730

کیفیت تحقق قضا و قدر الهی در اعیان خارجی

تبیین نسبت میان حقیقت علمیه و ظهور عینی در هستی

13935
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تصویر مُثُل و نسبت میان قضا و قدر الهی با اعیان خارجی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره حکایت‌گریِ صور مثالی از حقایق خارجی آغاز شده و با تکیه بر نظریه ظهور، این نکته تبیین می‌شود که حقیقت خارجی، همان صورت مثالی است که در مراتب اسماء و صفات الهی ظهور یافته است. در ادامه، کیفیت سریان قضا و قدر الهی در جزئیات هستی بررسی می‌شود؛ بدین معنا که قضا به عنوان حقیقتی کلی و سعه‌دار، در بستر قدر و اندازه‌ها، به صورت‌های جزئی و متشخص در می‌آید. این سیر از علم عنائی پروردگار تا تحقق عینی در خارج، به گونه‌ای است که هیچ ابهامی در آن راه ندارد، زیرا ابهام با تشخص وجودی منافات دارد. در نهایت، این پرسش مطرح می‌شود که در قضا و قدر علمی، معلومِ بالعرضِ حق تعالی چیست و چگونه این حقیقت علمیه با حفظ وحدت، در قالب‌های گوناگون عینی تجلی می‌یابد.

/5
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۳۰

1
  • درس هفتصد و سی ام

  • صحبت در کیفیت تصویر مُثُل‌

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و قالَ شیخُنا و سَیدنا و مَن إلیه سندنا فی العلومِ أدامَ الله عُلوَّهُ و مجدَه فی بعضِ کُتبِه‌ العقلیةِ أن القضاءَ على ضربین مختلفین علمی و عینی.1

  • صحبت در کیفیت تصویر مُثل است که چگونه جنبۀ کلى و سعى نسبت به مثل قابل تصور است؟ با توجه به آن مطلبى که اول خدمت رفقا عرض کرده بودم و خیلى هم روى آن مانور دادم و به اَشکال مختلف مسئله را بیان کردم و اول به آن جنبۀ مُحاکاى اعیان خارجى با صور مثالى اشاره کردم و صرفاً تفاوت بین عین خارجى و صورت مثالى را در اطلاع و عدم اطلاع عرض کردم و بین وجود خارجى حالى و وجود خارجى ماضى و وجود خارجى مستقبل تفاوت نگذاشتم و عرض کردم که تفاوت بین آن حقیقت مثالیه و صورت خارجیه فقط در نفس انسان است که انسان بر آن حقیقت مثالیه یا اشراف پیدا مى‌کند یا اشراف پیدا نمى‌کند و این نمى‌تواند دلالت بر اختلاف بین آن دو و عدم یکى از آن دو و وجود دیگرى باشد. در وهلۀ اول در خصوص این مسئله صحبت شد و مطلب دیگرى که از این دقیق‌تر بود را بعد از این بیان کردیم. اگر رفقا متوجه این مسئله باشند، گاهى اوقات بنده براى رسیدن به یک مسئله چند مرحله را طى مى‌کنم.

  • کیفیت مطرح کردن و تقریب بحث علمی

  • اگر یک مسئلۀ علمى بخواهد ابتدائاً مطرح بشود شاید این قضیه دور از اذهان باشد و براى تقریب به آن باید یک مسافتى طى بشود و بعد پله‌پله بالا برویم تااینکه به آن نقطۀ مورد نظر برسیم. آخرین مسئله‌اى که مطرح شد راجع به عینیت بین حقایق خارجیه و صورت مثالیه بود و آن مرتبۀ آخرى بود که عرض شد که نفس عین خارجى عبارت از همان صورت مثالى است که آن صورت مثالى، ظهور خارجى خود او است نه‌اینکه این حکایت از او بکند؛ مانند حکایتى که دخان از وجود نار مى‌کند که نار یک حقیقت متشخصه و متعینه‌اى است و دخان حقیقت متشخصه و متعینۀ دیگر است گرچه این دو باهم پیوسته و ملازم و قرین هستند، مانند صدایى که از وراء جدار به گوش مى‌رسد و مثلاً حکایت از وجود انسان مى‌کند گرچه صدا در وراء جدار داراى یک حقیقت متشخصه‌اى براى خود است و وجود انسان هم حقیقت متشخصۀ دیگر است و این دو لاینفک هستند یعنى صدا بدون وجود انسان معنا ندارد ولکن این دو با همدیگر متفاوت هستند. مسئله به این نحوه نیست بلکه نفس خود یک واقعیت خارجى عبارت از همان صورت مثالی است که آن صورت مثالى به حقیقت خارجى ظهور پیدا کرده است و این ظهور در تمام مراتب اسماء و صفات به‌نحو کلى و به‌نحو جزئى سریان دارد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 50.

جلسه ۷۳۰

2
  • علت لزوم دقت نسبت به مطالب مرحوم میرداماد

  • این مطلبى را که عرض کردم مسئلۀ بسیار مهم و دقیقى است و این بحثى که از امروز راجع به مسئلۀ قضا و قدر شروع مى‌کنیم، در کلام مرحوم صاحب افق مبین مشاهده مى‌شود. البته ایشان مرد بسیار اهل مکاشفه‌اى هم بوده است. مرحوم میرداماد اهل حال و اهل مکاشفه بوده و حالاتى داشته است و لذا از نقطه‌نظر مراتب روحى، از عبارات ایشان مطالبى به‌دست مى‌آید لذا خیلى هم نباید با مطالب ایشان به سادگى برخورد کرد بلکه باید تأمل کرد! البته در توضیح کلام عرض مى‌شود که صاحب افق مبین بسیار بسیار به این نکته نزدیک شده‌اند گرچه نسبت به آخرین نقطه‌اى که مورد نظر ما است، مطلب را ناتمام گذاشته‌اند یا یک مسئله‌ای بوده است علیٰ‌کلّ‌حال ایشان خیلی با این مطلب جلو آمده‌اند. این نکته همان نکته‌اى است که انسان مى‌تواند سریان اسماء و صفات کلیه را در جزئیات خارجیه و در حقایق خارجى کاملاً احساس کند و این دوئیت را از میان بردارد و این فاصله را کم و حذف نماید و حقیقت ظهور را کاملاً ادراک کند.

  • معنای ظهور در السنۀ بزرگان

  • اینکه مکرر در عبارات و السنۀ بزرگان، ظهور، ظاهر، مظهَر و مُظهر مشاهده مى‌کنید چه واقعیتى است که مى‌خواهد نشان داده شود؟ مى‌خواهند چه حقیقتى را تبیین و توضیح بدهند؟ آیا این به معناى حکایت است یا به معناى حضور است؟ ظهور به معناى حضور است؛ حضور الشی‌ء، حضور خود حقیقة الشی‌ء در این واقعۀ خارجی. وقتى که شمس طلوع مى‌کند خب طبعاً ظهور شمس عبارت از وجود شمس در آن مواقف و امکنۀ مختلفه است اما این حضور شمس در آنجا به‌عنوان حضور با تمام آن محدودیت و امکانات و استعداد نیست والاّ یک اتاق سه در چهار که نمى‌تواند یک هم‌چنین عظمتى را در خود جاى بدهد! طبعاً به میزان حصۀ خودش، آن حضور را قبول مى‌کند و در قبول آن حضور، تبدیل به ظهور آن شمس مى‌شود و آن ظهور خارجى در اینجا مجسم و ملموس مى‌شود. این نکته نکتۀ بسیار مهمى است، نکتۀ مهم در اینجا این است که انسان حقیقت ظهور را به‌واسطۀ این قضیه ادراک مى‌کند.

جلسه ۷۳۰

3
  • در اینجا بحث از مثل افلاطونى در کلام مرحوم میرداماد به این نحوه حقیقت خودش را نشان مى‌دهد و این را برملا مى‌کند که کیفیت تحقق مثل افلاطونى و اعیان خارجی، همان کیفیت تحقق وجوه قضاء کلى الهى و قدرى است که براى آن قضای کلى ترسیم مى‌شود. وقتى که یک قضاء کلى الهى براى ایجاد و خلق زید مى‌آید، این قضاء یک امر کلى است که داراى جنبۀ سعى است و مى‌تواند هر ماهیتى را در خودش جای‌ بدهد. ولى وقتى که این قضاء که عبارت از یک ماهیتى است که آن ماهیت مى‌تواند اَشکال مختلف داشته باشد و حتى مى‌تواند خصوصیات و صفات مختلف داشته باشد، وقتى که مى‌خواهد در خارج تحقق پیدا کند طبعاً نمى‌تواند با خصوصیات، صفات، ملکات و غرائض مبهمه در خارج تحقق پیدا کند بلکه در قالب‌هاى مختلفى که تقدیر مى‌شود شکل پیدا مى‌کند و آن حقیقت کلى و سعى مرتباً مقید مى‌شود؛ اولاً وارد این مسئله مى‌شود که این زید باید در فلان قبیله تولد پیدا کند، پس سایر قبایل کنار مى‌روند و این خودش قَدَرى بر قضاء الهى می‌شود که در اینجا تقدیر شده است، بعد هم از آن قبیله وارد در فلان خانواده مى‌شود و دوباره مى‌بینید که در اینجا یک بُرشى خورد و سایر خانواده‌ها کنار رفتند و دوباره در اینجا قَدَرى روى قدر قبلى آمد و شکل پیدا کرد. دوباره از آن خانوادۀ بزرگ، یک خانوادۀ کوچک انتخاب مى‌شود و بعد از آن خانوادۀ کوچک‌تر دو فرد تعیین مى‌شوند و این دو باهم ازدواج مى‌کنند و همین‌طور دائماً در طول ازدواج تقدیر مى‌خورد مثلاً غذاهایى که زن در این مدت مى‌خورد، نحوۀ زیست، حیات و حرکات او، همه هرکدام [به قضاء کلی] شکل مى‌دهد تااینکه وقتى که آن زید متولد مى‌شود مشاهده مى‌کنیم که داراى شکل و صفات و غرائض خاصى است. این قضاء الهى بر وجود زید از اول براى ما مشخص نیست ولى وقتى که همان قضاء پایین و پایین می‌آید [معلوم مى‌شود]. لذا وقتى که به روایات هم در این زمینه نگاه مى‌کنیم این مطلب را مشاهده مى‌کنیم؛ در روایاتى که مربوط به بداء است و مربوط به مباحث کلامى است، این مطلب را مشاهده مى‌کنیم. حتى مى‌توانیم این را یک بحث فلسفى کنیم یعنى مى‌توانیم به مسئلۀ بداء جنبۀ عینى و فلسفى بدهیم که چطور این مسئلۀ قضاء مبرم الهی به قدرهاى مختلف تبدیل مى‌شود و در آخر آنچه که در خارج تحقق پیدا مى‌کند نمونۀ قضاء الهی مى‌شود منتها در اینجا این مسئله‌ براى ما مشخص نیست ولیکن این مسئله و این قضیه در عالم اعیان و علم عنائى حق مشخص است.

جلسه ۷۳۰

4
  • عدم وجود ابهام در امور الهی

  • مقصود بنده این نیست که آن مسئلۀ کلى، اول به‌نحو ابهام ایجاد مى‌شود و بعد آن ابهام تبدیل به تفصیل مى‌شود که ایجاد ابهام أمرٌ ممتنعٌ عقلاً. چه آن امر مبهم بخواهد در خارج و توسط ما تحقق پیدا کند و چه بخواهد توسط بارى تحقق پیدا کند، هردو ممتنع است زیرا نفس ابهام عبارت از عدم تشخّص است و الوجودُ هو الشَّخصیةُ و التشخّصِ و التعیّنِ و العینیّة و این دو در مقابل هم هستند. پس چگونه مى‌شود که آن ماهیت متصورۀ مبهمه که تشخّص ندارد در عین ابهام، تشخّص خارجى و تشخّص وجودى پیدا کند؟! بارى تعالى نمى‌تواند یک هم‌چنین کارى را بکند چه برسد به غیر باری! این مسئله مسئله‌اى است که قابل دقت است!

  • معنای قضای علمی و عینی

  • مرحوم میرداماد مسئلۀ مثل افلاطونى را به این مسئله تشبیه مى‌کنند و مى‌فرمایند که یک حقیقت کلى داریم که این حقیقت کلى عبارت از قضاء الهی است؛ مثل وجود انسان و وجود زید. وقتی این قضاء کلى در مرحلۀ [علم عنائی پروردگار است]، به آن قضاء علمى مى‌گویند که کیفیت خود آن حقیقت خارجیه به صورت علمى تحقق پیدا مى‌کند و بعد در خارج که مى‌آید، آن حقیقت علمى جنبۀ عینى پیدا مى‌کند یعنى آن واقعیت علمى تبدیل به عینى مى‌شود و در بستر قدر، اندازه پیدا مى‌کند و شکل مى‌گیرد و آن خصوصیات خودش در آنجا متشخص مى‌شود.

  • مطلبى که در اینجا هست این است که ما باید سؤال کنیم ـ البته اینکه من دارم عرض مى‌کنم قضاوت عجولانۀ قبل از ورود در بحث است ولکن دوباره در اینجا مى‌بینم که اگر این مسئله را بگویم بد نیست ـ آیا در قضاء علمى نفس خود آن تغییرات و تبدلات هست یا نیست؟ آیا در قضاء علمى خود آن تشخّص خارجى وجود دارد یا ندارد؟ این نکته‌اى است که بزنگاه مطلب ما است و باید به این نکته توجه داشته‌ باشیم که در این قضاء که جنبۀ علمى دارد، این علم به چه چیزى تعلق گرفته است؟! در اینجا معلوم ما چیست؟! آن معلوم بالعرض ما در اینجا چه خواهد بود؟! خب معلوم بالذات همان حقیقت علمیه‌ای است که لازمۀ ذات بارى است اما در اینجا معلوم بالعرض چیست؟ آیا بالعرض در اینجا سِعى و کلى است؟ در اینجا جنبۀ سعى نمى‌تواند تشخّص داشته باشد! پس آن علم بارى به چه چیزى تعلق گرفته است؟! علم بارى که نمى‌تواند به یک امر مبهم تعلق بگیرد! علم، معلوم بالذات خارجى مى‌خواهد! عالم به‌واسطۀ حقیقت علمیۀ ذاتیۀ خودش با آن علمیۀ بالعرض خارجى اتصال پیدا مى‌کند. اینکه الآن می‌خواهد آن معلوم را تصور کند، آن معلوم چیست که مى‌خواهد آن را تصور کند؟! اگر معلوم در خارج باز علم است که علم در اینجا به خود علم تعلق نمى‌گیرد! اگر معلوم در اینجا عین خارجى است، عین خارجى که تشخّص مى‌خواهد و تشخّص جزئیت مى‌خواهد! البته نه جزئیتِ درقبال کلیت که محدودیت باشد بلکه جزئیت به‌عنوان وحدت، زیرا در آن حقیقت وجودیۀ بارى هم تشخّص هست اما جزئیت در آنجا نیست، جزئیت در اینجا به‌عنوان وحدت است نه جزئیت درقبال کلیت و سعه و عدم اطلاق! یعنى منافاتى بین وجود مطلقه و لایتناهى و جزئیت نیست که در اینجا مقصود از جزئیت همان تشخّص و وحدت است. خب در اینجا این معلوم بالعرض خارجى چیست؟ این مسئله مسئله‌اى است که باید روى آن فکر کرد.

جلسه ۷۳۰

5
  • مرحوم میرداماد در اینجا به‌واسطۀ کیفیت قضاء و قدر خواسته‌اند آن مسئله مُثل را به یک نحوى حل کنند البته خود مرحوم صدرالمتألهین مى‌خواهند از این موضوع استفاده کنند ولى با آن بیانى که ما داشتیم عرض شد که حقیقت علمیه، یک حقیقت واحده بیشتر نیست و همان معلوم خارجى است که در علم عنائى حق به‌عنوان حقیقت علمیه که لازمۀ ذات است در آنجا از آزال و آباد بوده است. این مقدمه‌اى بود که عرض کردیم تا إن‌شاءالله بحث آن را بعداً [بیان کنیم].

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد