709

حقیقت علم عنایی حق و اتحاد با معلوم

تبیین بطلان اجمال و تفصیل در علم الهی

14104
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت «علم عنایی حق» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که علم الهی را به دو مقام اجمال و تفصیل تقسیم می‌کنند؛ دیدگاهی که ناشی از قیاس علمِ تدریجیِ انسان به علمِ مطلقِ پروردگار است. ایشان با تأکید بر اینکه علم بدون معلومِ خارجی معنا ندارد، توضیح می‌دهند که در ساحت ربوبی، علم و معلومِ خارجی متحد هستند و هرگونه تفکیک میان آن‌ها، ناشی از ضعف ادراک بشری و محکومیت انسان به زمان و مکان است. در ادامه، با بهره‌گیری از برهان فلسفی و اشاره به مراتب کشف و شهود، روشن می‌شود که چگونه ذات پروردگار بدون نیاز به اراده‌های متعدد و متوالی، به تمامی حقایقِ متدرج‌الحصولِ عالم، احاطهٔ واحد و ازلی دارد. این جلسه با هدف رفع سوءفهم‌های رایج پیرامون علم غیب و کیفیت تعلق ارادهٔ الهی به حوادث زمانی، به نتیجه‌ای روشن در باب وحدت علم و عینیت آن با واقعیت‌های هستی می‌رسد.

/17
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۰۹

1
  • درس هفتصد و نهم

  • کیفیت علم عنائى حق (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • نفس علم عنائى حق مساوى با معلوم خارجى

  • صحبت در کیفیت علم عنائى حق به اینجا رسید که خود نفس علم عنائى مساوى با معلوم خارجى است و اینکه در بین لسان بعضى از حکما یا از غیر آنها از افراد غیرمطلعین ابراز مى‌شود و همین‌طور کسانى که خودشان را در سلک اهل معرفت درآوردند ولى هنوز آن کشف حقایق در ضمیر و نفس آنها متحقق نشده است آنها از مقام علم عنائى به حضرت اجمال تعبیر مى‌کنند که درقبالش مقام تفصیل است و چه‌بسا هم راجع به این زمینه ادله و شواهد نقلى مى‌آورند مثل آیۀ ﴿وَقُلِ ٱعۡمَلُواْ فَسَيَرَى ٱللَهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾1 این مقام علمى که در اینجا براى بارى تعالى اثبات شده این مقام علم طبعاً باید مترتب بر مقام جهل باشد چون علمِ بعد از علم معنا ندارد و این حصول حاصل است و علم مترتب بر جهل به معناى همان حقیقت علمیه و ادراک است حالا چه آن ادراک حصولى باشد و یا ادراک حضورى باشد، در آن فرقى نیست ولى باید مترتب بر جهل باشد.

  • تعریف عالِم

  • عالم به کسى گفته مى‌شود که داراى یک حقیقت درّاکه نسبت به یک موضوع خاصه است و این ادراک باید مترتب بر عدم ادراک باشد والاّ لازمه‌اش ثبوت در ادراک است و با حیثیت و علیت ﴿وَقُلِ ٱعۡمَلُواْ﴾ [تطبیق نمى‌کند] یعنى [عمل کنید] تااینکه خدا ببیند، اگر آن علم علم ثابت باشد که همان فقط نفس ادراک مورد توجه باشد نه ترتبش بر جهل، این ﴿ٱعۡمَلُواْ فَسَيَرَى ٱللَهُ﴾ دیگر چه معنا دارد؟! لا تعملوا هم همین مسئله را مى‌رساند چه اعملوا چه لا تعملوا ﴿فَسَيَرَى ٱللَهُ﴾ این مشکل چیست و چگونه قابل حل است؟!

  • یااینکه فرض کنید در آن آیۀ شریفه که مى‌فرماید: انفاق در قبل و انفاق در بعد از حالت عسرت تفاوت مى‌کند تااینکه خدا تمیز بدهد آن کسانى را که مؤمن هستند و منفق هستند از آنهایى که نسبت به این مسئله تسامح دارند.2 خب این‌هم در اینجا مشخص است. حالا بعضى از مفسرین گفته‌اند که منظور از ﴿فَسَيَرَى ٱللَهُ عَمَلَكُمۡ﴾ در مقام شهادت، مقام ابراز براى سایر افراد است یعنى خدا این را براى سایر افراد ابراز و اظهار مى‌کند، خب خودش که مى‌داند که این شخص عمل مى‌کند یا عمل نمى‌کند، اقدام بر تکلیف مى‌کند یا اقدام نمى‌کند، پس این براى بقیۀ افراد است. خب چرا با این کیفیت بیان کرد؟ مى‌توانست با هزارتا تعبیر دیگر هم این مسئله را برساند.

    1. . سوره توبه (9) آیه 105. معاد‌ شناسی، ج 7، ص 107:
      «بگو اى پیامبر: شما عمل کنید پس به‌طور حتم خداوند عمل شما را مى‌بیند؛ و رسول خدا و مؤمنین مى‌بینند، و به‌طور مسلّم شما بسوى خداوندى که به پنهان و آشکارا داناست باز گردانیده می‌شوید! و آن خداوند شما را به آنچه عمل نموده‌اید آگاه خواهد ساخت!»
    2. . سوره حدید (57) آیه 10:
      ﴿لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْ﴾. امام شناسى، ج ‌9، ص 100:
      «یکسان نیستند افرادى از شما که قبل از فتح، انفاق کرده و کارزار نموده‌اند، ایشان درجه و مرتبه‌شان عظیم‌تر است از کسانى که بعد از فتح انفاق نموده و کارزار کرده‌اند.»

جلسه ۷۰۹

2
  • علىٰ‌کلّ‌حال نکته‌اى که در اینجا براى ما محلِّ اشکال است همان عادت ما و حیثیت شهودى ما نسبت به ادراک حقایق است که ما در ادراک حقایق‌ عادت به تدریجى الحصول بودن داریم؛ یعنى زمینۀ فکرى و ادراک ما در حیثیت آنیات تحقق پیدا مى‌کند نه در حیثیت استقبال، نسبت به استقبال جهل محض هستیم؛ نسبت به نیم ساعت بعد ما داراى جهل هستیم حتى خود من هم نمى‌توانم دقیقاً بگویم که در نیم ساعت دیگر چه خواهم گفت! بله، در ذهن من حدس هست به اینکه سرد و جری کلام به چه سمتى خواهد شد و نیم ساعت دیگر صحبت من به کجا خواهد رسید ولی لعلّ اینکه در ضمن صحبت یک راه انحرافى در پیش گرفته بشود و به یک مطلب دیگرى برسد، حتى خود من هم نمى‌توانم بگویم.

  • علم بدون معلوم مساوی با جهل!

