783

وحدت در عین کثرت در نظام هستی

تبیین چگونگی استناد کثرات عالم به اراده و ذات الهی

13920
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث بنیادین فلسفی و عرفانی یعنی نحوه استناد کثرات و تعینات عالم به ذات واحد و بسیط پروردگار می‌پردازد. بحث با بررسی دیدگاه‌های مختلف پیرامون تحقق مثل و عوارض اشیاء آغاز شده و با نقد برخی برداشت‌های رایج، بر این نکته تأکید می‌شود که تمام آنچه در عالم خارج تحقق می‌یابد، شئون و متشئنات ذات واحد حق‌تعالی هستند. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، چگونگی تصرف اراده الهی در ذات برای ایجاد تعینات مختلف را تشریح کرده و بر این اصل بدیهی تأکید می‌کند که عدم، قابلیت علیت ندارد و هر موجودی باید مستند به یک امر وجودی باشد. در نهایت، با اشاره به جایگاه عالم مثال به عنوان واسطه تحقق عوارض و تفاوت سعه وجودی افراد، این مبحث به عنوان شاه‌کلید فهم توحید علمی و عینی معرفی می‌شود که درک صحیح آن، راهگشای بسیاری از ابهامات در شناخت اولیاء الهی و نظام خلقت است.

/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۸۳

1
  • درس هفتصد و هشتاد و سوم

  • کلام مرحوم شیخ اشراق براى اثبات عقل مجرد و واحد و مستقل، نسبت به ارباب اشیاء (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • مطلبى كه در جلسۀ گذشته عرض شد كلام مرحوم شیخ اشراق دربارۀ توجیه تحقق و وجود مُثُل بود و ادله‌اى را اقامه كردند که دلیل اول همان فناء عارض و حال و عوارض بر محلّ بود که به‌واسطۀ تبدّل آنها منتفى مى‌شد و بنابراین دیگر براى قوۀ نامیه، غاذیه، مولده و امثال‌ذلك وجودى باقى نمى‌ماند. چون عرَض وقتى بر یك محلى عارض شود، عروضش نیاز به بقاء آن محل دارد چون فرض بر این است كه عرَض مستغنى بالذات نیست بلكه محتاج به محل است و اگر آن محل، روح حیوانى یا روح نباتى باشد به‌واسطۀ تغییر و تحوّل، تحوّل پیدا مى‌كند و بنابراین عرَض او نیز به همان ترتیب تحول پیدا مى‌كند؛ امرى كه از یك شیء به امر دیگر متحول شود نمى‌تواند علیت براى ثبات و بقاء را داشته باشد و این اشكالى بود كه مرحوم شیخ اشراق به‌عنوان دلیل ذكر كردند.

  • براین‌اساس عرض شد كه مرحوم علامه یك ایرادى را نسبت به این نظر وارد كردند كه در حاشیه نوشته شده و آن این است كه ایشان مى‌فرمایند: اینها قائل نیستند كه آن عقل نوعى كه مدیر و مدبّر است نسبت به یك شیء هیچ‌گونه تدبیری ندارد و ادارۀ آن امر را انجام نمى‌دهد، همان ذوات‌ خارجیه که در تحت نوع می‌باشند بلكه مى‌گویند: نسبت او به همه مساوى است یعنى نسبت افاضۀ نوعیت از عقل نوعى كه همان رب‌النوع است با نسبت همان تعینات و تشخصات، نسبت تساوى است. بنابراین وقتى كه تساوى شد آن خصوصیات خارجیه به‌واسطۀ علل و معلولات خارجى تحقق پیدا مى‌كند، نه به‌واسطۀ آن حقیقت رب‌النوعی. لذا این دلیلى كه شما می‌آورید نسبت به حال و عارض بر یك محل، چه بنا بر رأى قدماء كه در آن حال و عارض همه یك شیء هستند و چه بنا بر رأى متأخرین كه حال و عارض دو چیز هستند، عرض نیاز به محلّ مستغنی دار ولیكن ممكن است كه حال خودش داراى جوهر است و با حلولش بر یك شیء موجب تحقق و تعین فردِ نوعىِ خارجى است.

جلسه ۷۸۳

2
  • در بعضى از تقریرات دیدم كه این حال و عرَض را در چیز خارجى، گفتند که چه آن محل مستغنى باشد یا مستغنى نباشد، این غلط است زیرا خود حال و عرض چه مستغنى از محل باشند یا نباشند در هردو صورت بنا بر رأى قدماء جنبۀ عرضى پیدا مى‌كنند. خواستم این نكته و تذكر اینجا مدّنظر باشد.

  • بنابراین عرض بنده نسبت به كلام مرحوم علامه این بود ‌كه وقتى ما تحقق یك فردِ نوعىِ خارجى را مستند به یك عقل نوعى و رب‌النوع بدانیم كه از همان حقیقت ذات نشئت مى‌گیرد، از آن عوارضى كه بر او عارض مى‌گردد که از آن تعبیر به وجود ثانوى یا وجود ثالث مى‌شود، درنتیجه آنها هم به‌ تبع آن خصوصیات ذاتیه و نفس حقیقت جنسیه و فصلیه متأثر از همان مؤثر اول و علت اولىٰ هستند و ما نمى‌توانیم بین نفسِ تعینِ خارجى و بین عوارضى كه بر او عارض مى‌شود فاصله انداخته و قائل به انفكاك شویم و خود آن ذات را مستند به آن حقیقت عقلیۀ مجرده بدانیم و آن عوارضى كه عارض بر او مى‌شود را مستند به معالیل خارجى تلقى كنیم، زیرا معالیل خارجى جنبۀ عروض و اختلاف را از منزل خاله‌اش كه‌ نیاورده است بلکه آن حیثیت استناد به علت اولىٰ، اختلاف در عروضِ اعراضِ خارجى را هم سبب شده است. بنا‌بر‌این یا ما باید قائل بر این شویم ‌كه این عوارض جنبۀ وجودى دارند؛ كم جنبۀ وجودى دارد، كیف جنبۀ وجودى دارد، وضع و متىٰ و امثال‌ذلك جنبۀ وجودى دارند، اضافه یك مقدار جنبۀ وجودی‌اش نیز ضعیف است یااینكه باید قائل به عدم بشویم؛ اگر قائل به عدم شدیم پس دیگر عارضى وجود ندارد و خود نفس شیء و ذات هست بدون عوارض درحالى‌كه ما براى اینها عارض قائل هستیم.

  • وقتى كه یك انسان مثل زید در خارج تحقق پیدا مى‌كند كم دارد، كیف دارد، داراى وضع است، شكل او با اَشكال سایر افراد فرق مى‌كند، قدش متفاوت است، وزنش متفاوت است، یكى وقتی به دنیا مى‌آید سه كیلو است، یكى دو كیلو و نیم است به دنیا مى‌آید، این کسی كه به دنیا مى‌آید داراى فلان خصوصیت است، آن دیگری داراى خصوصیت دیگر است! این خصوصیات یا جنبۀ وجودى دارند، خب وجود را از كجا آوردند؟! مگر غیر از آن وجود اول و غیر از آن حقیقت ذات و غیر از آن علت اولىٰ و غیر از آن وجود بحت و بسیط، وجود دیگرى در عالم خارج و عالم تكوّن داریم كه آن وجود دوم موجب تحقق عوارض، كیف، كم و امثال‌ذلک می‌شود؟! خب آن وجود اول موجب تحقق عین ذات و عین فرد خارجى مى‌شود، این وجود دوم از كجا آمد؟!

جلسه ۷۸۳

3
  • بنابراین براساس همان قاعده و بیانى كه قبلاً عرض شد تمام آنچه كه در عالَم تحقق پیدا مى‌كنند متشئنات به شئون ذات واحد و بحت و بسیط هستند و همان ذات واحد در مرتبۀ وحدت و هوهویت خودش كه از آن تعبیر به وجود بالصرافه و وجود بحت و بسیط و اطلاقى و لاانتهائى مى‌كنیم، در ذات خودش‌ بدون اینكه چیزى را از ذات خود خارج كند، بدون اینكه چیزى را از ذات خودش منفصل كند و بدون اینكه بین خود و امر دیگرى بینونیت و غیریت ایجاد كند و ثنویت به‌وجود آورد در همان وجود خودش [دارای کثرت است[.

  • ذکر یک مثال برای تفهیم بحث وحدت در عین کثرت

  • مثال دست بهترین مثال است كه بارها گفتم؛ این دست ذاتش عبارت از پوست و گوشت و استخوان و همین چیزهایى است كه مى‌بینید، چیز دیگرى كه من نمى‌بینم، درست شد؟! حالا همین دست در ذات خودش متشئّن به شئون مختلف مى‌شود، آن تشؤنش به شئون مختلف به‌واسطۀ علت بودن ارادۀ مرید است، الآن دست من باز است و ارادۀ مرید او را متحرك مى‌كند، شما الآن نمى‌بینید من چند انگشت دارم، وقتى كه باز شد و این‌طور شد مى‌بینید من پنج انگشت دارم، ارادۀ مرید نفس مادۀ خارجى را كه شما نسبت به عروض عرَضِ كم یا عروض عرَضِ وضع بى‌اطلاع بودید، معروض براى عرض وضعیت و كمیت یا كیفیت قرار مى‌دهد، الآن این دست من بسته است و شما این را واحد مى‌دانید اما یك‌دفعه نگاه مى‌كنید پنج‌تا انگشت شد، یك‌دفعه مى‌بینید چهارتا شد، یك‌دفعه مى‌بینید سه‌تا شد، چه کسی این كار را كرد؟ ارادۀ مرید. آیا این عملى كه انجام شد خارج از ذات این دست است؟! نه، در دست هست. نمی‌توانید نشان بدهید كه این عمل خارج از ذات است! دوباره همین دستی كه به‌صورت پنج‌تا انگشت در‌آمد، مشت شده و به این حالت مى‌شود، بعد از این حالت به حالت دیگر درمى‌آید و امثال‌ذلك. تمام اینها به ارادۀ مرید است.

جلسه ۷۸۳

4
  • حالا آن ذات پروردگار كه آن جنبۀ علیت اولىٰ را دارد و آن ارادۀ مرید ـ البته در این مطالب همان‌طورى‌كه عرض كردم كلمات شیخ اشراق و امثاله هست كه بیاناتى دارند كه یك مقدارى مقرّب است و بعضى از آنها را مبعّد ـ كه همان ذات بارى است، در چه امرى تصرف مى‌كند؟! این را ما از حضرات سؤال مى‌كنیم! این تصرف در چه امرى انجام مى‌شود؟! آن ذات پروردگار كه اراده بر خلق یك زید یا یك حیوان یا یك ملك و امثال‌ذلك مى‌كند، در خارج چه امرى اتفاق مى‌افتد؟! یک وقت مى‌گوییم: آقا ما نمى‌دانیم، خیالمان راحت است. یك وقتى مى‌گوییم: نه، مى‌خواهیم فكر كنیم و یك‌خرده مغزمان را به‌كار بیندازیم، در اینكه این امرى كه در خارج هست از عدم به‌وجود نیامده است شکی نیست چون عدم مؤثر نیست! العدمُ لا یحکم علیه و لا یحکم به، خود عدم نمى‌تواند موضوع و محمول برای قضیه قرار بگیرد. عدم امرى نیست كه بخواهد موجب علیت یک امر موجود شود، عدم عرضه ندارد خودش را به‌وجود بیاورد چه برسد به اینکه بخواهد یك امر خارجى را به‌وجود بیاورد، زید را به‌وجود بیاورد، كوه و آسمان را به‌وجود بیاورد، خودش را نمى‌تواند متحقق كند چون عدم عدم است، نبود نبود است و آنچه كه نیست خب نیست و از نیست که هست متولد نمى‌شود! این یك امر بدیهى است و این را خیلى خوب مى‌دانیم.

  • لزوم استناد امور متحقق خارجی به یک امر وجودی

  • پس آنچه كه در خارج تحقق دارد نمى‌تواند مستند به علیت یك امر عدمى باشد بلکه باید مستند به امر وجودى باشد، آن امر وجودى چیست؟! آن امر وجودى كه یك زید را در خارج محقق كرده است، یك حیوان را در خارج محقق كرده است، آن‌ چه امرى است؟! مى‌گوییم: ذات بارى! یعنی آن ارادۀ اولىٰ كه متمشى از ذات حضرت حق است، موجب تعیّن و تشخّص یك امر خارجى شده است ما این حرف را روى چشممان گذاشتیم. سؤال این است که این ذات بارى چه چیزى را به‌وجود آورده است؟! آیا ذات بارى عدم را تبدیل به‌وجود كرده است؟ عدم كه قابل تبدیل نیست، عدمِ نور كه مبدَّل به نور نمى‌شود، وقتى كه در این اتاق تاریكى حاكم است و نور در این اتاق وجود ندارد، فرض کنید یك ساعت دیگر شب مى‌شود یا نیم ساعت دیگر شب مى‌شود، شما در همین اتاقى كه هستیم چراغ‌ها را خاموش كنید، اگر شما بعد از یك ساعت در این اتاق و به این مَدرَس بیایید چه چیزى را احساس مى‌كنید؟! عدم الضوء و عدم النور، غیر از این است؟! خیلى خب، حالا شما مدام بگویید: تبدیل به نور شو، ببینید مى‌شود یا نمى‌شود! خب بشو دیگر! تا چراغ را روشن نكنید روشن نمى‌شود، همین‌طور مرتباً بگویید: ای عدم النور، ای عدم الضیاء، ای عدم الضوء از شما می‌خواهیم و التماس می‌کنیم، تقاضا می‌کنیم كه تبدیل به ضوء و ضیاء و نور شوید! ببینید مى‌شود یا نمى‌شود.

جلسه ۷۸۳

5
  • مى‌گوید: نه آقاجان التماس كه سهل است، خودت را به پیسى هم بیندازى و تا قیامت هم از من بخواهى، من عرضه ندارم كه نقیض خود را به‌وجود بیاورم، مى‌گوییم: پس باید چه‌كار كرد؟! مى‌گوید: دست دارى و مغز دارى، دستت را بزن به آن كلیدى كه در آنجا هست، خودت می‌بینی چه مى‌شود، شما دستت را روی کلید برق مى‌گذاری و یك‌دفعه مى‌بینى روشن شد، پس باید دست را به‌كار برد، اراده را باید به‌کار برد، وسایل را به‌كار انداخت، آنچه را كه در این سیم عبارت از جریان الكتریسیته هست را باید فعال كرد، باید آن امر موجودى كه در سیم برق هست را فعال كرد تا آن به ضوء تبدیل شود.

  • حالا وجود و ذات پروردگار كه در آن ارادۀ براى خلق اشیاء هست شكى در آن نیست، آیا ارادۀ پروردگار خارج از ذات خودش مى‌آید؟! یعنى در خارج از محدودۀ ذات خودش [می‌آید]؟! بلانسبت اگر بخواهیم تصور كنیم ـ حالا این از یك جهت مقرّب است ـ فرض مى‌كنیم بر اینكه این استكانى كه الآن در دست من هست فرض بر این است كه وجود پروردگار همین است و خارج از این وجود هوا و عدم هست و چیزى نیست. فرض کنید که این ذات پروردگار خارج از ذات خودش مى‌خواهد كه یک هم‌چنین چیزى را به‌وجود بیاورد این در چه چیزى مى‌تواند تصرف كند كه آن را تبدیل به این بكند؟! بعد از اینكه عدم است؟! فرض ما این است كه این عدم است! فرض ما بر این است كه آن وجود حضرت حق‌ كه وجود اطلاقى و سعى است خارج از آن وجود [چیست]؟! ـ تمام حرف‌هاى مرحوم كمپانى و مرحوم آقا سید احمد [کربلائی] سر همین قضیه است، اگر این را متوجه بشویم توحید علمى و عینى آقا را فهمیده‌ایم ـ آنچه كه در ذات پروردگار هست خارج از آن وجود بحت و بسیط چیست كه ذات پروردگار مى‌آید در آن خارج تصور مى‌كند و این زید مى‌شود، این حیوان مى‌شود، این ملك مى‌شود، فرض كنید این كوه مى‌شود و آن دریا مى‌شود؟! چه چیزى خارج از ذات پروردگار هست؟! عدم! مگر وجود دیگرى داریم؟! اگر وجود ثانوى قائل بشویم آن‌وقت مسائل خودش و تبعات خودش را ایجاد مى‌كند.

جلسه ۷۸۳

6
  • بنابراین ذات پروردگار كه همان ارادۀ اولىٰ است نمى‌آید خارج از وجود خودش را متحقق كند! این محال است و خدا هم نمى‌تواند! این از آن چیزهایى است كه خدا هم نمى‌تواند، مگر خدا مى‌تواند؟! نه‌خیر نمى‌تواند! خدا مى‌تواند یك چیزى درعین‌حال كه وجود دارد بیاید در آنِ واحد معدومش كند یعنى هم موجود باشد و هم معدوم باشد؟! خدا هم نمى‌تواند و از او برنمى‌آید! این از آن چیزهایى است كه خدا هم از [عهدۀ] آن برنمى‌آید!

  • عدم توانایی خدا در خلق یکی مثل خودش

  • یكى از آن چیزهایى كه خدا از آن برنمى‌آید این است كه خدا بیاید مثل خودش را درست كند، مى‌تواند؟! خدا بیاید بگوید که من مى‌خواهم یكى مثل خودم را درست كنم؟! بله، یك امرى درست مى‌كند، یك علت ثانى درست می‌كند، یك أولَ ما خَلقَ الله درست مى‌كند و یك صادر اول درست مى‌كند که آن نفس پیغمبر و ... است. بله، آن در مرتبۀ بعد است اما خدا همان‌طورى‌كه خودش وجود اطلاقى دارد و همان‌طورى‌كه خودش وجود بحت و بسیط و بالصرافه و لایتناهى دارد، یك خداى دیگرى مثل خودش درست كند هیهات! این از خدا برنمى‌آید، خودش را بكشد هم نمى‌تواند درست كند! اگر خدا خودش را هم بكشد نمى‌تواند یكى مثل خودش را با همین خصوصیات و با همین مسائل و با همین آثار درست كند كه وجود آن خداى دوم وجود اطلاقى باشد، اگر این‌گونه نباشد که دیگر او نیست و آن یك چیز دیگر است و همان وجود پیغمبر و همان وجود صادر اول مى‌شود. خب اینكه مسئله‌اى نیست. پس خیلى چیزها و خیلى از مسائل هست كه از خدا هم برنمى‌آید درست كند! این از آن [دسته] چیزها هست که خدا بیاید خارج از وجود خودش یك امرى را متحقق بكند، امكان ندارد. پس خدا چه‌كار مى‌كند؟

  • طلبه کیست!

  • حالا امروز در نخ خدا رفتیم!! خدا می‌گوید که تو خودت كم داشتى كه حالا آمدى پایت را در كفش ما كردى و دست در کار ما انداختی؟! می‌گوییم که خب حالا گاهى اوقات می‌شود دیگر، طلبه همین است! طلبه همین است که بلند شود هرجا یك سركى بكشد و ببیند كه چه خبر است. اصلاً طلبه همین است! طلبه همین است که همیشه این [عقل‌] را به‌كار بیندازد، طلبه این است كه هیچ‌وقت به‌دنبال شعار نرود، طلبه آن است كه هیچ‌وقت به‌دنبال هیاهو نرود، طلبه آن است كه خودش بفهمد؛ بفهمد امام صادق علیه‌السّلام چه فهمیده است والسّلام! این طلبه مى‌شود. اى كاش روزى برسد كه به این نقطه برسیم، اى كاش روزى برسد كه به این نقطه برسیم!

جلسه ۷۸۳

7
  • ادراک شهودی مردم در زمان ظهور

  • در آن زمانى كه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه ظهور كند آن زمان این‌طور خواهد شد. آن زمان زمانى نیست كه ما امام زمان را به‌عنوان اینكه پیغمبر گفت قبول كنیم. نه! آن زمان زمانى نیست كه امام زمان را به‌عنوانى كه شمشیر مى‌زند و همۀ مخالفین را ازبین مى‌برد قبول كنیم. نه! هیتلر هم ‌زد و درو كرد و تمام دنیا را به خاك و خون كشید! امام زمان آن نیست كه بخواهد تغییر و تصرف كند. آن زمان زمانى است كه مردم امام زمان را به‌عنوان أنّهُ الحَق ادراك شهودى مى‌كنند نه‌اینكه چون بابا و مادرشان گفته و در كتاب‌ها و كجاها نوشته شده است. نه! نوشته شده شاید اشتباه نوشته شده است و شاید سهو قلم باشد!

  • الآن در بسیارى از مسائل تاریخ و ... ما اشتباهاتی مى‌بینیم. امام زمان‌ وقتى كه مى‌آید قبولش نمى‌كنیم به‌عنوان اینكه اسمش در كتاب تورات و انجیل هست خب در كتاب تورات و انجیل باشد، ما خود امام زمان را به‌عنوان اینكه این حق است مى‌فهمیم، لمس مى‌كنیم، شهود مى‌كنیم و این به‌درد مى‌خورد، نه‌اینكه او یك شخصی است كه اسمش قبلاً بود، از او حكایت كردند، از او خبر آوردند و از او قبلاً این مسئله این‌طور بوده است.

  • منشأ اشتباه دیگران در تشخیص و تعیین اولیاء الهى

  • آن كسانى كه به اشتباهات بسیار بزرگ مبتلا شدند در تشخیص و تعیین اولیاء الهى به این مصیبت گرفتار شدند که فلانى این را گفته است، لعلّ فلانى براى عمه‌اش گفته بود! فلانى راجع به این شخص این‌طورى گفته است، شاید گیج بود! فلانى راجع به این شخص این كار را كرده است، شاید اشتباه كرد! فلانى فلانى فلانى. تو خودت، الاغ، حیوان چه مى‌فهمی؟! چه فهمیدی‌ كه این چیزى كه نقل شده آیا با مبانى‌ات مى‌سازد یا نمى‌سازد؟! آخر حیوان! خدا تو را آدم آفرید! فلانی خواب دیده است كه این یك ولىّ خداست! خواب ارده‌شیره، خواب شكمبه، خواب فلان و خواب بالا و پایین و ... دیده است! آش دوغ خورده برداشته این خوابِ ماستى را دیده است! شله‌زرد خورده خواب دیده، آش كشك خورده، آش رشته خورده شكمش و مسارین [روده‌‌اش] باد كرده و همۀ اوضاع را هم درب‌وداغان كرده و بعد هم یك خوابى دیده که فلانى [ولیّ خداست] ـ اینها چیست بابا! ـ بعد هم به بقیه مى‌گویند که آنچه كه ما دیدیم تو باید قبول كنى! دردسر اینجاست! آنچه كه ما فهمیدیم تو باید بپذیرى، آنچه كه ما ادراك كردیم تو باید بپذیرى!

جلسه ۷۸۳

8
  • مصیبت بعد از فوت بزرگان این بود! این بود كه آمدند با خواب‌هاى آش‌رشته‌اى و شله‌زردى و خورشتِ ماست و این چیزها برداشتند ولىّ خدا جا زدند و در اعتقادات مردم چپاندند! هرچه مى‌گفتیم که بابا روى چه مبنایى و روى چه حسابى و روى چه كتابى [این ولیّ خداست]؟! [می‌گفتند که] حرف نزن و ساكت باش صدایت درنیاید!

  • آن روز خواهد رسید كه انسان ولىّ خدا را اگر با فهم ادراك [کند]. این‌همه من در این مدت سالیان سال مى‌گفتم که عقلت را به‌كار بینداز براى این بود! براى همین قضیه بود كه روزى نیاید که خلاصه ببینیم چه چیزها و چه مسائلى [به‌وجود می‌آید] براى همین قضیه بود.

  • آن زمانى كه مرحوم پدرم به من مى‌گفت که عقل اینها چقدر است؟ عقل این رفقایت چقدر است؟ فهم رفقایت چقدر است؟ براى امروز مى‌گفت! براى امروز داشت مى‌گفت!

  • همۀ عالم، تشؤنات شئون ذات

  • پس آن ارادۀ مرید وقتى كه مى‌خواهد یك تشؤّن و یك تعیّنى را در خارج به‌وجود بیاورد در چه چیزى تصرف مى‌كند؟ همان تصرفى كه بنده و سركار فیض‌آثار مناقب‌شعار خودتان در دستتان مى‌كنید، آن ارادۀ مرید دست خودش را باز مى‌كند و این‌طور مى‌شود! تمام شد به این راحتى! آن ارادۀ مرید [دستش را] دوباره مى‌بندد، این‌طور مى‌كند، این‌طور مى‌كند، این‌طور می‌کند [دستش را باز و بسته می‌کند] ببینید! ارادۀ مرید واحد است و به نفس برمى‌گردد. آن امرى كه انجام مى‌گیرد در خود ذات هست لذا همۀ عالم تشؤّنات شئون ذات مى‌شود. «داخلٌ فِى الأشیاء لا بالمُمازَجَة، و خارجٌ عنِ الأشیاء لا بالمُباینَة.»1

  • شما فرض بكنید كه شكر را در یك لیوان آب بكنید و بعد این شكر را به‌هم بزنید شربت مى‌شود، این‌طورى نیست كه شكر جدا و آب جدا [باشد]. «و خارجٌ عنِ الأشیاء لا بالمُباینَة» كه الآن این خارج از این است، این اینجاست و این هم اینجاست و ربطى به همدیگر ندارند، ارتباط به همدیگر ندارند! این معنایش همین است كه هرچه در تعیّناتِ‌ خارج اتفاق مى‌افتد همۀ آنها در خود ذات دارد انجام مى‌شود، همۀ اینها در شئون خود ذات دارد انجام مى‌شود.

    1. شرح الاسماء الحسنى، ج 2، ص 96.

جلسه ۷۸۳

9
  • بنابراین جناب حضرت علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ كه همۀ ما ریزه‌خوار سفره شما هستیم، آنچه كه در خارج به‌عنوان حقیقت نوعیه تحقق پیدا مى‌كند چه فرقى مى‌كند با آنچه را كه به‌عنوان عرض و حال، صورت خارجیه به خود مى‌گیرد؟! چه فرقى مى‌كند؟! همه یكى مى‌شود!

  • آن‌وقت دیگر در اینجا مطالب زیاد است و خیلى صحبت هست. خلاصه می‌شود که خود افراد و رفقا و دوستان مطالبى كه بزرگان در این زمینه دارند را براین‌اساس [تطبیق بدهند]. این مسئله خیلى مسئلۀ مهمى است، شاه‌كلید اكثر مطالب و مبهمات، همین كیفیت شناخت این قضیه است.

  • تلمیذ: در مطلبى كه فرمودید، آن لبّ كلام مرحوم علامه این است كه نسبت آن رب‌النوع با افراد یكسان است و وقتى كه اینها در عوارض مشخصه خارجیه فرق مى‌كنند پس این باید از جاى دیگرى باشد. طبق فرمایشى كه در اشكال به علامه طباطبائى فرمودید پس نسبت آن رب‌النوع باید با افراد یكسان نباشد؟

  • استاد: یكسان نیست، در هر زمینه‌اى و در هر ماهیتى یك ظهور دارد.

  • تلمیذ: خب اینكه مى‌گوییم که قدر مشترك همۀ افراد خارجیه نمى‌شود و در آن عمرو، زید، بكر و خالد همه آنجا هستند؟

  • استاد: نفسِ انسانیت قدر مشترك مى‌شود ولى در خود همان حقیقت ناطقیه با افراد فرق مى‌كند. یك شخصى كه داراى یك خصوصیت از ادراك هست با یك شخصى كه الآن هرچه به او بگویى عین دیوار به آدم نگاه مى‌كند یكى است؟! خب آن یکی حرف را نزده روى هوا مى‌زند و آن یكى یك ساعت هم به او مى‌گویى مى‌گوید که چَنَه؟! چیست؟! عقل چَنَه؟!

  • تفاوت میزان حقیقت ناطقیت در افراد

  • شیخ بهائى داشت مى‌رفت دید یكى دارد از داخل جوى آب مى‌خورد. به او گفت که این‌طورى نخور عقلت ازبین مى‌رود. گفت که عقل چَنَه؟! گفت که بخور بخور بابا تو مشكل ندارى مشكل ندارى!

  • حقیقت انسانیت، موجب افتراق انسان از سایر اشیاء

  • اینها همه یكى نیستند! آن حقیقت ناطقیت در همۀ افراد فرق مى‌كند. اشتراکشان این است كه اینها انسان هستند و حیوان نیستند، جبل نیستند، دریا و بحار نیستند و مَلك نیستند اما در همان میزان ناطقیت كه همان حقیقت انسانیت است كه همان حقیقت انسانیت در ارتباط با آن حقیقت اولىٰ موجب افتراق و امتیاز بین این و سایر اشیاء خواهد شد، افراد مختلف هستند و هر كسى یك‌طورى است و سعۀ وجودى هر كسى تفاوت مى‌كند و فرق مى‌كند. خود ائمه هم حتى از نقطه‌نظر سعۀ وجودى متفاوت هستند!

جلسه ۷۸۳

10
  • عالم مثال علت براى همۀ عوارض خارجیه

  • تلمیذ: یك تفاوتى هم در حیث مادى داریم.

  • استاد: در حیث مادى همین است. وقتى كه ما مى‌بینیم همۀ اینها مستند به علت اولىٰ هستند خب بَینهما مُتوسطات، تا آن علت مى‌خواهد بیاید و تبدیل به یك تعیّن خارجى بشود چه مراتبى را طى مى‌كند؟ خیلى از عوالم را باید طى كند و در طى این عوالم است كه این اشیاء داراى اختلافات و خصوصیات مى‌شوند تا به عالم مثال مى‌رسد و عالم مثال علتِ براى عالم ماده مى‌شود. پس هرچه هست تا عالم مثال تمام است، عالم مثال كه تمام شد دیگر ماده تحقق خارجى پیدا مى‌‌كند و آن اشكالى ندارد. آن عالم مثال خودش براى همۀ عوارض خارجیه و براى همه چیز علت است و هرچه هست در همان مثال هست.

  • وقتى كه شما چشمتان نسبت به عالم مثال و برزخ باز شود و وقتى كه به دید شهودى نگاه ‌كنید، قبل از اینكه این تعیّنات خارجى در عالم ماده تحقق پیدا بكند مطلبى را كه یك سال دیگر اتفاق مى‌افتد مى‌بینید. خیلى‌ها هستند [می‌بینند] مثلاً شخص هنوز ازدواج نكرده است [می‌گوید: فرزندت آن‌طور خواهد بود]! امام رضا علیه‌السّلام به مأمون مى‌فرمایند:

  • از فلان كنیزت فرزندى براى تو خواهد آمد كه «أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ»1 و یك‌ زائده در دست راست و یك زائده در پاى چپ دارد.

  • خیلى خب، این را امام رضا مى‌فرماید، آیا امام رضا نعوذ بالله نعوذ بالله اشتباه کرده یا دروغ گفته یا راست است؟! خب راست است! اگر كسى در دنیا راست بگوید آن امام رضا است. همه براى خودشان حرف مى‌زنند، هر كسى براى خودش [حرف می‌زند] و وقتى مى‌خواهیم حرفى را بگوییم بالا و پایین مى‌كنیم تا این حرفى كه مى‌خواهیم بزنیم یك وقت [به کسی]‌ برنخورد، یك‌طورى و یك قسمی بگوییم تا... همۀ‌ ما این‌طور هستیم! او فقط امام رضا است كه وقتی حرف می‌زند صاف این‌طورى حرف می‌زند. بالا دارد، پایین دارد، به این بربخورد و به آن بربخورد یكى است. اگر یكى حرف راست بزند آن‌هم امام رضاست. خیلى خب این مفروغٌ عنه است‌ و این حرف حالا درست است اما او كه هنوز حتى هم‌بستر هم با كنیزش نشده است چطور حضرت یك هم‌چنین حرفى را مى‌زند؟! حالا این یكی از این‌همه مسائل و قضایایى كه اتفاق مى‌افتد است و این‌همه مطالب هست این‌ یک چیز بسیط است الآن دارم یک چیز بسیط را مى‌گویم. این آقاى مأمون هنوز حتى [هم‌بستر] هم نشده اما حضرت دارند مى‌گویند که فلان كنیز تو از تو حامله خواهد شد و یك هم‌چنین فرزندى با این خصوصیات به دنیا خواهد آورد. حضرت كجا را در اینجا دارند مى‌بینند؟!

    1. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٣٣٣.

جلسه ۷۸۳

11
  • اولاً حضرت در اینجا دارند همه چیز را مى‌بینند!‌ همه چیز را خوب مى‌بیند و اینكه دارد مى‌گوید: «أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ» یعنى چه؟! خب این بماند. بعد هم حضرت تمام طول سیر و مسائل و همه را دارد در ـ اوضاع خیلى چیز مى‌شود!! آدم وقتى حسابش را برسد مى‌بیند كه اوضاع خیلى...! ـ عالم مثال مشاهده مى‌كند كه این قضیه‌ انجام خواهد شد، بچه در رحم مادر قرار خواهد گرفت و رشد پیدا خواهد كرد كرد كرد كرد چهار ماه، پنج ماه، شش ماه، هشت ماه و نُه ماه، خارج شد و شكلش هم عین مادرش با همین خصوصیات است! خب در عالم ماده كه نیست! نشان بدهید كجاى این دنیا یك هم‌چنین بچه‌اى هست بروید نشان بدهید! در عالم ماده نیست! نُه ماه دیگر مى‌خواهد این اتفاق بیفتد و نُه ماه دیگر این بچه مى‌خواهد به دنیا بیاید! حضرت دارد همه را الآن در عالم مثال مى‌بیند، خب اینكه دارد در آنجا مى‌بیند آیا آن عواملى كه باعث مى‌شود این بچه ـ حالا خودش كه هیچ ـ به این شكل درآید آن عوامل را هم مى‌بیند یا نمى‌بیند؟! آن عوامل كجاست؟! آن سلسلۀ علل کجاست؟! در مثال هست ولى هنوز وقتش نرسیده است، آنها را دارد مى‌بیند. آن علتِ در مثال که پیدا شد ظهور خارجی‌اش مى‌شود اینكه الآن دارید مى‌بینید، آن علت در مثال ظهور خارجی‌اش این مى‌شود و همین‌طور جلو بیاید و جلو بیاید تغذیه‌اى كه مادر مى‌كند، حال‌وهوایى كه عوض مى‌كند، جاهایى كه مى‌رود، تنفسش، اكسیژنش، مرض و بیماری‌اش هزار هزار هزار علت دست‌به‌دست هم مى‌دهند تااینكه این بچه شكلش برگردد برگردد چون هنوز كه نشان نمى‌دهد، وقتى كه نه ماه مى‌خواهد به دنیا بیاید مى‌شود «أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ» امام رضا علیه‌السّلام این سلسلۀ علل را در كجا دید؟! در چه مى‌بیند؟! در مثال مى‌بیند. البته اصلاً مسخره است که ما داریم این‌طور صحبت مى‌كنیم! حضرت نمى‌بیند! اصلاً ما وارد آن بحث‌ها نمى‌شویم، خودمان را داریم مى‌گوییم. حالا اگر خودمان دیدیم چون مسئلۀ حضرت و ولایت آنها اصلاً یك چیز دیگر است و اصلاً شهود نیست بلکه ایجاد است! آنچه كه امام رضا مى‌گوید، دارد از خودش ایجاد مى‌كند! دارد ایجاد مى‌كند! ما داریم مى‌گوییم که شهود است این براى ما هست اما او كه این‌ نیست! اصلاً بحث او یك بحث دیگرى است و اصلاً اینها راجع به آن حضرت اهانت و توهین به آن مقام است كه انسان بیاید راجع به مسائل غیب حضرت اینها را بیان كند! حالا خیلى‌ از افراد اینها را هم قبول ندارند، این‌قدر هم قبول ندارند!

جلسه ۷۸۳

12
  • این سلسلۀ عللى كه داریم مى‌بینیم اینها در خارج كه نیست ـ البته با آن بیانى كه ما در مدت‌هاى گذشته دقیق [بحث] کردیم همۀ اینها در خارج هم هست! حالا فعلاً به آن كار نداریم حالا كسانى كه این بحث‌ها را مى‌شنوند خیلى قاطى مى‌كنند! لذا فعلاً مى‌گوییم که در خارج نیست ـ خب اینكه دارد الآن مى‌بیند این مثال را كه دارد مى‌بیند، این را كه نمى‌توانیم بگوییم که نبوده است بابا این مسائل در تاریخ هست. این كه دارد مى‌بیند، همۀ آن سلسلۀ عللى كه در خارج تأثیرگذار است آنها را هم دارد مى‌بیند. خب وقتى آن اتفاق مى‌افتد خارج هم اتفاق مى‌افتد! بنابراین همۀ اینها به ارادۀ مرید برمى‌گردد.

  • تلمیذ: پس اختلاف در اعراض خارجیۀ مادى به عالم مثال برمى‌گردد و به رب‌النوع برنمى‌گردد؟

  • استاد: چرا دیگر، همه‌اش همین است، وقتى كه آن برمى‌گردد خصوصیات را هم خودش ایجاد مى‌كند، هم ذات و خارج كه از آن تعبیر به وجود اول یا كمال اول است و همین‌ وجود ثانى و كمال ثانى همه به یكى برمى‌گردد.

  • تلمیذ: خود مثال هم یك رب‌النوع مى‌خواهد.

  • استاد: بله.

  • أللهم صلّ على محمد و آل محمّد