پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
واجب مطلق و مشروط در این بحث با توجه به نخستین معیار تشخیص آنها توضیح داده میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا تقسیم مقدمات به عقلی و شرعی در دیدگاه نائینی را مرور میکند و سپس به شرایطی میپردازد که تحقق آنها در نظر مولا مفروض است. مسیر استدلال از تفاوت ملاک وجوب با شرایط انجام خود واجب میگذرد و با مقایسه نماز ظهر و حج ادامه مییابد. در این مقایسه، فاصله تا زمان انجام تکلیف و دوری از محل انجام آن، بهتنهایی وجوب را مشروط نمیکند. سپس اعتراض درباره قدرت و استطاعت مطرح میشود و نقش توانایی متعارف، بیماری و دشواری در فهم خطاب توضیح مییابد. نتیجه بحث، روشن شدن نقش شرایط ضمنی و عدم لحاظ احتمال فقدان شرایط در صدور امر است؛ معیاری که واجبات زماندار را نیز در دایره واجب مطلق قرار میدهد.
هو العلیم
واجب مطلق، چرا رسیدن زمان شرط وجوب حج نیست؟
تحقق عادی شرایط و نقد دیدگاه نائینی
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه شصت و هفتم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدگاه نائینی درباره واجب مطلق و مشروط
بحث راجع به کیفیت تحقّق واجب مطلق و مشروط، بنا بر نظریه و فرمایش مرحوم نائینی بهنحو مبسوط و بهتفصیل ذکر شد؛ با اینکه مرحوم نائینی خیلی در این قضیه مطالب را بسط دادهاند و خود را در کیفیت ترسیم واجب مطلق و مشروط بهزحمت انداختهاند، در نهایت به وجوب مقدمات عقلیّه در مقدمات واجب و به عدم وجوب مقدّمات، در مقدمات شرعیه، قائل شدهاند؛ مثل عدم وجوب وضو قبل از زوال و عدم تحصیل استطاعت قبل از موسم و سایر شرایطی که مولا در تحقّق واجب اخذ کرده است. به عبارت و اصطلاح دیگر، شرایطی است که در تحت دایرۀ طلب در نفس مولا منبعث میشود، با تقسیم به این دو، قائل به واجب مطلق و مشروط شدهاند.1
تفاوت مقدمات عقلی و شرعی در وجوب
بنابراین، طبق نظریۀ ایشان و تصویری که ایشان از مقدّمات عقلیه و شرعیه کردهاند، حکم مولا نسبت به مقدمات عقلیه اطلاق دارد؛ مانند وجوب حفظ ماء، «لِمَن یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ مِن تحصیل الطهارة المائیة بعد الزوال» و همینطور حکم لباس و امثالذلک.
همینطور نسبت به مقدماتی که آن قید و شرط، از ناحیۀ شارع آمده است، حکم به واجب مشروط کردهاند؛ مثل وجوب وضو و یا وجوب استطاعت که از ناحیۀ شارع حکم به وجوب شده است. ما استطاعت را از پیش خود، شرط برای وجوب حج قرار ندادهایم، بلکه از ناحیۀ شارع، ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾،2 بهنحو کلی شرط برای وجوب شده است و بعد، ائمه علیهمالسّلام هم کیفیت استطاعت را با تحصیل زاد و راحله تعیین کردهاند و همینطور در مئونۀ سفر و قوت عیال و امثالذلک.
استدلال نائینی بر عدم وجوب تحصیل استطاعت
در این صورت دیگر تحصیل استطاعت واجب نیست و همینطور تحصیل وضو قبل از وقت زوال واجب نیست، «لِمَن یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ مِن تحصیل الطهارة المائیة بعد الزوال»؛ زیرا خود وضو جزء مقدمات شرعیه است و جزء مقدمات عقلیه نیست. وجوب وضو از ناحیۀ شارع آمده است و قبل از تعلّق وجوب ذیالمقدّمه که صلاة واجب باشد، چگونه ممکن است که وضو که محقّق صلاة و شرط برای صلاة است، واجب باشد؟! اگر اینطور باشد اولویت و در اینجا ترجیح فرع بر اصل لازم میآید.
قید نخست در تشخیص واجب مطلق
اشکالی که نسبت به تعریف مرحوم نائینی بود و موارد نقضی که بر این تعریف وارد میشد، خدمت رفقا عرض شد و مسئله تمام شد و آنچه ماحصل این مطالب و نتیجۀ آنها برای ما باقی ماند، این است که ما باید دو قید را در تحقّق واجب مطلق و مشروط، در نظر داشته باشیم که با تحقّق یکی از این دو قید، واجب از اطلاق به مشروط متبدّل خواهد شد و با عدم تحقّق اینها، واجب به اطلاقیت خودش باقی میماند:
قیود متعارف و تحقق عادی شرایط
شرط اوّل اینکه قید جزء قیود و شرایط متعارفِ متحقّقالحصول نباشد، برخلاف مرحوم نائینی که ایشان مثلاً در مورد زوال، حصول آن را خارج از اختیار مکلف میداند و آن را معیار برای اشتراطیت وجود قلمداد میکنند، اگر قیدی مانند وقت (نه یک حادثه) و مانند امور عادی روزمرّه، مثل کاری که شخص هر روز انجام میدهد، مثلاً نماز جماعتِ ائمۀ مساجد؛ نماز جماعت برای امام مسجد، از نان شب واجبتر است! حالا اگر مولا امر بر مکلّفی را متوقف بر حضور امام جماعت در مسجد کرد و مثلاً گفت: «اگر امام جماعت آمد، شما این مطلب را بگویید»؛ دراینصورت آمدن امام جماعت به مسجد، ربطی به مسائل وقتیه ندارد، بلکه به نفس یک امر و حادثۀ خارجی مربوط است، امّا چون مسئلۀ متعارفی است، لذا هیچوقت مولا عدم حضور امام جماعت را در نظر نمیآورد.
توجه کنید که بنای حکم مولا در القاء تکلیف، بر وجود خارجی این امر است، نه اینکه بنای او بر احتمال عدم حضور باشد، بهنحویکه: «اگر آمد شما این مطلب را بگو، اگر نیامد این مطلب را نگو!» اینطور نیست؛ بلکه بنای القاء حکم، جری حکم و انبعاث طلب در نفس مولا، به تحقّق امر خارجی برمیگردد. حالا این امر در موقع زوال قطعیالحصول است، ولکن از ناحیۀ ما قطعیالحصول نیست، چون ممکن است ما تا ظهر بمیریم، حادثهای پیش بیاید؛ امّا مولا این مُردن ما را بهحساب نمیآورد، بلکه زندهبودن بنای بر اجرا و جری حکم است.
مثال خرید از بازار و احتمال مرگ مکلف
آیا هیچوقت برای شما اتفاق افتاده است که مولا به شما حکمی کند و شما بگویید: «امر شما مطلق نیست، بلکه مشروط است»؟! مثلاً بگوید: «فلان متاع را از بازار بخر!» این کلام مطلق است و مشروط نیست، امّا شما بگویید: «ای مولا، اگر من از اینجا حرکت کنم، شاید قبل از اینکه به بازار برسم، جناب عزرائیل جان مرا بگیرد؛ پس این وجوب شما وجوب مشروط است و وجوب مطلق نیست!» وجوب مشروط هم که شد، انسان میتواند بهدنبال تحصیل مقدّماتش نرود و بگوید که: «اشکال ندارد!»
مولا هم بهجای اینکه حرف بزند، یک سیلی و لگد به او میزند و میگوید: «برو پی کارت و این مباحث را برای خودت بگذار! وقتی میگویم: ”برو“، نه مطلق میفهمم و نه مشروط!»
اینکه مولا یک سیلی به صورتت میزند، برای چیست؟! برای آن ارتکاز ذهنیای است که در کیفیت انبعاث طلب در نفس مولا، جزء ملاکات مُنشِئه، محقّقه و مبدئیه برای طلب، آمدن عزرائیل و زِهاق روح و نفس، نخوابیده است؛ بلکه آنچه در اینجاست، یک طرف این معادله میباشد که عبارت است از بقاء این شخص و قدرت بر اتیان تکلیف. فقط این [مطلب] در معادله و ملاکیت برای تحقّق طلب قرار دارد و بر اساس این معادله و این احتمال یکطرفه، گرچه عقلاً احتمال طرف مقابل هم جایز است، ولکن مولا احتمال طرف مقابل را بهحساب نمیآورد و امر خود را بر آن اساس قرار نمیدهد و تکلیفی را که متوجه مخاطب میکند، بر اساس احتمال طرف دیگر است.
ملاک صدور امر در نفس مولا
در کیفیت استخراج واجب مطلق و مشروط، این نکته، نکتۀ حیاتی است و بسیار مهم و بزنگاه مسئله است که آنچه موجب برای تحقّق الزام در نفس مولا برای انبعاث طلب است، عبارت است از طرف و احتمال و حادثهای که آن طرفِ احتمال و حادثه صرفاً موجب بعث است، نه احتمال عدم آن. بنابراین اگر مولا بگوید: «أکرم زیداً لیلةالخمیس»، از آنجایی که لیلةالخمیس قطعیالوقوع است (چون هنوز قیامت به پا نشده و امام زمانی ظهور نکرده است)، لذا بنای کواکب و سیارات بر همان جری استصحابی خود، قطعیالحصول است.
از این نقطهنظر گرچه لیلةالخمیس نیامده است، ولی از دیدگاه مولا لیلةالخمیس متحقّقالحصول است و حکم او مثل القاء حکم به مخاطب، در مقام فعلیت و حضور است. همانطوری که الآن مولا میگوید: «إذهب إلی السوق و اشتر هذا المتاع»، بههمین عنوان و بدون کمترین ملاحظهای میگوید: «أکرم زیداً لیلةالخمیس.»
ما در القاء حکم در زمان حاضر که حکم به اطلاقیت وجوب آن میکنیم و بین «أکرم زیداً لیلةالخمیس» که مدتی برای تحقّق آن، وقت لازم است، از نقطهنظر جری عرفی و میزان عقلی هیچگونه فرقی نمیبینیم. هر دوی اینها یکی است، الاّ اینکه لیلةالخمیس سه روز یا چهار روز بعد است و آن الآن است. فقط مسئلۀ ما زمان است؛ در اینجا فقط زمان فاصله است. «أکرم زیداً لیلةالخمیس» مثل «أکرم زیداً الآن» است، الاّ اینکه «أکرم زیداً لیلةالخمیس» چهار روز فاصله دارد، ولی «أکرم زیداً الآن»، فاصلهای ندارد.
فعلیت وجوب و تأخیر زمان انجام تکلیف
چه عاملی موجب شده است تا شما «أکرم زیداً لیلةالخمیس» را واجب مشروط بدانید ولی «أکرم زیداً فی زمان حاضر» را واجب مطلق بدانید؟! این فرق از کجا آمده است؟! فرقی در اینجا وجود ندارد؛ همانطوری که القاء وجوب در «أکرم زیداً لیلةالخمیس» فعلی است، ولی زمان وجوب، استقبالی است، همینطور القاء وجوب در «أکرم زیداً الآن» فعلی است و اِعمال آن هم استقبالی است. اعمال و تحقّق خارجی آن امر واجب هم مربوط به نیم ساعت دیگر است؛ مثلاً رفتن به بازار از اینجا نیمساعت طول میکشد، ولی از الآن باید راه بیفتد.
همانطوری که زید برای این وجوب غیرمقید به زمان، «إذهب إلی السوق و اشتر هذا المتاع»، الآن که ساعت هشت و نیم است، باید به سمت سوق حرکت کند، همانطور از الآن باید حرکت کند به سمت تهیۀ مقدمات، برای اکرام لیلةالخمیس؛ هیچ تفاوتی نمیکند، بلکه فقط زمان فاصله است.
فرصت تهیه مقدمات در مثال اکرام زید
لعلّ اینکه اصلاً غرض مولا از اینکه گفته است: «أکرم زیداً لیلةالخمیس»، بهجهت این است که به عبد فرجهای داده شود برای اینکه در مضیقه و حرج نیفتد و دستش در تحصیل مقدمات باز باشد، قطعاً اگر زید بخواهد در روز خمیس به تحصیل مقدّمات اکرام بپردازد، موفق نخواهد شد؛ لذا حکم اکرم را چند روز زودتر، القا میکند تا اینکه زید از اتیان به مقدّمات برای لیلةالخمیس در فُسحهای باشد.
شرایط مفروض در صدور حکم
این نکته از دیدگاه مرحوم نائینی مغفولٌعنه قرار گرفته است؛ یعنی نکتهای را که مولا در نفسش در انبعاث طلب، متحقّقالوجود فرض میکند، مانند زمان که متحقّقالوجود است، مانند حضور زید در شهر قم که متحقّقالوجود است، مانند حیات زید که اصلاً تا آن موقع زنده بماند، متحقّقالوجود است، مانند شرایط که متحقّقالوجود است، مانند وجود امکانات در سوق، متحقّقالوجود است؛ هر روز گوشت در قصابی هست و کدو، سیبزمینی و بادمجان هم در بازار وجود دارد، اینها متحقّقالوجودند؛
این شرایطی که مولا آنها را در عالم ذهن و در عالم انشاءِ حکم، از محقّقات و مقدّمات برای آن وجوب و حکم میداند، به تعبیر مرحوم نائینی، تمام اینها در دایرۀ طلب قرار میگیرد، نه خارج از دایرۀ طلب که آن حکم وجوب و انشاء، مترتّب بر تحقّق آن عندالتحقّق باشد. یعنی مولا از اوّل حکمی نسبت به آن ندارد، بلکه اگر آن مقدّمه حاصل شد، حکم هم مُنشأ است و اگر حاصل نشد، حکم هم مُنشأ نخواهد بود.
واجبات زماندار و اطلاق وجوب
پس این قید اوّل، بسیار قید مهم، دقیق و حساس است و باید رفقا در کیفیت تعریفی که ما از واجب مطلق و واجب مشروط در اینجا میتوانیم داشته باشیم، به این نکته توجه داشته باشند.
امر بدون قید و لزوم اقدام مکلف
پس شرط اوّل برای واجب مطلق این است که یکوقت مولا این واجب را بدون قید اخذ میکند و میگوید: «صلّ!» وقتی که میگوید: «صلّ» و وقت را هم ذکر نمیکند، بنابراین در اینجا صلّ، موقّت به وقت نخواهد شد و در این صلّ شرطی گذاشته نخواهد شد، صلّ إن رزقک الله ولداً، صلّ فی وقت الزوال، صلّ فی وقت المغرب، صلّ عند طلوع الشمس؛ «صلّ» در اینجا مطلق است، وقتی که مطلق شد بهمحض اینکه مولا میگوید: «صلّ!» مکلف باید نسبت به تحقّق این امر مولا اقدام کند و نمیتواند تأخیر کند؛ چون اوامر و نواهی مولا دلالت و تصریح بر وجوب میکنند که بحثش مربوط به مبحث اوامر است.
نماز ظهر و تحقق قطعی زوال
امر مولا در صلّ، قید ندارد و همینطور است امر مولا به صلّ بعد از زوال، صلّ عندالزوال که مربوط به صلاة ظهر است نیز مطلق میباشد؛ چون مسئلۀ گردش خورشید و چرخ و فلک و زمین و بعد گردش به دور خود و مصادف شدن با زوال، در نفس شارع متحقّقالحصول است. شارع و مولا که میگوید: «صلّ عندالزوال»، هیچوقت نمیگوید که: «اگر زوال نشد، نماز نخوان؛ اگر زوال شد، بخوان!» بلکه میگوید: «شما باید در این موقع، این حکمی را که بیان میکنم، انجام دهید؛ بخواهید یا نخواهید باید این حکم را انجام دهید.» نمیتوانید بگویید که: «الآن چون زوال نشده است، پس من انجام نمیدهم!» مولا میگوید: «من از تو صلاة عندالزوال را خواستهام و صلاة عندالزوال هم متحقّق است.» بنابراین شرطی در اینجا نیست.
روی این حساب، با این قیدی که ما آوردهایم، تمام واجباتی که شارع آنها را واجب موقّت ذکر کرده است، یعنی صرفاً وجود و ایجاد آن امر واجب باید در زمان خاصی تحقّق پیدا کند، تمام آنها واجب مطلق است و واجب مشروط در اینجا وجود ندارد.
صلات ظهر نسبت به ما که الآن ساعت هشت و نیم است (البته به وقت جدید که یک ساعت جلو رفته است و اینکه ساعت را یک ساعت جلوتر بردهاند، کار خوبی است؛ چون شخص وقتی که صبح ببیند دیر شده است، فوراً میجنبد، امّا اگر ببیند که ساعت به وقت قدیم است، میگوید: «حالا یک مقدار بخوابیم، هنوز خیلی مانده است!») و چند ساعت به وقت زوال مانده است، هیچ دخالتی در اشتراط و اطلاق نسبت به صلاة ظهر ندارد.
شارع میگوید: «برای شما صلاة ظهر واجب است! بخواهی نخواهی، این صلاة ظهر واجب است و تفاوتی از این نقطهنظر ندارد.»
آنوقت ما به شارع میگوییم: «شاید تا آن موقع مُردیم.» او میگوید: «انشاءالله بمیرید، بلکه خلقی از دست شما راحت شوند!» ولی تا وقتی که هنوز نمردید، حکم به وجوب صلاة برای شما اشتراطی نیست، بلکه حکم اطلاقی است؛ مثل اینکه الآن من میگویم: «اشتر من السوق» یا میگویم: «افعل هکذا»؛ صلاة ظهر هم همینطور است؛ فقط در اینجا زمان مطرح است که اگر تا آن موقع بودی انجام میدهی، اگر هم تا آن موقع فوت کردی، طبعاً قضیه از اصل منتفی است و دیگر مطلبی در اینجا نیست که مربوط به وجوب باشد، تا بگوییم: در ملاک شارع تغییر پیدا شده است.
ملاک فعلی و زمان تحقق خارجی تکلیف
شارع میگوید: «ملاک برای وجوب صلاة عند الزوال و ملاک برای اشتر من السوق، هر دو یکی است؛ امّا این یکی، ملاک با وجوبش باید الآن حاصل شود و وجوب دیگری بعد است.»
دقت کنید همانطوری که خود آن وجوبِ سرعتِ به سوق و اشتراء این غذا، بهخاطر ملاکی است که الآن وجود دارد، همینطور ملاک برای امر مولا [به صلاة ظهر]، چهار ساعت بعد محقّق خواهد شد؛ بنابراین دیگر چه فرقی بین آن ملاک و بین این ملاک است؟! اگر همین الآن مثلاً سه ثانیه به زوال مانده است و شارع بگوید: «صلّ»، همینکه سه ثانیه به وقت زوال شارع میگوید: «صلّ»، ملاک برای وجوب، فعلی است و مکلّف حق تخلّف از این ملاک و ایجاد آن واجب را ندارد، همینطور در نزد شارع چهار ساعت مانده به زوال نیز ملاک قطعی است. حالا وقت انجام آن، بعداً است.
وجوب حج پیش از رسیدن موسم
ملاکی را که شارع قید و شرط برای وجوب قرار داده است، آن ملاک محقَّق خارجی است؛ وقتی که محقّق خارجی بود، در این صورت دیگر تفاوتی ندارد. فعلاً بحث ما استطاعت نیست، بحث وجوب حج است. اگر شارع بگوید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾1 که انجام مراسم حج را متوقف بر زمان خاصی کرده است و آن عبارت است از ایام ذیالحجة، یعنی وجوب حج به شهر ذیالحجة برمیگردد که در آن موقعیت، حج واجب است؛ حرکت از روز دهم، حالا یک روز قبلش هم برای انجام عمرۀ تمتع لمن کان بعیداً و نائیاً من مکة واجب است.
مقایسه فاصله زمانی حج و نماز
حکم به وجوب حج برای افراد در ذیالحجة جعل شده است و ما نمیتوانیم حج را در ذیالقعدة، رمضان یا محرم بهجا بیاوریم. وقتی که وجوب حج در شهر ذیالحجة است، نفس حج لِمَن کان بعیداً من مکة بستّة أشهر راکباً میباشد؛ یعنی باید شش ماه در راه باشد تا بتواند خود را در ماه ذیالحجة به مکه برساند؛ برای این فرد، وجوب حج نسبت به این [ستة أشهر] مطلق میشود یا مشروط؟ ایشان میگوید که مطلق میشود و دیگر واجب مشروط نداریم. شارع گفته است که حج واجب است و این حج در ذیالحجة است.
ما الآن در ماه رجب هستیم؛ الآن برای ما وجوب حج، مطلق است یا مشروط؟ چون این حج در ذیالحجة است پس باید مشروط باشد؟! خیر، مطلق است! مثل صلاة ظهر است، الآن که ساعت هشت و ۳۸ دقیقه است، برای ما که چند ساعت تا وقت زوال فاصله داریم، چطور این فاصله، واجب مطلق را به واجب مشروط متحول نمیکند؟ [همانطور برای کسی که در ماه رجب قرار دارد، این فاصله، از ماه رجب تا ذیالحجة، واجب مطلق را به واجب مشروط متحول نمیکند.]
همانطور که عرض کردیم بحث ما فعلاً استطاعت نیست، بلکه نفس حج است، ما در اینجا به نفس اتیان به حج برای کسی که الآن در ماه ذیالحجة است، کار داریم.
مثال بلوغ در مسجدالحرام پیش از موسم حج
فرض کنید یک نفر در مکه است (دیگر مثال بالاتر از این نیست) در مسجدالحرام است؛ یعنی در مسجدالحرام غذا میخورد و همانجا میخوابد و زندگی میکند. دیگر از خود مکه و مسجدالحرام بالاتر نداریم! این فرد در ماه رجب به بلوغ شرعی و تکلیف میرسد، فرض کنید در اوّل ماه رجب صارَ بالغاً و مکلفاً شرعیاً، حالا برای این شخص که در مسجدالحرام زندگی میکند و در ماه رجب بالغ شده است و هنوز پنج ماه تا موسم حج فاصله دارد، آیا وجوب حج ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ مطلق است یا مشروط؟
مطلق است؛ بهجهت اینکه وجوب در اینجا معلّق بر شهر ذیالحجة است، ولکن از باب اینکه ذیالحجة ماه متحقّقالحصول عند نفس الشارع مِن ناحیةٍ و مِن ناحیِةٍ اخریٰ بقاء زید هم عند نفس مولا تا ذیالحجة مفروغٌعنه است و من ناحیةٍ، قدرت که شرط عقلی است، عند نفس مولا مفروغالحصول و التحقّق است، اگر شما این مفروغها را در کنار هم بگذارید، این واجب برای زید که در مسجد الحرام زندگی میکند، واجب مطلق میشود.
هنوز وقتش نیامده است، اشکالی ندارد، صبر میکند تا بیاید. مینشیند، دعا میکند و خودش را برای حج که سنت حضرت ابراهیم علیهالسّلام است مهیا میکند. بهبه! اگر مردم بدانند که در ادای این سنت چه خوابیده است، خواب را بر خود حرام میکنند تا این حج را بهجا بیاورند، متأسفانه نمیدانند!
تساوی حکم ساکنان مکه و سرزمینهای دور
حالا که این واجب برای این شخص، مطلق شد، بین این فرد و فردی که در ایران زندگی میکند و در اوّل رجب یصیر بالغاً، از نقطهنظر تعلّق تکلیف و نفس الحکم چه فرقی است؟! یا شخصی که در سوریه یا در بلاد آمریکاست و بالغ میشود، از نقطهنظر نفس الحکم و تعلّق تکلیف، با شخصی که در مسجدالحرام است چه فرقی دارد؟! گفتیم که فعلاً بحث ما راجع به استطاعت نیست، بلکه بحث ما از نقطهنظر نفس الحکم است.
فرض کنید که مولا اصلاً در کلامش ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ را نمیآورد و فقط میگفت: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، آیا امکان نداشت اینطور بگوید؟! امکان داشت؛ اگر ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ نبود (ما به نفس حکم کار داریم) و مولا فقط ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ را بیان میکرد، این ﴿حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، به چه نحو است؟! بهنحو مطلق است.
در این صورت بین این فردی که در آمریکاست و فاصلۀ بعیده تا عربستان، حجاز، مکه، مواقف و مواقیت دارد و بین یک فردی که در مسجدالحرام زندگی میکند یا اصلاً در میقات است، یعنی خانهاش در میقات است که نزدیکترین مکان به مسجدالحرام است، فرقی نیست. ( البته کسی که در مسجدالحرام است باید برای عمرۀ مفرده بیرون برود و از تنعیم محرم شود و عمره انجام دهد، گرچه هرکدام از حج و عمرۀ مفرده حکم خاص خودشان را دارند ) امّا بین کسی که کنار میقات است، یعنی خانهاش به مسجد شجره چسبیده است و بین شخصی که در بلاد بعیده ساکن است، از نقطهنظر حکم هیچ تفاوتی نیست.
همانطوری که ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ شامل شخصی که خانهاش جنب میقات است میشود، همینطور این فرد را هم که الآن در آمریکاست و باید ماهها حرکت کند تا به مکه برسد، شامل میشود؛ البته با وسائل امروزی مثل طیاره چندساعته به مکه میرسد، امّا در آن موقع شتر و اسب و امثال آن بوده است و باید از ماهها قبل حرکت میکرد، سوار کشتی میشد، دریاها را رد میکرد.
اشکال دخالت زمان در وجوب حج
تلمیذ: همه همین را میگویند و کسی در این مسئله حرفی ندارد، امّا حرف در ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ است.
استاد: أحسنت! پس ما تا اینجا متوجه شدهایم که همه همین را میگویند، البته انشاءالله همه بگویند و مثل جناب نائینی نباشند که میگوید:
«چون شما ده دقیقه با زوال فاصله داری، پس صلاتت مشروط است؛ یا شبِ قبل از وارد شدن در شوال، هنوز حج، واجب مطلق نشده است، گرچه شما مستطیع هستید.»
آقایان استطاعت قبل از شوال را قبول ندارند! آیا همه میگویند؟!
تلمیذ: میگویند: «وجوب آمده است.»
استاد: وقتی که هنوز أشهُر حج نیامده است، مولا چطور میتواند حکم به وجوب کند؟! با توجه به کلام مرحوم نائینی که ایشان در باب صلاة ظهر میگوید: «نفس وقت در ملاک دخالت دارد»، وقتی که جزءالعلة نیامده است، مولا چطور میتواند حکم به وجوب کند؟!
تفاوت ملاک واجب و ملاک وجوب
تلمیذ: در واجب یا وجوب؟
استاد: در وجوب! صحبت ما همه همین است؛ ما هم در واجب قائلیم به اینکه زمان دخالت دارد وگرنه شارع میگفت که: «صلاة ظهر را همین الآن بخوان.» چرا مولا میگوید که: «لیلةالخمیس زید را اکرام کن»؟! چون لیلةالخمیس علتی دارد، و اِلّا میگفت: «أکرم فی هذا الیوم!» کسی حرفی در واجب ندارد، اگر شیئی ملاک برای واجب باشد، اصلاً در آنجا بحثی نیست که مکلّف باید اقدام کند یا نکند! واضح است که باید اقدام کند! مثل اینکه مولا بگوید: «أکرم زیداً بهذا الطعام»، نفس این طعام در واجب، دخالت دارد.
مثال غذای زید و دخالت طعام در واجب
فرض کنید زید آبگوشت دوست ندارد! اگر شما بهجای فلان غذا به او آبگوشت بدهید و بگویید: «حالا که او آبگوشت دوست ندارد، برای او آبگوشت درست میکنم تا دیگر مولا به من که امشب باید بروم و به مسائل دیگر بپردازم، چنین حرفهایی نزند! به من گفته است که: ”برو و او را اکرام کن!“ من هم همین آبگوشت را درست میکنم، تا دیگر چنین امری نکند!» آنوقت علاوه بر اینکه پول خرج کردی و پولت را حرام کردی، مولا دو ضربه به سرت میزند و میگوید: «چشمت در آید! دوباره باید او را یک هفته اکرام کنی و هر شب هم به او پلو بدهی!» این ملاک در واجب است و حرفی در آن نیست؛ همۀ بحثها در ملاک وجوب است.
نقد حکم نائینی به حفظ آب پیش از زوال
مرحوم نائینی وقتی که میفرماید: «نفس زوالیّت ملاک در وجوب صلاة است»، چطور حکم به حفظ ماء میکند «لِمَن یَعلَمُ أنَّهُ لا یَتَمَکَّنُ مِن تحصیلِ الماء بعد الزوال»؟! از کجا این حرف را میزند؟! هنوز امر به واجب نیامده است! نیامده که نیامده است! هیچ فرقی نمیکند، چه مولا پنج دقیقه به صلاة ظهر، انشاء حکم به وجوب صلاة ظهر کند و چه از الآن حکم کند، تفاوتی ندارد.
اگر مولا الآن بگوید: «صلّ صلاة الظهر»، اصلاً حکمی برایش مترتّب نخواهد شد! شخص میگوید: «برای خودت گفتی! آنقدر بگو که گلویت درد بگیرد! دائم بگو: ”صلّ صلاة الظهر، صلّ صلاة الظهر!“ تا موقعی که زوال نیامده است، تمام این حرفهای تو بیخود است! وقتی زمان صلاة ظهر آمد، آن موقع باید بگویی!»
تفاوت حکم فعلی با خبر از حکم آینده
برای مرحوم نائینی که وقت را جزءالعلة میداند، دیگر در اینجا حکم مولا به صلاة ظهر، لغو خواهد بود و فقط إخبار است؛ إخبار بر اینکه: «من عندالزّوال حکم به صلاة خواهم کرد.» به مولا میگوییم: «إخبار نکن! فایدهای ندارد! وقتی که ملاک نیامده است، به چه چیزی حکم میکنی؟! هروقت ملاک آمد، آن موقع اگر دلت خواست حکم کن؛ تا ملاک برای حکم نیامده است، کأنلمیکن است.»
فاصله از میقات و شمول وجوب حج
همین قضیه در مورد حج است و عرض ما همین است. ما کاری به استطاعت نداریم، بلکه میگوییم: آن متفاهم عرفی شما برای کسی که خانهاش جنب میقات است و شارع، حکم به وجوب حج میکند و ابتدائش را که احرام است، از اوّل میقات قرار میدهد، [با توجه به این مطلب،] حکم شارع به وجوب حج برای این فرد، با حکم شارع به وجوب صلاة ظهر درحالیکه هنوز چند ساعت به زوال مانده است، چه فرقی دارد؟! تفاوتی ندارد! و قسعلیٰهذا، حکم شارع برای مَن کان نائیاً عن المواقیت!
مسلمان بودن و معیار واقعی اطاعت
مثل اینکه شخصی مسلمان است و منزلش در آمریکاست. مگر آنجا مسلمان ندارد؟! آنجا هم مسلمان دارد و با جاهای دیگر فرقی نمیکند. اینجا هم مسلمان دارد، آنجا هم مسلمان دارد؛ البته مسلمان داریم تا مسلمان! و اِلّا همه جور افراد، همهجا هستند!
نمونه تاریخی همراهی با پیامبر و رفتار پس از او
آنهایی که به جنگ با امام حسین علیهالسّلام آمدند و پسر را کشتند و آنهایی که دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم را کشتند و یک کوزه آب هم رویش خوردند، انگارنهانگار که اتفاقی افتاده است! آنها چه کسانی بودند؟! آنها همین جناب خلفای بزرگوار ما بودند که کنار پیغمبر بودند و در نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشای پیغمبر در صف اوّل جماعت، جا میگرفتند و سجاده میانداختند؛ اینها بعد از پیغمبر، دخترش را کشتند و از کرۀ ماه و هندوستان و آمریکا که نیامده بودند! بلکه در خود مدینه بودند و با سابقۀ بیست و سه سال مصاحبت با رسول خدا آمدند و دختر پیغمبر را کشتند! خیلی باید حواسمان را جمع کنیم؛ این مسائل ملاک نیست!
خلاصه این وجوب حج لمن کان نائیاً با کسی که خانهاش جنب میقات است، از نقطهنظر وجوب هیچ فرقی نمیکند. اگر قرار باشد که مشروط باشد، هر دو مشروط است؛ اگر قرار باشد که مطلق باشد، هر دو مطلق است؛ دوری و نزدیکی مسافت تأثیری در القاء حکم ندارد.
شمول یکسان آیه حج برای نزدیک و دور
بنابراین وقتی که مولا بگوید: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ (هنوز بحث ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ نبوده است) دو نفر را شامل میشود و بینهما متوسطات؛ نفر اوّل لمن کان مجاوراً للمواقیت و نفر دوم لمن کان نائیاً عن المواقیت فی أقصیٰ بقاع الأرض؛ هر دوی اینها را به یک میزان شامل میشود؛ همینکه شما بالغ شدید، آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ شامل شما میشود.
بین ایندو نزدیک و نزدیک داریم تا نقطۀ مقابل که ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ شامل کسی که در دیترویت1 است هم میشود. او هم بعینه مانند کسی که جنب مسجد شجره یا جحفه است. اگر هم قائل شویم بر اینکه محاذات با میقات صحیح است، برای کسی که در جده ساکن باشد و یا در خط کروی محاذات با میقات ساکن باشد، [او نیز حکم کسی را دارد که جنب میقات ساکن است و با کسی که در بلاد بعیده ساکن است فرقی ندارد و] آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ به یک منوال شامل هر دو خواهد شد.
جمعبندی قید مفروض در واجب مطلق
همانطوری که گفتیم وقت، هیچگونه دخالتی در ملاکیّت انبعاث طلب در نفس مولا ندارد، الاّ فی حد الظّرفیة؛ ظرف برای واجب است. بنابراین نفس وجوب حج در شهر ذیالحجة، بین کسی که در جنب میقات است با کسی که نائیاً عن المیقات است، هیچ فرقی نخواهد داشت. ما بهطور کلی همۀ جوانب را گفتیم و همۀ مثالها را در این مدت بیان کردیم. تناقضات را هم گفتیم. مطالب این جلسه هم بهعنوان چکیدۀ مباحث قبل و نتیجۀ آخر بیان شد، تا وارد مباحث دیگر و روایات شویم.
عدم لحاظ احتمال فقدان شرایط
پس مطلب اوّل برای ملاکیّت واجب مطلق و مشروط این است که قیود و شرایطی که احتمال عدم تحقّق آن در نفس مولا منتفی است، ( نه به انتفاء عقلیه، بلکه به انتفاء عادیه، و اِلّا عقل همیشه باب احتمال را باز نگه میدارد؛ یعنی در محاورات، در مقام تفهیم، تفهّم و در مقام انشاء، آن عدم احتمال وقوع شرط و مقدمه، هیچ دخالتی در انبعاث و انشاء طلب ندارد ) نسبت به آن امور، واجب مطلق خواهد بود؛ مثل نسبت به زمان، حیات و قدرت زید و نسبت مقدمات خارجی که عبارت است از تهیۀ اسباب و لوازم و امثالذلک؛ هر قیدی که احتمال عدم آن در نفس مولا وجود ندارد تا اینکه مولا آن امر را بر اساس آن احتمال ارزیابی کند و بعد به مکلّف القاء کند.
قدرت و استطاعت در خطاب مولا
تلمیذ: زمان در تحت قدرت عبد نیست؛ امّا استطاعت رفتن به حج تحت قدرت خیلیهاست؛ این فرق بین این دو است.
استاد: ببینید ما هنوز بحث استطاعت را که بیان نکردهایم، فعلاً بحث ما...
تلمیذ: الآن با توجه به این تحلیل، یکی ظرف قدرت است، یکی هم ظرف قدرت نیست، چطور شما هر دو را در یک ملاک قرار میدهید؟!
استاد: نماز خواندن هم در تحت قدرت عبد است، انجام تکالیف هم تحت قدرت است. الآن وقتی که شارع قبل از زوال، حکم به «صلّ» میکند، آیا صلاة در تحت قدرت است یا نیست؟! در تحت قدرتش است. حج با نماز چه فرقی میکند؟! حالا فرض کنید نماز چهار دقیقه وقت میبرد، ولی انجام مراسم حج، عرفات، منیٰ و امثالذلک، پنج روز و یا یک هفته، وقت میبرد.
تلمیذ: شرایط نماز تحت قدرتش است؟!
استاد: بله! میتواند از این حوض وضو بگیرد!
تلمیذ: داریم که: «اگر ایستاده نتوانست نماز بخواند، نشسته بخواند.»
قدرت بر اصل نماز و تفاوت کیفیت انجام آن
استاد: در اصل صلاة که قدرت هست! بحث در کیفیت صلاة است؛ اگر نمیتوانی ایستاده نماز بخوانی، نشسته بخوان؛ اگر نمیتوانی نشسته بخوانی، خوابیده بخوان! ولی قدرت در اصل صلاة وجود دارد؛ البته صلاة غرقیٰ هم داریم که چهار تا تکبیر است، ولی در همان موقعِ صلاة غرقیٰ، باز اختیار دارد که چهار تا تکبیر را بگوید یا نگوید.
لذا بحث قدرت اصلاً از مسئله خارج است. چه مولا بگوید که اگر قدرت دارید و چه مولا نگوید، دخالتی در حکم ندارد. مثل اینکه مولا بگوید: «اگر قدرت داری بر اینکه زید را در لیلةالخمیس اکرام کنی، اکرام کن!» یا اینکه نگوید. حالا اگر نگوید آیا عبد باید حتماً اکرام کند، ولو اینکه به سختی بسیار بیفتد؟! یا اگر بگوید: «اگر قدرت داری اکرام کن»، عبد هم راحت و بیخیال مینشیند و میگوید که: «قدرت ندارم»؟! اینطور که نیست! عزیز من! ما در این عالم زندگی میکنیم.
اعتراض به حکم درباره فرد ناتوان
تلمیذ: این کسی که نمیتواند طیّ مسافت کند و استطاعت ندارد تا این راه را برود، در این صورت حکم مولا چه تأثیری دارد؟!
استاد: اگر نمیتواند و استطاعت ندارد، مطلب دیگری است، بحث ما در مورد کسی است که میتواند!
تلمیذ: ولی شما میفرمایید: «کسی که قدرت ندارد حکم برای او هست.» حکم چه تأثیری دارد؟!
استاد: در مورد کسی که قدرت ندارد تا نماز بخواند، چه میفرمایید؟!
تلمیذ: شما بفرمایید، این حکم مولا چه تأثیری دارد؟! میگوید: «بر تو واجب است که به حج بروی.» عبد میگوید: «من نمیتوانم بروم.» میگوید: «نه! بر تو واجب است بروی!» این حکم چه تأثیری دارد؟
استاد: نه! این مولا از نظر عقلی مشکل دارد!
تلمیذ: مولا عاقل است؛ حکمی میکند که تأثیر دارد.
قید استطاعت و رفع دشواری از مکلف
استاد: بله! عرض کردم که مولا اعقل عقلاست. ما هم در اینجا خواهیم گفت که علت اینکه در تتمّۀ حکم ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ آمده است، «رخصةً علی العباد» است تا اینکه تصور نکنند که باید حج را ولو متسکعاً انجام دهند. خیلی فرق است بین اینکه بگوید: «شما باید به هر کیفیتی و به هر نحوی مثل صلاة، حتی اگر بمیری یا در دریا غرق شوی، باید نماز را بخوانی!» تا اینکه بگوید: «اگر توانستی، حالَت اجازه داد، مؤونه داشتی، زن و بچهات در مشکل نبودند، در آن موقع برو!»
در این صورت مسئله تفاوت دارد ولی ما بنا را بر این میگذاریم که قدرت، یک قدرت عادی است، نه اینکه یک قدرت و استطاعت خاص باشد. با همین قدرتی که شما میتوانید با آن نماز بخوانید و روزه بگیرید، به طهران بروید، مولا در اینها نمیگوید: «إن استطعت!» مولا وقتی که شما به مشهد میروید، نمیگوید: «إن استطعت!» بلکه سوار ماشین میشوید و میروید. این قدرتی که دارید...
تلمیذ: اگر بتواند یا نتواند برود، آیا حکم هست یا نیست؟
استاد: بله، حکم هست.
تلمیذ: در مورد کسی که نمیتواند، حکم هست؟!
مثال زیارت امام رضا و قدرت متعارف
استاد: نه! دقت کنید! من نمیگویم کسی که نمیتواند! الآن مولا به شما میگوید که: «اگر توانستید زیارت امام رضا علیهالسّلام را در این ماه که ماه جمادی است، ترک نکنید!» یکوقت هم مولا میگوید که: «زیارت امام رضا را در این ماه ترک نکن!» شما چه میگویید، با توجه به اینکه حرم امام رضا در مشهد است و ده یا دوازده ساعت با قطار و اتوبوس فاصله است؟
تلمیذ: میگویم: «عذر داشتم، نتوانستم.»
استاد: فعلاً بحث عذر نیست. مولا بدون لحاظ استطاعت، میگوید: «شما زیارت امام رضا را در ماه جمادی ترک نکنید!» شما از این کلام او چه میفهمید؟! آیا میفهمید که اگر به مُردن هم شده است، باید رفت؟! یا اینکه مسئله عادی است و منظور این است که: «ترک نکن!» یعنی فرض کنید اگر پایم نشکست، اگر چلاق و فلج نشدم، اگر امر مهمی در آنجا اتفاق نیفتاد، با این شرایط به زیارت میروم.
امر عاقلانه و پرهیز از تکلیف غیرممکن
وقتی مولا به شما امر میکند، این مولا، حکیم و عاقل بلکه أعقل عقلاست؛ امر غیرحکیمانه و غیرعقلایی نمیکند؛ مثلاً نمیگوید: «مثل کبوتر پرواز کن و به مشهد برو!» این کار امکان ندارد؛ لذا مولا با همین شرایط، یعنی شرایط صحت و عدم عسر [امر میکند] و تنها چیزی که از شما میخواهد این است که نسبت به این امر اهمال نکنید! فقط این را میخواهد که کار را به تأخیر نیندازید، ولی انتظار ندارد که اگر مریض هم شدی، باید بروید.
اگر با مولا تماس بگیرید و از او بپرسید که: «اگر مریض هم شدم، بروم؟!» او میگوید: «خیر، من که نگفتم: ”اگر مریض هم شدی برو!“» مثل بعضی از این متعصبهایی که میگویند: «آیا اگر زن و بچهام مریض شدند و نیاز به درمان داشتند هم باید بروم؟!» مولا هم میگوید: «نه، آنها واجبتر هستند؛ حفظ بدن و قوت عیال واجب است.»
مقایسه خطاب با قید استطاعت و بدون آن
حالا اگر مولا بدون قید «إن استطعت»، حکم کند و بگوید که: «زیارت امام رضا علیهالسّلام را در این ماه از دست ندهید!» و اگر مولا با قید «إن استطعت» حکم کند، این دو با هم چه فرقی دارند؟! فرق ندارند؛ فقط در اینجا قیدی را ضمیمه کرده است تا اینکه قدری ما را راحت کند و آن دغدغهای را که بهخاطر انجام نشدن امر مولا برای ما پیش میآید، برطرف کند و خودخوری را از ما بردارد و بگوید: «حکمی که من میکنم، حکم عادی است.» تا اینکه به ما بفهماند که این حکم، بر اساس مقدورات و همین شرایط متعارف است.
بیماری و ناامنی در فهم خطاب حج
حالا اگر شارع ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ را بدون ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ بیاورد، شما از این ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ چه میفهمیدید؟! آیا اگر کسی چلاق و پای او شکسته باشد، بهنحویکه در خانه هم نتوانند او را حرکت دهند، بلکه فقط باید سرش را بگیرند و بر روی تختروان بگذارند و ببرند، باید به مکه برود؟! این را نمیفهمیم. یا اینکه فرض کنید اگر شخصی زن، بچه، مادر و پدرش مریض هستند و احتیاج به مُمَرِّض دارند و ممرّض هم واجب است، آیا باید به مکه برود و امر ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾ شامل او میشود؟! قطعاً اینطور برداشت نمیکنیم. یا اینکه اگر سبیل غیرآمن بود و تخلیۀ سرب نبود، آیا مجدداً مولا میگفت که: «باید به مکه بروی»؟! این را نمیفهمیم.
شرایط ضمنی در فهم خطاب شرعی
دقت کنید! این مثالهایی که مطرح میکنم، همه ارتکازات عقلائیه است که بهعنوان شرط ضمنی در القاء خطاب دخالت دارند؛ یعنی گرچه مولا حرفی را بیان میکند، ولی به آدم این حرف را میزند! میگوید: «ای انسان، وقتی به تو میگویم: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، یعنی در وقتی که چلاق نیستی، برو!» البته با حال چلاقی میشود به حج رفت و بهاصطلاح «اگر مُقعَد نشدی و به آن امر گرفتار نشدی و وقتی که تخلیۀ سرب باشد، به حج برو!» مولا اینها را کنار هم ضمیمه قرار داده است و میگوید که: «در این شرایط نرو!» ما هم قبول داریم.
تفاوت نماز و روزه در حال بیماری
بله! در مورد صلاة داریم که: «الصلاة لا یترک بحالٍ» ولی «صوم لا یترک بحالٍ» نیست؛ ﴿أَيَّامٗا مَّعۡدُودَٰتٖ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾،1 شارع در اینجا راه قرار داده است و گفته است که:
«اگر مریض هستی، روزه نگیر و بعد از اینکه خوب شدی، یک روز بهعنوان قضا روزه بگیر! اگر هم برای قضای روزه مریض بودی، مثلاً زخم معده داشتی، یک مد طعام کفاره بده!»
بنده دوازده سال روزه نمیگرفتم و الآن هم احساس نمیکنم که گناهی مرتکب شدهام؛ چون آدم مریض روزه نمیگیرد. امّا دیگر بعد از صحت، شروع به روزه گرفتن کردم. ولی نسبت به صلاة «لا یترک بحالٍ» داریم و این فرق میکند.
نتیجه بحث درباره زمان وجوب حج
در مورد حج، این ﴿حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ﴾، شامل هر دو طرف میشود و خود زمان نمیتواند دخالت داشته باشد. این قید اوّل است.
گذار از قید نخست به قید دوم
قید دوم از قید اوّل هم مهمتر است؛ یعنی بزنگاه بحث ما روی قید دوم در مورد واجب مطلق و مشروط است؛ با لحاظ قید اوّل، تمام واجبهایی که مقید به زمان هستند، در واجب مطلق داخل خواهند بود و از واجب مشروط بودن بیرون میآیند. با لحاظ قید دوم هم بعضی دیگر از واجبات در واجب مطلق داخل میشوند و از واجب مشروط خارج میشوند.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد!