68

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف

معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

14328
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

واجب مشروط در این بحث با توجه به نقش اختیار مکلف در تحقق موضوع یا مواجهه با آن توضیح داده میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا معیار شرایط مفروض در نظر مولا را مرور میکند و با نقد دیدگاه نائینی، بقای وجوب پس از ایجاد مانع اختیاری را نشان میدهد. سپس تفاوت شرط قطعی و محتمل را به شیوه فهم خطاب پیوند میزند؛ صرف بیان یک شرط، برای مشروط دانستن وجوب کافی نیست. مسیر بحث از بررسی اختیار در رفع موضوع به نقد تفاوتگذاری میان حفظ آب و مقدمات حج میرسد. در ادامه، نمونههای سفر و مواجهه با زلزله نشان میدهند که حدود این اختیار باید از خود دلیل شرعی فهمیده شود. پرسشوپاسخ پایانی نیز تفاوت سفر برای فرار از روزه با خروج از محل زلزله را روشن میکند. نتیجه، ضرورت بازتعریف واجب مطلق و مشروط بر اساس این دو معیار است.

/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف

  • معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه شصت‌وهشتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • دو ملاک تشخیص واجب مطلق و مشروط

  • عرض شد که دو ملاک در مسئلۀ واجب مطلق و مشروط وجود دارد. ملاک اوّل را بیان کردیم و دیگر نیازی به تکرار آن نیست؛ امّا اگر بخواهیم به‌نحو اجمال تکرار کنیم، این است که مولا قیدی را که برای واجب درنظر می‌گیرد، جزء امور عادی، مفروض‌الوجود و مفروض‌الوقوع باشد و به‌طورکلی مولا آن ملاک را با وجود این قید، مفروغ‌الوجود و مفروض‌الوجود می‌داند. مثلاً اموری برای صلاة ظهر ملاک است که از جملۀ آن امور، زوال شمس است. برفرض که ما بگوییم زوال شمس ظرف نیست، بلکه قید است ( چون بعضی‌ها می‌گویند: «لعلّ اینکه زوال شمس فی‌نفسه قید باشد، یعنی به‌عنوان جزءالعلة باشد.» ما می‌گوییم: «اشکال ندارد.» ) ولی این قید، قیدی است که مولا آن را مفروض‌الوجود می‌داند و این‌طور نیست که در وجود و عدم آن، دچار شک و شبهه باشد؛ به‌طوری‌که اگر حاصل شد، نماز واجب است و اگر حاصل نشد، نماز واجب نیست.

  • بیداری و بقای مکلف به‌عنوان امور مفروض

  • به‌طورکلی مولا بقاء و انتباه مکلّف را مفروغ می‌داند و نمی‌گوید که: «اگر بیدار بودی، حکم وجوب برای تو هست.» حکم وجوب به بیداری و امثال‌ذلک ربطی ندارد؛ همان‌طور که مولا در اینجا بیداری و غیر بیداری را لحاظ نمی‌کند، در‌حالی‌که در مورد بیداری هم الزام هست، امّا الزامی که شخص نسبت به این مسئله غیرقادر است.

  • دیدگاه نائینی درباره سقوط تکلیف با امتناع اختیاری

  • این قضیه در مورد مقدّمات عقلیّه که مسئلۀ قدرت است، بیان می‌شود. مرحوم نائینی در بحث مقدّمات عقلیّه می‌فرمایند که در قضیۀ «الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار»، اگر شخصی اختیاراً در اداء تکلیف مانعی برای وجوب ایجاد کرد، یُعَدُّ عاصیاً؛ ولکن تکلیف مولا در اینجا منتفی می‌شود. مولا نمی‌تواند در ظرف امتناعِ از اتیان تکلیف، مجدداً تکلیف را جعل کند؛ یعنی دیگر تکلیفی نیست.

  • مثال اتلاف آب و از دست دادن وسیله سفر

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

3
  • شخص از ابتدا جلوی خودش را گرفته است و بعد، موجب امتناع آن تکلیف شده است؛ مثل آبی که بر او واجب بود تا برای طهارت مصرف کند، ولی آب را دور ریخت؛ یا اینکه حکم به رفتن فلان شهر، مستلزم وجود مرکب است، ولی مرکب را رها کرد یا اینکه مرکب را به شخصی داد تا سوارش شود و برود و وقتی که رفت، به مولا می‌گوید: «حالا مرکب ندارم و تکلیف ساقط است!» نه‌خیر! اینکه او الآن امتناع را به‌واسطۀ اختیار خودش به‌وجود آورده است و با اختیار خودش باعث شده است که امتناع در تکلیف حاصل شود، این امتناع، موجب عصیان و عقاب است؛ ولی با وجود این امتناع، دیگر حکم مجدد از ناحیۀ مولا بر انجام آن کار نمی‌آید؛ یعنی حکم منتفی شده است؛ چون حکم مجدد در اینجا لغو خواهد بود.

  • نقد سقوط حکم و استمرار وجوب پس از عصیان

  • این مسئله مورد قبول نیست؛ زیرا حکم وجوب به قوّت خودش باقی است؛ ولکن این شخص به‌واسطۀ امتناع، نمی‌تواند آن کار را انجام دهد؛ لذا عقاب متوجه او خواهد بود؛ نه اینکه حکم منتفی است، به این معنا که مولا به او بگوید: «من دیگر از تو انجام آن کار را نمی‌خواهم!» مولا نمی‌گوید که: «من از تو نمی‌خواهم»، بلکه می‌گوید: «تو الآن عاصی هستی!» یا مولا نمی‌گوید که: «تو عاصی بودی و الآن دیگر عاصی نیستی و گناهت پاک شده است!»

  • الآن که افراد او را مذمّت می‌کنند، نه به‌خاطر یک عملی است که در گذشته انجام داده و تمام شده است؛ زیرا الآن ارتباطی به گذشته ندارد. اینکه این وجوب گریبان‌گیر اوست و مولا او را مورد خطاب و عتاب قرار می‌دهد، به‌خاطر این است که هنوز این وجوب وجود دارد؛ مثلاً این امر به صلّ و رفتن به آن بلد، الآن وجود دارد، ولی چون شخص با اختیار خودش موجب امتناع اداء تکلیف شده است، قاعدۀ «الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار» در اینجا مطرح می‌شود.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

4
  • یکسانی حکم در ترک سفر و ایجاد مانع سفر

  • این درست مثل کسی است که مرکب دارد و مولا به او می‌گوید: «سافر إلی هذا البلد!» این شخص نمی‌رود؛ دوباره مولا ساعت بعد می‌گوید: «سافر إلی هذا البلد!» او نمی‌رود؛ دوباره ساعت بعد مولا می‌گوید: «سافر إلی هذا البلد!» باز هم او نمی‌رود؛ اینکه او اصلاً نمی‌رود، درحالی‌که مرکب در کنارش قرار دارد، این قضیه با قضیۀ کسی که مرکب خودش را به شخصی داده است، چه فرقی می‌کند؟! یعنی حکم واحد است و استمرار حکم با اوست و این شخص انجام نمی‌دهد تا در چنین وضعیتی قرار می‌گیرد و حکم عاصی بر این فرد بار می‌شود.

  • تفاوت شرط بیداری با ملاک وجوب نماز

  • با این حال، در همین مورد ما می‌بینیم که مولا وجوب صلاة را مقیّد به انتباه نکرده است، بلکه وجوب صلاة به اموری مثل زوال شمس و امثال‌ذلک مقید شده است و انتباه، شرط وجود است؛ یعنی انتباه در نفس مولا، ملاک برای وجوب صلاة نیست که اگر فرد انتباه نداشت و در حال نوم بود، به‌طورکلی مسئلۀ وجوب صلاة منتفی شود؛ چون ملاک در نفس مولا هنوز حاصل نشده است، تا طلب به‌واسطۀ آن ملاک، انبعاث پیدا کند و بخواهد انشاء طلب کند. ملاک برای وجوب، تقرّب، الزام و استحصال کمال است که باید پنج نوبت در شبانه‌روز برای این نفس در این وضعیت حاصل شود. حالا اگر این نفس بیدار باشد، باید انجام دهد و اگر خواب هم باشد، باید قضایش را به‌جا آورد.

  • قضای نماز و تفویت مصلحت الزام‌آور

  • قضایی را که به‌جا می‌آورد، مترتّب بر تنجّز تکلیف است. وقتی که تکلیف تنجّز نداشت، دیگر قضا هم معنا ندارد؛ چون تفویت مصلحت ملزمه، موجب هلاکت موبقه است. در واقع هیچ تفاوتی ندارد؛ عدم مصلحت ملزمه مساوی با هلاکت موبقه است و عدم هلاکت موبقه، مساوی با مصلحت ملزمه است. هر دوی اینها در یک رتبه قرار دارند.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

5
  • تفاوت قید مفروض با قید محتمل در نظر مولا

  • از این جهت باید توجه داشت که قیودی را که مولا در مقام تشکیل و انعقاد ملاکات، بتواند برای شیئی شرط قرار دهد، آیا آن قیود به لحاظی است که «عند وجوده یتحقّق الملاک و عند عدمه لا یتحقّق»؟ یا به‌طورکلی اصلاً عدم تحقّق را در این مسئله، لحاظ نکرده است، بلکه آن را به‌عنوان امر مفروض‌الوجود تصور کرده است؟ برای مثال، زوال شمس امری مفروض‌الوجود است، ولی در آینده خواهد آمد؛ همان‌طور که اکرام زید در فرداشب امر مفروغ‌الوجود است. گرچه فرداشب بودن، خود شرط برای اکرام است، ولی شرطی نیست که ملاکیتش به‌نحوی در نفس مولا تحقّق داشته باشد که اگر فرداشب زید نیاید، اصلاً به‌طورکلی ملاک برای اکرام از بین رفته باشد؛ بلکه ملاک اکرام به حال خودش باقی است. اگر آمدن فرداشب برایش مقدور نیست، مولا می‌تواند بگوید که امشب او را اکرام کن یا دو شب دیگر به تأخیر بیندازد؛ ولی بالأخره اکرام باید انجام شود.

  • بقای عادی زید و شرط حیات در بیماری

  • یا اینکه مولا هیچ‌وقت بقاء زید را در نفس خودش تا فرداشب در نظر نگرفته است که: «آیا زید تا فرداشب باقی است که من به او امر کنم، یا باقی نیست و من امر نکنم؟!» بلکه بقاء زید یک امر استمراری و عادی است و مولا این را جزء یکی از ملاکات در نظرش نمی‌آورد تا بگوید که: «یکی از ملاکات، زید است و یکی هم نَفَس کشیدن او!» حضرت‌عالی، تا فردا شب نفس بکشید تا اینکه اکرام در اینجا انجام شود!

  • بله! اگر حال زید حالی بود که در حال مرگ است و معلوم نیست تا فردا شب زنده است یا مُرده، مولا دیگر در اینجا نمی‌تواند بقاء زید را جزء ملاکات به‌حساب نیاورد؛ چون امر، امری مشکوک است. بقاء زید در این حالت با حالتی که زید سلامت و سرحال راه می‌رود، خیلی فرق می‌کند. مولا اصلاً در آنجا بقاء زید را به‌حساب نمی‌آورد! ولی اگر زید در حالی است که مرض خطرناکی دارد و احتمال دارد تا یک روز یا دو روز و یا هفتۀ دیگر از دنیا برود، در اینجا مولا وقتی که می‌گوید: «ای زید، أکرم عمرواً!»، قطعاً باید در نفسش بگوید: «بشرط الحیاة!»

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

6
  • از مولا می‌پرسیم که: «چرا این قید ”بشرط الحیاة“ را قبلاً بیان نکردی؟» مولا می‌گوید: «به‌خاطر اینکه قبلاً جای این قید نبود. الآن جای ملاحظۀ این قید است؛ نه زیدی که در خیابان می‌دود!» وقتی زید بیست‌ساله است و قلب، ریه و بقیۀ اعضای بدنش سالم است، دیگر نیازی به قید «بشرط الحیاة» نیست! اگر هم شرط حیات را مطرح کند، به‌عنوان إن‌شاءالله یا کلمۀ تبرّک و امثال‌ذلک مطرح می‌کند.

  • نقش وضعیت خارجی در بیان شرط

  • بنابراین، دو نحوه و دو قید آوردن، به ملاحظۀ خصوصیات خارجی است؛ یعنی مولا همین‌طوری قید را ذکر نمی‌کند! اینکه قیدی را می‌آورد و آن را ملاحظه می‌کند، معنایش این است که احتمال دارد با وجود عدم بیان این قید، اصلاً به‌طورکلی آن تکلیف منتفی باشد؛ لذا این مسئله را ذکر می‌کند.

  • مثال زلزله و تفاوت احتمال با یقین

  • یا اینکه مثلاً ما نمی‌دانیم که فردا در قم زلزله می‌آید و یا نمی‌آید. مولا در اینجا می‌گوید که چون احتمال دارد و دستگاه‌ها می‌گویند که ممکن است زلزله بیاید و از طرفی هم عده‌ای می‌گویند که ممکن است نیاید (این دستگاه‌ها هم که گاهی اشتباه می‌کنند)، لذا مولا می‌گوید که: «اگر زلزله آمد، حکم به صلاة آیات بر تو مترتّب می‌شود؛ اگر هم نیامد، طبعاً مترتّب نمی‌شود.»

  • امّا اگر مولا یقین به زلزله داشت، در این صورت می‌گوید که: «صلاة آیات در صورت آمدن زلزله بر تو حتم است، در صورت زلزله.» [اینکه می‌گوید:] «در صورت آمدن زلزله»، یعنی دیگر این‌طور نیست که بگوید: «اگر زلزله آمد، واجب است و اگر هم نیامد، واجب نیست.» این شرط عندالزلزال که اینجا آورده است، شرطی نیست که در نفس مولا محتمل‌الحصول باشد، بلکه صِرف إخبار از علت برای حکم است. [به این معنا] که علت حکم به صلاة آیات، زلزال است؛ نه اینکه محتمل باشد.

  • مثال رؤیت هلال و شرط روزه یا افطار

  • یا اینکه من‌باب‌مثال یک مُنجِّم گفته است که: «امشب شب آخر ماه رمضان است و هلال رؤیت می‌شود.» و منجِّم دیگری هم گفته است که: «ماه رؤیت نمی‌شود.»؛ دراین‌صورت مولا باید چطور وجوب افطار در عید و حرمت صوم را در اینجا بیان کند؟! اگر بگوید: «یحرم علیک الصیام غداً»، لعلّ اینکه امشب هلال رؤیت نشود! اگر بگوید: «یجب علیک الصوم غداً»، لعلّ اینکه امشب هلال رؤیت شود! لذا مولا این‌طور می‌گوید: «إن استهل الهلال، أو إن رأیت الهلال فی هذا اللیل، یحرم علیک الصیام و یجب علیک الإفطار!» اینکه «إن» در اینجا می‌آورد، به‌خاطر این است که شک دارد که امشب هلال رؤیت می‌شود یا نمی‌شود. به‌خاطر شک است که دوپهلو حرف می‌زند و می‌گوید که: «اگر هلال را دیدی، صوم حرام می‌شود و اگر هلال را ندیدی، آن‌وقت صوم واجب می‌شود!»

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

7
  • بقای اطلاق وجوب با قیود مفروض‌الوجود

  • بنابراین، قیودی را که مولا وجود و حصول آنها را در نفس خود دخیل در ملاک نمی‌داند و مفروض‌الوجود می‌داند، گرچه آن قیود به‌عنوان شرط برای وجوب باشند، ولی شرط، آن واجب را به واجب مشروط مبدّل نخواهد کرد؛ بلکه واجب به اطلاق خودش باقی خواهد ماند. حالا می‌توانید بنابر اصطلاح صاحب فصول به این واجب، معلّق بگویید و یا بنابر اصطلاح ما به همۀ اینها واجب مطلق بگویید. البته نیاز به بیان واجب معلّق و امثال‌ذلک نیست و ایشان هم قائل به مطلق هستند، ولی مطلقی که آثارش بعداً پیدا می‌شود که مکلّف در مورد مطلق و معلّق نمی‌تواند شانه خالی کند و اثرش در آنجاست. حالا این اصطلاح است و بالأخره در اینجا تحاشی از اصطلاح که مطرح نیست.

  • وظیفه مجتهد در تشخیص قید واجب و وجوب

  • پس این مسئله، مسئلۀ مهمی است. مجتهد هنگامی که به ادله و روایات نظر می‌کند، باید با توجه به جوانب و خصوصیاتی که وجود دارد، تشخیص دهد که کیفیت لحاظ ملاک در نفس مولا چگونه است و باید متوجه شود قیدی را که مولا در اینجا به‌عنوان شرط برای وجوب آورده است، آیا قید واجب است یا قید وجوب؟

  • شرط قدرت در امر به سفر و فهم عرفی خطاب

  • من‌باب‌مثال فرض کنید مولا بگوید: «إن استطعت أن تسافر إلی هذا البلد فافعل؛ اگر قدرت داشتی، به سفر برو.» معلوم است که این ملاک، شرط وجوب نیست، بلکه شرط واجب است. «اگر قدرت داشتی» یعنی اگر من‌باب‌مثال چلاق نشدی یا به یک امر اهمّی که تمریض مریض بود، مبتلا نشدی و یا اینکه نمُردی! اینها چیزهایی است که اصلاً مولا در نفسش لحاظ نمی‌کند. مولا می‌گوید که: «اگر نمردی، تسافر.» والّا اگر بمیری که امر به رفتن معنی ندارد! مگر جنازه‌اش را ببرند!

  • یا اینکه وقتی می‌گوید که: «إن استطعت»، به این معناست که اگر قدرت نداشتی، نرو؛ آیا درصورتی‌که چلاق شدی باید بروی؟! یا در عین حال که زن، بچه‌، مادر، پدر و قوم و خویشت مریض بودند و فقط به تو متّکی بودند، برو! خیر، مولا چنین امری نمی‌کند. یعنی این‌قدر مسئله مهم است که باید مریض را رها کنی و بعد مسافرت بروی؟! این‌طور نیست!

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

8
  • مولا می‌گوید: «من یک مولای عرفی هستم.» عرف در مواجهه با چنین القائات و خطابات چه می‌گوید؟ عرف می‌گوید که: «منظور از ”اگر قدرت داشتی“ این نیست که قدرت داشتن به‌عنوان قید و جزء برای ملاک، ملاحظه شده باشد، بلکه امری عادی، عقلائی و عقلی است.» قدرت به‌عنوان یک مقدّمه عقلی در اینجا مورد لحاظ قرار گرفته است. طبعاً واضح است که وقتی آدم بمیرد، نمی‌تواند به جایی برود.

  • این‌طور نیست که اگر مولا گفت: «اگر زنده بودی، به فلان‌جا برو!»، ما هم بگوییم که: «چون مولا گفته است: ”اگر زنده بودی“، در اینجا واجب مشروط است و به‌نحو واجب مطلق بیان نکرده است!» پس حسابی در نفس مولا بوده است که گفته است: «اگر زنده بودی»! یا اینکه بگوید: «اگر قدرت داشتی!» همان‌طوری‌که قدرت داری و اینجا نشسته‌ای و به حرف‌های من گوش می‌دهی، با همین قدرت هم می‌توانی به فلان‌جا بروی. قدرت، قدرت است؛ فرقی نمی‌کند! یا اینکه «اگر به یک امر مهم مبتلا نشدی!» که یک امر عادی است. البته گاهی مولا شرط‌هایی می‌آورد که آن شرط‌ها جداست.

  • پس اگر مولا آن قیدی را که معمولاً برای تحقّق وجوب ملاحظه نمی‌کند، به‌عنوان شرط بیاورد، آن قید، واجب را از مطلق به مشروط برنمی‌گرداند؛ این مطلب اوّل بود.

  • ملاک دوم، اختیار مکلف در تحقق قید

  • مطلب دوم که بسیار مطلب مهمی است و از اولی مهم‌تر است، این است که قید به‌نحوی باشد که [مولا آن قید را واقعاً محتمل بداند]، گرچه این قید مانند قید اوّل نیست که مفروض‌الوجود است. ممکن است بسیاری از قیود مفروض‌الوجود نباشند؛ مثلاً بگوید: «اگر زید به قم آمد، اکرامش کن!» این قید، مفروض‌الوجود نیست؛ چون شاید زید به قم نیاید و این غیر از زوال شمس است؛ زوال شمس مفروض‌الوجود است. قدرت در امر «إن استطعت» مفروض‌الوجود است. امّا اگر قیدی باشد که مولا آن قید را واقعاً محتمل بداند، مثل «إن جائک زیدٌ فأکرمه»، حالا اگر زید نیامد، اکرام هم واجب نیست؛ چون مولا نگفته است که: «شما برو و زید را از طهران به قم بیاور»، بلکه گفته است که: «اگر زید به قم آمد، اکرامش کن!» اگر هم زید نیامد، چیزی برعهدۀ شما نیست.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

9
  • قید محتمل و خارج از اختیار مکلف

  • قیودی که در نفس مولا مفروض‌الوجود نیست، بلکه خود آن قیود ممکن است حاصل شوند و ممکن است حاصل نشوند و نفسِ آن قید در حصول اکرام دخالت تام دارند (که در اینجا همان آمدن زید است، اگر بنا بر نیامدن باشد که دیگر دخالت ندارند)، ولکن مکلّف در انجام و عدم انجام آن قیود مختار نیست؛ یعنی مکلّف اختیار ندارد که به آن قیود صورت خارجی بپوشاند و یا نپوشاند. در این صورت آن قیود هم برفرض وجود، واجب را از مطلق به مشروط برنمی‌گردانند.

  • نقد نائینی در الزام به مقدمات پیش از زمان واجب

  • اصطلاح ما در واجب مطلق و مشروط در اینجا عوض شد. مرحوم نائینی و امثال او در مورد مطلب اوّل، نسبت به امور غیراختیاری مثل زمان و امثال‌ذلک، قائل به واجب مشروط بودند، امّا قائل به واجب مشروطی که در آن گیر کرده بودند و می‌گفتند: 

  • «درصورتی‌که هنوز واجب مشروط است و حکم مولا نیامده است، ولی درعین‌حال باید انسان به مقدّمات عقلیّه عمل کند.»

  • لذا در آنجا می‌فرمودند که حفظ ماء برای کسی که «یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ من تحصیل الماء بعد الزّوال»، لازم است.

  • تفاوت‌گذاری میان حفظ آب و مقدمات حج

  • ما در آنجا موارد نقضی را بیان کردیم که چطور در اینجا این‌طور می‌گویید و در جای دیگر طور دیگری می‌گویید. در اینجا می‌گویید که: «حفظ ماء واجب است.»، درحالی‌که هنوز خورشید به زوال نرسیده است، ولی برای کسی که «یَعلَمُ أنَّهُ یصیرُ مستطیعاً» می‌گویید که: «تحصیل مقدّمات واجب نیست.» این کوسه و ریش پهن از کجا درآمده است؟! اگر قرار بر این است که علم به زوال شمس، در حفظ ماء دخالت داشته باشد، باید علم به استطاعت هم در مقدّمات برای حج دخالت داشته باشد؛ چه فرقی می‌کند؟!

  • وقتی شما می‌گویید که: «چون زوال شمس مفروغ‌الوجود است، لذا عقل در این موقع، حکم به تهیۀ مقدّمات عقلیّه می‌کند.»، پس ما هم در باب استطاعت می‌گوییم: «وقتی که ما علم داریم بر اینکه بعد از ستة أشهُر استطاعت پیدا می‌کنیم، چرا نباید اقدام به مقدّمات عقلیّه کنیم؟! چرا نباید اقدام به سفر، مرکب، زاد و امثال‌ذلک کنیم؟! چرا نباید طیّ مسافت کنیم؟!» اینها تناقضاتی است که در اینجا پیدا می‌شوند.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

10
  • اشکال وجوب حفظ آب و عدم وجوب وضو

  • یا در آنجایی که می‌گویند: «حفظ ماء واجب است، ولی وضو گرفتن واجب نیست!» انسان دیگر در اینجا خیلی تعجب می‌کند! چطور حفظ ماء به‌خاطر عدم تمکّن از ماء واجب باشد، ولی وضو گرفتن واجب نباشد، چون وضو قید شرعی است؟! عزیز من! حفظ ماء به‌خاطر وضو واجب است؛ اگر وضو واجب نباشد که حفظ ماء هم واجب نیست. شما حفظ ماء را واجب می‌دانید ولی وضو را «لِمَن یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ من الماء بعدالزّوال» واجب نمی‌دانید؟! مثلاً کسی می‌داند در موقعیتی قرار می‌گیرد که آب نیست و وقت نماز هم می‌گذرد، طبعاً از الآن باید وضو بگیرد؛ اینکه چیز عجیبی نیست!

  • حرمت تفویت نماز با خواب اختیاری

  • تمام این تناقضات به‌خاطر این مطلب است که ارتکاز ذهنی به آدم هشدار می‌دهد که نمی‌شود ما بگوییم الآن که نماز ظهر واجب است، به اختیار خودمان کاری کنیم که نماز نخوانیم، مثلاً قبل از نماز یک قرص بخوریم و این قرص ما را تا وقت غروب بخواباند. این کار حرام است؛ چون تکلیف از انسان فوت می‌شود. بله، یک‌وقت انسان سرش درد می‌کند و یک دیازپام می‌خورد و برحسب اتفاق می‌خوابد.

  • خاطره خواب غیرارادی ۲۸ساعته و تجربه اصحاب کهف

  • بیان یک خاطره

  • مثل خواب اصحاب کهفی که بنده کرده‌ام! جایتان خالی بود. یک موقع که در خانه تنها بودم، ۲۸ ساعت خوابیدم! قضیۀ جالبی بود و علت آن این بود که مدت‌ها در ذهنم راجع به قضیۀ اصحاب کهف شبهه و مشکلی بود که چطور اینها بعد از اینکه متنبّه و زنده شدند، برای آنها امکان درک موقعیت نبود؟! چطور می‌شود که انسان به موقعیت جدید آشنا نباشد؟! چطور می‌شود که شخصی با همان موقعیت قدیمی در حافظه‌اش به خواب و موت رفته باشد و با همان درک قدیم دوباره زنده شود؟! باور این مطلب برای من مشکل بود و در آن زمان با حساب‌های من نمی‌ساخت.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

11
  • خدا هم برای من این قضیه را پیش آورد؛ ولی خواب اصحاب کهف سیصد سال بود؛ ولی برای من سیصد سال نبود و فقط ۲۸ ساعت بود و از این جهت که ۲۸ ساعت یا پنجاه ساعت باشد، تفاوتی ندارد. جالب اینجا بود که در این مدت ۲۸ ساعت، حتی یک ثانیه هم سراغ ندارم که در آن یک ثانیه، چشمم را باز کرده و بعد دوباره بسته باشم؛ یعنی یک خواب مطلق بود.

  • بعد از ۲۸ ساعت که از خواب بیدار شدم، انگار که مدت زیادی نگذشته است و همین الآن بلند شدم! قبل از اینکه بخوابم، ظرف آبگوشت روی گاز بود. گفتم: «حالا بروم غذا بخورم.» بعد به آشپزخانه رفتم و دیدم که آشپزخانه سیاه است! بعد به مغازه روزنامه‌فروشی رفتم و وقتی روزنامه‌ها را نگاه کردم، با خودم گفتم که: «امروز سه‌شنبه است، پس چرا روزنامۀ چهارشنبه را آورده است؟! حتماً فردا تعطیل است و روزنامۀ فردا را امروز چاپ کرده‌اند!» حالا برای خودم توجیه می‌کردم و دیدم صاحب مغازه مدام نگاه می‌کند.

  • به او گفتم که: «چرا روزنامۀ فردا را امروز آورده‌ای؟!»

  • او با تعجب یک نگاه به من کرد و گفت: «حاج‌آقا، امروز چهارشنبه است!»

  • یعنی من دقیقاً عین این قضیۀ اصحاب کهفی که در تلویزیون پخش کرده بودند را تجربه کردم. مثلاً در فیلم نشان می‌دهد که یکی از اصحاب کهف با تعجب نگاه می‌کند و می‌گوید که: «عجیب است! یک درخت در اینجا بود، چرا الآن نیست؟!» من هم چنین حالی داشتم. فرض کنید ده‌دقیقه‌ای بود که هنوز بین زمین و آسمان معلّق بودم و تا خوب مستقر و متعادل و به قول شماها اِستِیبل1 شدم و خود را بازیابی کردم، ده‌دقیقه‌ای طول کشید و بعد تازه یک‌دفعه قضیه برایم کشف شد که: «عجب، این‌طور بوده است!»

  • آن‌وقت من شب قبل هم ملاقات داشتم و قرار بود به دیدن یکی از این آقایانی که از طرف مرحوم آقا (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) از طهران آمده بودند، بروم و با ایشان کار داشتم و متوجه شدم که: «ای‌وای! این قضیه فوت شده است!» دوباره با ایشان تماس گرفتم و البته نگفتم که قضیۀ اصحاب کهف برای من پیش‌آمده است؛ علی‌أیّ‌حال گفتم که اگر بگویم، احتمال دارد به ما بخندد!

    1. stable: ثابت، پابرجا، پایدار.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

12
  • منع خواب عمدی برای گریز از تکلیف

  • پس انسان نمی‌تواند قرصی بخورد و بخوابد؛ چون تکلیف فوت می‌شود؛ مثلاً بگوید: «چون در خواب حکمی نیست، لذا من از ده دقیقه به زوال به خواب می‌روم، تا موقع غروب آفتاب و موقع غروب آفتاب هم خیلی راحت و خوب قرص بعدی را می‌خورم تا موقع اذان صبح و همین‌طور از اذان صبح تا ظهر!» نمی‌تواند این کار را انجام دهد؛ چون دیگر آن موقع خیلی خوش‌به‌حالم می‌شود! این کار خلاف است.

  • اختیار تحقق موضوع و تشخیص واجب مشروط

  • آن امری که انسان به‌واسطۀ حکم شارع و ادلّه، می‌تواند نسبت به آن امر، به‌واسطۀ عدم تحققش، سلب تکلیف کند، به‌نحوی‌که مولا در تحقّق آن موضوع، تکلیف را مترتّب کند و در عدم تحقّق آن موضوع، تکلیف را مترتّب نکند، یعنی اختیار تحقّق و عدم تحقّق آن موضوع را در اختیار انسان قرار داده است. [در این موارد، قیدی را که به‌عنوان شرط آورده است، برای اصل وجوب است.]

  • نمونه‌های خروج از منزل و اکرام زید

  • در اختیار قرار دادن موضوع به این است که مولا می‌گوید: «اگر از منزل بیرون آمدی، این پیغام را به فلانی برسان!» شخص می‌گوید: «بیرون آمدن و نیامدن در اختیار من است و من بیرون نمی‌آیم!» یا اینکه فرض کنید می‌گوید که: «اگر زید را دیدی و نفست تمایل داشت، او را اکرام کن!» شخص می‌گوید که: «مولا این را هم به اختیار من گذاشته است و من می‌توانم انجام بدهم یا انجام ندهم.» پس در این موارد، قیدی را که آورده است، به‌عنوان شرط برای اصل وجوب است؛ در اینجا وجوب محقّق می‌شود.

  • اختیار مواجهه با موضوع در سفر و اقامت

  • قسم دوم: این است که موضوع، خودش محقّق خواهد شد؛ ولکن مولا اختیار عدم مواجهۀ با آن موضوع را در اختیار مکلّف قرار داده است که در اینجا هم واجب، واجب مشروط خواهد شد؛ مثل سفر و اقامت که دو امر خارجی می‌باشند و بر اقامۀ عشرة ایام و عدم اقامۀ عشرة ایام در سفر متحقّق می‌شوند، ولکن مولا اختیار مواجهۀ با موضوع سفر و عدم مواجهۀ با آن را در اختیار انسان قرار داده است. اگر انسان نیت عشرة ایام کند، باید نماز را تمام بخواند و اگر نیت اقل از عشرة ایام کند و یا اصلاً نیت نکند، باید نماز را قصر بخواند.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

13
  • مواجهه با زلزله و وجوب نماز آیات

  • نه‌تنها در مورد صلاة این‌طور است؛ بلکه موارد زیادی از این قبیل داریم؛ مثلاً در مورد زلزال داریم که اگر مواجهۀ با زلزال در بلد باشد، «یجب علیه الصلاة الآیات.» و اگر مواجهه نباشد، «لا تجب علیه صلاة الآیات.» این هم از مواردی است که مولا اختیار مواجهۀ با موضوع و تحقّق موضوع در نفس مکلّف را به خود مکلّف داده است. با توجه به این قضیه، آن قیدی که چنین خصوصیتی دارد، به‌عنوان شرط وجوب تلقی می‌شود.

  • جمع‌بندی قیود واجب مشروط

  • پس واجب مشروط، آن واجبی است که یکی از این دو قید در آن منتفی است؛ بقیۀ قیود هرچه باشد، تحت قیود واجب مطلق خواهد بود.

  • طرح مسئله شک در شرط واجب یا وجوب

  • حالا اگر ما در جایی شک کنیم که مولا قیدی را که آورده است، شرط برای واجب قرار داده است و یا شرط برای وجوب، مثلاً در همین مسئلۀ «إن استطعت» (در بحث استطاعت خواهیم گفت که این مسئله اصلاً جزء این مورد نیست)، اگر ما شک کنیم، اصل چه چیز را اقتضا می‌کند؟ یعنی در صورت شک بین شرطیّت وجوب و شرطیّت واجب، اصول لفظیّه و شرعیّه اقتضای وجوب می‌کنند یا عدم وجوب؟ و این مسئله به چه اصلی از اصول لفظیّه برمی‌گردد؟

  • پرسش و پاسخ درباره حج، روزه و نماز آیات

  • تفاوت قضای حج و نماز پس از مرگ مکلف

  • ـ تلمیذ: اگر مکلّف قبل از زوال بمیرد، واجب نیست که نمازش را قضا کنند؛ ولی اگر شخص مستطیع شده باشد و به أشهُر حج نرسیده باشد و از دنیا برود، آیا باید قضایش را انجام دهند؟

  • ـ استاد: بله، چون بر مستطیع، حج واجب است؛ امّا قبل از زوال، هنوز وجوب نماز نیامده است، ولی در مورد استطاعت، وقتی که استطاعت حاصل شد و شخص قبل از اشهر حج از دنیا رفت، گرچه گناه نکرده است، ولکن خداوند در مسئلۀ حج منّةً علی العباد خواسته است که مصلحت ملزمه‌ای که مترتّب بر استطاعت است و بسیار بسیار ضروری است، از بنده‌اش فوت نشود و حتی بعد از مرگ به او برسد؛ لذا بر ورثه اجبار کرده است تا حج را از مال این شخص انجام دهند و با انجام دادن حج، شخص متوفی به آن مصلحت دست پیدا کند. امّا در مورد نماز این‌طور نیست؛ اگر شخص قبل از اینکه وقت نماز بیاید، از دنیا برود، مصلحت هم قطع می‌شود. فرقی هم بین نماز ده دقیقه به صلاة ظهر و بین نماز ده سال دیگر نیست؛ حکم وجوب در هر دو نماز هنوز نیامده است.

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

14
  • حکم سفر برای فرار از روزه

  • ـ تلمیذ: در باب روزه فرمودید که اگر برای فرار از روزه سفر کند، جایز نیست؟

  • ـ استاد: بله، جایز نیست. شارع نسبت به سفری که الزامی و ضروری باشد، حکم به جواز کرده است؛ ولی اگر سفر الزامی نیست، مثلاً شخص دلش می‌خواهد به سفر برود یا بخواهد به قصد شکستن روزه به سفر برود، اجازه نداده است.

  • ـ تلمیذ: در وقت زلزال شخص چه دلیلی دارد که بتواند از شهر خارج شود؟!

  • ـ استاد: دلیلش این است که خدا شهر رمضان را در تمام سال برای روزه قرار داده است.

  • آیه سفر و تبیین سفر مقصود در ماه رمضان

  • ـ تلمیذ: شرط روزه در ماه رمضان این است که اگر مسافر نبود، روزه بگیرد.

  • ـ استاد: ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾1 منظور از سفر، طبق آنچه از مضمون روایات به‌دست می‌آید، سفری است که ضرورت اقتضا می‌کند، یا اگر نگوییم ضرورت، اقلاً سفری است که لازم باشد و اقتضا می‌کند که انسان به آن سفر برود و اگر آن سفر فوت شود، شاید مسئله و مشکلی پیش بیاید؛ خلاصه شارع حتماً نمی‌گوید که سفر باید در حد ضرورت و وجوب باشد، ولی اگر به‌عنوان یک سفر عادی باشد، فرار از روزه تلقی می‌شود و شامل آیه نخواهد بود. به‌خاطر همین است که بعضی حکم به کراهت سفر در ماه رمضان کرده‌اند؛2 وگرنه در غیر این صورت کراهت ندارد؛ سفر، سفر است؛ برای چه کراهت دارد؟!

  • سفری را که شارع می‌گوید: لاینبغی و لااُحبّ [فلیس للرجل]،3 معنایش این نیست که سفر به هر کیفیتی جایز است، بلکه سفری که مقصود و غرضی بر آن مترتّب است، مثل سفرهایی که می‌شود بعد از ماه رمضان هم رفت ولکن در ماه رمضان پیش آمده است و انسان می‌رود، ولی بالأخره سفری است که نفس سفر، مقصود است و غرضی بر آن مترتّب است؛ نه اینکه اصل آن به‌خاطر ترک [روزه] و عدم اتیان واجب باشد!

    1. سوره بقره (۲)، آیه ۱۸۴؛ انوار الملکوت، ج ‌۱، ص ۵۷:
      «پس هر کدام از شما که مریض یا در حال سفر بود.»
    2.  منتهی المطلب، ج ۹، ص ۴۳۳؛ وسائل الشیعة، ج ۱۰، ص ۱۸۱.
    3.  وسائل الشیعة، ج ۱۰، ص ۱۸۱:
      عن علی بن أسباط، عن رجل، عن أبی عبدالله علیه‌السلام قال: 
      «إذا دخلَ شهرُ رمضانَ فلله فیه شرطٌ؛ قالَ الله تعالی: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ﴾، فلیسَ للرجلِ إذا دخلَ شهرُ رمضانَ أن یَخرُجَ إلا فی حجٍ، أو فی عمرةٍ، أو مال یخافُ تَلفَه، أو أخٍ یخافُ هلاکَه و لیس له أن یَخرُجَ فی إتلاف مال أخیه؛ فإذا مضت لیلةُ ثلاثٍ و عشرینَ فلیخرُج حیثُ شاء.»

واجب مشروط، نقش اختیار در رفع موضوع تکلیف - معیار تشخیص شرط وجوب و نقد دیدگاه نائینی

15
  • تفاوت خروج از محل زلزله با سفر در ماه رمضان

  • این غیر از زلزال است. در مورد زلزال، شارع می‌گوید که مثلاً: «اگر در قم بودی، باید نماز آیات بخوانی!» این شخص می‌گوید: «من نمی‌خواهم در قم باشم!» شارع هم که نگفته است که: «اگر از قم بیرون بروی، کراهت دارد.» این را انسان با مراجعه به دلیل و حواشیِ دلیل به‌دست می‌آورد.

  • نقش لسان شرع در اختیار رفع موضوع تکلیف

  • لذا در هر دو قضیه گفتم؛ هم در قید اوّل و هم در قید ثانی (بحث استطاعت موضوعاً خارج است)، انسان با مراجعه به لسان شرع، متوجه می‌شود که نظر شارع نسبت به این شرط چه نظری است. آیا نظری است که اختیار عدم تحقّق موضوع را به مکلّف واگذار کرده است یا این اختیار به مکلّف واگذار نشده است؟

  • اطلاق وجوب اکرام با منع رفع مواجهه با زید

  • لذا در مورد مثال «إن جائکَ زیدٌ لیلةالخمیس فأکرمه»، گرچه به‌حسب ظاهر، واجب مشروط است، ولکن مکلّف اختیار رفع این اکرام را ندارد؛ یعنی نمی‌تواند به جایی برود و همین‌که مولا گفت: «إن جائکَ زیدٌ لیلةالخمیس فأکرمه!»، دیگر مکلّف نمی‌تواند از اینجا خارج شود. باید صبر کند تا ببیند آیا زید می‌آید یا نمی‌آید؟! مولا خود اکرام را بر مجیء مترتّب کرده است، ولی اختیار تحقّق و عدم مواجهۀ با موضوع را در اختیار مکلّف قرار نداده است؛ لذا واجب در اینجا واجب مطلق است.

  • لزوم بازتعریف واجب مطلق بر اساس دو ملاک

  • روی این‌حساب دیگر حکم واجب مطلق فرق می‌کند. دیگر این تعریف را نمی‌توانیم برای واجب مطلق بیان کنیم که واجب مطلق واجبی است که در هر شرایط باشد. در واقع هم واجب مطلق و هم تعریفی که باید بر این اساس بیاوریم عوض می‌شود. باید برای واجب مطلق تعریف دیگری قرار دهیم که ان‌شاءالله در جلسۀ بعد بیان خواهیم کرد.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد!