پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
واجب تعلیقی و دلیل نائینی بر ناممکن بودن آن، محور این گفتار آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. بحث از دیدگاه صاحب فصول آغاز میشود که انجام واجب را به زمانی در آینده وابسته میداند؛ دیدگاهی که استاد آن را در حقیقت همان واجب مطلق میشمارد. سپس دو دلیل نائینی، یعنی ناممکن بودن تحصیل امر غیراختیاری و تحصیل حاصل، بررسی میشود. برای روشن شدن مسئله، تفاوت شرط پیدایش تکلیف با مقدمات انجام آن توضیح داده میشود و سرایت وجوب نماز به مقدماتش در این چارچوب قرار میگیرد. نقد اصلی نشان میدهد که غیراختیاری بودن زمان بهتنهایی نمیتواند ملاک مشروط بودن واجب باشد، زیرا انجام هر تکلیفی به زمان نیاز دارد. در ادامه، نبودن احتمالی یک شرط از تحقق قطعی زمان جدا میشود. این تفکیک روشن میکند چرا زمان قطعی میتواند ظرف انجام تکلیف باشد و وجوب تحصیل مقدمات، پیش از رسیدن آن زمان برقرار شود.
هو العلیم
واجب تعلیقی و نقد دلیل نائینی بر ناممکن بودن آن
تفاوت زمان قطعی با شرطی که شاید تحقق نیابد
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه پنجاه و نهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
واجب تعلیقی در دیدگاه صاحب فصول و نائینی
عرض شد که مرحوم نائینی نظر مرحوم صاحب فصول را دربارۀ واجب تعلیقی قبول ندارند. مرحوم صاحب فصول نسبت به واجباتی که متعلّق به امر غیراختیاری هستند، مثل زمان و ظرف برای تکلیف، قائل به واجب تعلیقی میباشند و بسیار نظر دقیق و قابل قبولی است!
البته واجب تعلیقی بر مبنای ما صرف تغییر اصطلاح است و واجب را از واجب مطلق بیرون نمیآورد؛ زیرا واجب تعلیقی چیزی جز همان واجب مطلق نیست که نسبت به امور غیراختیاری مورد توجه قرار گرفته است. حالا توضیحی راجع به این جهت خواهیم داد و میگوییم که امور غیراختیاری از چه بابی است.
دو دلیل نائینی بر امتناع واجب تعلیقی
مرحوم نائینی میفرمایند: دو دلیل و برهان بر امتناع واجب تعلیقی وجود دارد:1 دلیل اوّل بر امتناع واجب تعلیقی، نسبت به قضایای حقیقیه بر مبنای خودشان که آمر و منشئ آن قید برای موضوع را مفروضالوجود تصور میکند که: «لو فرض تحقّق هذا القید لوجب علیک کذا.» در قضایای حقیقیه، موضوع برای حکم و متعلّق حکم مفروضالوجود است و در قضایای خارجیه ( بر مبنای مرحوم نائینی )، متعلّق حکم عبارت است از موضوع خارجی یا علم به تحقّق موضوع خارجی؛ درواقع هر یک از این دو در تحقّق موضوع کفایت میکنند. یعنی اگرچه موضوع خارجی وجود نداشته باشد، ولی همینقدر که آمر در مقام القاء تکلیف خیال میکند که آن موضوعِ متعلّق برای حکم وجود دارد، برای امر کردن کفایت میکند؛ مثلاً خیال میکند که زید الآن هست و میگوید: «أکرم زیداً»، اگرچه زید در خارج نباشد.
دلیل نخست، ناممکن بودن تحصیل زمان
ایشان میفرمایند که در قضایای حقیقیه که موضوع مفروضالوجود است، تصور وجود تکلیفِ تعلیقی ممتنع است؛ چون اولاً این عبارت از تحصیل امر غیراختیاری است. منبابمثال شارع میگوید: «صلّ عند زوال الشمس.» زوال شمس که در اختیار مکلّف نیست؛ وقتی که واجب نسبت به زوال شمس مطلق شود و در واجب مطلق تعلق واجب به وجوب، به مقدّمه هم سرایت میکند، بنابراین زوال شمس هم باید در تحت ارادۀ مولا نسبت به تحصیل آن قرار گیرد؛ چون عرض شد که واجب مطلق، واجبی است که نسبت به مقدّمات آن واجب اطلاق دارد؛ یعنی مولا تحصیل آن مقدّمه را شرط برای تعلّق وجوب قرار نداده است، بلکه خارج از آن اراده و انبعاث طلب در نفس مولا قرار گرفته است.
مبنای سرایت وجوب به مقدمات نماز
منبابمثال مولا صلاة ظهر را بهواسطۀ علت و دلیلی واجب کرده است و سپس کسب طهارت مائیه، طهارت لباس، استقبال و امثالذلک بیان شده است که تحت دایرۀ طلب نیست، بلکه مسئلۀ دیگری است که وجوب نسبت به آنها خواهینخواهی سرایت خواهد کرد؛ نهاینکه تحصیل آنها شرط برای انبعاث طلب در نفس مولا باشد، بلکه آنچه موجب انبعاث طلب است، حقیقتی میباشد که به اینها ارتباطی ندارد؛ مثل زوال شمس که موجب ایجاد یک مصلحت ملزمه است که موجب تعلّق و انشاء وجوب میشود، ولی وقتی که آن مصلحت ملزمه استقرار پیدا کرد، آنگاه وجوب و مصلحت از این متعلّق برای حکم که صلاة است، به مقدّمات سرایت میکند؛ بنابراین طهارت، استقبال، لباس طاهر و مکان غیرغصبی واجب است.
تفاوت پاداش نماز با تحصیل مقدمات
سرایت وجوب به این اموری که بعد از آن [واجب،] بهعنوان شرط مقدمّۀ برای وجود ذکر کردهاند ( که حالا یا مقدّمات شرعیه است یا عقلیه و از این نظر تفاوتی ندارد )، از این باب است؛ و اِلّا شارع ثوابی را بر کسب طهارت، استقبال، ثوب طاهر و مکان غیرغصبی مترتّب نکرده است. اینها هیچکدام ثواب ندارند، بلکه آنچه ثواب دارد، فقط صلاة است.
شارع میگوید: «من فقط صلاة را از تو میخواهم. ثواب را بر نماز و عقاب را بر ترک آن میدهم؛ حالا میخواهی کسب طهارت مائیه بکن و میخواهی نکن، به من ارتباطی ندارد! من این صلاة را با طهارت مائیه میخواهم، من این صلاة را با ثوب طاهر میخواهم، من این صلاة را در زمین غیرمغصوب میخواهم، من این صلاة را با عدم وجود أحد المحذورین أهمّاً میخواهم.» همۀ اینها مواردی است که شارع یا عقل ( هرکدام باشد فرق نمیکند )، بهعنوان مقدمّۀ وجودیه بیان کردهاند.
منبابمثال نصب سُلَّم که مقدمّۀ وجودیه برای صعود بر سطح است، از ناحیۀ شرع نیامده است، بلکه از ناحیۀ عقل است. درواقع اینگونه نیست که مثلاً مولا بگوید: «این دو تومان را بگیر، چون به پشتبام رفتی و این دو تومان را هم بگیر، چون نردبان گذاشتی!» نهخیر، نردبان جزء مقدّمات عقلیه و وجودیه است و شرعیه نیست. بهعبارتدیگر مولا بر نفس آن متعلّق تکلیف پاداش میدهد، به مقدّمات که پاداش نمیدهد. حالا «أفضل الأشیاء و أفضل العبادات أحمزها»،1 یک بحث دیگر است، ولی از نظر ایجاد تکلیف خارجی، ثواب و عقاب بر نفس متعلّق تکلیف مترتّب میشود و بر آن حکمی که توسط مکلّف اتیان شده است، تعلّق میگیرد.
شرط وجوب و نقش آن در پیدایش تکلیف
آیا در دایرۀ این تعلّق تکلیف و انبعاث طلب مقدّمات هم دخالت دارند یا ندارند؟ خیر، هیچکدام دخالت ندارند. آنچه دخالت و تأثیر دخلی در انبعاث طلب دارد، عبارت است از آن علت و شرطی که تحقّق آن موجب انبعاث است؛ فقط همین است! اگر زلزله بیاید، صلاة آیات واجب است و اگر زلزله نیاید، صلاة آیات واجب نیست؛ تمام شد! منبابمثال اگر زراعت بهبار بنشیند، زکات واجب است و اگر بهبار ننشست و آفت همۀ زراعت را ازبین برد، زکات هم در اینجا واجب نیست. اگر سرمایه به ربح نشست، خمس برایش واجب است و اگر شخص ورشکست شد، دیگر خمس بر او واجب نیست. اگر استطاعت حاصل شد، حج واجب است و اگر حاصل نشد حج هم واجب نیست.
شرط برای وصول، عبارت از اموری است که آن امور در مقام ملاکات، دخالت در نفس انشاء تکلیف دارد و آنها برای واجب مشروط، شرط میباشند. درواقع اگر مثلاً زید به قم آمد، اکرامش واجب است و اگر به قم نیامد، اکرامی هم درکار نیست و لازم نیست که شما به او تلفن بزنید و او را به قم دعوت کنید، زیرا مولا نگفته است که: «تلفن بزن!» بلکه گفته است که اگر خودش آمد، «إن جائک زید فأکرمه.» نیاز به این نیست که شما او را دعوت کنید، کارت بفرستید، تلفن کنید، بهدنبالش بگردید و هر روز بپرسید که آیا آمده است یا خیر؟! اگر برحسب عادی او را در خیابان دیدید، بگویید: «بیا تا بدهیمان را به تو بپردازیم و شما را دعوت و اکرام کنیم.» و او هم قبول میکند؛ و اِلّا نیازی به اینطرف و آنطرف رفتن، تفحص، دعوت و تلفن زدن ندارد.
