33

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف

تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

14419
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

واجب مطلق و مشروط تنها درباره کسی معنا دارد که قابلیت پذیرش تکلیف را داشته باشد. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را با بررسی تعریفهای اصولیان آغاز میکند و نشان میدهد که اختلاف درباره شروط وجوب، با توضیح لفظی تعریفها حل نمیشود. او سپس میان بررسی انسان به عنوان انجامدهنده یک کار و بررسی او به عنوان فرد مکلف فرق میگذارد؛ این تمایز روشن میکند چرا پیش از بلوغ یا هنگام فقدان قابلیت، نمیتوان از وجوب مشروط سخن گفت. بحث از اینجا به قدرت میرسد و با مثال نابینایی و استدلال علامه حلی درباره استقبال کعبه، تفاوت نبودن توانایی بنیادی با وجود مانع توضیح داده میشود. در پایان، نمونههای طهارت و رو به قبله بودن در نماز، جایگاه قدرت در ظرف تکلیف را نشان میدهند و معیار درست سنجش اطلاق و اشتراط وجوب را مشخص میکنند.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف

  • تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه سی و سوم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • تعریف واجب مطلق و مشروط نزد اصولیان

  • در جلسۀ قبل عرض شد که اصولیون تعاریف مختلفی را برای واجب مطلق و مشروط بیان کرده‌اند و مسئلۀ واجب مطلق و مشروط، اصطلاحی نیست که در روایات و اخبار با این تعبیر آمده باشد، بلکه اصطلاحی است که فقها و اصولیون آنها را نسبت به بعضی از واجبات وضع کرده‌اند و بعد به این کیفیت متداول شده و استمرار پیدا کرده است.

  • آنچه مورد اتفاق همه است و ارتکاز ذهنی بر آن نقطه تعلق می‌گیرد، این است که آن امر و شیء و شرطی که واجب، منوط به حصول آن است و بدون آن محقّق نمی‌شود، اسم آن واجب را مشروط گذاشته‌اند؛ یعنی با حصول آن، واجب به مرتبۀ تنجّز و تکلیف می‌رسد. [از طرفی دیگر] هر چیزی را که واجب، در وجودش منوط به آن نیست، واجب مطلق می‌گویند. برای این قضیه مثال‌هایی را ذکر می‌کنند.

  • نقد تعریف واجب مشروط با چهار شرط عمومی

  • لذا مشاهده می‌کنیم که در کیفیت تعریف، بین افراد اختلاف است و چه‌بسا اشتباهات و خطاهایی در اینجا رخ داده است؛ من‌باب‌مثال در تعریف اوّل، عده‌ای ارتباط واجب را مشروط به بلوغ، عقل، علم و قدرت تصور کرده‌اند و گفته‌اند که واجب از نقطه‌نظر وجود، متعلق به اینهاست و بدون اینها وجوب پیدا نکرده و به مرتبۀ تنجّز و فعلیت نمی‌رسد.

  • بعضی تعریف دومی را بیان کرده‌اند؛ چون طبق تعریف اوّل، مثلاً در بحث صلاة با اشکال روبه‌رو می‌شوند و باید صلاة را واجب مطلق به‌حساب آورند؛ زیرا وجوب صلاة منوط به زوال شمس است، درحالی‌که طبق تعریف اوّل، برفرضِ تحقّق شرایط اربعه، باید بگوییم که اناطۀ وجوبِ صلاة به زوال، آن را از اشتراط خارج کرده و به واجب مطلق تبدیل می‌کند، درحالی‌که این واجب، واجب مشروط است.

  • یا اینکه مثلاً صلاة بالنسبه به تحصیل طهارت و امثال‌ذلک، واجب مطلق است، ولی تحت این تعریف نمی‌گنجد؛ چون این تعریف فقط چهار مطلب را از واجب مطلق خارج کرده است: بلوغ، عقل، علم و قدرت. پس صلاة واجب مطلق است، ولی بالنسبه به طهارت و استقبال قبله، واجب مشروط می‌شود؛ چون این فرض، فراقِ صلاة از این چهار شرطی است که در اینجا ذکر کرده‌اند. لذا تعبیر را عوض کرده و گفته‌اند: «کلُّ مقدمةٍ ینوطُ به الواجبُ فهو واجبٌ بالنسبة إلیه مشروطٌ.»؛ امّا باز هم نسبت به صلاة دچار مشکل شده‌اند.

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

3
  • تعریف آخوند از اطلاق و اشتراط نسبی واجب

  • تعریف سوم را مرحوم آخوند بیان کرده و فرموده‌اند:

  • «اصلاً به‌طورکلی، اطلاق و شرط دو وصف اضافی هستند و ممکن است که یک واجب بالنسبه به بعضی از مقدمات و شروط، واجب مشروط باشد؛ مانند حج نسبت به استطاعت و یا صلاة بالنسبه به زوال، اما نسبت به بعضی از مقدمات، مانند استقبال قبله و طهارت ثیاب و امثال‌ذلک، واجب مطلق باشد.»

  • بعد هم مسئله را حل کرده‌اند و گفته‌اند که: «اصلاً این تعابیر، تعابیر شرح الاسمی و شرح اللفظی است و تعبیر به ماهیت نیست.»

  • تمایز بحث اصولی تکلیف از بحث فلسفی قابلیت

  • همان‌طور که در جلسۀ قبل اشاره شد، صحبت در این است که مسئله یک اختلاف اساسی و جوهری دارد و به این راحتی نیست که شخصی بلوغ و عقل و امثال‌ذلک را بالنسبه به واجب، از شروط واجب بداند، اما من‌باب‌مثال اشهر حج را شرط برای واجب بداند و استطاعت را بالنسبه به حج شرط وجوب بداند، امّا اشهر حج بالنسبه به واجب، شرط برای واجب باشد و حج نسبت به آن اطلاق داشته باشد، ولیکن نسبت به استطاعت واجب مشروط باشد. درواقع مسئله به این نحو نیست و اشکال از جای دیگر است.

  • ما باید ببینیم که به‌طور‌کلی آیا بحث ما یک بحث اصولی و در ظرف تکلیف است یا یک بحث فلسفی است؟ یعنی ما باید به مکلّف به‌عنوان أنّهُ فاعل نگاه کنیم و بعد این واجب را به قیاس با او بسنجیم که آیا الآن واجب نسبت به این مکلّف و در این شرایط فعلی، واجب مطلق است یا واجب مشروط است؟ ما باید به مکلّف به چه دیدگاهی نگاه کنیم؟ به دیدگاه أنّهُ فاعلٌ یا به دیدگاه أنّهُ مکلّفٌ و مأمورٌبه او بنگریم؟

  • قطعاً در مباحث اصولی، این عنوان و این اتّصاف در ظرف تشریع و در ظرف تکلیف صورت پیدا می‌کند؛ نه به‌عنوان أنّهُ فاعلٌ یا به‌عنوان أنّهُ انسانٌ یا به‌عنوان أنّهُ حیوانٌ ناطقٌ و امثال‌ذلک.

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

4
  • انتفای تکلیف پیش از بلوغ و تحقق قابلیت

  • از این جهت، صحبت ما در این است که اناطۀ یک واجب به یک مکلّف و ارتباط واجب با یک مکلّف و اناطۀ او به یک امر خارج، در چه ظرف و موقعیتی تحقّق پیدا می‌کند؟ وقتی که طفل هنوز به مرتبۀ بلوغ نرسیده است، مثلاً یک طفل پنج‌ساله است، چگونه ممکن است که واجب را بالنسبه به این طفل مقایسه کنید و بعد حکم کنید که چون این طفل هنوز به مرتبۀ بلوغ نرسیده است، پس الآن صلاة و واجبات دیگر بالنسبه به او واجب مشروط‌اند و باید این طفل ده سال دیگر را هم طی کند تا اینکه به مرتبۀ بلوغ برسد و این واجب مشروط بالنسبه به او به واجب مطلق مبدّل شود؛ در مورد صلاة و در موارد دیگر؟!

  • به بیانی دیگر، طفلی که هنوز در مرتبۀ صباوت و قبل البلوغ قرار دارد، اصلاً تکلیفِ شارع به او تعلق نمی‌گیرد تا اینکه بخواهید آن تکلیف را بالنسبه به او مطلق و یا مشروط بدانید! چگونه صلاة به طفل پنج‌ساله و طفل رضیع تعلق می‌گیرد تا اینکه شما بگویید که چون او الآن قادر بر اتیان صلاة نیست، پس صلاة بالنسبه به او واجب مشروط است؟! اصلاً اطلاق واجب در اینجا لغو و عبث خواهد بود!

  • من‌باب‌مثال آیا ممکن است شما بگویید که صلاة نسبت به این درختی که الآن در مدرسۀ فیضیه هست، واجب مشروط می‌باشد؟!

  • می‌گوییم: «چگونه واجب مشروط است؟! درحالی‌که درخت نمی‌تواند نماز بخواند.»

  • می‌گوید: «نه‌خیر، ممکن است که به اعجاز یک پیغمبر و یا امام زمان علیهم‌السلام تبدیل به یک انسان بشود!»

  • پس معلوم است که وجوب صلاة به این درخت تعلق گرفته است، ولی به‌نحو واجب مشروط، نه واجب مطلق! اصلاً طرح این مسئله و اتّصاف این صلاة به مشروطیت، نسبت به این موقع، عبث است!

  • آیا شما در مورد الاغی که به طویله بسته‌اند،  چون گاهی الاغ را به طویله می‌بندند و گاهی الاغی هست که طویله را به او می‌بندند، هردو الاغند، آیا می‌گویید که نماز نسبت به او واجب است، ولی به وجوب مشروط؟! شاید فردا دو گوشش کوچک شد و آدم شد!

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

5
  • خداوند گویا الاغ را از همه بیشتر خلق کرده است و در زمان خلقت، عقل را تنها بین عدۀ محدودی تقسیم کرده است! ان‌شاءالله که خدا هم به ما عقل بدهد و هم عقلمان را کامل کند؛ چیز خوبی است و اگر نباشد همۀ دنیا در عذابند!

  • حالا آیا تابه‌حال با خودتان فکر کرده‌اید که این خری که الآن راه می‌رود و بارِ آجر می‌برد، صلاة نسبت به او، واجب مشروط است؟! الآن فکرش را بکنید!  حالا می‌گویند: «ببینید که این آقا در درس چه چیزهایی می‌گوید!» 

  • می‌گوییم: «آقا، چرا واجب مشروط است؟!»

  • می‌گوید: «شاید فردا تبدیل به آدم شد!»

  • پس وقتی که تبدیل به آدم شد، صلاة بالنسبه به او واجب می‌شود!

  • اصلاً بحث صلاة بالنسبه به این مورد، خلاف است. همین مسئله نسبت به بچه و طفل رضیع هم مطرح است؛ طفل رضیعی که اصلاً در موقعیت تعلق تکلیف نیست، با این درخت یا این سنگی که در مدرسۀ فیضیه قرار دارد، چه فرقی دارد؟! هیچ تفاوتی ندارند!

  • اگرچه این را قبول داریم که این طفل، انسان است و قابلیت رسیدن به مرتبۀ تکلیف را دارد؛ این را قبول داریم، ولی صحبت در این است که حتی تا یک ساعت قبل از مکلّف شدن، شارع تکلیف را از این موجود دوپا برداشته است. آیا وقتی که شارع تکلیف را از او برداشته و قلم تکلیف را بر او نگذاشته است، اتّصافش به مکلّفی که مأمور به امرِ واجب مشروط است، صحیح است؟ این غلط است؛ زیرا او هنوز مکلّف نشده است.

  • نقد اشتراط وجوب به بلوغ در طفل غیر مکلف

  • اگر شما بگویید: «واجب بالنسبه به این مُراهِق یا طفل رضیع یا صبی، چون هنوز به تکلیف نرسیده، مشروط است.»، در جواب می‌گوییم: «اصلاً در اینجا اتّصاف این امر به وجوب، عقلاً و شرعاً قبیح است! او اصلاً بالنسبه به صلاة و امثال‌ذلک حکم ندارد؛ نه‌اینکه واجب است، به وجوب مشروط! حکم روزه بالنسبه به طفل پنج‌ساله چیست؟! هیچ! حکمی ندارد! حکم حج بالنسبه به طفل پنج‌ساله چیست؟! اصلاً حکم ندارد! نه‌اینکه واجب مشروط است؛ درواقع قلم تکلیف برای طفل پنج‌ساله برداشته شده است.»

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

6
  • تفاوت تعلق خمس به مال طفل با تکلیف شخصی

  • اگرچه مسئلۀ خمس بالنسبه به طفل فرق می‌کند و به نفس‌المال تعلق می‌گیرد، نه به تکلیف؛ لذا ولیّ او باید بپردازد و اگر نپرداخته باشد، بر ذمّۀ طفل باقی می‌ماند. مسئلۀ خمس، زکات، تاوان و أرش و امثال‌ذلک به طفل برنمی‌گردد، بلکه به مال تعلق می‌گیرد. این‌گونه نیست که به‌عنوان حکم تکلیفیه به طفل برگردد؛ لذا اصلاً او نباید این موارد را پرداخت کند. من‌باب‌مثال اگر مال دارد، باید ولیّ او خمس و زکاتش را بدهد و یا اگر صدمه‌ای وارد کرد، ولیّ او باید تاوانش را بپردازد؛ چون او تکلیف ندارد.

  • بنابراین به‌طورکلی، اینکه فقها، اعم از مرحوم آخوند و غیر ایشان، واجب را در ظرف غیر تکلیف، به‌عنوان واجبِ مشروط تصور کرده‌اند، همگی در این قضیه اشتباه کرده‌اند و اصلاً این قضیه غلط است! تقسیم حکمِ واجب به واجب مشروط و مطلق در جایی است که فرد برای تکلیف، قابلیت پیدا کرده باشد و استعداد و تهیّؤ برای تکلیف را داشته باشد. آن موقع در ظرف تکلیف باید واجب‌ها را نسبت به او بسنجیم؛ نسبت به بعضی واجب مطلق می‌شود و نسبت به بعضی واجب مشروط می‌شود.

  • بازگشت شرط عقل به قدرت بر انجام تکلیف

  • شرط دومی را که ذکر کرده‌اند، مسئلۀ عقل است و می‌گویند این واجب بالنسبه به عقل، واجب مشروط است؛ چون از شرایط اتیان مکلفٌ‌به می‌باشد. البته همۀ اینها به غیر از بلوغ، به قدرت برمی‌گردند؛ یعنی عقل و علم و قدرت، همگی ریشه‌شان از نظر ماهوی به همان قدرت برمی‌گردد؛ چون در ظرف جنون، مکلف اقتدارِ بر فعل ندارد و تکلیف معنا ندارد؛ لذا در آنجا هم واجب را بالنسبه به عقل، واجب مشروط قرار داده‌اند و گفته‌اند که: «اگر مکلَّف عاقل بود، صلاة برای او واجب است.» پس وجوب صلاة بالنسبه به عقل، وجوبِ مشروط می‌شود؛ اگرچه وجوبش برای عاقل، بالنسبه به وقت، مطلق است.

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

7
  • راجع به علم هم این‌گونه است و ما وارد این بحث نمی‌شویم و نیازی به آن نداریم تا اینکه وقتمان را در این مسائل تلف کنیم؛ بلکه یک مطلب کلی می‌گوییم و رد می‌شویم و به مطالب بعدی می‌پردازیم.

  • جایگاه قدرت و استطاعت در واجب مشروط

  • و آن مطلب، بحث قدرت است که در آن، استطاعت را هم از مصادیق قدرت شمرده‌اند و وجوب حج را بالنسبه به استطاعت وجوب مشروط قرار داده‌اند و گفته‌اند که واجب در ظرف تکلیف نسبت به قدرت، واجب مشروط است؛ زیرا قدرت از مقدمات وجودیۀ تکلیف است و بدون قدرتِ بر اتیان، مکلَّف عاجز است. پس واجب بالنسبه به آن، واجب مشروط می‌شود.

  • تمایز قدرت فلسفی از قدرت در ظرف تشریع

  • قضیۀ قدرت در اینجا مانند قضیۀ بلوغ فرق دارد. همان‌طور که عرض شد، ما نسبت به قدرت دو دیدگاه داریم: دیدگاه اوّل قدرت در ظرف تکلیف به‌عنوان اقتدار و تهیّؤ و استعداد فاعل برای اتیان فعل است که در این دیدگاه، قدرت به‌عنوان یک واقعیت خارجیِ فلسفی، مورد توجه قرار می‌گیرد، نه به‌عنوان یک مقدمۀ شرعی در ظرف تکلیف. مثل قدرت داشتن بر انجام یک تکلیف که این به دو امر قوام دارد: قوام اوّل به وجود علل مُعِدّه و علل فاعلیِ برای حصول این فعل است؛ قوام دوم، به رفع موانع از حصول فعل است. با این دو رکن، آن علت تامّه که محصول این دو قائمه و رکن است، به مرتبۀ تنجّز و فعلیت و تمامیت رسیده و حاصل می‌شود.

  • نسبت به این مسئله، اصلاً بحث واجب در اینجا مطرح نیست؛ به این دلیل که یک بحث فلسفی است. معلوم است که فاعل برای اتیانِ هر واجبی باید از نقطه‌نظر شرایط حصول و شرایط اتیان، به مرتبۀ تنجّز و فعلیت برسد. اگر بالنسبه به اموری که در اختیار مکلف نیستند، بگوییم که: «این واجب، واجب مشروط است.»، صحیح نمی‌باشد؛ زیرا اصلاً واجب در آنجا تشریع نمی‌شود که بخواهیم نسبت به آن صحبت کرده و بگوییم که: «آیا واجب بالنسبه به آن، مشروط است یا بالنسبه به آن، مطلق است؟» این مسئله مثل مسئلۀ بلوغ و امثال‌ذلک است که در ظرف غیر بلوغ که ظرف صباوت باشد، اصلاً تکلیف معنا ندارد.

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

8
  • من‌باب‌مثال انسان قدرت بر طیَران ندارد و مکلّف نسبت به این مسئله عاجز است؛ حالا بگوییم که اگر مکلف قدرت طیران دارد، این وجوب حج بالنسبه به طیران انسان به مکه، وجوب مشروط می‌شود. مگر ما کبوتر هستیم که بال بزنیم و به مکه پرواز کنیم؟!

  • انتفای وجوب حج با زوال قابلیت بازگشت به زمین

  • یا من‌باب‌مثال انسان در کرۀ ماه باشد، یعنی او را با این سفینه‌ها و موشک‌ها به کرۀ ماه ببرند و بعد هم خودشان برگردند، حالا آیا در چنین وضعیتی اصلاً معنا دارد که شارع، حج را برای انسان به وجوب مشروط، واجب کند و بگوید که: «اگر بر انجام حج قدرت پیدا کردی، این وجوب، وجوب مشروط می‌شود»؟! اصلاً در اینجا حکمی نسبت به قدرت که عبارت از امر غیراختیاری است، تعلق نمی‌گیرد!

  • البته اگر حالت انتظار و تهیّؤ برای آن شخص باشد و امید دارد که او را دوباره به زمین برمی‌گردانند، بحث دیگری است؛ امّا اگر بداند که هرگز او را به زمین بازنمی‌گردانند و دیگر به‌طور‌کلی ارتباطش تا آخر عمر از کرة الأرض قطع می‌شود، در چنین وضعیتی نمی‌توانیم بگوییم که حج نسبت به او واجب مشروط است. اصلاً دیگر معنا ندارد! چگونه بیاید و حج را انجام دهد؟!

  • موقعیت این شخص در چنین وضعی مثل موقعیت یک بچۀ شیرخواره نسبت به صلاة است؛ آیا بچۀ شیرخواره می‌تواند نماز بخواند؟! خیر! آیا شما می‌توانید بگویید که نماز بر بچۀ رضیع، واجب مشروط به قدرت است؟! او اصلاً بر اتیان به صلاة، قادر عقلی نیست، نه اینکه به قدرت عرفی، از او انتظار این کار را داشته باشیم!

  • ما گفتیم که تکلیف اصلاً در ظرف غیر تکلیف و در ظرف غیر بلوغ معنا ندارد؛ نه می‌توانید اسمش را واجب بگذارید و نه مستحب و نه مکروه. بله، استحبابش مربوط به تکلیف نیست، بلکه مربوط به یک حکم علیٰ‌حدّه‌ای است که خدا آورده است.

  • بحث ما این است که در ظرف غیر تکلیف، صحیح نیست که بحث الزام مطرح باشد؛ یعنی شما در آنجا واجب را مورد بحث قرار داده‌اید، نه حج را. یک‌وقت رضیع حج انجام می‌دهد، دراین‌صورت حج رضیع، مستحب است و خیلی هم مؤکد است! ولی شما در مورد واجب و الزام بحث می‌کنید! چه معنایی دارد که شارع برای طفل رضیع، حکم الزامی وضع کند و [بحث کنیم] که آیا مطلق است یا مشروط؟! او اصلاً نمی‌تواند دهانش را باز کند. آیا بگوییم: «نماز هم بخواند»؟!

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

9
  • حالا شما بگویید: «نه‌خیر، شارع برای طفلی که الآن شیر خوردن را بلد نیست و فقط به پشت خوابیده است، حکم وضع کرده است؛ من‌باب‌مثال شارع صلاة را برای او وضع کرده است، ولی به پانزده سال دیگر منوط کرده است!» مثل اینکه این شارع خیلی بی‌کار بوده و خیلی زیاد وقت داشته و مثل اینکه خیلی سرحال بوده است که برای یک بچه که حتی نمی‌تواند گریه کند و بگوید که: «من گرسنه‌ام»، صلاة و حج و خمس و زکات و امر به معروف و حتی مقامات بالاتری را جعل کند، ولی بگوید: «فعلاً صبر کن! مثلاً برای نماز پانزده سال دیگر و راجع به دفع اموال بیست سال دیگر صبر کن و امثال‌ذلک!» چه معنایی دارد که شارع، احکام را برای فردی که اصلاً تهیّؤ و قابلیت در او منتفی است، جعل کند؟!

  • تفاوت فقدان قابلیت با فقدان شرایط وجوب

  • شخصی که به بلوغ می‌رسد، قابلیت برای تکلیف را دارد، ولی ممکن است که هنوز ظرفِ برای وجوب، برای او مهیا نشده باشد! در ظرفیتی که اصلاً قابلیت منتفی است، جعل احکام و تکلیف چه معنایی دارد؟! اصلاً عبث است! من‌باب‌مثال فردی که هر دو چشمش را از دست داده و اصلاً از حدقه درآمده است و الآن بالکلّیه اعمیٰ شده است، دراین‌صورت آیا وجوب غمض عین برای او وضع می‌شود؟! اینکه چشم ندارد! می‌خواهد چه‌کار کند؟! بله، حرمت لمس نامحرم برای او جعل شده است؛ شارع می‌گوید: «اگرچه چشم نداری، ولی لمس که می‌توانی بکنی؛ پس نباید نامحرم را لمس کنی!»

  • روایت کناره‌گیری حضرت زهرا از ابن‌مکتوم نابینا

  • وقتی آن اعمیٰ که اسمش ابن‌مکتوم بود، به منزل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آمد، حضرت از او کناره گرفتند.

  • حضرت پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم فرمودند: «او که تو را نمی‌دید، چرا کناره گرفتی؟!»

  • حضرت فرمودند: 

  • «اگرچه مرا نمی‌دید، ولی وجود مرا احساس می‌کرد! من کناره‌گیری کردم تا اینکه حتی وجود مرا هم احساس نکند!»1

  • تأکید بر رعایت روایت حضرت زهرا در روابط اجتماعی

    1.  بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۹۱:
      «نوادر الرواندی: باسنادهِ عن موسی بن جعفر، عن آبائه، قال: قال علی علیه ‌السّلام: استأذنَ أعمَی علی فاطمةَ فَحَجَبَتهُ، فقال رسول الله لها: ”لم حَجَبتیهِ و هو لا یراک؟!“ فقالت: ”إن لم یکن یرانی، فانی أراهُ و هو یشمُّ الریحَ.“ فقال رسول الله: ”أشهَدُ أنّک بَضعةٌ منّی.“»

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

10
  • زن‌های مسلمان امروز باید این روایات را بخوانند و دیگران برای آنها بگویند تا اینکه متوجه تفاوت بشوند که از کجا به کجا رفته‌ایم!

  • من یک عکس دیدم که در یک جا خانمی در حال صحبت کردن بود و آقایان، من‌جمله معمّمین، همین‌طور داشتند مستقیماً به او نگاه می‌کردند! گفتم: «یا لیتنی کُنتُ معکم فأفوز فوزاً عظیماً کبیراً طویلاً!» اتفاقاً جای فوز هم بود! آن‌وقت شما این مسائل را در کنار این روایات بگذارید!

  • می‌گویند: «ای آقا، این روایت‌ها اصلاً معلوم نیست که آیا سند دارد یا خیر!»

  • می‌گوییم: «سندش صحیح است.»

  • می‌گویند: «اینکه مربوط به هزار و چهارصد سال قبل است و زمانه عوض شده است! الآن دیگر جای این حرف‌ها نیست و به ما می‌خندند و یا الآن دیگر بر ما می‌گریند!»

  • خلاصه، دستورات ما این است؛ حالا هر کسی خودش می‌داند که تکلیفش چیست.

  • عدم تشریع وجوب غض بصر برای نابینا

  • کسی که چشم ندارد، آیا معقول است که شارع به او وجوب غَضّ بصر را امر کند؟! و آیا این حکم: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ﴾1 شامل او می‌شود؟! او چشم ندارد! اگرچه مسلمان است و باید نماز بخواند و روزه بگیرد، زیرا نماز خواندن و روزه گرفتن به چشم ربطی ندارد، ولی غَضّ بصر به چشم مربوط است و این شخص اصلاً بصر ندارد! آیا دراین‌صورت این آیۀ ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ﴾ شامل او می‌شود؟! آیا می‌توان گفت که حکم وجوب غَضّ بصر بالنسبه به او مطلق است یا مشروط؟! هیچ‌کدام! اصلاً واجب نیست که بگوییم: «واجب مشروط است یا مطلق!»

  • اشتراط غض بصر به حضور متعلق نگاه

  • ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ﴾، بالنسبة إلینا که چشم داریم، ولی الآن در فیضیه نشسته‌ایم و زنی وجود ندارد، واجب مشروط می‌شود؛ چون وقتی که از فیضیه بیرون رفتیم، زن‌ها در آنجا هستند؛ پس در آنجا واجب مطلق می‌شود. در فیضیه واجب مشروط است؛ چون زن نیست، ولی قابلیت برای ابصار وجود دارد؛ ما چشم داریم و می‌بینیم، پس قابلیت هست.

    1. سوره نور (۲۴)، آیه ۳۰.

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

11
  • ولی کسی که قابلیت از او ریشه‌کن می‌شود و دیگر آن قابلیت در او معنا ندارد، اصلاً به‌طورکلی آیا معقول است که شارع حکم به وجوبِ غضّ بصر برای فرد اعمیٰ را جعل کند؟! اصلاً ما کاری به اطلاق و اشتراکش نداریم. هر کسی بگوید که این جعل معقول است، خیلی دیوانه است! در آنجا دیگر معنا ندارد که شارع حکم به وجوب غضّ بصر کند! اگر حکم کند، آن‌وقت می‌گوییم که شارع خیلی بی‌کار بوده و سرحال بوده است!

  • استدلال علامه حلی درباره قدرت و استقبال کعبه

  • اتفاقاً قضیه‌ای به خاطرم آمد که اگرچه از نقطه‌نظر اصل مسئله، این‌طور نیست، ولی کیفیت استدلالش بد نیست! می‌گویند: خواجه نصیرالدین طوسی برای دیدار مرحوم محقق حلّی ( صاحب شرایع ) به حلّه رفته بود. در آنجا مرحوم علامه حلّی ( حسن بن یوسف مطهر حلّی ) کوچک و کم سن و سال بود و کتاب شرایع‌الاسلام را نزد مرحوم محقق که دایی‌اش بود، می‌خواند.

  • اختلاف محقق و علامه حلی در قبله بلاد بعیده

  • خواجه در آنجا نشست و بحث در باب قبله بود؛ محقق می‌گفت که: «حکم اوّلی، وجوبِ استقبال به نفس کعبه است، ولی وقتی که انسان در اماکن بعیده قادر بر استقبال به نفس کعبه نیست، حکم متبدل به جهت کعبه می‌شود.»

  • علامه با همان سنّ کمش اشکال می‌کرد و می‌گفت: 

  • «نه‌خیر؛ از آنجایی که مکلّف در بلاد بعیده اصلاً قادر بر استقبال به کعبه نیست، استقبال به کعبه در این بلاد تشریع نمی‌شود و فقط اولاً بلااوّل، حکم اوّلی همان استقبال به جهت کعبه است!1»

  • ببینید چقدر زیبا صحبت می‌کرد! اگرچه این استدلال غلط است، ولی استدلال زیبایی است!

  • امکان تشخیص دقیق جهت کعبه با ابزارهای جدید

  • معیار قبله در بلاد بعیده هم همان کعبه است؛ لذا ممکن است اَجهِزه و آلات دقیقه‌ای بسازند و شخص از همین ایران، قبله را دقیق تشخیص دهد. هیچ اشکالی هم ندارد که به‌وسیلۀ همین ماهواره‌ها که دقیق عکسبرداری می‌کنند، یک وسیله و جهازی را بسازند که دقیقاً یک خط مستقیم تا نفس کعبه برای انسان ترسیم کند؛ ولو آن طرف کرۀ زمین باشیم با یک خط مویی جهت قبله را نشان دهد. دراین‌صورت وقتی که چنین وسیله‌ای ساخته شده است، انسان نمی‌تواند به‌جهت پنجاه درجه این طرف و سی درجه آن طرف‌تر نماز بخواند؛ بلکه واجب است که به همان خط نماز بخواند.

    1.  ریاض العلماء، ج ۱، ص ۱۰۳ (با اندکی تغییر و اضافات).

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

12
  • نفی تشریع حکم در فرض عدم قدرت عقلی

  • حال به این قضیه کار نداریم. در اینجا استدلال مرحوم علامۀ حلی، رحمة‌الله‌علیه، استدلال زیبایی است. می‌گوید: 

  • «چطور ممکن است که شارع در جایی که مکلّف عقلاً قادر بر اتیان تکلیف نیست، حکم کند؟! چطور حکم اولی و ثانوی در آنجا وضع کند؟! اصلاً [مکلف] قادر نیست و حکم اولی و ثانوی در آنجا معنا ندارد!»

  • روایت خواجه نصیر از دانش و شخصیت علامه حلی

  • وقتی که مرحوم خواجه از آن مجلس بیرون آمد، از او پرسیدند که: «چطور بودند؟» گفت: «رأیت شیخًا کبیرًا قد ابقر العلم بَقراً و طفلاً صغیرًا، إن ابقاه الله صار علامة دهرا!»

  • این اسم علامه برای مرحوم حلی از آنجا باب شد و از آن به بعد به او لقب علامه دادند.

  • واقعاً هم علامه و هم مرد بزرگی بود و عِرق دینی داشت؛ علامه حلّی، عرق دینی‌ای داشت که در خیلی‌ها وجود ندارد! دلش برای دین می‌سوخت و احساس مسئولیت می‌کرد و ملاّ هم بود! هر دو جهت در او بود: یکی اینکه عرق دینی داشت و دوم اینکه آدم ملاّیی بود. خدا رحمتش کند!

  • قابلیت تعلق خطاب و معیار قدرت در واجب مشروط

  • بنابراین این مسئلۀ مهمی است که ما باید درنظر بگیریم؛ اینکه آیا در جایی که قابلیت برای تعلق تکلیف ذاتاً منتفی است، باز هم تکلیف در آنجا هست؟ لذا نسبت به آن مواردی که ما می‌بینیم مثلاً قابلیت برای زنای خارجی در یک شخص منتفی است، دیگر حکم حرمت زنا در آنجا نیست؛ یا مثلاً قابلیت برای نظر به نامحرم در آنجا منتفی است، من‌باب‌مثال اصلاً شخص اعمیٰ است، در آنجا وجوب غضّ بصر نیست؛ نه مطلقش هست و نه مشروطش، نه معلَّقش هست و نه منجّزش! هیچ‌کدام! آیا برای طفل دوساله حرمت غضّ بصر وجود دارد؟! آیا ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ﴾ شامل پسربچۀ سه‌ساله هم می‌شود؟! نه‌خیر، چون اصلاً قابلیت، نه مشروط و نه معلَّق، در آنجا معنا ندارد!

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

13
  • تعیین قدرت معتبر در ظرف تکلیف و تشریع

  • حالا این قدرتی را که فقها و اصولیون به‌عنوان شرط برای وجوب ذکر کرده‌اند، چه قدرتی است؟ از اینجا استفاده می‌شود، [منظور در اینجا] قدرتی است که در ظرف تکلیف، مورد توجه قرار بگیرد و ما باید دربارۀ آن بحث کنیم، نه آن قدرتی که اصلاً به‌طور‌کلی زمینۀ برای تکلیف، در آن ظرف منتفی است. اصلاً آن قدرت در محط بحث ما که مسئلۀ اصولی است و در زمینۀ تکلیف و تشریع می‌باشد، نمی‌گنجد؛ مثل قدرت طیران الی السماء، قدرت صلاة نسبت به رضیع، قدرت غضّ بصر نسبت به أعمیٰ، قدرت حرمت زنا نسبت به کسی که اصلاً استعداد برای این مسئله را ندارد و به‌طور‌کلی افرادی که به دلایل مختلف اصلاً قابلیت تعلق خطاب را ندارند، تا اینکه این خطاب به آنها تعلق بگیرد. در هیچ‌کدام [بحث از شرط قدرت] نمی‌آید؛ بنابراین ما دیگر نمی‌توانیم در آن زمینه بحث کنیم.

  • اشتراط وجوب به رفع موانع در ظرف قابلیت

  • بحث اصولی ما در واجب مطلق و مشروط، منوط به آن قدرتی می‌شود که با توجه به تعلق وجوب، مورد لحاظ قرار می‌گیرد؛ یعنی حالا که در ظرف وجوب، این وجوب بر مکلف تعلق گرفته است، آیا می‌تواند و قادر است که انجام دهد یا خیر؟ درواقع وجوب بر مکلف، تعلق گرفته است و تهیّؤ برای انجام وجوب را دارد، ولی در اینجا موانعی در پیش رو هست و نمی‌تواند آن را انجام دهد. پس دراین‌صورت واجب بالنسبه به این نحوه از موانع، واجب مشروط می‌شود.

  • اطلاق نماز نسبت به اصل طهارت و اشتراط نوع آن

  • من‌باب‌مثال صلاة نسبت به اصل طهارت، مطلق است؛ چون در اقتدار انسان است که با آب و خاک و یا هر چیز دیگر طهارت حاصل کند. امّا صلاة نسبت به نفس طهارت مائیه، صلاة مشروط می‌شود؛ زیرا منوط به این است که آیا مکلف قادر بر تحصیل طهارت مائیه است یا خیر؟ اگر قادر باشد، می‌شود مطلق و اگر قادر نباشد، می‌شود مشروط. همین‌طور صلاة نسبت به طهارت ترابیه که بعد از طهارت مائیه است، نسبت، مشروط می‌شود.

واجب مطلق و مشروط و شرط توانایی بر تکلیف - تفاوت فقدان قابلیت با وجود مانع در انجام وظیفه

14
  • اشتراط استقبال قبله به قدرت مکلف

  • همین‌طور صلاة در شرایط عادی نسبت به اصل استقبال، مطلق می‌شود؛ امّا اگر مکلف در شرایطی است که نمی‌تواند مستقبِل باشد، مثلاً مریض است و در بیمارستان است و نمی‌تواند به‌سمت قبله برگردد، این شخص به همان صورت که می‌تواند باید نماز بخواند. دراین‌صورت این واجب، واجب مشروط می‌شود. درواقع اگر این شخص قدرت بر استقبال داشت، باید مستقبِل شود؛ ولی اگر قدرت نداشت، قید وجوب به این کیفیت [که حتماً باید به‌سمت قبله باشد] از او برداشته می‌شود. نسبت به سایر مسائل هم مسئله همین‌طور است.

  • رفقا، در این مسئله خوب تأمل کنند تا اینکه در جلسۀ بعد ببینیم که آن قدرتی که می‌تواند شرط برای واجبِ مشروط قرار بگیرد یا قدرتی که شرط واجبِ مشروط نیست، بلکه واجب، بالنسبه به آن مطلق است، چه نوع قدرتی است؟

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.