پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
تکلیف پیش از موعد موضوع اختلاف نائینی و صاحب فصول است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهد که شرط انجام کار با شرط اصل وجوب یکسان نیست. از این تمایز، بحث به اشکال نائینی درباره تعهد فعلی به کاری میرسد که زمان یا تحقق شرط آن در اختیار مکلف نیست. مثال غسل پیش از طلوع فجر، مسئله را به وجوب مقدمات روزه پیوند میدهد و دلیل صاحب فصول برای پذیرش واجب معلق را روشن میکند. سپس تقسیمبندی واجبها از عبارتهای آیات و روایات جدا میشود تا نقش استنباط فقیه مشخص شود. مقایسه غسل با استطاعت حج، زمینه نقد این اشکال را فراهم میکند. در پایان، سخنران وجوب را احساس تکلیف هنگام خطاب میداند و با تکیه بر فهم عرفی نشان میدهد که حتی خبر مولا از فرمان آینده نیز میتواند تعهد ایجاد کند.
هو العلیم
تکلیف پیش از موعد، اختلاف نائینی و صاحب فصول
جایگاه زمان و استطاعت در آغاز تعهد به فرمان
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه پنجاه و هشتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اختلاف نائینی و صاحب فصول درباره شرط وجوب
عرض شد که مرحوم نائینی معتقدند که مولا در واجب مشروط، موضوع را با توجه به قیود و شرایطی که در اصل وجوب دخالت دارند، درنظر میگیرد و آن امر را متوجه مخاطب میکند و بر این قیاس، قطعاً آن شرایطی که خارج از دایرۀ طلب میباشند، در لحاظ مولا نسبت به طلب، دخالت دارند. معنا ندارد که امر مولا به موضوعی تعلّق بگیرد که آن موضوع، مترتّب بر شرطی غیراختیاری باشد. این، عقلاً مستحیل است؛ بنابراین مولا در مقام طلب، موضوع را با توجه به همان شرط غیراختیاری مدّنظر قرار میدهد و بعد، طلب را بر آن موضوع ( با توجه به شرط غیراختیاری که منبابمثال یکی از اقسام آن زمان است ) درنظر میگیرد و نسبت به آن موضوع، امر را صادر میکند. [این عقیدۀ مرحوم نائینی است.]
تمایز شرط وجوب و شرط انجام واجب
برخلاف مرحوم صاحب فصول که شرط غیراختیاری را مخلّ به واجب مطلق نمیدانند، بلکه بهطورکلی مسئلۀ اختیار و عدم اختیار را از این قضیه خارج میدانند و آن شرطی را که در نفس وجوب دخالت دارد، نسبت به واجب، موجب اشتراط میدانند، نه آن شرطی را که در اصل وجوب دخالتی ندارد؛ مثلاً در اکرام فی لیلة الجمعة، «لیلةالجمعة» شرط برای اکرام [یعنی واجب] است، نه شرط برای وجوبِ اکرام. آنچه شرط برای وجوب اکرام است، مصالح و دواعی در نفس مولاست.
مثال زمان اکرام و تغییر موعد مهمان
لیلة الجمعة شرط برای خود واجب است؛ منبابمثال مولا در اینجا میخواهد فلان شخص را اکرام کند، امّا آن شخص، شب جمعه به زیارت حضرت معصومه سلاماللهعلیها میآید و اگر شب چهارشنبه میآمد، میگفت: «أکرم زیداً لیلة الأربعاء»، ولی چون شب جمعه میآید، بنابراین این اکرام در شب جمعه قرار میگیرد؛ یا اگر لیلةالخمیس به قم میآمد، مولا میگفت: «أکرم زیداً لیلة الخمیس». بنابراین با اینکه زمان در اختیار مخاطب نیست، ولی هیچ نقشی در اصل وجوب ندارد، بلکه در واجب، اصل است.
فلهذا ممکن است نیت مولا تغییر کند؛ مثلاً متوجه شود که زید در لیلة الثلاثاء میآید، لذا بگوید: «این اکرامی را که گفته بودم در شب جمعه انجام بده، به شب سهشنبه برگردان!»
شرط مقارن و ارتباط آن با اصل وجوب
پس اگر قرار بود که زمان در اصل وجوب دخالت داشته باشد، چطور به لیلة الثلاثاء برگشت؟! پس هیچ ارتباطی ندارد! بله، در نفس اکرام دخالت دارد، چون بالأخره اکرام باید در ساعتی قرار بگیرد. حالا آن اکرام در لیلة الثلاثاء یا لیلة الأربعاء و امثالذلک بهعنوان شرط مقارن میباشند، نه شرط دخیل و مؤثر در طلب. این را شرط مقارن میگویند.
مثال غذای مهمان و تغییر شرط اکرام
در شرط مقارن، وجوب با شرط هیچ ارتباطی ندارد؛ بلکه فقط برحسب اتفاق مقارن با آن قرار گرفته است و به همین دلیل مثلاً ممکن است نسبت به وقت و غیر وقت هم مطلب به همین کیفیت باشد؛ منبابمثال میگوید: «زید را اکرام کنید، مشروط به اینکه فلان غذا را برای او درست کنید.» در اینجا تهیۀ این غذا، شرط وجوب نیست، بلکه شرط واجب است؛ یعنی مولا واجب را با این شرط میخواهد.
مثلاً یکمرتبه مطلع میشود که جناب مهمان فلان غذا را بیشتر دوست دارد و مدتی هم آن را نخورده است، آنوقت میگوید: «آن غذایی را که به تو گفتم باید درست کنی، آن غذا را درست نکن و این غذا را درست کن!» اگر این قید، شرط برای وجوب باشد، پس چرا باید عوض شود؟! چون فرض این است که موضوع با شرایط و قیود خاصّ به خودش متحقّق میشود و بعد، حکم روی آن میرود. این نظر و کلام صاحب فصول بود.1
استدلال نائینی بر محال بودن واجب معلق
مرحوم نائینی وجود واجب معلّق را بین واجب مطلق و واجب مشروط مستحیل میدانند، امّا بهطورکلی مرحوم صاحب فصول قائل به شقّ ثالثی از وجوب شدهاند و اسم آن را واجب معلّق میگذارند.2 اشکال مرحوم نائینی به ایشان این است که این واجب که الآن در قضایای حقیقیه به یک امر غیراختیاری مشروط و مقید شده است، معنایش چیست؟ یعنی اگر مولا وجود خارجیِ این مکلّفٌبه را به این عنوان درنظر بگیرد که لو فرض که این اکرام، در لیلة الخمیس یا در وقت زوال باشد، بر مصلّی و مکلّف اتیان به صلاة واجب است. پس وقتی که مولا موضوعی را در واجب مشروط درنظر میگیرد، آن را بهگونهای درنظر میگیرد که با یک امر غیراختیاری مثل تحقّق زوال، توأم است. در اینجا این تحقّق زوال بهعنوان موضوع برای مکلّفٌبه میباشد که وجوب نسبت به آن تعلّق میگیرد.
اشکال تعهد فعلی به موضوع خارج از اختیار
وجوب یعنی تعهد و التزام فعلی. آیا ممکن است التزام و تعهّد فعلی، نسبت به موضوعی باشد که وجودش بهطورکلی در اختیار مکلّف نباشد؟! آیا ممکن است که الآن مکلّف به یک امر واهی التزام داشته باشد که اصلاً در اختیارش نیست و نمیتواند آن را اتیان کند؟! آیا معقول است التزام به آمدن زیدی داشته باشد که بهطورکلی مشکوک است و معلوم نیست اصلاً زید میآید یا نمیآید؟ اینکه به مکلّف بگویند: «از الآن بر تو واجب و لازم است که اگر زید آمد او را اکرام کنی و اگر نیامد، نیامد!» الآن چه تعهد فعلیای برای مکلّف پیدا میشود؟! در شرایط فعلی که انشاء میخواهد نسبت به یک امر خارجی مفروضالوجود تعلّق بگیرد، نه به یک امر فرضی، یعنی مولا این مسئله را از الآن برعهدۀ شخص میگذارد! چطور امکان دارد که این مسئله مشکوکالوجود باشد؟!
مثال تعلیق در معاملات و طلاق
ما در مورد عقود میگوییم: نمیشود عقد در معاملات، معلّق یا مشروط باشد؛ منبابمثال بایع بگوید: «اگر زید فردا به قم آمد، من این را به شما میفروشم.» این عقد باطل است و منجّز نیست.
یا منبابمثال بگوید: «زوجتی طالق اگر فلان قضیه اتفاق بیفتد؛ مثلاً اگر افراد به فلان مجلس بیایند و چنین حرفی را بزنند و فحش بدهند، زن من طالق است و اگر هم نیایند و حرف نزنند و کاری نداشته باشند، طالق نیست!» در اینجا اینطور نیست که زوجتی طالق انجام شده است و بر تحقّق شرط، متوقّف است که اگر آمدند و در آن مجلس فحش دادند، زنم از الآن طالق است و اگر نیامدند و فحش ندادند مسئلۀ خاصی نیست.
تفاوت شرط محتمل با شرط قطعی در انشاء
در انشائات و صیغ عقود، آن ابرام و تنجّز و انشاء حکم، هیچوقت بر یک امر مشکوک و محتمل تعلّق نمیگیرد. بله، نسبت به امر غیرمشکوک تعلّق میگیرد؛ منبابمثال بگوید: «إن طلعت الشمس غداً، زوجتی طالق!» در اینجا نسبت به شرطی که متحقّقالوجود است، تعلّق میگیرد و این اشکال ندارد.
اینکه در بعضی جاها نوشتهاند که تعلیق بر شرط فایده ندارد، صحیح نیست؛1 درواقع شرط «إن طلعت الشمس؛ اگر شمس طلوع کند.» در این مثال، قید زائدی است که میخواهد بگوید: «همانطور که طلوع خورشید محقّقالوجود است، من هم طلاقم را اینطور قرار میدهم.»
تثبیت قصد در مثال خدا و قیامت
مثل اینکه الآن ما صحبت میکنیم و میگوییم: «اگر احدیت خدا چنین چیزی باشد، من این کار را انجام میدهم!» در اینجا منظورمان این نیست که من این کار را به آن شرط انجام میدهم، بلکه آن امر ثابتی است. یا میگوییم: «اگر خدایی هست، شما از من هم خواهید دید که چه میکنم.» یا مثلاً «اگر قرار است قیامتی باشد، شما چنین چیزی را خواهید دید.» قیامت و وحدانیت خدا و رسالت پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم که محقّقالوجود است، این لفظ «اگر» در اینجا جنبۀ شرطی ندارد، بلکه جنبۀ تثبیت منویِّ خود یا مخبرٌعنه و یا انشائی است که بر آن جنبۀ تثبیت تحقّق پیدا میکند.
زمان غیراختیاری و اشکال وجوب پیش از موعد
بناءًعلیٰهذا مرحوم نائینی میفرمایند: زمانی که «وقت» در اختیار من نیست و من نمیدانم که آیا آن «وقت» خواهد آمد، یا نخواهد آمد، نمیدانم که اصلاً زنده هستم یا نیستم، چطور ممکن است حکم مولا تعلّق بگیرد و نسبت به اینها واجب مطلق یا واجب معلّق شود؟! ( البته واجب معلّق که از مشروط خارج باشد ) وقتی ما نمیدانیم که زید در لیلة الخمیس میآید یا نمیآید، چطور ممکن است امر مولا نسبت به اکرام زید در لیلة الخمیس که مشکوکالمجیء است، امر غیرمشروط باشد؟! یعنی کأنّ اصلاً مولا در اینجا شرطی قرار نداده است و مولا فقط گفته است: «باید در لیلة الخمیس اکرام کنی.» واجب مشروط و واجب مطلق یعنی همین! واجب معلّق، یعنی وجوب در اینجا بر ذمّه ثابت شده است، درحالیکه واجب، منوط به وصول در وقت خودش میباشد.
این اشکال مرحوم نائینی که جدی هم میباشد، این است که چطور ممکن است که مولا وجوب را از الآن برعهدۀ این شخص بگذارد، درحالیکه هنوز معلوم نیست که شرطش انجام شود؟! وقتی معلوم نیست که زید میآید یا نمیآید، چطور وجوب از الآن برعهدۀ این شخص قرار میگیرد؟!
اخبار قبلی مولا و انشاء هنگام تحقق شرط
در واجب مشروط، [قبل از تحقّق شرط] چیزی برعهدۀ شخص نیست؛ فقط مولا خبر داده است بر اینکه وجوب اکرام در صورت آمدن زید، برعهدۀ تو قرار میگیرد و دیگر نیاز نیست که به من تلفن کنی و یا درب خانهام را بزنی و از خواب بیدارم کنی و بگویی: «آیا الآن که زید آمد، اکرامش واجب شده است؟!» میگوید: «من که چند روز پیش به تو گفتم.»
آن اِخباری که مولا چند روز پیش میکند، حکم انشاء مجدد است و حکم انشاء در وقت تحقّق شرط است، امّا در این مدت چند روز تا آمدن زید، یعنی تا تحقّق این شرط، چیزی برعهدۀ او نیست؛ چون هنوز شرط محقّق نشده است. حالا که زید آمده است، مصلحت وجوب محقّق شده است و باید این شخص به شرایط وجوب قیام کند. قبل از این، اینطور نبوده است.
دو قید در تبیین واجب مشروط نزد نائینی
بنابراین معنا ندارد که انشاء معلّق بر یک امر محتمل باشد! با توجه به اموری که یا محتملالوجود هستند یا محتملالوجود نیستند، ولی برای مکلّف غیرمقدور هستند، مثل وقت زوال، وقت صوم، وقت حج و وقت برای زکات که در اختیار نیست، تمام اینها واجب مشروط میشود. پس ما باید دو قید را در اینجا مورد ملاحظه قرار بدهیم:
احتمال تحقق شرط و ناتوانی از انشاء فعلی
اوّل: شرطی که مولا مکلّفٌبه را به آن متعلّق و منوط میکند، آن شرط محتملالوجود باشد؛ یعنی سیّان باشد؛ منبابمثال ممکن است زید بیاید و ممکن است نیاید؛ ممکن است استطاعت پیدا کنی و ممکن است پیدا نکنی؛ ممکن است زاد و راحله آماده شود و ممکن است آماده نشود؛ ممکن است در وقت حصاد یا زراعت یا چیزی موجب تعلّق زکات شود و ممکن است نشود؛ ممکن است در رأس سنه، مال زائد حاصل شود یا دخلوخرج هردو باهم یکسان باشند و حاصل نشود و امثالذلک. در تمام این موارد شرطی را که مولا مکلّفٌبه را بر آن شرط متعلّق کرده است، محتملالوجود است.
مثال زکات پیش از پیدایش محصول
پس دراینصورت انشاء نمیتواند فعلی باشد؛ انشاء نمیتواند نسبت به وجوب، مطلق باشد؛ مثلاً مولا بگوید: «زکات از الآن بر شما واجب است!»
ـ از الآن چرا بر من واجب است؟! الآن تازه این دانۀ گندم جوانه زده و از زمین سبز شده و بیرون آمده است و حالا باید شش ماه دیگر صبر کنیم و ببینیم که آیا این، گندم میدهد یا نمیدهد؟ آیا خشکسالی میشود یا نمیشود؟ یا اصلاً از امور غیراختیاری است، مثلاً آیا از آسمان باران میآید و یا نمیآید؟ هیچ حساب و کتابی ندارد! بنابراین وقتی که حساب و کتاب ندارد، آیا مولا میتواند این وجوب را بهنحو مطلق بیان کند، یعنی بگوید: «از الآن بر شما واجب است»؟! الآن که هنوز گندم و جویی نیست، هنوز عنب و کشمش و خرمایی نیست!
درخت خرمایی سبز شده است، حالا آیا خرمای امسال این درخت، کم یا زیاد است؟! آیا آفت میخورد، یا نمیخورد و امثالذلک که مشخص نیست؟! پس انشاء وجوب با توجه به محتملالوقوع بودن شرط، لغو خواهد بود. این یک مورد بود.
خارج بودن شرط از اختیار مکلف
دوم: این است که شرطی که وجوب و تکلیف به آن تعلّق میگیرد، در اختیار مکلّف نباشد؛ وقتی که در اختیار مکلّف نبود، پس این مورد بهطریق اولیٰ از مورد اوّل بدتر است، چون در مورد اوّل، پنجاه درصد احتمال تحقّق شرط بوده است، امّا در این مورد اصلاً در اختیار شخص نیست، تا اینکه بگوییم: «این انجام میشود یا نمیشود.»
مثال آمدن زید و اختیار مهمان
این مورد را میتوانیم در آمدن زید مثال بزنیم؛ آمدن یا نیامدن زید در اختیار شخص نیست. شخص به زید تلفن میزند که: «مولا به من گفته است که تو را شب پنجشنبه اکرام کنم، پس بیا!» زید شاید نخواهد بیاید! آیا مولا گفته است که برو و او را از طهران بیاور؟! خیر، اگر شب پنجشنبه در طهران بیشتر به او خوش میگذرد، همانجا میماند. پس این شرط در اختیار مکلّف نیست.
وقتی که در اختیار مکلّف نباشد، مولا چطور ممکن است که این امر را که انشاء فعلی است، متوجه مکلّف کند و بگوید: «از الآن بر تو واجب است»؟! درحالیکه معلوم نیست اصلاً انجام شود!
مثال مدرسه و زمان تحقق شرط سنی
پس هر وقت شرط آمد، آنموقع واجب هم خواهد آمد؛ مثل این است که مولا امر میکند: «باید بچهات را برای تربیت از الآن به مدرسه بفرستی.»
عبد میگوید: «او چهار سال دارد! شما اجازه دهید که هفت ساله شود، آنوقت او را به مدرسه میفرستم.»
آیا امر به مدرسه فرستادن، از الآن بر عبد یک وجوب فعلی القاء و انشاء میکند، یا فقط صرف إخبار است؟! یعنی منظور مولا این است که اگر این بچه که الآن چهار سال دارد و بازی میکند، بعداً سنش به هفت سال رسید، آنموقع بر تو واجب است که بچه را به مدرسه بفرستی؟ اگر صرف اخبار باشد، اشکال ندارد؛ ولی اگر بگوییم: «از الآن بر او واجب است»، صحیح نیست. چه چیزی بر او واجب است؟! الآن این بچه چهار سال دارد و شاید دو سال دیگر بمیرد، پس نمیتوان گفت که از الآن واجب است!
مرحوم نائینی راجع به این وجوب میفرماید که ما نمیتوانیم یک التزام را تصور کنیم که از طرف مکلِّف نصیب مکلَّف میشود، بدون اینکه شرطش در خارج محقّق باشد؛ چطور صاحب فصول چنین التزامی را تصور کرده است؟ !
غسل پیش از فجر و استدلال صاحب فصول
مرحوم نائینی به صاحب فصول میگویند: شما برای واجب معلّق مثال میزنید به قبل از فجر در ماه رمضان که طهارت مِن اوّل الفجر شرط برای صوم است و لذا اگر کسی طاهر نباشد، یعنی محتلم و جنب باشد، روزۀ آن روزش باطل است.1
مثال تأخیر غسل تا آخرین لحظه
منبابمثال شیطنتی کرده است و حوصله نداشته است که غسل کند و گفته است: «الآن هم که بر من واجب نیست بلکه از اوّل طلوع فجر واجب است، پس من میتوانم غسل را تا آن دقیقۀ آخر به تأخیر بیندازم.» دقیقۀ آخر هم تا میخواهد به حمام برود، میبیند اذان را گفتند: «أشهد أنّ علیاً ولیّ الله!» ای داد بیداد! پس هیچ چیزی برعهدۀ من نیست، چه اشکال دارد؟! مولا از اوّل طلوع فجر طهارت را واجب کرده است، [نه از الآن که نصف شب است!] بنده تا الآن هیچگونه تکلیفی نداشتم! همین اوّل طلوع فجر باید در مدت یک ثانیه خورشید را نگه دارم و بروم غسل کنم، همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسّلام نگه داشت و نماز عصرش را خواند.2
شخص میگوید: «نه یک دفعه، حتی اگر دفعات مکرّر هم شیطنت کنم و چنین مسئلهای اتفاق بیفتد، درعینحال شارع نمیتواند هیچ تکلیفی را برعهدۀ من قرار دهد!»
شخص به شارع میگوید: «تو گفتی که یک دفعه، امّا من دلم دفعات مکرّر میخواهد! چه اشکال دارد؟! همه را هم با یک غسل تسویه میکنم!»
تلمیذ: ...؟
استاد: جدّاً؟! مگر اینکه شما قائل به بسط در همه چیز، ازجمله بسط زمان باشید و اِلّا إنّ هذا لشئ عُجاب!
پاسخ صاحب فصول درباره طهارت پیش از روزه
علیٰکلّحال صاحب فصول میگوید:
«شما میتوانید قبل از طلوع فجر بگویید که: ”چون تکلیفی برعهدۀ من نیست، بنابراین غسل هم بر من واجب نیست.1“ آیا ما میتوانیم اینگونه بگوییم؟! خیر، چون اوّل طلوع فجر روزه باطل است، پس باید طهارت را قبل از آن کسب کرد.»
پرسش از منشأ وجوب مقدمه پیش از ذیالمقدمه
صحبت ایشان این است: این وجوبی که بر این غسل تعلّق گرفته است و غسل بهعنوان مقدّمۀ واجب شده است، این وجوب از کجا آمده است؟! مگر وجوب نباید از ناحیۀ ذیالمقدّمه بیاید؟! ذیالمقدّمه که هنوز واجب نیست! وقتی که ذیالمقدّمه واجب نیست، آنوقت آیا وجوب مقدّمه، مزیّتِ فرع بر اصل نمیشود؟! با اینکه هنوز ذیالمقدّمهاش واجب نشده است، آیا میتواند بگوید: «برو و مقدّمه را انجام بده»؟!
در اینجا هنوز وقت برای طهارت در اوّل فجر نیامده است و وقت هم در اختیار مکلّف نیست. هر وقت طلوع فجر آمد، حکم به طهارت از آنموقع واجب میشود و حتی یک ثانیه قبل از آن هم واجب نیست!
اختیار مکلف در زمان و روش غسل
شما میتوانید تا یک ثانیه یا دو ثانیه و یا ده ثانیه قبل از طلوع، غیرمتطهّر باشید؛ چه اشکال دارد؟! منبابمثال بنده در مدت پنج ثانیه یک غسل انجام میدهم یا اصلاً در یک ثانیه غسل ارتماسی میکنم! با این حال آیا شارع میتواند بگوید که از ده ثانیه قبل از طلوع فجر غسل بر تو واجب میشود؟! شارع نمیتواند بگوید: «تو از ده ثانیه یا یک دقیقه قبل از طلوع فجر باید غسل کنی!» چون آنچه از من میخواهد طهارت از اوّل فجر است، حالا بنده دلم میخواهد غسل ارتماسی کنم یا غسل ترتیبی کنم ولی خیلی سریع آن را انجام میدهم!
بعضیها ظهر برای انجام دادن غسل میروند و عصر از خزینه بیرون میآیند! حالا ما چیزهایی شنیدهایم که خیلی خندهدار و عجیب است! میگویند: «آب باید به همۀ اجزایشان برسد، در غیر این صورت اشکال و شبهه در غسلشان پیدا میشود!» زیرا باید به همۀ خصوصیات و اجزاء، آب برسد؛ آن کیفیت جنابت با کیفیت در حال غسل فرق میکند! پس چطور میشود به همۀ اجزاء آب برسد؟! دیگر شبهه میشود و باید دفع شبهه کرد!
لزوم واجب معلق برای حفظ صحت روزه
لذا صاحب فصول میفرماید:
«اگر قرار باشد که ما به واجب معلّق معتقد نباشیم، این شخص میتواند تا اوّل طلوع فجر غسل انجام ندهد و وقتی که غسل انجام نداد، روزهاش باطل است. بنابراین ما یک واجب دیگر در اینجا داریم که اسمش واجب معلّق است.»
تقسیمبندی واجب و نقش استنباط فقیه
صد بار گفتهام دقت کنید که ما در روایات، واجب مشروط و مطلق و معلّق نداریم، بلکه خودمان اینها را ساختهایم و اینها بهخاطر این است که ما با یکسری از تکالیف و اعمال مواجه میشویم و برای فرار از دغدغه و اشکال و محذور و مرتکزات ذهنی چارهای نداریم جز اینکه بپذیریم که چنین قضیه و مسئلهای هست.
بههمین خاطر باید بگوییم: «واجب مطلق و معلّق و مشروط و یا قید ظرف و شرط.» اینها چیزهایی است که ما را دربرمیگیرد، و اِلّا ما حتی در یک روایت هم نداریم که استطاعت شرط برای وجوب است! اگر شما یک روایت پیدا کنید و برای من بیاورید آن را قاب میکنم! آیا امام علیهالسّلام فرموده است؟! نهخیر، ما خودمان ساختهایم و میگوییم که: «استطاعت، شرط وجوب است!» حالا یا از فحوای کلام امام فهمیدهایم و یا از مرتکزات عرفیه و شرایط و قرائن متوجه شدهایم.
روایت طهارت هنگام فجر و انتخاب زمان غسل
ما در روایت نداریم که استطاعت نسبت به واجب، مشروط است، یا وجوب غسل از باب مقدّمۀ برای واجب است. نه، امام فرموده است:
«در موقع طلوع فجر باید متطهّراً باشی!»
حالا خودت میدانی که میخواهی دو ثانیه یا چهار ساعت قبل از فجر، غسل را ارتماسی یا ترتیبی انجام دهی؛ اینها دیگر به من ارتباط ندارد!
استخراج وجوب مقدمه بر پایه ارتکاز عرفی
ما از این وجوبِ طهارتِ مِن اوّل الفجر، وجوبی استخراج میکنیم و آن را حمل میکنیم بر مقدمهاش که غسل است. ما این کار را انجام میدهیم و این کار را که نه در لوح محفوظ و نه در لوح محو و اثبات است، بلکه براساس مرتکزات خودمان و با تکالیف متعدده و مختلفالماهیاتی که با آنها برخورد میکنیم، انجام میدهیم.
حفظ اطلاق طلب و پرهیز از شرطسازی
بنابراین ما باید آنچه موردنظر شارع است، بدون تغییر و تصرف انجام دهیم و دیگر از خودمان اظهار سلیقه نکنیم و در اینجا یک شرط یا قید را برعهدۀ شارع قرار ندهیم. آن طلب در قلب مولا را که بهنحو اطلاق بیان شده است، با سلیقه و افکار خودمان به طلب مشروط تبدیل نکنیم و آن را از دایرۀ اطلاقیت خارج نکنیم.
آیه حج و پرسش از شرط بودن استطاعت
وقتی که شارع میگوید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾،1 آیا در آن واجب مشروط نهفته است؟! در کدام قسمت از این آیه به واجب مشروط اشاره دارد؟! اگر با حروف ابجد، سحر، رمل و جفر هم حساب کنید، واجب مشروط از این آیه برداشت نمیشود!
ما میگوییم که حج نسبت به استطاعت، واجب مشروط است. ما این کیفیت را در اینجا بیان میکنیم، ولی اینها را در آیه و روایت نداریم. مرحوم صاحب فصول که چنین واجبی را درست کرده است، چارهای ندارد که بگوید این واجب معلّق است و نمیتواند بگوید واجب مشروط است.
برهان تفویت در پاسخ نائینی به وجوب غسل
حالا جناب نائینی، شما میگویید: در واجب مشروط هنوز وجوب از ذیالمقدّمه به مقدّمه سرایت نکرده است، پس شخص میتواند تا اوّل طلوع فجر غسل نکند، یعنی بر او واجب نیست؛ در اینجا چه میگویید؟! ایشان میگویند: «این یک مسئلۀ دیگر است که بحث تفویت میباشد.2»
راجع به بحث تفویت و برهان تفویت که مرحوم نائینی میگویند، بعداً صحبت میکنیم که ایشان میگویند: در اینجا واجب، مشروط است، ولکن در اینجا وجوب غسل بهخاطر وجوب عقلی است و اگر انجام نگیرد، موجب تفویت طهارت میشود و تفویت طهارت هم موجب بطلان صوم میشود. آن مطلب بعدی است که در آن هم نظر هست.
طهارت بهعنوان شرط صوم نزد صاحب فصول
امّا مرحوم صاحب فصول میگویند که طهارت، از اوّل طلوع فجر واجب است و وجوب غسل بالنسبه به آن، واجب میشود و باید قبل از فجر طهارت کند. اگر قرار باشد که این واجب مشروط باشد، ما میتوانیم بگوییم که مکلّف غسل نکند. بنابراین اینکه شارع گفته است که باید در وقت طلوع فجر طاهر بود، نه از این باب که شرط برای آن اوّل طلوع فجر است، بلکه بهخاطر این است که صوم، باید در حال طهارت باشد، ولی وقت این صومِ در حال طهارت، از اوّل طلوع فجر است؛ نهاینکه وجوب طهارت منوط به اوّل وقت طلوع است.
درواقع شارع گفته است که: «من صوم در شهر رمضان را متطهراً میخواهم.» از شارع سؤال میکنیم که وقت صوم چه زمانی است؟ میگوید: «وقتش از اوّل طلوع فجر تا غروب آفتاب است.» پس این وقت در وجوب طهارت دخالتی ندارد؛ صوم است که باید طهارت همراه با آن باشد.
بنابراین امر به صوم از اوّل طلوع فجر، وجوب غسل را در قبل از طلوع فجر اقتضا میکند؛ با اینکه مکلّف نمیداند که تا اوّل طلوع فجر میمیرد یا زنده است و با توجه به اینکه وقت در اختیار مکلّف نیست.
مقایسه استطاعت حج با وجوب غسل پیش از فجر
اشکال مرحوم نائینی به صاحب فصول این است که شما دربارۀ روزه این حرف (وجوب غسل) را میزنید، ما از شما سؤال میکنیم که چه فرقی بین استطاعت و وجوب غسل در اوّل طلوع فجر هست؟! مگر شما در استطاعت قائل به واجب مشروط نیستید؟! چرا این حرف را راجع به صوم و در مورد غسل نمیگویید، درحالیکه در غسل اولیٰ است؟! چون استطاعت ممکن است حتی در اختیار انسان باشد، ولی طلوع فجر در اختیار انسان نیست؛ لذا تعلّق واجب از مولا به امر غیراختیاری در وجوب غسل در صوم شهر رمضان، از تعلّق امر مولا به حج بر فرض استطاعت، اقبح است! استطاعت در خیلی از اوقات برای انسان حاصل میشود.
پس همانطور که در بحث استطاعت میگویید که استطاعت شرط وجوب است، باید نسبت به امر مولا به صوم شهر رمضان هم همین را بگویید. دراینصورت باید بگویید که واجب مشروط است و اگر اوّل طلوع فجر شد، صوم آن روز واجب است، امّا قبل از طلوع فجر وجوب، وجوب مشروط است و هیچ واجبی برعهدۀ انسان نیست؛ باید منتظر بمانیم تا اینکه طلوع فجر شود، آنموقع امر به صوم میآید. چرا شما در مورد حج این را واجب مشروط گرفتید، ولی در مورد صوم میگویید که واجب معلّق است و وقتی که واجب معلّق شد، وجوب از واجب معلّق سرایت میکند، بنابراین غسل واجب میشود؟! فرق بین ایندو چیست؟!
پاسخ به قیاس استطاعت و طهارت
پاسخی که ما به مرحوم نائینی میدهیم، این است که اولاً شما وسط دعوا نرخ تعیین کردهاید! شما میگویید که چه فرقی بین وجوب غسل برای صوم و بین وجوب حج نسبت به استطاعت است، هذا اوّل الکلام! ما برطبق فرمایش مرحوم صاحب فصول میگوییم: «اصلاً وجوب حج نسبت به استطاعت، واجب معلّق است» و یا میگوییم: «حج واجب مطلق است و وقتش، همان وقت حصول استطاعت و وقت حج است.»
البته این مسئله را ندیدهام؛ مگر اینکه خود صاحب فصول در اینجا قائل به اشتراط استطاعت نسبت به حج شوند و حکم به اشتراط کنند و من بعید میدانم که ایشان قائل به چنین مطلبی باشند!
دقت مبانی صاحب فصول و جایگاه کتاب فصول
مرحوم آقا شیخ محمدحسین حائری اصفهانی، معروف به صاحب فصول، فرد بسیار دقیقی بوده است و من خیلی از مطالبی که بهعنوان ارتکازات خودم قرار دادهام، از مبانی ایشان است و آنموقع که کفایه را مباحثه میکردیم، ملتزم بودم که حتماً مباحثۀ فصول را داشته باشم. کتاب فصول بسیار کتاب مفید و مهمی است و در رسالۀ اجتهاد و تقلید مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) هم از صاحب فصول مطالب دقیقی نقل شده است و من قصد دارم تمام آنچه مربوط به این مباحث اجتهاد و تقلید از صاحب فصول هست، در پاورقی بیاورم و در آنجا ذکر کنم.1
احتیاط در نسبت دادن شرط استطاعت به صاحب فصول
حالا ممکن است که مرحوم صاحب فصول نسبت به استطاعت چنین مسئلهای داشته باشند؛ اطلاعی ندارم. ممکن است اشکال مرحوم نائینی این نباشد که مرحوم صاحب فصول به این مطلب معتقدند؛ شاید این مطلب را بر یک امر مفروضی قرار دادهاند و یا براساس حکم غالب که حج نسبت به استطاعت، واجب مشروط است، تلقّی کردهاند!
استطاعت بهعنوان شرط وجود حج
پس اشکال اوّل بر مرحوم نائینی این است که استطاعت نسبت به حج، شرط وجوب نیست، بلکه شرط واجب است؛ همانطور که ما قبلاً نسبت به مسئلۀ استطاعت گفتیم که شرط وجود است، نه شرط وجوب. بله، شرط برای نفس وجوب عبارت است از مصالح نفسالأمریهای که بر حج مترتّب است، امّا برای تحقّق واجب، شرایط وجودیه لازم است؛ راحله، مرکب، قوت عیال، تخلیۀ سرب، امنیت و یک آرامش ذهنی که طبعاً آن آرامش بهواسطۀ قوت بر عیال و امثالذلک باید حاصل شود.
تفاوت مصلحت وجوب با زاد و امنیت راه
شارع هیچوقت تخلیۀ سرب یا زاد و راحله را شرط برای مصلحت نفس وجوب قرار نمیدهد. تخلیۀ سرب چه ربطی به مصلحت دارد؟! یک روز دروازۀ مرزها را میبندند و یک روز باز میکنند، آیا این در وجوب دخالت دارد؟! آیا حالا که مرز را باز میکنند، مصلحت وجوبیه میآید، یعنی ایجاد مصلحت میشود و وقتی که آن را میبندند، یکدفعه مصلحت تبدیل به مفسده میشود؟! اصلاً معقول نیست!
مصلحتی که شارع درنظر گرفته است، قرب، تجرد، مقام ثواب و مطالب دیگری است که بر حج مترتّب است.
نقد برداشت نائینی از تعهد و وجوب
اشکال دومی که در اینجا بر مرحوم نائینی وارد میشود این است که میگوییم: «شما خیلی تند میروید!» اصلاً شما مسئلۀ واجب معلّق را از محالات میشمارید و بهطورکلی باید مطلب را به این کیفیت طرح کرد که آن برداشتی که شما از وجوب، در اذهان دارید، با آن برداشتی که مولا به مکلّف القاء میکند، متفاوت است!
وقتی که مولا امر میکند، ما از وجوب چه برداشتی میکنیم؟ آنچه از وجوب بنا بر فرض مرحوم نائینی برداشت میکنیم، این است که الآن حالتی بر ما مسلط شده است و تکلیفی از الآن بر ما آمده است که ما را در مضیقه قرار داده است و ما باید نسبت به این مسئله قیام کنیم و وقتی که میبینیم قدرت بر قیام نداریم، بنابراین این دستبسته بودن را منافی با حکمت از ناحیۀ حکیم علیالاطلاق میشماریم و این را از ناحیۀ مولا عبث و لغو میدانیم؛ لذا میگوییم: آن جنبۀ احاطه و ضیق و آن در مخمصه قرارگرفتنِ مکلّف، با وجود عدم تحقّق شرط و با وجود عدم قدرت بر تحقّق شرط، لغو و عبث خواهد بود و از این نظر امتناع میآید!
وجوب بهمعنای احساس تکلیف هنگام خطاب
امّا درواقع وجوب به این معنا نیست؛ بلکه وجوب عبارت است از احساس تکلیفی که عند إلقاء الخطاب علی المشافهین برعهدۀ مکلّف قرار میگیرد؛ یعنی ما باید آن احساس تکلیف را واجب بدانیم. بنابراین وقتی که وجوب اینطور باشد، دیگر چه اشکالی دارد که مولا مکلّف را مورد خطابی قرار دهد که شرط برای تحقّق آن تکلیف، در اختیارش نباشد، یا اینکه محتمل باشد؟!
اخبار قبلی و آزادی مکلف پیش از خطاب
مسئله و مطلبی در اینجا میباشد و آن این است که وقتی در واجب مشروط، آن احساس تکلیف و گریبان گرفتن، آن احساسی که با احساس روز قبل متفاوت است وجود نداشته باشد، یعنی در روز قبل بدون اینکه انسان القایی را از ناحیۀ مولا بشنود و بدون اینکه احتمال القاء خطاب باشد، دراینصورت آزاد است؛ یعنی کان فی فُسحَةٍ عن الإقدام و عن غیر الإقدام.
اگر احتمال میداد که فردا مولا به او چنین امری میکند، میگوید: «برای اینکه مولا به من چنین امری نکند، از این شهر بیرون میروم.» و فردا مولا هرچه در قم بهدنبال او میگردد، او را پیدا نمیکند.
به او میگوید: «کجا رفتی و چرا رفتی؟!»
او در جواب میگوید: «دلم خواست که بروم! دلم خواست به آنطرف دنیا بروم و از امر و نهی تو راحت شوم!»
مولا میگوید: «آیا تو نمیدانستی که من امروز میخواستم به تو امر کنم؟!»
او میگوید: «نهخیر، بنده نمیدانستم؛ شما میبایست دیروز میگفتی که من میخواهم فردا به شما امری کنم! الآن امر نکردهام!»
الزام عرفی اخبار مولا و ممنوعیت خروج
ببینید این هم به همان قضیه برمیگردد؛ حرمت خروج عن البلد با اخبار مولا از امر نمودن در فردا.
بیننا و بین الله آن ارتکاز عرفی و آنچه یک دهاتی میفهمد، زمانی که مولا به عبد بگوید: «من فردا میخواهم به تو امری کنم.»، دراینصورت آیا این شخص میتواند از بلد بیرون برود؟!
اگر بیرون برود مولا میگوید: «مگر به تو خبر ندادم که قرار است فردا امر کنم؛ پس چرا رفتی؟!»
میگوید: «دلم خواست، هنوز که امری نکردهای!»
دراینصورت مولا با آن بیلی که در دست دارد، چنان ضربهای بر سر عبد میزند که مغزش در دهانش بیاید!
میگوید: «درست است که به تو امر نکردم، ولی مگر نگفتم که فردا میخواهم به تو امر کنم؟! آیا این إخبار من بر تو الزام نمیآورد؟!»
اگر ما چنین مطلبی را از اوّل تا آخر خیابان به هر کسی بگوییم، به یک راننده تاکسی بگوییم یا به مغازهدار بگوییم، همۀ اینها چه میگویند؟! میگویند: «شخص نباید از بلد بیرون برود!» درغیراینصورت عقلا مذمت میکنند! حالا اگر امر کند [چگونه خواهد بود؟!]
واجب معلق و اطلاق تعهد به فرمان
میخواهم بگویم که ما باید بدانیم وجوب و تعهد در مقام استنباط چیست و اشکال مرحوم نائینی و امثال ایشان در کجاست که اینها واجب مطلق و معلّق را واجب مشروط شمردهاند.
مرحوم صاحب فصول این مطلب را فهمیده است و قسم سومی را برای واجب قرار داده است و اسم آن را واجب معلّق گذاشته است، ولی به اعتقاد ما این قسم هم واجب مطلق است؛ ولی ایشان شقّ دیگری قرار داده است و تعهد را نسبت به آن، مانند واجب مطلق، الزامی کرده است.
تعهد به انتظار و حفظ امکان فرمان مولا
در فرضی که مولا هنوز امر نکرده است، ولی إخبار از امر میکند، آیا این شخص میتواند موقعیتی برای خودش پیش بیاورد که باعث شود مولا در انشاء امر، ناتوان و عاجز شود؟! مردم میگویند: «نهخیر، نمیتواند!»
همینکه مولا إخبار بر او میکند که: «من میخواهم به تو امر کنم.»، این إخبار گریبانش را میگیرد و دیگر نمیتواند از این بلد بیرون برود؛ بلکه باید صبر کند تا اینکه ببیند مولا چه میخواهد بگوید! وقتی که مولا میگوید: «من میخواهم فردا به تو امر کنم.»، عبد باید منتظر بماند.
مثال نماز ظهر و گریز از رسیدن زوال
حالا اگر مولا امر کند که در موقع زوال بر شما واجب است که صلاة ظهر را بخوانید، آیا عبد میتواند منتظر نماند؟! آیا میتواند دو ساعت یا یک ساعت مانده به زوال، سوار بر هواپیما شود و بگوید: «هنوز که وقت زوال نیامده است، پس من هم بر وفاق مسیر خورشید حرکت میکنم، تا خورشید بهدنبالم بیاید!»؟!
مدام خورشید میگوید: «بایست، میخواهم وقت زوال شود تا اینکه نماز بخوانی!»
میگوید: «تو بهدنبالم بیا، زیرا مولا گفته است که: ”صلاة ظهر را در وقت زوال بخوان“ و وقت زوال هم که هنوز نیامده است! اصلاً بنده تا آخر عمر سوار بر یک طیاره میشوم و از سلولهای خورشیدی هم استفاده میکنم تا دیگر نیاز به بنزین و سوختگیری نداشته باشم و تا آخر عمرم هم راحت مینشینم! همیشه ساعت ده بر فراز آسمان پرواز میکنم و یک رکعت هم نمیخوانم، چون زوال نیامده است!»
آیا مردم به این تفکر و اجتهاد نمیخندند؟! فعلاً که همه میخندند! إلیٰماشاءالله فتواهای زیادی داده شده است که مردم به آن میخندند!
مولا میگوید: «آیا ما را سر کار گذاشتهای؟! من به تو میگویم که: ”نماز بخوان یا فلان کار را انجام بده“، امّا تو سوار طیاره میشوی و سلول خورشیدی میگذاری و سرعتت را با سرعت خورشید تنظیم میکنی؟!»
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد