30

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟

نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

14273
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

استطاعت حج در این بحث به معنای توانایی رفتن و انجام دادن اعمال بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی از کاربرد استطاعت در آیات قرآن و روایات آغاز میکند و نشان میدهد که زاد و راحله، سلامت و باز بودن راه، نمونههای همین توانایی عرفیاند. سپس تفاوت شرط انجام عمل با شرط اصل وجوب را توضیح میدهد تا جایگاه استطاعت روشن شود. در ادامه، دیدگاه آخوند درباره واجب مشروط و قرار دادن استطاعت در کنار سفر و حضر طرح میشود. پاسخ به اشکال محشین، میان وجوب سفر به جهتی دیگر و سرایت وجوب نماز قصر به سفر فرق میگذارد. نقد اصلی، متوجه یکسان دانستن استطاعت با سفر و حضر است؛ زیرا انتخاب سفر در اختیار انسان است، اما توانایی صرفاً با انتخاب حاصل نمیشود. مثال اکرام زید نیز روشن میکند که توانایی، شرط عقلی انجام فعل است، حتی اگر در فرمان تصریح نشود.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟

  • نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سی‌ام

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • معنای استطاعت در روایات حج

  • در بحث استطاعت عرض شد که استطاعت در بعضی از روایات به زاد و راحله و در بعضی از روایات به صحّت و سلامت و مؤونۀ زائد در هنگام مراجعت و در بعضی دیگر به تخلیۀ سرب تفسیر شده است.

  • از روایات استفاده شد که همۀ آنها می‌خواهند یک مطلب را برسانند و آن عبارت از قدرت بر ذهاب است؛ در واقع خلاصه و ملخّصِ تفاسیر مختلفۀ در روایات، به یک کلمه و یک عبارت برمی‌گردد و آن القدرةُ علی الذّهاب و الرّجوع و الإتیان بالأعمال است؛ این عبارت، ماحصل این روایات و مفاد کلمۀ استطاعت است. این مطلب را که خدمتتان عرض می‌کنم، به‌خاطر کیفیّت بیان این قضیه در کلمات اصحاب و اصولیون در بحث واجب معلّق و مشروط است؛ آنها مطلب را به‌خاطر اشتباه در این مسئله، به‌نحو دیگری بیان کرده‌اند و واجب را به واجب دیگری تفسیر کرده‌اند.

  • کاربرد استطاعت در آیات قرآن

  • عرض کردیم که استطاعت در آیات قرآن و همین‌طور در لسان عرف عبارت از الاستعدادُ علی الذّهاب و الاستعدادُ للفعل و العمل است. از جملۀ آیات قرآن که حکایت از همین مسئله می‌کنند، آیات ذیل هستند: ﴿إِنِ ٱسۡتَطَعۡتُمۡ أَن تَنفُذُواْ مِنۡ أَقۡطَارِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ فَٱنفُذُواْ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلۡطَٰنٖ﴾،1 ﴿وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ﴾،2 ﴿قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسۡتَطِيعَ مَعِيَ صَبۡرٗا﴾.3

  • قدرت، معنای مشترک استطاعت در موارد گوناگون

  • کلمۀ استطاعت در آیات قرآن یک معنا بیشتر ندارد و آن عبارت است از قدرت؛ القدرةُ علی العمل، القدرةُ علی الإتیان، القدرةُ علی الفعل؛ همه به یک معناست؛ البته قدرت در موارد مختلف، متفاوت است؛ استطاعت در مسافرت، به داشتن صحّت و سلامت و زاد و توشه است؛ استطاعت بر کتابت، به قدرت بر تألیف است؛ استطاعت بر تدریس، به قدرت بر بیان است؛ استطاعت بر تحصیل، به قدرت بر علم است؛ استطاعت بر تبلیغ، به قدرت بر تنفیذ است. هر کدام از استطاعت‌ها جای خود را دارند، ولی کلمۀ استطاعت یک معنا بیشتر ندارد و آن هم عبارت از قدرت است.

    1. سوره الرّحمن (۵۵)، آیه ۳۳.
    2. سوره نساء (۴)، آیه ۱۲۹:
      ﴿وَلَن تَسۡتَطِيعُوٓاْ أَن تَعۡدِلُواْ بَيۡنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوۡ حَرَصۡتُمۡ فَلَا تَمِيلُواْ كُلَّ ٱلۡمَيۡلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلۡمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصۡلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا رَّحِيمٗا﴾.
    3. سوره کهف (۱۸)، آیه ۷۵.

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

3
  • این یک معنای ارتکازی است که ما باید در ذهن داشته باشیم و رسیدن به این مطلب برای حلّ مشکل وجوب حج، واقعیتی کلیدی است، تا اینکه بفهمیم که این وجوب چه وجوبی است؛ آیا واجب مطلق است؟ واجب مشروط است؟ آیا واجب معلّق است؟ آیا معلّق به شرط متأخّر است و یا اینکه وجوبش وجوب فعلی است اما شرط متأخّر است؟ یا اینکه آیا استطاعت شرط صحّت است یا شرط وجوب است؟ اینها مسائلی است که همه، متأخّر از این مسئله است. استطاعت به معنای قدرت است؛ قدرت بر فعل و اتیان.

  • تفسیر عرفی زاد و راحله و باز بودن راه

  • بناءًعلی‌هذا استطاعت در روایات به «الزاد و الراحلة»، «تخلیة السرب»، «الصحة فی البدن و العافیة»، «زیادة المؤونة فی الرجوع»، «قوت الأهل و العیال» و امثال‌ذلک تفسیر شده است و اینها از مواردی است که ائمه علیهم‌السلام در روایات، نسبت به استطاعت فرموده‌اند.

  • همان‌طور که خدمت رفقا عرض شد، همۀ اینها یک معنای عرفی و طبیعی است؛ چون کسی که می‌خواهد به سفر برود، باید زاد و راحله داشته باشد؛ یا باید تخلیۀ سرب باشد. من‌باب‌مثال اگر راه مسدود باشد، طبعاً سفر انسان مختل می‌شود و این چیزی نیست که نیاز به بیان امام علیه‌السّلام داشته باشد. حالا اگر حضرت نگویند که به هنگام سفر باید تخلیۀ سرب باشد، آیا وقتی که راه بسته باشد متوجه نمی‌شویم که نباید به سفر برویم؟!

  • مثلاً اگر کشور حجاز، حدود و مرزها را مسدود کند، تخلیۀ سرب و عنوان باز بودن راه محقّق نیست؛ خدا که به انسان جناح نداده است تا اینکه مثل کبوتر پرواز کند و برود و بر روی کعبه فرود آید! بلکه باید با همین بدن و با همین سیرِ طبیعی حرکت کند؛ حالا فرقی نمی‌کند که با سیاره باشد یا با طیاره باشد و یا حتی ماشیاً باشد، بالأخره باید از این حدود عبور کند. برخلاف زمان سابق که حدود نبود و مسئلۀ تخلیۀ سرب به راهزنان و قطاع‌الطریق اطلاق می‌شد. الآن مسئلۀ قطاع‌الطریق خیلی مطرح نیست ولکن مسئلۀ تخلیۀ سرب به انفتاح حدود و سد ثغور اطلاق می‌شود، ولی اصل قضیه عبارت از القدرة علی المشی است.

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

4
  • تفاوت شرط فعل و شرط وجوب

  • در بحث واجب معلّق و واجب مطلق صحبت در این است که وجوب فی‌حدّنفسه نسبت به قیودش دارای حالات مختلف است؛ قیودی که شارع برای واجب می‌آورد، گاهی‌اوقات به‌عنوان شرط فعل و گاهی‌اوقات به‌عنوان شرط وجوب است؛ مثل دخول وقت برای صلاة [که باید بررسی شود: نماز نسبت به وقت، واجب مطلق است یا مشروط؟].

  • توجه به این نکته ضروری است که ما شرط فعل یا شرط وجوب را به‌عنوان واجب مطلق یا به‌عنوان واجب مشروط، از لسان روایات و از فحوای دلیل و مرتکزات ذهنی و عرفی به‌دست می‌آوریم؛ [به این معنا] که شارع در اینجا نسبت به این قید، چه چیزی را لحاظ کرده است؟ آیا به‌عنوان شرط فعلیت و یا به‌عنوان اصل وجوب است؟ یعنی اصلاً به‌طورکلی بدون تحقق این شرط، وجوبی محقق نمی‌شود! البته وجوب در عالم انشائات و عالم ملاکات هست، اما اگر در اینجا آن وجوب بخواهد به مرحلۀ تنجّز برسد و یا برفرض بخواهد به مرتبۀ فعلیت برسد، مورد لحاظ قرار نمی‌گیرد.

  • حد نصاب، شرط وجوب زکات

  • همان‌طور که خدمت رفقا بیان شد، مثلاً در مورد وجوب زکات، اصل‌الوجوب در اینجا معلّق بر شرط است و شرط هم حدّنصاب است؛ یعنی موارد تسعه1 ( غلات اربعه: گندم و جو و مویز و خرما، انعام ثلاثه، نقدین ) به حدّنصاب برسند. اصل در اینجا وجوب زکات نیست؛ یعنی وجوب زکات، وجوب فعلی نیست و این وجوب به مکلّف تعلق نگرفته است تا اینکه حدّنصاب، ظرفِ برای اداء و ظرفِ برای ابراء ذمّه از تعلّق تکلیف باشد؛ بلکه نفس وجوب زکات معلّق بر شرط است و اصلاً بدون تعلّق بر شرط، تکلیفی برای مکلّف نیست. نفس وجوب، معلَّق است؛ پس این واجب، واجب مشروط است.

  • در اینجا تعلیق واجب بر ظرف، به‌عنوان تأثیر و دخالت این شرط در نفس تنجّز وجوب است. مثلاً شخصی گوسفند دارد؛ تا وقتی که اغنام به حدّنصاب نرسند، زکات واجب نیست. دراین‌صورت تبعات این مسئله چیست؟ [این است که] به‌لحاظ عدم وجوبِ واجب، تحصیل شرط، واجب نیست؛ بنابراین وقتی که زکات واجب نشد، تحصیل نصاب هم که شرط متأخّر و شرط مؤثر در اصل تنجّز وجوب است، واجب نیست. من‌باب‌مثال انسانی که ده گوسفند دارد می‌تواند ازدیاد اغنام نکند و بگوید: «حالا که با این ده گوسفند زندگی‌مان به همین کیفیّت می‌گذرد و اوضاعمان خوب است، دیگر چرا آنها را زیاد کنیم؟!» پس تحصیلِ وجوبِ شرط، در اینجا به‌لحاظ عدم وجوبِ واجب است.

    1.  تهذیب الأحکام، ج ۴، ص ۳:
      «الحسن بن شهابٍ عن أبی عبد الله علیه السّلامُ قالَ: ”وَضَعَ رسُولُ الله صلّی اللهُ علیه و آله الزّکاةَ علیٰ تسعةِ أشیاءَ و عفا عمّا سِوی ذلک؛ علی الذّهبِ و الفضّةِ و الحنطةِ و الشّعیرِ و التّمرِ و الزّبیبِ و الإبلِ و البقرِ و الغنمِ.“»

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

5
  • زیادی درآمد، شرط وجوب خمس

  • یا من‌باب‌مثال در بحث خمس نسبت به آن مواردی که به زائدِ از مؤونۀ سنه مربوط می‌شود، مسئله همین‌طور است. وجوب خمس، واجب مشروط است؛ یعنی وجوب خمس، مشروط به زیادی ارباح مکاسب بر مصارف مؤونۀ سنه است و اگر این ارباح مکاسب، زائدِ بر مؤونه نبود، یا مساوی بود یا أقلّ از آن مؤونۀ سنه بود، اصلاً خمسی به آن تعلق نمی‌گیرد و اصلاً خمس واجب نیست. یعنی وجوب، در اینجا نسبت به خمس، وجوب مشروط است.

  • بلوغ، شرط تعلق تکالیف

  • یا اینکه در مورد بلوغ، اصلِ تعلّقِ تکالیف به‌نحوکلی، مترتّب بر شرط بلوغ انسان به خمسة عشر أعوام است و قبل از بلوغ (ولو بلحظةٍ و بساعةٍ)‌ تکلیفی بر انسان تعلق نمی‌گیرد. من‌باب‌مثال تکلیف صلاة بر انسان تعلق نمی‌گیرد.

  • جایگاه وقت در وجوب نماز

  • همین‌طور واجب مطلق، مثل صلاة نسبت به اوقاتش و نسبت به شرایطی که آن شرایط در اختیار انسان نیست؛ البته واجب مطلق بودن صلاة، نسبت به وقت، مسئله‌ای مشکوک است و ان‌شاءالله راجع به آن بحث می‌کنیم که آیا وجوب صلاة بالنسبة به وقت، واجب مطلق است یا اینکه یکی از اقسام واجب معلّق است و دخول وقت، شرط برای وجوب نیست؛ بلکه شرط برای واجب است؟

  • دیدگاه آخوند درباره سفر، حضر و استطاعت

  • مرحوم آخوند در بحث واجب مشروط و واجب مطلق، شرط وجوب را در واجب مشروط، چند مورد ذکر کرده‌اند:1 ایشان شخص مسافر و حاضر و مستطیع را مثال زده‌اند و در آنجا مستطیع برای حج را در کنار مسافر و حاضر قرار داده‌اند و در آنجا بیان ایشان این است که در بعضی از موارد ( چنان‌که در شرطِ واجبِ مشروط چنین است ) تکلیف به شرط، تعلق نمی‌گیرد و محال است که تکلیف تعلق بگیرد؛ مثل اینکه تکلیف به مسافرت تعلق بگیرد، یعنی بر انسان واجب باشد که سفر کند! نه‌خیر، تکلیف به سفر تعلق نمی‌گیرد، بلکه سفر یک امر اختیاری است و انسان در انتخاب سفر و حضر، مختار بوده و تفاوتی ندارد. یا اینکه تکلیف به حضور تعلق بگیرد، در اینجا هم استحالۀ تکلیف است. یا اینکه تکلیف به استطاعت تعلق بگیرد و بر شخص مستطیع، در استطاعت، واجب باشد که استطاعت را تحصیل کند.

    1.  کفایة الأصول، ج ۱، ص ۱۰۴.

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

6
  • اختیاری بودن سفر و قیاس آن با استطاعت

  • پس همان‌طور که وجوبِ تکلیف به خود آن سفر تعلق نمی‌گیرد، بلکه سفر شرطِ برای وجوبِ قصر است و وجوبِ قصر، متوقف بر سفر است و سفر در اختیار انسان است؛ یعنی اگر انسان سفر را اختیار کرد، «القصرُ واجبٌ» و اگر انسان حضر را اختیار کرد، «الاتمامُ واجبٌ»؛ همان‌طور که اگر انسان، استطاعت را اختیار کرد، «الحجُ واجبٌ» و اگر عدمُ الاستطاعة را اختیار کرد، «الحجُ لیس بواجبٍ.»

  • بنابراین استطاعت بر این مبنا از مورد تعلق تکلیف، خارج می‌شود و وقتی که استطاعت خارج شد، آن واجبی که معلّق به استطاعت است یا آن واجبی که معلّق بر سفر یا معلّق بر حضر است، وجوبش مشروط به وجود این مقدمه و شرط است. اگر سفر حاصل شد، قصر واجب می‌شود؛ پس قصر قبل از سفر واجب نیست. آنچه واجب است، صلاة است؛ ولی صلاة قصری، متوقف بر حصول شرط سفر است و صلاة تمام، متوقف بر وجود آن شرط است که در اینجا حضر می‌باشد.

  • حج فی‌حدّنفسه واجب نیست؛ وجوب حج معلّق بر وجود استطاعت است و اگر استطاعت حاصل شد، حج واجب می‌شود؛ پس حج واجب مشروط است. وجود استطاعت شرط برای وجوب است، نه شرط برای واجب تا اینکه به‌عنوان شرط فعل در اینجا مورد لحاظ قرار بگیرد. این کلام مرحوم آخوند بود.

  • اشکال محشین به محال بودن تکلیف به شرط

  • البته در اینجا بعضی از محشّین و مقرّرین، نسبت به اصل طرحِ تعلق تکلیف به سفر و حضر و استطاعت، شبهه و اشکال کرده‌اند ( که ان‌شاءالله در جلسۀ بعد مطرح خواهد شد ) ولی متعرض آن نکته‌ای که مورد نظر است، نشده‌اند و آن این است که ( رفقا وقتی که تقریرات را مطالعه می‌کنند، باید به این نکته توجه کنند که ) اصلاً به‌طورکلی آیا اینکه مرحوم آخوند استطاعت را در کنار سفر و حضر آورده‌اند، صحیح است؟! اصلاً کاری نداریم به اینکه تکلیف به مسافر یا به حاضر و یا به مستطیع تعلق می‌گیرد یا نمی‌گیرد؛ این بحث دیگری است.

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

7
  • ایشان می‌گویند: «یستحیل تعلق التکلیف بالمسافر.»

  • افرادی به ایشان اشکال کرده‌اند و گفته‌اند: 

  • «تعلق تکلیف محال نیست؛ بلکه ممکن است سفر برای انسان واجب باشد، لذا تکلیف به نفس سفر، تعلق گرفته است و به‌لحاظ [وجوب] سفر، قصر هم واجب می‌شود؛ یا اینکه مثلاً انسان مریضی در حضر دارد که دراین‌صورت سفر حرام می‌شود؛ یا در جایی که سفر رفتن مخالفت با والدین باشد، اقامت در حضر واجب می‌شود و سفر معصیت می‌شود؛ یا در مواردی که اصل سفر معصیت است، در نتیجه نفس حضر واجب می‌شود و به‌لحاظ وجوب حضر، در آنجا نماز هم وجوبش [به نحو] تمام می‌شود.»

  • فرض وجوب تحصیل استطاعت

  • یا اینکه ممکن است شارع در مورد اصل استطاعت بگوید که: «تحصیل استطاعت واجب است.»؛ پس بر مبنای حصول استطاعت، حج هم واجب می‌شود، چون شرطش حاصل شد؛ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾.1 وقتی که استطاعت حاصل می‌شود، وجوب هم بر آن مترتّب می‌شود.

  • پاسخ به اشکال با تفکیک دو جهت وجوب

  • در آنجا ایراد گرفته‌اند که: «نه، اشکال ندارد که تکلیف به سفر یا حضر و یا استطاعت تعلق بگیرد.» آنچه مورد نظر ماست، این نیست و راجع به این مسئله بحث داریم و نظر مرحوم آخوند صحیح است. این اشکالی که به مرحوم آخوند کرده‌اند که گفتند: «محال نیست که وجوب به سفر تعلق بگیرد»، این اشکال وارد نیست؛ مرحوم آخوند به‌لحاظ نفسِ واجب، در آنجا نظرشان این است که وجوب تعلق نمی‌گیرد؛ نه به‌لحاظ آخَر؛ ممکن است به‌لحاظ دیگری تکلیف به سفر تعلق بگیرد، مثلاً سفری برای انسان واجب است و باید برود، یا در حضر مریض دارد و واجب است بماند، یا هزار داعی دیگر برای سفر و برای حضر وجود دارد.

  • عدم سرایت وجوب نماز قصر به سفر

  • مرحوم آخوند کاری به این ندارد، بلکه نفس صلاة و نفس سفر و نفس وجوب قصر صلاة در ارتباط با سفر باید لحاظ شود که آیا اینکه شارع به وجوب قصر حکم کرده است، آیا به‌واسطۀ حکم به وجوب قصر، حکم به وجوب سفر هم تعلق می‌گیرد یا خیر؟ یعنی سرایت وجوب از قصر به سفر.

    1. سوره آل عمران (۳)، آیه ۹۷.

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

8
  • ایشان می‌گویند که: «نه، این‌طور نیست؛ حکم به قصر تعلق گرفته است و قصر واجب است.» حالا که قصر واجب است، آیا حتماً باید شما سفر کنید؟! نه‌خیر، شارع می‌گوید که: «این قصر در اختیار توست؛ می‌خواهی سفر کن، قصر واجب می‌شود و یا می‌خواهی سفر نکن، قصر هم واجب نیست.» این مورد نظر آخوند است.

  • نقد قیاس استطاعت با سفر و حضر

  • لذا اشکالاتی که از این نظر به مرحوم آخوند شده است، محلّ ایراد است و از این نظر، مرحوم آخوند محِق است. صحبت در این است که چرا مرحوم آخوند مستطیع را در کنار مسافر و حاضر قرار داده‌اند؟! زیرا مستطیع، ماهیتش با مسافر و حاضر در ماهیتش اختلاف جوهری دارد! ماهیت استطاعت و سفر و حضر، سه ماهیت مختلف است؛ سفر و حضر، عنوانی است که بر حال انسان مترتّب می‌شود و بر ترتّب آن حال، وجوبِ قصر و وجوب تمام هم در آنجا برای انسان می‌آید، ولی در مسئلۀ استطاعت که ایشان استطاعت را عنوانی قرار داده است که مکلّف متصف به استطاعت می‌شود و بعد الاتصاف بالاستطاعة یجب علیه الحج، این مثال نباید در کنار آن دو مثال گذاشته شود؛ چون همان‌طور که عرض کردیم، اصلاً استطاعت به‌عنوان شرط فعل است نه به‌عنوان شرط وجوب؛ یعنی استطاعت، در متفاهَم عرفی و متفاهم شرعی ( که منطبق با متفاهم عرفی است ) شرط فعل است.

  • مثال اکرام زید و معنای شرط توانایی

  • من‌باب‌مثال می‌گوییم: «اگر می‌توانی به فلان سفر برو»، یا «اگر می‌توانی این کار را بکن»، یا «اگر می‌توانی این عمل را انجام بده»؛ دراین‌صورت آیا معنایش این است که تو مختاری و می‌توانی این عمل را انجام بدهی یا انجام ندهی؟! هیچ‌وقت این حرف‌ها نیست! وقتی که می‌گویند: «اکرم زیداً لیلة الجمعة إن استطعت»، آیا معنایش این است که استطاعت در اختیار بنده است که بخواهم یا نخواهم؛ بنابراین هیچ وجوبی در اینجا به ما تعلق نگرفته است؟! یا نه، [این‌طور است که] اکرم زیداً، واجب مطلقٌ و إن استطعت، به‌عنوان شرط وجوب است؛ یعنی اگر توانایی داشتید باید او را اکرام کنید؟!

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

9
  • تفاوت اختیار سفر با توانایی انجام فعل

  • از کجای این مطلب به‌دست می‌آید که اختیار توانایی یا عدم توانایی در دست من است و مثلاً اگر دلم بخواهد توانایی پیدا می‌کنم و اگر دلم نخواهد پیدا نمی‌کنم؟! اصلاً به‌طورکلی، توانایی و عدم توانایی از اختیار مکلّف خارج است، ولی سفر و حضر در اختیار مکلّف است! من می‌توانم مسافر باشم به اختیار خود و می‌توانم حاضر باشم، به اختیار خود؛ چون به اختیار است، لذا واجب، واجب مشروط می‌شود.

  • شرط فعل و خروج استطاعت از اختیار مکلف

  • در واجب مطلق، اختیار از کفِ مکلّف، خارج است و مکلّف دیگر مختار نیست؛ فقط باید آن واجب را اتیان کند. اینکه [می‌گوییم:] «از اختیار مکلّف خارج است»، از قبیل بحثی است که راجع به مرتبه و اینها در فلسفه داریم؛ یعنی اصلاً در تحت اختیار و عدم اختیار قرار نمی‌گیرد. این مسئله به شرط برای فعل برگشت می‌کند و فرقی نمی‌کند که بگوید یا نگوید؛ در گفتنش فقط یک تأکید وجود دارد.

  • استطاعت، شرط عقلی اکرام زید

  • حالا از شما سؤال می‌کنم که اگر در اینجا مولا بگوید: «اکرم زیداً» و در ادامه نگوید: «إن استطعت»، آیا استطاعت در آن منطوی نیست؟! منطوی است و این شرط عقلی است! ما اسم شرط عقلی را شرط فعل می‌گذاریم. یک تفاوت‌هایی دارد که در جلسه‌های آینده بیان می‌کنیم. [لذا اگر مولا] اگر إن استطعت را بگوید و یا نگوید، از این نقطه‌نظر تفاوتی ندارد و عبد در اینجا باید استطاعت را به‌عنوان شرط عقلی مدّنظر قرار دهد. وقتی که شخص مستطیع نیست، نمی‌تواند زید را اکرام کند و این طبیعی است. شرط اکرام عبارت است از استطاعت.

  • حالا آیا صحیح است که ما بگوییم: «اکرام زید نسبت به استطاعت، واجب مشروط می‌شود»؟! دیگر واجب مشروط نیست. این مطلب را به‌عنوان مقدمۀ ورود به بحث داشته باشید، تا اینکه ان‌شاءالله در جلسات بعد بیشتر به آن بپردازیم.

  •  

استطاعت حج، شرط انجام عمل یا شرط وجوب؟ - نقد قیاس توانایی با اختیار سفر در دیدگاه آخوند

10
  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد