66

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم

نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

14249
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهواجب مطلق و مشروط


توضیحات

استطاعت حج و لزوم فراهم کردن مقدمات آن، نتیجه بحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی درباره واجب مطلق و مشروط است. بحث از اختلاف نظر فقها درباره حفظ آب برای نماز و تهیه مقدمات سفر حج آغاز میشود. سپس تفکیک نائینی میان قدرت عقلی و قیود شرعی بررسی میشود تا روشن شود چرا علم به استطاعت آینده باید با حفظ قدرت فعلی مقایسه شود. در ادامه، تفاوت قدرت عمومی با اجازه سلب قدرت توضیح داده میشود و وابستگی حکم عقل به وجود ملاک شرعی مطرح میگردد. بررسی نقش زمان نشان میدهد که زمان انجام کار میتواند ظرف اجرای واجب باشد، بدون آنکه اصل وجوب به رسیدن آن زمان وابسته شود. فهم عرف از آماده کردن مقدمات، این تمایز را توضیح میدهد. سرانجام تعریف واجب مطلق و مشروط به مسئله حج بازمیگردد و مبنای لزوم تحصیل استطاعت، به جای انتظار برای پیدایش اتفاقی آن، بیان میشود.

/17
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم

  • نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

  •  

  • سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه شصت و ششم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی 

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • اختلاف دیدگاه فقها در مقدمات واجب

  • در جلسات قبل عرض شد که مرحوم نائینی در اختلاف مصادیق واجب مطلق و مشروط، قائل به تضاد در اقوال فقها شده‌اند و فرموده‌اند که در بعضی از موارد می‌بینیم که تهیّۀ مقدّمات، مثل حفظ ماء، لِمَن یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ مِن تحصیلِ الماء بعد الزوال، یا حرکت به‌سوی حج و مسیر إلی الحج، لِمَن لا یَعلَمُ أنَّهُ یَقدِرُ علی المسیر أو لا، برای زمان استطاعت، واجب است. ولکن ما این مسئله را در بعضی از موارد مشاهده نمی‌کنیم؛ من‌باب‌مثال می‌گویند که وجوب وضو برای فردی که غیرمتمکّن از تحصیل آب بعد از زوال است، لازم نیست؛ یا مسیر إلی الحج برای کسی که یَعلَمُ أنَّهُ یصیر مستطیعاً فی وقت الموسم، لازم نیست و امثال‌ذلک از مسائل مختلفی که در کلام فقها، تضاد و اختلاف مشاهده می‌شود.1

  • إن‌شاءالله اگر وقت اجازه بدهد در این جلسه، بحث واجب مطلق و مشروط را تمام کنیم که خیلی طولانی شده است و مسئله هم روشن است؛ البته رفقا را در این زمینه متوقف نمی‌کنم و به سایر تقریرات مراجعه کنند و مطالب مختلف را ببینند و اگر چیزی نسبت به این قضیه به نظرشان رسید، مطرح کنند؛ چون بحث واجب مطلق و مشروط بسیار حساس و مهم است و به‌طورکلی اساس و زیربنای احکام را تغییر خواهد داد و واجبی را از مشروط به مطلق تبدیل می‌کند!

  • حالا ما در اسم و تطبیق در عنوانِ واجب، صحبت نداریم. مرحوم صاحب فصول بسیاری از اقسام واجب مطلق را به واجب معلّق تسمیه و عنوان کرده است که مسئلۀ خاصی نیست. بحث در ترتیب آثار است؛ آثاری که بر این اصل و مبنا مترتّب می‌شود، طبعاً تکالیف و حکم را ۱۸۰ درجه تغییر خواهد داد. این نکته‌ای است که باید به آن رسید.

  • حالا اگر در بعضی موارد محلّ اشکال و شبهه بود، طبعاً رفقا در جلسات دیگر مطرح می‌کنند و در طول صحبت به آنها می‌پردازیم. إن‌شاءالله در این جلسه بحث را تمام می‌کنیم و به نتیجه می‌رسیم و اگر توفیق داشته باشیم از روز شنبه به همان بحث فقهی خود خواهیم پرداخت.

    1.  فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۹۴.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

3
  • تفکیک مقدمات عقلی و شرعی در دیدگاه نائینی

  • مرحوم نائینی برای حلّ این مسئله به مقدّمات عقلیه و شرعیه متوسل شده‌اند. ایشان می‌فرمایند که در مقدّمات عقلیه، عقل حاکم به تحصیل مقدّمه و وجود قدرت بر اتیان مأمورٌبه است؛ به‌طوری‌که اگر مکلّف به‌واسطۀ اهمال در تهیّۀ مقدّمات واجب، موجب تفویت آن غرض و مأمورٌبه گردد، عقلاً قبیح است و مشمول قاعدۀ «الإمتناع بالإختیار لا ینافی الإختیار» خواهد شد؛ زیرا در مسئلۀ قدرت بر مکلّف‌به، اقتدار شرط برای تحصیل واجب و ایجاد آن در خارج است. شرط اوّل در اتیان مأمورٌبه، مسئلۀ قدرت است و قدرت باید محفوظ بماند و مقدّمات آن واجب هم مشمول همین قاعدۀ قدرت خواهند بود؛ یعنی اقتدار مکلّف بر اتیان مأمورٌبه.1

  • لزوم آماده کردن مقدمات پیش از زمان اجرا

  • بنابراین وقتی که مولا می‌گوید: «أکرم زیداً»، این اکرام نیاز به مقدّماتی دارد که باید قبل از اکرام محقّق شوند. دلیلی ندارد که انسان در وقتِ اکرام، به سراغ مقدّمات برود. اگر مولا بگوید که: «زید را امشب دعوت کن»، از الآن باید با زید تماس بگیرد تا اینکه او جایی قول ندهد و یا به مسافرت یا جای دیگری نرود.

  • حالا اگر عبد بگوید که: «چون دعوت مربوط به شب است، من همان رأس ساعت هشت یا ساعت نُه که زید باید دعوت شود، با زید تماس می‌گیرم»، این کار صحیح نیست؛ لعل اینکه اصلاً زید در قم نباشد یا مشکلی برای او پیش آمده باشد یا در جایی وعده داده باشد و قادر بر اتیان این مسئله نباشد. بنابراین عقل حکم می‌کند که طبق موارد مختلفی که مولا حکم به مسئله‌ای می‌نماید، مکلّف باید در تهیّۀ مقدّمات آن مکلّفٌ‌به، قبل از زمان تکلیف و قبل از زمان وجوب و بعد از انشاء آن حکم، اهتمام داشته باشد.

  • فلذا ما در مسئلۀ علم مکلّف بر عدم تحصیل ماء، می‌بینیم که فقها فتوا داده‌اند بر اینکه حفظ ماء لازم است؛ یعنی باید قدرت بر تحصیل طهارت مائیه را استمرار بخشید؛ از قبل از وقت زوال تا وقت زوال ادامه داد؛ وقت زوال که شد، شخص به‌واسطۀ حفظ ماء می‌تواند تحصیل طهارت مائیه کند؛

    1.  فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۹۹.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

4
  • یا در موقع حج، کسی که در بلاد بعیده است، عقل حاکم است که او در وقت موسم نمی‌تواند حرکت کند، لذا حرکت او باید از قبل باشد. پس برای کسی که مستطیع است، باید حرکت به‌سوی حج وجود داشته باشد. این مطلب در تحصیل قدرت بود؛ برای واجبی که هنوز وقت آن نیامده است که در آن تحصیل قدرت و حفظ قدرت و استمرار و ادامۀ آن، به حکم عقل لازم است.

  • تفاوت قیود شرعی با حفظ قدرت عقلی

  • اما در مورد قیود شرعیه، شارع خود قید را ملاحظه کرده است. اگر قدرت، قدرت شرعیه باشد، مثل استقبال و نفس وضو و ثوب طاهر، [در این صورت تحصیل قدرت، لازم نیست؛ مثل] استطاعت در موسم ( که مسئلۀ قدرت شرعیه در آن خیلی مورد توجه است ) در اینجا لازم نیست که مکلّف، قبل از موسم به‌دنبال استطاعت باشد و تحصیل قدرت کند؛ یعنی لازم نیست که مثلاً از ماه رجب پول جمع کند تا اینکه در اوّل شوال، قادر بر اتیان حج باشد.

  • می‌تواند در ماه رجب یا شعبان یا رمضان پول‌هایش را خرج کند و بعداً اگر برای موسم پولی داشت، استطاعت بر او مستقر می‌شود و حج انجام می‌دهد و اگر هم پولی باقی نماند، استطاعتی بر او مستقر نمی‌شود؛ یعنی دراین‌صورت دیگر لازم نیست [که حج انجام دهد.]

  • قدرت مطلق و قدرت مقید به زمان

  • تشبیهی که در اینجا بیان کرده‌اند، در کیفیت لحاظ قید در امر مولاست: یک‌وقت مولا قدرت را به‌عنوان یک امر مطلق درنظر می‌گیرد و می‌گوید: «أکرم زیداً إن قَدَرتَ علیه.» در اینجا قدرت را مطلق درنظر گرفته است.

  • یک‌وقت هم مولا قدرت را به زمان خاصی مقیّد می‌کند و می‌گوید: «أکرم زیداً إن قَدَرتَ علی الإکرام بعد مجیء عَمروٍ.» این‌طور بیان می‌کند. «بعد از آمدن عمرو، اگر بر اکرام زید قدرت داشتی، زید را اکرام کن!» نمی‌گوید که: «اگر قدرت داشتی زید را اکرام کن» که به‌نحو مطلق باشد، بلکه قدرت را مقیّد به مجیء عمرو کرده است و مجیء عمرو هم امری محتمل است. بنابراین همان‌طور که مجیء عمرو، در نفس اکرام دخالت دارد، مجیء عمرو در قدرت حاصلۀ در آن زمان هم دخالت دارد؛ نه قدرت الآن.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

5
  • اگر الآن قادر باشد، فایده‌ای ندارد. می‌گوید: «من الآن با قدرت کاری ندارم؛ باشد یا نباشد فرقی ندارد، بلکه من قدرت را بعد از مجیء عمرو می‌خواهم.» وقتی که این‌طور شد دیگر لازم نیست که شما استمرار قدرت داشته باشید، چون قدرتی است که باید در آن زمان لحاظ شود، نه الآن. قدرتِ اطلاقی نیست. اگر اطلاقی بود، مولا می‌گفت: «اگر قدرت داشتی زید را اکرام کن!»

  • نقد وابستگی وجوب به قدرت زمانی

  • ما می‌توانیم مطلبی را که ایشان در اینجا می‌فرمایند، در بعضی از موارد صحیح بدانیم؛ یعنی در بعضی از موارد ممکن است که مسئلۀ قدرت در آن زمان خاص، مدّنظر مولا باشد، ولکن به‌طورکلی وقتی که مولا مطلبی را می‌گوید، قدرت را به‌عنوان اینکه در آن موقع وجود داشته باشد، مطرح نمی‌کند.

  • تفاوت شرط قدرت با اختیار و رغبت

  • بهتر بود که ایشان مثال دیگری را در اینجا بیان کنند، مثلاً مثالشان این باشد که: «بعد از آمدن زید، اگر دیدی که رغبت داری یا اگر دلت خواست، زید را اکرام کن! اکرام کردن زید خوب است!» مولا در اینجا مسئله را به خواست و تقدیر و ارادۀ عبد، واگذار کرده است.

  • من‌باب‌مثال بین عبد و زید شکرآب است و عبد نمی‌خواهد او را به منزلش دعوت کند. در اینجا مولا می‌گوید که: «من کاری به تو ندارم؛ چون می‌دانم که اگر الآن زید بیاید، نه‌تنها او را دعوت نمی‌کنی، بلکه اهانت هم می‌کنی.» مثلاً زید هفتۀ دیگر می‌آید و اوضاع ممکن است تا هفتۀ دیگر خیلی عوض شود؛ مولا این ملاحظات را می‌کند و آن‌وقت می‌گوید: «اگر زید هفتۀ دیگر آمد و تو هم نظرت نسبت به او تغییر کرده بود، آن‌وقت یجب علیک إکرامه»؛ یعنی آن‌موقع وجوب را می‌آورد.

  • چون مولا گفته است که: «اگر نظرت نسبت به او تغییر کرده بود اکرامش کن»، لذا انسان می‌تواند به‌دنبال مقدّمات نرود و فکر و رأیش را نسبت به زید عوض نکند، امّا اگر بگوید: «إن قدرتَ علیه بعد مجیء زیدٍ»، این مسئلۀ قابل‌توجهی نیست.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

6
  • یا اینکه مثلاً بگوید: «بعد از آمدن زید، اگر مال داشتی، او را اکرام کن!» در اینجا معلوم است که اگر قبل از آمدن او مال داشتی، می‌توانی مالت را خرج کنی؛ چون مولا نگفته است که: «مالت را برای اکرام زید نگه‌دار!» بلکه گفته است که اگر او آمد و تو هم برحسب اتفاق، مال داشتی، دراین‌صورت باید زید اکرام شود و وجوب اکرام در اینجا محقّق می‌شود.

  • تناقض حفظ آب با عدم وجوب وضو

  • همان‌طور که عرض شد، ازجمله تناقضاتی که در اینجا وجود دارد این است که بین استطاعت حالیه و علم به استطاعت، چه فرق می‌کند؟! و مواردی که اصلاً قابل قبول نیست!

  • بین حفظ ماء و عدم وجوب وضو، چه فرق می‌کند؟! شما که می‌دانید وضو واجب است و مولا وضو را واجب می‌کند و بعد هم می‌دانید که زمان صلاة، بعد از زوال است، آیا دراین‌صورت لِمَن یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ من الوضوء، عقل حکم به وجوب وضو قبل از زوال نمی‌کند؟! چطور عقل بر اینکه باید انسان ماء را نگه دارد، حکم می‌کند، امّا به وجوب وضو حکم نمی‌کند؟!

  • شما می‌گویید: «وضو جزء مقدّمات شرعیه است.»

  • ما می‌گوییم: «بله، وضو جزء مقدّمات شرعیه است، ولکن با توجّه به عدم امکان حصول این مقدّمۀ شرعیه در وقت تکلیف، آیا عقل، حاکم به تفویت غرض در وقت تکلیف برای کسی که یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ من الوضوء نیست؟! آیا این شخص نباید قبل از وقت، وضو بگیرد؟! چطور آب را باید نگه دارد، امّا نباید وضو بگیرد؟! عقل که در اینجا باید به طریق اولیٰ برای کسی که نمی‌تواند وضو بگیرد، حکم به وجوب وضو کند!»

  • من‌باب‌مثال کسی که می‌خواهد سوار طیّاره شود و به جایی برود و می‌داند که در طیّاره آب پیدا نمی‌شود یا اینکه مشکلی هست و یا وضعیتش به‌گونه‌ای است که نمی‌تواند در طیّاره، تحصیل طهارت کند، چرا نباید [قبل از سوار شدن،] وقتی که آنجا نشسته است، وضو بگیرد؟! چطور شما می‌گویید که باید آب را نگه دارد؟!1 اگر باید آب را نگه دارد، پس چرا تحصیل وضو واجب نیست؟!

    1.  فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۹۴.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

7
  • یکسانی استطاعت فعلی و علم به استطاعت آینده

  • شما می‌فرمایید: «کسی که الآن مستطیع است، باید به حکم عقل، مسیر إلی الحج را انجام دهد تا اینکه موجب تفویت حج نشود» و قاعدۀ الإمتناع بالاختیار لا ینافی الإختیار را مطرح می‌کنید! چطور کسی که می‌داند در موسم حج مستطیع می‌شود، نباید از الآن [به دنبال مقدمات] برود؟!

  • بین کسی که یَعلَمُ أنَّهُ یَصبَحُ مکلّفاً فی وقت الزّوال و بین مَن یَعلَمُ أنَّهُ یصیرُ مستطیعاً فی الموسم، چه فرقی هست؟! چطور قبل از وقت زوال، از ساعت ده صبح، عقل حکم به حفظ ماء برای وضو بعد از زوال می‌کند، درحالی‌که هنوز امر به صلّ صلاة الظهر از ناحیۀ شارع نیامده است؟!

  • ولکن کسی که عالم است ( نه اینکه حدس می‌زند ) بر اینکه در موسم حج قطعاً مستطیع خواهد شد، چطور می‌تواند در ماه رجب از خودش اسقاط استطاعت کند؟! به‌نحوی‌که دیگر قدرت بر استطاعت و قدرت بر مسیر در موسم حج نداشته باشد. این یک بام و دو هوا از کجا آمده است؟!

  • ایشان می‌گویند: «من‌باب‌مثال باید از ساعت نُه صبح، حفظ ماء کنید»؛ درصورتی‌که حکم به صلاة ظهر از الآن نیامده است و سه یا چهار ساعت دیگر می‌آید. چطور حفظ ماء از چهار ساعت قبل از وقت، واجب است، ولی برای کسی که یَعلَمُ أنَّهُ یصیرُ مستطیعاً، حفظ قدرت بر مسیر إلی الحج و استطاعت، واجب نیست؟!

  • مقایسه غسل پیش از فجر با وضوی پیش از ظهر

  • چطور وجوب غسل قبل از طلوع فجر، به‌واسطۀ لزوم متطّهر بودن صائم بعد از طلوع فجر، واجب است، ولکن تحصیل وضو قبل از ظهر، برای کسی که می‌داند بعد از ظهر قادر بر وضو گرفتن نیست، واجب نیست؟! این تناقض از کجا آمده است؟!

  • تمام اینها از این جهت پیدا شده است که فقها احکام عقلیّه را بر اوامر شرعیه مترتّب کرده‌اند؛ در نفس کیفیت تأثیر اختیار مکلّف و کیفیت لحاظ مولا نسبت به قدرت بر فعل، ادراک صحیحی را ارائه نداده‌اند.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

8
  • قدرت عمومی، شرط تکلیف و خارج از ملاک وجوب

  • عرض شد که مولا در باب القاء امر، نمی‌تواند قدرت را به‌عنوان شرطِ دخیلِ در تحصیل ملاک، در تحت دایرۀ طلب قرار دهد. مولا همیشه قدرت را خارج از دایرۀ طلب فرض می‌کند و دایرۀ طلب را معلول برای ملاکاتی غیر از قدرت قرار می‌دهد. قدرت به‌عنوان عام است؛ یعنی هر کسی که قدرت داشته باشد. قدرت به‌عنوان عام، شرط اولیه برای تعلّق تکلیف است. لذا در جایی که قدرت عام نباشد، تکلیف معنا ندارد! مثل طیران إلی السماء می‌باشد.

  • قدرت عام مثل بلوغ و تنبه است. اینکه قدرت عام، شرط برای تکلیف است، صحیح است و کسی در آنجا حرفی ندارد، امّا آن قدرت باعث واجب مطلق و مشروط شدن نیست، چون در هر تکلیفی، چه مطلق و چه مشروط، قدرت شرط است.

  • تفاوت شرط قدرت با اجازه سلب قدرت

  • [بحث] در قدرت به‌عنوان اختیار بر فعل است که آیا اختیار بر فعل هم جزء ملاکات مولا در اوامر انشائیه است؟! آنکه دیگر ربطی ندارد! اگر مولا بگوید: «اگر قدرت داشتی این کار را انجام بده»، آیا معنای کلام او این است که تو می‌توانی از خود سلب قدرت کنی؟! چون مولا می‌گوید: «اگر قدرت داشتی»، پس آیا اختیارش هم در دست توست؟! این «پس» از کجا آمده است؟!

  • اینکه مولا می‌گوید: «اگر استطاعت بر حج داشتی فَحُجَّ»، این استطاعت بر حج، یعنی قدرت داشتن. حتی اگر بگوییم: استطاعت، عبارت است از همان مئونۀ سفر و مرکب و امثال‌ذلک و بحث مَرکب را جزء استطاعت بیاوریم، وقتی که مولا می‌گوید: «اگر مرکب، مئونه و امثال آن برای تو آماده بود، باید به حج بروی»، آیا این کلام مولا به این معناست که می‌توانی تحصیل مقدّمات نکنی؟! چه کسی چنین چیزی را گفته است که چون مولا وجوب حج را مشروط به استطاعت کرده است، به این معناست که تو می‌توانی از خود سلب استطاعت کنی؟! این حرف خیلی خنده‌داری است!

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

9
  • لزوم تحصیل استطاعت پیش از موسم حج

  • مولا می‌گوید که: «اگر استطاعت داشتی به حج برو!» من هم از الآن که اوّل رجب باشد، تا موسم حج می‌توانم تحصیل استطاعت کنم؛ اموالم را جمع کنم و حقوق ماهیانه‌ام را خرج زن و بچه می‌کنم، مقداری زیادی را که باقی می‌ماند، کنار می‌گذارم؛ تا اینکه وقتی موسم حج شد، به‌میزان رفتن به حج و برگشتن، پول داشته باشم و استطاعت برای من حاصل می‌شود. آیا دراین‌صورت بر من واجب نیست که آن را تحصیل کنم؟!

  • آیا باید بگویم: وقتی مولا گفته است که: «هر وقت مستطیع شدی به حج برو»، پس من می‌توانم تا اوّل هلال شوال ( شب آخر ماه رمضان ) یعنی قبل از اینکه هلال شوال رؤیت شود، چون هنوز موسم حج نیامده است، تمام اموالی که تا الآن جمع کرده‌ام را بذل و بخشش کنم که هیچ‌چیز در اختیارم نماند و در این صورت استطاعت اسقاط شود و حج هم بر من واجب نشود؟! آیا عقل در اینجا حکم به الإمتناع بالإختیار لا ینافی الإختیار نمی‌کند؟! چطور شما در اینجا چنین حرفی می‌زنید؟! این تناقض را چطور جواب می‌دهید؟!

  • اگر قرار بر این است که عقل مسئلۀ الإمتناع بالإختیار را مطرح کند، در اینجا هم مسئلۀ الإمتناع بالإختیار لا ینافی الإختیار می‌آید! اگر عقل حکم کند که اهمال در مقدّمه، موجب تفویت ذی‌المقدّمه خواهد شد و بر وجوب حفظ ماء، قبل از وقت زوال حکم می‌کند، در اینجا نیز همین‌طور است؛ قبل از اینکه استطاعت حاصل شود، عقل حکم می‌کند بر اینکه شما باید تحصیل مقدّمات کنید، چون در موسم، دیگر وقتی برای کسب استطاعت نمی‌ماند و شما نمی‌توانید در آن‌وقت بروید و کار کنید و یک‌دفعه چند میلیون پول به‌دست آورید!

  • این چند میلیون باید از قبل، مثلاً از یک سال یا دو سال قبل به‌دست بیاید. برحسب کیفیت کار افراد و درآمدشان، بعضی باید سال‌ها پول جمع کنند تا اینکه مبلغ موردنیاز را به‌دست آورند. این‌طور نیست که یک‌دفعه پول بادآورده بیاورند و بگویند: «بفرمایید، نوکرتان هم هستیم!» بلکه شخص باید زحمت بکشد و کم‌کم پول برای خودش کنار بگذارد، تا اینکه به استطاعت برسد.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

10
  • شما چطور در مورد حفظ ماء، حکم به وجوب کردید، ولی در اینجا می‌گویید که: «تهیّۀ مقدّمات، قبل از موسم واجب نیست»؟! چه فرقی با حفظ ماء دارد؟!

  • با توجه به مطالبی که تابه‌حال گفته شد، مسئله‌ای روشن می‌شود که قدرت، امکان قرار گرفتن در تحت دایرۀ طلب را ندارد و مولا نمی‌تواند قدرت را به‌عنوان یکی از ملاکاتی که در وجوب مکلّفٌ‌به دخالت دارد، یعنی در انعقاد وجوب ( نه در واجب ) دخیل کند. بله، قدرت به‌عنوان شرط تحقّق واجب، در همۀ واجبات دخالت دارد؛ چه واجب مطلق باشد و چه واجب مشروط باشد، امّا بحث مسئلۀ قدرت و دخالت آن در وجوب، مطلب دیگری است. این مسئلۀ اوّل بود که از نظر فقها مغفولٌ‌عنه قرار گرفته است.

  • وابستگی حکم عقل به وجود ملاک شرعی

  • اشکال دوم و اساسی‌ای که بر این مسئله وارد می‌باشد، این است که حکم عقل به وجوب مقدّمات در واجب مشروط، به‌واسطۀ عدم تفویت مصلحت، ( این حکم عقل به وجوب ) قبل از اوامر انشائیه، چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟ عقل همیشه در جایی حکم به وجوب مقدّمه می‌کند که در آنجا مقدّمه‌ای وجود داشته باشد.

  • جناب نائینی، شما می‌فرمایید: «حکم عقل به وجوب مقدّمه در جایی است که در آنجا ملاک وجود داشته باشد، پس وقتی که ملاکی وجود نداشت، در آنجا وجوب مقدّمه معنا ندارد.»1 ما همین حرف را به شما برمی‌گردانیم و می‌گوییم: شما که حکم به وجوب حفظ ماء، قبل از صلاة ظهر می‌کنید، پس وقتی که هنوز شارع امر صلّ صلاة الظهر را انشاء نکرده است، عقل به چه ملاکی حکم به وجوب حفظ ماء می‌کند؟!

  • ظن استمرار حیات و حفظ مقدمات تکلیف

  • بله، ما می‌دانیم اما از کجا معلوم است؟! شاید عزرائیل یک ساعت دیگر سراغ ما آمد! اگر فعلاً زنده بمانیم و جناب عزرائیل با ما کاری نداشته باشد و نخواهد شرّ ما را از سر مردم کم کند و مردم را از دست ما راحت کند، با همین وضعی که می‌گذرد و زمانه ما را به جلو می‌برد، خواهی‌نخواهی به وقت زوال خواهیم رسید. این را ما به‌واسطۀ یک ظنّ استمراری و عادی می‌دانیم؛ درواقع علم نداریم، بلکه ظنّ استمراری است.

    1.  فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۹۵.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

11
  • بنابراین مسئلۀ استمرار زمان، یک ظنّ عادی است. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم که نفرموده است: «شما تا ظهر زنده می‌مانید»؛ جبرئیل هم که به ما قول نداده است که تا وقت ظهر زنده می‌مانیم، بلکه ظنّ عادی است. وقتی که از فقیه سؤال کنند، می‌گوید: «همین ظنّ عادی برای وجوب حفظ ماء کفایت می‌کند.» آیا این‌طور نمی‌گوید؟!

  • ما می‌گوییم: «جناب نائینی، شما که چنین مطلبی می‌گویید، ما این مطلب را از شما قبول می‌کنیم، ولی چرا راجع به استطاعت حج این‌طور نمی‌فرمایید؟! وقتی که شما برای صلاتی که هنوز امر به آن نیامده است، یعنی تنجز پیدا نکرده است، وجوب حفظ ماء را واجب می‌دانید، چطور به وجوب تهیّۀ مقدّمات برای مکلّفی که می‌داند مستطیع خواهد شد، حکم نمی‌کنید؟! چه فرقی با هم دارند؟!»

  • مسئله علم به ملاک پیش از حکم شارع

  • اشکال دیگری که در اینجا هست و تحت این اشکالی که بیان شد قرار دارد، این است که عقل همیشه در جایی حکم می‌کند که ملاک شرع در آنجا وجود داشته باشد. برای وجوب صلاة ظهر، قبل از وقت صلاة، چه ملاکی وجود دارد؟! اگر شما می‌گویید که ملاکی وجود دارد، ما می‌گوییم: «ملاک که بدون حکم شرع نمی‌آید! تا امر شارع نباشد ملاکی نخواهد بود!»

  • دقت کنید که ما دیگر از اینجا واجب‌های مشروط را به واجبات مطلق تبدیل می‌کنیم! درواقع تا ملاکی وجود نداشته باشد، عقل حکم به اقدام بر مقدّمات برای تحصیل واجب نمی‌کند. بنابراین اگر اقدام نکرد، اهمال در تحصیل مقدّمات، از نقطه‌نظر عقل بلااشکال است و قاعدۀ الإمتناع بالإختیار لا ینافی الإختیار جاری و ساری نخواهد شد. اگر قرار بر این است که این قاعده ساری شود، بنابراین عقل هم باید در اینجا علم به ملاک، قبل از وجوب داشته باشد؛ آن ملاک قبل از وجوب، از کجا برای عقل حیازت و تحصیل شده است؟! مگر ما بدون امر شارع هم ملاکی برای وجوب داریم؟!

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

12
  • پیدایش ملاک پس از ابلاغ امر و نهی

  • دقت کنید مطلب از اینجا دقیق است! آن نکتۀ بزنگاه تمام این جلسات در اینجایی است که در حال بیان آن هستیم! آیا مکلّف می‌تواند بدون امر شارع، ملاکی برای وجوب تحصیل کند یا خیر؟! هنوز امر شارع نیامده است! من‌باب‌مثال هنوز نهی «لا تَزنِ» و ملاک حرمت زنا نیامده است؛ وقتی که نیامده است، انسان می‌تواند زنا کند، چون ملاک نیامده است و نهی در اینجا نیامده است. یا من‌باب‌مثال هنوز از طرف شارع نهی به «لا تشرب الخمر» نیامده است؛ طبعاً انسان می‌تواند شرب خمر کند. یا من‌باب‌مثال هنوز از طرف شارع امر به وجوب صلاة نیامده است، پس می‌تواند نماز نخواند.

  • یا من‌باب‌مثال وقتی که هنوز امر از ناحیۀ شارع ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ﴾ 1نیامده است، انسان می‌تواند ماه رمضان روزه نگیرد.

  • ملاک برای مصلحت ایجابیه و مفسدۀ موبقه، بعد از چه مسئله‌ای رخ خواهد داد؟ بعد از اینکه امر و نهی شارع در مقام تبلیغ، به مکلّف ابلاغ شود. بعد از آن، ملاک برای وجوب هم خواهد آمد. قبل از صلاة ظهر، وقتی که امر شارع برای وجوب صلاة نیامده است، عقل از کجا تحصیل ملاک کرده است؟! از کجا علم به ملاک پیدا کرده است؟!

  • اینجاست که همه در باب واجب مطلق و مشروط به مشکل برخورد می‌کنند و همین علّت است که مرحوم صاحب فصول را به ایجاد فرع سومی در باب واجباتی که مشروط به زمان می‌باشند، ملزم می‌کند و نتوانسته است آن زمان را قید برای واجب قرار دهد، بلکه ظرف برای واجب قرار می‌دهد و قائل به واجب معلّق شده است.

  • واجب معلق و زمان به عنوان ظرف اجرا

  • دغدغۀ مرحوم صاحب فصول برای ایجاد شقّ سومی غیر از واجب مطلق و مشروط، به‌نام واجب معلّق، این نکته بوده است که ایشان لحاظ کرده است: ما واجباتی داریم که زمان، شرط و قید برای وجوب آنها نیست، بلکه فقط ظرف است؛ مثل «أکرم زیداً لیلة الخمیس».

    1. سوره بقره (۲)، آیه ۱۸۳؛ انوار الملکوت، ج ‌۱، ص ۲۹: 
      «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر شما روزه داشتن واجب شد هم‌چنان‌که بر امم سالفه که قبل از شما بوده‌اند نیز واجب شده است و این وجوب روزه به علّت آن است که در مقام تقویٰ برآیید و خود را در مصونیّت الهی بیاورید.»

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

13
  • در اینجا «لیلة الخمیس» قید برای اصل اکرام و وجوب نیست که اگر لیلة الخمیس نباشد، بنابراین اکرام واجب نباشد و اصل ملاک از الآن تا لیلة الخمیس منتفی باشد و وقتی که لیلة الخمیس شد، یک‌دفعه ملاک ایجاد بشود؛ الآن هیچ خبری نباشد و اگر مولا هر روز هزار دفعه هم بگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، فایده‌ای نداشته باشد و یا حتی اگر پنج دقیقه قبل از لیلة الخمیس هم بگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، فایده نداشته باشد و عبد به مولا بگوید: «لیلة الخمیس در اینجا قید برای وجوب است و تا قید نیاید، وجوب هم نیست و بی‌جهت هم زحمت نکش! اگر در یک نوار صدایت را ضبط کنی و بگویی: ”أکرم زیداً لیلة الخمیس“، به تو اعتنایی نمی‌کنیم!»

  • فهم عرف از لزوم تهیه مقدمات

  • درحالی‌که عرف این‌طور نیست، بلکه گریبان آدم را می‌گیرد و می‌گوید: «از صبح آن روز که هیچ، بلکه باید از چند روز قبل به‌دنبال تهیّۀ مقدّمات می‌رفتی!» الآن وقتی که در عرف می‌گویند: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، آیا همین‌طور دست روی دست می‌گذارند، تا اینکه لیلة الخمیس بیاید؟! آیا وقتی که لیلة الخمیس شد، آن‌موقع سراغ دعوت‌کننده‌ها می‌روند و به آنها تلفن کرده و دعوتشان می‌کنند؟!

  • بیان خاطره مرتبط با فهم عرف در مسئله

  • خاطره مهمانی خانوادگی و آماده کردن مقدمات

  • یک دفعه وقتی که کودک بودم و تقریباً هفت یا هشت ساله بودم، مرحوم آقا ( رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ) به کربلا مشرف شده بودند و وقتی که ایشان نبودند، ما هم به خانۀ پدربزرگ و این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتیم و خیلی به ما خوش می‌گذشت! خالۀ ما می‌خواست قوم و خویش‌ها را اطعام کند و من هم خوشحال بودم و به آنجا رفته بودم. خالۀ ما در قید حیات است، ولی شوهرش فوت کرده است، خدا او را بیامرزد! خالۀ ما گفته بود که: «قوم و خویش‌ها را دعوت کن» و او هم به یکی گفته بود که: «به همه تلفن بزن و آنها را دعوت کن!» او هم به یک نفر تلفن نزده بود!

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

14
  • کاملاً در یادم هست که این خالۀ بیچارۀ ما برای پنجاه نفر خورشت قرمه‌سبزی درست کرده بود و همین‌طور با استرس در هال راه می‌رفت و به شوهرش فحش می‌داد که: «آیا این‌طور مهمان دعوت می‌کنند؟! به شخصی گفتی تلفن بزن که حرف یک ساعت قبل خودش را هم از یاد می‌برد؟!»

  • خلاصه، شوهرخالۀ ما به چنین آدمی گفته بود و او هم گفته بود که: «همه را دعوت کرده‌ام!» بعد در وقتش کاشف به عمل آمد [که کسی را دعوت نکرده است]. یک نفر هم نیامد! ما هم خوشحال نشسته بودیم که غذای این پنجاه نفر را می‌خوریم! یک نفر هم برای نمونه نیامد و فقط ما بودیم! آنها هم ناراحت بودند که: «الآن تا یک هفته بساطمان همین است!»

  • خالۀ ما و شوهرش بر سر همدیگر می‌زدند و خالۀ ما مدام می‌گفت: «فلانی، آخر این رسم مهمان دعوت کردن است؟!»

  • او هم می‌گفت: «من چه می‌دانم!»

  • این یعنی مردم هم این‌طور می‌فهمند که وقتی مولا حکم و امر می‌کند و می‌گوید: «أکرم زیداً»، باید از قبل به مقدّماتش پرداخته شود، اگرچه زمان آن نیامده است.

  • نقش زمان و قدرت در تعریف واجب مطلق

  • اینجاست که ما به این نکته پی می‌بریم که اولاً زمان در اوامر مولویّه، لولا تقیید شارع به دخالتش در وجوب ... مثل زلزال و امثال‌ذلک که قبلاً عرض شد و یا مثل حج که مخصوص ذی‌الحجه است و شما نمی‌توانید آن را در ماه شوّال انجام دهید. پس اولاً زمان در تمام موارد، غیر از مواردی که علم به دخالت آن در تحقّق ملاک وجوب داشته باشیم، ظرف واجب است نه قید وجوب!

  • ثانیاً قدرتی که شارع آن را به‌عنوان قید برای حکم و القاء تکلیف به مکلّف درنظر دارد، شرط و ملاک برای وجوب نیست، بلکه شرط برای تحقّق مکلّف است و به‌عنوان یک امر عادی است؛ چه مولا بگوید و چه نگوید! در آن مواردی که مولا می‌گوید، برای این است که مکلّف خیال نکند که باید تکلیف را به هر کیفیتی انجام دهد، ولو اینکه مریض شود یا بچه‌اش از دنیا برود! این‌گونه نیست، بلکه «إن قَدَرتَ؛ یعنی اگر برحسب عادی و ظاهر قدرت داشتی.» بنابراین به‌طورکلی دخالت دادن مسئلۀ قدرت در شرایط وجوب هم اشتباه فاحشی است که این افراد در اینجا مرتکب شده‌اند.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

15
  • نتیجۀ بحث این است: هر واجبی را که مولا به مکلّف القاء می‌کند، در آنجا شرط وجوب و شرط عقلی نداریم. ذمۀ مکلّف از همان ابتدا نسبت به آن واجب، مشغول خواهد شد و برای تحصیل آن واجب، به‌قدر استطاعت، باید اقدام کند.

  • ملاک وجوب در انبعاث طلب مولا

  • بنابراین ما می‌توانیم واجب مطلق را به این معنا توجیه و تفسیر کنیم که در واجب مطلق، مولا نفس آن وجوب را برای القاء خطاب، مدّنظر قرار داده است، نه امر دیگری را که آن وجوب، معلول برای آن امر باشد. نفس وجوب دارای ملاکی است که آن ملاک، شرط برای تحقّق آن وجوب است؛ مثلاً نفس اکرام، به‌واسطۀ اکرام عالم است. چون در اینجا علم، محقّق است و تکریم عالم واجب است، نفس عالم، ملاک برای وجوب اکرام می‌شود؛ یا مثلاً نفس زلزال، علّت برای تحقّق ملاک [وجوب صلاة آیات] است، یا مثلاً نفس سفر علّت برای وجوب قصر است، یا نفس سفر، علّت برای ابطال صوم است؛ یا نفس مرض، علّت برای صلاة مستلقیاً است.

  • دقت کنید که نفس ملاک، برای این وجوب، در القاء و انبعاث طلب در نفس مولا دخالت دارد؛ نه امر دیگری. زمان این مسئله، به‌عنوان ظرف است؛ مولا می‌گوید: «بالأخره این اکرام باید در یک وقت انجام شود و وقت اکرام، لیلة الخمیس است.» حالا که ظرف اکرام لیلة الخمیس است، آیا ما می‌توانیم خودمان را از تحت دایرۀ این طلب خارج کنیم و در لیلة الخمیس حضور نداشته باشیم؟! نمی‌توانیم!

  • تعریف واجب مطلق و مثال نماز و روزه

  • بنابراین مطلق به آن واجبی می‌گویند که زمان و قدرت و قیود، در آن به‌عنوان شرط برای تحقّق ملاک قرار ندارند و ظرف برای نفس واجب هستند؛ مثلاً صلاة ظهر از این قبیل است، لذا می‌گویند که اگر وقت صلاة ظهر برای کسی آمد و نائم بود، باید نماز را قضا کند. [درحالی‌که] وقت را ادراک نکرده و در حال عدم تنبه بوده است؛ یا مثلاً صوم زن حائض از این قبیل است؛ یعنی حائض اگرچه نباید روزه بگیرد، امّا درواقع روزه بر او مستقر است. این مسئله به این معناست که نفس شهریّت رمضان، در تحقّق ملاک دخالت تامّی ندارد؛ به‌خاطر اینکه این زن غیر متطهره بوده است و درواقع شهر رمضان را متطهراً ادراک نکرده است ولی چون صوم فی‌حدّنفسه بر او مستقر است، او باید صوم را در وقت دیگری انجام دهد.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

16
  • نقد اجازه اسقاط استطاعت حج

  • همین مسئله در مورد استطاعت در حج هم وجود دارد؛ شارع می‌گوید: «إنِ استَطَعتَ فَحُجّ؛ یعنی اگر قدرت داشتی حج انجام بده!» حالا ما می‌گوییم که قدرت همان مرکب و مئونه است. اینکه اگر قدرت داشتی انجام بده، آیا یعنی آن را تحصیل کن، یا اینکه دست روی دست بگذار تا خودش حاصل شود؟! اگر شما دست روی دست گذاشتید و تحصیل استطاعت نکردید، مشمول الإمتناع بالإختیار لاینافی الإختیار خواهد شد.

  • پس در استطاعت [مسئله] این‌طور نیست که می‌گویند: «استطاعت در حج فی‌حدّنفسه به‌دست می‌آید!» یا بدتر از آن گفته‌اند: «مکلّف می‌تواند قبل از اشهر حج، اسقاط استطاعت کند.1» نه؛ بلکه حتی واجب است که انسان [تحصیل استطاعت را] انجام دهد!

  • تعریف واجب مشروط و قید پیدایش ملاک

  • امّا ملاک در واجب مشروط آن است که مولا نفس وجوب را معلولِ قیدی قرار داده است که اگر آن قید حاصل شد، آن‌موقع ملاک حاصل خواهد شد و می‌تواند این را از لسان ادلّه به‌دست بیاورد؛ همان‌طور که مثال‌هایش را بیان کردیم.

  • نتیجه بحث، حج به عنوان واجب مطلق

  • الحمدلله بحث ما نسبت به واجب مطلق و مشروط تمام شد و نتیجۀ بحث این شد: واجب مطلق آن واجبی است که مکلّف حقّ اسقاط و اختیار عدم اتیان آن را ندارد. واجب مشروط آن واجبی است که مکلّف می‌تواند قبل از تحقّق زمانش، خود را در موقعیتی قرار بدهد که آن ملاک در آنجا محقّق نشود.

  • بنابراین نتیجۀ صحبت این است که استطاعت ( چه در مورد حج یا در مورد سایر اعمال ) که مولا به‌عنوان قید در اوامرش ذکر می‌کند، صرفاً به‌عنوان ابراز یک امر عادی است که آن امر عادی را القاء می‌کند که قدرت باشد. بنابراین اگر مولا گفت: «إنِ استَطَعتَ فَصَلِّ»، این عبارت دلیل بر این نیست که مکلّف به‌دنبال تحصیل قدرت نرود!

  • وقتی که به شخصی می‌گوییم: «دستت درد نکند، اگر توانستی این نامه را به فلان شخص برسان!»

    1.  منتهی المطلب، ج ۱۰، ص ۸۱.

استطاعت حج و وجوب تحصیل آن پیش از موسم - نتیجه نقد نائینی در تعریف واجب مطلق و مشروط

17
  • او می‌گوید: «گفتی: ”اگر توانستی“» [پس من در انجام این کار اختیار دارم. درحالی‌که این‌طور نیست! اینکه به او گفته شده است:] «اگر توانستی این کار را انجام بده»، یعنی می‌توانی و قدرت بر انجام این کار را داری؛ «اگر توانستی که نتوانی [و می‌توانی سلب قدرت کنی]» نداریم! بلکه یعنی اگر قضیه‌ای برای تو پیش نیامده است که به‌طورکلی تکلیف را از تو ساقط کند، باید این کار را انجام دهی! همین معنا در مورد اوامر و نواهی شرعیه هم خواهد بود.

  • روی‌این‌حساب، مسئلۀ حج، از واجب مشروط به واجب مطلق تبدیل شد. پس حج واجب مطلق است، نه واجب مشروط. این ماحصل بحث ماست.

  •  

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد