713

ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی

تحلیل جایگاه زمان و مکان در سلسله علل تکوینی

14283
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیده‌ترین مسائل فلسفی، یعنی کیفیت ربط حادث به قدیم و نحوه تحقق اعیان خارجی می‌پردازند. ایشان با نقد دیدگاه‌های رایج که برای حل این معضل به مفاهیم اجمال و تفصیل متوسل می‌شوند، بر این نکته تأکید دارند که زمان و مکان، اموری انتزاعی و از مقارناتِ تحقق اشیاء هستند، نه اجزای ذاتیِ سلسله علل. استاد با تفکیک میان «سلسله علل معتاد» و «علل تکوینی»، نشان می‌دهند که چگونه اولیای الهی با عبور از قیود مادی، به حقایق هستی آگاهی می‌یابند. در نهایت، این بحث به این نتیجه می‌رسد که علم الهی به حوادث، نه از طریق حدس و گمان، بلکه مبتنی بر اراده تکوینی است و انسان با کاهش تعلق به ماده، می‌تواند به این ابزارِ ادراکِ حقایق دست یابد.

/22
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۱۳

1
  • درس هفتصد و سیزدهم

  • کیفیت ربط حادث به قدیم (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • به نظر من رسید که اگر بخواهیم این بحث مثل افلاطونی را ادامه بدهیم ـ البته حالا به‌نحو کتابی، سه چهار روز دیگر درس نیست، تعطیلات پانزده خرداد و اینهاست ـ این مسئله همین‌طور فایده‌ای ندارد و ناتمام می‌ماند چون این بحث، بحث مفصلی شد. گفتم که برای روشن شدن اصل مطلب در این چند روز به همان ادامۀ مطالب گذشته بپردازم که در اصل و اساس این مسئله یک بینش جدیدی برای ما حاصل شود که بتوانیم با آنچه که از منقولات به‌دست رسیده است مسائل را جمع کنیم لذا فعلاً از همان بحث کتابی و متنیِ مطالب مرحوم آخوند قدری فاصله می‌گیریم و تا حدّ امکان به مطالبی که عرض شد و اشکالاتی که ممکن است متوجه این قضیه بشود می‌پردازیم.

  • مشکل‌ترین بحث فلسفی

  • راجع به مسائلی در جلسات گذشته خدمت رفقا عرض شد که مسئلۀ ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجى است خب طبعاً این یک مسئله‌اى است که باید روى آن فکر بشود و بیشتر به آن نظر شود و همان‌طوری‌که عرض کردم مشکل‌ترین بحث فلسفى است و حتى از مسئلۀ وحدت وجود و مسئلۀ اصالت وجود مشکل‌تر و غامض‌تر است و چنان‌چه بسیارى خود اعتراف کردند که نتوانستند این حلقه را بین حادث و قدیم پیدا کنند و بین این دو مطلب ربط داده بشود. همین‌که این مسئله به یک واقعۀ خارجیه و عینیّه برخورد مى‌کند تمام درها به روى انسان بسته مى‌شود و نسبت به این مطلب، راه گریز براى این معضله و امر پیچیده پیدا نمى‌شود و مسئله همین‌طور رها مى‌شود لذا به‌طورکلی اگر شما نوشته‌ها و تقاریر بزرگان را در این زمینه مطالعه کنید، مى‌بینید که اینها در پیوند بین این دو مطلب نمى‌توانند ارائۀ یک نمودار روشن و قابل پذیرشی را مطرح کنند. از یک طرف مسئلۀ ارتباط بین قدیم را در علم ازلى به علم عنائى مى‌دانند و از یک طرف خود نشئۀ خارج را جداى از آن مسئلۀ مرتبط، یک واقعه‌ای که وجود کلِ واقعةٍ مساوقٌ لِانعِدام أو لِاختِفاء که بعضى‌ها قائل به انعدام و بعضى‌ها قائل به اختفاءِ واقعۀ ماضیه تلقى کردند و در اینجا این دو مسئله نتوانسته به‌هم گره بخورد و آنچه را که باید نسبت به او تعلق بگیرد.

جلسه ۷۱۳

2
  • به عبارت دیگر آن ارادۀ ازلى را به عالم اجمال برگرداندند و به‌واسطۀ اجمال و ابهام خواستند این نقطۀ مشکوکه و مجهوله را برطرف کنند چون‌ همین‌که مطلب به انبساط و عالم بسط مطرح بشود خب این حقایق خارجیه که زمان و مکان را در تحقق عینى او دخیل و صاحب العله مى‌دانند در اینجا رخ مى‌نمایاند و خود را نشان مى‌دهد و براى اینها اشکال ایجاد مى‌کند که چطور یک حقیقت خارجیه با وجود علم وسیع و علم تفصیلى نسبت به آن مى‌تواند منعدم باشد و متحقق نباشد و این یک امر طبیعى است که اشیائى که هنوز متحقق نشدند معدوم هستند و این نکته نکته‌اى است که همین‌طور لاینحل مى‌ماند و فقط مسئلۀ اجمال و تفصیل مى‌ماند که در مقام اجمال مطلب به این کیفیت است.

  • معنای آیۀ ﴿كُلَّ يَومٍ هُوَ فِي شَأن﴾

  • ولى در مقام تفصیل ممکن است حتى تَجدّد نَشئةٍ بعدَ نَشئة هم مربوط به همین مقام تفصیل باشد که ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾1 یعنى کلُ یومٍ هوَ فى عِلمٍ جدیدٍ حادثٍ عینىٍ واقعىٍ خارجىٍ که آیات قرآن و روایات اینها هم بر همین اساس حمل شده و براى رفع اشکال در مقام ذات هم طبعاً متشبّث به همان علم عنائى اجمالى شدند. درحالی‌که همان‌طوری‌که خدمت رفقا عرض شد اولاً مسئلۀ زمان و مکان دو عرض واقعى که در خود نشئۀ وجودىِ عینى دخالت داشته باشد، نیستند بلکه بعد از به‌وجود آمدن و بعد از تحقق خارجى یک شیء، ما این حکم زمان و مکان را از او انتزاع مى‌کنیم نه‌اینکه یک زمان و مکانى باشد که این زمان از نقطه‌نظر عینى سابق بر آن اعیان خارجى باشد.

  • خب این قضیه جاى صحبت دارد که آیا خود این شیء از نقطه‌نظر عینى سابق بر اوست یا نه؟ فرض کنید در خارج مشاهده مى‌کنید که از نقطه‌نظر عینى باید پدر مقدم بر فرزند باشد خب مشخص است. مادر باید مقدم بر فرزند باشد خب این مشخص است و از نقطه‌نظر عینى این تقدّم تقدّم علّى است؛ حالا علل معدّه. این مسئله مشخص است ولى مسئلۀ زمان چطور است؟ یعنى باید این پدر زماناً مقدم بر فرزند باشد از کجا یک هم‌چنین مسئله‌اى را مى‌توانید [استنتاج کنید]؟ ما باید نسبت به این مسئله خوب دقت کنیم و ببینیم آیا در وجود خارجىِ این فرزند نهفته است که باید از نقطه‌نظر زمانى این پدر به یک فاصلۀ زمان پنجاه سال، سى سال، چهل سال مقدم بر او باشد؟! یااینکه نه، مسئلۀ زمان یک مسئله‌اى است که ما آن را بر پدر و فرزند و همین‌طور بر سلسلۀ مراتبی که بر این رویداد خارجى تعلق گرفته عارض مى‌کنیم تااینکه این علیت به نتیجۀ خارجى که عبارت از همان به‌وجود آمدن پسر یا دختر به آن بچه منتهی مى‌شود. یا فرض کنید که از نقطه‌نظر مکانى؛ آیا وجود مکان دخالت در نفس حیثیت علّى دارد به‌طوری ‌که اگر مکان را بردارید دیگر پدرى نمى‌تواند جنبۀ علیت خود را اعمال کند؟! یااینکه نه، مسئلۀ مکان یک مسئلۀ اعتبارى است که ما آن را از مقارنات این حیثیت علّى مى‌دانیم؟! آنچه که در تحقق این نتیجه جنبۀ علّى دارد عبارت از آن اعمال و رفتارى است که باید در خارج تحقق پیدا بکند تااینکه فرزند متولد شود؛ پدر و مادرى باشد و ازدواجى تحقق پیدا بکند و در طول مدت حمل رتبۀ بعد از رتبه [را طی کند] اینها چیزهایى است که باید انجام بشود. باید نطفه‌ای وجود داشته باشد، باید علقه‌اى و مضغه‌ای‌ [باشد]، باید ﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾2 باشد و باید ﴿أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَ﴾ [اتفاق بیفتد]. اینها واقعى است و جزء ذات این علیت قرار دارد یعنى در سلسلۀ این علیت شما نمى‌توانید یکى از اینها را حذف کنید یعنى فرض کنید یک پدرى وجود داشته باشد و مادرى و در اینجا بدون وجود نطفه یک‌دفعه ﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ﴾ متحقق بشود این محال است. محال است از این باب که اگر قرار باشد بر اینکه این سلسلۀ علیت با این نسق و انتظام باشد محال است والاّ ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُۥ مِن تُرَابٖ﴾3 هم داریم یا کیفیت خلق آدم و حوا هم داریم یا فرض کنید کیفیت خلق آن اسد توسط امام موسى بن جعفر یا امام رضا علیهما‌السّلام را هم داریم یا مثل معجزۀ امیرالمؤمنین و ناقۀ صالح و امثال‌ذلک را داریم. نه، اگر قرار باشد این سلسلۀ علیت بر این نسق باشد باید در اینجا نطفه‌ و مضغه‌اى باشد باید عظام و لحم و امثال‌ذلک باشند تااینکه خروجی این حیثیت علّى تولد این طفل با این خصوصیات و با این اَشکال باشد؛ چنان‌که در این ضمن باید وجود اشیاء دیگر هم باشد مثل کیفیت تغذیه و کیفیت تنفس و کارهایى که مادر انجام مى‌دهد و اشتغالاتى که دارد باید باشد. تمام اینها به‌نحو علل جزئیه در این خروجى تأثیر دارند. اینها مسائلى است که باید باشد.

    1. . سوره الرحمن (55) آیه 29. معاد شناسى، ج ‌9، ص 351:
      «هر روز خداوند در ارادۀ خاص و شأن جدیدى است.»
    2. . سوره مؤمنون (23) آیه (14). امام شناسى، ج ‌11، ص 235:
      «و روى آن استخوان‌ها گوشت پوشانیدیم؛ و سپس او را به خلقت دیگرى إنشاء کردیم‌.»
    3. . سوره آل عمران (3) آیه 59. مهر تابان، ص 238:
      «به‌درستی‌که مثال عیسى در نزد خداوند مثال آدم است که او را از خاک آفرید.»

جلسه ۷۱۳

3
  • ولى صحبت در این است که زمان هم باید باشد یا نه؟ یعنى یکى از چیزهایى که در مسئلۀ تحقق یک نطفه به مضغه و امثال‌ذلک هست شما یکى از اینها را زمان قرار مى‌دهید؛ «یک ماه»، یک ماه باید جزو این برنامه باشد والاّ اگر نباشد این اصلاً نمی‌تواند تحقق خارجى ذاتاً داشته باشد. اینکه ذاتاً مى‌گوییم یعنى در عالم خارج نمى‌تواند تحقق داشته باشد؛ یعنى ذات خود این با فرض ترتّب سلسلۀ علّى این‌طور باشد، نه با فرض حیثیت ابداعى که بدون لحاظ سلسلۀ علّى مى‌تواند در خارج وجود عینى داشته باشد که آن یک بحث دیگرى است همان‌طوری‌که عرض کردم راجع به بحث ما نیست و آن براى خودش سلسلۀ علت جدایی دارد. چنان‌چه در قضیۀ حضرت عیسى على نبینا و آله و علیه السّلام باید عیسایی باشد و باید ﴿فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا﴾1 باشد. باید ﴿تَنفُخُ﴾ باشد.﴿تَنفُخُ﴾ در اینجا علت است و بدون این علت ﴿فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾ منتفى است و در اینجا باید این مسئلۀ ﴿تَنفُخُ﴾ باشد. در اینجا باید حیثیت استیذان تکوینى و ربّى وجود داشته باشد و بدون آن استیذان که همان عبارت از اراده و مشیت حق در تنفیذ این جنبۀ علّى خارجى است ﴿فَتَكُونُ طَيۡرَۢا﴾ هم منتفی خواهد بود. علل و سلسلۀ علل مختلف است یک علل آن‌طورى و یک علل هم این‌طوری است و هر کسى براى خودش حساب و کتاب و دفتر و دستک خودش را دارد، کاری ندارد به اینکه...

  • همان‌طوری‌که عرض کردم کلام مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ جاى تأمل هست در آنجا ‌‌ایشان فقط سلسلۀ علّى را سلسله علّیِ معتاد و اغلب گرفتند درحالی‌که هزار طور سلسلۀ علّى داریم. یک وقتى شما بیمار مى‌شوید و براى سردرد و رفع ناراحتى قلبیتان مجبورید که عمل جراحى کنید خب این یک سلسلۀ علّی و یک نحوۀ علیت است؛ باید پزشکى باشد، بیمارستانى باشد، تخت، اتاق، تشکیلات و بعد هم عمل جراحى قلب باز بکنند. یک وقت این‌طور [است]. یک وقتى هم سلسلۀ علت در خواندن حمد است! طرف مى‌نشیند بدون اینکه اتاق عمل و فلان داشته باشد [حمد می‌خواند و طرف شفا پیدا می‌کند]. آیا کلام مرحوم علامه این است که تمام اینها در اتاق عمل انجام شد؟! اتاق عمل کجاست؟! اصلاً اتاق عملى وجود ندارد! اصلاً دکترى در دنیا نیست بابا تااینکه بخواهى بگویى که سلسلۀ علت آن داخل رفته و چرخ زده و به این کیفیت آمده است. بیمار است و دارد می‌میرد و یک شخصی مى‌آید حمد مى‌خواند و بلند مى‌شود! جلوى چشم بنده این عمل انجام شد! شخصی که همه گفته بودند تا دو روز دیگر اگر عمل قلبش نکنند مى‌میرد، تمام رگ‌هایش بسته بود و باید عمل بای‌پس کنند، یک شخصى بود حالا اسم نمى‌برم، او آمد و حمد خواند و بعد مریض [خوب شد و] بلند شد و رفت و هنوز هم دارد در خیابان برای خودش راه مى‌رود. خب کجا دکترى در اینجا آمده و تیغى دست گرفت و رگ را از پا برداشته و اینجا چسبانده است؟! این حرف‌ها نبوده است! یااینکه یک‌وقت مسئله نه به‌طور عمل بلکه از نظر دارو انجام مى‌شود بدون اینکه نیاز به عمل باشد. خدا هزار طور راه دارد و هزار طور اِعمال دارد. ما که نباید فقط جنبۀ سلسلۀ علّى را بر آن مسئلۀ معتاد قرار بدهیم. تازه معتادش هم این‌طوری نیست و معتادش هم خودش هزارگونه هست و ما نیازى به این کیفیت توجیه نداریم و قضایاى سلسلۀ علّى فرق مى‌کند. بله، این مسئله در سلسلۀ علّى هست که باید آن کسى که حمد را مى‌خواند [وجود داشته] باشد، در آن شک نداریم. اگر قرار بر این است که آن عمل به‌واسطۀ جراحى انجام بگیرد باید آن جراح باشد و در این شک نداریم. اگر قرار است بدون عمل و بدون حمد قرار بگیرد باید آن قرص و کپسول براى باز کردن رگ‌هاى بسته شده، باشد و در آن مسئله حرفى نیست. ولى صحبت در این است که آن زمان و آن مکان هم که این قضیه می‌خواهد انجام بشود هم دخالت دارد؟! یعنى براى اینکه این در خارج انجام بشود باید زمان و مکانى باشد و بدون زمان و مکان این قضیه معدوم است؟! آیا به این کیفیت است؟! قضیه این است؟! عرض بنده این است که اگر قرار بر این باشد که زمان و مکان در این قضیه به‌عنوان دخالت خارجى دخالت داشته باشند، شما که معتقدید بر اینکه این اشیاء در زمان انجام مى‌گیرد و زمان هنوز وجود خارجى پیدا نکرده است پس اطلاع بر این امر به چه نحو برای افراد حاصل مى‌شود؟! اشکال بنده در اینجا این قضیه است. از کجا وقتی که هنوز یک ماه دیگر مانده که این عمل انجام بشود بنده‌ اطلاع پیدا کنم بر یک مسئله‌اى که معدوم است؟! مسئله‌ای که معدوم است یعنی المعدومُ لا یُخبرُ عَنه است، المعدومُ لَیسَ بِشى‌ء است و خدا هم نمى‌تواند علم به معدوم پیدا کند، پیغمبرش هم نمى‌تواند علم به معدوم پیدا کند، جبرائیل هم نمى‌تواند علم به معدوم پیدا کند؛ معدوم یعنى نیست. نیست چیست که بنده به آن علم پیدا کنم؟! نیست، نیست!

    1. . سوره مائده (5) آیه110. معاد شناسی، ج 5، ص 307 و 308:
      «و پس از آن در او می‌دمیدى و بدین جهت آن گِل دمیده شده به اذن من‌ به صورت پرنده‌اى به پرواز در مى‌آمد!»

جلسه ۷۱۳

4
  • الآن از شما یک سؤالی در اینجا می‌کنم؛ الآن ساعت پنج دقیقه به هشت است ساعت یازده بالأخره در این اتاق یک جریانى انجام مى‌شود یا درس در اینجا مى‌خوانند یا مباحثه مى‌کنند یا نزدیک ظهر سفره پهن مى‌کنند ناهار می‌خورند بالأخره یک کارى در اینجا بعد از سه ساعت دیگر انجام مى‌شود. آیا از دیدگاه ما مى‌توانیم آن قضیه‌اى را که الآن پیش ما معدوم است و الآن وجود خارجى ندارد [به آن علم پیدا کنیم]؟! آقایانى که مى‌گویند: الآن این حوادث همه معدوم است و خلق خواهد شد آیا شما مى‌توانید الآن دقیقاً به بنده بگویید که با کدام ابزار و با کدام وسیله و واسطه و وسائط در ساعت یازده دقیقاً چه قضیه‌اى اتفاق مى‌افتد همان‌طوری‌که الآن در ساعت پنج دقیقه به هشت دارید مى‌بینید که چه اتفاق افتاده است؟! مى‌توانید بگویید یا نه؟! خب این محال است! بله، من حدس مى‌زنم که چه کسانى بیایند خب این حدس است و به آن قضیۀ خارجى کاری ندارد. من حدس می‌زنم که پنج نفر در اینجا بیایند و بحث کنند خب تمام اینها حدس است. حدس می‌زنم در اینجا این در بسته باشد و اصلاً هیچ‌کسی در اینجا وارد نشود. تمام اینها حدس است. حدس که علم نیست.

  • تعریف حدس

  • حدس براساس ذهنیاتى است، استصحاب مامضى به مستقبل، نه به زمان حال، یعنى استصحاب کردن اشیاء ذهنیه در عالم خارج و سرایت آن به سه ساعت بعد از این در این مکان. تمام اینها که کشک است پشم هم نیست. همۀ اینها حدسیاتى است که انجام می‌شود. تازه نسبت به این قضیه یک حدسی داریم می‌زنیم ولى اگر خود حیثیت عدم را در اینجا تصور کنید عدمى ‌که من از آن نمى‌توانم صحبت کنم؛ یعنى وقایعى که این وقایع الآن معدوم است. الآن من این حدس را مى‌زنم که در سه ساعت دیگر چه هست و در دو ساعت دیگر چه هست و در یک ساعت دیگر چه خواهد بود. شما الآن مى‌توانید حدس بزنید مباحثۀ ما چه زمانی تمام مى‌شود؟ ساعت نُه تمام مى‌شود، هشت و نیم تمام مى‌شود، ده دقیقه به نُه تمام مى‌شود یا نُه و ربع تمام مى‌شود؟ آیا مى‌توانید حدس بزنید؟ نه، قابل حدس نیست. حدس همه کشک است و هیچ حساب و کتابی ندارد. براساس استصحاب گذشته و قضایای روز گذشته مى‌توانید حدس بزنید که بحث در ساعت نُه و ده دقیقه شاید تمام بشود؟! نه، شاید من ده دقیقه به نُه بلند شدم و رفتم. مسئله هیچ قابل حدس نیست.

جلسه ۷۱۳

5
  • آن‌وقت آیا بر مسئله‌اى که معدوم است پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم مى‌تواند در آنجا به ضرس قاطع بگوید که شما ده دقیقه و سى ثانیه و چند صدم ثانیه این بحث را تمام مى‌کنید و از اینجا خارج مى‌شوید؟! نه، او هم نمى‌تواند بگوید. چون این امر، امر معدوم است.

  • تعریف امر معدوم

  • امر معدوم یعنى امری که اصلاً هیچ اثرى از خود در خارج نگذاشته است و فقط و فقط در یک صورت مى‌تواند این امر معدوم اثرگذار باشد و آن وقتى است که وجود پیدا کند همین! وقتی که وجود پیدا کرد، همان موقع، نه نیم ثانیه این‌طرف و نه نیم ثانیه آن‌طرف. حتى هیچ‌کدام از دو طرف نمى‌تواند به این پدیدۀ خارجى اولویت ببخشد رجحان هم حتی نمى‌تواند [ببخشد] چون این امر و این پدیدۀ خارجى هم در نیم ساعت بعد و هم در نیم ثانیۀ بعد و حتی در کمتر از نیم ثانیه و حتی در نیم ثانیۀ قبلش محفوف به عدمین است؛ عَدمُ التَّحدثِ و التجدّدِ و عدمُ البقاءِ و الاستمرار است. پس فقط در آن رأس آنى زمانى مى‌تواند این واقعه و حادثۀ خارجى تحقق پیدا بکند. خب هم این‌طرفش عدم است و هم آن‌طرفش عدم است، جان من خدا چه زمانی مى‌تواند از یک امر عدم اطلاع پیدا بکند، تااینکه براساس اطلاعش علم اجمالى داشته باشد؟! حالا ما کارى به علم تفصیلى نداریم. براساس اطلاعش علم اجمالى داشته باشد.

  • من در جلسات گذشته وقتى که نسبت به این قضیه [بحث] می‌کردم، این مسئله در توحید علمى و عینى هست و آنجا باید بروید و مواردی که مرحوم آقا شیخ محمدحسین در آن موارد اشتباه کرده است و مرحوم سید احمد خیلى شدید روى این قضیه دست مى‌گذارد [را ببینید] که البته خب مسئلۀ حادث و قدیم در آنجا کم آمده، فقط در یکى دو جمله مطرح‌ مى‌شود. در آنجا هم حتی مرحوم آقا سید احمد نسبت به بسط این قضیه نپرداختند و این مطلب در آنجا هنوز به اعتقاد بنده مبهم و مجمل مانده است و یکی از حواشى‌ای که من در قسمت تذییلات مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ زدم همین مسئلۀ ربط حادث با قدیم است که تابستان گذشته در آنجا چیز می‌کردیم که البته ثلثش هست و دو ثلثش هنوز مانده است در تذییلات و حواشى که آنجا زدیم.

جلسه ۷۱۳

6
  • فرق اطلاع و آگاهی ما با اطلاع و آگاهی خدا

  • این قضیۀ عدم به‌عنوان یک واقعیت غیر قابل ادراک است. حتى اسم واقعیت بر او گذاشتن هم غلط است چون واقعیت عبارت از تحقق عین خارجى است و عدم لَیسَ بِشى‌ءٍ حتىٰ یُحکم عَلیه بِأنّهُ تَحققٌ عِلمىٌ عینىٌ خارجىٌ و مَعلومٌ بِالذاتِ، زیرا هر چیزى که علم به آن داریم... یا باید مفهوم حقیقت علمیه را به‌طورکلی عوض کنیم و بگوییم که علم به معناى آگاهى نیست، چه آگاهى حضورى و چه آگاهى حصولى، هیچ‌کدام از اینها علم نیست بلکه علم عبارت از یک واقعیتى است که ما نمى‌دانیم! خب چیزى را که نمى‌دانید چرا اسم علم بر آن مى‌گذارید؟! اصلاً نباید اسم گذاشت! نه، آنچه را که علم است و براى انسان قابل ادراک است و انسان آن را احساس مى‌کند و همان احساس را به خداى متعال [دارد] منتها با آن حقیقت دقیق‌تر و عمیق‌تر نسبت مى‌دهد. آیا خدا هم آگاهى‌ای که نسبت به اشیاء دارد نظیر و شبیه آگاهى ما است؟! [نه] بلکه آگاهى ما شبیه آگاهى و اطلاع و علم به اوست با این تفاوت که آگاهى و اطلاع ما آگاهى اکتسابى است و بعد از اکتسابى تبدیل به حضورى مى‌شود که عبارت از همان حیثیت تکوینیۀ عینیۀ علمیۀ ذاتیه در نفس است که از آن تعبیر به علم حضورى مى‌شود و تا آن علم اکتسابى و حصولى نباشد آن [علم] حضورى که پیدا و حاصل نمى‌شود. شما اگر چشمتان را ببندید که نسبت به حقایق و اشیاء اطلاع پیدا نمى‌کنید. وقتى گوشتان را بگیرید نسبت به اصوات که اطلاع پیدا نمى‌کنید. باید این ابزار وجود داشته باشد تااینکه این اکتساب حاصل بشود و پس از حصول اکتساب است که این حیثیت اکتسابیه به حیثیت حضوریه و اندکاکیه متبدل مى‌شود.‌

  • لزوم اتحاد بین علم و معلوم

  • منتها حیثیت در ذات حضرت حق حیثیت حصولى و اکتسابى نیست بلکه در آنجا حیثیت، حیثیت ارادۀ تکوینى است یعنى نفس ارادۀ تکوینى علمیه مُساوِقٌ لِإرادةِ التکوینیةِ العینیة، چون اتحاد بین علم و معلوم لازم است چاره‌اى نیست از اینکه بگوییم که ارادۀ حق بر عِلمیةُ الشیء مُساوِقٌ لإرادةِ الحقِّ عَلی عینیةِ الشِى‌ء همان علمیت باید عینیت داشته باشد والاّ علم به چیزی علم به معدوم است. چطور خدا علم به معدوم پیدا مى‌کند؟! مگر مى‌شود که علم به معدوم پیدا بشود؟!

جلسه ۷۱۳

7
  • این قضیه‌ است که همۀ افراد را منگ و گنگ نگه داشته است، یکى اشکال مى‌کند، یکى آمده اعتراض مى‌کند و یکى مى‌گوید که نمى‌فهمیم؛ یکی می‌گوید که «یُرَّدُ علمُه إلىٰ اللهِ و الیٰ رسولِه»1 و یکى از آن‌طرف آمده و خواسته این مطلب را با مقام اجمال و تفصیل [توجیه] کند درحالی‌که حیثیت عدمیۀ اعیان را در مقام اجمال هم نتوانستید توجیه کنید! چه‌کار مى‌خواهید بکنید؟! حالا برفرض بگویید که اجمال است، اجمالِ چه؟ شما بگویید که همۀ اینها اجمال است؛ مثال مى‌زنند و مى‌گویند که دانۀ سیبى که الآن در زمین مى‌کارید این در حیثیت اجمالیۀ خودش یک درختی با این مقدار سیب و با این مقدار شاخه و با این مقدار برگ و امثال‌ذلک است. الآن این مقام نسبت به آن، مقام اجمال است. این اجمال، اجمال حدسى است نه اجمال علمى عزیز من! کجا مى‌توانید یک دانۀ سیب در دستتان بگیرید و بگویید که این چیست؟!

  • آن کسى که یک‌باره هستۀ خرما را سوار الاغ و اَسترش مى‌کرد و به نخلستان و بیابان مى‌برد که آنها را بکارد، وقتى که از او سؤال کردند که چه بار دارى، گفت که یک نخلستان دارم،2 او على علیه‌السّلام بود نه بنده و امثال بنده! آن على بود! على که خیلى زیاد است، آن على که امیرالمؤمنین است وقتى مى‌گوید که یک نخلستان دارم مى‌برم خودش دارد این را مى‌بیند، کاشتن آن را هم دارد مى‌بیند، درآمدن آن را هم مى‌بیند، از زمین بیرون آمدنش را هم مى‌بیند، بار دادنش را هم مى‌بیند، مسائلى که بر آن مى‌گذرد را هم مى‌بیند و وقفى را هم که مى‌کند که این برای ایتامِ فلان عائله باشد را هم دارد مى‌بیند. بله، آن‌ على مى‌تواند بگوید که من یک نخلستان دارم با خودم مى‌برم درحالی‌که دوتا خورجین هستۀ خرما دارد حمل می‌کند ولی بنده چطور؟! بنده که حتی به‌اندازۀ ناخن هم نمى‌توانم ببینم که این ناخن از کجا درآمده است آیا بنده هم مى‌توانم یک هم‌چنین ادعایى بکنم و بعد اسمش را مقام اجمال و مقام تفصیل بگذارم؟! من چه مى‌فهمم؟! من خبر ندارم ناخنم تا دو روز دیگر باقى مى‌ماند یا مى‌افتد آن‌وقت چگونه مى‌توانم بگویم که درخت خرمایی که بعد از صد سال چه هست و چه هست و دارم یک نخلستان مى‌برم؟! این مسائل از کجا بیرون مى‌آید؟! تمام این مطالبى که مى‌گوییم همه حدسیات است. بله، براساس این گردش فلک دوّار اگر بذر را بکارم، هر روز به آن آب بدهم، کود بدهم، مواظب آن باشم که مورچه نخورد و موش صحرایى نیاید حسابش را برسد، آفت نخورد و امثال‌ذلک، حدس مى‌زنم و در ذهن خودم می‌سازم و در ذهنم نقش مى‌بندد که این بعد از دو ماه دیگر سبز مى‌شود و بعد از گذشت یک سال دیگر این‌قدر مى‌شود و بعد از چند سال دیگر به بار مى‌نشیند. تمام اینها حدسی است. چه ربطى به آن حقیقت علمیۀ خارجى دارد؟! بله، اگر چشم من هم باز شود و همان دیدى که على مرتضى علیه‌السّلام نسبت به آن دارد براى من هم عنایت کند، من هم مى‌بینم آنچه را که او مى‌بیند. پس این دیگر مقام اجمال نیست و مقام تفصیل است! همان تفصیلى که در آنجا انجام شد همان تفصیل در اینجا انجام شده است! همان‌چه را که او مى‌بیند و مى‌گوید که یک نخلستان دارم با خودم مى‌برم همان براى بنده پیدا مى‌شود. حالا یا در خواب مى‌بینم یا عنایتى مى‌شود و در بیدارى مى‌بینیم و امثال‌ذلک. چطور اینکه این ائمه براى سایر افراد هم این قضایا و مطالب را انجام مى‌دادند و ما از [این قضایا] داریم.

    1. الکافی، ج 1، ص 67. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به حیات جاوید، ص 100.
    2. الکافی، ج 5، ص 75.

جلسه ۷۱۳

8
  • مثلاً حضرت مى‌فرماید که الآن که ما در پشت این کوه برویم فلان حیوان هست و او در جلوى ما مى‌آید و هم‌چنین درخواست و مطلبى را دارد. خب بنده که نمى‌بینم این کوه هم در اینجا فاصله در اینجا است نه حیوانى و نه چیزى مى‌بینم. اینکه امام علیه‌السّلام مى‌فرماید که الآن فلان حیوان در اینجا مى‌آید او مى‌بیند یا روی هوا حدس مى‌زند؟! سؤال‌ ما اینجاست! آیا همان‌طورى‌که مى‌گویم: این دانۀ سیب ده سال یا پنج سال دیگر به بار مى‌نشیند و سیب می‌دهد و تمام اینهایى که دارم مى‌گویم از روى حدس و گمان است و هیچ تضمین و گارانتى بر صدق این مطلب من در اینجا وجود ندارد، هیچى وجود ندارد، آیا امام علیه‌السّلام هم که مى‌فرماید، همین‌طور دارد مثل من مى‌گوید؟! خب این فرق مى‌کند. دلیلش این است که یکى از حرف‌هاى امام خلاف انجام نشده است ولى حرف‌هاى بنده که خودم را شبیه به امام کردم از صدتا 98‌ تای آن خلاف واقع شده است!

  • پس معلوم است که ما نباید خودمان را جاى امام معصوم علیه‌السّلام بگذاریم! معنای این حرف این است چون امام معصوم عین خارجى را بازگو مى‌کند اما من عین خارجى را حدس مى‌زنم! تفاوت یک‌خرده است!! یک کمى‌ تفاوت بین ما و امام است!! آن تفاوت از کجاست تفاوت بین علم و بین جهل است خیلى مختصر است! علم و جهل هردو لام هم دارند و ما فقط در لام آن شریک هستیم! این تفاوت بین جهل و علم است تفاوت بین زمین تا عرش خداست خیلى مختصر! این تفاوت تا عرش خدا مى‌رود، این فرق بین ما و امام است.

  • امام زمان علیه‌السّلام و ارواحنافداه نسبت به همۀ حقایق کونیه علم تفصیلى دارد مادون إرادةِ الله تعالىٰ إلى استمرارِ الخَلق و إلى بَقاءِ الخَلق تا روز قیامت و بعد از روز قیامت و إلى‌ماشاءَالله تا جایى که این خلق و این اراده استمرار دارد و همین‌طور این اراده استمرار دارد از اول وقتى که ارادۀ این ذات حق به این مسئله تعلق گرفته است. اگر الآن از امام زمان علیه‌السّلام سؤال کنیم که شما خلقت این عالم را می‌دانید؟ این‌‌‌طورى‌ که الآن فیزیک‌دانان دارند بررسى مى‌کنند، یکى مى‌گوید که [خلقت عالم] ده میلیارد سال پیش [بوده است] یکى می‌گوید که پنج میلیارد سال پیش بوده است و یکى مى‌گوید که بیگ بنگ و دنگ بنگ و منگ بنگ و از این بنگ بنگ‌هایی که درآورده‌اند بوده و بعضی‌ها رد کردند و بعضی‌ها اثبات کردند! حضرت مى‌فرماید که بابا جلوتر برو، از آن گاز و این حرف‌ها باز هم جلوتر برو، از انرژى و تراکم انرژى که مى‌گویند ـ من که نفهمیدم که اصلاً این حرف‌ها سر و ته دارد یا نه! ـ و از این حرف‌ها باز هم جلوتر برو، مدام جلوتر برو جلوتر برو! مى‌گویند که ما دیگر ماندیم و هنگ‌ کردیم و قاطى کردیم! مى‌گوید که باید هم قاطى کنى‌!

جلسه ۷۱۳

9
  • پشه کى داند این باغ از کى است؟!***در بهاران زاد و مرگش در دى است1
  • تو شش ماه در این دنیا آمده‌اى و مى‌خواهى سر از اسرار خلقت دربیاورى؟! باید به‌دنبال من بیایى تو را یک جایى ببرم که آنجا این خبرها هست والاّ با این ابزار عادى و مادى جز اینکه مدام دور خودت عین خر عصّارى دور بزنی راه به جایى نمى‌برى. نه‌تنها امام زمان بلکه آنهایى که آمدند و به‌دنبال این مطالب هستند و بچه‌هاى مکتب این مسیر هستند آنها هم بر خیلى از مسائل اطلاع پیدا کردند که این مسائل براى امثال بنده و خود بنده در حکم فکاهى و امور مزاح تلقى مى‌کند ولى واقعیت همین‌طور است.

  • امام که مى‌فرماید: پشت این کوه فلان حیوان هست و مى‌آید و از من تقاضا مى‌کند که براى او و براى مادِۀ او که الآن دارد حمل مى‌کند و می‌زاید دعا کنم این چه واقعیتى را دارد مى‌بینید؟! آیا امام باقر علیه‌السّلام هم مثل ما حدس مى‌زند یااینکه دارد واقع را مى‌بیند؟! اگر واقع را می‌بیند از کجا دارد مى‌بیند؟! مگر شما نمى‌گویید که زمان در اینجا دخالت دارد؟! نیم ساعت دیگر هنوز مانده که ما به پشت آن کوه برسیم پس هنوز این قضیه تحقق ندارد و وقتى که تحقق نداشت معدوم است و وقتى که معدوم شد پس امام هم مثل ما حدس مى‌زند و تفاوتى ندارد. ولى مى‌بینیم که نه، قضیه تفاوت دارد.

  • اقترانی بودن مسئلۀ زمان و مکان

  • لذا این مطلب را در اینجا باید درنظر بگیریم که این نقطه را باید در اینجا برداریم؛ مسئلۀ زمان و مکان دو امر اقترانى است؛ یعنى مسئله‌اى است که مقترن است و دخالتى در آن حیثیت علّى ندارد. لذا ما مى‌گوییم که آقا شما برو این کار را بکن إن‌شاءالله پیروز هستى و در این قضیه هیچ شک نداشته باش اما یک‌دفعه مى‌بینیم که اِ نه‌تنها پیروز نشدیم بلکه دوتا هم به مخمان خورد و زمین خوردیم و پخش شدیم و مثل پلنگ صورتی تلپ افتادیم! یا مثلاً می‌گوییم که آنجا کسی هست شما برو و با او مصاف بده. خب در اینجا روی چه حسابى دارى این حرف را مى‌زنى؟! آیا اینکه ما الآن داریم به این نحو صحبت مى‌کنیم هیچ تفاوتى ندارد باآنکه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در جنگ نهروان مى‌گوید که شما مصاف خواهید داد و ده نفر از شما کشته نمى‌شود و ده نفر از آنها زنده نمى‌ماند؟!2 آیا هردو یکى است عزیز من؟! چرا ما باید خودمان را جاى امیرالمؤمنین بگذاریم؟! چه کسى به ما هم‌چنین تکلیفى کرده است؟! منِ طهرانى که از پشت این دیوار خبر ندارم چرا بیایم و بیخودى حرفى بزنم که خلاف بشود؟!

    1. مثنوی، دفتر دوم، بخش 54.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 93.

جلسه ۷۱۳

10
  • سرّ علت بعضی معجزات و اخبار غیب ائمه علیهم‌السلام

  • این ائمه که آمدند و این مطالب را مى‌گفتند خیال نکنید براى اینکه حالا بخواهند پز بدهند و افتخار کنند بوده است بلکه از بیچارگى و بدبختى مى‌آمدند این مطالب را مى‌گفتند که بابا چطوری دیگر به شما بگوییم که بین على و غیر على فرق مى‌کند؟! مجبوریم اینها را بگوییم! ولى شما خیال مى‌کنید که امیرالمؤمنین خیلى کیف مى‌کرد؛ به‌به بروید ببینید و بشمارید! امام حسن علیه‌السّلام آمد و فرمود که این خرماها سیصدتا است و اینها را بردارید و بروید. شخصی از اینها آمد و یکی در دستش مخفی کرد و بعد همه را شمردند و دیدند که 299تا است. حضرت فرمودند که آقا دستت را باز کن! این هم یکى سیصدتا است.1 براى چه اینها این حرف‌ها را مى‌زدند؟! چرا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این مطالب را مى‌گفت؟! براى اینکه حدّاقلّ اقلّ اقلّ اقل ...، الحمدلله و ماشاءالله بنده این‌قدر رویم زیاد است که اگر این حرف‌ها را هم نمى‌زدند بنده خودم را از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بالاتر جا مى‌زدم! آخر صحبت سر این است! او باید مى‌آمد از روى بدبختى و بیچارگى و هزارتا چیز دوتا کلمه بگوید تا کسى نتواند بگوید که آقا این مثل اوست و این روى دست آن است والاّ همان‌طوری‌که بزرگان و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرمودند: اصلاً بیان این مطالب براى اولیاء و عرفا کسر شأن و اهانت است. ما اینها را نمى‌دانیم. ما اینها را فقط در کتاب‌ها که مى‌نویسیم بیخ نیشمان تا اینجا مى‌آید که بله، مرحوم فلانی یک هم‌چنین مطلبى را مى‌گفتند. آنهایى که اینها را مى‌گویند و نسبت به دیگران کمی چشمشان باز شده است اینها اولیاء خدا نیستند. اینها آدم‌های معمولى هستند. بچۀ دوساله هم خواب مى‌بیند که فلان قضیه اتفاق افتاده است. اینکه هنر نیست! آن ولىّ عارفى که در مجراى مشیت خدا قرار گرفته است، او منظور بنده است که ائمه هستند و بعد هم اولیاء و عرفای خاص هستند. آنها اصلاً کسر شأن خودشان مى‌دانند که بخواهند بیایند و یک هم‌چنین مسائلى را مطرح کنند! مثل اینکه کسى که الآن باید برود درس اسفار بدهد، [مثلاً] من الآن بلند شوم و بروم و به یک بچۀ پنج‌ساله الف و ب یاد بدهم! بگویم که بنویس الف، بابا آب داد و ننه نان داد، ماست داد، چای داد، آبگوشت داد! اینکه الآن اینجا من [به این بچه می‌خواهم یاد بدهم] می‌گویم که تو را به خدا نگاه کن و ببین من باید ساعت فلان در اینجا باشم، به من آمدند گفتند که باید به این الف یاد بدهى که این دراز است، این کج است این آنجایش این‌طور است! بعد خودم مى‌آیم به بقیه مى‌گویم که بله! ببینید بنده یک هم‌چنین چیزى دارم و بعد باید بخندم و خوشحال از اینکه [این کار را انجام دادم]! بابا این چیزی است که افراد مسخره می‌کنند و می‌گویند که این مثلاً قاطی کرده است! آمده و بچۀ پنج‌ساله را آورده و به او الف و ب یاد می‌دهد!

    1. فرج المهموم، ج ۱، ص ۲۲5، با قدری اختلاف.

جلسه ۷۱۳

11
  • یعنی در چه شرایطى امام علیه‌السّلام یا یک ولىّ خدا قرار مى‌گیرد که مجبور مى‌شود یک هم‌چنین مطلبى را بگوید! بله، در بعضى از اوقات هست که اینها با اصحاب خودشان مى‌نشینند و حال مى‌کنند و... این یک مطلب دیگر است. حضرت شروع مى‌کند با میثم [از حوادثى خبر دادن] که روزی می‌آید فلان می‌شود.1 میثم مى‌گوید که من هم مى‌دانم خیال نکن فقط تو مى‌دانى خود من هم می‌دانم! روزى مى‌آید که این‌طور مى‌کنند و آن‌طور مى‌کنند. یا مثلاً با همدیگر در چیز هستند و از این‌طور مطالب هست. خب اینها اصلاً خارج از این مبحث است اما صحبت کردن اینها براى افراد و اصحاب و آنهایى که اطلاع ندارند واقعاً مشکل بوده که بخواهند بیایند و در این مسائل صحبت کنند. مگر اینکه بگویند که بابا اقلاً شما بدانید این فرماندۀ لشگرتان یک شخصى است که از تعداد کشته‌شده‌ها هم خبر دارد و دارد به شما هم خبر می‌دهد!

  • حالا این امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که مى‌گوید: ده نفر از ما کشته نمى‌شوند و وقتى مى‌شمرند مى‌بینند نُه نفر بودند و ده نفر از آنها هم زنده مى‌مانند، آیا این امیرالمؤمنین که این حرف را مى‌زد حدس مى‌زد؟! خب چرا حدس نزدى دوازده نفر؟! چرا حدس نزدى بیست نفر؟! حدس حدس است دیگر! چطور همۀ این حدس‌ها باید درست دربیاید؟!

  • تلمیذ: زمان از مقارنات است و تأثیرى در ادراک انسان نسبت به حقیقت واقع ندارد پس چرا من از آیندۀ خودم خبر ندارم و این جهل از کجا صورت مى‌گیرد درحالی‌که آینده هم وجود دارد جهل حقیقت ندارد؟

  • استاد: خب جهل از همان تعلق نفس به همین ماده تعلق مى‌گیرد.

  • تلمیذ: خب نفس ما به آینده هم تعلق دارد.

  • استاد: نه تعلق ندارد.

  • تلمیذ: چرا دیگر! الآن یک ‌سال بعد من اینجا بودم، نفس من به یک ‌سال بعدِ من تعلق ندارد؟

  • استاد: شما چشم دارید یا ندارید؟

  • تلمیذ: چرا دارم‌.

  • استاد: خب چرا پشت دیوار را نمى‌بینید؟

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به بحار الأنوار، ج ۳4، ص ۳۰۲.

جلسه ۷۱۳

12
  • تلمیذ: خب همین سؤال را کردم‌.

  • استاد: نه سؤال من این است! به‌خاطر اینکه چشم شما اقتضایش همین است. چشم شما ماده را مى‌بیند و غیر ماده را نمى‌بینید. چرا چشم شما نمى‌شنود؟

  • تلمیذ: طبق فرمایش شما آن‌هم اقتضایش این است.‌

  • ادراک؛ تعلق نفس به مادّه

  • استاد: تمام شد. همین‌که شما مى‌گویید که چشم من این است باید بپذیرید که این یک استعدادى و توانى و امکاناتى دارد و براساس آن استعداد و توان و امکانات در همان محدوده مى‌تواند اِعمال وظیفه کند. گوش هم یک استعدادى دارد و آن چیزى که در گوش هست در چشم نیست و آنچه که در چشم هست در گوش نیست. گوش استخوان و عصب دارد و سماخى، چکشى، حلزونى و فلان در گوش هست و براى یک اشیاء متناسب با خودش این وسائل قرار داده شده است، امواجى که آن امواج به‌صورت امواج صوتى هستند نه امواج نورى، فوتون‌های امواج نورى در گوش نمى‌تواند تأثیر کند بلکه آن فوتون‌ها می‌آید از قرنیۀ مبارک داخل مى‌رود و آنجا به شبکیه مى‌خورد، آن فوتون‌ها روى سلول‌های مخروطى و استوانۀ شبکیه ـ رتین ـ ثبت مى‌شوند و به ماکولا مى‌دهد و ماکولا آن را می‌برد و به مغز مى‌دهد. این کارى است که چشم شما انجام می‌دهد ولى گوش شما نمى‌تواند [این کار را انجام بدهد]. چرا اینها جایشان را عوض نمى‌کنند؟! چون اقتضاى خودشان است دیگر! نفس هم همین‌طور است. نفس تا وقتى که تعلق به ماده دارد این تعلق نفس به ماده یعنى همین ادراک، یعنی همین‌که شما الآن دارید با من صحبت مى‌کنید این یعنى در این محدوده و در این زمینه آگاهى پیدا کردن در این اجزاء، این را خدا به‌نحوى قرار داده که اگر بتواند با انجام امورى، اختیارى یا غیر اختیارى این تعلق خودش را از این ماده کم کند، مى‌تواند به یک وسائطى متصل بشود و همین‌طور به‌جاى اینکه بگوییم که به آن وسائل متصل بشود، آن وسائلى که در اختیار اوست را به‌کار ببندد؛ یعنى همان‌طوری‌که شما الآن یک واقعیتى هستید که این واقعیت داراى ابزارها و وسائل متعدده است که در هر مکان و موقعیتی آن ابزار خاص را اِعمال مى‌کنید وقتى که مى‌خواهید یک صفحۀ اسفار را مطالعه کنید از قوۀ غضبیۀ خودتان که اعمال نمى‌کنید؛ چشمتان را این‌طوری کنید و چوب را دست بگیرید که مى‌خواهم اسفار بخوانم! خب اسفار را این‌طوری نمى‌شود مطالعه کرد! یااینکه وقتى می‌خواهید به یک شخصى ابراز محبت بفرمایید چه‌طور ابراز محبت مى‌کنید؟ این‌طوری [اخم] مى‌کنید و مشتتان را مى‌آورید؟! نه! بلکه آن اعمال این احساس با ابزار خاصّ به خودش هست؛ آن لطف و آن حالت عطوفت که در وجودتان هست [را ابراز می‌کنید]. همین‌طور وقتى که مى‌خواهید مطالعه کنید ابزار خاصّ به خودش را مى‌آورید. وقتى مى‌خواهید با کسى قهر کنید ابزار خاصّ خودش را مى‌آورید وقتى که مى‌خواهید با کسی قهر کنید نمی‌روید با او بخندید و دست به سرش بکشید! چک، کتک، چوب، تفنگ و گلوله برمی‌دارید! پس این ابزار مختلفى که در اختیار شما هست هرکدام را در جاى خودش اِعمال مى‌کنید. همین‌طور نفس ابزارها و اجزاى مختلفى دارد که براى اطلاع و آگاهى و اِعمال آنها هرکدام را در جاى خود باید به‌کار بگیرد نه‌اینکه از جاى دیگر کسب کند؛ نفس تا وقتى که مقیّد به ماده و به این ابزار است نمى‌تواند از آن ابزار استفاده کند و این‌طور خلق شده است اما وقتى که این تقیّد خود را کم کرد تازه آن ابزار در اختیارش قرار مى‌گیرد یعنى مى‌تواند از آن ابزار بهره بگیرد، آن ابزار اطلاع بر آینده است! براى آن دیگر آینده‌ای نیست، آنجاست که دیگر از زمان بیرون مى‌آید. نه‌اینکه بیرون بیاید بلکه بیرون از زمان هست اما نمى‌فهمد! به عبارت دیگر این‌طوری کلام شما را بخواهیم تکمیل کنیم این است که خودش بیرون از زمان هست منتها نمى‌فهمد که بیرون است! ما همۀ آدمیان در بیرون از زمان و مکان قرار داریم اما آگاهى و اطلاع نداریم! این آگاهى‌ وقتى براى ما حاصل مى‌شود که یک‌سرى علل و اسبابى در اینجا براى این قضیه آماده شود تا به این مرحله برسیم.

جلسه ۷۱۳

13
  • عدم تأثیر زمان و مکان در ذات اشیاء

  • بنابراین این نکته‌اى که در اینجا مورد تشکیک بزرگان قرار گرفته است این است که شاید نسبت به حقیقت مکان و زمان آن‌طورى که بایدوشاید این مطلب روشن نشده است تااینکه آنها هم از این دریچه و مدخل نتوانستند به این قضیۀ ربط بین حادث و قدیم آن‌طورى که بایدوشاید به نظرۀ واقعیه بخواهند در او تأمل کنند. ولى وقتى که ما این مسئله زمان و مکان را برداشتیم و حیثیت علیه را مشروط به وجود اینها ندانستیم [این مطلب روشن می‌شود]. بله، از مقارنات زمان و مکان هست که خود نفس تحقق خارجى ایجاد زمان و مکان را مى‌کند یعنى همین‌که زید متولد شد یک‌دفعه سؤال مى‌کنیم در کدام خانه متولد شد؟ هان! اینکه مى‌گوییم که در کدام خانه متولد شد یعنى در خانه بودن هیچ دخالتى ندارد. مى‌تواند در این اتاق باشد یا در یک شهر دیگر باشد یا در یک منزل دیگر باشد. ما آن تولد او را مرکّب از این واقعیت و آن مکانى که در او هست بدانیم، بلکه ما نفس تولد را یک واقعیت مى‌دانیم که باید انجام بشود. بچه در رحم مادر هست و این بچه براى تولد باید خارج شود؛ خارج شدن بچه از رحم مادر یک واقعیت خارجى است که باید انجام بشود. اما اینکه این واقعیت خارجى باید در منزل باشد؟! هیچ ارتباط ندارد. باید در بیمارستان باشد؟! این هیچ ارتباطى ندارد. بله، سزارین شدن و این ولادت طبیعى آن واقعیت‌هاى خارجى است که باید انجام بشود. ولادت یک بچه ممکن است با سزارین باشد و یک بچه ممکن است با ولادت طبیعى و عادى باشد اما اینکه باید در فلان اتاق باشد، نه!

  • ببینید مسئله خیلى به ذهن شما دور مى‌آید که چطور من آمدم بین این دو تفکیک قائل شدم. اگر بروید روى این تفکیک مطالعه کنید و بتوانید خودتان را جدا کنید و اگر این قضیه انجام دهید دیگر مشکل حل است که بتوانید بین نفس علیت که خود محقق آن شیء است و مقارنات او [انفکاک ایجاد کنید مشکل حل است]. مقارنات یک وقت مقارنات الزامى ‌است یعنی در خود سلسلۀ علیت قرار دارد مثل اشیائى که در همان واقعه قرار دارند؛ مثل حضور فلان شخص در آنجا، خب باید جزو سلسلۀ علت قرار بگیرد. اینکه مى‌گویند تمام اشیاء عالم به‌هم پیوسته است و این لیوانى که من الآن برمى‌دارم به کل نظام وابسته است این سلسلۀ علیت هست. ولى زمان و مکان از نقطه‌نظر خود واقع هیچ ارتباطى [به این ندارند]. بله! خودِ این زمان و خودِ تحقق این در این جاى خاص، این‌هم خودش جزو سلسلۀ علیت هست نه‌اینکه نیست ولى صحبت من این است که این زمان و مکان بخواهد در ذات آن شیء تأثیر داشته باشد یک هم‌چنین مسئله‌ای نیست چون زمان که نیست و ما می‌آییم این را انتزاع مى‌کنیم یعنى وقتى که زید متولد شد مى‌گوییم که چه ساعتى متولد شد؟ ساعت ده، ده و پنج دقیقه، یازده؟! ما مى‌آییم انتزاع مى‌کنیم یعنى این ولادت الآن در یک هم‌چنین شرایطى با این اقتراناتش انجام شده است و اسم این را زمان مى‌گذاریم و شروعش را از همان موقع درنظر مى‌گیریم؛ الآن در ثانیۀ اول از تولدش خورد، ثانیۀ دوم سوم چهارم رفت یک ساعت گذشت یک روز و دو روز گذشت و شصت سال شد. این را ما مى‌آییم اندازه‌گیری مى‌کنیم که شصت سال بر این قضیه و بر این استمرار از بقاى خودش گذشته است و اسم آن را زمان مى‌گذاریم. ولى نفسِ خودِ به‌وجود آمدن زید است که مولد زمان و مکان است. وقتى که زید بیرون آمد و متولد شد ما مى‌گوییم که کجا بوده و در کدام اتاق، بیمارستان، زایشگاه و همین‌طور در کدام شهر و فضا بوده است؟ خب درحالی‌که خود همین قضیه قضیه‌ای است که همراه با اوست نه‌اینکه این وجود او به‌نحو وجود عینى بستگى به او دارد تااینکه در نبود او این هم معدوم بشود. روى این جهت دیگر بحث این قضیه را در این جلسه پیگیرى نمى‌کنیم إن‌شاءالله جلسۀ بعد راجع به این صحبت مى‌کنیم که چرا در مسئلۀ مثل افلاطونى به ارباب انواع باید توجه بشود ولکن خود اجزاء آن ارباب انواع به‌نحو اجزاء علمیه در آنجا مورد نظر قرار نگرفته است.

جلسه ۷۱۳

14
  • خلاصۀ مسئله‌ این است که تمام اشیاء خارجیه با ملاحظۀ خود استمرارشان که ما به آنها حکم زمان مى‌کنیم و ملاحظۀ مقترناتشان که ما به آنها حکم مکان می‌کنیم و عرَض و امثال‌ذلک تمام اینها وجود خارجى دارند و در وجود خارجى هیچ نیازى به شیء دیگرى ندارند و نفس سلسلۀ علیت در اینجا اقتضاى این مطلب را مى‌کند.

  • تلمیذ: در رابطه با عدم مى‌توان این‌طور تعریف کرد که آنچه را که مشیت از قبل به آن تعلق نگرفته عدم مى‌گویند‌؟ و غیر از آن وجود است که وجود هم دیگر هست؟

  • استاد: بله، هر چیزى که اراده به او تعلق نگرفته معدوم است‌.

  • تلمیذ: ببخشید در یکى از استفتائات حضرت‌عالی در سایت راجع به شرکت‌هاى هرمی و گلدکوئست و اینها مطلبی نوشته بود ـ نمی‌دانم اشتباه تایپی بود یا نه ـ که اینها چون شباهت به ربا ندارند پس اشکال دارد. یک هم‌چنین چیزی بود. یکی از دوستان هم در تهران کپی کرد و به من نشان داد.

  • استاد: شباهت دارد. ‌

  • تلمیذ: اینها کنترل مى‌شود یا نه؟ آیا دوستانی هستند [که کنترل کنند؟] دو مورد بود که این‌طور بود، ایشان از من سؤال کرد و من دیدم بله همین‌طور است. خب اینها به‌هرحال به‌دست افراد هم می‌رسد.

  • استاد: بله خب اینها باید دقت بشود. حالا مى‌خواهید اگر کسى اطلاع پیدا مى‌کند اینها را به آن مسئولش تذکر بدهد که تصحیح کند.

  • دلیل حرمت دخانیات

  • تلمیذ: راجع به سیگار و قلیان و اینها که فرموده بودید حرام است بعضاً صحبت می‌شود که نظر حضرت‌عالی مبتنى بر اضرار و ضرر و اینهاست و از آنجا استفاده مى‌شود. خیلى از أطعمه و أشربه در بازار است مثل چیپس‌ها که موادى دارند و خیلی موادى که در منازل متداول مصرف مى‌شود موادى که از بیرون تهیه مى‌شود و کنسروهاى ماهى اینها همه مواد مضر دارد و مواد پروتئینى و بعضى بسته‌بندی‌ها خب اینها هم مشمول همین قاعده مى‌شود یا نمى‌شود؟

جلسه ۷۱۳

15
  • استاد: فرق ندارد. نه مسئله این نیست. ببینید آنچه که نسبت به دخان است [این است که] ما در زمان سابق موضوعى به نام تدخین نداشتیم اینها بعداً پیدا شد و از آمریکاى لاتین در میان جوامع آمد و این مسئلۀ دخانیات اول در آفریقا آمد و بعد به اروپا رفت و بعد در همین کشورهاى خاورمیانه آمد. آنهایى که ما مى‌بینیم مثل علماى سابق آمدند و اینها را [استفاده می‌کردند] اینها اطلاعى بر مضرات و اینها نداشتند بلکه صرفاً یک احساس [رفع کسالت داشتند]. همین‌طور که الآن شما سرتان درد بکند یک استامینوفن کدئین بخورید سردردتان خوب مى‌شود یا این قرص‌هاى اعصاب و این قرص‌هایی که براى رفع کسالت و امثال‌ذلک است که اینها را هم از همین مواد مى‌گیرند این قضیه هم همین‌طور است و مسئله به این کیفیت است. بعضى از داروها را هم داریم و گیاهانی داریم که این حالت را براى انسان ایجاد مى‌کنند مثلاً خوردن گشنیز یا کاهو یا شاهدانه و امثال‌ذلک اینها چیزهایى است که نشاط‌آور هستند و براى انسان حالت انبساط به‌وجود مى‌آورند و از این نقطه‌نظر مى‌توانیم بگوییم که این مسئله اشکالى ندارد.

  • نسبت به قضیۀ تنباکو و دخان و اینها مطلب به همین کیفیت بود یعنى وقتی اینها قلیان و سیگار مى‌کشیدند فقط همین جنبۀ رفع ملالت و اینها مورد نظرشان بود حتى مثلاً گاهى یک کسالتى پیدا مى‌کردند و اینها [مصرف می‌کردند]. مثل اینکه در قضیۀ مرحوم آقا سید احمد داریم که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم نقل کردند که آن شخص گفت که خیلى ناراحت شدید حالا برایتان یک‌دانه [سبیل می‌آورم]1 ـ آن موقع سبیل مى‌گفتند که چیزهاى این‌قدرى است که در آن سیگار مى‌گذاشتند و چوب‌هایش این‌قدر بود ـ بکشید و یک‌خرده از این حال‌وهوا دربیایید. این مسئله به این نحوه بوده و خب حکم اباحه و اینها بر آن مترتب مى‌شد ولى بعد که متوجه شدند که این تأثیر خیلى مخربى در انسداد شرائین و همین‌طور ایجاد سرطان و اینها دارد و دومى به‌خصوص خیلى زیاد است؛ مثلاً وقتی که در سرطان حنجره به این نتیجه رسیدند که 37 درصد افرادى که مبتلا به سیگار هستند بیشتر در معرض سرطان حنجره هستند. 37 درصد رقم کمى ‌نیست [یعنی] بیش از ثلث! الآن در نظام پزشکى و بهداشت جهانى روى سه درصد و سه و نیم درصد دارند حساب مى‌کنند؛ یعنى وقتى که مى‌گویند که یک چیزى ضرر دارد [بیش از 3 درصد افراد دچار عارضه شدند] یعنى زیر سه درصد را ترتیب اثر نمى‌دهند و در بروشورها نمى‌گویند که این عوارض را دارد ولى همین‌که از سه درصد و سه و نیم درصد گذشت مى‌گویند که این فلان عارضه را دارد؛ سرگیجه مى‌آورد یا خواب مى‌آورد یا فرض کنید که بیماران مبتلا به نارسایى کلیوى نباید استعمال کنند. یعنى روی سه درصد به بالا در بهداشت جهانى حساب مى‌شود چه برسد به اینکه هفت درصد یا بالاتر [باشد]. وقتى که الآن روی اطلاعیه‌ها مى‌نویسند 37 درصد افرادی که مبتلا به سیگار هستند بیشتر در معرض سرطان حنجره هستند خب این دیگر چیزى نیست که انسان بگوید که دلیلى پشتش نیست و مسئله‌اى نیست یااینکه به ناراحتى‌هاى سرطان‌های دهان و لثه که آقاى دکتر مى‌گفتند [مبتلا می‌شوند] اصلاً میزان بالایى از این افراد در این معرض قرار دارند. خب شما باید این را ملاحظه کنید بااینکه شرایط هم گاهى نسبت به این قضیه دخالت مى‌کند ممکن یک نفر در یک شرایطى باشد که این 37 درصد نسبت به او به دو درصد بیاید یعنى آب‌وهوای او یک وضعى باشد یا از نظر ژنتیکی ممکن است بدنش درمقابل این [عوامل] مقاوم باشد اینها همه هست. مثل بیماران قلبى مثلاً در فامیلش بیمارى قلبى و انسداد شرایین و آئورت و اینها دارد یا ندارد اینها براى خودش است. و این مسئله را من‌حیث‌المجموع درنظر مى‌گیرند. یا فرض کنید که در سرطان پروستات؛ افرادى که مبتلا به دخان هستند یک درصد بالایى [درگیر می‌شوند]. یعنى افرادى که سرطان پروستات دارند اغلب کسانی هستند که سیگاری هستند. و همین‌طور سایر کسانى که ناراحتى قلبى پیدا مى‌کنند که دیگر هیچ آن إلى‌ماشاءالله، مسائل کبدى دارند و سرطان ریه می‌گیرند که آمار بالاى 37 درصد الآن نسبت به این پخش شده است.

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به مهر تابناک، ص 74.

جلسه ۷۱۳

16
  • پس اگر آن مادۀ غذایى یا هر عملى ـ فرق نمى‌کند ـ از نقطه‌نظر پزشکى به جایى رسید که بهداشت او را براى سلامتى انسان مضر تشخیص داد حرام است. سیگار باشد، رب گوجه‌فرنگی باشد، چیپس باشد و هرچه باشد حرام است و در اینجا هیچ تفاوتى ندارد منتها ما نسبت به آن مسائل به دیدۀ اغماض نگاه مى‌کنیم و [می‌گوییم که] آن جزو غذاهاى روزمره است رب است دیگر حالا مادۀ افزاینده هم در آن مى‌گذارند اشکال ندارد. یک وقت در یک حدى است که در آن حد قابل اغماض است اما یک وقتى نه، بهداشت جهانى و استاندارد بین‌المللی ـ نه برای اینجا ـ بیاید بگوید که این ربى که الآن هست الآن این مقدار مادۀ افزوده بر آن و نگهدارندۀ آن موجب ابتلا به سرطان هست پس مصرف این حرام مى‌شود مثل بقیه تفاوتی ندارد. حرام، حرام است دیگر چیز ندارد و باید رفت از چیزهاى دیگر مصرف کرد. لذا من همیشه مى‌گویم و اختصاصى به این مسئله ندارد. آن‌طور که من شنیدم این چیپس‌هایى که الآن هیچ معلوم نیست با چه روغن‌هایى‌ که ده دفعه این سیب‌زمینى را در آن سرخ کردند و سیاه شده مى‌آیند درست مى‌کنند و بچه‌هاى معصوم با این وضعیت مى‌خورند، یک‌دفعه می‌بینی بچۀ پانزده‌ساله آنجایش به مشکل برخورد و اینجایش [این‌طور شد] برای همین‌ها است دیگر.

  • این کالباس‌ها و سوسیس‌هایى که درست مى‌کنند [هم همین‌طور است]. شما سرزده و بدون اطلاع در این کارخانه‌ها بروید، البته یک کیوسک دم در هست که اگر بازرس بخواهد برود فوراً اطلاع مى‌دهند و جمع مى‌کنند. به بنده اطلاع دادند تا بخواهد یک بازرس از دولت برود جمع مى‌کنند! این بازرس‌هایى که از دولت مى‌روند این‌طوری نباید بروند که [از قبل آنها بفهمند]. اول باید آن مأمور کیوسک را که در آن سوراخ رفته بیرون بیاورند و بعد سرشان را بیندازند و این‌طوری داخل بروند و آن‌وقت ببینند چه خبر است! مى‌گویند که اگر کسى در کارخانه‌هاى کالباس‌سازى برود و [ببیند] که بر این مسائل چه مى‌گذرد دیگر تا آخر عمرش [به اینها] لب نخواهد زد! بعضی‌ها هم که دیگر به کجاها وصل هستند که اگر ده دفعه پلمب بشوند باز فردا با حکم فلان مى‌آیند و باز مى‌کنند آن دیگر مطالبى است که دخالت در آن مسائل جایز نیست و آن‌هم مشمول همین احکام تدخین مى‌شود چون بیش از 37 درصد مضارش ثابت شده است! ولى خب بالأخره چیزهایى دیگر هست.

جلسه ۷۱۳

17
  • اگر شما بلند شوید و بروید در آنجا نگاه کنید حکم حرمت خوردن سوسیس و کالباس را بیشتر از سیگار امضا مى‌کنید که با چه کثافاتى و با چه وضعى و ماشاءالله با چه بهداشتى این چیزها را درست مى‌کنند و به خورد مردم مى‌دهند این کارخانه‌ها و [شرکت‌های] خصوصى و افرادى که غیر از سود و شکم هیچ چیز متوجه نیستند! هر بلایى سر مردم آمد که آمد! اگر بروید ببینید حکم را نسبت به آنها بیشتر امضا مى‌کنید! لذا خود شخص بنده هنوز به این مسئله‌ نرسیدم که بتوانم جواز و حلیت این نوع از اغذیه را امضا کنم و مى‌گویم که هنوز براى بنده این مسئله ثابت نشده است. این‌قدر اخبار موثق از عدم رعایت مسائل بهداشتى شنیدم که‌ حکم به حلیت و جواز اینها براى بنده مخدوش شده است.

  • تلمیذ: کالباس‌هایى که در کشورهاى دیگر تولید مى‌شود که مراعات بهداشت را می‌کنند خودشان اعلام کردند که سرطان‌زاست چه برسد به ایران‌!

  • استاد: بله خب لابد نگهدارنده و فلان به اینها مى‌زنند.

  • تلمیذ: زیتون سیاه هم همین‌گونه است؟ با آهن آن را سیاه می‌کنند‌. ما چند وقت پیش گرفته بودیم. در آب‌نمک که گذاشتیم رنگ آن رفت. بعد دیدیم گزارشی این متخصصینی که از خارج آورده‌اند ...

  • استاد: این زیتون سیاهى که از خارج مى‌آید؟ مثلاً اسپانیا و ... بله.

  • تلمیذ: می‌گویند که خیلی برای کبد [مضر است].

  • استاد: قاعدتاً هم باید همین‌طور باشد چون مثلاً زیتون وقتى سیاه مى‌شود نرم مى‌شود. زیتونی که الآن به درخت است و سبز است و سیاه مى‌شود نرم مى‌شود ولى ما مى‌بینیم این سیاه‌ها سفت است و مثل سبز مى‌ماند منتها سفت است آنکه شما مى‌گویید شاید بى‌حساب نباشد. خب آدم‌ها همین‌ها را مى‌خورند و مریض مى‌شوند و مى‌میرند دیگر.

  • تلمیذ: با آن متخصصینی که مصاحبه می‌کردند می‌گفت که باز مضراتش کم است این آهن است.

  • احکام شبیه‌سازی انسان

  • تلمیذ: این شبیه‌سازی در انسان که مثل اینکه ایران موفق شد.‌ می‌خواستم بدانم که نظر شما نسبت به این قضیه چیست؟

جلسه ۷۱۳

18
  • استاد: اشکالى ندارد.

  • تلمیذ: بعد این تصرفاتى که ممکن است در آن خصوصیات و ژنتیک آن بشود؟

  • استاد: خب بشود. تصرفات بشود. تصرفات ایراد دارد.

  • تلمیذ: از حیث کلى ایراد ندارد مگر اینکه جنبه‌هاى اخلاقى و اینها پیدا بشود؟

  • استاد: بله، مثلاً فرض کنید که این امور خلاف و چیزهایى که خب چیز هست آن یک مسئلۀ دیگر است ولى در اصل قضیه چه دلیلى شرعاً داریم براى اینکه توالد و تناسل فقط در مسئلۀ ازدواج منحصر است و این راه متعارف خودش است این یک مسئله است. آن‌هم یک مسئله چه ایرادى دارد؟!

  • تلمیذ: خود اولیا شبیه‌سازى مى‌کردند!

  • استاد: چندتا مثل خودشان [درست می‌کردند]!

  • تلمیذ: آنها ادراکشان یکی بود حالا اینجا که ادراکشان یکی نیست. کسى که از ذرات وجودش صدتا بچه درست مى‌کند خودش نمی‌فهمد که اینها چه ادراکاتی دارند؟

  • استاد: نه دیگر آن‌هم بالأخره بچۀ همان به‌حساب مى‌آید. وقتى از خودش درست مى‌کند مثل فرزند خودش است.‌

  • تلمیذ: از لحاظ فقهى بررسی می‌کنم؛ اگر شبیه خودش را درست کند به زوجه‌اش محرم مى‌شود یا نه؟‌

  • استاد: بله، خب از نظر اینکه پسرِ شوهر آن زوجه به‌حساب مى‌آید این زنِ پدر مى‌شود.

  • تلمیذ: نه، بحث شبیه‌سازی یعنی وقتى شبیه خودش بود یعنى عینیت پیدا مى‌کند.

  • استاد: پسر است دیگر! عین او نیست، پسر است. دوقلو چطورى است؟! دوقلو عین هم هستند ولى دوتا هستند این‌هم همین‌طور است این پسرِ او تلقى مى‌شود. بچۀ او تلقى مى‌شود منتها بچۀ زن او نیست چون ارتباطى با او ندارد و همین‌طور اگر از خودِ زن بشود یعنی خود زن بچه پیدا بکند، اگر دختر باشد حکم ربیبه با شوهر را پیدا مى‌کند و پسر هم باشد ربیب است.

  • حکم ارث فرزند متولد شده از شبیه‌سازی

  • تلمیذ: حکم ارث چطور مى‌شود؟

  • استاد: ارث هم همان است و تفاوتى نمى‌کند.

  • تلمیذ: یعنى ارث مى‌برد؟

  • استاد: ارث مى‌برد دیگر! فرزند اوست دیگر! حالا فرزندى که از مجراى طبیعى نشده است. عرض کردم سلسلۀ علل متفاوت است یکى از آنها فرض کنید که ازدواج است، یکى حضرت عیسى است، یکى آدم است و یکى هم شبیه‌سازى است!

جلسه ۷۱۳

19
  • تلمیذ: خب تغییر ما خَلقَ الله نمی‌شود؟‌!

  • استاد: این‌هم مگر جزو ما خَلقَ الله نیست؟! این‌هم یک خَلقَ الله است دیگر! این ﴿فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلۡقَ ٱللَهِ﴾1 دیگر خودش خَلقُ الله است!‌

  • تلمیذ: آن آیه پس شامل موارد خاصّ خودش می‌شود.

  • استاد: آن ﴿فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلۡقَ ٱللَهِ﴾ مى‌آمدند گوش را مى‌بریدند یعنى همان خلق را در آن اعمال مى‌کردند ولی غیر از این است که بیایند و خلق بکنند. من‌باب‌مثال مى‌گویم: گوسفند سالى دوتا مى‌زاید الآن من شنیدم بعضی‌ها به یک نتایجى رسیدند که سالى شش یا هفت‌تا از این گوسفند مى‌توانند بچه بیاورند. خب این ﴿فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلۡقَ ٱللَهِ﴾ است؟! نه دیگر! همین است حالا یا علفش را عوض مى‌کنند یا دارویش را عوض مى‌کنند یا ژنش را عوض مى‌کنند. آن [کسی] که دارد این کار را مى‌کند در همان ارادۀ خدا این کار را مى‌کند تا خدا نخواهد که نمی‌شود. خدا می‌خواهد خب خدا اجازه ندهد! خودش جلویش را بگیرد اینکه جلویش را باز گذاشته معلوم مى‌شود دیگر [ایرادی ندارد]! اگر خدا نمى‌خواهد در خلقتش تأثیر کنند خب جلویش را بگیرد و نگذارد! در کار من دارید دخالت مى‌کنید؟! چطور در مورد قرآن تابه‌حال نگذاشته که مثل آن را بیاورند؟! ﴿قُلۡ فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّثۡلِهِۦ وَٱدۡعُواْ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن دُونِ ٱللَهِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾2 تا حالا نگذاشته است و ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾3 آمده و ایستاده است.‌

  • تفاوت مجسمه‌سازی با شبیه‌سازی انسان

  • تلمیذ: در مور مجسمه‌سازی در روایت هم داریم که روز قیامت می‌گویند که به او روح بدم.4 آن‌هم به یک خاک، گِل، سنگ و چوب یک شکلی مى‌دهد حالا این می‌آید یک ذره را برمى‌دارد و با آن این کار را می‌کند.

  • استاد: این ذره روح دارد.

  • تلمیذ: خب این روح که در اختیار شخص نیست.

  • استاد: مثل آن ساختن یعنی یک مجسمه‌ای را شبیه انسان ساختن. این مجسمه با تولید یک انسان یکى است؟! چه ربطى دارد؟! پس ازدواج هم مجسمه‌سازی است.

    1. . سوره نساء (4) آیه 119. رساله نکاحیه، ص 314:
      «من حقّاً ایشان را امر می‌کنم تا آنکه خلقت خداوند را تغییر دهند.»
    2. . سوره یونس (10) آیه 38. انوار الملکوت، ج ‌2، ص 73:
      «بگو اى پیغمبر! شما هم یک سوره همانند آن بیاورید، و هر کس را هم که در توان خود دارید، براى این امر غیر از خدا دعوت کنید و بخوانید؛ اگر شما راست مى‌گویید!»
    3. . سوره حجر (15) آیه 9. امام شناسى، ج ‌14، ص 84:
      «به‌درستى‌که ما حقّاً و حقیقةً قرآن را فرو فرستادیم، و حقّاً و حقیقتاً ما حافظ آن مى‌باشیم!»
    4. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص ۳.

جلسه ۷۱۳

20
  • تلمیذ: خدا گفته برو ازدواج بکن. خدا نگفته است که برو مجسمه بساز یا با یک ذره وجود شخص را تکثیر کن.

  • استاد: خدا گفته که هرچه که براى تو در توانت هست که بتوانى به آن برسى مى‌توانى انجام بدهى. برو ازدواج بکن، نتوانستى برو همین بچه را در لابراتوار درست کن، نتوانستى برو همین را در یک رحم دیگر قرار بده. اینها همه شرعاً اشکال ندارد به شرط اینکه برای چیز باشد. اینها طرق متعدده دارد، این‌هم یکى از آنهاست.

  • حکم قرار دادن نطفه در رحم اجاره‌ای

  • تلمیذ: [نطفه را] در رحم دیگرى مى‌شود قرار داد؟

  • استاد: بله مى‌شود اشکال ندارد.

  • تلمیذ: نکاح لازم نیست‌؟!

  • استاد: نکاح که هست. یعنى خود نطفۀ زن و مرد از ازدواج هست فقط در رحم قرار می‌دهند و آن زن خودش دخالتى در این قضیه ندارد.

  • تلمیذ: اخیراً اعلام کرده‌اند که توانسته‌اند سلول تولید بکنند. آیا این سلول را مى‌توانند تکامل بدهند تا به انسان برسد یااینکه هم‌چنین چیزی امکان ندارد؟

  • استاد: این قضیه را باید بدانیم که اصلاً چه هست؛ این سلول تا چه حدى مى‌تواند رشد کند و اصل سلول از چه بوده است؟

  • تلمیذ: از انسان نبود. ظاهراً از ترکیبات شیمیایى بوده است.‌

  • استاد: یعنی می‌خواهید بگویید که از ترکیبات شیمیایی ید و سدیم و کلسیم درست کردند؟

  • تلمیذ: آزمایشگاهى بوده و در آزمایشگاه درست شده است.‌

  • استاد: این خصوصیاتش مبهم است. بنده هم اخیراً این مسئله را شنیدم. این خصوصیاتش مبهم است که این سلول در چه حد و مرتبه‌اى هست و این سلول ممکن است که چه نوع حیوانى باشد؟ یعنى سلول انسانى را درست کردند یا سلول زنده‌ای [را درست کرده‌اند] یا هرچه! ممکن است ویروس باشد یا میکروب باشد یااینکه سلول انسانى است؟ هنوز قضیه برای من روشن نیست.‌

  • تلمیذ: قاعدتاً نباید بتواند تبدیل به انسان بشود.

  • استاد: نه‌خیر.

  • قضیه خیلى براى من جالب است. یادم هست تقریباً چهل سال پیش بود و من چهارده ساله بودم که در همین مسجد قائم بودیم و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در ماه رمضان سورۀ یس را تفسیر مى‌کردند. ایشان چهل سال پیش در آنجا یک روزى فرمودند:

جلسه ۷۱۳

21
  • تعجب نکنید از اینکه حضرت عیسى بدون پدر از حضرت مریم متولد شده است؛ عن‌قریب علم به جایى خواهد رسید و شما مى‌بینید که از سلول یک پوست، یک انسان را مى‌توانند درست کنند و بسازند!

  • این «مى‌بینید» را یادم هست که ایشان گفتند. خب خیلى براى افراد عجیب بود! این را فقط در حد یک اطلاع و خبر تلقى کردند اما اینکه بتوانند تصور کنند و اذعان کنند؟! نه! اینها براساس حدس که نبوده است بلکه یک چیزى و مسئله را مى‌دیدند.

  • تلمیذ: در امام شناسی هم آورده‌اند.1

  • استاد: اِ در امام شناسی هم آورده‌اند؟!

  • لذا اینها اسرار است. من مطالبى در همان موقع از مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ نسبت به قضایا و جریانات مى‌شنیدم که اگر الآن حتى با وجود این تغییرات و تبدلات و مسائلی که همه مى‌بینند پیش آمده است، شنیدنش براى افراد قابل قبول نیست! الآن اگر من بخواهم بگویم خیلى مشکل است و باید اینها را صبر کرد همین‌طور یک ‌سال، دو سال، سه ‌سال و چند سال بگذرد فلان حرف‌ها [پیش بیاید] مى‌گوییم که هان! آقا این را گفتند!

  • تلمیذ: الآن بگویید!

  • استاد: الآن بگویم؟! بله در همان زمان مثلاً براى ما خیلى اتفاق مى‌افتاد در تجزیه و تحلیل‌هایى که در آن موقع از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به خیلى از چیزها مى‌شنیدم، یک ‌دفعه از مرحوم آقا راجع به خصوصیات کشورها شنیدم فرمودند:

  • روس‌ها خائن هستند و به اینها اعتماد نمى‌توان کرد!

  • حالا خیانتشان را دیدید؟! خود مسئولین هم دیگر اعتراف کردند بر اینکه اینها چه افرادى هستند! حالا اگر ما این حرف را دو سال پیش مى‌زدیم [می‌گفتند که] آقا چه و چه و ...! هر چیزى جاى خودش را دارد مسائل دیگرى هم هست که حالا باید در جاى خودش مطرح بشود! ما فقط مى‌نشینیم و نگاه مى‌کنیم تا ‌ببینیم این پرده‌ها و فیلم‌ها یکى پس از دیگرى مدام بیاید و برود! هرچه مى‌گذرد بر اتقان مطالبى که از بزرگان شنیدیم در نفسمان افزوده مى‌شود! هرچه می‌گذرد می‌گوییم که اِ عجب! سی سال پیش این حرف را به ما زدند و 35 سال پیش آنجا این را به ما گفتند!

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسى، ج ‌1، ص 22.

جلسه ۷۱۳

22
  • ویژگی آدم زرنگ

  • «ضَلَّ مَن لَیس لَه حَکیمٌ یُرشِدُه»؛1 آدم زرنگ آن کسى است که همیشه از آگاهى دیگران براى رفع جهل خودش استفاده کند نه‌اینکه درِ آگاهى را بر روى خودش ببندد. این آدم، آدم رند نیست. کیّس آن کسى است که از آگاهى و اطلاعى که براى مطلعین حاصل شده است استفاده کند و استقلال فرصت کند و براى رفع جهل خودش استفاده کند. ما نه، مدام مى‌آییم و در را مى‌بندیم، بیخود کردى این حرف را زدى و بیخود می‌کنی این را بگویی! او بیخود کرده، او دروغ گفته است! مدام در را مى‌بندیم. در را ببندیم چه فایده [دارد]؟ جهل ما همین‌طور جهل مى‌ماند. خب بیا شما در را باز کن و ببین چه خبرها هست! خودت فایده و نفعش را مى‌برى و راه خودت روشن مى‌شود. تو در را ببندى یا نبندى مسائل که اتفاق خواهد افتاد اما تو در این ‌وسط ضرر کرده‌اى. ده ‌سال بعد یک‌دفعه بر سرت مى‌زنى! اِ ببین آقا ده ‌سال همین‌طوری مخالفت مى‌کردیم! خدا دیگر دست انسان را بگیرد.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. الفصول المهمة، ص ٨٥٩. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به حیات جاوید، ص 132.