  • این مسئله باعث شده است که این دو حیثیت اجمال و تفصیل در السنۀ افراد متداول بشود ولى همان‌طوری‌که در جلسۀ قبل عرض شد مسئلۀ علم عنائى یک مسئله‌اى است که باید هر علمى یک محکى خارجى داشته باشد و به عبارت دیگر یک معلوم داشته باشد حالا آن معلوم یا معلوم بالعرض خارجى است یا معلوم بالذات نفسى است ولى در هردو هر علمى باید یک معلوم داشته باشد؛ علم بدون معلوم معنا ندارد و آن مساوى با جهل است. وقتى من از حضور شخصى در مقابل خود اطلاع دارم این اطلاع من یک ربطى است که حاصل مى‌شود و اسم آن را علم مى‌گذارند؛ اسم این ارتباط با این صورت ذهنیه‌اى که آن عبارت از معلوم بالذات است و به خارج کارى ندارد، خارج وسیله‌ای براى ارتباط است والاّ هیچ‌گونه ارتباطى بین خارج و بین شخص رائى وجود ندارد، آن براى خودش نشسته و در افکار خودش غوطه‌ور است و این هم براى خودش نشسته است و فقط همین یک نوع ربطى را احساس مى‌کند که براساس همان ربط است که پایش را دراز نمى‌کند اگر ببیند که این آقا حواسش یک جاى دیگر است و این را نمى‌بیند پایش که هیچ، خودش را هم دراز مى‌کند. فقط یک نوع ارتباطى این وسط برقرار مى‌شود که آن ارتباط او را به این نتیجه مى‌رساند که یک محکى خارجى وجود دارد؛ یعنى در نفس او یک حالتى پیدا مى‌شود که اسم او را معلوم‌ بالذات می‌گذارند و بین ما و معلوم بالذاتِ ما ارتباط برقرار مى‌شود که اسم او را علم مى‌گذاریم و یک وسیله‌اى و علتى براى این معلوم بالذات وجود دارد که آن عبارت از همان مرئى خارجى است که وسیله شده براى اینکه این علم حضورى یا این معلوم بالذات تحقق پیدا بکند چون وقتى که علم در ذهن نقش مى‌بندد، آن علم حضورى مى‌شود؛ یعنى نفس خود را در یک هم‌چنین نشئۀ علمى‌ مى‌یابد که قبلاً فاقد او بود.

جلسه ۷۰۹

3
  • این عرائض ما در جلسۀ گذشته بود که بنابراین هر علمى ـ‌ چه علم عنائى حق باشد چه علم عالم متعارف خارجى باشد ـ باید یک معلوم و محکى خارجى داشته باشد، البته به‌نحو اجمال صحبت شد، راجع به ثابتات و مبدعات صحبت شد و اشکال در مورد زمانیات بود که زمانیات که حضور خارجى ندارند پس این علم به چه چیزى تعلق بگیرد؟ چیزى که هنوز عدم است دیگر تحقق علمى چگونه حاصل مى‌شود؟ به چیزى که نیست و هنوز وجود ندارد پدر و مادرى که در خارج وجود ندارند چگونه ممکن است ما فرزند آنها را تصور بکنیم و بدانیم چه خصوصیاتى دارد؟! خب این علم عنائى به این بچه‌اى که هنوز پدر و مادرش به‌دنیا نیامده‌اند چگونه تعلق پیدا مى‌کند؟ یا وقتى که امام رضا علیه‌السّلام به مأمون مى‌فرمایند که از آن کنیزت بچه‌دار خواهى شد و «أشبَهُ الناسِ بأُمِّهِ»1 اینکه حضرت دارند مى‌فرمایند، چیزى را مى‌بینند؟ آیا از روى هوا دارند مى‌گویند؟ از روى هوا من هم بلد هستم بگویم پس چرا جور درنمى‌آید؟!

  • پس بین آن کسی که امام حقیقى است و بین بنده باید یک تفاوتى باشد و فرقش این است که بنده از روى هوا حرف مى‌زنم ولى امامِ واقعى و حقیقى و معصوم یک حقیقتى را مشاهده مى‌کند و براساس آن حقیقت مى‌گوید، حتی رنگ چشمش را هم می‌گوید که آبى است قرمز است بنفش است قهوه‌اى است سیاه است آن را هم می‌گوید. خصوصیات و ابرو و بینى او را هم مى‌گوید، دستش را هم مى‌گوید حتى مى‌گوید: یک زائده در دستش هم وجود دارد. دیگر بالاتر از این داریم؟! این تفصیلى را امام رضا علیه‌السّلام مى‌فرماید و این [بچه] هنوز نطفه‌اش هم منعقد نشده، چیزى که نطفه‌اش هم هنوز منعقد نشده حضرت دارد مى‌گوید: نُه ماه بعد یک هم‌چنین بچه اى پیدا مى‌کند، اینکه الآن حضرت دارد به این تفصیل مى‌فرماید و بعد این فرزندى که به‌دنیا مى‌آید عین همان است، حضرت از کجا این را گفته است؟ از روى هوا که نگفته است. یک چیزى که نپرانده است، اگر بپراند چطور دقیقاً ابرویش عین همان درمى‌آید، چشمش عین همان درمى‌آید، دهانش عین همان می‌شود؟! آن واقعیتى را که امام دیده است ـ چون هر علمى بالأخره یک محکى مى‌خواهد ـ حالا دارد آن واقعیت را بیان مى‌کند پس آن بیان مترتب بر رؤیت است آن رؤیت مترتب بر یک معلوم خارجى است و آن معلوم خارجى که الآن وجود ندارد پس امام از کجا دارد این حرف را مى‌زند؟! این مشکل را باید حل کنیم.

    1. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السلام، ج ٤، ص ٣٣٣.

جلسه ۷۰۹

4
  • بی‌معنا بودن علم بدون وجود خارجى

  • شما مى‌گویید که از روى مثال گفته است. خب بله، مثال هم بالأخره باید وجود خارجى باشد! خود مثال که فقط صورت نیست بلکه یک وجود خارجى است. حالا ما به این کیفیت باید کم‌کم برسیم. آن نکته‌اى را که مى‌خواهم در تتمۀ آن مسئلۀ جلسۀ گذشته عرض بکنم که دیگر فرصت نشد این نکته بود که در هر علمى یک وجود خارجى باید در آنجا لحاظ بشود، علم بدون وجود خارجى معنا ندارد حالا منظور از وجود خارجى صرفاً وجود خارجى مادى نیست بلکه یک حقیقتى است که مُهر وجود بر او خورده و این مُهر وجود است که مى‌آید و آن حقیقت را زنده مى‌کند و مى‌پروراند و در مرتبۀ ابراز و اظهار درمى‌آورد. وقتى که شما الآن به یک فردى که در خارج هست نگاه مى‌کنید آن حقیقت خارجى تا نباشد معلوم بالذات براى شما حاصل نمى‌شود و باید یک فرد وجود داشته باشد و علاوه بر وجود داشتن شما چشم‌هایتان را باز کنید نه‌اینکه ببندید و بیدار هم باید باشید و حواستان هم باید باشد چون ممکن است یک فرد خارجى باشد شما حواستان آنجا نباشد و هرچه هم این‌طوری این‌طورى کند و [دست تکان دهد شما نمی‌بینید] خب وقتى آدم حواسش پرت است‌ نمى‌بیند. بچه‌ها خیلى این‌طور مى‌شوند که ذهنشان اینجاست و مدام این‌طوری مى‌کنى می‌بینی نه آقا این جاى دیگر هست البته بزرگ‌ترها هم گاهى این‌طور مى‌شوند.

  • قدرنشناسی نسبت به مطالب بزرگان

  • سابق شب‌های سه‌شنبه یک جلسۀ قرآن بود و بعد هم صحبت می‌کردند، دوستان و اینها گاهى مى‌آمدند خسته بودند چون یک‌دفعه از سر کار مى‌آمدند و دیگر منزل نمى‌رفتند تا یک استراحتى بکنند، یک تمدد اعصابى بشود و یک رفع خستگى بشود بلکه از همان‌جا از سرکار به مسجد مى‌آمدند و [قرائت] قرآن بود و بعد هم صحبت، لذا اول که [آقا] صحبت شروع مى‌کردند همۀ چشم‌ها این‌طورى بود که ببینند آقا چه مى‌گویند، کمی که مى‌گذشت و صحبت‌ها کمی چیز مى‌شد، اگر در آن قصه بود همین‌طور چشم‌ها باز بود یعنى بسته نمى‌شد. اگر یک وقت قصه نبود چشم‌ها مى‌رفت. من به این آقاى ... مى‌گویم که بالاى منبر چندتا قصه هم بگو، این‌قدر در توحید مى‌رود که یادش مى‌رود، چندتا قصه هم بگو! ما در زمان آقا این امتحان‌ها را کردیم و کمی که مى‌گذشت کم‌کم چشم‌ها اگر یک سانت باز بود نیم سانت مى‌شد و کمی دیگر که مى‌گذشت خرّش هم بالا مى‌رفت و یک‌دفعه آقا مى‌گفت: آقاى فلان ... حال شریف خوب است؟! إن‌شاءالله کسالت که ندارید! واقعاً چه دورانى بود و با چه مطالبى، چگونه برخورد مى‌شد و چه مسائلى چگونه قدرشان را ندانستیم!

جلسه ۷۰۹

5
  • تمام محفوظات ما براساس معلوم خارجى ماضیه

  • علىٰ‌کلّ‌حال این معلوم خارجى باید یک وجودى داشته باشد والاّ که خب اگر نداشته باشد این [علم] به چه چیزى مى‌خواهد تعلق بگیرد؟! دقت کنید! ببینید به کجا داریم مى‌رسیم! صورت شخصى که در خارج وجود ندارد آن صورت را مى‌خواهیم بیاوریم، باید چه‌کار کنیم؟! باید سراغ دیروزش برویم و به امروز کارى نداریم امروز نیست و تمام محفوظات ما براساس معلوم خارجى ماضیه و گذشته است، به آینده که نمى‌توانیم دسترسى و اطلاع داشته باشیم و چون نمى‌توانیم این صورت را از خارج بیاوریم پس به دیروز برمى‌گردیم. من چون او را دیدم الآن مى‌توانم صورت او را تصور کنم. من چه کسانى را دیدم؟ الآن مى‌توانم بشمارم، بعضى‌ها درست است، یکى‌یکى آنهایی را که دیدم صورت‌ها را در ذهن مى‌آورم و به‌طورکلی انسان با خاطراتش زنده است! مى‌گویند: شخص با خاطراتش هست.

  • پس بنابراین صورت علمیۀ فعلى باید منشأ خارجى داشته باشد اگر دیروز شما این صورت را نمى‌دیدید الآن این صورت [را تصور نمی‌کردید]. معلوم بالذات که معلوم بالعرض ندارد فعلاً معلوم بالعرضش دیروز بود و معلوم بالعرض فعلى ندارد الآن صرفاً معلوم بالذات دارد یعنى دو مسئله محقق شد؛ یکى معلوم بالذات و دوم آن حقیقت علمیه که ربط بین نفس و بین آن معلوم بالذات خواهد بود. این الآن حاصل شده والاّ شخص الآن در مقابل نیست. حالا به گذشته مى‌رویم؛ در گذشته شما یک فردى را که در ده سال پیش دیده‌اید و مى‌خواهید آن فرد را در ذهن بیاورید در ذهنتان مى‌گردید و وقتى پیدایش کردید می‌گویید: یک هم‌چنین کسى منظور تو است؟ درست است من ده سال پیش با اتوبوس داشتیم به جایى مى‌رفتم باهم کنار هم روی صندلى نشسته بودیم و دو ساعتى هم باهم بودیم. یک‌دفعه آن حقیقت معلوم بالعرضى که در ده سال پیش اتفاق افتاده بود شما آن معلوم بالذاتى را که از او انتزاع کردید آن انتزاع و آن ارتباط بین شما و معلوم بالعرض که معلوم بالذات نفسى است و در نفس شماست آن معلوم بالذات را شما دوباره بعد از ده سال احضار کردید.

جلسه ۷۰۹

6
  • مى‌گویند: بعضى‌ها حافظه‌شان خوب [نیست] یک ساعت پیش را یادشان نیست چه خورده‌اند و با چه کسى بوده‌اند اما بعضى‌ها حافظه‌شان خیلى [خوب است]. مى‌گویند: خیلى حافظۀ خانم‌ها قوى است! یکى مى‌گفت: من خیال مى‌کنم اینها هاردشان صد گیگ اطلاعات مى‌تواند [ذخیره کند]؛ مى‌گوید: شش سال پیش در خانۀ فلانی خورشت قورمه‌سبزى که خوردیم خوشمزه‌تر بود یااینکه من امروز درست کردم؟! می‌گویم: من یادم نیست صبحانه چه خورده‌ام و راست‌راستى یادم مى‌رود که مثلاً صبح چه خورده‌ام تو شش سال پیش خانۀ فلانى را از من می‌پرسی؟! یا می‌گوید: آن لباسى که تن او بود هفت سال و شش ماه و سیزده روز پیش در فلان جلسه دیدى؟! آن لباسش چقدر قشنگ بود و نمى‌دانم‌ چه بود و این حرف‌ها، آن بهتر است یااینکه من الآن دارم؟! چه هاردى اینها دارند ماشاءالله که این مسائل را به این دقت [ذخیره می‌کنند]! این قدرت خدا است که این‌طور باید حفظ کنند و نگاه دارند یعنى آن چیزهایى که باید محوش کنند آنها را اتفاقاً سفت نگه مى‌دارند؛ یک دفعه به من اخم کردى، آن دفعه جواب من را ندادى، آن دفعه داشتم با تو حرف مى‌زدم حواست جاى دیگر بود و... مرد وقتى که به خانه مى‌آید نباید حواسش جاى دیگر باشد فقط باید حواسش به مخدره باشد! حالا بابا من حواسم رفت عفو از بزرگان است تو ببخش! نه‌خیر این حرف‌ها چیست، چطور با رفقا مى‌نشینید حرف می‌زنید خوب حواستان جمع است و وقتى با ما حرف مى‌زنید این‌طور هستید؟! از این مسائل را یادشان مى‌ماند و نمى‌دانم خدا چرا اینها را دیلیت1 نمى‌کند و اینها را خیلى خوب نگه مى‌دارند! آن‌وقت اگر آدم هزارتا محبت بکند همه یادشان مى‌رود و می‌گویند: کِى؟! برو بابا واسه آن کردى واسه آن کردى و... خلاصه هارد آنها خیلى زیاد است صد گیگ یا بیشتر خیال مى‌کنم جا بگیرد!

  • تمام اینها همه مى‌بایست منشأ خارجى داشته باشد و شما حتى منشأ خارجى را هم در ذهن ندارید که چه منزل و منظری بوده و خودتان مى‌خواهید خلق کنید و خودتان مى‌خواهید یک منزل طراحی کنید، آن منزل وجود خارجى تا الآن ندارد، این مابإزائش چیست؟ این‌هم مابإزاء دارد، آن طرّاح تا شیروانى را ندیده نمى‌تواند بیاورد روى منزل بگذارد. تا بتن را در جایى ندیده الآن نمى‌تواند آن بتن را بیاورد و ستون و فونداسیون و اینها برایش درست کند. حتماً یک جا دیده است! التفات کردید؟! دارید متوجه مى‌شوید کجا مى‌خواهم بروم! اجزائش را یک جا دیده جزء آن را یک جا دیده آن جزء را برداشته آورده اینجا گذاشته، دستشویى را یک جا دیده دستشویى را برداشته آورده اینجا گذاشته، حمام را یک جا دیده برداشته آورده اینجا گذاشته، این اتاق را هم همین‌طور، اینجا همه را دیده بعد دارد همۀ اینها را با همدیگر ترکیب مى‌کند و مونتاژ و سرهم مى‌کند و مى‌گوید: حالا درست شد. حالا روى کاغذ مى‌آورد؛ اینجا فونداسیون است، آهن باید اینجا بخورد و ستون باید اینجا بخورد و ... . تمام اینها را مى‌آید ترسیم مى‌کند و روى آن را سقف مى‌زند، دوباره طبقۀ دیگر همین‌طور، بعد درستش مى‌کند و ساخته و پرداخته دست معمار مى‌دهد و مى‌گوید: طبق همین نقشه و به همین کیفیت انجام بده، درحالی‌که این اصلاً وجود خارجى ندارد. بله، الآن این نقشه وجود خارجى عینى ندارد ولى این صورت علمیه‌اى که الآن در ذهن این مهندس آمده باید منشأ داشته باشد حالا یا کتابهاى ژورنال را برداشته ورق زده و آن نقشه‌ها را نگاه کرده، یا چندتا ساختمان را آورده در کنار هم گذاشته و از اینها ترکیب کرده یا خودش رفته یک جایى این چیزهاى متعدد را دیده یا خود اجزاء را در جایى مشاهده کرده است بالأخره نمى‌شود هیچ معلوم بالذاتى وجود داشته باشد الاّ اینکه ـ البته نسبت به اشیاء خارجى، نسبت به حقایق ذهنیه خود معلوم بالذات با معلوم بالعرض هردو یکى است که در آنجا همان علم حضورى مطرح است ـ معلوم بالعرض خارجى وجود داشته باشد حتى در مورد ما هم مسئله باید به این کیفیت باشد؛ حالا یا معلوم بالعرض خارجى و خطابى باید باشد یااینکه نه معلوم بالعرضش قبلاً باید وجود داشته باشد و فقط الآن احضار آن صورت در اینجا هست.

    1. . Delete:حذف کردن. (محقق)

جلسه ۷۰۹

7
  • حال سراغ علم عنائى حق مى‌آییم؛ در علم عنائى حق شکى نیست که نسبت به همین حقایق خارجیۀ زمانیه همین جلسه‌اى که الآن ما در آن هستیم که یک حقیقت خارجیه و زمانیه است یا فرض کنید علم امام رضا علیه‌السّلام نسبت به این فرزندى که هنوز شرایط تولدش هم وجود ندارد، نسبت به علم غیب اهل معنا و اهل کشف، علم عنائى حق دیگر جاى خود دارد. این صورت علمیه چه مابإزائى در نفس خدا داشت ـ‌ حالا اسمش را بگذارید: در نفس خدا، در ذهن خدا، اصلاً تمام این تعابیر غلط است که در اینجا باید بالأخره یک ذهنى درست کنیم و اسم این ذهن را علم عنائى بگذاریم خیلى با کلام عامیانه و لُرى خلاصه این را بگوییم ـ چه معلوم بالعرضى بوده که الآن وجود ندارد چون زمانیات که متدرج الحصول هستند؟ وقتى ما مى‌گوییم که پروردگار نسبت به این جلسۀ ما در روز یکشنبه بیست و سوم جمادى 1431 علم داشت [یعنی چه]؟ یا باید بگوییم که قبل از حضور این جلسه علم نداشت که این جاهل است! اگر بگوییم که علم داشت این مابإزاء علم چه بود؟! چون مى‌گوییم: علم دارد. ما اگر بخواهیم علم داشته باشیم همین‌طوری علم نداریم. نسبت به حقایق آینده ـ هفته بعد غیر از هفته بعد ـ ما یا باید به خواب برویم و در خواب ببینیم که چه واقعه‌اى فردا اتفاق مى‌افتد، خب خیلى اتفاق مى‌افتد براى خیلى از افراد هم اتفاق افتاده که خواب دیدند فردا با چه کسى ملاقات مى‌کنند فردا چه مسئله‌اى اتفاق مى‌افتد چه حادثه و رویدادى خلق مى‌شود. خب از این مسائل زیاد است براى همه هم کم‌وبیش این مطالب بوده است یا باید به خواب برویم یا مثل اهل کشف و معنا باید در مکاشفه و رؤیاهای انفصالى یعنى در همان صورت برزخ انفصالى این انجام بشود. علىٰ‌کلّ‌حال یک ارتباطى باید بین رئى و بین آن حقیقت خارجیه برقرار باشد تا انسان اطلاع پیدا بکند که چه مسئله‌اى وجود دارد. پس در مورد ما مطلب این‌طور هست و اتفاق مى‌افتد درحالی‌که هنوز آن امر خارجى وجود ندارد. لذا وقتى که شما در روز بیدار مى‌شوید آن واقعه‌ای را که در شب دیده‌اید مى‌گویید: من این را دیده‌ام. آن را که شما دیده‌اید وجود خارجى نداشت، شما در رؤیا و منام این صورت را دیده‌اید، اینکه الآن دارید مى‌بینید با او دوتا است پس چرا مى‌گویید: این را که من دیشب دیدم و نمى‌گویید که من شبیه او را دیدم، مانند این را دیدم! اینکه معدوم است و معدوم هم لا یُخبر عنه است! اینکه شما دیده‌اید، مى‌گوییم که عکسى از این را دیده‌اید. می‌گویید که من عکس ندیده‌ام من اصلاً خود این را دیده‌ام؛ من خود شما را دیده‌ام که دیشب در خواب به من این حرف را زدید، حالا دارید انکار مى‌کنید؟! دستت را زیر چانه‌ات گذاشتى می‌گویی: اصلاً تو خواب دیدى، من که خواب ندیده‌ام‌. خودت خواب دیدى خب ببین. مى‌گویم: بله، تو خواب ندیدى بالأخره من که دیده‌ام الآن هم دارى همین را مى‌گویى، مى‌گوید: نه آن کسی که تو با او حرف زدى من نیستم من الآن جلوى شما نشسته‌ام، این الآن با این وضع و با این کیفیت اصلاً وجود خارجى نداشته است. این معدوم بود، شما دیشب یک صورتى دیدی، برو طلبت را هم از همان صورت بگیر، به من چه‌کار دارى؟!

جلسه ۷۰۹

8
  • یکى پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمده بود خدا حفظش کند الآن هم هست؛ گفت: آقا من دیشب در خواب دیدم شما انگشترتان را به من دادید ـ انگشتر دستشان بود ـ ولى کمی براى من گشاد بود. ایشان فرمودند: برو همان را تنگ کن و در دستت کن! البته بعد به او دادند، نه این را یکى دیگر را. بعضى به من مى‌گویند: حضرت آقا من در خواب این را دیدم، می‌گویم که من در خواب ندیدم، تو دیدى، پاشو برو! هر وقت من هم‌چنین خوابى را دیدم آن‌وقت با همدیگر جفت‌وجور مى‌شویم! تو حالا آن خواب را دیدى، برو با همان خوابى که دیدى هر تصمیمی که مى‌خواهى بگیر!

  • این مسئله‌اى که الآن دارد در خواب مشاهده مى‌کند فردا نفس او به او مى‌گوید که من همین را دیدم نه‌اینکه مشابه او را دیدم. براى خود بنده خیلى اتفاق مى‌افتاد مخصوصاً در سنین کودکى براى من خیلى اتفاق مى‌افتاد که مسائل خارجى را در خواب مى‌دیدم ـ به رفقا هم گفته‌ام ـ و بعد طبق همان که در خواب دیدم سراغش مى‌رفتم و این‌طور نبود که بگویم: این با آن که من دیدم دوتا است؛ احساس عینیت بین آن معلوم بالعرض و بین آن معلوم بالذاتى که در نفس نقش بسته و حک شده، احساس عینیت و وحدت براى انسان حاصل مى‌شود که اینکه الآن دارد مى‌بیند همان است که دیشب دیده است. نمى‌تواند بین این معلوم بالعرض خارجى و بین آن معلوم بالذات ذهنى خود انفکاک قائل بشود درحالی‌که دو منشأ داشتند، آن منشئش منشأ مثالى بود و این منشئش منشأ مادى است. آن منشأ علمى که قبلاً برایش دیشب پیدا شد، آن منشئش خواب و عبور از عالم شهادت به عالم مثال و برزخ بود و آن منشئی که الآن دارد مشاهده مى‌کند منشأ شهودى است و یک منشأ عینى و تعیّنى و مشمول کون و فساد است ولیکن آن منشئی که دیشب با او برخورد داشت آن که دیگر منشأ کون و فساد نبود، منشأ طبیعى نبود. راجع به ما مسئله به این کیفیت است.

جلسه ۷۰۹

9
  • حالا راجع به پروردگار؛ پروردگار که نسبت به این علم دارد، نسبت به واقعۀ خارجى علم دارد. من وقتى که صبح از خواب برمى‌خیزم هنوز با آن واقعه‌اى که دیشب در خواب دیدم برخورد نکردم تا ببینم رؤیای من صادقه بوده یا نه، هنوز در رختخوابم هستم، هنوز در اتاقم هستم، هنوز از منزل خارج نشدم، وقتى که از منزل خارج شوم و سر کوچه بروم و ببینم آقاى فلان دارد از اینجا رد مى‌شود، من دیشب این را در خواب دیدم و منتظرم ببینم که آن حرفى که دیشب در خواب به من زد آیا الآن مى‌زند یا نمى‌زند؟ مى‌بینم یک‌دفعه آن حرف را زد، الآن مى‌بینم هان این را من دیشب در خواب دیدم.

  • پس قبل از اینکه من بخواهم با آن صورت خارجى برخورد کنم، نسبت به خوابى که دیشب دیدم جاهل هستم و نمى‌دانم خوابم از رؤیاهای صادقه است یا غیر صادقه است! وقتى که برخورد کردم آن‌وقت صدق رؤیای صادقه براى من ثابت مى‌شود. در مورد پروردگار آن صورتى را که در علم عنائى و در مقام علمى پروردگار نسبت به این جلسه و نسبت به این افراد و نسبت به این مطالبى که الآن به‌عنوان متدرج الحصول یک‌به‌یک و کلمه بعد از کلمه ظهور پیدا مى‌کند علم پروردگار نسبت به اینها تعلق گرفته یا نگرفته است؟ دیگر نمى‌توانیم بگوییم که نگرفته است، پس گرفته است! حالا که نسبت به عین کلمات علم او تحقق پیدا کرده است پس چطور علم او نسبت به امور زمانى که هنوز حاصل نشده تعلق پیدا کرده است؟! این تعلق علم به مجهول است و این که محال و مستحیل است که علم به یک امر مجهول تعلق پیدا بکند؛ یعنى آن علمى که الآن در ذات پروردگار نسبت به حقایق خارجیه و نسبت به زمانیات و نسبت به و ... هست خب آن خیلى مایه ندارد نسبت به زمانیات [یعنی] نسبت به همین جلسه که زمانى و متدرج الحصول است آناً فآناً حاصل مى‌شود. کلماتى که من دارم صحبت مى‌کنم ادراکات شما نسبت به این کلمات هرکدام آناً فآناً دارد حاصل مى‌شود. شما اطلاع ندارید بر اینکه من چه مى‌خواهم بگویم و من هم اطلاع ندارم که چه مى‌خواهم بگویم. شما نمى‌دانید که الآن دارد در ضمیر من چه مى‌گذرد که خودتان را براى شنیدن آن آماده بکنید خب آیا به این حالت خارجى، ذات پروردگار اطلاع دارد یا ندارد؟ اگر بگوییم: ندارد، جاهل است پس این علم به چه تعلق گرفته است؟! چگونه ممکن است علم به او تعلق بگیرد؟!

جلسه ۷۰۹

10
  • بنابراین علم عنائى حق در یک مقام واحد [است]، نه اسمش را مقام اجمال مى‌گذاریم، نه مقام ابهام مى‌گذاریم، نه مقام تفصیل مى‌گذاریم بلکه هیچ اسمى براى این نمى‌گذاریم. فقط اسم مى‌گذاریم: علم ذاتى حق نسبت به آثار و شعائر وجودى خود!

  • اتحاد بین مثال و معلوم خارج

  • این علم باید در مقام علمى عیناً مطابق با معلوم بالعرض ـ حالا در اصطلاح ما ـ خارجى باشد و هیچ تفاوتى نباید داشته باشد. لذا نسبت به کسى که بصیرت مثالى ندارد مى‌گوییم که دیدن اشیاء خارجى مستحیل است ولى نسبت به کسى که بصیرت مثالى دارد، رؤیت اشیاء خارجى مانند رؤیت اشیاء خارجى براى سایر افراد به یک نسق واحد و به یک میزان واحد است؛ یعنى همان‌طوری‌که در افراد خارجى علم به یک امر آنى تعلق مى‌گیرد و دیگر بین آن امر آنى فرق نمى‌کند که امر شهودى و طبیعى باشد یااینکه مثالى و برزخى باشد در این قضیه فرق نمى‌کند چون هردو یک واحد است؛ چه صورت خارجى ببیند و چه صورت برزخى ببیند، این یکى است. وقتى که این‌طور شد ـ این یک جاى دقیقى است که همۀ صحبت به اینجا برمی‌گردد و آن اتحاد بین مثال و معلوم خارج است ـ این فقط حلقۀ وصل کنندۀ بین دو حادث و بین حادث و قدیم در اینجا شکل پیدا مى‌کند. وقتى که آن حقیقت علمى به‌‌واسطۀ آنى مى‌خواهد در خارج ظهور پیدا کند دیگر فرق بین مثال و اینها نیست چون هردو علم است و تعلق به علم پیدا مى‌کند. این ضعف ما است که نمى‌گذارد از آن به غیر آن که مثال است برسیم. اگر این ضعف برداشته بشود یا به‌واسطۀ منامات یا به‌واسطۀ همین انکشافات روحانیه و صور برزخى و اینها، انسان چشمش و ادراکش از آن مى‌گذرد و به مابعد آن و ماقبل آن، بر یک امر واحد و حقیقت علمى خارج اطلاع پیدا مى‌کند. وقتى که شخص در مقام مکاشفه مى‌آید و این حالت کشف براى او حاصل مى‌شود، این‌طور نیست که شخص تصور کند یک صورتى را مى‌بیند و بعد براساس آن صورت دارد جلو مى‌رود. نه، نسبت به همان حقیقت مادى ـ دقت کنید! ـ حسىِ لمسىِ شهودىِ عینىِ سمعىِ خارجى اطلاع پیدا مى‌کند.

جلسه ۷۰۹

11
  • شما الآن در اینجا نشسته‌اید یک وقتى این درى که روبروى من است و درِ کمد است، باز است و بین من و آنجا تقریباً سه متر فاصله است و این در کمد باز است. چشمم الآن دارد آن محتویات کمد را مى‌بیند. آیا مى‌توانید بگویید: قضیه در اینجا قضیۀ مثالى و برزخى و این حرف‌ها است؟! نه، الآن در باز است و سه متر فاصله است و شما دارید مى‌بینید که آنجا یک جانماز و قرآن و یک قوطى دوا هست یک کاسه و ظرف هست و آن چیزهایى که محتویات کمد است را الآن دارید مى‌بینید و کسى هم نمى‌تواند بگوید که این الآن صورت برزخى مثالى است، نه همان رؤیت خارجى است که به‌واسطۀ انعکاس نور که آمده به قرنیۀ ما خورده و آن‌هم رفته به شبکیه و... خلاصه یک چیزهایى فهمیده‌ایم که آنجا این خبرها هست. حالا شما در را ببندید و وقتی که در را مى‌بندید یک‌دفعه تمام آنچه که در اینجا هست همه محو مى‌شود براى افرادى که چشم آنها نمى‌تواند عبور کند. براى باز شدن و این انکشاف بعدى، دوباره نیاز و احتیاج به باز شدن در کمد خواهد بود. حالا اگر من یک عینکى گذاشتم ـ مى‌گویند: یک عینک‌هایى تازه درآمده خیلى عالى است!! ـ و با این عینک آن در را رد کردم مثل اشعه‌هاى اتمى، عکس‌برداری و اشعه‌هاى گاما و فلان، اینکه مى‌آید رد مى‌کند با اسکن با ام‌آرآی یا با موج مثل سونوگرافى و امثال‌ذلک بالأخره جنبۀ مادى و فیزیکى دارد و متافیزیکى ندارد، شما با همین [می‌بینید] درحالی‌که چشم شما نمى‌بیند اما وقتى که این عینک را گذاشتید می‌گویید: به‌به چه چیزهایى دارم مى‌بینم! خیلى عالى شد! با این عینک نه مثالى آمده نه خوابى نه مکاشفه‌اى هیچ چیز در اینجا تحقق پیدا نکرده فقط آلت فیزیکالى عوض شد، متافیزیک نشد بلکه همان جنبۀ مادى در اینجا تغییر پیدا کرد و یک عینک گذاشته که عینک شیشه است و یک زوایاى خاص خودش را دارد، شما آن جانماز و قرآنی که قبلاً در باز بود همان را باز الآن دارید مى‌بینید. حالا فرض کنید که یک نفر هست که عینک هم ندارد و از همین‌جا دارد نگاه مى‌کند درحالی‌که در بسته است مى‌گوید و با دستش هم اشاره مى‌کند که آن عینکى که اینجاست در اینجا می‌گذارد و دیگر کسى نمى‌تواند ببیند و این را دستگیر کند. مى‌گوید: آقا من چیزى ندارم! تو چه چیزى را مى‌خواهى بگیرى؟ مگر جرمى کردم کارى کردم مگر مسئله‌اى بود؟!

جلسه ۷۰۹

12
  • یک دفعه ما به یکى از رفقا مى‌گفتیم که این اولیاء خدا که علم غیب پیدا مى‌کنند آیا به همه چیز علم غیب پیدا مى‌کنند؟ به همۀ مسائل؟! خب قضیه خیلى چیز مى‌شود! کمی راجع به آن فکر کردیم دیدیم کار به جاهاى خیلى ظریف و عمیق و دقیق کشیده مى‌شود! گفتیم: إن‌شاءالله چشمشان را مى‌بندند والاّ خب آنها حسابشان [فرق دارد]! آن کسی که فردای دیشب به آدم مى‌گوید: دیشب فلان خطور در ذهن تو پیدا شد، خطور در ذهن را مى‌گوید آن‌وقت چیزهاى دیگر را نمى‌تواند بگوید؟! حاشا و کلا!

  • نتیجۀ تصرف در صورت مثالى انعکاس در صورت خارجى

  • عرض کنم حضورتان که این‌ مسئله را که الآن دارد مى‌بیند و با دست اشاره مى‌کند چه چیزی را دارد مى‌بیند؟ یک مسئله‌اى که از این فیزیک و از این عنصر طبیعى قدرتش خارج است ولى با غیر از این عنصر طبیعى دارد طبیعت را مى‌بیند نه چیز غیر طبیعت را، اگر قبلاً یادتان باشد در سال گذشته در انطباق بین صور مثالى و بین صور خارجى من یک چیزى گفتم؛ گفتم: وقتى که ولىّ خدا ـ حالا پیغمبر یا امام و یا ولىّ خدا باشد ـ مى‌خواهد تصرف بکند آن تصرفش در صورت مثالى است و نتیجۀ تصرف در صورت مثالى فرقى ندارد نتیجۀ تصرف در صورت مثالى انعکاس در صورت خارجى است یعنى وقتى که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‌آید اشاره مى‌کند ماه را نصف مى‌کند، در واقع آن صورت مثالى ماه را نصف مى‌کند و در خارج تحقق این تقسیم و انتصاف این قمر در اینجا براى افراد این‌طور ظاهر و بارز مى‌شود یعنى این قضیه در خارج انجام مى‌شود نه‌اینکه فقط رؤیت بشود. این در خارج انجام مى‌شود و نصفى این‌طرف مى‌رود و نصفى هم آن‌طرف مى‌رود و همه این مسئله را مشاهده مى‌کنند. امروز یک قدم بالاتر از این و عمیق‌تر از آن مسئله مى‌خواهم به حقیقت مطلب برسم؛ صحبت ما در امروز این است که براى آن کسى که این رؤیت حاصل مى‌شود دیگر برزخ و خارج یکى مى‌شود. دیگر یک وجود است؛ یعنى یک اتحاد برقرار مى‌شود؛ بین انسان و صورت برزخى و همان حقیقت خارجى، و از آنجایى که بین علت و معلول باید اتحاد باشد و انفکاک مستحیل است، به همان کیفیت سلسلۀ علیت برزخ و مثال اشراف پیدا مى‌کند که هم مثال در آن هست و هم عین آن حقیقت ملموس و مشهود خارجى؛ به یکى. لذا من دارم الآن قرآن را مى‌بینم درحالی‌که در بسته است. من الآن دارم آن جانماز را مى‌بینم، من آن ظرف را مى‌بینم و نقشى که بر آن ظرف بسته است را دارم می‌بینم. در را باز کن تا ببینى. درحالی‌که باب‌ها مقفل است و نمى‌تواند ببیند این اتحادى که دارد الآن مى‌بیند این اتحادِ گذشت زمان‌ و بیرون آمدن از قانون زمان است یعنى وقتى نفس انسان از قانون زمان و مکان بیرون مى‌آید دیگر این حجره و آن حجره براى او مکانیت خودش را ازدست مى‌دهد که بخواهد به‌عنوان حاجب براى این باشد پس آن علم عنائى حق نسبت به این جلسۀ روز یکشنبه در مدرسۀ فیضیه با نفس خود همین جلسه متحد مى‌شود. این نتیجۀ بحث است.

جلسه ۷۰۹

13
  • ما دیگر در اینجا اجمال را کنار گذاشتیم و همۀ اجمال‌‌ها باطل شد. ما اجمالى در ذات حق نداریم ـ البته این مسئله در اینجا کاملاً محفوظ باشد بعداً در مراتب علمى در فصوص صحبت خواهد شد. ما نمى‌خواهیم خداى نکرده به بزرگان جسارت کنیم ولى ادراک کیفیتش مهم است که در آنجا مقام اجمال مى‌گیرند و مقام بعث مى‌گیرند و أحدیت و واحدیت مى‌گیرند و نقطۀ وحدت بین هردو مى‌گیرند و... ـ اصل مسئله به‌نحو فلسفى به این کیفیت براى ما که مشخص شد آن‌وقت مطالب بزرگان براى ما قابل حل است و ما مى‌توانیم هرکدام را در جاى خودش قرار بدهیم. حل فلسفى و برهانى مسئله به این کیفیت در اینجا شد، البته طرق دیگرى دارد که مقام علیت و اینهاست که ما دیگر نیازى به آن پیدا نمى‌کنیم.

  • کیفیت مقام جمع‌الجمع

  • پس در مقام علم عنائى حق اجمال نداریم، در مقام علم عنائى حق ابهام نداریم، در مقام علم عنائى حق نقطه‌اى نداریم که آن نقطه متکثر به کثرات بشود. بله، ممکن است نقطه‌اى داشته باشیم ولى در همان نقطه کثرت وجود دارد و این مقام جمع‌الجمع است و جمع بین وحدت و کثرت این است. لذا بارها عرض کردم که ما در مقام جمع لحاظ وحدت را نمى‌توانیم از مقام کثرت جدا کنیم. بله، مى‌توانیم بین کثرت و وحدت افتراق اعتبارى قائل بشویم ولى افتراق حقیقى مستحیل است. براى همین مسئله است که وقتى افتراق باشد پس چطور مى‌تواند آن وحدت با حفظ عین هویت وحدتیت خودش، شامل کثرت بشود؟ نمى‌تواند این‌طور باشد و ممتنع است. لحاظ مقام جمعى این‌ است که در عین همان وحدت آن کثرت را مشاهده مى‌کنید. در عین توحید آن کثرات را که همه مربوط به ذات است دارید مشاهده مى‌کنید.

  • شرح این بیت از شعر حافظ «این‌همه عکس مى و نقش مخالف که نمود»

  • اینجاست که دیگر شعر حافظ ـ رضوان الله علیه ـ آن معناى خودش را کاملاً روشن مى‌کند؛ «این‌همه عکس مى و نقش مخالف که نمود» نه در مقام اجمال و ابهام بلکه همین‌که دارید در خارج مى‌بینید همین حیوان، پرى، درنده، چرنده، آسمان، زمین، ملائکه‌ و...

جلسه ۷۰۹

14
  • این‌همه عکس می و نقش مخالف که نمود***یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد1
  • جام مقام تفصیل است یعنى نفسِ یک ارادۀ حق، حق که دوتا اراده ندارد ارادۀ حق یکى است و ارادۀ پس از اراده ندارد، ارادۀ پس از اراده مربوط به ما است که به‌واسطۀ جهل و به‌واسطۀ عدم قدرت و ضعف مجبور هستیم ارادۀ پس از اراده داشته باشیم؛ اول اراده مى‌کنیم این آب را بریزیم بعداً اراده مى‌کنیم که این را ببندیم. اول این را برداریم بعداً این را، چون این دو انگشت ما نمى‌تواند هم این و هم این را بردارد و باید اول این را برداریم بعد ارادۀ ثانى تعلق مى‌گیرد به اینکه این را برداریم. با یک اراده هردوى اینها را نمى‌توانیم برداریم. البته این مربوط مى‌شود به افرادى که داراى ضعف هستند اما آنهایی که از این مرتبه گذشته‌اند مى‌توانند.

  • یک فروغ رخ ساقى یعنى ازلاً و ابداً فقط خدا یک اراده بیشتر نتوانسته بکند. حالا ما را ببین که هر لحظه صدتا اراده داریم! حالا ما بالاتریم یا خدا؟! الآن یک اراده مى‌کنیم فردا 180 درجه ضد آن را اراده می‌کنیم! مى‌گویند: آقا شما دیروز این حرف را زدید! مى‌گوید: زدم که زدم، امروز مى‌خواهم یک چیز دیگر بگویم! گردن ما کلفت است و هرچه بخواهیم مى‌گوییم! مى‌گوییم: بابا خدا یک اراده داشت؛ یک فروغ رخ ساقى بود که در جام افتاد، شما هر لحظه‌ات یک اراده است! مى‌گوید: خدا نمى‌تواند دوتا اراده کند، این من هستم که هر دقیقه یک اراده مى‌کنم و بعد خلافش را اراده مى‌کنم و دلم هم مى‌خواهد، هیچ کسی هم نمى‌تواند حرف بزند. روز سوم یکى دیگر روز چهارم یکى دیگر و هَلُمَّ جَرّا.

  • محالیت ارادۀ متعدده از ذات بارى تعالیٰ

  • پس به‌طورکلی ارادۀ متعدده از ذات بارى مستحیل مى‌شود. حالا آن‌وقت دیگر شما خودتان باید بروید ببینید که این آیات ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾2 چه معنایی دارند، ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾3 اینها مى‌تواند معانى خودشان را با همین برهان و با همین کیفیت بیان کنند. این دیگر مراتب نزولى مى‌شود که آن نقطه مدام انبساط پیدا مى‌کند و در ذات خودش با حفظ هویت توحیدیۀ خودش مى‌تواند باشد. یک ارادۀ پروردگار بود و آن اراده ازلاً بود. کِى بود؟ خودش مى‌داند. تا وقتى که خدا بود این ارادۀ او براى این اعیان خارجى بود و تا وقتى که خدا هست همین است. تمام این اختلافات و مسائلى که اینها مى‌گویند مثل بیگ بنگ که اول این عالم چه بود و... از این چرت وپرتها که گاز بود و نمى‌دانم اتر بود، امواج بود، گرما و سرما، هرچه بود ما کار نداریم حالا که فعلاً شکمى است. هرچه بود و هرچه خواهد بود همه با همان یک اراده بود و هیچ ارادۀ مجددى نیامد. این‌طور نبود که اول خدا یک هم‌چنین مادۀ فیزیکى یا اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید [را خلق کند] بعد بیاید بگوید حالا این را این‌طورى کنم! بعدش و قبلش و فلان همه با یک اراده به انجام بوده است.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ١٧٧.
    2. . سوره الرحمن (55) آیه 29. معاد شناسی، ج ٩، ص ٣٥١:
      «هر روز خداوند در ارادۀ خاص و شأن جدیدی است‌.»
    3. . سوره ق (50) آیه 38. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 542:
      «و هرآینه حقّا ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست در شش روز خلق کردیم.»

جلسه ۷۰۹

15
  • آثار محکوم و مقیّد به زمان بودن

  • ادراک این مسئله براى ما مشکل است چون ما همان‌طور که عرض کردم محکوم زمان هستیم و فکر، نفس، علائق و خصوصیات ما همه با زمان گره خورده و بسته شده است. ما از مستقبل‌ اطلاع نداریم و اطلاعمان از ماقبل اطلاع ناقص خواهد بود و به مستقبل جهل کلى داریم، مامضى را فقط به‌عنوان ابهام در ذهن داریم والاّ خودمان را فاقد مامضى مى‌دانیم. وقتى که شخصى فوت بکند دیگر بین خودمان و بین او انقطاع احساس مى‌کنیم و فاقد مى‌دانیم ولى اگر انقطاع احساس نکنیم دیگر براى او گریه نمى‌کنیم [می‌گوییم که] فقط صورتش عوض شده مثل اینکه یک شخصى شصت کیلو بوده حالا نود کیلو شده، آیا شما برایش گریه مى‌کنید؟! گریه نمى‌کنید. او دارد راه مى‌رود حالا نود کیلو است رژیم مى‌گیرد و خودش را شصت کیلو مى‌کند آیا برای سی کیلو ازدست رفتۀ او گریه مى‌کنید؟! مرده هم همین‌طور است وقتى شما احساس فقدان نکنید گریه نمى‌کنید. حالا گریۀ ائمه علیهم‌السّلام برای چیست؟ گریۀ اولیاء چیست؟ آن نفس چه تعلقى دارد؟ آنها باز براى خودش جایگاه خودش را دارد. من فقط به‌عنوان یک دورنما آمدم که این مبحث را جمع کنم.

  • علم نداشتن خدا به وقایع خارجى

  • بنابراین روى این حساب ما علم اجمالى نداریم، علم تفصیلى نداریم، ابهام نداریم، معلوم بالخارجى که مى‌گویند که اینها متدرج الحصول است، نداریم. تمام اینها همه به‌صورت یک واقعیت خارجیه تحقق دارد که آن واقعیت خارجیه از دیدگاه ما ماده است، از دیدگاه ربوبى آن واقعیت خارجیه با علم به آن واقعیت خارجیه همه یکى است. اصلاً خدا علم به وقایع خارجى ندارد! چه کسی گفته که علم دارد؟! نفس واقعۀ خارجى خودش علمٌ، خود حقیقت خارجیه علمٌ، نه‌اینکه خدا علم دارد به آن واقعه‌اى که مى‌خواهد بعداً اتفاق بیفتد. همان واقعۀ خارجیه براى این به‌عنوان علم حضورى ذاتى عنائى موجودٌ.

  • تلمیذ: ما همیشه مسائل را با خودمان قیاس مى‌کنیم؛ ما علم نداریم ما نمى‌بینیم بعد مى‌گوییم که خود ما جزء همان ذات هستیم یعنى حالا جزء نمى‌توانیم بگوییم، همان ذات هستیم. مگر غیر از آن هستیم؟! تطورات آن ذات هستیم‌.

جلسه ۷۰۹

16
  • استاد: بله خب همین‌ است.

  • تلمیذ: جهل ما به ذات چه مى‌شود؟ همین جهلى که ما داریم باز هم جزء همان است‌.

  • استاد: بله همه جزء همان است همه یک واحد است وقتى همه یک واحد شد این یک واحد اینجایش قرمز است اینجایش سیاه است اینجایش سفید است اینجایش زرد است؛ این توپ وقتى که یک توپ است یکى است و اگر یک سوزن بزنى همۀ توپ ازبین مى‌رود ولى در این توپ هزار نقش وجود دارد و هر نقشى داخل در همین محدوده است. آن کسى که این توپ را در دستش مى‌گیرد و بالا مى‌اندازد این‌طور نیست که اول سیاهی آن را بالا بیندازد بعد قرمزی‌اش را، نه؛ سیاه، قرمز، زرد و همۀ نقش‌ها باهم بالا مى‌روند و باهم پایین مى‌آیند و باهم در دست قرار مى‌گیرند. تمام این نظام همه حکم نظم واحد و مجموعۀ واحدى را دارد که به علم واحد [هست]. در ذات خدا که علم ازدیاد پیدا نمى‌کند بلکه در ما ازدیاد پیدا مى‌کند. امروز جاهل هستیم فردا عالم نسبت به این مسئله مى‌شویم پس‌فردا یک علم دیگر پیدا مى‌کنیم و در ذات پروردگار علم واحد مستجمع همۀ بروز و ظهور معلوم آن علم است یعنى لازمۀ آن علم این است که در آنِ واحد چه آن مجردات چه مبدعات چه مثالیه و برزخیه و چه آن متکوّنات خارجیه به حقیقت واحده در آنِ واحد ازلاً و ابداً در ذات پروردگار حضور داشته باشند و این حضور عبارت از بروز است نه خرق و التیام و فساد و تکون، به‌عنوان ظهور و بروز با حفظ ظهورِ قبل، نه با فقدان ظهور قبل، با حفظ ظهور قبل، ظهور بعد همین‌طور براى ما پیدا خواهد شد ولى براى آن کسى که مبرز و مظهر هست همۀ اینها به‌عنوان واحد و در آنِ واحد وجود خارجى خودش را خواهد داشت‌

  • تلمیذ: ما نفهمیدیم! بایست یک دور دیگر بیان کنید.

جلسه ۷۰۹

17
  • استاد: خدا رحمت کند مرحوم الهی‌قمشه‌ای بود و یک شخص شاه‌ عبدالعظیمى بود و یک حرف‌هایی مى‌زد و درس ایشان مى‌آمد ـ ظاهراً درس فلسفه بود ـ آن موقع ایشان مدرسۀ حاج میرزا ابوالفتح در خیابان رى درس مى‌گفتند و عدۀ کمى بودند چند نفر بودند که شرکت می‌کردند و بعضى از آنها هنوز حیات دارند و زنده هستند. خلاصه یک حرف‌هایی مى‌زد و یک کارهایى هم مى‌کرد حالا یا به‌خاطر رد گم کردن بود یا چه بود، نمی‌دانم ولی غیرمتعارف بود. بعضى از این کارها این بود که گاهى اوقات که درس سخت مى‌شد و او هم اشکال مى‌کرد و فلان، یک‌دفعه مى‌دیدند از جلسه بیرون مى‌رفت و مى‌رفت یکى دو کیلو انار مى‌خرید و مى‌آورد جلوى مرحوم الهی‌قمشه‌ای مى‌ریخت و مى‌گفت: این انارها را بخور، کمی کله‌ات باز شود بفهمى به ما چه دارى مى‌گویى! البته خب این مطالب ادامه دارد حالا من طرح مسئله را کردم علىٰ‌کلّ‌حال بالأخره نسبت به خود و اصلش باز نیاز به یک مثال‌هایى دارد و همین‌طور نسبت به بعضى از کلمات بزرگان براى رفع شبهه از آن کلمات، چاره‌اى نیست که بیشتر این مسائل [روشن] بشود. علیٰ‌کلّ‌حال این قضیه مشکل‌ترین مسئلۀ فلسفى است.‌

  • تلمیذ: ولى خروج از معناى لغوى مى‌شود چون علم در لغت به معناى ادراک است طبق تقریر حضرت‌عالی به‌عنوان تطبیق مى‌شود.

  • استاد: فقط حضور است؛ نفس الحضور است ما براساس اصطلاحات خودمان وضع مى‌کنیم ولى خب آن در آنجا فرق مى‌کند. خبیر در ذات پروردگار با خبیر ما فرق مى‌کند. سمع در آنجا با سمع ما فرق مى‌کند.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد