756

حقیقت قضا و قدر در شب‌های قدر

تبیین جایگاه شب‌های نوزدهم، بیست‌ و یکم و بیست‌ و سوم

14140
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد برداشت‌های رایج و سطحی از مسئله قضا و قدر و شب‌های قدر می‌پردازند. ایشان با رد نگاه «مقدماتی» به شب‌های نوزدهم و بیست‌ و یکم، تأکید می‌کنند که هر سه شب، حقیقتِ شب قدر هستند و این تعدد شب‌ها، ناشی از تنازل مشیت الهی از مراتب کلی به عالم تعینات در طی شش مرحله یا شش دور است. در ادامه، ایشان با استناد به مبانی عرفانی و فلسفی، کیفیت تصرف ولایی اولیای الهی در عالم ماده را تبیین کرده و توضیح می‌دهند که چگونه اراده ولیّ خدا، بدون نقض قانون علیت، از مراتب عالیه بر عالم شهادت تأثیر می‌گذارد. در نهایت، با تبیین حقیقت واحد ولایت، این نکته روشن می‌شود که تعدد زمان‌ها و اعمال در شب‌های قدر، به معنای تعدد حقیقتِ تقدیر نیست، بلکه نشان‌دهنده استمرار یک حقیقت واحد در بستر زمان است.

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۵۶

1
  • درس هفتصد و پنجاه و ششم

  • کیفیت قضا و قَدَر در شب‌های قَدْر (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • برداشت اشتباه از مسئلۀ قضا و قدر

  • راجع به مطالبى که خدمت رفقا و دوستان عرض مى‌شود، عادت ما بر این است که مسائل کاملاً جا بیفتد و [فقط] صرف بیان یک‌سرى مطالب نباشد، چطور اینکه در بعضى از صحبت‌ها و حتی نوشتجات عادت بر این است که فقط مطالبى گفته شود و راجع به تحقق عینى آن، صحبت و مطلبى مطرح نشود. لذا ممکن است در صحبت‌ها مطلب تکرار شود ولى این تکرار، تکرار لازم و ضرورى است و به‌طورکلى در مسائلى که جنبۀ انس و الفت ذهنى در طرح و شکل‌گیرى آن مطالب دخالت دارد یک هم‌چنین مشکلى هست که تا آن قضیه بخواهد شکل خود را تغییر دهد، نیاز به ممارست مستمر و شاید استمرار یک زمانى را دارد! [اما] مطالبى که در ذهن به‌واسطۀ فضاى فرهنگى یا نحوۀ برداشت از طیف خاص از نوشتجات ایجاد شده است، [اگر] آن فضا بخواهد تغییر پیدا کند این‌چنین نیست. در مسئلۀ قضاء و قدر یک هم‌چنین مشکلى وجود دارد و چه‌بسا ممکن است در بعضى از روایات هم در تأیید این قضیه مطالبى آمده باشد که آنها را عرض خواهیم کرد. این نکته هست که برداشت ما از مسئلۀ‌ قضاء و قدر، برداشت اشتباه و خطایى است و آنچه را که گفته شده و مى‌شود به این کیفیت نیست.

  • بنده در جلسه‌اى با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در طهران بودم و افرادى از سرشناس‌هاى ائمۀ جماعات و مسئولان بعضى از مؤسسات فرهنگى آنجا بودند و به‌حساب خودشان خیلى بیاوبرو داشتند! من احساس کردم اطلاعات اینها در قضیۀ شب قدر اطلاعات بسیطی است یعنى آن‌قدر مسئله مسئلۀ مشتبه مشوهى بوده است که با این‌همه مطالب هنوز نتوانسته‌اند این مسئله را هضم کنند و دریابند. یکى از مطالبى که مربوط به قضیۀ قضاء و قدر مى‌شود لیالى قدر است. آنچه که در آیات قرآن و لسان رسول‌الله و ائمه علیهم‌السّلام به این مسئله و قضیۀ ﴿لَيۡلَةُ ٱلۡقَدۡرِ خَيۡرٞ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرٖ﴾1 و آدابى که براى شب قدر ذکر شده که شب نوزدهم یا بیست و یکم یا بیست و سوم ماه مبارک رمضان است دلالت دارد.2 در بعضى از احادیث شب قدر به شب بیست و سوم بیشتر تمایل دارد.3 درقبالش ما مى‌بینیم که وقتی امام حسن در صبح روز شهادت امیرالمؤمنین علیهماالسّلام که روز بیست و یکم بوده است براى مردم صحبت مى‌کردند فرمودند که دیشب شبى بود که شب قدر بود و توضیحاتى هم فرمودند.4 در این‌گونه مسائل شکل‌گیرى مسئله‌اى در ذهن هست که آن مسئله را براى انسان مشتبه مى‌کند که قضیۀ شب قدر به چه نحو است! در نهایت وقتى صحبت‌ مى‌خواهد به نتیجه برسد، به‌عنوان مقدمیت ذکر مى‌شود که شب نوزدهم و بیست و یکم جنبۀ مقدمى دارد و شب بیست و سوم جنبۀ تأصل و حقیقى دارد! با این کیفیت بین اینها جمع مى‌شود و مطلب فیصله پیدا مى‌کند درحالى‌که این‌طور نیست! چه اشکالى دارد که ائمه علیهم‌السّلام از اول بگویند که شب نوزدهم و بیست و یکم جنبۀ مقدمى دارد، خودتان را براى شب بیست و سوم آماده کنید؟! راجع به این مطلب در خصوص ماه رجب هم داریم که صریحاً گفته شده است که ماه رجب ماه خاصى است و افراد باید خودشان را از قبل آماده ورود در ماه رجب کنند.5 یااینکه براى صلاة جمعه در روایات داریم که مصلى باید خودش را از قبل آماده کند و تهیؤ براى رفتن به صلاة جمعه را داشته باشد به این معنا که مثلاً در آن روز مهمانى برای او نیاید و خودش به مهمانى نرود و کارى که شاقّ است انجام ندهد و خستگى پیدا نکند.6 ما اینها را داریم. یااینکه در روایت براى لیلة الرغائب داریم کسى که رجب بر او وارد شود باید خود را براى ادراک لیلة الرغائب آماده کرده باشد و تهیؤ داشته باشد، این خودش یک مسئله است. پنج‌شنبۀ قبل آن ماه را روزه گرفته باشد7 که البته در بعضى از روایات پنج‌شنبۀ خودِ آن ماه است!8 ولى در بعضى روایات پنج‌شنبه خود آن ماه را ندارد یعنى دارد که پنج‌شنبۀ سابق را روزه گرفته باشد حال چه آن پنج‌شنبۀ ماه رجب باشد یا پنج‌شنبۀ روز آخر ماه جمادى‌الثانى [باشد]، تفاوتى نمى‌کند. خب ببینید این آماده بودن را داریم.

    1. . سوره قدر (97) آیه 3. امام شناسی، ج 14، ص 247:
      «شب قدر بهتر از هزار ماه است.»
    2. الکافی، ج 4، ص ۱5۹.
    3. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 160.
    4. الأمالی، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۱۸.
    5. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به المراقبات، ج 1، ص 465.
    6. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص 4۲4، با قدری اختلاف.
    7. . آنچه در روایات به آن اشاره شده است، عبارت است از اینکه اولین شب جمعۀ ماه رجب، لیلة الرّغائب می‌باشد. و به دنبال آن روایات، راجع به اعمال لیلةالرغائب نیز چنین وارد شده است که: اگر اولین شب جمعه رجب وارد شود درحالتى که انسان پنج شنبه را روزه بگیرد و بعد وارد اعمال آن شب گردد، خداوند حاجات او را برآورده مى کند و فلان ثواب را به او عنایت می کند. (إقبال الأعمال، ج 2، ص 632). (محقق)
    8. بحار الأنوار، ج 98، ص 396.

جلسه ۷۵۶

2
  • اما راجع به سه روز ماه رمضان تصریح شده که لیلة القدر نوزدهم است و در بعضى 21 و در بعضى 23 ماه مبارک رمضان است، دیگر نمى‌توانیم این را بگوییم و این‌طور توجیه کنیم که این دو شب جنبۀ آمادگى دارد و به‌عنوان مقدمه است. وقتى تصریح شود بر اینکه لیلة القدر شب تاسع عشر یا إحدى و عشرین یا ثلاثة و عشرین است آن‌وقت ما چطور مى‌توانیم بگوییم که منظور رسول‌الله یا امام علیه‌السّلام جنبۀ مقدمى است؟! اگر جنبۀ مقدمى باشد مى‌گویند و این ایراد ندارد! چه اشکالى دارد به شیعیان و مسلمانان بگویند که لیلة القدر که 23 است، شبى است که تهیؤ نفسى و تهیؤ قلبى مى‌خواهد و این تهیؤ باید از چند روز قبل وجود داشته باشد تا شما بتوانید از شب قدر بیشتر استفاده کنید و همین‌طور آن حالت تهیؤ باعث شود «إن کُنتُ مِنَ الأشقیاءِ فامحُنی مِنَ الأشقیاءِ و اکتُبنی مِنَ السُّعَداءِ»1 و امثال‌ذلک که در این هست، این مسئله در تغییر و تبدّلات تقدیرات الهى پیدا شود. ما مى‌بینیم که این مسئله و قضیه به مقدمیت نمى‌خورد!

  • اگر ما مسئلۀ قضاء و قدر را در اینجا توضیح بدهیم رفقا کاملاً مى‌دانند که اصلاً در قضیۀ لیالى ماه مبارک مسئلۀ مقدمیت مطرح نیست؛ یعنى ما وقتى وارد شب نوزدهم مى‌شویم باید بدانیم که وارد شب قدر شده‌ایم و خیلى فرق مى‌کند که ذهن و تهیؤ قلبى بر این باشد که آیا الآن شب قدر است یااینکه مقدمه است؟ آمادگى که انسان دارد و برخورد نفسى که با این مسئله مى‌کند خیلى فرق مى‌کند! مى‌گوییم: امشب مقدمه است و هنوز دو شب دیگر داریم! شب بیست و یکم مى‌شود مى‌گوییم: این مقدمه است و هنوز آن اصلى که شب قدر است شب بیست و سوم است! یک وقت شما این‌طور [فکر مى‌کنید] و اصلاً شب قدرتان را خراب کرده‌اید! کسی که این‌طور با شب قدر برخورد کند شب بیست و سوم را هم درک نمى‌کند! چون از اول جنبۀ مقدمى به خودش وارد کرده است و آن حالت و جنبۀ مقدمى نمى‌گذارد اتصال واقعى و وحدت برقرار شود!

    1. إقبال الأعمال، ج ۱، ص ۲۰۹.

جلسه ۷۵۶

3
  • معنای شب قدر

  • شب نوزدهم و بیست و یکم واقعاً شب قدر است نه‌اینکه مقدمه است! منتها شب قدر یعنى شبى که مشیت الهى که مى‌خواهد از مرتبۀ کلى به عالم تعینات‌ تنازل کند و قالب بگیرد، در آن شب تعیین می‌شود و تنجز پیدا مى‌کند و متعین مى‌شود. این تغییر و تبدّلى که قرار است انجام شود از شب نوزدهم شروع مى‌شود یعنى جنبۀ دورى دارد و براى شکل‌گیرى‌اش نیاز به دور و اطوار مختلف دارد.

  • منظور از ﴿سِتَّةِ أَيَّام﴾ در آیۀ ﴿وَلَقَد خَلَقنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلأَرضَ وَمَا بَينَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّام﴾، شش دَوْر و مرحله

  • در آیات قرآن مى‌خوانیم: ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾1 که منظور از ﴿سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ شش روز نیست که ما در عرض شش روز آسمان و ... را خلق کردیم! یوم به معناى دور است! ما در شش طور آسمان‌ها و زمین را خلق کردیم! ما از آن مرتبۀ استعداد که مرتبۀ هیولاى اولیه و اولین نقطۀ ارتباط بین ماده و مجرد و نقطۀ شروع در ماده هست، شروع کردیم و خلقت آسمان و زمین را به‌وجود آوردیم منتها انسان براى رسیدن به این مطلب نیاز دارد که این مسئله [از طریق‌] شهودى براى او حل شود که چطور این واقعیت مجردۀ ممثل که ظهور مثالى در عالم مثال دارد، در عالم خارج تعیّنِ عینى پیدا کند؟! این آمدن و ارتباط بین مثال و عینیت خارجى مى‌شود دورٌ أوّل و طَورٌ أوّل که این حقیقت عینى مى‌خواهد از جنبۀ مثالى نشئت بگیرد. آن مى‌شود دور اول که آمد و این عالم مثال و برزخ ـ مثال سفلى، نه مثال علیا ـ در این مثال اسفل که نزدیک‌ترین واقعیت مجرد به انسان و به عینیت، مشاهدات، عالم شهود، عالم شهادت و عالم مُلک است، آن اولین حقیقتى که در آنجا تشکّل پیدا مى‌کند چه حقیقتى خواهد بود؟! درست مثل یک نطفه‌اى که مى‌خواهد تبدیل به علقه بشود و پا از مرتبه تَشَؤّن اوّلى بردارد و به تشؤّن ثانوى برسد، چه تغییرى حاصل مى‌شود؟ هنوز علقه نشده و هنوز به مراتب دیگر و مضغه بودن نرسیده است اما بالأخره اینکه مى‌خواهد حرکت کند و برگردد، این [چیست؟] فرق در این است که در اینجا جنبۀ اولىٰ همین جنبۀ عینى، مُلکى و مادى است [اما] در خلقت آسمان و زمین که ﴿فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ است جنبۀ ملکوتى و مجرد است؛ چون صورت مثالى، صورتِ مادى نیست بلکه صورت مجرد است منتها بعضى از آثار و خصوصیات ماده را دارد که عبارت از شکل و کیف است.

    1. . سوره ق (50) آیه 38. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 542:
      «و هرآینه حقّاً ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را كه در میان آنهاست در شش روز خلق كردیم.»

جلسه ۷۵۶

4
  • من‌باب‌مثال وقتى شما پدرتان را که از دنیا رفته است در خواب مى‌بینید، اندازه‌اش را هم مى‌بینید، یک متر و هفتاد یا یک متر و هشتاد سانت بوده، محاسن داشته، رنگ صورت و خصوصیاتش را می‌بینید، پس معلوم است در مثال کیف و کم هم هست، اگر کم نباشد یک متر و هفتاد سانت نمى‌بینید، فرض کنید یک آدم را باید از اینجا تا عرش اعلىٰ در مثال مشاهده کنید! نه، مى‌بینید که همین جنبۀ مثالى هست، در مثالْ حرکت هست لذا می‌بینید جلو مى‌آید و نزدیک هست، در مثال وضع هست لذا می‌بینید نشسته یا ایستاده یا خوابیده است. این خصوصیات و اعراضى که ما در ماده مى‌بینیم، بعضى از اینها در مثال هم موجود هستند یعنى بر همان جوهر مثالى که نفس ناطقه در قالب مثال است، شما همین اعراض را مشاهده مى‌کنید، البته وزن در آنجا نیست و یک بحث دیگرى است. اما خصوصیاتى که در آنجا هست؛ جمع بین دو وضع که در اینجا مستحیل است که شخصى هم ایستاده باشد و هم نشسته باشد ممکن نیست ولى در آنجا مى‌بینید این قضیه وجود دارد. حرکت دَوَرانى از راست به چپ در اینجا منافى با حرکت دورانى از چپ به راست است ولى شما در عالم مثال دو حرکت دورانى مختلف در دو نقطۀ متقابل مى‌بینید.

  • این قضیه در عالم ماده به لحاظ خصوصیات ماده و جنبه‌اى که در ماده هست که ذاتى ماده [مى‌باشد] نمى‌تواند تحقق پیدا کند. ما نمى‌توانیم مایعى را در ماده تصور کنیم که مایع باشد ولى سیلان نداشته باشد مثل ماء، این نمى‌شود. اما همین‌که تصور ماء در اینجا مى‌شود سیلان هم همراه او ذاتى او خواهد بود، این از اعراض ذاتیه و لاینفک او خواهد بود.

  • در مسئلۀ عالم قضاء و قدر آن‌ طَورى ‌که براى او ﴿فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ پیدا شده‌ ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ مسئلۀ عالم ماده را در اینجا مطرح مى‌کند، گرچه ممکن است منظور از ﴿سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ همان‌طورى‌که بعضى از روایات به آن اشاره دارند، خود آسمان‌ها و زمین از نقطه‌نظر حیثیت ابداعى و تدریجى باشد یعنى منظور از سماوات این سماوات مادى نیست که ما مشاهده مى‌کنیم؛ آسمانِ ستارگان، آسمانِ سیارگان، آسمانِ کهکشان‌ها، آسمان‌هاى ثوابت و سیارات.

جلسه ۷۵۶

5
  • ﴿سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ شش آسمانى است که آسمان دنیاى آن آسمان ماده است که تا هرجا ما آن آسمان را مشاهده مى‌کنیم. آسمان دوم که بالاتر است آسمان مثال اسفل است. آسمان سوم آسمان مثال اعلىٰ است. آسمان چهارم آسمان ملکوت است. آسمان پنجم آسمان جبروت و آسمان ششم آسمان لاهوت است و در آسمان هفتم دیگر آسمانى نیست بلکه آنجا عالم وجود بسیط و بالصرافة و بسیط الحقیقه است که در آنجا دیگر آسمان معنا ندارد. آنجا عالم أحدیت است که در آن همۀ مراتب وجود و همۀ تشؤّنات منطوى است و آن عالمى نیست که جداى از عالمِ اینها باشد. لذا سبعة سماوات نداریم بلکه ستة سماوات است. آسمان در همۀ اینها مى‌آید. آن عالم أحدیت که أحدیة الذات باشد هم در لاهوت است، هم در جبروت، هم در ملکوت، هم در مثال اعلى و هم در مثال اسفل و ماده و شهادت [می‌آید]؛ در همه آنها آن حقیقت احدیة الذات سارى و جارى خواهد بود. لذا این ﴿سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾ به این مى‌خورد که در شش دَوْر و در شش مرحله که هر مرحله‌اى نسبت به مرحلۀ بعد خود جنبۀ عِلّى و سببى دارد و آن مرتبۀ مادون در تحت آن مرتبۀ مافوق قرار دارد. بعضى روایات نسبت به این مسئله [آمده‌] و بیانش هم روشن است.

  • ولى اگر بگوییم که منظور از ستة سماوات همین آسمان‌ها باشد، آسمان‌هاى تودرتویى که هرکدام از اینها یک مرتبه‌اى هستند و در تحت یک مرتبۀ بالاتر [مى‌باشند] که منظور عالم ماده و شهادت باشد، این آیه دلالت مى‌کند که شش مشیت الهى در تشکّل عالم ماده بر این سماوات تعلق گرفته [است‌]. مشیت اولىٰ همان مشیتى است که مى‌خواهد بین این ماده و مثال اسفل ارتباط برقرار کند که آن ارتباطى که برقرار مى‌کند، دور و طور اول می‌شود. دور اول، آن نحوه‌اى است که ادراک این مسئله براى افراد عادى در هر مرتبۀ علمى جز با کشف قلبى و شهودى مستحیل است؛ امکان ندارد که بدون کشف این قضیه [صورت بگیرد].

جلسه ۷۵۶

6
  • از نظر برهانى مسئله روشن است که باید سنخیت بین ماده و مجرد، و بین معلول و علت برقرار باشد تااینکه علت، تأثیرگذارى کند و بخواهد آن ماده را به شکل ماده بودنش دربیاورد و تا سنخیت نباشد این انجام نمى‌شود. شما وقتى که هیزمى در دست بگیرید، این هیزم عبارت از خشب است و هیچ ارتباطى با نار ندارد، این از یک جنس است و آن از جنس دیگر است؛ اصلاً نار یک حقیقت و وجودى است که جنبۀ تجردى در او خیلى قوى است و وقتى به آن نگاه مى‌کنید با دست نمى‌توانید آن را بگیرید، فقط با چشم مى‌توانید نگاهش کنید؛ اگر بخواهید او را با دست بگیرید دستتان را مى‌سوزاند، اصلاً چیزى به دست اصابت نمى‌کند که بخواهید آن را در وضع قرار بدهید. بله! گرما و انرژى او را مى‌توانید فشرده کنید و بعد به‌صورت پتانسیلى که بخواهد جنبۀ مادى داشته باشد تبدیل کنید اما خودِ آن آتش مورد [وضع‌] قرار نمى‌گیرد و خیلى لطیف است، لذا به آن جسم لطیف گفته مى‌شود، نار جسم لطیف است!

  • عجیب این است که چطور خداوند متعال در خلقت آسمان‌ها و زمین و کیفیت إعمال ولایت در این عالم، به نار و زجاجه و امثال‌ذلک متشبّث شده است:

  • ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ﴾.1

  • در اینجا آن مسئلۀ حقیقت به‌عنوان یک اصل، تحقق پیدا مى‌کند و به شعله تبدیل مى‌شود که آن حقیقت اولىٰ قابل رؤیت نیست اما وقتى که تنازل پیدا مى‌کند ما آن را بنفش مى‌بینیم منتها این تصاعد است و حقیقتش تنازل است وقتى باز تنازل پیدا مى‌کند شما نارنجى مى‌بینید و در آخر دیگر دود مشاهده مى‌کنید که اگر اینجا باشد سقف و در و دیوار و دست را سیاه مى‌کند و آن مى‌شود: عالمِ ماده و عالمِ شهادت؛ یعنى همین واقعیت را خداوند در اینجا به این نحوه تمثّل زده است.

    1. . سوره نور (24) آیه 35. الله شناسی، ج 1، ص 25:
      «خداوند نور آسمان‌ها و زمین است. مَثَل نور او مانند چراغ‌دان درونى دیوار بدون منفذ مى‌باشد كه در آن چراغ بوده باشد. آن چراغ در داخل شیشه و حبابى است (كه بر روى آن گذارده شده است) و آن حبابِ آبگینه‌اى گویا هم‌چون ستاره‌اى درخشان است. آن چراغ برافروخته مى‌شود از مادّه زیتونىِ درخت بركت داده‌ شده زیتون، كه نه نسبت با مشرق دارد و نه با مغرب. (بلكه در میان بیابان در زیر آسمان در حال اعتدال از خورشید و هوا و زمین بهره مى‌گیرد.)»

جلسه ۷۵۶

7
  • کیفیت و نحوۀ خلقِ عالم شهادت در عرفان نظرى

  • این مسئله هم به همین کیفیت است که چطور در خلقت آسمان و زمین، تقدیر و مشیت الهى به شش طور انجام شده است. البته در عرفان نظرى در کیفیت خلق عالم شهادت براى ارباب کشف و شهود یک هم‌چنین مسئله‌اى مطرح است؛ آنهایى که اهل کشف و شهود و سیطره و اطلاع بر تکوّن این مطالب هستند، تعلق ماده به عالم شهادت را در شش طور مى‌دانند. یا همان‌طورى‌که در مسئلۀ اعجاز اگر درنظر رفقا باشد گفتیم که وقتى اراده بر خلق مادى تعلق مى‌گیرد چطور یک ولىّ مسئله را به همین کیفیت انجام مى‌دهد و آن واقعیت را در خارج تحقق مى‌بخشد، به‌عکس آنچه که بعضى از بزرگان مسئلۀ علیت را به مسائل دیگر زده‌اند و همان‌طور که عرض کردیم دیدیم که مطلب این‌طور نیست و مسئلۀ علیت منافاتى با اعجاز ولىّ ندارد، همان اراده‌اى که بر خلق عالم ماده تعلق گرفته است همان ارادۀ ازلى باقى است.

  • ببینید این‌هم از چیزهایى است که ما همیشه به‌دنبال قبل و سابق مى‌گردیم؛ قبلاً این‌طور شده و الآن دیگر خبرى نیست! قضیه این‌طور نیست! قبلى وجود ندارد، بعدى وجود ندارد. اگر ارادۀ پروردگار بر خلقت آسمان و زمین قبلاً تعلق گرفته است و این خلقت سلسلۀ مراتب علّى را طى کرده است، همان خلقت الآن هم‌ وجود دارد و سلسلۀ مراتب علّى را همان‌طور طى مى‌کند. چه اشکالى دارد؟! همان‌طور که سماوات و ارضین به ارادۀ قاهره و مشیت واحده از مراتب عالم ابداع و لاهوت و جبروت و عالم عقل و تدبیر گذشته و به عقول جزئیه رسیده است تااینکه به عالم ماده و شهادت تنزّل پیدا کرده است، چه اشکالى دارد همان کیفیت الآن در نفس امام رضا علیه‌السّلام تحقق پیدا کند؟! این چه ایرادى دارد؟! کجاى قضیه در اینجا گیر دارد که ما باید مسئلۀ علیت را در خودِ این ماده جستجو کنیم؟! چه استبعادى در این مسئله هست؟! یعنى الآن چون این آسمان‌ها و زمین خلق شده‌اند، دیگر نمى‌شود ماده‌اى تحقق خارجى داشته باشد؟! چه استبعادى در اینجا هست؟! مگر ما این قاعده را نداریم که حکمُ الأمثالِ فیما یَجوز و فیما لا یَجوز واحد؟! همان‌طورى‌که این عالم عالم ماده است؛ پشم، فرش، دیوار، سنگ، آجر و گچ به ارادۀ پروردگار از عالم تجرد که وجود بالصرافه و بحت و بسیط است تنازل کرده است و به این کیفیت درآمده که بنده دارم مى‌بینم، ستون و ساعتِ به دیوار و آهن و فرش را مى‌بینم، همین‌طور این ارادۀ پروردگار بر خلقت مادى حیوان و شیر درنده تعلق گرفته است، چه اشکال دارد که همین الآن هم آن اراده تحقق خارجى پیدا کند و به‌دست یک ولىّ‌ از اولیاء الهى مثل امام رضا یا موسى بن جعفر علیهما‌السّلام انجام شود؟! این قضیه نسبت به هردو امام هست که اشاره به پرده بکنند و شیر در پرده تبدیل به شیر واقعى بشود! شیر صورى تبدیل به شیر مادى بشود. شیرى که نقش است تبدیل به شیر حقیقى سیصد یا چهار صد کیلویى بشود!1 چه اشکالى دارد؟!

    1. عیون اخبار الرضا علیه‌السّلام، ج ٢، ص ١٧١.

جلسه ۷۵۶

8
  • چرا ما باید دنبال این بگردیم که امام رضا علیه‌السّلام فقط در سلسلۀ مراتب مادى تصرف کرده‌ و زمان را برداشته‌ است مثل عصاى موسى که اشاره مى‌کند و تبدیل به اژدها مى‌شود ﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ﴾1 تازه حیة هم نبوده ثعبان بوده؛ یعنى اژدهاى مهیبى بوده است. آیا حضرت موسى در ماده‌ تصرف کرده؟ یعنى همان ماده را در جریان و بستر زمان گسترش داده و این ماده که باید در آخر تبدیل به آن ماده بشود، حضرت زمان را در اینجا برداشته است و همان سلسلۀ علیتى که بر ماده مترتب است را سرعت بخشیده و در ماده‌اش تسریع کرده است، آیا این‌طور است؟! یااینکه نه ـ توجه کنید چه مى‌خواهم عرض کنم! ـ نفس همان اراده‌اى که آن حقیقت مجرده را به‌صورت خشب و عصا درآورده است، حضرت موسى علیه‌السّلام از همان‌جا شروع به اجراء سلسلۀ علیت مى‌کند نه از پایین. به این عصا کارى ندارد! به آن بالا کار دارد، بالا را دست‌کارى مى‌کند، این پایین قلقلکش مى‌شود! توجه کردید؟! از بالا اراده مى‌کند تا عصا تبدیل به اژدها شود، نه‌اینکه عصا را بردارد مثل این لیوانى که در دست من است، عصا را خرد کند، منتها شما نمى‌بینید. این فیلم‌ها را دیده‌اید؟! وقتى که مى‌خواهند در صحنه‌اى دقت کنند مثلاً در دادگاه، شخصى که خلاف و جنایتى کرده و کسى را کشته است او را مى‌آورند وقتى نگاه مى‌کنید نمى‌فهمید این زودتر هفت‌تیر کشیده یا آن؛ ولى فیلم را [آهسته‌] مى‌کنند، سرعتش را از یک ثانیه هم کم‌تر و بطئ‌تر مى‌کنند وقتى که سرعتش را کم مى‌کنند، آن لحظه‌اى که این زودتر [مرتکب‌ قتل] شده است را یک‌دفعه در یک‌دهم ثانیه مى‌فهمند که این زودتر شلیک کرده و دستش روى ماشه رفته است. درست شد؟! همین را شما عکس کنید؛ یعنى همین حالت عادى را به سریع تبدیل کنید. وقتى که فیلم را تندش مى‌کنند دیدید که چقدر خنده‌دار مى‌شود؟! از اینجا تا اینجا دارد قدم مى‌زند یک‌دفعه مثل موشک به آن‌طرف سالن مى‌رسد. آیا حضرت موسى آمد فیلم را تند کرد؟! یعنى این عصا که در دستش بود را خرد و خمیر و خاک کرد و بعد در بستر زمان گرداند و بزرگ شد و گیاه شد و مثلاً صد سالى طول کشد تااینکه این عصایى که هست [اژدها بشود]!

    1. . سوره اعراف (7) آیه 107.
      ترجمه: «موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید.» (محقق)

جلسه ۷۵۶

9
  • چندى پیش در موزه‌اى یک عصایى را دیدیم، گفتند: عصاى موسی است! ما هرچه نگاه کردیم دیدیم به این عصا نمى‌آید که تبدیل به اژدها بشود. یک چیز دراز و نازک! گفتم: والله آنکه ثعبان مبین است تشکیلاتى مى‌خواهد! آن عصا باید تنۀ چنار باشد تا تبدیل به ثعبان مبین باشد اما این عصاى موسى اگر مى‌خواست اژدها بشود، تبدیل به نوزادِ ثعبان مبین [مى‌شد]! على‌کلّ‌حال شاید حضرت موسى عصاهاى مختلف داشت و العلمُ عند الله؛ ما خبر نداریم! حالا کمی مزاح هم هست، [اگر] بخواهد آن چوب کوچک هم اژدها بشود همان هم ثعبان مى‌شود.

  • کیفیت معجزۀ ائمه و اولیا

  • آیا قضیه این‌طورى و به این کیفیت بوده تا قاعدۀ علیت ازبین نرود!؟ نه، ما نیاز نداریم. قاعدۀ علیت سر جایش هست و هیچ دست هم به آن نمى‌زنیم بلکه از بالا قاعدۀ علیت را دست‌کاری مى‌کنیم نه از پایین! جناب مولانا شما که مى‌فرمایید به‌خاطر این است که قاعدۀ علیت ازبین نرود، بگویید ببینم امام رضا علیه‌السّلام چه‌کار کرد؟! حالا موسى یک عصایى دستش بود تا هر بلایى سر آن عصا دربیاورد و زمان را فقط از وسط بردارد اما امام رضا که چیزى نداشت! کارى که امام رضا کرد بالاتر از این بود؛ امام رضا چه در دستش بود؟! عکسى بر پرده و نقشى بر دیوار بود. مگر نقش، ماده است؟! پرده سر جایش هست، امام رضا در پرده و قماش تصرف نکرد، در نقش تصرف کرد. موسى بن جعفر علیهماالسّلام در نقش، در صورت تصرف کرد و صورت مجرد است، صورت که ماده نیست تا در او تصرف کوْنى به معناى تصرف مادى باشد. قضیه چیست؟! یا در موارد دیگرى که انسان مشاهده مى‌کند، حالا اگر بخواهیم راجع به این قضیه صحبت کنیم مسئله به درازا مى‌کشد. آن حالتى که بزرگان خودشان نقل کرده‌اند؛ آن کسى که خودش انجام مى‌دهد بهتر مى‌داند که دارد چه‌کار مى‌کند، تااینکه ما بیاییم برایش تکلیف تعیین کنیم! مى‌گوید: آقا من خودم این‌طورى کردم؛ مى‌گوید: آقا بى‌خود مى‌گویى! تو دارى در ماده تصرف مى‌کنى! مى‌گوید: بابا من‌ مى‌کنم یا تو؟! اگر من دارم مى‌کنم که بهتر مى‌دانم چه‌کار مى‌کنم! بهتر مى‌دانم دارم چه‌کار مى‌کنم. نه آقا! شما گرمى متوجه نیستی دارى چه‌کار مى‌کنى! متوجه نیستى! مى‌گوید: اگر اعجاز است، من دارم این اعجاز را مى‌کنم، تو دارى براى من مى‌گویى که چه مى‌کنى؟!

جلسه ۷۵۶

10
  • مسئلۀ تصرف ولىّ الهى؛ مسئلۀ اعمال حقیقت واحدیت

  • وقتى که بزرگان براى ما توضیح مى‌دادند این نحوه نبوده است. مسئلۀ اعجاز امام موسى بن جعفر از آن قبیل است. وقتى یک ولىّ الهى تصرف مى‌کند، مسئلۀ تصرف ولىّ الهى مسئلۀ اعمال حقیقت واحدیت است، نه دخل و تصرفات خارجى و مادى به همین کیفیتى که ما انجام مى‌دهیم؛ یعنى همان‌طورى‌که آن حقیقت واحدیت و ارادۀ واحد در اسامى کلى آمد؛ اسم کلى علم، اسم کلى قدرت، علیم، قدیر و حىّ نفوذ کرد و آنها را در سیطرۀ خودش قرار داد و از این سه اسم حیات و قدرت و علم اسامى جزئیۀ دیگرى نشئت پیدا کرد تا به اینجا رسید، نفس همین قضیه الآن در سنۀ 1431 هجرى قمرى در بعدازظهر روز دوشنبه مى‌شود اتفاق بیفتد؛ چه اشکال دارد؟! چرا باید این قضیه قبلاً باشد و پرونده‌اش بسته شده باشد؟! چه کسى گفته است؟! چرا باید این مسئله فقط در آن موقع انجام شده باشد؟! مگر ما قائل به استمرار سلسلۀ علیت و عدم انقطاعش نیستیم؟! اگر قائل نیستیم پس چطور مى‌توانیم معترف به انقطاع این مسئله از مقام قضاء و قدر باشیم و پروندۀ عالم کوْن را ببندیم و هیچ ارتباطى بین آن و بین عالم کون برقرار نکنیم؛ مگر نمى‌گوییم که اگر یک لحظه علت از معلول خودش جدا بیفتد در آن لحظه عدم بر معلول حاکم مى‌شود؟! مگر ما این حرف را نمى‌زنیم؟! بسم الله! امام رضا علیه‌السّلام هم که در سنۀ صد و شصت و خورده‌اى هجرى، شیر منقوشِ در پرده را به شیر واقعى تبدیل مى‌کند، کارى نکرده است؛ همان کارى را کرده که خدا در این سلسلۀ مشیت [کرده است‌] یعنى همان کار قبلى خودش را کرد! وقتى که مى‌گوییم: نفس ولىّ واسطه هست تعجب نمى‌کنیم؛ اینجا که مى‌رسد چشمانمان این‌طورى مى‌شود! بابا همین اوضاع و اینهایى که مى‌بینید از نفس امام رضا علیه‌السّلام آمده و به اینجا رسیده است منتها ما این مطلب را دقت نمى‌کنیم. یک شیر سیصد کیلویى را مى‌گوییم: مگر مى‌شود؟! اینکه یک مورد است! اگر قرار بر این باشد که ولایت باعث خلق آسمان و زمین باشد، که همین‌طور بوده و هست و آثار و روایات و حتى مسائل حِکَمى و فلسفى هم بر این قضیه دلالت دارد صرف‌نظر از عرفان و نقل، اگر این‌طور باشد این کارى که امام رضا کرد آسان‌تر از خلقت آسمان و زمین است که تا حالا کرده است. مگر همین کارها را نکرده است؟! این ولایت کرده است! فرقى بین نفس امام رضا و نفس پیغمبر و امام سجاد و امام زمان نیست، همه یک حقیقت هستند؛ یعنى آن کارى که امام رضا کرد، همان کار را امام زمان کرد، همان کار را حضرت زهراء کرد، همان کار را یعنى امام حسن مجتبى کرد، یک حقیقت است و آن نفس ولایت است، ظهور نفس ولایت متفاوت است؛ ما کجا داریم فکر مى‌کنیم؟! ظهورش مختلف است واقعیت یکى است. دریا یکى است، آن دریا در رودخانه‌هاى متفاوت مى‌آید، آن آبى که از دریا مى‌آید یک آب است، یک خاصیت و یک حقیقت دارد، نه‌اینکه یک آب به این‌طرف و یک آب مختلف در این‌طرف [باشد]. یک واقعیت است. پس امام رضا که آن کار را انجام دادند، کأنّ امام سجاد کرده‌اند. مى‌توانیم بگوییم: امام سجاد این کار را کرد، امام جواد این کار را کرد، امام هادى و امام زمان کرد. چون حقیقت ولایت چیست؟! [یک حقیقت است‌].

جلسه ۷۵۶

11
  • امام باعث خلق و استمرار بخشیدن به بقاء عوالم

  • حال از شما سؤال مى‌کنم، طبق آیۀ ﴿لَخَلۡقُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَكۡبَرُ مِنۡ خَلۡقِ ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾1 این آسمان‌ها و زمینى که هست بالاتر است یا خلقت شما؟ کارى که امام رضا در خلقت آسمان و زمین کرده‌اند [بالاتر است یا خلقت شما]؟ شما خیال مى‌کنید همین‌که پیش مأمون نشسته است هیچ کارى نمى‌کند؟! فقط به من و شما نگاه مى‌کنند؟! ما فقط یک ظاهرى از امام رضا مى‌بینیم! آن حقیقت امام رضا هر آن و لحظه مرا زنده مى‌کند، اگر مرا زنده نمى‌کرد که الآن نمى‌توانستم حرف بزنم! اینکه دارید به من نگاه مى‌کنید، اینکه الآن من حرف مى‌زنم، نقشش در دست کیست؟! در دست امام حىّ است، در دست امام زمان است! پس امام زمان الآن دارد عوالم را خلق مى‌کند و استمرار مى‌بخشد. آن‌وقت ما نمى‌توانیم یک شیر را نگاه بکنیم! اینکه چیزى نیست!

  • عرض بنده این است که مولانا چه تفاوتى مى‌کند بین خلق شیرى که امام رضا مى‌کند و بین خلقى که الآن دارد آسمان و زمین را مى‌کند؟! ببینید کجاى قضیه لنگ است؟! ما خلقت آسمان و زمینى که الآن توسط همین امامى که جلوى مأمون نشسته را نمى‌بینیم اما تا یک صورت شیر را تبدیل به شیر مى‌کند، چشممان این‌طورى مى‌شود [از حدقه بیرون می‌آید که] مگر مى‌شود؟! اینکه چیزى نیست! سیصد کیلو است! این کرات و این کهکشان‌ها الآن به‌دست امامى ایجاد مى‌شود که جلوى مأمون نشسته است. چرا به این نگاه نمى‌کنید؟! چرا به این توجه نمى‌کنید؟! روشن شد؟! یعنى همان اراده‌اى که از آن بالا ...

  • حضرت موسى همان ارادۀ بالا را إعمال کرد، منتها حضرت موسى مربوط به آسمان‌ها نبود. چون آن یک ولایت دیگر مى‌خواهد که ولایت ائمۀ معصومین است، یعنى مى‌خواهم این را بگویم: همان حضرت موسایى که این کار را مى‌کند، امام رضا برایش این کار را مى‌کند. حضرت عیسى که مرده زنده مى‌کند، امام جواد برایش این کار را مى‌کند. حضرت نوح که کشتى را مى‌اندازد و عالم را کُن فَیکون مى‌کند آنها دارند می‌کنند، خودش هم مى‌داند و اگر نمى‌دانست که متوسل به ائمه نمى‌شد! اگر حضرت نوح نمى‌دانست که متوسل به پنج‌تن نمى‌شود! اگر حضرت موسى نداند که در مراتب خودش متوسل به معصومین ما نمى‌شد؛ پس آنها مى‌دانستند، آنها معرفت داشتند، آنها خبر داشتند [که‌] اینجا چه خبر است. دست را این انجام مى‌دهد، ریشه و ریموت‌کنترل را او [امام] مى‌پیچاند و انجام مى‌دهد، منتها ما در ظاهر مى‌بینیم که حضرت عیسى مرده زنده کرد؛ ﴿وَتُبۡرِئُ ٱلۡأَكۡمَهَ وَٱلۡأَبۡرَصَ بِإِذۡنِي وَإِذۡ تُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِي﴾2 عجب! نگاه کن! یک اشاره کرد: پا شو پا شو! طرف از قبر بیرون آمد! این که از قبر بیرون مى‌آید چه کسى این را انجام مى‌دهد؟! امام زمان ما این را انجام مى‌دهد! چه موقع؟! آن موقع، همین را دارد انجام مى‌دهد، به اسم چه کسى؟! عیسی و موسی! منتها امام زمان مظلوم است و ساکت است! مى‌گوید: بله، آن را حضرت موسى کرد، حضرت عیسى کرد، ما که بعد از آنها آمدیم، ما چه کردیم! مى‌گوییم: بابا مخلصیم! ما اسفار خوانده‌ایم! دیگر با ما نمى‌توانى...! استغفرالله با ما دیگر شوخى نکنید! همۀ خلقت آسمان و زمین و کار ملائکه و جبرئیل و اینها همه برای شماهاست! همه برای خود شماهاست.

    1. . سوره غافر (40) آیه 57. امام شناسی، ج 18، ص 64:
      «تحقیقاً خلقت آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر است از خلقت انسان، ولیكن اكثر مردم نمى‌دانند».
    2. . سوره مائده (٥) آیه ١١٠. معاد شناسی، ج ٥، ص ٣٠٧:
      «(یاد بیاور نعمت‌هایی را که من بر تو و بر مادرت دادم...) و کور مادرزادی که چشم‌های او به‌کلّی محو بود و کسی که به مرض پیسی مبتلا بود، به إذن من شفا می‌دادی؛ و در آن زمانی که مردگان را به إذن من از میان قبورشان زنده می‌کردی!»

جلسه ۷۵۶

12
  • پس این قضیه‌اى که الآن دارد انجام مى‌شود، این مربوط به چیست؟ این یک حقیقت واحده است، این حقیقت واحده از چشم‌ها پنهان است، به همین خاطر این را نمى‌توانند ادراک بکنند اما همان موقعى که امام رضا دارد صورت شیر را تبدیل به شیر مى‌کند، بیایند پرده از جلوى چشم ما بردارند می‌گوییم: واى! چه خبر است؟! اصلاً دیگر این شیر به چشم نمى‌آید! اصلاً مثل ذره‌اى سر سوزن مى‌ماند، امام رضا به‌اندازۀ رأس الإبرة این کار را انجام داد. بیاییم نگاه کنیم: اوه اوه اوه! چه خبر است! از جبرئیل گرفته تا این ذره‌اى که الآن از این فرش من بلند مى‌کنم، این دارد الآن ایجاد مى‌کند و خلق مى‌کند! آن‌وقت شیر دیگر چیست؟! قضیۀ شیر خنده‌دار مى‌شود! این قانون و قاعدۀ علیت مى‌شود.

  • پس ما باید قانون علیت را از بالا به آن دست بزنیم، نه از پایین. آن قانون‌ علیت وقتى که از بالا تنازل پیدا مى‌کند و مى‌آید همان قانون الآن هست. هم کرات را در حیات و بقاء استمرار مى‌دهد و هم عوالم مثال و عوالم بالاتر را در حیات استمرار مى‌دهد. حالا جلوى مأمون هم یک شیرِ نقش بر پرده‌اى را تبدیل به شیر [مى‌کند] این چیزی نیست و اصلاً عددى به‌حساب نمى‌آید!

  • مطالب این جلسه یک مقدارى دقیق بود بااینکه قبلاً گفته شد ولى امروز یک مقدارى من [دقتش‌] را بیشتر کردم، تااینکه إن‌شاءالله جلسۀ بعد براى مسائل قضاء و قدر در کیفیت شب‌های سه‌گانه چرا به این کیفیت است. مطلب خیلى روشن شده باشد که چرا در قضیۀ شب نوزدهم و 21 و 23 این سه شب متوالیاً صحبت از قضاء و قدر شده است.

  • تلمیذ: ولىِّ کامل الهى غیر از معصوم اگر به آن مرتبه رسیده باشد و اتصال پیدا کرده باشد، او هم به همین شکل تنزّل مى‌دهد؟

  • استاد: بله، چه تفاوتى مى‌کند؟! در واقع آن کسی که دارد انجام مى‌دهد همان ولىّ حى است، یعنى نفس معصومین است، [ولی] ظهورش در این ولىّ کامل است. مثل اینکه چطور آن ظهور در حضرت موسى و در حضرت عیسى بود آن ظهور الآن در این ولىّ است.

جلسه ۷۵۶

13
  • تلمیذ: یک نقلى را در نور مجرد اخوى نقل کرده‌اند که با مرحوم آقا از حرم به جایى برمى‌گشتیم، ایشان دستشان را بلند کردند و گفتند: احاطه‌اى را که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دارند الآن من هم دارم، یعنى تسلط و احاطه‌اى را که ایشان داشته‌اند من هم دارم. این را براى یکى از رفقایى که به‌نحو دیگرى نسبت به ایشان فکر مى‌کرده است فرموده‌اند.

  • استاد: بله، همان است. اگر باشد همان است. البته بنده هم‌چنین چیزى نشنیده‌ام ولى یک چیزى از ایشان شنیده‌ام و آن این بود که شخصى در منزل‌ ایشان آمده بود ـ الآن هم حیات دارد ـ و از ایشان سؤال کرده که ارتباط شما با امام زمان چگونه است؟! آیا شما ارتباط با امام زمان دارید؟! آن شخص آدم مقدسى است و بندۀ خدا امام زمان را نفهمیده است و خیال کرده که یک اتاق خلوت و خالى و تاریکى هست مثل تاریک‌خانه‌ها، حتماً باید در یک وقت خاصى آنجا بروند و مخفیانه یک صحبتى یا پچ‌پچى بکنند و از آنجا دربیایند و بعد بگویند: آقا، این کار را بکنیم و آن کار را بکنیم و از این حرف‌ها و چرت‌وپرت‌هایى که تابه‌حال زیاد شنیده‌ایم. یک هم‌چنین سؤالى کرده است. این قضیه برای خیلى سابق است وقتى که در طهران بودند. صداى بچه‌ها از طبقه پایین مى‌آمد، بچه‌ها بازى و سروصدا مى‌کردند، ایشان گفتند: الآن شما احاطۀ مرا بر این بچه‌هایى که در این پایین هستند احساس مى‌کنید یا نه؟! منظور احاطۀ حضورى است. گفت: بله. گفتند: حضرت نسبت به من، این نحوه احاطه و ارتباط وجود دارد. البته این مطلب را براى آن شخص گفتند اما همان‌طورى‌که گفتم، مطلب خیلى بالاتر از این حرف‌هاست که جرئت گفتنش نیست! آن را من شنیده‌ام.

  • حقیقت واحده بودن ولایت در عین تعدد ظهور

  • اما آنچه را که ایشان [گفتند] اگر نقل درست باشد ـ چون بالأخره ما مطالب خلافى شنیده‌ایم که از ایشان از مرحوم آقا نقل شده است، حالا یا ناشى از عدم فهم بوده یا هرچه بوده است ـ اگر دقیقاً و عیناً به همین نحو بوده، این قضیه معنایش این است: همان‌طورى‌که ولایت، مسئلۀ ارتباط بین نفوس و بین مبدأ اعلىٰ و این واسطه هست، این ولایت حقیقت واحده است و این حقیقت واحده دو برنمى‌دارد، ما دو حقیقت نداریم بلکه یک حقیقت واحده است و ظهور آن حقیقت واحده در مظاهر مختلف متعدد است. یکى از آنها ظهورش، تجسّم در امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است، یکى از آنها ظهورش در امام حسن، امام سجاد، امام جواد و الآن در امام زمان است. فرض کنید همین مسئله ظهورش الآن در من هست و آن اطلاع و اشرافى که باید یک ولىّ نسبت به یک فرد داشته باشد مثل امیرالمؤمنین، من دارم و این اشکالى ندارد و مسئلۀ خلافى نیست. یعنى همان‌طورى‌که اگر امیرالمؤمنین اینجا بیایند و شما در مقابلش بنشینید آیا مى‌توانید چیزى از او کتمان کنید؟! مى‌توانید از ایشان چیزى مخفى کنید؟! مى‌توانید بگویید که من فلان کار را دیشب نکردم؟! مى‌توانید بگویید که من دیروز فلان کار را نکردم؟! مى‌توانید بگویید که فلان حرف را من نزدم؟! نمى‌توانید بگویید. چرا نمى‌توانید؟! چون نسبت به نفس شما و کارهاى شما اشراف دارد؛ ولىّ خدا مى‌گوید: من هم همین هستم! آن حرفى را که او مى‌زند آن را من مى‌زنم. اگر امیرالمؤمنین مى‌گویند: سه چهارتا مى‌شود دوازده‌تا! حالا چون من ولىّ خدا هستم سه چهارتا مى‌شود نُه‌تا؟ نه، آن‌هم مى‌شود دوازده‌تا!

جلسه ۷۵۶

14
  • پس اگر على بگوید: سه ضرب در چهار، مساوى است با اثنی‌عشر، و اگر من هم بگویم، سه ضرب در چهار مساوى است با اثنی‌عشر، هردو یکى است، تفاوتى ندارد. نه‌اینکه دلالت بر این کند که ما با حضرت مساوى هستیم، نه نه نه نه! ظهور در هردو یکى است اما منبع و منشأ و ظرفیت مختلف است. بارها عرض کردم آبى که در رودخانه است از نظر کیفیت و خواص عین آبى است که در دریاست، همان آب در دریا مى‌آید وارد انهار مى‌شود، آبى که در انهار هست واحد است، مختلف نیست، نشئت گرفته از دریاست؛ منتها ظرفیت و سعۀ رودخانه این مقدار است و سعۀ بحار این مقدار است. این مربوط به امام است. بله، سعۀ وجودى امام در مراتب علم، لا یتناهى است و همان سعۀ وجودى در نفس ولىّ، در آن محدودۀ نیاز خارجى که باید تحقق پیدا کند با آن سعه یکى خواهد بود. به ریشه کارى نداریم، آن ریشه هرچه هست، آن مربوط به هر نفس است. سعۀ وجودى پیغمبر از امیرالمؤمنین بیشتر است؛ پس معلوم است امیرالمؤمنین نباید امام باشد! چون سعۀ وجودى پیغمبر بیشتر است. سعۀ وجودى امیرالمؤمنین بیشتر بود یا بقۀ‌ ائمه؟! طبق نصّ روایات مگر نداریم که سعۀ وجودى امیرالمؤمنین بیشتر بود؟! پس بقیۀ ائمه نباید امام باشند چون کمتر هستند!! این ارتباط ندارد.

  • این سعۀ وجودى با آن قضیۀ احاطۀ علمى و احاطۀ قدرت بر عالم وجود، دوتاست. آن سعۀ وجودى به عوالم خودشان برمى‌گردد؛ سیر در اسماء کلیه و ذات خود آنها. آنچه مربوط به عالم وجود است، از نقطه‌نظر اطلاع و اشراف تفاوتى ندارد. اگر الآن از امیرالمؤمنین بپرسند در فلک چهارم، در فلان سیاره چه مى‌گذرد؟! حضرت یک مطلبى را مى‌فرماید. همان را اگر فرض کنید از مرحوم حداد مى‌پرسیدند، عین همان را مى‌فرمودند. بدون یک سر سوزن کم‌وزیاد. همان را اگر از مرحوم آقا مى‌پرسیدند همان را مى‌فرمودند.

جلسه ۷۵۶

15
  • این مطلب مربوط به این است، در آنچه که مربوط به این عوالم است و اطلاع و اشراف بر این عوالم است، تفاوتى ندارد؛ چون ولایت یکى است. وقتى که ولایت یکى شد، آن ولایت یک وقت ظهور در امیرالمؤمنین علیه‌السّلام پیدا مى‌کند، یک وقت ظهور در امام مجتبى، یک وقت در امام زمان، یک وقت در سایر اولیاء الهى.

  • تلمیذ: ادعیه و اعمال شب‌های قدر متفاوت است، دلیلش همین است؟!

  • حقیقت واحد بودن اعمال شب قدر در سه شب

  • استاد: حالا این را عرض مى‌کنم. اعمال سه شب قدر یکى است، نه‌اینکه سه‌تاست، یک واقعیت است، یک حقیقت است منتها این سه روز طول مى‌کشد.

  • تلمیذ: مى‌شود گفت: شب قدر از نیمه شعبان شروع مى‌شود؟! دربارۀ شب پانزده شعبان هم یک هم‌چنین مطالبى داریم.

  • استاد: نه، راجع به آن نمى‌توانیم بگوییم. البته راجع به این سه ماه داریم که از رجب و شعبان به‌طورکلی حال‌وهوای فضا و عالم تغییر مى‌کند. این هست اما هرکدام از اینها براى خودشان جایگاه خودشان را دارند. به این مبنا اگر بگوییم‌ همین‌طور است. ولى در شب پانزده شعبان که البته شب قدر نیست بلکه آن به‌واسطۀ این است که در آن شب ظهور جسمانى و مادى امام حىّ تعلق پیدا کرده است و به این واسطه در آن شب، تنجّز پیدا کرده است اما اینکه در شب نیمه شعبان تقادیر اشیاء در آنجا تنجّز پیدا کرده باشد، نه؛ یک هم‌چنین چیزى استفاده نمى‌شود. البته این مسئله را عرض مى‌کنیم که تعدد در لیالى و تعدد در اوقات، موجب تعدد در حقیقت خارجى عالم قدَر و عالم قدْر نمى‌شود؛ چون آنجا عالم ثابتات است. فرض کنید ـ برایتان مثال زده‌ام ـ یک نفر از دنیا مى‌رود، مى‌گویند که شب اول قبرش نماز وحشت بخوانید. بعد در روایت داریم شخص مى‌گوید که آقا من یک هفته بعد فهمیدم، حضرت فرمودند: عیب ندارد، بخوان!

  • اگر قرار بر وحشت نداشتن از نکیر و منکر باشد، بابا یا پدرش را درآورده‌اند، چماق و فلان و یااینکه اگر کارى‌اش ...! دیگر قضیه یک هفته بعد و یک هفته قبل ندارد. و همین‌طور عکسش هست! اگر شما متوجه بشوید یکى از دنیا رفته، امشب برایش نماز وحشت بخوانید، نماز لیلة الدفن بخوانید و بعد معلوم بشود نمرده، بیچاره نمرده و سه روز بعد مى‌میرد، نماز امشب شما پاى او حساب مى‌شود؛ توجه کردید؟! نه‌اینکه خدا از لطفش مى‌آید حساب مى‌کند؛ بحث، بحث لطف نیست بلکه یک واقعیت خارجى است؛ چون این نماز تحقق پیدا کرده و حقیقت این نماز در عالم ثابتات است، دیگر این مسئله قبل و بعد ندارد.

جلسه ۷۵۶

16
  • أللهم صلّ على محمد و آل محمّد