اشکال نائینی به اطلاق وجوب در قید غیراختیاری
بههمین دلیل مرحوم نائینی میفرمایند: در واجبی که آن واجب، به یک قید غیراختیاری مشروط است، مثل زمان، زوال شمس، صوم شهر رمضان، صلاة فجر، طلوع فجر، استطاعت ( البته ایشان فعلاً راجع به استطاعت صحبتی نمیکنند ) اگر واجب نسبت به این امور غیراختیاری، مطلق باشد، یا بنا بر تعبیر مرحوم صاحب فصول، معلّق باشد، لازمهاش این است که آن امر بر یک امر محال، تعلّق گرفته باشد.
درحالیکه در واجب مطلق، وجوب از ناحیۀ آمر و از ناحیۀ متعلَّق، به تحصیل مقدّمات تعلّق میگیرد؛ درواقع زوال شمس در اختیار مکلّف نیست و وقتی که موقع صلاة ظهر میشود، باید بهدنبال آب بروی و نمیتوانی پایت را روی پایت بیندازی و بگویی که: «آب از آسمان بیاید!» شاید اصلاً ابری نیامد! یا اگر در زمین غصبی هستی و تمکّن داری که از آن خارج شوی، باید از آن زمین خارج شوی و به خارج از زمین غصبی بروی و در آنجا نماز بخوانی! اگر در اینجا نماز بخوانی باطل است. پس این مطلب، برهان اوّل بر امتناع واجب معلّق نسبت به امور غیراختیاری است.
دلیل دوم، تحصیل حاصل بودن الزام به زمان
دلیل دوم این است که این، تحصیل حاصل است؛ وقتی که صلاة فجر یا صلاة ظهر خودش میآید، پس شارع دیگر چه چیزی را واجب کند؟! بگوید: «بهدنبال چه چیزی برو؟!» حالا برفرض آب در دسترس نیست، ما باید مقداری راه برویم تا اینکه به حوض برسیم و آنجا کسب طهارت مائیه کنیم. میگوید: «آب در حوض است، بهدنبالش برو!» سرایت وجوب از واجب مطلق به مقدّمات آن اشکالی ندارد، امّا در مورد وقت زوال چه؟! آیا شما میتوانید خورشید را برگردانید؟! آیا میتوانید ماه رمضان را دو ماه زودتر بیاورید؟! آیا میتوانید جای چهارشنبه و دوشنبه را عوض کنید؟! نهخیر، نمیتوانید این کار را انجام دهید! البته تابهحال که نشده، امّا شاید در این دوره و زمانه بشود!
امتناع واجب تعلیقی در قضایای خارجی
بنابراین دلیل اوّل این شد که تعلّق بر امر غیراختیاری، از باب امتناع تحصیل آن است؛ دلیل دوم هم اینکه از باب تحصیل حاصل است و خودش پیدا میشود. مرحوم نائینی با توجه به این مطلب در قضایای حقیقیه، میفرماید که در قضایای خارجیه هم مسئله همینطور است و فرقی نمیکند؛ آن امتناع در اینجا هم میآید. فقط فرقش این است که مولا موضوع را در قضایای حقیقیه مفروضالوجود تصور میکند و موضوع در قضایای خارجیه، موضوع خارجی است و مثلاً میگوید: «صلّ صلاة الفجر فی مسجد الکوفة؛ صلاة فجر را در مسجد کوفه که وجود خارجی دارد، بخوان.»
البته عرض کردم که همۀ اینها اصطلاحات مرحوم نائینی است و هیچکدام صحت ندارد! ایشان میفرماید که این هم در اینجا همینطور است. صحبت ما در این است که حکم وجوب صلاة که بر امر غیراختیاری که صلاة فجر باشد، تعلّق گرفته است؛ طلوع فجر در اختیار ما نیست، بلکه مربوط به گردش زمین است. ایشان میگویند:
«چه فرقی بین امر به صلاة در طلوع فجر و بین امر إن جائک زید فأکرمه است که امری غیراختیاری است؟! آمدن زید هم در اختیار عبد نیست! چه فرق میکند که حکم مولا بر یک امر غیراختیاری تعلّق بگیرد [که عبارت است از إن جائک زید فأکرمه که واجب مشروط میشود، با صل صلاة عندالفجر فی مسجد الکوفة؟!]»
مرحوم صاحب فصول، إن جائک زید فأکرمه را واجب مشروط میداند، ولی در مورد زمان، قائل به واجب تعلیقی میباشند و این حکایت از دقت صاحب فصول میکند!
اهمیت کتاب فصول در بررسی واجب تعلیقی
خدمتتان عرض کردم که وقتی قوانین میخواندیم، بنده فصول را مطالعه و مباحثه میکردم. بسیاری از مبانیای که الآن دارم از مرحوم صاحب فصول گرفتهام. مرحوم آقای شیخ محمدحسین، مرد بسیار دقیقی بوده است و مرحوم شیخ خیلی از او متأثر بوده است! به اعتقاد من، رفقا حتماً کتاب فصول را از اوّل تا آخر مباحثه و مطالعه داشته باشند! ازجمله کتابهایی که مجتهد باید حتماً نسبت به آن اطلاع داشته باشد، کتاب مرحوم صاحب فصول است! بسیار کتاب مهمی است و ارزش این را دارد که انسان در طول مباحثاتش به نظرات ایشان هم توجهی داشته باشد! مطالب صاحب فصول در خیلی از موارد مانند بحث ضدین و اصل مثبت و امثالذلک جای تأمل دارد.
ملاک نائینی برای واجب مطلق و مشروط
مرحوم صاحب فصول نسبت به مثال إن جائک زید فأکرمه میفرماید که امر غیراختیاری است. ایراد مرحوم نائینی بر صاحب فصول این است که اگر ملاک غیراختیاری بودن است، پس بین إن جائک زید فأکرمه با صلّ عند طلوع الفجر فی مسجد الکوفة چه فرقی است؟! اگر آن غیراختیاری است، این هم غیراختیاری است! چهطور شما در مورد إن جائک زید فأکرمه میگویید که واجب مشروط است، چون متعلّق به امر غیراختیاری است، ولی در مورد زمان، شما قائل به واجب تعلیقی میباشید و واجب مشروط را قبول ندارید؟! طلوع فجر هم غیراختیاری است، مثل مجیء زید که غیراختیاری است!
مرحوم نائینی مبنایش را در اینجا به زمین میگذارد؛ یعنی مهرهای که میخواهد برای آن مطالب قرار دهد و پایهگذاری کند، برای واجب مطلق و مشروط اینجاست، یعنی محور اینجاست! لذا میگوید:
«در آنجایی که حکم بر امر غیراختیاری تعلّق بگیرد، آنجا واجب، واجب مشروط میشود و در آنجایی که حکم بر امر اختیاری تعلّق بگیرد، آن واجب، واجب مطلق میشود.»
تفاوت احتمال آمدن زید با قطعیت طلوع فجر
تلمیذ: در اینجا فرق است چونکه در مجیء زید احتمال هست که شرط محقّق نشود، ولی در طلوع فجر، شرط محقّق میشود.
استاد: خب محقّق شود! ایشان میگویند که به محقّق شدن یا نشدن کاری نداریم؛ صحبت در این است که آیا مولا بدون تحقّق آن شرط و بدون طلوع فجر، میتواند حکمی را بر او مترتّب کند یا نمیتواند؟ یعنی مولا در نفس خودش در انبعاث طلبی که برای صلاة عند طلوع الفجر در مسجد کوفه هست، آیا میتواند بگوید که: «همین الآن قبل از اینکه فجر بیاید برایت واجب است»؟! نسبت به مسجد کوفه که نه، چون الآن در مقابل اوست. یا اینکه خیر، میگوید: «وقتی که فجر آمد، واجب است.» اگرچه الآن بگویم که صلاة فجر برای شما واجب است، ولکن این وجوب، چه وقتی بر تو لازم میشود؟ چه وقتی گریبان تو را میگیرد؟ وقتی که طلوع فجر شد، نه الآن.
اگر طلوع فجر را شارع برمیداشت، میگفت: «صلّ فی مسجد الکوفة»، وجوب همین الآن گریبانش را میگرفت، یعنی الآن که تو در مسجد کوفه هستی و در کنار تو هم آب هست، باید دو رکعت نماز مستحبی در مقام شیث علیٰ نبینا و آله و علیه السلام بخوانی!
مسجد کوفه و بهرهگیری از فرصت زیارت
توصیف مسجد کوفه
من یک دفعه با یک نفر به مسجد کوفه رفتم و دیدم باید همۀ این نمازها را خواند! من رفتم و در کناری نشستم و به او گفتم که: «شما نمازها را بخوانید و بعد از اتمام نماز بیایید.» بالأخره افراد مختلف هستند و بعضی حال خوشی برایشان پیدا میشود و میخواهند فیض بیشتری ببرند، من که اینطور نیستم! در مسجد کوفه دکة القضا، بیت الطشت، مقام الفیل و مقام آدم علیٰ نبینا و آله و علیه السلام داریم.1 مثل اینکه همه به مسجد کوفه آمدهاند! لابد دیدهاند که در آنجا خبری هست! اگر پیغمبران چیزی نمیدیدند، نمیآمدند که ببینند چه خبر است و چه اوضاع و بساطی هست! خوش به حالشان!
حکایت حضرت نوح و جایگاه دفن کنار امام علی
حضرت نوح علیٰ نبینا و آله و علیه السلام از همه زرنگتر بود! زیرا یک قبر برای خودش حفر کرد و در کنارش هم یک قبر برای امیرالمؤمنین علیهالسّلام حفر کرد. الآن بعضی هستند که در جاهای مختلف قبر میخرند و میگویند که: «تا ارزان است بخریم!» حضرت نوح هم قبر را خرید! وقتی که فهمید امیرالمؤمنین علیهالسلام باید کجا دفن شود، به آنجا رفت و هم برای خود و هم برای حضرت قبر حفر کرد. این مکان در کنار قبر حضرت آدم بود. همانطور که داریم: «السّلامُ عَلیکَ و علیٰ ضَجیعَیکَ آدمَ و نوحٍ.»1
حکایت خرید قبر و تفاوت قصد با سرانجام
خدا مرحوم آقای انصاری (رضواناللهتعالیعلیه) را بیامرزد! وقتی ایشان به رحمت خدا رفتند، دو نفر در کنار قبر ایشان قبر خریدند؛ یکی مرحوم مهندس تناوش، داماد ایشان بود که دو یا سه سال پیش به رحمت خدا رفت و آدم خوب و اهل حالی هم بود، یکی هم مرحوم پدربزرگ ما حاج آقا معین بود. در قبر مهندس تناوش، یک نفر دیگر را خاک کردند و بعداً هرچه پیگیری کردند، گفتند که: «دیگری در آنجا خاک شده است!»
حاج آقا معین هم وقتی قبر را میخریدند، حاج هادی ابهری به ایشان گفت: «این قبر را برای چه کسی میخری؟»
ایشان گفت: «حاجی، برای خودم میخرم.»
حاج هادی گفت: «تو را در اینجا دفن نمیکنند، بیخود زحمت نکش! مرا در اینجا دفن میکنند!»
بعد ایشان گفت: «مرا کجا دفن میکنند؟»
حاج هادی با تردید گفت: «مدینۀ طهران، حضرت عبدالعظیم علیهالسلام.»
ایشان در حرم عبدالعظیم علیهالسّلام دفن شدند و آنجا نصیبشان شد. خلاصه، گاهیاوقات قضیه به نام یکی و به کام دیگری میشود!
سفارش علامه طهرانی به غنیمت شمردن فرصتها
حضرت نوح خیلی زرنگ بود و گفت: «حالا که اینطور است پس ما برای خودمان جا رزرو کنیم!» آدم باید همیشه زرنگ باشد! مرحوم آقا ( رضواناللهتعالیعلیه ) میفرمودند:
«آدم باید زرنگ باشد و فرصتها را غنیمت بداند!»
اگر قرار بر زرنگ بودن است، انسان باید در اینگونه موارد زرنگ باشد و برنده باشد! چون فرصت، گاهی بهدست میآید و همیشه نیست!
نقد ملاک غیراختیاری بودن زمان در وجوب
در اینجا نمیشود که شارع بگوید: «من برایت صلاة فجر را در مسجد کوفه از همین الآن واجب میکنم!» همین الآن که صلاة واجب نیست، چون هنوز طلوع فجر نیامده است، ولی اگر عبد در مسجد کوفه باشد و مولا بگوید: «همین الآن صلاة برایت واجب است»، عبد باید همین الآن نماز بخواند. اینجاست که مرحوم نائینی، مبنا را برای واجب مشروط بودن، غیراختیاری بودن قرار دادهاند.
اشکال نقضی با زمان لازم برای اجرای نماز
اشکالی که از نظر فلسفی و عقلی بر این مسئله وارد میشود ( فعلاً به این اشکال کار داریم و به مسائل و اشکالات دیگر نمیپردازیم ) این است که شما در مورد واجب مطلق چه میفرمایید؟! منبابمثال مولا همین الآن بر وجوب دو رکعت نماز در مسجد کوفه امر کند ( حالا فقط همین مسجد کوفه را میگوییم، بدون طلوع فجر ) شما میگویید که این امر، واجب مطلق است. اینکه عبد الآن باید نماز بخواند، بالأخره باید دستشویی برود و وضو بگیرد و برگردد و نماز بخواند، پنج دقیقه یا ده دقیقه طول میکشد؛ آیا این ده دقیقه در اختیار عبد است؟! آیا شما وجوب صلاة را نسبت به این عبدی که باید ده دقیقه یا یک ساعت دیگر نماز بخواند، مطلق میدانید یا مشروط؟
این عبد بالأخره باید این نماز را در یک وقت از اوقات اتیان کند، از الآن که مولا وجوب را القاء میکند، تا وقتی که این وجوب را در خارج محقّق کند؛ آیا زمان نسبت به این فرد، اختیاری است یا غیراختیاری است؟ غیراختیاری است! پس باید گفت: اصلاً واجب مطلق نداریم، همۀ واجبها مشروط میشوند؛ همانطور که شما در مورد طلوع فجر این حرف را میزنید!
تفاوت زمان کوتاه و بلند در انشاء تکلیف
بنابراین از نقطهنظر عقلی شما گفتید که برهان است و ما اینگونه جواب دادیم: شما که میگویید: «این مسئله غیراختیاری است، چون وقت در اختیار نیست!» بین یک ثانیه وقت و صد سال، وقت چه تفاوتی است؟! اصلاً فرقی نمیکند! مگر اینکه بگویید: مولا تسامحاً زمان را در چنین فرضی، موجب انبعاث طلب نمیداند، بلکه نفس صلاة و مصلحت مترتّب بر آن، موجب انبعاث طلب شده است، ولی تحقّق خارجی آن، بعد از ده دقیقه میباشد.
اگر اینطور بگویید، ما به شما میگوییم: چرا این حرف را راجع به طلوع فجر نمیزنید و نمیگویید که مولا نفس طلوع فجر را علت برای وجوب نمیداند، بلکه طلوع فجر، ظرف برای تکلیف است، نه قید بهعنوان شرط برای تکلیف؟!
مثال اکرام زید و وجوب مقدمات پیش از موعد
بنابراین جناب نائینی، چطور شما در مورد أکرم زیداً فی هذه اللیلة، وجوب اکرام را مطلق میدانید و تحصیل مقدّمات اکرام را از الآن که هنوز شب نیامده و «هذه الیلة» غیراختیاری است، واجب میدانید؟! چگونه شما با وجود غیراختیاری بودن زمان اکرام، اکرام را واجب میدانید و وجوب را به مقدّمات تسرّی میدهید؟!
همانطور که در مجالس قبل عرض کردیم اینطور نیست که عبد، آخر هفته بهدنبال گوشت و بادمجان و کدو و امثالذلک برود، بلکه باید از الآن برای دو روز دیگر مقدّمات را کسب کند! شاید آن شخصی که دعوتش کرده است، فلان غذا را دوست دارد و مولا میگوید: «أکرم زیداً بهذا الطعام» و این طعام خاص، نیاز دارد که مقدماتش در مدّت سه روز آماده شود!
شما میگویید: در مثال أکرم زیداً بهذا الطعام، تحصیل مقدّمات از الآن برای این اکرام، بهخاطر سرایت وجوب به مقدمه، واجب است؛ چهطور این حرف را در صلّ فی مسجد الکوفة بعد طلوع الفجر نمیزنید؟! چه فرق و تفاوتی بین این و آن هست؟! اگر در صلّ فی مسجد الکوفة بعد طلوع الفجر، زمان غیراختیاری است، در أکرم زیداً غداً، أکرم زیداً لیلة الجمعة، أکرم زیداً لیلة الخمیس هم زمان، غیراختیاری است! چهطور در اینجا نمیگویید که واجب، واجب مشروط است و میگویید که باید مقدّماتش را از الآن تحصیل کند؟! درحالیکه لیلة الجمعة غیراختیاری است؛ هذه الیلة هم غیراختیاری است، امشب هم غیراختیاری است؛ از الآن تا شب، دوازده ساعت یا پانزده ساعت وقت است!
ناتوانی غیراختیاری بودن در تفکیک واجبها
اگر غیراختیاری بودن قید، ملاک برای واجب مشروط است، در کدام مورد شما میتوانید این قید را منتفی بدانید؟! در همۀ موارد، غیراختیاری است! مولا هر حکمی که میکند، بالأخره شخص باید ده ثانیه بعدش انجام دهد و نمیتواند همان موقع که حکم از دهان مولا بیرون میآید، آن را انجام دهد! مولا حکم به اکرام میکند، امشب، فردا یا وقتی دیگر، اینها غیراختیاری است؛ البته ایشان میگوید که عقل بهخاطر تفویت واقع، حکم میکند که شما باید [برای جلوگیری از تفویت واقع،] مقدّمات را انجام دهید. حالا بعداً اشکال نسبت به این قضیه بیان خواهد شد.
تفاوت نبودن قید با غیراختیاری بودن آن
پس غیراختیاری بودن، نمیتواند برای واجب مشروط بودن و واجب مطلق بودن، ملاک قرار گیرد، زیرا عرض شد که غیراختیاری بودن، مسئلهای است که باید ببینیم در انبعاث طلب مولا دخالت دارد یا ندارد؟ باید از جناب نائینی سؤال کرد: آنچه موجب میشود دغدغۀ شما را نسبت به وجوب مطلق ایجاد کند، غیراختیاری بودن قید است یا عدم آن قید؟ یعنی عدم، موجب دغدغه است یا غیراختیاری بودن؟ اگر دقت کنیم میبینیم که مسئله به آن جنبۀ عدمیِ قید برمیگردد؛ چون قید، قید منتفی و معدوم است، غرض و طلب مولا به امر معدوم تعلّق نمیگیرد و صحیح هم است: «المعدوم لا یخبر به و لا یخبر عنه، المعدوم لا یحکم علیه، المعدوم لا یکون شیء.»
فعلاً کاری به اشکال نقضی نداریم. امّا اشکال فنی نسبت به این قید، این است که آیا معدومیت قید، موجب عدم تعلّق داعی مولا نسبت به آن میباشد یا غیراختیاری بودن آن؟ غیراختیاری بودن که مسئلهای نیست! اینکه مسئلهای در اختیار انسان باشد یا نباشد، موجب نگرانی مولا نسبت به آن نیست. چون غیراختیاری نیست، موجب میشود که مولا فعلاً نتواند این تکلیف را به او متعلّق کند؛ چون امر غیراختیاری، وجود خارجی ندارد، تکلیف به مسئلۀ معدوم مثل آمدن زید تعلّق بگیرد، دراینصورت کلام مولای حکیم لغو میشود.
اگر زید باشد و در صحن این مدرسه راه برود، مولا نمیگوید که: «أکرم زیداً إن جائک.» آن جنبۀ ایجاد بعث در نفس مولا که حضور زید است، الآن حضور دارد. تازه آن جنبۀ ایجاد بعث در نفس مولا، نفس حضور زید هم نیست، بلکه حضور، شرط برای تحقّق تکلیف است؛ و اِلّا آن مصلحتی که بر این امر متوقف است، ممکن است اکرام زید باشد، شهرتش باشد، اصلاح ذاتالبین باشد یا سایر چیزهایی که متعلّق بر اکرام است باشد، امّا شرط عقلی و وجوبی اکرام، حضور زید است.
ریشه اشتباه نائینی در فرض معدوم بودن قید
من آن نکته و بزنگاه را میخواهم بیان کنم که بعداً خیلی برای ما لازم است؛ همان بزنگاهی که باعث اینهمه مسائل شده است! آنچه موجب شده است که مرحوم نائینی در اینجا اشتباه کند و واجب مطلق را واجب مشروط بپندارد، دغدغۀ ایشان و امثال ایشان است بر اینکه امر غیراختیاری امر معدوم است و بعث مولا هم به امر معدوم تعلّق نمیگیرد. ما متوجه این دغدغۀ ایشان هستیم، ولی صحبت در این است که آیا نفس غیراختیاری بودن، معدومیت قید را ایجاب میکند؟! یا اینکه اختیاری و غیراختیاری بودن، یک مطلب دیگر است؟!
شاهد قرآنی، قطعیت قیامت و تعبیر فعل ماضی
مولانا، ممکن است امری غیراختیاری باشد، ولی متحقّقالحصول باشد؛ منبابمثال آیا آمدن روز قیامت اختیاری است یا غیراختیاری؟ غیراختیاری است. حالا چون غیراختیاری است، پس آیا باید بگوییم: «نمیآید»؟! نهخیر، روز قیامت محتوم است! لذا شما میبینید که تمام یا اکثر آیاتی که مربوط به قیامت میباشد، همه با صیغۀ ماضی آمده است؛ منبابمثال نمیفرماید: «إذا تقع الواقعة» بلکه میفرماید: ﴿اِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ﴾1 و یا میفرماید: ﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتۡ﴾2 و یا ﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ﴾،3 همۀ اینها با صیغۀ ماضی است.
لذا از یک طرف ﴿إِذَا﴾ میآورد که برای مستقبل است و از یک طرف، فعل را ماضی میآورد، یعنی این امر مستقبل است، ولی مستقبلی که نسبت به آن یقین داریم. نکتۀ ادبی اینجاست که نمیگوید: «إذ» که برای زمان گذشته است، بلکه میفرماید: ﴿إِذَا﴾ که برای زمان مستقبل است.
از یک طرف ﴿إِذَا﴾ میگوید؛ به ما میفهماند که این قضیه الآن نیست، یعنی چشمان شما الآن نمیبیند و اگر چشم برزخیتان باز شود، الآن ﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنشَقَّتۡ﴾ را میبینید. ﴿اِذَا وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ﴾ الآن هست، ولی شما نمیبینید؛ لذا من مجبورم برای شما ﴿إِذَا﴾ بیاورم و ﴿وَقَعَتِ﴾ را برای خودم بیاورم. در ﴿إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ﴾، ﴿إِذَا﴾ را برای شما که نمیتوانید ببینید، آوردهام و ﴿ٱنفَطَرَتۡ﴾ و ﴿ٱنشَقَّتۡ﴾ و ﴿وَقَعَتِ﴾ را برای خودم و آنهایی که چشمشان باز شده است و از افق ماده عبور کردهاند و وحدت وجود را به ماده نسبت نمیدهند و قضایا را از جنبۀ باطن خودش مشاهده میکنند آوردهام.
تفاوت وقوع قطعی زمان با آمدن احتمالی زید
بنابراین آیا میشود آن امر غیراختیاریِ متحقّقالوقوع، معدوم باشد؟! معدوم نیست و نخواهد بود! وقتی که اینگونه است، پس فرق بین صلّ فی مسجد الکوفة بعد الفجر و إن جائک زید فأکرمه مشخص میشود. این دیگر چه قیاسی است که جناب نائینی میکنند؟! میگویند: «چه فرقی بین صلّ بعد طلوع الفجر فی مسجد الکوفة و إن جائک زید فأکرمه است؟! هردو امر غیراختیاری است!» باید گفت که آن امر غیراختیاری، متحقّقالوقوع است، اصلاً مولا آن را درنظر نمیگیرد؛ همانطور که اگر این زید در قم حضور داشته باشد، دیگر مولا نمیگوید: «إن جائک زید فأکرمه»، یعنی وقتی که وجوب را در نفسش انشاء میکند، معلّق بر آمدن نمیکند، چون دیگر معنا ندارد!
بله، قبل از اینکه زید در قم حضور داشته باشد معنا داشت، چون در طلب مولا، آمدن زید بود. اگر با حضور زید بخواهد بگوید: «إن جائک زید فأکرمه»، معلوم میشود که مولا یکمقدار از لحاظ عقلی مشکل دارد! آنوقت باید بگویم که: «یکمقدار فسفر و فندق بخور تا بتوانی صحیح فکر کنی!»
امّا قبل از اینکه زید بیاید، مولا میتواند بگوید: «من که نمیدانم زید میآید یا خیر، پس چرا عبدِ بدبخت را معطّل کنم؟!» اگر الآن بگویم که: «أکرم زیداً»، عبد میگوید: «کدام زید؟! الآن که زیدی نیست!» زید در آمریکاست و تا بخواهد به اینجا بیاید، باید هزار شهر را رد کند و این خیلی طول میکشد و این تخت بلقیس هم نیست که آصف بن برخیا او را از آنجا به اینجا بیاورد! ﴿قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُۥ عِلۡمٞ مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ أَنَا۠ءَاتِيكَ بِهِۦ قَبۡلَ أَن يَرۡتَدَّ إِلَيۡكَ طَرۡفُكَ﴾!1 بلکه او باید ویزا بگیرد و بلیط طیاره تهیه کند و بیاید.
حالا که مسئله اینطور است، مولا میگوید: «نمیتوانم انبعاث طلب أکرم زیداً را بدون آمدن زید درنظر بگیرم.» امّا وقتی که زید آمده است و با قد بلند و رعنایش شما را نظاره میکند، بینکم و بینالله، آن حالی که مولا در آن موقع دارد، با حال الآن او یکی است؟! آیا میگوید که شاید این شخص زید نباشد؟! میگویند: «زید جلوی تو ایستاده است!» آیا باز میگوید: «اگر زید آمد او را اکرام کن»؟! خیر، بلکه صریحاً میگوید: «أکرم زیداً»، تمام شد! این تمام شدن بهخاطر متحقّقالوقوع بودن مسئله است.
اثر یقین به آینده در انشاء وجوب
حالا اگر این متحقّقالوقوع بودن، دو روز بعد باشد، چه فرق میکند؟! مولا یقین دارد که این زید میآید و دست جناب عزرائیل تا یک هفتۀ دیگر هم به او نمیرسد، صادق مصدّق فرموده است که زید دو روز دیگر به قم خواهد آمد و او را خواهی دید و به ملاقات او خواهی رسید، حالا که اینطور است، آیا مولا میتواند حکم اکرام را مشروط به آمدن زید کند؟! دیگر نمیتواند. امّا منبابمثال مولا فقط میتواند این را بگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، نهاینکه «أکرم زیداً إن جائک». برفرض بگوید: «أکرم زیداً إن جائک»، این «إن جائک» با آن «إن جائک» از زمین تا آسمان فرق میکند، زیرا آن «إن جائک» واقعی بود.
معنای حقیقی انشاءالله و واگذاری به مشیت خدا
طریقۀ صحیح إنشاءالله گفتن
میگویند که وقتی إنشاءالله میگویی، صحیح إنشاءالله بگو و واقعاً به خدا واگذار کن و بدان که مشیت، مشیت اوست! اما ما همینطور [طبق عادت] میگوییم! آیا دیدهاید که وقتی دو نفر در خیابان با همدیگر حرف میزنند، هنگام خداحافظی میگویند: «سلام برسان»؟ آنوقت طرف مقابل میگوید: «به چه کسی سلام برسانم؟! آیا سلامش را به زنم برسانم؟! او که زنم را نمیشناسد!» این «سلام برسان» همینطوری ورد لسان شده است. اگر شخص بگوید: «به چه کسی سلام برسانم؟!» آن شخص فکری میکند و میگوید: «او راست میگوید، من که اصلاً این فرد را نمیشناسم و تازه برخورد اوّل است که من او را دیدهام، به چه کسی سلام برساند؟!»
بندهخدایی در برخورد اوّل مرا در خیابان دید و گفت: «حاجآقا، سلام برسانید!»
من گفتم: «به چه کسی سلام برسانم؟! تو خود من را اوّلین دفعه است که میبینی!»
اینقدر «سلام برسان» در دهان ما تکرار شده است که خودمان هم متوجه نمیشویم! حالا «إنشاءالله» هم که میگوییم، همینطور است.
آیات سوره کهف و ضرورت توجه به مشیت الهی
خداوند میفرماید: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْيۡءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذَٰلِكَ غَدًا * إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ﴾؛1 این إنشاءالله را درست بگو! پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم یک مرتبه إنشاءالله نگفت، آنوقت تا چهل روز وحی دیگر نیامد! پیغمبر هستی، باش! ما کاری نداریم؛ فعلاً چهل روز باید در انتظار بمانی، تا اینکه بدانی مشیت خدا شوخی برنمیدارد و خدا در این مسئله با کسی شوخی نمیکند!
نتیجه بحث، زمان بهعنوان ظرف تکلیف
حالا در این قضیۀ إن جائک زید که متحقّقالوقوع است، با إن جائک زید که محتملالوقوع است، مولا چه طلبی در نفسش منبعث است؟ دیگر متوجه میشوید که تمام این قیود، همه ظروفند؛ اصلاً نه قیدی هست و نه هیچ چیز دیگر.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد