51

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟

نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

14256
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

شرط متأخر و امکان تعلق حکم به موضوعی که برخی شرایط آن بعداً پدید می‌آید، محور بحث آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این گفتار است. بحث با نقد دیدگاه نائینی درباره تفاوت قضیه حقیقیه و خارجیه آغاز می‌شود و سپس نقش اعتبار مولا در تعیین شرایط موضوع بررسی می‌شود. مثال عقد فضولی نشان می‌دهد که علم عاقد به رضایت آینده طرفین، چگونه زمینه انشای عقد را فراهم می‌کند؛ در مقابل، علم به نبود رضایت، انشای جدی را ناممکن می‌سازد. از اینجا، تفاوت تحقق خارجی موضوع با تحقق علمی آن در نفس مولا روشن می‌شود. اشاره به آیات قیامت و ولایت تکوینی امام، بحث تحقق موضوع را تکمیل می‌کند. در پایان، مثال حج نشان می‌دهد که پذیرش شرط آینده به نحوه اعتبار مولا وابسته است و نمی‌توان حکم بلوغ و استطاعت را در این مسئله یکسان گرفت.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟

  • نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه پنجاه و یکم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • شرط متأخر در دیدگاه نائینی

  • در جلسات گذشته صحبت در فرق بین قضیۀ خارجیه با قضیۀ حقیقیه بود و مرحوم نائینی مطلب را فرمودند و به اینجا رساندند که در قضیۀ حقیقیه، جهت اوّل این است که حکم متعلّق بر موضوع خارجی می‌شود؛ ولی در قضیۀ خارجیه حکم به موضوع علمی تعلّق می‌گیرد.1 این مطلب رد شد و عرض کردیم که هیچ فرقی بین قضیۀ حقیقیه و قضیۀ خارجیه غیر از عموم و خصوص و عام و مصداق و کلّیِ طبیعی و فرد محقّق خارجی نیست.

  • مرحوم نائینی می‌فرمایند: 

  • «در قضیۀ حقیقیه با وجود شرط متأخّر، موضوع محقّق نمی‌شود؛ زیرا تحقّق موضوع به‌نحو اطلاق نیست، بلکه به‌نحو تقیّد به قیود و تحدّد به حدود و امتیاز به ممیّزات مخصوص است. بناءًعلی‌هذا مولا در قضیۀ حقیقیه نمی‌تواند مکلّف را امر به اتیان تکلیفی کند که موضوع آن تکلیف، مشروط به شرط متأخّر باشد. این مسئله از عهدۀ مولا برنمی‌آید، زیرا امتناع این تکلیف، امتناع عقلی است و امتناع اعتباری نیست. درواقع موضوع بدون خصوصیاتش و بدون شرط متأخّر، تحقّق خارجی ندارد تا اینکه مولا بتواند امر به اتیان موضوع کند.2»

  • اعتبار مولا و امکان شرط متأخر

  • اشکالی که در اینجا وارد می‌شود، اضافه بر آنچه قبلاً نسبت به مطلب ایشان عرض شد، این است که مولا در انشاء حکم، ممکن است اعتبارات مختلفی را مدخلیت بدهد؛ در یک اعتبار، مولا به‌نحوی انشاء کند و در اعتبار دیگر به انشاء دیگر.

  • شرایط فعلی موضوع در وجوب حج

  • من‌باب‌مثال در یک اعتبار، مولا موضوع را با شرایط موجودۀ فعلی مدّنظر قرار می‌دهد و می‌گوید: «الآن که این موضوع وجود دارد و شرایط آن محقّق است، من این موضوع را بر مکلّف واجب می‌کنم.» مثلاً الآن که زید وجود دارد و بالغ و عاقل و مستطیع است و سایر شرایط نیز مهیاست، با توجه به تحقّق این موضوع که آن حج با تهیّؤ شرایط خاص باشد ( یعنی حج عن بلوغٍ و عن استطاعةٍ و عن عقلٍ ) با توجه به این شرایط، انشاء مولا به او تعلّق می‌گیرد، ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾.3

    1.  فوائد الأصول، ج ۱، ص ۲۷۸.
    2. همان.
    3. سوره آل عمران (۳)، آیه ۹۷.

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

3
  • این شرایط به‌همین کیفیتی است که خودش ذکر می‌کند؛ یعنی باید شما این پول را همین الآن داشته باشید نه‌اینکه قرض کنید، یا اینکه همین الآن فرد بالغ باشد؛ نه‌اینکه حج انجام دهد و سال بعد بالغ شود. البته کسی که در سال بعد بالغ شود و حج را در زمان غیر بلوغ انجام داده است، فایده دارد؛ امّا حجةالإسلام نیست.

  • نه‌اینکه الآن شما دیوانه‌ها را به مکه ببرید و بگویید: «إن‌شاءالله اینها یکی دو سال دیگر شفا پیدا می‌کنند، حجشان هم قبول است، چون حجشان را انجام داده‌اند و لذا همۀ تیمارستان را خالی کنید و به عمره و حج ببرید!»

  • شارع به‌عنوان شرط متأخّر می‌گوید: «منظور رفتن فرد به مکّه است؛ پس این‌گونه افراد را که بالغ هم هستند و خیلی هم از بلوغشان گذشته است، مثلاً سی سال یا پنجاه سال یا هشتاد سال از بلوغشان گذشته است، به مکّه می‌بریم و مستطیع هم هستند و پول هم دارند و اگر هم نداشته باشند إن‌شاءالله خدا بزرگ است و همه چیز مهیّاست!»

  • می‌گوییم: «ای آقا، پس این عقلی که شما گفتید که برای تعلّق تکلیف شرط است، چه می‌شود؟!»

  • می‌گوید: «إن‌شاءالله اگر در این دنیا عقل پیدا نکردند، آن دنیا عقل پیدا می‌کنند و می‌فهمند که چه خبر بوده است! شرط متأخّرشان آن دنیا پیدا می‌شود، نه در این دنیا! در این دنیا هیچ‌وقت پیدا نمی‌شود!»

  • این صحیح نیست.

  • مولا می‌گوید: «من حجی را می‌خواهم که با این شرایط تحقّق پیدا کرده باشد؛ یعنی از روی بلوغ و عقل و استطاعت. این سه‌تا که باهم جمع شدند، آن‌موقع انشاء من به این موضوع تعلّق می‌گیرد. اگر هرکدام از این سه‌تا محقّق نشد، اگرچه تحقّقش بعد و متأخّر است، برای من فایده ندارد! چون موضوع محقّق نشده است. وقتی که محقّق نشد، حکم هم نیست.»

  • مگر می‌توانیم به دیوار بگوییم که: «به حج برو.»؟! نمی‌توانیم! همین‌طور به این شخص هم نمی‌توانیم بگوییم که: «به حج برو!» اگر توانستیم به دیوار بگوییم، به این شخص هم می‌گوییم!

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

4
  • علم مولا به تحقق شرط در آینده

  • این موضوع که در تعلّق تکلیف مورد عنایت مولاست، به دو قسم می‌تواند در نفس مولا متعلّق برای حکم باشد: اوّل: به یک موضوعی که همۀ شرایط در آن وجود دارد. دوم: به یک موضوعی که همۀ شرایط در آن وجود ندارد و بعضی از این شرایط بعداً محقّق می‌شود، امّا چون مولا می‌داند که این شرط بعداً محقّق می‌شود، لذا حکم را از الآن، بدون وجود این شرط، متوجه به این موضوع می‌کند.

  • من‌باب‌مثال دختری را بدون اطلاعش به عقد نکاح مردی درمی‌آورد؛ چون می‌داند که اگر این دختر متوجه شود، قطعاً رضایت خواهد داد. یا من‌باب‌مثال ملکی را بدون اطلاع مالک و مشتری به ملکیت زید درمی‌آورد؛ چون می‌داند که اگر طرفین مطلّع شوند، به این مطلب اجازه خواهند داد.

  • عقد فضولی و علم عاقد به رضایت آینده

  • بیع فضولی و عقد فضولی و نکاح فضولی یا ولایی، همه به همین مسئله برمی‌گردند؛ چون عاقد در همۀ اینها می‌داند که راضی خواهند شد و هم مالک می‌خواهد مالش را بفروشد و هم مشتری می‌خواهد مالی را بخرد و آن چیزی را که مشتری می‌خواهد بخرد، اوصافش با این مالی که الآن در دست مالک است، منطبق است؛ بنابراین دیگر مشکلی نیست.

  • عاقد نه از طرف مالک وکیل است و نه از طرف مشتری، بلکه خودش صیغۀ عقد را جاری می‌کند و می‌گوید: «ملَّکتُ» یا «بِعتُ هذا الدّار لفلانٍ» و بعد هم می‌گوید: «قَبِلتُ.»

  • و معامله به مبلغ مشخّصی تمام می‌شود.

  • بعد از عقد به مالک می‌گوید: «بنده بدون اجازه از سرکار، مال شما را فروخته‌ام.»

  • مالک می‌گوید: «إن‌شاءالله مبارک است، اختیار دارید، خواهش می‌کنم!»

  • حالا به‌خاطر اینکه خوب فروخته است این‌طور می‌گوید؛

  • و اِلّا می‌گفت: «چند فروختی؟! چرا فروختی و... ؟!»

  • این تعارفات همه تعارفات شِکمی است!

  • بعد به مشتری می‌گوید: «آقا، بنده فضولتاً آن منزلی که مورد نظر شما بود، بدون اجازه از سرکار، برای شما خریده‌ام.»

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

5
  • و او هم می‌گوید: «این حرف‌ها چیست؟! تمام!»

  • ملاک اقدام عاقد عاقل به عقد فضولی

  • این امری که عاقد انجام می‌دهد به چه ملاکی است؟ دقت کنید! این از آن مسائلی است که در خیلی از جاها و موارد، این مسئله به‌درد می‌خورد و فقط به اینجا اختصاص ندارد!

  • شخص اگر عالم باشد بر اینکه این ملک را که می‌فروشد، مالک رضایت نخواهد داد، آیا چنین کاری را انجام می‌دهد؟! خیر! اگر انجام دهد که مخبّل و ابله است. همچنین اگر بداند که مشتری رضایت نخواهد داد، دلیلی ندارد چنین عقدی را بخواند؛ حالا چه فضولی چه غیر فضولی. بالأخره بحث ما راجع به عاقد عاقل است، نه عاقد هازل! بحث ما راجع به عاقدِ عاقلِ عابد است که براساس بینش و فهم عرفی و عقلایی خویش این کار را انجام می‌دهد.

  • اگر در همان موقع که می‌خواهد این عقد را جاری کند به او بگویند: «خبر موثق آمد که مالک از فروش این ملک منصرف شده است.» او دیگر عقد فضولی انجام نمی‌دهد؛ اگر انجام دهد ابله است! نمی‌گوید: «حالا انجام می‌دهیم تا اینکه ببینیم چه می‌شود، شاید مالک را راضی کردیم!»

  • همین‌طور اگر در همان موقع متوجه شود که مشتری از خرید منزل منصرف شده است، باز هم از این طرف نمی‌تواند این عقد را انجام دهد.

  • پس چه چیزی باعث شده است که این عاقدِ عاقل، با عدم تحقّق وکالت از ناحیۀ مالک و مشتری، به این مسئله اقدام کند؟! درحالی‌که هنوز موضوع برای اجرای این بیع که تبدیل و تبدّل عن رضیً و عن رضایة نفس است، محقّق نشده است.

  • رضا در صورتی است که او بگوید: «من راضی هستم و شما وکیلی این کار را انجام بده!»

  • آن شخص دیگر هم بگوید: «بنده هم راضی هستم.»

  • رضایت خارجی و موضوع در ظرف اعتبار

  • رضا در مورد وکالت، رضای کتبی یا مشافهی است؛ رضای عینی خارجی است. یعنی رضا در اینجا به‌صورت تعیّن خارجی مطرح شده است و ظهور خارجی پیدا کرده است؛ ولی الآن که این مسئله منتفی است، چگونه موضوع برای اجرای عقد و انشاء بیع تملیک و تملّک، از فرد عاقدِ عاقل متمشّی می‌شود؟! ما در اینجا موضوعی نداریم! وقتی موضوعی نداریم، عاقدِ عاقل انشاء را متوجه چه موضوع و متعلّقی می‌کند؟! متوجه موضوع در ظرف اعتبار می‌کند، نه متوجه یک موضوع خارجی؛ چون در اینجا موضوع خارجی وجود ندارد. وجود خارجی در صورتی است که خود مالک و مشتری بگویند: «ما راضی هستیم.» درواقع هردو به شخص عاقد وکالت بدهند.

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

6
  • خانمي در اينجا نشسته است و براي رسيدن به اين مرد، در دلش لَه ‌لَه مي‌كند! مرد هم آنجا نشسته و براي رسيدن به او در دلش بَه ‌بَه مي‌كند! در ظاهر خودش را گرفته، یعنی من فلانم! ولی در دلش می‌گوید: «آقا، چه وقتی عقد را می‌خوانند؟!»

  • ثبت رسمی و رضایت در حکایت‌های عقد

  • مرحوم پدر ما ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) از زمان سابق، تا عقد ثبت دفتری نمی‌شد، خطبۀ عقد را نمی‌خواندند و می‌فرمودند: 

  • «تا در دفتر ثبت نشده است، نمی‌خوانم!»

  • به ما هم می‌فرمودند که: 

  • «شما هم نخوانید!»

  • من هم الآن تا ثبت نشود، عقد نمی‌خوانم.

  • یک‌وقت در زمان شاه، چند نفر از مسجدی‌ها در همان منزل پیچ‌شمیران، نزد ایشان آمدند که الآن بعضی از آنها فوت کرده‌اند. اینها آمده بودند که ایشان خصوصی عقد بخوانند. دخترخانم آمده بود و آقاپسر هم که جوان خیلی رعنا و متموّلی بود، در کنار او نشسته بود. یک‌دفعه ایشان به پدر عروس و برادرهای داماد ( داماد پدر نداشت ) فرمودند: «اجازه می‌فرمایید؟»

  • بعد شروع به خواندن عقد کردند. ایشان گاهی‌اوقات دو یا سه مرتبه می‌خواندند ( ما یک مرتبه می‌خوانیم و حوصله نداریم! ) وقتی که بندۀ خدا پدر ما سه بار می‌خواندند می‌فرمودند:

  • «خسته شدم، دیگر بس است! این عروس خانم چقدر ناز دارد! حالا اگر بگویم که نمی‌خوانم، می‌گویید: ”آقا، کجا می‌روید؟! تو را به خدا عقد را بخوانید!“»

  • حکایت عقد در کاشان و انتظار پاسخ عروس

  • یک‌دفعه به کاشان رفته بودم تا اینکه عقدی را بخوانم. اوّلی را خواندم، دومی را خواندم، سومی را خواندم، بعد گفتم: «چرا این عروس خانم جواب نمی‌دهد؟!»

  • یک‌دفعه خانمی گفت: «عروس رفته گل بچیند!»

  • من گفتم: «مگر برای چیدن گل به قمصر رفته است؟! در همین حیاط هم گل پیدا می‌شود! یکی از همین گل‌ها را بردارد! من یک‌دفعۀ دیگر می‌خوانم، برود گُلش را بچیند و بعد به آقا خبر بدهد!»

  • مرحوم آقا یک یا دو و گاهی‌اوقات تا سه دفعه می‌خواندند ولی من یک‌دفعه می‌خوانم و آن‌قدر می‌نشینم، تا بله را بگوید!

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

7
  • یک‌دفعه مرحوم آقا خطبۀ عقدی را خواندند: «النکاحُ سُنَّتی و... »1 و فرمودند: «مخدرۀ مکرمه آیا اجازه می‌دهید؟!»

  • هنوز «دال» اجازه می‌دهید را نگفته بودند که او گفت: «بله!»

  • ایشان فرمودند: «صبر کن خانم، عجله‌ات برای چیست؟! من هنوز یک‌دفعه خوانده‌ام، داماد نشسته و فرار نکرده است! ما هم اینجا هستیم، إن‌شاءالله شما را برای ایشان حلال می‌کنیم، نگران نباش!»

  • بعضی وقت‌ها بندۀ خدا می‌ترسد که شاید آقای عاقد وسط عقد پشیمان شود و بگوید: «نه‌خیر، این داماد برای تو حیف است!» یا بگوید که: «فردی بهتر از او پیدا نکردی؟!» یا اینکه بالأخره یک جهت دیگری پیش بیاید، لذا می‌خواهد زود مسئله را تمام کند!

  • امتناع انشای عقد با علم به نبود رضایت

  • جناب عاقدی که بیع یا عقد را بدون اطلاع زن و مرد انجام می‌دهد، چه موضوعی را برای خودش ترسیم کرده است که انشاء ( یعنی عقد قلبی ) را بر طبق آن ترسیم ایجاد می‌کند؟ کسی که می‌خواهد این عقد قلبی را ایجاد کند، چه مسئله‌ای را ترسیم کرده است؟ مگر ممکن است یک عاقد با علم ( نه شک و نه احتمال ) به عدم رضایت طرفین، این انشاء را در نفس خود ایجاد کند؟!

  • مثلاً من می‌دانم که حتی اگر سر شما را بزنند، دخترت را به این آقا نمی‌دهی! یا اگر سر این آقا را بزنند، دختر فلانی را نمی‌گیرد! حالا بنده با علم به این مسئله بگویم: «أنکحتُ و زوّجتُ و متّعتُ، این مخدره را برای آقای فلان به نکاح در می‌آورم!»

  • آیا نباید من در نفس خودم، یک عقد نفسی و قلبی را در مقام اعتبار، ایجاد کرده باشم؟! چون مقام انشاء، مقام اعتبار است؛ یعنی معتبِر و متکلّم و مولا، امر و مسئله و حکمی را درنظر می‌گیرد، خواه وجوب اکرام یا صلاة یا حج و یا امثال‌ذلک باشد؛ سپس آن حکم را به موضوعی متعلّق می‌کند.

  • آیا این مولا می‌تواند در مقام اعتبار با وجود عدم رضایت طرفین، بأیٍّ‌نحوٍکان این انشاء را در خودش ایجاد کند؟! خیر، مستحیل است! در اینجا مستحیل و ممتنع است، نه آنجایی که مرحوم نائینی می‌گوید؛ نه در باب شرط متأخّر!

    1.  جامع الأخبار، ج ۱، ص ۱۰؛ بحار الأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰: قال (رسول الله) صلّی اللَّه علیه و آله و سلم: 
      «اَلنِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی.»
      متن بیانات تفسیری، ص۲۰۰:
      «نکاح سنّت من است؛ کسی که از سنّت من إعراض کند از من نیست.»

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

8
  • اینکه عاقد و مولا ( عاقد برای عقد و مولا در مقام تکلیف ) عقدی را با علم صددرصد به عدم رضایت طرفین جاری کند، این مستحیل می‌شود! امکان ندارد! اگر هم جاری کند، هازل و عابث و لاعب است! چیزی در نفس او تحقّق پیدا نمی‌کند، تا اینکه تأثیر خارجی داشته باشد و چنین مسئله‌ای تحقّق پیدا نمی‌کند.

  • این مطلب را در نظر داشته باشید، می‌خواهم یک چیز دیگری هم بگویم.

  • دو گونه تحقق موضوع در نفس مولا

  • پس این مسئله چه موقع محقّق خواهد شد و چه موقع انشاء عاقد و حکمی را که مولا در مقام انشاء بیان می‌کند، نافذ و جایز و مؤثر خواهد بود؟ وقتی ‌که موضوع برای حکم در نفس مولا محقّق شده باشد! آن در چه وقتی است؟ در وقتی است که یکی از این دو مطلب تحقّق پیدا کرده باشد: یا شرایط بالفعل، ظهور و تعیّن خارجی پیدا کرده است؛ یعنی موضوع در اینجا به‌عنوان یک تعیّن خارجی، معیّن شده است. هم مالک گفته است که من راضی هستم و هم او گفته که من راضی هستم. یا دختر بگوید: «من راضی هستم.»

  • و پسر هم می‌گوید: «من راضی هستم.»

  • می‌گویند: «ما به تو وکالت می‌دهیم.» این راضی و راضیه هردو باهم رضایتشان وجود عینی پیدا کرده است.

  • با وجود عینی رضایت طرفین، موضوعِ برای تعلّق انشاء، حاصل شده است و وقتی که حاصل شده است، انشاء بر آن مترتب می‌شود؛ این وجود خارجی است.

  • تحقق علمی رضایت پیش از ظهور خارجی

  • یا اینکه همین موضوع، تحقّق پیدا کرده است؛ ولکن تحقّق این موضوع، تحقّق علمی است، لا تحقّقٌ خارجیٌ. یعنی همین موضوع، الآن در نفس مولا هست، ولی پنج دقیقه دیگر. همین موضوع بالفعل است، ولی یک ساعت دیگر. همین موضوع الآن هست. موضوع چیست؟ رضایت است. می‌داند که رضایت هست. آن رضایت خارجی و عینی را به‌صورت رضایت نفس‌الأمری تلقّی می‌کند و در نفس‌الأمر هم که همه چیز ثبات دارد؛

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

9
  • من‌باب‌مثال وقتی شخص می‌گوید: «من عاشق و کشتۀ او هستم.»

  • و او هم می‌گوید: «من برای او می‌میرم!»

  • درواقع قبلاً این مطالب را گفته بودند، عاقد هم اطلاع داشت و در موقع عقد نگفتند که ما راضی هستیم، یا اصلاً عاقد اطلاع دارد که این شخص او را می‌خواهد و او هم این را می‌خواهد یا این شخص می‌خواهد ملکش را بفروشد و او هم می‌خواهد این ملک را بخرد، بالأخره باید یک نفر واسطه شود و مسئله را ببُرد و بدوزد.

  • اینکه الآن مولا این کار را می‌کند به‌خاطر این است که موضوع محقّق است؛ اگرچه صورت عینی ندارد، ولی محقّق است. در کجا محقّق است؟! در نفسش. می‌داند این موضوع که رضایت طرفین باشد محقّق است، یا اگر هم الآن نباشد بعداً که بشنوند رضایت خواهند داد.

  • وقتی بشنوند، فکر می‌کند: «عجب! فلانی چنین دختری داشت؟! خصوصیاتش چه بود؟»

  • به او گفته می‌شود: «شکلش و ابرویش و دماغش این‌طور بود! موهايش تا كمرش و پايين پايش رسيده بود! فرض كنيد صدوبيست ‌كيلو هم وزنش بود!»

  • دختر می‌گوید: «این پسر چه کسی بود رفتی برای من گرفتی؟»

  • می‌گوید: «يك قدي داشت سه متر!»

  • در مسائلی که مورد توجه است، یک مقداری صحبت می‌کند.

  • و دختر هم می‌گوید: «نه، ما راضی هستیم و به این قضیه رضایت داریم!»

  • درواقع عاقد می‌داند که این مسئله، در خارج به‌عنوان شرط متأخّر، صورت خارجی پیدا می‌کند.

  • شرط متأخر قطعی و نقد نائینی

  • جناب نائینی عزیز، شرط متأخّری را که مولا می‌گوید، شرط متأخّر ممتنع نیست! شرط متأخّر متحقّق‌الوقوع است. اگر مولا بداند که شرط متأخّری انجام نخواهد شد و درعین‌حال عقد بخواند، این عقد ممتنع است. به‌طورکلی اصلاً در نفس مولا تحقّقِ اعتباری پیدا نمی‌شود، تا اینکه بخواهد امر کند.

  • وقتی که می‌داند این فرد بالغ و عاقل است، امّا الآن استطاعت ندارد، ولی می‌تواند قرض کند و به حج برود و بعد از حج هم می‌تواند استطاعت را تحصیل کند و دین خود را بپردازد، دراین‌صورت چه اشکال دارد که مولا به او بگوید: «یجب علیک الحج.»؟! ولی اگر بداند که این مکلّف بعد از اینکه از حج برمی‌گردد، چون نمی‌تواند قرض را ادا کند، او را می‌گیرند و به زندان می‌اندازند، به چه دلیل مولا گفته است که: «به حج برو.»؟! او که می‌داند این شرط متأخّر، انجام نمی‌شود!

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

10
  • پس جناب نائینی، در نفس شرط متأخّر، دلیل بر بطلان و امتناع انشاء نیست! شرط متأخّرِ غیرِ متحقّق‌الوقوع است که موجب عدم تحقّق موضوع است! شرط متأخّری که مولا عالم بر تحقّق آن است، ولو بعد سنةٍ، ولو بعد ستة أشهر، ولو بعد شهرٍ، ولو اینکه روز بعد انجام شود، ولو اینکه این عقد خوانده شود و بعد از اطلاع، رضایت حاصل شود، ولو اینکه فردا انجام شود، کجا این شرط متأخّر، موجب عدم تحقّق موضوع است؟! چه کسی گفته است؟! بنای عقلا بر این نیست و از نظر عقلی و منطقی، مسئله غیر از این است!

  • چه اشکال دارد که انشاء مولا به موضوعی تعلّق بگیرد که شرط متأخّر آن انجام خواهد شد؟! این را ایجاد موضوع در نفس و در مقام اعتبار می‌گویند که مولا در مقام اعتبار، موضوعی را که هنوز در خارج محقّق نشده است، متحقّق‌الوقوع فرض کند.

  • آیات قیامت و تحقق قطعی آینده

  • البته در آیات قرآن هم داریم مثل: ﴿إِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ﴾.1 نود درصد آیاتی که حکایت از مسائل معاد و قیامت دارد، همه با فعل ماضی است؛ به‌خاطر اینکه مستقبل متحقّق الوقوع است.

  • تلمیذ: آیاتی که دربارۀ معاد است، شرط متأخّر نیست، بلکه همین الآن متحقّق است.

  • استاد: از نظر زمانی که متأخّر است! از نظر ثبوت در عالم نفس‌الأمر الآن هم هست: ﴿وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾2؛ ولی از نظر زمانی و وصول به این مسئله، احتیاج به زمان و موت است. بله، از نظر نفس تحقّق، الآن هست.

  • ولایت تکوینی امام و ایجاد موضوع حکم

  • این مسئله که الآن آمده است، در نفس مولا متحقّق است؛ وقتی که این‌طور شد، آن بحثی را که ما راجع به امام علیه‌السّلام کردیم که امام دارای ولایت تکوینی است، در اینجا به‌درد ما می‌خورد. امام علیه‌السلام در ذهن خود، به نفس موضوع جنبۀ تحقّق می‌دهد، اگرچه طرفین رضایت ندارند. نه این شخص راضی است و نه آن شخص راضی است، در‌عین‌حال می‌گوید: «أنکحتُ هذا لهذا.»

    1. سوره واقعه (۵۶)، آیه ۱.
    2. سوره توبه (۹)، آیه ۴۹ و سوره عنکبوت (۲۹)، آیه ۵۴؛ معاد شناسی، ج‌۱۰، ص ۳۱۷:
      «و به‌درستی که جهنّم محیط بر کافران است.»

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

11
  • بعد وقتی که به دختر می‌گویند: «امام شما را به عقد نکاح با آن مرد درآورده است.»

  • می‌گوید: «من نمی‌خواهم.»

  • این «نمی‌خواهم» عقد را باطل نمی‌کند! ولی اگر ما این کار را کنیم، عقد باطل شده است و به نفس اینکه بگوید: «من راضی نیستم.»، عقد فسخ می‌شود! ولی اگر امام این کار را انجام دهد، عقد فسخ نمی‌شود، چون موضوع محقّق است.

  • درواقع ولایت امام، این موضوع را ایجاد می‌کند؛ مثل اینکه طرفین رضایت داشته باشند، ولی بعد از عقد پشیمان شوند؛ وقتی که پشیمان شدند دیگر طلاق است، نه‌اینکه عقد باطل است! دیگر مسئلۀ طلاق پیش می‌آید و عقد صحیح است.

  • اشاره به ولایت مجتهد در برخی موارد

  • این عملی را که امام علیه‌السلام انجام می‌دهد ( فقط امام انجام می‌دهد! ) همین مسئله، در اعطاء ولایت به مجتهد در بعضی از مواردی که إعمال ولایت، ولو با عدم رضایت فرد محقق است، در آنجا هم پیش خواهد آمد! این مسئله در اینجا خیلی مهم است و من فقط سربسته گفتم!

  • برگشت همۀ اینها به این است که شخص در نفس خود، موضوع را ایجاد می‌کند و وقتی که موضوع را ایجاد کرد، حکم هم بر آن مترتّب خواهد شد.

  • نتیجه نقد و تفاوت شرایط حج

  • بنابراین این مطلبی را که مرحوم نائینی فرموده‌اند که شرط متأخّر، موجب عدم تحقّق موضوع است، باطل می‌شود و وقتی که باطل شد، دیگر از این نظر بین قضیۀ خارجیه و حقیقیه فرقی نیست.

  • تفصیل میان بلوغ و استطاعت در حج

  • تلمیذ: بنا بر فرمایشات شما، ما در شرط متأخّر در باب بلوغ و استطاعت مالی در مورد حج، تفصیل قائل می‌شویم.

  • استاد: طبعاً مولا در مورد بلوغ فقط بلوغ را لحاظ کرده است و غیر بلوغ را کافی نمی‌داند؛ در جنون و عقل و امثال‌ذلک هم همین‌طور. در بعضی از شرایط، شرط متأخّر اصلاً در آنجا راه ندارد و در بعضی از شرایط راه دارد و این اشکال ندارد. این به‌حسب اعتبار مولاست که مولا کدام شرط را به‌عنوان شرط فعلی لحاظ کرده است و کدام شرط را به‌عنوان شرط اعتباری، ولو متأخّر که بعداً انجام شود، اخذ کرده است.

شرط متأخر با علم به تحقق آینده چگونه ممکن است؟ - نقد نائینی با مثال عقد فضولی و شرایط حج

12
  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد