39

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟

تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

14377
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

استطاعت حج و جایگاه قدرت مکلف، محور بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی درباره تفاوت واجب مطلق و واجب مشروط است. ابتدا توضیح داده میشود که شرط وجوب، انگیزه صدور تکلیف را پدید میآورد، اما زمان انجام واجب ممکن است تنها ظرف اجرای آن باشد. مثال اکرام در زمانی معین نشان میدهد که تأخیر اجرا، لزوماً وجوب فعلی را از بین نمیبرد و مکلف نمیتواند برای انجام تکلیف مانع ایجاد کند. سپس با مقایسه قدرت بر طواف و حرکت عادی، این دیدگاه بررسی میشود که توانایی، علت ارزش و وجوب یک عمل نیست؛ مصلحت خود عمل مبنای تکلیف است. دو اشکال عقلی درباره علت دانستن قدرت مطرح میشود و تفاوت ناتوانی طبیعی با ایجاد عمدی مانع روشن میگردد. نتیجه بحث، در دیدگاه ارائهشده، مطلق بودن وجوب حج نسبت به استطاعت و تلقی استطاعت بهعنوان مقدمه انجام آن است.

/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟

  • تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سی و نهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • ملاک تفاوت واجب مشروط و واجب مطلق

  • در جلسۀ گذشته عرض شد که مثال‌هایی برای واجب مشروط و امتیازش از واجب مطلق وجود دارد که چند مورد را ذکر کردیم. یکی از آن مثال‌ها مسئلۀ بلوغ نصاب در زکات است که وجوب زکات بالنسبه به نصاب، واجب مشروط است و نصاب فی‌حدّنفسه داعی برای طلب و ارادۀ مولا ندارد.

  • نقش شرط در پیدایش انگیزه تکلیف

  • آنچه علت برای مسئله است و به‌واسطۀ آن می‌توانیم واجب مشروط را از واجب مطلق تمییز دهیم، علّیتِ شرط در تحقّق داعی در نفس مولاست که طلب به‌واسطۀ آن، انبعاث پیدا می‌کند. لذا همان‌طور که در جلسۀ گذشته عرض کردم، ما در موارد متعدده این مطلب را می‌بینیم. این قضیه در اکثر موارد مشخص است.

  • حالا در بعضی موارد ممکن است از جاهای دیگر بفهمیم؛ مثلاً در مورد وجوب خمس، وجوب صلاة، وجوب قصر و اتمام و مسئلۀ اغسال واجبه یا اغسال مستحبه، در تمام اینها، شرطیتِ موضوع، دخالت در نفسِ تحقّق داعی به وجوب دارد؛ به‌طوری‌که اگر آن شرط محقّق نشود، داعی هم هیچ‌وقت محقّق نخواهد شد. به تعبیر دیگر، تا موضوعی برای حکم محقّق نشود، طبعاً حکمی به‌دنبال آن نخواهد آمد. حالا در اینجا تعبیر به شرط می‌کنیم.

  • تفاوت علت وجوب روزه با زمان اجرای آن

  • ما در مورد صلاة و صوم، این مسئله را نمی‌بینیم. وقتی که شارع می‌گوید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾،1 نفس صیام در اینجا مورد نظر شارع است و داعی برای انبعاث طلب در نفس مولا، ضرورت قیام به صیام است فی کُلِ سنةٍ شهراً واحداً. این داعیِ برای انبعاث است. در اینجا ظرف برای این صیام، به ماه رمضان تعلّق گرفته است و ممکن بود که شارع، این ظرف را در ماه شوّال قرار دهد و آن دیگر در اختیار شارع بود؛ البته اینها گتره‌ای نیست و همه روی حساب و براساس یک کلیات تکوینی است.

    1. سوره بقره (2)، آيه 183؛ انوار الملکوت، ج ‌۱، ص ۲۹:
      «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر شما روزه داشتن واجب شد همچنان که بر امم سالفه که قبل از شما بوده‌اند نیز واجب شده است و این وجوب روزه به علّت آن است که در مقام تقوا برآیید و خود را در مصونیّت الهی بیاورید.»

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

3
  • خصوصیت ماه رمضان در تشریع روزه

  • می‌گویند: «چرا شارع روزه را در ماه مبارک رمضان واجب کرده است و در ذی‌القعده واجب نکرده است؟» دلیلش این است که آن خصوصیت تکوینی در ماه ذی‌الحّجه و محرم و ربیع نیست، بلکه در ماه رمضان است. انسان این خصوصیت را در ماه رمضان ادراک می‌کند، همان‌طور که انسان این مطلب را در خیلی از موارد می‌فهمد. ما که چشم و گوشمان بسته است و ادراک نمی‌کنیم، ولی آنها که چشم و گوششان باز است، این خصوصیت را در ماه رمضان ادراک می‌کنند و می‌بینند که حال و هوای ماه رمضان با سایر ماه‌ها تفاوت دارد.

  • لزوم رعایت زمان مقرر در دعا و زیارت

  • من‌باب‌مثال، استحباب دعای سمات؛ دعای سمات که از ناحیۀ شارع آمده، استحبابش در عصر جمعه است.1 حالا اگر کسی بگوید: «من می‌خواهم صبح جمعه بخوانم»، فایده ندارد؛ این شخص دعای سمات را می‌خواند، ولی یک سر سوزن برایش فایده ندارد.

  • روایت زیارت سیدالشهدا در بین الطلوعین

  • من‌باب‌مثال زیارت عاشورا استحبابش صبح باشد. حالا اگر بگویید: «من می‌خواهم زیارت عاشورا را نصف شب بخوانم»، فایده ندارد. در روایت داریم:

  • «کسی که بخواهد سیدالشهدا علیه‌السّلام را در بین الطلوعین از اماکن بعیده زیارت کند، غسل می‌کند و بر پشت‌بام می‌رود و رو به حرم می‌ایستد و زیارت می‌کند.2»

  • دعای کمیل و زمان مقرر آن

  • یا من‌باب‌مثال شأن نزول دعای کمیل در شب‌های جمعه است.3 حالا اگر کسی بگوید: «من می‌خواهم روز دوشنبه بخوانم»، فایده ندارد؛ مانند معاویه که گفت: «روز چهارشنبه نماز جمعه می‌خوانیم.» و عجب از این مردم احمق که روز چهارشنبه آمدند و نماز جمعه خواندند!4

  • حکایت معاویه و پیامد پیروی بدون تشخیص

  • مردی از اهل کوفه به شام می‌رفت؛ در همین حال شخصی شتر او را دید و گفت: «این شتر برای من است، زیرا این شتر را در جنگ صفین از من گرفته‌اند.» این دو نفر دعوایشان را نزد معاویه بردند. مرد شامی گفت: «این شتر من است که از من دزدیده‌اند.» و آن شخص صاحب شتر گفت: «این شخص می‌گوید: ”شتر من ناقه بود، اما این شتری که یقه‌اش را گرفته است جمل می‌باشد!“»

    1.  مصباح المتهجد، ج ۱، ص ۴۱۶؛ بلد الأمین، ج ۱، ص ۸۹.
    2.  کامل الزیارات، ج ۱، ص ۲۸۸؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۳۶۷.
    3.  الإقبال بالأعمال، ج ۳، ص ۳۳۱:
      «قال کمیل بن زیاد: کنتُ جالساً مع مولای أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام فی مسجدِ البصرةِ و معه جماعةٌ مِن أصحابِه فقالَ بعضُهُم: ”ما مَعنَی قولِ الله عزّوجلّ‌ ﴿فِيهَا يُفۡرَقُ كُلُّ أَمۡرٍ حَكِيمٍ﴾؟“
       قال علیه السّلامُ: ”لیلةُ النصفِ من شعبانَ و الذی نفسُ علیٍّ بیده إنّه ما مِن عبدٍ الّا و جمیعُ ما یَجری علیه مِن خَیرٍ و شرٍّ مقسومٍ له فی لیلةِ النصفِ مِن شعبانَ إلی آخِرِ السَنَةِ فی مِثلِ تلکَ اللّیلةِ المقبلةِ و ما مِن عبدٍ یُحییها و یَدعو بدُعاء الخَضرِ علیه السّلام إلّا أُجیبَ له.“
      فلمّا انصرفَ طَرَقتُهُ لیلاً فقال علیه السّلامُ: ”ما جاءَ بک یا کمیلُ؟“
       قلت: ”یا أمیرالمؤمنین، دعاء الخضرِ!“
       فقال: ”اِجلس یا کمیل، إذا حَفِظتَ هذا الدُعاءَ فادعُ به کلَّ لیلةِ جمعةٍ أو فی الشهرِ مَرَّةً أو فی السَّنَةِ مَرَّةً أو فی عُمُرِکَ مَرَّةً تُکفَ و تُنصَرَ و تُرزَقَ و لَن تُعدَمَ المغفرةَ. یا کمیل! أَوجَبَ لَکَ طولُ الصحبةِ لنا أن نجودَ لک بما سألتَ.“»
       الحدیث.
    4.  مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۷۲.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

4
  • معاویه به آن شخص کوفی گفت: «برو به علی بگو: با لشگری به جنگ تو آمده‌ام که فرق بین شتر نر و ماده را نمی‌دانند!» پس حساب کار به‌دستت بیاید! دیگر این خیلی عجیب است!1 مسئله خیلی قابل تأمل است و انسان باید بداند که عقلش را به‌دست چه کسی می‌دهد!

  • اثر دعا و پرهیز از اعمال سلیقه شخصی

  • خلاصه، این دعای کمیل برای شب جمعه است و در شب یکشنبه نمی‌توان آن را خواند! البته این دعا اختصاص به شب جمعه ندارد و در شب‌های احیا2 و نیمۀ شعبان3 هم وارد شده است. حالا اگر شخصی بگوید که: «من به‌جای شب جمعه می‌خواهم شب دوشنبه دعای کمیل بخوانم»، این خواندن آن اثر را ندارد و فایده‌ای ندارد. بله، اگرچه دعاست، ولی هرچقدر خودش را به گریه بزند، فایده ندارد.

  • دیده‌اید اینها که دعا را می‌خوانند، مدام خودشان را به گریه می‌زنند! اصلاً یک قطره اشک در چشمش نیست، ولی آدم خیال می‌کند که دارد خودش را تکّه‌تکّه می‌کند! آنچه را ائمه علیهم‌السلام فرمودند، باید انجام داد؛ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد! فقط همان، نه اظهار سلیقه‌های شخصی!

  • حکایت جایگزینی دعای سمات با زیارت عاشورا

  • شخصی که قبلاً مسئول جلسه بود، به من گفته بود که: «برو و به آقا بگو: ”خوب است که در عصر جمعه به‌جای دعای سمات زیارت عاشورا بخوانیم!“»

  • گفتم: 

  • «با این حرفی که گفتی، من بر تو خرده نمی‌گیرم، بلکه در پدرم شک می‌کنم که احمقی مثل تو را رئیس جلسه کرده است! آخر احمق، زیارت عاشورا صحیح است و روی سر و چشممان می‌گذاریم، ولی در جایش باید خوانده شود!»

  • آنچه فرمودند این است که: 

  • «عصر جمعه دعای سمات بخوانید.»

  • همۀ بزرگان و عرفا در عصر جمعه دعای سمات می‌خواندند و انسان باید هر چیزی را در جای خودش لحاظ کند، نه‌اینکه قاطی کند!

  • تمثیل داروخانه و انتخاب دعای مناسب

  • انسان وقتی که به داروخانه می‌رود، می‌بیند که از اوّل داروخانه که وارد می‌شود تا آخر آن، دارو وجود دارد؛ نمی‌گوید که: «تمام داروها را بردارم!» مثل سبزی آش نیست که از هر کدام یکی را انتخاب کند! بلکه باید به مناسبت و به‌لحاظ دردش، داروی مناسب را اختیار کند.

    1.  مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۷۲؛ امام شناسی، ج‌۲، ص ۹۹.
    2.  کلیات مفاتیح الجنان، ج ۱، ص ۶۲.
    3.  مصباح المتهجد، ج ۱، ص ۸۴۴.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

5
  • مفاتیح مرحوم شیخ عباس و زاد المعادِ مرحوم مجلسی هم همین است. این‌طور نیست که انسان هر چیزی را از اوّل بگیرد و تا آخر برود! انسان باید هر دعایی را در شرایط خاص و خصوصیات خاصه‌اش طبق آنچه از معصوم علیه‌السّلام وارد است، انجام دهد تا اینکه نتیجه بگیرد؛ و اِلّا نتیجه ندارد.

  • نبود تکلیف پیش از تحقق شرط وجوب

  • بنابراین در واجب مشروط یا مطلق و حرام مشروط یا مطلق و مستحب مشروط یا مطلق، مسئلۀ شرط، به‌عنوان علت برای داعیِ انبعاث طلب در نفس مولاست و اگر آن شرط منتفی شود، داعی هم نخواهد بود. لذا ممکن است که شخصی نود سال عمر کند، ولی در طول عمرش یک نماز شکسته هم نخواند؛ مثلاً از روز اوّل که به‌دنیا آمده است تا روز آخر که از دنیا می‌رود، فقط در شهر خودش زندگی کرده و همۀ نمازها را هم تمام خوانده است. هیچ اشکالی بر این شخص نیست و خدا او را عقاب نمی‌کند.

  • شرط نماز آیات و حد رشد مکلف

  • یا اینکه ممکن است در طول عمرش یک مرتبه هم نماز آیات نخواند؛ اشکال ندارد. نماز آیات خواندن، جزء واجبات مطلق نیست، بلکه مشروط به تحقّق علّت خودش است.

  • بر فرض محال اگر شخصی در سنّ چهارده سالگی از عمرش توقف کند و به پانزده سالگی نرسد، مثلاً بیست سال هم از این قضیه بگذرد و بالغ نشود، تکلیف به او تعلّق نمی‌گیرد. یا اینکه بالغ شود، ولی قدرت فکری و قوای عقلانی او به مرتبۀ رشد برای تعلّق تکلیف نرسد، مثلاً جزء بُلَها باشد، حتی اگر سی سال هم از بلوغش بگذرد، تکلیف به او تعلّق نمی‌گیرد.

  • حرمت انجام عبادت بدون علت مشروع

  • همین‌طور فردی که در موقعیت زلزال قرار ندارد، نماز آیات بر او واجب نیست و اگر بخواند، بدعت است و کار حرام انجام داده است! نماز آیات، حساب دارد؛ قرائت نماز آیات، بدون علت بدعةٌ و حرامٌ! بنابراین قرائت نماز آیات باید با علت باشد؛ و اِلّا نه‌تنها به او ثواب نمی‌دهند، بلکه عقاب هم می‌کنند!

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

6
  • یا اینکه کسی که در سفر است، بگوید: «من نماز تمام را استصحاب می‌کنم و به ثواب بیشتر می‌رسم.»؛ دراین‌صورت نه‌تنها به او ثواب نمی‌دهند، بلکه نمازش باطل است و بعد باید آن نماز را به‌عنوان قصر قضا کند.

  • تفاوت علت حکم با زمان انجام واجب

  • بنابراین در ظرف تکلیف، تحقّق شرط به‌عنوان علت حکم، شرطِ برای واجب مشروط است؛ برخلاف واجب مطلق که داعی در آن، شرط نیست. توجه کنید که داعی، ظرف و قید نیست، بلکه در واجب مطلق، داعی امرِ دیگری است ماورای ظرف و قید و آن شرطی که مولا برای آن واجب می‌آورد. به‌عبارت‌دیگر، داعی در واجب مطلق، به اصل الوجوب برمی‌گردد و آن اصل الوجوب، خارج از قید و شرطی است که مولا آن را لحاظ می‌کند.

  • شخصیت زید و زمان مقرر برای اکرام

  • وقتی که مولا به بنده می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، علت برای اکرام، لیلة الخمیس نیست، بلکه لیلة الخمیس، ظرف واجب است. علت اکرام، نفس شخصیت زید است و نفس تعظیم زید است. امّا چون لیلة الخمیس، شبی مناسب برای تعظیم است و موقعیتی مناسب است، لذا از بین لیالی اُسبوع، لیلة الخمیس را انتخاب کرده است و آن مطلب دیگری است. اصل و علت برای واجب مطلق، امر دیگری غیر از ظرف و شرط است؛ حالا می‌تواند هر امری که از مولا نسبت به آن تعلّق گرفته است باشد.

  • فعلیت وجوب با تأخیر در زمان اجرا

  • بنابراین سؤال من در این قضیه این است که من‌باب‌مثال اگر مولا بگوید: «أکرم زیداً بعد عشر دقائق»، این کلام مولا دالّ بر وجوب اکرام بالنسبه به زید بعد عشر دقائق است. حال آیا تعلیق وجوب به بعد عشر دقائق، آن را واجب مشروط می‌کند، یا واجب مطلق است؟!

  • مولا می‌گوید: «ده دقیقۀ دیگر زید را اکرام کن!»؛ یعنی نباید الآن اکرام کنی؛ آیا هیچ حکمی در این فاصلۀ ده دقیقه متوجه زید نشده است؟! شده است. این حکم همین الآن گردن و عنق و گریبان زید را گرفته است، امّا چه وقتی باید این اکرام انجام شود؟! ده دقیقۀ دیگر! پس آیا تعلیق وجوب به بعد عشر دقائق، آن را از واجب مطلق بودن ساقط می‌کند؟! نه‌خیر، این واجب، واجب مطلق است؛ یعنی الآن این وجوب به مکلف تعلّق گرفته است. امّا ظرف واجب، ده دقیقۀ دیگر است.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

7
  • منع ایجاد مانع برای اجرای تکلیف

  • به‌همین دلیل است که این شخص از الآن تا ده دقیقۀ بعد نمی‌تواند کاری را انجام دهد که مانع از اتیان امر مولا شود و اگر انجام داد، کار حرامی را مرتکب شده است و مولا او را عذاب خواهد کرد و به او می‌گوید: «من به تو گفته‌ام ده دقیقۀ دیگر باید زید را اکرام کنی؛ چرا کاری را انجام دادی که مانع از اکرام شد؟! من‌باب‌مثال چرا سوار ماشین شدی و به مکان بعیدی رفتی که دیگر نمی‌توانی خودت را برگردانی و اگر بخواهی برگردی، دو ساعت طول می‌کشد؟! یا اینکه به مکانی رفتی که ازدحام است و نمی‌توانی خودت را از آن ازدحام بیرون بیاوری؟!»

  • مولا می‌گوید: «وقتی که به تو می‌گویم: ”بعد عشر دقائق“، از الآن باید به فکر ده دقیقۀ دیگر باشی!» مسئله این است! یعنی تأخیر اکرام بعشرة دقائق، آن را از واجبِ اطلاقی ساقط نمی‌کند و آن را به واجب مشروط برنمی‌گرداند.

  • اگر مولا بگوید: «أکرم زیداً بعد ساعةٍ؛ یعنی یک ساعت دیگر باید زید را اکرام کنید!»؛ این هم مانند بعد عشر دقائق است و فرقی ندارد. حالا اگر مولا بگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس» و چند روز به لیلة الخمیس مانده باشد، این أکرم زیداً لیلة الخمیس، با أکرم زیداً بعد ساعةٍ، هیچ تفاوتی ندارد!

  • این واجب مطلق می‌شود. در واجب مطلق، ظرف فقط محقّق واجب است، نه‌اینکه محقّق داعی در طلب باشد؛ داعی برای طلب امر دیگری است.

  • قید محل در حکم اجتناب از شراب

  • [ظروف مختلف است:] یک‌وقت مولا مطلب را به‌نحو اطلاق می‌گوید، مثلاً می‌گوید: «در تمام ۲۴ ساعت، اجتنب عن الخمر؛ الآن که در اینجا نشسته‌ای، اجتنب عن الخمر! از این حجره بیرون رفتی، اجتنب عن الخمر!» درواقع امر به اجتنب به‌نحو اطلاقی است و اختصاص به زمانی دون زمانٍ و اختصاصی به وقتی دون وقتٍ ندارد.

  • یک‌وقت هم شارع و مولا واجب را مطلق می‌کند، با اشتراط به تحقّق این وجوب در محلی بیان می‌کند. فرض کنید می‌گوید: «إذا صادَفتَ محلّ خمرٍ فاجتنبه؛ اگر با محلّ خمر مصادف شدی، از آن اجتناب کن!» الآن که در این اتاق و مدرسۀ فیضیه نشسته‌ای، خمری وجود ندارد که بخواهی از آن اجتناب کنی یا نکنی. مولا دراین‌صورت یک قید می‌زند و آن قید اضافی است، می‌گوید: «اگر مصادف شدی، اگر در محل و موقعیتی قرار گرفتی، آن‌موقع اجتنب عن الخمر.»

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

8
  • پس این چه فرقی با اوّل می‌کند؟! فرقی نمی‌کند، هردو یکی است! یعنی همان اطلاق است، فقط در اینجا قیدی آورده که زائد است؛ معلوم است که در اینجا خمری پیدا نمی‌شود و انسان از هوا که نمی‌تواند اجتناب کند؛ باید خمری باشد تا از آن اجتناب شود! این همان قید و همان اطلاق است، ولی آن اطلاق را به‌واسطۀ قیدی بیان کرده است.

  • اثر وجوب فعلی بر مسئولیت مکلف

  • یک‌وقت مولا می‌گوید: «أکرم زیداً إذا رأیته؛ هر وقت زید را دیدی، اکرام کن!» الآن شما زید را در مدرسه دیده‌اید، می‌گویید: «آقا، بیا اینجا؛ با شما کار دارم.»؛ آن‌وقت دست در جیب مبارک می‌کنید و او را مورد اکرام و افضال خود قرار می‌دهید. یک‌وقت هم مولا می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس؛ نه همیشه، بلکه شب پنج‌شنبه به خانه‌اش برو و او را به خانه‌ات دعوت و اکرامش کن!» پس از الآن این وجوب آمده است و مکلف را در مضیقه قرار داده است.

  • پس نفسِ وجوب فعلی در واجب مطلق، مکلف را در مضیقۀ اتیانِ به تکلیف قرار می‌دهد؛ اگرچه ظرف واجب، متأخّر است. یعنی مکلف از الآن دیگر نمی‌تواند عملی انجام دهد که مانع و حاجز از وصول او به تکلیف باشد. این فرق بین واجب مطلق و واجب مشروط است.

  • تکلیف مشروط و امکان خروج از موضوع آن

  • ولی در واجب مشروط این‌طور نیست؛ یک‌وقت شارع می‌گوید: «اگر خسوف شد، تو باید در اینجا بمانی و خسوف را مشاهده کنی و نماز هم بخوانی!» ولی یک‌وقت هم این حرف را بیان نمی‌کند، بلکه می‌گوید: «اگر خسوف شد، صلاة آیات بر شما واجب است؛ اگر در آن منطقه‌ای که هستی زلزال شد، صلاة آیات واجب است.» پس الآن که خسوف و زلزال نیامده است، نماز بر من واجب نیست. حالا اگر از آن منطقه بیرون رفتم و با زلزال مواجه نشدم، چون علت برای تکلیف نیامده است، چیزی بر من واجب نیست. من می‌روم و خودم را از تحت این عنوان، خارج می‌کنم. وقتی که خارج کردم، چیزی هم بر من واجب نیست.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

9
  • خمس و شرط درآمد زائد بر هزینه سال

  • پس در واجب مشروط، وجوب، وجوبِ فعلی نیست و الآن نه چیزی بر عهدۀ من است و نه عنق من زیر تکلیف مولاست و نه ذمۀ من به چیزی مشغول است؛ هیچ چیزی نیست! شارع می‌گوید: «وقتی که ارباح مکاسبِ تو زائد بر مئونۀ سنه شد، آن‌موقع خمس بر تو تعلّق می‌گیرد.» پس من که الآن اصلاً ربح ندارم، راحت در خانه نشسته‌ام و به در و دیوار نگاه می‌کنم و می‌گویم که: «اصلاً نمی‌خواهم بروم و کار کنم و کار برای آدم بی‌کار است!» خمس هم به من تعلّق نمی‌گیرد!

  • حکایت کار نکردن و نقد افراط در کار

  • شخصی آدم خیلی خوب و باحالی بود، البته یک‌مقدار مشاعرش کم داشت، ولی بعضی مواقع نکات حکیمانه و قابل استفاده‌ای می‌گفت! می‌گفت: «آدم عاقل که نمی‌رود کار کند؛ کار برای خر و یابو است!» همیشه به رویش بار می‌گذارند و بعد بر سرش می‌زنند تا اینکه راه برود!

  • نه‌خیر، این‌طور نیست! البته کار باید به‌مقدار لزوم باشد، نه به‌مقدار غیر لزوم! نودوپنج درصد کارهایی که ما الآن انجام می‌دهیم، زائد و پنج درصد آن به‌مقدار لزوم است. باید روی این مسئله فکر کرد که ما کار را برای خود می‌خواهیم یا خود را برای کار می‌خواهیم؟!

  • اختیار مکلف پیش از تحقق موضوع خمس و زکات

  • من‌باب‌مثال شخصی به‌اندازه‌ای کار می‌کند که فقط مئونۀ سنه‌اش را به‌دست بیاورد و یک ریال هم زائد به‌دست نمی‌آورد؛ وقتی که زائد نیاورد، خمس هم به او تعلّق نمی‌گیرد و به شارع می‌گوید: «تو که نگفتی من حتماً باید هشت و یا ده ساعت کار کنم، بلکه گفتی: ”اختیار داری؛ همین‌قدر که خرج زن و بچه را درآوردی، برو و در خانه بنشین و لذت ببر!“» چرا این‌قدر اعصابت را خراب می‌کنی؟!

  • در مورد زکات هم این‌طور است. بنابراین شارع در اینجا، علت برای وجوب را تحقّق شرط قرار داده است؛ اگر آن شرط محقّق نشود، وجوبی هم نیست. یعنی از الآن خمس و زکات واجب نمی‌شود، بلکه سرِ سال واجب می‌شود؛ لذا شما تا قبل از سرِ سال می‌توانی خودت را از تحت این وجوب خارج کنی؛ مثلاً مالت را ببخشی یا به فقرا اطعام کنی و... . دراین‌صورت وقتی که آخر سال می‌شود، هیچ نداری! همه را خرج کرده‌ای و دیگر خمسی نداری و زکاتی هم لازم نیست.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

10
  • لزوم پرداخت خمس پیش از قرض دادن مال

  • البته این کار در صورتی است که [شرعاً] مجاز باشد و مکلف باید [اجازۀ شرع را] در موارد مختلف لحاظ کند. من‌باب‌مثال اگر بخواهد مالی را که به آن خمس تعلّق گرفته است به کسی قرض بدهد، چون خمس به نفس مال تعلّق می‌گیرد، نمی‌تواند قبل از اخراج خمس مال، آن را قرض بدهد، بلکه اوّل باید خمس آن را پرداخت کند و بعد قرض دهد.

  • بنابراین نتیجۀ بحث این می‌شود که در هر واجبی که نفس شرط، علت برای تحقّق داعی در نفس مولا باشد، آن واجب مشروط می‌شود.

  • جایگاه قدرت در تکلیف

  • حال صحبت ما این است که اگر مولا امری را مشروط به قدرت کرد، ( منظور قدرت به‌طورکلی است که استطاعت هم به یک نحو خاص از قدرت است ) این قدرت بالنسبه به امر مولا چه حکمی پیدا می‌کند؟ آیا شرط است یا مقدمۀ وجود است؟ گفتیم که وقتی مولا می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس إن قدرت»، لیلة الخمیس، ظرف است و نمی‌تواند علت برای اکرام باشد و اکرام زید واجب مطلق است. ظرف واجب که به‌نحو واجب استقبالی است، می‌شود لیلة الخمیس. حالا این إن قدرت را که مولا در اینجا می‌آورد، ازنظر اطلاقیت و اشتراطیت وجوب، چه موضع و موقعیتی دارد؟

  • مصلحت فعل و ناتوانی قدرت از ایجاد وجوب

  • جواب این است که قدرت نمی‌تواند علت برای فعل و علت برای داعی باشد. علت برای داعی، توان من نیست؛ بلکه علت برای داعی، در نفس آن فعل و در نفس اکرام است. من توان داشته باشم یا نداشته باشم، این فعل فی‌حدّنفسه یا دارای مصلحت و یا دارای مفسده است؛ مصلحت هم یا ملزمه است یا غیر ملزمه. اگر ملزمه باشد، واجب می‌شود و اگر غیر ملزمه باشد، مستحب می‌شود. مفسده هم یا موبقه است، یا غیر موبقه؛ اگر موبقه باشد، حرام می‌شود و اگر غیر موبقه باشد، مکروه می‌شود.

  • روایت نقش نماز در تقرب اهل تقوا

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

11
  • قدرت من چه نقشی در علیت دارد؟! آیا عقلاً معنا دارد که قدرت داشتن من بر فعل صلاة، علت برای صلاة باشد؟! صلاة ربطی به قدرت من ندارد! «الصلاةُ قربان کلّ تقی.»1 علت برای وجوب صلاة، مقربیت صلاة است که موجب انبعاث طلب در نفس آمر و شارع است، نه قدرت من! قدرت من نسبت به نماز خواندن و یا شش دقیقه پشتک زدن مساوی است؛ زیرا نسبت به هردو قدرت دارم.

  • یکسانی قدرت در طواف و حرکت عادی

  • من‌باب‌مثال قدرت من این امکان را به من می‌دهد که از فاصلۀ بعیده بروم و رمی جمار را انجام دهم، هفت شوط به دور کعبه طواف کنم، یا اینکه در خیابان‌های عربستان به گشت و گذار بپردازم؛ از این‌طرف به آن‌طرف بروم و از آن‌طرف به این‌طرف بیایم. هردو یکی است؛ هردو قدرت است. القدرة علی المشی، نسبت به قدرت بر مشی در مسجدالحرام یا قدرت بر مشی در شوارع مکه، مساوی است؛ امّا چرا حرکت و مشی در شوارع واجب نیست، ولی در طواف، واجب می‌شود؟! هردو قدرت است و قدرت هم که یکی است. قدرت یعنی تحریک البدن من نقطةٍ إلی نقطةٍ؛ در کمّ مقداری و مکانی. پس اگر نفس قدرت، علت برای تشریع وجوب طواف باشد، حرکت در شوارع هم واجب می‌شود؛ چون قدرت یکی است. آیا متوجه شدید که چه می‌خواهم بگویم؟!

  • اشکال صدور احکام گوناگون از قدرت واحد

  • مثلاً اگر نفس قدرت، علت برای صلاة باشد [و مولا بگوید:] «صلّ إن استطعت»، «طُف حول الکعبه إن قَدَرتَ» یا «صُم إن قدرتَ»؛ یعنی همین نفس قدرت، خارج از آن حیطۀ مرض و امثال‌ذلک. صوم فی‌حدّنفسه مصلحت ندارد؛ طواف فی‌حدّنفسه مصلحت ندارد؛ صلاة فی‌حدّنفسه مصلحت ندارد؛ درواقع مصلحت ملزمه ندارد. اگر در تمام اینها فقط داعی و علتِ برای بعث، قدرتی باشد که در مکلف هست و قدرت هم که یک امر واحد است، پس اگر علت باشد، لازمه‌اش توارد معلول‌های مختلفة بالنوع، بر علتِ واحد است و هو ممتنعٌ.

    1.  من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۱۶؛ الوافی، ج ۲۶، ص ۲۷۱.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

12
  • قدرت یکی است؛ چه با این قدرت طواف کنید، چه با این قدرت پشتک بزنید، چه با این قدرت در خیابان‌ها راه بروید و چه با این قدرت از کوه بالا بروید. همۀ اینها یک حقیقت است و آن استعداد نفس برای مشی است. یا این مشی در مسجدالحرام باشد یا این مشی در شوارع باشد یا این مشی، صعود علی الجبل باشد یا این مشی، فی البیت باشد، یا این مشی، فی الریاضة باشد، یعنی در ورزش باشد، همۀ اینها عبارت است از حقیقتی که آن حقیقت توان و استعداد جسم برای انجام این کار است.

  • پس اشکال و امتناع اوّل این است که اگر این قدرت، علت برای طواف، صلاة، رمی، وقوفِ عرفات و مشعر و امثال‌ذلک باشد، لازمه‌اش این است که از یک علت واحد، معالیل مختلفة بالحقیقة و النوعیة صادر شود و هو ممتنعٌ و محالٌ.

  • اشکال دور در وابستگی وجوب به قدرت

  • اشکال و امتناع دوم، وقوف الشیء علی نفسه است. قدرت وقتی واجب است که تکلیف باشد. وقتی که فی‌حدّنفسه من قادر هستم، اتیان بر فعل، زمانی واجب می‌شود که تکلیف بیاید. اگر تکلیف هم متوقف بر قدرت باشد، توقف الشیء علی نفسه می‌شود که در اینجا دور لازم می‌آید.

  • قدرت به‌عنوان مقدمه انجام تکلیف

  • بنابراین قدرت در اینجا هیچ‌وقت نمی‌تواند علت باشد، بلکه مقدمۀ وجودی است؛ من‌باب‌مثال اگر مولا بگوید: «إن قَدرتَ افعل کذا»، «إن قدرت» یعنی اگر قدرت داشتی، یعنی اگر توانستی آن کار را انجام دهی و این مسئله به مقدمۀ وجودی برمی‌گردد؛ حالا اگر نگوییم: مقدمۀ عقلی. البته بعداً راجع به مقدمۀ صحّت و مقدمۀ وجود و مقدمۀ وجوب صحبت می‌کنیم.

  • شرط قدرت در نماز و روزه

  • قدرت عبارت است از یک مقدمۀ وجودیه و فرق نمی‌کند که مولا بگوید یا نگوید. در جایی «إن قدرتَ» می‌گوید تا مقداری رعایت حال مکلف را بکند، مثلاً «صلّ مستقیماً إن قدرتَ و إن لم تقدِر فصلّ جالساً أو مستلقیاً»؛ یا «إن قدرتَ فصُم و إن لم تقدِر، فلا تصُم»، یعنی اگر مریض بودی همان‌طور که آیه می‌فرماید: ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾.1

    1. سوره بقره (۲)، آیه ۱۸۵؛ انوار الملکوت، ج‌۱، ص ۶۱:
      «پس هر کسی دریابد ماه رمضان را، باید روزه بدارد و هر کدام از شما که مریض یا در حال سفر بود، باید به تعداد روزه‌هایی که در ماه رمضان خورده است قضا کند.»

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

13
  • در این موارد قدرت، مقدمۀ وجودی می‌شود. یعنی وجود تکلیف در خارج و هویت این تکلیف، متوقف بر قدرت است. بنابراین روی این جهت، اگر شارع حکم را معلق بر قدرت کرد، هیچ عنوانی از ناحیۀ قدرت، متوجه تکلیف نخواهد شد و فقط مطلب زائدی گفته است؛ مثلاً اگر بگوید: «إن قدرتَ فأکرِم زیداً لیلة الخمیس»، معنایش این است که وجوب اکرام، وجوب اطلاقی است، اما ظرف اکرام، لیلة الخمیس است و إن قدرتَ زمینۀ آن می‌شود.

  • تفاوت ناتوانی طبیعی با ایجاد عمدی مانع

  • یعنی اگر مریض شدی، طبعاً تکلیف منتفی خواهد شد و یا اگر مانعی برایت پیش آمد، تکلیف منتفی خواهد شد؛ ولی اگر مانعی پیش نیامد، خودت نمی‌توانی مانع پیش بیاوری! من‌باب‌مثال اگر سالم و صحیح بودی، نمی‌توانی خود را مریض کنی و بگویی که: «من حالا قدرت ندارم!» [و بگویی:] «مولا هم که اکرام را موقوف بر قدرت کرده است، من هم سلب قدرت می‌کنم!»

  • نه‌خیر، نمی‌شود! مولا می‌گوید: «من که به تو گفتم: ”إن قدرتَ“، در شرایط عادی بود؛ یعنی اگر مرض به‌واسطۀ یک امر سماوی بود یا مانعی از غیر ناحیۀ تو بود، آن‌وقت اشکال ندارد، امّا نمی‌توانی خودت را مریض کنی و بعد بگویی که: ”من الآن قدرت ندارم!“ یا مانعی برای خودت پیش بیاوری و بعد بگویی: ”من قدرت ندارم!“ من‌باب‌مثال مهمان دعوت کنی و بعد بگویی که: ”مانع هست!“ چون وجوب اکرام بالنسبه به تمام این موارد، وجوب اطلاقی است.»

  • واجب مطلق بودن حج نسبت به استطاعت

  • حالا که این‌طور شد، سراغ استطاعت می‌آییم. پس این استطاعتی را که شارع می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾،1 مگر غیر از قدرت است؟! تحصیل زاد و راحله است که همان قدرت می‌باشد. با این مسئله‌ای که گفتیم، حج نسبت به استطاعت، واجب مطلق می‌شود و استطاعت یعنی قدرت. وقتی که شارع می‌گوید: «اگر استطاعت داشتی، حج واجب است»، آیا قدرت در اینجا علت برای وجوب حج است و حج فی‌نفسه مصلحت ندارد؟! نمی‌توانیم این‌طور بگوییم!

    1. سوره آل عمران (۳)، آیه ۹۷.

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

14
  • تمثیل صعود بر بام و علت مستقل حکم

  • مثل این است که بگوییم: «اگر قدرت بر صعود سطح داشتی، فاصعد علی السطح!» در اینجا آیا قدرت صعود بر سطح، علت برای وجوب صعود بر سطح می‌شود؟! نه‌خیر، بلکه مقدمۀ وجودیه است. وجوب صعود علی السطح علتش چیز دیگری است؛ مثلاً علتش یا اذان گفتن یا استهلال و یا چیز دیگری است. وقتی که مولا می‌گوید: «إن قدرت أو إن استطعت فاصعد علی السطح»، این استطاعت صعود بر سطح، علت برای حکم به صعود نیست؛ بلکه حکم به صعود، علت دیگری دارد. عرض کردم که مثلاً علتش را یا باید استهلال بگیریم یا علتش را الصلاة علی السطح بگیریم، یا علتش را اعمال نماز و امثال‌ذلک بگیریم.

  • روایت امام صادق درباره نماز بر بام

  • امام صادق علیه‌السّلام به آن زنی که مضطرب به خدمتشان رسید و بچۀ مریضش مرده بود، فرمودند: 

  • «به پشت‌بام منزلت برو، جایی که سقف نباشد و در آنجا دو رکعت نماز بخوان و این دعا را بخوان!»

  • او هم رفت و دعا کرد و بچۀ مرده زنده شد.1 در اینجا که امام می‌فرمایند: «فاصعد علی السّطح»، آیا علت، قدرت بر صعود است؟! اگر قدرت بر صعود باشد، مسخره است! علت یا دعا یا استهلال یا صلاة یا اذان و یا چیز دیگری است.

  • نتیجه بحث درباره وجوب حج و استطاعت

  • در واجب مطلق [وقتی می‌فرماید:] ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، علتِ برای وجوب، آن آثار مترتّبۀ بر نفس اعمال حج است که آن علتِ برای انبعاث طلب در نفس شارع می‌شود؛ ولی شارع که در اینجا حج را معلق بر استطاعت می‌کند، درواقع معلق بر مقدمۀ وجودی می‌کند. پس حج واجب مطلق می‌شود. پس آنچه تابه‌حال شنیده‌اید که حج بالنسبه به استطاعت، مشروط است، در کوزه بریزید و آبش را بخورید! بلکه آبش را هم نخورید و آن را دور بریزید! حج، واجب مطلق است و استطاعت هم مقدمۀ وجودیه می‌باشد. این نتیجۀ مسئله در مورد استطاعت بود.

    1.  الکافی، ج ۳، ص ۴۷۸:
      «عن إسماعیلَ بن الأرقطِ و أمّهُ أمَّ سلمةَ أختُ أبی عَبدِالله علیه‌السّلامُ قال: مَرِضتُ فی شهرِ رَمضانَ مرضًا شدیدًا حتّی ثَقُلتُ و اجتَمَعَت بنوهاشمٍ لیلًا للجنازةِ و هم یَرَونَ أنّی مَیِّتٌ فَجَزِعَت أمّی علیَّ فقال لها أبوعبدالله علیه‌السّلام خالی: ”اِصعَدی إلی فوقِ البیتِ فابرُزی إلی السَّماءِ و صَلّی رَکعَتَینِ فإذا سَلّمتِ فقُولی اللهمَّ إنّک وَهَبتَهُ لی و لم یَکُ شیئاً اللهمَّ و إنّی أستَوهِبُکَه مُبتَدِئاً فأعِرنیه.“ قالَ: فَفَعَلَت فأَفَقتُ و قَعَدتُ و دَعَوا بِسَحورٍ لهم هریسةٍ فتَسَحَّروا بها و تَسَحَّرتُ مَعَهم.»

استطاعت حج، شرط وجوب یا مقدمه انجام آن؟ - تفاوت علت تکلیف با توان و زمان اجرای آن

15
  • تقدم روشن شدن مبنا بر بررسی نظر فقها

  • ان‌شاءالله از فردا نظرات قوم نسبت به کیفیت تحقّق واجب مطلق و مشروط را بررسی می‌کنیم.

  • اینکه من از اوّل متعرض نظرات قوم نشدم، به‌خاطر این است که دأب من این‌گونه نیست. اوّل روشن شدن مسئله و روشن شدن مبناست؛ وقتی که مبنا بدون شبهه روشن شد، آن‌وقت اگر انسان با این نَظرِه به مطالب بزرگان و مطالب فقها و اصولیون و کیفیت ورود و خروجشان نگاه کند، طور دیگری می‌تواند مطالب آنها را در مضمارِ صحت و بطلان و در سنجش ابتعاد و قرب قرار دهد.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد