62

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط

ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

14268
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

واجب مطلق و مشروط در این بحث با اختیار مکلف در تحقق یا دفع شرط تعریف میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهد که اختیاری یا غیراختیاری بودن خود شرط، بهتنهایی ملاک تقسیم واجب نیست؛ باید دید شارع اجازه جلوگیری از تحقق آن را داده است یا خیر. سپس اختلاف فتاوا درباره ریختن آب پیش از وقت نماز، جنابت و استطاعت حج را به روشن نبودن همین ملاک پیوند میزند و نیاز برهان تفویت به تحقق تکلیف را یادآور میشود. در ادامه، شروط نماز و اختیار قصد سفر یا اقامت، تفاوت دو نوع واجب را روشن میکنند. مثال اکرام در وقت آینده نشان میدهد که نرسیدن زمان، همیشه مجوز ترک مقدمات نیست. خاطره امر پدر نیز نقش شرط مشخص در محدود کردن تکلیف را توضیح میدهد. نتیجه بحث، تمایز واجبها بر پایه اجازه یا منع دفع شرط و رفع اضطراب در تطبیق احکام است.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط

  • ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه شصت و دوم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • ملاک اختیار مکلف در واجب مطلق و مشروط

  • در جلسات قبل، عرض شد که مسئلۀ اختیاری و غیراختیاری بودنِ شرط دخالتی در واجب مطلق و مشروط ندارد و آن را تحت دایرۀ طلب یا فوق دایرۀ طلب درنمی‌آورد؛ بلکه مسئلۀ اساسی این است که مولا و شارع نسبت به شروط و قیودی که این تکلیف باید تحت تحقّق آنها شکل بگیرد، در اینجا دو لحاظ می‌کند. مطلبی را که در این جلسه عرض می‌کنم، مطلب اساسی ما در مسئلۀ واجب مطلق و مشروط است که بعد از آن به سراغ نقل قول آقایان می‌رویم.

  • تعریف واجب بر پایه اختیار در تحقق شرط

  • آنچه مولا در القاء تکالیف در نفس خود لحاظ می‌کند، نسبت به قیود و شرایطی که برای تکلیف می‌آورد، یا مکلّف را در نفس خود در عدم تحقّق آن شرط مسلوب‌الاختیار قرار می‌دهد و یا مکلّف را در تحقّق آن شرایط مختار قرار می‌دهد. اگر مکلّفی در تحقّق و عدم تحقّق آن شرایط مختار بود، این واجب نسبت به او واجب مشروط می‌شود. اصلاً به‌طورکلی تعریف ما در واجب مشروط و واجب مطلق با آنچه تابه‌حال تعریف شده است فرق دارد. ما یک تعریف جدید ساختگی بیان کردیم که به‌طورکلی به آنچه تابه‌حال گفته شده است هیچ ربطی ندارد!

  • اگر مولا و شارع در القاء تکالیف خود مخاطب را در تحصیل آن شرط مختار قرار داد، این واجب واجب مشروط می‌شود و اگر مولا مکلّف را در تحصیل آن شرط مسلوب‌الاختیار قرار داد، این واجب واجب مطلق می‌شود؛ پس واجب مطلق واجبی نیست که در هر حال و در هر زمان و در هر کیفیت، چه در آسمان، چه در زمین، چه در قعر چاه و امثال‌ذلک تحقّق پیدا کند؛ بلکه واجب مطلق نسبت به اختیار مکلّف در تحقّق شرط مطلق است و واجب مشروط واجبی است که نسبت به اختیار مکلّف در عدم تحقّق شرط مربوط می‌شود.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

3
  • اضطراب فتاوا و دشواری ملاک نائینی

  • مثال‌های زیادی برای این قضیه گفته می‌شود و موارد نقض و حلّ این مسئله برای رفقا عرض شد. به‌همین دلیل است که همه در این موارد دچار مخمصه شده‌اند؛ همان‌طور که مرحوم نائینی هم در اینجا می‌فرماید: «مسئله از مسائل بسیار عویصه است و کلمات فقها در اینجا دچار اضطراب است.1»

  • حرمت ریختن آب پیش از وقت نماز

  • شما می‌بینید که در دو واقعه دو مطلب مختلف نسبت به این قضیه ابراز می‌شود. من‌باب‌مثال در مورد وجوب صلاة متطهراً بطهارة المائیه، فتوا می‌دهند بر اینکه: «إراقۀ ماء قبل از وقت وجوب حرام است.» مثلاً لیوان آبی دارید که آن را پنج دقیقه قبل از وقت زوال که واجبی نیامده است، خالی می‌کنید. این چه اشکال دارد؟! الآن که صلاة بر من واجب نیست و وجوب مقدّمه که تحصیل طهارت می‌باشد، بعد از تعلّق واجب است، نه قبل از آن. درواقع ذمّۀ من قبل از تعلّق واجب نسبت به چیزی مشغول نیست تا اینکه بخواهم برای طهارت حفظ ماء کنم.

  • هر وقت واجب آمد، آن‌موقع تکلیف برای طهارت مائیه حاصل می‌شود. اگر آب بود، طهارت مائیه تحصیل می‌کنم و اگر آب نبود، طهارت ترابیه تحصیل می‌کنم. این‌طور نیست که تکلیفی قبل از وقت زوال برای من باشد؛ چون تکلیف مقدّمه فرع تکلیف ذی‌المقدّمه است. وقتی که هنوز برای شما از ناحیۀ ذی‌المقدّمه تکلیف نیامده است، این تکلیف وجوب حفظ آب از کجا آمده است؟! الآن واجبی برای من نیست که بخواهم بر اساس آن کسب طهارت مائیه و حفظ طهارت مائیه را داشته باشم.

  • نیاز برهان تفویت به تحقق تکلیف

  • چرا آقایان فقها در اینجا فتوای به حرمت می‌دهند؟! این فتوا به حرمت دادن چه منشأ و ریشه‌ای دارد؟ هیچ ریشه‌ای ندارد! در بیان برهان تفویت که عرض شد و مرحوم نائینی هم ذکر می‌کنند2 ( که در روزهای آینده خواهیم گفت )، بیان شد که برهان تفویت یک برهان عقلی است و عقل حکم به وجوب اداء ذمّه می‌کند و حرمت تفویت تکلیف مترتّب بر تحقّق تکلیف است.

    1.  فوائد الأصول، ج ۱، ص ۱۹۵.
    2.  فوائد الأصول، ج ۱، ص ۱۹۶.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

4
  • قبل از زوال، هنوز تکلیفی نیامده است. عقل قبل از زوال خورشید چه تکلیفی را احساس می‌کند تا شما بخواهید برهان تفویت را بر آن اقامه کنید؟! عقل در اقامۀ برهان تفویت در اینجا ناچار از مسبوقیت یک وجوب و امر مولوی است که مترتّب بر آن، برهان تفویت را اقامه می‌کند. وقتی که امر مولوی هنوز قبل از تحقّق شرط حاصل نشده است، عقل در اینجا چه چیزی را می‌فهمد؟!

  • بی‌تأثیری آگاهی از تکلیف آینده

  • جناب نائینی و امثال نائینی معزز و مکرّم و محترم، چه فرق می‌کند که شما ندانید مولا در وقت ظهر امر به وجوب صلاة می‌کند یا بدانید؟! بین اطلاع و عدم اطلاع چه فرقی هست؟! در موردی که مکلّف نمی‌داند مولا در وقت صلاة ظهر امر به صلاة می‌کند، آیا إراقۀ ماء جایز است یا جایز نیست؟ جایز است؛ چون نمی‌داند. حالا چه فرقی است بین اینکه مکلّف نداند که مولا در وقت ظهر امر به صلاة می‌کند با اینکه بداند در وقت ظهر امر به صلاة می‌کند؟!

  • مکلّف می‌گوید: «حالا که مولا می‌خواهد در وقت ظهر امر به صلاة کند، به من ربطی ندارد. من می‌خواهم الآن إراقۀ ماء کنم.»

  • اطلاق پنهان نماز در حکم به حرمت

  • آن چیزی که شما را گیر انداخته است (همان چیزی است که نمی‌توانید از آن فرار کنید و دائماً طفره می‌روید)، این است که شما وجوبِ صلاة ظهرِ معلّقاً به زوالِ ظهر را در باطن، ذات، فطرت و عقلتان واجب مطلق می‌دانید؛ اگرچه به‌حسب ظاهر بگویید که واجب مشروط است و اصلاً وجوبی قبل از صلاة ظهر در کار نیست. چون مطلق می‌دانید، لذا حکم به حرمت می‌کنید.

  • و اِلّا ما روایت نداریم که إراقۀ ماء قبل از زوال حرام است. اینکه شما می‌گویید که نمی‌تواند و حرام است، به‌خاطر همان دغدغۀ نفسانی است که در ذهنتان می‌باشد و آن دغدغۀ نفسانی اجازه نمی‌دهد که شما نسبت به إراقۀ ماء اقدام کنید؛ چون نماز را نمی‌توان ترک کرد. این مسئله شما را گیر انداخته است.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

5
  • اختلاف فتاوا در تحصیل و اسقاط استطاعت

  • از طرفی چون مسئله برای شما واضح و آشکار نشده است و حدود و قیودش برای شما روشن نشده است، لذا ایشان در باب استطاعت حج ذکر کرده‌اند که بعضی می‌گویند: «تحصیل استطاعت واجب نیست و حتی انسان می‌تواند قبل از اشهر حج رفع استطاعت کند» و حتی بعضی گفته‌اند که می‌تواند قبل از اشهر حج استطاعت را اسقاط کند. بعضی هم گفته‌اند که انسان قبل از اشهر حج نمی‌تواند استطاعت را اسقاط کند و ازبین ببرد و آن مسئله را امحاء کند.

  • این تذبذب و اضطرابی که در کلمات فقها نسبت به استطاعت پیدا شده، باعث شده است که آنها نسبت به واجب مشروط و واجب مطلق دارای تردید شوند؛ چون مسئله را ادراک نکرده‌اند، به این تردید دچار شده‌اند؛1 لذا مرحوم نائینی می‌فرماید که: «مسئله بسیار مشکل می‌باشد و عویصه‌ای است که نمی‌دانیم چطور باید بین اینها جمع کرد.»2

  • ناسازگاری حکم ریختن آب و جنابت

  • فقها در خصوص مسئلۀ إجناب شخصِ مکلّف نسبت به کسب طهارت مائیه گفته‌اند که اشکال ندارد. مثلاً یک شخص می‌داند که اگر خود را جنب کند، آب کافی برای غسل ندارد و فقط یک‌مقدار آب برای وضو در لیوان دارد. بااین‌حال فقها نسبت به این شخص در إجناب می‌گویند که اشکالی ندارد.

  • ما از آنها می‌پرسیم که: «چطور در خصوص طهارت قبل از وقت زوال، إراقۀ ماء را حلال نمی‌دانید ولی إجناب را حلال می‌دانید؟! إجناب هم باید حرام باشد! اگر صلاة مترتّب بر طهارت است، این شخص هم عملی را در اینجا انجام داده است که موجب غسل است و آب هم به مقدار غسل ندارد و فقط به مقدار وضو دارد؛ پس چرا در مورد إجناب می‌گویید که اشکال ندارد؟! درحالی‌که هردو باید اشکال داشته باشد. اگر در آنجا می‌گویید که إراقۀ ماء قبل از وقت حرام است، پس إجناب هم قبل از وقت حرام می‌شود؛ چون إجناب مایۀ [وجوب طهارت به غسل] است و طهارت مائیه حاصل نمی‌شود.» این اشکال باعث اضطراب کلمات آنها شده است.

    1.  فوائد الأصول، ج ۱، ص ۱۹۵.
    2. همان.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

6
  • تطبیق ملاک اختیار بر شروط نماز

  • بنا بر آنچه ما نسبت به واجب مطلق و مشروط بیان کردیم، اموری که در نفس مولا دخالت در وجوب دارد و مکلّف نسبت به عدم اتیان آن مختار نیست، واجب نسبت به آن امور مطلق می‌شود.

  • وقت نماز و منع گریز از زوال

  • من‌باب‌مثال یکی از مواردی که در اینجا وجود دارد، مسئلۀ وقت است. مثلاً مولا می‌گوید: «صلّ عند الزوال!» آیا مکلّف نسبت به صلاة در وقت زوال مختار است یا نیست؟ آیا می‌تواند این شرط را برای خود منتفی کند؟ آیا مکلّف می‌تواند به‌واسطۀ قرار دادن خود در موقعیتی، وجوب صلاة را از خود رفع کند؟ یعنی کاری کند که با وقت زوال روبه‌رو نشود؟ نمی‌تواند! اگر این کار را انجام دهد، لازمه‌اش این است که صلاة ظهر به‌کلی از او منتفی شود.

  • در جلسات قبل بیان کردیم که مثلاً ده دقیقه مانده به صلاة ظهر، سوار طیاره شود و در جهت موافق با حرکت زمین حرکت کند. بنابراین همیشه ده دقیقه به وقت زوال برای او باقی است؛ پس اصلاً به‌طورکلی صلاة ظهر از او منتفی می‌شود. نه‌تنها صلاة ظهر بلکه همۀ صلات‌ها منتفی می‌شود. آیا شارع مکلّف را نسبت به انجام این عمل مختار قرار داده است؟ خیر! بنابراین واجب نسبت به وقت زوال مطلق می‌شود و دیگر واجب مشروط نیست.

  • طهارت و دیگر شروط در دایره طلب

  • شارع از جمله شروطی را که برای صلاة قرار داده، این است که گفته: «باید صلاة را با طهارت مائیه انجام دهید.» در اینجا باید ببینیم که آیا شارع مکلّف را برای ازاله و إراقۀ ماء و عدم تحصیل طهارت مختار قرار داده است؟ مختار قرار نداده است؛ پس واجب در اینجا نسبت به طهارت مائیه مطلق می‌شود. همین‌طور نسبت به زمین غیرغصبی و نسبت به سایر موارد این‌گونه است.

  • در تمام مواردی که ما نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که شارع مکلّف را نسبت به عدم تحقّق این شروط و قیود مسلوب‌الاختیار قرار داده است؛ پس معلوم می‌شود که همۀ اینها تحت دایرۀ طلب قرار گرفته است، نه فوق دایرۀ طلب؛ یعنی شارع می‌گوید: «با نظر به اینکه این وقت انجام خواهد شد، من آن را واجب کرده‌ام؛ نه‌اینکه گفته باشم که: ”اگر وقت زوال آمد، صلاة واجب است.“ ”اگر“ در کار نیست! چون قطعاً زوال خواهد شد، تو باید این نماز را در وقت زوال بخوانی. چون واجب نماز با طهارت مائیه است، لذا تو باید نماز را با طهارت بخوانی؛ نه‌اینکه اگر در آسمان‌ها آب پیدا کردی و بعد هم توسط سحاب بر زمین نازل شد، آن‌موقع نماز بخوانی!» بلکه این طهارت مائیه، این وقت صلاة ظهر، این زمین غیرمغصوب، این لباس غیرمغصوب، این لباس با طهارت حدثیه و امثال‌ذلک تحت دایرۀ طلب قرار گرفته‌اند.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

7
  • استنباط اختیار مکلف از ادله

  • حالا اصلاً ما کاری به مقدّمات وجودیه و وجوبیه نداریم. همه را داخل در دایرۀ طلب کردیم؛ البته بحث مقدّمات جداست و ما قبلاً راجع به آن بحث کرده‌ایم.

  • مکلّف هرچه از ادّله و مضمون عناوین و کلمات وارده احساس کند که شارع اختیار او را نسبت به عدم تحقّق در این شرط سلب کرده است، واجب نسبت به این شرط واجب مطلق می‌شود و هرچه از قیود و شروط احساس کند که شارع اختیار او را نسبت به آن حفظ کرده است، واجب نسبت به آن واجب مشروط می‌شود.

  • اختیار قصد سفر و اقامت در نماز

  • من‌باب‌مثال در مورد وجوب صلاة به‌نحو تمامیت و قصر خواندن، شارع اختیار تمام و قصر را برعهدۀ مکلّف گذاشته است. شرط برای قصریت نیت سفر است و شرط برای تمامیت نیت إقامة عشرة أیام است. شارع نگفته که: «واجب است إقامة عشرة أیام یا نیت سفر داشته باشید!» بلکه در اختیار ما گذاشته است. من اگر نیت عشرة أیام کنم، باید نماز را تمام بخوانم و اگر نیت سفر کنم، باید صلاة را قصر بخوانم.

  • بنابراین در اینجا واجب که صلاة ظهر باشد، نسبت به تمامیت واجب مشروط می‌شود. این‌طور نیست که شما باید در هر حالی نماز ظهر را چهار رکعت تمام بخوانید و این‌طور نیست که شما باید در هر حالی نماز را قصر بخوانید؛ بلکه در اختیار شماست.

  • قضای نماز ظهر در انتخاب اقامت

  • من‌باب‌مثال اگر بگویید: «ما به جایی رفتیم و در آنجا مواجه شدیم به اینکه اگر الآن بخواهیم نیت اقامۀ عشرة أیام کنیم، نماز ظهر قضا می‌شود؛ چون فقط برای نماز عصر وقت داریم.»

  • ـ برود! اشکالی ندارد.

  • مثل اینکه شما از خواب بیدار شدید و یک‌دفعه متوجه شدید که فقط به‌مقدار خواندن چهار رکعت نماز تا غروب وقت دارید و اگر وضو بگیرید و نماز بخوانید، فقط به نماز عصر می‌رسید و نماز ظهر قضا می‌شود. در اینجا هم نمی‌توانیم بگوییم که شارع شما را مکلّف کرده است که حتماً قصد سفر کنید تا اینکه شما هردو نماز را انجام دهید. اصلِ وجوب ِتمام و قصر در اختیار مکلّف است. مکلّف می‌تواند قصر کند و می‌تواند تمام کند. هیچ اشکالی ندارد.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

8
  • قطعیت وقت و تفاوت اطلاق و اشتراط

  • در مواردی که شارع مکلّف را نسبت به آنها مسلوب‌الاختیار قرار داده است، مسائل و مطالب زیادی وجود دارد؛ ازجمله موردی که می‌تواند خیلی مورد شبهه قرار بگیرد و با یک اختلاف کم یک‌دفعه واجب مطلق به مشروط تبدیل شود، آن اموری است که مکلّف اطلاعی بر تحقّق شرط ندارد. اینجا از آن مواردی است که همه خیلی اشتباه کرده‌اند.

  • مثال اکرام زید در شب جمعه

  • من‌باب‌مثال یک‌وقت شارع به‌نحو مطلق می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة ‌الخمیس!» و یک‌وقت شما می‌دانید که زید در قم زندگی می‌کند و وطنش اینجاست. مولا هم می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة ‌الخمیس!» آیا وجوب اکرام زید در لیلة الخمیس مطلق است یا مشروط؟ مطلق است. نمی‌شود مشروط باشد!

  • چون این‌طور نیست که بگوییم: «أکرم زیداً لیلة ‌الخمیس، وجوبش نسبت به وقت است و وقت هم در اختیار نیست؛ بنابراین واجب مشروط است و اگر لیلة الخمیس آمد، أکرم زیداً و اگر لیلة الخمیس نیامد، زید را اکرام نکن!» این خیلی مسخره می‌شود؛ چون لیلة الخمیس خواهد آمد. مگر الآن می‌خواهد قیامت به‌پا شود که تو می‌گویی: «معلوم نیست که لیلة الخمیس بیاید»؟! آمدن لیلة الخمیس قطعی است؛ امّا شاید تو بمیری و حضرت عزرائیل جانت را بگیرد و همه را از دستت راحت کند!

  • یاد اموات و تفاوت حضور آنان در دل

  • ذکری از تفاوت حال انسان نسبت به اموات

  • وقتی که بعضی ازدنیا می‌روند، انسان هیچ تمایلی برای خواندن یک فاتحه هم برایشان ندارد. بعضی هم واقعاً همیشه در یاد انسان هستند و چقدر خوب است که انسان این‌طور باشد! من وقتی که می‌شنوم بعضی از افراد فوت کرده‌اند (مخصوصاً آنهایی که نسبت به ولایت و امثال‌ذلک جسارت‌هایی داشتند)، اصلاً برایشان فاتحه نمی‌خوانم و از فوتشان غمگین نمی‌شوم. انگار نه انگار! اتفاق افتاده است کسانی که بسیار معروف بودند و فوت کردند و برایشان زیاد سر و صدا شده است ولی بنده حتی موفق به خواندن یک فاتحه هم نشده‌ام.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

9
  • ولی بعضی هستند که آن‌چنان در دل انسان هستند که انسان هرجا می‌رود، حضور آنها را احساس می‌کند؛ با اینکه سال‌های سال است ازدنیا رفته‌اند، ولی انگار هنوز با انسان زندگی می‌کنند و حیاتشان استمرار دارد و انسان به هرجا که می‌رود و در هرجا که هست، با آنها حضور دارد. در مشاهد مشرفه که جنبۀ اتصالی برقرار می‌شود، وجود آنها را احساس می‌کند و نیازی به فاتحه و اینها نمی‌بیند. واقعاً چقدر فرق است!

  • لزوم تهیه مقدمات اکرام پیش از ظهر

  • پس این‌طور نیست که لیلة الخمیس دیگر در اینجا واجب مشروط باشد. ما اصلاً این مثال را نسبت به ظهر امروز می‌گوییم؛ همین ظهر روز دوشنبه: «أکرم زیداً للغذاء یوم ‌الإثنین.» نسبت به ظهر امروز که نمی‌توان گفت واجب مشروط است و اگر ظهر آمد، اکرام کن! ظهر سه ساعت دیگر می‌آید. خیلی [دور] نیست، ولی هنوز نیامده است. حالا که هنوز ظهر نیامده، این شخص می‌تواند مقدّمات را تهیه نکند و بگوید: «هنوز ظهر نیامده است»؟ یا نه، چون اکرام را مطلق می‌داند، همین الآن به‌دنبال گوشت، کدو، سبزی و امثال‌ذلک می‌رود تا آنها را تهیه کند. اینکه الآن می‌رود و مقدّمات را انجام می‌دهد، یعنی الآن این اکرام را به‌عنوان خودش مطلق می‌داند.

  • نقد گسترش نامحدود واجب مشروط

  • اگر شما واقعاً دایرۀ واجب مشروط را آن‌قدر وسیع می‌بینید که حتی این موارد را هم می‌گویید واجب مشروط است، پس بگویید همه مشروط هستند! اینکه شما اسم این واجب را مشروط می‌گذارید و واجب مطلق و مشروط می‌سازید، به‌خاطر این است که رقبۀ مکلّف را از ذمّۀ آن امر واجب رها کنید. اگر واجب مشروط از نقطه‌نظر تعلّق ذمّۀ مکلّف با واجب مطلق تفاوت نداشته باشد، پس چرا اسم مطلق و مشروط را در اینجا می‌آورید؟!

  • اگر بین «صلّ صلاة الظهر» که واجب نسبت به ظهر مشروط است و بین «أکرم زیداً بعد از سه ساعت» تفاوتی نیست، پس چرا واجب مشروط می‌گویید؟! اگر شما فرقی نمی‌بینید، پس همه را واجب مطلق بگویید! اگر شما إراقۀ ماء را در آنجا نسبت به آن واجب حرام می‌دانید، پس بگویید که واجب نسبت به صلاة ظهر مطلق است! چرا واجب مشروط می‌گویید؟! 

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

10
  • مقایسه اسقاط استطاعت و ریختن آب

  • چطور در مورد استطاعت می‌فرمایید که: «واجب مشروط است؛ چون تحصیل استطاعت واجب نیست»؟ ولی در مورد إراقۀ ماء می‌فرمایید که: «حرام است»؟! چه فرقی دارند؟! وقت که در اختیار من نیست؛ پس چطور شما إراقۀ ماء را در آنجا حرام می‌دانید ولی در بحث استطاعت می‌گویید که: «تحصیل استطاعت لازم نیست؛ اگر حاصل شد، شد و اگر هم نشد، نشد»؟!

  • بعد می‌گویید: «قبل از این هم اگر [استطاعت] حاصل شود، می‌توانید استطاعت را ازبین ببرید.» من‌باب‌مثال ده دقیقه مانده به شب قبل از ماه شوال، می‌توانید تمام آن استطاعتتان را بردارید و اموالتان را صوری به زنتان و یا به فلان شخص دیگر ببخشید و همه را تصاحب کنند. چرا در آنجا این حرف را می‌زنید ولی در مورد إراقۀ ماء می‌گویید: «إراقه حرام است»؟! سرّ این قضیه کجاست؟

  • امکان دفع شرط به‌عنوان ملاک اشتراط

  • به‌خاطر این است که بین واجب مطلق و مشروط خلط کرده‌اید و اصل و ریشۀ مطلق و مشروط را نفهمیده‌اید و ندانسته‌اید که مسئله به غیراختیاری و اختیاری بودن برنمی‌گردد! در مثال «أکرم زیداً بعد ثلاثة ساعات»، این هم غیراختیاری است. چرا می‌گویید واجب مطلق است؟!

  • منع خروج برای فرار از شرط قطعی

  • اصل و ریشۀ مطلق و مشروط به این برمی‌گردد که آیا من می‌توانم دفع شرط کنم؟ اگر توانستم، واجب مشروط می‌شود و اگر نتوانستم، واجب مطلق می‌شود. ما باید این تعریف را برای واجب مطلق و مشروط بیاوریم و لهذا هیچ تفاوتی ندارد بین اینکه الآن زید در اینجا باشد و به شما بگویند: «أکرم زیداً بعد ثلاثة ساعات للغذاء»، [یا بگویند: «أکرم زیداً یوم الخمیس للغذاء»، هردو] واجب مطلق می‌شوند! لذا نمی‌توانید شرط را ازبین ببرید و نمی‌توانید به خودتان بگویید که: «قبل از ثلاثة ساعات به طهران می‌روم تا اینکه با شرط مواجه نشوم.»

  • دراین‌صورت مولا شما را بیچاره می‌کند و چنان ضربه‌ای بر سرتان می‌زند که مغزتان در دهانتان بیاید! چون می‌گوید: «وقتی که به تو می‌گویم: ”أکرم زیداً“، به‌خاطر این است که من این ثلاثة ساعات را مفروض‌الوجود فرض کرده‌ام، نه‌اینکه بعد از قیامت و ظهور حضرت و آمدن دجاله1 این کار را انجام دهی! بلکه باید بعد از ثلاثة ساعاتی که پیش روی خودت می‌بینی، این کار را انجام دهی!» مسئله این است: تو که پیش روی خودت می‌بینی، پس چرا می‌گویی: «واجب مشروطی است که هنوز وقتش نشده است؛ پس من می‌روم و خودم را در معرض تحقّق شرط قرار نمی‌دهم»؟!

    1.  لسان العرب، ج ۱۱، ص ۲۳۷:
      «الدَّجّال والدَّجّالَة: الرُّفقة العَظیمةُ. و رُفقة دجّالة: عَظیمةٌ تُغَطّی الأرض بکثرةِ أهلها.»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

11
  • مثال «أکرم زیداً لیلة الخمیس» هم همین مسئله را دارد؛ چون اصلاً وقت داخل در فوق دایرۀ طلب نیست.

  • اکرام زید با شرط آمدن به قم

  • حالا اگر زمانی که زید در قم نیست، مولا بگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس إن جاء إلی قم» و شما نمی‌دانید که به قم می‌آید یا خیر، آیا این واجب مشروط است یا مطلق؟ دلیل بر شرطیت چیست و دلیل بر اطلاق چیست؟

  • تلمیذ: مشروط است؛ چون زید الآن در قم نیست.

  • استاد: بله، اینکه الآن اصل خود زید در قم نیست، صحیح است. حالا اگر زید الآن در قم باشد، آیا لیلة الخمیس هم آمده است؟

  • ما در تعریفی که برای اطلاق و اشتراط بیان کردیم، گفتیم که اگر مکلّف بتواند نسبت به عدم وجود او اختیار داشته باشد ( مثلاً الآن که زید در طهران است، بتواند او را حبس کند و در طهران نگه دارد و اجازه ندهد که به قم بیاید )، این واجب مشروط می‌شود؛ ولی اگر این‌طور نبود، یعنی مولا می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس إن جائک»، آیا من الآن با توجه به اینکه زید هم هنوز در قم نیست و لیلة الخمیس هم نیامده است، می‌توانم از قم به اهواز بروم و بگویم که: «من اصلاً لیلة الخمیس در قم نیستم»؟! نمی‌توانم! پس این، واجب مطلق می‌شود.

  • شرط حضور مکلف و اختیار ترک اکرام

  • دقت کنید که چقدر مسائل دقیق می‌شود! حالا اگر همین مثال را شما برگردانید و به‌نحو دیگری مطرح کنید و بگویید: «إن کنت حاضراً فی هذا البلد و جاء زیدٌ إلیٰ هذا البلد، أکرم زیداً لیلة ‌الخمیس»، این واجب مشروط می‌شود. «إن کنت حاضراً» این مطلب را به اختیار مکلّف ارجاع می‌دهد؛ یعنی مکلّف نسبت به حضور و عدم حضور در قم، مختار است. وقتی که مختار شد، زید هزار مرتبه هم به قم بیاید، [او می‌تواند از قم بیرون برود و زید را اکرام نکند.] مثل اینکه مولا بگوید: «اگر منعی نداشتی، اگر سرحال بودی، اگر گرفتاری نداشتی، [فلان کار را انجام بده].»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

12
  • خاطره امر پدر و شرط نداشتن مباحثه

  • بیان یک خاطره در تنظیر مسئله به امر پدر

  • در زمان سابق مرحوم آقا ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) وقتی که می‌خواستند به جایی بروند، به من می‌فرمودند: 

  • «اگر مباحثه نداشتی، با من بیا و اگر مباحثه داشتی، نیا!»

  • یعنی این‌قدر ایشان به مباحثه اهتمام داشتند و اهمیت می‌دادند که رفتن را فقط به عدم مباحثه مشروط می‌کردند! ببینید اینکه من مرتّب به جلسات مباحثه می‌آیم و خیلی اهتمام دارم، برای همین است! در اینجا «با من بیا» و آمدن، مطلق نیست؛ بلکه آن را مشروط کردند در نبود بحث! البته فقط بحث، نه چیز دیگر.

  • بی‌تأثیری مهمان در شرط همراهی

  • حالا برفرض مباحثه ندارد، ولی مهمان دارد؛ آیا آن امر به وجوب در اینجا مطلق است یا خیر؟ این مطلق می‌شود. مهمان داشتی که داشتی! بگو: «آقا، ببخشید!» مثلاً اگر یک آهن به پایتان بخورد و پایتان بشکند، به مهمان چه می‌گویید؟!

  • خاطره تأخیر در دیدار و تقدم امر پدر

  • یک روز من با شخصی در مشهد قرار گذاشته بودم که به دیدن شیخی برویم. ایشان الآن هم تشریف دارند و از اعاظم هستند. در همان وقت مرحوم آقا ( رضوان‌الله‌تعالیٰ‌علیه ) به من فرمودند: «فلانی، بیا اینجا، با شما کار دارم.» یک ساعت و خرده‌ای خدمت ایشان نشستم و بعد با آن بنده‌خدا که الآن در قم هست ولی ارتباطی با هم نداریم، به منزل آن شیخ رفتیم.

  • شیخ در را باز کرد و یک کلاه هم روی سرش بود. دم در به ما گفت: «سلام‌علیکم و رحمة‌الله، الآن یک ساعت و ربع است که شما تأخیر کردید!»

  • من گفتم: «بله، تأخیر کردیم و خودمان هم می‌دانیم. حالا آیا اجازه می‌دهید که داخل بیاییم یا از همین‌جا برگردیم؟!»

  • گفت: «ایرادی ندارد، بفرمایید!»

  • من گفتم: «چشم!» ولی در دل با خودم گفتم: «صبر کن، الآن تو را ادب می‌کنم!»

  • گفتم: «اولاً شما چقدر می‌خواستید از حضور ما در اینجا بهره‌مند شوید؟ یک ساعت یا یک ساعت و نیم؟»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

13
  • او گفت: «یک ساعت و نیم.»

  • من گفتم: 

  • «مسئله‌ای اتفاق نیفتاده است. یک ساعت و ربع آن گذشته است؛ ما یک ربع می‌مانیم و بعد می‌رویم! تو می‌خواستی ما یک ساعت و نیم بنشینیم و برای تو حرف بزنیم، بعد هم به هیچ‌کدام از آنها گوش ندهی! من هم زرنگ هستم و یک ربع می‌نشینم و فقط چایی و یک گلابی می‌خورم و بعد هم می‌روم!»

  • او یک‌مقدار با تعجب به ما نگاه کرد!

  • بعد گفتم: 

  • «ثانیاً وقتی که انسان با اینکه قول داده است، ولی با تأخیر به جایی می‌رود، حداقل حرمت مؤمن و برادر ایمانی این است که انسان با خود بگوید که: ”شاید مشکلی برای او پیش آمده است.“؛ پس باید فعل مُسلِم را حمل بر صحّت کند. فکیف بمؤمن، فکیف بأخ ایمانی، فکیف به اینکه شما الحمدلله سالک هستید! ما که نیستیم! حالا شما از نظر مراقبت سلوکی بایستی دقت بفرمایید! شما هنوز از ما استفهام نکردید که دلیل چه بوده است، آن‌وقت ما را متهم می‌کنید؟! پس شما در اینجا یک گناه کردید که دو مؤمن را متهم کردید!

  • ثالثاً شما که می‌دانید من در مقام اطاعت اوامر مولویۀ [مرحوم آقا ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) هستم و] آن اوامر را بر همۀ وعده‌های خودم ترجیح می‌دهم! اگر مرحوم آقا شما را برای انجام کاری احضار کنند، درحالی‌که شما قول داده‌اید، کدام را مقدّم می‌کنید؟!»

  • او گفت: «معلوم است، کلام ایشان را مقدّم می‌کنم!»

  • من گفتم: 

  • «ایشان مرا احضار کردند و یک ساعت و ربع راجع به مسئله‌ای با من کار داشتند و تأخیر من به‌خاطر این نبود که با حلیلۀ جلیله بودم و حمام رفتم و یا اینکه به گردش رفتم و غفلت کردم؛ بلکه به‌خاطر اینکه در خدمت ایشان بودم و با من کاری داشتند، تأخیر کردم.»

  • شخص سرش را پایین انداخت و گفت: «با این مطالبی که شما می‌فرمایید، دیگر مسئله تمام است!»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در دفع شرط - ملاک تازه برای رفع ناسازگاری فتاوا

14
  • من گفتم: «بله، بنده هم می‌دانم که انسان باید همیشه [فعل مسلم را] حمل بر صحّت کند و آن موارد را درنظر بگیرد.»

  • رفع اضطراب فتاوا با ملاک دفع شرط

  • ببینید در یک مثال، همین‌که اندکی صورت قضیه عوض شد، یکی واجب مطلق می‌شود و دیگری واجب مشروط می‌شود. اگر این مسئله را شما برای واجب مطلق و مشروط، ملاک قرار دهید، دیگر اشکالی در این زمینه نخواهد بود و اضطرابی در فتوا نخواهد بود و دیگر موارد خلافی وجود نخواهد داشت و هرکدام از واجب مطلق و مشروط، در جای خودش قرار خواهد گرفت و انسان خودش این مطلب را از مدارک به‌دست خواهد آورد.

  • پیامدهای ملاک جدید در احکام و استطاعت

  • خواهد دید که چطور تمام احکام و وضع و نتایج آنها تغییر پیدا می‌کند؛ البته مسئلۀ استطاعت از نتایج این بحث است؛ امّا به‌طورکلی مطالب به‌طور زیربنایی تفاوت می‌کند.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.