737

تبیین کیفیت قضا و قدر الهی

تحلیل نسبت میان علم عنایی، قضا و اختیار انسان

13980
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت قضا و قدر الهی و نحوه تحقق آن در عالم خارج می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های مرحوم سید میرداماد درباره قضا و قدر و تمثیل آن به مُثل افلاطونی آغاز می‌شود و تفاوت میان قضا کلی و قضا مقدر مورد واکاوی قرار می‌گیرد. در ادامه، این نکته کلیدی مطرح می‌شود که اگرچه حقیقت کلی اشیاء در علم الهی ازلی است، اما تحقق خارجی و تشخص آن‌ها در عالم ماده، تحت تأثیر علل و عوامل گوناگون و اختیار انسان شکل می‌گیرد. استاد با تأکید بر لزوم تبدیل حکمت علمی به حکمت عملی، به نقد اشتغالات ذهنی و توهمات بیهوده پرداخته و راهکار مراقبه را در بی‌توجهی به حواشی و حفظ حرمت قلب برای خداوند می‌دانند. در نهایت، بحث به تبیین جایگاه علم عنایی و تلازم علم الهی با آثار ذات ختم می‌شود.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۳۷

1
  • درس هفتصد و سی و هفتم

  • ماحصل مطالب مرحوم سید [میرداماد] دربارۀ کیفیت قضاء

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • در ادامۀ مطالب مرحوم سید باید عرض کنیم که کلمات ایشان نسبت به کیفیت قضاء و قدر و تمثیل و تشبیه به مُثل افلاطونیه خالى از دقت نیست و قابل تأمل است منتها با یک فرقى که در کیفیت تنظیر به مثل افلاطونى در مسئلۀ قضاء و قدر و همین‌طور تشبیه مثل افلاطونیه به حقیقت قضاء مکتوم و قضاء مقدر، وجود دارد که عرض می‌کنیم.

  • مرحوم سید در کیفیت قضاء و نزول این حقیقت ارادیه و تعیّن خارجى که از آن تعبیر به علم عنائى و صور کلیه مى‌شود،1 دو مرتبه براى این مسئله قائل هستند؛ مرتبۀ اول همان حقیقت کلیۀ خود شیء هست که آن حقیقت کلیه، غیر محدّد و غیر مقید است. در هر چیزى که در عالم خارج اتفاق مى‌افتد، چه از صُور مجرده یا از صور غیر مجرده در این مسئله تفاوتى ندارد. هر چیزى یک حقیقت و صورت کلیه دارد که آن صورت کلیه مى‌تواند مقید و محدّد بشود. به‌نظرم مى‌رسد که براى تشبیه این مسئله این مثال را به این کیفیت ذکر کنم، البته مسئله از این دقیق‌تر است و یک مقدارى هم نیاز به استفاده و استنارۀ از ذوق اشراق و شهود دارد و به همین راحتى نمى‌شود این مسئله را به این کیفیت ترسیم کرد. اگر بخواهیم مثال بزنیم [این‌طور است که] شما وقتى در یک بیابانى حرکت مى‌کنید فضاى جلوى شما خیلى فضاى وسیعى است و چشم انسان یاراى این را ندارد که بخواهد از فاصلۀ خیلى دور یک ماهیتى را به آن حقیقتش ادراک کند چرا که ما محدودیت در دید داریم.

  • [فرض کنید که] از دور یک جنبنده‌اى را مى‌بینیم، این جنبنده یک صورت مبهمه است که قابل انطباق بر حیوان و انسان است و براى شما مشخص نیست که این چه چیزى است. مخصوصاً که اگر هوا یک هواى غبارآلود یا یک مقدارى تاریک باشد، انسان مى‌تواند این را خوب حس کند و برایش خیلى اتفاق افتاده است. این صورتى را که الآن از دور مى‌بینید، حکم به حیوانیت او مى‌کنید حالا این حیوانیت یا در قالب انسان است یا در قالب حیوانات و وحوش بیابان و امثال‌ذلک است. هنوز براى شما مشخص نشده است که این حیوان کیست و چیست و خصوصیاتش چیست و درمقابل او باید چه بکنید! ولى همین‌قدر خود را آماده مى‌کنید تا با یک وقایع اتفاقیه و غیر مترقبه روبه‌رو شوید و براى این مسئله بتوانید آمادگى داشته باشید. وقتى که آن جنبنده نزدیک مى‌آید، یک‌مرتبه چشمتان باز مى‌شود و مى‌بینید که این یک مقدارى از سطح حیوانى که چهاردست‌وپا راه مى‌رود ارتفاعش بالاتر است و دیگر ذهن شما از این حیواناتى که در این سطح هستند بیرون مى‌آید و باز در یک مرتبۀ کلیتى باقى مى‌ماند. هنوز برای شما مشخص نیست که این چیست! وقتى جلو آمد، مى‌بینید که دارد روى دوپا حرکت مى‌کند پس برای شما قطع حاصل مى‌شود که این حیوان نمى‌تواند یک جانور وحشى بیابانى مثل سگ، گربه، گوسفند و حیوانات دیگر باشد بلکه این باید انسان باشد. باز درعین‌حال این صورت براى شما مشکوک است که آیا این زن است یا مرد است؟! در مؤنث و مذکر بودن و تذکیر و اینها شبهه دارید. نزدیک‌تر که مى‌شود برای شما مشخص مى‌شود که یک انسان و آدم است و فرض کنید یک زارعى است که از یک جا به جایى دیگر مى‌رود.

    1. شرح الاشارات، ج 3، ص 316 ـ 318؛ الحکمة المتعالیة، ج 6، ص 290- 296؛ شرح المنظومه، ص 175 ـ 177؛ نهایة الحکمه، الفصل الثانى عشر، ص 356.

جلسه ۷۳۷

2
  • این آدم تا آن مرتبۀ آخر که بخواهد برسد، مسئله به‌صورت کلىّ خودش و قابل انطباق بر کثیرین ـ چه کثیرین در نوع و چه کثیرین در صنف ـ براى شما باقى مى‌ماند. وقتى که کاملاً چشمتان واضح و روشن شد، دیگر در آنجا جزئیت و تشخص، طارد براى مثل و امثال است و خود خصوصیت فردیه در اینجا جلوه مى‌کند. البته از این نقطه‌نظر بنده تشبیه را بیان کردم که در اینجا آن حقیقت شیء حقیقت واحد است و این ترسیم کلیت و جزئیت در نظر رائى است ولى خارجیت و واقعیتش یکى است. شما چه ببینید و چه نبینید، واقع که فرق نمى‌کند! بالأخره این جنبنده را که از دور دیدید از اول انسان بوده است و شما جاهل بوده‌اید نه‌اینکه از اول این واقعیت خارجیه قابل انطباق بر غیر از انسان هم بود. نه! این واقعیت متشخّص، جزئى، زارع و کشاورز بود اما شما نمى‌دیدید و این حکم به کلیت و ابهام کردن و قابلیت حمل کردن بر انواع مختلفه در دید شما بود که جاهل بودید ولى وقتى که عالم شدید دیگر این مسئله براى شما مشخص شد ولى واقع فرقى نکرد! واقع، واقع است.

  • وقتى که شما با آن واقع منطبق شدید و معرفت شما نسبت به واقع یکى شد آنگاه این واقعیت خارجى، تشخّص خودش را براى شما نشان داد والاّ در واقع آن واقعیت خارجى تشخّص داشت؛ از اول‌ تشخّص داشت و شما نمى‌دانستید. اما در مانحن‌فیه مسئله فرق می‌کند، آن واقعیت کلى به اعتقاد و بیان مرحوم سید و همین‌طور بسیارى از بزرگان که در این زمینه راجع به این قضیه صحبت کرده‌اند، [فرق مى‌کند]. من در این زمینه قبلاً مطالبى عرض کرده‌ام منتها این مطالب ما جسته‌گریخته و پراکنده و در بین مباحثات مختلف هست. راجع به این مطلب و کیفیت علم عنائى و انطباقش با تشخّص خارجى بر خلاف انظار و آرائى که در این زمینه هست، بنده مطالبى را خدمت رفقا عرض کرده‌ام و لذا گمان مى‌کنم رفقا در این زمینه سبق ذهنى و آشنایى با این مطالب داشته باشند.

جلسه ۷۳۷

3
  • تعریف قضاء کلى

  • در مسئلۀ قضاء کلى نسبت به این قضیه، آن قضاء کلى عبارت از یک اراده و حقیقت و صورتى است که آن صورت به یک نحوى قابلیت براى تشکّل پیدا کردن به اَشکال مختلفه و تصور پیدا کردن به صور مختلفه و همین‌طور تعیّن پیدا کردن به اعیان مختلفه را داراست، این را قضاء کلى مى‌گویند. موت را نسبت به اهل این شهر فرض کنید، این موت و دماری که نسبت به اهل این شهر مى‌آید، این مسئله یک مسئلۀ کلى است، حالا قابل انطباق بر همۀ افراد یا بر بعضى از افراد است. در کیفیت موت شما مشاهده مى‌کنید که یک وقتى این موت با صاعقه و رعد و برق انجام مى‌شود و گاهى اوقات این موت با زلزله و خسف است و گاهى اوقات این موت با عواصف و بادهاى خیلى شدید است، این می‌تواند صور مختلفى پیدا کند. یا این موت در شرایط امروزى با بمب است؛ مى‌آیند از بالا بمب مى‌اندازند و همۀ افراد یک شهر را به نابودى مى‌کشانند.

  • در کیفیت تحقق این قضاء کلى اختلاف مى‌بینید و انواع متفاوتى مى‌بینید. یااینکه [موت] به‌واسطۀ قحطى است و مردم از گرسنگى مى‌میرند. هرکدام از اینها داراى یک تشخّص خارجى است. بعد این حکم قضاء کلى که در عالم قَدَر مى‌آید، داراى ماهیت و صورت مى‌شود که این‌ حکم به موت به چه کیفیتى باید واقع بشود؟ فرض کنید در آنجا کیفیت موت تقدیر مى‌شود که این موت باید با پرتاب یک موشک، افتادن یک بمب، بمباران هوایى و یا قحطى حاصل بشود، این مسئله در آنجا تقدیر مى‌خورد.

  • تفاوت معیارهاى ابناء دنیا با سالکان راه خدا

  • پس ما در اینجا دو مطلب داریم؛ یکى عالم قضاء کلى است، «خطّ الموتَ علة وُلد آدم مُخَطَّ القلادة علة جید الفتا»1 که این قضاء کلى مى‌شود.

  • نتیجه فدا کردن دین برای دنیای دیگران!

  • خصوصیت ابناء دنیا

  • دوم اینکه در کیفیت این قضاء کلى اختیار را به آدم مى‌دهند؛ مى‌توانی در اینجا بمیرى، مى‌توانى با جهاد فى سبیل الله شهید بشوى، مى‌توانى در رکاب امام معصوم علیه‌السّلام به شهادت برسى که دیگر به فوز ابدى و فلاح سرمدى رسیده‌اى و رستگار مى‌شوى و مى‌توانى خودت را فداى ابناء دنیا کنى که ﴿خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ﴾2 شامل حالت شود و بدبخت دنیا و آخرت بشوى و دین خودت را فداى دنیاى دیگران کنى! اختیار با خود توست.

    1. . اللهوف، ص 126؛ نفس المهموم، ص 100؛ مقتل خوارزمى، ج 2، ص 5 و 6؛ لمعات الحسین، ص 38.
    2. . سوره حج (22) آیه 11. نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 313:
      «هم دنیایش به خسارت زیان‌بار شده، هم آخرتش. این است آن خسران با حسرت آشکار.»

جلسه ۷۳۷

4
  • بدبخت واقعی!

  • اى بدبخت! بدبخت آن کسى است که دین خودش را فداى دنیاى مردم بکند! مردم که دین ندارند، دنیا دارند! آن‌وقت شخصى دین خودش را فداى دنیاى دیگران بکند، این دیگر هم دنیایش را ازدست داده ـ چون آبرویش رفته است ـ [و هم آخرتش را]! این مردم هم که وفا ندارند! وفا ندارند؛ عهد و پیمان سرشان نمى‌شود، التزام سرشان نمى‌شود! تا وقتى که انسان برایشان کار کند، آدم را به خدمت مى‌گیرند و وقتى که دیدند دیگر ارتباط برایشان ضرر دارد و به منافع دنیایشان ضرر مى‌رساند مثل یک دستمال و تفاله در زباله مى‌اندازند و دیگر یادى از انسان هم نمى‌کنند! اینها ابناء دنیا هستند. معیارهاى اینها با معیارهاى آن کسانى که راه خدا را مى‌روند متفاوت است؛ سالکان راه خدا معیارهاى دیگرى براى ارتباط و اقتران و رفاقت دارند ولى ابناء دنیا معیارهاى خاص خودشان را دارند! مواظب هستند که از همدیگر سند بردارند و بهانه بگیرند و در صندوق نگه دارند تا یک روزى به‌درد بخورد و یک روزى براى همدیگر خط و نشان بکشند! اینها همه معیارهاى اهل دنیاست! آن کسى که راه خدا را مى‌رود، این معیارها را ندارد. ماهى پنجاه‌تا ایمیل براى من مى‌آید، نگاه مى‌کنم و دیلیت (حذف) مى‌کنم که پى کارش برود! مى‌توانم همه را نگه دارم و سندسازى کنم، چه‌کار دارم؟! به چه دردی مى‌خورد؟! تا یکى به من ایمیل مى‌زند، پاک مى‌کنم! دیروز قضیۀ‌ موشیه را گفتم و امروز قضیۀ پیشتیه را می‌گویم! تا برایتان یک نامه آمد، فورى [حذف] کنید برود! اصلاً فکرتان را [در این مسائل] نیاورید تا بخواهد مشغول شود. آدم باید بیکار و احمق باشد تا بخواهد فکرش را به این چیزها مشغول کند؛ سند و ایمیل و نامه نگه دارد! برای چه این کار را انجام بدهد؟!

  • برای شما گفتم که شخصی به جایى رفته بود و حرف‌ها و مطالب و چرت‌و‌پرت‌هایی را که دربارۀ ما گفته بودند به‌صورت یک کتابچه درآورده بود و براى من آورده بود! خیلى وقت پیش بود. گفت: آقا من سه ماه تابستان رفته‌ام و همۀ مطالبى که راجع به شما مى‌گویند را اینجا خدمتتان آورده‌ام. گفتم: از همان‌جا بردارید و به منزلتان ببرید و بسوزانید! پاره هم نکنید، بسوزانید! گفت: آقا سه ماه زحمت کشیدم! گفتم: بیخود کشیدى! اگر از اول پیش من مى‌آمدى، به این زحمت هم نمى‌افتادى، بلند شو برو بابا!

جلسه ۷۳۷

5
  • حالا این بهتر است یااینکه بگویم: بده به من ببرم ببینم و بعد هم دوتا زیراکس و فتوکپى از آن بگیرم و اصلش را هم بدهم صحافى کنند و نگه دارم و در یک چیزی بنویسم و شماره‌بندى کنم و کد بزنم و ...! عزیز من، مگر ما براى اینها در دنیا زندگى مى‌کنیم؟! مگر خدا ما را براى این حرف‌ها در دنیا آورده است؟! «إنّ أمامکم عقبةً کَئودا»؛1 من اگر به مطالب این دفترچه اطلاع پیدا مى‌کردم بهتر بود یا حالا که اطلاع ندارم؟! اطلاع ندارم که چه کسی چه چیزی گفته است، بالأخره هر کسی یک حرفى مى‌زند! چه دلیلى دارد که آدم این‌قدر وقتش را به این مسائل بگذراند؟! آنچه را که ما از بزرگان یاد گرفتیم اینها نبوده است، بزرگان این‌طور نبودند و عیب را نگه نمى‌داشتند! براى من ماهى پنجاه‌تا ایمیل مى‌آید و هرکسى هم هرچه بخواهد مى‌گوید. ما هم مى‌خندیم، فقط یک مقدار مى‌خندیم و تفننى برای ما است! گاهى اوقات که نمى‌آید، هم‌چنین دمغ و خمار مى‌شویم! بعد مى‌بینیم که فردا آمد و رزقمان رسید، رزقٌ معلوم! رزق مى‌رسد!

  • دراین‌صورت آدم نماز مى‌خواند و فکرش به‌دنبال این نمی‌رود که آن شخص درباره‌اش چه گفت! مى‌خواهد بخوابد خیالش راحت است! مى‌خواهد ذکر بگوید فکرش این‌طرف و آن‌طرف نمی‌رود! چرا؟ چون این کار مربوط به آدم‌هاى بیکار است! آدم‌هاى بیکار این کارها را انجام مى‌دهند! آدم‌هایى که کار دارند و زندگى دارند و از دقیقه دقیقۀ وقتشان باید استفاده کنند والاّ هدر مى‌رود، اینها نباید به این مسائل توجه کنند!

  • حرم شیطان!

  • پس معیارهایى که خدا و ائمه علیهم‌السّلام براى ما و ارتباطات و زندگى ما در این دنیا قرار داده‌اند، با معیارهاى اهل دنیا و شیطان متفاوت است! مى‌بینید که در اینجا همیشه مى‌گویند: اغماض کن! بگذر! فکر نکن! تلافى نکن! چه‌کار نکن! اهل دنیا مى‌گویند: عیب را نگه دار و براى روز مبادا حفظ کن و حذف نکن و در دستۀ خودش نگه دار و برای روز مبادا حفظ کن و [به‌عنوان] سند نشان بده! همیشه فکر و نفس و ذهن درگیر است، وقتى درگیر باشد دنبال چه مى‌گردد؟! دنبال راه و کلک مى‌گردد که به‌اصطلاح امروزى‌ها چطورى از آن استفادۀ بهینه کند! باید سوءاستفاده بگوییم؛ راجع به این از آن سوءاستفادۀ بهینه کند! براى کجا نگه دارد؟! آن‌وقت این نفسى که باید در آن فقط خدا باشد، [جاى شیطان می‌شود]! امام صادق علیه‌السّلام مى‌فرمایند: «القلبُ حرم الله فَلا تُسکِن حرمَ الله غیرَ الله»2 آن‌وقت شما می‌بینید به‌جاى حرم الله، حرم الشیطان مى‌شود! حرمِ زد و بست‌ها! حرمِ قالتاق بازی‌ها! حرمِ کلک زدن‌ها! حرمِ دروغ گفتن‌ها! حرمِ سندسازى‌ها! این حرم شیطان مى‌شود. ﴿ٱسۡتَحۡوَذَ عَلَيۡهِمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ﴾3 عجیب است! وقتى قلب حرم شیطان شد، امام حسین علیه‌السّلام براى آنها تبلیغ مى‌کند، مى‌خندند! حبیب بن مظاهر براى آنها تبلیغ مى‌کند، مى‌خندند! مسلم بن عوسجه براى آنها تبلیغ مى‌کند، مى‌خندند! حرف درست و حرف حساب مى‌زنند، آنها مى‌خندند! چرا؟ چون حرم، حرم شیطان شده است. کلام امام حسین کلام‌الله است و کلام‌الله اصلاً در حرم شیطان نمى‌رود! در این گوش نمى‌رود و فقط در همین پرده‌هاى صماخ مى‌ماند و اصلاً در مغزشان هم نمى‌رود. کلام امام حسین کلام‌الله است و کلام‌الله عصمت دارد و نور مطلق است و در جاى ظلمت نفوذ نمى‌کند بلکه همان‌جا می‌ایستد! لذا مى‌خندند و مى‌گویند: بابا خودت را اذیت نکن و زیادى خودت را به زحمت نینداز، مسئله این است! یا بیعت کن یا قضیه این است! خود را به زحمت نینداز یعنى این گوش ما بسته است.

    1. الأمالی، شیخ مرتضی، ج ۲، ص ۲۸۹؛ جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسى، ج 8، ص 95 ـ 97؛ حیات جاوید، ص 147.
    2. جامع الأخبار، شعیری، ج ۱، ص ۱۸5؛ بحار الأنوار، ج 67، باب 43، ص 13.
    3. . سوره مجادله (58) آیه 19. انوار ملکوت، ج 2، ص 327:
      «شیطان بر ایشان غالب و چیره گشته است پس ذکر و یاد خدا را از یادشان برده است (آنها را از توجه و روى آوردن به خداى تعالى غافل و نا آگاه گردانیده است).»

جلسه ۷۳۷

6
  • حضرت در اینجا مى‌فرمایند: ﴿ٱسۡتَحۡوَذَ عَلَيۡهِمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ﴾1 شیطان اینجا دیگر بر اینها مسلط شد. این قلب را که حرم الله است براى خودش گرفت! خدا آن روز را نیاورد! آدم خیلى باید مواظب باشد. آن‌وقت راه مراقبه‌اش همین است؛ راه مراقبه‌اش توجه نکردن است. این راه مراقبه است! اگر شما توجه کردید و اهمیت دادید و ایمیل را حذف نکردید آن‌وقت این مطلب در قلب شما جا باز می‌کند. ایمیل اول سه درصد را اشغال مى‌کند و ایمیل دوم سه درصد دیگر و ایمیل سوم شش درصد و بعد کم‌کم بالا مى‌رود. ولى اگر دیدید بر علیه شما شخصى حرفى زده است و آن حرف احمقانه است، به‌هیچ‌وجه گوش ندهید و دیلیت کنید! اصلاً ترتیب اثر ندهید! نمى‌دانید که چیست، خیالت راحت است! حسن ظنّت هم به برادران مؤمن باقى مى‌ماند.

  • من در زمان سابق مى‌توانستم نسبت به قضایا و مطالبى که بود خیلى کارها انجام بدهم! مسائلى که مى‌گویند و حرف‌هایی که زده‌اند، تمام آنها به گوش ما مى‌رسد و گاهى گربه هم یک بویى مى‌کشد و... ولى دیدم که تمام اینها دنیاست. همۀ اینها غفلت از خداست. درحالی‌که افراد دیگر تمام همّشان این بود که بروند سند درست کنند یعنى تمام قوایشان را به‌کار مى‌گرفتند که تا مى‌توانند سند جمع کنند یا بسازند. حالا هست یا نیست آن، یک مسئله دیگر است.

  • لزوم تبدیل حکمت علمى به حکمت عملى

  • سال‌ها گذشت، سالیان سال گذشت، چه کسى بُرد؟! چه کسى در این مسئله نفع برد؟! چه کسى واقعاً نفع بُرد؟! این مطالبى که مرحوم آخوند در این اسفار در این موارد به ما ارائه مى‌دهد کاربردى است ها! اینها را ما باید به‌کار ببندیم و همین‌طورى نباید سرسرى بخوانیم و برویم بلکه باید این مطالب را درنظر بگیریم، این مطالب را در زندگى خود پیاده کنیم، حکمت علمى را باید تبدیل به حکمت عملى بکنیم. چقدر اینها را انجام دادیم؟! این‌همه ما فلسفه خواندیم، این‌همه سالیان سال، چقدر این را به حکمت عملى تبدیل کردیم؟! چقدر؟! آیا از توهم و تخیل دور شدیم یا هنوز در توهمات و تخیلات هستیم؟!

    1. . سوره مجادله (58) آیه 19. انوار الملکوت، ج ‌2، ص 327، تعلیقه:
      «شیطان بر ایشان غالب و چیره گشته، پس ذکر و یاد خدا را از یادشان برده.»

جلسه ۷۳۷

7
  • بنده دارم یک حرف مى‌زنم، اصلاً شخص دیگرى مقصود من هست آن‌وقت براى من ایمیل مى‌زنند و مى‌گویند: آقا مقصود از این حرف، ما هستیم!

  • بابا اصلاً من به خواب هم نمى‌بینم که تو آن شخص باشى! تو أنملۀ1 آن شخص هم نمى‌شوى که من بخواهم تو را در تصورم بیاورم. تو أنمله هم حساب نمى‌شوى! آن‌وقت چطور شخصى که أنمله هم حساب نمى‌شود، مقصود من از آن مصداق مورد نظر باشد؟! چطور ممکن است؟! هیچ امکان ندارد! به این ایمیل مى‌کند، به آن ایمیل مى‌کند که آقا، من را این‌طور قصد کرده است، درحالی‌که من اصلاً او را قصد نکرده بودم! بنده در تصورم هم نبود. پس این حکمت عملى کجاست؟! ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ﴾2 کجا رفت؟! فقط ما حرفش را خواندیم؟! چقدر ما باید در این توهمات و تخیلات باشیم؟! تا چه وقتی باید در این توهمات و تخیلات باشیم؟! اینها همحساب‌وکتاباب دارد، نتیجه دارد. مراقبه همین است! سى سال، چهل سال پدر ما در صحبت‌هایش مى‌گفت: مراقبه! مراقبه! مراقبه! مراقبه! ما هم فقط گوش مى‌دهیم. بله! علامه طهرانى از اولیاء الله بوده است! به تو چه مربوط است که از اولیاء الله بوده است؟! چقدر به درد تو خورد؟! ایشان از اولیاء بوده‌اند که بوده‌اند! خیلى خوب ایشان بوده‌اند! چقدر به حرف‌هایش عمل کردى؟! چقدر این حرف‌ها را به‌کار بستى؟! چقدر به همان مراقبه‌اى که گفت گوش دادى؟! چقدر به این آیۀ ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ﴾ عمل کردى؟! هیچ! فقط مبلّغ پیغمبریم و تکلیف شرعى داریم! همین! تکلیف شرعى، تکلیف شرعى! اینها همه گول زدن خود انسان است.

  • یک [آیۀ] قرآن براى سلوک ما کافى است و حتى احتیاج به روایات ائمه علیهم‌السّلام هم نداریم ـ روایات ائمه روى سرمان جا دارد ـ یک [آیۀ] قرآن کافى است و یک عمل به آیات قرآن کافى است، چقدر ما عمل کردیم؟! مدام مى‌گویند: خواندن این فلسفه اشکال دارد! تو نمى‌خواهد فلسفه بخوانى! تو برو به همان قرآن عمل کن! تو به قرآن عمل کردى یااینکه فقط آن را براى مجالس فاتحه گذاشته‌اى؟! همین افراد همین‌هایى که فقط [اشکال‌تراشى] مى‌کنند، فقط توان دارند حرف بزنند! آن‌ها کجا و این مطالب کجا؟! معمم و غیر معمم همه یکى هستند؛ همه دنبال تخیلات هستیم، همه دنبال توهمات و ... هستیم. باید عمل کرد آقا! وقتى که بزرگان مى‌گویند: تا علم ندارى [حرف نزن]، بعضى‌ها مى‌آیند و مى‌گویند که فلانی در فلان جا راجع به شما این مطلب‌ را گفت، من مى‌گویم: شاید شما اشتباه فهمیده‌اید، بعد معلوم مى‌شود، نه! آن شخص اصلاً یک هم‌چنین قصدى نداشته است و در یک فاز دیگر و در یک عالم دیگر بوده است.

    1. لغت‌نامه دهخدا: «انامل: جمع اَنْمُله؛ سرانگشتان.»
    2. . سوره إسراء (17) آیه 36. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 355:
      «و پیروى مکن از آنچه براى تو نسبت بدان، علم نیست.»

جلسه ۷۳۷

8
  • اختصاص و انحصار عدم اشتباه به معصوم علیه‌السّلام

  • این مسئلۀ مهمى است یعنى انسان باید نسبت به این قضیه توجه داشته باشد، یعنى براى خودش و راه خودش این مسئله خیلى مهم است که بتواند مسیر خودش را پیدا کند. توجه به این قضیه باعث مى‌شود که انسان در مسائل اجتماعى و در آن مسائل بسیار مهم‌تر، کم‌تر دچار خطا و اشتباه بشود! کمتر گرفتار شود! نمى‌گویم که دچار اشتباه نمی‌شود، آن مربوط به معصوم است؛ عدم اشتباه، کار معصوم است! اما مى‌گویم که اشتباه کمتر بشود تا بتواند نتیجۀ بهترى بگیرد.

  • شکل‌گیری قضاء مقدّر به‌واسطۀ علل خارجى

  • مرحوم سید در مسئلۀ قضاء کلى در همین زمینه یک مطلبى را بیان مى‌کنند؛ ایشان مى‌فرمایند که قضاء کلى عبارت از یک حقیقت کلیه‌اى است که قابل تشکّل به اَشکال مختلفى است ولى هنوز آن صورت خارجیه و تشخصش و جزئیتش ابرام نشده است و هنوز معیّن نشده است و در این تعیینى که مى‌خواهد پیدا کند، علل مختلفه‌اى دخالت دارند تا بخواهد آن مسئلۀ کلى به یک صورت خاص دربیاید و صورت پیدا بکند. درست مثل یک جنینى که این جنین در رحم زن قرار مى‌گیرد و آمادگى براى تشکّل به‌صورت یک انسان را دارد. در اینکه این جنین یک انسان مى‌شود، حرفى نیست. بالأخره مآل این جنین یک انسان دو پاست. هیچ‌وقت شما دیده‌اید که یک جنینى در رحم مادر قرار بگیرد و از آن‌طرف یک گوسفند بیرون بیاید؟! ما که ندیده‌ایم! این جنینى که در رحم مادر قرار مى‌گیرد و به‌سمت یک انسان مى‌رود که‌ مصداق آیۀ ﴿ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾1 مى‌باشد. این جنین مى‌تواند در این سیر به اصناف مختلف در کیفیت تعیّن و تشخّص ظاهر بشود و تمام اینها به عللى بستگى دارد که در این مدت برایش قرار دارد. آن جنین و عاقبتش قضاء کلى مى‌شود اما آن تشخّص و تصورش ـ ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَوِّرُكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ كَيۡفَ يَشَآءُ﴾2 چگونه است؟ مصوّر چه کسى بود؟ هو المصوّر ـ به‌واسطۀ علل خارجى، قضاء مقدّر می‌شود! یعنى غذایى که مادر در طول این مدت مى‌خورد، در کیفیت این جنین و در تشخصش تأثیر دارد. چه نوع غذایى مى‌خورد، چه نوع میوه‌اى مى‌خورد، از چه مواد غذایى استفاده مى‌کند، در چه فضایى قرار مى‌گیرد و آیا در حالت حزن است یا در حالت‌هاى عصبى و در استرس و اینها به‌سر مى‌برد یااینکه نه وضعیتش خوب است و...؟ با چه افرادى صحبت مى‌کند [چون اثر دارد] لذا مى‌گویند که در دوران حاملگى نباید با هرکسى صحبت کنید، هر تلفنى را نباید جواب بدهید، با هرکسى نباید سلام‌و‌علیک بکنید، تمام اینها همه تأثیر مى‌گذارد. شرکت در مجالس ذکر، شرکت در مجالس اهل‌بیت، شرکت در مجالسى که در آن روحانیت هست، ارتباط با افرادى که مصداق «یذکرکم الجنّة»3 هست و امثال‌ذلک، همۀ اینها در شکل‌گیری این بچه دخالت مى‌کنند. تمام اینها دخالت دارند4 وقتى که این جریانات همه انجام شد، آن‌وقت بچه که به دنیا آمد و ما او را نگاه‌ کردیم، این قضاء مقدّر مى‌شود!

    1. . سوره مؤمنون (23) آیه 14:
      ﴿ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةٗ فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ ٱللَهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 134:
      «و سوگند به خداوند که: ما تحقیقاً انسان را از چکیده و عصاره‌اى از گل آفریدیم. و سپس او را نطفه‌اى در قرارگاه استوار و پابرجا قرار دادیم. و پس از آن، این نطفه را خون بسته شده نمودیم. و به‌دنبال آن، این خون بسته شده را قدر لقمه‌اى از گوشت جویده شده کردیم. و به‌دنبال آن، این مقدار از گوشت جویده شکل را استخوان‌ها نمودیم. و به‌دنبال آن، بر روى این استخوان‌ها گوشت پوشانیدیم. سپس او را به آفرینشى دیگر، انشاء و ایجاد کردیم. و بنابراین، مقدّس و منزّه است خداوند که او بهترین آفرینندگان است.»
    2. . سوره عمران (٣) آیه ٦.
      ترجمه: «اوست که شما را در رحم‌ها[ی مادران] به هرگونه که می‌خواهد تصویر می‌کند. جز او هیچ معبودی نیست.» (محقق)
    3. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به الکافى، ج 1، باب مجالسة العلماء، ص 39 .
    4. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرد، ص 95 و 500؛ امام شناسى، ج 15، ص 318.

جلسه ۷۳۷

9
  • یعنى آن قضاء کلی که باید یک انسان از این زن متولد بشود ـ یک پسر یا یک دختر ـ به اَشکال مختلفه درمى‌آید و بالا و پایین مى‌رود، علل و عوامل مختلف مى‌آیند در این جنین تأثیر خودشان را مى‌گذارند، در نتیجه به آن حدّ نهایى که حدّ کمال وجودى در رحم است مى‌رسد، آن‌وقت تشخّص پیدا مى‌کند و حالا موقع ورودش در این دنیا و حرکت در این دنیاست.

  • توجیه کلام مرحوم سید نسبت به قضاء کلی

  • اگر بخواهیم کلام مرحوم سید را توجیه کنیم به این کیفیت مى‌توانیم توجیه کنیم که مسئلۀ قضاء عبارت از یک حقیقت کلیه است که واقعیتش براى ما ناشناخته است ولى وقتى که با علل و عوامل مختلف دست‌به‌دست هم مى‌دهند، به آن صورت خارجى که قضاء مقدّر است متصور مى‌شوند و به آن کیفیت که شد دیگر حتمى است یعنى دیگر در آن هیچ شک و شبهه‌اى نیست.

  • مسئلۀ مُثل افلاطونى هم مثل همین است؛ یعنى مُثل افلاطونی یک حقیقت کلیه است که آن حقیقت کلیه، قابل انطباق بر همۀ افراد و اشخاص است ولى در تعیّن خارجى، هر تعیّنى به ملاحظۀ سلسلۀ علل که در این سلسلۀ طولیه قرار دارد آن تشخّص خارجى را به یک کیفیت خاصى ظاهر مى‌کند و آن جزئیت خارجى را به یک کیفیت خاصى نشان مى‌دهد درحالی‌که رشتۀ همۀ اینها به همان حقیقت کلیۀ قابل انطباق بر همه است. این ماحصل کلام مرحوم سید بود که در اینجا به یک نحوى توجیه به مثل افلاطونى شد و مرحوم آخوند هم تا حدودى این مطلب را مى‌پذیرد.

  • مقام قضاء کلی همان مقام اجمال و تفصیل

  • اگر رفقا در یادشان باشد عرض ما در مسئلۀ قضاء کلى و قضاء مقدّر، فقط مقامِ جزئیت و کلیت نیست بلکه مقام اجمال و تفصیل است؛ مقام اجمال و تفصیل، مقام علم عنائى و تصور صورت خارجى است. در مسئلۀ علم عنائى ـ اگر درنظرتان باشد ـ ما چه عرض کردیم؟ گفتیم که علم عنائى عبارت از حضورِ حقیقت اشیاء به عینه در علم بارى‌ است ازلاً.

جلسه ۷۳۷

10
  • در حقیقت علمیه ممکن است شما صورت یک شیء را درنظر بگیرید اما خود آن شیء از نظر شما غائب باشد. یک فردى را مى‌بینید و بعد از او جدا مى‌شوید و در منزل مى‌روید، شب صورتش در منزل با شماست ولى او در منزل خودش هست. یک صورتى فقط هست و آن صورت اتحاد نفسانى با ذهن و با نفس دارد. حقیقت و تعیّنش با خود اوست، ماهیتش با خود اوست. فقط یک صورت علمیه که یک حقیقت علمیه است با شماست! در اینجا یک حقیقت علمیه همراه شما هست. حقیقت است یعنى اعتبار نیست. علمى است یعنى عینى نیست. این الآن با شما هست و با شما اتحاد دارد ولى آن شخص با شما کارى ندارد و شما هم با او کارى ندارید، از همدیگر هم خبرى ندارید. او در منزل خودش و شما هم در منزل خودتان هستید.

  • وجود علمى ما ازلاً مساوى با وجود حقیقى ذات پروردگار

  • حالا صحبت در این است که حقیقت علمیۀ ما ـ کارى به حقیقت عینى نداریم که حقیقت عینى در چه زمانى بوده و چه بوده است ـ در علم بارى‌ آیا مسبوق به عدم است یا مسبوق به عدم نیست؟ این چطورى است؟ شما چطور مى‌شود تصور کنید؟ اینکه وجود حضرت حق یک وجود ازلى است و مسبوق به عدم نیست [جای شک ندارد] وجود باری و وجود بالصرافۀ حق، ازلاً و ابداً هست یعنى مسبوق به عدم نیست. آیا این اسماء و صفات او که لازمۀ ذات وجود باری است مثل اسم علیم و قدیر، وجودشان ازلى است یا مسبوق به عدم است؟! این‌هم دیگر ازلى مى‌شود! چون تا جایى که ذات هست علم ملاصق و ملازم با ذات است. شما نمى‌توانید در جایى ذات را بدون علم تصویر کنید، این تصور، تصور محال است! پس اگر وجود حق وجود ازلى‌ است، اسم و صفت او هم ازلى خواهد بود. اسم او که ازلى خواهد بود، معلوم این اسم هم ازلى خواهد بود، معلوم این اسم چیست؟! «ما» جزئیات؛ پس ما هم ازلى هستیم. تا اینجا که شک نداریم؟!

جلسه ۷۳۷

11
  • تلمیذ: تا اینجا که علم به ذات بود، علم فعلی دردی را دوا نمی‌کند ...

  • استاد: چرا نسبت به ذات؟!

  • تلمیذ: الآن ما داریم راجع به علم باری نسبت به خودش صحبت مى‌کنیم چون ملاصق [و ملازم با ذات است].

  • استاد: مگر آثار ذات غیر از خود ذات است؟! نیست. وقتی نبود پس علم به ذات [علم به آثار ذات است] زیرا همان‌طورى‌که نفس وجودِ بالصرافه مساوقٌ لِلعلمِ بِالوجود بِالعلمِ الذّاتى است، نفس علم ذاتى به ذات، مساوقٌ لِآثار الذات و لِملزوماتِ الذات بِهذِه التساوى. پس علم ذات به ذات، مساوقٌ لِعلمِ الذات بِلوازمِ الذات و بِآثارِ الذات. همان‌طورى‌که علم ذات به ذات ازلاً هست، علم ذات به آثارش هم ازلاً هست. آیا شما مى‌توانید که لحظه‌اى تصور کنید ـ البته لحظه غلط است، لحظه زمان است، لحظه یعنى برهه‌اى، برهۀ دهرى ـ برهه و مرتبه‌ای تصور کنید که ذات پروردگار از علم به ما یعنی ماى جزئى نه کلى، خالى باشد؟! محال است! پس وجود علمى ما ازلاً مساوى با وجود حقیقى ذات پروردگار است. حالا قضاء کلى در اینجا چه شکلى پیدا است؟ مقدرّش چه مى‌شود؟ إن‌شاءالله براى جلسه دیگر باشد.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد