788

تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی

تحلیل توحید افعالی و نسبت اراده انسان با مشیت الهی

13906
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 9: في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه عقل مدبر در نظام هستی و چگونگی تدبیر قوای مختلف در وجود انسان می‌پردازد. ایشان با نقد دیدگاه‌های محدود در تفسیر قضا و قدر، بر این نکته تأکید می‌کنند که تمام افعال عالم در تحت مشیت الهی قرار دارد و دعا و ابتهال نیز خود بخشی از مسیر تحقق قضا و قدر است. در ادامه، با واکاوی داستان حضرت یونس علیه‌السلام، به بررسی دقیق نسبت میان نفرین انبیاء، اجرای رسالت و مراتب توحید افعالی پرداخته می‌شود. این بحث با هدف روشن‌سازی این حقیقت است که چگونه اولیاء الهی در مسیر سلوک خود به درک عمیق‌تری از ربوبیت حق دست می‌یابند و چرا درک صحیح از مسئولیت‌پذیری و جایگاه بندگی، نیازمند عبور از نگاه‌های سطحی به حوادث عالم است. در نهایت، این جلسه مخاطب را به تأمل در اسرار نهفته در قصص قرآنی برای فهم بهتر مسیر کمال دعوت می‌کند.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۷۸۸

1
  • درس هفتصد و هشتاد و هشتم

  • بیان دلیل اول مرحوم شیخ اشراق برای اثبات عقل مجرده (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم1

  • در تتمۀ دلیل اولِ مرحوم صاحب مطارحات كه ما گفتیم که در واقع دو دلیل محسوب مى‌شود اما مرحوم آخوند آن را به‌عنوان یك دلیل ذكر كرده‌اند. صحبت در این بود كه تمام افاعیلى كه در وجود انسان یا نبات یا حیوان هست اینها در خودشان نفس إعمال رویه دارند. وقتى که علتی یک تأثیری در معلول مى‌گذارد آن تأثیر از همان جهت علیت است و اختلاف در این افاعیل و قوا به‌نحو شدت و ضعف و به‌نحو اختلاف ماهوى و اشكال و صور مختلفه و تخطیط یعنى همین برنامه و تشكّلى كه فاعلیت این قوا پیدا مى‌كند به‌طوركلى نمى‌تواند در تحت یك تدبیر و اراده‌ای باشد که بتواند نسبت به سایر امور نیز ادراك و شعور [داشته] باشد. هر قوه‌اى كار خودش را انجام مى‌دهد مثل انسانى كه پیش طبیب مى‌رود، طبیب مى‌گوید که كار من فقط در [زمینۀ] استخوان است و دیگر به مغز، كلیه، قلب و جهاز هاضمۀ شما كارى ندارم. اگر اعضاى دیگر شما درد مى‌كند باید پیش طبیب دیگرى بروید. پیش آن كه رفتى او مى‌گوید که این عكس‌ها را بگیر و این كارها را انجام بده، بعد می‌گوید:‌ مشكلى در كلیه نداری.

  • حالا فرض کنید که باید به قسمت معده بروید. هركدام كار خودشان را انجام مى‌دهند و در حیطۀ تخصص خودشان اظهارنظر مى‌كنند. قواى نامیه و مبدله و غاذیه در وجود انسان هركدام كار خودشان را انجام مى‌دهند و كارى به دیگرى ندارند و در اینجا نسبت به دیگرى إعمال‌ رویه انجام نمى‌شود به‌طورى‌كه اگر یك قوه بخواهد از روى شعور و ادراك نه‌تنها نسبت به فعل خودش داراى شعور و ادراك باشد بلکه نسبت به كلّ مسائل و قواى دیگر هم بتواند ادراك و شعور داشته باشد طبعاً هم‌چنین مسئله‌اى مستحیل است و به مزاح اشبه است. باید یك عقل مدیر و مستقل و مدبرى باشد تااینكه آن عقل هركدام از این قوا را در مسیر و راه خود مورد بهره‌بردارى قرار بدهد. همان‌طور كه خود ما هم همین كار را انجام مى‌دهیم. دست داراى قوۀ ماسكه است و مى‌تواند این [شى‌ء] را بردارد اما من باید دست را در اینجا به‌كار بگیرم تااینكه این را بردارد یااینکه این را برندارد و این لیوان را بردارد یا این لیوان را برندارد و این كتاب را بردارد، خود دست فقط داراى قوۀ ماسكه است و شعور ندارد كه لیوان را بردارد یا ظرف آب یا كتاب و یا قلم را بردارد. آن قوه‌اى كه در نفس انسان هست آن نفس ناطقه، آن مدیر، آن مدبر و آن عقل كه آن امور را مى‌گرداند از همۀ اینها براى رسیدن به مقصود خود استفاده مى‌كند مثلاً از چشم، گوش، زبان، دست، پا و ... براى رسیدن به مطلوب استفاده مى‌كند.

    1. تلمیذ: [جلسات فلسفه و فقه را] دو روز دو روزش کنیم.
      استاد: یعنی مثلاً دو روز فلسفه و دو روز فقه باشد؟ این‌طوری می‌شود و یک روز در میان هم می‌شود! البته خب دو روز پشت‌سرهم باشد بهتر است چون انس با مطلب بیشتر است و آدم بهتر مطلب دستش است ولی درهرصورت ما خواستیم در این مدت دو درس باشد و بینش فاصله باشد دیدیم نشد! مخصوصاً اینکه گاهی اوقات احساس می‌کنم که نمی‌شود و ادامه دادن صحبت مشکل است. لهذا شاید این طرح بدی نباشد که مثلاً شنبه و یکشنبه را به فقه می‌پردازیم و سه‌شنبه و چهارشنبه را به فلسفه می‌پردازیم.
      چون خودم احساس می‌کنم که روش ما روش صحیحی نیست. خدا مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را رحمت کند ایشان چند بار به من تأکید داشتند که مباحثۀ فقه را تا آخر عمرت داشته باش و نفرمودند که چه باشد، هرچه شد یک بحث فقهی مثلاً لمعه یا شرایع هرچه شد.
      و خودم یک هم‌چنین احساسی را می‌کنم که در نبود فقه انگار یک خلأ‌ای دارم اما اصول این‌طور نیست اصول که همه‌اش بافتنی است!! آنچه که از ائمه علیهم‌السّلام رسیده است همان فقه است حالا ما خودمان برمی‌داریم کم و زیاد و بالا و پایین می‌کنیم حرف دیگری است! ولی خود [مباحث] فلسفه هم بالأخره اینها مطالب الهی و نورانی است. مطالبی است که با توحید و صفات و آثار وجود کار دارد این‌هم جای خودش را دارد و انسان نمی‌تواند از این مسائل صرف‌نظر کند و اثرات مهمی در تفکر انسان دارد. پس إن‌شاءالله ما دیگر به همین نحوه ادامه می‌دهیم تا چهارشنبه همین فلسفه را می‌خوانیم و از جلسۀ بعد دو روز اول به فقه و دو روز بعد را به فلسفه می‌پردازیم تا ببینیم که با این تدبیر آیا مشکل حل می‌شود یا نه.

جلسه ۷۸۸

2
  • روى این جهت خود این قوا كه در وجود اعضاء منبث و پراكنده هستند، شعور و ادراكِ تدبیر ندارند. بله، ممكن است بگوییم که داراى شعور در إعمال رویه هستند ولى شعور در تدبیر كه این كار را انجام بدهند و آن كار را انجام ندهند و در این ساعت این عمل را انجام بدهند و در ساعت دیگر... نسبت به مسائل مختلفه [این شعور را ندارند] که در اینجا دیگر مسائل، فنون و علومى است كه مختص به خودش است.

  • یادم هست یک وقت مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله‌ تعالی علیه ـ این شعر را که برای سعدى است مى‌خواندند و ایراد مى‌گرفتند.

  • قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه***به کفر یا به شکایت برآید از دهنی
  • فرشته‌ای که وکیل است بر خزاین باد***چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی1
  • می‌گوید که آن فرشته فقط به‌دنبال این است كه این عمل را انجام بدهد و كاری به این ندارد كه چراغ پیرزن ازبین مى‌رود و فقط وظیفه‌اش این است كه ﴿فَٱلۡمُدَبِّرَٰتِ أَمۡرٗا﴾2 بیاید و مشیّتى را كه تعلّق گرفته است انفاذ و تنفیذ ‌كند.

  • ایشان مى‌فرمودند: نه! آن چراغ پیرزن هم اگر تقدیر باشد، می‌میرد و خاموش مى‌شود و اگر تقدیر نباشد هزار طوفان هم نمى‌تواند آن چراغ را خاموش كند! خب موارد بسیار عدیده‌اى دیده شده است و مسئله ثابت است كه در عین وقوع یك حادثه، انسان مشاهده مى‌كند چطور بعضى از افراد از آن حادثه جان سالم به درمى‌برند! خب این یک مسئله است البته ما به‌نحوى هم مى‌توانیم توجیه كنیم.

  • قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه***به کفر یا به شکایت برآید از دهنی
  • ‌تغییر مسائل بداء و قضا و قدر به‌واسطۀ دعا

  • البته به این بیت اشكال وارد است که به شكر و یا به شكایت قضا تغیّر و تبدّل پیدا مى‌كند. ﴿مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَايَةٍ أَوۡ نُنسِهَا نَأۡتِ بِخَيۡرٖ مِّنۡهَآ أَوۡ مِثۡلِهَآ﴾3 هم‌چنین در مسائل بداء و مسائل دیگر؛ تبدل حال و تبدل قضاء و قدر و امثال‌ذلك، اینها امورى هستند كه به‌واسطۀ دعا تغییر پیدا مى‌‌كنند و خود دعا هم در مسیر قضاء و قدر است. جناب سعدى تصورشان بر این است كه یک لوحِ محفوظى هست و تقدیر بر آن لوح محفوظ، فلان مسئله را رقم زده و تمام شد و دیگر كارى به سایر مسائل نداریم ولى باید به ایشان گفت كه در همان لوح تقدیر كه لوح محفوظ است و همۀ تقدیرات و حوادث عالم كون در آنجا نشئت گرفته و علم عنایى در آنجا تحقق پیدا كرده است، خود دعا و ناله و ابتهال هم در مسیر تثبیتِ مشیت رقم خورده است؛ یعنى قضاى الهى تا اینجا قرار است بیاید و به اینجا كه رسید فلان دعا، فلان ندامت، فلان توبه و فلان ابتهال [تغییرش مى‌دهد] مثل داستان حضرت یونس كه داستان خیلى عجیبى است! واقعاً در این قرآن، ما توحید را بتمام معنى الکلمة مشاهده مى‌كنیم كه چگونه از ذات پروردگار آثار و صفاتش دارد در عالم نشر پیدا مى‌كند و همۀ این مسائل براى علم ما و براى تبدل جهل ماست.

    1. گلستان سعدی، باب هشتم، حکمت 65.
    2. . سوره نازعات (79) آیه 5. امام ‌شناسی، ج 5، ص 147:
      «سوگند به فرشتگانى كه تدبیر امور مى‌كنند.»
    3. . سوره بقره (2) آیه 106. مهر تابان، ص 396:
      «ما هر آیه‌اى را كه نسخ كنیم و برداریم و یا به فراموشى اندازیم، مثل آن را یا بهتر از آن را مى‌آوریم.‌»

جلسه ۷۸۸

3
  • اسرار نهفته در داستان‌های قرآن

  • در داستان حضرت یوسف اسرار عجیبى نهفته است، در داستان حضرت موسى و خضر علیهما‌السّلام [اسرار عجیبی نهفته است] و در داستان حضرت یونس: ﴿وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ﴾1 حضرت یونس پیغمبر خداست، پیغمبر خدا كه گناه نمى‌كند، پیغمبر خدا مكلف بر اجراى تكلیف است كه تكلیف را انجام بدهد. حضرت یونس می‌‌آید تبلیغ رسالت را مى‌كند اما قومش او را مسخره مى‌كنند و حرفش را گوش نمى‌دهند. او هم نفرین مى‌كند و نفرینش هم نافذ است!

  • نفرین پیامبران، در مسیر اجراى رسالت

  • چون پیغمبر وقتى كه نفرین كند نفرین او، نفرین یك فرد عادى نیست بلکه نفرین او نفرین در اجراى رسالت است؛ یعنى این‌طور نیست كه یک پیغمبر همین‌طور بیاید کناری بنشیند و یک نفرینی بكند و حالا یا خدا برآورده ‌كند و یا ملائكه چانه بزنند و بگویند که مثلاً یا رسول خدا یك‌خرده‌ دست نگه‌دار و یك‌خرده صبر كن تا ببینیم چه مى‌شود بلکه این مردم آمدند، نه! وقتى كه خدا رسولى را مى‌فرستد تمام امكانات و قوا را هم همراه با آن رسول مى‌فرستد مگر اینكه خود آن [رسول] در مقام تخاطب صبر كند. در داستان حضرت نوح داریم که مدام نفرین مى‌كرد و خدا مى‌گفت که صبر كن.

  • اما اگر قرار بر این باشد كه پیغمبر عملى را از روى قصد و انشاء بخواهد انجام بدهد، آن دیگر ردخور ندارد چون خودش دارد إعمال مى‌كند و این قوا در اختیار او قرار داده شده است كه بیاید در راه رسالت و در راه ابلاغ تكلیف إعمال كند و این برنامه هم جزو برنامۀ او در اینجا قرار دارد.

  • عدم نزول عذاب درصورت حضور پیامبر و ولیّ در یک مکان

  • خب حضرت یونس نفرین مى‌كند و می‌گوید كه خدایا هرچه انجام دادم فایده ندارد، اینها كافرند و ما را مسخره مى‌كنند و دارند تو را استهزاء می‌کنند و دیگر نتیجه‌اى ندارد پس زمین خودت را از لوث وجود اینها پاك گردان! خب عذاب هم مى‌آید. حضرت وقتى مى‌بیند كه دارد عذاب مى‌آید و چون ممكن است ایشان را هم بگیرد از آنجا بیرون مى‌آید، این بیرون آمدن هم خطابش از آنجاست؛ یعنى خدا به او خطاب مى‌كند كه بیا بیرون تا این عذاب دامن تو را نگیرد یااینكه اگر تو بخواهى در اینجا باشى دیگر عذاب نمى‌آید، این قسم دوم هم چیز شده است. ﴿وَمَا كَانَ ٱللَهُ لِيُعَذِّبَهُمۡ وَأَنتَ فِيهِمۡ وَمَا كَانَ ٱللَهُ مُعَذِّبَهُمۡ وَهُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾2 اگر مى‌خواهى عذاب بیاید باید از اینجا خارج شوى و باید از این مكان بیرون بیایى چون تو وسیلۀ رحمتى، وسیلۀ رحمت كه نمى‌شود [باعث عذاب شود]. لذا خدا به حضرت لوط هم مى‌گوید که از اینجا خارج شو، ﴿إِلَّا ٱمۡرَأَتَكَ﴾3 به حضرت لوط هم مى‌گوید كه عذاب مى‌خواهد بیاید و از این شهر بیرون برو چون اگر بخواهى در این شهر باشى دیگر عذاب معنا ندارد و امثال‌ذلك.

    1. . سوره أنبیاء (21) آیه 87. مطلع انوار، ج 12، ص 97:
      «داستان همنشین ماهى را بیاد آور كه با حالت غضب و خشم از قوم خود جدا شد و از آنها فاصله گرفت و چنین گمان نمود كه ما بر او سلطه و استیلاء نخواهیم یافت.‌»
    2. . سوره أنفال (8) آیه 33. معادشناسی، ج 2، ص 8:
      «اى پیغمبر! تا هنگامى كه تو در میان این مردم هستى خداوند آنها را البته دستخوش عذاب نمى‌كند، و همچنین تا وقتى‌كه آنان استغفار را شعار خود قرار دهند، خداوند عذاب كننده آنها نخواهد بود.»
    3. . سوره عنکبوت (29) آیه 33.
      ترجمه: «غیر آن زن کافرت.» (محقق)

جلسه ۷۸۸

4
  • حضرت یونس [از شهر] بیرون مى‌آید، وقتى كه حضرت یونس بیرون مى‌آید، آن‌وقت آن عذاب که می‌خواست نازل بشود افراد جمع مى‌شوند، دیگر داستان خودش را دارد که مردم توبه مى‌كنند و...

  • علت حبس حضرت یونس در شکم ماهی

  • حالا حضرت یونس که بیرون می‌آید و سوار كشتى مى‌شود که دوباره برگردد ببیند که دیگر همه چیز درست و روبه‌راه شده است، همۀ مردم مسلمان شده‌اند، ایمان آورده‌اند و آدم‌های خوبی شده‌اند، حالا این چه قضیه‌اى است كه حضرت یونس باید چهل روز در شكم ماهى باشد؟! چون خود حضرت یونس هم بالأخره سیر خودش را دارد. ﴿فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ﴾1 خیلى عجیب است! حضرت گمان كرد كه ما بر او قادر نیستیم! البته بعضى‌ها گفته‌اند كه ﴿نَّقۡدِرَ﴾ معناى غلبه و قدرت نیست. مرحوم علامه ـ رضوان ‌الله‌ تعالی علیه ـ در تفسیر دارند كه پیغمبر نمی‌آید ﴿فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ﴾ بکند چون با عصمت انبیاء [نمى‌سازد] پس این همان معنای فَظَنَّ أن لَم نأخُذَهُ «ما او را بگیریم» می‌دهد، نأخُذَهُ و نَکتَنِفَهُ در چیز قرار بدهیم.2

  • ولیكن فرقى نمى‌كند معنا یكى است و تفاوتى نمى‌كند! همین‌كه مى‌گوید: ﴿فَظَنَّ﴾، ﴿فَظَنَّ﴾ حالا دیگر چه آن معنا را بگیرید و چه این را، یعنى ﴿فَظَنَّ﴾ اینکه از تحت قدرت ما خارج است یعنی از این تحت قدرت بیرون می‌آید و خودش مى‌تواند از آن عذاب فرار كند و كنار بیاید و همۀ اینها روى حساب است ها! تا كسى به آن مراتب نرسیده یا حداقل بویى از آنها نبرده باشد اصلاً نمى‌تواند این آیات را بفهمد. یعنى چه؟! حضرت یونس بیرون بیاید و چهل روز هم در شكم ماهى باشد، خب یعنی چه؟! اگر كسى از شما سؤال كند یا از این آقایان سؤال کند كه آقا یعنى چه که خدا حضرت یونس را چهل روز عذاب بدهد؟! ﴿فَنَادَىٰ فِي ٱلظُّلُمَٰتِ أَن لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبۡحَٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَفَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّيۡنَٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُ‍ۨجِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾3 خب براى چه؟! مگر پیغمبر خدا گناه كرده است؟! مگر پیغمبر خدا معصیت كرده است؟! تكلیف را انجام داده و مسخره‌اش كرده‌اند و او هم نفرین كرده و عذاب آمده است دیگر چهل روز در شكم ماهى بودن یعنى چه؟! چون این‌همه سیر براى خود این پیغمبر است! خود این پیغمبر هم در مسیر كمال خودش باید به مرتبۀ توحید برسد و او هم باید راه خودش را طى كند. آیا ما خبر داریم در آن‌وقتى كه حضرت یونس داشت نفرین مى‌كرد چه تفكرى داشت؟! ما كه نمى‌دانیم، شاید همین‌جا قرار است كه یک مسئله‌اى اتفاق بیفتد. اینکه الآن دارد نفرین مى‌كند و [می‌گوید که] اینها فایده‌اى ندارند چه تفکری دارد؟! اما پیغمبر ما هیچ‌وقت نفرین نكرد! مى‌فرمود: «اللهمَّ إهدِ قَومی فإنّهم لا یَعلمون!»4 اما حضرت نوح نفرین كرد،5 حضرت یونس نفرین كرد، حضرت لوط نفرین كرد.6 اینها همه نفرین کردند. خب آنها هم باید انجام بشود، اگر آن كافر است این‌هم كافر است، اگر آن مشرك است این‌هم مشرك است، اگر آن به محاربه و جنگ برخاسته، این‌هم به محاربه و جنگ برخاسته است.

    1. . سوره أنبیاء (21) آیه 87. مطلع انوار، ج 12، ص 97:
      «پس چنین گمان نمود كه ما بر او سلطه و استیلاء نخواهیم یافت.»
    2. المیزان، ج 14، ص 314 و 315:
      «و قوله: ﴿وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ﴾ أی واذکر ذا النون إذ ذَهَبَ مغاضباً أی لقومِه حیث لم یُؤمنوا به فَظَنَّ أن لن نَقدر علیه أی لن نضیق علیه من قدر علیه رزقه أی ضاقَ کما قیل. و یُمکن أن یکونَ قوله: ﴿إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡهِ﴾ وارداً مورد التمثیل أی کان ذهابه هذا و مفارقة قومه ذهاب من کان مغاضبا لمولاه و هو یظن أنَّ مولاه لَن یَقدر علیه و هو یفوته بالابتعاد منه فلا یقوى على سیاستِه و أما کونه علیه‌السّلام مغاضباً لربِه حقیقة و ظنه أن الله لا یقدر علیه جداً فمما یجل ساحة الأنبیاء الکرام عن ذلک قطعاً و هم معصومون بعصمة الله.»
    3. . سوره أنبیاء (21) آیه 87 و 88. مطلع انوار، ج 12، ص 97 و اربعین در فرهنگ شیعه، ص 41:
      «(و آنگاه كه در شكم ماهى در ظلمات جاى گرفت) ندا برآورد كه: هیچ معبودى و صاحب اثر و سببى جز خداى أحد و واحد نمى‌باشد. منزّه مى‌باشى اى پروردگار از حدس و گمان ما، به درستى كه من از ستمكارانم (و به واسطه جهل و نادانى بر خود ظلم و ستم مى‌نمایم) پس آنگاه ما او را بیامرزیدیم و دعاى او را اجابت نمودیم و او را از غم و كدورت و تألّم عالم اعتبار، رها ساختیم و به عالم حقایق و واقعیت توحید وارد نمودیم، و سرّ این حقیقت را به او نمایاندیم؛ و این‌چنین مؤمنین را نجات و رستگارى مى‌بخشیم.»
    4. .إعلام الوری، ص ٨٣؛ عیون الأثر، ج ٢، ص ٣٩٨؛ سفینة البحار، ج ٢، ص ٦٨١؛ عنوان بصری ج ۲، ص 160.
    5. . سوره نوح (٧١) آیه ٢٦:
      ﴿وَقَالَ نُوحٞ رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾سیری در تاریخ پیامبر اکرم صلّی اللَه و علیه و آله و سلّم، ج ۱، ص 422:
      «و نوح گفت: پروردگارا، دیّار و زنده‌ای از کافرین را در روی زمین باقی نگذار!»
    6. . سوره عنکبوت (29) آیه 30:
      ﴿قَالَ رَبِّ ٱنصُرۡنِي عَلَى ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾.
      ترجمه: «لوط گفت: پروردگارا مرا بر مردم فساد انگیز نصرت بده.» (محقق)

جلسه ۷۸۸

5
  • این مسئله باید براى خود حضرت یونس هم روشن شود، این نفرینى كه تو كردى ما به این نفرین ترتیب‌اثر مى‌دهیم و عذاب را مى‌آوریم ولى آیا اگر تو نفرین نمى‌كردى هم قضیه به همین كیفیت باقى مى‌ماند؟! اگر تو صبر مى‌كردى و به تأخیر مى‌انداختى باز هم به همین كیفیت بود؟! چقدر این نفرینى كه تو كردى به ما مربوط است و چقدر به اذیت‌هایى كه به تو كردند مربوط است؟! مسئله دارد خیلى دقیق مى‌شود! این نفرینى كه تو كردى ما به آن ترتیب‌ثر مى‌دهیم و عذاب را هم مى‌آوریم. عذاب آمد و همه هم دیدند و جریانش را مى‌دانید. چقدر از این مسئله به ما مربوط است که چون مخالفت با تبلیغ كردند و چقدرش مربوط به اذیتى است كه به تو كردند؟! بالأخره اذیت مى‌كنند، آرام‌ كه نمى‌نشینند، مردمى كه ولد چموش هستند و هركدامشان یك بازى درمى‌آورند! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «ما أوذیَ نَبیٌّ مِثلَ ما أوذیتُ»1 اینها مردمى كه آرام نمى‌نشینند و هر روز یک [اذیتی] مى‌كنند، این اذیت‌ها چقدر در این نفرین تو مؤثر بوده است؟!

  • قضیه این است! بله، ممكن است بگوییم كه شصت درصد مربوط به خدا بوده و چهل درصد مربوط به اذیتى بوده كه به تو كردند. البته ما این حرف‌هایى را كه مى‌زنیم همین‌طورى داریم مى‌گوییم! [برای ما پیش بیاید] تا ده درصد هم جلو نمى‌آییم! حالا ما داریم براى حضرت یونس تكلیف تعیین مى‌كنیم و اینجا در مدرسۀ فیضیه نشسته‌ایم و خیلى خوب و راحت، الحمدلله جایمان هم خیلى خوب است و این‌طورى براى پیغمبرها داریم پرونده درست مى‌كنیم و تكلیفشان را تعیین مى‌كنیم! ولى مى‌گوییم که خدایا اگر برایمان هم پیش آوردى خودت دستمان را بگیر، خب دیگر غیر از این چاره‌اى برای این مسئله نداریم. ما به ده درصد قضیه [جلو نمى‌آییم]!

  • آن‌وقت اینجا شما ببینید این حكومتى كه به‌دست انبیاى الهى مى‌افتد آیا با آن حكومتى كه دست من و شما مى‌افتد، یكى خواهد بود؟! نظراتى كه در این مسائل إعمال مى‌شود و سلیقه‌هایى كه در این قضایا اعمال مى‌شود و حكم‌هایى كه در این زمینه از من و امثال من صادر مى‌شود، ریشه‌هایش در كجاها مى‌تواند قرار داشته باشد؟! همه رحمانى و توحیدى است یا یك‌خرده، دوخرده یا سه‌خرده هم ... بله دیگر! قضیه چیست؟ وقتى كه ما داریم مسئله‌ را به پاى اسلام مى‌گذاریم حواسمان هست كه اگر رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم در اینجا بود چه مى‌كرد؟! اگر به پاى اسلام نگذاریم، راحتیم، اگر نگذاریم، به هرطوری به هر قِسم و کیفیتی [باشیم] راحت هستیم ولى حالا كه مى‌گذاریم مردم می‌خواهند به پاى اسلام نگاه ‌كنند، اگر بخواهند به پاى اسلام نگاه بکنند، پاى پیغمبر به این ‌وسط كشیده مى‌شود، پاى امیرالمؤمنین و پاى امام مجتبى و سیدالشهداء و امام رضا علیهم‌السّلام این ‌وسط كشیده مى‌شود! آن‌وقت اینجا دیگر آدم باید خیلى تنش بلرزد و نمى‌تواند به همین راحتی [بگذرد] و همین‌طور نسبت به مسائل حكومت و قضاء و مسائل فتوا تمام اینها را از یک دیدگاه دیگر [باید نگاه کند].

    1. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٣، ص ٢٤٧؛ سیری در تاریخ پیامبر اکرم صلّی اللَه و علیه و آله و سلّم، ج ۱، ص 253.

جلسه ۷۸۸

6
  • ببینید چقدر انسان مى‌تواند از این مبانى، از این آیات، از این قرآن و از این مسائل توحیدى استفاده كند. فقط یک قصه نخوانیم، داستان حضرت یونس و فلان و این چیزها دارد اتفاق می‌افتد و این مطالب براى انسان هم در طول زندگى پیش مى‌آید و فقط باید از خدا بخواهیم وقتى كه انسان مى‌خواهد عبور كند [خدا انسان را] درست عبور بدهد و با نمرۀ تجدید و رفوزه عبور نكند. حالا ممكن است که ما نمرۀ بیست نگیریم و نمى‌گیریم! چون هیچ‌وقت نمرۀ بیست براى ما نیست، نمرۀ بیست براى اولیاء است و براى ما نیست ولی دیگر شش و پنج و چهار و صفر هم نگیریم! بالأخره نمرۀ ده به بالایى، ده و یازدهى، همین‌قدر كه تجدید نشویم [خوب است]. نمى‌دانم الآن نمرۀ تجدید ده است كمتر است یا بیشتر است. آن‌وقت كه ما بودیم ده بود!

  • اینها چیزهایى است كه براى انسان معارف را مى‌آورد و زنده مى‌كند و حركت مى‌دهد. خدا نیامده در قرآن قصه بگوید، خدا با ما دارد صحبت مى‌كند و مى‌گوید که زندگى‌ات را باید این‌طورى كنى! اگر به راه كمال مى‌روى باید این كار را انجام بدهى و خودت را باید حضرت یونس فرض كنى! مخصوصاً براى اهل علم كه اینها در میان مردم به تبلیغ معروف و مشهورند یا قضیه بالاتر برود و به مسئولیت بالاترى برسد، اینجا چه كسى مى‌تواند مسئولیتى را قبول كند؟! همین‌طورى یك مسئولیتى را قبول كند و بگوید که بیا بابا یا على، مسئولیتى را بپذیر دیگر، آقا بار روى زمین افتاده بیا این بار را بردار. چه كسى گفته که تو بیایى بردارى؟! تو برو پى كارت بگذار یكى دیگر بیاید و بردارد.

  • یک نفر بیاید به بنده بگوید که آقاى فلان شما بیا فلان مسئله را بپذیر، من هم بگویم که بله، این مسئله روی زمین افتاده بیایم بردارم. نه‌خیر! تو برندار ببین چه مى‌شود؟! مگر دنیا صاحب ندارد؟ یک وقت امام زمانى در كار نیست خب می‌شود [این‌طور] گفت ولی صاحب دارد پس حساب‌وكتاب هست. آیا من در خودم مى‌بینم كه این بار را بردارم؟ بسیار خب بردارم، باید پاسخش را هم بدهم اما وقتى در خودم نمى‌بینم براى چه بیایم بردارم؟ روی زمین افتاده خب بیفتد مثل بارهایى كه روى زمین افتاده است این‌هم روی آن! خیلى بار روى زمین افتاده است اینها هم روى آن [بیفتد]. آیا تو در خودت این اختیار و استعداد را مى‌بینى یا نمى‌بینى؟ اگر می‌بینی برو بردار.

جلسه ۷۸۸

7
  • مرحوم آقا میرزا محمدتقى كسى بود كه مرحوم آقا مى‌فرمودند: ما مانند ایشان فرد بى‌هوا در بین افرادى كه مسئولیت پذیرفتند كم سراغ داریم! مرحوم میرزاى دوم ـ میرزاى اول كه خیلى مسئله‌اش چیز بود ـ در آن قضیۀ آمدنِ به نجف خودش را نشان داد كه آدم بى‌هوایى است. وقتى سید یزدى پیغام فرستاد كه شما با آمدنتان در اینجا شقّ عصاى مسلمین مى‌فرمایید. دست شما درد نكند! براى امام جماعت دعوتش كردند ایشان هم از كربلا بلند شده و آمده است حالا طرف این قسم از او استقبال مى‌كند! همین‌كه مى‌گوید: شما شقّ عصاى مسلمین كردید، همان‌جا سوار مى‌شود و به كربلا برمى‌گردد و صدایش را درنمى‌آورد! غروب مى‌شود مى‌بینند كه در صحن نیامد هرچه صبر مى‌كنند می‌بینند که نیامد، پس کجاست؟! اى بابا این ما را سر كار گذاشت! قرار شد که اینجا بیاید و نماز بخوانیم و افراد بیایند! بعد مى‌بینند كه نه آقا دارد در كربلا نمازش را مى‌خواند! خداحافظ شما، ما رفتیم.

  • به این مرد آدم بى‌هوا مى‌گویند والاّ مى‌توانست بماند و بگوید که بالأخره ما را دعوت كردید و آمدیم دیگر خودتان مى‌دانید، خودتان مشكل را حل كنید كه چه خواهد شد. چه بساطى [به‌پا کردند]! همه به نام اسلام، ای وای اسلام در خطر مى‌افتد، اگر یک كسى در صحن نماز نخواند اسلام به خطر مى‌افتد؟! البته بیضۀ اسلام در خطر مى‌افتد! داخل صحن كسى نماز بخواند اسلام در خطر مى‌افتد و شقّ عصاى مسلمین شده و نمى‌دانم چه به‌پا شده است. صاف برگشت رفت، خداحافظ! اگر قرار است با یک نماز خواندن ما اسلام به خطر بیفتد و مضمحل بشود و تدمیر بشود ما به كربلا برگشتیم و سر خانه و زندگى خودمان و همان‌جایى كه بودیم. این نجف و این حوزه و این صحن و سراى امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هم براى شما، بفرمایید نماز مغرب بخوانید و نماز عشاء بخوانید و نافله‌اش را هم بخوانید، اصلاً نماز شبتان را هم بیایید اینجا بخوانید، اذكارى اگر دارید ـ خب آنها که ذکر نمی‌گفتند ـ بخوانید، زیارت عاشورا هم بخوانید، اصلاً دعاى ندبه هم بخوانید، صحن و همۀ این چیزها براى شما!!

جلسه ۷۸۸

8
  • یا مثل میرزاى شیرازى وقتى كه دید دارد از حاج میرزا حبیب‌الله رشتى حرف‌هایى مى‌شنود، بنده خدا مریض هم بود، گفتند که باید جایى بروید، گفت که تمام، خداحافظ شما! بى‌سروصدا به سامرا براى معالجه و براى مداوا مى‌رویم. بیمار و مریض بودند به آنجا مى‌رود و بعد مى‌گوید که خب حالا همین‌جا هوا بد نیست و ببینیم چه مى‌شود و یك بحثى هم همین‌جا شروع مى‌كنیم، دونفری و سه‌نفری و خلاصه مشغول مى‌شود.

  • خلق الله هم در نجف مى‌بینند كه این نیامد، این که گفت خوب شد بابا این چه مرضى بود گرفت؟! دو ماه، سه ماه، چهار ماه، بعد می‌آیند مى‌بینند كه سُر و مُر و گُنده سر جایش نشسته، حرم مى‌رود در صحن می‌آید، چیز می‌کند! مى‌گویند که میرزا نجف [نمی‌آیی]؟! می‌گوید که دیدم حالم بهتر است و مى‌ترسم دوباره مریض بشوم!! پیشگیرى هم كه لازم است، پیشگیرى بهتر از درمان است! می‌گفت که مى‌ترسیم دوباره مریض شویم و بهتر است كه همین‌جا بمانیم و همین‌جا باشیم. اینها مردان خدا بودند! مى‌گوید که اگر قرار است بودن ما در اینجا موجب شود كه عرصه بر شما تنگ شود، این نجف و حوزه براى شما، ما سامرا مى‌رویم و همان‌جا هستیم، دورترین نقطه تا نجف، نجف کجا؟ جنوب! سامرا کجا؟ شمال! دورترین نقطه می‌رود و همان‌جا هم‌ مى‌ماند.

  • الآن هردو رفتند. هم میرزا محمدتقى رفت و هم آن سید یزدى رفت. هم میرزاى شیرازى رفت هم میرزا حبیب‌الله رفت اما الآن آن‌طرف چه خبر است؟! الآن چه كسى در آن‌طرف جلوتر است و چه كسى عقب‌تر است؟! چه كسى باید حساب پس بدهد؟! بالأخره اینها حساب‌وكتاب دارد. انسان بیاید و این چیزها را بگوید و... بله!

  • یك وقتی یک هم‌چنین جریانى هم براى بعضى‌ها اتفاق افتاده بود كه مى‌خواست احساس مسئولیت كند. آقا مسئولیت چیست؟! اینها همه حساب دارد!

  • وقتی که میرزا محمد تقی به آقا سید احمد کربلایی [حواله داد] خب آقا میرزا محمدتقى هم مى‌داند به چه كسى حواله بدهد نه به هر كسى، او مى‌فهمد آن كسى كه مى‌تواند فقط سید احمد است و او مى‌تواند از عهدۀ این مسئله بربیاید. وقتی که به سید احمد حواله داد سید احمد جواب مى‌دهد كه ما به این چیزها كار نداریم و به میرزا بگو كه در روز قیامت با ما طرف است! خیال نكند كه اینجا هر كارى مى‌خواهد بكند و هر حرفى مى‌خواهد بزند، آنجا حكومت با ماست و دامن او را جلوى جدّم خواهم گرفت و نسبت به این قضیه تهدید مى‌كند و شوخی نمى‌كند! خب اینها چه برداشتى داشتند؟ من در همان رسالۀ اجتهاد و تقلید گفته‌ام كه اینها چه برداشتى از مسئله داشتند. بى‌سواد نبودند! اینهایى كه فعلاً هستند از نظر سواد، انگشت كوچك آنها هم به‌حساب نمى‌آیند! بى‌سواد نیستند، چه برداشتى داشتند كه آن برداشت را ما نداریم؟ آنها چه تفكرى داشتند كه این‌طور برخورد مى‌كردند؟! آنها غم و غصۀ اسلام را نداشتند؟! آنها بى‌غم بودند؟! آنها بى‌خیال بودند؟! آنها احساس مسئولیت نمى‌كردند؟! ما فقط احساس مسئولیت مى‌كنیم؟! آیا این مسئله فقط در ما درآمده است؟! یعنى آنها احساس مسئولیت نمى‌كردند، آنها غصۀ اسلام را نداشتند؟! آنها غصۀ مسلمین را نداشتند؟! آنها غصۀ مكلفین را نداشتند؟! آنها غصۀ مقلدین را نداشتند؟! آنها احساس نمى‌كردند كه چیزى روى زمین [مانده است] که حالا میرزا تقى شیرازى فوت مى‌كند خب این بار روى زمین مى‌افتد، احساس مسئولیت بكنیم و ما آن را برداریم؟! یعنى آنها هم‌چنین احساسى نمى‌كردند و هم‌چنین فهمى نداشتند! یااینكه نه فهمشان هم خیلى بالاتر از ما بود! اگر از نقطه‌نظر مسائل ظاهرى و عادى است که استعدادشان خیلى بالاتر و حافظه‌شان بالاتر و اطلاعشان بالاتر از ما بوده است و اگر از نقطه‌نظر مسائل تقوا باشد كه اصلاً ما اطلاع و خبر نداریم. آنها چه تفكرى داشتند كه این‌طور برخورد مى‌كردند و آن تفكر را ما نداریم؟! به این قضیه‌ برسیم!

جلسه ۷۸۸

9
  • آقا سید احمد كربلایى ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ آدم عادى كه نبود! مرحوم قاضى ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ كه آدم عادى نبود! وقتى براى مرجعیت پیش او آمدند مى‌گفت که شما بروید از دیگران تقلید كنید این‌همه هستند. بعد وقتى كه رساله خواستند ایشان فرمودند: بنده رساله ندارم. مرحوم قاضى كسى بود كه در حوزه‌هاى نجف وقتى كه وارد مى‌شد تمام علماء «کأنّ علَی رؤوسِهمُ الطّیر»1 همین‌طور ساكت مى‌شدند! ایشان آدم بى‌سوادى نبود! وقتى كه وارد در یك مجلس فاتحه مى‌شد یا وقتى كه وارد یك مسجدى مى‌شد که اعاظم نجف و مراجع بودند همۀ اینها ساكت مى‌شدند و كسى اصلاً به احترام ایشان حرف نمى‌زد! چه تفكرى در اینها هست كه این تفكر در ما نیست؟! مشكل كجاست؟! ایراد كجاست؟! ایراد همین است كه اینها به مطلب رسیده‌اند و ما نرسیده‌ایم، اینها به آن مسئولیت و به آن تعهد و به آن التزام رسیدند اما ما نرسیده‌ایم هرطوری که شد و به هر كیفیتى شد آقا بیا تنور گرم است و نان را بچسبان، كجاى كارى اما او نه! این‌طور نیست. مى‌گوید که تنور گرم است كه گرم است به من چه مربوط است؟ تنور، تنور من نیست. من چرا نان بچسبانم؟! براى یكى دیگر است به من چه ربطى دارد.

  • منظور خدا از داستان‌ها و حکایت‌های قرآن

  • اینها همه مسائلى است كه‌ براى انسان عبرت مى‌آورد. این بزرگان و این پیامبران الهى كه آمدند و آیات قرآن که نازل شده باید به حساب برسیم و فکر کنیم و در این آیات تأمل كنیم و آنهایى كه توانستند تا حدودى از اسرار آیات سر دربیاورند برویم ببینیم چه گفته‌اند؟ در تفاسیرشان در كتبشان چه چیزی ذکر كردند؟ داستان حضرت یوسف برای چیست؟ خدا بیاید هم‌چنین قضیۀ به این طول و درازى را در سورۀ یوسف براى ما بیان كند یعنی چه؟! یک جریانى بود و حضرت یوسف گفت: ﴿إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا﴾2 و بعد هم بزرگ مى‌شود ﴿وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ﴾3 خیلی خب خودمان می‌گوییم که اینها چیز مهمى نیست. بعد هم كه قضیۀ سجن و بعد هم رسیدن به آن مسائل پیغمبرى و... خدا از این قضیه و از این حكایت و داستان‌نویسى‌ چه منظورى دارد و چه مى‌خواهد به ما بگوید؟! مى‌خواهد همین را بگوید که اگر مى‌خواهى در این دنیا باشى مثل داستان یوسف براى تو هم پیش خواهد آمد، مثل یونس هم براى تو پیش خواهد آمد، مثل نوح هم پیش خواهد آمد، همۀ اینها براى تو پیدا خواهد شد منتها در حد خودت و در همان رتبه‌اى كه خودت داری!

    1. . ضرب‌المثل عربی؛ کتاب الأمثال، هاشمی، ص ١٩٦؛ عنوان بصری، ج 4، ص 169.
    2. . سوره یوسف (12) آیه 4.
      ترجمه: «در عالم رؤیا دیدم كه یازده ستاره و ...» (محقق)
    3. . سوره یوسف (12) آیه 23.
      ترجمه: «و بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت و (روزی) درها را بست و یوسف را به خود دعوت کرد.» (محقق)

جلسه ۷۸۸

10
  • إن‌شاءالله خدا دست ما را بگیرد و فهم ما را نسبت به این مبانى و نسبت به این مطالب باز كند و در هرجا و در هر قدمى، ما را خودش با موفقیت عبور بدهد.

  • تلمیذ: این آیۀ ﴿فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَيۡه﴾ به‌خاطر این نیست که یک موضوع خلاف [در مرتبۀ سلوک رخ داده است و ] آن جریان چهل روز برایش پیش آمد؟

  • علت حبس حضرت یونس؛ سیر سلوكى او در كیفیت نزول اسماء و صفات و رؤیت مشیّت خدا

  • استاد: بله، مسئله همان سیر سلوكى حضرت یونس در كیفیت نزول اسماء و صفات و كیفیت رؤیت مشیّت خدا هست. حضرت یونس ـ هو الله العالم؛ خدا خودش در این مسئله بهتر مى‌داند ـ بر این تصور بود حالا كه این یك ولىّ خداست و حالا كه این پیامبر خداست و حالا كه این از طرف خدا مأمور به ابلاغ است پس دیگر مطلب به همین‌جا تمام شد و دیگر اراده، ارادۀ‌ اوست و چون مى‌بیند قوا در تحت اختیار اوست؛ قواى باد، خاك، زمین، زلزله، طوفان، ابر و صاعقه همه در تحت اراده و قدرت اوست و وقتى كه مى‌بیند اینها مخالفت كردند، این افراد را خارج از مرتبۀ عبودیت تلقى مى‌كند یعنى مى‌گوید که اینها از تحت عبودیت درآمدند و حالا كه درآمدند پس دیگر از چشم خدا افتادند و حالا كه از چشم خدا افتادند بنابراین براى چه زنده باشند؟! پس جاى نفرین همین‌جاست. وقتى كسى از تحت عبودیت خارج شود، از تحت آن رقیّت خارج شود، از تحت انقیاد خارج شود و بیرون بیاید دیگر وجودش کأن لم یَکن است و وقتى كه وجودش کالعدم بود انسان براى عدم نفرین مى‌كند كه ازبین برود.

  • عدم انقطاع عبودیت از مخلوقات در حین مخالفت

  • دیگر از این مسئله غافل بود وقتى كه یک موجودى وجود پیدا كرد، مُهر عبودیت و ارتباط با آن مبدأ اعلىٰ و ربّ الارباب تا آخر به او زده شد! گرچه الآن مخالفت مى‌كند ولی الآن در حین عبودیت و در حین ربط مخالفت مى‌كند. این مسئله‌اى كه این دیگر كنار گذاشته شد را نداریم، تو در اینجا خیال كردى كه كنار گذاشته شد اما نه، این كنار گذاشته نشده است. این عبدِ گناهكار و عبدِ عاصم و عبدِ مذنب است نه‌اینكه دیگر عبد نیست و تبدیل به حجر شد و تبدیل به چه شد و به‌طور‌كلى كنار رفت. این عبد است منتها عبد متجرّى و عبد جسور است، این عبد، عبد كافر و مشرك است. وقتى این‌طور باشد پس نفرینى كه مى‌خواهد بكند ممكن است نفرین جایش را عوض كند و نفرین نكند. همین‌طور این چیزها را تحمل كند و این مسئله را درنظر نیاورد یا موقع نفرین فرق كند و به یک حدى برسد كه در آن حدى كه رسید خود خطاب بیاید كه نفرین كن، یعنى اگر هم نفرین هست از جانب اوست نه از جانب این! یعنى همان‌طورى‌كه تبلیغ از جانب اوست آن نفرین و این استدعاى عذاب هم از طرف او مى‌آید، از طرف خدا مى‌آید. خدا مى‌گوید که تو عذاب را طلب كن. آن‌وقت اگر از طرف او بیاید دیگر چهل روز در شكم ماهى ماندن را ندارد، دیگر آن ﴿وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَٰضِبٗا﴾1 را ندارد. این حرف‌ها را ندارد چون از طرف اوست، همان‌طورى‌كه خطاب مى‌آید كه ابلاغ این را بكن همان‌طور خطاب مى‌آید كه فردا این مطلب را تقاضا كن. قضیه سیّان مى‌شود، بود و نبود یكى مى‌شود، تبلیغ و عدم تبلیغ یكى مى‌شود، هدایت و عدم هدایت یكى مى‌شود، وَ لِلأمرُ کُلهُ مُستندٌ إلیه یکی مى‌شود.

    1. . سوره انبیاء (21) آیه 87. مطلع انوار، ج ‌12، ص 97:
      «داستان همنشین ماهى را بیاد آور كه با حالت غضب و خشم از قوم خود جدا شد و از آنها فاصله گرفت.‌»

جلسه ۷۸۸

11
  • نمى‌دانم تمام این چیزى كه مربوط به ﴿طه * مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ * إِلَّا تَذۡكِرَةٗ لِّمَن يَخۡشَىٰ﴾1 این مسئله ظاهر مى‌شود كه دیگر همه چیز به‌‌دست اوست و او بخواهد، ﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ﴾2 اینجا ظهور پیدا مى‌كند. ببینید اینها همه مظاهر خدا هست و تا انسان بخواهد به این ظهور برسد كار دارد و باید دورانى را طى كند. براى حضرت یونس طى كردن این به این كیفیت بود و ایشان برنامه را به این كیفیت انجام دادند.

  • أللهم صلّ على محمد و آل محمّد

    1. . سوره طه (20) آیه 2 و 3. رساله مودت، ص 78:
      «طه، ما قرآن را بر تو نفرستادیم كه به زحمت وسختى مبتلى شوى، بلكه قرآن تذكّردهنده است براى هركس كه خاشع گردد.»
    2. . سوره قصص (28) آیه 56. نور ملکوت قرآن، ج 4، ص 313:
      «تو قدرت ندارى كسى را كه دلت بخواهد هدایت كنى؛ ولیكن خداوند است كه هدایت مى‌كند كسى را كه بخواهد.»