728

ضرورت رعایت ادب و انصاف در نقد بزرگان

پرهیز از تخریب شخصیت‌های علمی با تکیه بر شایعات

14085
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد رفتارهای غیرمنصفانه و غیراخلاقی در مواجهه با شخصیت‌های بزرگ علمی و فلسفی می‌پردازند. محور اصلی بحث، لزوم حفظ ادب و متانت در مباحث علمی و پرهیز از نسبت دادن اتهامات بی‌اساس به بزرگان است که متأسفانه گاهی از سوی برخی افراد به نام دین و مذهب صورت می‌گیرد. ایشان با تأکید بر سیره اهل‌بیت علیهم‌السّلام، مکتب تشیع را مکتب احترام، حریت و تعظیم ارزش‌ها معرفی کرده و خاطرنشان می‌کنند که دفاع از دین نباید به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق و اهانت به دیگران تمام شود. در ادامه، با اشاره به اهمیت تحقیق و تفکر مستقل، بر ضرورت عبور از فضای احساسی و تخیلات در قضاوت‌های اجتماعی و علمی تأکید شده و مطالعه دقیق تاریخ به‌عنوان ابزاری برای شناخت جریان‌ها و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته توصیه می‌گردد.

/18
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۲۸

1
  • درس هفتصد و بیست و هشتم

  • نقد توجیه و تفسیر بیانات افلاطون از بوعلى و معلم ثانی‌ (2)‌

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • فإن قیل المَشهور أنَّ أفلاطونَ أثبتَ الجواهرَ العقلیةِ فی الأعیان بِحیثِ هیَ ماهیاتٌ کلیاتٌ لِلأفرادِ الخارِجیة.

  • قُلتُ: لَعلَّ مُرادَهُ بِالأعیانِ العُقول‌ فإنَّها أعیانُ العالمِ الحسّی.1

  • این کلام که در ‌دنبالۀ کلام معلم ثانى ذکر شده است، در بیان تأویل مُثُل افلاطونى از اعیان خارجی به مفاهیم ذهنى و کلیات طبیعى و عقلى است. در بحث جلسۀ قبل خدمت رفقا عرض شد که اگر ما بخواهیم معتقد به عدم استثناء در قواعد کلیۀ عقلیه باشیم، نمى‌توانیم مسئلۀ استناد افعال خارجى و اتّکاءِ آنها را به علت خود که وجود مثالى است و بالتّبع سایر مراتب طولیه را از استناد حقایق ذهنیه جدا کنیم و آنها را مستند به خود فاعل و وجود نفسى بدانیم و از دایرۀ حکم عقل و دلیلِ نقل و شهودِ اهلِ کشف، نسبت به این استناد سر باز بزنیم.

  • منظور از اهل باطن

  • چنانچه این مسئله مسلّم و مشخّص است هم در مسائلى که اهل باطن... مقصود از اهل باطن، نه اهل حق و اشخاصى که در مسیر حق به انکشاف و بصیرت باطنى مى‌رسند بلکه منظور افرادى هستند که مى‌توانند با عبور از ظاهر به بعضى و برخى از مطالب باطنى اطلاع پیدا کنند گرچه اصلاً مسلمان هم نباشند و زیاد هم هستند.

  • آثار وجودى إنسان بِما هوَ إنسان

  • همان‌طوری‌که تمام بزرگان نسبت به این مسئله اشاره کردند، این مسئله از آثار وجودى إنسان بِما هوَ إنسان است نه إنسان بِما هوَ مُسلمان، نه إنسان بِما هوَ شیعی، و نه إنسان بِما هوَ مُؤمنٌ و مُلتزم. همان‌طوری‌که إنسان بِما هوَ إنسان از قواى ظاهرى برخوردار است؛ چشم و گوش و قدرت دارد، چه کافر باشد و چه مسلمان باشد حتى ممکن است زور و قدرت کافر بیشتر باشد و پهلوان‌تر از فرد مسلمان باشد و اقتدارش بیشتر باشد. ممکن است کافر باشد و نور چشمش از یک فرد مسلمان بیشتر باشد. ممکن است کسی کافر باشد و حس شنوایى و سمع او قوی‌تر باشد، این هیچ منعى ندارد از اینکه افراد مختلف برحسب شاکلۀ وجودى خودشان داراى مراتب مختلف باشند و بعضی از آنها اشدّ باشند. ممکن است یک نفر کافر باشد و حافظۀ او بسیار بسیار قوی‌تر از یک فرد مسلمان باشد.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 49.

جلسه ۷۲۸

2
  • محفوظ بودن حقیقت انسانی با وجود دین‌های متفاوت

  • خب این مسلمان‌ها از اول هم که مسلمان نبودند، بعد مسلمان مى‌شوند حالا غیر از آنهایى که مسئلۀ اسلامِ فطرى دارند، اینها همه مشرک و کافر بودند بعد حق را مى‌پذیرند و اسلام مى‌آورند. آن حقیقت انسانى به‌جاى خودش محفوظ است.

  • این‌هم یک نکته است و نکتۀ خیلى عجیبى است که هیچ‌وقت در نگرش به افراد نباید به دین آنها نگاه کنیم. فرمود: «هر که از این سراى درآید نان و آبش دهید و از کیش و مذهب او نپرسید»1 ابتدائاً آن حقیقت واقعیۀ او که انسانیت اوست را باید مدّنظر داشت، انبیاء و رسل همیشه به آن حقیقت نگاه مى‌کردند و به‌دنبال دعوت براى هدایت مى‌رفتند. به ظاهر نگاه نمى‌کردند [در غیر این‌صورت] اگر ظاهر، کافر بود از اول در خانۀ خودشان مى‌نشستند و از خانه بیرون نمى‌آمدند.

  • کفر چو منی گزاف و آسان نبود***محکم‌تر از ایمان من ایمان نبود
  • در دهر چو من یکی و آن هم کافر***پس در همه دهر یک مسلمان نبود2
  • جایى که بیایند امثال بوعلى و خواجه را تکفیر کنند، دیگر آدم باید خاک بر سر بکند که کار به کجا مى‌رسد که اینها باید تکفیر بشوند!! مسئله خیلى جالب است!

  • تحقیقی راجع به قضیۀ شراب خوردن بوعلی سینا

  • یک وقتى شنیدم یک نفر که فرد مهمى هم بود و اتفاقاً آدم خوبى بود، از همین علماء سابق که آدم خوب و خوش‌نفس بود و بسیار مرد محترم و قابل تقدیرى بود، گفته بود که بوعلى شراب مى‌خورده است!! این قضیه براى من خیلى قضیۀ مستبعدی بود، آخر به بوعلى نمى‌آید این کار را بکند! این شخص با این خصوصیات و با این اعتقادات نمى‌آید این کار را بکند! یک روز با مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در طهران در زمان سابق قبل از انقلاب، پنج یا شش ماه به انقلاب مانده بود که به یک مجلس روضه‌ای در خیابان شاهپور رفته بودیم. یک شخصى از منبرى‌هاى تهران روى منبرش گفته بود که بله، بوعلى شراب هم مى‌خورده است. وقتى که بیرون آمدیم اتفاقاً در کوچه با همان شخص منبری برخورد کردیم. مرحوم آقا به ایشان گفتند که آقا شما این حرف را از کجا مى‌زنید که بوعلی شراب می‌خورد؟ گفت که مرحوم آقاى بروجردى گفته بودند. مرحوم آقا فرمودند که نه‌خیر این صحت ندارد. بعد براى خودم خیلى [عجیب] بود. البته از شخص دیگری هم شنیده بودم، خدا مرحوم آقاى شیخ حسن نورى همدانى را رحمت کند که ایشان هم مى‌گفت که آقاى بروجردى مى‌گفتند که بوعلى شراب مى‌خورد.

    1. . این سخن از جناب شیخ ابوالحسن خرقانی است؛ سایت فرهنگ امروز (پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی فرهنگ و علوم انسانی).
    2. روضات الجنات، ج 3، ص 179. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اللَه شناسی، ج 3، ص 283.

جلسه ۷۲۸

3
  • خب حالا آقاى بروجردى این را بفرمایند ولی هرچه که مى‌گویند‌ صحیح نیست، باید دربارۀ مسئله تحقیق کرد. ما که معصوم نیستیم! عصمت براى چهارده‌ نفر است ولى اصل قضیه براى من خیلى مستبعد بود، آخر بوعلى که اشارات مى‌نویسد، مى‌آید شراب بخورد؟! چطور اینها باهم جور درمی‌آید؟! اصلاً به چه قسم مى‌توانیم اینها را باهم تلفیق کنیم که یکى بیاید اشارات بنویسد و آن مسائل را نقل کند و بعد بیاید به این عمل قبیح دست بزند؟! پس آن نصایحش به شاگردانش چیست؟! آن رسالۀ توبه‌نامه او چیست؟! آن مسائلى که در رساله‌هاى عشق و جذب خودش مطرح مى‌کند چطور با این قضیه جور درمی‌آید؟! این یک مسئله است.

  • بعد رفتیم تحقیق کردیم و راجع به احوالش دیدیم که در یک تاریخى هست که او در سنین نوجوانی مثلاً در شانزده یا هفده سالگی براى اینکه شب خوابش نبرد می‌گفتند که یک‌مقدار کمى شراب مى‌خورده که آن خستگى را از سرش بیرون کند. خب حالا برفرض که این قضیه درست باشد، آخر جناب حضرت آیة الله فى الآنام و سایر افرادی که نقل مى‌کنید، آیا درست است که این را ببینید و بیایید بگویید؟! آخر بوعلى یک بچۀ شانزده ساله است؟! یعنى نماد بوعلى نماد بچۀ شانزده ساله است؟! وقتى مى‌گوییم که آقاى فلان در سن نود سالگى و اینها... باید آن سن مدّنظر قرار بگیرد یااینکه دوران طفولیت او و پنج و شش سالگى که باهم گرگم به هوا بازى مى‌کردند؟! آخر کدام نماد شخصیت است؟ این خیلى بى‌انصافى است که انسان بلند شود بیاید [این را بگوید، حتی] برفرض صحت این قضیه که یک تاریخى نقل کرده که بله، ایشان مثلاً در نوجوانی در وقتى که در هرات درس مى‌خوانده و در کتابخانه‌اى که در آنجا بوده در سن حدود شانزده هفده سالگی حالا این کار را هم انجام داده است بعد ما بگوییم که بوعلى شراب مى‌خورده؟! خب این از انصاف علمى، انصاف دینى، عقلى و منطقى به دور است که این‌طور انسان بیاید به بزرگان [اهانت کند].

جلسه ۷۲۸

4
  • بزرگش نخوانند اهل خرد***که نام بزرگان به زشتى برد1
  • بوعلی، فخر عالم اسلام

  • بوعلى فخر عالم اسلام است. این‌همه راجع به مبانى توحیدى و غیرتوحیدى و فلسفى کتاب نوشته است که الآن بوعلى را ازجمله افتخارات اسلام نقل مى‌کنند، آن‌وقت انسان این‌طوری بیاید [به شخصیت او توهین کند]؟!

  • آن آقا هم مى‌گوید که اگر ما امام صادق علیه‌السّلام را می‌شناختیم دیگر قِی کرده‌های فلاسفۀ یونان را نشخوار نمی‌کردیم! شما امام صادق را شناخته‌اید که دارید این‌قدر بى‌تربیتانه به بزرگان اهانت مى‌کنید؟! این ادب امام صادق است؟! امام صادق این را به ما یاد داد؟!

  • تلمیذ: روایت داریم که [امام] از ارسطو تعریف کرده است‌.2

  • استاد: بله، بله. اصلاً می‌گوییم که امام صادق از کسى تعریف نکرده ‌است، از ارسطو هم تعریف نکرده است درحالی‌که روایاتى در این زمینه داریم [اما بگوییم که] اصلاً تعریف نکرده است ولی آیا این صحیح است که ما بیاییم [این‌گونه بگوییم؟!] آیا اینها کافر بودند؟! یعنى ارسطو و افلاطون کافر بودند؟! ملحد و معاند بودند؟! دشمن خدا بودند؟! زنا را در میان مردم رواج دادند؟! دروغ را در میان مردم رواج دادند؟! تقلب را در میان مردم رواج دادند؟! پدرسوختگى و حقه‌بازى را در میان مردم رواج دادند؟! یا آمدند مردم را دعوت به مدینۀ فاضله و به عدالت کردند و امثال‌ذلک؟! حالا ما به نوشته‌هاى آنها کار نداریم اما اگر امام صادق در اینجا بود آیا به این افراد این‌طور جسارت مى‌کرد و این حرف‌ها را مى‌زد؟! قِى کرده‌هاى آنها را... یعنى این حرف‌هایی که اینها زده‌اند، قِى کرده‌اند و استفراغ کرده‌اند! این تربیت امام صادق است جناب آقاى کذا؟! شما که مرجع تقلید هستید به دنیا و به سایر افراد بگویید که اى مردم دنیا امام صادق ما، رئیس مکتب تشیع ما، به نوشته‌هاى افلاطون به «قِى کرده» تعبیر کرده است، به تو چه مى‌گویند؟! دنیا به تو چه مى‌گوید؟! مى‌گوید که نوشته‌های او قِى است؟!

    1. گلستان سعدی، باب اول، حکایت ٤١.
    2. کشف المراد، ج 1، ص 529.

جلسه ۷۲۸

5
  • خصوصیات امامِ ساختۀ نفس انسان

  • پس معلوم است خودت هم امام صادق علیه‌السّلام را نشناخته‌ای! نه‌تنها نشناخته‌ای بلکه اشتباه شناخته‌ای! تو داری از امام صادق نفس خودت تبعیت مى‌کنی نه آن امام صادقى که‌ وقتی با صحابى و با یکى از شیعیانش حرکت مى‌کرد و کنیز مسیحى‌ آن شخص به‌دنبالش بود و [آن صحابى] یک جا ایستاد و نگاه کرد دید کنیز عقب افتاده است، به او فحش داد که اى مادر فلان ... حضرت بلند شدند و نگاه کردند و فرمودند: به چه حسابى به این بنده خدا این نسبت را دادی؟! گفت که اینها مسیحى هستند! حضرت فرمودند: مسیحى باشد، مگر مسیحى در آیین خودش حساب‌وکتاب ندارد؟! مگر قانون ندارد؟!1

  • ما امام صادق را این‌طوری شناخته‌ایم، حضرت آیة‌الله! آن‌وقت حضرت آیة‌الله می‌آید به نوشته‌های آنها [استفراغ می‌گوید] یعنی امام صادق می‌آید به نوشته‌هاى اینها استفراغ می‌گوید؟! صحبت‌های افلاطون استفراغ است؟! صحبت‌های ارسطو استفراغ است؟! اینها استفراغ است؟! دست شما درد نکند! ما این را فقط مى‌توانیم از یک آدم بى‌حیا توقع داشته باشیم که [چنین چیزی را] به افلاطون نسبت بدهد! نه‌تنها امام صادق [این را نمی‌گوید] بلکه یک آدمِ بى‌فرهنگِ بى‌ادبِ بى‌تربیت فقط مى‌تواند یک هم‌چنین جسارتى به امام صادق بکند که بگوید: امام صادق به ما این را یاد داده است! چون امام صادق را نشناخته‌ایم اگر امام صادق را مى‌شناختیم به حرف‌هاى آنها قِی مى‌گوییم؟! خب ایشان دارند مى‌گویند و اینکه حرف خودشان است، ما که [از خودمان] درنیاوردیم. حالا بگذریم از آن عبارات وقیح‌ترى که اینها در بالاى منبر مى‌گویند و آبروى تشیع و آبروى علم و آبروى حوزه را در بیرون ازبین مى‌برند!

  • ادب در مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام

  • بنده نسبت به مطالبى که از بیرون و خارج مى‌شنوم چاره‌اى جز سکوت ندارم. مرجع شما دارد مى‌گوید که قِی! اِ اِ اِ عجب! مسئله این است. ما امیرالمؤمنینى را شناختیم که وقتى یهودى در مسجد مدینه مى‌آید، به او رو مى‌کند و مى‌گوید: یا أخا الیَهودِ ؛ اى برادر یهودی! امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به یک یهودى مى‌گوید: یا أخا الیَهودِ.2 ما این ادب را در مکتب اهل‌بیت یاد گرفته‌ایم. ادب را در مکتب امام رضا علیه‌السّلام یاد گرفتیم که وقتى به ایشان مى‌گویند که کنیز شما نصرانى است، حضرت مى‌گویند: نصرانى باشد، دین او به من چه مربوط است؟!3 خودش مى‌داند، من نمى‌توانم او را ملزم کنم به اینکه مسلمان بشود. مکتب امام رضا این است! مکتب امام صادق ما این است، مکتب امام صادق ما حتی احترام به مخالفین بود! کجا امام صادق به مخالفین، آنهایى که ضدّ خدا بودند، نه افلاطون و سقراط و اینها که موحدینى بودند که براى اثبات توحید این مسائل را نوشتند، [جسارت ‌کردند]؟! به آنها هم حتى جسارت نمى‌کرد! اگر جسارت مى‌کرد که نمى‌آمدند با ایشان بحث کنند. با شاگردانش نمى‌آمدند بحث کنند. همیشه مى‌گفت که باید احترام را داشته باشید. ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ﴾4 به فرعون هم نروید سبّ کنید، به فرعون هم بد نگویید، به فرعون هم نباید فحش بدهید ﴿فَقُولَا لَهُۥ قَوۡلٗا لَّيِّنٗا﴾ این مکتب قرآن ما است، مکتب امام صادق ما است. آن‌وقت ما این‌طوری چاک دهانمان را باز کنیم و هرچه از دهانمان بیرون مى‌آید که باید به جاهاى دیگرى بخورد آنها را به این بزرگان و این افراد نسبت مى‌دهیم و بیان می‌کنیم.

    1. الکافی، ج 2، ص 324.
    2. الخصال، ج 2، ص 365.
    3. تهذیب الأحکام، ج ۱، ص ۳۹۹؛ وسائل الشیعة، ج ٣، ص ٤٢٢:
      عن إبراهیمَ بنِ أبی‌محمودٍ قال: «قُلت للرِّضا علیه السّلام: الجاریةُ النّصرانیّةُ تخدِمک و أنت تعلَم أنّها نصرانیّةٌ، لا تَتوَضَّأُ و لا تَغتَسِلُ من جَنابةٍ؟! قال: ”لا بَأسَ؛ تَغسِلُ یدَیها.“» رساله طهارت انسان، ص 81، تعلیقه:
      «ابراهیم بن أبی‌محمود می‌گوید: به امام رضا علیه‌السّلام عرض کردم: کنیز نصرانی به شما خدمت می‌کند و شما نیز می‌دانید که او نصرانی است، وضو نمی‌گیرد و غسل جنابت نیز نمی‌کند؟! حضرت فرمودند: ”اشکالی ندارد؛ دستانش را می‌شوید.“»
    4. . سوره طه (20) آیه 44. سالک آگاه، ص 38:
      «با فرعون به نرمى و رفق سخن بگویید، باشد که متنبّه گردد و یا از عواقب کردار خویش بهراسد.»

جلسه ۷۲۸

6
  • دلیل نفوذ امام صادق علیه‌السّلام در دل همۀ مردم دنیا

  • مکتب امام صادق مکتب ادب است، مکتب احترام است، مکتب تعظیم است و مکتب شرف است. امام صادق با این مکتبِ خودش، در دل همۀ مردم دنیا اعمّ از مشرک و مؤمن نفوذ کرده است. اگر مکتب امام صادق مثل مکتب سرکار فیض‌آثار بود که آن موقع کسى دیگر به امام صادق نگاه نمى‌کرد! آن کسانى که آمدند راجع به امام صادق کتاب نوشتند اینها به ادب امام صادق نگاه کردند، به حرّیت در مباحث علمىِ امام صادق نگاه کردند که با همه مى‌آمد صحبت مى‌کرد و بحث مى‌کرد.

  • پس جانِ من! شما بروید و امام صادق علیه‌السّلام را دوباره بشناسید و نیایید به‌عنوان مسئول و مبلّغ دین، این‌چنین آبروى امام صادق را در همه‌جا ببرید و به آن معصوم جسارت و اهانت کنید و به آن معصوم اتهام بزنید! دوباره بروید امام صادق را بشناسید و به منویّات او و طرز رفتار او و طرز فکر او پى ببرید آن‌وقت خواهید دید که چه دریچه‌هایى از عوالم معنا را محرومانه به روى خود بسته‌اید!! ما مطالب همه را مى‌خوانیم، بعضى مطالب صحیح است و قبول مى‌کنیم و بعضى مطالب صحیح نیست قبول نمى‌کنیم، قِى چیست آقا؟! استفراغ یعنى چه؟! این حرف‌ها یعنى چه؟!

  • مرد باید که گیرد اندر گوش***ور نوشته است پند بر دیوار1
  • مکتب ما این است؛ «أُنظر إلی ما قالَ و لا تَنظُر إلی مَن قالَ»2 را چه کسى گفته است؟! «الحِکمَةُ ضالَّةُ المُؤمِنِ»3 را کجا نوشته است؟! این‌هم جزو قِى کرده‌ها است یا درس‌هایى است که دارند به ما مى‌دهند؟! در این زمینه خیلی مسائل و مطلب هست. دفاع از امام صادق علیه‌السّلام با اهانت به بزرگان حاصل نمى‌شود، این توهین و تنزیل امام صادق است. شما با این حرف‌ها بر سر امام صادق زدى و کمر امام صادق را شکستی و هرچه انسان از نقطه‌نظر ظروف اجتماعى در موقعیت بالاترى باشد باید بیشتر متوجه صحبتش باشد که چه صحبتى مى‌کند و چه حرفى مى‌زند. البته این مسئله هم هست که دیگر الآن با سابق فرق کرده است و مردم عاقل دیگر به این مطالب توجهى ندارند و مردم منطقى و مردمى که مسائل را از روى فهم و از روى ادراک و انطباق با مبانى فطرى تشخیص مى‌دهند دیگر به این جایگاه‌ها [توجهی ندارند] آن دیگر تمام شد. آن سبو بشکست و قضیه‌اش تمام شد. امروز دیگر مسئله فرق کرده است و هرچه از این مطالب و اهانت‌ها و جسارت‌ها بیشتر بشود مطلب بیشتر است.

    1. گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت 38.
    2. غررالحکم، ص ٥٨؛ فرج المهموم، ص ٢٢٠. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 3، ص 191.
    3. الکافی، ج ٨، ص ١٦٧. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 3، ص 191.

جلسه ۷۲۸

7
  • بنده کتاب افق وحى را که نوشتم خب معلوم بود چه مطالبِ الحادى‌ای مطرح شده بود تا ما مجبور به پاسخ‌گویى آن باشیم. در بعضى از اوقات مى‌دیدم چاره‌اى ندارم جز اینکه تعبیرى بیاورم تا آن اسطوره‌هایى که به‌وجود آمده است شکسته بشود و مشخص بشود که بابا اینها همه طبل توخالى است ولی‌ وقتى که بعضى از دوستان آمدند به بنده تذکر دادند که آقا این تعبیرى که شما الآن در اینجا آورده‌اید [مناسب نیست] بگذارید این متانتِ مطالب حفظ شود گرچه قصد شما برای این مسئله است ولی بگذارید آن محفوظ بماند. گفتم که خب حذفش کنید. ما که با کسى دشمن نیستیم و با کسى دعوا نداریم. من مى‌گویم که عزیز من تو که فصوص نخوانده‌ای چرا مى‌آیى حرف‌هاى فصوص را مى‌گویى و اشتباه معنا مى‌کنی؟! من گفتم: «نفهم» گفتند که به‌جایش مثلاً «اى بى‌اطلاع» بگذارید. خب حذف کنید ما که در تعبیر، مسئله‌ای نداریم. ما با کسى حرف نداریم فقط منظورم این است که چرا ما باید از حدود خود تجاوز کنیم و از تخصص خود باید روی‌گردان به سایر موارد دیگر بشویم؟! خب در همان تخصص‌ها و در همان مسائلِ خودمان برویم [مشغول شویم].

  • خب کسی که می‌آید یک عبارت فصوص را [توضیح می‌دهد] آخر آسان که نیست! فصوص که آسان نیست! درس مى‌خواهد، بحث مى‌خواهد، یک دوره فلسفه و ده سال فلسفه خواندن مى‌خواهد، آن‌هم تازه اگر کسى بفهمد یا نفهمد، آن‌وقت ما مى‌آییم این مسائل را نقل مى‌کنیم و بعد هم یک معناى دیگرى مى‌کنیم و مى‌گوییم که منظور محی‌الدین این بوده است! از تحقق ثابتات در نفس نبى به یک نحو دیگرى تعبیر آورده است و به‌واسطۀ همین عدم ادراک صحیح دچار تناقضات و دچار تضادهایى در عبارت شده است. یک جا یک‌طور و یک جا یک‌طور دیگر است؛ از این شاخه به آن شاخه. در مسائل علمى و در مباحث فنى و علمى ‌که جاى سبّ و فحش و اینها نیست، اینها برای افراد عَجَزَه است که نمی‌خواهند به این مسائل چیز کنند. خب آقاجان به‌جاى اینکه دو ماه درس بدهید، بلند شوید بیایید یک مناظره در مسائل و مبانی در همه‌جا کنید تا افراد مسائل را بفهمند. همین‌که [بگویید که] ما از اولِ فلان تا آخرِ فلان را درس مى‌دهیم، اینکه قضیه نشد. بنده اسفار را جلوى سرکار مى‌گذارم و مى‌گویم که بخوان؛ اگر توانستى بخوانى و معناى صحیح کنى ـ نه‌اینکه شرح کنی ـ عمامه‌ام را از سرم برمى‌دارم زمین مى‌گذارم و از فردا با کت و شلوار راه مى‌روم! این حرف‌ها چیست؟! آخر مگر هر کسى اسفار مى‌فهمد آقاجان؟! با حرف زدن که کار درست نمى‌شود، یک عده هم که کله‌شان را همین‌طوری عین بز پایین می‌اندازند! یکی اشکال و ایرادى نمی‌گیرد!

جلسه ۷۲۸

8
  • تغییر موقعیت دنیا در نحوۀ مباحث علمی

  • خلاصه الآن موقعیت دنیا تغییر کرده است، بخواهى‌نخواهى این حرکت رودخانه‌اى ما را به‌سوى دریاى حریت و آزادى و بحث علمى مى‌کشاند و ما نمى‌توانیم برخلاف مسیر رودخانه حرکت کنیم، دست و پاى بیجا مى‌زنیم و خود را خسته مى‌کنیم و از نفس مى‌اندازیم و از آنجایى که قدرت مقابله با جریان آب را نداریم، جریان ما را در آن دریا خواهد انداخت و باید به فکر آن روز باشیم. چنانچه مسائل و قضایا خواهى‌نخواهى به‌سمت و سویى رفته است که باید براى مطالب پاسخى یافته شود.

  • همین‌طور در این‌گونه مطالب نیز انسان باید خود را با آنچه که مکتب اهل‌بیت به ما آموخته وفق بدهد و اگر وفق ندهد رودخانه ما را به دریا مى‌اندازد و جریان آب ما را به نقطۀ غیر متوقعمان خواهد رساند. نقطه‌اى که در آن توقع نداریم؛ نقطۀ تنهایى و جایگاه غربت، رها شدن، عدم وجود مستمسک و عدم وجود متّکا و ملجأ. تمام اینها به‌خاطر این است که به امروز خود فکر نکردیم و همین‌طور آمدن و به مسائل دیگر این‌قدر پروبال دادن که خودشان هم مى‌گویند که هیچ نتیجه و ثمره‌اى بر این‌گونه مسائل مترتب نیست، ایراد ندارد! اما آمدن و در مسائل توحیدى بحث کردن تا هم بینش خود را بالا بردن و هم پاسخ دشمنان اسلام را دادن، قِى حساب مى‌شود؟! استفراغ حساب مى‌شود؟!

  • علیٰ‌کلّ‌حال این مسئله‌اى است که انسان باید متوجه این قضیه باشد و این مطلب خیلى مسئلۀ قابل‌توجهى است که انسان این‌همه معارف و این‌همه مطالب را از بزرگى مانند بوعلى ببیند و فقط نگاه کند به اینکه این بوعلى شراب مى‌خورده است و اصلاً نگاه نمى‌کند به اینکه او چه زمانی مى‌خورده و کجا مى‌خورده و به چه قصدى مى‌خورده است! اصلاً فرض کنید بر اینکه در سنین بالاترى از عمر خود مى‌خورده، به چه نیّت مى‌خورده؟! شاید در آن موقع خود این شراب یک دوا بوده است. مگر امروز نمى‌گویند که خوردن این الکل به یک ‌مقدار چند سى‌سى براى بدن مفید است؟! مگر نمى‌گویند؟! حالا شاید او هم به یک هم‌چنین مسئله‌اى رسیده و به‌عنوان دارو مى‌خورده است! مگر الآن در بسیارى از داروهاى ما الکل نیست؟! و مگر بقاء و حلاّل داروها همین الکل نیست؟! اگر الکل نباشد آن دارو فوراً ازبین مى‌رود و خواصّ شیمیایى‌اش را ازدست مى‌دهد. حالا اگر شما مجبور به خوردن آن باشید، نمى‌خورید؟! مى‌خورید که هیچ، بطرى و قرّابه و ارابۀ آن را هم مى‌خورید!

جلسه ۷۲۸

9
  • اصلاً نباید یک فردى که متصدىِ یک مقام علمى است به این نحو بیاید مطلب را مطرح کند. طرح این قضیه غلط است. مگر شما آقاى کذا مجالس شراب‌خوارى و عیاشى بوعلى را دیده‌اید که دارید مى‌گویید که او اهل این حرف‌ها بوده است؟! شما که اینها را ندیده‌اید و در کتاب‌ها نوشته نشده است. [وقتی] مى‌گویند که فلانى آدم عرق‌خورى بوده است یعنى اینکه همه‌اش سرش در [عرق‌خوری است]. این چیزها صحیح نیست براى شخصى که خودش به علم اهمیت مى‌دهد و به ارزش علمى افراد احترام مى‌گذارد، بلند بشود بیاید به این نحو صحبت کند!

  • مکتب اهل‌بیت مکتب احیاء ارزش‌ها

  • علیٰ‌کلّ‌حال مکتبى را که اهل‌بیت به ما آموختند، غیر از این است. مکتب اهل‌بیت مکتب احیاء ارزش‌هاست که فرمود: «بُعِثتُ لِأُتمِّمَ مَکارِمَ الأخلاق».1 امروزه دنیاى ما احتیاج به مکتب اهل‌بیت دارد، مکتب احیاى ارزش‌ها نه اهل‌بیت‌هاى ساختگی و جعلی، آن اهل‌بیت‌هاى ساختگی و جعلی تا الآن همه مُردند و ازبین رفتند و از صحنۀ قضاوت اهل خِرَد محو شدند. مکتب اهل‌بیتِ واقعی، مکتب چهارده معصومى که منزَّه و معصوم از هر ترک اولایی هستند، منزه از هر رین و شینى هستند، آن مکتب الآن دارد احیاء مى‌شود و آثار جوانه زدن این مکتب دارد پیدا مى‌شود، با ازبین رفتن خس و خاشاک‌ها و حباب‌ها و کف‌هایى که روى دریا بوده و مانع از رؤیت مردم به آن آب زلال بوده‌، مانع بوده است. در این «مانع بوده» همه ‌چیز خوابیده است! این مانعیت دارد ازبین مى‌رود و دارد متلاشى مى‌شود؛ ﴿فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗ﴾2 آن مکتب علامه طباطبائی و مرحوم قاضى و مرحوم آقاها الآن دارد جوانه مى‌زند و افراد را به‌سمت و سوى خود مى‌کشاند و آنهایى که تاکنون در پسِ شِعارهاى به ظاهر فریبنده و عوام‌فریب، مدعى و لوادار مکتب اهل‌بیت بودند و هستند، اینها کم‌کم باید جاى خود را به افرادى که ﴿وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖ﴾3 هستند بدهند؛ به افرادى که فقط به‌دنبال آن مسائل هستند.

    1. السّنن الکبریٰ، بیهقی، ج ١٠، ص ١٩٢؛ مکارم الأخلاق، ص ٨. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به عنوان بصری، ج 6، ص 452.
    2. . سوره رعد (13) آیه 17. امام شناسى، ج ‌7، ص 124:
      «أمّا زبد و کف در جاى خود مستقرّ نمى‌ماند و از بین مى‌رود.»
    3. . سوره مائده (5) آیه 54. الله شناسى، ج ‌1، ص 351:
      «و از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌اى در خوف و هراس نیستند.»

جلسه ۷۲۸

10
  • علیٰ‌کلّ‌حال این مسئله‌اى است که بوده و ما باید این مطلب را مدّنظر قرار بدهیم و بدانیم که نتیجه‌اى که باید از این مسائل بگیریم این است که مواظب خودمان باشیم، زیرا ما احساس مى‌کنیم که این یک نقطۀ ضعفى است که در تاریخ بر دامن آدمى همیشه چسبیده بوده است و به یک زمان دون زمانى اختصاص ندارد. وقتى که دو نفر باهم بد مى‌شوند طرف بلند می‌شود مى‌رود در پروندۀ دیگرى نگاه مى‌کند! تو الآن در سنۀ 1432 با این‌طرف حرفت شده و مسئله پیدا کردی، چرا مى‌گویى که این چهل سال پیش این‌طور بود؟! چهل سال پیش به الآن چه مربوط است؟! او چهل سال پیش در فلان‌‌جا این دروغ را گفت! خب چهل سال پیش گفته است! بابا در این چهل سال سلول‌های او هم ده دفعه عوض شده است حالا چه برسد به اعتقاداتش! چه برسد به روحیاتش! ـ نمى‌دانم، می‌گویند: هر ده سالى یا چهار سالی اصلاً کل سیستم سلول‌های آدم عوض مى‌شود و به یک‌طور دیگرى درمى‌آید ـ او [تا الآن] ده دفعه سلول عوض کرده است! حالا [بگویید که] او چهل سال پیش فلان کرده و فلان کار خلاف را انجام داده است. [می‌گویند که] بله، ایشان سابقه دارد و پرونده دارد! حالا پرونده‌اش برای چه زمانی است؟! بگویند که برای ده سال پیش است! الآن او یک آدم و یک شخص دیگر است. این برای عکس است، نگاه به الآن کن. اصلاً من مى‌گویم که او دیروز کار خلاف انجام داد، نه چهل سال پیش و ده سال پیش و صد سال پیش، همین دیروز! یعنى روز سه‌شنبه، خب الآن ببین حرف او چیست؟ امام صادق علیه‌السّلام مى‌گوید که نگاه به الآنِ او کن. دیروز او را دیدی، خب دیروز دیدى این برای امروز است، امروز چهارشنبه است، دیروز سه‌شنبه بوده است. الآن نگاه کن، ببین الآن حرفش درست است یا نه؟! الآن روى حرفش حرف بزن، الآن به موقعیت او نگاه کن و روى حالت او تفکر کن، به دیروزِ او چه‌کار داری؟!

جلسه ۷۲۸

11
  • امانت‌داری در کلام و سیرۀ ائمه علیهم‌السّلام

  • امام سجاد علیه‌السّلام مى‌گوید:

  • آن شمشیرى که با آن پدر من را به قتل رساندند اگر امروز بیایند به من امانت بدهند من دست صاحبش برمى‌گردانم!1

  • چون این امانت الآن فی‌حدّنفسه جایگاه خودش را در ارزش‌ها دارد! دیروز با این شمشیر پدر من به قتل رسید خب این برای دیروز بود، تمام شد. صحنۀ دیروز برای دیروز است و حساب‌وکتاب آن‌هم با خداست و خدا پدر هر کسى که این جنایت و خلاف را انجام داده است، درمى‌آورد ولی خود شمشیر که گناهى نکرده است، شمشیر شمشیر است مثل سایر چیزهاى دیگر. این شمشیر امانت به ‌‌دست من داده شده است و این امانت یک ارزشى است که این ارزش در کنار سایر ارزش‌ها باید مورد توجه قرار بگیرد و من به این ارزش اعتماد مى‌کنم. این کلام خیلی کلام عجیبى است! اصلاً هرکدام از این کلمات ائمه یک پتک است و یک چکش است!

  • لزوم رعایت ارزش‌ها

  • حضرت مى‌فرماید که در همه‌حال باید رعایت ارزش‌ها را داشته باشیم و نباید به گذشته و آینده نگاه کنیم. الآن باید ببینى که چه باید بکنی، خیلى خب الآن این امانت است که در دست من هست، مى‌دانم که این برای اوست و آمد دست من امانت داد که آقا این یک ساعت اینجا باشد من مى‌روم و برمی‌گردم. خیلى خب بیا امانت آنجاست بردار ببر. این مکتب مکتب ما است یعنی مکتب اهل‌بیت ما این‌طوری است، نه‌اینکه حالا هر کسی به هر کیفیتى و به هر شکلى و به هر قِسمى [بیاید عمل کند]. علاوه ‌بر آن مگر امام صادق علیه‌السّلام فقط از روایات دماء ثلاثه و اغسال واجب و مستحب آمده براى اصحابش بیان کرده است؟! در کلمات امام صادق از احکام جزئی هست تا مبانى اعتقادی هست، چه کسی آن مبانى اعتقادیه را مى‌فهمد؟! چه کسی آن خطب نهج‌البلاغه را ـ حضرت آقایى که دارید این‌طور جسارت مى‌کنید ـ مى‌فهمد؟! چه کسی اینها را بدون خواندن فلسفه مى‌فهمد؟! چه کسی مى‌فهمد؟! اگر شخصى فلسفه نخواند، همین قِى کرده‌هاى فلاسفۀ یونان را نخواند، با خواندن فقه و اصول و طرز رعایت دماء ثلاثه مگر مى‌شود آن خطبات توحیدى امیرالمؤمنین و موسى بن جعفر و امام صادق و امام رضا علیهم‌السّلام را فهمید؟! مگر به حرف است؟! خب مگر به حرف است؟! مگر مى‌شود ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾2 و آیات توحیدیه را فهمید؟! آن روایت امام سجاد علیه‌السّلام که [می‌فرمایند:] بعضى‌ها در آخرالزمان خواهند آمد که به این مبانى و حقایق توحیدیۀ این آیات دسترسى پیدا مى‌کنند.3 پس این کلام امام سجاد برای چه زمانی است؟! مگر فقهاء در این زمانه نبودند؟ مگر نبودند؟ آیا صاحب جواهر معناى «داخلٌ فِى الأشیاءِ لا بالممازجة»4 را مى‌فهمد؟! آیا صاحب جواهر با آن جواهر چهل‌جلدی خودش معناى آیات سورۀ حدید ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾5 را مى‌فهمد؟! جناب صاحب جواهر فقیه اهل‌بیتِ شما از ظاهر و باطن چه تفسیرى مى‌کند؟! چه مى‌فهمد؟! ما دیدیم دیگر! توضیحات افراد را مى‌بینیم و مسائل افراد را داریم مى‌بینیم. همۀ آنها در یک شبهۀ ابن‌کمونه6 مانده‌اند و مى‌گویند که راهى براى پاسخ این نیست! فقط صدرالمتألهین آمده پاسخ این را داده است! پس چه مى‌گویید که قِى کرده است؟! این حرف‌ها چیست؟! خود فقهاى شما دارند اعتراف مى‌کنند که به غیر از برهان صدّیقین راهى براى پاسخ به شبهۀ ابن‌کمونه نیست، مگر نمى‌گویند؟! مگر خود فقهاى شما نمى‌گویند؟! آیا صحیح است که یک شخص بیاید این‌طور به این مطالب جسارت کند؟!

    1. الأمالی، شیخ صدوق، ص ٢٤٦. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به عنوان بصری، ج 6، ص 452.
    2. . سوره توحید (112) آیه 1. الله شناسى، ج ‌2، ص 217:
      «بگو: اوست الله احد.»
    3. التوحید، شیخ صدوق، ص 283؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 263. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مطلع انوار، ج 8 ، ص 135.
    4. شرح الاسماء الحسنى، ج 2، ص 96.
    5. . سوره حدید (57) آیه 3.
      ترجمه: «اول و آخر هستى و پیدا و پنهان وجود همه اوست.» (محقق)
    6. . جهت اطلاع رجوع شود به الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ١٣٢؛ شرح المنظومة، ج ٣، ص ٥١٣ ـ ٥١٧؛ الله شناسی، ج ٣، ص ١٨٩ ـ ١٩٠.

جلسه ۷۲۸

12
  • همان‌طور که عرض کردم دیگر پنبۀ این حرف‌ها زده شده است و اینها باید براى صلاح خود فکر دیگرى کنند و این ره که تاکنون رفته‌اند، ره به‌ ترکستان است!1

  • فدا شدن امام صادق علیه‌السّلام برای آزادی اندیشه

  • امام صادق علیه‌السّلام براى آزادى اندیشه، آزادى فکر، براى حریت در فکر و علم آمد خود را فدا کرد والاّ مى‌توانست بلند شود برود و این دم و دستگاه را جمع کند و فقط کمی از احکام و قضایاى حورالعین و غلمان و اینکه در بهشت مسائل نکاح و جماع چطورى است، بگوید و بندگان خدا را کمی شاد و خندان بکند و امامت و زعامت خودش را هم به این کیفیت اداء کند و خیلى هم مردم راضى‌تر بودند ولى آن‌وقت درقبال شبهۀ این افراد مشکک چه کسى مى‌آمد جواب بدهد؟! چه کسی در مقابل این ملحدین مى‌آمد جواب بدهد؟! با طرح دماء ثلاثه پاسخ شبهه را که نمى‌شود داد! چه کسى باید بیاید این مسائل را جواب بدهد؟! خب واقعاً این قضیه قضیه‌اى است که جاى آن خالى است و آن‌وقت برمى‌دارند این حرف‌ها را در اینترنت مى‌زنند! البته این قضایا برای سابق بوده و من شنیده بودم. اینها را در اینترنت و در همۀ جاها مى‌گذارند و همۀ دنیا نگاه مى‌کنند. آدم غیر از شرمندگى و خجالت و شرمسارى چه‌کار کند؟! [می‌گویند که] نگاه کنید مراجع چه دارند مى‌گویند؟! قِى کرده و...!

  • تعریف از رعایت ادب مرحوم شیخ حسین حلّى نسبت به بزرگان

  • خدا مرحوم آقا شیخ حسین حلّى را رحمت کند آدمى بود که فلسفه نخوانده بود. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرمودند که ایشان فلسفه نخوانده بود ولى کتب فلسفى را مطالعه مى‌کرد یعنى استاد نداشت ولى مطالعه مى‌کرد، شبهات را مى‌دید، کتبى که در ردّ آنها بود مثل شبهۀ داروین و امثال‌ذلک بود را مى‌دید و نوشته‌ها زیاد داشت و خیلى اهل مطالعه بود. خب انصاف را باید از اینها یاد بگیریم. مرحوم آقا مى‌فرمودند که ایشان مى‌گفتند: گرچه ما در این مسائل وارد نیستیم ولى حقّ جسارت و بى‌ادبى نسبت به این بزرگان را نداریم و نمى‌توانیم به این بزرگان بى‌احترامى کنیم. مرحوم آقا شیخ حسین حلى مى‌گفت ها! می‌گفت که ما حق نداریم به این افراد جسارت کنیم و ایشان از چیزهایى که در همان نجف [نسبت به این بزرگان] مطرح مى‌شد، فوق‌العاده متأثر مى‌شد و مى‌گفت که چرا باید به بزرگان بى‌احترامى‌ کنند؟! آدم یک چیزى را نمى‌فهمد خب نمى‌فهمد یا خلافش را مى‌فهمد یا اشکال دارد، خب باشد اشکالش را مطرح می‌کند. کدام فیلسوفى تابه‌حال از طرح اشکال و نقد خودش متأثر و ناراحت شده و سر باز زده است؟! اینکه هست ما در جاهاى دیگر دیدیم، اینجا که این حرف‌ها نیست! اصلاً این مکتب این مسئله را اقتضا مى‌کند.

    1. گلستان سعدی، باب دوم، حکایت 6:
      ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی***کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است

جلسه ۷۲۸

13
  • اهمیت شناخت از روی فهم نه تقلید

  • مگر شما همین مسئله را در روش من نمى‌بینید؟! به ارزشمندترین فردى که بنده به مسائل او معقتد بوده و هستم و مرتبۀ او را در یک جایگاهى مى‌دانم که مخصوص به اعتقاد خودم هست و شاید تابه‌حال هم به کسى نگفته‌ام ـ و قطعاً هم نگفته‌ام ـ درعین‌حال مى‌بینید وقتى که بیان مطالب علمى مى‌شود، من با کسى شوخى ندارم. به ما این‌طور یاد داده‌اند، خودشان یاد داده‌اند! حتى گفتند: اگر امام را مى‌شناسید از روى فهم بشناسید نه از روى تقلید حتى همین امام زمان علیه‌السّلام! امام زمان تقلیدى ده شاهى زمان ناصرالدین‌شاه نمى‌ارزد! ـ آن موقع ارزش داشت، الآن که اصلاً هیچی الآن هزار تومانى‌اش هم مثل ده شاهى است! ـ آن امام زمان تقلیدی ده شاهى هم نمى‌ارزد! امام زمانى براى ما محترم است که امام زمان واقعى و امام زمان حقیقى باشد، امام زمانى باشد که با مبناى صحیح و با مبانى علمى و با ادله و حجج منجّزه امام را بشناسیم و بفهمیم.

  • فرمایش امام صادق علیه‌السّلام در لزوم تحقیق جهت شناخت و پذیرش دین

  • یک روایتى را دو سه روز پیش یک جا دیدم و خیلى خوشم آمد، قبلاً ندیده بودم. روایت امام صادق علیه‌السّلام است:

  • مَن دَخَلَ فی هذا الدّینِ بالرِّجالِ، أخرَجهُ مِنهُ الرِّجالُ کما أدخَلوهُ فیه؛ و مَن دَخَلَ فیهِ بالکِتابِ و السُّنَّةِ، زالَتِ الجِبالُ قبلَ أن یَزولَ.1

  • هیچ حوادثی نمی‌تواند او را از دین بیرون کند؛ یعنى شایعات نمى‌تواند نظر او را عوض کند. این مکتب امام صادق ما است، آقا به ریش و عمامه نگاه نکن بلکه به فهم و اعتقاد و خودت نگاه کن و ببین چقدر فهم دارى و به‌اندازۀ فهم خودت قدم جلو بگذار. بیشتر بگذارى خودت مسئول هستی! به‌اندازۀ فهمت از این مسئله و ‌این مطلب قدم جلو بگذار. آنکه ما از روش بزرگان دیدیم همه این‌طور بوده است که به‌دنبال فهم بودند. این مسئله مسئلۀ عجیبی نیست بلکه غیر از این باشد عجیب است.

    1. الغیبة، نعمانی، ص ٢٢. فقاهت در تشیع، ص 39:
      «کسی که به‌واسطۀ اعتماد به افراد و حسن نیّتی که به آنان دارد، بدون تحقیق و تأمّل شخصی در این دین وارد شود، روزی فرا می‌رسد که همان‌طور که او را در دین داخل کردند از دین خارج خواهند کرد؛ ولی کسی که به‌واسطۀ تأمّل و تدبّر در کتاب الهی و سنّت و روش پیامبر گرامی به این دین متدیّن شود، اگر کوه‌ها از جای خود بجنبند او نخواهد جنبید و متزلزل نخواهد شد.»

جلسه ۷۲۸

14
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مدام به من مى‌گفتند که فهم او چطور است؟ مثلاً یک کسى آمده بود و گفته بودند که چند جلسه با این صحبت کن. جلسات گاهى دو سه روز بود، یک وقت من صحبت مى‌کردم و شخص خیلى خوشحال و سر [کیف] مى‌شد و مى‌گفت که عجب عجب! حالا فردا دوباره چه زمانی خدمت شما برسم؟! گفتم که نه‌خیر، خدمت بنده یک هفتۀ دیگر برسید! می‌گفت که آقا من نمى‌توانم، طاقت ندارم. گفتم که یک هفته باید بروی روى این حرف‌هاى من فکر کنی، شاید یک جاى آن اشتباه باشد. خودش را به درودیوار مى‌زد، گفتم: هیچ راهى ندارد برو یک هفتۀ دیگر بیا. از کجا داری این حرف‌ها را قبول مى‌کنی؟! شاید من به تو اشتباه گفته‌ام! من که معصوم نیستم، در فلان قضیه اشتباه مى‌کنم! من فکرم و فهمم این‌قدر مى‌رسد. در یکى از آن روزها یک روز خدمت مرحوم آقا رفته بودم. گفتند که خب قضیه با فلانی چه شد؟! تمام شد؟! گفتم که نه، هر جلسه که صحبت مى‌کنم به او مى‌گویم که برو سه چهار روز فکر کن. گفتند که احسنت! باید همین کار را بکنی! نباید زود و مدام و پشت‌سرهم [مطلب بگویی که] تلمبار بشود و او را بمباران تبلیغاتی کنی! صبح، ظهر، ساعت هشت، ساعت نه، یازده، دوازده، یک، دو، چهار، پنج و شش! این چیست؟! این مخ مى‌رود و بعد شخص بى‌مخ مى‌شود! شعبان بى‌مخ نشنیده‌اید؟! کلۀ او [بزرگ] بود ولى داخلش هیچ چیزی نبود. به او جعفری هم مى‌گفتند.

  • انسان نگاه مى‌کند و بعد یک مسئله با تبلیغات عجیب و صداهای بلند و آرام چشم و حواس را مى‌گیرد و هنوز از فکر و خیال این خبر و این تئاتر خلاص نشده، صحنۀ بعد دوباره پشت آن مى‌آید و دوباره آن را مشغول مى‌کند و هنوز دوباره در آن هست و [صحنۀ بعد می‌آید]! یک‌دفعه نگاه مى‌کند مى‌بیند که طرف خودش راه افتاد و رفت! دارى کجا مى‌روى عمو؟! آقا این است، باید رفت و این کار را کرد. بایست بابا، صبر کن! این حرفى که حالا زده آن قسمتش درست است؟ [می‌گوید که] درست است دیگر. می‌گوید که برو تحقیق کن. او می‌گوید که آقا تحقیق نمى‌خواهد، این‌طور است دیگر. در «این‌طور است دیگر» خودتان هرچه مى‌توانید ضمائر و مراجعش را پیدا کنید و زحمت ما را کم کنید! یعنی چه این‌طور است دیگر؟! آقاجان برو تحقیق کن. ما همۀ این دوره‌ها و این قضایا را دیده‌ایم؛ در همان سابق وقتى یک جریانى [اتفاق می‌افتاد] مى‌دیدیم همه را گرفت و دارد مى‌برد! وقتى پیگیرى مى‌کردیم، مى‌دیدیم به یک نقطه‌ای رسید که اصلاً اصل نداشته است! یعنى از یک حرف و یک نقطۀ جزئى که اصلاً طرف اشتباه فهمیده است، یک جریانى درست مى‌شود که همه را به‌سمت خودش مى‌کشاند! عین جریان جنگ جمل و صفین. آدم که اینها را نگاه مى‌کند یکى‌یکى مى‌آید و جاى خودش را پیدا مى‌کند و انسان را [به‌سمت خودش می‌کشاند]. لذا الآن هرچه بشنوم دیگر باور نمى‌کنم! یعنى طرف قرآن بیاورد که آقا به این آیه آیۀ قرآن [قسم که مسئله این‌طور است]، خودم باید بروم ببینم و تحقیق کنم! مى‌گویند که آقا دیگر از این بالاتر؟! ببین دیگر! در این دستگاه (تلویزیون) ـ به آن جعبۀ شیطان مى‌گفتند ـ تماشا کن، آخر دارى مى‌بینی! می‌گفتم که من باور نمى‌کنم، باید بروم ببینم و تحقیق کنم و وقتى کاملاً همۀ جوانب تحقیق شد آن‌هم نه به یکى دو روز بلکه یک ماه و دو ماه، آن‌وقت ببینم که چه باید بکنم. این مکتب مکتب اهل‌بیت ما است، مکتب اهل‌بیت این است. این‌همه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در جنگ جمل مى‌گوید که بابا این مردم همین‌طوری دارند نفله و کشته مى‌شوند بروید شتر این زنک را پى کنید1 و قال قضیه را بِکنید! آخر چقدر کشته بشوند؟! چقدر این زن‌ها بى‌شوهر بشوند؟! چقدر بچه‌ها بى‌پدر شوند؟!

    1. تاریخ ابن خلدون، ج ۳، ص ۱6۳؛ المختصر فی اخبار البشر، ج ۱، ص ۱۷4.

جلسه ۷۲۸

15
  • وجود تخیل در سپاهیان عایشه

  • آقا رفتند و زدند و شتر را انداختند و او از آن بالا از کجاوه با کله پایین آمد و تا پایین آمد خلق خدا گذاشتند رفتند الفرار! آن سپهبدشان که از آن بالا به پایین آویزان شد خب لشگر بی سپهبد [همه رفتند]! نه سپاهی و نه فرماندهی، [گفتند که] ما تا حالا داشتیم به‌خاطر حرمت او مى‌جنگیدیم و او هم که دیگر [الآن از شتر پایین افتاد]، دیگر براى چه بجنگیم؟ به‌دنبال زندگی‌مان برویم. تا آمدند بروند و لشگر هم به‌دنبالشان برود حضرت فرمودند که او را دنبال نکنید، بگذارید فرار کنند. تمام اینها روى خیال بوده است! روى خیال آمدند و الآن هم روى خیال دارند مى‌روند! الآن هم روى خیال است چون اگر الآن هم روى واقعیت باشد نباید بروند بلکه باید بایستند و بگویند که خب او افتاده است اما ما پیگیرى می‌کنیم. پس معلوم است الآن رفتن آنها هم روى خیال است، هم آمدن آنها و هم رفتن آنها و هم کرّشان و هم فرّشان، همه براساس تخیل است! حضرت هم مى‌گوید که رهایشان کنید بگذارید بروند زندگی‌شان را بکنند. چرا بیخود آدم بکشیم؟! چرا افراد را بیخود به قتل برسانیم؟! چرا بیخود بى‌خانمان درست کنیم؟ براى چه؟!

  • یعنى مى‌خواهم بگویم که خیال نکنید که اینها فقط اختصاص به طیف خاصى دارد نه! اینها همیشه بوده و همۀ کار عجزه به همین نحوه و به همین مسئله بوده است.

  • اهمیت مطالعۀ تاریخ

  • تکرار تاریخ

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آن زما‌ن‌ها خیلى ما را توصیه به خواندن تاریخ مى‌کردند، من نمى‌فهمیدم یعنى درست نمى‌فهمیدم براى چه ایشان این‌قدر توصیه مى‌کنند به اینکه تاریخ را بخوانید! تاریخ نه‌اینکه فقط قصه باشد نه، جریان و آن لمّیت حادثه و واقعه، شکل‌گیرى این مسئله، صحبت‌هایى که در این حادثه گفته مى‌شد، حرف‌هایی که در این جریان ردّ و بدل مى‌شد و نامه‌هایى که در این قضایا فرستاده مى‌شد، تاریخ به این شکل و به این کیفیت [مدّنظر بود]. مخصوصاً در قضایاى امام حسن علیه‌السّلام و خدعه‌هاى معاویه، امام حسین و بعد از پیغمبر! شما نگاه کنید در صحبت‌هایى که از خلفا براى تثبیت موقعیت و تحریف دین زده مى‌شد چه الفاظى را پیدا مى‌کردیم؟ آیا آن الفاظ تکرار نشد و نمى‌شود؟! آن موقع‌ها چه تعبیرهایى را می‌شنیدیم؟! در تاریخ خواندیم. آیا آن تعبیرها دیگر نیست و فقط اختصاص به همان زمان داشته است؟! خیلى عجیب است! الآن مى‌فهمیم که ایشان براى چه مى‌گفتند که تاریخ بخوانید! خیلى تأکید داشتند.

جلسه ۷۲۸

16
  • من یک زمانی تقریباً حدود پنج شش سال می‌شد که روزى دو ساعت وقتم فقط به خواندن تاریخ می‌گذشت! پنج سال شد. همۀ تواریخ یعنی اکثر آنها را خوانده بودم و همه را نت‌بردارى کردم. می‌توانم بگویم که خواندن این مسائل [خیلی برای من مفید بود]! البته با تأکیدى که خود مرحوم آقا مى‌کردند و مرتب هم به من مى‌فرمودند و وقتى که مطمئن شدند من این مسئله را پیگیرى کرده‌ام، دیگر رها کردند. الآن احساس مى‌کنم که خیلى از آن مبانى که فعلاً براى خودم درست کرده‌ام و ترسیم کرده‌ام صرف‌نظر از مسائلى که از بزرگان دیده‌ایم، مرهون این مسائل و مبانى تاریخى بوده است. «طابقُ النّعل بالنّعل و القُذّة بالقُذّة»1 خیلى عجیب است! چنان تعابیر مو نمى‌زند و کلمات عین هم است که اصلاً خیلى عجیب است! چنان مسائل [شبیه هم است] نه‌اینکه شبیه هم باشند، عین هم هستند! اگر شبیه باشند بالأخره یک اختلافاتى هم دارند. چگونگى استفاده از افراد و چگونگى به‌کارگیرى علم و بهره‌گیرى از احساسات، [عین آنها الآن هم هست]. آدم آخر نگاه مى‌کند و می‌بیند که همۀ راه‌ها به رم ختم مى‌شود! عجب، همۀ مسائل به یک نقطه ختم مى‌شود! این دقت در تاریخ و کلمات آن خیلى عجیب است!

  • یزید پسر پیغمبر را خارجى گفته بود و مردم هم پذیرفته بودند و شادى و هلهله مى‌کردند که وقتى امام سجاد علیه‌السّلام با آن شخص صحبت مى‌کند مى‌گوید که شما اهل‌بیت پیغمبر علیهم‌السّلام هستید؟! اینکه گفت: شما خارجى هستید!2 یعنى طرف نه اصلاً امام سجاد را ‌دیده است ـ چون اگر امام سجاد را دیده بود خب مى‌شناخت ـ و نه شنیده که امام حسین علیه‌السّلام از مدینه بیرون آمده است! اصلاً به گوش او نرسیده بود که این کسى را که اینها کشتند امام حسین است! یعنى تبلیغات چطورى اثر مى‌کند! البته خب آن زمان‌ها وسایل ارتباط جمعی مثل الآن نبود، موبایل ـ البته اگر موبایل را قطع نکنند! ـ و اینترنت و تلفن و این چیزها که نبود! تا یک بریدى از یک جا بیاید و به یک جاى دیگر برود و برگردد یک ماه طول مى‌کشید. [چه کسی می‌دانست] که این کسی که بیرون آمده و به مکه رفته و بعد به کربلا رفته است پسر پیغمبر و از ذراری پیغمبر هستند. از آن‌طرف هم دستگاه تبلیغات می‌گوید که یک خارجى آمده است! تازه نمى‌گوید که اسم این خارجى چیست! نمى‌گوید که این خارجى همان حسین بن على علیه‌السّلام است! نمى‌گوید که این خارجى پسر فاطمه علیها‌السّلام است! چون اگر بگوید قضیه لوث و خراب مى‌شود و ممکن است خیلى‌ها برنتابند و قبول نکنند. [پس فقط می‌گویند که] یک خارجى آمد و زدیم و اسیر کردیم و آوردیم و مسئله را تمام کردیم. آن‌وقت در این زمینه خطبا به کمک مى‌آیند؛ خطبای امام جمعه به کمک مى‌آیند و در آن شهرها [می‌گویند که] مردم بیایید اینها بر علیه دستگاه و حکومت قیام کردند، اجتماع را برهم زدند، نظم را برهم زدند و در میان مسلمین اختلاف مى‌افکنند.

    1. کمال الدین، ج 2، ص 576. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج 13، ص 320.
    2. منتهی الآمال، ج ١، ص ٣٠٧. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به انوار الملکوت، ج 1، ص 156.

جلسه ۷۲۸

17
  • خواندن اینها براى انسان منبّه و مذکر است و باعث مى‌شود که انسان یک چند درصدى احتیاط را ازدست ندهد، در فکر و در قضاوت یک‌قدرى با تأمل و با بینش بیشتر باشد! عجیب است که در ماه عکس نشان دادند و همه هم دیدند، همه دیدند! آخر صحبت سر این است که فقط نقل قول نبود، دیدند! طرف هفتاد سال سن دارد و آدم [عامى] هم نیست، به پدر من تلفن کرده است که آقا سید محمدحسین شما دیدى؟ [گفتند که] چه چیزی را دیدم؟ ـ‌ پدر ما که آن موقع موبایل نداشت. البته آن موقع هیچ کسی موبایل نداشت و اگر هم داشتند، پدر ما نداشت. امان از این موبایل که خانمان همه را [به باد داد]! ـ گفت که آقا عکس امام روى ماه است! ایشان فرمودند که آیة‌الله خمینى را مى‌گویید؟! گفت که بله بله. فرمودند که آقاجان ما را رها کن، این حرف‌ها چیست؟! گفت که نه، شما برو ببین و تماشا کن، من الآن دارم مى‌بینم! ایستاده و دارد نگاه مى‌کند! آقا مى‌گفتند که به‌خاطر حرف او بلند شدم بروم ببینم. می‌گوید: برو ببین! ـ پسرخالۀ ایشان بود ـ گفتند که آمدم و هرچه در این ماه نگاه کردم [ندیدم]! آخر این گوشش کجاست؟! چشمش کجاست؟! ابرویش کجاست؟! گفتم که آقاى فلانى خدا خیرت بدهد ما هرچه نگاه مى‌کنیم هیچى نمى‌بینیم! [گفت که] آقا سید محمدحسین درست نگاه کن! مى‌گفت که تو را به خدا رها کن خداحافظ شما، ما کار داریم و گوشى را گذاشتند. یعنی داشتند به من نصیحت می‌کردند. گفتند که ببین‌ آقا سید محسن این یک آدم و بچۀ پانزده و چهارده‌ساله که نیست بلکه یک آدم هفتاد‌ساله است! خودش زمان شاه مدیرکل بوده است و یک ادارۀ مهمى زیر نظر او بوده است و سیصد چهارصد نفر را اداره مى‌کرده است! این قضیه چه مى‌شود که او بگوید که آقا سید محمدحسین بیا ببین عکس او در ماه هست! خیلى عجیب است! وقتى [آدم] هفتاد‌ساله این‌گونه در تحت احساسات باشد تو خود بخوان حدیث مفصل که پس همه در احساسات و در تخیلات هستیم و همه در این مسئله گیر داریم! می‌گفت که بیا کنار پنجره ببین، من خودم دارم مى‌بینم! خیلى جالب و عجیب است، عین آن حرف‌ها عین آن مسائل [اتفاق می‌افتد].

جلسه ۷۲۸

18
  • یک نفر بود که یک وقت در یک زمانی در همین رأى‌هایى که براى مجلس یا کجا بود، نفر اول شده بود. من خودم از او شنیدم که در رادیو داشت صحبت مى‌کرد با یک شعف عجیبی می‌گفت که من به مردم بشارت بدهم که قلب رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم را در این انتخابات شاد کردند! گفتم که قلب تو را یا قلب رسول الله را؟! آن‌وقت در انتخابات بعدى که خیلى رأی کم آورده بود، گفته بود که توقع بیشترى از مردم براى مشارکت و این مسائل بود! اینکه همان است و مردم که همان هستند، قبلاً شما اول شدی حالا بعد [این‌طور نشد]، جای شما عوض شده است، جای رسول الله که عوض نشده است ایشان که سر جایش هستند! همه از بقیه مایه مى‌گذاریم و از خودمان هیچى نمى‌گوییم، از مسائل و ضعف و کارهاى خودمان هیچی نمی‌گوییم و داریم مدام از پیغمبر و از ائمه علیهم‌السّلام و بزرگان مایه می‌گذاریم! خودمان جواب مسائل را نداریم که بدهیم، مدام به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌بندیم، ایشان این را مى‌فرمودند! فعلاً که مرحوم آقا نیستند که جواب بدهند که تو دارى به ایشان تهمت مى‌زنی، بیا بگو الآن حرفت چیست؟! فعلاً که ایشان نیستند. اگر مرحوم آقا بود آن‌وقت مى‌دانستید که چطورى جواب شما را مى‌دادند، فعلاً که‌ نیستند. چرا مدام از بقیه و از این‌وآن مایه می‌گذاریم؟! یک کاری را انجام مى‌دهیم بعد مى‌گوییم که مرحوم قاضى هم این‌طوری بود! نمی‌خواهد [مثل مرحوم قاضی باشید]! فلان بزرگ به من این را گفت و فلان شخص این را گفت! اگر فلان بزرگ این را گفت پس چرا بعد وقتى که اوضاع طور دیگرى شد انکار کردید؟! خب سر حرفتان بایستید.

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد