پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
تکلیف پیش از رسیدن وقت، محور نقد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بر دیدگاه نائینی درباره شرایط غیراختیاری است. بحث از شرایطی آغاز میشود که انتخاب آنها به مکلف واگذار شده و با انتخابشان، وجوب تحقق مییابد. سپس زمان بهعنوان شرطی غیراختیاری مطرح میشود و این پرسش پیش میآید که آیا پیش از رسیدن موعد، هیچ تعهدی وجود ندارد. مثال فرمان مولا برای انجام کاری در آینده نشان میدهد که عرف، تعهد را از هنگام صدور فرمان میفهمد. همین برداشت در اکرام مهمان، لزوم آمادهکردن مقدمات را توضیح میدهد. سخنران از اینجا به نقد استناد به جلوگیری از تفویت واقع میرسد و تفاوتگذاری میان تهیه مقدمات اکرام و تحصیل آب برای نماز را به پرسش میکشد. در پایان، برداشت غیراختیاری از استطاعت حج نقد میشود و شناخت شرط بر پایه روایات، بهجای تحمیل تقسیمبندیهای ذهنی، مورد تأکید قرار میگیرد.
هو العلیم
تکلیف پیش از رسیدن وقت، نقد دیدگاه نائینی
تفاوت موعد انجام کار با آغاز تعهد به فرمان
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه پنجاه و هفتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدگاه نائینی در وابستگی وجوب به اختیار مکلف
عرض شد که مرحوم نائینی در بحث شرح واجب مطلق و مشروط، بحث را روی مسئلۀ اختیار مکلّف و عدم اختیار مکلّف در بعضی از شرایط، نسبت به وجوبِ واجب دانستهاند. بهطورکلی اگر شرط آن واجب در اختیار مکلّف نباشد، واجب مشروط میشود و اگر در اختیار مکلّف باشد، واجب مطلق میشود؛ البته در واجب مطلق هم همیشه اینطور نیست که در هرجایی تحصیل شرط، در اختیار مکلّف باشد؛ ممکن است که شارع، تحصیل شرط را در اختیار مکلّف قرار داده باشد، بهطوریکه اگر مکلّف به تحصیل شرط قیام کرد، طبعاً آن واجب نسبت به او منجّز خواهد شد؛ یعنی وجوب، تعلّق خواهد گرفت و اگر قیام نکرد، نه؛ [منجز نخواهد شد.]
اختیار مبیت در منا و وجوب رمی جمرات
منبابمثال عرض شد که مبیت شب سیزدهم در منا اختیاری است؛ یعنی شخص هم میتواند مبیت داشته باشد و هم میتواند در عصر [روز دوازدهم] قبل از غروب آفتاب از منا خارج شود؛1 البته اختیار مبیت در شب سیزدهم مستحب است. با اینکه اختیار مبیت در شب سیزدهم در دست مکلّف است، ولی وقتی که این شرط را اختیار کرد، آنوقت رمی جمرات هم بر او واجب خواهد شد؛ اما این مطلب را شارع در اختیار مکلّف قرار داده است.
اختیار سفر و اقامت در نماز قصر و تمام
همینطور در مثال سفر خدمتتان عرض کردم که شارع، اختیار سفر و حضر را برعهدۀ مکلّف گذاشته است؛ شخص هم میتواند تا آخر عمرش سفر نکند و قصر بر او واجب نشود و هم میتواند زیاد به مسافرت برود و خیلی از نمازهایش را قصر بخواند. همینطور شارع نیت قصر یا عدم قصر را در اختیار شخص گذاشته است، [یعنی مکلّف میتواند وارد جایی شود و بهواسطۀ نیت قصر (اقامت کمتر از ده روز) صلاة او قصر خواهد شد و بهواسطۀ نیت اقامت عشرة ایام یا بیشتر، نمازش تمام خواهد بود.] ما در اینجا نمیتوانیم بگوییم که الآن شارع صلاة را برای او قصراً واجب کرده است.
اختیار اقامت با وجود تنگی وقت نماز
منبابمثال در آنجایی که نماز، ضیق وقت دارد و اگر شخص بخواهد قصد توطّن و اقامۀ عشرة ایام کند، موفق به ادای صلاة ظهر نمیشود؛ خب نشود! مثل اینکه شخص خواب است و وقتی که از خواب بیدار میشود، فقط برای خواندن چهار رکعت نماز فرصت دارد، دراینصورت بالأخره نماز ظهر و یا عصرش فوت میشود. در اینجا باید نماز عصر را بخواند، بعد نماز ظهر را قضا بخواند.
این مطلب در مورد اقامت هم همینطور است؛ منبابمثال شخص وارد جایی میشود و اگر بخواهد نیت اقامۀ عشرة ایام کند، صلاة ظهرش فوت میشود و اگر بخواهد نیت اقامت مادون عشرة ایام کند، هردو نماز را میتواند به قصر بخواند. این اختیاری است و با اختیاری بودن است که قصر یا اتمام برای او واجب خواهد شد.
نمیتوانیم بگوییم که اگر بخواهد قصد اقامۀ عشرة ایام کند، چون یک صلاة از او فوت میشود، پس نمیتواند قصد اقامه کند و باید قصد سفر کند؛ همانطور که بعضی فتوا میدهند که شخص باید در چنین شرایطی قصد سفر کند تا اینکه بتواند صلاة ظهر و عصر را قصراً انجام دهد، تا اینکه آن دو صلاة از او فوت نشود. [امّا اینطور نیست، بلکه] شارع این اختیار را برعهدۀ مکلّف گذاشته است و مکلّف میتواند نسبت به این مسئله، اتمام را اتیان کند.
نقش اختیار مکلف در ایجاد مصلحت وجوب
بنابراین تا اینجای مطلب صحیح است که در بعضی از شرایط اختیاری، اختیار مکلّف است که مصلحت وجوبیه را در وجوبِ واجب، ایجاد میکند و آن مصلحت وجوبیه، به اختیار مکلّف است؛ یعنی اگر مکلّف این شقّ مسئله را اختیار کرد، وجوب بر او تعلّق میگیرد و اگر شقّ دیگر را اختیار کرد، اصلاً وجوب بر او تعلّق نمیگیرد و این در اختیار مکلّف است.
شرایط غیراختیاری و اشکال نائینی بر وجوب مطلق
امّا مطلبی که ایشان اینجا مطرح میکنند، بحث شرایط غیراختیاری، مثل زمان است. زمان ازجمله شرایط غیراختیاری برای صلاة ظهر و صوم است؛ در این شرایط چگونه ممکن است که شارع وجوب صلاة را بهنحو مطلق انشاء کند؟! درحالیکه شرط برای وجوب که همان وقت است، در اختیار مکلّف نیست. اگر در اختیار مکلّف نیست، بنابراین شارع نمیتواند چیزی را که در اختیار مکلّف نیست، برعهدۀ مکلّف قرار دهد و نمیتواند بگوید که: «اکرام زید و عمرو و بکر بر شما از الآن واجب است و از الآن برعهدۀ شما تعلّق گرفته است»، درحالیکه اصلاً معلوم نیست که زید و عمرو و بکر با هم بیایند!
احتمال حضور مهمانان و تعهد به اکرام
یکوقت آمدن مشخص است و قطعاً اینها خواهند آمد، میگوید: «اکرام زید و عمرو و بکر مجتمعاً لیلة الجمعة بر شما واجب است.» یکوقت اصلاً اینها در ایران نیستند و در خارج هستند؛ مثلاً یکی در آمریکا و یکی در استرالیا و یکی در فلان نقطۀ اروپا میباشد و قرار بر این است که پنجشنبه وارد ایران شوند. اینکه پنجشنبه وارد ایران شوند، هزار و یک احتمال دارد، پس چطور معقول است که این اکرام از الآن برعهدۀ او واجب باشد، بهطوریکه شخص احساس میکند که رقبۀ او به این اکرام متعهد شده است؟!
مرحوم نائینی میفرماید: «این معقول نیست که انسان این تکلیف را در خودش احساس کند! همیشه انسان باید تکلیف و تعهد و مسئلهای را براساس باوری در خودش احساس کند!1»
مثال تربیت فرزند و تعهد پیش از تحقق شرط
منبابمثال وقتی که من هنوز بچهدار نشدهام، از الآن نمیتوانم متعهد تربیت فرزند شوم. بله، ممکن است بگویم: «وقتی که بچهدار شدم، همان موقع نسبت به تربیت و صلاح و وضعیت این بچه اقدام خواهم کرد.» امّا منبابمثال اگر اطبّاء گفتهاند: «شاید شما بچهدار نشوید یا فلان بیماری را دارید» یا بهنحو دیگری متوجه شوم که چنین مسئلهای محقّق نخواهد شد، آنوقت اگر از الآن خودم را نسبت به تربیت فرزند متعهد احساس کنم، این غلط است و معنا ندارد!
بله، اگر در نیتم باشد که هر وقت که بچهدار شدم، این روش زندگی و تربیت را انجام خواهم داد! این چیزی است که در ذهن میباشد و ایرادی ندارد. مثل اینکه میگویم: «اگر بیدار باشم و به اینترنت مشغول نباشم، نماز ظهر و عصرم را خواهم خواند.» حالا برفرض که بگوییم: «نهخیر، خدا گفته است که نماز ظهر همین الآن بر تو واجب است و برعهدهات میباشد که نماز را بخوانی!» لعلّ اینکه اصلاً تا ظهر من مُردم، یا اینکه قبل از ظهر مشکل و مسئلهای پیش آمد و من متنبّه و متذکّر نبودم؛ هزار و یک احتمال وجود دارد! پس این تعهدی که در وجود خودم احساس میکنم، مشروط و منوط بر این است که واجب برای من واجب شده باشد؛ امّا اگر واجب نشده باشد، تعهد در اینجا معنا ندارد. این کلام مرحوم نائینی است.2
نقد دیدگاه نائینی با مثال واجب مطلق
نسبت به اصل این قضیه اشکالاتی وجود دارد: اشکال اوّلی که نسبت به این مسئله نقضاً وارد است این است که شما نسبت به واجب مطلق چه میفرمایید؟!
امر فعلی به انجام کار در زمان آینده
الآن مولا بندهاش را برای انجام دادن کاری در یک ساعت بعد، امر میکند؛ مثلاً میگوید: «باید فلان پیغام را به فلان شخص برسانید!» آیا این امر مولا نسبت به این مخاطب، امرِ فعلی است یا امرِ استقبالی؟ اینکه میگوید: «باید این مطلب را یک ساعت بعد به او بگویید و الآن نگویید»، یعنی که یک ساعت بعد، شرایطی پیش میآید که آن موقع باید این مطلب بیان شود. مولا این امر را القاء میکند و میرود و دیگر این شخص، مولا را نمیبیند. این امری که مولا القاء میکند، آیا واجب مشروط است یا واجب مطلق؟! واجب مشروط است، یعنی الآن هیچ چیز برعهدهاش نیست؛ نه وجوب بر او تعلّق گرفته است و نه واجب وقتش رسیده است و نه اقدامی نسبت به این قضیه باید انجام دهد. هیچ فرقی نسبت به سایر افراد ندارد، بلکه یک ساعت بعد، وجوب به او تعلّق میگیرد. آیا این مطلب معقول است؟!
فهم عرف از تعهد فعلی به فرمان مولا
آیا عرف ( کاری به شرع نداریم ) نسبت به این واجب، حکم واجب مشروط میکند یا حکم واجب مطلق؟! این، واجب مطلق است. اینکه وقت واجب یک ساعت دیگر است، دلیلی نیست بر اینکه داعی برای وجوب [محقق نیست؛] از الآن رقبۀ مکلف نسبت به اتیان این امر مولا در یک ساعت دیگر، مشغول است.
نسبت به این قضیه این مردم چه فکر میکنند؟ به هر کسی بگوییم: «مولا به من گفته است که: ”یک ساعت بعد این مطلب را به فلانی بگو“»، چه برداشتی از این کلام دارد؟! میفهمد که این امر از الآن برعهدهاش است. اگر به او بگویید: «به طهران برو»، میگوید: «من نمیتوانم بروم؛ چون باید یک ساعت بعد، فلان مطلب را به فلان شخص بگویم!» اینکه میگوید: «من نمیتوانم به طهران بروم»، برای چیست؟ چون الآن در خودش این تکلیف را احساس میکند و اگر احساس نمیکرد، به طهران میرفت و میگفت که هنوز وجوب تعلّق نگرفته است، تا اینکه واجب بخواهد تعلّق بگیرد.
اینکه من این مطلب را اینگونه توضیح دادهام، بهخاطر این است که نزدیکترین مثال را بیان کنم. فکیف باکرام در لیلة الخمیس یا لیلة الجمعة که یک هفته فاصله است! من مطلبی را مثال زدم که مولا اتیان امری را در یک ساعت بعد میخواهد.
مثال تعارض کار خانه با فرمان مولا
اگر آن شخص بعد از امر مولا به خانهاش برود و زنش به او بگوید: «فلان کار را انجام بده»، شخص به زنش میگوید: «مولا به من گفته است که کاری انجام دهم»، زن میگوید: «پس لازم نیست که کار مرا انجام دهی!» زن آدم هم که هیچ چیزی نمیفهمد، امّا این را میفهمد که وقتی مولا امر کرده است، باید انجام شود!
این دلیل بر چیست؟ این دلیل بر وضوح مسئله است؛ قضیه اینقدر واضح است که زن میگوید: «نمیتوانی بروی و دست به کار دیگری بزنی؛ چون یک ساعت بعد باید کار مولا را انجام دهی!»
این یک فهم عرفی است و عرف اینطور میفهمد، درحالیکه وقت در اختیار نیست و شاید من تا یک ساعت دیگر مُردم یا مریض شدم یا فلج شدم و نتوانستم کار را انجام دهم! چون وقت در اختیار من نیست، پس آیا باید بگوییم: «واجب مشروط است»؟! درحالیکه همه میگویند: «واجب مطلق است!» اصلاً کسی نمیتواند بگوید که این واجب مشروط است و بنابراین باید مکلّف نسبت به این قضیه بیتفاوت باشد! این قضیه امکان ندارد! درحالیکه وقت، جزء امور غیراختیاری است.
غیراختیاری بودن زمان و اطلاق واجب عرفی
حالا جناب نائینی، با آن تفکر اصولی که حضرتعالی دارید میپرسیم: در مثال اکرام زید در لیلة الجمعة که یک هفته بین امر به اکرام و اکرام، فاصله وجود دارد، بیننا و بین الله در طول این یک هفته، این شخص نسبت به امر مولا چه تصوری دارد؟! آیا تصورش این است که مولا اصلاً در اینجا امری کأن لم یکن القاء کرده است و واجب، واجب مشروط است و عند حضور الوقت که لیلة الجمعة میباشد، این امر تنجّز پیدا میکند؟! یا اینکه مکلّف مِن اوّل وقت الخطاب و المشافهة، مکلّف نسبت به امر مولا، در خودش احساس تعهّد میکند؟!
احساس تعهد به اکرام پیش از رسیدن موعد
این احساس تعهد از کجا آمده است؟! بهخاطر وجوب است. اگر وجوب نباشد، احساس تعهد معنا ندارد! ما در اینجا یا وجوب داریم یا واجب.
شما فرمودهاید: «از جمله شرایطی که در اختیار مکلّف نیست، زمان میباشد که فوق دائرة الطلب است»؛ یعنی طلب مولا، مشروط به آن چیزی که در دایرۀ طلب است، نسبت به آن تعلّق میگیرد، نه نسبت به آنچه درون دائرۀ طلب است و مولا میتواند آن را القاء کند. وقت، از جمله شرایطی است که فوق دائرة الطلب است.
شرط فوق دایره طلب در بیان نائینی
وقتی که آن شرط حاصل شد، آنموقع این امری که فوق دائرة الطلب است، تحت و درون دایرۀ طلب قرار میگیرد. تابهحال فوق بود؛ لذا طلب نسبت به آن کالعدم بود. در مثال اکرام در لیلة الخمیس آن چیزی که فوق دائرة الطلب بود، با آمدن لیلةالخمیس، تحت دائرة الطلب قرار میگیرد و آنموقع است که وجوب تعلّق میگیرد.
پیامد نبود وجوب برای مقدمات اکرام
بنابراین لازم نیست شخص در این مدت کاری انجام دهد. چهکار کند؟! یعنی در اینجا به ذمّۀ او چیزی تعلّق نمیگیرد. وقتی هم که چیزی بر ذمّهاش تعلّق نگرفت، پس میتواند نسبت به کارها و مقدّمات هم اقدام نکند، چون وجوب مقدّمه از قِبَل وجوب ذیالمقدّمه است؛ وقتی که شما وجوب ذیالمقدّمه را القاء کردید، وجوب مقدّمه هم القاء خواهد شد. دراینصورت مکلّف نباید اقدام کند، نباید بهدنبال گوجهفرنگی، بادمجان، سبزی، میوه، گوشت و امثالهم برود؛ نباید به هیچ چیز دست بزند. زمانی که لیلة الخمیس شد، همان موقع همۀ این مقدّمات، واجب خواهد شد؛ درحالیکه آنموقع، وقت اکرام است و دیگر بهدنبال بادمجان، گوجهفرنگی و گوشت رفتن بهدرد نمیخورد، بلکه باید غذا حاضر شده باشد!
نتیجه ترک تهیه مقدمات در مثال مهمانی
مولا میگوید: «پلو و خورشتت کجاست؟!» میگوید: «بنده طبق فتوای مرحوم نائینی، چون شرط غیراختیاری را که زمان است، فوق دائرة الطلب میدانند و از آنجایی که وجوب مقدّمه از وجوب ذیالمقدّمه نشأت میگیرد، لذا تا لیلة الجمعة هیچگونه مسئولیتی نسبت به اکرام احساس نکردهام و همینطور نشستهام و گفتهام: ”هر مهمانی که میخواهد بیاید، بیاید! من هیچگونه تعهدی نسبت به این مهمان ندارم!“»
دراینصورت میگویند: «بیرون بیا تا اینکه شما را به بیمارستان و مستشفای روانیهای امینآباد ببریم! چندتا قرص بخور و مرحوم نائینی و اینحرفها را هم کنار بگذار!»
اشکال استناد به عدم تفویت واقع
مرحوم نائینی خودشان به آن مطالبی که گفتهاند، عمل نمیکردند! خودشان این حرفها را میزدند، ولی مسائل را بهگونهای درست میکردند و میفرمودند که او باید بهخاطر عدم تفویت واقع به آنها قیام کند! باید به آنها بگوییم: «وقتی که وجوبی نیست، تفویت واقع یعنی چه؟! چرا با الفاظ بازی میکنید؟!» شما شرط را فوق دائرة الطلب میدانید، وقتی که شرط فوق دایرۀ طلب شد، پس هنوز واقعی وجود ندارد!
تفاوت وعده امر آینده با وجوب فعلی
منبابمثال مولا به مکلّف بگوید: «من هفتۀ دیگر میخواهم به شما امری کنم»، مکلّف میگوید: «به من چه ربطی دارد؟!» آیا از الآن باید تنم بلرزد که مولا هفتۀ دیگر میخواهد به من امری کند؟! بلکه به مولا میگوید: «بگویی یا نگویی برای من فرقی ندارد!»
حالا اگر مولا فردا بگوید: «من از امر خودم منصرف شدهام»، مکلّف میگوید: «من نه به حرف دیروزت توجه کردم و نه به حرف امروزت!» آن مولایی که صبح یکطور امر کند و فردا یکطور، بهدرد نمیخورد! هیچ تفاوتی نیست! واقعی در اینجا وجود ندارد که بخواهید وجوبِ اقدام به مقدّمه را به گردن تفویت واقع بیندازید! وقتی که بهطورکلی، وجوبی از ناحیۀ مولا نسبت به بنده تعلّق نگرفته است، این واقع در اینجا چه واقعی است؟!
نبود تکلیف پیش از ظهر بر مبنای وجوب مشروط
وقتی که هنوز موقع زوال شمس نشده است و زوال شمس الآن بهعنوان شرط فوق دائرة الطلب در نفس مولا لحاظ شده است، ما در اینجا واقعی نداریم، تا اینکه بهدنبال تحصیل ماء و طهارت مائیه برویم! ما دیگر اصلاً تکلیفی نداریم و اصلاً واقعی نیست! گویی شارع، قبل از ظهر هیچگونه صلاتی برای مکلّف تشریع نکرده است!
چه فرقی میکند که بگوید: «من صلاة را برای شما تشریع نکردهام و میخواهم موقع ظهر نیت و استخاره کنم تا اینکه تشریع کنم!» یا اینکه بگوید: «صلاة وقت زوال شمس بر تو واجب میشود و الآن واجب نیست»؟! هیچ فرق نمیکند! هردو یک امر غیراختیاری است و در اختیار بنده نیست. اینکه بگوید: «میخواهم تشریع کنم» با اینکه بگوید: «در آن وقت، برای تو واجب میشود»، فرقی ندارد.
نقد تفاوت حکم نماز و اکرام مهمان
جناب نائینی، صحبت ما در این است که چگونه شما نسبت به صلاة ظهر و زوال یا نسبت به صوم شهر رمضان، چنین استیحاشی دارید، امّا در مثال اکرام در لیلة الجمعة نمیگویید که واجب، واجب مشروط است و وقتی که واجب مشروط باشد، دیگر در آنجا اصلاً وجوبی وجود ندارد؟! چرا میگویید که در این یک هفته باید برود و میوه، گوشت، سبزی و فلان چیز را بخرد؟! از کجا این حرف را میزنید؟! اگر قرار بر این باشد که صحبت، صحبتِ تفویت واقع است، این هم در آنجا همان است!
لزوم تحصیل آب پیش از وقت نماز
شارع میگوید: «صلاة ظهر برای تو واجب است؛ امّا از اوّل ظهر، واجب تنجّز پیدا میکند. تو از الآن باید بروی و مقدّمات صلاة را آماده کنی.» لذا اگر شما بدانید که موقع صلاة ظهر، طهارت مائیه ندارید، باید از الآن اقدام کنید، نه موقع زوال! بلکه از الآن باید آن طهارت مائیه را برای خودتان تحصیل کنید. منبابمثال یک لیوان آب در ساکتان کنار بگذارید، چون میدانید وقت صلاة آب ندارید؛ بهخاطر اینکه وجوب از الآن است، امّا وقت واجب موقع صلاة، ظهر است.
پس جناب نائینی، چه فرق میکند که وقتی مولا میگوید: «لیلة الخمیس اکرام واجب است»، [شما میگویید:] «باید از الآن بهدنبال مقدّمات بروید»، امّا وقتی میگوید: «وقت زوال صلاة واجب است»، [شما میگویید:] «نباید از الآن بهدنبال طهارت مائیه بروید، بلکه هر وقت زوال شد، آنموقع باید بروید»؟!
نقد برداشت غیراختیاری از استطاعت حج
مگر شارع گفته است: بین ایندو فرق است که شما اینگونه میگویید؟! یا اینکه آیا ما خودمان فرق را بهوجود میآوریم؟! حالا ما خواهیم گفت که همۀ اینها را خودمان بهوجود میآوریم. منبابمثال در بحث استطاعت هیچکس در هیچ جای دین، نه در قرآن و نه در روایات این حرف را نزده است که هیچ کار و تلاشی انجام نده و از آسمان یک کیسه پول میآید! بلکه ما این مطالب را خودمان میسازیم و استطاعت را بهنحوی تعبیر میکنیم که این امر بهطورکلی از اختیار مکلّف خارج است و بعد بهواسطۀ آن، وجوب حج تعلّق میگیرد.
ضرورت مراجعه به روایات برای شناخت شرط
در کدام روایت داریم که هیچ کار و تلاشی انجام نده و هر وقت استطاعت پیدا کردی، به حج برو؟! در کدام روایات داریم که وقتی زوال شد، باید بهدنبال طهارت مائیه بروی و قبل از آن نباید بروی؟! یک روایت به ما نشان بدهید! ما اینها را درست میکنیم و بر گُردۀ شارع شرط غیراختیاری و اختیاری، مافوق و مادون دایرۀ طلب و یا شرط واجب میگذاریم! در روایات چنین مطالبی نیست! ما باید از روایاتی که از ناحیۀ شارع آمده است، کیفیت ملاحظۀ شارع را نسبت به شرط، بهدست آوریم.
پرسش پایانی درباره تفاوت نماز و اکرام
حالا سؤال من این است که بین امر شارع به صلاة ظهر از الآن که ساعت نه و پنج دقیقه است و بین امر شارع به اکرام لیلة الخمیس چه فرقی هست؟! رفقا فکر کنند و فرقش را به ما بگویند.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد