پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهواجب مطلق و مشروط
توضیحات
استطاعت حج و وظیفه فراهم کردن آن با بررسی اختیار مکلف در رفع تکلیف توضیح داده میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا تعریف واجب مطلق و مشروط را بر پایه امکان جلوگیری از تحقق موضوع یا خروج از آن بازسازی میکند. سپس تفاوت مقدمات عقلی و شرعی را نشان میدهد و تأکید میکند که شرعی بودن یک مقدمه، بهتنهایی واجب را مشروط نمیکند. بحث از این معیار به معنای استطاعت در آیه حج و فهم عرفی توانایی میرسد. با بررسی روایت زاد و راحله و تمثیل اکرام زید، این برداشت نقد میشود که مکلف بتواند برای فرار از الزام، مقدمه لازم را از بین ببرد یا از تحصیل آن خودداری کند. نتیجه بحث، لزوم اقدام برای فراهم کردن استطاعت بر مبنای ارائهشده است. در پایان، پرسش استطاعت کسی که در مسیر سفر کار میکند برای بررسی بعدی مطرح میشود.
هو العلیم
استطاعت حج و معیار الزام به فراهم کردن آن
نقش اختیار مکلف در رفع تکلیف و تهیه مقدمات
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ باب واجب مطلق و مشروط ـ جلسه هفتادم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اختیار رفع تکلیف، ملاک واجب مطلق و مشروط
از مسائلی که در جلسات قبل بیان شد، این نتیجه حاصل شد که تعریف واجب مطلق این است: واجبی که مکلّف حقّ سلب الزام را از خود بهواسطۀ عدم تحقّق موضوع ندارد؛ چه اینکه مولا آن تکلیف را بدون قید به مکلّف القاء کرده باشد، مثل «أکرم زیداً»، [و چه اینکه همراه قیدی القاء کند، مثل] «أکرم زیداً هذا اللیلة»، «أکرم زیداً بالغذاء»، یا اینکه آن تکلیف را معلّق و مقیّد به قیدی کرده است: «أکرم زیداً لیلةالخمیس». در اینجا هم عبد، مکلّف به اکرام زید است و حقّ رفع این تکلیف را از خود ندارد؛ یا اینکه عبد را مکلّف کرده و در این زمینه مثل صلاة ظهر است: «صلّ صلاةالظهر عندالزوال!» این امر هم مثل «أکرم زیداً لیلةالخمیس» است و تفاوتی از این نقطهنظر با آن ندارد؛ پس اینها یک قسماند.
منع از رفع موضوع در مثال اکرام زید
یا اینکه عبد را به امری مکلّف کرده است که عادی و متعارف نیست، [مثلاً به عمرو بگوید:] «إن جاء زیدٌ فأکرمهُ لیلةالخمیس!» در اینجا مجیء و عدم مجیء زید، در اختیار عمرو نیست. مکلّف در اینجا هم حقّ رفع موضوع را که آمدن زید است، ندارد. فرض کنید کاری انجام دهد تا زید به قم نیاید؛ مثلاً به یکی از دوستانش بگوید که زید را در طهران نگه دارد تا او شب پنجشنبه در قم نباشد. عبد حق انجام این عمل و فعل را ندارد.
یا اینکه زید به قم بیاید ولی عبد، روز چهارشنبه از قم خارج شود و خودش را از تحت این موضوع خارج کند، عبد، حق انجام چنین کاری را هم ندارد؛ چون به مجرّد بیان «أکرم زیداً» حکم تکلیفی برای اکرام زید، متوجه او خواهد شد؛ لذا باید صبر کند تا مشخص شود که زید به قم میآید یا نمیآید و اجازه ندارد که این حکم را در اینجا از خودش بهواسطۀ منع از ورود زید به قم، یا منع از تحقق موضوع بهواسطۀ خروج خودش از قم، دفع کند. نمیتواند موضوع این وجوب را از خودش سلب کند. دراینصورت باز این واجب، واجب مطلق است.
زلزله و کسوف بهعنوان نمونه واجب مشروط
امّا اگر مکلّف از ناحیۀ مولا به تکلیفی از امور حتمیه که در اختیار مکلّف نیست، تکلیف شده باشد، مثل زلزال که یک امر حتمی است؛ بر اساس یک سری علل و عوامل قطعاً یک ماه دیگر در این شهر، در فلان ساعت زلزال انجام خواهد شد؛ یا مثل کسوف که یک امر حتمیه و از مسائل قطعیه است. فرض کنید طبق محاسبات، دقیقاً در سیزده روز بعد، در این منطقۀ خاص، کسوف و خسوف کامل یا ناقص حاصل خواهد شد.
امکان جلوگیری از تحقق موضوع نماز آیات
در اینجا اگر شارع نسبت به اموری حتمی ( حتمیتر از زلزال که نداریم ) حکم به وجوب صلاة آیات کند، میبینیم که شارع در اینجا اختیار عدم تحقّق موضوع را به مکلّف داده است؛ یعنی مکلّف میتواند مانع تحقّق موضوع شود؛ البته اگر توان دارد و میتواند جلوی خسوف را بگیرد، بگیرد یا اگر توانش در حد انجام این کار نیست و میتواند خود را از این منطقه خارج کند، [خارج شود].
یا فرض کنید که اگر در توانش هست، با یک انفجار اتمی جلوی این زلزال را بگیرد؛ یعنی وقتی قرار بر این است که زلزلهای در منطقهای بیاید، با این انفجار، جلوی حرکت گسلها را بگیرد و نگذارد که در این منطقه زلزال انجام شود؛ البته این یک فرض است و الّا انفجار خودش زلزله ایجاد میکند! در این مورد هم شارع جلوی ما را نگرفته است.
خروج از منطقه زلزله و رفع تکلیف
یا اینکه انسان خودش را از تحت این شرایط خارج کند و این هم تفاوتی از این نظر با مورد قبل ندارد؛ مثلاً به جایی میرود که زلزله نیست، فرض کنید به صد فرسخ دورتر میرود. وقتی طهران زلزله است، به مشهد میرود که در آنجا زلزله نیست و با اینکه مسکن و اقامتش در طهران است، ولی چون وجودِ مکلّف در منطقۀ زلزال، محقّق آن موضوع است و او در آن منطقه حضور نداشته است، بنابراین در اینجا حکم شارع متوجه او نخواهد شد.
این واجب، واجب مشروط است. مثال برای واجب مشروط خیلی زیاد است؛ مثل صلاة آیات یا خیلی از مسائل حقوقی یا صلاة مسافر، یعنی قصر و اتمام. همۀ اینها جزء اموری است که در تحت واجب مشروط داخل میشوند.
نقد تعریف رایج واجب مطلق و مشروط
پس تعریف واجب مطلق که در السنۀ فقها و قوم بیان شده مبنی بر اینکه واجب مطلق، واجبی است که حکم شارع، در هر حال و شرایطی نسبت به تنفیذ آن، واجب است ولی واجب مشروط، مشروط به قید است، این تعریف اصلاً بهطورکلی منتفی خواهد شد و تعریف دیگری برای واجب مطلق و مشروط جایگزین آن میکنیم و میگوییم:
عدم اختیار نفی تکلیف در واجب مطلق
واجب مطلق، واجبی است که مکلّف، نسبت به نفی آن تکلیف، حقّ اختیار ندارد؛ چه آن قید، ضروریالوجود و چه محتملالموجود باشد؛ تفاوتی از این نقطهنظر ندارد.
اختیار رفع موضوع در واجب مشروط
واجب مشروط، واجبی است که مکلّف، حقّ نفی آن تکلیف را نسبت به خود، با منع از تحقّق موضوع، یا خروج از تحت آن موضوع، در غیر ظرف زمان تکلیف، داشته باشد.
اصل اطلاق در مقدمات مورد تردید
از این جهت، مقدّمات و قیودی که از لسان دلیل مشخص میباشند که شارع ایجاد آن مقدّمات را در اختیار انسان قرار داده است و یا اینکه نداده است، تکلیفِ آن واجب نسبت به این مقدّمات، مشخص است و نظر شارع نسبت به این مقدّمات، مطلق یا مشروط است. در چنین مواردی مسئله روشن است؛ امّا در مقدّماتی که انسان شک دارد، اصل اطلاق در وجوب و تکلیف و الزام، اطلاقیت نسبت به مقدّمات را اقتضاء میکند و نسبت به آنها واجب، واجب مطلق میشود.
مقدمات عقلی و وظیفه فراهم کردن اسباب
بهطورکلی این بحث راجع به مقدّمات شرعیّه بود و امّا حکم مقدّمات عقلیّه مثل قدرت، اقدام بر تهیۀ اسباب و امثالذلک، طبعاً از ابتدای قضیه، مسئله روشن است و هیچ دخلی به مسئلۀ واجب ندارد. فرض کنید اگر مولا بگوید: «إن استطعت فافعل کذا»، معنایش این نیست که این استطاعت، دخالتی در اصل وجوب داشته باشد؛ بلکه از مقدّمات عقلیّه است که مثلاً میگوید: «اگر فلان مواد را در سوق پیدا کردی، زید را اکرام کن!» این کلام «اگر در سوق پیدا کردی» جزء مقدّمات شرعیّه نیست؛ بلکه جزء مقدّمات عقلیّه است.
بله! اصل این قضیه از ناحیۀ شارع آمده است ولی اقدام بر آن، اقدام عقلی است؛ یعنی عقل، حکم به تنفیذ و ایجاد آن مقدّمه میکند و نیازی ندارد به اینکه دوباره امر مولوی برای ایجاد مقدّمه بیاید؛ بلکه مولا فقط میگوید: «أکرم زیداً بهذا الطعام». امّا اینکه مقدّمهاش این است که باید بروی و این مواد را از سوق بخری، یا اینکه باید چند روز زودتر بروی و اینها را تهیه کنی، چون ممکن است تمام شود، هیچکدام از اینها به مولا ربطی ندارد و تمام اینها جزء مقدّمات عقلیّه است که عقل قیام به این مقدّمات را برای ایجاد آن تکلیف، ضروری میداند و حکم میکند که باید نسبت به این تکلیف اقدام شود.
استطاعت حج بهعنوان مقدمه عقلی
از این جهت، مسئلۀ استطاعتی که در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾1 آمده است، یا استطاعت عقلیّه و یا مقدّمۀ شرعیه است. اگر استطاعت عقلیه باشد، طبعاً هیچ ارتباطی با وجوب حج ندارد؛ فقط عقل میگوید: «کسی که میخواهد به حج برود، باید استطاعت داشته باشد»؛ یعنی مقام، فقط مقام إخبار و صرف إخبار است که باید این مسئله انجام شود و وجود داشته باشد. مثلاً کسی که میخواهد به حج برود، نباید خواب باشد و طبعاً معلوم است که نباید دیوانه باشد و باید عاقل باشد، یا کسی که میخواهد به حج برود، باید قدرت داشته باشد و نباید نسبت به راه و امثالذلک ضعف داشته باشد. اینها مسائل عادی و مقدّمات عقلی است که در این موارد از آن تعبیر به مقدّمات وجودیه میشود.
معنای استطاعت در آیات و فهم عرفی
وقتی اینگونه است، پس منظور از آن استطاعتی که ما از آیات و روایات که در تفسیر آیه بیان شده است میفهمیم، همین مقدّمۀ عقلی است؛ یعنی این «إن استطعتم» که در این آیه آمده است با «إن استطعتم» که در سایر آیات بیان شده، هیچ تفاوتی ندارد. «إن استطعتم فافعلوا کذا» با «إن استطعتم» در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ هیچ فرقی ندارد. «کسی که استطاعت داشته باشد» یعنی کسی که قدرت داشته باشد. شارع در اینجا چه چیزی را اضافه بر مسئلۀ عقلی بیان کرده است؟
مثال رساندن پیام و توانایی متعارف
وقتی مولا میگوید: «إن استطعت اِذهب إلی بیت زید فبلغ عنّی السلام و قل کذا»، این «إن استطعت» یعنی حتماً باید برای این کار زاد و راحله داشته باشی؟! آیا استطاعت به این معناست که باید ماشین یا اتوبوس دربست بگیری و سوار اتوبوس دربست با چهل صندلی خالی شوی و تو وسط اتوبوس بنشینی و تمام این اتوبوس از جلو تا عقب برای تو باشد؟! نه آقا! استطاعت یعنی صد تومان یا دویست تومان به تاکسی بده یا فرض کنید که اگر نتوانستی عیبی ندارد، یک بلیط اتوبوس بگیر و سوار شو و برو و این مطلب را به زید بگو! آیا عرف، غیر از این معنا را میفهمد؟! یعنی مسئلۀ ما این است که عرف از این «استطعت» چه چیزی را میفهمد که ما خودمان را به این دردسر انداخته و اینقدر مطلب را مشکل کردهایم؟! «إن استطعت؛ یعنی اگر قدرت داشتی برو!» منظور همین استطاعت عقلیّه است! عرف چیزی بیشتر از این نمیفهمد.
شرعی بودن مقدمه و مشروط بودن واجب
حالا اگر بگویند که ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ در اینجا بهعنوان مقدّمۀ شرعیه است، یعنی شارع گفته است که: «این استطاعت را من جعل کردهام و ارتباطی به حکم عقل ندارد»، [در پاسخ] میگوییم که مگر هر قیدی را که شرع بیان کند، آیا مقیّد را به واجب مشروط مبدّل میکند؟! آیا وقتی که شارع میگوید: «أکرم زیداً بهذا الطعام» و قید «بهذا الطعام» را میآورد، این قید عقلی است یا شرعی؟ شرعی است! آیا صحیح است که بگوییم: چون قید شرعی است، پس اکرام هم واجب مشروط میشود؟! خیر! اکرام واجب مطلق است و از اطلاق خارج نشده است. بنده باید بروم و تحصیل طعام کنم. اینکه آقایان میگویند: «اگر مقدّمه شرعی باشد، واجب را به واجب مشروط تبدیل میکند»، حرفی بیاساس است!1
مقدّمۀ شرعیای که مکلّف در تحصیل و عدم تحصیل آن مقدمه مختار است، آن واجب، واجب مشروط میشود؛ ولی مقدّمۀ شرعیای که مکلّف نسبت به تحصیل آن مختار نیست، واجب را از اطلاق بیرون نمیآورد.
مثال وسیله خاص و الزام تحصیل مقدمه
وقتی من میگویم که: «شما با یک وسیلۀ خاص برو و این پیغام را به فلان شخص برسان»، یعنی من میخواهم بروی و این پیغام را برسانی و شخص هم خیال نکند که تو ماشین نداری؛ بلکه فکر کند که تو ماشین داری و با ماشین خودت رفتی و این پیغام را گفتی! یا اینکه با وسیلۀ خاص برو، تا این شخص تصور کند که این پیغام از نزد خودت نیست و این وسیلهای که با آن آمدی، متعلّق به آن فلان شخص است و از او گرفتی و آمدی تا این پیغام را برسانی.
حالا اینکه میگوید: «با این وسیلۀ خاص برو»، آیا این قید، قید شرعی میشود؟ بله! قید شرعی است. آیا این قید شرعی الزامی است؟ بله! الزامی است. آیا من میتوانم بگویم: چون مولا در اینجا وسیلۀ خاص را گفته است، بنابراین میشود گفت که این واجب، مشروط است و تحصیل مقدّمات واجب مشروط هم در اختیار انسان است؟!
امر به انجام کار و مسئولیت تهیه مقدمات
آیا من میتوانم به صرف شرعی بودن قید، مسئولیت ایجاد مقدّمه را از خود رفع کنم؟! چون شارع و مولا گفته است که: «زید را با این غذای مخصوص اکرام کن» و واجب را به این اکرام خاص، مشروط کرده است، آیا من میتوانم نسبت به تحصیل مقدّمه و عدم تحصیل آن مختار باشم؟ یا نه، مسلوبالاختیار هستم؟ واجب است که بروم و این مقدّمه را به این کیفیت جعل کنم و اگر جعل نکنم، توسط مولا عقاب میشوم و مرا مؤاخذه میکند و میگوید که: «من مقدّمه را بیان کردهام و تحصیلش را هم برعهدۀ تو گذاشتهام. چند دفعه باید امر کنم؟! وقتی به تو میگویم ”این کار را انجام بده“، امر به تحصیل مقدّمه هم در آن خوابیده است!
اینطور نیست که یک امر برای ذیالمقدّمه بیاورم و یک امر هم برای مقدّمه و یک امر برای کیفیت مقدّمه و یک امر برای کیفیت اینکه چگونه از خانهات خارج شوی، چه ساعتی خارج شوی، با چه وسیلهای به بازار بروی، چه کسی را به همراه ببری و امثالذلک! اینها به عهدۀ من نیست؛ بلکه خودت میدانی که باید به چه نحوی این مقدّمه را در اینجا انجام دهی!»
نقد ملاک نائینی در مقدمات شرعی
پس شرعی بودن مقدّمه ( برخلاف کلام مرحوم نائینی ) موجب مشروط بودن واجب نیست؛ بلکه مسلوبالاختیار و غیر مسلوبالاختیار بودن مکلّف، نسبت به انجام و عدم انجام مقدّمه است که موجب مشروط بودن یا غیر مشروط بودن واجب میشود. این مسئله مهم است.
روایت زاد و راحله و وجوب تحصیل استطاعت
حالا اگر بر فرض بگوییم که استطاعت بهعنوان یک مقدّمۀ عقلیّه نیست، بلکه مقدّمۀ شرعیه است؛ یعنی شارع گفته است که: «اگر قدرت و زاد و راحله داشتی، باید حج انجام دهی!» شما از کجای این حکم، اختیار تحصیل زاد و راحله را استخراج میکنید؟! ما که نتوانستیم چنین مطلبی را از این حکم استخراج کنیم! اگر شما اختیار تحصیل زاد و راحله را از قسمتی از حکم شارع استخراج میکنید، بفرمایید!
کلام امام صادق علیهالسّلام جملۀ شرطیه است. اینکه میفرماید:
«اگر زاد و راحله داشتی، واجب است که حج را انجام دهی.»1
(ما که گفتیم حصول استطاعت به اینها نیست؛ حالا میگوییم بر فرض که باشد)، اگر ما همین کلام امام صادق را بدون دستکاری و توجیه و تحریف، معنا کنیم، یعنی آیا شما میتوانید تحصیل زاد و راحله نکنید؟! چنین حرفی را از کجا میشود استخراج کرد؟!
توجیه حکم و سلب اختیاری استطاعت
اینکه مولا میگوید: «اگر فلان غذا بود، واجب است زید را اکرام کنید»، آیا به این معناست که شما میتوانید از این شهر بیرون بروید؟! اگر امام صادق بفرماید: «اگر این غذا را دیدی»، آیا به این معناست که دو چشمبند به روی چشمم بگذارم و بگویم: «ندیدم»؟! آیا صحیح است که بگویم چون حضرت فرمودند: «ببین» و دیگر نفرمود که چشمت را ببند یا نبند؛ پس خودم دلم میخواهد که چشمم را ببندم و غمض عین کنم؟! وقتی که غمض عین کردم، دیگر حکم امام علیهالسّلام نسبت به من نافذ نیست؟!
امام صادق علیهالسّلام میگوید: «اشکالی ندارد! اینجا اینطور بگو ولی در آن دنیا دیگر نمیتوانی چشمت را ببندی! تا بخواهی ببندی، گرز آتش را میآورند و میگویند که: ”چشمت را باز کن!“ اگر چشمانت را باز نکنی، گرز را بر سرت میزنند و صدایت به هوا میرود! متوجه باش که این برای آن موقعهایی است که کلام امام صادق را در دنیا شنیدی و چشمت را بستی و تأویل کردی! برای آن موقعی است که شروع به توجیه کردن کلام امام صادق کردی و کلام ایشان را عوض کردی!»
[بر فرض که] امام علیهالسّلام [فقط] میفرماید: «زاد و راحله موجب وجوب حج است.»؛ آیا به این معناست که شما میتوانید از خود سلب استطاعت کنید؟! همانطور که فقها فرمودهاند که قبل از اشهر حج، میتوانید سلب استطاعت کنید!1 این مطلب در کجای کلام امام منطوی است؟! این حرف خندهدار نیست؟!
تمثیل اکرام زید و از بین بردن غذای لازم
این کلام فقها عیناً مانند این است که مولا بگوید که: «باید زید را با فلان غذا اکرام کنی!» عبد بعد از یک ساعت به بازار میرود و میبیند یک مغازه بامیه دارد. میگوید: «ای داد و بیداد! مولا گفته است: ”با بامیه زید را اکرام کن!“، من هم اگر بخواهم بامیه بگیرم، حوصلۀ پذیرایی از زید را ندارم!»
میرود به صاحب مغازه میگوید: «این بامیه چند تومان است؟»
میگوید: «بیست هزار تومان.»
میگوید: «تو را به خدا قسم! بیا این بیست هزار تومان را بگیر و همۀ بامیهها را له کن و از بین ببر!»
عبد با خود میگوید که: «هنوز موقع اکرام نیامده است و مولا گفته است که زید را با بامیه اکرام کن! بامیه هم فقط در این مغازه موجود بود و دیگر موجود نیست.»؛ لذا نزد مولا میرود، درحالیکه مقدّمۀ اکرام زید را تحصیل نکرده است و موجب تضییع اکرام زید شده است.
مولا به او میگوید: «چرا زید را اکرام نکردی؟»
میگوید: «بامیه در بازار نبود!»
مولا میگوید: «چطور میگویی که در بازار بامیه نبود، درحالیکه من خودم در بازار دیدم که بامیه وجود دارد؟!»
او میگوید: «یک ساعت قبل از زمان اکرام، بیست هزار تومان به صاحب مغازه دادم و همۀ بامیهها را خریدم و گفتم که همه را له کند تا دیگر قبل از وقت اکرام، بامیه وجود نداشته باشد!»
مولا هم دستش را بلند میکند و محکم به صورت او میزند و از گوشش خون میریزد و روی زمین میافتد!
بعد به او میگوید: «آیا من را مسخره کردهای؟! من خیال کردم تو انسان هستی!»
آنوقت چون او با مولا مخالفت کرد، بهجای اکرام، او را به زندان میاندازند!
دلالت آیه حج بر تکلیف فراهم کردن استطاعت
اگر بر فرض بگوییم: ﴿مَنِ ٱسۡتَطَاعَ﴾ که در آیۀ ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ وجود دارد، قید شرعی است و قید عقلی نیست؛ آیا معنایش این است که اختیار داری تحصیل استطاعت کنی یا نکنی؟! در اینجا چه دلیلی بر اختیار وجود دارد؟! از کدام قسمت آیه میشود فهمید که اگر خواستی تحصیل کن و اگر هم نخواستی صبر کن تا سالیان سال بگذرد تا برحسب اتفاق، زادی پیدا شود؛ مثلاً آسمان سوراخ شود و زادی پایین بیاید و راحلهای هم بیاید و شما را هم خیلی خوب بر روی راحله سوار کنند و به حج ببرند؟!
پس طبق مبنایی که ما در اینجا بر اساس واجب مطلق و مشروط بیان کردهایم، تمام مطالب آقایان باطل میشود و استطاعت، چه قید شرعی باشد و چه عقلی باشد، در هرصورتی مکلّف حق اختیار ایجاد و عدم ایجاد آن را ندارد.
پایان بحث استطاعت و مسئله کسب زاد در سفر
در اینجا صحبت ما نسبت به استطاعت به پایان رسید و در خصوص روایاتی که امام علیهالسّلام در مورد استطاعت فرمودهاند که مسئله، مسئلۀ زاد و راحله، تخلیۀ سرب، مئونه و امثالذلک بوده است، بحث و صحبت کردیم؛ البته نسبت به تخلیۀ سرب و مئونه مختصر بحث کردیم.
کار در مسیر حج و استطاعت خدمه کاروان
خیال میکنم آنچه فعلاً یک مقدار نسبت به این قضیه باقی مانده است، به این مسئله برمیگردد که اگر مکلّف در طول سفر، مولّد زاد باشد، آیا در اینجا حکم استطاعت صدق میکند یا نه؟ فرض کنید پول ندارد با خودش ببرد ولی در طول سفر کار میکند، همانطوری که الآن متعارف است؛ مثلاً حکم خدمه و امثالذلک را برای این حَملِهها و کاروانها دارند، آیا در اینجا حکم زاد، حمل میشود یا نه؟ انشاءالله این مطلب را در جلسات بعدی مطرح خواهیم کرد.
اهمیت اصولی بحث واجب مطلق و مشروط
البته بحث اصولی طولانی شد ولی باور من این است که ارزش دارد تا این مباحث را مقداری بیشتر ادامه بدهم؛ چون بالأخره از مسائل اساسی اصولی است و موجب تغییر و تحولات زیادی است و خیلی از مسائل اصولی دیگر مترتّب بر این مسئله است.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد