708

علم عنایی حق و کیفیت علم به اعیان خارجی

تبیین اتحاد علم الهی به صور علمیه و حقایق عینی

14059
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت «علم عنایی حق» نسبت به صور علمیه و اعیان خارجی می‌پردازند. بحث با اثبات قدم زمانی و ذاتی صور علمیه در صقع ربوبی آغاز می‌شود و با طرح این پرسش کلیدی ادامه می‌یابد که آیا علم خداوند به صور اشیاء، همانند علم انسان به نقوش و تصاویر، از واقعیت خارجی منفک است یا خیر. استاد با نقد نگاه‌های سطحی و عامیانه، بر این نکته تأکید می‌کنند که در ساحت ربوبی، اطلاع بر صورت علمیه، عین اطلاع بر حقیقت عینیه است و هیچ‌گونه انفکاک یا جهلی در این میان راه ندارد. در نهایت، با اشاره به قانون علیت و نفی فاصله میان علت و معلول، این نتیجه حاصل می‌شود که تمام پدیده‌ها و اعیان خارجی، به نحو عینیت در ذات حق تحقق دارند و علم الهی به آن‌ها، علمی حضوری و احاطی است که با تحقق خارجی آن‌ها اتحاد دارد.

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۰۸

1
  • درس هفتصد و هشتم

  • کیفیت علم عنائى حق (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • ازلی بودن صور موجودات در علم عنائی حق

  • در جلسۀ قبل عرض شد که صور علمیه در صقع ربوبى در مقام تحفظ بر اسماء و همین‌طور صفات به‌نحو قدیم زمانى در اصطلاح اهل فن یا قدیم ذاتى، نه به معناى استغناء از علت بلکه به معناى بقاء به بقاء علت قبل از تحقق حقایق عینیۀ خارجیه موجود است و تا جایى که خدا خدایى مى‌کرده و خدایى خواهد کرد این صور علمیه موجود بود یعنى نمى‌توانیم برهه‌اى در حیات حضرت أحدیت تصور کنیم که در آن برهه ذات اقدس حق فاقد صور علمیه نسبت به عالم خلق بوده باشد؛ این تصور مستحیل است و این عدم تحقق محال است.

  • تعریف قدم زمانی

  • بنابراین در ذات اقدس حق به بقاء آن حیات [دارد] اولاً و استدامتاً چون ابتدا که نبود؛ ابتدایى براى ذات متصور نیست. پس مى‌توانیم این‌گونه تعبیر کنیم که صور علمیه حدوثاً و بقائاً وجودشان به بقاء و حیات حضرت حق متعلق است و چون حیات حضرت حق ابتدا ندارد بنابراین صور علمیه در علم عنائى حق ابتدا ندارد. این مى‌شود قدم زمانى یا قدم ذاتى البته با اختلاف در اصطلاح. چون قدم ذاتى در مواردى گفته می‌شود که خود ذات بى‌نیاز از علت است و ما نسبت به آن بحث نمى‌کنیم؛ قدم‌ را در اینجا به‌معناى شی‌ءٌ بلا أول له تصور مى‌کنیم؛ چه آن اوّلیت، اوّلیت زمانى باشد یا اوّلیت رتبى باشد، اوّلى براى او محقق نیست.

  • این مسئلۀ اول است که در این مسئله با برهانى که گفته شد هیچ جاى شکى وجود ندارد و تردیدى در این مطلب نیست. حالا وارد مباحث دیگر نمى‌شویم چرا که مطلب به اطاله کشیده مى‌شود. حالا کیفیت نزول این اسم از مقام ذات و همین‌طور آن حقایق اسمیه در این اسم کلى و اتحاد اسم با ذات یا اختلاف رتبى اسماء با ذات اینها دیگر مطالبى است که طبعاً در مفصلات و همین‌طور در کتاب توحید علمى‌ و عینى مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به این قضیه صحبت شده است و بعد ارتباطى هم به بحث ندارد یعنى خیلى مرتبط با این مطلب نیست.

جلسه ۷۰۸

2
  • آنچه که فعلاً به ما مربوط است و باید نسبت به مُثل نوریۀ الهیه یا به تعبیر دیگر مُثل افلاطونیه مورد توجه قرار بدهیم این مقدار از بحث است ...، حالا ما کاری به آن کیفیت مثل نوریه نداریم که آیا آن مثل به‌نحو کلى است یا به‌نحو جزئى، ما بحث را در اینجا عام مطرح مى‌کنیم؛ چه انسان کلى باشد که این حکایت از همان حقیقت نوریۀ کلیه است یااینکه انسان‌هاى جزئى باشند مثل افراد انسان و افرادى که در اینجا نشستند، صورتِ مجلسى که در اینجا وجود دارد که تمام اینها صور جزئیه است، بحث، بحث کلى و سِعى است و شامل همۀ صور و همۀ انواع تعینات خواهد شد.

  • پس در این قضیه شکى نیست که تمام صور اشیاء چه به‌نحو کلیت و چه به‌نحو جزئیت در علم عنائى حق شی‌ءٌ بلا اول له و حقیقت بلا اول له و صرفاً این صور فقط اختلافش با ذات أحدیت اختلاف علّى و معلولى است؛ تا جایى که خدا خدایى مى‌کرد این صور بوده و همین‌طور این صور هم خواهند بود و شکى در این قضیه نیست. این یک مسئله است.

  • تعریف مابإزاء حقیقی و اعتباری

  • مطلب بعد مى‌رسیم به این نکته که حالا این صور حکایت از چه مى‌کند؟! آیا این صور فقط یک نقوش و یک اشیاء و تصوراتى هستند که فرض کنید یک نقاش تصورات خودش را به‌صورت کاغذ درمى‌آورد؟! حالا چه اینکه آن تصور، تصور ذهنى باشد قبل از انتقال به کاغذها و قرطاس و اینها، یااینکه این صور نقوشى پس از انتقال باشند؛ در هر دو صورت اینها یک نقوشى هستند که یک مابإزاء خارجی دارند: مابإزاء حقیقى یا مابإزاء اعتبارى؛ حقیقى این است که فرض کنید الآن این اشیائى که در این مدرسۀ فیضیه هست از اشجار، صحن، سنگ و کیفیت حجرات را انسان به‌صورت عکس دربیاورد و بعد در کاغذ نشان بدهد، این عکس حکایت از این حقایق مى‌کند.

جلسه ۷۰۸

3
  • نقوش اعتبارى این است که انسان خودش یک مدرسه‌اى را در ذهن تصور مى‌کند بدون اینکه وجود خارجى داشته باشد و بعد آن نقش را منتقل مى‌کند؛ این وجود خارجى ندارد ولى بالأخره هر کسى که نگاه مى‌کند، در این نگاه فقط رنگ را نمى‌بیند یعنى نمى‌بیند که اینجا آبى و اینجا قرمز و اینجا سیاه است بلکه در پس این سیاهى، آبى، قرمز و زردى یک واقعیت خارجیه را مى‌بیند؛ چه آن واقعیت خارجیه باشد یا نباشد یعنى ذهن به یک واقعیت خارجیه منتقل مى‌شود که بین این واقعیت خارجیه ـ دقت کنید که چه مى‌خواهم بگویم! اینجا خیلى بزنگاه مسئله است! ـ و بین این نقش اختلاف است؛ یعنى نقش یک مسئله در ذهن من یا در این کاغذ است و واقعیت خارجیه یک مسئلۀ دیگر و امر دیگرى است که یا این وجود دارد یا وجود ندارد آن دیگر بحثى در او نیست ولى وقتى که ذهن مخاطب به این نقش مى‌افتد به آن واقعیت خارجیه توجه مى‌کند و می‌پرسد که این عکس مدرسه‌ای که شما در اینجا کشیدید در کدام شهر و کشور است؟ چه زمانى بوده است؟ این مدرسه چندتا دانشجو یا طلبه داشته است؟ این سؤالاتى که مى‌کند، سؤالات از نقش نمى‌کند، اگر بخواهد از نقش سؤال بکند یک مسئلۀ دیگرى است که بخواهد به خود نقش نگاه بکند. یعنى وقتى که مطمئن شد یک قضیه‌اى ماوراء آن هست یا نیست آن‌وقت مى‌آید نگاه مى‌کند و مى‌گوید که حالا ببینم که چه میزان مهارت در این نقش به خرج داده است.

  • تفاوت نقش و صورت با واقعیت خارجیه

  • یعنى مسئلۀ نقش و صورت با مسئلۀ آن واقعیت خارجیه، دو حقیقت متفاوته است؛ این‌ حقیقت حقیقت صوریه است و براى خودش استقلال دارد، چه آن مدرسه در خارج باشد یا نباشد، و آن مدرسه هم براى خودش استقلال دارد چه این نقش باشد یا نباشد، اینها دو حقیقت جدا هستند و هیچ ارتباطى به‌هم ندارند. بله، این حکایت از آن مى‌کند. گاهى انسان به خود نقش نگاه مى‌کند یعنى براى او خود نقش مهم است.

جلسه ۷۰۸

4
  • این نقاش‌هایى که خیلى ماهر و خیلى بزرگ هستند صورت‌هایی که انسان مى‌بیند اگر ذهنش به‌سمت آن شخص خارجى هم برود خیلى به‌نحو گذرا مى‌رود ولى به خود نقش خیلى توجه مى‌کند. من‌باب‌مثال تابلوهایى که مى‌کشند این تابلوها خیلى ارزش دارد ارزش تابلوها به این نیست که یک مابإزاء خارجى دارند بلکه به خود این تابلو ارزش مى‌دهند و [می‌گویند که] خود این نقاش چقدر ماهر بوده است.

  • من‌باب‌مثال کمال‌المک آن نقاش خیلى معروف ایرانى که در حدود صد سال پیش بوده و خیلى از نقاش‌هایى که زبردست بودند شاگردان او بودند. او خیلى عجیب بوده است و نقاشى‌هاى او و آن تصاویرش تصاویر خیلى ارزشمندی است.

  • یک داستانى هم نقل مى‌کنند ـ خیلى آدم تعجب مى‌کند که واقعاً چه مردانگى‌ها و لوطى‌منش‌هایى وجود دارد که این اشخاص این اوصاف را دارند و مایى که این‌همه مدعى هستیم از این مسائل بى‌بهره هستیم ـ که چند نفرى پیش او به نیشابور رفته بودند. الآن قبرش در نیشابور کنار قبر شیخ محمد فریدالدین عطار نیشابورى است؛ فریدالدین عطار آن عارف بزرگ؛ بسیار جلالت هم دارد خیلى خیلى جلالت دارد. پیش او رفته بودند و صحبت این بود که یکى از افراد یک کار خلافى کرده بود. قضیه درست یادم نیست و من جایى مى‌خواندم. شخصی یک حساب و کتابى با همین کمال‌الملک داشت و مى‌خواست سوءاستفاده‌اى بکند و ظاهراً براى اینکه کسى تعقیبش نکند یک نامه‌اى جعل مى‌کند و عجیب اینکه چطور امضاى کمال‌الملک و آن مهر را پیدا مى‌کند و به این نامه‌ مى‌زند و امضا مى‌کند که شما از تعقیب این فرد صرف‌نظر کنید. این نامه به طهران مى‌رود و به آنها مى‌دهد وقتى که آنها بررسى مى‌کنند یک نفر که خوب دست‌خط کمال‌الملک را مى‌شناخت یک‌دفعه متوجه مى‌شود که این نباید دست‌خط او باشد. گرچه آن شخص خیلى سعى در تقلید داشته است ولى طبعاً خب فرق مى‌کند. آن موقع که لرزه‌نگارى و اینها که نبود و تشخیص نمى‌دادند.

جلسه ۷۰۸

5
  • آنها سه نفرى بلند شدند به نیشابور آمدند یعنى آن مسئول و آن مأمور دولتى و اینها از طهران بلند شدند و به نیشابور آمدند که پیش کمال‌الملک بیایند و نامه را نشان بدهند که آیا این نامۀ شما است یااینکه نامۀ شما نیست و ما آن شخص را تحت تعقیب قرار بدهیم. او نامه را برمی‌دارد و نگاه مى‌کند و مى‌گوید که نه‌خیر این نامۀ من نیست و من چنین چیزى را ننوشتم ولکن اجازه نمى‌دهم کسى را که خواسته از عنوان و موقعیت من براى این منظورِ خودش استفاده بکند، من او را بى‌نصیب بگذارم و او را به‌واسطۀ خودم و به‌واسطۀ تعدى که در فلان مال من کرده، به‌واسطۀ من تحت تعقیب قرار بگیرد! این اجازه را هم به شما نخواهم داد!

  • ببینید چقدر این عمل بزرگ‌منشانه و کریمانه است درحالی‌که خب این یک آدمى ‌بوده که در خانۀ او همه چیز هم پیدا مى‌شده است، عکس‌هاى ایشان هست و خب شما دارید مى‌بینید. جالب اینکه وقتى که این سه نفر آنجا ماندند آنها را نگه داشت و گفت که اگر بخواهید برگردید نمى‌شود و کالسکه نیست. آن زمان کالسکه و اینها بود. آنها را نگه داشت و براى ایشان همراه با غذا مشروب آورد ولى خودش نخورد و گفت که من مدتى است که دیگر مشروب نمى‌خورم ولى براى میهمانان ما اگر اهلش باشند هست و از این جور چیزها هم داریم! مشروب را برداشته بود و آورده بود و آنها هم به سلامتى ...! بله، هر کسى در عالم خودش است دیگر!

  • حالا صحبت کیفیت نقش و کشیدن عکس شد خواستیم این را بگوییم که به خدمتکارش گفت که فلان نقاشی‌ای را که من اخیراً تمام کردم را بیاور. آن را آورد تصویر یک منظره بود که یک شکارچى با آن تفنگ خودش دارد یک حیوانى را شکار مى‌کند بعد وقتى که اینها نگاه کردند و به‌به و چه‌چه کردند ...، گفت که نه، شما پى نبردید! این‌طورى نباید به این نگاه کرد! بعد خودش یک کاغذ را برداشت و لوله کرد و کنار چشمش گرفت و گفت که باید نقش را این‌طورى از روى یک زاویه و مقدار خاص نگاه کرد؛ نگاه کنید تا ببینید فرق بین یک‌سره نگاه کردن و دقت کردن چقدر است! اینها نگاه کردند و گفتند که آهان! یک چیزهایى ...! گفت که هنر را این‌طور در ریزه‌کاری‌ها مى‌توان یافت که چگونه یک هنرمند در این ریزه‌کاری‌هاى خودش چه ظرایفى را مدّنظر قرار داده است.

جلسه ۷۰۸

6
  • علیٰ‌کل‌ّحال اینها هم بودند؛ اینها هم این قسم بودند و حالا در پیشگاه عدل الهى به کدام دو مسئله خدا توجه مى‌کند؟! به شرب خمرى که این مى‌کرد یا به این کارى که این انجام داد و به این گذشتى که در اینجا کرده است؟! خدا به کدام عمل پاداش مى‌دهد؟! خدا به کدام یک از این دو نحوه فعل و کار نگاه مى‌کند و با بنده‌اش برخورد مى‌کند؟! بله، من که خیال مى‌کنم که خدا به آن باطن نگاه کند! من این‌طور تصور مى‌کنم! حالا شما آقایان یا کسان دیگر شاید طور دیگرى تصور دارید، آن را بنده نمى‌دانم و مسئله را به روز قیامت موکول مى‌کنیم تا در آنجا ببینیم که حکم و داورى الهى نسبت به افراد و نسبت به اشخاص چگونه است! خلاصه این مسائل این‌طور است دیگر و حساب و کتاب این است.

  • یک وقت یکى از این دوستان اطباء ـ از دوستانى که الآن هم هستند و توفیق رفاقتشان را داریم ـ در مشهد پیش مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه آمده بود و گفته بود که آقا پریروز شخصى در اینجا آمده بود و کسالتى پیدا کرده و به یکى از همین اطباى قلب تلفن کرد و گفته که من آقاى طهرانى هستم و کسالت دارم! آن دکتر هم نمى‌توانست‌ برود و به هواى اینکه این مریض، [مرحوم علامه] است به آن دستیارش تلفن کرده که برود و به مسئله رسیدگى کند یا مثلاً به بیمارستان بیاورند و رسیدگى کنند. فردایش [آن دکتری که با مرحوم علامه آشنا بود] را دید گفته که آقاى طهرانى مریض شدند و چه شده و یک هم‌چنین چیزى تلفن شده است و من الآن مى‌خواهم بروم و ایشان را ببینم ولى او وارد بوده است و گفت که آقاى طهرانى که اهل این حرف‌ها نیست که تلفن کند بیایید من طهرانى هستم و دکتر بفرستید و معاینه بکنید! شما که ایشان را مى‌شناسید! ایشان که اهل این مسائل نیستند و آن‌هم خب گفت که من هم خیلى تعجب کردم و گفتم: شاید ضرورت پیش آمده است.

جلسه ۷۰۸

7
  • علیٰ‌کل‌ّحال بعد به اتفاق هم بلند شدند و رفته بودند آن شخص را که در آنجا بسترى بوده دیده بودند! دیدند که اصلاً این شیخ است! این نه‌تنها سید طهرانى نیست بلکه شیخ است و فامیلی‌اش هم اصلاً طهرانى نیست و یک فامیلی دیگر و اسم دیگرى دارد و اصلاً به طهرانى هم معروف نیست! اهل یکى از شهرستان‌ها بود منتها از اینجا اطلاع داشت و وضعیت آقا و پزشکانى که با ایشان [در ارتباط] هستند [را می‌دانسته است] و دیگر حالا چه جهتى بوده ... . بعضى خواستند پیگیرى کنند مرحوم آقا گفتند که چرا این حرف‌ها را می‌زنید و چرا این‌طور مى‌کنید؟! حالا اقلاً اسم ما یک فایده‌اى داشته است! حالا ما بایستى که بیاییم این قضیه را پیگیرى کنیم؟! الحمدلله که خدا حداقل اسم ما را وسیله قرار داده است! گفتند که دیگرى هم بیاید همین‌طور [استفاده کند] چه تفاوتى مى‌کند؟! اگر این‌قدر یک عرضه از اسم ما بربیاید که این بتواند یکى دیگر را معالجه کند خب بگذار بکند بگذار بقیه هم بیایند بگویند که طهرانی هستیم! دومى هم بیاید سومى هم بیاید بگوید که من طهرانى هستم!

  • این مرام مرام [اینها] ‌است. بایست که روی این مسائل فکر کرد و دیگر اینها چیزهایى است که این‌طرف و آن‌طرف به‌دست نمى‌آید و این خصوصیات پیدا نمى‌شود و این اخلاق و این رفتار رفتارى است که باید انسان روى اینها بیشتر تأمل کند.

  • علیٰ‌کل‌ّحال قضیه این است و من بعضى از اوقات وقتى که کتاب، قصه‌، داستان و قضیه‌ای‌ مى‌خوانم که حکایت از بعضى از نکات دارد خیلى تحت تأثیر قرار مى‌گیرم که ما که آمدیم و خودمان را داعى براى سبیل إلى الله قرار دادیم و نمایندۀ رسول خدا در روى کرۀ ارض که هیچ، بلکه روى منظومۀ شمسى و همۀ کهکشان‌ها وانمود کردیم و آن ادعا را همراه خود مى‌بریم، به کمترین خصلت از خصائل انسانى متصف نیستیم و به کوچکترین وصف از اوصاف پسندیدۀ انسانى موصوف نیستیم و فقط همین صرف پرداختن به زىّ ظاهرى و آراستن و سرهم کردن جملات و تعابیر و خلق خدا را به بیراهه کشاندن و از راه و مسیر نگه داشتن [مشغولیم] دیگر حالا هر کسى خودش مى‌داند با معتقدات خودش!

جلسه ۷۰۸

8
  • این اختلافى که بین این حقایق خارجیه و بین حقایق علمیه در مورد صور و نقوش وجود دارد، این مسئله موجب انفکاک بین دو حقیقت است که هرکدام از اینها هیچ ارتباطى با دیگرى ندارند فقط ارتباط اینها یک ارتباط ذهنى است یعنى وقتى که شما به این صورت نگاه مى‌کنید این صورت یک شخص را شما با همین دستگاهها مى‌اندازید و بعد روى کاغذ مى‌آورید؛ این سر جایش نشسته و این کاغذ هم در دست شما است و هیچ ارتباطى بین این دو وجود ندارد و ربطى بین این دو نیست.

  • آیا مسئله بین صور علمیه در علم عنائى حق و بین حقایق خارجیه همین‌طور است؟ یعنى صرفاً یک نوع حقایق علمیه‌اى وجود دارد مثل این صورت مجلسى که الآن در روز چهارشنبه هست، صورت این جلسه در علم عنائى حق بوده است بسیار خب این مقدار را ما قبول داریم که در علم عنائى حق به بقاء خود حضرت حق بوده و این‌هم برایش یک قضیۀ خارجیه‌اى است که آن صورت الآن یک‌دفعه مى‌بینیم، هان آن مابإزاء آن صورت این بوده و مابإزاء آنچه را که در قبل بوده این بوده است. منظور از قبل، قبل زمانى نیست بلکه قبل رتبى و قبل علّى و قبلیت علیّه منظور است. آن به این کیفیت بوده است و این مسئله هم همین‌طور است؟! یا‌اینکه مطلب در اینجا با آنچه را که در خارج ما نسبت به انطباق بین صور و بین ذى الصوره مشاهده‌ مى‌کنیم در اینجا مسئله تفاوت دارد.

  • خب صحبت در این است که این حقایق خارجیه اینها چه هستند اینها چه مسئله‌ و چه وجودى هستند که در ماوراء این وجود، این وجود مى‌بایست تحقق پیدا بکند و وجود خارجى پیدا بکند تااینکه آن صورت با آنچه را که در خارج هست یکى درآید و سرِ مویى با آنچه را که در آنجا بود تفاوت نکند.

  • عدم انفکاک بین علت و معلول

جلسه ۷۰۸

9
  • شکى نیست بر اینکه تمام این حقایق خارجیه دائر مدار حقیقت علیت و قانون علیت هستند یعنى تمام آنچه را که ما در عالم خارج مشاهده مى‌کنیم اینها براساس قانون علیت در خارج محقق شدند. یعنى وجود علّى اقواى از وجود خارجى اعیان در معلول تأثیر مى‌گذارد به‌نحوى‌که معلول را از خودش بروز و ظهور مى‌دهد و نمى‌تواند بین علت و معلول فاصله باشد یعنى شما نمى‌توانید یک برهه‌اى را تصور کنید که در آن برهه علت وجود دارد و در علیت خودش تام است ولى خبرى از معلول نیست و باید زمانى بگذرد تااینکه این علت بتواند به مرتبۀ ایجاد و به مرتبۀ فعلیت برسد. شما نمى‌توانید بین علت و معلول، و بین استعداد و فعلیت برهه‌اى را تصور کنید که یک شیء در مقام استعداد هست و علیت براى فعلیت دارد ولى در همان مرتبه استعداد باقى مى‌ماند این مستحیل است.

  • احاطۀ علمى ذات اقدس حق نسبت به اعیان خارجى

  • بنابراین آیا آن کیفیت ارادۀ حق نسبت به حقایق خارجیه به کیفیتى است که بین علت و معلول فاصله انداخته است؟! یعنى آیا ارادۀ حق نسبت به تحقق اعیان خارجیه در یک برهه نبود و در یک برهۀ دیگر آن اراده تحقق پیدا کرده است؟! یعنى نسبت به اراده براى شیء خارجى و تحقق آن امر خارجى حضرت حق در یک زمان داراى جهل بوده است؟! نه نسبت به ‌صورت علمیه، بگویید که حالا نسبت به ‌صورت علمیه جهل در آنجا وجود نداشته ولى نسبت به‌ صورت عینیه که مى‌توانیم بگوییم که در ذات اقدس حق جهل وجود داشته است. اینکه مى‌گویم که «مى‌توانیم» نه‌اینکه مى‌توانیم بگوییم، یعنى براى عوام و براى‌ تصور عوام جاى این سؤال هست که چه اشکالى دارد که صور علمیه را اختصاص به ذات حق بدانیم؟ دیگر در آنجا جهلى نیست. خب از این مسئله که فارغ شدیم دیگر کارمان تمام است و خرمان از پل گذشته است و دیگر نیازى به این‌همه استدلال نداریم ذات اقدس حق نسبت به اعیان خارجى احاطۀ علمى‌ دارد پس جهل در آنجا راه ندارد.

جلسه ۷۰۸

10
  • حالا سراغ نفس تحقق خارجى آمدیم؛ آیاتى در اینجا هست مثل ﴿وَلِيَعۡلَمَ ٱللَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمۡ شُهَدَآءَ وَٱللَهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾1 و آیاتى که دلالت مى‌کنند بر اینکه این مقام علمى با مقام عینى تفاوت مى‌کند. خب ذات اقدس حق در مقام علمى‌ عالم است و کسى که قبل الغنائم و بعد الغنائم انفاق کرده را مى‌داند این اختلاف را قبول داریم. ولى نسبت به مقام عینى چطور؟! مفسرین مى‌گویند که در اینجا منظور از ﴿وَلِيَعۡلَمَ﴾ خود نفس تحقق خارج است که نفس تحقق خارج در اینجا این نبوده است یا مثلاً آیه مى‌گوید: ﴿وَلَمَّا يَعۡلَمِ ٱللَهُ ٱلَّذِينَ جَٰهَدُواْ مِنكُمۡ وَيَعۡلَمَ ٱلصَّٰبِرِينَ﴾2 آنهایى که مجاهده مى‌کنند را خدا بداند؛ این خدا بداند یعنى قبلاً نمى‌دانسته است؟! آیا حتماً باید مجاهده در خارج انجام بشود تا خدا بداند؟! اینکه جهل است! ما که جهل را باطل کردیم؛ ذات اقدس الهى نسبت به هیچ نقطه و نسبت به هیچ مورد و نسبت به هیچ برهه داراى جهل نیست و آن جهل مساوى با عدم اوست و مساوى با وجود ماهیت و استعداد و فعلیت او است. لذا روى این حساب باید آن آیات و اینها را به آن کیفیتى که مسئله و برهان به آنجا کشیده مى‌شود بر طبق همان محمول و تفسیر بشود.

  • پس آیا ذات اقدس در مقام علمى ‌و در مقام ذهنى، حق داراى ذهنى است مثل ذهن ما که یک صورتى را تصور مى‌کنیم؟! حالا آن صورت یا واقعیت خارجى دارد یا ندارد، عرض شد بین تصور ذهنى ما و بین واقعیت خارجى انفکاک است همان‌طور که بین آن صورتى که در کاغذ نقش بسته و بین واقعیت خارجى‌ انفکاک وجود دارد من‌باب‌مثال این کاغذ در دست من است درحالی‌که‌ عکس فلان شخص است و آن‌هم در چند متر آن‌طرف‌تر نشسته است و بین این کاغذ و بین او انفکاک است.

  • خب ارتباط آن صورت علمیه‌اى که از اشیاء در ذات اقدس حق وجود دارد با این حقایق خارجیه به چه شکل است؟ آیا بین آنها و حقایق خارجیه انفکاک است؟ یعنى یک برهه‌اى گذشته که ذات اقدس حق داراى صور علمیه بود ولى حقایق خارجیه وجود نداشتند؟! مثل اینکه ما شصت سال پیش نبودیم، این آقا چهل سال پیش نبود، آن آقا صد سال پیش نبود، آن آقا دویست سال پیش نبود و بعد، خلق پیدا مى‌شود درحالی‌که صورت علمیه در ذات حق بوده است.

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 140. معاد شناسى، ج ‌7، ص 225:
      «[و این روزهاى روزگار را ما به اختلاف احوال در میان مردم و خلائق می‌گردانیم] و به علت آنکه مقام و منزلت کسانى که ایمان آورده‌اند معین و معلوم شود؛ و خداوند از میان شما گواهانى را بر اعمال مردم برگیرد و مشخّص نماید؛ و خداوند البتّه ستمکاران را دوست ندارد.»
    2. . سوره آل عمران (3) آیه 142. امام شناسى، ج ‌2، ص 162:
      «[آیا شما گمان مى‌کنید که داخل بهشت مى‌شوید بدون آنکه امتحان الهى شما را فرا گیرد]، و بدون آنکه مقام مجاهدین در راه خدا و صبر کنندگان در برابر مشکلات و حوادث معلوم و مشهود گردد؟!»

جلسه ۷۰۸

11
  • من‌باب‌مثال افرادى هستند که شخصى که به‌دنیا مى‌آید را قبلاً در خواب مى‌بینند؛ صورت او را مى‌بینند و شکل او را می‌بینند و همان‌جا مى‌کِشند و مى‌گویند که آقا وقتى که به‌دنیا مى‌آید شکلش این‌طوری است و وقتى که به‌دنیا مى‌آید معلوم مى‌شود همین است. اگر نبود پس چطور کشیده است؟! عدم که دیگر قابل ارتسام نیست، عدم که قابل تصویر نیست! اینکه الآن این صورت را مى‌کشد از کجاست؟! پس این صورت برزخى داشت و آن صورت برزخى که همان حقیقت برزخیه است، علت براى تحقق خارجى این عین است و آن جنبۀ علیت نسبت به این قضیه دارد.

  • حالا صحبت در این است که آیا علم بارى نسبت به وجود خارجى اشیاء علمِ صورىِ عکاسىِ نقاشى است؟ چون از دو حال خارج نیست. مثل علمى ‌است که من پیدا مى‌کنم فرض کنید عکسى را به من مى‌دهند و مى‌گویند که یک هم‌چنین شخصى در شیراز هست بنده که او را ندیدم ولى همین‌که عکس را به من مى‌دهند من فقط عکس را مى‌بینم و یک صورتى مى‌بینم و مى‌گویم که من مى‌روم شیراز و او را پیدا کنم. مى‌روم ببینم که این عکسى را که به من دادند این جمال دل‌آرا کجاست و در کدام نقطه از این بقاع ارض قرار دارد! یک کفش آهنین و یک عصاى آهنین که در قصه‌ها قبلاً مى‌خواندیم مى‌پوشیم تا دنبال این وجود ذى‌جودِ سراسر مفیذِ ـ یا مستفیذه! ـ در شهرها و بلاد برویم و پیدایش بکنیم، آن بسته که «تا یار که را خواهد و میلش به که باشد»!1

  • حالا آیا این علم حضرت نسبت به اشیای خارجى ـ اینجا باید توجه کنیم داریم به مسئله مى‌رسیم! ـ مانند علم من و امثال من به صورِ اشیاء است که هیچ ارتباطى با آن وجود خارجى ندارد؟! لعلّ اینکه اصلاً وجود خارجى نباشد و وجود خارجى نداشته باشد بلکه فقط یک صورتى را نقاش کشیده و آن‌قدر هم طبیعى کشیده که قابل تشخیص نیست. این مقام، مقام جهل است. یعنى علم عنائى حق نسبت به ‌صورت اشیاء هست ولى نسبت به خود اشیاء نیست! یعنى او نسبت به تحقق خارجى اشیاء اطلاع ندارد ولى نسبت به خود صورت اطلاع دارد، مثل ما! دقت کنید! اینجا را نبایستی بگذاریم که از مغزمان فرار کند! آیا علم عنائى حق نسبت به اشیاء خارجى مثل علم ما نسبت به صورتى که در کاغذ است می‌باشد درحالی‌که مابإزاء خارجى یا دارد یا ندارد؟! اصلاً مى‌گوییم که دارد ولکن ما ندیدیم ما نسبت به ‌صورت او علم داریم ولى نسبت به تعیّن او علم داریم؟! علم نداریم لعلّ تااینکه ما به آنجا برسیم و به وصالش برسیم بمیرد!

    1. . منسوب به دولتشاه:
      در بزم وصالش همه کس طالب دیدار***تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد

جلسه ۷۰۸

12
  • شخصی ـ یک از افراد معروف هم بود ـ زن نمی‌گرفت تااینکه بعد از یک مدت زیاد به کسی که دلش می‌خواست رسید. روز اول و روز دوم و روز سوم گذشت یک‌دفعه زن گفت: آخ دلم! تا رفت که برایش دکتر بیاورد یک‌دفعه دید این دراز به دراز خوابیده است! این‌هم به سرش زد و دَکنه شد و راه افتاد! فقط دو روز و نصفی وصال داد! روز اول و روز دوم و ...، نه، چرا روز بگوییم؟! شب اول و شب دوم و ...!! نمی‌دانیم که این مرد چیزی بر سرش آورد یا تقدیرش این بوده است! بله، شما که دارید می‌خندید، اهل همان حوالی شما ـ آذربایجان ـ بوده است!

  • آیا علم عنائى حق هم مثل علم ما است؟! خب اینکه مقام جهل است! یعنى خدا نسبت به این صورت خارجى اشیاء اطلاع دارد ولى نسبت به نفس تحقق خارجى اشیاء اطلاع ندارد؛ مانند ما. پس دیگر حد فاصل بین ما و او چه مى‌شود؟! چگونه مى‌شود تصور بکنید که نسبت به‌ صورت اطلاع دارد و نسبت به تحقق خارجى هم اطلاع دارد؟! چیزى که عدیم الوجود و معدوم است، چگونه مى‌شود بر او اطلاع پیدا کرد؟! این صورتى که الآن در دست من است مابإزاء خارجى هم ندارد عکس یک منظره است یک منظره را کشیدند و بعد هم از روى آن منظره عکس انداختند شما نگاه مى‌کنید مى‌بینید عکس دوربین است درحالی‌که او وجود خارجى ندارد پس من الآن احتمال مى‌دهم این اصلاً وجود خارجى نداشته باشد چون بین آن انفکاک هست. این انفکاک باعث همۀ این بدبختى‌ها و این اشکالات و باعث همۀ این توالى فاسدى که مترتب بر این‌ مى‌شود، انفکاک بین صورت و بین ذى الصوره در عالم خارجى نسبت به ما است. اما اگر قرار باشد که علم نسبت به ‌صورت در ذات ربوبى منفک از تحقق اعیان خارجى باشد، این اشکال پیش مى‌آید پس او جاهل است‌.

جلسه ۷۰۸

13
  • تلمیذ: مگر تحقق خارجى متصرم الوجود نیست؟!

  • استاد: ما به تصرمش کار نداریم فعلاً به اصل قضیه کار داریم حالا تصرم یک اشکال دیگر است. عرض کردم خدمتتان که مسائل را یکى‌یکى جلو مى‌آییم. ما اصلاً کارى به تصرم نداریم؛ به‌طور مثال در مبدعات، در صور ملائکه، در آنجا چه مى‌فرمایید؟! آنجا که تصرم وجود ندارد! در نفوس کلیه، در عقول، در عالم مجردات، عالم ملائکه، عالم نفوس مدبرات و امثال‌ذلک که وجودشان وجود متصرم نیست در آنها این مسائل وجود دارد یا ندارد؟! بحث اعیان خارجى و کون و فساد و اینها را بعد در آنجا مى‌آوریم و صحبت مى‌کنیم.

  • پس ما براى رفع جهل در ذات ربوبى چاره‌اى نداریم الاّ اینکه بگوییم: بین اطلاع بر صورت اشیاء ـ حالا چه مبتدعات باشد چه غیر مبتدعات باشد ـ و این افراد خارجى با اطلاعى که ما داریم تفاوت است؛ تفاوتى که ما داریم این است که به‌واسطۀ اطلاعى که بر صورت اشیاء پیدا مى‌کنیم این اطلاع موجب تحقق خود اشیاء نیست. من‌باب‌مثال ممکن است ذهن یک نقاش آمده یک منظره را کشیده درحالی‌که وجود خارجى ندارد.

  • تساوی اطلاع بر صورت اشیاء با اطلاع بر عینیت خود اشیاء، در ذات ربوبى

  • ولى در ذات ربوبى اطلاع بر صورت اشیاء باید مساوى با اطلاع بر عینیت خود اشیاء باشد تااینکه آن حلقۀ مفقوده بین اطلاع ذات ربوبى بر صور اشیاء و بین اطلاع ذات ربوبى بر تحقق عینى اشیاء برداشته شود. البته در این مسئله راه‌هاى دیگر مثل سلسلۀ علیت هست که حالا ما اصلاً به آنها نمى‌پرداریم و فعلاً لُری قضیه را مطرح مى‌کنیم دیگر از این ساده‌تر و از این آسان‌تر و از این راحت‌تر [نمی‌شود گفت]! به قول مرحوم آقا ما خدا را پایین کشیدیم و در مشت مردم گذاشتیم، بابا این خدا است! این‌قدر خدا را در عالم آن‌طرف و غیب و فلان نیندازید و در صندوقچه مخفی نکنید! ما درآوردیم‌ و گفتیم: آه این خدا است و ببینید که با این خدا مى‌خواهید چه کنید!

جلسه ۷۰۸

14
  • این اطلاع ذات ربوبى بر صورت اشیاء تمام اینها ناشى از مقام جهل است. شخص یک صفحه فلسفه نخوانده دارد به این مسائل ایراد مى‌گیرد! خب عزیز من! این مسائل در حیض و نفاس نیست! این مسائل که در نماز و روزه و صلاة مسافر نیست! آن‌وقت مى‌گوید که آقا چطور در مسئلۀ وحدت وجود ذات اقدس حق که مجرد است با این اعیان خارجى یکى است؟! خب باید هم ایراد و اشکال کنى چون تو نخواندى و نسبت به این مسائل جاهل هستی. چرا شوخی داری؟! بررسى قضیه و غایت مسئله کار و زحمت مى‌خواهد همان‌طوری‌که رسیدن به مسائل فقهى و سایر مسائل اصولی زحمت و مطالعه مى‌خواهد و آن به‌جاى خودش محفوظ است، این‌هم به جای خودش محفوظ است. چرا ما باید بیاییم این‌طرف و آن‌طرف دخالت کنیم و بیخود و بى‌جهت این و آن را متهم بکنیم؟! این صحیح نیست.

  • اطلاع ذات ربوبى نسبت به‌ صورت، عین اطلاع ذات ربوبى نسبت به تعیّن خارجى است و تعیّن خارجى درصورتى اطلاع بر او مصححِ براى این اتصال است که وجود داشته باشد و اگر وجود نداشته باشد چطور ذات ربوبى بر اعیان خارجیه مطلع است؟! چگونه مى‌شود اطلاع پیدا کند؟!

  • حالا برفرض در متصرمات الوجود که آقاى ... اشکال مى‌کنند در آنجا ما صحبت نمى‌کنیم در مبدعات که مى‌توانیم صحبت کنیم. در آنها که مافوق زمان هستند مى‌توانیم صحبت کنیم. در نفوس و عقول کلیه و مجردات که مى‌توانیم صحبت کنیم. بالأخره آنها نسبت به ذات ربوبى معلول هستند یا‌اینکه نه، در عرض هستند؟!

  • همۀ خلائق، معلول اسماء و صفات

  • همۀ خلائق معلول اسماء و صفات هستند؛ جبرائیل، میکائیل، نفوس کلیه، و نفوس انبیاء، نفس رسول الله یا صادر اول بگویید هرچه مى‌خواهید بگویید معلول است بالأخره علت که نیست و هم‌طراز وجود در ذات ربوبى که نیست این کفر است و شرک لازم مى‌آید. این مسائل توالى فاسد خودش را دارد.

جلسه ۷۰۸

15
  • تلمیذ: ﴿وَٱللَهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾.1

  • استاد: بله چیز هست.

  • اطلاع ذات بر حقیقت علمیه عین اطلاع ذات بر حقیقت عینیه

  • اطلاع ذات بر حقیقت علمیه عین اطلاع ذات بر حقیقت عینیه است و بین حقیقت علمیه و بین حقیقت عینیه به طرفة العینى نبایستى که انفکاک و انفصال باشد. پس اطلاع بر ذات در علم عنائى بر صورت علمیه مساوى با اطلاع ذات بر یک حقیقت عینیۀ خارجیه است! قضیه تمام شد!

  • تعریف علم عنایی حق

  • پس تمام اعیان خارجى و تمام پدیده‌ها، آیه‌اش را هم آقای ... خواندند: ﴿وَٱللَهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾ پس تمام اعیان خارجى و تمام حوادث و تمام پدیده‌ها بِأعیانهم و بِتصرفاتهم و آثارِهم همۀ اینها به‌نحو عینیت در ذات ربوبى تحقق عینى دارند. این را علم عنائى حق مى‌گوییم. حالا صحبت در این است که کیفیت مسئلۀ تصرم در وجود چیست! دیگر ما بنزینمان تمام شد! حالا این حقائق چطور می‌تواند در آن سلسلۀ وجود ... خب این وجود را مى‌بینیم که نبوده و الآن هست.

  • البته راجع به این مسئله ما قبلاً صحبت کردیم و شاید صحبت ما کافى نبوده و خب طبعاً این اشکالى که شما مى‌کنید نشان مى‌دهد که شما در آن بحث‌‌ها نبودید چون اینها بحث شده است. این مسئله و کیفیت تحقق و تکوّن آن جاى صحبت دارد.

  • معنای صادر اول

  • من‌باب‌مثال پیغمبر که صادر اول است در 1400 سال قبل در سال عام الفیل باید متولد شود در قبل از آن تولد هم نبوده شما هرچه روى زمین بگردید پیغمبر را پیدا نمى‌کنید پدرش هست ولى خودش نیست یا در یک زمانى پدرش عبدالله هم نبود و مادرش هم نبوده است. حال سؤال این است که این «نبود» کجاست؟! اگر ما مى‌گوییم که اطلاع بر حقایق علمیه عیناً مساوى با اطلاع و اشراف بر حقایق عینیه است، پس این رسول خدا که صادر اول هست ـ حالا بقیه که بماند ـ کجاست؟! ایرادش اینجاست که ما صادر اول را همین مى‌بینیم که در سنۀ چند عام الفیل به‌دنیا آمد؛ این وجودى که مرکب از شحم، لحم، جلد، اُذن و عظم است این را ما صادر اول مى‌دانیم چشم ما به این مولود باز مى‌شود و مى‌گوییم که این صادر اول است درحالی‌که یک سلسلۀ علت وجود دارد که براساس آن سلسلۀ علیت همۀ اشیاء تحقق‌ عینى و تحقق خارجى دارند حالا کیفیتش إن‌شاءالله دیگر براى جلسات بعد باشد.

    1. . سوره صافات (37) آیه 96.

جلسه ۷۰۸

16
  • تلمیذ: اینکه علم حق با اراده یکى است از همین منشأ است؟

  • استاد: بله‌.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد