پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية
توضیحات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تبیین جایگاه فقیه و کیفیت استنباط احکام شرعی میپردازند. ایشان با نقد رویکردهای سطحی و خشک در اجتهاد که تنها به ظواهر روایات اکتفا میکنند، بر ضرورت اشراف فقیه بر حقایق تکوینی و شرایط اجتماعی تأکید میورزند. بحث با محوریت نماز استسقاء و نقد نگاههای متولیمآبانه به دین آغاز شده و به این نتیجه میرسد که فقیه باید با درک صحیح از ولایت امام زمان علیهالسّلام، به جایگاه واقعی خود به عنوان یک واسطه و آگاهکننده پی ببرد. در ادامه، استاد ضرورت تحول در بیان مسائل فلسفی و فقهی را مطرح کرده و بیان میدارند که استنباط صحیح، نیازمند پیوند میان مبانی نظری و حقایق عینی و خارجی است. این جلسه در نهایت، راهکاری برای خروج از جمود فکری در فتاوا و رسیدن به فهمی عمیقتر از دین ارائه میدهد که در آن، مصالح واقعی جامعه و شعائر ولایت بر اساس بینش صحیح فقیه، جایگاه اصلی خود را باز مییابند.
درس هفتصد و یازدهم
سیر جدید در بحث اجتهاد
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
تعبدی بودن نماز استسقاء
تلمیذ: مسئلۀ صلاة استسقاء که مىخوانند چگونه است؟ و احیاناً بارانى هم نمىآید؟ و آیا در جایى که اصلاً احتمال بارانى نیست باید خوانده شود؟
استاد: آنچه که ما در شرع داریم تعبد مکلفین به اتیان این فریضه به همین کیفیت و به همان نحوهاى است که با رعایت موازین و مستحبات و اینها در آن درج شده است. این یک حکم فقهى و تکلیفى است که باید به این مسئله پرداخته شود و چهبسا در بعضى از اوقات حتی ممکن است که باران هم نیاید ولکن تکلیف بر اتیان به صلاة استسقاء هست. بعضىها این مسئلۀ صلاة استسقاء را بیش از آنکه مشروعیت و اولویت آن را مرتبط به شارع بدانند، این را به خودشان برمىگردانند لذا از اینکه یک وقتى بروند نماز استسقاء بخوانند و باران نیاید استیحاش دارند.
من یادم هست در بعضى از نوشتههایى ـ خاطرات مربوط به یکی از آقایان بود که البته مدتى است که فوت کردند ـ مىخواندم که در آنجا نوشته بود:
ما در فلانجا بودیم و مدتها باران نیامد و مردم هم نگران بودند لذا بعضىها پیش ما آمدند و از ما درخواست کردند که صلاة استسقاء بخوانیم و ما استنکاف کردیم و دلیلش هم این بود که اگر ما نماز بخوانیم و باران نیاید، این ضعف شیعه تلقى خواهد شد که در جایى که اکثر اهالى سنّی مذهب هستند، شیعه بیاید نماز بخواند و بعد هم باران نیاید!
ببینید یک فقیه نظرش نسبت به احکام چگونه است! چقدر باید ما از مسئله دور و پرت باشیم که شارع وقتى که تکلیف به صلاة استسقاء مىکند، به ما مربوط نیست که [باران] مىآید یا نمىآید! ما باید دیدگاه اهل معرفت و توحید را در این مورد ببینیم که اهل معرفت اصلاً از خود، خودى و استقلالى نمىبینند که بگویند که بر صلاة استسقاء، آن استسقاء مترتب مىشود یا نمىشود بلکه مىگویند: شارع حکم به استحباب صلاة استسقاء کرده است والسّلام، تمام شد، ما باید بخوانیم! [باران] نمىآید به ما مربوط نیست! مگر ما قیّم دین هستیم؟!
ببینید اینها همه مسائلى است که ریشه در نفس دارد و بعد کار دست [انسان] مىدهد یعنى فقط مسئله به صلاة استسقاء منتهی نمىشود بلکه قضیه به مسائل اجرایى و بعضى از فتاواى بسیار مهم و حیاتى برمىگردد که شخص خود را متولى اسلام مىداند و براى اینکه کم نیاورد از بعضى از مسائل مهم استنکاف مىکند! متولى اسلام بنده و جنابعالى نیستیم، متولى یک نفر هست و آنهم امام زمان علیهالسّلام است و غائب است، تمام شد و رفت. متولى دین امام زمان است نه بنده و امثال بنده! همۀ ما وسائط هستیم و وسائلى هستیم که به مقدار تقرب به آن مرتبه، ما فقط آگاهى داریم. ولایت نداریم! ولایت فقط برای اوست.
ولیّ حقیقی دین
ولایت بر دین و ولایت بر شرع فقط اختصاص به صاحب الأمر دارد و بس، تمام! ما به میزان قرب به آن ساحت و حریم اطلاع داریم که در آنجا چه خبر است! یک کسى خیلى اطلاع دارد و اطلاعش، اطلاع بهعنوان وحدت و عینیت است و آن شخصى است که عارف بالله و ولىّ الهى باشد و مستنبط احکام از مبدأ باشد، این فرد طبعاً بهواسطۀ قرب و وحدتى که دارد؛ وحدت در مسیر و در تجلّى و مجلیٰ، بهواسطۀ این وحدت آنچه را که مُنشأ از عالم ملاکات هست همانطور تشخیص مىدهد و حالا یا مصلحت در اظهار دارد یا ندارد ولی بالأخره در تشخیص حرفى نیست. ولى بعضىها نه، على حسب المراتبهم التشکیکیّة اینها به آن میزان قرب دارند و آن کسى که از مرحله دور باشد و پرت باشد فتاواى خلاف ما أنزل الله مىدهد چنانکه مشاهده مىشود که چه مسائلى هست و آن کسى که نزدیکتر باشد نزدیکتر! ولى باز این مصون از خطا و اشتباه نیست. ما فقط همین هستیم؛ یعنى فقط کارى که یک فرد بهعنوان یک عالم دین انجام مىدهد فقط [براساس] اطلاع خود و اطلاع دیگران است بس! نه ولایتى دارد و نه وکالتى دارد و نه وصایتى دارد، هیچ! هیچى ندارد بلکه تبلیغ مىکند.
یک دفتر آگهى روزنامه را ندیدهاید؟! پیش او مىآیند و مىگویند: آقا براى ما فلان آگهى را در روزنامه بزن، مىخواهیم این مغازه را بفروشیم یا مىخواهیم یک مغازه بخریم یا فلان دستگاه را نیاز داریم، کارش این است و فقط نشسته است، و با آن شخص ارتباطی ندارد. مىگوید: آقا پول آگهى اینقدر است و پسفردا هم در روزنامه [چاپ میشود]، همین! دیگر نه از طرف او وکیل است و نه ولىّ است، هیچى نیست. در دفتر نشسته است و آگهى مىدهد، در همین مقدار! کار ما فقط همین است؛ کار ما این است که در دفتر نشستهایم و به افراد آگهى مىدهیم که مطلب این است، حالا باران نیامد لعلّ اینکه امام زمان علیهالسّلام نخواهد الآن در فلانجا باران بیاید، به ما چه ربطى دارد؟! چه ارتباطی به ما دارد؟! مگر ما در اینجا قیم دین هستیم؟! مگر ولىّ دین هستیم؟! ما در ارتباط با احکام باید چه جایگاهى داشته باشیم؟! همین جایگاه؛ فقط صرف اطلاع یافتن کما هو هو على حَسبِ الاستعداد و الظرفیة و السعة، این یک مسئله است. طبعاً یکى بهواسطۀ اطلاع بر مسائل و دوم هم بهواسطۀ آن تهذیب و نورانیت، پیدا مىشود و اصلاً مشخص است که هر مقدار مراقبۀ انسان بیشتر باشد، بهتر مىتواند به آن ملاک برسد. این مسئله هست! و اما این قضیه نه، در این مسائل صرفنظر از این قضیه، فقط باید یک چیز باشد [که همان صرف اطلاع یافتن بر دین است].
شما که الآن در اینجا مىگویید که اگر من بخواهم نماز بخوانم بهعنوان یک عالم شیعه هستم و بعد اگر باران نیاید این وهن شیعه است، به تو چه مربوط است؟! چه ارتباطی به تو دارد؟! آیا خدا در وقتى که تشریع کرده است گفته که اگر در شأن خود نمىدانى که بر صلاة تو استسقایى [مترتب] شود، نخوان؟! بسیارخوب اگر اینطور است هیچ کسی نباید بخواند! غیر از امام زمان علیهالسّلام چه کسى در شأن خود مىبیند؟! هیچ کسی نمیبیند! همه باید دنبال کارشان بروند. خدا که نگفته است که اگر در شأن خودت نمیبینی [نخوان]، اگر تو واجد شرایط هستى بخوان و اگر نیستى نخوان! خب [اگر اینطور باشد] آدم نمىخواند و مىگوید: آقا ما نیستیم یعنى حکم الهى در این ظرف تشریع نشده است و گفته است که مستحب است امام جماعت بخواند و امام جماعتی هم که در روایات داریم، همین ائمۀ جماعات هستند؛ همین افراد صُلحا هستند و همین افراد اتقیا هستند، همینهایى که بالأخره شیعه هستند با هزار خطا و اشتباه! همینها هستند.1 این باید برود بخواند و نیت خودش را خالص کند و با این قصد برود که من کارهاى نیستم و تکلیفم را انجام مىدهم، به من چه مربوط است؟! به من چه ارتباط دارد؟! اتفاقاً خیلى قضایا بود و نظایر این مسئله اتفاق مىافتاد و حتى در زمان ائمه هم اتفاق مىافتاد که یک نماز استسقایى خوانده مىشد و [باران نمىآمد] و مردم شروع به [اعتراض] مىکردند، یکدفعه باران شروع به آمدن مىکرد و اصلاً قضیه از این رو به آن رو مىشد.2
در زمان مرحوم آقا سید محمدتقى خوانسارى ـ رحمةاللهعلیه ـ ایشان رفتند و دو مرتبه هم نماز خواندند ـ مستحب است آدم دو مرتبه برود و بخواند1 ـ و بعد هم مسخره مىکردند و این انگلیسیها که اینجا بودند توپ و تانکها را آماده کرده بودند و خیال مىکردند مىخواهد تظاهرات بشود و مردم علیه آنها [قیام کنند]! گفتند که آخر با نماز [که] باران نمىآید که اینها بیرون رفتهاند و دارند نماز مىخوانند. بعد که ایشان برگشتند، باران آمده بود به حدی که نزدیک بود سیل راه بیفتد! در جایى که یک لکه ابر هم در آسمان در هیچ کجا دیده نمىشد! وسط تابستان بود، اصلاً خیلى عجیب بود! باید این مسئله در فقه مورد توجه قرار بگیرد که نماز باران خواندن، شواهدى دارد و شواهدش در اینجا و آنجاست و باید برایناساس خوانده بشود. لذا در این مواردى که شما ذکر کردید [که] این از بحث فقهى خارج است، به یک معنا بله [اینطور است] این داستانی است و مسائل اجتماعى است و مىتوانیم این را جزو مسائل اخلاقى بهحساب بیاوریم و مثلاً جزو کرامات و از اینگونه مسائل نسبت به اشخاص و اینها [بهحساب بیاوریم] ولى مطلب بالاتر از حیطۀ کرامات است، در اینجا عرض بنده این است که چرا ما قضیه را به نفس تکلیف برنگردانیم؟! حالا شخص کرامتى داشته است خب فلان شخص هم داشته است! البته خیلى از این نماز بارانها براساس کرامت هم نبوده است یعنى گاهی در همین کشورهاى سنّى اتفاق مىافتد که نماز مىخوانند و باران هم مىآید. بنده خودم یادم هست یک سال که من عمره مشرف بودم، گفتند که آنجا قحطى و فلان و این چیزهاست و درخواست شده بود که افراد [صلاة استسقاء] بخوانند و اتفاقاً خود ما هم در همان نماز استسقاء که در مسجدالحرام بود حاضر شدیم و رفتیم نماز خواندیم. بعد از یک روز یا دو روز [باران آمد] که اصلاً براى خود ما عجیب بود که اهل تسنن نماز بخوانند باران میآید و ما مىخوانیم نمىآید! قضیه چیست؟! خیلى عجیب است، باران آمد که [قطرههای آن بزرگ بود] و اصلاً چیز عجیبی بود و آب راه افتاده بود و چه وضعى [شده بود] و مردم خیلى شادى مىکردند. یادم هست که در خیابانها چه هلهلهاى مىکردند و ماشینها بوق مىزدند که باران آمده است! نماز باران خوانده بودند.
اینها مطالبى است که خلاصه نشان مىدهد ما نباید در کار خدا فضولى کنیم و ما نباید تصور کنیم که محور عالم قرار گرفتهایم، مسئله این است! ما محوریت نداریم، ما فقط یک آگاه کننده هستیم همین، تمام شد! ﴿وَ مَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ﴾1 فقط همین است! خدا به آن کسی که پیغمبرش است این را مىگوید! ما آمدیم پا بالاتر از جاى رسولالله مىگذاریم و مىگوییم: قوام دین بهوجود ما بستگى دارد و اگر ما نباشیم دینى وجود ندارد، اگر ما نباشیم چیزی وجود ندارد! لذا گاهى اوقات اتفاق مىافتد...
یک بنده خدایی بود چندى پیش شنیده بودم که نماز استسقاء خوانده بود و [باران] نیامده بود، گفته بودند: دوباره بخوان! گفت: بابا یک دفعه رفتیم آبرویمان رفت دیگر نمىرویم، یکى دیگر برود! یک دفعه آبروی ما رفت یعنى چه؟! این همین است! نفس ما همین است که ما داریم دین را به خودمان مرتبط مىکنیم، دین ارتباطى به ما ندارد! ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآء﴾2 حضرت موسى مىگوید: دین به من ارتباط ندارد به تو ارتباط ندارد ما به کوه سینا میرویم و برمىگردیم و همۀ خلق سامرى مىشوند و دنبال آن سامری [میروند] و سامری پرست میشوند! یک تغییر و تبدل پیدا مىشود و مردم اینطور میشوند، خب بشوند! مگر قرار بر این است که مردم از آن اول تا آخر همه سلمان باشند؟! نه آقا، پس این امتحانها براى چیست؟! این بالا و پایینها براى چیست؟! این نوسانات براى چیست؟! تا مردم مواردى را نبینند که آن موارد بتواند قابلیت این را داشته باشد که آنها را در آن مسیرى که هستند نگاه دارند، پس از کجا بین کافر و مؤمن حدّ فاصل مىآید؟! از کجا میآید؟! اگر قرار باشد با فرستادن هر پیغمبرى ظفر و نصر و غلبه همراه باشد پس دیگر میزان براى ایمان و کفر از کجا براى انسان حاصل مىشود؟! طرف تا پیش آن میآید یک نگاه مىکند و فوت مىکند مثل مارمولک مىشود! آن یکی تا میآید چپ نگاه کند، یک نگاه میکند و سنگ میشود به دیوار! خب دیگر کافرى نمىماند، کسى نمىماند! دیگر نه ابوسفیان مىماند و نه ابوجهل مىماند! مىگویند تا به هرکسى نگاه کرد ... .
خدا به حضرت ابراهیم علیهالسّلام علم غیب داد و نگاه کرد [دید] دارند آنجا کار خلاف مىکنند. گفت: خدایا نسل این فلان فلان شدهها که دارند خلاف مىکنند را از دنیا بردار! آنجا را هم نگاه کرد [و دید در آنجا هم کار خلاف میکنند، همین کار را انجام داد]. ندا آمد چه خبر است بابا؟! کمی چشمانت را باز کردیم دارى کل خلایق را از ما مىگیرى! این را بگیر و آن را ببند و آن را فلان کن! بندههای من همین هستند، پس من توبه را براى چه گذاشتم؟! استغفار را براى چه کسی گذاشتم؟!1 اگر اینطور است در هر خانهاى نگاه مىکند باید آن را به هوا ببرد چون بالأخره کم خانهاى مىماند که ...! على مىماند و حوضش! خدا مىگوید: چه شده است چشمت را باز کردیم نمىتوانى طاقت بیاورى؟! ما اینهمه داریم نگاه مىکنیم، ملائکۀ ما دارند نگاه مىکنند و چشمهایشان را مىبندند! حالا مسئله به این کیفیت است.
اهمیت مسئلۀ خطیر فتوا دادن
این قضیه قضیهاى است که بهخصوص براى یک فقیه در مقام اجتهاد و خیلى خطرناکتر و خیلى خطرناکتر در مقام افتاء [مهم است]، حالا اجتهاد براى خودش است ولی افتاء براى بقیه است. در مقام افتاء باید مواظب باشد بر اینکه نهتنها دین ربطى به او ندارد و بهاندازۀ سر سوزنى ارتباط به او ندارد بلکه همه دربست و صددرصد مربوط به صاحبالعصر است والسّلام! یک سر سوزنى ارتباط به ما ندارد و باید در مقام اجتهاد این را داشته باشد که اى امام زمان، اینکه الآن من دارم این مدرک و این مرجع را مىبینم بهخاطر این است که خودت گفتى بیایم و ببینم والاّ من نفهمم و جاهلم و هیچى سَرَم نمىشود! با این دید باید نسبت به مدارک و مراجع نگاه کرد آنوقت او هم لطف مىکند و یا عین یا نزدیک به آنچه که مورد نظر اوست القاء مىکند و دیگر سر از آنجا درنمىآورد که بگوید که وقتى دخترها در دانشگاه بروند براى اینکه دیگران نروند عیب ندارد که حجابشان را بردارند! دست شما درد نکند! عجب! یعنى همانکه خود استعمار مىخواهد و همانکه کفر مىخواهد! ما داریم با دست خودمان آنکه کفر مىخواهد را انجام مىدهیم، او هم همین را مىخواهد که بیحجابی و ولنگووازی باشد و دربهدری باشد و هتک نوامیس و اینها باشد! یعنى الآن اگر امام زمان علیهالسّلام حضور داشت فتوا مىداد: اى دختران مسلمان و شیعه در ترکیه! همه چادرهایتان را بردارید خلاص، راحت شوید که دیگر باکى بر شما نیست! زیرا اگر شما نروید آنجا اشخاص دیگر مىروند.2 فردا هم به همین ملاک مىگویند که شلوارهایتان را دربیاورید که اگر درنیاورید اشخاص دیگر درمیآورند پس شما زودتر از آنها در بیاورید! ملاک همین است دیگر؛ ملاک این است که دیگران [چه فکر میکنند]! خودش هم مثل دیگران مىشود! همۀ اینها بهخاطر دور بودن از ولایت است همۀ اینها بهخاطر این است که این مشکل و این معضل حل نشده است! ما در اینجا فقط باید صِرف آگاهى و اطلاع را داشته باشیم ولی خودمان را همهچیز میدانیم!
بهطورکلی و بهخصوص در مبانى فقهیه، این مسئله اتفاقاً مسئلۀ مهمی است که من این مطلب را اگر خدا توفیق بدهد بهدنبالش هستم و وعدۀ سر خرمن نیست و نبوده است و خودم پیگیر هستم! مطالبى که بهطورکلی تابهحال مطرح مىشده است، در کلیۀ مباحث نظرى چه مباحث فقهى و [چه مباحث فلسفی] این یک چیزى است که به نظر من جای آن در فقه ما و در فلسفۀ ما خالى است و آن این است که مسائل فقهى ما فقط یک مسائل و روند خاص خودش را دارد که یک سرى مدارکى هست حالا آیات، سنت، روایات، رجال و امثالذلک باشد که این یک روندى دارد که شخص از یک نقطه به نقطۀ دیگر مىرسد و طبعاً در این سیر گاهى اوقات به نتیجه مىرسد و گاهى اوقات نتیجۀ خلاف براى او حاصل مىشود، در مسائل فلسفى هم همینطور است.
یکسرى مسائلى که فقط در جنبۀ فلسفه بحث مىکند و نسبت به مطالب فلسفى، خشک و دودوتا چهارتا جلو مىآید و مطالب را دستهبندى مىکند. البته این روشى بوده که تابهحال برایناساس بوده است. ما نسبت به مطالب دیگر یک همچنین مسئلهاى هم داریم.
تحول در بیان مسائل فلسفی
یکى از مسائلى که از مدتها مورد نظر من بود و من مىخواستم این را نسبت به مسائل فلسفى اعمال کنم ـ اگر خدا بخواهد و شاید یک مقدارى از حجم اشتغالات ما کم شود ما به این قضیه بپردازیم البته اگر خدا بخواهد ـ آن این است که مسائل فلسفى همراه با سایر جهات و آن حقایق خارجىِ نفسالأمرى چه در مسائل تکوینى یا مسائل تشریعى و امثالذلک مورد بررسى قرار بگیرد یعنى همراه با آن باید این مسائل مطرح باشد.
یک فیلسوفى که مىخواهد نسبت به مسئلۀ علت و معلول بررسى کند بدون اطلاع بر اعجاز انبیاء و خوارق عادات نمىتواند این مسئله را بررسى کند یعنى اگر یک شخصى بیاید و کنار ... بله، ممکن است یک شخصی بیاید و مسئلۀ علیت را فقط از یک دریچه یا در مقام استعداد و فعلیت همینطور یا بهخصوص حالا در حرکت جوهرى و اینها که در آنجا صحبت شد [مطرح کند]، اگر انسان بخواهد بررسى کند نمىتواند منحیثالمجموع فقط و فقط براساس مشاهدات عینیۀ روزمرۀ خودش نگاه کند زیرا پدیدههایى که اتفاق مىافتد فقط منحصر در یک مجرا نیست. ما یکى از آنها را مىبینیم که الآن این درخت سبز مىشود باغبان مىکارد یک نهال بوده بعد بالا میآید این یکى از آنهاست. هزاران هزار پدیده داریم که این پدیدهها از دیدگان ما غائب است و پدیدۀ خارج است، مگر نباید مبانى فلسفى ما براساس حقایق و عینیت تکوینى خارجى باشد؟!
نقد نظریۀ علامه طباطبایی در مسئلۀ علیت
وقتى علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در مسئلۀ علیت به این نقطه مىرسد که علیت فقط برداشت زمان است ولى نفس آن حقایق عرضیه که عبارت از تبدّل جوهر به جوهر دیگرى تا وصول به آن فعلیت است باید باشد،1 وقتى به این نتیجه مىرسد از کجا مىرسد؟! از همین برداشتى که نسبت به وقایع خارجیه که انسان پیدا مىکند و مىخواهد این وقایع خارجیه را در ماوراء الطبیعه تسرّى بدهد میرسد ولى وقتى که انسان از دیدگاه دیگرى مىخواهد به این قضیه نگاه کند و خودش مشاهده مىکند یا خودش تجربه مىکند یا خود آن شخصى که مىخواهد نظریه بدهد تجربۀ این مسئله را مىکند و یک خارق عادتى از او سربزند یااینکه نه، خودش مشاهده مىکند و مطلب را مىفهمد و یااینکه از او سؤال مىکند و به کُنه مطلب مىرسد که قضیه اینطور نیست و اصلاً تبدّل جوهر به جوهرى نیست، تبدّل یک جوهر به جوهر دیگر است همین! دیگر بین این دو فاصلى نمىتواند بیفتد آنوقت از اینجا پى مىبرد بهاینکه در تحقق اعیان خارجى براى رسیدن به یک فعلیت و یک صورت، نیاز به حصول جواهر متدرجةُ الحصول نیست. الآن یکمرتبه یک نظریۀ فلسفى زمین تا آسمان تغییر پیدا مىکند. این از کجا پیدا مىشود؟! وقتى که این را مىبینى این را هم ببین نهاینکه تنها این را ببینى! این را هم ببین، این را هم ببین، این را هم ببین!
امام رضا علیهالسّلام که بهصورت اسد بر قُماش اشاره مىکند،2 امام رضا چه مىکند؟ آیا سلسلۀ طولیه را طى مىکند [یا] سلسلۀ عرضیه را [طی میکند]؟ عرضیه کجا بود؟! خاکى نیست، صورتى نیست، مسئلهاى نیست و هیچى نیست! اگر به امام رضا بگوید: این صورت را تو خلق کردى ...، آیا نعوذ بالله حضرت بالأخره نسبت به فعلى که انجام مىدهد شاعر هست یا نه؟! خودش شاعر بر این است که این ارادۀ او اولاً به چه تعلق گرفته است و ثانیاً به چه چیزی و هَلُمَّ جرّاً. اگر از حضرت سؤال کنى ـ من دارم از طرف حضرت جواب مىدهم! ـ حضرت هم مىگوید: من یک اراده بیشتر نکردم و این صورت را تبدیل به عینیت کردم تمام شد!
تلمیذ: تبدل آن مضغه و علقه که قرآن ناظر به آن است، قرآن در اینجا چه مطلبی را میخواهد ارائه بدهد؟
استاد: میخواهد سیر تکوینیاش را بگوید.
تلمیذ: نسبت به شیر که سیر تکوینی نیست!
استاد: خب آن یکى و اینهم یکی!
تلمیذ: قرآن مىخواهد یک قاعدۀ کلى ارائه کند.
استاد: آن قاعدۀ کلی چیست؟
تلمیذ: البته من مؤیّد نیستم، از باب اینکه خود قرآن دارد این بحث حرکت [را مطرح میکند!]
استاد: اگر مىخواست قاعدۀ کلى ارائه کند نمىآمد قضیۀ حضرت عیسى علیهالسّلام را بگوید: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَهِ كَمَثَلِ ءَادَم﴾1 کجای این قاعدۀ کلى است؟! اتفاقاً مىخواهد خَرق قاعدۀ کلى کند. یا در قضیۀ آدم که نمىآید این قضیه را مطرح کند ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِين﴾.2
تلمیذ: آنجا مىخواهد چه بگوید؟ میخواهد چه مطلبی را ارائه بدهد؟
استاد: سیر حرکت نفس از عالم جمادى بهسمت عالم انسانى، میخواهد این را در اینجا بیان کند که این نفس قدرت و قابلیت این را دارد که از یک وجود غیرمتحرک به حیاتِ حیوانى، کمکم متبدل شود تا به آن مرتبۀ انسانى برسد.
تلمیذ: نفس ناطقهاى که نبوده است!
استاد: چرا نبوده است؟!
تلمیذ: یعنی نفس ناطقه با نطفه بوده است؟
استاد: نفس ناطقه، نطفه بوده است دیگر! نفس ناطقه همان نطفه است که در سیر این قضیه به اینجا مىرسد.
صحبت ما در همین روزها در این بود که وقتى شما مسئلۀ زمان را بردارید، تمام این حقایق خارجیه در اینجا بهصورت یک امر ثابت درخواهد آمد؛ همانکه قرار است راجع به آن صحبت کنیم. آن امر ثابت از یک حقیقتى که در طول این سیر، نهایتش اوست نشئت مىگیرد ولى ما آن نهایت را نمىبینیم بلکه قدم اول را مىبینیم و بعد باید براى قدم دوم که علقه است منتظر بشویم و بعد براى مُضغه منتظر بشویم و همینطور ﴿فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا ثُمَّ أَنشَأۡنَٰهُ خَلۡقًا ءَاخَر﴾3 باید براى دیدن اینها به انتظار بنشینیم.
حالا در خود نفسالأمر هم الآن این مسئله معدوم است یااینکه این مسئله در خود نفسالأمر محقق است؟ خدا مىخواهد در اینجا بفرماید: آن حقیقت ثابتِ نفسالأمرى چطور در بستر زمان و چطور در بستر مکان و چطور در بستر اعیان خارجیه مراتبى را طى مىکند. این یک مسئله هست. از آنطرف ارادۀ او هم نسبت به مسئله و امر دیگرى هست. این امر به این مسئلۀ متدرج الحصول در بستر زمان تعلق مىگیرد. یک مطلبى هم بالاتر از این است که ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُون﴾1 وقتى امر به مادۀ «کُن تکوینیه» تعلق بگیرد، این «کُن تکوینیه» آن «یکُون تکوینیه» را بهدنبال دارد و بدون اینکه این مقدمه طى شود، هردو یک اراده هست؛ یک اراده ارادۀ از تبدّل یک صورت به صورت دیگر بدون فاصلۀ صورت دیگر است و یک اراده [ارادۀ] از تبدل یک صورت به صورت دیگر با طىّ آلاف مِن الصور العینیّةِ و صور الخارجیه است، هردو یکى است و هردو یک مسئله است. اتفاقاً این مسئله براى این مطرح شده است تا انسان اراده و قدرت مشیت خدا را در یک طریق نداند؛ ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡن﴾.2 ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡن﴾ یعنى «فى کلِّ دورٍ هو فى شأن» امروز به این نحو است و فردا به نحوۀ دیگر است و هردو در واقع یکى است و این مسئله نسبت به این قضیه است.
این معجزۀ امام هم باید در طىّ این مطالب فلسفى بیاید، این واقعه بیاید و این مسئلۀ تجرد و اینها بیاید لذا من یک طرحى که در این مسئله دارم ـ اگر یکقدرى و کمی از مسائل که در دست داریم تخفیف پیدا کند ـ در اینجا خلاصه به یک شکل دیگرى بهطورکلی فلسفه و عرفان نظرى مطرح مىشود اصلاً غیر از آنچه که در این 1400 سال مطرح بوده است یعنى یک فلسفۀ عینى و یک فلسفۀ ملموس که انسان این فلسفه و مبانى را با وجود خودش حس کند یعنى مشهود و وجدانى او بشود و به او اطمینان ببخشد و صرفاً مسائل خشک و جامد نباشد، چه در عرفان نظرى و چه در عرفان [عملی]! منتها در مسئلۀ عرفان نظرى باید به مبانى و مدارک و مراجعای مراجعه کرد که آنها مقطوع و معلوم هستند و در آنجا به هر چیزى نمىشود تمسک کرد و یکقدرى قضیهاش مشکلتر و دقیقتر مىشود چون در مباحث شهود و کشف و اینها مىرود که آنجا باید ملاحظات خاصّ خودش را داشته باشد، این یک مسئله نسبت به این بود.
لزوم تحول در بیان مسائل فقهی
و اما مطلب دیگرى که بعداً مورد نظر من بود و کمکم همینطور پیش آمد این بود که نسبت به مسائل فقه هم قضیه همین است یعنى وقتی که یک مرجع و مجتهدى میخواهد یک مسئلۀ فقهى را بررسى کند نباید فقط صرفاً روایت را ببیند یا صرفاً یک مبناى اصولى را مدّنظر قرار بدهد یا صرفاً آیهاى را [بررسی کند] بلکه باید ملاک و مناط حقیقت این مبناى تکلیفیه براى این مجتهد روشن و مشخص بشود و بعد با آن ملاک بتواند در مسائل نسبت به یک مطلبى فتوا بدهد و اجتهاد کند. ولى لازمۀ آن این است که به جوانب و اینها بتواند اطلاع داشته باشد. جای این مطلب خالى بود یعنى جاى این قضیه خالى است که چطور انسان میتواند این مسئله را دریابد؟ انسان مىتواند مسائل مختلفى را ببیند. فلان شخص در فلانجا بااینکه عالم بود اینطور حکم کرد و در فلان قضیه طور دیگرى [حکم کرد]. همین مسائل شخصیهاى که ما در روایات داریم و بسیارى از مواردى که ما در اخبار مشاهده مىکنیم، اینها همه به همین قضیه برمىگردد یعنى به اینجا برمىگردد که ما فقط صرفاً یک ظهورى را مىبینیم و یک قضیه و مسئلهاى را مىبینیم و بعد مىخواهیم آن را گسترش بدهیم و از آن حکم کلى استنباط کنیم درحالیکه اگر اطلاع داشته باشیم [اینطور عمل نمیکنیم]!
ما الآن مشاهده میکنیم افرادى از بزرگان مثل مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هستند که اینها مطالب مختلفى نقل مىکنند و چهبسا متضاد! همۀ اینها براى چیست؟! فرض میکنیم که همۀ اینها درست است یعنى واقعاً این منقول صحیح بوده ولى صحبت در این است که چون توجهاى به فضاى موجود نداشتند و با روحیات و خصوصیاتشان آشنایی نداشتند، این مسئله را به همۀ افراد سرایت مىدهند و مىگویند که ما با آقا در فلان مجلس شرکت کردیم و ایشان به صاحبخانه گفتند: شما فلان کار را انجام بدهید. [صاحبخانه] سؤال کرد که اشکال ندارد؟ ایشان گفتند: نهخیر هیچ اشکالى ندارد! درحالیکه در فلانجا میگویند: نه، یعنی از همین قضیه سؤال مىشود، مىگویند: نه، نباید انجام بدهید! خب این تناقض است! درحالیکه در اینگونه مطالب بنده خودم بودم، چرا از دیگرى بگویم؟ بنده خودم در بسیارى از موارد بودم و مىدیدم. الآن این موضوع، موضوعى است که شرایطى که این مسئله در آن شرایط قرار دارد، اقتضاى این مسئله را مىکند. اگر ما هم یک همچنین اشرافى داشتیم در یک همچنین شرایطى ما هم همچنین حکمى مىکردیم. رسیدن به این مطالب، محل و جایى براى صحبت و تأمل و اینها دارد.
جواز خراب کردن موقوفات بهخاطر توسعۀ حرم امام رضا علیهالسّلام
در [رساله اجتهاد و تقلید] قضیۀ رفتن آن عالم در مشهد ـ در زمستان بود و خودم آنجا بودم ـ که راجع به وقف و آن مساجد و مدرسههاى خیراتخان که وارد در حرم و صحن و اینها شد سؤال کرد هست. ایشان اینطور جواب دادند که وقتی زوار امام رضا علیهالسّلام احتیاج به مکان دارند، باید این مکان براى آنها حاصل شود. طىّ المکان که نداریم تا توسعۀ در مکان پیدا شود و این مدرسه پانصدمتر جایش را عوض کند!1 یک زلزله بیاید و زمینش را بردارد و به آنجا ببرد و یک زمین دیگرى جایگزین آن شود، این را که نداریم! مدرسه سر جایش هست و الآن زوار امام علیهالسّلام در مضیقه هستند و وقتی که در مضیقه هستند، چطور میشود که اینجا این زوار در مضیقه باشند و مسئله هم مسئلۀ وقف باشد؟! یک مجتهد عادى باشد مىگوید: آقا وقف است و حرام است، فوقش زیارت امام رضا علیهالسّلام مستحب است!
یک کسى در یک جا بود و مىگفت: نماز جمعه واجب است و زیارت امام مستحب است یعنى زیارت امام نروید! در یکى از این شهرهاى جنوب بود. مىگفت: زیارت امام مستحب است ولى نماز جمعه واجب است، بلند شوید و به نماز جمعه بیایید! یکى هم مسائل را اینطوری بیان مىکند! درحالیکه آن کسی که به حاقّ دین رسیده باشد امام را اصل مىداند! امام رضا اصل است و نماز، روزه، وقف، جهاد، حج، زکات و خمس فرع است! اصل امام رضاست، این اصل است! نماز و حج باید بر محوریت این اصل شکل خودش را پیدا کند! امام رضا را عرض کردم نه بنده و امثال بنده، نهخیر! بر محوریت امام رضاست که حج، زکات، نماز و صوم باید جایگاه خودش را پیدا کند، همۀ اینها بر محوریت امام رضا و امام زمان علیهماالسّلام است که باید [جایگاه خود را] پیدا کند و آن اصل مىشود و همه فروعات مىشوند! وقتى همه فروعات شد خب فرع مترتب بر اصل است و اگر در یک جا براى اصل یک حکم خاص پیش آمد، فرع هم متأثر مىشود.
ببینید این را ایشان مىفهمد و او دارد چه مىگوید؟! او فقط کتاب لمعه را باز کرده است و بابُ الوقف یَحرُمُ تبدّل الوقف فى غیر الوقف الشخصى مِن موقع إلى موقع أبداً را خوانده است! دیگر هیچچیزى نخوانده است، نه از امام رضا سر درمىآورد و نه مىداند که... بلکه [فقط میگوید:] وقف دو گونه است؛ یک وقف عام داریم و یک وقف خاص؛ در وقف خاص تبدّل جایز است و در وقف عام بههیچوجه منالوجوه جایز نیست! خشک و جامد جلو آمدهاند و بعد هم از آنطرف نگاه مىکند و مىبیند روایت داریم که پیغمبر فرمودند: «پارۀ تن من در طوس هست و هرکسى او را زیارت کند بهشت بر او واجب مىشود یا ثواب [حج] مىدهند»1 نگفته که واجب است! گفته که هرکسى [امام رضا را] زیارت کند خدا به او ثواب مىدهد پس این مستحب است و آن تصرف در وقف حرام مىشود، زیارت امام رضا علیهالسّلام مستحب مىشود! بنابراین در اینصورت این مستحب نمىتواند با واجب تقابل کند پس وقف، زیارت امام رضا را کنار مىزند! معناى کنار زدن چیست؟ نهاینکه معنایش این است که زیارت بهطورکلی نیست؛ یعنى آن فضایى را که براى التجاء و رجوع مردم هست، آن فضا را سلب مىکند و زوار در مضیقه و ناراحتى قرار مىگیرند! واقعاً اگر الآن وضعیت حرمها مثل همان وضعیت زمان شاه بود که ما مىرفتیم، با این ارتباطات اصلاً مگر امکان [زیارت] بود؟! چطور مردم مىتوانستند از درون مسجد گوهرشاد بیایند و بروند؟! آن موقع که ما میرفتیم اصلاً وسایلى نبود و مردم [زیاد نبودند]، ما با چه فشارى مىرفتیم و این فاصلۀ بین دو صحن را طى مىکردیم! مگر با آن امکنه و با آن طُرقات و با آن فضا امکان داشت که این جمعیت از ایران، سعودى، کشورهاى دیگر و از خارج، همۀ اینها براى زیارت امام رضا بیایند و بتوانند بروند و در فشار قرار نگیرند؟! چه کسى گفته است که زائر باید در فشار قرار بگیرد؟! باید بهترین امکانات را براى زائر امام رضا علیهالسّلام قرار داد! باید جا داد؛ باید به زائر امام رضا مجانی جا داد! باید مجانی غذا داد! اینها برعهدۀ حکومت اسلام است که زائر ائمه را اینطور تجلیل کند! امام رضا کم پول ندارد، تا بخواهید پول دارد و اینها همه براى زوار و آن کسانى است که [به زیارت] مىآیند! باید حکومت زوار ائمه را اسکان و غذا بدهد و بهداشت آنها را انجام بدهد. حالا مسافرتهاى دیگر [نیازی به این کار نیست]؛ طرف مىخواهد تایلند برود خب هر غلطى مىخواهد برود بکند به جهنم! ولى براى کسى که مىخواهد به زیارت امام رضا و امام حسین علیهماالسّلام و زیارت مکه و مدینه برود مسئله فرق مىکند، خیلى فرق مىکند! مىفهمید چه مىگویم؟! متوجه هستید؟! حاکم اسلام باید براى اینها ایجاد رفاه کند نهاینکه بیشتر از آنها پول بگیرد! [بگوید:] حالا که دارند [زیارت] میروند پس بیشتر پول بگیریم و مسائل را [سختتر] کنیم. اینها باید درصدد احیاء و تعظیم شعائر ولایت قرار بگیرند چون همۀ هستى ما صاحب الزمان و صاحب الأمر و مظاهرى است که در این ولایت قرار گرفته است در بقاع ارض قرار گرفته است؛ یک مقداری در عراق و یک مقداری در اینجا؛ امام رضا، حضرت معصومه سلاماللهعلیها، حضرت عبدالعظیم حسنی و سایر امکنهاى که در اینجا هست. حضرت عبدالعظیم حسنى که حضرت [در مورد زیارت ایشان] مىفرمایند: «مَن زار عبدالعظیم کَمَن زار الحسین بِکربلا»،2 این [روایت] از امام و از معصوم آمده است، این مسئله و قضیه شوخى نیست! اینها چیزهایى است که برعهدۀ حکومت اسلام است؛ اینکه بیاید و اینها را رشد و ترویج بدهد و مسئلۀ ولایت را در نفوس زنده کند! باید بهترین امکانات را در اختیار زوار امام رضا قرار بدهد. [قیمت] بلیطِ هواپیمای مشهد باید از همۀ هواپیماها کمتر باشد تا افراد به آنجا بروند! مىخواهید اضافه کنید، بلیطهاى مسافرتهاى خارج و ولنگ و وازیها را اضافه کنید، هرچه مىخواهید اضافه کنید بکنید! براى امام رضا را باید کم کرد! باید بهترین قطارها را براى مشهد قرار داد! باید بهترین اتوبوسها را براى آنجا قرار داد! نهاینکه اتوبوسهاى [فرسوده را برای مشهد] بگذارند و آن [خوبها] را برای اصفهان و شیراز و نمىدانم آن چیزها قرار دهند.
ببینید دیدگاه چقدر تغییر مىکند و چقدر باید عوض شود! حالا چندتا هم زیارت نمیروند خب نروند! برای چندتا که آدم [اینطور نمیکند]، مسئله این است! اگر براى فقیه این دیدگاه حاصل شود آنوقت این قضیه در همۀ استنباطاتش فرق مىکند، فقط اختصاص به مدرسۀ خیراتخان و توسعۀ صحنهای امام رضا علیهالسّلام پیدا نمىکند.
در همان زمان سابق یادم هست وقتى که «وَلیان»1 آمده بود و تخریب مىکرد بسیارى از افراد علیه اینها اعتراض کردند. یک دفعه پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمدند و گفتند که ولیان آمده و خانهها و وقفیها را تخریب کرده است. ایشان فرمودند: پس این صحن و سراى امام رضا چطور باید توسعه پیدا کند؟! از آسمان که نمىشود بیاید! باید زمین اضافه شود و همین زمین باید [وسیع] شود! بله، حالا بهخاطر اینکه وابستۀ به دستگاه بود، به او فحش هم مىدادند! حالا اگر ما در این زمان باشیم نباید همین کار را انجام بدهیم؟! باید نفس این کار را انجام بدهیم، اگر نکنیم چهکار کنیم؟! پس چه توسعهاى پیدا کند؟! پس چگونه توسعه پیدا کند؟! بالأخره اینهم یک مسئله است. مسائل اجتماعى و اینها که دیگر آن و این نمیخواهد، باید این مسائل انجام شود! این قضیه، قضیهاى است که بهطور پراکنده مطرح شده است.
شرایط امام جمعه
من یک همچنین طرحى را دارم ولی نخواستم در کتاب صلاة جمعه مرحوم آقا ـ چون بالأخره اولین چیز [چاپ] بود و برای ایشان بود ـ این قضیه را اعمال کنم لذا حواشى که در آنجا زدم، همه فقط صرفاً حواشى فقهیه هست. البته در لابهلاى آنهم اگر ببینید مسائل مربوط به آن چیزها مطرح شده است؛ امام جمعه باید چه بگوید و چه مسائلى را مطرح کند و در مسائل اخلاقى چه باید بگوید، آنجا یک مطالبى را خلاصه گفتیم که [امام جمعه] باید مستقل باشد و از خودش باید چیز کند و نباید مطلبى را بر او تحمیل کرد بلکه باید خودش از روى فهم خودش و از روى اطلاع خودش آنچه را که صلاح مىداند؛ صلاح افراد و صلاح جامعه و صلاح ابقاء حکومت اسلام مىداند را بیان کند. آنجا مطالبى را عرض کردم2 ولى باز خیلى جاى صحبت داشت که حالا من آنها را براى بعد گذاشتم.
کیفیت سیر استنباط و اجتهاد
اگر خدا توفیق بدهد. این نکتهای را که عرض کردیم در اجتهاد و تقلید مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که در دست [چاپ] داریم اعمال مىکنیم البته اینجا هم جایش خیلى زیاد است منتها حالا إنشاءالله تا خدا چه موقع به ما این توفیق را بدهد که بتوانیم. واقعاً این مسئلۀ اجتهاد و تقلید خیلى فکر مرا گرفته است و با توجه به سایر کارها و مسائل دیگر همینطور مانده است و حالا دیگر اگر خدا بخواهد این را بیان کنیم. خیال میکنم این به این نحوه و به این کیفیت یک تلنگری خواهد زد و شاید یک تکانی به نحوۀ سیر و کیفیت سیر استنباط و اجتهاد بدهد و از نقطهنظر کیفیت اطلاع مجتهد بر مبانى و ورود در مطلب که از کجا وارد شود و ورودی کجا باشد و خروجی کجا باشد خیلى تأثیر دارد. یکدفعه ممکن است بیان یک قضیه و یک حکایت بهطورکلی در مقام استنباط براى آن مجتهد اصلاً نتیجه را چیز دیگرى حاصل کند و بعد هم دیگر ولنگ و وازیها و اینها اینقدر بهوجود نمیآید و کار کمی حساب و کتاب و نظم پیدا مىکند.
تلمیذ: به فرمودۀ شما براساس شرایط وارد شده است مسئلهای که برای ما اتفاق میافتد یا خواهد افتاد باز هم لا تعد و لا تحصیٰ است چگونه انسان میتواند قضایای کلیه را با محدودیت مدارک برای تمام اینها استخراج کند؟
استاد: «الأمور مَرهونةٌ بِأوقاتِها»1 ... تکالیف و خود همین استنباط هم یکی از همین [امور] هست، مرهون به استعداد و اطلاع خود شخص هست. ما که نمىگوییم که معصوم هستیم، ما مىگوییم: به قدر امکان نسبت به آن حقایق و حوادثى که در بیان این تکلیف از ناحیۀ امام علیهالسّلام دخیل بوده است اطلاع پیدا کنیم، ما میخواهیم این را بگوییم. و اما اینکه در نفس ملکوتى امام علیهالسّلام چه مىگذشته است، ما که خبر نداریم امام براى چه این مطلب را فرمودهاند و چه علتى داشته است که در اینجا این حکم را کردهاند، به آن میزانى که فرد بتواند اطلاع پیدا کند و براى او اطمینان پیدا بشود! اگر اطمینان پیدا نشد نباید بگوید، مگر مجبور است استنباط کند؟! چه کسى گفته است که هرشخصى که وسائل را باز مىکند، برای مردم فتوا بدهد؟! تمام اینها فرض بر این است که انسان اطمینان قلبى پیدا کند بر اینکه این حکم و نتیجهاى که به آن رسیده است، نتیجۀ موافق با آن مکنون امام بوده است. حالا برحسب آن فهم و سیر وجودى خودش! لعلّ اینکه بعداً این مسئله تغییر کند و بعد با گذشت زمان و پخته شدن بیشتر، دوباره رأیش تغییر پیدا کند. پس اینهمه اختلاف در فتاوا که هست براى چیست؟!
تلمیذ: آنها که این قاعده را قبول ندارند!
استاد: خب ما هم همینطور و ما هم برحسب همین! اگر ما بر همۀ امور اطلاع داشتیم دیگر حکم لا یتغیّر خواهد بود ولى نه، مجتهد با وضع فعلى و با شرایط فعلى و با نقائص فعلى، این چه روشى است؟ آیا روشى است که تابهحال بوده است یا این روش است؟ این روش أقرب است، من نمىگویم که این صددرصد منطبق هست بلکه مىگویم: این أقرب به واقع است و این چیزى است که تابهحال نبوده است یعنى در کتب فقهى از اول فقط از کتاب طهارت تا آخر دیات این حکم را نقل مىکند و فتوا را نقل مىکند و بعد هم استدلال مىکند حالا چه شرایع باشد، چه جواهر باشد، چه لمعه باشد، چه خلاف باشد یا هرچه مىخواهد باشد این است که امام این را فرمودهاند و فلانى این را مىگفته است و مسئله این است! فقط نفس تکلیف و نفس حکم در این کتابها گفته میشود، خشک! این کتاب و این روایت، حالا یا روایات متضاد نقل مىشود یا نمىشود. تازه در جواهر همه را هم نمىآورد و بعضیها را میآورد، ایشان (صاحب جواهر) گزینشى نقل مىکند و بعد هم با آن کیفیت خیلى ناقصى که خودتان مىبینید که دیگر چطورى وارد مسئله مىشود، در همان جایى که جاى عمق دادن است یکدفعه مىگوید: و الله العالم و مسئله را تمام مىکند و مىرود و با یک تشکیکى قضیه ختم مىشود ولى اگر قرار باشد بر اینکه یک فقیهی بخواهد باب الطهاره بنویسد دیگر در آنجا فقط یک روایت نقل نمیکند بلکه در آنجا وضعیت و کیفیت طهارت و آنچه که راجع به آن آمده است [را میآورد] که در همان طهارت و کسب طهارت و نظرى که امام علیهالسّلام نسبت به طهارت دارد خیلى مسائل هست؛ موارد مختلف، کیفیت انفعال شیء که قلیل باشد، غیر قلیل باشد، از مایعها باشد و کیفیت میعان. مثلاً اگر مایعى باشد یک فضله در آن بیفتد، همۀ مایع نجس مىشود یا فقط یک محدودۀ خاص نجس مىشود؟ میزان میعان باید چقدر باشد؟ آیا قابل تسرّى است؟ حالا این فقط طهارت است، چیزهاى دیگر که حالا خیلى چیزهاى مهمی است که انسان با توجه به برداشت امام از مسائل مختلف در باب طهارت بهدست بیاورد که اینکه حضرت مىفرماید: انفعال، منظور از انفعال چیست؟ منظور از قلیل بودن چیست؟ منظور از میعان چیست؟ میزان غلظت میعان به چه نحو است؟ اینها همه چیزهایى است که یکدفعه ممکن است مسئله براى انسان یک حکم خلاف آنچه که تابهحال مطرح بوده است را حاصل کند و این به چه مىماند؟ این وابسته به این است که انسان نسبت به قضایا، حوادث، پدیدهها، مطالب [چگونه عمل کند و] خودش و کیفیت برخورد بزرگان با اینگونه مطالب به چه نحو و به چه کیفیت است؟ مسئله این است!
الآن اگر یک فضله در آب بیفتد همه مىگویند: آب نجس است و برنج هم نجس است چون این در همه سرایت کرده و تمام شده رفته است! درحالیکه در واقع قضیه اینطور نیست و فقط یک محدودۀ خاصّ خودش را دارد و بقیه پاک است. حالا بهدست آوردن این مسئله [مهم است]! گاهى اوقات انسان ممکن است خودش از یک مسائل شخصى به یک نتایجى برسد و از تجربیات شخصى خودش با افراد به این مسئله برسد. پس آنوقت نشان مىدهد که آنچه که در روایات هست که اگر دارد: همه نجس است، آن چیز دیگرى بوده است. و عین اینکه ما الآن داریم مشاهده مىکنیم نبوده است، آن یک ضربان و انتشارى داشته و چیز خاصى نبوده است. این بینش و انبساط فکر بهواسطۀ یک اشرافى بهوجود مىآید که این اشراف، ملزوم اطلاع بر حوادث و قضایایى است که در ارتباط با این مطلب مىتواند قرار بگیرد.
تلمیذ: این دیگر فوق کلام امام است!
استاد: نه نه، عین کلام امام است! کلام امام در این زمینه بوده است، ما کلام امام را نفهمیدهایم!
تلمیذ: شما اصالة الإطلاق با وجود مقدمات حکمت را جارى نمىکنید!
استاد: یکی از مقدمات حکمت عدم البیان است درصورتیکه ما مىگوییم: در آنجا بیان هست منتها بیان از دیدگاه شما مخفى است. وقتى که در قضیۀ على بن یقطین امام علیهالسّلام به او دستور مىدهند که به این کیفیت عمل کن،1 شما در اینجا چه مطلبى را استنباط مىکنید؟ افراد دیگر باشند مىگویند: یک واقعۀ شخصیه است، از آنطرف هم او موسى بن جعفر علیهماالسّلام است و ما نه اطلاع داریم و نه هیچی، در اینجا تقیه است و تقیه هم خلاف ما أنزل الله است و ما أنزل الله فقط برحسب آن است که شیعه دارد انجام مىدهد و در آنجا بهخاطر حفظ دماء، امام بر خلاف ما أنزل الله بهنحو موقت در اینجا حکم خلاف را تشریع فرموده است! وقتى که آن مسئله تمام شد، آن به حالت اول و به کیفیت اول برمىگردد، این آنچه گفتیم. و دیگر قابل تسرى و قابل چیز نیست و این مسئله مربوط به امام است.
اگر در همین مسئله دیدگاه شما نسبت به این مسئله تقویت شد، اصلاً خودتان مىتوانید موارد دیگرى را استنباط کنید! نه فقط در اینجا، در فلان قضیه فلان زن مىخواهد فلان کار را انجام بدهد، [میگویید:] حالا در این موقعیت اشکال ندارد! فلان مرد، میخواهد فلان کار را انجام بدهد، [میگویید:] در اینجا عیب ندارد! اینکه دیگر على بن یقطین و هارون نیست. مجتهد با توجه به آن ملاکى که در کیفیت وضو بهدست مىآورد، در اینجا خود او مىتواند مواردى را که اگر امام علیهالسّلام هم بودند اینطور دستور مىدادند، او مىتواند به آنجا برسد البته باید نسبت به این قضیه اطمینان پیدا کند.
تلمیذ: فرقش با قیاس کمی خطرناک مىشود!
بررسی مسئلۀ عرف
استاد: آنجا دیگر بله، آنجا دیگر باید در این مسئله مراعات کرد و به آن ملاک رسید و بعد از اینکه انسان به آن ملاک رسید، مىتواند این مسئله را با قیاس فرق بگذارد و جدا کند، اگر برسد! لذا قبل از اینکه به آنجا برسد نمىتواند انجام بدهد من نگفتم که ...! لذا گفتم که هرکسى نمىتواند وسائل را باز کند و فتوا بدهد ولى کسى که این مجرا و این جریان را طى کند با این سرمایهاى که دارد و با حفظ آن اصول، مىتواند به آن اطمینان برسد.
تلمیذ: و لو عرف این را متوجه نشود! مثلاً از لحاظ باطنى کسی به آن اتحاد وجودى با امام رسیده است و مىگوید: من مطمئن هستم که این منصوصُ العلة است و علت حکم براى من این است ولو اینکه عرف برداشتى از این روایت ندارد!
استاد: [عُرف برداشتی از این روایت] نکند!
تلمیذ: آن مسئله شخصى نمىشود؟
استاد: نه!
تلمیذ: این استنباط ماست چون من به یک مقام عرفانی [رسیدهام]!
استاد: خود عرف این را از ما مىگیرد! ما داریم براى عرف تکلیف تعیین مىکنیم. عرف برایناساس جلو آمده و به اینجا رسیده است. مثلاً الآن در عرف قبل از اینکه ما بخواهیم این مسائل را اینطور واضح مطرح کنیم، عرف از مسئلۀ کافر چه مىفهمد؟ از مسئلۀ طهارت نصارىٰ چه مىفهمد؟ ما این را برای آن تعیین کردیم!
زمان شاه شخصی یک مسیحى در منزل آورده بود، وقتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىخواست برود، [آن شخص] آرام به مرحوم آقا گفت: آقا دستتان را آب بکشید مثلاً مصافحه کرده بودند. این آدمى که [مغازهدار] است چه میفهمد؟! این عرف است و ما براى این عرف تعریف کردیم که مسیحى و یهودى نجس است! وقتى که ما فرهنگ را عوض کنیم، عرف هم عوض مىشود و دیگر همچنین فرهنگى نخواهد داشت.
تلمیذ: فرمایش سابق شما بر این بود که احکام باید براساس عرف صادر شود.
استاد: نه این مسائل عرفی آنطور نیست، آن دوتا است! مفاهیم عرفى و سلاست آن و همان متفاهم و اینها، چون رسول خدا صلّی الله و علیه و آله و سلّم با عرف صحبت مىکند. این قضیه فرق مىکند، این ملاک احکام است.
تلمیذ: آیا عرف در تشخیص موضوع مثل تشخیص جرم مجرم دخالت دارد؟
استاد: بله!
تلمیذ: پس نظر حضرتعالی غیر از آن چیزی هست که الآن مرسوم است؟
اهمیت مسائل فقهی در اعراض و دماء و نفوس
استاد: بله! اصلاً خیلی مسائل زمین تا آسمان تغییر مىکند! زمین تا آسمان تغییر مىکند! قضیه فقط به نماز و روزه ختم نمىشود بلکه به دماء و نفوس و أعراض برمىگردد. آنجاها را مىخواهیم چهکار کنیم؟ صاف بگوید: فلانى اعدام! یعنی چه اعدام شود؟! تا یک حرف مىزند، [میگویند:] مرتد و محارب است. یعنى چه؟! این ﴿ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَهَ﴾1 از کجا درمیآید؟! ﴿يُحَارِبُونَ ٱللَهَ﴾ لا یُحاربونى! و همین مسائل است که صداى همه درآمده است! خیلى قضایا ...! هرکسى دارد فتوا مىدهد! هرکسى دارد نظر مىدهد! هر کسى حکم تعیین مىکند! طرف ریش روی صورتش درنیامده است و دارد حکم بیان مىکند و فتوا مىدهد!
الآن یکى از مسائلى که هست این است که دو نفر بیایند کار خلاف انجام بدهند و به شما بگویند. آن میگوید: بله و اینهم میگوید: بله، میگوییم: این خودش دارد أربعَ مَرّات اقرار مىکند و برای خدا یعنی از ترس قیامت این کار را میکند! مثل آن زنى که پیش امیرالمؤمنین رفت،2 کسى مجبورش نکرده بود خودش رفت ولى امیرالمؤمنین نگاه مىکند و مىبیند که این عقوبت براى این نیست و به این سیما نمىخورد! این آن چیزى است که مجتهد باید بفهمد که این قیافه به این مىخورد یا نمىخورد! گرچه آمده، گرچه خودش تقاضا کرده، گرچه خودش اقدام کرده است و گرچه خودش طلب مىکند! یا آن جوانى که آمده و مىگوید: مرا از آتش رها کن!3 اینها چیزهایى است که اگر ما باشیم مىگوییم که چهار مرتبه خودش آمده و شهادت داده است! دفعۀ چهارم هم که واجب است او را عقاب کنیم. اما اگر من باشم یکى از این موارد اگر بیاید [بگوید:] فلان است. باید یک نگاه کنیم و دوتا کلمه صحبت کنیم. به او این را مىگویم که ایندفعه اگر آمدى و خواستی شهادت بدهى، تو را حد مىزنم! اصلاً من او را از اداى شهادت نگه مىدارم که به دفعۀ دوم نرسد! نهاینکه حالا بلند شو برو، این حرفها چیست که مىزنى! چون ممکن است کار دست خودش بدهد و بعداً یک جای دیگر برود و فلان کند و چهکار کند یا مسئله را یکطور دیگر [مطرح کند.] چهار دفعه هم شهادت داده است، خب چهل دفعه شهادت بدهد! وقتى که این بر او مترتب نیست، چهل دفعه هم شهادت بدهد! دیگر هرچه مىخواهد انجام بدهد و اصلاً در روزنامه چاپ کند. [میگویم:] برو بابا! چرا؟ چون باید دید که این در چه وضعیتى بوده و حالش چه بوده و چه جهتى براى او پیش آمده است؟ توانسته خودش را کنترل کند یا نتوانسته است؟ آقا زمین تا آسمان مسئله هست! همینطوری هر کسی را که کارى انجام بدهد نمىزنند و نمیکشند! قضیه به همین راحتى که نیست.
اینها آن چیزهایى است که از لابهلاى مطالب و تاریخ و ارتباط انسان با بزرگان بهدست مىآید؛ توضیحاتى که ممکن است بعضى از بزرگان بدهند و وقایعى که ممکن است نقل کنند و تجربهاى که ممکن است براى انسان پیدا شود. اصلاً یکدفعه مىبینى فهم یک فقیه نسبت به یک مسئله یک طور دیگر و یک قسم دیگر است و من مىدانم مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مطالبى داشتند که حتى تا آخر عمر هم بیان و اظهار نکردند و من هم نگفتم! منتها اگر زمینهاى پیدا بشود یا مثلاً یک چیزى [شاید بیان کنم]!
اینکه وقتى حضرت تشریف میآورند، [میگویند:] «یأتى بدینٍ جدید»1 بهخاطر همین قضیه است که طرف یک طور دیگر فکر مىکرده است و حالا میبیند که یک طور دیگر است.
أللهم صل علی محمد و آل محمد