پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
واجب مطلق و مشروط چه تفاوتی دارند و چرا رسیدن وقت، همیشه شرط پیدایش تکلیف نیست؟ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بحث را از منشأ طلب در نفس مولا آغاز میکند: در واجب مشروط، تحقق شرط باعث پیدایش طلب میشود، اما در واجب مطلق، الزام پیش از زمان انجام کار وجود دارد. سپس با مقایسۀ اکرام در موعد آینده، نماز ظهر و نماز آیات، معیار غیرمقدور بودن شرط را نقد میکند و نقش فهم عرفی را نشان میدهد. بحث قدرت معصومان بر تغییر شرایط نیز روشن میکند که توانایی بر انجام یک کار، بهتنهایی بیانگر نوع تکلیف نیست. در ادامه، ضرورت همراهی با امام و تربیت معنوی مطرح میشود. سرانجام بحث به این نتیجه میرسد که در تکلیف مطلق، مکلف باید پیش از موعد، مقدمات را فراهم و موانع را برطرف کند؛ هرچند خود عمل در زمان آینده انجام شود.
هو العلیم
واجب مطلق و مشروط، ملاک تشخیص تفاوت آنها
نقش فهم عرفی در الزام پیش از موعد
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه چهلم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بازبینی ملاک واجب مطلق و مشروط
در این جلسه بحث جدیدی را شروع نمیکنیم و از رفقا راجع به مطالبی که نسبت به فرق بین واجب مطلق و واجب مشروط گذشت، سؤال میکنیم تا اینکه اگر کسی شبهه و یا سؤالی در ذهنش دارد، مطرح کند.
چون بالأخره این مسئله، مسئلهای حیاتی است و با تغییر مبانی، خیلی از بناها تغییر پیدا میکند و بنده میخواهم مطلب کاملاً روشن شده باشد و فرق بین واجب مشروط و واجب مطلق در کیفیت و فهم مسئله و در اختلاف و مِیز از نقطهنظر ماهوی و حقیقت مسئله، بهدست آید. اگر ما به این مسئله برسیم، در تمام مبانی فقه و احکام فقه و در تمام روایات و اصول و اصل و اساس، میتوانیم بین اطلاق و بین اشتراط، بههمین کیفیتی که بیان شد و بههمین نحوه میتوانیم بهدست آوریم. حالا اگر رفقا مطلبی دارند، بیان کنند!
تحقق شرط، منشأ طلب در واجب مشروط
مطلب ما از نقطهنظر امتیاز بین واجب مطلق و بین واجب مشروط، به اینجا رسید که مولا در واجب مشروط، داعی انبعاث طلب را تحقق شرط میداند، لا غیر؛ یعنی به وجود شرط، آن داعی محقق میشود و به انتفاء شرط، داعی منتفی میشود. وقتی داعی محقق شد، تازه حکم بر داعی مترتب میشود و وقتی داعی منتفی شد، حکم منتفی خواهد بود؛ یعنی دیگر طلب در اینجا معنا ندارد که طلب متعلّق به یک هیئت باشد. بهعبارتدیگر، وقتی طلب وجود نداشته باشد، طبعاً در این وضعیت، مادهای هم وجود نخواهد داشت.
مثال اکرام زید و اطلاق وجوب پیش از موعد
امّا در واجب مطلق، مسئله اینطور نیست. مثالی که در جلسۀ قبل دربارۀ واجب مطلق خدمت رفقا بیان شد، مسئله را روشن کرد؛ وقتی که مولا میگوید: «أکرم زیداً بعد ساعة»، دیگر ذهن، عرف، عقل و هرچه که معیار و میزان برای سنجش بین موارد مختلف طلب است، این امر را واجب مشروط نمیداند و نمیگوید که: «چون در اینجا موقت به وقت شده و چون بعد ساعة است، بنابراین این واجب، واجب مشروط است.» بلکه میگوید: «أکرم زیداً بعد ساعة.» «أکرم زیداً بعد ساعة» با «أکرم زیداً ألان» باهم از نقطهنظر متفاهم عرفی در تلقی طلب مولا بهنحو اطلاق یا بهنحو اشتراط، تفاوتی ندارند و وقتی که مولا میگوید: «أکرم زیداً بعد ساعة»، یعنی از الآن وجوب برعهدۀ تو آمده است.
وجوب دفاع از امام، وابسته به حضور ایشان
منبابمثال الآن متابعت از امام حیّ علیهالسلام شرعاً واجب است؛ دفاع از امام حیّ واجب است؛ حفظ جان امام حیّ یکی از واجبات است؛1 یعنی اگر جان امام در معرض خطر باشد، بر هر شخصی واجب است، ولو اینکه ازبین برود و شهید شود، باید از امام محافظت کند. حالا امام زمان علیهالسّلام که الآن در غیبت هستند، آیا وجوب دفاع از نفس امام علیهالسلام الآن نسبت به ما تعلق گرفته است یا خیر؟! خیر، الآن به ما تعلق نگرفته است؛ چون امام علیهالسلام حضور ندارند. الآن این حکم بهعنوان حکم کلی و بهعنوان یک قضیۀ مشروطه، لو فُرِض، اگر امام علیهالسّلام وجود داشته باشد ( وجود حضوری و وجود شهودی، نه وجود بهعنوان اصل الوجود ولو غائباً عنّا ) [محافظت از او بر ما واجب است]؛ امّا الآن که حضرت به این نحو وجود ندارد و وقتی که وجود نداشت، الزامی متوجه ما نیست.
حضور و غیاب حضرت هم بهدست ما نیست، بلکه بهدست خودشان است. هر وقت حضرت حاضر شد، آنموقع این حکم تکلیفی به ما تعلق میگیرد؛ یعنی شرعاً بر تکتک افراد مسلمین واجب است که امام علیهالسلام را در معرکه از بلیات حفظ کنند.
بر هر فردی این وجوب تعلق میگیرد؛ البته وجوب، وجوب کفایی است، برای کسانی که در آن معرکه حاضر باشند، نهاینکه وجوب عینی باشد. حالا این تعلق وجوب نسبت به هر فرد منوط به اراده است: یا ارادۀ خدا در ظهور یا ارادۀ خود حضرت در ظهور. علیٰکلّحال، آن دیگر بهدست ما نیست.
اقامۀ عدل و آمادگی برای ظهور
یا اینکه اقامۀ عدل و اقامۀ امر به معروف و نهی از منکر در زمان حضور [را درنظر بگیرید]؛ اقامۀ عدل و امر به معروف و نهی از منکر در همۀ ایام برحسب مراتبش ( نه بهنحو اطلاق )، یعنی برحسب مراتب آن ظرفِ پذیرش و تلقی امر به معروف و نهی از منکر، در هر زمانی واجب است؛ حالا چه بهصورت شخصی و چه بهصورت کلی، چه بهنحو فردی و چه بهنحو اجتماعی.
این مسئله است، ولی اقامۀ عدل در زمان حضور، واجبٌ؛ یعنی واجب بهنحو اطلاق؛ چون مربوط به زمان حضور حضرت است که امام معصوم میباشد، لذا وجوبش بهنحو اطلاق است. امّا خود این اقامۀ عدل مربوط به ظهور حضرت است و ما در این زمینه هیچ نقشی نمیتوانیم داشته باشیم. بله، نقشی که ما میتوانیم داشته باشیم، این است که منتظر باشیم و خودمان را اصلاح کنیم و خودمان را جاهز برای زمان آن حضرت قرار دهیم که در این زمینه مسائل بسیاری است.
نبود الزام پیش از تحقق شرط
بنابراین در واجب مشروط، این امر ممکن است از بعضی نقاط دیگر واجب مطلق باشد، ولی نسبت به مشروط از نقطهنظر تعلیقِ این طلب بر آن شرط، داعی منوط به تحقق شرط است؛ نفیاً و اثباتاً. اگر آن شرط باشد، داعی محقق میشود؛ نهاینکه داعی و امر از الآن هست، ولکن ظرف واجب، ظرف تحقق شرط است. نه، اینطور نیست و از این نقطهنظر، هیچ ارتباطی به مکلف ندارد. بهعبارتدیگر، وجود ملاک و داعیِ برای تحقّقِ ماده، هیچ الزامی را از هنگام ابراز و اظهار طلب برعهدۀ مکلف قرار نمیدهد؛ فقط مکلف اطلاع پیدا میکند بر اینکه در عرض تحقق این شرط، این امر هم متوجه او خواهد شد.
امّا از الآن چه باید بکند؟! هیچ! سر جایش بنشیند و هیچ کاری نداشته باشد! [پس اگر ظهور] تحقق پیدا نکرد، هیچ! [و اگر تحقق پیدا کرد، فبها!]
نماز آیات و امکان پرهیز از تحقق شرط
مثالهایی در این زمینه بیان کردهاند: مثل وجوب صلاة آیات بالنسبه به نفس خسوف، کسوف، زلزال، صواعق مخیفه و مهیب و امثالذلک که اصلاً به مکلف ارتباط ندارد. اینکه در فلان شهر زلزله میآید یا نمیآید، به او ارتباط ندارد؛ خسوف و کسوف شد یا نشد، به او ارتباط ندارد. اصلاً شما میتوانید در موقع خسوف بخوابید! شارع نگفته است که حتماً باید در موقع خسوف بیدار باشید و نگاه کنید! شارع گفته است که: «اگر خسوف و کسوف تام بود، یجب القضا و اگر غیر تام بود، در صورت جهل به خسوف ( مثلاً کسی موقع خسوف و یا کسوف بخوابد و از این مسئله اطلاع نداشته باشد )، هیچ تکلیفی برعهدۀ شخص نیست.1»
منبابمثال شخصی قبل از خسوف، یک قرص خواب دیازپام میخورد و راحت میخوابد و میگوید: «بنده اصلاً نمیخواهم خسوف خورشید را ببینم! مگر خدا از ما طلب دارد؟! همین چهار رکعت نمازی را که میخوانم، برایش بس است! دیگر چرا نماز آیات بخوانیم؟!»
تفاوت خواب پیش از زوال با خواب هنگام خسوف
کسی به این شخص ایراد نمیگیرد و کار او اشکالی ندارد! امّا اگر یک ربع و یا ده دقیقه قبل از زوال بخواهد قرص بخورد و راحت بخوابد، دیگر اجازه ندارد! اینجا با آنجا فرق میکند؛ چون شارع فرموده است:
«لا تدعُ الصلاةُ علیٰ حالٍ؛1 نماز را در هیچ حالی ترک مکن!»
الآن که امر به اکرام زید بعد ساعةٍ آمده است، بین این اکرام و بین صلاة بعد ساعة چه فرقی است؟! الآن که ساعت هشت و نیم صبح است، وجوب صلاة برای ظهر آمده است و شارع میگوید: «صلّ عند الزوال.»
به شارع میگویم: «هنوز سه ساعت و نیم تا زوال مانده است!»
شارع میگوید: «مانده باشد! وقتی که من میگویم: ”أکرم زیداً بعد ساعة“، مگر یک ساعت نمانده است؟! پس چه فرقی بین این و آن است؟! الآن که سه ساعت به ظهر مانده، صلّ عند الزوال.»
وجوب فعلی و زمان آینده در واجب معلق
اگر مولا بگوید: «أکرم زیداً عند الظهر»، آیا تعلیق اکرام زید بر وقت ظهر و اشتراط اکرام بر این وقت، وجوب اکرام را از اطلاق بیرون میآورد؟ آیا آن را واجب مشروط میکند؟ یا همینطور به اطلاق خودش باقی است؟ امّا مکلف از باب واجب معلق ( همانطور که عرض کردم، بنابر اصطلاح صاحب فصول )، این واجب را از حالت فعلی به حالت تعلیقی درمیآورد. [درحالیکه] وجوب سر جای خود است و زمان تبرئه و زمان ظهور واجب و زمان تحقق خارجیاش، موقع زوال است.
نقد معیار غیرمقدور بودن شرط
فقها و اصولیون در تقریرات و کتب اصولیه راجع به این مسئله فرمودهاند که واجب بالنسبه به شرطِ غیرمقدور، واجب مشروط میشود و زوال، فجر، غروب و امثالذلک را از جملۀ آن شروط غیرمقدور قرار دادهاند؛ گفتهاند که همانطور که زلزال برای مکلف غیرمقدور است، زوال هم غیرمقدور است. مگر خورشید بهدست مکلف است که حالا زودتر زوال پیدا کند یا دیرتر؟! من چه بخواهم و چه نخواهم، خورشید براساس مداری میگردد و منبابمثال اگر زمین در فلان وضعیت و تقارن با شمس قرار بگیرد، نامش را زوال میگذارند و اگر در وضع دیگری قرار بگیرد، میگویند که وقت عصر است و اگر در وضع ثالث قرار بگیرد، میگویند که وقت مغرب است. گفتهاند: «این واجب، واجب مشروط میشود.»
نقش متفاهم عرفی در تشخیص اطلاق وجوب
[این سخن] در حالتی [است] که این مسئله، موجب واجب مشروط شدن صلاة نمیشود. دقت کنید که نکته در اینجاست و این جایی است که شما در تقریرات به اشکال برخورد خواهید کرد. لحاظ عرفی و جَری طبعی قضایا و مسائل، در ایجاد داعی در نفس مولا برای انبعاث طلب، نقش اساسی دارد. آیا جری عادی در قضایای روزمره، زوال است؟ بله، زوال است؛ هر روز میبینیم؛ منبابمثال الآن بعد از سه ساعت زوال میشود.
حالا اگر شارع بگوید: «این زوال که الآن در اختیار تو نیست، بنابراین وجوب صلاة هم بالنسبه به آن، واجب مشروط است و از الآن چیزی بر تو واجب نیست.»
مکلف هم به شارع میگوید: «وقتی که هیچ حکم تکلیفی بر من واجب نیست، پس من بهدنبال کارم میروم و منتظر نمیمانم!»
مثال خروج از شهر پیش از زلزله
مثل زلزال؛ آیا در زلزال از الآن حکم تکلیفی هست؟! شارع میگوید: «امروز ساعت چهار بعد از ظهر در قم زلزله خواهد شد و همۀ خانهها بر سر اهالی خراب خواهند شد و همۀ مردم بهطورکلی راحت خواهند شد!»
میگویم: «اگر همۀ خانهها خراب شود، خانۀ من نباید خراب شود! اگر هم بخواهد خراب شود، من از قم خارج میشوم؛ چون تمام اسلام به وجود من وابسته است! من باید خارج شوم تا اسلام ازبین نرود! اگر من هم بمیرم، اسلام تمام میشود! برای حفظ اسلام، از قم خارج میشوم و به مشهد میروم!»
شارع میگوید: «میتوانی این کار را انجام دهی و اشکالی ندارد و من به تو نگفتهام که حتماً در موقع زلزال باید در شهر خودت حاضر باشی که سقف بر سرت خراب شود! میتوانی بیرون بروی!»
امکان نفی شرط در واجب مشروط
پس از الآن تکلیفی که متوجه مکلف است، تکلیف لولائیه و مشروط و تعلیقیه است. لو فرض که زلزال باشد و تو هم آن موقع در قم باشی و زنده بمانی، با شرط زنده ماندن، باید نماز آیات بخوانی؛ و اِلّا میتوانی بیرون بروی و این شرط را از خودت نفی کنی. در واجب مشروط، اگر از عهدۀ مکلف برآید و قدرت داشته باشد، میتواند شرط را از خودش نفی کند؛ مثلاً میتواند جلوی زلزله را بگیرد و اشکال ندارد.
ما بنا را بر فرض میگذاریم؛ مثلاً رسولالله وجود دارد و همانطوری که شق القمر میکند،1 جلوی خسوف را هم میتواند بگیرد. تا وقتی که خسوف نشود، صلاة آیات بر رسولالله صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم واجب نیست و همینکه رسولالله رفع اراده کرد و خسوف شد، نماز هم واجب میشود.
قدرت معصومان و تفاوت تکلیف آنان
نکاتی دربارۀ مقامات معصومان علیهمالسلام و شیعیان خاص ایشان
حکایت رد الشمس و مسجد آن در مدینه
او میتواند جلوی خسوف را بگیرد، امّا ما نمیتوانیم! آن کسی که جلوی خسوف و کسوف را میگیرد، امیرالمؤمنین علیهالسّلام است! این چیزها به ما نیامده و نخواهد آمد! فقط آنها میتوانند! در قضیۀ ردّ الشمس، امیرالمؤمنین نماز عصر نخوانده بودند و رسولالله هم سرش را بر پای حضرت گذاشته و خوابیده بودند!2 الآن مسجد ردّ الشمس را در مدینه خراب کردهاند و مدتی هم بقایایش بود، ولی الآن دیگر با خاک یکسان کردهاند تا هیچ اثری از آثار امیرالمؤمنین باقی نماند! اتفاقاً خیلی مسجد نورانی و عجیبی بود و مرحوم والد ( رضواناللهتعالیعلیه ) میفرمودند:
«حتماً به مسجد ردّ الشمس بروید و در آنجا نماز بخوانید.»
ما هر وقت مشرف میشدیم، روی همان خاکها میایستادیم و دو رکعت نماز میخواندیم.
رد الشمس و اطلاق وجوب نماز برای امیرالمؤمنین
امیرالمؤمنین علیهالسلام در آنجا میبیند که نمازش فوت شده است! اگر ما بهجای حضرت بودیم، میگفتیم: «وجوب صلاة ادائاً از ما منتفی شده است و قضا بر آن مترتب میشود.» امّا خدا این اختیار را به امیرالمؤمنین داده است تا اینکه خورشید را نگه دارد، ولی به ما نداده است! حضرت خورشید را نگه میدارد. این واجب مطلق میشود.
همینکه انجام این کار در اختیار حضرت است، نماز برای ایشان واجب مطلق میشود و همین مسئله ممکن است برای ما واجب مشروط باشد؛ چون ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم، ولی برای امیرالمؤمنین واجب مطلق است؛ چون وصیّ پیغمبر است و نباید نمازش قضا شود؛ چون در این زمین که زمین بابل است و زمین ملعونی است، نباید وصیّ یا پیغمبر نماز بخواند،3 لذا باید از این نهر عبور کنند و بهجای دیگری بروند و خورشید را نگه دارند تا اینکه صلاة را ادائاً بخوانند، نه قضائاً.
دقت کنید که بالنسبه به خصوص این موضع، در اینجا دو نوع تکلیف داریم: یک تکلیف برای ما هست که میشود مشروط ( چون شمس در اختیار ما نیست )؛ یک تکلیف هم برای حضرت است که واجب مطلق میشود.
پرسش از قدرت بر شرط و تکلیف به اعمال آن
تلمیذ: چون برای حضرت واجب مشروط بود، بههمین دلیل توانستند جلوی خورشید را بگیرند.
استاد: خیر، انسان در واجب مشروط نمیتواند جلوی تکلیف را بگیرد. درواقع من در اینجا مثال زدم؛ یعنی گفتم که در واجب مشروط، اگر شخصی بتواند جلوی وقوع آن شرط را بگیرد یا خلاف آن شرط را بگیرد، [دیگر وجوبی نخواهد بود] ( البته به نوع تکلیف وابسته است )؛ و اِلّا ممکن است بنده نسبت به کاری تکلیف نداشته باشم؛ حتی اگر هم بتوانم [جلو آن را بگیرم، باز] ممکن است تکلیف نداشته باشم. در اینجا حضرت علاوه بر اینکه قدرت داشتند، تکلیف هم داشتند که این کار را انجام دهند؛ و اِلّا حضرت میتوانستند بگویند: «من این کار را نمیکنم و نماز را هم قضا میخوانم.»
قدرت شیعیان خاص بر تصرف در عالم
در مورد ما اگر با این قضیه برخورد کردیم ( ما که علیّ بن ابیطالب علیهالسّلام نیستیم، ما که حضرت سلیمان نیستیم، ما که رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نیستیم )، فرض کنید چنین قدرتی داشته باشیم، [مسئله همانطور است]؛ البته احتمال دارد که قدرت این کار را داشته باشیم؛ آن اولیائی که شیعیان خالص امیرالمؤمنین علیهالسّلام هستند هم میتوانند این کار را انجام دهند.
روایت اسم اعظم و قدرت آصف بر آوردن تخت بلقیس
اینکه من عرض کردم ما نمیتوانیم و فقط آنها میتوانند، بهخاطر این است که برگشت اصل همۀ اینها به امیرالمؤمنین علیهالسّلام است؛ و اِلّا آیا جناب سلمان نمیتواند جلوی خورشید را بگیرد؟! سلمان که هیچ، نوکر سلمان هم میتوانست جلوی خورشید را بگیرد! این کار برای اینها چیزی نیست! وقتی که وزیر حضرت سلیمان، آصف بن برخیا که خدا این اراده را به او داده است، میتواند تخت بلقیس را به طرفةالعینی از آنجا آورد،1 آیا سلمان نمیتواند؟! امام صادق علیهالسّلام فرمودند:
«اسم اعظم خداوند از ۷۳ حرف بهوجود آمده است. آصف بن برخیا که تخت بلقیس را از آنجا برداشت و زمین فیمابین او و بین تخت بلقیس فرو رفت و آن را به طرفةالعینی آورد، بهخاطر تعلّمِ یک حرف از حروف الهی بوده است.1»
هر کسی به یک نحو این را معنا میکند. خداوند یک حرف از حروف الهیه و یک اسم از اسماء و یک صفت از صفات عظمای خود را به او تعلیم داد؛ لذا توانست خورشید را نگه دارد2 و توانست تخت بلقیس را بیاورد و ما ۷۲ تا از آن حروف را داریم.
مقام سلمان و اثر تربیت اولیای الهی
آیا در این صورت سلمانی که به مقام ده درجه از ایمان رسیده است3، نمیتواند این کار را انجام دهد؟! خورشید که سهل است، سلمان میتواند همۀ افلاک را به هوا ببرد! به حالا نگاه نکن که مؤدب و دوزانو در جای خود نشسته است و کاری انجام نمیدهد! البته گاهیاوقات هم چشمههایی نشان میدادند! حکومتی که سلمان داشت، آدم در آن حکومت یکشبه به خدا میرسید! اگر انسان میخواست بهدنبال اینها باشد، یکشبه به خدا میرسید!
شرط بهعنوان تنها منشأ طلب
صحبت من این است: این مسئله که داعی برای انبعاث در نفس مولا، مشروط بر این است؛ یعنی مولا هیچ امر زائدی بر خود شرط در تحقق داعی در نفس مولا دخیل نبوده است، بلکه فقط خود شرط است. در جلسات آینده راجع به این قضیه صحبت میکنیم که گاهیاوقات امر مولا مرکب از شرط و امر زائد میشود. فرض کنید که داعی در نماز آیات، زلزال است؛ یا داعی در غسل یوم الجمعة چیست؟ فقط یوم الجمعة است و هیچ جهت دیگری ندارد! لذا اگر در یوم الخمیس باشد، [صحیح نیست؛ چون] تا روز جمعه فاصله دارد.
حکایت معاویه و نادیده گرفتن شرط نماز جمعه
مثل معاویه که گفت: «نماز جمعه را در چهارشنبه بخوانیم! سخنمان گل کرده است و نمیتوانیم تا جمعه صبر کنیم! عدهای احمق یافتهام که افاداتم را باید قبل از جمعه برای آنها بیان کنم!»
گفت:
«برو و به علی بگو که: ”با ملتی به سراغت میآیم که بین شتر نر و ماده فرق نمیگذارند! دیگر حساب کار خودت را بدان! آدمهایی زیر امر من هستند که بین شتر نر و ماده فرق نمیگذارند؛ آنوقت آیا میخواهی اینها زیر مهمیز تو بیایند؟! من بهدرد آنها میخورم، نه تو!“»
بیچاره راست میگفت. از این نظر حق با او بود! یعنی آخر تو برای چه کسانی میخواهی امارت کنی؟! آخر تویِ علی، میخواهی برای این ملتی امارت کنی که بین شتر نر و ماده فرق نمیگذارند؟! تو سلمان، ابوذر، مقداد، رُشید و میثم را پیدا کردهای، برو و اینها را اصلاح کن و این مردم را بهعهدۀ من بگذار!
ناهمراهی مردم با خواست امام
خیلی عجیب است! آیا واقعاً امام حسن علیهالسّلام بهدرد این مردم میخوردند؟! جدّاً اگر الآن امام زمان علیهالسّلام بیاید، آیا ما بهدرد او میخوریم؟! آیا میتواند آنچه را در دل اوست، به ما بگوید؟! آیا میتواند خواستۀ خود را بهواسطۀ ما به منصۀ ظهور برساند؟! نه آقا، هزار و یک ایراد به او میگیریم! دل او را خون میکنیم! او را بیچاره میکنیم! امام حسن علیهالسّلام مگر امام نبود که به او خنجر زدند؟!1 مگر امام حسن با امام زمان فرق دارد؟!
حکایت مختار و پیشنهاد تحویل امام حسن
همین جناب مختار بن ابوعبید ثقفی ( حالا خدا خیرش دهد و بهواسطۀ آن کارش مورد دعای ائمه علیهمالسلام هم قرار گرفت2 )، در یک شب طرح ترور امام حسن علیهالسّلام را ریخت که او را بزنید و راحت کنید و یا او را بگیرید و دستبسته به معاویه تحویل دهید و غائله را ختم کنیم.
عمویش کشیدهای در گوشش زد و گفت: «آیا خجالت نمیکشی؟! پسر پیغمبر به اینجا آمده است؛ آیا ما او را بگیریم و تحویل دهیم؟!3»
یعنی مردم هم همین هستند! ما و امثال ما اگر پایینتر از مختار نباشیم، بالاتر نیستیم! ملاک الآن این نمیباشد که میگوییم و میخندیم و حرکت میکنیم و وا إسلاما وا إسلاما وا إسلاما میکنیم! اگر یک مقدار قضیه بالا و پایین برود، ما هم همان هستیم و امام علیهالسّلام را تسلیم معاویه میکنیم!
واقعۀ سقیفه و مخالفت با سفارش پیامبر
پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بیست و سه سال برای این مردم زحمت کشید. وقتی که سرش را زمین گذاشت، هنوز او را دفن نکردهاند، عین یابو بهدنبال آن شخص رفتند و همه عین بز به سقیفه رفتند! دارند خلیفه تعیین میکنند! مگر همین دیروز نبود که پیغمبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به مسجد آمدند و دستهای او را علیّ بن أبیطالب علیهالسلام و فضل بن عبّاس گرفتند و او بر آنها تکیه داده و درحالیکه از شدّت مرض و ضعف پاهای مبارکش بر زمین کشیده میشد، داخل مسجد شد؟! مگر نفرمود: «إنی تارک فیکم الثقلین»؟!1
پس چرا به سقیفه میروی؟! شاید آنجا بخواهند سنگ بر سرت بزنند؛ دراینصورت، آیا باید بروی؟! راه افتادند و رفتند و خلیفه هم انتخاب کردند و آمدند2 دختر پیغمبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را هم تکهتکه کردند و آتش آوردند و درب خانۀ او را آتش زدند3 و این کارها را کردند!
نقد انکار حدیث قلم و قرطاس
علمای ما هم که الحمدلله همه را تبرئه کردند، میگویند: «چهوقت عمر چنین کارهایی را میکند؟!» همین آقای شیخی که نود ساله بود و کتاب او را همه دارند، مگر حدیث قلم و قرطاس4 را انکار نکرد؟! بعد هم ایشان آن چیزی را که نوشت، یک کاغذ هم برای من فرستاد و گفته بود: «ما دیدیم که این مطلب دشمن را شاد میکند.»
عجب! آنموقع هم اعتراف نکرد! پس حرف تو صحیح است، ولی نباید بگوییم!
حاج آقا، حالا برو آنجا و حساب و کتابت را پس بده! روایات امام صادق علیهالسّلام را خواندی، سهم امام زمان علیهالسّلام را خوردی و درعینحال عمر را تقدیس و تنزیه کردی! حدیث قلم و قرطاس را انکار کردی تا اینکه سنیها بگویند: «شیعه بعد از ۱۴۰۰ سال تازه فهمید که چه تهمتهایی به ما میزند!» دست شما درد نکند! آیا حوزه اینطور است؟! آیا درسخواندن این است؟!
پیامد مخالفت با تربیت معنوی در حوزه
اینها بهخاطر این است که آنها با عرفان مخالفت کردند؛ این نتیجۀ آن است! همانهایی که گفتند که:
«ما احتیاج به معنویات نداریم! ما احتیاج به تربیت نداریم! ما در حوزه احتیاج به مرحوم قاضی ( رضواناللهتعالیعلیه ) نداریم! ما در حوزه احتیاج به علامه طباطبایی ( رضواناللهتعالیعلیه ) نداریم!»
سر از کجا درآوردند؟!1 خیلیها مثل همین شیخ هستند، ولی صدای آنها درنمیآید! او ساده بود، ولی بقیه خیر؛ و اِلّا همه مثل هم هستند!
اطلاق وجوب نماز و اکرام در وقت زوال
ادامۀ بحث از وجوب اطلاقی صلاة عند الزوال
اینکه شارع یا مولا حکم میکند: «یجب علیک الإکرام عند الزوال»، با حکم به «صلّ عند الزوال» چه فرقی میکند؟ حکم وجوب اکرام، وجوب اطلاقی میشود؛ وجوب صلاة هم وجوب اطلاقی میشود، ولی ظرف واجب، عند الزوال است.
تفاوت حضور در خسوف با ادراک زوال
تلمیذ: خسوف و کسوف هم مثل ظهر قطعی میباشند؛ پس خسوف و کسوف را هم میتوانیم تعیین کنیم.
استاد: ببینید، در اینکه خسوف و کسوف دقیق و عین زوال است، حرفی نیست. صحبت بنده این است که آیا مقارنۀ مکلف با خسوف و کسوف هم به امر شارع است یا خیر؟ درواقع خسوف و کسوف قطعی است؛ مثل زوال است و یک ثانیه هم اینطرف و آنطرف نمیرود، ولی آیا شارع به ما گفته است که باید در وقت کسوف و خسوف حضور داشته باشیم و آن را ببینیم و بعد از دیدن اینها نماز آیات بخوانیم یا اینکه میتوانید از آنجا بروید؟ شارع گفته است که: «اگر در زمان خسوف حضور داشتید و خسوف هم اتفاق افتاد، آنموقع نماز آیات واجب است.» ولی در موقع زوال آیا شارع میتواند بگوید: «میتوانی بهجای دیگری بروی»؟
منبابمثال الآن ساعت دوازده در قم زوال میشود. زمین هم که میچرخد؛ ما هم برای اینکه زوال را ادراک نکنیم، سوار بر یک وسیله میشویم و آن وسیله با ۱۸۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ما همیشه خودمان را نیم ساعت قبل از زوال نگه میداریم؛ پس صلاة بر ما واجب نیست! آنوقت «لا تدع الصلاةُ علی حالٍ»2 چه میشود؟! در اینجا شارع به ما اجازۀ این کار را نداده است.
حکم عرف به رفع موانع اکرام
حالا فرض کنید که مولا گفته است: «أکرم زیداً عند الزوال» و ما هم نیم ساعت قبل از زوال سوار طیاره میشویم و میرویم هوا. مولا که نگفته است: «سوار طیاره نشوید»، بلکه گفته است: «عند الزوال یجب علیک الاکرام و قبل از زوال لا یجب»؛ پس با این کار اصلاً امر مولا در خارج محقق نمیشود! این کار صحیح نیست؛ چون عرف مذمت میکند، عقلا مذمت میکنند و میگویند: «برخلاف متفاهم عرفی حرکت میکنید.»
این متفاهم عرفی تعیینکنندۀ وجوب اطلاق و اشتراط است. مولا وقتی که در اینجا میگوید: «یجب الإکرام عند الزوال»، شما دیگر نمیتوانید از قم خارج شوید. این را مولا نگفته است، بلکه حکم عقل است که میگوید: «چون مولا در اینجا وجوب را از الآن متوجه من کرده، پس اولاً تهیۀ مقدمات اکرام و ثانیاً رفع موانع برعهدۀ من خواهد بود.»
سفر موجب قضای نماز و تکلیف فعلی
این قضیه عیناً مثل صلاة عند الزوال است؛ منبابمثال شما یقین دارید که اگر بخواهید به این مسافرت بروید، نمازتان قضا خواهد شد؛ دراینصورت، این مسافرت بر شما حرام میشود و سفر حرام است. اگرچه میدانید که این مسئله در روز دوشنبۀ آینده اتفاق میافتد، ولی از الآن تکلیف برای وجوب صلاة بالنسبه به صلاة ظهر دوشنبه متوجه شماست. امّا شما میگویید: «موت و حیات که بهدست ما نیست، پس از کجا بفهمیم [که زنده هستیم یا نه]؟» [پاسخ این است که] تا چه وقتی زنده هستیم. الآن ما نمیدانیم تا فردا زنده هستیم یا خیر؛ پس از الآن تا فردا تمام نمازها بر ما واجب است.
وحدت وجوب در اکرامهای دارای وقت متفاوت
وقتی که مولا میگوید: «یجب علیک إکرام زید عند الزوال، یجب علیک إکرام عمروٍ عند المغرب، یجب علیک إکرام خالد عند الطلوع»، چه فرقی بین این سه امر است؟ همۀ این سه امر به یک نحو یک حکم تکلیفی را متوجه من میکنند و آن حکم تکلیفی در مواقع مختلف [اکرام است]. اکرامها فرق میکند: اکرام زید عند الزوال یک اکرام است؛ اکرام عمر عند المغرب یک اکرام است؛ اکرام خالد عند الطلوع یک اکرام است. هرکدام از اینها وقت خاص خودش را دارد، ولی حکمی که متوجه من است، یکی است. وجوب حکم از الآن متوجه من شده است، با اینکه هنوز صبح نیامده است.
فرض بقای مکلف در تشخیص تکلیف
شاید بگویید: «ممکن است که تا فردا بمیری، پس از کجا میگویی که از الآن واجب است؟»
[پاسخ این است که] ما بنا را در بحثمان بر نمردن میگذاریم. متفاهم عرفی ما در زنده بودن است، نه در مردن. اگر تا فردا مردی، عصیان نکردهای؛ ولی اگر تا فردا زنده بودی، چون بنای بحث بر وجود تو است و فرض وجود در اینجا مطرح است، لذا از الآن تا فردا صبح باید در پی تدارک مقدمات و رفع موانع باشی.
تهیۀ مقدمات اکرام پیش از فرا رسیدن موعد
یعنی مثلاً چون دکانها صبح بسته است، پس از الآن باید برای فردا صبح کره و پنیر بخری و نگویی: «هنوز صبح نیامده است.» آیا غیر از این است؟ شما در متفاهم عرفی آیا این را نمیفهمید؟ آیا ما این را نمیفهمیم؟ میفهمیم! اگر ما بدانیم که یک ساعت دیگر دکانها را میبندند و مولا هم برای وجوب اکرام در صبح امر کرده باشد، آیا از الآن نباید برویم و کره و پنیر بخریم؟
[ممکن است گفته شود:] الآن چه ربطی به فردا صبح دارد؟ حداکثر این است که حالا بخواهیم شب ساعت ده برویم؛ بعد از اینکه اکرام ظهر را کردیم، اکرام مغرب را هم کردیم، تازه وجوب اکرام در آن موقع تعلق پیدا میکند.
[در پاسخ] میگوید: «نه، الان بايد بروي برای فردا صبح پنیر را بگیری! یا اینکه اگر ما را به کلهپاچه دعوت کردی، انشاءالله از الآن باید بهدنبال آن بروی، نه آن موقع در ساعت ده؛ چون اکرام، اکرامِ اطلاقی است.»
صحبت ما این است. گمان میکنم که این مسئله برای رفقا روشن شد. اینکه اگر شارع بگوید: «إصعد علی السطح»... [بحثی است که جلسۀ آینده مطرح میکنیم].
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.