنع است. بنابراین این جزء قضایای مفروضالوجود میشود و وقتی که جزء آنها شد، اینطور میشود که گرچه الآن حکم برای انشاء از مولا صادر شده است، ولکن گویا مولا این را در وقت زوال گفته است، نه الآن؛ چون الآن گفتنش فایدهای ندارد و صرف إخبار است!»
کأنّه مولا اینطور میگوید: «اگر وقت زوال را ادراک کردی و در آنوقت من هم کنار تو نبودم، حکم را از الآن برای تو بیان کردهام؛ یادت باشد که نگویی: ”چون تو اینجا نیستی پس من هم این کار را انجام نمیدهم!“ من حکم وجوب را بیان کردهام، ولی این حکم وجوب، منوط به وقت زوال است؛ اگر وقت زوال حاصل شد، حکم وجوب من تنجّز پیدا میکند و اگر وقت زوال حاصل نشد، ولو اینکه هزار سال هم بگذرد، حکم وجوب من تنجز پیدا نمیکند!»
این کلام مرحوم نائینی است که میفرماید:
«مولا نمیتواند در امر غیراختیاری، حکم اطلاقی کند؛ چون در اینجا حکم اطلاقی معنا ندارد و هیچوقت حکم اینگونه نمیشود که مثلاً مولا بهعنوان مطلق بگوید: ”یجب علیک“، درحالیکه مکلّف نمیتواند آن کار را انجام دهد!»
این اشکال در اینجا هست.1
تفاوت شرایط انجام کار و انگیزۀ مولا
مطلب بنده به این مسئله برمیگردد که اختیاری و غیراختیاری بودن، دلیل برای مشروط بودن نیست. این غیراختیاری و اختیاری بودن، از شرایط تحقّق فعل مکلّفٌبه در خارج است و به داعی منبعث در نفس مولا ربطی ندارد؛ چون ممکن است که مولا اصلاً آن امر غیراختیاری را جزء دواعی برای وجود مصلحت درنظر نگیرد؛ زیرا منبابمثال میداند که بالأخره ظهر خواهد شد و دلیلی ندارد که من هرچه مربوط به آن است را درنظرم بیاورم.
مثال اکرام زید و موانع خرید
منبابمثال میخواهد به عبدی امر به وجوب اکرام کند که امشب زید را اکرام کند. در این امر به وجوب اکرام زید، ۱۰۰۱ مسئله داریم که هیچکدام از اینها در اختیار مکلّف نیست؛ یکی از اینها این است که یکدفعه الآن اعلان تعطیل بودن کنند و تمام مغازهها درب را ببندند. آیا باز بودن مغازهها برای خرید، در اختیار مکلّف است؟! در اختیار مکلّف نیست.
مسئلۀ دیگر این است که ممکن است مکلّف به مغازه برود و فروشنده بگوید: «آقا نمیخواهم به تو جنس بفروشم!» درحالیکه مغازه باز است و اجناس هم وجود دارد، ولیکن میگوید که: «به تو جنس نمیفروشم!» به مغازۀ دوم برود، صاحب مغازه میگوید که: «نمیخواهم بفروشم!» به مغازۀ سوم برود، میگوید که: «نمیخواهم بفروشم!» عبد هم برود و به مولا بگوید: «ما هرجا رفتیم هیچچیز گیرمان نیامد!»
ما ۱۰۰۱ مسئله داریم که در اختیار مکلّف نیست و از امور غیراختیاریه میباشد، ولی کدام یک از اینها در طلبِ در نفس مولا دخالت دارد؟! هیچکدام! چون یک مسائل بسیط و عادی است. معلوم است دکانها باز هستند و فروشنده جنس را میفروشد و این شخص هم میرود تا اینکه بخرد.
حیات مکلف و امکان انجام تکلیف
یا منبابمثال آیا مسئلۀ حیات و موت در اختیار مکلّف است؟! اینکه مولا بگوید: «امشب اطعام کن!» درعینحال موقع عصر جناب عزرائیل جان مکلّف را میگیرد. حضرت عزرائیل هم در اختیار و تحت قدرت مکلّف نیست. آیا مولا در نفسش میگوید: «این طلب برای اکرام در صورتی است که حضرت عزرائیل فقط امشب را به تو مهلت داد و جانت را نگرفت، آنموقع یجب علیک إکرام زیداً»؟! آیا اینگونه است؟!
امور قطعی و علت پیدایش طلب
اصلاً این مطالب در نفس مولا نمیآید؛ چون بسیط است و مسئلۀ عادی میباشد. وقتی که جَری قضایای خارجیه، بر روال تحقّق وجود است، لذا مولا مسائلی را درنظر میگیرد که محتملالوجود است. چطور ممکن است که مولا زوال شمس را که متیقّنالوجود است، بهعنوان علت وحیدۀ داعی درنظر بگیرد؟! این اصلاً امکانش نیست. اگر قرار باشد که وقت [زوال]، علت وحیدۀ آن [وجوب صلاة] باشد، دیگر شما نمیتوانید بگویید که مکلّف قبل از وقت [زوال]، باید به مقدّمات [صلاة] بپردازد.
اشکال دور ریختن آب پیش از وقت نماز
جناب نائینی، چطور میفرمایید که شما نمیتوانید1 قبل از دخول وقت صلاة، اراقة الماء کنید؟! با وجود اینکه علم دارید بعد از دخول وقت صلاة، ماء حاصل نمیشود و باید تیمم کنید؟! چرا فقهاء قائل به حرمت هستند؟! چرا میگویند که قبل از صلاة اراقة الماء حرام است؟! با اینکه هنوز وجوب نیامده است. اگر علت وحیدۀ وجوب صلاة، فقط و فقط وقت باشد، بنابراین در صورت عدم وجود آن وقت اصلاً حکمی انشاء نشده است، پس اراقة الماء دیگر چه اشکالی دارد؟! شما اراقة الماء میکنید، بعد هم که وقت صلاة میشود، آب ندارید و تیمم میکنید.
این نکتهای است که گیر کردهاند و من خیال میکنم که با توجه به اهمیت مطالب، مجدداً نیاز به صحبت دارد.
زلزله و اختیار قرار گرفتن در معرض آن
تلمیذ: نسبت به زلزال هم همین است؟!
استاد: در زلزال، علت وحیده فقط خود زلزال است؛ لذا شما میتوانید خودتان را در معرض زلزال قرار ندهید. مثلاً پنج دقیقه وقت باقی است تا اینکه زلزله بیاید، دراینصورت از شهر بیرون میروید و اصلاً ده دقیقه قبل از اینکه زلزله شود، سوار هواپیما میشوید و اشکالی ندارد؛ نه وجوبی هست و نه هیچچیز دیگر.
تلمیذ: اگر زلزالی تحقّق پیدا نکند آیا حکم عندالشارع جعل و انشاء شده است یا خیر؟!
استاد: این قضیۀ مفروضالوجود است. شارع میگوید که: «اگر این موضوع برای این حکم تحقّق پیدا کرد ( در همۀ احکام همین است ) این حکم هم تکلیف میشود.» شارع در مقام کلّی گفته است، آیا ما هم باید خودمان را در معرض ایجاد موضوع قرار دهیم یا ندهیم؟!
تلمیذ: اینجا در معرض زوال قرار نمیدهیم.
استاد: اگر قرار ندهیم، باید قضایش را بهجا بیاوریم؛ چون علت وحیده، فقط نفس زوال نیست. زوال در اینجا ظرف است، نه علت.
تفاوت شرط و ظرف در تکلیف
فرق بین علت و ظرف و قید و شرط این است که در شرط، با عدم شرط، حکم منتفی میشود، ولی در ظرف اینطور نیست؛ حکم سرایت میکند. منبابمثال شما نذر کردهاید که روز پنجشنبه را روزه بگیرید، اتفاقاً روز پنجشنبه مانعی پیدا میشود و نمیتوانید روزه بگیرید. دراینصورت نذر شما در اینجا باطل نمیشود؛ بلکه به روز دیگر منتقل میشود، چون روز پنجشنبه برای نذر شما ظرف است. مگر اینکه اینطور نذر کنید که: «من پنجشنبه را روزه میگیرم و روز دیگر را نمیگیرم»، آنوقت قضیه فرق میکند.
نذر روزه و انتقال زمان انجام آن
یکوقت شما نذر میکنید و میگویید: «خدایا، اگر مریض را شفا دهی من یک روز را روزه میگیرم.» نگاه میکنید و میبینید که روز پنجشنبه وقت دارید، درس هم ندارید و میگویید که: «روز پنجشنبه را روزه میگیریم تا فشار هم وارد نشود.» ازقضا روز پنجشنبه مریض میشوید؛ در اینجا نذر باطل نمیشود، بلکه به یک روز دیگری که برایتان مقدور است، منتقل میشود.
نذر خیرات و کیفیت قصد ناذر
یا منبابمثال نذر میکنید که برای امام حسین علیهالسّلام خیراتی کنید یا غذایی بپزید، بعد متوجه میشوید که این کار فایدهای ندارد؛ دراینصورت باید پولش را در جای دیگری صرف کنید. مگر اینکه در موقع نذر بگویید: «فقط و فقط این کار را انجام میدهم و غیر از این هم انجام نمیدهم»، آنوقت قضیه فرق میکند؛ یعنی کیفیت طلب در نفس ناذر نسبت به منذور مشخص میکند که وقت بهعنوان ظرف و یا بهعنوان شرط است؛ اگر ظرف باشد به یک وقت دیگر منتقل میشود، امّا اگر شرط باشد، اصلاً نذر باطل میشود.
وقت زوال بهعنوان ظرف نماز
این قضیه هم همین است. اگر شما در وقت زوال خودتان را در معرض زوال قرار ندهید، آیا صلاة از شما ساقط میشود؟! خیر، این دلیل بر این است که شارع در اینجا وقت زوال را برای صلاة ظرف قرار داده است، نهاینکه زوال، تمامالعلة برای داعی باشد.
اثر مبنای اصولی در حکم استطاعت
نتایج این مباحث را در بحث استطاعت خواهید دید که این اختلاف در مبنای اصولی، چگونه حکم و تکلیف را نسبت به غیراستطاعت و بهخصوص نسبت به استطاعت، مختلف میکند و ۱۸۰ درجه در نقطۀ مقابل قرار میگیرد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد