732

تبیین حقیقت قضا و قدر الهی

نقد نظریه اجمال و تفصیل در علم عنایی حق

14051
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق حقیقت قضا و قدر الهی و نسبت آن با علم عنایی حق تعالی می‌پردازد. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج پیرامون «مقام اجمال و تفصیل» آغاز می‌شود؛ جایی که استاد با ردّ هرگونه تبدل استعداد به فعلیت در ذات اقدس الهی، این نظریه را که قضا و قدر را به دو مرحله جداگانه تقسیم می‌کند، به چالش می‌کشد. ایشان با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان «اجمال واقعی» و «عدم فعلیت» را تبیین کرده و نشان می‌دهند که چگونه حقیقت بسیط الهی، بدون نیاز به تغییر در ذات، در مراتب نزولی خود به صورت حقایق جزئیه ظهور می‌یابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم پرهیز از گمانه‌زنی‌های بی‌حاصل در مسائل غیبی و تمرکز بر وظایف عملی و اخلاقی، مخاطب را به درک صحیح‌تری از نحوه تحقق مشیت الهی در عالم هستی دعوت می‌کند.

/7
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۳۲

1
  • درس هفتصد و سی و دوم

  • کلام سید میرداماد دربارۀ قضاء کلى

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌1

  • ‌قرار بود بحث بداء مطرح شود و بداء تقریباً یک فرصت یک‌ماهه مى‌خواهد چون باید از جهات مختلف صحبت کرد. حالا کلام مرحوم میرداماد و مطلبى که مرحوم آخوند دارند را تا آنجا اگر خدا بخواهد مى‌خوانیم. مرحوم میرداماد کیفیت حقیقت اعیان ثابتۀ کلیه و تشکّل آنها را به اعیان جزئیۀ غیر کلیه به کیفیتى در عالم مشیّت و تقدیر و قضاء و قدر تشریح کردند.

  • یک مسئله‌اى را مرحوم میرداماد در اینجا مطرح مى‌کنند که ما حالا مى‌خوانیم و به‌دنبالش مسئله را ادامه مى‌دهیم. آن مسئله این است که ما به‌طورکلی در قضاء و قدر چه واقعیت و حقیقتى را باید مدّنظر قرار بدهیم؟! اگر نظر شریف رفقا باشد در مقدمۀ همین کتاب افق وحى در مسئلۀ علم عنائى حق که مطالب مختلفى نسبت به مقام اجمال و مقام تفصیل نقل شده است اما بنده در آنجا مطلب را به یک نحو دیگرى مطرح کردم و به‌طورکلی مسئلۀ اجمال و تفصیل را منتفى دانستم و تبدّل استعداد به فعلیت را در ذات اقدس الهى محال و ممتنع دانستم. اگر این مطلب را رفقا در آنجا مطالعه کنند به این کلام میرداماد تا حدودى مى‌توانیم اشراف‌ پیدا کنیم. مى‌خواهم این را عرض کنم که من کلام ایشان را ندیده بودم ولیکن وقتى که در افق مبین مطالعه مى‌کردم دیدم عجب واقعاً ایشان هم مثل اینکه همین مسئله را مى‌خواهند مطرح کنند و به‌طورکلی مقام اجمال و تفصیل را مى‌خواهند در آن مقام قضاى کلى با مقام قدر جزئی، مى‌خواهند آن تفاوت را بردارند و به‌طورکلی اختلاف را ازبین ببرند و بگویند که قضاى کلى چیزى جز همان قدر جزئى و مشیّت جزئیه نیست الاّ اینکه در آنجا به‌عنوان یک حقیقت سِعى، قابل براى تشکّل است که در آن حقیقت سعی، نفس آن تشکّل جزئى هم منطوى است و قرار دارد.

    1. . یک ‌دفعه مرحوم پدرمان با استادشان به حرم سیدالشهدا علیه‌السّلام مشرف شده بودند و بعد سر مزار حبیب بن مظاهر رفته بودند و ایشان شروع به خواندن حمدوسوره کرده بودند، استادشان گفتند: آقا سید محمدحسین حمدوسوره مى‌خوانی؟! این زنده است، این مرده نیست! این زنده است! ایشان گفتند: آقا ما براى زنده‌ها هم حمدوسوره مى‌خوانیم! بعد ایشان گفتند: خب این عیب ندارد اگر به نیّت حیات مى‌خوانی اشکال ندارد!
      این احکامى که از ناحیۀ شارع آمده است حالا شارع چه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد و چه ائمه علیهم‌السّلام باشند [تفاوتی نمی‌کند]، آنها هم شارع هستند حالا مى‌گویند که انقطاع وحى است و ائمه مبیّن و موضّح و مشرّع آن حقیقت وحیانى هستند که خب البته از یک جهت هم درست است ولى در واقع همه به یک جا وصل هستند و تفاوتى ندارند. دستور خدا و ائمه از این نظر تفاوتى ندارند چون همۀ این چهارده معصوم احکام را از یک حقیقت واحد مى‌گیرند یعنى از عالم ملاکات [می‌گیرند] و به‌واسطۀ اتصال به ملاک است که در مقام بیان، یک حکم مستحب، یک حکم حرام، یک حکم مکروه و امثال‌ذلک مى‌شود نه‌اینکه به نفس وجوب و نفس کراهت و نفس استحباب اطلاع پیدا کرده‌اند، این غلط است! امام به استحباب یک امری‌ اطلاع پیدا نمى‌کند بلکه ما اطلاع پیدا مى‌کنیم؛ کتاب وسائل را باز مى‌کنیم مى‌بینیم این حرام است و این مستحب است و این مکروه است، این اطلاع بر حرام برای ما است و برای امام نیست. امام به ملاک حکم اطلاع پیدا مى‌کند که این ملاک در اینجا چه اقتضایى مى‌کند و براساس اطلاع بر ملاک آن‌وقت در مقام بیان مى‌گویند که این مستحب است یا مکروه است. وقتى این‌طور هست ما نمى‌توانیم آنچه که امام فرموده است که باید به این کیفیت انجام بدهید را از پیش خودمان عوض کنیم چون آن که به ملاک رسیده است اوست ما که نیستیم! آن‌وقت چطور مى‌شود؟! مثل این مى‌شود که به‌جاى اینکه شما به یک تشنه آبِ خوردن بدهید، آب‌نمک بدهید خب بدتر تشنه مى‌شود! به‌جاى اینکه به کسى که دلش درد مى‌کند آب‌نبات بدهید چغندر بدهید، این اصلاً قولنج مى‌کند و مى‌میرد! الآن براى دل‌دردش چایی نبات یا دوا و یا چیز دیگری خوب است نه‌اینکه به او چغندر یا چیز ثقیل بدهی! او خودش دارد از درد به خودش مى‌پیچد و این قوز بالاى قوز می‌شود!
      دخالت‌هاى ما این است! به‌خاطر این است که مى‌گویند:
      لا یحِلُّ الفُتیا لِمَن لا یستَفتِى مِنَ الله عَزَّوجَلَّ بِصَفاءِ سِرِّه و إخلاصِ عَملِهِ و عَلانیتهِ و بُرهانٍ مِن رَبِّه فِى کلِّ حال.*
      آقاجان بدن آدم مى‌لرزد! مو بر بدن انسان راست مى‌شود! آدم دین مردم را به‌‌عهده بگیرد؟! من که اصلاً نمى‌توانم یعنى اصلاً براى من قابل تصور نیست که یک روزى دین مردم را به‌عهده بگیرم و بگویم که آقا بر ذمۀ من، شما بیا این کار را انجام بده! بله ممکن است که یکى بگوید: آقا شما چه‌کار مى‌کنید؟ مى‌گویم که من این کار را مى‌کنم. اما [بگویم که] تو برو انجام بده، نه! ابداً! صد سال به یکى نمى‌گویم که برو این کار را انجام بده! به من چه‌ [مربوط است] که دین کسى را به‌عهده بگیرم؟! به من چه [مربوط است] که تضمین کنم و گارانتى بدهم؟! نه آقاجان، اصلاً خدا آن روز را نیاورد که مسئله بخواهد به این کیفیت باشد! از آدم سؤال مى‌کنند که آقا نظر شما نسبت به این چیست؟ مى‌گویم که نظرم این است، مى‌خواهى انجام بده و می‌خواهی انجام نده، ارتباطى به من ندارد! نظر من را مى‌خواهى، مى‌گویم اما اینکه [بگویم که] برو انجام بده، نه‌خیر ابداً! هیچ تضمین و تعهد و التزامى نیست.
      تلمیذ: رساله هم همین است، تعهدی نداده است.
      استاد: مى‌گوید که عمل به این رساله مجزى است، آن مهرش را بالای آن نمى‌بینید؟! آنکه رساله پخش مى‌کند یعنى اعلام مى‌کند که بنده تضمین مى‌دهم و گارانتى مى‌کنم که کسى که عمل کند رستگار مى‌شود! این دوتا یکى است؟! لذا افراد گاهى از من سؤال مى‌کنند که ما عمل کنیم؟ مى‌گویم که به من چه ارتباطى دارد خودتان می‌دانید! ارتباطی به ما ندارد! من نظرم این است، می‌خواهید انجام بدهید می‌خواهید انجام ندهید.
      فرق مقام استنباط با مقام افتاء (ت)
      براى چه آقا سید احمد کربلایى آن عکس‌العمل را نسبت به میرزا محمدتقی نشان داد؟! چرا حالش به‌هم خورد؟! براى چه همه چیز او به‌هم ریخت؟! به‌خاطر اینکه او مى‌خواست این مسئولیت را گردن ایشان بیندازد و ایشان مى‌گفت: چرا این مسئولیتی را که خودت به گردن گرفتى، به گردن من مى‌اندازی؟! به من چه مربوط است؟! درحالی‌که همان موقع عده‌اى بودند که از ایشان تقلید مى‌کردند، نمى‌کردند؟! خب خیلى از شاگردان ایشان از مجتهدین بودند و خیلی هم از ایشان تقلید مى‌کردند ولى کسى خبر داشت؟! هیچ کسی خبر نداشت. او مى‌داند و ...! چنان برمى‌آشفتند و چنان منقلب مى‌شدند و چنان برمى‌خواستند که اصلاً [قابل تصور نیست]!
      من صحبت‌ها و مسائلى را که در زمان مرحوم والد ما بود به یاد دارم که وقتى افراد از ایشان تقاضاى مکتوب یا رساله یا چیزى مى‌کردند، با چه تعابیر تندى برخورد مى‌کردند! [می‌فرمودند:] ما هنوز در تکلیف خودمان مانده‌ایم آن‌وقت تکلیف دیگران را به‌عهده بگیریم؟! ما هنوز در تکلیف خودمان مانده‌ایم و بار خود را بر پشت خود حمل مى‌کنیم، بار دیگران را هم بر دوش خود اضافه کنیم؟! یعنى مثلاً وقتى که شما یک مسئله‌اى را به یکى مى‌گویید که آقا برو این کار را انجام بده، تمام مسائل و تمام تبعات آن را به‌عهده گرفته‌اید و روی [گردن خودتان] گذاشته‌اید و مى‌گویید: برو انجام بده. یک وقتى کسى از شما سؤال مى‌کند و مى‌گوید که [نظر شما در] این قضیه چیست؟ مى‌گویید که من نظرم در این مسئله این است و نمى‌گویید که برو انجام بده، مقام اثبات براى سخنانتان درنظر نمى‌گیرید و فقط در اینجا مقام ثبوت را مى‌گویید؛ مى‌گویید که آقا نظر من در اینجا این است. خب این اشکال ندارد، هر کارى هم کرد دیگر به‌عهدۀ شما نیست، خودش می‌خواست سؤال نکند! نظر خودتان را گفتید. یک وقتى نه، اعلام مى‌کنید که بروید این کار را بکنید، این کار را انجام بدهید مى‌شود مقام إفتاء، مقام إفتاء با مقام استنباط دوتا است؛ استنباط یک واقعیت خارجیه است و رسیدن به حکم است اما افتاء عبارت از اعلان این حکم است، اعلان و اعلام حکم است و این مسئله، مسئلۀ مشکلى است والاّ همان مرحوم سید احمد در همان موقع در نجف درس خارج مى‌گفت، خب کسى که درس خارج مى‌گوید آیا نظر فقهى خودش را نمى‌گوید؟! خب دارد مى‌گوید که نظر فقهى من این است.
      تلمیذ: ما علم به عمل شخص نداریم، وقتى که از من سؤال مى‌کند طبعاً مى‌رود به نظر من عمل مى‌کند آیا اشکال ندارد؟
      استاد: نه.‌
      تلمیذ: پس چرا از من دارد سؤال مى‌کند؟
      استاد: خودش مى‌داند، باور مى‌کند، به ما اعتقاد دارد، خیلى خب باشد، به ما چه ربطى دارد؟! او شما را فرد مطمئنى مى‌داند، فرد صادقى مى‌داند، فرد اهل عملى مى‌داند، مى‌گوید که من دیدم شما ازبین بقیه در این مسئله ترجیح دارید و مى‌خواهم حکم را سؤال کنم. این اشکال ندارد و او هم مى‌رود عمل مى‌کند، فقط جمع أجوبه نمى‌کند بلکه مى‌رود عمل مى‌کند ولى صحبت این است که شما پشت این قضیه التزامى ندارید و فقط گفته‌اید که نظر من این است و او نظر شما را مى‌پرسد و شما هم نظر خود را مى‌گویید. یک وقتى به افراد مى‌گویید که آقا این کارى که الآن دارید مى‌کنید یک اشتباه است! خب بعضى از اوقات انسان مى‌بیند این کار اشتباهِ واضح است مثلاً شخص دارد نماز دو رکعتى را سه رکعت مى‌خواند یا فرض کنید دارد عمل خلاف انجام مى‌دهد، دارد بدون التفات و مِن غیرِ توجهٍ دارد خلاف مى‌کند و مسلّم است خب مى‌گویید: آقا این کار را نکن! یک وقتى نه مسئله این‌طور نیست و برمى‌گردد به یک مسائل و قضایایى که تبعات دارد! مثل مسائل اجتماعى و بعضى از معاملات!
      *. مصباح الشّریعة، ص ١٦.

جلسه ۷۳۲

2
  • یعنى وقتى شخصى نگاه مى‌کند، اول که نگاه مى‌کند یک جنبۀ سعى را مى‌بیند و تشکّل و واقعیت را نمى‌بیند. یک مثالى بزنم؛ یک وقتى شما آب را درنظر مى‌گیرید که این آب میعان دارد و اطلاق دارد و مى‌تواند به صور مختلفه و به احجام مختلفه دربیاید و این هنوز محدود نشده است؛ این مایع هنوز محدود نشده است که به شکل مکعب درآید یا به شکل کره درآید و امثال‌ذلک، خب این تفاوت دارد، هر کارى هم بکنید در این آب مکعب نیست و این آب الآن ظرفیت خودش را دارد و عرض خودش را دارد. خب در اینجا یک حالت مایع متبدّل شده است، نبوده، مکعب نبوده است، مکعب‌مستطیل نبوده، یک حجم هرمى و استوانه‌اى نبوده است بلکه بعد تبدیل شده است. این دو مرتبه است و هیچ ارتباطى به اجمال و تفصیل ندارد؛ اجمالى در اینجا نیست که تفصیلش، آن باشد. این یک واقعیت است.

  • تعریف مقام اجمال

  • الآن فرض کنید این ظرفى که در دست من هست خصوصیت خاص به خودش را دارد و یک مقدارى هم آب در این هست و من هم دارم مى‌بینم، حالا آیا در این مقدار آبى که الآن در اینجا هست مکعب مى‌بینید؟! حتى به مقام اجمال مکعب مى‌بینید؟! چون اجمال یعنى حقیقت شی‌ء ولکن حقیقت حقیقت مبهمه باشد. شما در اینجا حتى اجمال هم نمى‌بینید بلکه فقط مایع مى‌بینید، اجمال کجاست؟! بله ممکن است در شرایط خاص به این حجم متبدل بشود، خب بشود! ممکن است هم نشود یعنى همین‌طوری مایع را مى‌خورم و دیگر هیچى نمى‌ماند تااینکه در فریزر و یخچال کذا برود و تبدیل به یخ شود، این را که اجمال نمى‌گویند! اجمال به این گفته مى‌شود که شی‌ء بالفعل آن حالت و استعداد براى تبدّل را داشته باشد یعنى یک استعداد وقوعى خارجى داشته باشد که این استعداد وقوعى بتواند آن جنبه را احراز کند، آن مقام اجمال مى‌شود که به نظر من در مقام اجمال، شرایط براى فعلیت آن جهت خارجى مهیا شده است مثل غنچه‌اى که این غنچه است و هنوز گل نشده است، این را اجمال آن گل در این غنچه مى‌گویند؛ همان گل است منتها باز نشده است، اضافه نمى‌شود بلکه غنچه [باز شده] است و غیر از این است که غنچه [باز نشده] باشد. شاخه‌اى که از زمین بیرون آمده است غنچه ندارد و بعداً غنچه در‌می‌آید. بله! آمادگى براى تبدل به غنچه را دارد، این را اجمال نمى‌گویند بلکه اجمال به این مى‌گویند که غنچه درآمده است آن‌وقت تعداد برگ‌هاى آن گل هم الآن در این غنچه محفوظ است و یک دانه هم کم و زیاد نمى‌شود ولکن الآن فقط صورت وضعیۀ او به‌نحو دیگرى است و بعد از مُضىِّ زمان، این صورت وضعیه به‌ صورت وضعیۀ دیگر متبدل مى‌شود که آن عبارت از وَردٌ محسوسٌ ذاتُ إجزاءٍ بهذا الشِّکل و بهذا الحَجم و بهذا الکمیَّة است.

جلسه ۷۳۲

3
  • پس همان حالت وردیت است که جمع شده و جمع شده و الآن غنچه شده است و اگر بخواهد عوض شود باز مى‌شود، این اجمال و تفصیل می‌شود. آن شاخۀ درختى که هنوز در زمستان برگ هم نداده، کجای آن اجمال است؟! اجمال ندارد. بله! در اینجا استعداد براى تبدّل به غنچه و وردیت دارد اما حالا صحبت در این است که یک موم یا آبى که الآن در دست شما است و این موم مى‌تواند به یک حیوان متبدل شود، براى او سر درست‌ مى‌کنید، دم درست مى‌کنید، پا درست مى‌کنید و هیکل درست مى‌کنید، بعد از گذشت یک زمان یک‌دفعه نگاه مى‌کنید و می‌بینید که یک حیوان در دست شما هست، این مسئله با موم انجام گرفته است. وقتى موم در دست شما هست، کجا مقام اجمالش سمک و ماهى است که بعداً درست مى‌شود؟! موم است و گرد است و شکل خاصى دارد، به این اجمال نمى‌گویند.

  • همان‌طوری‌که عرض کردم اجمال به این است که صورتى از همان هیئت فعلیه به‌نحو دیگر موجود باشد، کجاى این سمک در اینجا موجود است؟! بله! ممکن است من نیّت و اراده کنم و این موم را تبدیل کنم، اجمالى که مى‌توانیم در اینجا تصور کنیم فقط در بعضى از صفات این موم هست مثلاً بگوییم که آن رعونت سمک که بعداً مى‌خواهد، آن رعونت را بالإجمال این دارد و این عیب ندارد چون موم نرم است. این را بالإجمال دارد؛ یعنى همان رعونت و لطافت و ملایمت را دارد اما صورت سمکیت را ندارد، اصلاً صورت سمکیت را ندارد! این را مى‌توانیم بالإجمال بگوییم که الآن آن لون سمک را در تبدّل صورت دارد. به کجاها زدید؟! به آنهایى که الآن واجد است! این الآن لون سمک نیست بلکه لون موم است ولى همین لون موم به لون سمک متبدل مى‌شود و آن موقع دیگر لون موم نمى‌گوییم بلکه لون سمک مى‌گوییم. این از کجا بود؟ قبلاً بود. این بالإجمال می‌شود. نرمى بود، خصوصیات و این چیزها بود ولى سمک نبود. در سمک اجمال معنا ندارد.

جلسه ۷۳۲

4
  • حالا در قضاى کلی آمدیم و در قضاى کلى صحبت در این است که در عالم قضاء که غیر از قدر است ـ قدر جزئى مى‌شود ـ خدا یک موتى همین‌طوری تثبیت کرده است که فلانى بمیرد! خب عمۀ من هم بلد است که فلانى مى‌میرد! گفتند که از کرامات شیخ ما این بود شیره را خورد و ...!!

  • فرض کنید طرف بگوید که ـ ناراحت نشوید ـ شما إن‌شاءالله خواهید مرد! به بنده وحى و الهام شده که شما عن‌قریب به عالم آخرت هجرت‌ مى‌کنید! از او سؤال مى‌کنند که این عن‌قریب که مى‌گویى چه وقت است؟ مى‌گوید: من که عن‌قریب را تعیین نمى‌کنم. مى‌گوییم که یک سال دیگر؟! یک ماه دیگر؟! پنج ماه دیگر؟! مى‌گوید: نه، عن‌قریب! حالا از او سؤال مى‌کنند که چه شد؟! یک سال شد دو سال شد و...! می‌گوید که من گفتم: عن‌قریب، نگفتم: یک سال دیگر! دو سال دیگر! از آن‌طرف هم عزرائیل مى‌آید و مى‌گوید: حالا که شما به اینها گفتى: عن‌قریب، من هم عن‌طویلش مى‌کنم، عن‌بعیدش مى‌کنم! بابا ده سال شد! ده سال که دیگر عن‌قریب نیست! می‌گوید: نه بابا باز هم عن‌قریب است! شما نگاه کن ﴿وَ إِنَّ يَوۡمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلۡفِ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾1 مى‌بینى همۀ اینها عن‌قریب خواهد شد!! خب عمۀ من هم بلد است از این الهامات بگوید! عمه‌قزی ما هم بلد است از این چیزها بگوید که نمى‌دانم دو سال بعد عن‌قریب ظهور مى‌شود! بنده هم به همۀ شما مى‌گویم که بله، عن‌قریب ظهور مى‌شود و به بنده هم الهام شده است! خب حالا این عن‌قریب ممکن است پنجاه سال دیگر باشد! عن‌قریب است دیگر! شما نگاه کنید اگر به حساب قیامت و أبدیت خدا بگذارید عن‌قریب مى‌شود! اصلاً از عن‌قریب هم عن‌قریب‌تر می‌شود! خب سه سال شد باز عن‌قریب است! ده سال شد! می‌گوید: من که نگفتم! تعیین نکردم! بابا ساکت شو برو سر جایت بنشین! مردم را سر کار گذاشتى! مدام عن‌قریب عن‌قریب می‌گویی! عن‌قریب چیست؟!

    1. . سوره حج (٢٢) آیه ٤٧. معاد شناسی، ج ٨، ص ٢٤٨:
      «و به‌درستی‌که یک روز در نزد پروردگار تو مانند هزار سال است از سال‌هایی که شما به شمارش درمی‌آورید!»

جلسه ۷۳۲

5
  • اصلاً چه کسى گفته که ما بیاییم در این چیزها دخالت کنیم؛ در مسائل ظهور دخالت کنیم؟! به ما چه مربوط است؟! ما برویم به مردم صدق یاد بدهیم، ما برویم به مردم اخلاص و روابط اجتماعى و فرهنگ یاد بدهیم، باید اینها را یاد بدهیم نه‌اینکه این حرف‌ها را بگوییم. به ما نگفتند که دور هم بنشینید ببینید امام زمان شما چه وقت ظهور می‌کند! کدام‌یک از روایات ائمه ما را به این سمت کشانده است؟! ما که هرچه از امام صادق و امام باقر علیهماالسّلام روایت دیده‌ایم مدام گفته‌اند: انتظار بکشید و خودتان را آماده کنید؛ ما هم انتظار مى‌کشیم و خودمان را آماده کنیم. دیگر باید چه‌‌کار کنیم؟! آنچه را که مى‌گویند انجام بدهید انجام بدهیم و بیش از این دیگر از ما چیزى نخواسته‌اند.

  • این مسئله که در علم عنائی مقام قضاء هست که مثلاً فلانى فوت مى‌کند و این فوت براى فلانى هست، صحبت من این است که این چه دردى را در مقام قضاء از جهل پروردگار و علم پروردگار دوا مى‌کند و چه مسئله‌اى را اضافه مى‌کند؟! خدا بگوید که من براى او فوت را مکتوب کردم. خیلى خوب مکتوب کردى دستت درد نکند که این را آوردى و بالأخره یک روزى شرّش را هم از سر مردم کم مى‌کنى و مى‌برى، ولکن هنوز منِ پروردگار وقتش را تعیین نکرده‌ام! عجب پروردگار نفهم و نادانى که آمده فوت را نوشته ولی وقتش را ننوشته است! حالا می‌گوید که ببینیم چه مى‌شود، چرتکه بیندازیم، بداء حاصل مى‌شود، قَدَر چطورى مى‌شود، عالم تعارض و اینها به چه کیفیت درمى‌آید! آیا توى خدا نمى‌دانی؟! توى خدا نمى‌دانى که این در چه موقعیتى قرار مى‌گیرد، چه مسائلى براى او پیش مى‌آید، چه حوادثى پیش مى‌آید و به چه طریقى از دنیا مى‌رود؟! تو نمى‌دانى؟! فقط موت را نوشته‌اى و بقیه را در عالم تقدیر و عالم قدر گذاشته‌اى و در آنجا این مسئله را تقدیر کردى؟! خب بین این دوتا چه فرقى هست؟! چه فرقى هست؟!

جلسه ۷۳۲

6
  • بیان مسئلۀ مقام اجمال و تفصیلِ در صرف الوجود

  • این مسئلۀ مقام اجمال و تفصیلِ در صرف الوجود است؛ این مسئلۀ صرف الوجود در این عبارات کم‌رنگ است که همان حقیقت صرف الوجودیه و بسیط الحقیقه وقتى که مى‌خواهد تشکّل پیدا کند و به مقام واحدیت نزول داشته باشد ما مى‌بینیم از آن بساطت و صرافت متبدل و متغیر به اَشکال و الوان و حقایق مختلفه مى‌شود که هرکدام از این حقایق مختلفه یک واقعیت نوعیۀ مستقله را در خارج ایجاب مى‌کنند. این مسئله در مقام قضاء و قدر است. یعنى شما آن صرف الوجود را نگاه کنید آیا در بساطت و صرافت وجود، تبدّل وجود و تغیّر وجود نخوابیده است؟! خوابیده است، اگر نخوابیده پس این دیگر صرف الوجود نیست بلکه وجود محدّد است این الوجود المقید است، المحدّد بِهذا القید و هذا الحد و المقیّد بِهذا القید این اصلاً دیگر صرف نیست.

  • وجودِ بالفعلِ مقید در صرف الوجود

  • بنابراین اینجاست که مى‌گوییم: وقتى که شما به یک غنچه نگاه مى‌کنید که این دارد به مقام تفصیل مى‌رسد گرچه الآن این غنچه است ولى وقتى به آن نگاه کنید در آن این اعداد را مى‌بینید؛ عدد برگ‌ها را دارید مى‌بینید. اگر یک دستگاهى داشته باشید که پرهاى این غنچه را بشمارد، به شما مى‌گوید که این ده‌تا یا دوازده‌تا پَر دارد و چه وقت باز خواهند شد. الآن همین‌طورى بسته است و مشخص نیست، براى شما مشخص نیست ولى براى خود گل مشخص است و براى خود آن بوته مشخص است و اگر از او سؤال کنید مى‌گوید: این غنچۀ من ده‌تا یا دوازده‌تا پر دارد و تا فردا صبح باید صبر کنید تا باز شود، شکل او عوض شود، وضعش باید تغییر کند. این صرف ‌الوجود مى‌شود و آن وجود مقید مى‌شود، آن وجود مقید در همین صرف الوجود هست و بالفعل هست اما تغییر آن فردا پیدا مى‌شود.

  • اگر بخواهیم نسبت به این مسئلۀ قضاى کلى و قدر جزئى تصویر صحیح داشته باشیم امشب برویم راجع به مسئلۀ تبدّل صرف الوجود و بسیط الحقیقه به وجودات جزئى فکر کنیم. این مسئله تمام شد و تمام این معما همین است.

جلسه ۷۳۲

7
  • أللهم صل علی محمد و آل محمد