739

حقیقت قضا و قدر در نظام هستی

تبیین جایگاه اراده الهی و اختیار اولیای خدا

14061
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت تحقق اراده الهی در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره مثل افلاطونی و تفاوت آن با قضا و قدر آغاز شده و بر این نکته تأکید می‌شود که در ذات پروردگار، تخلل میان صورت علمیه و عینیت خارجی محال است و اراده الهی عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، ضمن نقد نگاه‌های سطحی به مقام اولیای الهی، جایگاه واقعی آنان به عنوان واسطه‌های فیض و مجرای اراده و مشیت الهی بررسی می‌شود. استاد با تأکید بر لزوم رعایت ادب و انصاف در مواجهه با کلمات بزرگان، به نقد رفتارهای افراطی و سطحی‌نگری در ترویج معارف اهل‌بیت می‌پردازند و بر ضرورت بازگشت به سیره اخلاقی و عقلانی ائمه اطهار برای هدایت جامعه تأکید می‌کنند.

/20
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۳۹

1
  • درس هفتصد و سی و نهم

  • بحث قضاء و قدر

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • ‌به‌دنبالۀ مطالب قبل مسئله به اینجا رسید که مرحوم سید در توجیه مُثل افلاطونى به آن حیثیتِ سِعى و کیفیت تحقق یک حقیقت کلیه دربارۀ مصادیق خارجیه و عینیه در مُثل قائل هستند شبیه به آنچه که ایشان در ترسیم قضاء و قدر بیان مى‌کنند. با توجه به آنچه که عرض کردیم مسئلۀ قضاء و قدر یک واقعیت عینی خارجى است و این با مسئلۀ مُثل قابل تشبیه نیست به آن نحوه‌اى که ایشان در مقام بیان هستند مگر حالا به یک تعبیرى که الآن عرض مى‌کنیم.

  • در مسئلۀ قضاء و قدر با توجه به آنچه را که از روایات به‌دست مى‌آید حالا صرف‌نظر از روایات و آیات، خود کیفیت تحقق حقائق علمیه در علم بارى و علیت ذات براى این حقائق، ما چیزى جز خود تحقق خارجى اشیاء نداریم و این یک امر واضحى هست و تحقق خارجى اشیاء همان جنبۀ فعلیتى است که در اراده و مشیّت پروردگار حاصل مى‌شود. علیٰ‌کلّ‌حال مسئلۀ اراده در جاى خودش محفوظ است ولی اراده مرادى مى‌خواهد و از مرید بدون لحاظ مراد، اراده متمشى نمى‌شود و اراده بر امر معدوم که تعلّق نمى‌گیرد.

  • در مورد ما، مسئلۀ اراده مسبوق به یک جهت علمى است و تصور در ذهن و انتقاش مراد در ذهن قبل از ظهور خارجى است. اراده بر همان صورت ذهنیه تعلق مى‌گیرد حالا یا فاعل و مرید قادر بر انجاز آن صورت مرادیه هست یا قادر نیست. علیٰ‌کلّ‌حال مسئلۀ اراده به فاعل برمى‌گردد. حالا موانع خارجى و عدم موانع جاى خودش را دارد اما در ذات پروردگار این اراده مسبوق به یک صورت سابقه نیست که پروردگار در ذهنش باشد که من فعلاً یک صورتى مى‌آورم و در ذهن خودم نقش مى‌بندم بعداً اراده بکنم که این صورت را در خارج محقق کنم؛ بعداً محقق کنم! خب نفس اراده بر تحقق این صورت مساوى با حضور عینى خارجى اوست یعنى همین‌که ذات پروردگار یک صورتى را در ذهن مى‌آورد یعنى بنا بر فرضى که ما داریم این حیثیت را تشبیه به خودمان مى‌کنیم درحالی‌که این مسئله اصلاً در ذات پروردگار معنا ندارد. تخلل بین صورت علمیه و آن صورت عینیه ترجیح بلامرجح یا ترجیح مرجوح است که چه حیثیتى باعث مى‌شود که بین صورت و ذى‌الصورة در اینجا تخلل پیدا بشود، این چه دلیلى دارد؟! درحالی‌که ما علتِ براى ذى‌الصورة را همان نفس خود ارادۀ مرید بر تحقق مى‌دانیم. خداى متعال که در آنجا ذخیره و خزینه‌ ندارد که مدام صُور را در آنجا ذخیره کند و نگه دارد [و بگوید که] بعداً حالا میلمان بکشد اینها را صورت عینى بدهیم یا ندهیم! حالا فکر کنیم و نگه داریم ببینیم که قضیه چه مى‌شود!

جلسه ۷۳۹

2
  • نفس ارادۀ پروردگار بر ایجاد صورت علمیه، همان نفس ارادۀ پروردگار بر ایجاد صورت عینیه است و تفاوتى ندارد. خود صورت علمیه در اینجا نقشى ندارد جز همان حکایت او از آن صورت عینیه.

  • محال بودن انتقاش صورت علمیه در ذات پروردگار

  • پس ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُون﴾؛1 این مسئله حکایت از این مطلب مى‌کند که اصلاً در ذات پروردگار انتقاش ‌صورت علمیه با تخلل به ‌صورت عینیه محال است. ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُ﴾ یعنى إنّما إرادتُهُ، إنّما إنشائُهُ، إنّما إنجازُهُ. ﴿إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا﴾؛ ﴿شَيۡ‍ًٔا﴾ یعنى هر چیزى یعنى وقتى ارادۀ او به شیء تعلق مى‌گیرد آن ﴿يَكُون﴾ است و آن تحقق است. و همان «کون» دادن به آن مراد اوست.

  • تلمیذ: خود شیء اینجا چه جایگاهی دارد؟

  • استاد: خود شیء یعنى آنچه که به آن اراده تعلق ‌بگیرد.

  • تلمیذ: خود شیء یا وجود ذهنى دارد یا وجود خارجى؟

  • استاد: ذهن که نداریم!

  • تلمیذ: ذهن که نداریم پس این کجاست؟

  • استاد: پس همان خارج است دیگر! خارج مى‌شود.

  • تلمیذ: طبق فرمایش شما فقط اینجا نفى تخلل را مى‌فرمایید ولى بالأخره این اراده ...

  • استاد: خب بله، یعنى اراده که تعلق مى‌گیرد به خود ... .

  • تلمیذ: به چه تعلق مى‌گیرد؟ ما الآن در نفس خودمان یک چیزى هست که اراده به آن تعلق مى‌گیرد.

  • استاد: خب من هم همین را دارم مى‌گویم. شما که تأیید مى‌کنید. می‌گویم که چیزى نیست یعنى مسبوق نیست. این آیه دارد سبق را منتفى مى‌کند. مى‌گوید: چیزى قبلاً نیست تااینکه اراده به او تعلق بگیرد. وقتى که چیزى نباشد نفس ارادۀ پروردگار بر تحقق یک شیء یعنى وجود او. پس صورت علمیه دیگر کجا بود؟

  • تلمیذ: پس در این شکل...

  • استاد: مشکل از خودش هست به من چه مربوط است؟! ما باید یک شیئى قبلاً داشته باشیم ولى مى‌گوییم: خدا کمی با ما فرق مى‌کند! ولی وقتى ‌که مى‌گوییم: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ﴾ وقتى اراده تعلق مى‌گیرد، به نفس همان اراده هم وجود خارجى‌اش‌ هست و هم آثار و خصوصیاتش هست.

    1. . سوره یس (36) آیه 82. امام شناسى، ج ‌1، ص 132:
      «این است و غیر از این نیست که امر خدا آن ‌است که زمانى‌که اراده کند چیزى را، به او مى‌گوید: هست شو، پس هست مى‌شود.»

جلسه ۷۳۹

3
  • تلمیذ: ما که این را قبول داریم.

  • استاد: شما در وجود خارجى، چطور در ذات پروردگار آن اراده را محقق مى‌کنید اما اینجا نمى‌کنید؟! مگر وجود، بسیط نیست؟! این بساطت مگر نباید مقیّد بشود؟! این تقیّدش از چه موقع آمد؟! قبلاً بود حالا شد؟! با نفس تقیّد همه چیز هست.

  • تلمیذ: تقیّد از کجا آمد؟

  • استاد: از خود وجود آمد.

  • تلمیذ: این خلق و این عنوان خلقیت و این عنوان شیئیت، این ﴿إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَة﴾1 این خلیفه بودن، قبول است که سبق ذهنى ندارد و ما مى‌گوییم که عینیت خارجى دارد ولى چطور شد اراده یک‌مرتبه به این شکل تعلق گرفت؟

  • استاد: خودش مى‌داند! ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ ...﴾

  • تلمیذ: هیچ علتى در نفس اضافه نشد؟!

  • استاد: خودش هست! ابتهاج ذات است؛ ابتهاج ذات به خودش و به آثار ذاتش هست. حبّ ذات به ذاتش هست. وقتى یک خطاط، یک خط مى‌نویسد چرا این‌قدر به خطش نگاه مى‌کند؟!

  • خارج بودن «ذهن» از مسائل فلسفی و عرفانی

  • تلمیذ: همان! آن خطاط فقط در ذهنش ...

  • استاد: در نفسش! ذهن را نگویید. نفس، غیر از ذهن است. ذهن را اصلاً ببرید. مسئلۀ ذهن از دایرۀ این مباحث فلسفى و این حرف‌ها خارج است. به مسائل منطقى مربوط است. در مسائل فلسفى و عرفانى بالاتر از این حرف‌ها باید بروید. ببینید وقتى که یک خطاط دارد یک خطى را مى‌نویسد و یک نقاش دارد [یک نقاشى مى‌کشد، مدام به آن نگاه می‌کند]. مى‌گویند: کمال‌الملک نقاشى‌هایى را که مى‌کشید نمى‌فروخت و در خانه نگه می‌داشت. افرادى که [آنجا] مى‌رفتند مى‌آورد و برایشان توضیح مى‌داد، ولى هدیه مى‌داد. اثر خودش را بالاتر مى‌دانست از اینکه بخواهد در معرض فروش دربیاورد. یک نفر یک شب در منزلش در همان طرف‌هاى نیشابور رفته بود و اواخر عمرش بود. [کمال‌الملک] رفته بود بعضى از آثارش را آورده بود و گفته بود که نه این‌طوری نمى‌توانی نگاه کنى بعد رفته بود یکی از این ذره‌بین‌ها آورده بود گفته بود که از این دایره حالا نگاه کن! خلاصه جریانش خیلى مفصل است.

    1. . سوره بقره (2) آیه 30. الله شناسى، ج ‌2، ص 171:
      «من در روى زمین قراردهنده جانشین مى‌باشم!»

جلسه ۷۳۹

4
  • بعد [طرف] گفته بود که شما این را چقدر مى‌فروشید؟ گفته بود که من نمى‌فروشم. هرچه کرده بود [کمال‌الملک] گفته بود که اگر برلیان بگذارى هم من این را نمى‌دهم! ولیکن به شما هدیه مى‌دهم تا در همان سازمانی که در طهران هستید این را به‌عنوان اثر هنری و این حرف‌ها قرار بدهید.

  • یعنى این اصلاً در او نمى‌آید که بخواهد این اثر خودش را به‌حساب بیاورد چون دارد به وجود خودش نگاه مى‌کند.

  • اگر همین [کمال الملک] از داوینچى چیزی در خانه‌‌اش بود هرچه هم فرض کنید بود شاید مى‌فروخت و برایش مسئله‌اى نبود ولى این الآن دارد به وجود خودش نگاه مى‌کند. وجود خودش که قابل براى قیمت نیست. آن خطاطى که دارد یک خط مى‌نویسد و مدام جلویش مى‌گذارد و مدام در آن دقت می‌کند به چه دارد نگاه مى‌کند؟ به خود دارد نگاه مى‌کند! به ذات خود و به آثار خود و به ملکات و صفات خود که اینها همه زائیدۀ ذات است پس ابتهاج ذات به خود است که نمى‌تواند از این خط دل بکند. ابتهاج ذات به خود است که نمى‌تواند این را با چیزى معامله بکند.

  • وجود ابتهاجِ ذات به‌نحو لایتناهی در پروردگار

  • همین مسئله در ذات پروردگار هست به‌نحو لایتناهى! اگر در ما این‌قدر [محدود] است در خدا لایتناهى است. لذا مى‌گویند که لذتى که براى اولیاء خدا از همین مشاهدۀ آثار هست قابل مقایسه با لذتى که براى ما هست با همین جوارح و با همین اعضاء نیست! آن نگاهى که ما به یک گُل سرخ مى‌کنیم و از بویش و از طراوت و از زیبایی او در عجب مى‌شویم و نمى‌توانیم از او دل بکَنیم یک ولىّ خدا اصلاً طور دیگرى به این نگاه مى‌کند و خود را با این در یک افق متحد مشاهده مى‌کند و آنگاه به این گل نگاه مى‌کند و آن آثار وجودى خود را [در آن می‌بیند] دیگر اینجا خیلى جلو نرویم که مسئله دارد چیز مى‌شود!

جلسه ۷۳۹

5
  • آن‌وقت شما نگاه کنید ببینید آن ذات لا یتناهى بِما لا یتناهى در اسماء و صفات و آثار خود، چطور در آن حیثیت لایتناهى خودش وقتى که نگاه به یک ولىّ الهى مى‌کند و به یک عارف نگاه مى‌کند آن حیثیت لایتناهىِ خودش را در این خلیفه مشاهده مى‌کند! اصلاً ما مى‌توانیم تصور بکنیم که چیست؟! دیگر براى خلقت چه مى‌خواهیم؟ دیگر چه علتى براى خلقت مى‌خواهید درنظر بگیرید؟

  • من نکردم خلق تا سودى کنم***بلکه تا بر بندگان جودى کنم1
  • ما مسئلۀ خلق و سود را در همین سلسلۀ علل و عوامل ظاهرى مى‌بینیم. «جودى کنم» یعنى همین؛ یعنى از آثار ذات خودم، اظهار و ابراز کنم و آن خصوصیت لایتناهىِ خودم را در مقام ظهور مشاهده کنم.

  • خدا مرحوم میرخانى را رحمت کند. ما براى [خطاطى] پیش ایشان مى‌رفتیم و براى تعلیم مى‌نشستیم. وقتى که به ما تعلیم مى‌داد ما که چیزى نمى‌فهمیدیم مثلاً مى‌گفتیم که عجب خط قشنگى است بااینکه او هنرش را [نشان نمی‌داد] و به ما مى‌گفت که اگر من بخواهم هنر خودم را اینجا به‌کار ببندم تو تا پنج سال دیگر نمى‌توانى مثل این بنویسى! من دارم با تو راه مى‌آیم! به‌اندازۀ فهم تو و مقدار سعۀ تو دارم راه مى‌آیم! تو مدام جلو می‌آیی و من مدام [دقیق‌ترش] مى‌کنم. اگر بخواهم [الآن] آن هنر خودم را به‌کار ببرم تو تا پنج سال دیگر نمى‌توانى بنویسى! راست هم مى‌گفت! ولى همین یک خطى را که مى‌نوشت و به‌حساب خودش با ما [راه مى‌آمد] من مى‌دیدم او مدام دارد نگاه مى‌کند مثلاً دو ‌دقیقه نگاه مى‌کرد بعد مى‌گفت که خب دیگر شما برو، نفر بعد بیاید! او در این خط چه چیزى مى‌دید؟! الآن مى‌فهمم که او همانی را هم که مى‌نویسد و به‌حساب خودش آن هنرش را هم به‌کار نبرده است ـ آن جایی که هنرش را به‌کار برده در همان دارالکتابۀ او بود که ما آنجا مى‌رفتیم و مى‌دیدیم چون آنجا هم می‌رفتیم ـ ولى در همین ‌که در حد من هست همین برایش مُعجب است! برمى‌داشت دو دقیقه بعد [نوشتن] نگاه مى‌کرد! فَکیفَ به ‌اینکه حالا بخواهد یکى براى خودش بنویسد آن را دیگر صبح تا شب نگاه مى‌کند! این مقام ابتهاج ذات است که موجب همین مسئلۀ جعل است.

    1. . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر دوم، ص 149.

جلسه ۷۳۹

6
  • ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُون﴾ همان است. وقتی که ﴿أَمۡرُهُ﴾ تعلق مى‌گیرد همین نفسِ تعلق اراده و مشیت به یک شیء، وجود خارجى است. پس مقام علمیت کجا رفت؟! ما مقام علمیت نداریم و همه‌اش عینیت مى‌شود. علم عنائى یعنى عَینُ العِنایی لا علمٌ عِنائى! این علم عبارت از همان علم حضورى است همان‌طورى‌که چند جلسۀ قبل عرض کردم در ذات پروردگار علم حصولى محال است. پس ذات پروردگار به ذات خود عالم است که اطلاع ذات بر ذات به علم حضورى مُساوقٌ لِإشرافِ الذات و إحاطةِ الذات بِآثاره و مَصادیقِ جَمالهِ و جَلاله. این مسئله، مسئلۀ علم عنائى مى‌شود و مقام قضاء همین است.

  • توضیح مقام قضاء

  • پس مقام قضاء عبارت از علم حضورى ذات به ظهور خارجى و به عینیت خارجى است. این مقام ذات، قضاء مى‌شود حالا آن ظهور خارجى که ما در بستر زمان مى‌بینیم و مشاهده مى‌کنیم، قَدَر مى‌شود.

  • بنابراین اینکه برای اشخاص و افراد راجع به ظهور هست که ظهورش فقط علمى است که اختصاص به ذات پروردگار دارد و امام صادق علیه‌السّلام1 و امام زمان عجل الله تعالی فرجه مى‌فرمایند2 اختصاص به ذات پروردگار دارد، مگر غیر از این است که مى‌دانیم ظهور به غیر از ذات اختصاص دارد؟! ظهور برای ذات است یعنى مسئله، مسئله‌اى است که به آن قضاء کلی برمی‌گردد یعنی به آن ‌قَدَر برمى‌گردد که این قضاء که ظهور است در عالم قَدَر چه شکل و چه نقشى پیدا مى‌کند؟ آیا خود پروردگار نسبت به مسئلۀ قَدَر اشراف دارد یا ندارد؟! این اصلاً معنا ندارد که اشراف نداشته باشد.

  • آیا ممکن است که آن ولی‌ای که واسطۀ بین فیض و مفاضٌ علیه است از حیثیت قدر مطّلع نباشد؟! مى‌شود امام صادق مطّلع نباشد؟! مى‌شود امام رضا مطّلع نباشد؟! مى‌شود امام زمان مطّلع نباشد؟! خب این‌هم که محال است. بنابراین این مطالب به‌خاطر همین مراعات با مردم و مماشات با مردم به این کیفیت هست و ما در جایی که قطع داریم اولیاء الهى... نه اینهایى که تابه‌حال ادعاى ظهور کرده‌اند و همه هم دروغ درآمده است نه! اینها افرادى هستند حالا از روى عمد یا غیر عمد از روى جهل به‌واسطۀ عدم اطلاع بر مقام قَدَر [ادعا کرده‌اند].

    1. مختصر بصائر الدّرجات، ج 1، ص 179.
    2. کمال الدین، ج 2، ص 484.

جلسه ۷۳۹

7
  • مقام قضاء را که همۀ ما مى‌دانیم. من هم مى‌دانم هنر نکرده‌ام! شما هم مى‌دانید. قضاء الهى بر این است که حضرت ظهور کنند اینکه چیزى نیست یهود و نصارىٰ هم این مسئله را مى‌دانند.

  • صحبت در قَدَر است که این تقدیر آن قضاء به چه کیفیتى است و چه مصداقى مى‌تواند داشته باشد؟ در جایى که ما ادعاى مقام قَدَر را مى‌کنیم باید بر سلسلۀ علیت و ملاحظۀ موانع و مسائل اشراف داشته باشیم. وقتى که اشراف نداشته باشیم چطور مى‌توانیم یک مطلبى را ملاحظه کنیم؟! اینجاست که در مسئلۀ قَدَر براى افراد اختلاف پیش مى‌آید. یکى اشراف دارد و یکى ندارد چون ملاحظۀ موانع و عللى که ممکن است مقام قضاء را به قَدَر برسانند آن‌قدر زیاد و بلانهایت است که افراد بر آن کُنه و فعلیت سلسلۀ علیت نمى‌توانند اطلاع پیدا بکنند مگر اینکه نسبت به مشیت و ارادۀ الهى در تصرفات بتوانند در آن مَجرا قرار بگیرند. آنجاست که واسطۀ بین قضاء و قدر خواهند شد. ما در اینجا ملاحظه مى‌کنیم؛ اینجا ملاحظه می‌کنیم که وقتى یک ولىّ الهى مى‌آید یک فعلى را انجام مى‌دهد ما اینجا مى‌گوییم که آیا این فعل با اجازۀ امام زمان بود یا نبود؟! همین حرف‌هایی که خلاصه درمى‌آورند و مى‌زنند. اجازه یعنى چه؟! یعنی می‌شود هم امام زمان باشد [هم ولیّ خدا]... همۀ اینها به امام زمان برمى‌گردد. خب در این شکى نیست. ولی وقتی که او این عمل را انجام می‌دهد کسب اجازه یعنى چه؟! مگر او مثل ما هست که بخواهد براساس یک تصور و براساس یک ذهنیت و براساس یک صورت علمیۀ ذهنى، اراده‌اش به او تعلق بگیرد؟! بعد فکر این را مى‌کند که خب حالا که ارادۀ ما مى‌خواهد تعلق بگیرد آیا مصلحت بر این مترتب هست یا نه، حالا بروم اجازه بگیرم ببینم اگر گفتند: بله، بکنم و اگر گفتند: نکن، نکنم! قضیه این‌طور است یا نه؟!

جلسه ۷۳۹

8
  • وقتى که پیش حضرت عیسى علیه‌السّلام مى‌آیند و مى‌گویند: «این مرده را زنده بکن!» [حضرت عیسی] از خدا اجازه نمى‌گیرد بلکه خود را مى‌بیند و انجام مى‌دهد. نفس این دیدن و ملاحظه،‌ اجازه مى‌شود.

  • دلیل استخارۀ اولیاء

  • تلمیذ: استخاره‌هایى که اولیاء مى‌کنند به چه معناست؟

  • استاد: آنها یک مسائل دیگرى دارد. حالا بگذارید در آن قضایا وارد نشویم. آن نسبت به همۀ مطالب و همۀ مسائل نیست بلکه نسبت به آن خصوصیات و مطالبى است که در آنها نسبت به اقتضاى عبودیت خودشان و ملاحظۀ مقام ظاهر، این را انجام می‌دهند. البته این‌طور هم نیست که همه این‌طور بوده‌اند و همه این‌طور مى‌کردند. خود آنها حالات مختلفى دارند. بنده از بعضى از اساتید مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک هم‌چنین مطالبى را ندیده‌ام و از آقا هم نسبت به این قضیه نشنیده‌ام.

  • بیان طریق استخاره

  • خود آقا هم تصریح مى‌فرمودند که انسان نباید استخاره بکند بلکه همان سپردن نفس به خدا و طلب خیر از خدا و تسلیم در مقابل رضاى خدا، همان استخاره است. خیلى مسئله مهم است! آن‌وقت شرایطى دارد: غسل بکند و برود دو رکعت نماز بخواند حالا در یکى از مشاهد مشرفه‌ای باشد مثل حرم امام علیه‌السّلام یا حرم حضرت معصومه‌ علیها‌السّلام، جایی از این مشاهد مشرفه باشد. صبح دو رکعت نماز بخواند و صد مرتبه سر به سجده أستخیرُ الله بِرَحمته بگوید و هرچه به دلش آمد استخاره مى‌شود.

  • این هرچه به دلش آمد همان است که ولىّ دارد انجام مى‌دهد منتها اینکه به دلش آمد بعد از مقدمات است اما او همیشه وصل است منتها او نه‌تنها به دلش مى‌آید بلکه در مقام انجاز مى‌آید فقط یک القاء نفسانى نیست و فقط یک القاء در قلب نیست بلکه خودش، فعلش است. لذا ایشان مى‌فرمودند: ـ بله، دیگر اینجا یک‌خرده مسئله دارد مشکل مى‌شود ـ ما فعل او را ارادۀ خدا مى‌دیدیم. تصورى اصلاً در کار نبود و اصلاً صورت علمیۀ سابقه‌اى در قضیه نبود. رعایت مصلحت و مصالح خارجیه و اینها اصلاً نیست. اینها را راجع به مرحوم آقاى انصارى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرمودند اما در مقام مقایسۀ با استاد خودشان این‌گونه نبود. آن بزرگوار [آقاى انصارى‌] در یک هم‌چنین افقى بود و همۀ مطالب درست و مطابق مصلحت...، ولى نسبت به ایشان [آقاى حداد] اصلاً این‌گونه نبود. نفسِ [علم بود] سبق علمى نبود یا مصلحتى نبود. مثل اینکه من این را یک جایى در همین پاورقی‌ها گفته‌ام. یک کسى از همان دوستان مرحوم انصارى که آقاى سبزوارى بود ـ خدا رحمتش کند ـ ایشان مى‌گفت.

جلسه ۷۳۹

9
  • تلمیذ: در اسرار ملکوت جلد دوم [بیان فرموده‌اید].1

  • استاد: بله. مى‌گفت که من کسى را در عمر خودم مثل مرحوم انصارى ندیدم که آنچه را که مى‌فرمود بعداً معلوم می‌شد که عین مصلحت و عین واقع بوده و مطلب همان‌طور ‌که [فرموده بودند بوده است].

  • صبح بر سر سفره بودیم زمان شاه و آن‌موقع‌ها و... کجا بودیم. بله، یک حرفی می‌زنیم اصلاً ذهنمان [جای دیگر می‌رود] اصلاً نباید حرف اینها را بزنیم! عرض کنم حضورتان که ...

  • تلمیذ: اذن خدا چطور در وجود حضرت عیسی می‌آید؟

  • استاد: اجازه بده عرض ما تمام بشود! شما چند ماهه به دنیا آمده‌اید؟! ما پیش یکی بودیم خدا او را بیامرزد اخیراً شنیدیم فوت کرده است، جوهر النضید می‌خواندیم. او هنوز حرف نزده ما ایراد می‌گرفتیم! بعد می‌گفت: ـ ترک بود ـ ببین چه می‌گویم: خود من را که می‌بینی شش ‌ماهَه به دنیا آمدم! تو با این اوضاعی که داری حتماً سه‌ ماهَه به‌دنیا آمدی! من سه ‌ماهَه به دنیا آمده‌ام!!

  • خب وقتى ایشان این صحبت را [راجع به آقای انصاری] گفت، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ یک تأملى کردند و بعد گفتند: رحمةالله‌علیه! رحمةالله‌علیه! بله، همین‌طورى است که مى‌فرمایید. همین‌طور است.

  • تفاوت مراتب اولیای الهی

  • ایشان (مرحوم آقا) مثل ما نبود که همین‌طورى لُرى هرچه مى‌خواهیم بگوییم. طرز صحبت کردن ایشان یک آدابى داشت و یک چیز خاصى بود و نمى‌خواستند در ذوق بزنند. خلاصه ایشان یک روش و ادب خاصى را در صحبت‌های خودشان ملاحظه مى‌کردند و ملاحظاتى داشتند در جاهاى مختلف و موارد مختلف، نه خلاصه [همه‌جا]. بعد فرمودند که بله درست است. [اما] ما از حضرت آقا ـ منظورشان آقاى حداد بود ـ آنچه را که مشاهده مى‌کنیم این است که نفس کلام ایشان عین اراده و مشیت الهى است! اصلاً [آدم] گیج می‌شود! آدم گاهى اوقات یک چیزهایى مى‌شنود مَنگ مى‌شود! هَنگ می‌کند ‌هان! می‌گوییم که طرف هَنگ کرده است! نفسِ عمل او عینِ اراده و مشیت است نه‌اینکه چیزى در تصور داشته باشد و بعداً یک عملى انجام بدهد و بعد انسان ببیند که عمل او درست بود و صلاح بوده و مصلحت بوده است یعنى در همان بابى که مصلحت مترتّب بر فعل خداست، نه فعل خدا معلولِ مصلحت و علت غائى است. علت غایى که اول مرید و فاعل، آن علت غائى را درنظر مى‌گیرد خب این سابق بر آن فعل است. در اینجا این‌طور نیست و خود فعل، خودش موجد مصلحت است و این چیزهایى هست که ما باید فقط از خدا بخواهیم چون این مسائل با این کتاب و دفتر و دَستَک، حل نمى‌شود و براى انسان هم به‌دست نمى‌آید. حالا هر کسی مى‌خواهد ایراد بگیرد، بگیرد. ما حرفمان را زدیم. هر کسی هم نمى‌خواهد ایراد بگیرد و مى‌خواهد برود روی اینها فکر کند برود فکر کند!

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 2، ص 99.

جلسه ۷۳۹

10
  • بالأخره این مطالب، مطالبى است که چغندرفروش نگفته است کسى گفته که خودش به مسائل فقه و اصول اعلم بوده است و در حوزۀ نجف، نفر اول بوده است و همه هم مى‌گفتند و در فلسفه و عرفانِ نظرى صاحب رأى بوده است. چغندرفروش این حرف‌ها را نزده که حالا یک مشهدی غضنفرى بیاید یک مقاله‌اى بنویسد و خزعبلات و تُرَّهات تحویل بدهد! انسان باید انصاف داشته باشد و کلمات بزرگان را نباید به راحتى رد کرد.

  • لزوم رعایت ادب نسبت به نظرات بزرگان و توجیه آنها تا حد امکان

  • من خیلى راحت مى‌توانم به کلام میرداماد در اینجا شش‌تا اشکال و ده‌تا اشکال هم وارد کنم ولى صحیح نیست. اینها از اهل معرفت بودند و اینها بزرگ بودند و اینها براى رسیدن به این مطالب جان کنده‌اند! انسان باید این کار را عظیم بشمارد و باید درقبال بزرگان و در مقابل مسائل علمى تواضع داشته باشد و باید ادب به خرج بدهد. تا جایى که مى‌تواند باید کلام آنها را حمل به صحت بکند. اگر در یک جا اشتباه کردند ما هزارجا اشتباه مى‌کنیم! ما هزارجا اشتباه می‌کنیم و مهم هم نیست. ما بشر هستیم و جائز الخطاء، در فکر اشتباه مى‌کنیم. براى خود بنده هم تغییر و تحولاتى در همان مبانى فلسفه و عرفان نظرى در طول این مدت حاصل شده است و هیچ هم اشکال ندارد. افتخار هم مى‌کنم! حالا بگویم که نه! یعنى من وقتی که از شکم مادرم به دنیا آمدم همین‌ها را داشتم؟! کم‌کم آدم مى‌آید و مدام با یک مطالب جدید برخورد مى‌کند.

  • مطالب فلسفى‌ای که براى بنده یقینى بود با یک حال و با یک چیز اصلاً به‌طورکلی زیر و رو شد! خب این براى او پیدا شده است و براى منِ بیچاره نشده است. حالا صبر کنم که چه؟! وقتش برسد و فلان موقعیت و مسئله‌اى پیش بیاید و براى ما هم مى‌شود. توفیق از ناحیۀ خداست. آدم نباید کلمات بزرگان را سرسرى بگیرد یا خلافى که به نظرش مى‌رسد زود بگوید. این افرادى که فورى مى‌آیند هر چرت‌وپرتی را به مردم مى‌گویند و در کار اولیاء خدا تشکیک مى‌کنند اینها نفهمند! اینها جنبه ندارند! جنبه ندارند! آن کسى که دو صفحه فلسفه نخوانده خیال مى‌کند حالا عقل کلّ است، جنبه ندارد!

جلسه ۷۳۹

11
  • می‌گوید: «از اولَ مسئلۀ وجود تا آخر فلانش مى‌گویم همۀ اینها کشک است!»

  • بلند شو بیا بگو ببینم! بیا بگو ببینم «وجود» مصدر است یا اسم مصدر است؟! بگو ببینم حضرت آقا! [عمامه] گُنده کردن که برایت علم نمى‌آورد! مزخرفات تحویل مردم دادن که براى انسان افتخار ندارد! ما مى‌خواهیم خودمان را به اهل‌بیت متصل کنیم اما آبروى اهل‌بیت را داریم با حرف‌ها و رفتار خودمان مى‌بریم.

  • رعایت ادب توسط اهل‌بیت علیهم‌السّلام نسبت به همۀ مردم

  • آیا اهل‌بیت این‌طورى بودند؟! با مردم این‌طورى صحبت مى‌کردند؟! هان؟! این الفاظ زشت و رکیک و وقیحى که فقط شایستۀ یک مُشت لات است اینها باید از [دهان] امثال ما خارج بشود؟! اهل‌بیت این‌طورى با مردم محاجّه مى‌کردند؟! امام صادق علیه‌السّلام با ابن‌‌أبى‌العوجاء این‌طورى صحبت مى‌کرد؟ اگر این‌طور صحبت مى‌کرد که طرف اصلاً بلند مى‌شد و پشت سرش را هم نگاه نمى‌کرد. چقدر ائمه ادب داشتند! چقدر ائمه احترام مى‌گذاشتند! کافر است [که] کافر است! ملاصدرا که دیگر بدتر از ابن‌أبى‌العوجاء نیست. بدتر از این ملحدین که نیست نعوذ‌بالله. شما نگاه کنید ببینید امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در مسجد مدینه به یک یهودى مى‌گوید: «السلام علیک یا أخ الیهود!»1

  • چرا از ادب على یاد نمى‌گیریم؟! چرا از ادب امام صادق و امام رضا علیهما‌السّلام یاد نمى‌گیریم که چطور با مردم صحبت کنیم؟! فقط همین [عمامه] گُنده کنیم و هرچه از دهانمان درمى‌آید بگوییم؟! بعد هم خودمان را مطابق با اهل‌بیت به‌حساب بیاوریم و نمى‌دانم روضه‌خوانى کنیم و شال بیندازیم و پابرهنه این‌طرف و آن‌طرف برویم! مگر اینها تقرّب به اهل‌بیت است؟!

  • یک عبارت خیلى قشنگى چندى پیش بود نمى‌دانم کجا دیدم. یک روزنامه‌اى بود در همین خانه افتاده بود. یک تکه ـ گاهى اوقات چیزهایى هست که دل آدم را مى‌برد و اصلاً مى‌گیرد ـ افتاده بود شاید مثلاً خدمت‌کار برمى‌داشت و این را در سطل خاک مى‌ریخت. من رفتم گرفتم و آوردم گفتم که اسم خدا دارد. همین نشسته بودم عجیب بود ها! یک‌دفعه چشمم به یک تکه افتاد. عکس پرچم کربلا و اینها را زده بود و از یک شخصى [نقل کرده بود] حالا نمى‌دانم عبارتش دقیق [چه بود]:

    1. الخصال، ج 2، ص 365.

جلسه ۷۳۹

12
  • و براى مظلومیت حسین همین بس که به‌جاى ترویج افکارش، زخم تیرهاى بر تنش را به ما نشان دادند!

  • ببین چقدر حرف قشنگى است! اصلاً خدا مى‌خواست من سوق [داده] بشوم‌ [تا آن را بخوانم] نمى‌دانم چه کسی بود. اتفاقاً مثل اینکه آدم عادى هم بوده و این حرف را زده است.

  • و براى مظلومیت حسین همین بس که به جاى ترویج افکارش، زخم سنان و تیرهاى بر تنش را به ما نشان دادند و چه و چه ...1

  • افکار امام حسین علیه‌السّلام را [بگویید]. مدام بگویید که بله، این‌قدر به امام حسین تیر خورد و مدام در سرمان بزنیم! خب تیر خورد دیگر! حالا که خورد، دیگر در سر زدن ندارد! خب بیا و ببین امام حسین چه بود و که بود؟! افکارش چه بود؟! راهش چه بود؟! مسلکش چه بود؟! آن را بردار و به‌کار ببند والاّ مدام سینه بزنیم؛ حسین جان! حسین جان!

  • خیلى‌ها از این دنیا رفتند و خیلى‌ها در این دنیا کشته شدند و خیلى‌ها را آتش زدند آقا! آتش زدند و زنده‌زنده سوزاندند! شما چرا براى آنها سینه نمى‌زنید؟! هان! مظلومیت امام حسین این است که ما مدعیان مکتب اهل‌بیت با این کارهاى خودمان داریم از پشت به امام حسین خنجر می‌زنیم! اینها در سر زدن دارد! به‌جاى اینکه بیاییم منادى حریت و ادب و آزادى باشیم و خط قرمزها را از جلوى خودمان برداریم و مردم را دعوت به یک مکتب صحیح بکنیم، با دست خود راه اهل‌بیت و وصول مردم به این معارف را بستیم و خط قرمز گذاشتیم! مردم هم حق دارند که نیایند چون خدا در وجودشان فطرت گذاشته است! خدا در مردم عقل گذاشته است و اینها با فطرتشان نمى‌خواند! وقتى نمى‌خواند، نمى‌خواند! این دیوار سفید است حالا مدام بگو سیاه است!

  • ـ هان! ببین من عمامه دارم می‌گویم که این دیوار سیاه هست!

  • ـ داشته باش این دیوار سفید است!

  • ـ ببین من عبا دارم این دیوار سیاه است‌ ها! ببین!

    1. . منسوب به دکتر علی شریعتی.

جلسه ۷۳۹

13
  • ـ سفید است آقا سفید است! عبا و عمامه دارى شال‌گردن دارى هرچه دارى به‌درد من نمى‌خورد! سفید، سفید است و سیاه، سیاه است. با مردم و با من‌ درست صحبت کن! حرفت مطابق با فطرت و عقل باشد مى‌پذیرم و اگر نباشد نمى‌پذیرم!

  • بستن راه ارتباط مردم با خدا و ائمه توسط علماء

  • چندى پیش بود گفتند: یک بنده خدایى مسیحى است و گیر کرده است مى‌خواهد مسلمان بشود نمى‌تواند. گفتند که آقا یکى هست اگر مى‌خواهید [نزد ایشان] برو! گفتم که به او بگویید بیاید بااینکه وقت نداشتم حالا قرار است بیاید. بیاید ببینیم چیست. بیاید حرف بزند و اگر مطلب دارد بیاید بگوید. در تنگنا است. خب مى‌خواهد مسلمان بشود اما نمى‌تواند! نفسش نمی‌تواند [قبول بکند.] چرا نمى‌تواند؟! چون ما راهش را بستیم! ما راهش را بستیم. ما راه اهل‌بیت را بستیم. مى‌آییم دهۀ عاشورا درست مى‌کنیم. روز عاشورا هم مى‌آییم دستۀ سینه‌زنى راه مى‌اندازیم! ما راه را بستیم! ما راه اهل‌بیت را بستیم! ما راه مردم به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه را بستیم! ما بین مردم و امامشان دیوار انداختیم! خودِ ما، ما، ما! ما این کار را کردیم نه کسی دیگر! نه افراد در هزاران کیلومتر [دورتر!] نه نهادهاى کذایی نه، آنها نکردند! ما کردیم! جرأت نداریم، گردن آنها مى‌اندازیم! گردن این می‌اندازیم و گردن آن می‌اندازیم! ما بستیم. اگر صادق و راست هستیم بسم الله! دو دوتا چهارتا! مردم راست را مى‌فهمند خوب هم مى‌فهمند. صداقت را مى‌فهمند خوب هم مى‌فهمند! آقا این آب است، اگر مى‌گویى که نه، بیا نگاه کن، بیا این آب است! خب این دیگر این‌طرف و آن‌طرف دارد؟! هان؟! لُغَز حل کردن دارد؟! معما حل کردن دارد؟! این آب نیست دیگر، اینکه چیزى نیست!

  • ما راه را بستیم و ما باید در مقابل امام زمان روز قیامت جواب بدهیم! اگر امام زمان بگوید: تو راه مردم را به سوى من بستی، من چه جوابى دارم بدهم؟! هان؟! من چه جوابى دارم بدهم؟! بله، خیلى مسائل عجیبى است! خیلى!

جلسه ۷۳۹

14
  • مرحوم آقا مى‌گفتند که در همان زمان‌هاى سابق در سنۀ قبل از 42 یک روزى ما با یک نفر، خصوصى ملاقات داشتیم و من به او رو کردم‌ و گفتم که ـ ایشان در آن موقع چیز بودند گرچه الآن اسمى از ایشان نمى‌آید و حقائق را کتمان مى‌کنند ولى واقع غیر از این است. این عبارت ایشان عجیب بود ـ شما خبر دارید که فلان شخص به مرحوم حاج آقا حسین قمى [چه گفت]؟! مى‌فرمودند که من به آن شخص این قضیه را ـ حالا برای شما می‌گویم ـ گفتم و او مدتى تأمل کرد و گفت: به خدا پناه مى‌بریم! به خدا پناه مى‌بریم! خب بالأخره حالا هرچه مى‌خواهد بشود.

  • تعریف از انصافِ مرحوم حاج آقا حسین قمى

  • قضیه این بود که مرحوم حاج آقا حسین قمى در آن موقع در کربلا بودند و بعد به ایران آمدند و در قضایاى کشف حجاب و پهلوى و اینها که مرحوم آقای بروجردی از بروجرد تلگراف زدند که اگر به کمک ما نیاز دارید ما در خدمتیم، این تلگراف که آمد رضاشاه قانون کشف حجاب را برداشت و لغو کرد. مرحوم آقاى بروجردى آن‌وقت بروجرد بودند. مرحوم حاج آقا حسین قمى رفت و در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشست و جریانش مفصل است. چند چیز بود؛ یکی [اینکه] پهلوی مدارس مختلط درست کرده بود، کشف حجاب بود، یکى مجالس مختلط بود و یک چیز دیگر هم بود. و [شاه] گوش نمى‌داد تااینکه خبر رسید که اگر به ما نیاز دارید ما در خدمتتان هستیم. وقتى این [خبر] رسید دیگر مسائل تمام شد و مدارس مختلط و اینها را جمع کردند و [ادامه ندادند]. آن‌وقت حاج آقا حسین قمى یک مسائلى داشت و یک افکارى داشت و یک ‌مقدارى از نظر فکرى جلوتر بود و مى‌خواست یک کارهایى انجام بدهد. ایشان مى‌گویند که یک نفر از آقایان طهران در بین نماز پیش ایشان رفته بود و گفته بود که خب ما شک نداریم در اینکه شما عِرق و حمیت و این مطالب را دارید ولى صحبت در این است که آیا شما که مى‌خواهید به این مسئله اقدام کنید مى‌دانید که مردم به شما به‌عنوان پیامبر نگاه مى‌کنند و بعد پشت سرتان راه مى‌افتند؟! آیا شما در خود قابلیت براى یک هم‌چنین ابراز و اظهارى دارید؟! مى‌بینید یا نمى‌بینید؟! گفتند که ایشان سرش را پایین انداخت و رنگش سیاه شد و بعد از مدتى سرش را برداشت و گفت: هیهات! هیهات!

جلسه ۷۳۹

15
  • خب اینها کسانى بودند که وجدان و فطرت و انصاف داشتند. بله! انصاف داشتند! زود نمى‌آمدند بگویند که آقا بنده وظیفه احساس کردم، وظیفه! وظیفه! وظیفه! تکلیف! تکلیف! تکلیف! انصاف داشتند! عالم بودند و جاهل نبودند. خداترس بودند. تنشان مى‌لرزید! تنشان براى مسائل مى‌لرزید آقا! والله قسم مى‌خورم، قسم جلاله مى‌خورم که اگر احساس بکنم یک نفر در تحت تکفّل و مسئولیت من هست و یک خراش به دستش وارد بشود، قسم جلاله مى‌خورم که این هیچ‌گاه از ذهن و قلب و نفس من دیگر جدا نمى‌شود! یک خراشى که ممکن است دو ساعت بعد هم اثرش برود. قسم جلاله مى‌خورم!

  • مگر آسان است آقاجان؟! همین‌طورى؟! مدام على شیر خدا! مگر آسان است؟! این بچۀ مردم است! این بچۀ این مادر است! لا إله إلّا الله! واقعاً من نمى‌توانم اصلاً تصور کنم که چطور شخصی مى‌تواند یک هم‌چنین مطلبى را در خودش بپذیرد! من نمى‌توانم! عقل من نمى‌رسد. حالا شاید یکى بگوید که نه آقا عقل ما مى‌رسد [برای] تو نمى‌رسد! خیلى خب! ولى منِ بعد از 55 سال سن نمى‌توانم تصور کنم که یک نفر بتواند مسئولیت این مسائل را به‌عهده بگیرد! نمى‌توانم! مگر اینکه قضیه‌اش به امام زمان مربوط بشود؛ آن دیگر یک حرف دیگر دارد و به ما ارتباط ندارد.

  • معنای متابعت از اهل‌بیت

  • مسئله این است. مطلب به این راحتى نیست که حالا انسان هر کارى بخواهد بکند و هر مسئله‌اى را بخواهد انجام بدهد و هر چیزى را بخواهد بگوید. متابعت از اهل‌بیت یعنى پیروى از مکتب ایشان. مکتب آنها، ادب آنها، اخلاق آنها، حریت و آزادىِ آنها قضیه این است. براى مردم از این اهل‌بیت چه [باقی] گذاشته‌ایم؟! الآن مردم و معاندین و منافقین نسبت به اهل‌بیت جسورترند یا سال‌ها قبل؟! کدام وقت؟! شما نگاه کنید ببینید چه دارند مى‌گویند! دیگر هر آدم نفهمى زمینه و بستر مساعد را براى مزخرفات خودش و اهانت‌ها و سبّ‌هاى خودش نسبت به اهل‌بیت [مناسب می‌بیند]. سابق افرادى که مى‌خواستند یک چیزى بگویند حتى در همین رسانه‌هاى خارجى‌ها با هزارتا لفافه و اشاره مى‌گفتند، البته بعضى‌ها در بین آنها بودند که خیلى جسارت داشتند و خیلى بى‌ادب و بى‌تربیت بودند و خیلى کثیف و ... بودند ولى بعضى دیگر نه! با این عبارت مى‌گفتند که على آدم خوبى بود ولى خب آدم خوب هم زیاد پیدا مى‌شود! همان کسی که مى‌گفت: على آدم خوبى بود ولى خوب هم زیاد پیدا مى‌شود الآن نگاه کنید ببینید چه دارد مى‌گوید! چه اهانت‌هایى دارد به همین امیرالمؤمنین علیه‌السّلام مى‌کند! چه شد؟! چرا این‌طور شد؟! چه کسى این زمینه و این نحوه را به‌وجود آورد؟! ما به‌دنبال اهل‌بیت هستیم؟! بله، ما به‌دنبال اهل‌بیت هستیم و ما مبلّغ اهل‌بیت و پیرو مکتب اهل‌بیت هستیم! این مسائل همه‌اش حساب دارد.

جلسه ۷۳۹

16
  • شما چه مى‌فرمودید؟

  • تلمیذ: حضرت عیسی که مرده‌ها را زنده مى‌کنند و بعد مى‌فرمایند: ﴿بِإِذۡنِ ٱللَهِ﴾1 منظور از این اذن چیست؟

  • استاد: اذن یعنى همین حال؛ یعنى حال من از پیش خودم نیست. این حالى که من دارم در مقام یک ارادۀ بشرى نیست. این را چطورى بگوید؟! حال من همان اراده است. الآن این چیست که اینجاست؟! بنده این را الآن برمى‌دارم و اینجا مى‌آورم‌ که میل کنم، آهان! تشنه‌ام‌ شد! برداشتم. شما مى‌گویید که به چه اراده‌اى شما این را برداشتید و آوردید؟ می‌گویم که خب دیدى دیگر! همین‌که من این را برداشتم یعنى مى‌توانم و قدرتش را دارم یعنى دستم فلج نیست و مفلوج نیستم. یعنى اراده کردم همین! حالا این دیگر نیاز به چیز دیگر دارد؟! این یعنى اذن حضرت عیسى؛ پس حضرت عیسى که این کار را مى‌کند، نفس انجام دادنش یعنى إذنُ الله. نه‌اینکه مثل این هیئتى‌ها بنشیند و دعا کند: ﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ﴾2 و بعد بلند شود و دو رکعت نماز بخواند و فلان بکند. آیا جبرائیل بیاید، نیاید، خبر بیاورد یا نیاورد!

  • علت نماز خواندن پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • طریقۀ صدور اذن برای معجزه کردن پیامبر

  • منتها خودِ ائمه و پیامبران و اولیاء الهى در مقام ادب و ظهور و تواضع همیشه خودشان را عبد قرار مى‌دادند و آن جهت اتصالیۀ خودشان را تقویت مى‌کردند. اینکه مى‌بینید پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‌ایستد و دو رکعت نماز مى‌خواند، با این نحو خودش را از نقطه‌نظر عبودیت در مقام عبودیت مطلقه درمى‌آورد. یکى هم اینکه بالأخره مردم هم [مى‌گویند که] خب نماز خواند و مثل ساحر و اینها نیست!

  • وقتى که این اتصال و این نحوه انجام مى‌شود این نیست که اذن برایش بیاید که مثلاً حالا پیغمبر تو شقّ القمر کن! شقّ القمر کنی نیست! وقتى که رسول‌الله نماز مى‌خواند مى‌بیند که مى‌تواند. توانستن یعنى اذن. همین نفس توانستن یعنى مساوقٌ لِلإذن مِن الله. نفس ارادۀ حضرت موسى علیه‌‌السّلام یعنى اذن. پس بإذن الله یعنى من که در مقام‌ بشرى که نمى‌توانم این کار را بکنم. الآن که دارم این کار را مى‌کنم از جلد بشرى خارج هستم. پس اذن الهى در من جریان پیدا کرده که مى‌توانم. اگر آن اذن الهى در من سریان پیدا نمى‌کرد من یک آب را نمى‌توانستم بردارم چه برسد به اینکه بخواهم مرده زنده کنم! چه برسد به اینکه بخواهم ﴿كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ﴾3 و اینها را انجام بدهم!

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 49:
      ﴿وَأُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِ ٱللَهِ﴾. امام شناسى، ج ‌1، ص 145:
      «و مردگان را زنده مى‌نمایم به اذن خدا»
    2. . سوره نمل(27) آیه62. انوار الملکوت، ج ‌2، ص 255:
      «آیا آن خدایى که اجابت مى‌کند دعاى مضطرّ را در هنگامى که او را مى‌خواند و رفع شدائد و گرفتارى از او مى‌کند ...»
    3. . سوره آل عمران (3) آیه 49:‌
      ﴿أَنِّيٓ أَخۡلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ﴾. امام شناسى، ج ‌1، ص 145:
      «من از گل براى شما پرنده‌اى مى‌سازم.»

جلسه ۷۳۹

17
  • نفس فعل آقای حداد؛ همان اراده و مشیت خدا

  • بله، ایشان مى‌فرمودند که اصلاً نفس فعل [آقاى حداد] همان اراده و مشیت خداست. قضیه اصلاً از یک مقولۀ دیگر است و خارج از آن قیاسات و خارج از آن ملاکات ما هست. اینها چیزهایى بود که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ اصلاً تا عمر داشتند به کسى نگفتند و با خودشان بردند!

  • ظهور، معلول براى شهود

  • تلمیذ: آقاى سبزوارى با تجربه گفتند که آقاى انصارى مطالبى را مى‌فرمودند ... ولى حضرت آقا فرمودند: ما مى‌دیدیم که ایشان آنچه مى‌گویند هم نفس فعل خداست.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: این ادراک، یک ادراک شهودى است یا حسب ظاهر در آن دخالت داشته است؟

  • استاد: نه، این مربوط به چیز‌های دیگر می‌شود و مسائل ظاهر دیگر نبوده است. ببینید ظهور معلول براى شهود است. الآن شما چیزى را که در اینجا مى‌بینید براساس ذهنیات خودتان هست و براساس میزان اطلاع شما هست بیشتر که نیست ولى اگر یک فردى از یک افق بالاترى باشد همین چیزى را که خود شما مى‌بینید همین را مى‌بیند ولى چیز دیگر مى‌بیند! اگر آقاى سبزوارى در همان موقعى که آقا این را مى‌گفتند آنجا بودند هیچ نمی‌دید و شاید اصلاً هیچ نمى‌فهمید و اصلاً چیزى متوجه نمى‌شد!

  • بله، فقط در یک جریان بود که من این جریان را مشاهده کردم. در همان زمان طفولیت حتى وقتى که بزرگ‌تر هم شدم این مسئله را مى‌دیدم و اقرار مى‌کنم که وقتى ایشان از سفر عتبات برمى‌گشتند اصلاً حال‌‌وهوای دیگرى داشتند یعنی ما با همان سن کم و صباوت خودمان این مسئله را مى‌فهمیدیم و مشاهده مى‌کردیم که چه تغییر و تحولاتى پیدا شده است. خیلى اصلاً عجیب بود!

  • یک دفعه من کوچک بودم و دوازده ساله بودم و منزل ما احمدیه بود. در همان زمان‌هایى که ایشان مى‌گفتند: ما با میهن‌تور مى‌رفتیم. از یک سفر که برگشته بودند من شب رفتم به والده‌مان گفتم که آقاجان چرا این‌طورى است؟! گفتند که نه، چیزى نیست! در یکى از این [سفرها] یادم هست که مشخص بود خلاصه خیلى خبرها اتفاق افتاده است! خدا حفظ کند یکى از همین دوستان سابقشان که حالا دیگر ارتباطى نداشتند براى دیدن ایشان آمده بودند. بندۀ خدا اولین نفر هم بود. خیلى هم آقا را دوست داشت! خیلى! الآن هست. بله، ایشان هست و محبت هم دارد. من یادم هست که بعد از گذشت چند دقیقه‌اى ایشان به او رو کردند و گفتند که امسال ما یک مسئله‌اى را از ایشان مشاهده کردیم! مسئله‌اى را مشاهده کردیم! آقاى سبزوارى هم آنجا بود.

جلسه ۷۳۹

18
  • این مطلب را یک دفعه ظاهراً یادم هست بعد از فوت آقا روى منبر گفتم. وقتى صحبت چرت‌وپرت‌هاى ولایت‌ملایت و این مزخرفات، آن‌ موقع بود و خلاصه هر کسی براى خودش یک سازى مى‌زد و همه اهل ولایت شده بودند! شعرى بود که می‌خواندند: نمى‌رُم ولایت!! آنها آن ولایت را با این ولایت اشتباه گرفته بودند! بعد من آن روز روى منبر روز نیمۀ شعبان گفتم و آقایان هم خیلى از ما خوششان‌ نیامد که این مطالب را گفتیم. بله! آن حرف آن روز من را پخش نمى‌کنند، آن‌وقت نوار شب چهارم من را برمى‌دارند و پخش مى‌کنند. اینها همه کلک است آقا! حقه‌بازى این است! اگر پخش مى‌کنى همه را پخش کن. اگر مى‌گویى، همه را بگو! چرا ما باید کلک باشیم؟! مگر خدا کلک است؟! مگر خدا حقه‌بازى دارد؟! مگر خدا پنهان‌کارى دارد؟! چرا ما باید کلک و دورو باشیم؟! چرا باید منافق باشیم؟! اینها من را خیلى آزار مى‌داد.

  • بله، آنجا ایشان گفتند که من چیزى دیدم ـ حالا بروز ظاهرى بود، بروزى بود که خب از نقطه‌نظر ظاهر هم بود ـ ولى به من نگفتند چه بود و تا حالا هم نگفته‌اند و من هم نمى‌دانم چه بوده است ولى در همین [حد می‌دانم]، از ایشان سؤال هم نکردم. [مرحوم آقا مطالبى مشاهده کرده بودند] براى آقاى سبزوارى هم که در آن سفر بود تعریف کرده بودند و اتفاقاً با اهل‌بیتشان در منزل خودِ آقا بودند یعنی خود آقا به ایشان گفته بودند که با عیالت در همین‌جا بیا و به آنها یک اتاق داده بودند. چند بار شنیدم [فرمودند:] کمى از بسیار از بسیار از بسیار از بسیار ـ مدام چند دفعه [این را تکرار کردند] ـ آن را براى آقاى سبزوارى که در آنجا بود نقل کرده‌ام که من امروز یک هم‌چنین چیزى دیدم و ایشان تا یک هفته گیج بود! آقاى سبزوارى که بزرگان همدان از علماء مى‌گفتند که وقتى ما با ایشان برخورد مى‌کنیم مثل اینکه با یک مرجع برخورد کرده‌ایم! از نقطه‌نظر پختگى و صلابت و اتقان در مباحث و مبانى این‌طور بودند. آنها مى‌گفتند که انگار با یک مرجع علمى و دینى برخورد کرده‌ایم. این تعبیر را نسبت به آقاى سبزوارى مى‌آوردند! مى‌گفتند که تا یک هفته گیج بود و مدام در این یک هفته با خود مى‌گفت: پس ما چه شده‌ایم که این‌همه در خدمت مرحوم انصارى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم؟! پس ما چه شده‌ایم؟! بعد مرحوم آقا مى‌گفتند که ما مى‌گفتیم: خب بله، چه اشکالى دارد؟! بودن در پیش آن بزرگ براى شما مقدمه‌اى بوده و بستر و زمینه‌اى آماده کرده که‌ بتوانید صحبت این را ادراک بکنید. شما نباید این را ندیده بگیرید.

جلسه ۷۳۹

19
  • خب ببینید! تازه مى‌گوید که کمى از بسیار از بسیار از بسیار! حالا دارند مى‌گویند که فلان آقا ولىّ است و ...!! ما هم چیزى نمى‌فهمیم ولی دیگر بابا کاه که نخوردیم! گفت که نخوردیم نان گندم، دیدیم دست مردم! کاه نخوردیم! خب بالأخره به‌اندازۀ فهم خودمان مى‌دانیم. اینکه من به شما مى‌گویم که مسائلى راجع به اولیاء خدا هست که من تا حالا جرأت نکرده‌ام و نخواهم کرد اصلاً به أحدى بگویم [همین است]! حالا شما ببینید نسبت به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه قضیه چیست! آن که علتِ براى همۀ اینهاست. آن کسى است که اینها در زیر ولایت او این‌طور شده‌اند! آن‌وقت ببینید قضیه چه خبر است و مسئلۀ او چیست! حالا اینها امام را در حدّ یک آدم عادىِ فلان [می‌ببینند] همین! اینها برمی‌دارند تصرف می‌کنند! اگر این بزرگان این مطالب را در اختیار ما نمى‌گذاشتند اصلاً معلوم نبود ما الآن کجا بودیم!

  • شما نگاه به این اوضاع‌واحوال و مطالب بکنید؛ این‌طرف و آن‌طرف در چه حرف‌هایی هستند؟! همه مهوِّع! یک آدم عامى کوچه خیابانی مى‌تواند زندگى‌اش را این‌طورى بگذراند؟! حالا چه برسد به یک آدمى که درس‌خوانده باشد و اهل فضل باشد! چه حرف‌ها! از یک طرف آدم وقتى یک خبرهایى مى‌شنود و در اخبار مى‌بیند اصلاً حالش از این مطالب و مسائل و باندبازى‌ها به‌هم مى‌خورد. همه‌شان گرفتار و مبتلا هستند! از دَم! بى‌برو و برگرد! آن‌وقت پیش خودشان مى‌گویند که نه! ما این‌طورى هستیم و شخص نمى‌فهمد و خبر ندارد و اطلاع ندارد! شاید به ریش‌ ما هم بخندند. ما هم فردا به ریش اینها مى‌خندیم! چطور اینکه همین الآن هم خنده‌دار هست و نیاز به فردا ندارد! حالا معلوم شد چه کسی اهل اطلاع هست و چه کسی نیست! معلوم شد چه کسی اطلاع دارد و می‌داند و چه کسى نمی‌داند! مشخص شد! [این قضیه] از یک طرف مهوِّع است ولى از یک طرف آدم عبرت مى‌گیرد و موقعیت خودش را تصحیح مى‌کند. خداى‌ نکرده خداى‌ نکرده شما نگاه کنید ببینید چه بدبختى‌اى بر سر آن کسانى که مدّعى متابعت از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هستند درآمد؟! چه بیچارگى‌اى برسرشان آمد و در چه مسائلى افتادند؟! چون مدام فاصله گرفتند و این کم‌کم آدم را به یک جایى مى‌رساند که خودش اصل مى‌شود! بلند مى‌شود و می‌آید کنار آقا مى‌ایستد و در جمعیت حرف مى‌زند و تلویزیون عکسش را برمى‌دارد. مى‌آید راجع به [فلان شخص] مقوا این‌طرف و آن‌طرف مى‌چسباند. بلند مى‌شود براى انتخاب‌ومنتخاب مبلّغ این‌طرف و آن‌طرف مى‌فرستد. چه بوده؟! چرا این بدبختى به سرشان آمده؟! چرا به این بیچارگى افتاده‌اند؟! چرا الآن اینها به این ذلت مبتلا شدند؟! چون از خط مرحوم آقا فاصله گرفتند!

جلسه ۷۳۹

20
  • شما که رفتى و این‌طرف و آن‌طرف تبلیغ کردى که به این رأى بده و به آن رأى بده الآن جواب مردم را چه داری مى‌دهى؟! اینکه این‌طور درآمد! خودشان هم دارند مى‌گویند، چیزى نیست که من بگویم. شما الآن چه جوابى دارید؟! شما که انتساب به مرحوم آقا داشتید چه جوابى دارید بدهید؟! هان؟! آیا در این مطالب و این مسائل شریک این فجایع نیستید؟! اگر مرحوم آقا هم بود مبلّغ این‌طرف و آن‌طرف مى‌فرستاد؟! اى بدبخت! هان؟! مبلّغ مى‌فرستاد؟! آن‌هم براى این آدم؟! تا کِى مثل کبک سرمان را در برف فرو کنیم؟! این قضایایى که اتفاق مى‌افتاد هیچ‌کدام براى من خیلى [مهم] نبود، چرا خب متأثر مى‌شدیم ولى مسائل و مطالبی [بود] که به ایشان مربوط بود. اگر کسى مبانى‌ ایشان را نداند بالأخره کسانى که به ایشان نزدیک هستند که دیگر مى‌دانند! مطالبى را که ایشان گفتند که دیگر خبر دارند! نزدیکان ایشان که از تعابیرى که ایشان مى‌آوردند اطلاع دارند! آن‌وقت آدم بیاید این کارها را انجام بدهد؟! اینها همه به‌خاطر این است که ما نیامدیم آن مسیر را درست طى کنیم. مصالح، مجاملات، مسامحه‌ها، باج دادن‌ها، مصلحت‌اندیشى‌ها و اجازه دخالتِ دیگران در امور دادن‌ها آدم را کم‌کم به آ‌نجایى می‌رساند که یک‌دفعه مى‌بیند در یک فضایى واقع شد که دیگر نه راه پس دارد و نه راه پیش! حالا خدا مى‌داند، بعد صدایش درمى‌آید؛ حالا فعلاً کمی صبر کنید تا صداى قضایا درآید!

  • أللهم صل علی محمد و آل محمد