757

حقیقت قضا و قدر در شب‌های قدر

نقش تحول نفسانی در تعیین سرنوشت سالانه

14024
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت رقم خوردن تقدیرات در شب‌های ماه مبارک رمضان می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی که قضا و قدر را امری بیرونی و جدا از اراده انسان می‌پندارند، بر این نکته تأکید می‌کنند که تقدیر الهی، در حقیقت بازتابی از تحولات و تغییرات نفسانی خودِ انسان است. استاد با بهره‌گیری از تمثیل عالم ثابتات و حرکت سیال زمان، توضیح می‌دهند که چگونه سالک با خروج از دایره انطباق با زمان و رسیدن به حالت تهیؤ و آمادگی، می‌تواند بر حوادث اشراف پیدا کند. در نهایت، ایشان شب‌های قدر را نه زمانِ ثبتِ جبریِ سرنوشت، بلکه فرصتی برای صیقل دادن نفس و ایجاد تغییرات بنیادین در وجود انسان معرفی می‌کنند که تا یک سال آثار آن در زندگی فرد جاری خواهد بود.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۵۷

1
  • درس هفتصد و پنجاه و هفتم

  • کیفیت قضا و قَدَر در شب‌های قَدْر (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • با صحبت بعضى از رفقا قرارمان بر این شد که امسال از بحث دوم خوددارى کنیم چون اگر بخواهیم صحبت در این مسئله به یک جایى برسد طبعاً با این فرصت کم ـ بیست دقیقه و 25 دقیقه ـ نمى‌شود و از هردو طرف مطلب مى‌ماند. لذا گفتیم که مبحث قضاء و قدر تمام شود و بعد إن‌شاءالله در سال جدید اگر حیاتى باقى بود و توفیقی بود هردو را پیگیرى کنیم؛ چون خیلی از اوقات درس هم چندان باقى نمانده است.

  • طرح مباحث فلسفی و عرفانی و روایی در بحث قضاء و قدر

  • در بحث قضاء و قدر همان‌طور که عرض شد مسائل مختلفى باید مطرح شود؛ یک مطلب، بحث فلسفىِ آن است و یکی بحث عرفانى و یکی هم احادیث و آیات که چه نحوه با این مطالب منطبق بشود. عمدۀ اشکال روى آیات و احادیث است که اگر مسئله در مباحث عقلى یا شهودى به نقطۀ قابل توجیهى نرسد طبعاً ما در مباحث نقلى دچار اشکال خواهیم شد، آن‌وقت باید به انواع مَجازات و اعتبارات متشبّث بشویم، چطور اینکه به همین کیفیت عمل شده است.

  • در بعضى از احادیث داریم که در نیمۀ شعبان تقدیرات رقم مى‌خورد، در بعضى‌ها سه شبِ ماه مبارک رمضان هست، در بعضى‌ها شب 27 ماه رمضان را هم ذکر کرده‌اند و در بعضى از روایات به دهۀ اول ذى‌حجه اشاره شده که در تقدیر انسان خیلی نقش دارند. اینها مسائلى است که من‌حیث‌المجموع موجب بروز بعضى از اشکالات هست. آنچه که از همه مهم‌تر هست، همان روایات مربوط به شب‌های ماه مبارک رمضان است که در بعضى از آنها تصریح بر این مسئله است. در حدیثى که از امام حسن علیه‌السّلام هست داریم که روز بیست و یکم ماه رمضان هست. در آنجا تصریح بر این است که دیشب همان شب قدر بود که پدرم به شهادت رسید و حضرت اسمى از شب بیست و سوم نمى‌آورند.1 در بعضى از روایات [مثل] روایت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با آن شخص که از حضرت راجع به ادراک شب‌های ماه مبارک در مسجدالنبی و در کنار پیامبر سؤال کرد، حضرت فرمودند که اگر نمى‌توانى هر شب بیایى، شب بیست و سوم را بیا. همان روایت جهنی که معروف است.2

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به الأمالی، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۱۸.
    2. مجمع البیان، ج 10، ص 519؛ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 20، ص 333.

جلسه ۷۵۷

2
  • روی‌هم‌رفته مسائل مختلفى هست لذا بزرگان در این زمینه همیشه با تردید به این قضیه نگاه کرده‌اند و بعضى از افراد در مقام توجیه فرموده‌اند که مقصود ائمه این بوده است که این قضیه را مردد نگه دارند تااینکه مردم به‌واسطۀ تردید، همیشه در یک حالت تهیؤ باشند چون اگر مشخص شود و موعد متعین باشد، ممکن است افراد مسائل را به تسویف بگذرانند.

  • اهمیت حال انتظار و تردد برای سالک

  • فرض کنید که اگر صادق مصدَّقى بیاید به انسان بگوید که آقا سه سال دیگر در روز فلان، مرگ تو اتفاق خواهد افتاد. خب آدم مى‌گوید که حالا تا سه سال دیگر خدا بزرگ است! بعد هم مى‌دانیم که این واقعیت دارد. خلاصه حالا خیلى دربند این‌وآن نباشیم و یک ماه مانده به اینکه فوت اتفاق بیفتد، دست به‌کار توبه مى‌شویم، رفع و رجوع و حلالیت از این و از آن و خلاصه کارها را درست مى‌کنیم و براى رفتن آماده مى‌شویم. خب او این سه سال را به بطالت مى‌گذراند و سه سال از عمر خود را به تنبّه نمى‌گذراند. اما اگر به او گفته شود که از الآن تا سه سال دیگر، هر روز براى تو احتمالش هست [که فوت کنی] ممکن است فردا اتفاق بیفتد من نمی‌گویم، ولى مى‌دانم که سه سال بیشتر نیست. اگر کسى این را بگوید طبعاً حال انسان متفاوت است. ممکن است پانزده روز دیگر باشد یا یک هفتۀ دیگر باشد. این مسئله از کجا پیداست؟!

  • مى‌گویند که سالک همیشه باید روزگارش را در حال انتظار و تردد بگذراند؛ تردد نه به معناى شک بلکه به معناى آمادگى و تهیؤ براى سفر است که همیشه باید [باشد].

  • لزوم حالت تهیؤ برای مرگ در انسان

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌فرمودند: وقتى شب سرتان را مى‌خواهید بر بالش بگذارید، باید اطمینانی نداشته باشید که فردا صبح سر از بالش و خواب بردارید! انسان باید با این حال باشد، یعنى حالش باید این‌طور باشد، روزش را باید این‌طور گذرانده باشد که هروقت آمدند گفتند: بسم‌الله! بگوید که بفرمایید، مطلب و مشکلى نیست! این را حالت تهیؤ مى‌گویند. نفس این‌طور است، مگر براى افرادى که طبعاً از این مسائل رد شده‌اند و این پل‌ها را پشت سر گذاشته‌اند و اصلاً جهان‌بینى آنها با سایر افراد تغییر پیدا کرده است. برای آنها حضور عندالله مهم است نه گذران این عمر و بعد هم درضمن یک آمادگى [کمی] براى حرکت، که آن خیلى اهمیت ندارد هست و آن حضور برای آنها از همه چیز مهم‌تر است.

جلسه ۷۵۷

3
  • در مجلس گذشته عرض شد که در قضیۀ قضاء و قدر مطلب این‌طور نیست که اعمال انسان در یک ساعت، یک شب، یک وقت، یک دقیقۀ به‌خصوص و یا یک ثانیۀ به‌خصوص تقدیر بشود و سرنوشتى که باید براى انسان در سال آینده رقم بخورد، در آن موقع مشخص و منجّز بشود و به فعلیت برسد. این مطلب به این کیفیت نیست بلکه همان‌طوری‌که عرض شد آن عالم، عالمِ ثابتات است و در عالم ثابتات قبل و بعد اصلاً به‌طورکلى معنا ندارد که یک زمانى زمانِ متأخر باشد و یک زمانى زمانِ متقدّم باشد و یک حال باشد و در آن زمان متأخر، این جنبه بخواهد در آنجا تحقق پیدا کند.

  • حضور همه چیز در عالم ثابتات

  • عالم ثابتات یعنى عالمى که در آنجا همه چیز حضور دارد گرچه آن مسئله از دید ما پنهان است، این را عالم ثابتات می‌گویند، برخلاف عالم سیالات و عالم تدریجیات و متدرّج الحدوث و الحصول که در آنجا قبل و بعد، در ظهور و در حضور راه ندارد. «قبل» در قبلیت خودش ثابت است و «بعد» هنوز نیامده و انسان همیشه در «آن» زندگى مى‌کند. نه آنِ توقفى بلکه آنِ سیال! هیچ‌وقت چرخۀ زمان در حرکت‌هایی نمى‌ایستد که در قبل و بعد، آن حرکت توقف داشته باشد و در آن حرکت، آنیات که از آنها به لحظات تعبیر مى‌شود در آنجا ثبوت و وقوف داشته باشند که انسان در آن موقعِ به‌خصوص، آن حادثه و پدیده را ادراک کند و به آنِ بعدى منتقل شود و در آنِ بعدى دوباره آن حادثه و پدیده و واقعه را ادراک بکند، این مسئله صحیح نیست.

  • تنافی وقوف با حرکت سیالی

  • حرکت سیالى متشکل از حرکات وقوفى نیست چون همۀ اینها متنافى و متضاد با یکدیگر هستند. وقوف با حرکت تفاوت مى‌کند؛ وقوف یعنى سکون، حرکت یعنى سیلان، و سیلان با سکون دوتا است و در دو نقطۀ مقابل قرار گرفته‌اند و این دو نقطۀ مقابل، آنها را نمى‌تواند جمع کند. مثل اینکه یک حرکت به‌سمت راست، درعین‌حال حرکت به‌سمت چپ که در دو نقطۀ مقابل است، اگر بخواهد هرکدام از این دو اتفاق بیفتد باید دیگرى معدوم باشد و بعدى بخواهد اتفاق بیفتد، دیگرى باید معدوم باشد. در دو جهت مخالف حرکت کردن، مستحیل است. این وقوف و حرکت دو مقولۀ مخالفِ هم هستند. پس در یک حرکت سیلانى اصلاً وقوف معنا ندارد و در آنجا نمى‌شود اسم «آن» گذاشت.

جلسه ۷۵۷

4
  • دو حالت انطباق شخص با زمان

  • بنابراین اگر یک شخص بخواهد آن «آن» را احساس کند، در آن «آن» وقوف راه ندارد بلکه خود شخص همراه با خودش با آن زمان، باهم منطبق مى‌شوند و باهم در یک راستا قرار مى‌گیرند و وقتى در یک راستا قرار گرفتند براى هردوى اینها دو حالت متفاوت اتفاق مى‌افتد؛ یکى حالتِ آنى که از آن تعبیر به لا قبلَ و لا بَعد مى‌شود و یکى حالت سیلانى که به انطباق خود آنها با حرکت زمانى مربوط است. اگر این انطباق وجود نداشته باشد او آنچه را که در زمان اتفاق مى‌افتد، نخواهد دید.

  • این قطار حرکت مى‌کند و این ایستاده است. شما وقتى مى‌توانید مناظر جلوى قطار را ببینید که چشمِ شما و وجودِ شما همراه با قطار حرکت کند. قطار در حال حرکت است و شما هم در درون این قطار قرار مى‌گیرید و این مناظر را مى‌بینید. حالا اگر شما یک‌دفعه از قطار پیاده شدید و قطار شروع به حرکت کرد، شما دیگر آن مناظرى که براى قطار قابل رؤیت است را نمى‌بینید و فقط آنچه که در جلویتان هست را مى‌بینید و از آنچه که الآن مسافرین داخل قطار دارند مشاهده مى‌کنند، محروم هستید چون شما الآن منطبق با حرکت قطار نیستید، شما توقف کردید و ساکن شدید و در این ایستگاه پیاده شدید و آنها چون همراه با قطار در حال حرکت هستند مى‌توانند ادراکات و حوادثى را که دارند مشاهده مى‌کنند را ضمیمه کنند چون وجود او با وجود قطار هردو در یک سنخ و در یک سبک قرار گرفته است.

  • حالا اگر این شخص بیاید در حرکت از قطار جلو بزند، یعنى در عین اینکه او سوار قطار است سرعتش را اضافه کند و از قطار پایین بیاید و با یک وسیلۀ دیگر، تندتر از قطار حرکت کند مثلاً قطار صد کیلومتر مى‌رود، او 120 کیلومتر حرکت کند. او به یک حوادث و پدیده‌ها و واقعیت‌هایى برخورد مى‌کند که قطار در حال حرکت هنوز به آن پدیده و واقعیت‌ها برخورد نکرده است. بیست دقیقه طول مى‌کشد یعنی بعد از یک فاصلۀ بیست کیلومتری تااینکه قطار بیاید و به این مسافت برسد. دو دقیقۀ بعد [می‌رسد] همیشه او دو دقیقه جلوتر از آن واقعه دارد مطالب را مى‌بیند چون در اینجا سرعتش بیشتر است.

جلسه ۷۵۷

5
  • حالا اگر یک شخص از آن سرعت درآمد و بعد به بالا رفت؛ یعنى از این حرکت عرضى در یک ارتفاعى رفت و از آنجا نگاه کرد، دیگر با قطار حرکت نمى‌کند بلکه از بالا ثابت است ولى چیزهایى را که مسافرین این قطار مى‌بینند و دیده‌اند و بعد از ده دقیقه یا بیست دقیقه خواهند دید، همه را به یک لحظه مى‌بیند. هم مى‌بیند که الآن آنجا چیست و هم اینجا چیست و هم آنجا چیست، و هم آن چیزهایی را می‌بیند که قطار آنها را نمی‌بیند چون گذشته است مسافرین از هر واقعه‌ای گذشته‌اند و دیگر نمی‌توانند ببینند خودشان را هم بکشند نمی‌بینند چون آن پدیده و واقعه را رد کرده‌اند؛ همین‌ها خودشان را هم بکشند به آن واقعه‌اى که مى‌خواهند برسند، نخواهند رسید چون هنوز نرسیده‌اند؛ فقط اینها دارند روبرویشان را مى‌بینند ولى این شخص، هر سه واقعه را دارد باهم مى‌بیند! یکى آنکه گذشته‌اند و یکى اینکه الآن دارند مى‌بینند و یکى اینکه هنوز به آن نرسیده‌اند. چون او بالا آمده و در ثابتات رفت! یعنى او رفت در یک امر ثابتى قرار گرفت لذا این دیدگاه فیزیکى به یک دیدگاه متافیزیکى تغییر پیدا مى‌کند. حالا البته فیزیکی و متافیزیکى‌اش را ما داریم در اینجا مى‌گوییم ولى فعلاً هردوى اینها جنبۀ فیزیکالى و جنبۀ شخصى در اینجا دارد که دارد انجام می‌شود.

  • الآن همین حالتى که براى این شخص اتفاق افتاده است را براى این قطارِ زمان که دارد حرکت مى‌کند درنظر مى‌گیریم؛ الآن ساعت شش و نیم است و مى‌خواهد حرکت کند و به یک ربع به هفت برسد، بعد به هفت برسد. اینکه الآن قطار زمان دارد حرکت مى‌کند، بعضى‌ها هستند که از اینجا صاف بالا مى‌آیند و دیگر منتظر نیستند که همراه با زمان جلو بروند و ببینند که یک ربع به هفت در اینجا چه اتفاقى خواهد افتاد و یا در خیابان چه اتفاقى خواهد افتاد؟ یک ربع دیگر مانده است! الآن ساعت شش و نیم است و یک ربع دیگر مانده است، اینها وقتى که بالا آمدند همان‌طورى‌که براى ما دیگر امکان ندارد که قضایایى که در ساعت شش، نیم ساعت پیش بود را الآن ببینیم درحالى‌که دیدیم! شما ساعت شش اینجا بودید من تأخیر و تخلف کردم و دیرتر از شش آمدم! اما شما به نظم و قاعده مقیّد بودید. خب شما که در اینجا ساعت شش بودید یک مسائلی، مطالبی، صحبتی و حرکتی را دیده‌اید و مشاهده کرده‌اید و این مطالب الآن در ذهنتان هست اما فقط در ذهنتان هست، خودتان دیگر با آن مطالب درگیر نیستید و الآن در مرأى و منظر شما نیست چون زمان گذشته است و وقتى زمان گذشته شما دیگر نمى‌توانید دوباره آن را بگیرید، تمام شد! نیم ساعت گذشت، شما در این نیم ساعت قبلى دیدید. نیم ساعت بعد یا یک ربع بعدى را هم نمى‌توانید ببینید چون هنوز جلو نرفته‌اید.

جلسه ۷۵۷

6
  • آنچه فعلاً مى‌توانید چنگ به آن بیندازید همان پدیده‌ها و واقعیتى است که الآن ساعت شش و 34 دقیقه دارید مشاهده مى‌کنید که عبارت از صحبت‌های بنده، کیفیت جلوس، حرکات، سکنات و آن مطالبى است که در این موقعیت الآن دارد انجام مى‌شود.

  • ثابتات؛ فضای مافوق زمان و اطلاع از آینده

  • ما اگر توانستیم ـ که مى‌توانیم، منتها کار دارد این‌طور نیست که هر کسى بتواند ـ و از این موقعیت بالا آمدیم و خودمان را از زمان بالا کشیدیم و از قانون زمان درآمدیم، اگر از قانون زمان درآمدیم ما به وقایعى که بعداً اتفاق خواهد افتاد اطلاع پیدا مى‌کنیم. لذا در ساعت شش و 35 دقیقه‌‌ای که الآن هست بنده به شما مى‌گویم که ده دقیقۀ دیگر در اینجا چه اتفاقى خواهد افتاد. مى‌گویید که از کجا می‌گویی؟! هنوز که نیامده است!

  • اینکه الآن من از اینجا بیرون می‌آیم و بالا مى‌آیم [مطّلع می‌شوم که] در نیم ساعت دیگر یا امشب یا فردا چه اتفاقى خواهد افتاد. اینکه الآن بالا آمدم در چه فضایى قرار گرفتم که توانستم اطلاع و اشرافی پیدا کنم که سایر افراد به یک هم‌چنین توان و قدرتى نمى‌رسند؟ به این ثابتات مى‌گویند؛ یعنى وقتى ‌که خودم را از قانون زمان خارج کردم و از این قطارى که دارد حرکت مى‌کند بیرون آمدم و بالا و بالا و بالا رفتم و در دویست مترى، سیصد مترى، یک کیلومتری یا دو کیلومترى فضا قرار گرفتم، از آن بالا آن قطار و حرکت‌هایی که از آنجا کرده است همه را دارم مشاهده مى‌کنم و مناظر را مى‌بینم تا جایی که افق اجازه بدهد و به هر مقدار که بالا بروم و بتوانم نسبت به افق غلبه کنم، تا آن مقدار من نسبت به حوادثى که در این مقطع و در این سیر روى کرۀ زمین قرار دارد، اشراف پیدا مى‌کنم.

  • پس از دایرۀ حرکت قطاریه و زمانیه خارج شده‌ام و در یک افق بالاتر آمدم و از آن افق بالاتر مى‌توانم همۀ آنها را به یک لحظه ببینم و باهم مشاهده کنم. انگار بر همۀ این حوادث و مناظر و واقعیات اشراف دارم و نسبت به همۀ آنها اطلاع دارم. لذا از آنجا اگر گوشى در دستم باشد و موبایل کار کند با این موبایل به آن مسافرین قطارى که‌ در آنجا دارند می‌رود مى‌گویم که مواظب باشید مثلاً ریل راه‌آهن در بیست کیلومترى جلوى شما دچار حادثه شده است، به آنجا که مى‌رسید احتیاط را رعایت کنید. مى‌گویند: اِ او از کجا مى‌داند؟! ما که الآن چیزى نمى‌بینیم! او حتماً علم غیب دارد! نه بابا! علم غیب نداریم! ما بالا رفتیم و از آن بالا داریم قضیه را مشاهده مى‌کنیم و به آن لوکوموتیوران مى‌گوییم که آقا مواظب باش که این مسئله این‌طور است.

جلسه ۷۵۷

7
  • همین‌طور الآن مسائلى که براى هواپیماها اتفاق مى‌افتد همۀ اینها در همین مسئله است. یک ماهواره آن بالا رفته است و دارد از تمام فعل و انفعالاتى که در جوّ و غیر جوّ انجام مى‌گیرد عکس‌برداری مى‌کند و دائماً خلبان را به آن اطلاعاتى که درمقابلش هست مى‌رساند [مثلاً] در قسمت جلو یک توده هواى مزاحم وجود دارد، ارتفاعت را بالاتر ببر یا پایین‌تر بیاور یا درقبال تو بعضى از ابرهاى حامل الکتریسیتۀ cb وجود دارد ارتفاعت را پایین بیاور. این از کجا این حرف را مى‌زند؟! اینکه الآن نمى‌فهمد اما آن که آن بالا هست دارد تمام این قضایا و پدیده‌ها را مشاهده مى‌کند و دارد این اطلاعات را در اختیار این بیچاره‌اى که دستش از همۀ مسائل خالى است قرار مى‌دهد. این ثابتات مى‌شود!

  • معنای عالم ثابتات

  • پس عالم ثابتات یعنى عالمى که در آن عالم و فضایى که در آن فضا انسان از دایرۀ طبیعت و از دایرۀ انطباق حرکت سیالى زمان خارج مى‌شود و از نظر مادى هم امثله‌اى دارد. هر مقدارى که آن قدرت و قوّت بیشتر باشد به همان مقدار اطلاعات نسبت به آینده و قبل بیشتر خواهد بود، این به خصوصیاتى که در این است برمى‌گردد.

  • علت خلاف درآمدن پیش‌گویی بعضی از بزرگان

  • لذا شما مشاهده مى‌کنید که در بعضى از اوقات مطالبى که بعضی از بزرگان مى‌گویند خلاف درمى‌آید، او خیلى بالا نرفته است و ماهواره و دیشش خیلى نگرفته است! مى‌گوید که یک هم‌چنین قضیه‌اى دو سال دیگر اتفاق مى‌افتد اما شما هرچه‌ مى‌نشینید مى‌بینید نه آقا! اتفاقى نمى‌افتد و خبرى نیست! دِیش ماهواره‌اش نگرفته است! در ثابتات رفته است اما نه به آن مقداری که باید نسبت به آن مسائل تودرتو اشراف پیدا کند. خیلی [بالا] نرفته است و فقط یک قسمت ظاهر را دیده است اما آن عللى که بالاى این قضایا و مسائل هستند هنوز براى او ناشناخته است و تصور مى‌کند که به مطلب رسیده است. این مسئله مربوط به ثابتات است.

جلسه ۷۵۷

8
  • بنابراین صحبت در این است آیا عملى را که ما در شب قدر انجام مى‌دهیم همان‌طورى‌که در توضیح عالم قضاء و قدر گفته شد و بعداً هم گفته خواهد شد [باعث تغییر تقدیر می‌شود]؟! فعلاً من با شواهد و امثله مقدارى اذهان را با این کیفیت قضاء و قدر آشنایى مى‌دهم آن‌وقت بعد مى‌گوییم که اصل قضاء و قدر چیست! آن را هنوز نگفته‌ایم که اصلاً مسئلۀ قضاء و قدر، قلم و لوح، دفتر و پرونده و فایل است که یکى‌یکى در آن بنویسند یااینکه مسئلۀ قضاء و قدر مطلب دیگرى خواهد بود؟! حالا فعلاً به خود خصوصیات، قرائن، شواهد و امثال‌ذلک نگاه مى‌کنیم تا یک مقداری با این مطلب آشنایى پیدا کنیم.

  • آداب شب‌های قدر

  • مى‌فرمایند که شب نوزدهم و شب ‌بیست‌ویکم از لیالى قدر هستند.1 خودمان را آماده مى‌کنیم! امشب از لیالى قدر است و در آن خصوصیت است پس مواظب باشیم ازدست ندهیم، حواسمان جمع باشد، خیلى با کسى صحبت نکنیم، تمام شب را در حال طهارت باشیم، یک وقتى نخوابیم و سایر چیزهایى که باید هم رعایت بشود و قاعدتاً هم همین‌طور است و باید این مسائل درنظر گرفته بشود تااینکه آن اتصالى که براى انسان هست اتصالِ بهترى باشد ولى ما تابه‌حال سؤال نکردیم که طهارت ما چه ربطى به قلم تقدیر پروردگار دارد؟! خدا مى‌خواهد تقدیر بکند آن‌وقت بنده باید طاهر باشم و وضویش را بگیرم؟! او مى‌خواهد این فایل‌ها را بنویسد که در سال آینده چه حوادث و قضایایى پیش مى‌آید، قضیه به بیدارى من چه مربوط است که بنده حالا بیدار باشم؟! آن خدا کار خودش را انجام مى‌دهد و آن ملائکه قلم و دفتر در دستشان گرفته‌اند و [می‌نویسند که] باید در هفتۀ دیگر فلان قضیه و حادثه برای ایشان پیش بیاید و دو هفتۀ بعد باید فلان مسئله برایش پیش بیاید و ماه دیگر باید فلان چیز پیش بیاید. بنده وضو بگیرم و بعد بى‌خوابى داشته باشم و عبادت بکنم، به تقدیر خدا چه مربوط است؟! حالا چون من نماز می‌خوانم خدا بگوید که عجب آدم خوبى است، بیا بیا! این دارد الآن نماز مى‌خواند بیا اسمش را در این صف افراد ناجحین و رابحین بنویسیم، این وضو گرفته است! نه او الآن وضو ندارد، خطش بزن! ببینیم مى‌رود وضو بگیرد یا نه نمی‌رود؟! یا مثلاً این دارد حرف مى‌زند و اصلاً شب قدر را نمى‌فهمد که چیست و هرهر و کرکر مى‌خندد و دارد با رفیقش جوک مى‌گوید و اس‌ام‌اس ردوبدل می‌کنند مثل اینکه او خیلی شوت است!! یااینکه آن یکی دارد آن کارها را می‌کند پس او را در صف اینها بگذاریم! خلاصه از این‌طور چیزها! خب او که الآن دارد این کار را انجام مى‌دهد چه ربطى به عالم تقدیر دارد؟! خدا تقدیر خودش را انجام مى‌دهد من وضو داشته باشم یا نداشته باشم خدا آن تقدیری را که باید دو ماه دیگر فلان [کسالت را داشته باشم قرار می‌دهد]. آیا آن کسالتى که دو ماه دیگر انجام مى‌گیرد، به عبادت امشب من بستگى دارد؟! چه ربطى به همدیگر دارد؟! چه ربطى به طهارت و بیدارى من دارد؟! اینکه مى‌گویند که بیدار و متوجه باشید براى چیست؟! متوجه باشید تا خدا نگاه کند شما بیدار هستید و این‌طورى بنویسد! این اصلاً معنا ندارد که بخواهیم عالم مشیت و قضاء و قدر را به این نحو توجیه کنیم. مسخره است که خدا به‌خاطر یک طهارت شب قدر ما و به‌خاطر صد رکعت نماز خواندن شب قدر ما و به‌خاطر یک بیدارى شب قدر ما [مسائل را طور دیگری بنویسد]. مگر مرحوم قاضی به بعضى از شاگردانشان؛ مرحوم شیخ عباس هاتف توصیه نکردند ـ همان‌طورى‌که مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیهما نقل کردند ـ که تا طلوع آفتاب بیدار باش و بعد که او خوابش برده بود، مرحوم قاضى تا او را دیدند گفتند: مگر نگفتم بیدار باش؟! چرا خوابت برد؟! گفتند که ازدست رفت؛ یعنى این یک سال عوض شد والاّ دعوا و توبیخ نمى‌کردند. حالا یا عوض شد یا قابل جبران هست، آن‌هم جاى صحبت دارد که اگر در شب بیست و سوم هم‌چنین خطا و اشتباه و غفلتی از ما سر زد آیا قابل جبران هست یا نه؟

    1. الکافی، ج 4، ص 158 و 160؛ مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ۱، ص 224.

جلسه ۷۵۷

9
  • عرفات؛ محل جبران قصور در شب‌های قدر

  • مثلاً در بعضى از روایات داریم که براى کسانى که شب قدر را نتوانند آن‌طور که بایدوشاید ادراک کنند باید منتظر بمانند تا در عرفات وقتى‌ که آنجا رحمت پروردگار شامل بندگانش خواهد شد بتوانند کارى انجام بدهند و توبه کنند و توبۀ آنها هم مورد پذیرش و رحمت خدا قرار می‌گیرد.1 ببینید از ماه رمضان، شوال، ذى‌القعده و ذى‌الحجه یا علی سه ماه دیگر! این معلوم مى‌شود که آنجا یک خبرهایى هست که او باید سعى کند که در آنجا جبران کند و قابل براى جبران هست.

  • خودِ ما؛ عامل ایجاد مشیت خدا

  • در اینجا چه مطلبى هست که تقدیر و مشیت خدا [به آن مربوط است] و چه ارتباطى با ما دارد؟! ببینید! داریم نزدیک مى‌شویم به اینکه دقیقاً ما خودمان همان قدریم! وجود ما و آن خصوصیات ما و آن نفس ماست که قدر و مشیت خدا را ایجاد مى‌کند، برایش ایجاد نمى‌کنند. لذا مى‌گوید که تو طهارت و بیدارى داشته باش و در حال غفلت نباش یعنى خودت مدام دارى خودت را تغییر مى‌دهى و مدام خودت را عوض مى‌کنى. آن‌وقت در امشب که یک هم‌چنین حالى هست ما هم آن را مهر مى‌زنیم! تو داری خودت را عوض مى‌کنى و بعد هم ما یکى‌یکى مهر مى‌زنیم. لذا به هر مقدار که در شب قدر توجه بیشتر باشد، براى سال آینده مهم‌تر است.

  • ماه رمضان؛ نقطۀ آغاز حرکت نفسانی

  • اینجا دیگر روایاتى که فرمودند: شب نوزدهم شب قدر است یا شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم یا هر سه شب، شب قدر است معنایش روشن مى‌شود یعنى تهَیؤ خود انسان براى تقدیر پرونده و تقدیر مَلَفِّ سال آینده. خودِ انسان تقدیر خود را ایجاد مى‌کند. از شب نوزدهم شروع مى‌شود لذا کسى که شب نوزدهم غفلت دارد، شب بیست و یکم و بیست و سوم او شب درستى نخواهد بود چون نوزدهم را ازدست داده است. کسى که شب نوزدهم را درحال توجه بگذراند ولى شب بیست و یکم را در حال غفلت بگذراند، شب بیست و سوم او هم خراب است چون این وسط شب بیست و یکم را ازدست داد. این‌طور نیست که این مقدمۀ آن باشد و آن مقدمۀ این، از نوع مقدمه‌ها نیست بلکه مسئله یک مسئلۀ واقعى است. این حرکت‌ نفسانى که براى تثبیت مشیت خدا در سال آینده است از شب نوزدهم شروع مى‌شود یعنى از قبلش، از خود ماه رمضان! هجده روز باید روزه بگیرید و هجده روز آمادگى پیدا بکنید که در شب نوزدهم به ثمر و نتیجه برسد! بعد یک پلۀ شب نوزدهم را رد کنید و باز وسط آن باید دو روز روزه بگیرید؛ روز نوزدهم و بیستم. این دو روزى که روزه گرفتید باز یک حال آمادگى [پیدا می‌کنید]. اینهایی که عرض می‌کنم مطالبى است که بزرگان فرموده‌اند، من از پیش خودم نمى‌گویم! شب نوزدهم و روز نوزدهم و بیستم ماه رمضان را که مى‌گذرانى آن حالت تقویت مى‌شود براى یک دورى که دوباره مى‌خواهد در شب بیست و یکم انجام بشود. عرض کردیم ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾2 این دور یک دور زده مى‌شود، دو دور زده مى‌شود. هرکدام از این دورها و هرکدام از این طورها در نقش و کیفیت تعیّن عالم ماده نقش دارد. نمى‌شود یکى از آنها باشد و یکى از آنها نباشد [چون دراین‌صورت] این حلقه یک حلقۀ مفقوده و افتاده مى‌شود. این یک حلقه الآن وجود ندارد و وقتى وجود ندارد کار لَنگ و خراب است و آنچه که باید انجام بشود، انجام نمى‌شود.

    1. من لا یحضره الفقیه, ج ۲, ص ۹۹.
    2. . سوره ق (50) آیه 38. نور ملكوت قرآن، ج ‌2، ص 542:
      «و هرآینه حقّا ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را كه در میان آنهاست در شش روز خلق كردیم.»

جلسه ۷۵۷

10
  • انجاز حال در شب بیست و سوم ماه رمضان و دوام آن تا سال آینده

  • باز مى‌گویند که دو روز دیگر روزه بگیر؛ روزۀ بیست و یکم و روزۀ بیست‌ودوم براى آخرین مرتبه که شب بیست و سوم است. آنجا دیگر یُنجِّز تَنجیزاً و یُنجَزُ إنجازاً به مرتبۀ فعلیت و انجاز مى‌رسد. یعنى کسى که در این ایام به این حالت شد، در شب بیست و سوم مى‌بیند فرق کرد! این فرق کرد تا یک سال با او هست! یک تکانى خورد، این حالتش که احساس کرد [متغیر] شد، این حالت دیگر رهایش نمى‌کند و تا یک سال دائم او را دست‌کاری مى‌کند! آن‌وقت این تقدیر مى‌شود. تا یک سال این [حال] با او هست. تا یک سال نشاط دارد و تا یک سال در فکر است و تا یک سال پیگیر است و تا یک سال [می‌بیند که] این درست شد. این حرکت‌، حرکت پیوسته‌اى بود که جلو آمد آمد آمد و در شب بیست و سوم که آن مشیت الهى باید این تغییر و تحوّلات انجام شود، آن مشیت الهى انجام شد.

  • حکایت مولانا دربارۀ جدال رومیان و چینیان در صورتگری

  • در این قضیه بروید حکایات مولانا را بخوانید.1 نقاش‌هاى چین و نقاش‌هاى روم که باهم مسابقه دادند، نقاش‌هاى چینى همین‌طور شروع به نقش و نگار کردند و ... وسط آنها یک پرده بود، این‌طرف پرده رومى‌ها بودند و این‌طرف هم چینى‌ها‌ بودند.

  • هر کو نکند فهمى زین نقش خیال انگیز***نقشش به خطا هرچند صورتگر چین باشد2
  • این شعر خواجه خیلى عجیب است که چطور می‌آید عالم قضاء و قدر را در این شعر مجسم مى‌کند و براى انسان توضیح مى‌دهد که باید دید این قلم تقدیر چه نوع مى‌گردد و خوشا به‌ حال آن کسانى که یک سر و سرّى پیدا کردند و از این قضیه چیزى سر درمى‌آورند. نقشش به خطا؛ یعنى مدام می‌رود نقش می‌بندد، مدام فکر می‌کند، تدبیر مى‌کند، مدام این‌طرف و آن‌طرف مى‌زند، این حیله آن حیله و این مکر و آن مکر [می‌کند] اى بابا! خبر ندارد آن کسى که این نخ‌ها را مى‌گرداند آن بالاست! نقشش به خطا؛ یعنى آن بالا را نگاه کن! چرا مدام در پایین داری این را به‌هم مى‌زنى و آن را به‌هم مى‌زنى، تدبیر مى‌کنى فلان کنی! یک نگاه به بالا بکن دیگر خیالت راحت مى‌شود! نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد! این رومی‌‌ها شروع کردند و مدام نقش‌ونگار و آبرنگ‌ها و مناظر را انجام دادند و چینی‌ها هم این‌طرف مدام شروع به صیقل دادن کردند و دل را درست کردند! شروع به صیقلی کردن دیوار کردند و مدام صیقل زدند و صیقل زدند و هیچ‌کار هم نکردند مدام صیقل زدند تا این دیوار مثل آینه شد که نقش در آن می‌افتاد! موقعى که پرده را کنار زدند تمام آن [نقش نقاشی رومی‌ها بر دیوار ‌افتاد]. این چینى‌ها را که مى‌گویند که [اجناس] قلابى درست مى‌کنند مثل اینکه از آن زمان‌ها بوده است! هرچه را که بگویى درست مى‌کنند! هرچه جنس در دنیا و در همین ایران بیچارۀ خودمان هست چینی است! از تخم‌مرغ گرفته ـ بابا تخم‌مرغ چیست که [چینی باشد!] ـ تا کفش و ... همه چینى است! آن‌وقت بُنجل‌هایش را براى ما مى‌آورند و آن خوب‌هایش را جاهاى دیگر و براى از ما بهتران مى‌برند! این مثل اینکه از همان موقع بوده است.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 91.
    2. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 161:
      هر کاو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز***نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جلسه ۷۵۷

11
  • با یکى از دوستانمان بودیم ـ چندى پیش سفرى به آنجا داشتیم ـ مى‌گفت که نگاه کن اینها در آدمیزاد هم دارند قالب و کپى مى‌زنند!! همه عین همدیگر هستند!! آدم‌ها را نگاه بکنی [همه شبیه هم هستند]! این دارد با آن حرف مى‌زند و یادمان می‌رود بعد یکى دیگر مى‌آید خیال مى‌کنى این همان قبلى است! مى‌گویى که بابا الآن این کار را کردى! مى‌گوید که من اصلاً تو را ندیدم! مثل اینکه از همان موقع در کپى زدن یک چیزى‌شان مى‌شده است!!

  • وقتى که پرده را برداشتند کپىِ آن [نقاشی‌ها] روى دیوار افتاد. عجب کپى مى‌زنند! آقا کپی می‌زنند از خود جنس اصلى هم قشنگ‌تر! این عجیب است! آدم اصلاً اشتباه مى‌کند که آیا این جنس اصلى و آمریکایى است و یااینکه برای همین چین است و قلابى است؟! آن اصلى است و این قلابى است ولى اینها وقتى که قلابى مى‌زنند از همان جنس اصلى امریکایى قشنگ‌تر و بزک‌کرده‌تر و بهتر درمى‌آورند! حالا در موضوعات سیاسى داخل نشویم! صلاح [نیست] عقلمان نمى‌رسد. اینها یک چیزهایى است که عقل ما قد نمى‌دهد! خیلی مسائل را عقل ما قد نمی‌دهد یعنى ما اصلاً در واقع هیچى نمى‌فهمیم و فقط یک عدۀ خاصى در اینجا مى‌فهمند و بقیه چیزی نمى‌فهمند! وقتى کسى چیزى نفهمد باید افسارش را دست این‌وآن بدهد چون چیزى سرش نمى‌شود! مثل اینکه فقط دو سه‌تایی هستند که در این دنیا مى‌فهمند و بقیه هم همه کاه و یونجه و چیزهاى دیگر خورده‌اند!

  • حالا وقتى که پرده را درآوردند آن نقش روى این دیوار افتاد و این دیوار نقش روم شد! وقتى نگاه کردند دیدند عجب! تلألؤیى که این دارد و شعاعى که از این دارد بلند مى‌شود، آن ندارد! آمدند نگاه کردند دیدند اینها همان‌ را درست کرده بودند ـ حالا درست نکرده بودند ـ اینها هم همان نقش را درست کرده بودند و صدایش را درنیاوردند که بابا ما داریم صیقل مى‌زنیم.1 وقتى کسى مى‌خواهد کلک بزند، نمى‌گوید که من دارم کلک مى‌زنم بعداً خود ما مى‌فهمیم که همه‌اش کلک است! والاّ آنها که از اول نمى‌گویند که داریم کلک مى‌زنیم و صیقل مى‌کنیم! بعد از یک مدتى مى‌فهمیم عجب! اى داد بیداد! همه‌اش کلک بوده! به ما گفتند که ما داریم نقاشى مى‌کنیم، نگو دارند صیقل مى‌زنند و قلابى مى‌زنند! دارند کلک می‌زنند. منظورم چینى‌ها هستند! آنها آن موقع داشتند همۀ اینها را صیقل مى‌زدند و بعد این‌طور شد. او چه‌کار کرده است؟! او شروع به صاف کردن و ترمیم کردن دیوار و اصلاح کردن جدار کرده است.

    1. . طبق آنچه در مثنوی آمده است، رومیان در حال صیقل زدن بودند و چینیان مشغول صورتگری. (محقق)

جلسه ۷۵۷

12
  • قدر؛ همان تحوّل و تبدّل نفس

  • عالم قضاء و قدر هم همین است. مى‌گویند که خودت را مدام اصلاح کن، چیزى نوشته نمى‌شود! مدام خودت را اصلاح کن و عوض کن و مدام خودت را تغییر بده و تحوّل و تبدّل پیدا کن! این تحوّل و تبدّل و تغییر به هر مرتبه‌اى که هست آن قدَر مى‌شود. اگر در این مدت توانستیم خودمان را طورى متحوّل و متبدّل و عوض کنیم که کاملاً ارتباطمان با پروردگار صاف بود، در شب بیست و سوم قدَرِ ما همان مى‌شود و این یک سال صاف است. اگر نه هفتاد درصد بود [همان هفتاد درصد نصیب داریم].

  • لزوم توسّل و اتصال به ولایت در شب‌های قدر

  • لذا در این شب‌ها باید همۀ تعلقات را از خودمان کنار بریزیم. شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم، شب روضه‌خوانى نیست! البته ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در این شب قرار گرفته است ولى مگر در زمان‌ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم شب روضه‌خوانى بود؟ امیرالمؤمنین که هنوز کشته نشده بود! پس شب نوزدهم و بیست و یکم چه‌کار مى‌کردند؟! روضه مى‌خواندند؟! یا على ضربت به سرت زدند! بابا هنوز امیرالمؤمنین کنار پیغمبر است! شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم شب روضه‌خوانى نیست! شب اتصال انسان است. البته به مناسبت این حادثه‌اى که انجام شده است انسان باید [از باب] ﴿وَٱبۡتَغُوٓاْ إِلَيۡهِ ٱلۡوَسِيلَةَ﴾1 متوسل بشود و توسل به ولایت باید باشد. شب نوزدهم و بیست و یکم طبعاً روضۀ امیرالمؤمنین و توسل به آن حضرت است اما شب بیست و سوم از بحث آن دو شب دیگر خارج مى‌شود حالا یا ادامۀ آن توسل به امیرالمؤمنین یا سیدالشهداء علیهماالسّلام و یا ـ فرقى نمى‌کند ـ موسى بن جعفر یا امام رضا علیهم‌السّلام است. آیه نیامده که شب بیست و سوم حتماً باید توسل به امام حسین باشد. البته توسل به حضرت را داریم2 اما هیچ اشکالى ندارد که انسان نسبت به سایر ائمه علیهم‌السّلام و نسبت به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه توسل داشته باشد. توسل به امام زمان هم که روضه ندارد! امام زمان هم که هنوز حىّ است.

    1. . سوره مائده (5) آیه 35. معاد شناسى، ج ‌9، ص 129:
      «... و به‌سوى پروردگار وسیله‌اى بجویید!»
    2. تهذیب الأحكام، ج 6، ص 4۹.

جلسه ۷۵۷

13
  • رابطۀ مستقیم میزان اتّصال نفس و میزان بهرۀ انسان از قدَر

  • شب اتصال است شب برقرارى حال است. انسان حال برقرار کند. لذا چه اشکال دارد که اصلاً انسان در این شب‌ها اشعار بزرگان و عرفاء و اشعار اولیاء الهى را بخواند؟! دعا بخواند، ادعیه‌اى که از ائمه آمده است. الزامى در گریه و توسل به این کیفیت در قضیه نیست بلکه مسئله این است که انسان حال خودش را به‌نحوى تغییر بدهد که آن جنبۀ اتصال باشد. این اتصال به هر مقدارى باشد آن قدرِش یا قدَرش مى‌شود. اگر هفتاد درصد است، انسان هفتاد درصد نصیب دارد و اگر پنجاه درصد است، پنجاه درصد نصیب دارد. به هر مقدار که هست [به همان مقدار نصیب دارد] لذا خوب است انسان حال خودش را در این ایام سبک کند و تعلقات خودش را کم کند و سعى کند در این هجده روز که از ماه مبارک، روزه مى‌گیرد در مسیر روزۀ‌ خاص یا خاصّ الخاص حرکت کند و از آن روزه‌ها بگیرد که همۀ اینها نقش‌گذار، محوِّل، مغیر و مبدِّل نفس در ارتباط با آنها هستند.

  • تفسیر روایت جَهنی راجع به شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان

  • بنابراین روى این جهت روایاتى که در اینجا هست حل شد؛ روایاتى مبنى بر اینکه شب نوزدهم شب قدر است یا شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم یا هر سه شب [شب قدر هستند]، باید گفت که هیچ‌کدام از اینها جنبۀ مقدِّمى ندارند. شب نوزدهم جنبۀ مقدمى ندارد، اگر بگوییم که شب نوزدهم شب قدر بوده، درست است. شب بیست و یکم هم بگوییم درست است. هر سه شب هم بگوییم درست است و آن روایت جَهنى که شب بیست و سوم دارد مربوط به إنجاز مى‌شود؛ یعنى دیگر تمام شد یعنى شبى که پرده را از وسط برداشتند و صیقلى شدن دیگر تمام شد. اما آیا این صیقلى شدن در شب بیست و سوم انجام شد؟! نه‌خیر! صیقلی شدن در شب‌های دیگر انجام شده تا به اینجا رسیده است. این‌طور نیست که خلق‌الساعه صیقلى شدن این دیوار یک‌دفعه در شب بیست و سوم باشد و شب‌های دیگر فقط جنبۀ مقدمه داشته باشد. منظور از مقدمه هم یعنى همین یک حال آمادگی. نه این‌طور نیست! در شب‌های دیگر قبلی جنبۀ سازندگى هست نه جنبۀ مقدمى که این مسئله طبعاً روى شب بیست و سوم تأثیر دارد.

جلسه ۷۵۷

14
  • أللهم صلّ على محمد و آل محمّد