36

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن

نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

14289
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

استطاعت حج و وظیفه انسان برای بهدستآوردن آن، موضوع اصلی این بحث است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهد که تشخیص واجب مطلق و مشروط، به چگونگی لحاظ شرط در خواست مولا بستگی دارد. او سه حالت را از هم جدا میکند: شرط تحقق طلب، لحاظ شرط بر فرض وجود آن، و الزام به فراهمکردن مقدمه. سپس اختیار و قدرت مکلف را بررسی میکند و با مقایسه زمان نماز و طهارت نشان میدهد که همه شرطها حکم یکسانی ندارند. بحث از اینجا به آیه حج میرسد و استطاعت، بهعنوان قدرت عقلی نهفته در هر تکلیف، تحلیل میشود. گوینده تفاوت حج و نماز در تحمل مشقت را نیز روشن میکند. در پایان، او بر پایه این تحلیل، دیدگاه خود درباره مطلقبودن وجوب حج و لزوم تلاش برای تحصیل استطاعت از آغاز تکلیف را بیان میکند؛ نتیجهای که نسبت شرط، اختیار و مسئولیت مکلف را روشنتر میسازد.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن

  • نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سی‌وششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • کیفیت لحاظ شرط در تشخیص واجب مطلق و مشروط

  • بحث در واجب مشروط و مطلق، معلق و غیر معلق، به اینجا رسید که در تعلیق طلب بر مطلوب و ماده ( که از آن به مکلفٌ‌به و مامورٌبه تعبیر می‌شود ) مولا ممکن است لحاظ‌های مختلفی داشته باشد و براساس هرکدام از این لحاظ‌ها، کیفیت طلب مشخص می‌شود. در مثال «إن جائک زید فأکرمه» ( که همه این مثال را فقط به یک نحو ذکر می‌کنند، شاید منظورشان این است که متبادر عرفی فقط همین است و لاغیر ) عرض شد که وجوب اکرام، معلق بر مجیء است و باید به‌عنوان واجب مشروط، این مجیء محقق شود تا اینکه آن وجوب فی‌حدّنفسه حاصل شود. البته این به سه قسم تقسیم می‌شود که دو قسمش را عرض کردیم. اگرچه مسئله نسبت به آن موارد دیگر، از نقطه‌نظر ثمرۀ نزاع فقط مشخص می‌شود، ولکن فقط اشاره به این مطلب برای بحث ما کفایت می‌کند.

  • شرط تحقق طلب و محدودیت دخالت مکلف

  • عرض شد که قسم اول از این اقسام این است که مولا مجیء را قید برای طلب بیاورد به‌نحوی‌که با وجود آن، وجوب محقق شود و با عدم آن، طلب منتفی شود و مکلف هیچ نوع دخالتی نفیاً و اثباتاً، در تحقق این قید ندارد؛ مثلاً اگر زید به قم آمد، او را اکرام می‌کند، اگر هم نیامد، اکرام نمی‌کند. دیگر چیزی اضافۀ بر این و خارج از این وجود ندارد تا اینکه مکلف را بر وجوب و تحصیل مقدمه که آوردن زید به قم باشد، مقید کند یا مکلف در نفی مقدمه و قید، مختار باشد. مسئله روشن است.

  • صعود بر بام و وابستگی حکم به بقای موضوع

  • من‌باب‌مثال اگر مولا بنده را به صعود بر سطح امر کند، آنچه امر مولا به آن تعلق گرفته است، صعود بر سطح است. صعود بر سطح در صورتی متمشّی است که سطح، مستقر و برقرار باشد.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

3
  • حالا اگر بنده بگوید: «من با دینامیت، بِنا و سطح و کلّ آن را از پایه برمی‌دارم، تا اینکه اصل این حکم در اینجا برداشته شود.»؛ این کار از نقطه‌نظر عقلی امکان دارد؛ یعنی مولا از نقطه‌نظر عقلی، او را از تخریب بنا نهی نکرده است؛ بلکه مولا بنده را بر صعود بر سطح امر کرده است و صعود بر سطح، عقلاً بر بقاء سطح متوقف است. مولا نگفته است که: «سطح را باقی بگذار و بعد از آن بالا برو.»، بلکه گفته است که: «اگر سطحی باشد، تو موظفی که به بالای این سطح بروی!» یا مثلاً: «اگر مناره‌ای باشد، تو باید به بالای این مناره رفته و اذان بگویی!» عبد می‌گوید: «من اصلاً مناره را از پایه تخریب می‌کنم، بنابراین حکم وجوب به اذان یا اعلان و صعود علی المنارة، منتفی به انتفاء موضوع می‌شود؛ یعنی دیگر اصلاً موضوعی وجود ندارد.»

  • مذمت عقلی ازبین‌بردن موضوع تکلیف

  • ولی عقلا این عمل را مذمت می‌کنند؛ زیرا مولا امری مبنی بر ابقاء این بنا و همین‌طور نهی‌ای از تخریب آن ندارد، ولی آن حکم ساذج، بدوی، عرفی و ابتدایی و همین‌طور جَری کلام مولا، فی‌نفسه اتیان به این امر، بدون دخل و تصرّف عبد است؛ یعنی عبد نباید دخل و تصرفی نسبت به این موضوع داشته باشد و باید آنچه مولا می‌خواهد، انجام دهد.

  • بله، یک‌وقت مولا می‌گوید: «تا وقتی که این مناره هست، تو باید بالای آن بروی و اذان بگویی!» عبد هم می‌گوید: «من همین امروز می‌روم و مناره را خراب می‌کنم!» چون مشروط بر نفس این بناست.

  • اما یک‌وقت هم این‌طور نیست؛ یعنی نفس جری امر، اقتضای اتیان به آن حکم را می‌کند که فقط عبد برای اتیان باید آن را در ظرف حکم انجام دهد و جریان این حکم بدون دخالت عبد و عدم دخالت او در خود آن، هیچ ارتباطی از این نقطه‌نظر با عبد ندارد.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

4
  • منع دخالت در ایجاد و جلوگیری از شرط

  • در مثال «إن جائک زید فأکرمه»، مجیء زید، شرط و قید برای وجوب است. حالا آیا عبد، مکلف بر تحصیل مقدمه است؟! نه‌خیر؛ یعنی مثلاً زید در طهران است، آیا باید برود و او را به قم بیاورد و اکرام کند؟! نه‌خیر، چنین چیزی نداریم.

  • همین‌طور آیا می‌تواند از آمدن زید به قم جلوگیری کند؟! نه‌خیر، درواقع امر مولا نسبت به تحصیل مقدمه و هم‌چنین منع از حصول مقدمه، ساکت است؛ نه اینکه ساکت است، بلکه عرف و عقل آن را از اختیار مکلف، خارج می‌کند. این واجب مشروط می‌شود.

  • پس واجب مشروط به واجبی گفته می‌شود که مکلف، در تحصیل شرط دخالت ندارد و از ناحیۀ شارع امر یا تحریک بر تحصیل مقدمه نشده است؛ مثل صلاة نسبت به زوال. خورشید در اختیار ما نیست که خورشید را بیاوریم تا اینکه زوال شود و نماز ظهر را بخوانیم. از این نقطه‌نظر وجوب صلاة بالنسبه به زوال، واجب مشروط می‌شود؛ اگرچه حالا نسبت به این مسئله ( وجوب صلاة بالنسبه به زوال ) داریم که واجب مشروط نیست، اما از این نقطه‌نظر این مثال شبیه واجب مشروط است؛ یعنی زوال در اختیار مکلف نیست.

  • همین‌طور مکلف از نقطه‌نظر امر مولا، جواز منع از حصول مقدمه را هم ندارد. نمی‌تواند جلوی مقدمه را بگیرد؛ [مثل اینکه] اجازه ندهد که زید به قم بیاید، تا اینکه اکرامش کند؛ من‌باب‌مثال بگوید: «الآن ما عروسی داریم و اگر زید بیاید، موی دماغمان می‌شود و خلاصه عیش ما را منغَّص1 می‌کند، لذا اجازه ندهید که بیاید!»

  • مولا هم گفته است که: «در قم اکرامش کن!»، نگفته است که: «جلویش را بگیر یا نگیر!» پس همان‌جا حبسش می‌کنیم و یک پرونده هم برایش درست می‌کنیم و او را به زندان می‌فرستیم و فعلاً یک ماه در زندان بماند، تا اینکه مسئله حل شود و بعد هم می‌گوییم: «ببخشید، اشتباه شد و آزادش کنید!»

    1.  لغت‌نامه دهخدا: مکدّر و تیره.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

5
  • لحاظ شرط بر فرض وجود آن

  • قسم دومی که عرض شد این است که لحاظ مولا نسبت به این وجوب یا حرمت، تحقق قید بأیّ‌نحوٍ‌کان نیست، بلکه تحقق قید بر فرض وجود اوست؛ یعنی این طلب بر فرض وجود قید، در اینجا طلب شأنیت و استقرار پیدا می‌کند و مستقر می‌شود و مکلف می‌تواند از حصول شرط جلوگیری کند.

  • نظر مولا این است که: «اگر یک‌وقت زید به قم آمد، چون در قم کسی را ندارد، اکرامش کن!» با توجه به این مطلب، اگر نیامد، اکرام لازم نیست، یا چون در طهران رفیق دارد، دیگر اکرام لازم نیست، یا اگر به‌جای دیگری مسافرت برود، اکرام لازم نیست. «چون در قم کسی را ندارد»، یعنی در اینجا نفس المجیء مورد لحاظ نیست، بلکه نفس المجیء عنوان مشیر نسبت به امر دیگری است که آن غربت زید می‌باشد. درواقع غربت زید مورد لحاظ است و مجیء عنوان مشیر برای آن جهت می‌شود. مولا با لحاظ غربت زید می‌گوید: «او را اکرام کن!» لذا اگر مولا گفت: «إن جائک زید فأکرمه» و شما ملاحظه کردی که دوستانی در اینجا هستند و او را اکرام می‌کنند، دیگر وجوب اکرام نسبت به شما منتفی می‌شود و مجیء علت برای اکرام نمی‌شود.

  • جواز جلوگیری از شرط با لحاظ فرض وجود

  • ثمرۀ اینکه مجیء علت برای اکرام نیست، در کجاست؟ در اینجاست که شما در اینجا می‌توانید از آمدن زید جلوگیری کنید؛ من‌باب‌مثال وقتی که زید می‌خواهد بیاید، به رفقایتان می‌گویید: «چند روز دیگر در طهران او را نگه دارید و اجازه ندهید که بیاید.» در اینجا دست شما برای منع از حصول شرط و حصول مقدمه باز است.

  • لحاظ شرط با الزام به تحصیل مقدمه

  • قسم سوم این است که در مثال «إن جائک زید فأکرمه»، مولا طلب را به‌عنوان تحصیل مقدمه و تحصیل شرط، معلق بر شرط کرده است. درواقع می‌گوید: «شما باید زید را در قم اکرام کنی، یعنی بروی و با سلام و صلوات، زید را به قم بیاوری و این اکرام در قم انجام شود.»

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

6
  • استقبال از مرجع و نمونه تحصیل مقدمه

  • من‌باب‌مثال هنگامی که باید مرجعیت در یک جا ثابت شود، می‌گویند: «بروید و فلان آقا را که در فلان شهر است و اهل علم و فاضل و عالم می‌باشد، بیاورید و در اینجا اکرام کنید. همین‌طور ننشینید و دست روی دست بگذارید و آن آقا از فلان جا تک‌وتنها و غریبانه و مظلومانه بیاید!» این مظلومیت است دیگر! چه مظلومیتی بالاتر از این؟!

  • غریبانه و مظلومانه بلند شود، بیاید در اینجا و بعد هم بگویید: «حالا آقایان را دعوت می‌کنیم و در اینجا هم ایشان هستند.» و آنجا صحبت مرجعیت و امثال‌ذلک مطرح بشود؛ نه، خودتان بلند شوید و زحمت را بر خود بخرید و این اکرام عالِم را در اینجا اعمال کنید! بروید آنجا! ماشین‌ها و افراد بروند! سابق رسم بود که افراد با خر و کجاوه و امثال‌ذلک استقبال می‌کردند، الآن هم بروید و او را بیاورید و در اینجا اکرام کنید!

  • اقدام مکلف برای تحقق شرط و فعلیت وجوب

  • مولا می‌گوید: «إن جائک زید فأکرمه»، یعنی اگر زید آمد، دست روی دست نگذارید. در اینجا نه‌تنها شما نمی‌توانید از حصول مقدمه جلوگیری کنید، بلکه باید خودتان هم به‌دنبال تحصیل مقدمه بروید؛ یعنی باید خودتان برای تحصیل شرط که عبارت از مجیء زید است، اقدام کرده و این شرط را برای تحقق اراده و طلب مولا، محقق کنید. وقتی که محقق شد، آن‌موقع این وجوب، فعلی می‌شود. قبلاً در مقام تنجز بود، ولی الآن به‌واسطۀ تحقق شرط، وجوب فعلی می‌شود.

  • نقش قدرت مکلف در مطلق و مشروط بودن واجب

  • این مسئله تماماً به قدرت برمی‌گردد؛ یعنی آیا این شرط در تحت قدرت مکلف باشد یا نباشد؟ ممکن است در اینجا اگر نظر مولا بر تحصیل شرطی باشد و آن شرط دو جنبه دارد:

  • [یک جنبه تحت قدرت بنده است] و یک جنبه تحت قدرت بنده نیست؛ مثلاً زوال، تحت قدرت بنده نیست و او نسبت به زوال نمی‌تواند کاری انجام دهد. من‌باب‌مثال مولا می‌گوید: «صلّ عند الزوال بهذه الشرائط»، مثل طهارت، ثوب طاهر، استقبال قبله و امثال‌ذلک. حالا اصلاً به اطلاق و شرطیت کاری نداریم، فعلاً بحث ما بحث مشروط است.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

7
  • احتمال حصول شرط خارج از اختیار مکلف

  • مولا که طلب را بر شرطی متوقف می‌کند، آن شرط، یک‌وقتی در قدرت مکلف نیست. در قدرت مکلف نبودن، به این معنا نیست که اصلاً سالبه به انتفاء موضوع باشد، مثل رضیع که گفتیم اصلاً تکلیف بر او نیست، بلکه قدرتی مدّنظرمان است که محتمل باشد. در مثال «صلّ عند الزوال» که به خود زوال برمی‌گردد، مکلف صبر می‌کند تا اینکه وقت زوال برسد. این ظرف حصولش برای مکلّف محتمل است و همین‌که ظرف حصول این شرط محتمل شد، مکلف دیگر قادر می‌شود؛ ولی این قادر به‌عنوان قدرت فعلی نیست، بلکه قدرت احتمالیه است و غیر از آن رضیع است که قدرت احتمالیه هم در او مفقود است.

  • پس وقتی که مولا طلب خود را معلّق و مشروط به شروطی می‌کند که احتمال وصول به آن شروط، برای مکلّف وجود دارد، ولی تحت قدرت ( به‌عنوان اینکه مکلف، آن شروط را تحصیل کند ) نیست، واجب بالنسبه به آن شروط، واجب مشروط می‌شود.

  • اطلاق طلب نسبت به شرط اختیاری

  • اما شروطی وجود دارد که قدرتش در اختیار مکلف است؛ من‌باب‌مثال مولا می‌گوید: «صلّ مشروطاً بالطّهارة، صلّ مشروطاً بالثوب الطاهر، صلّ مشروطاً بالاستقبال، صلّ مشروطاً بالسجدة علی الطهور!» و امثال‌ذلک. یا می‌گوید: «صلّ متنبّهاً!»؛ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذينَ ءامَنُوا لا تَقۡرَبُوا ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ﴾.1 صلاة در اینجا مشروط به حال تنبه است؛ یعنی حال سکر نباشد. تحصیل تنبه، یعنی خمر نخورد.

  • حالا کسی بگوید: «یک ساعت مانده به اذان، یک لیوان گیلاس می‌خوریم و به عالم هپروت می‌رویم! پس حکم در اینجا منتفی می‌شود!» همان‌طور که در مسئلۀ زوال که تا زوال نیامده است، حکم صلاة منتفی است. در اینجا هم داریم: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذينَ ءامَنُوا لا تَقۡرَبُوا ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ﴾.

  • نقد برداشت اختیاری‌بودن نماز از آیه نهی

  • الآن یکی از استدلال‌های خارجی‌ها همین است که می‌گویند: «اصلاً نماز در اختیار است!» می‌گویند: «اصلاً چه کسی گفته است که در نماز الزام هست؟!» می‌گویند: «نماز در اختیار مکلف است، چون خدا گفته است: ﴿لا تَقۡرَبُوا ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ﴾، پس اگر کسی مست شود، دیگر نباید نماز بخواند. از اینجا معلوم می‌شود که نماز در اختیارمان است؛ اگر سرحال بودیم، می‌خوانیم و اگر نبودیم و مثلاً بزمی بود و ما مست کردیم، خدا هم در آنجا حکم نماز را برمی‌دارد!» عجب خدای خوبی است! خدای آنها خیلی خوب است، خیلی راحت است، همه چیز را راحت گرفته است!

    1. سوره نساء (۴)، آیه ۴۳؛ انوار الملکوت، ج ‌۱، ص ۱۵۲:
      «ای اهل ایمان هنگامی که (از خمر و می) مست باشید، نزدیک نماز نروید (نماز نخوانید) تا آنکه بدانید چه می‌گویید.»

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

8
  • حالا این مولا که امر کرده و گفته است: «صلّ با این شرط!»، از نقطه‌نظر قدرتی که مکلف بر اتیان آن دارد، چه حکمی دارد؟ در این مدت که ما این‌همه در این باب صحبت کردیم، کم‌کم می‌خواهیم به نتیجه برسیم، بعد هم شما را رها نمی‌کنیم! بلکه به سراغ صحبت قوم می‌رویم، تا اینکه ببینیم بقیه در این قضیه چه می‌گویند.

  • طهارت و الزام به تحصیل شرط نماز

  • الآن کم‌کم به این نتیجه می‌رسیم که طلب مولا که مشروط به شرطی شده است و آن شرط، در قدرت و اختیار مکلف است، آیا این طلب بالنسبه به آن شرط، مشروط است یا مطلق؟ مطلق است؛ دیگر نمی‌شود مشروط باشد! وقتی که مولا بگوید: «صلّ متطهراً فی ساعةٍ کذائیة!»، می‌گوید: «در فلان ساعت»؛ یا می‌گوید: «صلّ عند الزوال متطهراً.» چون زوال در اختیار ما نیست، کنار می‌رود؛ اما این طهارت که در اختیار ماست و قدرت بر اتیان آن را داریم...

  • من‌باب‌مثال الآن من طاهر نیستم، ولی دستشویی‌های مدرسۀ فیضیه با من فاصلۀ کمی دارد و با طی‌کردن مقداری مسافت به آنجا می‌رسم و تحصیل طهارت می‌کنم، دراین‌صورت بنده بگویم: «چون شارع گفته است:‌ ”صلّ متطهراً“، الآن طلب، مشروط به طهارت است و طهارت هم در اختیار من است؛ دلم بخواهد، طهارت کسب می‌کنم و دلم نخواهد، کسب نمی‌کنم. اگر طهارت داشتم، نماز واجب می‌شود، اگر هم نداشتم، نماز واجب نیست.»؛ این سخن، باطل است!

  • تفاوت شرط اختیاری و شرط خارج از قدرت

  • پس به‌طورکلی اگر آن شرطی را که مولا حکم را معلق بر آن شرط می‌کند، در قدرت مکلف است، معلوم می‌شود که نظر مولا در طلب، نظر اطلاق است، نه اشتراط. همین‌طور در آن شرطی که مولا طلب را بر آن معلق می‌کند و حصول آن شرط و قید، در اختیار مکلف نیست ( مثل زوال و امثال‌ذلک و شهر رمضان که متوقف بر وجود هلال است ) در آنجا طلب، طلبِ اطلاق نیست، بلکه طلب مشروط است.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

9
  • تعلیق حج بر قدرت و استطاعت

  • حالا در آنجایی که به‌طورکلی اصلاً مولا نفس طلب را معلق بر قدرت کند، چگونه است؟ یعنی نفس طلب در آنجا بر قدرت معلق است، مثل آیۀ حج: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبيلٗا﴾ که می‌فرماید: «ما حج را برای کسی که قدرت دارد، واجب کردیم.» اصلاً نفس طلب، معلق بر قدرت شده است، نه معلق بر شرطی که مثلاً بگوید: «لله علی الناس حجّ البیت مَن کان له والدٌ، مَن کان له اُمٌّ، مَن کان له بیتٌ، مَن کان له زراعةٌ»؛ بلکه می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾، یعنی هر کسی که استطاعت دارد.

  • در اینجا نفس قدرت، قید و شرط برای طلب قرار گرفته است، نه چیز دیگر! وقتی که این‌طور شد، مشخص می‌شود که شارع نسبت به این مطلب اصلاً نظر ندارد. اگر فقط می‌گفت: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، شما نسبت به این کلام چه نظری می‌دادید؟! بالأخره ما باید قدرتی داشته باشیم؛ آدم چلاقی که روی زمین افتاده است، قدرت ندارد! آیا خدا می‌تواند به او بگوید: «لِلَهِ عَلیک حِجُّ ٱلبَیتِ»؟! آیا کسی که چلاق است و یا درد دیسک دارد و همین‌طور مستلقیاً در بستر خوابیده است، مولای حکیم می‌تواند به او امر کند؟! آیا مولا می‌تواند به بنده بگوید: «أکرم زیداً!»، درحالی‌که عبدش مستلقیاً روی تخت افتاده است؟! این حکم، لغو و عبث است!

  • قدرت عقلی در ذات امر مولا

  • وجوب حکم، نسبت به بنده‌ای تعلق می‌گیرد که آن بنده از نقطه‌نظر اتیانِ به آن حکم، قادر باشد؛ پس قدرت یک امر عرفی و عقلی می‌شود. امر عقلی نمی‌تواند قید برای حکم از طرف مولا باشد، چون آن قید عقلی، در ذات این امر و طلب منطوی و خوابیده است. هر مولایی که به بنده‌اش می‌گوید: «این کار را انجام بده!» قدرتش را درنظر گرفته است؛ اگر بنده قدرت نداشته باشد، امر مولا لغو است.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

10
  • پس اگر مولا گفت: «إن قَدَرتَ أکرِم زیداً لیلة الخمیس»، قدرت را شرط برای اکرام و برای وجوب آورد؛ این شرط، زائد می‌شود؛ چه بگوید و چه نگوید. «إن قَدَرتَ»، یعنی قدرت داشته باشی، پا داشته باشی، نمرده باشی، مریض نباشی، بتوانی بروی کدو و بادمجان و خیار و سیب‌زمینی و برنج و امثال‌ذلک بخری و بعد هم همۀ رفقا را دعوت کنی!

  • استطاعت حج به‌عنوان شرط عقلی

  • این «إن قَدَرتَ» ‌ای که مولا می‌گوید، شرط عرفی است؛ بنابراین وقتی مولا می‌گوید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبيلٗا﴾، این استطاعتی را که شرط برای وجوب حج آورده، یک شرط عقلی است. اصلاً مولا در اینجا تعلیقی بر استطاعت ندارد، تا اینکه استطاعت شرط برای وجوب شود؛ چه بگوید: «إن استطعتَ» و چه نگوید.

  • تفاوت حج و نماز در تحمل مشقت

  • اما در اینجا «إن استطعتَ» را گفته است تا اینکه خود را به هزار مشقت نیندازی! بفهماند مسئلۀ حج مثل مسئلۀ صلاة نیست؛ 

  • «لا تَدَع الصلاةُ علیٰ حالٍ.»1

  • حتی در حالت غرقیٰ هم ما صلاة غرقیٰ داریم. [إن استطعتَ را گفته است تا اینکه بفهماند] لازم نیست حتی متسکعاً بخواهی به حج بروی، بلکه اگر قدرت داشتی، واجب است که به حج بروی! پس در اینجا دیگر چیزی معلق نیست. آیا متوجه مطلب شدید؟!

  • نتیجه بحث در اطلاق وجوب حج

  • بنابراین تعلیق مولا بر شرطی که آن شرط، قدرت باشد و آن قدرت نیز در اختیار مکلف باشد، آن تعلیق کَلا تعلیق است؛ وقتی که لا تعلیق شد، پس حج بالنسبه به استطاعت، واجب مطلق می‌شود و وقتی که واجب مطلق شد، عبد از اوّل باید خودش برای تحصیل استطاعت اقدام کند.

  • وجوب تحصیل استطاعت از آغاز تکلیف

  • این همان فتوایی است که ما می‌دهیم و می‌گوییم که بر عبد واجب است که از اوّل زمان تکلیف، به‌دنبال تحصیل استطاعت برود؛ حالا این مدت زمان تحصیل استطاعت هرچقدر بشود، یک سال، دو سال، سه سال یا سی سال. عبد نمی‌تواند این مسئله را نادیده بگیرد، بلکه باید به‌دنبال تحصیل استطاعت برود؛ من‌باب‌مثال هر سال مبلغی را کنار بگذارد، سفرهایش را محدود کند، ولخرجی‌هایش را کنار بگذارد و به‌جای آن، برای حج تحصیل استطاعت کند.

    1.  تهذیب الأحکام، ج ۱، ص ۱۷۳.

استطاعت حج و ضرورت تلاش برای دستیابی به آن - نقش اختیار انسان در مطلق و مشروط بودن واجب

11
  • این بحث اصولی راجع به مسئلۀ استطاعت بود. ان‌شاءالله از جلسۀ بعد، نظر بزرگان را نسبت به واجب مطلق و مشروط و نکات ضعفی که در آنجا هست، ان‌شاءالله عرض می‌کنیم.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد