707

تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم

تحلیل جایگاه صور علمیه در نظام هستی و نسبت آن با زمان

14474
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل می‌شوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح می‌دهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین می‌شود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایین‌تر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان می‌رسد.

/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۰۷

1
  • درس هفتصد و هفتم

  • بحث در کیفیت زمان

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌1

  • نظر فلاسفه و حکمای سابق راجع به علم عنائی حق‌

  • صحبت در مثل افلاطونى یا مثل نوریۀ الهیه در این قضیه بود که افراد، فلاسفه، حکماى سابق و همین‌طور حتى بسیارى از متأخرین نظرشان در علم عنائی حق نظر اجمال و آن جنبۀ صوریۀ حقایق خارجیه بود. در واقع بین آن صورت و آن حقیقت افتراق قائل مى‌شدند و به آن حقایق و تعیّنات خارجى اسم حقیقت، واقعیت، نفس‌الأمر، عالم شهادت و بروز و ظهور مى‌دادند ولى نسبت به نفسِ صورتِ حاکى از این تعیّن، جنبۀ علمى، عنائى، غیبى، اجمال و ابهام مى‌دادند. این تعبیرى که بین این دو نشئه ـ یکى نشئۀ علمى‌ و دیگرى نشئۀ شهودى ـ در بین فلاسفه و حکما رایج و دارج بود، این مسئله را براى انسان به شبهه مى‌انداخت و مى‌اندازد که پس فاصله‌اى بین این مسائل و صور علمیه و این حقایق خارجیه وجود دارد و نفس مى‌آمد براى این دو مرتبه یک‌ دیوار و حائلى قائل بود؛ یک طرفِ این دیوار فقط نقوش و صور بودند و طرف دیگر این دیوار اعیان و مظاهر بودند. بعد مى‌خواست بین این دو اتصال و ارتباط برقرار کند. چطور این صور از عالم اعیان و حقیقت علمیه تبدیل به حقیقت شهودیه و حقیقت تعینیّه و تکونیۀ خارجیه مى‌شوند؟ لذا دیگر اینجا باب مسائل ربط حادث به قدیم، مسئلۀ تجرد و عدم تجردِ تعیّنات، مسئلۀ کیفیت تصور زمان و اینکه چگونه باید حدوث زمانى را تصور کرد و امثال‌ذلک پیش مى‌آید؛ کیفیت ربط حادث ذاتى با قدیم ذاتى این کیفیت ربط که معرکۀ آراء است و إن‌شاءالله در فصل خودش ما راجع ‌به این مسئله صحبت مى‌کنیم گرچه در اینجا هم باید به این نکته پرداخت اما مرحوم آخوند در این فصل به این قضیه مگر به‌نحو موجز در بعضى عبارات نمى‌پردازند. در این مسئله خب اشکالاتى هست که طبعاً پیش مى‌آید و به‌نظر مى‌رسد که افراد و بزرگان نتوانستند از عهدۀ کیفیت تبیین و توضیح این مسئله آن‌طورى که باید و شاید بربیایند و همین‌طور این قضیه به‌صورت عباراتى که در آن یک نوع شک و تردید وجود دارد مطرح مى‌شود و در کتبى که متعهد این قضیه هستند این نکته را مشاهده مى‌کنیم و از اختلافى که در کیفیت تعبیر هست به عدم وضوح این مسئله در نفس خود این مؤلّف پى مى‌بریم.

    1. .
      علت وجود برکت در نشستن (ت)
      خدا اینها را رحمت کند که آمدند و ما را اندکى با اعتباریات و حقایق آشنا کردند اگر اینها نبودند معلوم نبود ما کجا بودیم! کامپیوتر را بالاى منبر مى‌بردیم و مردم را با کامپیوتر ارشاد مى‌فرمودیم! آمدند به ما گفتند که همۀ اینها کشک است و همۀ اینها اعتبارات و دنیا است.
      یک روز در زمان مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله ‌تعالی ‌علیه ـ در مشهد پشت میزم نشسته بودم و داشتم مطلب مى‌نوشتم و مطالعه مى‌کردم. الآن مطالعاتم را روى زمین مى‌کنم، براى نوشتن هم روى زمین مى‌نشینم از این میزهایی دارم که روی زمین می‌گذارند و می‌نشینند. گاهى اوقات احساس مى‌کنم که شاید براى کمرم خوب نباشد چون یک مقدارى حالت خمیدگى دارد [برای همین] مى‌آیم پشت میز می‌نشینم. آن موقع داشتم روى میز مطالعه مى‌کردم و مى‌نوشتم، خدا مرحوم آقا را رحمت کند، یک‌مرتبه در زدند و این بچه‌ها رفتند در را باز کردند و ایشان اول در همان قسمت کتابخانۀ ما آمدند. یک نگاهى کردند و به‌به و اینها گفتند تا یک‌دفعه به این میز رسیدند و گفتند که پشت میز مطالعه مى‌کنید و مى‌نویسید؟ گفتم که بله، براى خستگى است. گفتند که خب اگر براى خستگى باشد اشکال ندارد والاّ برکت در نشستن است! این عبارت از ایشان است. اگر ما این جمله را بگوییم خیلى‌ها مى‌خندند [و می‌گویند که] اى بابا این شیخ‌ها برای هزار سال پیش هستند. میز که دیگر این حرف‌ها را ندارد بابا و از این چیزها می‌گویند! ولى آن کسى که نسبت به کیفیت مسائل، مطالب، میزان اتقان، روحانیت و نورانیت یک سرکى کشیده است، فرق بین دو نحوه تألیفى که بالاى میز و پایین میز انجام شده را مى‌فهمد و او مى‌تواند تشخیص بدهد. وقتى که روى صندلى و مبل نشسته‌اید حالت نشستن و صحبت کردن شما با آن وقتی که روى زمین نشسته‌اید فرق مى‌کند! خیلى‌ها نمى‌فهمند و می‌گویند که بابا این حرف‌ها و این مسائل چیست! ما براى آنها که نمى‌گوییم. آنها هم بروند و امتحان کنند و تجربه کنند بالأخره مسئله این‌طور نیست. حال‌وهواى نشستن بر روى میز [فرق می‌کند.] إنّى من العَبید و اُحبُّ جَلسةَ العَبید.*
      بعضى‌ها مى‌آمدند روى سنگى یا چیزى مى‌نشستند که بلند باشد و با دیگران فرق داشته باشند! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‌رفتند روى زمین مى‌نشستند و مى‌فرمودند که من این‌طور هستم. آن ارتباطى که بین انسان و کلّ نظام در کیفیت تعامل و تصرّفات هست اقتضا مى‌کند که انسان از آن مسیرى که جنبۀ عبودیت را در او تقویت مى‌کند خارج نشود.
      بله، یک وقتى شخص مریض است و باید که [روی صندلی بنشیند، اشکال ندارد] همان‌طور که خود ایشان هم نوشتنى‌هایشان را پشت میز مى‌نوشتند زیرا دیسک گرفته بودند، یااینکه همین صندلى و اینها براى سالمندان و کسانى که بیمارى هستند و آرتروز دارند [لازم است] چون مدام بلند شدن به اینها فشار مى‌آورد. اینها را قبول داریم اما اینکه به‌عنوان یک سنّت بشود یااینکه بگوییم که این [صندلی] را می‌گذاریم که بعداً [به این مسائل مبتلا] نشویم، نه بابا [اینها درست نیست]. شما کار خودت را بکن و راهت را برو و غذاى مناسب و آنچه که به دردت می‌خورد، بخور [مبتلا] نمى‌شوى و این‌طور هم نیست که حالا کسى که روى صندلى بنشیند تا آخر عمر [مبتلا به بیماری] نشود. نه این‌طوری نیست. علىٰ‌کلّ‌حال آنچه را که انسان در این‌گونه تصرّفات ازدست مى‌دهد بیش از آن مقدارى است که به‌دست مى‌آورد! بعد هم بیان کردند و روشن کردند که اگر مى‌خواهید، وضع این است و اگر هم نمى‌خواهید، طور دیگر هم هست. هیچ تضمینی نیست که حتماً حالا بخواهد چیز کنید. مقام عزت و رفعت او به کبریائیّت و مرتبه‌اى است که هزار هزار ولىّ باید التماس کند (7) تااینکه در آنجا سرسوزنى به او راه بدهد! آن‌وقت حالا ما که به اندازۀ ذره‌اى در این ارض و سماء به‌حساب نمى‌آییم حالا براى خدا ناز مى‌کنیم که آن‌طورش را مى‌خواهیم و این‌طورش را مى‌خواهیم، ما دین این‌طورى مى‌خواهیم و دین آن‌طورى مى‌خواهیم! برو پى کارت! اصلاً کسى به تو نگاه نمى‌کند که حالا بخواهی بگویى که ما آن‌طورى و این‌طورى مى‌خواهیم.
      *. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ۲۲4:
      «وَ لَقَد کانَ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ و سلم یَأکُلُ عَلَى الأرضِ و یَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ و یَخصِفُ بیَدِهِ نَعلَهُ و یَرقَعُ بیَدِهِ ثَوبَهُ.»

جلسه ۷۰۷

2
  • قِدَم علمى ذات نسبت به آثار خود

  • آن مطلبى که در آن شک و شبهه‌اى وجود ندارد این است که علىٰ‌کلّ‌حال از آنجایى که حقیقت ذات داراى اسم علیم است و مسئلۀ علم از اسامى ‌و لوازم لا ینفک ذات است پس ذات نسبت به آثار خود قِدَم علمى ‌دارد. حالا ما فعلاً کارى به آن حقایق خارجیه نداریم که آن حقایق خارجیه ازلاً بوده و تحقق داشته است یااینکه نه، آنها بعداً پیدا شده و به‌واسطۀ وجودِ واقعیتى به نام زمان متدرّج الحصول بوده است ولى نسبت به آن اصل صورت علمیه شکى نیست و اینکه حالا نیازى به این مسئله ندارد که این ذات ازلاً نسبت به تحقق خارجى این جلسه که ما الآن در روز سه‌شنبه ساعت نُه یا ساعت هشت در اینجا حضور داریم عالم ‌بوده است. اگر عالم نباشد مطالبی پیش مى‌آید؛ آن‌وقت مسئلۀ جنبۀ نیاز، احتیاج، فقر و جهل پیش مى‌آید و در آن جنبه دیگر ورود ماهیت است و از مرتبۀ فعلیت به استعداد است و براى تبدّل استعداد به فعلیت، نیاز به علت است و مسائل و تبعات توالى فاسدى که مترتب بر این مسئله خواهد شد؛ عماء ذاتى و واجب الوجودى ازبین مى‌رود و مبدأیت و منشأیتِ خلق همه دست‌خوش بطلان قرار مى‌گیرد و هَلمَّ جَرّا.

  • مافوق زمان بودن حقیقت ذاتیه

  • بنابراین در اینکه صورت این مجلس ـ این را دارم به این نحوه توضیح مى‌دهم براى اینکه همان حقیقت خارجیه را کاملاً ملموس کنم ـ قبل از تحقق آن در علم عنائی حق، موجود هست [شکی نیست]. حالا ما نمى‌گوییم که سابقاً موجود است یا... نه! [می‌گوییم که] قبل از تحقق [موجود است] و به این تعبیر مى‌آوریم یعنى قبل از امروز که سه‌شنبه است، دیروز که ما در اینجا آمدیم اطلاع نداشتیم که این هیئت ترکیبى این مجلس به همین کیفیت خواهد بود یا در روز سه‌شنبه تغییر مى‌کند. آیا افراد و دوستانى در روز سه‌شنبه اضافه خواهند شد یا نه؟ یااینکه بعضى از افراد نمى‌آیند و جاى آنها در این هیئت ترکیبیه و وضع تغییر پیدا می‌کند. دیروز فرد آنجا نشسته حالا امروز اینجا مى‌نشیند. دیروز در کنارش فلان شخص بود اما امروز در کنارش شخص دیگرى است. ما هیچ‌گونه اطلاعى از این هیئت ترکیبیۀ بحث در روز سه‌شنبه نداشتیم ولکن در علم عنائى حق همین موقعیت و وضعیت وجود داشته است؛ یعنى آن وجود، وجود علمى‌ داشته است. در این قضیه شکى نیست اما صحبت در این است که این حضور علمى چه زمانى بوده است و آیا مشمول زمان بوده یا نه اصلاً مافوق زمان [است]؟! وقتى که ما قائل به تجرّد ذات بشویم طبعاً این حقیقت ذاتیه مافوق زمان خواهد بود. پس باید وعائى را درنظر بگیریم که در آن، این صور علمیه محقق بودند ولى خود آن حقیقت تعینیّه و عینیۀ خارجیه محقق نبوده است. چون این حقیقت‌ عینیه مربوط به زمان است و باید زمان بر این حقایق عینیه بگذرد تا‌اینکه صورت یک هم‌چنین جلسه‌اى پیدا بشود. دیروز نمى‌توانستیم جلسۀ روز سه‌شنبه را در خارج محقق کنیم چون دیروز دوشنبه بود! وقتى که دیروز دوشنبه است چطور مى‌شود که سه‌شنبه را در بطن دوشنبه قرار بدهید؟! چون فرض بر این است که دوشنبه مقدم بر سه‌شنبه باشد، خدا هم نمى‌تواند یک هم‌چنین کارى بکند! شما وقتى که مى‌خواهید بگویید: دو و بعد از دو، سه یعنى دو در یک مرتبه‌اى است که سه را نمى‌پذیرد و سه در مرتبه‌اى است که دو را نمى‌پذیرد. همین‌طور است دیگر! یعنى اگر شما مرتبۀ دو را تصور کنید، در آن مرتبه یک و سه وجود ندارد و وقتى مرتبۀ سه را تصور مى‌کنید مترتّب بر این است که قبل از آن دو بوده است والاّ شما یک‌دفعه دستتان را در اینجا بیاورید و بگویید که این مرتبه، مرتبۀ سه است خب مرتبۀ دو کجاست؟! یک کجاست؟! باید بگویید که آقا تا این مرتبه را اعتباراً یک اعلام مى‌کنم و از این مرتبه تا اینجا دو است و این مرتبۀ سه است، بسیار خب شما در اینجا سه مرتبه را تصور کردید. ولى یک‌دفعه بگویید که این سه است، خب دو کجاست؟ یااینکه یک‌دفعه بگویید که این یک است! خب [مرتبۀ] دو این را چگونه مى‌شود تصور کرد؟ یک را هم باید در جایى بگویید که تصور دو بشود.

جلسه ۷۰۷

3
  • تلمیذ: اینکه لازمه‌اش اصالت دادن به زمان و مکان است. چون زمان هم تابع مکان است، مکان هم که اعتباری است پس در این صورت تحقق خود ...

  • استاد: نه، اصالت دادن نیست.‌

  • تلمیذ: وقتى متفرق باشد بر اینکه یک شیئی تحققش در زمان باشد باید خود زمان قبلاً باشد تا در آن ظرف بیاید تحقق پیدا کند.

  • اعتباری بودن زمان و مکان

  • استاد: نه، همان‌طورى‌که عرض کردیم ـ البته خود ایشان هم در بحث زمان و اینها مى‌گویند ـ خود زمان و مکان روى آن مبناى ما دو امر اعتبارى است؛ یعنى دو اعتبارى است که روى آن اعتبار، ریشه‌اش یک ریشۀ حقیقى است منتها حکمى‌ را که عقل‌ بر آن اصل و بر آن مبدأ مى‌کند، حکم اعتبارى مى‌شود. حالا این در مسئلۀ مکان یک‌قدرى پیچیده‌تر است، در مسئلۀ زمان چه گفتیم؟ زمان چه حقیقتى دارد؟ آیا زمان به معنای ساعت و عقربۀ ساعت است؟ که به یک حرکت کوانتومی ‌از دوازده همین‌طور شروع به گشتن مى‌کند و هیچ فاصله‌اى بین آنها نیست؟! یعنى یک درجه‌اى که مى‌خواهد طی بکند در همان درجه ثبوت ندارد بلکه حرکت دارد؛ یعنى در نفس زمان در هر مرتبه‌اى نمى‌توانید ثبات و استقرار تصور کنید و استقرار متناقض با زمان است.

  • تعریف بعضى از متکلّمین قدیم براى حرکت بطئیه

  • در جایى که استقرار هست مثل همین تعریفى که بعضى از متکلّمین قدیم براى حرکت بطئیه کردند و گفته‌اند که کثرت سکنات در آن حرکت، اصلاً مفهوم و معناى سکون با حرکت جور درنمى‌آید! مثل اینکه شما آب قلیل و کثیر را باهم بگویید که وجود خشک بودن و جَفّیّت در این ماء و عدم وجود آن در آب کثیر! خب این اصلاً چطور باهم جور درمی‌آید؟! آب که یک مایع سیلان و رطوبت است خب رطوبت با جفاف منافات دارد پس چطور مى‌شود این دوتا را در کنارهم قرار داد؟! حتى اگر یک قطره هم باشد در آن رطوبت واقع است و این مانع و متناقض با خشکى است. خشکى یک مفهومى است ‌که طارد میعان و رطوبت است و رطوبت مفهومی است که طارد خشکى و جفاف است و این دو در کنارهم قرار نمى‌گیرند.

جلسه ۷۰۷

4
  • زمان، یک حقیقت سیّال

  • بنابراین زمان عبارت از یک حقیقت سیّال است که آن حقیقت سیّال یک واقعیت سیّال است که آن واقعیت سیّال وجود هر آنِ فرضى است، نه آنِ خارجى، چون آنِ خارجى نداریم و هر آنِ خارجى را که تصور کنید خودش مشمول حرکت است و هیچ‌گاه در این مدت 24 ساعت آنى را در زمان پیدا نمى‌کنید که ساکن باشد، نه! بلکه خود او هم مشمول است، اگر ساکن باشد به معناى قطع این ماهیت زمانیّه است؛ قطع متأخر از متقدّم. این به یک نحوه مستمر که الآن وجود دارد از کجا نشئت مى‌گیرد؟ آنچه را که الآن مشاهده مى‌کنیم که یک عقربه‌اى است از ساعت دوازده حرکت مى‌کند و مى‌آید و مى‌رود و دوباره به دوازده ختم مى‌شود و یک دقیقه را تشکیل مى‌دهد، قطعاً در ذهن و نفس ما واقعیتی به نام زمان را به‌وجود مى‌آورد که ما این واقعیت و حقیقت را احساس مى‌کنیم که علاوۀ بر اصل حقایق خارجیه گذشتى هم در اینجا هست؛ یعنى هم این واقعیت وجود دارد ...، به این لیوان آبى که در دست من است که زمان نمى‌گویند بلکه به این لیوان مى‌گویند و به [مایع] درون آن آب مى‌گویند. هم یک واقعیتى به نام لیوان و آب داریم و همین‌طور یک واقعیت به نام زمان داریم. مى‌گوییم که یک دقیقه این لیوان در دست من بوده است. خود لیوان در دست من، یک مطلب است و یک دقیقه بودنش مطلب دیگرى است و این دو با همدیگر متفاوت است. لذا ما بر آن حساب بار مى‌کنیم و مسائل‌مان را بر آن مترتب مى‌کنیم و معاملات‌مان را بر این قضیه مى‌گذاریم. [می‌گوییم که] آقا این پولى که مى‌خواهى بدهی، مدت‌دار است یا نه؟ مى‌گوید که آقا اصلاً زمان اعتباری است و این حرف‌ها چیست پى کارت برو! مى‌گوییم که بابا خیلى خب پى کارم مى‌روم. حالا زمان اعتبارى است اما اصل پول که اعتبارى نیست! پول را که خوردی رد کن بیاید، بابا! مرتیکه پول را بردار بیاور. مى‌گوید: وقتى که پول هم در بستر زمان است او هم اعتبارى مى‌شود! بنابراین پول را بالا بکش، هر‌چه گرفتى [بالا بکش] ولى موقعى که از تو مى‌گیرند [این‌طور نیست] و همه‌چیز حقیقت پیدا مى‌کند! چنان حقایقى پیدا مى‌کند [مثل] سدّ سکندر! ولى وقتى که تو از مردم [پول] مى‌گیرى این‌طور نیست هم زمانش و هم پولش و هرچه که در بستر زمان است اعتبارى مى‌شود و می‌گویی که مگر اینها را نخوانده‌اید؟! بلند شوید پى کارتان بروید دیگر! زمان یک واقعیتى است که شما این را ادراک مى‌کنید. صحبت و عرض بنده این است که در کجاى این مسئله زمان نهفته است؟ یعنى وقتى که شما ماهیت این لیوان را نگاه مى‌کنید، در ماهیت لیوان کائوچو بودن به اضافۀ زمان نیست که اگر زمان را از آن بردارید این کائوچو تبدیل به یک مایع و سیلان بشود بلکه ممکن است در این ترکیباتى باشد که [این‌طور] بشود و اگر شما یکى از این ترکیبات را بگیرید این دیگر لیوان نخواهد بود و تبدیل به شى‌ء دیگرى خواهد شد. ولى آیا در این لیوان زمان هم دخالت دارد؟ مکان هم در آن هست؟ یعنى وقتى که کارخانه دارد این لیوان را مى‌سازد و بیرون مى‌دهد فرض کنید یک جزءِ آن پلاستیک است و یک جزءِ‌ آن نمى‌دانم چیست خلاصه از این اجزایی که این لیوان را تشکیل داده‌اند در یکی از آنها هم یک‌ مقدارى زمان و مکان در این مخلوط و معجون مخلوط کرده است منتها چشم حلال‌زاده این زمان و مکان را مى‌بیند! و افرادِ غیر [حلال‌زاده] نمى‌توانند این را مشاهده و تصور کنند! به این کیفیت هم که نیست.

جلسه ۷۰۷

5
  • بنابراین این ادراک ما از چه چیزى نشئت مى‌گیرد؟! از یک طرف مى‌بینیم یک دقیقه گذشت و علاوۀ بر اینکه مى‌بینیم این واقعیت خارجیه که یک حرکت است، بوده و قابل انکار نیست. آن واقعیت پشتِ پرده که عبارت از گذشت و استمرار و مُضى است را پشت این عقربه مشاهده مى‌کنید و این عقربه از آن واقعیت پشت پرده حکایت مى‌کند و مى‌گوید که من الآن دارم مى‌چرخم، فرض کنید به سمت راست هم مى‌چرخم و فرقى نمى‌کند که به سمت راست یا به سمت چپ بچرخم. ـ ما اصفهان [در جایی] رفته بودیم دیدیم ساعتشان را برداشتند این‌طرفى کردند! یعنى ساعت دوازده که وسط است و طرف راست عدد یک است برداشتند آن را آن‌طرفی کردند و طرف چپ را یک و دو گذاشتند. بعد روى هرکدام اسم یک امام گذاشتند و نمی‌دانم امام از دست چپ و...! گفتم که اینها چیست هر کسى مى‌آید باید دو ساعت توضیح بدهید که این از چپ شروع مى‌شود و به راست ختم مى‌شود و فلان مى‌شود! گفتم که برو بابا مثل آدمیزاد درستش کن! مثل این اسم‌هایى که درست کردند که آدم سرسام مى‌گیرد تا بفهمد که معنای این چیست. لغات ساختگی و چرت و پرتى که برداشتند [درست کردند.] اول آدم باید فکر کند که ـ به قول ترک‌ها کله‌اش دگنه مى‌شود ـ مفهوم این کلمه اصلاً چیست؟! اول برود لغت‌نامۀ آنها را باز کند و ببیند معادل این [کلمه] چیست و... خب حالا فهمیدى [چه نفعی برایت داشت]؟!

  • همین‌ دیروز یا پریروز یکى از مقالات را دو خط که خواندم، مجله را پرت کردم و به آن کتابخانه خورد. گفتم که اَه صد سال نخواستم این قِسم عبارتِ [چرت و پرت] را بخوانم! آخر آدمِ بیکار باید بیاید براى این‌طور چیزها وقتش را تلف کند! بدبخت تو کار ندارى که بلند مى‌شوى و تمام وقت خودت و بقیه را صرف چه چرت و پرت‌هایی مى‌کنى؟! دکور است دیگر، مثل همان کامپیوتر که خدمتتان عرض کردم؛ حالا اینجا کامپیوتر به این [شکل] درآمده است. هر کسى یک کامپیوتر کنارش گذاشته است؛ یکى آن‌طور و یکی آن‌طور و این‌هم یک دکور شده است. [کلمۀ] «جلسه» را برمى‌دارند و به جای آن «نشست» مى‌گذارند. مگر ساختمان است که مى‌گویید: نشست مى‌کند؟! باباجان عین آدم‌ها جلسه [بگویید]! جلسۀ علمى و جلسۀ تحقیق و جلسۀ فلان [بگویید] نه‌اینکه نشست نشست [بگویید]! حتماً مثل اینکه باید چهارزانو در زمین مستقر بشود تا نشست محقق بشود! ـ این ساعتى که الآن دارد مى‌آید ما به آن حرکتش نگاه نمى‌کنیم بلکه به آن حقیقت پشت پرده که این عقربه چه از راست و چه از چپ بچرخد نگاه مى‌کنیم. آن واقعیت پشت پرده که در هر دو حال وجود دارد و با حرکت کردن عقربه از راست یا از چپ تفاوت نمى‌کند چیست؟ از راست حرکت کردن تا از چپ [حرکت کردن] فرق مى‌کند؛ از راست حرکت کردن اول به سمت راست مى‌آید خب داریم مى‌بینیم که این با آن تفاوت دارد و اگر [حرکتش] از ‌طرف [چپ] باشد از این‌طرف [چپ] مى‌آید ولى آن واقعیتی که در هردو یکسان است چیست؟ آنچه که ما بر آن اساس مسائل خودمان را مترتب مى‌کنیم چیست؟ این حرکت عقربه چه چیزى را به ما مى‌نمایاند و براى ما ظاهر مى‌کند؟ چه چیزى است که برای بروزش نیازى به حرکت عقربه نداریم؟ اگر ما در اینجا ساعت هم نداشتیم وقتى که یک مدت صحبت مى‌کنیم مى‌گوییم که آقا وقت نگذشته است؟ از کجا مى‌گوییم؟! شما می‌گویید که نه آقا، چرا وقت گذشته است؟ زمان یک امر اعتبارى است و شما همین الآن شروع کردید. مى‌گویم که این‌همه صحبت کردم حالا ساعت جلویمان نیست یا ساعت‌ خراب است ولى بالأخره این مدتى که صحبت کردم [پس چه بود؟] «این مدتی» [که می‌گویم] چیست؟ این چه مسئله‌اى است که ادراک آن نیازى به ساعت و عقربه ندارد؟ عقربه از این‌طرف یا از آن‌طرف بگردد یکسان است و تفاوتى نمى‌کند. اصلاً عقربه از عدد شش بگردد [فرقی ندارد] اما آن واقعیتى که پشت این مسئله است چیست؟ حالا معناى واقعیتى که عرض مى‌کنم، به معناى همان ادراک حسى است نه به معناى واقعیت درقبال تعیّنات خارجى که شما بگویید که خب پس زمان را به ما نشان بده. نه، همان ادراک حسى است که انسان یک مطلبى را ماوراء صحبت حس مى‌کند. صحبت‌ها همه صحبت مى‌شود هم در نوار و هم در چیزهاى دیگر صحبت مى‌شود. این صحبت‌ها همه ضبط مى‌شود و گفته مى‌شود و کسى که یک صحبتى را مى‌شنود همراه با این صحبت زمان وجود ندارد.

جلسه ۷۰۷

6
  • زمان عبارت از کیفیت نحوۀ بقاء شى‌ء و امر عینى خارجى

  • همان‌طورىکه عرض کردم در ماهیت این لیوان زمان نخوابیده است ولى این چه مطلبى است که وقتى شما یک صحبتى را مى‌شنوید مى‌گویید که اوه چقدر طولش داد؟! این «اوه چقدر طولش داد» چیست؟! این مسئله چیست که غیر از صحبت، کلمات، مفاهیم، نشستن و گوش دادن است و با حرکتتان وجود دارد، با نشستن در منزل یا ماشین و گوش دادن وجود دارد، با تمام اینها این «اوه چقدر صحبت مى‌کند» وجود دارد، درحالى‌که وضع‌ها مختلف و متفاوت مى‌شود؛ شما گاهى در حال حرکت، گاهى در حال جلوس، گاهى در حال خواب و گاهی مستلقیاً هستید در همۀ اینها آن مسئله وجود دارد. آن مطلب چیست؟ این قضیه، قضیه‌اى است که به آن زمان گفته مى‌شود. خب این از کجا پیدا شده است؟ این زمان عبارت از کیفیت نحوۀ بقاء شى‌ء و امر عینى خارجى است. همان‌طورى‌که عرض کردیم خود آن امر عینى و تعیّنى و خلق در ذاتش زمان و مکان نیست. هیچ‌ چیزی در ذاتش نیست فقط خود اوست و عبارت از یک شى‌ء در خارج است. [مثلاً] این کتاب عبارت از کاغذ، پلاستیک، نایلون، مرکّب‌ و از این چیزهایى است که این کتاب را درست کرده و این عبارت از خود این کتاب است و مفهوم و محتوایش هم مشخص است، این یک مسئله است اما وقتى که این کتاب از چاپخانه خارج مى‌شود همان لحظۀ اول تا قبل از اینکه خارج شود ما هیچ حکمى ‌بر آن نمى‌کنیم و کاغذ است. دسته و رول کاغذ اینها همین‌طور اینجا کنار هستند و هیچ حکمى‌ نسبت به آنها نمى‌کنیم. همین‌که اولین مرتبه دیدیم [صفحات] خارج شد و صفحه‌بندى شد و جلد هم برایش گذاشتند و بیرون آمد یک‌دفعه یک احساسى در ما پیدا مى‌شود که آن با کتاب همراه نیست. ببینید ما آن احساس را مى‌کنیم ولى آن احساس قائم به ما نیست، چه ما باشیم چه نباشیم همراه با وجود و حدوث این کتاب ـ حدوث به معناى ظهور خارجى ـ یک مسئله هم شروع به کنتور انداختن مى‌کند؛ یک، دو، سه، چهار، حالا ما روى زمین باشیم یا نباشیم. فرض کنید کسى کلید کارخانه را مى‌زند و بعد هم خودش به رحمت خدا مى‌رود، یک‌مرتبه مى‌بینیم صدتا از این کتاب اسفار بیرون مى‌آید و بعد هم خود آن شخص مى‌میرد و دیگر هیچ‌کس روى زمین نیست که این کتاب را بردارد. این کارخانه هم خودش مى‌آید اتوماتیک این صدتا کتاب را در کنار هم مى‌چیند و آنجا می‌گذارد و کسى به این دست نمى‌زند یک ساعت هم برمى‌دارند آن بالا مى‌گذارند. این شخص کلید را مى‌زند و بعد هم فوت مى‌کند الفاتحه. دیگر کسى نیست. یک‌مرتبه خدا بعد از یک مدت [او را] زنده مى‌کند تا زنده مى‌کند [می‌گوید که] عجب! من قبل از اینکه بمیرم این کلید را زده بودم. قضیۀ اصحاب کهف و عُزیر پیامبر را ندیده‌اید؟! ﴿فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗا﴾1 این را دربارۀ حضرت عُزیر علیه‌السّلام داریم که چطور آنها دربارۀ [زمان] احساس داشتند یا قضیۀ اصحاب کهف خیلى عجیب است که اتفاقاً احساس آنها احساس زمانى نبوده است ولى آن چیزى که در خارج دیدند و بعد مشاهده کردند زمان را براى اینها مجسم کرد. احساس اینها چه بود؟ ﴿لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾ دربارۀ [اصحاب کهف] داریم ﴿قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ كَمۡ لَبِثۡتُمۡ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾2 آمدند این خورشید را نگاه کردند خب خورشید که عوض نشده بود گرچه سیصد سال گذشته بود. دیدند خورشید اینجا بوده حالا آنجا رفته است. گفتند که خب چند ساعتى خسته بودیم و جای خود خوابیده بودیم همین! احساس اینها در زمان فقط پنج ساعت بود یعنى پنج ساعت را احساس کردند. بعد وقتى که جناب میرزای آنها بیرون آمد و رفت چیزی بخرد دید اِ بابا دیروز که اینجا آمدیم، اینجا درخت بود اما الآن درخت نیست، اینجا باغ بود الآن باغ نیست ما همین دیروز آمدیم دیگر! دیروز فرار کردیم و آمدیم در غار رفتیم. این نفس با قرائن و شواهد و مسائلى که مى‌بیند مدام شروع به ادراک کردن این واقعیت و این زمان می‌کند و این بقاء را احساس می‌کند. اول خیال مى‌کند این بقاء پنج ساعت بوده است و با دید پنج ساعت از غار پایین مى‌آید. بعد مى‌بیند این دیدگاهش با مشاهدش جور درنمى‌آید. دیروز اینجا درخت بود الآن نیست. دیروز اینجا باغ بود الآن باغ نیست و الآن اینجا قبرستان است. می‌گوید که من [دیروز] قبرى در اینجا ندیدم. سنگ قبر را نگاه مى‌کند مى‌بیند که تاریخ سنگ قبر برای سیصد سال پیش است دویست سال پیش است. می‌گوید که ما هم‌چنین چیزى ندیدیم و مدام شروع به وفق دادن خودش با پدیده‌ها و اطلاعات جدید مى‌کند و مى‌رود به آدم‌ها نگاه مى‌کند و مى‌بیند که لباس‌ها به این لباس‌هایى که دیروز از آنها فرار کردیم و آمدیم نمى‌خورد، قیافه‌ها یک قیافه‌هاى دیگری است خلاصه کار به جایی مى‌رسد که کم‌کم کم‌کم مى‌فهمد قضیه چیست! حالا پیش آنها برمى‌گردد هر‌چه به آنها مى‌گوید که [این‌طور است و اینها را دیده است می‌گویند که] برو بابا به سرت زده است! آنها نمى‌توانند باور کنند. بقیۀ آنها هم مجبورند پایین بیایند و خودشان را با این واقعیات تطبیق بدهند و جلو بروند و به زمان واقعی برسند. زمان اعتبارى براى آنها پنج ساعت بود ولى زمان واقعى سیصد سال بود، به این سیصد سال برسند و این سیصد سال را در خودشان هضم کنند. آیا این سیصد سال بوده است و اینها اطلاع نداشتند یا نبوده است؟ اگر نبوده چطور اینها بعداً این واقعیت را در خودشان احساس مى‌کردند؟! چطور یک هم‌چنین مسئله‌اى احساس می‌شد؟! پس بوده است!

    1. . سوره بقره(2) آیه259. معاد شناسى، ج ‌4، ص 252 و 253:
      «... نگاهى به خوراکى و آشامیدنى که با خود آورده بودى بینداز و ببین ابداً تغییر نکرده است! حالا نگاهى به الاغت بکن، و بدانکه ما تو را یک آیت الهیه براى مردم قرار داده‌ایم؛ یک آیه و علامت براى قدرت و عظمت و جلال خود. و نگاهى به استخوان‌ها بنما، و ببین چگونه ما آنها را از زمین بلند کرده و به هم متّصل نموده و سپس گوشت به روى آنها مى‌پوشانیم‌...»
    2. . سوره کهف(18) آیه 19. معاد شناسى، ج‌ 5، ص 331:
      «...یک نفر از آنها گفت: چقدر درنگ کرده اید؟ گفتند: ما یک روز یا بعضى از یک روز درنگ کرده‌ایم!...»

جلسه ۷۰۷

7
  • عدم ارتباط زمان با انسان

  • پس مسئلۀ زمان کارى به انسان ندارد. ببینید ما از اینجا داریم با افرادى که مسئله را با انسان [مرتبط] مى‌دانند فاصله مى‌گیریم. مثلاً مسئله را یک امر اعتبارى مى‌دانند که قائم به ادراک شخص است. مسئلۀ زمان هیچ ارتباطى با انسان ندارد چون او پنج ساعت فرض کرده درحالى‌که در خارج سیصد سال گذشته و این خبر نداشته است، خب ندارد که ندارد به خارج کارى ندارد. این حرکتى که براى این شخص پیدا مى‌شود، مدام او را به واقعیت نزدیک مى‌کند همان‌طورى‌که این عقربۀ ساعت ما را به این واقعیت نزدیک مى‌کند. حالا این واقعیت خارجى چیست؟ آیا این واقعیت خارجى به‌واسطۀ خورشید بوده است؟! یعنى چون خورشید مدام آمده و رفته این واقعیت خارجى را درست کرده یا نه، اگر خورشید هم در یک جا ساکن بود، زمان نبود؟ یعنى این سیصد سال احساس نمى‌شد؟ خب فقط مسئلۀ خورشید که نیست بلکه سبز شدن و خشک شدن درختان، میوه دادن، از‌بین رفتن، دوباره سبزى درآمدن و عوض شدن چهره‌هاى انسان‌ها و حیوانات هم هست. اینها همه مسائلى است که یکى پس از دیگرى مى‌آیند و هیچ‌ ارتباطى هم به خورشید ندارند. حالا آیا در کراتى که خورشید نیست زمان هم نیست؟! آیا در آنجا زمانى اصلاً وجود ندارد؟

  • مولِّد زمان

  • اگر یک روزى آمد که علم و صنعت آمد انسان را برداشت و به یک کره‌اى برد که در آن خورشید وجود ندارد و در خارج از منظومۀ شمسى و اینها قرار دارد و خورشید هم مثل بقیۀ ستاره‌هایى که هستند یک ستاره باشد و در آنجا شما هیچ تغییرى احساس نمى‌کردید حالت شما در یک هم‌چنین جایی از وقتى که با آن سفینه وارد مى‌شوید تا وقتى که یک مدت مى‌گذرد یکسان است؟! [نه‌خیر، بلکه] مى‌گویید که اِ خسته شدم چقدر اینجا ماندیم برگردیم دیگر! درحالى‌که نه خورشیدى هست و نه ساعتى هست که به شما نشان بدهد و نه گردشى هست که به‌واسطۀ آن گردش [متوجه گذشت زمان بشوید]. آن احساسى که شما دارید که در آن احساس مى‌گویید که بس است دیگر آمدیم اینجا را دیدیم، حالا برگردیم. آن «بس است دیگر» از استمرار اعیان ثابته و استمرار تعیّن نشئت مى‌گیرد. این خودش مولِّد زمان است و کارى به آن مسائل خارجى و خورشید و این چیزها و مطالب ندارد این نفسُ الاستمرار و نفسُ البَقاء [زمان است].

جلسه ۷۰۷

8
  • تلمیذ: براى ذات حق هم مى‌شود این زمان را ثابت کرد؟

  • استاد: خب باشد.

  • تلمیذ: یعنى برای خدا هم زمان می‌خواهد؟‌

  • استاد: زمان خدا زمان دهرى است؛ اول ندارد ولى این اول، زمان مترتب است بر اینکه باشد...

  • تلمیذ: یعنى خود خداوند هم براى خودش یک نوع احساس گذشت مى‌کند؟

  • استاد: نه، چون او اول ندارد لذا احساس گذشت هم نمى‌کند. ببینید ما اول فرض کردیم. صبح که از خواب بیدار مى‌شوید اولِ شما وقتِ انتباه شما است و آن وقتِ خواب نیست. وقت انتباه، شما یک‌دفعه یک اوّلى احساس‌ مى‌کنید گرچه قبلاً در بستر زمان بودید ولى این بقاء را [احساس نمی‌کنید] اسم آن بقایى که نبوده و بعد بوده، زمان مى‌گذارید. خب خدا که این‌طور بوده است و اوّلى ندارد. لذا در آنجا ثابتات است. اینکه مى‌گوییم: در آنجا زمان نیست به معنای این است که براى زمان، اوّلى فرض مى‌شود. الآن من این کتابى را که به این کیفیت بود باز کردم، این را که باز کردم کنتور شروع به انداختن کرد؛ یک، دو، سه، چهار. الآن این کتاب را مى‌بندم وقتى که کتاب بسته شد این کنتور ایستاد؛ یعنى این فاصلۀ بین باز و بسته شدن را ضبط مى‌کند، اسم این را زمان مى‌گذارند. حالا اگر از این اولِ اول اصلاً اوّلى نبوده که این کتاب باز بشود و همیشه این کتاب همین‌طور بسته بوده است شما چه زمانی مى‌توانید براى باز شدن این کتاب وقتى را تعیین کنید؟! این ثابت مى‌شود. اینجاست که مسئلۀ بین مجردات و غیرمجردات خودش را نشان مى‌دهد؛ یعنى بین مبدعات و مبتدعات و بین متکوّنات و عالم شهادت و بین عالم غیب و عالم ظهور، اینها مى‌آیند خودشان را از حیث زمان نشان مى‌دهند.

  • زمان در متکوّنات خارجى

  • شما نمى‌توانید یک وقتى را براى خلق جبرائیل تعیین کنید که در یک وقت مثلاً ملائکه و عالم نفوس و عالم عقول خلق شدند و از آن‌وقت شروع به این حرکت شد چون شما در هر نقطه‌ای از این دست بگذارید مى‌بینید قبل از این همین‌طور به همین کیفیت بوده است ولى در مورد این اشیاء و متکوّنات خارجى این‌طور نیست. این شخصى که الآن بیست سال دارد با یک قامت 180 [سانتی‌متری]، ده سال پیش او ده سالش بود با یک قامت یک مترى یا 120 سانتى متری. این را می‌بینید و این دیگر زمان نیست که بخواهید [انکار] کنید، او این مقدار بود و الآن تبدیل به این مقدار شد. بدن او کوچک بود، در پنج سالگی چقدر و چند کیلو بود؟ یک سالگی چقدر بود؟ و بعد اصلاً مى‌رود [به اینجا می‌رسد که] از نظر ظاهر وجودش در این دنیا نبود. اینکه ما مى‌گوییم که از نظر ظاهر نبود؛ یعنى شما با همین دید و بصر نمى‌توانید در آن ‌وقتى که این طفل از شکم مادر متولد شده در همان لحظه بیست‌سالگى او را ببینید، این معنا و منظور زمان مى‌شود. الآن شما روز اول او را مى‌بینید، روز دوم که شد روز دوم او را مى‌بینید. روز سوم که شد [روز سوم را می‌بینید]. لذا مى‌گویید که زمان در متکوّنات خارجى هست. این بقاء را شما در اینجا احساس مى‌کنید نه در ثابتات، در ثابتات اصلاً بقا را احساس نمى‌کنید چون ثبوت است و گذشت را احساس نمى‌کنید چون گذشت در جایى هست که ابتدایى باشد و وقتى از اول ابتدا نبود، شما چه گذشتى را احساس مى‌کنید؟! چه چیزى را احساس مى‌کنید؟! ما که الآن تاریکى و سیاهى و سفیدى را احساس مى‌کنیم به‌خاطر این است که مفاهیم و صور متضادۀ خارجى را احساس مى‌کنیم و مى‌گوییم که الآن رنگ این سنگ، سفید است و سیاه نیست. اگر از آن اول که متولد مى‌شویم ما را در یک اتاقی بگذارند که تمام این اتاق سنگ سفید است و ما همین‌طور در این فضا بالا بیاییم فرض کنید که غذایى که به ما مى‌دهند [سفید باشد و همین‌طور] بالا بیاییم و رشد که می‌کنیم و حتى لباسى که مادر مى‌پوشد [سفید باشد] و لباس قرمز، سفید، سیاه، زرد و اینها را نبینیم، از آن اول بچه [همه چیز را سفید ببیند]، یا یک مطلب دیگر اینکه یک عینکى از آن اول به چشم این بچۀ بیچاره بزنند [تا همه چیز را سفید ببیند دیگر صور متضاده احساس نمی‌کند].

جلسه ۷۰۷

9
  • شستشوى مغزى که مى‌خواهند بدهند همین است؛ از اول به چشم آدم یک عینک مى‌گذارند و انسان همۀ اشیاء و پدیده‌ها را یک‌سویه مى‌بیند و دیگر مخالفى برایش فرض نمى‌کند و احتمال خلاف نمى‌دهد. همه چیز را فقط در یک جهت و راستا مى‌بیند و همۀ حسن را در یک نقطه متمرکز مى‌کند. از آن اول یک عینکى به چشم این بچه بگذارند، مادر که مى‌آید شیرش مى‌دهد او را سفید مى‌بیند، در و دیوار را سفید مى‌بیند، [او را] مى‌آورند و در ایوان مى‌گذارند درخت‌ها را سفید مى‌بیند و هر چیزى که در این عالم هست را سفید ببیند، او بیست‌ساله بشود حالا که بیست‌ساله شد چه مفهومى ‌از سیاهى دارد؟! هیچ! اصلاً مى‌داند سیاهى هم وجود دارد؟! اصلاً مى‌فهمد قرمزى هم وجود دارد؟! هرچه به او بگویند که بابا این‌همه الوان [هست]! مى‌گوید که الوان کجاست؟ اصلاً الوان یعنى چه؟ اینکه حتى به او الوان هم بگویند او نمى‌فهمد، لون هم‌ نمى‌فهمد چون تشخیص لون در جایى است که این ظهور بتواند به اَشکال مختلف دربیاید. حتى دست او هم خراش [پیدا کند] و خون هم که بیاید آن را سفید مى‌بینید. آن‌وقت او چطور مى‌تواند لونیّت اشیاء خارجى را تشخیص بدهد؟ فقط در یک فضاى بستۀ بیاضیّت به‌نحوى در آن فضا اتحاد پیدا مى‌کند و ثبت مى‌شود و حک مى‌شود که غیر از بیاضیّت و جسمیت ـ جسم را خب احساس مى‌کند که جسم است دست مى‌زند و [می‌فهمد که جسم است] ـ اصلاً لون را نمى‌فهمد رنگ را نمى‌فهمد اصلاً نمى‌فهمد که در دنیا رنگى هست ولو سفید، حتى سفید بودن را هم نمى‌فهمد چون فقط ذهنش به یک مسئله رشد پیدا کرده و عادت کرده است لذا باید مخالف [وجود داشته] باشد. آن ذات أحدیتى که ابتدا ندارد چگونه استمرار و گذشت و مضی را در وجود خودش حس کند؟ چگونه مى‌تواند حوصله‌ام سر رفت را حس کند؟ چگونه مى‌تواند یک مقدار مسافتى را که از جایى به جاى دیگر انتقال پیدا کرده حس کند؟ تمام اینها مترتب بر متکوّنات خارجى است.

جلسه ۷۰۷

10
  • پس همان‌طورى‌که خود ذات أحدیت داراى ثبات ذاتى است و زمان در او راه ندارد، انتقاش صور اعیان خارجى مثل صورت این مجلس هم در ذات أحدیت مسبوق به زمان نیست؛ یعنى وقتى که مى‌گوییم: در علم عنائى حق این اشیاء وجود دارند در آن علم عنائى [زمان وجود ندارد]. من این مسئله را در کیفیت علم عنائى اگر رفقا دیده باشند در این سه مقدمه بر علم، در کتاب افق وحى توضیح داده‌ام و گفته‌ام که افرادى که معتقد به این مطالب شدند چه اشتباه مهمى براى آنها پیدا شده است.1

  • سرّ نزول دفعتاً و تدریجى قرآن

  • در آنجا گفتم که وقتى مى‌خواهیم این مطالب را بخوانیم باید از صفحۀ اول شروع کنیم و به صفحۀ آخر این کتاب برسیم تا صفحۀ اول را نخوانیم نمى‌توانیم صفحۀ دوم آن را متوجه بشویم ولى براى کسى که این کتاب را تألیف کرده هم صفحۀ اول و آخر دارد؟ نه دیگر همۀ کتاب به‌صورت یک‌ واحد مجموعى در سینه‌اش است و او نسبت به همۀ کتاب در آنِ واحد اطلاع و اشراف دارد نه‌اینکه صفحۀ اول مقدم بر صفحۀ دوم [باشد] و براى اینکه بخواهد کتاب را مرور کند بگوید که صبر کن من صفحه‌ها را ورق بزنم، صفحۀ یک، دو، نه نیست بروم صفحۀ سیزده، چهارده، پانزده، نه اینجا هم نیست. صفحۀ هفده و هجده بروم و بگویند که بابا چه خبر است مدام باید صبر کنیم؟! [بگوید] که بابا هشتصد صفحه کتاب است صبر کن نیم ساعتى یکى یکى تورق کنم. نه این‌طور نیست بلکه تا مى‌گویند که این شعر را در این کتاب آوردى؟ می‌گوید که بله در صفحۀ 435 آوردم. اینکه تا می‌پرسند او جواب می‌دهد چرا این‌طوری است؟ چون تمام مطالب کتاب به‌نحو دفعة واحدة الآن در نفسش هست ولى براى شما بگویند که این شعر [کجاست]؟ مى‌گویید که من این کتاب را نخواندم باید از اول بسم الله شروع کنید صفحۀ اول، چون لعلّ اینکه در صفحۀ دوم باشد و شما رد کرده باشید، اول، دوم، سوم، چهارم، این همان چیزى است که اینها نفهمیدند که قرآن که بر پیغمبر دفعتاً یا تدریجى نازل شد سرّش این است، نه آن چرت و پرت‌هایى که برداشتند گفتند.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحى، ص 181.

جلسه ۷۰۷

11
  • عدم وجود زمان در علم عنائی حق

  • پس در علم عنائىِ حق، زمان راه ندارد. وجود اشیاء و تعیّن خارجى اشیاء مربوط به زمان است البته نسبت به این قضیه هم حرف داریم اما حالا فعلاً به حکم اللهم بیر بیر [صبر کنید]! ـ یک استادى داشتیم مى‌گفت که صبر کنید اللهم بیر بیرـ فعلاً ما به اولین مرتبه مى‌رسیم و نسبت به حقایق خارجیه کارى نداریم و دست نمى‌زنیم و بحث این براى جلسۀ بعد بماند.

  • در صور علمیه، زمان در علم عنائى حق راه ندارد یعنى از زمانى که ...، این زمان گفتن هم غلط است بلکه از هر موقعیتى که ذات أحدیت در آن حضور داشته و حىّ بوده و وجود داشته است در همان موقعیت، صورت این مجلس هم وجود داشته و این‌طور نبوده است که شما فرض کنید که در یک دهرى در وعائى ذات أحدیت بوده ولی خالى و عارى از صور اعیان خارجى [بوده است] بلکه در هر موقعیت و هر وضعیتى که ذات اقدس حق در آن وضعیت وجود داشته، حضور داشته، حىّ بوده و حیات داشته در همان موقع [صور اعیان خارجی هم بوده است.] نه به آن صور نوریّۀ الهیّۀ افلاطونیّه بلکه همین صورت خارجیۀ جزئیه‌.

  • تلمیذ: پس ما یک عالم ثابت داریم‌.

  • استاد: بیر بیر بابا! این بیر بیر را براى همین مى‌گویم! اگر شما تُرک بودید می‌فهمیدید که هر چیزی جایی دارد! بله، حالا مى‌رسیم به اینکه ما اصلاً زمان نداریم ولى یواش ‌یواش، صبر کنید به اینجا مى‌رسیم. فعلاً این مقدار زمان را احساس بکنید که یک واقعیتی هست حالا تا به چگونه مطرح کردنش بخواهیم برسیم کار داریم. فعلاً آنچه را که مى‌توانیم روى آن دست بگذاریم و نسبت به آن چیز باشیم... حالا به اعیان خارجیه کار نداریم بلکه به آن صور اعیان خارجى کار داریم. چه به‌نحو مثل افلاطونى باشد که صور نورى الهى و کلی باشد یا به‌صورت جزئى باشد یعنى همین مجلس و همین افراد و همین کیفیت و هیئت...

جلسه ۷۰۷

12
  • تلمیذ: خود همین واقعیت مادى در آنجا نبود، در ذات‌؟

  • استاد: خب نبوده دیگر.

  • تلمیذ: در ذات‌ نبود؟

  • استاد: این اعیان خارجى که نبود. عرض کردم از دیدگاه ما این جلسه‌اى که در امروز روز سه‌شنبه ساعت یک ربع به نُه، ـ دوباره به درس دوم نرسیدیم! البته دیر شدنش تقصیر ما بود تقصیر این آقاى ... بیچاره نیندازید! ما دیر کردیم و این‌قدر طول کشید و [الآن با خود می‌گویید که] این آقا هم لابد صبحانه یک‌دست کله‌پاچه خورده که چانه‌اش نمى‌ایستد و سراغ بحث دوم نمى‌رود! نه، کله‌پاچه نخوردم برایم ضرر دارد. البته گاهى عیب ندارد اگر حالا کسى دعوت کند مى‌خوریم البته استثناء دارد! ـ این مسئله به خود این صورت جزئیه برمى‌گردد. این صورت جزئیه که الآن ما داریم دیروز بوده یا نبوده؟ نبوده، در اعیان خارجى نبوده است. بحث ما در اعیان خارجى است. بحث ما در زمان است بحث ما در ماه جمادى الاولى سنۀ 1431 و در یک هم‌چنین وضعیتی است. خب این نبوده، مثل بچه‌اى که به‌دنیا مى‌آید آیا شما بیست‌ سالگى او را مى‌بینید؟! لعلّ اینکه او پنج‌سالگى بمیرد.

  • تغییر علت در علم عنائى حق مترتب بر استعداد فعلیت

  • تلمیذ: منظور در علم عنائى است نه فقط در خارج. ما مى‌خواهیم بگوییم که این خارج از علم عنائی بوده است.‌

  • استاد: وقتى این خارج متکوّن است این خارج که ماده است چطور این ماده را در علم عنائى که جنبۀ علمیت دارد ملاحظه مى‌کنید؟! در آنجا جنبۀ علمى است و عینى نیست.‌

  • تلمیذ: یعنى در این عالم ... دارد تند تند خلق می‌شود؟

  • استاد: بله؛﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾.1

  • تلمیذ: این برای عالم پایین است و در عالم ثابت ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾ که نیست؟

  • استاد: در آن عالم ثابتات صور هست؛ یعنى آن علة العلل براى این تکوّن در آنجا هست، قبول داریم ولى آن علة العلل تغییر پیدا نمى‌کند؛ یعنى این‌طور نیست که حیثیت علّیه یک روز باشد و یک روز نباشد. اگر نباشد پس ذات نسبت‌ به ‌صورت ثانیه قبل از صورت اول جهل دارد. شما باید در علم عنائى حق برای حقیقت صوریه طورى نقش ببندید که درهرحالى هیچ‌گونه تغییر و تحولى در آنجا وجود نداشته باشد درحالى‌که شما در اینجا تغییر و تحول مى‌بینید. تغییر و تحول ناشى از علت است. علت باید تغییر بکند تااینکه معلول تغییر کند. تغییر علت در علم عنائى حق مترتب بر استعداد فعلیت است؛ فعلیت قبل از استعداد، مقام جهل ذات نسبت به صورت است اینها را چه مى‌گویید؟

    1. . سوره الرحمن(55) آیه 29. معاد شناسى، ج 9، ص 351:
      «...هر روز خداوند در ارادۀ خاص و شأن جدیدى است.»

جلسه ۷۰۷

13
  • تلمیذ: نه این برای اینجاست ما تغییر مى‌بینیم‌.

  • استاد: اِ؟! حالا آنهایى که فرمودیم بگذارید باز هم مى‌فرماییم ولى الآن امروز این‌طور بگذارید بفرماییم. آن‌وقت حالا فردا این را یک مقدارى عمیق‌تر مى‌کنیم.

  • اینکه الآن ما مى‌توانیم در آن ثابت بمانیم این است؛ همان‌طورى‌که ذات‌ اقدس حق غنى بالذات است و همان‌طورى‌که در ذات اقدس حق، جهل و ابهام راه ندارد و همان‌طورى‌که ذات اقدس حق فعلیت محضه است و محوضت در فعلیت است بنابراین تصور برهه‌اى از برهه‌ها و دهرى از دهرها و موضعى از مواضعى که ذات حق وجود حىّ قائم و علیم در آن موضع و در آن موقعیت داشته باشد و عارى از همین صور خارجیه باشد یک هم‌چنین فرضی مستحیل و ممتنع است.

  • بنابراین صورت علمیۀ تمام اشیاء خارجى در ذات حق به بقاء ذات وجود دارد. به بقاء ذات یعنى تا وقتى که شما ذات را تصور مى‌کنید که بقاء داشته و وجود داشته و وجود خارجى داشته پس این صور علمیه در ذات وجود داشته و وجود خارجى داشته است.

  • نمى‌توانید یک برهه‌اى را تصور کنید که در آن برهه ذات حق بوده و صور علمى ‌نبوده و بعد از آن برهه شروع به ایجاد صور علمیه کرده است. حالا ما کارى به اعیان خارجى نداریم. در آن مرحله که ذات بود و صور علمیه نبود، در همان مرحله اثبات جهل براى ذات شده است.‌

  • تلمیذ: یعنى خلقت نداریم و فقط تنزل صور است؟

  • استاد: احسنت.‌

  • تلمیذ: یعنى صور علمیه متنزل مى‌شود و این وجودات خارجى اوست؟‌

  • استاد: بله‌.

  • تلمیذ: ربط عالم ثابت‌ و قدیم همین است؟

  • استاد: بله ربط ثابت و قدیم هم به همین است.‌

  • علت صورى یکى از علل تحقق اشیاء

  • فعلاً این مقدار به این مسئله رسیدیم که تمام صور علمیه که جنبۀ علّى دارند چون اینها نسبت به تحقق اشیاء جنبۀ علّى دارند چون یکى از علل‌ اربعه خود همین علت صورى است. علت صورى یکى از علل براى تحقق اشیاء است و این علت صورى باید وجود خارجى داشته باشد. این وجود خارجى آن باید روى کاغذ باشد وقتى که معمار مى‌خواهد یک بنایى را بسازد همین‌طورى نمى‌تواند آجر بچیند بعد یک‌دفعه به کارگر بگوید خب آنجا و آنجا را هم بچین و همین‌طوری یک‌دفعه تکمیل کند نه! باید کاغذ داشته باشد [و در آن مشخص کرده باشد که] اینجا ستون باشد و اینجا فرض کنید که دیوار چند سانتى باشد و اینجا طبقه باشد و طبق آن [بنا را بسازد]، این علت صوری [است]. یااینکه علت صورى متصل با نفس بشود علیٰ‌ایّ‌حال ما بُدّى از تحقق علت صورى نداریم.

جلسه ۷۰۷

14
  • علت بقای علم عنائی؛ بقای وجود و أحدیت الذات

  • این علت صورى اشیاء که از آن به علم عنائى حق تعبیر مى‌شود، بقایش به بقاى آن وجود و أحدیة الذات بوده است؛ یعنى از زمانى که ذات اقدس حق وجود خارجى داشته است ـ گرچه این زمان گفتم که غلط است ـ یعنى در هر برهه‌اى که ذات وجود خارجى داشته است این صور اعیان خارجى هم همراه با ذات وجود خارجى داشته است، این مربوط به خود صور خارجى [است]. حالا بیاییم ببینیم که چه حکمى ‌بر خود این اعیان خارجى از نقطه‌نظر زمان مى‌شود و چه نحوه ارتباطى مى‌توانیم بین این وجود حادث ذاتى و آن قدم ذاتى برقرار کنیم. به قدم ذاتى، نه به صور علمیه، منظور از قدم ذاتى در اینجا قدم ذاتى استقلالى مثل ذات حق نیست، قدم ذاتى در تعبیرى که فلاسفه به‌عنوان قدم زمانى مى‌آورند یعنى مافوق زمان و معلول ذات که از این دو جنبه تعبیر به قدم زمانى مى‌شود. حالا شما قدم ذاتى هم گفتید گفتید یعنى ذاتش قدیم است یعنى نفس تحقق خارجی آن قدیم است منتها قدم آن معلول قدم ذات است و آن‌هم خیلى در اینجا مشکلى به‌هم نمى‌زند ولى منظور این است که بین قدم زمانى و حدوث زمانى ـ حالا بر اصطلاح اینها که خیلى گیج نشویم ـ بین قدم زمانى که صور علمیه باشد و حدوث زمانى که اشیاء خارجى باشد چگونه بیاییم با همدیگر ارتباط برقرار کنیم.

  • تلمیذ: دیگر براى خود علم عنائی حق شما قائل به عالم مثال و ملکوت و اینها هستید چون صورت برای عالم مثال است پس خداوند هم ذهن دارد تصور مى‌کند و قوۀ خیال دارد، صورت‌بندی می‌کند.

  • استاد: خب اینها تمامش وجود خارجى دارد. دیگر حالا ما کارى به ذهن و قوۀ خیال و اینها نداریم. تنزّل همان صورت علمیه به‌صورت خیال است نه‌اینکه خدا خیال دارد! بلکه تنزل آن صورت علمیه و ظهور آن صورت علمیه به‌صورت عوالمی است که یکى از آن عوالم عالم خیال است، یکی‌ دیگر عالم معنا است، یکی‌ دیگر عالم تغیّر معانى و مفاهیم است و یکى از آنها هم عالم شهادت و این چیزهاست.

جلسه ۷۰۷

15
  • تلمیذ: کلمۀ خلق در تنزّل‌ مجاز مى‌شود؟

  • استاد: بله، معناى خلق به معناى ابراز و اظهار است نه به معناى از سبقت عدم به‌وجود آوردن یعنی مسبوق بودن به یک عدم خارجى.‌

  • تلمیذ: بعد منافاتى با این ندارد که خود ما علت مادى [باشیم]؟ آن علت صورى از بالاست و از علم عنائى حق است ولى علت مادى آن خود بشر باشد که جبر پیش مى‌آید وقتى علت صورى در علم عنائى حق وجود دارد.

  • استاد: نه نه آن بحث جبر و اینها را مطرح نکنید. حالا نمى‌دانم در جلسۀ بعد بتوانم که از عهدۀ این قضیه بربیایم اما إن‌شاءالله اگر رسیدیم در توضیح کیفیت نزول آن علم عنائی وقتى که بحث به آخر رسید اصلاً مسئلۀ جبری هم در کار نخواهد بود! یعنى شما اصلاً نمى‌توانید بین ارادۀ حق و تکوّن خارجى انفصالى قائل بشوید تا‌اینکه بگویید که آیا این انفصال موجب جبر است یا نه! یک وحدت خارجى وجود دارد که آن وحدت خارجى دو صورت مبدأیی و صورت معلولى به خود مى‌گیرد و جبرى نیست.

  • مشکل‌ترین مسئلۀ فلسفى

  • این قضیه‌اى که داریم مطرح مى‌کنیم مشکل‌ترین مسئلۀ فلسفى است! ما از این مسئلۀ کیفیت ربط حادث به قدیم مشکل‌تر در فلسفه نداریم لذا باید قدم به قدم مدام جلو بیاییم اگر یک وقت یکى از این قدم‌ها را بگذاریم بعد دوباره اشکالاتى پیدا خواهد شد ولى وقتی قدم به قدم جلو بیاییم هرکدام از این‌ مسائل کم‌کم و یکى‌یکی در مواضع خودش قرار مى‌گیرد إن‌شاءالله مسئله‌اى هم نیست.

  • تلمیذ: این شعر حافظ: «پیش از اینَت بیش از این اندیشۀ عُشّاق بود»،1 حالا چطور از این ربط را متوجه شویم؟

  • استاد:

  • بودم آن روز من از طائفۀ دُرد کشان***که نه از تاک نشان بود و نه از تاک‌نشان2
  • أللهم صل علی محمد و آل محمد

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 206:
      پیش از اینَت بیش از این اندیشۀ عُشّاق بود***مِهرورزیِ تو با ما شُهرۀ آفاق بود
    2. دیوان اشعار جامی، فاتحة الشباب، غزل724.