37

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن

تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

14850
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

استطاعت حج و حدود اختیار انسان در حفظ یا از بین بردن توانایی انجام تکلیف، محور سخنان آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. بحث از تفاوت شرط تحقق یک عمل با شرط پیدایش وجوب آن آغاز میشود و نقش خواست مولا در الزام به فراهم کردن مقدمات را روشن میکند. سپس با مثال طهارت نماز و تهیه وسایل اکرام نشان داده میشود که اجازه ترک مقدمه میتواند با اصل الزام ناسازگار باشد. از اینجا، معنای قید قدرت و نقش آن در رفع سختی تکلیف بررسی میشود. تفسیر استطاعت به زاد و راحله، این مسیر را به امکان سفر حج پیوند میدهد. مقایسه با خمس، زکات و نماز آیات، تفاوت شرایط تکلیف را آشکار میکند. در پایان، پیامد این فرض بررسی میشود که انسان بتواند همواره استطاعت خود را از بین ببرد و بدین ترتیب، وجوب حج را کنار بگذارد.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن

  • تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سی‌وهفتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • تعلیق حکم بر شرط و قدرت مکلف

  • در جلسۀ گذشته عرض شد که تعلیق حکم و اراده بر شرط یا قید، ممکن است در نفس مولا به صور مختلفی باشد و به‌لحاظ هرکدام از این صور، حکم خاصّ خود را پیدا کند.

  • در مسئلۀ تعلیق امر بر قدرت، به‌نحو‌کلی ( البته مسئلۀ شرط را الآن ذکر می‌کنیم تا اینکه بعد مسئلۀ قدرت و اخصّ از آن قدرت که استطاعت است، در آنجا مطرح شود ) تعلیقِ امر بر قیدی که تحت قدرت فاعل و مکلف است، [محل بحث است.] من‌باب‌مثال مولا صلاة را بر تحصیل طهارت یا بر استقبال قبله معلق می‌کند، یا اینکه وجوب صلاة جمعه را بر اجتماع سَبعَةِ اشخاص متوقف می‌کند و همین‌طور در سایر واجبات؛ در این موارد که این شروط تحت قدرت مکلف می‌باشند...

  • این مسئله به این صورت خدمت رفقا عرض می‌شود و دیگر راجع به این مطلب بحث را تمام می‌کنیم. اگرچه قول داده بودیم که از این جلسه در رابطه با بعضی از اختلافات در مسئلۀ واجب مطلق و مشروط صحبت کنیم، ولی بعد از جلسۀ قبل وقتی که بحث تمام شد، دیدم که بعضی از مطالب باقی مانده است و این‌طور در ذهنم تصور کردم که آن مطالب را بیان و تصحیح کنم، تا اینکه کیفیت ورود و خروج این بحث و نقطۀ اختلاف در نزد سایر افراد مشخص شود.

  • تفاوت اختیار مکلف در تحصیل مقدمات

  • همان‌طور که عرض شد که [بحث] در تعلیق امر بر قید یا بر شرطی [است] که به‌طورکلی در تحت قدرت مکلف است؛ برخلاف زوال که در اختیار مکلف نیست، یا حکمِ به جهاد که باید منوط به حضور امام معصوم علیه‌السّلام باشد1 و در اختیار مکلف نیست و یا طلوع فجر که در اختیار مکلف نیست، یا اینکه مولا اکرام زید را بر مجیء زید متوقف می‌کند که آن هم در اختیار مکلف نیست.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۵، ص ۴۹:
      عن الأعمش عن جعفر بن محمّد علیه‌السّلام فی حدیث شرائع الدین قال: 
      «و الجهادُ واجبٌ مَعَ إمامٍ عادلٍ و مَن قُتِلَ دونَ مالٍه فهو شهیدٌ.»

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

3
  • لزوم آوردن زید برای تحقق اکرام

  • در یکی از صوری که در این مثال ذکر شد، یک‌وقت اکرام را بر مجیء زید متوقف می‌کند، ولی مکلف هم در تحصیلِ این مقدمه تکلیف دارد و بر او واجب است؛ یعنی باید زید را به این بلد بیاورد و وقتی که آورد، سپس او را اکرام کند.

  • به بیانی دیگر چه زید فی‌حدّنفسه به این بلد بیاید و چه نیاید، اکرام واجب است و درواقع منظور مولا اکرام زید در این بلد در شب کذایی است. در اینجا اکرام به‌نحوی لحاظ شده است که حتماً باید این اکرام حاصل شود. خود مکلف هم باید به ایجاد مقدمۀ موصله قیام کند. یعنی باید برود و زید را ( مثلاً در هر شهرستانی که هست ) بیاورد و در آن شب، او را اکرام کند. این یکی از آن مواردی بود که در این باب ذکر نشده است.

  • اگرچه حکم مولا به اکرام زید، برفرضِ مجیء است؛ ولی این فرض مجیء در اینجا به‌عنوان شرط وجود است، نه به‌عنوان شرط وجوب. نه‌اینکه مولا بگوید که: «اگر زید آمد، او را اکرام کن و اگر نیامد، اکرام نکن و به تو هم هیچ ارتباطی ندارد که او بیاید یا نیاید!»

  • این‌گونه نمی‌گوید که: «هر وقت زید را در این بلد دیدی، یجب علیک الإکرام.» بلکه مولا می‌گوید: «اکرام زید بر فرض مجیء واجب است، ولکن این فرض مجیء، فرض وجود است.» یعنی زید باید در قم اکرام شود و همه ببینند و مشاهده کنند که شما او را اکرام کردی! اگر این اکرام را در صد جای دیگر و یا من‌باب‌مثال در طهران انجام بدهی، فایده ندارد، بلکه زید باید به قم بیاید و در مرئی و منظر باشد و باید در شبی باشد که همه هستند و اجتماع دارند و در جلوی چشم آنها اکرام شود.

  • در اینجا تعلیق این حکم بر مجیء زید، به‌عنوان شرط الوجود است، نه به‌عنوان شرط الوجوب. یعنی نه‌تنها خود مکلف نباید از مجیء زید ممانعت کند، بلکه باید برود و زید را بیاورد و قیام به تحصیل مقدمۀ وجودیه کند که زید در آن شب در اینجا حضور داشته باشد و امر مولا به‌واسطۀ این عدم حضور، ترک نشود.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

4
  • نقش لحاظ مولا در پیدایش امر

  • بنابراین شما دیدید که در تحصیل مقدمه، به‌واسطۀ لحاظ‌های مختلف، انبعاثِ طلب و امر از نفس مولا متمشّی می‌شود که آن انبعاث طلب براساس کیفیت ارتباط بین ایجاب و مأمورٌبه است. آن کیفیت انبعاث و آن حالتی که مولا در نفس خود نسبت به این مسئله دارد، نحوۀ ظهور خارجی مأمورٌبه را برای مکلفین روشن می‌کند. این مسئلۀ بسیار دقیقی است! این را در نظر داشته باشید تا اینکه به آن برسیم.

  • شرط اختیاری و شرط خارج از اختیار

  • بنابراین همان‌طور که عرض شد، آن تعلیقی که مولا بر شرط می‌کند، آن شرط از دو حال خارج نیست؛ یا تحت قدرت مکلف است، یا تحت قدرت مکلف نیست. آنچه تحت قدرت مکلف نیست، صورتی دارد که مطلب نسبت به آن فرق می‌کند و بعداً بحثش را بیان می‌کنیم.

  • زوال خورشید به‌عنوان زمان فعلیت نماز

  • بعضی از امور هست که تحت قدرت مکلف نیست؛ ولی از باب اینکه وقوعش حتمی است و متیقّن‌الوقوع است، مولا نظر بر اختیار مکلف بر اتیان و عدم اتیان آن ندارد، بلکه آن شرط را به‌عنوان ظرفِ فعلیت برای واجب می‌داند، مثل صلاة بالنسبه به زوال؛ اگرچه زوال شمس، تحت قدرت مکلف نیست، ولکن برحسب جَری و عادت، مسئلۀ زوال یک مسئلۀ متحقق‌الوقوع است. وقت زوال شمس مشخص است و شارع وجوب را بر زوال به‌عنوان واجب مشروط معلق نمی‌کند، تا اینکه واجب قبل از زوال در اینجا منتفی باشد و اصل وجوب، در کینونیت و تعلقش بر مکلف، متحقق بر زوال باشد.

  • [درواقع این‌طور نیست که] وقتی زوال شد، همان لحظه وجوب صلاة بیاید و یک ثانیه قبل از زوال اصلاً نه وجوبی بوده باشد و نه صلاتی و نه هیچ چیز دیگر! این مطلب در اینجا منظور نیست؛ بلکه حتی واجب نسبت به زوال، واجب مطلق است. البته عرض می‌کنیم که آن تعلیقی را که مرحوم صاحب فصول گفته‌اند، در اینجا آورده می‌شود.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

5
  • تقدم قصد مولا بر تقسیم شرط

  • این قضیه مربوط به اموری می‌شود که تحت اختیار و قدرت مکلف نیست و این مسئله به آن امور برگشت داده می‌شود؛ نه‌اینکه تحت اختیار مکلف نیست. البته من در اینجا مسئله را پس و پیش گفتم! تحت قدرت بودن و تحت قدرت نبودن، دخالتی در کینونیت وجوب ندارد؛ بلکه لحاظ مولا را نسبت به آن فعل باید در نظر گرفت که در بحث واجب معلق صحبت خواهیم کرد.

  • اختیار مکلف در تحصیل طهارت

  • آنچه در اینجا مورد نظر است این است که مولا امر را بر شرطی معلق می‌کند که آن شرط، تحت قدرت مکلف است. من‌باب‌مثال مولا می‌گوید: «صَلّ عن طهورٍ!» اینکه در اینجا وجوب صلاة، مشروط به طهور شده است، آیا طهور، تحت قدرت مکلف است یا نیست؟

  • شما می‌گویید: «تحت قدرت مکلف است.»

  • می‌گوییم: «حالا که تحت قدرت مکلف است ( اینجا نقطۀ بزنگاه مسئله است ) آیا مکلف با ارادۀ خود مختار است که از تحقق این شرط جلوگیری کند؟!»

  • مثال دور شدن از آب پس از تعلق تکلیف

  • یعنی مثلاً او به یک جا رفته است که در آنجا نهر آب هست، در همان موقع زوال می‌شود، پس «صلّ عن طهورٍ»، حکم به وجوب صلاة به او تعلق می‌گیرد و با اینکه الآن در نزدیکی نهر آب قرار دارد، ولی او با اختیار خودش از نهر آب فاصله می‌گیرد و دو یا سه فرسنگ دورتر می‌رود که دیگر دسترسی به ماء ندارد. آیا مکلف می‌تواند این عمل را انجام دهد یا خیر؟!

  • دراین‌صورت مکلف قادر بر تحصیل مقدمه است؛ آیا در عین قدرت بر تحصیل مقدمه، مختار در اتیانِ آن هم است یا خیر؟! یعنی آیا می‌تواند آن مقدمه را تحصیل کند، یا از خود دفع کند؛ مثلاً فاصله بگیرد و به جایی برود که آب نیست و بگوید: «حالا که آب نیست، پس نماز را بدون طهور می‌خوانیم.»؟!

  • ناسازگاری ترک مقدمه با وجوب نماز

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

6
  • دقت کنید که در این فرض، این امر بر شرطی معلق شده است که در اختیار و قدرت مکلف است. اگر شارع به مکلف این اختیار را بدهد که تو می‌توانی از وقوع این مقدمه جلوگیری کنی، دراین‌صورت آیا واجب به وجوب خود باقی می‌ماند یا اینکه از بین خواهد رفت؟! دیگر واجب نیست! دیگر معنا ندارد که از یک طرف شارع این صلاة را معلق به طهارت واجب کند، یعنی بگوید: «من نماز بدون طهارت را قبول ندارم!» باید نفس القید هم در آن امر به صلاة دخیل و منطوی باشد.

  • اگر شارع وجوب صلاة مشروط به طهارت را از نظر تحصیل مقدمه و عدم تحصیل مقدمه در اختیار مکلف قرار دهد، مکلف می‌گوید: «من تحصیل نمی‌کنم!» وقتی که تحصیل نکرد، پس تعلق صلاة به طهارت لغو خواهد شد! دیگر چه معنا دارد؟!

  • وقتی که شارع اجازۀ دفع این مقدمه را به مکلف می‌دهد، چطور می‌تواند صلاة را بر طهارت معلق و مشروط کند؟! مقدمه از چیزهایی بود که تحت قدرت مکلف است؛ نه‌اینکه خارج از قدرت باشد.

  • لزوم تهیه مقدمات اکرام معین

  • یعنی ما در اینجا مقدمه‌ای داریم که تحت قدرت مکلف است و می‌تواند آن را تحصیل کند؛ به‌عنوان مثالی آسان‌تر، مثلاً شارع می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الجمعة بهذا الطعام!»؛ این طعام یک علل و معدّات و مواد خاصی می‌خواهد. موادش هم الآن در بازار هست و او می‌تواند برود و تهیه کند.

  • تفاوت زمان اکرام با تهیه مواد غذا

  • وجوب اکرام بر لیلة الجمعة معلق شده است و لیلة الجمعة هنوز در اختیار مکلف نیست و ما به آن کار نداریم، بلکه آن چیزی که با آن کار داریم، تهیۀ موادی است که در قدرت مکلف است. لیلة الجمعة مانند زوال، ظرف برای وجوب است که بعداً بحثش می‌آید. آنچه تحت قدرت مکلف است، تهیۀ مواد است.

  • حکم تأخیر در خرید مواد لازم

  • ما فرض مسئله را در اینجا قرار می‌دهیم که تهیۀ مقدمات در قدرت مکلف است؛ اگر مکلف قادر بر جلوگیری از مقدمات باشد، آیا این عملِ مکلّف شرعاً و عقلاً و عرفاً جایز است؟! فرض کنید آن‌قدر تأخیر بیندازد و به بازار نرود تا اینکه موادی را که می‌خواهد بگیرد، مانند کدو، بادمجان، گوجه و سیب‌زمینی تمام شود و او هم می‌داند که اگر امروز نرود و برای فردا شب خرید نکند، مواد مورد نیاز تمام می‌شود. آیا مکلّف شرعاً و عقلاً و عرفاً جایز است که به بازار نرود و این مواد را تهیه نکند و بگوید: «من که باید فردا شب اکرام کنم، پس چرا از الآن به‌دنبال مقدماتش بروم؟!»

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

7
  • نمی‌تواند! اگر توانست، دلیل بر این است که وجوب اکرام که معلق بر تهیۀ این مقدمات است، لغو خواهد بود. از یک طرف به او می‌گوید: «باید او را با این مواد اکرام کنی!» و از دیگر طرف می‌گوید: «می‌توانی به خرید نروی!» این لغو می‌باشد و دو حرف متناقض است!

  • تفاوت اطعام معین با اطعام به هر صورت

  • اگر منظور مولا وجوب اطعام به این نحو است، پس مکلف نمی‌تواند مقدمات را ترک کند. اگر منظور مولا وجوب اکرام بأیّ‌نحوٍکان است، پس چرا می‌گوید که حتماً باید به این نحو اطعام کنی؟! مثلاً باید فقط این خورشت و این غذا را که مهمان تو آن را دوست دارد، تهیه کنی!

  • بازگشت مثال اکرام به وجوب نماز با طهارت

  • حالا شارع صلاة را مقید بر طهارت می‌کند و طهارت، تحت قدرت مکلف است؛ پس اگر تعلیق امر بر این شرط که تحت قدرت مکلف است، جواز تحصیل و عدم تحصیل در آن هم به مکلف واگذار شده باشد، این با اصل وجوب منافات پیدا می‌کند و از اطلاقیت خارج شده و دیگر مطلق نیست و واجب مشروط می‌شود.

  • اینکه صلاة واجب است، یعنی «الصلاة واجبةٌ فی أیّ حال و أیّ ظرفٍ» و این صلاة واجب هم مقید به طهارت است. حالا شارع تحصیل طهارت را در اختیار مکلف قرار می‌دهد: «می‌توانی تحصیل کنی یا نکنی!» این از اطلاق خارج می‌شود؛ پس این با اصل واجب مطلق در کینونیت و مفهوم منافات دارد و این کلام مولا لغو خواهد شد.

  • معنای شرط قدرت در تکلیف

  • حالا به سراغ قدرت می‌آییم. ( یکی‌یکی جلو می‌رویم ) اگر شارع گفت: «صلّ إن استطعت، صلّ إن تَقدِر علی الصلاة!»؛ صلاة را مشروط به چه چیزی کرد؟ مشروط به قدرت کرده است. اصل قدرت هم یعنی مقدمه برای وجود. حالا بعداً می‌گوییم: بعضی که آن را عقلی گرفته‌اند، این صحت ندارد.

  • توانایی متعارف و موانع اجرای تکلیف

  • مقدمۀ وجودیه، قدرت مکلف بر اتیان فعل است‌. «إن استطعت»، «إن قدرت»، «إن تقدر علی الاطعام فأکرم زیداً لیلة الخمیس»، اینها یعنی قدرت داشته باشی؛ اگر بتوانی و اگر نمردی و مریض نشدی. حالا آیا شخص در این شرایط می‌تواند جلوی قدرت خود را بگیرد؟! مولا گفته است که: «اگر قدرت داشتی»؛ معنایش این است که اگر مانعی پیش نیامد. چرا این‌قدر حرف را بپیچانیم؟! صاف و بی‌رودربایستی و صریحش این است که اگر بتوانی؛ یعنی اگر لنگ نشدی و اگر مریض نشدی، اگر قدرت پیدا کردی، زید را اکرام کن! «قدرت پیدا کردی» یعنی این‌طور نیست که حتی در حال مرض هم باید اکرام کنی و یا حتی در حال احتضار هم باید اکرام کنی؛ منظور مولا این نیست.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

8
  • قید قدرت برای رفع سختی تکلیف

  • مولا می‌خواهد با بیان «إن قدرت فأکرم زیداً لیلة الخمیس»، رفع عسر و حرج و رفع عدم مانعیتِ مانع کند؛ یعنی همان اثبات مانعیت. می‌خواهد رفع ضیق و تحمیل کند؛ یعنی اگر شرایط عادی بود و توانستی این کار را انجام دهی، باید اکرام کنی! این واجب، همان واجب مطلق است. این‌طور نیست که تعلیق امر بر «إن قدرت» در اینجا آن را از اطلاق بیرون می‌آورد و آن را بر شرطی معلق می‌کند که آن شرط، تحت قدرت و اختیار او نیست و باید خودبه‌خود حاصل شود. در صورتِ حصول خودبه‌خودی، این وجوب در اینجا منجّز می‌شود و اگر حاصل نشد، وجوب هم در اینجا اصلاً تحقق ندارد؛ بعد هم بگوییم: «این می‌شود واجب مشروط!» خیر! بلکه این واجب، واجب مطلق است.

  • اقتضای قدرت در خود امر به اکرام

  • اصلاً نیازی نیست که مولا بگوید: «إن قدرت أو لا تقدر»، بلکه نفس «أکرم زیداً»، وجودِ قدرت را اقتضا می‌کند؛ [به این معنا] که باید شخص قادر باشد. من وقتی که می‌خواهم زید را اکرام کنم، نمی‌توانم لنگ باشم! بلکه باید پا داشته باشم تا اکرام کنم. اینکه مولا می‌گوید: «إن قدرت فأکرم زیداً»، معنایش رفع عسر و حرج است؛ یعنی خودت را به عسر و حرج نینداز و خیال نکن که اگر هم مردی، باید اکرام انجام شود! نه‌خیر، بلکه این اکرام باید به‌حسب جری و عادت و روال عادی محقق شود؛ این واجب مطلق است و دیگر واجب مشروط نیست.

  • ناسازگاری سلب قدرت با امر مولا

  • اگر تحصیل قدرت در اینجا به اختیار مکلف واگذار شده باشد، معنایش این است که مکلف تا یک روز قبل، می‌تواند این قدرت را از خود سلب کند که دراین‌صورت با نفس امر مولا بر این قضیه منافات پیدا می‌کند؛ مثلاً از شهر بیرون برود و مسافرت برود و بگوید که: «من دیگر قدرت ندارم که این کار را انجام دهم.»

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

9
  • استطاعت حج به‌معنای قدرت سفر

  • همین مسئله دربارۀ استطاعت هست، ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؛ در اینجا وجوب معلق بر استطاعت شده است. استطاعت یعنی اگر قدرت داشته باشد و به‌معنای «إن قدرت» است. «إن استطعت» یعنی اگر قدرت داشته باشی. شارع هم این قدرت را برای ما بیان کرده است که منظور خدای متعال از «إن استطعت» یعنی زاد و راحله.1 همین زاد و راحله‌ای که انسان با آن به همه‌جا می‌رود... با این زاد و راحله به کربلا می‌رود، با این زاد و راحله به استرالیا می‌رود، با این زاد و راحله به مکه هم می‌رود؛ تفاوتی ندارد و همه یکی است. این زاد و راحله، همان شرط ابتدایی برای مسافرت است.

  • روایت زاد و راحله و فهم عرفی استطاعت

  • من‌باب‌مثال، فرض کنیم اگر ائمه علیهم‌السلام در روایات، استطاعت را به زاد و راحله تفسیر نمی‌کردند، ما از استطاعت در این آیه چه می‌فهمیدیم؟! راوی چه می‌فهمید؟! آن شخصی که نزد امام علیه‌السّلام می‌آید و سؤال می‌کند که منظور از استطاعت چیست؟ اگر حضرت نمی‌فرمودند: «الزاد و الراحلة» بلکه می‌فرمودند: «هرچه خودت فهمیدی»، ما چه می‌فهمیدیم؟! همین زاد و راحله را می‌فهمیدیم و چیزی خارج از این نمی‌فهمیدیم؛ یعنی یک مرکب داشته باشد تا اینکه سوار شود و به مکه برود. الآن ماشین و طیاره و کشتی و امثال‌ذلک است. آن موقع هم کشتی بود و دریا را با کشتی طی می‌کردند.

  • سفر دریایی برای حج ساکنان سرزمین‌های دور

  • حج که فقط برای عربستان نیست! آیا حج بر افراد کشورهایی مثل استرالیا که اصلاً به‌طور‌کلی قارۀ جدایی است، انگلستان که جزیره‌ای جداست، آمریکا که جزیرۀ بسیار بزرگی است و بسیاری از کشورها مثل برزیل، نیکاراگوئه، اکوادور و کانادا که همه در یک جزیره هستند، واجب نیست؟! بر اینها هم واجب است. پس اینها چطور باید بیایند؟! در آن زمان که طیاره وجود نداشته است، پس باید با کشتی بیایند.

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص ۳۴.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

10
  • فرض کنید وقتی که امر ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ آمد، اگر یک نفر از آمریکا به خدمت امام صادق علیه‌السّلام می‌آمد ( البته آن موقع هنوز آمریکا کشف نشده بود! ) حضرت می‌فرمودند: «آیا خدا به تو عقل داده یا نداده است؟! خودت از این آیه چه می‌فهمی؟!» آیا [می‌گفت:] «إن استطعت»، یعنی باید تمام دریا را از آمریکا تا جده شنا کند و بیاید؟! مگر دیوانه است؟!

  • حضرت به او می‌فرمایند: «باید سوار کشتی شوی!» در اینجا منظور از «إن استطعت»، الاغ، اسب و کجاوه نیست، اینها مربوط به افرادی است که در خشکی هستند؛ ولی برای آن افرادی که در جزیره هستند، الاغ و اسب و کجاوه، تبدیل به بلم1 و قایق و کشتی می‌شود.

  • پیاده‌روی برای حج ساکنان نزدیک مکه

  • همین قضیه نسبت به بلاد نزدیک، تبدیل به مشی می‌شود. من‌باب‌مثال شخصی در ده فرسخی یا پانزده فرسخی مکه است؛ به او می‌گوییم: «تو در هر روز یک إلی دو فرسخ راه می‌روی، پس از چند روز زودتر شروع به حرکت کن، تا اینکه به آنجا برسی!»

  • این برداشت عرفی است و الآن ما هم همین برداشت را داریم. اگر امام علیه‌السّلام نمی‌فرمودند که مقصود از استطاعت، زاد و راحله و یا مئونه و خرج سفر و بعد از آن است، ما چه می‌فهمیدیم؟! ما هم همین را می‌فهمیدیم.

  • اختیار مکلف در تحصیل استطاعت

  • بنابراین چون در اینجا «إن استطعت»، شرط برای آن واجب [یعنی حج] قرار گرفته است، این شرط، شرط الوجود است و این مقدمه، مقدمۀ وجودیه می‌شود؛ یعنی اگر قدرت داشته باشی. حالا اگر مقصود شارع از تعلیق امرِ حج بر استطاعت، استطاعتی باشد که در قدرت مکلف است، نه خارج از قدرت مکلف، یعنی مثل زوال شمس نیست، بلکه از جمله مقدماتی است که مکلف می‌تواند تحصیل استطاعت کند یا می‌تواند تحصیل نکند، [مثل اینکه] مکلف می‌تواند برای تحصیل زاد و راحله به‌نحوی زندگی کند که تا آخر عمر مستطیع نباشد؛ دراین‌صورت می‌تواند این کار را انجام دهد و اشکالی ندارد.

    1.  لغت‌نامه دهخدا: قایق و زورق.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

11
  • مقایسه استطاعت حج با نصاب خمس و زکات

  • گفتیم که تعلیق وجوب زکات و خمس بر نصاب و بر زائد از مئونۀ سنه، در اختیار مکلف و تحت قدرت اوست. شارع این اختیار را به او داده است و به او گفته است که: «می‌توانی تحصیل ارباح کنی و اگر این تحصیل ارباح زائد بر مئونۀ سنه باشد، آن‌وقت خمس به آن تعلق می‌گیرد.» همین‌طور می‌توانی چنین نکنی و به‌جای اینکه ده ساعت کار کنی و خودت را بیچاره کنی و اعصابت را خراب کنی، می‌توانی دو ساعت کار کنی!

  • روایت تقسیم وقت میان معاش و زندگی

  • اتفاقاً روایت هم داریم که: 

  • «وقتی به‌اندازۀ خرج روزت به دست آوردی، درب مغازه را ببند و به خانه برو و بقیّۀ روز را با زن و بچه‌ات به تفریح بپرداز و یا به مستحبّاتت بپرداز.1»

  • چرا ده ساعت کار کنی؟! برای چه کسی می‌خواهی کار کنی؟! همه خدا دارند! به‌اندازۀ خرج و مخارج آن روزت که کار کردی، کرکرۀ مغازه را پایین بکش و به خانه برو، مطالعه کن، قدم بزن، گردش کن، تفریح کن، بگو و بخند. یعنی چه که همه‌اش پشت چرتکه ایستاده‌ای و نگاه به این شیشه می‌کنی که مشتری چه وقت داخل می‌آید؟! نیامد، به جهنم! از جا بلند شو و به خانه‌ات برو! اگر قرار باشد که خدا روزی را برساند، می‌رساند!

  • ولی الآن واقعاً همه چیز از آن طرف [و برعکس] شده است! چه درس‌هایی به ما داده‌اند و ما در عمل واقعاً چه می‌کنیم؟! [با این حال] اسم خودمان را هم مسلمان گذاشته‌ایم و اسلام را هم تبلیغ می‌کنیم!

  • توقف خمس بر درآمد بیش از هزینه زندگی

  • شخص در اینجا می‌تواند بگوید که: «شارع تحصیل مقدمه را در اختیار من گذاشته است و من جلوی تحصیل مقدمه را می‌گیرم. اصلاً به‌اندازه‌ای کار می‌کنم که مصارفم به‌اندازۀ مئونۀ سنه‌ام باشد، تمام شد!» اگر ارباحی که در اینجا به‌دست می‌آورم، به‌اندازۀ مئونۀ سنه‌ام باشد، دراین‌صورت وجوبی هم نیست؛ این واجب، واجب مشروط می‌شود.

    1.  نهج البلاغة (عبده)، ج ۳، ص ۲۴۷:
      قال امیرالمؤمنین علیه‌السلام: 
      «لِلمُؤمنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ یُناجی فیها رَبّهُ و ساعةٌ یَرُمُّ مُعاشَه و ساعةٌ یُخَلّی (فیها) بینَ نَفسِهِ و بینَ لَذّتِها فیما یَحِلُّ و یَجمُلُ. و لَیسَ لِلعاقلِ أن یکونَ شاخِصًا إلّا فی ثلاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمعاشٍ، أو خُطوَةٍ فی معادٍ، أو لَذَّةٍ فی غَیرِ محرَّمٍ.»
      «زندگی انسان باایمان سه قسمت است: ساعتی که با پروردگارش در مناجات به‌سر می‌بَرد؛ ساعتی که به اصلاح امور معاش خود می‌پردازد و ساعتی که در آن بین خود و لذات حلال و نیکو آزاد است. و برای عاقل شایسته نیست جز آنکه به‌دنبال سه چیز باشد: سروسامان بخشیدن به امر معاش، یا گام نهادن برای امور معاد، یا لذت بردن از امور غیرحرام.»
      (محقق)

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

12
  • واجب مشروط در نماز آیات

  • واجب مشروط در جایی است که نظر شارع در این وجوب، بر حصول شرط است؛ حصول شرط، علت برای انبعاثِ امر است و عدم حصول شرط، علت برای عدم انبعاث است و در این دو قضیه تفاوتی نمی‌کند که چه باشد یا نباشد؛ اگر حاصل شد، این مسئله پیدا می‌شود؛ مثل وجوب صلاة آیات که متوقف بر کسوف و خسوف است؛ حالا اگر کسوف و خسوف پیدا شد، واجب است، اما اگر نشد، واجب نیست.

  • تغییر محل برای دوری از خسوف

  • من‌باب‌مثال الآن من طبق تقویم دقیق می‌دانم که فردا در این بلد، خسوف خواهد شد؛ لذا از الآن تغییر مکان می‌دهم و از این بلد به استرالیا می‌روم که در آن طرف دنیا است؛ زیرا در آن موقع در آنجا خسوف وجود ندارد و این کار من هیچ اشکالی ندارد. شارع که نگفته است: «باید حتماً در بلد خود باشی و خسوف را ببینی و نماز آیات هم بخوانی!» نه‌خیر!

  • مثال فرضی خروج از منطقه زلزله

  • یا من‌باب‌مثال من می‌دانم که ادارۀ زلزله‌نگاری گفته است که امروز بعدازظهر ساعت چهار، در قم زلزله می‌شود و من هم خیلی آدم ترسویی هستم! می‌گویم: «عجب! زلزله می‌شود! پس باید فرار کنم!» من بعضی را دیدم که قبل از زلزله می‌گفتند: «بله، امتحان الهی است! بدیهی است!» ولی تا کمی زیر پایشان تکان خورد، سریع فرار کردند و رفتند تا اینکه از این منطقه دور شوند.

  • لذا من می‌توانم منطقۀ خودم را ترک کنم و به منطقه‌ای بروم که می‌دانم شعاع این زلزله به آنجا کشیده نمی‌شود. این رفتن و فرار کردن در اختیار من است و اشکال ندارد، چون شارع نگفته است که: «حتماً باید در منطقه‌ات باشی و شاهد زلزله باشی!» بلکه گفته است: «اگر در اینجا بودی و چنین وصفی و قید و شرطی اتفاق افتاد، این تکلیف [نماز آیات] بر تو مترتب است.» یعنی می‌توانی در اینجا نباشی و خودت را از این مقدمه بیرون بیاوری و از این شرط خارج کنی. شارع این اختیار را به من داده است.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

13
  • تفاوت رفع استطاعت حج با شرط نماز آیات

  • حالا در مورد آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾، استطاعت که تحصیل قدرت است، صحبت ما [دربارۀ آن،] این است که آیا شارع اختیار رفع استطاعت و قدرت را به ما داده است یا خیر؟ یعنی آیا همانند زلزله یا نماز آیات است یا اینکه استطاعت یعنی قدرت؟ اگر بگوییم که شارع، اختیار رفع استطاعت را داده است، معنایش این است که حج واجب نیست و از وجوبش سلب می‌شود و هر کسی می‌تواند تا آخر عمرش رفع استطاعت کند.

  • پیامد بخشیدن اموال برای سلب استطاعت

  • الآن من مستطیع هستم و قبل از أشهر حج، همۀ اموالم را می‌بخشم؛ تمام شد! رفع استطاعت شد! سال‌های بعد همین‌طور و بدون حج از دنیا می‌روم! پس حج از وجوبش ساقط شد. یا اینکه تا آخر عمر هر مالی که به‌دست من بیاید، این مال را می‌بخشم! اختیار دارم و می‌خواهم مستطیع نشوم!

  • قدرت به‌عنوان شرط تحقق واجب

  • حالا این مطلب یک اشکال دیگری است، غیر از آن اشکال اوّل که گفتیم وقتی که امری متوقف بر قدرت شود، اصلاً آن قدرت شرط وجود است و در نفس مولا نیست، بلکه شرط وجود است، جری و عادت است؛ طبیعی است که این امر، معلق بر شرطی به‌عنوان شرط وجود است، مانند صلاة بالنسبه به طهارت. همان‌طور که بر مکلف واجب است که خودش برای صلاة، تحصیل طهارت کند، بر مکلف هم واجب است که تحصیل قدرت کند؛ مثل اینکه مولا بگوید: «أکرم زیداً بهذا الطعام!»؛ دراین‌صورت مکلف باید برود و تحصیل کند. این تحت قدرت است و قدرت نیازی به گفتن ندارد.

  • سقوط وجوب حج در فرض اختیار نفی استطاعت

  • حالا نیازی هم نبود که شارع قید ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ را در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ بیان کند؛ چون چه بگوید و چه نگوید، استطاعت در آن هست. اگر قرار باشد این استطاعت، نفیاً و اثباتاً در اختیار مکلف باشد، لازمه‌اش این است که حج از وجوب خودش به‌طورکلی ساقط شود.

استطاعت حج و اختیار انسان در از بین بردن آن - تفاوت مقدمه واجب با شرط پیدایش تکلیف

14
  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد