41

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات

نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

14298
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروه فقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

واجب مطلق و مشروط در این بحث با توجه به اختیار مکلف در انجام یا ترک مقدمات از یکدیگر شناخته میشوند. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا توضیح میدهد که الزام به واجب مطلق، تهیه و حفظ مقدمات آن را نیز اقتضا میکند. سپس با بررسی زمان اعمال حج، تفاوت ظرف انجام عمل با شرط پیدایش وجوب را روشن میسازد و این تمایز را به روزه و اختیار سفر پیوند میدهد. بحث نماز در شرایط غیرعادی نشان میدهد که نبود وقت معمول، به معنای سقوط تکلیف نیست. در ادامه، شرطی که انگیزه امر را پدید میآورد از مقدمه انجام عمل جدا میشود. پرسشهای پایانی درباره استطاعت حج، مسیر بحث را به فهم عرفی آیات و نقش قدرت در انجام عادی تکلیف میرساند. حاصل بحث، ضرورت توجه به معنای دلیل و رابطه شرط با اصل الزام، پیش از داوری درباره مطلق یا مشروط بودن واجب است.

/18
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات

  • نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه چهل‌ویکم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • اختیار مکلف در مقدمات واجب مطلق و مشروط

  • از مطالبی که در جلسات گذشته بیان شد، فرق بین واجب مطلق و واجب مشروط روشن شد؛ البته بزرگان و فقها در این قضیه فرق‌ها و تفسیرهای مختلفی بیان کرده‌اند که هرکدام از آنها دارای نقض و ابرام است و اشکالاتی به آنها وارد می‌شود که إن‌شاءالله آنها را بیان می‌کنیم.

  • قصد داشتیم در جلسۀ گذشته به این مطالب بپردازیم و به همان بسنده کنیم، ولی دوباره احساس کردم که بهتر است در این قضیه شرح و تمرکز بیشتری انجام شود تا اینکه بعد به سراغ مطالبی برویم که دیگران فرموده‌اند.

  • الزام به مقدمات واجب مطلق

  • از مسائل گذشته مشخص شد که شارع در واجب مطلق، اختیار انجام مقدّمه و شرط و عدم الإتیان به مقدّمه را برعهدۀ مکلّف قرار نداده است و مکلّف نسبت به اتیان شرط و مقدّمه و عدم اتیان، ملزم است و نباید از اتیان آن تخطّی کند؛ مثل تحصیل طهارت بالنسبه به صلاة یا استقبال بالنسبه به صلاة یا مکان غیرغصبی.

  • نماز در مکان غصبی و نقش علم و اختیار

  • من دیده‌ام که خیلی‌ها راجع به مکان غیرغصبی اشتباه می‌کنند. گاهی اوقات سؤال می‌پرسند که: «در یک مکان غصبی نماز خوانده‌ایم و حالا متوجّه شده‌ایم که آن مکان غصبی بوده است؛ آیا باید نمازها را تکرار کنیم؟»

  • در جواب باید عرض شود که در مسئلۀ غصب، آنچه مُخلّ به صحّت نماز است، علم به غصب و همین‌طور اختیار برای سلب غصبیت می‌باشد، نه نفس الغصبیة؛ لذا اگر شخصی در یک مکان غصبی باشد و جاهل به غصب باشد، نمازش صحیح است؛ امّا وقتی که عالم شد، باید از آن مکان خارج شود.

  • یا اینکه اگر شخصی را در یک مکان غصبی حبس کرده باشند، نماز او در آن مکان صحیح است و نیاز به اعاده ندارد؛ چون اگر اختیار برای سلب غصبیت وجود نداشته باشد، دیگر در آن صورت غصب معنا ندارد؛ یعنی اگرچه غصب در آنجا تکویناً محقّق است، ولی شارع آن را تشریعاً و تنزیلاً، لاغصب به‌حساب می‌آورد.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

3
  • عدم الغصبیة یا طهارت بدن و طهارت لباس مصلّی، تمام اینها از شروطی است که شارع اختیار وجود و عدم را برعهدۀ مکلّف قرار نداده است و واجب در اینجا نسبت به این مقدّمات  که مقدّمات صحّت یا مقدّمات وجودیه‌اند ، واجب مطلق می‌شود و این معنای اطلاق است؛ پس همان‌طور که از اسمش پیداست، به واجبی مطلق می‌گویند که مقیّد به اختیار مکلّف و تحقّق شرط نباشد؛ یعنی در اصل الوجوب، مقیّد به اتیان این مقدّمه یا شرط و یا قید نباشد، بلکه مطلق باشد؛ مثل «إیتینی بماءٍ» و یا «إیتینی بغذاءٍ» که هیچ تقییدی در اینها نیست و مطلق است.

  • اختیار شرط در واجب مشروط

  • در واجب مشروط، شارع اختیار فعل و ترک شرط را در آن مقدّماتی که در اختیار مکلّف است، برعهدۀ او قرار داده است و در مقدّماتی که در اختیار مکلّف نیست، مسئلۀ اختیار طبعاً منتفی خواهد بود؛ ولی این فعل، مشروط به وجود آن مقدّمه و آن شرط و آن قید است.

  • تفاوت ظرف انجام واجب با شرط وجوب

  • آنچه از تحت مسئلۀ اشتراط و اطلاق در واجبات خارج می‌شود، فقط ظرفی است که شارع، امر را مقیّد به آن ظرف کرده است و صرفاً حصول این امر را در این ظرف، واجب کرده است؛ نه خارج از این ظرف و نه به‌عنوان قید، بلکه به‌عنوان ظرف.

  • وجوب اعمال حج و زمان انجام آنها

  • من‌باب‌مثال شما رمی جمار را در نظر بگیرید. رمی جمار براساس مطالبی که ما عرض کردیم، واجب است به وجوب مطلق؛ یعنی در روز عرفه یا در شب مشعر، رمی جمار براساس سلسلۀ احکام متعاقبۀ در حج، واجب است. وقتی که شخص برای حج احرام می‌بندد، خدای متعال سلسلۀ واجبات و محرماتی را برای او تشریع کرده است؛ محرماتش مشخص است و واجباتش عبارت است از: احرام، وقوف به عرفات، افاضه به مشعر، وقوف اختیاری یا اضطراری، حرکت به‌سمت منا، رمی جمرۀ عقبه در منا، قربانی، حلق و تقصیر، طواف حج، نماز طواف، سعی بین صفا و مروه، طواف نسا، نماز طواف نساء، بعد حرکت به منیٰ و رمی جمرات.1 حلق هم که امروزه برچیده شده است و به‌جای آن تقصیر آمده است! این هم از برکات آخرالزمان است!

    1.  بحار الأنوار، ج ۹۶، ص ۹۳؛ العروة الوثقی، ج ۴، ص ۶۰۹.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

4
  • اهمیت حلق در حج و نقد تغییر مناسک

  • مرحوم پدر ما ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) فرموده‌اند:

  • «کسی که به مکّه برود و حلق نکند، آثار حج در او ظاهر نمی‌شود؛ اگرچه حجش حج استحبابی باشد.»

  • آنها یک چیزی می‌دیدند که می‌گفتند. من شنیده‌ام که می‌خواهند شرایطی به‌وجود بیاورند که حج، حج شیکّی [یعنی تشریفاتی و پرزرق و برق] باشد! مسائل بهداشتی رعایت شود! زیبا و تمیز باشد! می‌گویند که اگر قدری از ناخن گرفته شود، صدق تقصیر می‌کند و کفایت می‌کند! هم از نظر بهداشتی خیلی تمیز و خیلی مناسب است و هم از نظر رعایت مسائل دیگر و معاشرتی! پناه بر خدا!

  • نقد انتقال قربانی به شهر محل سکونت

  • بعضی هم که گفته‌اند: «قربانی را هم هر کسی می‌تواند در شهر خودش ذبح کند!» چرا آدم پولش را به عرب‌ها بدهد و قربانی را در منیٰ انجام دهد؟! اصلاً الآن هم که محلّ قربانی در منیٰ نیست و با منیٰ فاصله دارد؛ بنابراین ما ذبح را بدهیم که در شهر خودمان انجام دهند و در یخچال بگذارند تا اینکه بعداً مصرف کنند! این هم از ذبح که راحت شدیم و مشکل ذبحمان حل شد! دیگر حجّمان هم کم‌کم زیبا و اتوماتیک می‌شود و از این ریل‌ها می‌گذارند! حالا این کار، عیبی ندارد؛ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم آن‌موقع با مرکب می‌رفتند.

  • تعلق همزمان تکالیف حج از هنگام احرام

  • علی‌کلّ‌حال، شارع وقتی که حج را واجب می‌کند، این احکام، اعم از واجبات و محرمات، همراه با تکلیف فی زمنٍ واحد و فی لحظةٍ واحدة تشریع می‌شود. أحد هذه الأحکام، رمی فی الأیام الثلاثة می‌باشد که در روز عید قربان فقط رمی جمرۀ عقبه1 می‌باشد و در روز یازدهم و دوازدهم رمی جمار ثلاثه.

  • الزام به حفظ مقدمات وقوف پیش از موعد

  • پس وجوب رمی برای مکلّف، وجوب اشتراطی است یا وجوب اطلاقی است؟ دیگر همه باید بدانیم که وجوب، وجوب اطلاقی است. وقتی که شخص احرام می‌بندد، در همان‌وقت احرام، وجوب مبیت به مشعر و تعلّق آن را بر ذمۀ خود احساس می‌کند. منتها هنوز ظرفِ برای تحقّق واجب نیامده است؛ لذا نمی‌تواند کاری انجام دهد که مبیت به مشعر را ( چون هنوز وقتش نیامده است ) از وقوف اختیاری به وقوف اضطراری تبدیل کند و این عمل حرام است! نمی‌تواند از الآن کاری انجام دهد که در یکی از این احکام ثلاثه خللی وارد شود!

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص ۵۳.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

5
  • نمی‌توانیم بگوییم: «اگر حکمِ واجب تعلّق نگرفته است و چون هنوز مسئله‌ای تعلّق نگرفته است، ما مختار در تهیۀ مقدّمات و انتفاء مقدّمه هستیم. آنچه تعلّق گرفته است، فقط احرام و وقوف به عرفات است که نزدیک است و امروز انجام می‌شود.»

  • این کلام صحیح نیست! کسانی که روز عرفه احرام می‌بندند، از همان‌جایی که احرام می‌بندند، باید به عرفات بیایند؛ چون باید وقوف به عرفات را از ظهر و زوال روز عرفه تا غروب آفتاب ادراک کنند و بعد از غروب آفتاب، افاضه به مشعر شروع می‌شود و کسی نمی‌تواند قبل از غروب آفتاب، از عرفات خارج شود.

  • وقتی که شخص احرام می‌بندد، در همان وقت ( فی دفعة واحدة ) تمام احکام حج، از تقصیر برای نساء و حلق برای رجال، تا وقوف در عرفات و مشعر و منا و احکام منا و رمی جمار و مبیت به منا، برای کسی که در منا هست و همین‌طور رمی روز یازدهم و دوازدهم بر شخص واجب می‌شود؛ منتها چون اینها یکی پس از دیگری متعاقبند، ظرف وجوب هرکدام از اینها نسبت به دیگری، متأخّر و متقدّم است.

  • اکرام در شب معین و تحقق فعلی وجوب

  • عیناً مثل اینکه مولا به شما بگوید: «أکرم زیداً لیلة الأربعاء!»؛ در این صورت این واجب مطلق است و مشروط نیست تا اینکه وجوبش موقوف به حضور لیلة الأربعاء باشد، بلکه از الآن واجب است. یا اینکه مولا به شما بگوید: «أکرم خالداً لیلة الخمیس!»، سپس بگوید: «أکرم عمراً لیلة الجمعة!» و همین‌طور بگوید: «تا آخر هفته هر شب باید یک نفر را اکرام کنید!»؛ در این صورت وجوب اکرام تا آخر هفته از الآن آمده است و شما نمی‌توانید از آن شانه خالی کنید. یعنی اگرچه از الآن یک هفته یا هشت روز تا لیلة الخمیسِ هفتۀ آینده مانده است، ولی عنق شما از الآن نسبت به تکلیف، مضمون و متعهّد است؛ این معنای واجب مطلق می‌باشد.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

6
  • تفاوت آمدن مهمان با فرارسیدن شب

  • ولی در واجب مشروط این‌طور نیست؛ مولا می‌گوید: «اگر زید آمد، او را اکرام کنید.» زمین تا آسمان با اینکه مولا بگوید: «امشب زید را اکرام کنید»، ولی هنوز نیامده است، فرق می‌کند! همان‌طور که دخول زید در اختیار من نیست، دخول لیل نیز در اختیار من نیست. حکم اکرام نسبت به مجیء زید، واجب مشروط می‌شود؛ ولی همین حکم اکرام نسبت به دخول لیل، واجب مطلق می‌شود.

  • فقط فرقشان این است که وقت [لیل] امری متحقّق الوقوع است ( راجع به این مسئله صحبت می‌کنیم و حالا فقط اشاره‌ای کردم )؛ ولی آمدن زید، متحقّق الوقوع نیست. به بیانی دیگر این‌طور نیست که زید حتماً بیاید. اگر آمدن زید هم متحقّق الوقوع بود، یعنی اگر قطع داشتیم و صادق مُصدَّق به ما فرموده است که زید، فردا شب در قم خواهد بود، درواقع همان‌طور که دخول لیل قطعی و صد درصد است، همان‌طور آمدن زید برای ما روشن شود؛ در این صورت اکرام زید بالنسبه به آمدن زید، از اشتراط بیرون می‌آید و واجب مطلق می‌شود.

  • وجوب روزه و منع از ایجاد مانع

  • بنابراین همان‌طور که شما از الآن ذمۀ خود را نسبت به تکالیف در اکرام زید، در لیالی متأخّره متعهّد کرده‌اید، وقتی آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ﴾ می‌آید نیز از همان اوّل ماه مبارک رمضان، تا یک ماه، وجوب ایامِ متعاقبه، همین‌طور یکی پس از دیگری بر ذمۀ شما آمده است. چون آمدن ایام یک امر قطعی است و این‌طور نیست که شک داشته باشید که آیا ماه رمضان می‌آید یا نمی‌آید. مرگ و حیات هم که به‌دست خداست و به‌دست انسان نیست؛ بنابراین ما نمی‌توانیم وجوب صوم را بالنسبه به امروز واجب مطلق بدانیم، امّا نسبت به فردا واجب مشروط بدانیم؛ آن هم واجب مطلق است؛ لذا شما نمی‌توانید کاری انجام دهید که فردا مریض شوید؛ این عمل حرام است!

  • سفر ضروری و سفر برای فرار از روزه

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

7
  • شارع مواردی را در اختیار شما گذاشته است؛ البته من در این‌باره شک دارم و همین‌طور نمی‌توانم بگویم که شارع سفر را در اختیار مکلّف گذاشته است. اگرچه شارع فرموده: ﴿وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلۡعُسۡرَ﴾،1 در اینجا ﴿سَفَرٖ﴾ یعنی سفر برحسب عادی؛ یعنی اگر ضرورتی پیش آمد، [سفر می‌کند]؛ چون بعضی به‌خاطر اینکه روزه را باطل کنند، به سفر می‌روند؛ این مسئله در دیدگاه من اشکال دارد! شخص مکلّف نباید این کار را انجام دهد! یک‌وقت سفر عادی و ضروری پیش می‌آید، مثلاً می‌خواهد برود و مریضی را ببیند و یا کاری ضروری انجام دهد، آیه در این موارد است؛ و اِلّا به‌صرف اینکه شخصی بخواهد به‌خاطر فرار از صیام به سفر برود، آیه نسبت به این مسئله دلالت ندارد.

  • بیمار کردن عمدی خود برای ترک روزه

  • نسبت به مرض هم که مشخص است؛ یعنی مثلاً مریضی که زخم اثنیٰ عشر دارد و نمی‌تواند روزه بگیرد؛ امّا اگر شخصی عمداً خودش را مریض کند که ماه رمضان روزه نگیرد، این کار حرام است! چون خلافِ وجوبِ اطلاقی صوم عمل کرده است!

  • به او می‌گویند که: «برای چه خودت را مریض کردی؟! اوّلاً غلط کردی که خودت را مریض کردی! چون این عمل فی‌حدّ‌نفسه اضرار است و حرام می‌باشد! ثانیاً به این وسیله، وجوب صوم را از خودت ساقط کردی و حالا که مریض شده‌ای دیگر نمی‌توانی روزه بگیری؛ مثلاً با اختیار و اراده بلایی بر سر خودت آوردی که معده‌ات خون‌ریزی کرد یا با اختیار و اراده، بلایی بر سر خودت آوردی که حصبه گرفتی ( نه برحسب عادی )، این کار حرام است!»

  • چون صوم اطلاق دارد؛ صوم مقیّد نیست که مشروط به صحّت و اوقات باشد. وقتی که از ناحیۀ مولا، حکم وجوبی و الزامی به شخص تعلّق می‌گیرد، بنده در مقام اتیان به حکم مولا، مکلّف است که درصدد اقدام و قیام به مقدّمات وجودیه برآید و نمی‌تواند مانع مقدّمات وجودیه شود که به‌وسیلۀ این منع و حجز از مقدّمۀ وجودیه، سلب و نفی امر مولا شود.

    1. سوره بقره (۲)، آیه ۱۸۵؛ انوار الملکوت، ج ‌۱، ص ۶۱، تعلیقه ۱:
      «هر کدام از شما که مریض یا در حال سفر بود، باید به تعداد روزه‌هایی که در ماه رمضان خورده است، قضا کند. خداوند پیوسته برای شما آسانی و سهولت در اوامر و تکالیف خود را خواسته است و هیچ‌گاه برای شما سختی و عسرت و در مضیقه افتادن را نخواسته است‌.»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

8
  • اختیار اقامت در منا و حکم رمی روز سیزدهم

  • بنابراین رمی جمار در ایام ثلاثه، در شب مشعر یا در عرفات، واجب مطلق می‌شود؛ ظرف واجب، روز دهم و یازدهم و دوازدهم است. این برای کسی است که در آنجاست. حالا همین رمی نسبت به روز سیزدهم، واجب مشروط می‌شود؛ چون در اختیار مکلّف است. اگر نتوانست یا نخواست که بماند، [مسئله متفاوت است.] توضیح مسئله در لسان ادلّه آمده است. خیلی از اهل تسنن، شب سیزدهم را در آنجا می‌مانند؛ اتفاقاً استحباب هم دارد که شب سیزدهم را انسان در آنجا بماند. فقط شیعه است که از منا فرار می‌کند و بیرون می‌رود!

  • امّا اگر کسی روز دوازدهم، قبل الغروب از منا خارج نشد، واجب است که شب سیزدهم را مبیت کند و جمار را هم فردا رمی کند.1 هر سه را باید رمی کند. این رمی و مبیت بالنسبة به شب سیزدهم، واجب مشروط می‌شود؛ چون می‌تواند نماند و این در اختیار مکلّف است. اگر باشیم، باید بمانیم؛ امّا اگر نباشیم، دیگر در این صورت نه مبیت واجب است و نه رمی جمار.

  • تفاوت رمی سه روز نخست با روز سیزدهم

  • حالا اگر سؤال کنید که: «بین رمی ایام ثلاثة و بین یوم ثلاث عشر چه فرقی است؟ هر دو رمی است و وقت هر دو هم که مشخص است: روز دهم و یازدهم و دوازدهم و سیزدهم؛ منتها در آن [سه روز] هر روز یک رمی می‌شود و در سیزدهم، سه رمی.»

  • [پاسخ می‌دهیم:] «فرق در این است که یکی اختیاری است و دیگری غیراختیاری؛ ماندن برای رمی در آن سه روز در اختیار مکلّف نیست، امّا در روز سیزدهم در اختیار مکلّف است و مکلّف می‌تواند نماند و رمی را انجام ندهد.»

  • حالا ممکن است که در بعضی از اوقات، این مقدّمه در اختیار نباشد؛ من‌باب‌مثال آن‌چنان راه‌بندان می‌شود که حاجّ نمی‌تواند از منا خارج شود، ولی جری مسئله بر اختیار است؛ می‌تواند انجام دهد و می‌تواند انجام ندهد. ببینید چه نکتۀ دقیقی در اینجا هست که باید آن را در نظر داشته باشیم! واجب نسبت به آن مقدّمه‌ای که بتوانیم آن را انجام دهیم و یا ترک کنیم، مشروط می‌شود و از اطلاق می‌افتد و دیگر اطلاق معنا ندارد!

    1.  وسائل الشیعة، ج ۱۴،‌ ص ۲۷۷.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

9
  • ناسازگاری الزام مطلق با اختیار ترک مقدمات

  • آیا ممکن است که مولا واجبی را بدون هیچ قید و شرط و اختیار و موقعیت خاص، مطلق کند و بعد بگوید که: «می‌خواهی انجام بده و می‌خواهی انجام نده!»؟! مگر بی‌کار است؟! می‌تواند از اوّل نگوید! من‌باب‌مثال به شما بگوید: «حتماً باید رأس فلان ساعت از این مدرسه خارج شوید!» بعد به شما بگوید: «اگر می‌خواهید در اینجا بمانید هم ما حرفی نداریم، یا تا ظهر بمانید؛ یا اگر می‌خواهید در آن حجره بروید، اشکال ندارد! یا اگر می‌خواهید دو ساعت هم بحث کنید، عیبی ندارد!» اگر همه به اختیار مکلّف است، پس چرا می‌گویید که باید رأس فلان ساعت از مدرسه خارج شوید؟!

  • اگر می‌گویید که حتماً باید در فلان ساعت از مدرسه خارج شوید، [این یعنی] پس دیگر نمی‌توانید بمانید و بحث کنید و وقتتان را در اینجا بگذرانید و زمان حضورتان از آن وقت تجاوز کند! اینکه شارع در ابتدا حکم به اطلاق کند و در مقام عمل، ادلّه به‌نحوی باشند که آن اطلاق، مبدّل به اختیار و اشتراط شود، این خلف و خلاف حکم از طرف حکیم و شارع است.

  • بنابراین یک ممیز مهم در اشتراط و اطلاق این است که در اشتراط، مکلّف نسبت به مقدّمه اختیار دارد که انجام دهد و یا انجام ندهد، ولی در اطلاق این‌طور نیست؛ بلکه مولا به سر مکلّف هم می‌زند و می‌گوید: «باید انجام دهی!»

  • نماز در قطب و فضا و استمرار تکلیف

  • تلمیذ: شما فرمودید که نماز ظهر و عصر واجب مطلق است؛ در قطب شمال که شش ماه شب است، آیا شرطش که زوال باشد، محقّق است؟ پس وقتی که شرط محقّق نیست، واجب مشروط می‌شود.

  • استاد: این مطالب قبلاً گفته شد و شما درواقع مؤیّد ما هستید. عرض کردم که به‌خاطر همین مسئله و به‌همین دلیل است که ما می‌گوییم: «صلاة نسبت به وقت، واجب مطلق است، نه واجب مشروط.»؛ چون «الصلاة لا یترک بحالٍ» است و در هیچ حالی ترک نمی‌شود.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

10
  • نماز در پرواز و ماهواره با زمان ثابت

  • چرا بگوییم در قطب شمال؟! من که قبلاً مثال زدم: شما نیم ساعت و یا یک ساعت مانده به اذان ظهر با اختیار خودتان ( اگرچه در زمان سابق نبود، ولی الآن که امکانش وجود دارد ) سوار بر یک طیاره می‌شوید و با یک سرعت محدود به‌سمت مغرب حرکت می‌کنید، در این صورت تمام ۲۴ ساعت برای شما یک ساعت مانده به ظهر است! حالا چرا می‌روید قطب شمال؟! همین ایران تشریف داشته باشید و از همین‌جا به‌سمت مغرب حرکت کنید، دقیقاً برطبق گردش زمین که از شرق به غرب و برخلاف عقربه‌های ساعت است ( نه یک ثانیه این‌طرف و نه یک ثانیه آن‌طرف ) و حرکتتان دقیق است.

  • الآن ماهواره‌هایی هستند که دقیقاً روی یک نقطه‌ای از زمین متمرکز هستند. بعضی از این ماهواره‌هایی که عکس می‌گیرند، در حال حرکت و چرخش هستند و بعضی دیگر روی یک نقطه متمرکز هستند و تکان نمی‌خورند و حرکت آنها با حرکت زمین، یک میل فرق نمی‌کند! آن‌چنان دقیق با حرکت آن منطقه آنها را تطبیق داده‌اند که همیشه در یک وضع قرار دارند و همین‌طور تمام این ماهواره‌ها همراه با زمین می‌گردند و سر سوزنی هم این‌طرف و آن‌طرف نمی‌شوند! حالا ماهواره‌ها که معمولاً سرنشین ندارند، ولی آنهایی که دارند، چطور باید نماز بخوانند؟

  • تلمیذ: زوال که رسید، نماز می‌خوانند.

  • استاد: زوال نشده است! هیچ‌وقت در زوال نیستند! الآن ساعت دوازده دقیقه به نه است، پس برای افرادی که الآن در بالای سر ما قرار دارند و همراه با زمین حرکت می‌کنند تمام ۲۴ ساعت برای آنها دوازده دقیقه به نه است؛ اینها باید چه‌کار کنند؟! لذا در اینجا گفتیم که از ادلّه استفاده می‌شود [که نماز واجب مطلق است، نه مشروط.] «الصلاة لا یترک بحال»؛ همین باعث اشتباه بین اعلام شده است. فرض کنید که شخصی در آن منطقه نمی‌داند کجاست و یا شخصی به کرۀ ماه رفته است، افرادی که به کرۀ ماه رفته‌اند، آیا نماز از آنها ساقط می‌شود؟! آیا نماز فقط در زمین است؟!

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

11
  • شمول حکم نماز در شرایط غیرعادی

  • تلمیذ: «الصلاة لا یترک بحالٍ» منصرف به حال و وقت عادی است؛ لذا نمی‌توانیم آن را تسرّی دهیم.

  • استاد: وقتی که امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: 

  • «لا تَدَعُ الصَّلَاةَ عَلَی حَال»1؛ یعنی مکلّف در هیچ حالی از احوال، نماز از او ترک نمی‌شود. آیا متصوّر است که یک مکلّف در طول یک سال یک رکعت نماز هم نخواند؟! الآن اگر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به اینجا بیاید و شما بگویید: «ای رسول خدا، تو گفتی: ”الصلاة خیرُ مُوضوعٍ فمن شاء اِستَقَلّ و مَن شاء اِستَکثر“2 و یا اینکه گفتی: ”فَإِن صحّت له الصّلاةُ صَحَّ له ما سواها و إِن رُدَّت رُدَّ ما سواها“،3 حالا اگر بنده را برای یک مأموریت، سه سال به فضا فرستادند، آیا صحیح است بگویم که سه سال متوالی هیچ تکلیفی ندارم؟! اصلاً نه یک رکعت نماز می‌خوانم و نه یک روز روزه می‌گیرم و قرآن هم که با خودم نمی‌برم و اصلاً هیچ تکلیفی ندارم؟!» نه، این‌طور نیست!

  • وقتی که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید: «ما در غرقیٰ هم صلاة داریم.»؛4 یعنی اصلاً امکان انفکاک بین صلاة و مکلّف معنا ندارد! آن‌وقت چطور شما می‌گویید: «وقتی که شخص بالا می‌رود، دیگر تکلیف از او ساقط می‌شود»؟! آیا چنین چیزی معقول است؟! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که صلاة را فقط در شرایط عادی تعیین نکرده است! مگر پیغمبر، قطب شمال ندارد؟! مگر قطب شمال جزء زمین نیست؟! مگر قطب جنوب جزء کرۀ زمین نیست؟! آیا اسلام باید فقط تا کنار قطب شمال برود و افرادی که در قطب شمال زندگی می‌کنند، از حیطۀ اسلام خارج‌اند؟!

  • تقسیم اوقات نماز در روزها و شبهای طولانی

  • حالا چرا قطب شمال را بگوییم؟ افرادی که در مناطق اسکاندیناوی  که در قسمت شمال اروپاست ، زندگی می‌کنند و این مناطق تقریباً ۲۲ ساعت روز است و فقط دو ساعت شب است و یا برعکس؛ آنها باید چطور نماز بخوانند؟ آیا صحیح است بگوییم که نماز صبح و نماز ظهر ندارند؟! صحیح نیست! ساکنین این مناطق باید ۲۴ ساعت را به پنج قسمت تقسیم کنند و یک دفعه نماز صبح بخوانند، ( گرچه خورشید در آسمان است ) یک دفعه نماز ظهر بخوانند و به‌همین صورت نماز عصر و مغرب و عشا را بخوانند. بله، مثلاً نماز ظهرشان به نماز صبح تبدیل نمی‌شود؛ نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا همه سر جایشان می‌باشند؛ امّا باید برطبق آن تکلیف تقسیم کنند و آنها را انجام دهند. این مطلب نسبت به رمی نسبت به یوم ثَلاثة عشر بود.

    1.  تهذیب الاحکام، ج ‌۱، ص ۱۷۴.
    2.  بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۳۰۸.
    3.  مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۲۵.
    4.  مبانی اخلاق، ج ۲، ص ۱۶۸.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

12
  • نقش شرط در پیدایش انگیزه امر

  • بنابراین نمی‌گوییم که همۀ علّت برای واجب مشروط همین است؛ واجب مشروط دو علّت دارد؛ موارد فرق می‌کند و یکی این است که اختیار اتیان شرط و اتیان مقدّمه برعهدۀ مکلّف است؛ یعنی مکلّف می‌تواند انجام بدهد و یا انجام ندهد. این مطلب دلیل بر این است که شارع علّت و داعی برای وجوب از سوی او نفس عمل فی‌أیّ‌حال نیست؛ بلکه داعی عبارت است از تحقّق آن مقدّمه به‌نحو غیرالزام؛ یعنی اگر آن مقدّمه محقّق شد، داعی زنده می‌شود و متولّد می‌شود؛ الآن داعی تولّدی ندارد.

  • نماز آیات و نیاز به دارو به عنوان واجب مشروط

  • من‌باب‌مثال نماز آیات و امثال‌ذلک را در نظر بگیرید! الآن داعی برای نماز آیات وجود ندارد؛ چون زمین برای خودش می‌گردد، ریاح و امثال‌ذلک به شکل عادی می‌باشند و ترسی و قضیه‌ای وجود ندارد. ماه و خورشید هم در صحّت و سلامت در مدار خود می‌گردند. وقتی که کسوف می‌شود، کسوف علّتی را به‌وجود می‌آورد که با به‌وجود آمدن آن،  حالا هرچه می‌خواهد باشد؛ یا علّتش را می‌دانیم و یا نمی‌دانیم ، نماز واجب می‌شود.

  • من‌باب‌مثال الآن که شما در حال صحّت و سلامتی هستید، آیا آمپول آموکسی‌سیلین را به خودتان تزریق می‌کنید؟! مریض که نیستید تا بخواهید آمپول تزریق کنید! وجوب تزریق إبره و دارو زمانی برای شما مستقر می‌شود که شما مریض شوید. بعضی هم هستند که در تمام عمرشان حتّی یک عدد قرص هم نخورده‌اند و اگر شخصی در تمام مدّت عمرش مریض نشد، نیاز به آمپول هم ندارد. قرص استامینوفن برای سردرد است؛ وقتی که سردرد ندارید، برای چه قرص می‌خواهید؟! غذا را برای چه می‌خواهید؟ برای رفع گرسنگی؛ وقتی که شما گرسنه نمی‌شوید و بدن نیازی به غذا ندارد، غذا برای شما واجب نیست. همین‌طور دارو و آب.

  • در خیلی از واجبات عرفیه و واجبات شرعیه، نفس آن فعل مولِّدِ داعی برای انبعاثِ طلب در نفس مولا نیست؛ بلکه همه جنبۀ مقدّمی یا جنبۀ دیگری دارند. داعی برای طلب در نفس مولا به‌واسطۀ عروض عارضی و تحقّق شرطی محقّق می‌شود که اگر آن عارض صد سال هم نباشد، آن داعی هم نیست.

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

13
  • کسی که این عارض در او وجود دارد، باید آمپول تزریق کند و یا دوا بخورد. بنده چون الآن ناراحتی معده دارم، روزی یک عدد قرص معده می‌خورم؛ چون فشار خون دارم، مجبورم که قرص فشار خون بخورم؛ حالا شما که فشار خون ندارید، اگر قرص فشار خون بخورید، فشار خونتان افت می‌کند و به کما می‌روید. من الآن در چنین وضعیتی هستم که مجبورم این دارو را بخورم.

  • حصول محلی شرط و وجوب نماز آیات

  • مسئله در احکام شرعیه همین است. داعی صلاة آیات متوقّف بر حصول این شرط است و اگر انسان به قطب شمال برود و در آنجا زندگی کند و اصلاً در آنجا خسوفی مشاهده نکند، صلاة آیات بر او واجب نیست. یا من‌باب‌مثال شخصی در قطب شمال زندگی می‌کند و شش ماه شب و شش ماه روز است. در این شش ماهی که شب است به او می‌گویند که: «الآن در ایران کسوف شده است.» او می‌گوید: «به من چه ارتباطی دارد؟! برای من شب است و من خورشیدی را نمی‌بینم تا اینکه بخواهم حکم به کسوف و غیرکسوفش کنم.» آنهایی که در آن منطقه هستند، واجب است که نماز آیات بخوانند، چون شرط در آنجا حاصل شده است و آن شرط وجوب است.

  • آمدن زید و پیدایش انگیزه اکرام

  • شرط وجوب یعنی آن شرطی که  اصلاً کاری به واجب ندارد ، وقتی می‌آید، مولا را تحریک برای امر می‌کند و جزم و ارادۀ آمریت را در مولا به‌وجود می‌آورد. اگر آن شرط نباشد، مولا همین‌طور ساکت نشسته است و نگاه می‌کند و هیچ کاری ندارد! وقتی که می‌گوید: «اگر زید به قم بیاید، باید اکرامش کنی!» یعنی اگر زید به قم نیاید، اکرامش هم لازم نیست؛ آوردن و نیاوردنش هم به تو ارتباطی ندارد. سر جایت بنشین و پایت را روی آن پایت بگذار تا هر وقت که زید بیاید!

  • پاسخ به اشکالات ملاک واجب مطلق و مشروط

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

14
  • تنظیم اوقات نماز بر پایه گردش زمین

  • تلمیذ: حضرت‌عالی ملاک تقسیم ساعات را در آنجایی که فرمودید ۲۲ ساعت روز است، به چه نحو طرح می‌کنید؟ زوال که مشخص نیست! اگر به وقت اینجا باشد، در همین ایام که هشت ساعت و یا ده ساعت است و به‌خاطر افق است که زوال داریم، غروب داریم، طلوع فجر داریم، پس آنجا به چه نحوی تنظیم می‌شود؟ نمی‌خواهید که مقایسه کنید؟

  • استاد: نه‌خیر، مسئلۀ مقایسه نیست. در آنجا چاره‌ای نیست جز اینکه آن را در دوازده ساعت قرار دهیم! حداقل نصفش باشد و غیر از این چاره‌ای نیست! چون بالأخره گردش زمین که تفاوت نمی‌کند؛ این ۲۴ ساعت براساس گردش است. وقت طلوع و غروب خورشید فرق می‌کند، ولی خود وقت و زمان و اینها بر همه یکسان است؛ چه شخصی که در خط استواست و چه شخصی که در قطبین است، در هر دو برای آنها حرکت وجود دارد.

  • فهم عرفی دلیل و تشخیص اطلاق

  • تلمیذ: ملاکی که شما فرمودید اگر اختیاری باشد، آن ملاک به‌نظر می‌آید که در خیلی جاها مصادره به مطلوب باشد. درواقع ما اصلاً مشکلمان این است که اگر مشروط بود... 

  • استاد: این مسئله با کیفیت لسان دلیل حل می‌شود. در مواردی که لسان دلیل مسکوت است و ما شک داریم، باید به اصل تمسّک کنیم که هنوز مسئله به آنجا نرسیده است. حالا اگر ما مطلب را از روایت و دلیل فهمیدیم، مثلاً ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾؛ «برعهدۀ مردم است از ناحیۀ خدا که اتیان حج کنند و حج را به‌جا آورند.» وقتی که مولا این کلام را در متفاهم عرفی به بنده القا کند، عرف از این کلام چه می‌فهمد؟! می‌فهمد که حج را باید انجام دهد و واجب مطلق است. ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾؛ یعنی سوار ماشین شو و به مکّه برو! پولت را جمع کن و به مکّه برو! مثل اینکه بگوید: «لله علی الناس الصلاةٌ.»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

15
  • فرمان سفر و الزام به تهیه هزینه

  • من‌باب‌مثال اگر بگوید: «الآن واجب است که شما به طهران بروید!» آیا می‌نشینید و فکر می‌کنید که رفتن به طهران مطلق است یا مشروط است؟! باید برویم! عرف هم همین مطلب را می‌فهمد. رفتن به طهران هم با رفتن به منزل خیلی فرق می‌کند؛ برای رفتن به منزل یک ماشین می‌گیریم و هزار تومان به تاکسی می‌دهیم تا ما را به منزل ببرد؛ امّا وقتی که می‌خواهیم به طهران برویم، باید پنج هزار تومان بدهیم. حالا که شارع گفته است: «باید به طهران بروی!» باید پنج هزار تومان به‌دست بیاورم. آیا باید صبر کنم تا این سقف سوراخ شود و از آن پنج هزار تومان پایین بیفتد؟! آیا باید صبر کنم و بعد از یک ماه و دو ماه و یا سه ماه به طهران بروم؟!

  • نه‌خیر، همین الآن باید بروی! دست در جیب کن و اگر پول نداری که بروی، قرض کن! من‌باب‌مثال به اهل‌بیت مکرّمه می‌گویی: «پنج تومان به من قرض بده تا به طهران بروم و برگردم و إن‌شاءالله عند القدرة و الاستطاعة به شما برمی‌گردانم!»

  • شارع گفته که: «باید بروی!» و دیگر نگفته است که «پولش را از کجا بیاور!» نگفته است که: «برو قرض کن و یا کار کن و مثلاً خیار و گوجه‌فرنگی بفروش!» بلکه گفته است: «بر تو واجب است که به طهران بروی!» تمام! بقیه‌اش برعهدۀ خودت می‌باشد!

  • قید استطاعت در آیه حج

  • در اینجا هم شارع فرموده است: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾؛ «باید حج را انجام بدهی!» اگر ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ را نمی‌گفت، عرف از آن چه می‌فهمید؟ می‌فهمید که باید به حج برود. این رفتن متوقّف بر مقدّمات وجودیه است که عبارت است از تخلیۀ سرب و صحّت و امثال‌ذلک که بحثش قبلاً بیان شده است. عرف این را می‌فهمد. حالا اگر بگوید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾؛ «هر کسی که می‌تواند، باید برود.» در این صورت مسئله فرقی نکرده است. اگر می‌گفت یا نمی‌گفت، چه تفاوتی می‌کند؟!

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

16
  • نقد مشروط بودن وجوب با ذکر شرط

  • تلمیذ: اگر بگوید ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾، می‌شود اوّل الکلام؛ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾. اتفاقاً به‌نظرم مرحوم کرکی می‌گوید: «مشروط در جایی است که آن شرط عند الدّلیل ذکر شده باشد.»

  • استاد: اتفاقاً این مسئله این‌طور نیست که مشروط در آنجا ذکر شده باشد. شارع و مولا در بعضی از موارد برای دفع دخل و حصر مسئله شرطی را می‌آورد؛ اگر می‌فرمود: «لله علی الناس حج البیت مطلقاً.»، آن‌وقت بنده می‌بایست با هزار مرض هم به حج می‌رفتم؛ خیال می‌کردم حج مثل صلاة است و ولو متسکعاً هم باید حج را انجام داد؛ مثل کسی که حج بر او مستقر شده و او در رفتن به حج کوتاهی می‌کند و حج از او فوت می‌شود؛ در اینجا بر او واجب است که سال بعد متسکعاً، بأیّ نحوٍ کان ولو در حال مرض، ولو در حال شدیدترین قرض و به هر کیفیتی شده،  غیر از مرگ ، باید برود و حج را انجام دهد!

  • این حکمی است که شارع به‌عنوان توبیخ برای او وضع کرده است و اگر شارع ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ را نمی‌گفت، من خیال می‌کردم که حج هم مثل صلاة، «لا یترک بحال» است. چه تفاوتی می‌کند؟! شارع ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ را گفته است تا اینکه بگوید: «مقداری توسعه داده‌ام؛ هر کسی می‌تواند.» به این معنا نیست که پیاده هم بروی، یا اینکه خودت را به هر درد و مرضی مبتلا کنی. لذا مطلب ایشان جای صحبت و تأمل دارد.

  • برداشت عرف از الزام به حج

  • اینکه شارع می‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾، شما خودتان را از فضای بحث و نقد و انتقاد بیرون بیاورید و این کلام را به عرف عرضه کنید و بپرسید: «اگر می‌توانی، به مکّه برو!» یعنی چه؟! او چه می‌فهمد؟! می‌فهمد که باید به مکّه برود. حالا اگر مرکب دارد، ماشین دارد، پول دارد، می‌رود و اگر هم ندارد، باید قرض کند و یا کار کند؛ چون شارع گفته است که: «اگر می‌توانی، واجب است که بروی!»

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

17
  • مکلّف نمی‌تواند بگوید که: «چون شارع گفته است: ”اگر می‌توانی“، پس رهایش کن!» این «رهایش کن» را ما فقها آورده‌ایم! خدا نیاورده است و مردم با آن ساذجیت ذهن، این «رهایش کن» را نیاورده‌اند؛ بلکه ما فقها این مسائل را پیچیده کرده‌ایم و سپس گفته‌ایم: «پس رهایش کن!»؛ لذا اگر مقدّمات هم بخواهد پیدا شود، به مردم عوام دستور می‌دهیم که: «می‌توانید جلوی مقدّمات را هم بگیرید!» وقتی که گرفتید، شرط در اینجا محقّق نشده است. آیا این با عقل سازگار است؟! آیا با عرف و متفاهم عرفی می‌سازد؟!

  • استطاعت و امکان انجام حج به نحو عادی

  • تلمیذ: درواقع برداشت شما از ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾، همان ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾ است.

  • استاد: بله، مثل همان است.

  • تلمیذ: در اینجا نسبت به استطاعت مشروط شد یا خیر؟

  • استاد: مشروط است؛ ولی شرطی نیست که اگر بخواهیم انجام دهیم یا انجام ندهیم. ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ مشروط است؛ یعنی درواقع قید برای حجی است که به‌نحو عادی باشد. همان‌طور که عرض کردیم، بحث قدرت به‌طورکلی از مباحث دخالت در داعی خارج است.

  • زمان قطعی به عنوان ظرف اکرام

  • من‌باب‌مثال وقتی که زوال می‌شود، آیا زوال در قدرت ماست یا خیر؟ شارع در موقع زوال، آیا زوال را لحاظ می‌کند؟ آیا زوال را به‌عنوان شرط برای آن واجب ذکر می‌کند؟ وقتی که می‌گوید: «أکرم زیداً لیلة الأربعاء!» «لیلة الأربعاء» که الآن در اختیار ما نیست! پس چطور شارع و مولا حکم وجوب اکرام را متوقّف بر دخول «لیلة الأربعاء» می‌کند؟! چون امری است که در اختیار ما نیست و بر جری عادی، متحقّق الوقوع است؛ لذا اصلاً من اوّل الأمر، چنین لحاظی در نفس مولا بالنسبه به وجوب، منعقد نمی‌شود. فقط و فقط مولا نظرش این است که این اکرام در لیلة الأربعاء واقع شود؛ امّا اینکه بگوییم: «لیلة الأربعاء برای این وجوب شرط است و اگر نباشد، واجب نیست؛ بنابراین آن را شرط قرار دادیم»، صحیح نیست!

واجب مطلق و مشروط و اختیار در انجام مقدمات - نقش زمان، استطاعت و فهم عرفی در الزام شرعی

18
  • مردم می‌گویند: «چه می‌گویید؟! واجب است که اکرامش کنید! این حرف‌ها چیست؟! امشب باید فلان کار را انجام دهید و فردا باید فلان کار را [برای اکرام زید] انجام بدهید!» می‌گویند: «این سخنان چیست که زمان در اختیار و قدرت ما نیست؛ پس لحاظ چیزی نسبت به واجب که در قدرت ما نیست، آن را از اطلاقیت خارج می‌کند و تبدیل به اشتراط می‌کند؛ پس واجب مشروط می‌شود؟!» ما چنین چیزهایی نداریم! اصلاً مولا این مطلب را لحاظ نمی‌کند!

  • سلامت معامله و شروط ضمنی عرفی

  • من‌باب‌مثال در معاملاتی که در آنها خیلی از شرایطی ( مثل ضرر و امثال آن ) که در آن شرایط، سلب خیار می‌شود، به‌خاطر این است که طبع خود معامله براساس صحّت و عدم غبن و عدم ضرر و عدم عیب است؛ یعنی نفس معامله،  به‌عنوان شروط ضمنیّۀ در بیع و امثال‌ذلک ، اقتضای صحّت و سالم بودن و عدم غبن می‌کند؛ و اِلّا کدام غیرعاقلی حاضر است که معامله‌ای انجام دهد که در آن ضرر و غبن وجود دارد؟! کسی این کار را انجام نمی‌دهد!

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد!